جلسه 004 - فلسفه وجودی شیطان
شماره جلسه
4
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1391
ماه
12
روز
17
متن کامل (خام) ‌ جلسه 004 - فلسفه وجودی شیطان

بحث مان درباره روابط اعضای خانواده آسمانی با یکدیگر بود که متن درسی مان که نامه حضرت رضا (علیه السلام) به حضرت عبدالعظیم (علیه السلام) بود را می خواندیم و به فقره دوم رسیدیم که فرمود به شیعیان بگویید که برای شیطان در وجود خودشان، راهی قرار ندهند. قطعا این مسئله مربوط به روابط بین خود شیعیان جداگانه است، روابط بین خودشان با شیطان جداگانه و روابط بین خود شخص با خود شخص جداگانه است و در رابطه انسان با خداوند، شیطان نفوذ دیگری دارد.

شیطان در همه عرصه ها ما را امتحان می کند تا همانطور که قبلا عرض کردم ، ما به قدرت برسیم. نه اینکه قصد شیطان خیرخواهی ما باشد. بلکه خداوند به شیطان اجازه داده است که با ما کار بکند و در ما وسوسه ایجاد کند تا ما بتوانیم نقاط قوت و ضعف خودمان را در حرکت به سمت آخرت پیدا بکنیم. قطعا ما در حرکت به سمت آخرت و ابدیت، احتیاج به امتحان خودمان و آزمایش توانائی های خودمان داریم.

علت اینکه چرا ما احتیاج به آزمایش داریم این است که حرکت ما به سمت آخرت یک حرکت حقیقی هست. یعنی ما باید برای شرایط زیستی آخرت واقعا یک سلسله کمالات حقیقی را بدست بیاوریم. گفتیم که رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیا است. همانطور که وقتی جنین در رحم مادر هست، می خواهد به دنیا که بیاید باید یک سلسله کمالات حقیقی را با خودش به دنیا بیاورد که امور اعتباری نیست، امور الکی نیست، اموری که حالا بیاورد یا نیاورد، فرقی نکند نیست بلکه باید یک سلسله کمالات حقیقی با خودش در حرکت به سمت آخرت و ابدیت بیاورد، ما هم وقتی که در رحم دوم یعنی همین دنیا قرار داریم، داریم به سمت آخرت حرکت می کنیم ، به محض اینکه وفات کردیم (شرایط زیستی آخرت و بهشت یک شرایط حقیقی هست). ما باید خودمان را برای آن شرایط حقیقی بهشت آماده کنیم. واقعا روح ما تطبیق بکند.

یک سلسله کمال ها، یک سلسله دارایی ها برای زندگی در بهشت ایجاد بکند. فضایی که در بهشت یک قصر آن معادل کل کره زمین است و نسبت آن از نظر بزرگی (این است که) هر چقدر که دنیا نسبت به رحم مادر بزرگ باشد، برزخ نسبت به رحم دوم ما که دنیاست همانقدر بزرگ است. در عالمی که انقدر بزرگ است، امکانات خیلی زیادی می خواهد. چون پیچیده تر است، دستگاه ها و امکانات پیچیده تری برای زندگی کردن در حیات آخرتی و ابدی نیاز است.

بنابراین ما باید واقعا یک سلسله کمالات حقیقی داشته باشیم و واقعا باید یک سلسله چیزها را نداشته باشیم. همانطور که وقتی جنین متولد شد باید با خودش یک چیزهایی را داشته باشد که آن بدن سالم است. یک سلسله چیزها را نباید داشته باشد که آن اضافات، نقص ها، ضعف ها و بیماری هاست. اینها را نباید داشته باشد. ما در حرکت خود به سمت جاودانگی و آخرت یک سلسله چیزها را باید داشته باشیم که قلب سالم و روح سالم است. یک سلسله چیزها را نباید داشته باشیم که بیماری های قلبی و روحی، اخلاقی ، عقیدتی و مشکلات اینجوری هست. اگر کسی این مشکلات را داشته باشد، شک ها، تردیدها، بی اعتقادی ها، بدعملی ها، عمل زشت و اخلاق زشت با خودش برده باشد، آنجا برای او دردسر ساز است.

بنابراین برای اینکه حرکت ما به سمت آخرت تضمین شده باشد. خداوند تبارک و تعالی به ما یک سلسله راهنمایی ها کرده، اهل بیت به ما یک سلسله راهنمایی هایی کرده اند و ما باید یک سلسله کمالاتی را کسب بکنیم. حالا در این مسیر برای اینکه مشخص شود ما واقعا دارایی داریم یا نه، واقعا شبیه بهشت شدیم یا نه، واقعا این توانایی را داریم که در بهشت نفس بکشیم و زندگی بی دردسر داشته باشیم، تولد ما به آخرت تولد سالمی هست یا نه، احتیاج داریم که دائما خودمان را آزمایش و بررسی بکنیم.

مثل کسی که سلامتی اش برای او مهم است، پیش پزشک می رود و شش ماه یکبار، یک سال یکبار، دندان ها، کبد، چشم، کلیه ها و بدنش را چکاب کامل می کند که مطمئن شود که در این شش ماه آسیبی ندیده است. خودش را بررسی می کند. یا مثل مادری که وقتی بچه ای در شکم خودش دارد در مدتی که باردار است از جنینی که با خودش دارد یکسره.... چندوقت یک بار پیش پزشک می رود، سونوگرافی می کند تا ببیند بچه در چه وضعیتی است. آیا سالم متولد می شود یا نمی شود؟ اگر مشکلی دارد، بشود مشکلش را حل کرد.

ما هم در رحم دنیا باید از خودمان سونوگرافی کنیم. دائما باید از خودمان عکس بگیریم، ببینیم که بالاخره وضعیت ما نسبت به بهشت چه شکلی است. باطن ما شبیه آدم هست یا نیست. گفتیم که قرآن انسانها را به شش گروه تقسیم کرده است : جماد و پائین تر از جماد، حیوان و پائین تر از حیوان، شیطان و انسان. پس الآن باطن ما شبیه یکی از این شش تا است. یا شبیه انسان یا شبیه شیطان یا شبیه حیوان و از حیوان بدتر است یا سنگ یا پائین تر از سنگ است. باطن انسان ممکن است یکی از این شش حالت را داشته باشد. ما نمی دانیم که الآن کدام یک از این حالت ها را داریم.

بنابراین باید یکسره از خودمان عکس بگیریم تا مبادا که شکل انسانی ما تغییر کرده باشد. کما اینکه یک نفر حساسیت دارد که از صبح که از خانه بیرون می رود تا شب دائم خودش را در آینه نگاه می کند. آنهائیکه که برایشان خیلی مهمتر است، همیشه درکیف خود یک آئینه دارند، یکسره نگاه می کنند که ببینند الآن که دارند بیرون می روند، قیافه شان، موهایشان خراب نشده باشد، صورت شان مشکلی نداشته باشد، لباسشان مشکلی نداشته باشد، دائم خودشان را نگاه می کنند. چون برایشان مهم است، می خواهند دیگران اینها را زشت نبینند.

یک کسی که می خواهد در قیامت محشور بشود و نمی خواهد که پیش خانواده آسمانی اش ، پیش اهل بیت، پیش انبیا، پیش شهدا، پیش صدیقین، صالحین باطن زشتی داشته باشد... صحنه صحنه بسیار با عظمتی است آنجا وقتی انسان محشور می شود. یک کسی که می خواهد آبرومند محشور شود باید دائما در رحم دوم یعنی دنیا دائم از خودش سونوگرافی بگیرد، عکس بگیرد که نکند خدای نکرده باطن او باطن خرابی شده باشد. نکند شبیه حیوان شده باشد. نکند نیش درآورده باشد، دندان درآورده باشد، پشمالو شده باشد، نمی دانم شاخ و دم درآورده باشد. چون این شکل هایی که من دارم می گویم واقعی هستند، استعاره نیست.

وقتی پیامبر می فرماید کسانی که اهل غلبه شهوت نیستند اینها روز قیامت به صورت خوک محشور می شوند. این پیغمبر است می گوید از مسلمان ها یک عده به صورت خوک محشور می شوند. من الآن باید ببینم غلبه شهوت دارم یا ندارم. یک کسی که حسود است به شکل یک حیوان خاص محشور می شود. یک کسی که بدبینی دارد به صورت یک حیوان خاص، شخص بخیل به صورت یک حیوان خاص، شخصی که بداخلاق و عصبانی و زودرنج و لوس است به صورت یک حیوان درنده محشور می شود.

پس ما یکسره باید ببینیم که شکل ما چه شکلی هست. الآن باطن ما چه شکلی هست. باید دائما از خودمان عکس بگیریم. دائما هر روز باید انسان خودش را محاسبه کند که الآن باطن من شاد است، آرام است، باطنم انسانی است یا انسانی نیست. این را ما نیاز داریم بگیریم. برای همین هم یکی از راهکارهایی که خداوند تبارک و تعالی در اختیار ما گذاشته این است که شیطان را گذاشته تا ما بوسیله شیطان دائم از خودمان عکس بگیریم. او می آید توانایی های ما را مثل یک کلاس، مثل یک مربی، مثل یک استاد که امتحان می گیرد بعد می گوید نمره ات شده یازده، شدی ده، شدی هشت، شدی صفر. دائم به ما نمره می دهد.

ما بالاخره با این میزان نمره می توانیم بفهمیم که چقدر به حقیقت نزدیک و چقدر دور هستیم. کار شیطان هم همین هست یعنی فقط وسوسه می کند برای امتحان ما. اگر وسوسه های شیطان نباشد، ما نمی توانیم خودمان را امتحان بکنیم و گفتم امتحان زمانی است که معلمی باشد، درس باشد، درس را بدهند، فرصت تمرین و یادگیری هم بدهند بعد بگویند حالا می خواهیم از تو امتحان بگیریم. انسان می تواند چکار کند؟ البته ما امتحانات قبل از درس هم داریم. مثل اینکه شما به کلاس زبان می روید یا می خواهید به یک کلاس هنری بروید از شما سوال می کنند که چقدر زبان بلدید. می گویید هیچی. از الآن می گویم که هیچی بلد نیستم. می گویند خیلی خب. برو سر کلاس. یک موقع هست که نه. ادعا می کنید که بلدید از شما امتحان ورودی می گیرند تا تعیین سطح بکنند.

خاصیت وجودی شیطان برای ما این است که از ما در همه سه حیطه، یعنی حیطه ارتباط با دیگران، حیطه ارتباط با خودمان و حیطه ارتباط با آسمان امتحان می گیرد. یعنی هم میزان فهم خودت از خودت، شناخت خودت از خودت، باور خودت از خودت را مورد آزمایش قرار می دهد. به تو حمله می کند. مثلا گاهی وقت ها تو شدی نوزده، شیطان به تو حمله می کند می گوید شدی صفر. تو باید حتما چه چیزی دستت باشد که بدانی این اطلاعاتی که دارد به تو می دهد، درست است یا غلط؟ از کجا بفهمم؟

الآن نمره من نوزده است، شیطان یکدفعه می آید می گوید نه نوزده که نیست نه هستی. اگر آدم نوزده باشد و فکر کند نه است، چه اتفاقی برای او میفتد؟ شما به معلمت می گویی، استاد من امتحان دادم، چند شدم؟ می گوید نه شدی. خودت تعجب می کنی می گویی من نه شدم؟ من هرچه فکر می کنم نه نمی شوم، اگر هم کم آورده باشم شاید نوزده بشوم. آدم یکدفعه شوکه می شود وقتی که نوزده باشد، به او بگویند نه.

شیطان یکی از کارهایی که می کند که حالا دقیق برای شما توضیح می دهم این است که مثلا وقتی که شما هفده هستید به شما می گوید هفتی. چرا؟ می خواهد اعصاب تو را خرد کند. قرآن می گوید شیطان مخصوصا این کار را می کند « لِیَحزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا» ببیند میزان غم پذیری تو چقدر است. انقدر عرضه داری خودت را شاد نگه داری یا نه زود غمگین می شوی. یک کسی که عرضه ندارد شاد باشد، به اسم الله نزدیک نمی شود. چون اسم خدا چیست؟ مرتاح یعنی شاد است.

شیطان می آید، می گوید که بگذار ببینم من این را می توانم عصبانی کنم. می توانم او را غمگین کنم یا نه. بعد مثلا شما یک جایی یک لغزش دارید، دو نمره از شما کم می شود. شیطان می آید، می گوید که نمره ات دو است. شخص باید ملاک دستش باشد. بگوید نه، حرف مفت نزن، نمره من هجده است. دو تا شکست خوردم، دوتا غلط کردم الآن هجده هستم. ولی شیطان اینجوری نمی کند. شیطان یکدفعه حمله می کند، می گوید دو شدی. این شخص کاملا اعتماد به نفس خود را از دست می دهد و غمگین می شود. در حالیکه اصلا حق ندارد، غمگین بشود.

گناه کرده، معصیت کرده، یکدفعه شیطان می آید می گوید تو دیگر بدبختی، بیچاره ای، آلوده ای، تو دیگر اصلا آدم بشو نیستی، تو چندبار توبه ات را شکستی، تو با این گناهانی که کرده ای، با این گذشته ای که داری مگر می توانی دیگر زندگی کنی. تو مگر دیگر درست می شوی. انقدر می آید این را می گوید... خدا می گوید امیدت به من باشد. «إِنَّ اللهَ یَغفِرُالذُّنُوب جَمِیعا»؛ خدا همه گناهان را می بخشد، اصلا گناهی نیست که خدا نبخشد. برای چه انقدر ناراحت می شوی، برای چه انقدر غصه می خوری، برای چه انقدر اعصابت خرد است. چرا انقدر خودت را کوچک می کنی؟

می گوید نه! من دیگر آدم بشو نیستم، من دیگر نمی توانم با اهل بیت پرواز کنم، من نمی توانم به مقام آنها برسم، من نمی توانم با شهدا باشم، من نمی توانم با صدیقین باشم، من نمی توانم با صالحین باشم. این را یادتان نرود، این یک ملاک است که دارم می گویم، هر وقت دیدید که خداوند بعد از گناهانی که کرده اید انقدر زنده نگه داشته است (یادتان نرود این حدیث است که دارم می گویم) الآن گناه کرده ای و فکر می کنی که ته جهنم هستی، اگر بعد از گناه انقدر زنده نگهت داشت که بتوانی وضو بگیری و جلوی خدا بایستی یعنی تو را پذیرفته است. یعنی خدا از تو ناامید نیست. این را یادتان نرود.

رفتی توی حرم راهت دادند به حرم، همین که به یک حرم رسیدی، به یک حسینیه رسیدی، به یک مسجد رسیدی و توانستی با یک عالم دینی، با یک روحانی حرف بزنی، همین که توانستی قرآن را باز کنی، توانستی یک وضو بگیری و بایستی، بدان که خدا هنوز از تو ناامید نشده ، رهایت نکرده است. چون جلوی خدا ایستاده ای، خصوصی تو را قبول کرده و می توانی با او حرف بزنی و بگویی که خدایا معذرت می خواهم. حضرت علی (ع) فرمود: هرکس فرصت داشت به خدا بگوید معذرت می خواهم یعنی خدا هنوز از او ناامید نشده است. ولی شیطان نمی گذارد این را بگوید. شیطان اطلاعات غلط می دهد. حالا بعد راجع به این توضیح می دهم، مفصل همه اش را برای شما می گویم.

کار شیطان این است که اطلاعات غلط از خودت به خودت بدهد. این در رابطه با خودت بود. در رابطه با دیگران وسوسه‌های مختلف ایجاد می کند: «إِنَّ الشَّیطان یَنزَغُ بَینَهُم»؛ کار شیطان این است که رابطه تو را با پدرت، مادرت، همسرت، فرزندت، دوستت، شاگردت، استادت، شریکت و ... به هم بریزد. یکسره افکار منفی تولید می کند. الآن دانشمندان می گویند از شصت هزار فکری که انسان در طول روز می کند بین چهل تا چهل و پنج هزارتای آن منفی است. یعنی انسان انقدر تولید فکر منفی دارد.

یک کسی که وارد است، زیرکی یک نفر،میزان هوشیاری، تمیزی، پاکی، هوش و عقل یکنفر به این است که بتواند تعداد افکار منفی خود را در طول روز پائین بیاورد. یک کسی که در طول روز می تواند تعداد افکار منفی اش را پائین بیاورد، به هر اندازه که این افکار منفی را پائین می آورد، شادی و آرامش او چه می شود؟ بیشتر می شود. روابط او با دیگران تقویت می شود. اگر می بینید در طول روز شادی و آرامش تو بیشتر نمی شود و دائم در محیط کار، در خانه ، در بیرون با دیگران یکسره مسئله داری، بدان که شیطان سوارت شده است. هنوز داری عبادت شیطان را می کنی. نتوانسته ای که بر افکار منفی خودت غلبه پیدا بکنی.

در رابطه با خدا هم همینطور. در رابطه با خدا، شیطان یکسره سوال و شبهه و ابهام ایجاد می‌کند تا نتوانی یک خدای زیبا و یک خدای قوی داشته باشی. یک خدایی که می‌تواند کمکت کند، دستت را می گیرد، دوستت دارد، در هرشرایطی تو را می پسندد، در هیچ شرایطی از تو ناامید نمی شود و هیچ‌وقت پشتش را به تو نمی کند. یک خدای خشن بی رحم بی منطق زورگو و کلّاً یک خدای قلابی به تو معرفی می کند که یک خدای قلابی هم دیگر دوست داشتنی نیست. آدم نمی تواند به او نزدیک شود و با او انس بگیرد. یک خدای بی منطقی که کر است و حرفهای تو را نمی شنود، کور است، تو را نمی بیند، یک خدایی که اصلا رحم ندارد، یک خدای بی منطق که این خدا دیگر اصلا دوست داشتنی نیست.

پس شیطان دائما در سه حیطه کار می کند: رابطه با خودت، رابطه با دیگران و رابطه با خدا. حالا در رابطه با خودمان چند نوع حمله دارد. در رابطه با دیگران همینطور. در رابطه با خدا هم همینطور. که من اجمالا یک معرفی درباره حمله هایی که در رابطه با خودمان، دیگران و خدا می کند، خدمت شما عرض خواهم کرد. ولی همه اینها برای تمرین است. همه اینها برای این است که من بفهمم که اگر یک کسی نیاید رابطه من را با دیگران به خطر بیاندازد، من با آن شخص به عشق، به عاطفه، به تثبیت دوستی نمی رسم.

اگر دوستی آفت نداشته باشد، حمله در آن نباشد، افراد نمی توانند دوستی هایشان را تقویت کنند. در رابطه با خودمان هم همینطور. شیطان یکسره می آید اطلاعات غلط می دهد و من باید بلد باشم که چطور این اطلاعات غلط را به حداقل برسانم و خودم را همانجوری که هستم ببینم. یک جا تو دو هستی اما شیطان به تو می گوید نه تو دو نیستی، تو هجده ای. برای اینکه حواست باشد نمرات غلط نداشته باشی. مثل این که یک کسی می خواهد تو شکست بخوری، نقاط ضعف تو را به تو نمی گوید، می گوید بگذار برود، در میدان داغون شود و بمیرد.

یک تعمیرکار را در نظر بگیرید، می خواهد شما را بکشد. شما ماشین تان را پیش او برده اید، می گوید من آن را تعمیر کرده‌ام، ماشین عالی است. لاستیک خوب، عالی، نمی دانم موتور خوب. وسط جاده یکدفعه شخص می رود، می بینید که یک تصادف وحشتناک کرد. فرمان از دست او دررفت، ترمز برید. او به تو نمی گوید برای اینکه ببُری. شیطان گاهی وقت ها خیلی اطلاعات مثبت به تو می دهد، گاهی وقت ها اطلاعات منفی به تو می دهد. باید حواست باشد که نه مثبت او را جدی بگیری و نه منفی اش را. یعنی باید در رابطه با خودت واقع بین باشی.

یک سلسله اصول و قواعد هست که با این اصول و قواعد دقیقا وقتی می روی خودت را در آئینه نگاه می کنی، می فهمی... الآن وقتی که شما جلوی آئینه بروید آیا شیطان می تواند وسوسه ات کند که تو چه جوری هستی؟ خب نه. وقتی آئینه داشته باشی، ملاک داری، میزان است. جلوی آئینه که می روی خود آئینه به تو می گوید که مثلا الآن می توانی بیرون بروی یا نمی توانی. یا مثلا باید به موهایت دست بزنی، صورتت را بشویی، لباست را عوض کنی. خود آئینه به تو می گوید. وقتی آئینه داشته باشی، شیطان اینجاها نمی آید وسوسه کند.

شیطان آنجاهایی که تو نمی بینی را می آید، وسوسه می کند. بنابراین شما باید همیشه یک آینه داشته باشی و در حیطه های مختلف خودت را نگاه بکنی تا یک موقع اطلاعات غلط از خودت به تو ندهد. آنجایی که دو هستی نگوید بیست هستی، آنجایی که بیست هستی نگوید، دوئی. در رابطه با دیگران هم همینطور. در رابطه با دیگران هم همین کار را می کند، شیطان یک موقع هایی برای اینکه تو را فریب بدهد، چکار می کند؟ می آید یک نفری که مثلا نمره او هفده است به شما می گوید این یک است. آنوقت حال شما از طرف بهم می خورد. نمی گذارد شما، شانزده نمره را ببینید. برای همین یکدفعه در یک جامعه طلاق بالا می رود. چرا؟ چون زن و شوهر اکثر کمالات همدیگر را نمی بینند، کور می شوند و فقط دست روی نقاط ضعف همدیگر می گذارند. می شود طلاق.

دوستان همین طور، رفقا همینطور، شرکا همینطور. فقط نمره منفی ها را به شما نشان می دهد. اصلا نمی گذارد که بخش های مثبت را ببینید. می شود فاجعه. در مورد خودتان هم همینطور. اگر ببیند نقاط مثبت تو را بپوشاند، به شدت ناامید می شوی، مثبت های تو را می پوشاند، منفی هایت را خیلی زیاد می کند. بعضی شخصیت ها هستند که اصلا اینجوری نیستند، نمره منفی داشته باشند، ناراحت نمی شوند. می گوید به قول قدیمی ها جوانیم، جاهلیم، کار می کنیم، مشکل مان را حل می کنیم. قدیمی ها یادتان هست؟ می گفتند ما نداریم عیبی ندارد به ما قرض بدهید، جوانیم، جاهلیم، کار می کنیم. اصطلاح عامیانه قدیمی.

مثلا شیطان نمی آید به او بگوید، آی تو گناه کردی. می گوید: کرده ام که کرده ام به تو هیچ ربطی ندارد. شیطان نمی تواند که این را وسوسه کند. آی انقدر گناه کردی، انقدر این کار را کردی، می گوید: کردم به تو چه، توبه می کنم، تو فضولی. شیطان اصلا روی این شخص حمله عقب ندارد. بعدا توضیح می دهم. می آید به این می گوید به به! چه سری، چه دمی، عجب پایی. داستان روباه و زاغ را یادتان است دیگر. نمی دانم بابات خیلی خوش صدا بود، تو هم یک نفس بخوان تا آن پنیر از دهنت بیفتد، ما آن را بخوریم. اینجوری است دیگر. می آید روی تو عجب می اندازد. به به!

گاهی وقت ها شیطان دو رکعت نماز باحال به آدم می دهد. چون حد نماز مشخص است. شما نگاه کنید مثلا کالری یک لیوان ( آب) مشخص است. من می دانم اگر یک لیوان آب بخورم اصلا کالری دارد یا ندارد، کالری یک قند یا یک خرما بیست است. مشخص است. اما شیطان یکدفعه می آید یک نمازی را که مثلا کالری آن پنج است، می برد بالا و تا پانصد به تو حال می دهد. الآن هم تو تا پانصد بالا رفته ای، بلند می شوی می گویی پس چرا از این آستین های من، ملائکه پائین نمی ریزند، چرا کفش هایم جلوی پایم جفت نمی شود! چرا الآن امام زمان نمی آید به من یک سری بزند، چرا من خوابهای اونجوری نمی بینم! چرا فرشته ها به من سلام نمی کنند؟ از آنطرف تو را می برد و به جهنم می اندازد.

یعنی شیطان منتظر است ببیند تو از کجا می ترکی. نقطه ضعف تو کجاست. اگر مثبت ها هست، مثبت ها را بالا می برد. اگر منفی ها است منفی های تو را بالا می برد. فقط دقت کنید هنوز وارد بحث های اینها نشده ایم، فعلا اینها را خدمت شما می گوییم تا آشنا بشوید. در رابطه با خدا هم همینطور. در رابطه با دیگران هم همینطور. اگر ببیند تو منفی نگاه کنی رابطه ات با دیگران درست می شود، آلوده نمی شود، گول نمی خوری. می آید یک آدم منحرف را جلوی تو انقدر تزئین می کند...

امشب در دعای کمیل چه می گوییم « وَ لَم أَحتَرِس فِیهِ مِن تَزئینِ عَدُوِّی»؛ من نترسیدم، آن موقع که دشمن داشت گناه را پیش من تزئین می کرد، فرار نکردم. دائم وسوسه می کند، انقدر این گناه را در ذائقه تو لذیذ می کند، آنقدر لذیذ نیست ولی این انقدر آن را لذیذ می کند که تو در آخر تسلیم آن بشوی. زینت می دهد. این تزئین برای این بوده است که تو نقاط قوت و ضعف خودت را بسنجی. ببینی اگر قلقلکت دادند به این راحتی می شوی یا نمی شوی. تا تو گول این شخص را بخوری، بعد ایمان، عقاید و اخلاقت، همه خراب بشود. نقاط منفی شخصی را که نباید جذب او بشوی، می پوشاند و نقاط مثبت او را بالا می برد، جذب او می شوی.

برعکس یک کسی را که باید او را دوست داشته باشی و اگر دوستش داشته باشی، هدایت می شوی، قوی می شوی. می آید اینجا یکسره نقاط منفی را نشان می دهد. در ذهن تو سوءظن ایجاد می کند، بدبینی ایجاد می کند تا تو هیچوقت نتوانی به او نزدیک شوی و به راه خدا هدایت شوی. پس اینها همه اش امتحان است. مثل یک کشتی. دوتا کشتی گیر وقتی درگیر می شوند، یکی می خواهد دیگری را بخواباند، دیگری هم می خوابد که نخوابد. وقتی که یک مقدار می بیند زورش به دیگری نمی رسد خب چکار می کند؟ می گوید من که الآن نمی توانم این را بخوابانم، از این طرف می توانم از نیرویی که خودش دارد، استفاده کنم. مگر دیگری به بالا فشار نمی آورد؟ همین را می گیرد و از طرف دیگر او را برمی گرداند و به زمین می زند.

یعنی اگر حمله چپ کرد (بعدا توضیح می دهم)، مقاومت کردی، یکدفعه حمله را راست می کند. اگر جلو حمله کرد، مقاومت کردی، یکدفعه به عقب بر می گرداند. تمام قشنگی کار شیطان همین است و هنر یک انسان این است که بتواند در چهار طرف تعادل خود را روی صراط مستقیم نگه دارد. همه قشنگی ما این است که بتوانیم روی صراط تعادل مان را حفظ کنیم. عرضه یک آدم تعادل است. روی صراطی که از درون جهنم می گذرد، از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر، هنر ما این است که روی این صراط که شیطان از جلو، عقب، راست و چپ حمله می کند، تعادل مان را حفظ بکنیم. تعادل، عدالت. این را دقت کنید تا بعد که به بقیه قسمت ها می رسیم، بدانید این کلمه تعادل و عدالت چه اسم رمز عظیمی در زندگی است و راجع به تغذیه قوا هم که انشاالله اگر برسیم صحبت بکنیم، اینها را خوب بدانید.

پس بحث های فوق العاده کاربردی، مهم و ضمناً هیجان انگیزی خواهیم داشت که حالا باید انشاالله اینها را یکی یکی خدمت شما عرض بکنم که ببینید ما واقعا با یک صحنه حقیقی مبارزه و جهاد روبرو هستیم. یک صحنه شورانگیز و پر هیجان بین ما و شیطان. ما گاهی وقت ها خیلی از این صحنه ها خوشمان نمی آید، از آن فرار می کنیم، بعد می رویم وارد صحنه هایی می شویم که اصلا ضرورتی ندارد که وارد آن بشویم. از صحنه شور انگیز، بامزه و پرهیجان با شیطان فرار می کنیم. بعد می رویم، می نشینیم بازی کامپیوتری می کنیم، آنجا صحنه های خیالی برای خودمان درست می کنیم و هیجانات آن را...

می رویم مسابقات فوتبال، می رویم مسابقات دیگر، می رویم صحنه های قلابی برای هیجانات درست می کنیم. در حالیکه مهیج ترین صحنه زندگی انسان، همین داستان حفظ تعادل او روی صراط است. از صبح که از خواب بلند می شوی، حتی شب در خواب حمله می کند که تو را هول بدهد. تو صبح که از خواب بلند می شوی، اگرخواب دیدی، باید محکمات را بچسبی، ملاک ها دستت هست، بعد بگویی حالا این خوابی که من دیدم، این، این، این... به هشتاد، نود در صد آن نباید محل بگذارم، چون شیطان می خواهد من را با این خواب ها عصبانی کند. قرار است من را با این خواب نسبت به یک نفر بدبین بکند. قرار است با این خواب من را ناامید بکند، قرار است با این خواب من را بترساند. قرار است با این خواب رابطه من و خدا را خراب بکند. آدمی که ملاک دست او هست.

آدمی که ملاک دست او نیست، با یک خواب هم به جهنم می رود. بدبخت می شود. انقدر آدم ها بوده اند که با خواب بدبخت شدند. عرضه نداشته، شیطان با یک خواب این را ده سال به قول امروزی ها سرکار گذاشته است. با یک خواب. مثلا خواب دیده فلان کسی که مرده آمده به او سرزده، گفته سلام، من آمده ام تو را پیش خودم ببرم. این دیگر، صبح که بلند می شود می گوید آره من این فاطمه خانم خدا بیامرز را دیدم، آمد با هیچکس هم کار نداشت، فقط آمد به من گفت پاشو برویم، من آمده ام تو را ببرم. بلد نیست خواب را تعبیر کند. تعبیر یک هنر است، یک مهارت است. بعد خودش برای خودش تعبیر می کند.

آره فلان کس را دیدم، آمد به من گفت تو هفته دیگر می میری. بنده خدا یک هفته افسرده است، دیگر اصلا رابطه اش با شوهرش خراب است، با بچه هایش خراب است، دستش به کار نمی رود. آره فلانی گفته من هفته دیگر می میرم. آقا مردن یک تعبیر خاصی دارد. اینجوری نیست که هرکس... می میری یعنی چه؟

خواب دیدم دوتا فرشته آمدند، گفتند خودت را حاضر کن تا ماه دیگر بیشتر فرصت نداری. حالا من الآن چکار کنم؟ من الآن بچه ام شیرخوار است. افسردگی می گیرد. این شیر افسردگی را به بچه بدبخت می دهد، می خورد. بچه ننه مرده. چون مادرش احساس می کند که دارد می میرد دیگر. شیر پژمرده می دهد به این بچه می خورد. این بچه بدبخت با یک مادر خل چکار بکند. شیر اینجوری میدهد به بچه بخورد. حالا دوتا فرشته آمدند، گفتند که تا ماه دیگر بیشتر فرصت نداری. کارشناس باید حرف بزند. اینطور نیست که دوتا فرشته آمدند، گفتند تا ماه دیگر بیشتر فرصت نداری، قبول بکنیم.

یا نه یک صحنه خیلی زشت و بدی را در خواب ایجاد می کند، تعبیر آن فوق العاده زیباست. اصلا تو حق نداری یک صحنه زشتی را که در خواب دیدی، همانجور که دیده ای، تعبیر زشت بکنی. یا یک شکل خیلی خوب دارد اما تعبیر آن اصلا خوب نیست. تعبیر آن مغرور کننده است. خیلی عجب می آورد ولی بعدا که مفهمی، میبنی نه اصلا اینجوری نیست. پس این کار تو نیست. کار کارشناسی است. ما با مقوله روح سروکار داریم. روح متخصص می خواهد همانطور که جسم متخصص می خواهد.

وقتی نوبت کارهای روحی می رسد، همه ما متخصص می شویم. همه صاحب نظرمی شوند. همه خواب تعبیر می کنند. آره بیا خوابت را بگو، برایت تعبیر کنم. علم تعبیر خواب یک علم تخصصی است، عزیزم هر کسی نمی تواند. الآن بعضی از خواهر ها و برادرها به من نامه می نویسند که ما خواب دیده ایم، من واقعا به پیر، به پیغمبر تعبیر خواب بلد نیستم. ولی شما می توانید یک سلسله قواعد و اصول پیدا بکنید. بنده هم گفته ام. اصلا در موسسه داریم، قواعد تعبیر خواب. کتاب را بردارید، مطالعه کنید. فرمول های آن هست. قواعد آن دست شما باشد. ما بلد نیستیم، وارد حیطه غیر تخصصی می شویم بعد شیطان زندگی ما را خراب می کند. می داند من حسش را ندارم، تنبل هستم. به دنبال فرمول های تعبیر خواب نمی روم، همینجوری در خواب پشت سر هم به من سفارش می دهد.

صبح هم که از خواب بلند می شوم باز محکمات من را از من می گیرد. تردید، شک، تزلزل تا شب. قشنگترین صحنه زندگی ما، هیجان انگیزترین صحنه زندگی ما صحنه ای هست که ما روی صراط، درون جهنم باید با شیطان دست و پنجه نرم کنیم یعنی همین دنیا. ما از این صحنه فرار می کنیم، دائم غفلت می کنیم و دنبال صحنه های دیگر می رویم. این را بچسب. اگر در این بتوانی موفق بشوی به شادی، قدرت و آرامش می رسی.

آیه برای تان خواندم. سوره سبا: آیه 21. برویم سراغ یک روایت از وجود مقدس امام رضا (علیه السلام). حضرت می فرماید که... چندین آیه داریم در قرآن کریم که خداوند تبارک و تعالی فرموده: ما حتما شماها را می آزمائیم. آزمایش به چه درد می خورد؟ خدا که نمی خواهد بداند ما چکاره ایم چون می داند که چکاره ایم. نیازی به آزمایش ندارد. پس چرا یکسره می گوید ما شما را آزمایش می کنیم؟ ده ها بار در قرآن، صدها و هزاران بار در روایات می گوید که شما یکسره دارید آزمایش می شوید. این آزمایش به چه دردی می خورد؟ به درد چه کسی می خورد؟ خودم. من به خودشناسی می رسم.

من با فرمول های آزمایشی، هم می توانم خودم را بشناسم، هم می توانم دیگران را بشناسم. می توانم روابطم را هم با خودم تنظیم کنم هم با دیگران. می گویم من نقاط ضعف خودم را می دانم، نقاط طرف مقابل را می دانم. می دانم که باید چطور رفتار کنم که سر از جهنم درنیاوریم. ولی یک کسی که هیچ اطلاعاتی از خودش ندارد و یکسره دچار توهمات مختلف و اطلاعات غلط نسبت به خودش و دیگران است، هم فریب خودش را می خورد، اشتباه تصمیم می گیرد، انتخاب ها، ارتباط ها، رفتارها و چینش های فکری او غلط در می آید، آرزوهایش غلط در می آید. چون اطلاعات او از خودش غلط است و هم نسبت به طرف مقابل اطلاعات غلط دارد.

شما نگاه کنید وقتی از اکثر ازدواجها پنج سال، شش سال ده سال می گذرد وقتی به طرف می گویند اگر به عقب برگردی با همین شخص ازدواج می کنی، اکثرا می گویند چه؟ نه! چون طرف دچار توهم بوده است. هم در رابطه با خودش، هم در رابطه با طرف مقابل. وقتی الآن نود درصد طلاق ها را زنها درخواست می کنند، یعنی دقت یک خانم در انتخاب باید خیلی بیشتر باشد. چون آسیب پذیرتر است تا یک مرد. پس یک خانم ملاک به ملاک به دوری از توهم بیشتر احتیاج دارد. آقا اگر ده سال به عقب برگردی همین رفیق را انتخاب می کنی، همین سبک زندگی را انتخاب می کنی؟ همین دوست را انتخاب می کنی؟ همین رشته را انتخاب می کنی؟ همین شغل را انتخاب می کنی؟ غالبا می گویند چه؟ غالبا می گویند نه!

پس معلوم بوده آن موقع که شروع کرده اطلاعات او ضعیف بوده است. فرمول ها را کمتر می دانسته. قواعد، دست او نبوده است. همین جوری گفته خیلی خوب است، خیلی خوش به حالم می شود، جلو رفته بعد از یک مدت دیده، نه اصلا آن چیزی که فکر می کرد، نبود. با آن چیزی که فکر می کرد خیلی متفاوت بود. شیطان دائما ما را اینطور آزمایش می کند.

من چند آیه برای شما بخوانم، البته این را در بحث رشد و قدرت در سایه سختی ها مفصل توضیح دادیم الآن همه آنها را نمی خواهم برای شما بخوانم. فقط یک مروری بکنیم که بدانیم ما یک قاعده تغییرناپذیر داریم که سنت ثابت الهی است. مثل دو دوتا، چهارتا. آب در صد درجه به جوش می آید. خداوند این را تغییر نمی‌دهد. یکی از چیزهایی که اصلا خداوند تغییر نمی دهد، سنت آزمایش است. چرا؟ چون آزمایشات الهی برای ما یک نعمت است. ما می توانیم بفهمیم که آخرین موجودی ما چقدر است. الآن یک نفر، شصت سال از عمرش گذشته، اگر این امتحان نشود... همه اش شصت سال است، قرار است سال شصت و یکم بمیرد، قرار است سال شصت و دوم بمیرد. قرار است دوسال دیگر سکته کند. قرار است یک سال دیگر، سرطان بگیرد بمیرد. این اگر موجودی اش را نداند... فقط یک سال وقت دارد، شش ماه وقت دارد. امتحان خیلی لازم است.

خدا زود از او امتحان می گیرد به او می فهماند. خدا دائما هر روز موجودی های ما را به ما می دهد که ببین این آخرین عکس تو در رحم دوم است. نگاه کن. آخرین عکس توست. همین جمعه از تو امتحان گرفتیم، این نمره ات است. همین پنجشنبه از تو امتحان گرفتیم. همین یک ساعت پیش از تو امتحان گرفتیم، این است. نگاه کن. حواست باشد اگر یک وقت مردی، این نقطه ضعف توست، جبران کن. نمره ات را داشته باش، بکش بالا.

این آیه قرآن را نگاه کنید: «لِیَبلُوَکُم أَیُّکُم أَحسَنُ عَمَلا» خدا می گوید ما یک سلسله کارهایی را برای شما ایجاد می کنیم. مثلا یکی از چیزهایی که در سوره کهف می گوید این است: « إِنّا جَعَلنا ما عَلَی الأَرضِ زِینةً لَها لِنَبلُوَهُم أَیُّهُم أَحسَنُ عَمَلا»؛ اینجا می گوید: «لِیَبلُوَکُم» ما شما را امتحان می کنیم تا ببینیم کدامتان قشنگتر و دقیق تر عمل می کنید ولی چطور؟ می گوید یک سلسله بالا و پائین ها در زندگی شما می گذاریم. مثلا چه؟ «وَ لنَبلُوَنَّکُم بِشَی ءٍ مِنَ الخَوف»؛ در زندگی برای شما ترس ایجاد می کنیم تا بفهمیم که واقعا چه کسی ایمان دارد و چه کسی ایمان ندارد. چه کسی عاقل است و چه کسی عاقل نیست.

اگر صحنه ترسناک در زندگی پیش نیاید، هیچکس نمی تواند بفهمد که مومن هست یا نه. جنگ، جهاد، بمباران پیش می آید تا معلوم شود که .... دشمن تهدید می کند که می کشیم، بمباران می کنیم، تحریم می کنیم، نمی دانم به شما چی نمی‌دهیم تا بفهمیم که آیا یک کسی مومن هست یا نه. ترس. «لَنَبلُوَنَّکُم بِشَی ءٍ مِنَ الخَوف» ترسهای مختلف. « وَ الجُوع»، گرسنگی. « وَ نَقصٍ مِنَ الأَموالِ وَ الاَنفُسِ وَ الثُّمَرات»؛ کاهش اموال، مرگ و میر، کاهش در کارهای کشاورزی، اقتصادی و .... خدا می گوید ما یکدفعه قیمت ها را پائین می کشیم، بالا می بریم، یکدفعه یک طوفان، یک باد، یک بارندگی می آید و نصف یا همه زمین را می برد. حالا می خواهد تو را امتحان کند که اگر یک چنین اتفاقی افتاد، تکیه تو به چیست؟ به این باغ است یا به خدا. چه کسی را روزی رسان خودت می‌دانی. رزق خودت را از کجا می دانی.

یکدفعه پدر و مادر را با هم از دنیا می برد تا این بچه یاد بگیرد و بفهمد که پدر و مادر، روزی رسان او نیستند بلکه خداست. برای همین وقتی خدا می خواهد انسانهای خیلی قوی را بسازد، اول پدر و مادر را از آنها می گیرد. شما انسان های بزرگ را در تاریخ نگاه کنید، از پدر و مادر های شان دور بودند. چرا؟ چون اینها یاد می گیرند و باور می کنند که پدر و مادر باشد یا نباشد یک خدا کنار من هست. « إِنَّ مَعِیَ رَبِّی»؛ من یک خدا دارم. این بچه ای که از کوچکی مادر و پدر ندیده، وقتی که در مجرای تربیت اسلامی میفتد، توحید او قوی می شود، فردا یک آدم محکم، قوی، شاد و آرام می شود.

اما پدر و مادر نادان یا یک کسی که نادان است، محیط جاهلانه، نظام تربیتی جاهلانه، بچه ای که پدر و مادر ندارد را عقده ای می کنند. این بچه هر دفعه می گوید من پدر بالای سرم نبوده، مادر بالای سرم نبوده. عقده حقارت پدر و مادر نداشتن را دارد. پدر و مادر دیگر چه کسی هستند؟ اگر قرار بود پدر و مادر خیلی خیلی مهم باشند که اگر کسی نداشت، عقده ای بشود، خدا چنین ظلمی را در حق کسی نمی کرد. اصلا ما با خدا به کسی احتیاج نداریم. یعنی اگر محبت پدر نبود، خدا هست، محبت مادر نبود، خدا هست. این همه انسانها بدون پدر و مادر بزرگ، متعادل و خوب تربیت شده اند.

من آدم می شناسم که اصلا نمی داند پدر و مادر او کی هستند، انقدر بزرگ و آرام است. من چه تعداد بچه هایی را می شناختم که اصلا نمی دانستند پدر و مادر آنها کی هستند الآن «عِندَ رَبِّهِم یُرزَقُون» اند. آن ور بهشت پیش خدا هستند. اصلا معلوم نبود که پدر و مادر اینها کیست. بروید بهزیستی آمار شهدا را بگیرید، ببینید بهزیستی چه تعداد بچه هایی را تربیت کرده است که شهید شده اند. من خودم از نزدیکانم کسی را می شناسم که زیر دست زن بابا بزرگ شد و از این زن بابا انقدر کتک می خورد. خودش تعریف می کرد که این زن بابا چه بلاهایی سر او آورده است. آنوقت این آدم وقتی بزرگ شد، تمام بچه های زن بابای خودش را که فقیر بود، زیر بال و پر خودش گرفت. اصلا به این نگاه نکرد که زن بابا با او چه کرده است، این بچه های زن بابا با او چه کرده اند. اینها را بزرگ کرد، به آنها خیر رساند و آنها را به یک جایی رساند. الآن هم وقتی اسم زن بابا می آید می گوید خدا رحمتش کند، خدا بیامرزدش. روحش شد. این آدم الهی شده است.

یک کسی که کینه نگه می دارد، خیلی بدبخت است. این آدم عفونی است و اگر کسی می تواند در دلش کینه نگه دارد یعنی باخته است. چون قرار است که تو شبیه خدا بشوی. خدا می گوید یا غفور یا عفُو. عرضه داری غفور باش. اگر نمی توانی لااقل عفو باش. مغفرت و عفو. اگر عفو می کنی، من هم تو را عفو می کنم. اگر مغفرت داری مغفرت من هم شامل تو می شود. یک کسی که کینه نگه می دارد. از کسی سابقه در ذهنش نگه می دارد، یک چیزی دارد گلوی او را فشار می دهد مثلا از پنج سال، ده سال پیش در مورد پدرش، در مورد مادرش، استادش، همسایه، دوستش یا از بچه‌اش بعضی‌ها انقدر نادان هستند که از بچه هایشان هم کینه نگه می دارند، این آدم یعنی نه مغفرت دارد و نه عفو.

چون عفو یعنی اگر کسی در حق تو کاری کرد، از جریمه و مجازات او بگذری، از گناه او بگذری و مغفرت یعنی اصلا به روی او نیاوری که چنین کاری کرده است. یک کسی که می تواند به طرف بگوید آره تو همانی هستی که این غلط را کردی، یادت است که این کار را کردی، من که نمی توانم این لغزش تو را فراموش کنم، من که نمی توانم این گناه را فراموش کنم، من هر وقت یادم می آید که تو چکار کردی اصلا نمی دانم اینجوری می شوم، اونجوری می شوم، این آدم خیلی فسقلی و کوچک است. این آدم خیلی بدبخت است. این نه مغفرت دارد و نه عفو.

خدا می گوید فراموشی من بسته به فراموشی شماست. خدا می گوید هر کس می خواهد که من کاملا گذشته او را فراموش کنم، باید بلد باشد (کارهای) دیگران را فراموش کند. یک کسی که عرضه ندارد کارهای دیگران را فراموش کند، می تواند در ذهنش نگه دارد و برای آن غصه بخورد، خدا هم گناهان او را فراموش نمی کند. از او حساب، کتاب می کشد. عزیزم! مگر ما چقدر زنده هستیم؟ چند روز دیگر یک فرشته الهی می آید و ما را به آنطرف می برد. الآن تصور کن امشب که شب جمعه است شب اول قبر تو در برزخ است. دوست داری فرشته ها چطور با تو برخورد کنند؟ به تو بخندند؟ نازت کنند؟ دوست داری وقتی که ائمه پیش تو می آیند...

الآن شما نگاه کنید، من الآن می گویم امام حسین(ع) پیش تو بیاید، امیرالمومنین پیش تو بیاید، پیغمبر پیش تو بیاید. در بیداری دوست داری چطور با تو رفتار کند؟ اگر وحشت زده هستی یعنی گذشته خودت را فراموش نکرده ای. ولی اگر امیرالمومنین را دیدی، رفتی او را بغل کردی، بوسیدی، گل گفتی و گل شنیدی. پیغمبر را بغل کردی، بوسیدی، گل گفتی و گل شنیدی یعنی چه؟ یعنی من اصلا از پیغمبر (ص) توقع ندارم که بیاید بگوید: آهای تو می دانی که چه گناهانی کرده ای. نیا جلو، خودمانی نشو. نه!

اگر از پیغمبر ترسیدی، یعنی تو پیغمبر را کوچک کرده ای. امیرالمومنین (ع) را کوچک کرده ای. چون خودت کوچکی. اگر دوست داری وقتی آنطرف می روی، امیرالمومنین (ع) یک جوری بیاید، بغلت کند که انگار، اصلا تو یک گناه در عمرت نکرده ای، یک گناه! حضرت زهرا (س) مادرت بیاید، یک جوری کنار تو سلام علیک کند و تو را پیش خودش ببرد که انگار اصلا تو یک معصیت هم نداشته ای، باید بلد باشی با دیگران همین جوری رفتار کنی. وقتی یک کسی از همسرش در ذهن خود، آلودگی ها و لغزش نگه می دارد. می تواند از بچه، مادرزن، مادرشوهر، پدر زن، پدر شوهر، باجناق، جاری خودش در حافظه اش، گناه نگه دارد، یک کسی گذشته می تواند او را خوار و ذلیل کند، اذیتش کند وقتی که به آنطرف می رود، خدا اصلا به او نمی خندد، فرشته ها به او نمی خندند، اصلا بشیر و مبشر نمی آید.

ما در دعاها می گوییم خدایا نکیر و منکر را پیش من نفرست. اصلا حوصله نگاه کردن به این دو فرشته را ندارم. می خواهند بیایند، بایستند دائم به من بگویند چکار کردی، چکار نکردی. در قرآن داریم که یک فرشته با پس گردنی اینها را می زند « یَضرِبُونَ وُجُوهَهُم وَ اَدبارَهُم » از آن طرف با سیلی استقبال می کنند. الله اکبر. خدا می گوید تو این همه جرم کرده ای. حق الناس گردنت است، حق الله گردنت است، می خواهی برای تو فرش بیندازیم؟ آره خدایا برای من فرش بینداز.

خدا می گوید آره راست می گوید، این بنده من با بندگان دیگر من همینطور بود. با رفقا، با دوستان، با زن و بچه اش، با شریکش همین جوری بود. اصلا گناه دیگران را نمی دید، مغفرت داشت، عفو داشت. اصلا نمی دید، گناه دیگران را نمی دید، اصلا در دل نگه نمی داشت. خدا رحمتش کند، باشد حالا. حالا اذیت کرد، کفاره گناه من می شود. فحش داده، یک ذره ما پاک می شویم. وقتی اینطور بود، خدا با این آدم چکار کند، به او سخت بگیرد؟ محال است. ولله خدا برای او فرش می اندازد. اصلا وقتی پیغمبر (ص) می آید، امیرالمومنین (ع) بالای سر آدم می آید، انقدر شاد بالای سر آدم می آیند. همین که تو این بدن را رها می کنی و به آنطرف می روی، چهره خندان پیغمبر (ص)، حضرت زهرا (ص) ، حسنین (ع)، امیرالمومنین (ع)... قربان شان بروم.

انبیا می آیند، شهدا می آیند، صدیقین می آیند، ملائکه می آیند، خوش آمد گویی می کنند. تحیت برایت دارند. چه تشریفاتی! خدا می گوید بنده ام خسته است، کسی با او کاری نداشته باشد، هیچکس سروقت او نرود. این بنده من خسته است از دنیا آمده، تازه متولد شده. دیده اید برای بچه ای که تازه از شکم مادر متولد می شود چکار می کنند؟ اول قشنگ او را می شویند. بعد یک پتوی خوشگل می کشند، بعد یک حوله خوب. بعد می دهند به مادر تا به او شیر بدهد. اگر حال نداشته باشد می گویند بگذارید تخت بخوابد.

خدا می گوید بنده ام خسته است او را ببرید به بهشت تا اول یک استراحتی بکند. هیچکس با او حرف نزند، کاری نداشته باشد. بگذارید یواش یواش چشمهایش را باز کند و یک ذره ببیند. یک ذره برای او شربتی، شرابی ببرید. به به! ای خدا. گاهی وقتها هم خود آدم خیلی خجالت زده است، منتظر است یک فرشته بداخلاقی، یک کسی بیاید یقه او را بگیرد، بعد می بیند نه اصلا خبری نیست، هر چه نگاه می کند می بیند همه خندان، همه مهربان، همه دارند نوازش می کنند. خلاصه دائم منتظر است ولی می بیند خبری نیست. همه می گویند بفرمائید این جای شما، این بهشت شما این... منتظر است یکی یقه او را بگیرد ولی اصلا یقه گیری در کار نیست. هیچ.

اما یک آدمی که دائم به دیگران گیر می دهد یعنی دائم مچ گیری می کند، گیر می دهد، زیر سوال می برد، دائم نق و غر می زند، دائم منفی ها و نقاط ضعف را می بیند، نمی تواند توقع داشته باشد وقتی که به آنطرف می رود، به او گیر ندهند. عزیزم! اگر می خواهی خدا چشم هایش را ببندد، یاد بگیر چشمهایت را ببند. اگر می خواهی خدا ستار باشد؛ ستار باش. دائم درباره عیب های دیگران حرف نزن. کور باشد چشمی که عیب های دیگران را می بیند. اصلا نبین. اگر می خواهی خدا چشم هایش را ببندد، فرشته ها چشم هایشان را ببندند، اهل بیت اصلا به رویت نیاورند، تو هم با بندگان خدا همینطور رفتار کن. خدا می گوید ما امتحان می کنیم: «وَ لَنَبلُوَنَّکُم بِشَی ءٍ مِنَ الخَوفِ وَ الجُوعِ وَ نَقصٍ مِنَ الأَموالِ وَ الأَنفُسِ وَ الثُّمَرات». ببینم بالاخره چکار می کنی. امتحان.

حالا نگاه کنید: «إِنّا جَعَلنا ما عَلَی الأَرضِ زِینةً لَها لِیَبلُوَهُم أَیُّهُم أَحسَنُ عَمَلا»؛ ما همه چیز را روی زمین چشمک زن قرار می دهیم. شما ها را قلقلک می دهد تا ببینیم کدام تان درست رفتار می کنید. حسی ها قلقلک می آورد: پول، زمین، سکه، دلار نمی دانم اتومبیل، تلفن همراه، لباس، خانه، ملک اینها همه قلقلکی است. برای آدم قلقلک می آورد. می گوید می خواهیم، ببینیم اگر یک کمال حرام از کمالات جمادی به تو پیشنهاد کردند پول حرام، لقمه حرام، زمین حرام، خانه حرام، رشوه ای، چیزی چکار می کنی. می گوید ما این را جذاب کرده ایم که ببینیم تو بالاخره می خوری یا نمی خوری.

خیالات هم همینطور. می گوید شیطان یک سلسله خیالات حرام و خوابهای حرام به تو پیشنهاد می کند، سمت آن می روی یا نه. تجملات، زیبایی ها، کارهای هنری، دیدنی های حرام، شنیدنی های حرام. در توهم هم همینطور. مقام، پست های حرام ، مسئولیت های حرام، ریاست، شهرت و قدرت که آلوده است، جذابیت دارد، خودمان آن را جذاب کرده ایم که ببینیم تو آن را تشکیل می دهد یا نه.

یک کسی می گوید من خیلی خوشگلم، به درد هنر پیشه گی می خورم. من باید جلوی دوربین بروم، باید بی حیا شوم، باید حجابم را کنار بگذارم، می خواهم شهرت داشته باشم. یک کسی هم از این زیبایی در عفت و حیا استفاده می کند. زینت هم دارد. یعنی جذابیت دارد. یک کسی که زیباست می گوید باید همه من را ببینند، باید یک جوری بیرون بروم که دهان همه آب بیفتد، همه بگویند به به، چهچه.

به یک کسی صدای خوش می دهد، می گوید آخر حیف نیست من این صدا را دارم، بروم حرام بخوانم. یک کسی می گوید من صدای خوش دارم، قرآن می خوانم، مداح می شوم. یک کسی اعتبار دارد، می گوید بروم دنبال مقام، ریاست. یک کسی می گوید این اعتبار را دارم، می روم از آن در کار خیر استفاده می کنم. یعنی خدا همه را جذاب کرده است.«إِنّا جَعَلنا ما عَلَی الأَرضِ... هر چه روی زمین است چشمک زن است، چرا؟

کمالات عقلی هم همینطور. درس، لیسانس، فوق لیسانس، دکترا را برای یک نفر جذاب می کند ولی خیلی جاها، وظایفی را هم جلوی چشم او می گذارد. بعد طرف حاضر است به خاطر ارشد، به خاطر دکترا گناه بکند، معصیت بکند که می خواهد یک مدرک تحصیلی بگیرد، امتحانت می کند. شب امتحان همسرت تب دارد، مریض است، داغ و تب دار. ببین حاضری بگویی بی خیال درس و امتحان. بالای سر زن و بچه ام بایستم، بایستم خانمم را تیمار کنم و به او برسم. دلداری اش بدهم. یا این که می گویی ببین من درس دارم، به اتاق می روم، تو هم می خواهی بمیری بمیر، من فردا امتحان دکترا دارم. خدا همانجا سر بزنگاه امتحان می گیرد.

انقدر آدمها هستند که به خاطر امتحانات و درس های شان یک عالمه حقوق حلال و واجب الهی را زیر پا می گذارند. چون می خواهند یک امتحان بدهند. می خواهند یک دانشگاه بروند. پس دائما خدا با چشمک ها، زینت ها، دلربایی ها ( شیطان هم وسوسه می کند ) از ما امتحان می گیرد که چه کسی قشنگ عمل می کند. پس چرا ما به شیطان احتیاج داریم؟ یادمان نرود برای اینکه سنتی هست که ما باید آزمایش بشویم و دارائی های خودمان را در حرکت به سمت آخرت و ابدیت ببینیم و شیطان به ما کمک می کند. وجود شیطان به ما می فهماند که ما چقدر دارائی داریم. شیطان به ما زمینه آزمایش کردن و امتحان خودمان را می دهد. در واقع شیطان آئینه ای ست که ما در رفتارهای او با خودمان، می توانیم واقعا میزان آدم بودن خودمان و شکل باطن خودمان را ببینیم و تشخیص بدهیم.

به آیات و روایات نرسیدیم. این را انشاالله برای جلسه بعد می گذاریم و بعد شروع می کنیم انشاالله نوع حمله های شیطان را توضیح می دهم تا بحث ما یک مقدار کاربردی تر بشود.

والسلام