خداوند بزرگ و مهربان و کریم را سپاس می گذاریم بخاطر همه ی نعمتهایش بخصوص بالاترین نعمتش که معرفت خودش است، و این که این توفیق را به ما داد که بتوانیم این جلسات را تشکیل بدهیم و فرصتی را برای کسب معرفت بیشتر اختصاص بدهیم. «الحمدالله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لو لا ان هداناالله» هیچ نعمتی در بین نعمتهای الهی بالاتر از معرفت نیست که هدف خلقت انسان است و اینکه کسی فرصت پیدا کند که از مرحله ی عامی بودن در بیاید و به مرحله ی معرفت برسد و ان شاءالله بعد از معرفت به شهود و یقین برسد، نصیب هرکسی نمی شود خیلی باید خداوند را سپاس بگذاریم که کشش این چیزها را در قلبمان قرار داده و موانع راه را از سر راه ما برداشته تا ما بتوانیم تمرکزی برای معرفت پیدا کنیم. گاهی اوقات خداوند نعمتهای عظیمی از قبیل همین فرصت ها معرفت انس و قرب نصیب انسان می کند و انسان قدر نمی داند و با ناسپاسی آنها را بر می گرداند. خوب جلسه مان را شروع می کنیم با صلوات به محضر مقدس .... صلوات به روح همه گذشتگان و جان مؤمنین و .... صلوات مان را برای خشنودی خداوند تبارک و تعالی می فرستیم.
من یک توضیحی درباره سیر مباحث اردو عرض کنم خدمت عزیزان. ما در چهار اردوی قبلی، بحث هایمان بیشتر بحث های معرفتی بود بیشتر. یعنی توحید ناب اسلامی از نگاه امام رضا علیه السلام و شرح خطبه ی توحیدی حضرت رضا بود که در سه اردوی نسیم حیات 1تا 3 برگزار شد و اردوی چهارم مان که سال گذشته بود، اردوی فکر و این اردو، اردوی فکر و ذکر است. به خاطر اینکه ما سبقه ی این اردویمان بیشتر سبقه ی ذکر و عبادت است شرایط را سهل تر گرفتیم بعضی از عزیزان هنوز مباحث اردوی قبلی را کامل نگذرانده اند. برای اردوی بعدی که یک مقدار اردوی سنگین تری است و اردوی عملیاتی تری است و از توجه و تمرکز بیشتری برخوردار است و ما باید تمرکز بیشتری بگذاریم ان شاءالله اعلام می کنیم که بحث هایی را که نبوده اند باید خودشان را برسانند و کمبود ها را جبران کنند که حالا توضیح خواهیم داد این کمبودها چه چیزهایی است. من برای اینکه یادآوری به مباحث اردوهای قبلی بشود و همچنین برای خیلی از عزیزانی که در آن اردوها تشریف نداشتند، اساس بحث را که یک مقدمه ی توحیدی و مراتب توحیدی است عرض می کنم که بعد ان شاءالله وارد بحث جدیدمان می شویم.
ما بحث را برای بیان مراتب هستی و مراتب توحید از هستی شروع کردیم و گفتیم که ما آنچه را که در همه عالم با آن سر و کار داریم در همه ی اشیاء و در همه ی مراتب وجود که پنج مرتبه هست با یک چیز سر و کار داریم و آن هستی است. گفتیم که بعضی از هستی ها حسی است و بعضی هستی ها و وجود ها خیالی است. وقتی می گوییم خیالی، نه به این معنا که وجود ندارند بلکه جنس آن از خیال است مثل آدرسی که شما از منزل خودتان دارید و تصاویری که از گذشته، خاطراتتان و پدر و مادرتان و اشخاص دارید. به اینها می گویند خیال، وجود دارند و منشا اثر است اگر نباشند ما با معضلات و مشکلات روبرو خواهیم شد. به این وجود خیالی می گویند این وجود خیالی در بسیاری از موارد عزیزتر و مهم تر از وجودهای حسی است مثلا شما اگر ندانید خانه تان کجاست بعد از اردو کجا می خواهید بروید؟ یا اگر پدر و مادر و خواهر برادر یا همسر و فرزندانتان را نشناسید با مشکلات روبرو می شوید شغل و هویت خودتان را، اینها در خیال ما ضبط می شوند. وجود خیالی تفاوتش با وجود حسی این است که در وجود حسی شما ماده و شکل را دارید مثل این انگشتری که در دست من است الان شما این را می بینید. اما حالا دیگر آن را نمی بینید. ولی وقتی من آن را به بالا می آورم شما می توانید حکم کنید که این انگشتر همان انگشتر است. این که شما می توانید حکم کنید برای این است که شما یک وجود خیالی از انگشتر من درست می کنید که پیش شما است اما ماده اش نیست ماده اش پیش من است. وجود سوم وجود های وهمی است که بر خلاف وجود های قبلی هر چند وجود هست اما شکل و صورت ندارد مثل کینه، محبت، عشق، افتخار، احساس عزت، احساس ذلت. شما الان پدر مادرتان را دوست دارید خدا را دوست دارید اهل بیت را دوست دارید این دوست داشتن شما حقیقی است و منشا اثر است از مسائل دیگر در زندگی برای شما مهم تر است. عزتتان شخصیتتان آبرویتان، این جور امور که صورت و ماده ندارد و جزئی است. جزئی است یعنی چه یعنی وابسته به شخص شماست مربوط به شخص شماست را وجود وهمی می گویند. وجود دارد حقیقت دارد اما جنسش وهمی است. دسته چهارم وجود های عقلی هستند که شما دارید مثل اطلاعات و علوم و معارفی که در سینه های شماست. این ها وجود حقیقی هستند. علم چون ما از آن اختراع می کنیم اکتشاف می کنیم با علم داریم زندگی می کنیم. اما وجود عقلی است. فرق وجود عقلی با وجود وهمی چیست؟ این است که با این که مجرد است و صورت و ماده ندارد اما جزئی نیست یعنی تعلق به شخص خاصی ندارد. دودوتا چهارتا همیشه و در نزد همه افراد وجود دارد علوم همیشه در نزد افراد وجود دارد کلی است جزئی نیست دانش یک امر کلی است به این وجود ها وجود های عقلی می گویند. این را دقت کنید که در بحث سیر و سلوک و عبادت که ان شاالله می خواهیم وارد شویم این هارا خوب بدانید بعدا با مشکل روبرو نشوید چون آنجا می خواهیم فرمول و قاعده بدهیم اگر این وجود های چهارگانه را خوب درک نکرده باشید در عمل ضعیف می شوید خوب نمی توانید کار بکنید. به وجود پنجم فوق عقلی می گویند یا فوق تجرد که بی نهایت است یعنی هستی بی نهایت و محض است که در موردش صحبت می کنیم که وجود فوق عقلی یعنی چه. اگر دقت کرده باشید در همه ی این وجود هایی که گفتیم همه شان از یک جنس هستند. وجود حسی خیالی وهمی عقلی و وجود فوق عقلی که معرفی می کنیم همه شان از یک جنس هستند جنس شان وجود است یعنی هستی است همه شان هستند. مثل میلیارد ها اشیائی که من و شما با آن ها روبرو هستیم و از آن ها استفاده می کنیم اما با اینکه متفاوت هستند هستی در آنها یکی است همه شان از جنس هستی هستند آنچه که در اشیاء فرق می کند ماهیت آنهاست. یعنی یکی صندلی است یکی میز است یکی موکت است یکی انگشتر است. این ماهیت ها قابل تغییر هستند قابل تبدیل هم هستند. اصالت هم ندارد آنچه که در همه ی موجودات اصالت دارد وجود است هستی است یک هستی در همه ی آنها است همه شان منشا اثر هستند و وجود دارند. به محض اینکه شما توانستید خوب هستی را تصور کنید تمرکز داشته باشید هستی یعنی وجود، آنچه که منشا اثر است. هستی به محض اینکه در ذهن می آید مثل آب وقتی در ذهن آمد شما از نظر ذاتی تفکیکش میکنید میگویید .H2Oببینید آب چیزی نیست که H2O داشته باشد بگوییم آب چیزی است که H2O دارد دوتا هیدروژن و یک اکسیژن، نه غلط است. اساسا H2O خود آب است نه اینکه آب چیزی دیگر است هیدروژن و اکسیژن چیزی دیگر، خیر. خود دو هیدروژن و یک اکسیژن می شود آب. هستی همینطوری است یعنی هیدروژن و اکسیژن همانطور که ذاتی آب است و در آب است شما به محض اینکه می گویید هستی، در هستی چیزهای ذاتی وجود دارد که تفکیک ناپذیر است ذات هستی است. اولین چیزی که در هستی وجود دارد بی نهایت بودن است. هستی نمی تواند محدود باشد چون تنها چیزی که می تواند وجود را محدود کند نیستی است و نیستی یا عدم وجود ندارد گفتیم اگر نیستی و عدم وجود داشته باشد پس هست دیگر عدم نیست عدم یعنی آن چیزی که نیست خوب دقت کنید چون می خواهیم به یک مطلب خیلی مهمی برسیم این یک گذر را خیلی دقت کنید آنهایی که در جلسات قبل بودند مغرور نشوند بگویند این چیز خیلی ساده ای است ما این را فهمیده ایم بلدیم خوب توجه کنید. نیستی، نیست. عدم نیست پس وجود نمی تواند محدود باشد. هستی نامحدود است چون فقط در یک صورت هستی می تواند محدود باشد که چیزی نقیض آن بتواند او را محدود کند و نقیض هستی را ما نداریم عدم امر ذهنی است امر حقیقی نیست در خارج ما چیزی به اسم نیستی و عدم نداریم. پس اولین چیز در هستی نامحدود بودن و بی نهایت است. این پایه را خوب دقت کنید استدلالش را هم که عرض کردیم. چرا نامحدود است؟ چون چیزی که او را محدود کند وجود ندارد و هستی اساسا یعنی نامحدود بودن مثل اینکه بگوییم آب یعنی H2O. به محض اینکه شما هستی گفتید نامحدود بودن ذات هستی است. نه اینکه کسی تصور کند هستی هست اما می تواند محدود باشد، نه آنچه که شما تصور می کنید دیگر هستی نیست مثل اینکه آبی را شما تصور کنید که سیلان نداشته باشد مایع نباشد خوب شما ذاتش را از او گرفته اید. چربی داشته باشید که چرب نباشد. ذاتی هستی نامحدود بودن است اگر کسی بتواند هستی را محدود تصور کند در واقع هستی را تصور نکرده و دچار تناقض در تصور است. هستی در ذاتش نامحدود بودن است وقتی که می گوییم نامحدود است دومین چیزی که از هستی می توانیم برداشت کنیم ذاتی اش است این است که وقتی نامحدود است یک پارچه است و یکتاست احدیت دارد هستی. یعنی امکان دوتا هستی را ما نداریم. ما یک هستی در سراسر هستی داریم که شکل هایش فقط فرق می کند ظهوراتش فقظ فرق می کند ظهورات حسی خیالی وهمی عقلی و فوق عقلی دارد وگرنه خود هستی یکپارچه است احدیت دارد. ما در مقابل هستی دو نداریم شریک ندارد که بگوییم ما دوتا هستی داریم نه، هستی احدیت دارد و چون احدیت دارد همتا هم ندارد یعنی دوتا هستی نداریم هستی یکی است و یکپارچه است با ظهورهای مختلف. به انگشتان من نگاه کنید شما به محض اینکه گفتید دوتا هستی داریم باید یک چیزی این دو را از هم جدا کند آن چیزی که می تواند جدا کند باید نیستی باشد چون اگر آن چیزی که وسط اینهاست و آن دو را جدا میکند هستی باشد هر سه یکی می شوند پس هستی همتا ندارد. آن چه که از کمالات حسی خیالی وهمی عقلی فوق عقلی ما درک می کنیم و می شناسیم و هست، همه در هستی است هستی است که همه کمالات را در خودش دارد چه کمالات حسی هر چیزی که ما در محسوسات، ماده کمال می بینیم در هستی است در مخیلات در معلوقات در موهومات هر چه که ما می بینیم در هستی است پس هستی مستجمع همه کمالات است همه کمالات را دارد. نکته دیگر این است که هستی چون بی نهایت است خارج ندارد خروج از هستی امکان پذیر نیست چون بی نهایت است همه چیز را پر کرده همه چیز پر از هستی است جایی نیست که هستی نباشد صمدیت دارد یعنی همه چیز را پر می کند خلایی درهستی وجود ندارد که بگوییم یک جای هستی خلا دارد و نیستی در آن آمده. نیستی اصلا وجود ندارد. هستی یکپارچه است خارج ندارد خب این خارج نداشتنش یعنی چه؟ یعنی چون خارج ندارد و همه کمالات را در خودش دارد دیگر نیازی به چیزی ندارد چون نیاز در صورتی قابل تصور است که شی محدودیت داشته باشد چیزی خارج از او وجود داشته باشد که او ندارد و میخواهد به آن برسد. در حالی که هستی بی نهایت است خارجی نیست کمالی نیست که نداشته باشد بیرون از هستی اساسا تصور محال است که بگوییم هستی یک کمبود هایی دارد که در بیرون از خودش دنبال آن می گردد نه، بیرون اصلا ندارد خارج اصلا ندارد و چون خارج ندارد همه کمالات در درون خودش هست. هستی چون خارج ندارد در هر چه جلوه کند در خودش جلوه می کند نه در بیرون ازخودش چون بیرونی ندارد خارج ندارد هر چیزی است در خودش است هر چیزی که است در ذات خودش درمتن هستی دارد اتفاق می افتد. ظهور مادی است ظهور برزخی است ظهور خیالی است ظهور عقلی است هر چیزی که است یک موجود دارد دائما جلوه های مختلف می کند بی نهایت ظهور دارد می کند در خودش. دقت کنید در خودش نه بیرون از خودش. پس هستی تولید و خروجی خارج از ذات ندارد خارج از خودش را ندارد. این هستی ازلی است اول ندارد آغاز ندارد چون اگر آغاز می داشت یک چیزی غیر از هستی باید هستی را به وجود می آورد هستی را کسی وجود نیاورده اول ندارد ازلی است خالق ندارد شما به محض اینکه گفتید هستی مثل آب در ذاتش ازلیت هست اول ندارد یک زمانی نبوده بعد به وجود آمده فرض محال است چون اگر قرار بود هستی نباشد قبلش باید نیستی باشد که از دل نیستی هستی به وجود آمده باشد و نیستی که اساسا وجودی ندارد که از دل نیستی هستی به وجود آمده باشد نیستی خودش هیچ است خودش چیزی ندارد فاقد شی مطیع شی نیست وقتی خودش شیئیتی ندارد تحققی ندارد نمی تواند به چیزی که وقتی که خودش نیست از دلش هستی بیرون بیاید چون اساسا دلی ندارد اینها چیزهای وهمی است ما بعضی مواقع تصورات غلط می کنیم. پس ازلی است و اول ندارد نکته ی بعدی این است که هستی ابدی و جاودانه و بی نهایت است و انتهایی هم ندارد آخر ندارد پس هم بلااول و هم بلاآخر است اول هر چیزی هستی است آخر هرچیزی هم هستی است هر ظهوری اولش از هستی است که اول است هرچیزی انتهایش هم به هستی منجر می شود که آخر است اما خود هستی اول ندارد و آخر هم ندارد. ذات هستی نه اول دارد نه آخر. خوب این هستی همه شاهد آن هستیم کسی نمی تواند بگوید من این هستی را نمی بینم و درک نمی کنم. این هستی قابل شهود است و با آن سر و کار داریم و زندگی می کنیم این هستی که این خصوصیات را دارد یعنی بی نهایت است و همتا ندارد و مستجمع همه کمالات است و خارج ندارد بی نیاز مطلق است و خارج از خودش خارج از ذات ظهور ندارد ازلی و ابدی است اصطلاحا به آن الله می گویند تبارک و تعالی. پس حالا می خواهیم وارد یک نکته ی خیلی مهم شویم خوب دقت کنید. شما در قرآن می گویید « شهد الله انه لا اله الا هو» خدا شهادت می دهد که غیر از او الهی نیست. خوب کسی بگوید به من چه که خدا شهادت می دهد خدا خودش شهادت بدهد برای ما قبول نیست من باید شهادت بدهم خوب دقت کنید چه می گویم. اشتباهی است که خیلی ها حتی مفسرین و علما کرده اند که حالا خدا شهادت می دهد من خدا را کجا ببینم. خدا می گوید من که خودم دارم شهادت می دهم که هستم و غیر از منم چیزی نیست. ما همه داریم شهادت خدا را می بینیم و شاهد آن هستیم هستی با همه ی خصوصیاتش دارد شهادت می دهد که غیر از او اصلا چیزی نیست. شما الان شهادت هستی را می شنوید؟ می بینید؟ بله هم می شنویم هم می بینیم. هستی با ذاتش و با ظهورش خودش را به ما دارد نشان می دهد همه ی چیزهایی که الان گفتیم خودمان داریم می بینیم. کسی هست بتواند یکی از این گزاره ها را انکار کند؟ یا حتی نسبت به آن شک کند؟ کسی می تواند شک کند؟ اصلا قابل شک نیست. پس اینجا را خوب دقت کنید« شهد الله انه لا اله الا هو و الملائکه و اولوالعلم» خدا شهادت می دهد ملائکه هم شهادت می دهند اولوالعلم هم شهادت می دهند یعنی همه ی آدم ها نمی توانند شهادت بدهند فقط کسانی می توانند شهادت بدهند که اولوالعلم باشند اهل معرفت باشند. الان این جمع عزیز و محترم همه می توانند شهادت بدهند که لا اله الا الله. و شهادت به اینکه لا اله الا الله کار هرکسی نیست شهادت عوامانه شهادت شهودی و یقینی نیست مردم از نظر توحید به سه قسمت تقسیم می شوند توحید یعنی اینکه بتوانند وحدانیت را درک کنند. بعضی ها عامی هستند یعنی به آنها گفته شده که خدایی هست و یکی هست. عوام معمولا وقتی می گویی خدا هست و یکی هست، چطوری خدا را تصور می کنند؟ می گویند اینجا کره زمین است ماه داریم خورشید داریم ستارگان را داریم کهکشان ها را داریم کهکشان راه شیری است کیهان است یک جایی هم خدا است آن بالا خدا ما را دارد اداره می کند علما و دین همه گفته اند خدا هست این شهادتی است که تقلید بر تحقیق است و قابل قبول هم است از نظر خدا برای عوام که عوام همین را هم قبول کنند یعنی بدانند خدایی است ولی این عوامانه است مرحله ی دوم، کار اهل معرفت است آنهایی که معرفت پیدا می کنند مثل کاری که شما الان کردید در جلسات و اردو های قبلی. قدر این اردو ها و معارف را بدانید در بین میلیاردها آدم روی کره ی زمین فقط افراد محدودی هستند که می توانند به توحید شهادت دهند یعنی همین چند دقیقه ای را که برای شما صحبت کردم می فهمند و شهادت می دهند که با استدلال همراه است این استدلال را من در خارج از کشور برای دانشمندان و علمایی که عالم رشته های دیگر بودند ولی دین نداشتند، کردم و همه پذیرفتند. هیچکس نیست که نتواند این را بپذیرد یا حتی بتواند این را رد کند یکی از این گزاره ها قابل انکار نیست. پس این نعمت عظیمی است که کسی بگوید خدایا منم مثل تو به وحدانیت تو شهادت می دهم و اگر کسی بتواند چنین حرفی بزند و چنین شهادتی بدهد خیلی اوج گرفته و رشد کرده است.
شهد الله انه لا اله الا هو خدا خودش شهادت می دهد. الان ما شهادت خدا را داریم می بینیم؟ بله. می شنویم؟ بله هستی خودش دارد شهادت می دهد که غیر از او هیچ چیز دیگری نیست. هرچی که هست اوست یک ذات است که هرچه هست اوست به این توحید ذاتی می گویند. خوب دقت کنید چه می گویم که می خواهیم به مرحله بعدی برسیم. توحید ذاتی یعنی ذات خودش دارد شهادت می دهد خودش وحدت ذات دارد و در ذات یکی بیشتر نیست و دویی هم وجود ندارد احدیت است. حالا همه ی اینها همان شناسنامه ی خدا است که ما در وجود خودمان داشتیم و سوره ی توحید است که در ذات همه ی انسان ها است همه ی قرآن است. بسم الله الرحمن الرحیم «قل هو» دقت کنید بگو او چیست؟ ذاتی که در همه ی اشیاء است و آنچه که گمشده ی شماست الله است. قل هو الله بگو که او الله است یعنی هستی محض و بی نهایت با همه ی این خصوصیاتی که عرض کردیم. او احد است قل هو الله احد ببین چقدر ریاضی است چقدر دقیق است. یکتاست و همین الله یکتا صمد هم است الله الصمد بی نیاز مطلق است چون خارج ندارد بی نهایت است اینجا را خوب دقت کنید اینجا را اگر سفت نچینیم وقتی می خواهیم برویم بحث عبادت دیگر نمی توانید اوج بگیرید الان همه خوب دقت کنند حتی اگر بعد از کلاس کسی هم متوجه نشد بیاید و بگوید یا تردیدی داشت برطرف کند چون می خواهیم یواش یواش مثل هواپیما سرعت بگیریم برویم موضوع اردوی ما این دفعه با بحث های دیگر فرق می کند چون قبلا بحث های معرفتی داشتیم الان بحثمان ذکر است. ان شاءالله می خواهیم یک مقدار بالا برویم. الله الصمد لم یلد لم یلد یعنی چی؟ یعنی خروج خارج از ذات ندارد ظهور خارج از ذات ندارد خارج ندارد زایمان ندارد لم یلد یعنی زایش ندارد از آن چیزی خارج نمی شود. مثل یک خانمی که باردار است از او چیزی خارج می شود می شوند دوتا مادر و فرزند هستی زایش ندارد که یک چیزی از دل هستی بیرون بیاید از دل الله بیرون بیاید و بگوییم این الله است این هم مخلوق آن این تصور عامیانه را کنار بگذاریم بگوییم الله یک چیز است این یکی هم مخلوق آن در بیرون از آن است پس وسط آنها چه چیزی است؟ اگر آن الله است آن هم مخلوق. الان مادر یکی است بچه هم یکی وسطشان هم هواست دوتا هستند الله هستی ای است که چون همه چیز و همه جا را پر کرده است جایی برای چیز دیگر نمی گذارد و باسمائک التی ملات ارکان کل شی همه چیز را الله پر کرده است پس خوب دقت کنید با تعریفی که از الله می کنیم. الله عبارت است از هستی جاری در کل شی همه چیز. تمرین های آن هم که در اردوهای قبلی گفته ایم تکرار نمی کنیم که ما چگونه بتوانیم در تفکر اینها را از هم تفکیک کنیم صورت و ظهور را ببینیم بدانیم که این فقط یک ظهور است یک ظهور از هستی است می رود. آنچه که این را جلوه می دهد هستی است. آن را اینگونه می نمایاند هستی بعضی مواقع خودش را آب می نمایاند یک موقع خاک می نمایاند یک موقع گیاه می نمایاند یک موقع ستاره و کیهان و کهکشان می نمایاند این هستی است که دارد نمایش داده می شود و ظهور دارد اینطوری نمایش داده می شود اینطوری آن را می بینیم. میگوید من فقط برای تو این طوری جلوه می کنم چون در تکامل تو به این جلوه احتیاج داری. به جلوه ای از آب، خاک، باد، نور، اشیاء ظهور دارد و اینها هیچ کدامشان برای من اصالت ندارد. در داستان حضرت موسی ما تلک بیمینک این چیه تو دستت؟ موسی هم میگوید عصایم است. خدا هم میگوید پرتش کن ببین اژدهاست. میخواهد به موسی بگوید به ما بگوید که هیچ چیز برای خدا آن چیز نیست همه چیز، همه چیز می تواند باشد. دقت کنید اینجا چوب است ولی چوب چیست؟ میگوید من اینطوری فعلا آن را جلوه دادم که تو از آن استفاده کنی میز درست کنی میخواهی پشتش بنشینی بنویسی به میز احتیاج داری. عصا می خواهی ولی این عصایی که دست شماست همه چیز است هستی است می تواند به هر شکل دیگر نیز باشد می تواند مار بشود اژدها بشود طلا و نقره بشود. شما در شیمی می بینید خیلی چیزها را به خیلی چیزها تبدیل می کنید. پس اگر در شیمی تبدیلات انجام میدهیم در علم شیمی و پتروشیمی نفت را به صد و هشتاد مشتق تبدیل می کنیم این یک چیز است که دارد این همه ظهورات پیدا می کند. ماده اش در عین حالی که ماده است می تواند ماده نباشد تبدیل بشود به غیر ماده. لم یلد و لم یولد، لم یولد یعنی آغاز ندارد کسی آن را به وجود نیاورده اول ندارد خالق ندارد. و لم یکن له کفوا احد هستی یکی است یکتا است مثل و مانندی ندارد. این را که خوب فهمیدیم یعنی سوره توحید شناسنامه خدا. دیدید چقدر زیبا از ذات خودمان استخراجش می کنیم بدون اینکه بخواهیم تقلیدی کنیم از کسی یا بشنویم ازکسی. سوره توحید ذات ماست نمی توانیم انکارش کنیم مشهود همه ماست. (قل هو الله احد الله الصمد لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد) خیلی عظمت دارد. سه تا سوره توحید بخوانید معادل ختم قرآن است. سوره توحید شرابی است که اگر کسی جانش با آن انس بگیرد، دیگر روی غم غصه اضطراب ترس را نمی بیند اگر آن را با شهود بخواند وقتی دارد شروع می کند که بگوید قل، تمام وجودش این قل را داشته باشد. سوره توحید خیلی شراب لذت بخشی است. سوره توحید چیزی است که شما وقتی آن را باور می کنید میفهمید چه میگویید و به آن معرفت دارید، منشا تمام خیرها و برکات است و تمام بدی ها رذائل و ضعف ها را برطرف می کند. قدرت سوره توحید است. من که تاکید می کنم همیشه بخوانید و هروقت از خانه بیرون می آیید یازده تا قل هو الله بخوانید بخاطر محتوایش است. خیلی ها میخوانند هیچ اتفاقی هم برای آنها نمی افتد البته به اندازه ای که میخوانند و زبانشان ذاکر است خیر می برند اثر هم دارد اثر کتبی دارد اثر لفظی دارد شنیداری دارد و به همین مقدار هم خیلی خیرات و برکات دارد اما آنچه که شما از سوره توحید می خواهید با معرفت حاصل می شود. الحمدلله رب العالمین