جلسه 002 - فکر و ذکر ۱ (۱۳۹۶)
شماره جلسه
2
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1396
ماه
0
روز
0
متن کامل (خام) ‌ جلسه 002 - فکر و ذکر ۱ (۱۳۹۶)

بابدبحث هستی را عرض کردیم گفتیم هستی در ذات خودش واحد است این اولین مرتبه توحید است توحید را معنا کردیم. یعنی یگانه دانستن و یگانه دیدن. خب چرا اهمیت دارد؟ بخاطر اینکه متن حقیقت است. شما اگر حقیقت را آن گونه که هست نبینید، با توهمات پیوند برقرار می کنید و زندگیتان نابود می شود به هدف خلقتتان نمی رسید. ما اولین چیزی که احتیاج داریم این است که متن هستی را درست نگاه کنیم. اول باید حقیقت را خوب بشناسیم. اول چیزی که باید بشناسیم این است که هستی، هستی ای که ما هم جلوه ای از او هستیم در ذات خود وحدت دارد. ذکر ما در توحید ذاتی چه بود که در تمرین های عبادی خود نیز آوردیم در اردو های قبلی؟ (لا هو الا هو) یادتان هست ذکری که می گرفتیم و تمرینی که میکردیم این بود یا هو یا من لا هو الا هو. این ذکر خضریه است که امیرالمومنین می گفتند. فوق العاده مهم است. اگر کسی بتواند با این ذکر انس بگیرد، فوق العاده روحش قدرتمند می شود. این که این ذکر خاص است و امیرالمومنین خیلی روی این تاکید میکند، بخاطر این است که ذات و بنیاد انسان را می سازد. مرتبه بعدی توحید، صفات است. شما وقتی که تمرکز می کردید در اردوهای قبلی، از یک شی مثلا به یک گل نگاه می کردید، چه صفاتی در می آوردید؟ خالق بودن، یک کسی این را خلق کرده. قادر بودن، حی این که یک کسی زنده است که به این زندگی داده. جمیل، زیبا بودن. حکیم، اینکه بی علت خلق نشده. مقدر، واصل، فاصل، ملون رنگ دهنده و خیلی چیزهای دیگر. اسماء بسیاری را از این در آوردیم. علم، قدرت، حیات را درآوردیم. وقتی داریم به یک چیز نگاه می کنیم، همه صفات هست. اما آن چیز که باید بفهمیم این است که در هستی مطلق، صفات عین هم هستند تفکیک ندارند یعنی این طور نیست که علم خدا یک جا باشد، قدرتش یک جا باشد، حیاتش یک جا باشد نه. مثل خود ما می ماند. خود ما صفات مان عین ذات مان است و مثل هم است یعنی یکی است یک حقیقت است که صفات مختلف دارد و این صفات عین ذاتش است. پس دقت کنید که توحید صفاتی یعنی چه. صفات عین هم هستند و عین ذات هستند که در اردوهای قبلی روی آن کار کردیم. شعار در توحید صفاتی چیست؟ لا اله الا الله که این بخش مهمی از اردوی امسال و سال آینده ماست. توحید افعالی یعنی چه؟ یعنی یک حقیقت است که منشا تمام اثرهاست. لا حول و لا قوه الا بالله. شعار و ذکر ما متناسب با مرحله توحید صفاتی این است که هر چه که توان و قوه است از ناحیه خداوند است. نه من و نه هیچ موجود هیچ توان و قوه ای نداریم مگر از جانب خداوند. هیچ فعل و انفعالی صورت نمی گیرد هیچ شدنی صورت نمی گیرد هیچ جابجایی صورت نمی گیرد هیچ تبدیلی صورت نمی گیرد هیچ چیز مگر اینکه از یک جا قوه و توان خودش را می گیرد و ما در نماز می گوییم بحول الله و قوته اقوم و اقعد. شما همگی یک پلک می زنید یک قطره ای را قورت میدهید کوچکترین حرکتی که میکنید، قوه و توانش از خداوند تبارک و تعالی است. ما از خودمان هیچ قوه و توانی نداریم. درتوحید افعالی هیچ موجودی در توان مستقل نیست. اگر کاری انجام می دهد، عین فقر و وابستگی به الله است. مستقل نمی تواند کاری کند میگوید من کاری میکنم خلاف اراده خدا. حتی انسان موقعی که با خدا میخواهد بجنگد و خدا را انکار بکند، قوه و توانش را از خدا می گیرد. ما عین فقر به حق تعالی هستیم. ظهورات عین فقر هستند. ما عین ربط و عین فقر به حق تعالی هستیم هیچ چیزی از خودمان نداریم. نه قدرتمان نه حیاتمان نه وجودمان نه هستی مان نه صفاتمان هیچ چیزمان از خودمان نیست همه چیز اعطایی است. ملکیتی نداریم لا املک لنفسی نفعا و لا ضرا و لا موتا و لا حیاتا و لا نشورا. من مالک هیچ چیز برای خودم نیستم. خب اگر یادتان باشد گفتیم وجود ما آن به آن اعطا می شود به ما. وجود ما و وجود همه موجودات به غیراز الله هستی اش آن به آن اعطا می شود. اینطوری نیست که یک موجودی خلق شود مستقل از الله هستی داشته باشد. لحظه به لحظه هستی اش به او داده می شود و با عنایت خدا هست. توجه کنید مثل وجود ذهنی شما با شما. شما الان یک چیزی را تصور کنید حرم امام رضا را تصور کنید. خب شما وارد حرم می شوید، می روید کنار ضریح و ضریح را می بوسید. الان آن حرم آن ضریح آن حرکت وابسته به ذهن شماست. حالا حرم امام حسین را تصور کنید. خب شما وقتی در ذهنتان وارد حرم امام حسین می شوید حرم امام رضا کجا رفت؟ کجا رفت؟ رهایش کردید؟ فانی در شما شد. باید آن به آن بهش توجه کنید تا وجود داشته باشد ما با الله چنین رابطه ای داریم. همه ظهورات خداوند با خداوند این رابطه را دارند که مفصل در اردوهای قبلی راجع به این بحث کردیم.خب این ها مربوط به الله است آنچه که مربوط به من است، برایند این سه توحید میشود توحید درعبادت. حالا چرا؟ توضیح خواهم داد. خب این پاورپوینت را ببینید. این مراتب نزول هستی است. الله یا هستی محض، اولین ظهورش مثل اعلی است یعنی عالی ترین نمونه از خودش. مثل اعلی یعنی عالی ترین نمونه از الله یا همان نور محمد و آل محمد علیهم السلام. شدید ترین مرحله ی وجود بعد از وجود الله که مطلق و بی نهایت است، هستی مثل اعلی و نور اهل بیت است. نزدیک ترین موجود به خداوند و شبیه ترین موجود به خداوند به خاطر همین هم در قرآن اسمش مثل اعلی است. یعنی شبیه ترین موجود و عالی ترین نمونه. بعد از این مرحله، مرحله ی عقل است. مرحله ی جبروت مرحله ی موجودات و مجردات، فرشتگان مرحله ی جبروت عالم عقل و بعد از آن، مرحله ی ملکوت است عالم مثال و ملکوت و بعد از ملکوت، ناسوت است یا همان عالم ملک به این روایت از امام صادق دقت کنید: «ان الله عزوجل خلق ملکه علی مثال ملکوته» خداوند عالم دنیا را عالم ملک را بر مثال و شکل ملکوتش خلق کرده است. هر شیئی یک ملکوت دارد باطن دارد باطن ناسوت ملکوت است و باطن ملکوت جبروت است و باطن جبروت عالم بالاتر است. مثل خود شما دقت کنید «من عرف نفسه فقد عرف ربه» اگر کسی می خواهد این حقیقتی را که الان در تصویر دارید بفهمد باید به خودش نگاه کند. شما الان فوق عقلتان با عقلتان و با عالم خیال و مثالتان و عالم ماده تان یک جاست یکی است تفکیک شده نیست فقط باطن و ظاهر است یک چیز است شما یک نفرید یک شخصیت هستید ده تا شخصیت نیستید ده مدل نیستید ده شکل نیستید یک حقیقت هستید که این حقیقت در عین حالی که وجود فوق عقلانی دارد، وجود عقلانی هم دارد. علم شما عقل و اطلاعات شما کجاست عشق شما کجاست؟ تنفرهای شما کجاست؟ محبت های شما کجاست؟ عزت ها و افتخارات و شخصیت شما کجاست؟ همه یک چیز است یک مقدار ظاهر تر حس شما کجاست؟ یک جاست پس همه همینطور هستیم وقتی می گوییم هستی هستی که از بالا کشیدیم که اینطور نیست یک بخشش الله است بعد از الله که می آییم بیرون، گفتیم الله بیرون، هستی بیرون ندارد نه همان ذات ظهوری به عنوان مثل اعلی دارد یعنی نور محمد و آل محمد علیهم السلام. و این نور ظهور جبروتی دارد جبروت ظهور ملکوتی دارد ملکوت ظهور ملکی دارد پس دقت کنید آنچه که شما در طبیعت دارید نگاه می کنید الان می روید بیرون عالم را می بینید آب سبزه درخت اشیاء هرچه را که دارید می بینید ظهور یک باطن است که مفصل تر در اردوهای قبلی توضیح دادیم ظهور یک باطن است یک باطنی در این عالم است که دارد این را برای ما ظاهر می کند که در بحث توجه به ملکوت و فرشتگان این را مفصل توضیح دادیم. یک قانونی هم ذکر کردیم خدمت شما که این تمرین جزو تمریناتتان باشد می روید بیرون این تمرین را در تمرکز ها بکنید گفتیم که طبق قانون اینرسی یا قانون لختی هر شیئی حالت ساکن خودش یا حرکت مستقیم خودش را ادامه می دهد مگر اینکه از بیرون به آن نیرو وارد شود اقتضای ماده حرکت است یا سکون؟ در ذات خودش باید حرکت داشته باشد ولی شما این لیوان را نگاه کنید یک جا ساکن است. اگر حرکت کرد از بیرون نیرویی به آن وارد می شود و ماده یک جا می ایستد یا اگر ساکن باشد و تغییر شکل داشته باشد و بخواهد حرکت کند باید از بیرون به آن نیرو وارد بشود خوب الان شما اتم الکترون پروتون نوترون تا کوارکا را نگاه کنید. جنس همگی آنها ماده است کی حرکت را به آنها می دهد؟ مگر الان خود شما الان شصت یا هفتاد کیلو وزن نیستید بدن شما ماده است. آن کسی که این ماده را دارد حرکت می دهد بلند می کند و می دواند کیست؟ ماده است؟ نه، خود ماده که نمی تواند این کار را بکند. چه کسی کره ی زمین را الان دارد تکان می دهد؟ غذایی که شما می خورید چه کسی آن را می برد و می رساند تا آن را تبدیل کند به همه چیز در بدن شما به چشم و گوش و مغز و پوست و ... یک نیرو این کار را می کند این نیرو چیست؟ به آن باطن یا ملکوت می گویند جنسش از مالکیت و ملک می آید یعنی حاکمیت چرا می گویند ملکوت؟ به تصویر دقت کنید حاکم بر ناسوت است یعنی ملکیت و مالکیت دارد قدرت در دست دارد فرمانروایی دارد ملک دارد آن را تکان می دهد کره زمین را کی تکان می دهد؟ ستاره کیهان کهکشان ها را کی دارد اداره می کند؟ یک اسپرم را کی می برد تا به بچه تبدیل کند؟ یک غذا را چه کسی می برد و تبدیل می کند به سلول ها در بدن ما؟ خود ماده که نمی تواند این کار را کند این نیرویی که در باطن این هستی است، به آن، ملکوت این عالم می گویند. چرا به فرشته ها می گویند ملائکه و ملک؟ به فرشته چرا می گویند ملک؟ چون صاحب قدرت و تصرف در ماده است. پس دقت کنید «افرایتم ما تحرثون ا انتم تزرعونه ام نحن الزارعون» بذری را که شما می کارید، شما آن را گل و گیاه و درخت می کنید یا کس دیگری این کار را می کند؟ بشر که این کار را نمی کند، خود بذر هم که این کار را نمی تواند بکند، پس این بذر چطوری حرکت می کند درخت می شود؟ ملک و ملکوت دارد این کار را می کند و ملائکه دارند این کار را می کنند. گفتم شما یک پرتقال را که دارید می بینید یک سیب را که می بینید، اتم به اتمش را فرشته می آید سوار هم می کند اینها را، رنگ آمیزی اش، چینش آن، مزه اش همه چیز آن با فرشته است. اگر یادتان باشد مثال زدم گفتم مثال مثل فرش دستباف و فرش ماشینی است. تمام این فرش دستباف چرا این قدر گران است و قیمتی است؟ چون گره به گره یک نفر نشسته گره زده این را، این فرش را. اتم به اتم یک پرتقال یک سیب یک انگور یک گلابی یک میوه ای که شما می خورید دستباف هستند همگی. همه کار دست است فرشته دارد درست می کند این را. خوب دقت کنید ساده از کنار این حرف ها رد نشوید. یک دانه برگ درخت را که می بینید بیرون الان می روید درخت ها را می بینید، خدا می داند فرشته ها چقدر وقت گذاشتند اینها را برای ما بافتند دانه دانه. رنگش، شکلش، طعمش، مزه اش، خواصش و آثارش همه را درست کردند. عالم ملکوت خیلی قَدَر است. یک چیز جزئی اش را اینجا به ما نشان دادند به نام دنیا که حالا ان شاءالله در پاورپوینت بعدی به ما نشان می دهند ولی ملکوت خیلی قدرت است. می تواند در ماده تصرف کند به شکل بی نهایت شکل در بیاورد آن را. هر چیزی که از این گیاه هاست، از این درخت هاست، از این گل هاست، ستاره ها، کیهانات، حیوانات هر چیزی که دارید می بینید به قدرت ملکوت دارد انجام می شود. به قدرت ملائکه و ملکوت دارد انجام می شود. او دارد ظهور می کند به این شکل. سوالی که بعضی از عزیزان ساعت قبل کردند از من، کره ی زمین به این عظمت را کی دارد مدیریت می کند و حرکتش می دهد با پنج تا حرکت آن را به آن سرعت در فضا و با آن دقت. شما من یک مثال برایتان بگویم. فکر کنید قوی ترین و بهترین و پیشرفته ترین اتومبیل را شما دارید. به شما می گویند از اینجا حرکت کنید از این ساعت، یک ساعت بعد سر ثانیه ی فلان باید در مثلا سر ثانیه برسید به قم. امکان پذیر هست؟ کسی می تواند تضمینی بکند؟ بگوید من الان سوار اتومبیلم می شوم، جاده هم مانعی وجود ندارد همین الان سرعت را می گیرم می روم سر ثانیه می رسم. نمی توانید تضمین کنید که سر ثانیه می رسید. الان دانشمند می گوید این کره زمین چرخش آن اینطوری است که پانزده سال بعد بیست سال بعد سی سال بعد این ثانیه خسوف است. این ثانیه کسوف است. کی این کار را کرده؟ می گوید سر ثانیه سر این ثانیه خسوف یا کسوف اتفاق می افتد. سر این ثانیه فلان ستاره ی دنباله دار از اینجا رد می شود. سر این ثانیه فلان ستاره دیده می شود. کی این نظم را برقرار می کند؟ ملکوت خیلی قدرت دارد. تمام آن چیز هایی که شما دارید می بینید و اتفاق هایی که می بینید، باطن دارد. آب دارد حرکت می کند، گل دارد حرکت می کند. در دعای سوم صحیفه شرح ملائکه الله، نقش فرشتگان در تدبیر عالم، حضرت بیش از چهل فرشته با چهل قدرت و چهل کارکرد ذکر می کند. برف که می آید، باران که می آید، فرشته آن را می آورد تا پایین می رساند آن را به دست شما آن هم با آن شکل قشنگ. شما در برف نگاه کنید. کی این را طراحی می کند و شکل می دهد؟ فرشته!. جاذبه فرشته است. ما می گوییم یک نیرویی است که جذب می کند. خوب این نیرو کجاست؟ شما الان این آب را خوردی، لقمه را گذاشتی در دهانت. جذب کار کی است؟ و تبدیل کار کی است؟ کار ما نیست، کار لقمه هم نیست، لقمه که خودش نمی تواند کاری با خودش کند. شیء که خودش کاری نمی تواند بکند. ماده هر تحولی در آن دارد اتفاق می افتد یک کسی دیگری دارد در ماده آن تحول را ایجاد می کند. این غذا را می برد تبدیل می کند به میلیون ها سلول، کس دیگری دارد این کار را می کند. خود ماده که نمی تواند این کار را بکند. آن هم با شعور، اگر بیاید به چشم چه شکلی بشود، بیاید روی ابرو چه شکلی باشد، بیاید در مژه چه شکلی باشد، سلول های جنسی چطوری تشکیل بشود اسپرم و تخمک چطوری تشکیل بشود. پوست، استخوان، مغز و استخوان غضروف اینها را کی طراحی می کند؟ واقعا کور است اگر کسی بگوید من اینها را نمی بینم، واقعا وجدان ندارد، واقعا کور است واقعا بی انصاف است اگر کسی بگوید این را. ملکوت، این است این عالم ملکوت است. از این قوی تر، حالا این ملکوت حضرت فرمود: تمام این را که شما می بینید عالم ماده در مقابل ملکوت، مثل یک حلقه ی کوچکی است در این آسمان ها و زمین. میلیارد ها سال نوری شما نگاه کنید که حالا ان شاءالله می بینید، ملکوت این قدر عظمت دارد که ان شاءالله انسان با وفات وارد، وفات چقدر شیرین است، مرگ چقدر دوست داشتنی است واقعا، لحظه ای که انسان وارد حقیقت این عالم و باطن این عالم می شود. آنجایی که همه ی این تصرفات، این قشنگی ها، ظهورات و جلوه ها همه مال آنجاست. چه قدر قشنگ است این ملکوت. از این قشنگ تر جبروت. حالا برو بالاتر تا باطن چه خبر است؟ این هستی همه اش با هم است. یعنی ملکوت با ماده است. فاصله ی زمانی و مکانی با هم ندارند. یک حقیقت است که ظهورش می شود ماده و عالم ملک. یک ظهور کوچکش شده عالم ملک. جبروت، یک ظهور کوچکش شده عالم ملکوت. ببین مَثَل اعلی چیست؟ خب دقت کنید می خواهم چه بگویم. چون می خواهم در عبادت توضیح بدهم بعدا، اینها را باید خوب بفهمید. مثل اعلی چقدر عظمت دارد که جبروت را ایجاد می کند و جبروت چقدر عظمت دارد که ملکوت را ایجاد می کند و ملکوت چقدر عظمت دارد که ملک را ایجاد می کند و ناسوت را. این ظهور بی نهایت عالم ماده را شما نگاه کنید. و ذات چقدر عظمت دارد. الله چقدر عظمت دارد. الله کیست؟ الله یک شخص است بالاخره. معرفی اش کردیم. شناسنامه اش را هم خودش گفت. یهودی ها آمدند خدمت پیغمبر گفتند: الله را معرفی کن. الله یک شخص است دیگر. الله که توهمی نیست. الله که یک شخص است، شخصیت دارد. چیست این؟ قل هو الله. بگو او الله است. احدِ صمدِ لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد است. قشنگ تر از این نمی شود بگویی اصلا. خیلی قشنگ است این سوره توحید. الله کیست؟ چه قدرتی دارد؟ چه علمی دارد؟ چه عظمتی دارد؟ چه زیبایی دارد؟ ما این زیبایی های دنیایش را می بینیم، دل ما را می برد. زیبایی های دنیا مست می کند انسان را. ولی خود خدا می گوید این زیبایی های دنیا بچگانه است. مال اینجا است. مال عالم ملک است. لهو و لعب. اگر زیبایی می خواهید بیایید در باطن ببینید چه خبر است. آن زیبا چیست که در ملک، من فقط دارم ملکوتش را می گویم. در ملکوت چه خبر است که به صورت بی نهایت گل و گیاه و انسان و کیهان و کهکشان و موجودات زیابی دیگر دارد ظهور میکند. تازه آن هم به اندازه ظرفیت عالم ماده است که دارد می آید بیرون. آن چیست؟ آن زیبا و آن زیبایی ملکوتی چیست که بی نهایت جلوه دارد و تمام هم نمی شود در این عالم؟ سیر هم نمی شوی هر چقدر نگاه میکنی؟ مگر یک جلوه و دو جلوه وی ک موجود و دو موجود است؟ « با صدهزار جلوه برون آمدی که من/ با صدهزار دیده تماشا کنم تورا». یک کسی بخواهد تعداد زیبایی های این عالم را بشمرد. جلوه های زیبای این عالم را بشمرد. حالا ان شاالله در تصویر می بینید. ته ندارد. انتها ندارد. محال است یک کسی بتواند تعداد زیبایی های این دنیا را بشمرد. محال است. این دنیایش است که خدا می فرماید: لهو و لعب است. مختصر است و مال رحم دنیایتان است. بیا بالاتر و بیا در ملکوت، آنجا نگاه کن. این که می گوید بیا در ملکوت و بیا بالاتر، نه اینکه بمیرید ها، در همین دنیا بیاییم بالاتر. « افلم ینظروا» در اردوهای قبلی توضیح دادم. خدا می گوید: چرا نگاه نمیکنید به ملکوت؟ شما که می توانید همین الان که زنده هستید به ملکوت نگاه کنید. به آن باطن راه پیدا کنید. چرا نمی کنید این کار را؟ خدا ما ها را توبیخ می کند. شما ها چتان است؟ چرا فقط مشغول این ظاهر هستید و فقط همین را می بینید؟ بیایید در باطن. تازه ملکوت هم جای ما نیستش که. یک مرحله ی عبوری است یک رحم است مگر بالاتر از آن هم می توانید بیایید؟ همین جا و همین الان و در همین دنیا می توانید بیایید. خیلی بد است آدم نبیند و بمیرد. خیلی بد است آدم مشاهده نکند و بمیرد. یکی از دلشوره های امام سجاد که آدم غصه را منتقل می کند به آدم. که حالا می خوانم دعایش را برایتان. این است که نکند ما نبینیم و بمیریم و مشاهده نکنیم. ما اگر بهشت هم می رفتیم، نمی ارزید اگر اینجا نمی دیدیم. علی علیه السلام می فرماید: دوست نداشتم که در کوچکی ام می مردم و به بهشت می رفتم و زنده نمی ماندم که اینجا الله را بشناسم. خیلی تفاوت است بین کسی که در زندگی و حیات دنیایی اش به معرفت الله می رسد و بعد می میرد با کسی که نه، بچه است. بچه هم بمیرد، می رود بهشت. حیوانات هم بهشت می روند. معرفت است یک چیز دیگر است. بهشت همین جاست. بهشت معرفت همینجاست. بهشت معرفت اگر کسی واردش بشود همینجا، بهشتی ها حسرتش را می خورند. به خدا همین طوری است. بهشتی ها حسرت حال شما ها را می خورند که زنده اید و فرصت معرفت دارید. فرصت بصیرت دارید. فرصت ارتقاء و رشد دارید. یک ساعت دنیا معادل میلیارد ها سال آخرت است. چقدر خدا را شکر کنیم که این را نصیب ما کرده؟ به تصویر نگاه کنید، این منحنی خلقت است. اصطلاحات را هم معصوم گفته، خلیفه الله که همان مَثَل اعلی است روی زمین می شود امام صادق علیه السلام. امام صادق برای ما چه می گوید؟ می گوید: انّ الله عزوجل خلق ملکه علی مثال ملکوته. خداوند ملکش را بر مثال ملکوتش خلق کرده. نمونه ی ملکوتش را گذاشته آنجا. یعنی شما یک گل را که نگاه کردید، چند هزار نوع گل، هفتاد نوع رز با انواع رنگ ها و طعم ها و مزه های مختلف، خواص دارویی مختلف، هفتاد نوع خرما، هفتاد نوع سیب، هی دارید نگاه می کنید دیگر. هر چیزی که دارید نگاه می کنید حواستان باشد این یک ملکوت بی نهایت پشت سرش است. قرآن می گوید: وقتی به بهشتیان میوه می دهند، بهشتیان می گویند:« کل ما رزقوا منها من ثمره رزقا، قالوا هذا الذی رزقنا من قبل و اتوا به متشابها» ما در دنیا که بودیم، یک چیزهایی شبیه اینها داشتیم. اصلش آنجاست. چه خبراست آنطرف در ملکوت. عزیزان من، ملکوت چیزی است که ما می توانیم با مدد الهی و مقداری غیرت و مقداری همت، همین جا به آن وارد شویم و حالا برویم ببینیمش. یک ذره تنبلی هایمان و بی حوصلگی هایمان را کنار بگذاریم، خدا ما را صدا می کند به آنجا. نه تنها به ملکوت، خدا شما را تا مقام اصلی خودتان که مثل اعلی است، دعوتتان کرده از همین جا. نه اینکه بمیری و برسی، همین جا. من الان کجا هستم؟ در تصویرنگاه کنید. انسان را فرمود: نفخت فیه من روحی. از روح خودم در او دمیدم. روح همان مَثَل اعلی است. از او در ما دمیده بخاطر همین هم ما وقتی در دنیا هستیم، دیگر نمی توانیم با فرهنگ زمین کنار بیاییم. فقط دوست داریم برگردیم به خانه مان، وطن مان و اصل مان و ریشه مان و جایگاه خودمان. دستم را نگاه کنید، این بخش می شود بخش پنجم مان. بخش فوق عقلانی ما. بدن ما مال مُلک است. خیال و وهممان دقت کنید با ملکوت سازگاری دارد. عقلتان با کدام بخش سازگاری دارد؟ جبروت. ولی خودت با کجا سازگاری داری؟ بخش پنجم تو؟ بخش اصلی تو؟ چون عقلت بخش فرشته ای توست. فرشته بیشتر از بخش جبروت، دیگر بالاتر نمی تواند بیاید. در داستان معراج، جبرئیل می ایستد یک جا. می گوید از این به بعد مقام انسان است ما نمی توانیم بیاییم. آن مقام و جای که مقام انسان است، مقام محمد و آل محمد علیهم السلام است. تو باید بروی آنجا. مال آنجا هستی. اصلت آن است. حقیقتت آن است. ریشه ات آن است. ذاتت آنجایی است. ما از آنجا آمده ایم به اینجا. این داستان آمدن ما به زمین را، می گویند قوس نزول هستی. هستی یک قوس نزول دارد از الله. تا می رسد به ماده، بهش می گویند نزول هستی. قوس نزول هستی. تو آنی دقت کن اشتباه نگیری خودت را. حالا الان میخواهی برگردی خانه ات، برگردی اصلت، برگردی جایگاهت. این قوس صعود هستی از ماده تا الله را بهش می گویند معاد. بازگشت. معاد که می گویند چیست؟ جزو اصول دین ماست. یعنی همه اشیاء نه تنها انسان، اشیاء، حیوان ها، انسان ها، فرشته ها، همه بعد از ظهور عود می کنند و باز می گردند به اصل خودشان و ذات خودشان. ما بر می گردیم پیش خدا. « انا لله و انا الیه راجعون» چقدر زیباست. چقدر توش شعف دارد. چقدر شادی دارد. چقدر تویش رقص دارد. من مال خدا هستم، خودم که مال خودم نیستم. ملکیت من از خودم که نیست. من مال خدا هستم. همه چیزم مال خداست. بر می گردم پیشش. خیلی قشنگ است. چه مژده ی خوبی به ما داده، مژده ی جاودانگی. مژده ای که دلتان از این غصه های دنیا نلرزد. شما بر میگردید پیش خودش. بالاتر از ملکوت، جبروت و بالاتر از جبروت، پیش خود خدا. « عند ربهم یرزقون» چه قدر زیباست. « ان المومنین فی جنات و نهر فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر» این الله کیست که ما بر میگردیم پیش خودش. ما را بر میگرداند هم نشین خودش می کند. هم نشین خودش، دقت کنید این کلمات را راحت از کنارش رد نشوید، هم نشین خودش. خب حالا تصویر را دیدید قشنگ؟ خوب به ذهن بسپارید. حالا الان با توجه به این تصویر که من کجا بودم، مَثَل اعلی، نزدیک ترین موجود به خدا؟ حالا می خواهم بر می گردم به همان نزدیک ترین موجود به خدا و شبیه ترین موجود به خدا. شما در مورد مَثل اعلی در ماه رجب که از پس فردا ان شا الله شروع می شود، میخوانید چه می گویید؟ می گویید مثل اعلی هیچ فرقی با خدا ندارد. « لا فرق بینک و بینها الا انهم عبادک» اهل بیت هیچ فرقی با خدا ندارند مگر اینکه مخلوق خدا هستند. ذات شان از خودشان نیست ولی در تمام صفات شبیه خدا هستند. خدا جلوه ای کامل تر، ظهوری کامل تر از اهل بیت ندارد. به آن می گویند مثل اعلی. پس فرق اهل بیت با خدا، این است که الله ذاتش از خودش است. قائم به خودش است. آن ها همه ی صفات خدا را دارند در عالی ترین وجه که از آن بالاتر دیگر امکان ندارد. اما ذات شان از خودشان نیست. ذاتشان از الله است. فقط الله است که ذات دارد بقیه ذات ندارند. ما هیچ کدام ذات نداریم. همه ی مان صورتیم، جلوه ایم، ظهوریم. هر چه که داریم از خداست. این معنای توحید، دقت کنید« لا املک لنفسی نفعا و لا ضرا و لا موتا و لا حیاتا و لا نشورا». حالا برگردیم سر این بحث. مجموعه ی این سر مرحله از ذات، صفات و افعال چه می آید دست من؟ وقتی من این را فهمیدم در عالم؟ یعنی هستی را با ذاتش شناختم فهمیدم «لا هو الا هو». فهمیدم « لا اله الا الله». «لا اله الا الله» یعنی هر صفات زیبایی که من دارم می بینم، عاشقش می شوم، دوستش دارم، هر کسی و هر چیزی را در واقع خودش از خودش هیچ چیز ندارد. همه آن ها مال کیست؟ مال معشوق من است. مال اله من است. مال دلدار من است. لذا در واقع من عاشق او هستم، من عاشق صورت ها نیستم. من عاشق اصل هستم، عاشق ریشه ام چون خودم آن جا بودم. خانه ی من آنجا بوده، اصل من آن جا بوده، ریشه ی من آن جا بوده. من از هر چه که خوشم بیاید، چون جلوه ی اوست، خوشم می آید، چون ظهور اوست خوشم می آید. و الا من که با ظهورات کاری ندارم. هر کسی هم هر چیزی دارد هر قوه ای دارد، مال خودش نیست، مال خدا است. پس همه چیز، اوست. من باید برگردم به جایگاه خودم و اصل خودم و ریشه ی خودم. آمدم به دنیا که به بزرگی اصلم و خانواده ام و ریشه ام یعنی اهل بیت علیهم السلام بزرگ شوم. آمده ام به دنیا برای این کار. در پاور پوینت بعدی ان شا الله نشان می دهم حدیث کامل را. متنش را هم از من بگیرید. که وقتی شما وارد بهشت می شوید، خدا به شما چه می گوید؟ « من الحی القیوم الذی لا یموت الی الحی القیوم الذی لا یموت» از زنده ی پایداری که هرگز نمی میرد به زنده ی پایداری که هرگز نمی میرد. خواهش می کنم در این فرصت اردو، یک ذره به این حدیث فکر کنید. یک خواهری از من سوال کرد ما برای چه آمده ایم به این دنیا؟ داستان خلقت انسان و آمدن انسان ها به زمین چیست؟ این قوس برای چه بود؟ این نزول برای چیست؟ صعود برای چیست؟ برای این که تو به حی قیوم لا یموت برسی. خودت هم حی قیوم لا یموت شوی. توجه کنید یعنی چه. ساده از کنارش رد نشوید. قرار است من بشوم حی قیوم لا یموت. قرار است مَثَل اعلی شوم. قرار است من مظهر کامل همه ی صفات خدا شوم. قرار است من متخلق به تمام خلقیات و صفات خدا شوم. خب اگر قرار است این بشوم، پس مقصدم کجاست؟ دقت کنید یواش یواش داریم وارد بحث می شویم. مقصدم کجاست؟ مقصدم الله است. لذا « لا اله الا الله». الیه ترجعون. الیه راجعون. الی الله مرجعکم جمیعا. من غیراز خدا خانه و منزلی ندارم. غیر از خدا چیزی نمی تواند من را آرام کند. چیزی نمی تواند به من شادی و آرامش دهد. اصل من و ریشه ی من آن جایگاهی است که خدا به من داده. یعنی مقام عنداللهی. مقام مَثَل اعلایی. مقام خلیفه الله شدن. مظهر خدا شدن. شبیه خدا شدن. متخلق به اخلاق الهی بودن. پس سه تا توحید جمع شد از نظر ما به یک توحید رسیدیم، توحید عبادت. در عبادات. حالا دقت کنید:« قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین» سوره ی انعام آیه ی 162. این قل و بگو خیلی مهم است. در ذکر ها یادتان نرود که ان شاالله می خواهیم تمرین کنیم، قل یعنی بگو بگو بگو بگو بگو بگو. هی بگو این را. به خودت بگو که باورت شود. دستانم را نگاه کنید، به کشش های عقلانی ات، حیوانی ات، گیاهی ات و مادی ات بگو که من مال شما نیستم. شما ها مال من هستید. من مال شما نیستم. من مال خدا هستم. بگو « انا لله انا لله انا لله» تسبیح دستتان بگیرید. حالا ان شا الله طریقه ی استفاده از تسبیح را در تمرینات بهتان می گویم. تسبیح بگیر دستت، بگو انا لله انا لله انا لله. من مال خدا هستم. من مال خدا هستم. من مال خدا هستم. من اسیر کسی نیستم. من بنده ی کسی نیستم. من عبد کسی نیستم. من تعلق به کسی ندارم. من حتی تعلق به فرشته ها هم ندارم. فرشته ها متعلق به من هستند. من تعلق به علم ندارم. تعلق به بهشت ندارم. من بالاتر از همه این ها هستم. بگو، قل. این باید یک سره تکرار شود. شما در زندگی ات با مال روبرو می شوی، پول، مال، ثروت. از تو درخواست هایی دارد. مال تو را یک جور دیگر می خواهد. بدن تو را یک جور دیگر می خواهد. غذا ها تو را یک جور دیگر می خواهند. نیازهای جنسی طبیعی حیوانی تو را یک جور دیگر می خواهند. نیازهای علمی تو را یک جور دیگر می خواهد. به همه شان بگو که من مال شما نیستم. « قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین» دقت کنید تقسیم دارد دقیق می شود. صلاه و نسک می رود در کجا؟ عبادت. صلاه نماز و نسک که موضوع این اردوی ما است و تمریناتش را می خواهیم داشته باشیم ان شا الله. محیای و ممات چیست؟ عبودیت است. سبک زندگی است. پس ما یک عبادت داریم که عیش و نوش است. عشق است، آمیزش است. هم نشینی با خداست. لذت است. بزم است. من وخدا. من و ملکوت. من و خانواده آسمانی. یک عبودیت داریم. عبودیت یعنی من بندگی می کنم و ذاتم بندگی است. برای چه بندگی می کنم؟ تسلیم چه می کنم خودم را؟ تسلیم فرمول ها و قواعد الهی می کنم تا به مثل اعلی برسم. نه این که تا استاد شوم، دانشمند شوم، علامه شوم، پروفسور شوم، دکتر مهندس شوم، تا این که ازدواج کنم، تا این که بدن خوشگلی داشته باشم، زیبا باشم، بروم قهرمان جهان شوم در یک رشته ی ورزشی یا تا ثروتمند و پولدار شوم، نه. عبودیت می کنم برای این که مثل اعلی شوم. بندگی، زیبا ترین شکل زندگی انسان است. عبودیت خدا، برای تخلق به اخلاق الهی است. لذا عزیزان، کلمه ای زیباتر، قشنگ تر، پرافتخارتر و بزرگ تر برای معرفی شخصیت انسان به اندازه ی عبد وجود ندارد. عبد. افتخار انسان. « کفی بی عزّ ان اکون لک عبدا» حضرت علی می فرماید این عزت برای من کافی است که من بنده ی تو هستم. بنده ی تو هستم یعنی من فقط فرمول های تو را اجرا می کنم. ایاک نعبد، فقط دستورات تو را اجرا می کنم تا شبیه تو شوم. به بزرگی تو بزرگ شوم. شما در دانشگاه هم هر رشته ای که می روید دارید اساتیدتان را عبودیت میکنید. عبد اساتیدتان هستید. ولی برای چه؟ برای کدام رشته؟ چقدر ارزش دارد مگر؟ شما در جنبه های گیاهی و حیوانی هم عبودیت دارید. ما عبدشان هستیم. ولی فایده ای ندارد. عبدالله بودن یک چیز دیگر است. عبدالله بودن یک چیز دیگر است که رسالت پیغمبر در مقابلش خیلی مهم نیست. « و اشهدان محمدا عبده و رسوله» یکی از قشنگ ترین اسم های عالم عبدالله است. طرف می گوید من شاگرد فلان استاد هستم. من در فلان دانشگاه بزرگ دنیا درس می خوانم. یعنی عبد آن جا هستم. یعنی آن جا به من خط می دهند. فلان استاد به من خط می دهد. ولی یک کسی می گوید من مربی ام خداست. ادامه اش« و کفی بی فخرا ان تکون لی ربا» برای من همین افتخار بس که تو رب من، استاد من، مربی من هستی ای الله. خوش به حال کسی که خودش را بشناسد و قدر خودش را بداند. مفت خودش را هزینه نکند جایی، خودش را حرام نکند جایی. عمرش را جوانی اش را استعداد هایش را جای دیگر حرام نکند. عبودیت همه ی قشنگی یک انسان است. همه ی حقیقت جدی یک انسان است. هر چیزی غیر از عبودیت در انسان شوخی است. هزل است، مقدمه است. جدی نیست. اصل نیست. اصلی ترین کار ما در دنیا، جدی ترین کار ما درعالم، زیباترین کار ما، با ارزش ترین کار ما، عبودیت است. عبد بودن. من آمده ام که عبد باشم آن هم زیر نظر ربی به بزرگی تو. من آمدم مطیع باشم، هر چه بگویی، بگویم چشم، بدون مقاومت، بی پوست کلفتی، بی تنبلی، بی بی حوصلگی، بی لجبازی با شبیه تو شوم. عبودیت یعنی پایین آوردن سطح مقاومت های چهارگانه خودت، مقاومت های تان را می آورید پایین تا شباهت شما تحقق پیدا کند. عبودیت یک ماجراست، یک جریان است، یک روند علمی است. دقت کنید یک روند علمی و طبیعی است. ما باید بتوانیم مقاومت های مان را در چهار بخش پایین بیاوریم تا شبیه به الله شویم. یعنی خودمان را در این چهار بخش بسپاریم به الله، الله برای مال ما و کیفیت اقتصاد ما تصمیم بگیرد. الله برای شئون گیاهی ما تصمیم بگیرد. الله برای شئون حیوانی ما تصمیم بگیرد و الله برای شئون عقلانی ما تصمیم بگیرد. بگوییم چشم هر چه تو گفتی تا شبیه خدا شویم. مگر شما به اساتیدتان در رشته های دیگر نمی گویید چشم؟ هر چه تو گفتی همان است. بعد می شوید مثل استاد. پس اگر می خواهی مثل ربت شوی و مثل الهت شوی و به آن مقام برسی، باید مقاومت هایت را بیاوری پایین. به این می گویند عبودیت. عبودیت یعنی خود را ندیدن، خود را حذف کردن. حذف و ندیدن خود. در اخباط توضیح دادم در اردوی قبلی. یعنی منیت هایت را بگذار کنار. منیت جمادی، منیت گیاهی، منیت حیوانی و منیت علمی. حتی منیت های فوق عقلی ات را هم بگذار کنار. آن قسمت هایی که در ارتباط با خودت هست، اگر ببینی در ارتباط با خدا است، عباداتت را اگر دیدی، سقوط می کنی. این قدر عبادت کردم، این قدر حج رفتم، این قدر سجده کردم، این قدر ذکر گفتم. اگر ذکرت را دیدی، حذف می شوی. محدود می شوی. ساقط می شوی. هیچ کس را نبین فقط چشم در چشم معشوق داشته باش. بفهم برای چه آمدی به دنیا، خودت را تلف نکن، ضایع نکن. بعد می خوری به حسرت، حسرتش هم پایان پذیر نیست. غصه های بد مردن پایان پذیر نیست. حواست را جمع کن. بنیان توحید عبادی چیست؟ توحید ذاتی، توحید صفاتی و توحید افعالی. انّ صلاتی و نسکی....... اگر خدا این را به ما نمی گفت، چقدر کوچولو می ماندیم. خدا می گوید به هر کسی، به هر چیزی که می تواند تو را حقیر کند، کوچکت کند، وابسته به خودش کند، بگو ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین. دقت کنید (لله)، برد روی همه ی هستی. وقتی می رود روی الله، قیمت خیلی می رود بالا. روی نوک قله ی هستی دیگر است دیگر. من لله، آن هم چه للهی؟ رب العالمین. اویی که همه ی عوالم را دارد پرورش می دهد. من همه چیزم را به آن می فروشم. شوهرداری می خواهم کنم، به شوهرم نمی دهم. زن داری ام را به زنم نمی دهم. بچه داری ام را به بچه ام نمی دهم. استادی ام را به شاگرد هایم نمی دهم. مالکیت و حکومتم را اگر جایی مدیر باشم، نمی فروشم به هیچ کس. هر چه هست، می دهم به خدا. همه را می دهم به خدا. لله رب العالمین. چقدر قشنگ است. اگر ما الان اینا اردو که هیچ، ده تا اردوی دیگر هم روی این آیه کار می کردیم، شرابش می کشد واقعا. این یک ترانه قشنگی است که حتما در این اردو ان شا الله بگویید. یک ذکر بگیرید برای خودتان. « ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین» تکرار کنید تا باور قلبتان شود. بقیه بخش هایتان کوتاه بیایند که باور کنند تو مال آن ها نیستی. اسیرت نکنند، گرفتارت نکنند، محدودت نکنند. به لجن نکشند تو را، آلوده ات نکنند. این قدر بگو که آن ها باور کنند و کوتاه بیایند. ولی یک نکته بگویم که خیلی بد است که آدم خودش هم باور نکرده باشد. اگر یک کسی این را باور نکرده باشد، « خسر الدنیا و الاخره» باور نکرده باشد که ماهیتش، ارزشش، ذاتش، عبودیت است. ببینید چقدر قشنگ فرمود: «ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» چرا مرا عبادت کنند؟ برای این که می خواهند شبیه من شوند. از ذاتت بیایی بیرون، خوار می شوی. یادت نرود اگر می خواهی خوار نشوی، ذلیل نشوی، تحقیر نشوی و به غصه نیفتی، به حقارت نیفتی، به ترس و دلشوره نیفتی از ماهیت خودت که عبودیت است، خارج نشو. خیلی امن است آن داخل. « کلمه لا اله الا الله حصنی» این ترانه عاشقانه حصن من است. این که تو باور کنی من معشوق تو هستم و تو قیمتت این است که شبیه من شوی. « فمن دخل حصنی امن من عذابی» هر کس بیاید در این حصن، ایمن از عذاب من خواهد شد. خب بقیه بحث بماند برای جلسه بعد.

الحمدلله رب العالمین