فلسفه وجودی شیطان؛ جلسه سوم؛ 17/12/1391
بحثمان در مرحله سوم خانواده آسمانی به روابط اعضای خانواده آسمانی رسید. متن ما هم فرمایشات امام رضا (علیه السلام( بود که فقره اول آن را تمام کردیم. فقره دوم این بود که به شیعیان من بگو که برای شیطان راهی به قلب های خودشان قرار ندهند. راجع به شیطان سخن گفتیم که فلسفه وجودی او چه هست.
گفتیم که شیطان یک حریف تمرینی با کید ضعیف برای ما هست و کارکرد شیطان در ارتباط با انسان مثل کارکرد یک واکسن می ماند.
انسان در حرکت خود به سمت الله و هدف خلقت و رسیدن به خانواده آسمانی اش و همچنین برای دارا شدن اسماء الهی، فعال شدن اسماء الهی و کاربردی شدن اسماء الهی در وجودش نیاز به درس، امتحان، تقویت و فراز و نشیب دارد. انسان به عنوان یک موجود مختار بدون امتحان، بدون درس و بدون کسب مهارت، بدون تضاد، بدون تقابل، میدان و شیطان، بدون باشگاه هیچ کدام از اسماء الهی در وجود او تحقق پیدا نمی کند.
خداوند تبارک و تعالی انسان را مظهر کامل خودش قرار داده، همه اسماء و صفات خودش را به انسان داده و میزان قرب هر انسانی به حق تعالی یعنی میزان موفقیت انسان در رسیدن به هدف خلقتش بسته به این است که هر انسانی از بین این اسمها چند اسم را بتواند در وجود خودش فعال کند. هرچقدر امتیازهای یک انسان بیشتر باشد، تعداد اسمهایی که از خدا دارد، یعنی کمالات کاربردی و وجودی که در وجود او هست، بیشتر بشود، قرب او به الله بیشتر و نزدیک تر است.
بنابراین ماجرای زندگی انسان و آمدن انسان به زمین برای این است که به بالاترین مرحله و مقامی که برای انسان است یعنی تقرب الهی که همان تشبه به حق تعالی و تخلق به اخلاق الهی است، برسد. « لَقَد خَلَقنَا الإِنسانَ فِی أَحسَنِ تَقوِیم» این کجاست که انسان را در بهترین تقویم آفریدیم، در بهترین شکل و هیات وجودی و با بهترین قوام خلق کردیم؟ این آن زمانی است که حقیقت انسان، صادر نخستین خلق شده است. یعنی حقیقت همه انسانیت که همان حقیقت محمدیه است.
« ثُمَّ رَدَدناهُ أَسفَلَ سافِلِین» سپس او را رد کردیم، عبور دادیم به پائین ترین مرحله که مرحله نطفگی، مرحله تولد به زمین و تعلق به یک بدن حیوانی است. همان بدنی که الآن همه ما داریم. کمال هر انسانی این است که به همان احسن تقویم و مقام قربی که قبلا یک حقیقت که همان حقیقت انسانی است، مثل اعلی است، به همان مقام برگردد و برسد. حالا اگر بخواهد به آنجا برگردد چون انسان عاشق آن مقام است، انسان تا مثل خدا نشود آرامش پیدا نمی کند، تا بجایی نرسد که سر راه اراده او هیچ چیزی نتواند مقاومت بکند، آرامش ندارد.
انسان می خواهد به حیات، قدرت، زیبایی، علم، آسایش و تمام صفات الهی به صورت مطلق برسد و اگر بخواهد به این برسد باید برای هر کدام از این صفات مرحله و آزمایشی را طی بکند، مثل اینکه کسی بخواهد نجار بشود، خیاط هم بشود، در رشته های مختلف هنری قوی بشود، می خواهد دکتر شود، مهندس شود، ورزشکار بشود. در هر کدام که بخواهد به جایی برسد برای خودش یک درس جدا، امتحان جدا، تمرین جدا و میدان جدا دارد.
پس دقت بکنید داستان آمدن ما روی زمین، داستان عشق به الله با زمینه لا اله الّا الله است. اینکه برای انسان هیچ معشوقی جز الله وجود ندارد و همه انسان ها در ذات خود تلاش می کنند که محدودیت ها را از خودشان بردارند. روز به روز این محدودیت ها کمتر شود و انسان به نامحدودیت، بی نهایت شدن و آزاد شدن، بیشتر برسد و اگر بخواهد اینطور باشد باید در دنیا این کار را انجام بدهد. این درس ها، این مهارت ها، این توانائی ها و این اسم ها را باید اینجا کسب کند.
به همین خاطر هم هست که علامت اینکه یکنفر واقعاً در این مسیر شرکت کرده، واقعا دارد در دانشگاه الهی درس می خواند، واقعا دارد به سمت هدف الهی و هدف خلقت خود نزدیک می شود این است که انسان باید روز به روز به آرامش و شادی بیشتری برسد. این ملاک قرآنی است. مثل اینکه کسی که دارد زبان یاد می گیرد علامت آن این است که روز به روز زبان او قویتر می شود، توانایی، اعتماد به نفس، آسایش او در این مورد بیشتر میشود. یک کسی می خواهد یک هنر را یاد بگیرد، یک کسی می خواهد یک کاری را یاد بگیرد، هر چقدر بیشتر یاد می گیرد، توانائی های او بیشتر می شود، اضطراب و فشار او هم کمتر می شود. به شادی، قدرت و توانائی بیشتری می رسد.
علامت اینکه یکنفر دارد در مسیر انسانی حرکت می کند این است که باید روز به روز به سطح شادی و آرامش او افزوده شود. این به صورت کلی چون دائم دارد اسم جذب می کند، توانائی جذب می کند، قدرت جذب می کند. بعد درباره تک تک اسمها هم باید همینطور باشد. وقتی اسم خدا شاد است تقرب به خدا یعنی اینکه ما باید روز به روز شادتر بشویم. تا جائیکه یک کسی مثل حضرت زینب (س) با آن همه مصیبت می گوید: « وَ ما رَأَیتُ إِلّا جَمِیلا» در راه خدا احساس بدبختی، ذلت و خواری نمی کند. با خدا بودن برای او شادی، لذت و آرامش می آورد.
در عشق و مهربانی هم همینطور. وقتی کسی دارد به الله نزدیک می شود باید روز به روز به سطح مهربانی و عواطف او اضافه شود. اگر کسی در وجودش خشونت، تندی، تیزی، هاری، زودرنجی، حساسیت و عصبانیت هست یعنی درواقع این در بخش اسم «الرّحمن» به الله نزدیک نمی شود. چون پیامبر (ص) فرمود: هر چقدر که ایمان افزایش پیدا بکند، عشق به همسر و عشق به انسان های دیگر بیشتر می شود. انسان نسبت به اطرافیان مهرپذیرتر، مهربان تر و رئوف تر می شود و راحت تر هم می تواند آزارها، سختی ها، بدجنسی ها، تلخی و تندی های آنها را تحمل بکند.
اگر یک نفر اینطور نیست، یکنفر، خودش تند است، خودش را باید دیگران تحمل بکنند، خودش به گونه ای است که دیگران با تحمل او اجر می برند این دارد روز به روز از الله دورتر می شود و به جهنم نزدیک تر می شود. پس این را دقت بکنید که ما واقعا به عنوان یک انسان وارد یک باشگاه بزرگ به نام دنیا شده ایم. اگر این را نفهمیم آنوقت فلسفه وجودی شیطان را اصلا نمی توانیم بفهمیم. که اصلا چرا شیطان آفریده شده، چرا شیطان با ما در ارتباط است. این را ما اصلا متوجه نمی شویم.
اول دقت کنیم که ما که هستیم ، چون رمز همه فهم های دینی، انسان شناسی است. شما تا ندانید انسان که هست نه خدای حقیقی را می شناسید، نه پیغمبر حقیقی، نه امام حقیقی، نه معاد حقیقی، نه راه حقیقی را می شناسید و نه وظیفه حقیقی را می شناسید. اول بفهم که هستی، چه هستی، برای چه به این دنیا آمده ای، حقیقت تو کی هست. این را اول را بدان تا بعد بدانی که حالا شیطان چه نسبتی با تو دارد. یک کسی که در یکی از این چهار مرحله حسی، خیالی، وهمی، عقلی گیر کرده است و بخش فوق عقلانی او فعال نیست وقتی که می گویی شیطان، می گوید این دیگر چه صیغه ای است، این برای چه آفریده شده است و با من چکار دارد.
وقتی می گویی امتحان، الهی شدن، تخلق به اخلاق الهی، رسیدن به بینهایت، می گوید حالا من نمی خواهم برسم. این کسی که می گوید من نمی خواهم برسم، نمی خواهم بهشت بروم، از خدا خوشم نمی آید، این که می گوید من نمی خواهم چنین و چنان بشوم در واقع، بخش الهی این حرفها را نمی زند، چون بخش الهی از جنس خداست و این قضایا کاملا برای آن حل شده است. از خدا خوشحال است و تشکر می کند که آفریده شده است. ولی بخش های دیگر چون راحت طلب هستند، چون منافع آنها با این هدف سازگاری ندارد، یکسره ابهام ، سوال، شک و شبهه ایجاد می کنند.
وجود شیطان برای این است که این بخش انسان با شیطان درگیر شود تا این بخش او به اوج و قدرت برسد یعنی بخش فوق عقلانی و انسانی. چرا شیطان هست؟ چون ما نیاز به امتحان داریم. وجود شیطان مثل هوا، مثل خون برای انسان واجب و لازم است. اگر شیطان نباشد هیچکس نمی تواند قدمی به الله نزدیک شود. اگر شیطان نباشد هیچکس نمی تواند قربی پیدا کند. هیچکس نمی تواند کمالی کسب کند. در هر چهار مرحله هر کمالی باشد، کمال عقلی باشد در رشته های مختلف ریاضیات، علوم انسانی، صنعت، تجربی، انسان با معلم، استاد و زحمت به کمال می رسد. همه دکتر مهندس ها باید زحمت بکشند. آنکه دیپلم گرفته زحمت کشیده، آنکه لیسانس گرفته زحمت بیشتری کشیده، آنکه ارشد گرفته زحمت بیشتری باید بکشد، آنکه دکترا گرفته و فوق دکترا همینطور.
در بخش های وهمی: قدرت، قدرت طلبی، ریاست، شهرت و محبوبیت باید زحمت بیشتری بکشد تا به آن برسد. در بخش های خیالی مثل تجملات، زیبایی ها و کارهای هنری و اینطور چیزها هر کس باید زحمت خاص خودش را بکشد تا قوی شود. در کمالات حسی مثل یک کسی که فرض بفرمایید می خواهد پول بیشتر، زمین بیشتر، خانه بیشتر و اتومبیل بیشتری داشته باشد این هم باید زحمت خاص خودش را بکشد. هیچکس بی زحمت، بی تقابل، بی امتحان و بی مبارزه به جایی نمی رسد.
در بخش فوق عقلانی، فوق عقل هم همینطور است. یعنی از این قاعده مسثنی نیست. او هم باید زحمت های خاص خودش، امتحان های خاص خودش، میدان های خاص خودش ، باشگاه خاص خودش، کتاب خاص خودش، استاد خاص خودش، جلسات خاص خودش، تمرین های خاص خودش، لذت ها و الم های خاص خودش را دارد. هیچ فرقی نمی کند در این پنج بعد قوانین انسان یکی هست. باید اینجوری باشد. ما اگر شیطان نداشته باشیم، نمی توانیم رشد بکنیم. تمرینی نداریم. شیطان هست که ما را تمرین می دهد. شیطان هست که باشگاه ماست. شیطان هست که نقاط ضعف ما را به ما می شناساند. شیطان هست که نقاط قوت ما را به ما می فهماند. که ما چقدر نقاط قوت و چقدر نقاط ضعف داریم.
وجود شیطان به قدری ضروری است که قرآن می فرماید: « وَ کَذلِکَ جَعَلنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطِینَ الجِنِّ وَ الاِنس»؛ ما برای هر پیغمبری... قاعده را دقت کنید. وقتی این قاعده برای پیغمبر هست برای ما به طریق اولی هست، وقتی پیغمبر برای رسیدن به قرب الهی و برای اوج گرفتن بیشتر به شیطان احتیاج دارد، ما هم که پیرو پیغمبریم، همینطور هستیم. در روایت داریم (این روایت را خوب دقت کنید) « آِنَّ اَشَدُّ النّاسِ بَلاءً الاَنبِیاء» بیشترین کسی که در بین مردم بلا می بیند، بلا یعنی امتحان، آزمایش غیر از مصیبت است. ما اسم همه را بلا می گذاریم. بیشترین مردم از نظر امتحان، آزمایش و مصیبت انبیا هستند. «ثُمَّ الاَمثَلُ فَالاَمثَل»؛ سپس آن که شبیه تر هست به انبیا و آن که شبیه تر هست. یعنی همینطور مرحله به مرحله دارد. هر چقدر شباهت شما به پیغمبر بیشتر می شود، تعداد امتحانات، میزان امتحانات و رتبه های تان سخت تر می شود.
مثل یک کسی که می خواهد دیپلم بگیرد امتحان های او ساده است اما اگر بخواهد برود امتحان کنکور بدهد، سخت تر است. حالا این از مقطع کارشناسی ، می خواهد ارشد برود چه؟ سخت تر می شود. اگر بخواهد دکترا برود خیلی سخت تر می شود، اگر فوق دکترا بخواهد برود، سخت تر می شود. انسان تا در ذات خود به الله نرسد، آرامش پیدا نمی کند. یعنی تا عالیترین درجات را نگیرد، آرامش پیدا نمی کند. وقتی این در نهاد تو هست باید خودت را برای امتحان آماده بکنی. دائم باید امتحانات بیشتری بدهی تا مقامات بیشتری را کسب بکنی.
یکی از بزرگان، خدا رحمت کند از اولیاء خدا می فرمود: من یک شب خواب دیدم من را به بهشت بردند، در بهشت درجاتی را به من می دادند، همینطور من را بردند بالا، بردند بالا در این درجات بهشتی، می گفتند همه اینها مال تو است. من طی می کردم و می رفتم. من هم خوشحال می شدم که این درجات برای من است، می گفت رفتیم، رفتیم، رفتیم یک جا به من گفتند اینجا دیگر تمام شد، اینجا دیگر قطع است از اینجا دیگر مقام شما بالاتر نیست. گفت من آن همه مقام داشتم خوشحال نشدم، فقط غصه من این بود که چرا دیگر از این بالاتر نمی توانم بروم. چون ذات انسان بینهایت طلب است.
وقتی که یک جا او را متوقف بکنی. مثل این است که بگویند از فردا هیچکس حق ندارد. زیبایی تولید کند، انسان خفه می شود. بگویند از فردا هیچکس حق ندارد طراحی زیبایی در لباس، در عینک، در کریستال ها، در فرش، در اتومبیل، در پنجره و رنگ ها داشته باشد. آدم می میرد. انسان اگر زیبایی به او نرسد.... شما نگاه کنید مدل ها اگر متوقف بشود (مدل های بازار) دیگر هیچ نوآوری در بازار در هیچ زمینه ای نشود، انسان دق می کند. بگویند از فردا دیگر علم حق ندارد پیشرفت کند با همین مقدار علم بشر باید صد سال زندگی کند، بشر می میرد. بگویند سرعت ها همین مقدار متوقف می شود دیگر نمی توانیم کاری بکنیم، بشر دق می کند.
اینکه بشر دائما دارد تلاش می کند و اشباع تر و اشباع تر می شود برای این است که بینهایت طلب است. بگویند هر کس هر مدرک تحصیلی دارد، همین جا باید بماند، تا صد سال آینده کسی نمی تواند مدارج بالاتری را طی کند. هر کس تا هر مقداری که از فهم علمی دارد، دیگر حق ندارد علم بالاتری یاد بگیرد. همه انسانها می میرند، پژمرده میشوند. تازگی و طراوت انسان به این است که جلوی خودش را باز می بیند. ممکن است تنبلی کند، خودش نرود. این یک نکته است و اینکه به او بگویند حق نداری هیچ کمالی کسب بکنی یک نکته دیگر است. انسان خفه میشود.
ما چه بفهمیم و چه نفهمیم دلخوشی همه ما در دنیا این است که تا وقتی زنده هستیم در هرکدام از این پنج کمال، می توانیم رشد کنیم. به کمال پائینی ها مثلا تاجرها، پولدارها، بگویند از فردا هرچقدر ثروت دارید همین است، از این بیشتر نمی توانید کار اقتصادی کنید. ببینید می میرند یا نمی میرند. به هنرمندان به آنهایی که دنبال تجملات، کارهای هنری و جلوه ها و... هستند بگویند از فردا دیگر هیچکس نمیتواند نقاشی کند، هیچکس کارتون نمی تواند بسازد، هیچکس فیلم سینمایی نمی تواند درست بکند، هیچکس تولید هنری نمی تواند داشته باشد، ببینید چه اتفاقی میفتد.
بگویند هر کس هر درجه ای در ارتش، در سیستم سیاسی و در هر مقامی هست، رشد مقامی و ارتقا نمی تواند داشته باشد ببینید هیجانات در دنیا از بین نمی رود؟ اصلا همه دفن می شوند. بگویند از فردا هیچکس نمی تواند علم کسب کند: بخش عقلی. در بخش فوق عقلانی بگویند دیگر هیچکس نمیتواند به خدا نزدیک شود، از هیچکس، هیچ گناهی آمرزیده نمی شود، هیچکس دیگر پاک نمی شود، استغفار هیچکس قبول نمی شود، توبه هیچکس قبول نمی شود، ببینید چه اتفاقی برای بشر میفتد!
پس خدا راه را باز گذاشته است تا امید، نشاط و قدرت برای رسیدن (وجود داشته باشد). هر کس به هر جا می خواهد برود. قرآن می گوید هرکس دنیا بخواهد ما در دنیا به او اجازه می دهیم تا هر چقدر که دلش می خواهد رشد کند. هر کس آخرت می خواهد، در آخرت به او اجازه می دهیم هرچقدر که دلش می خواهد، رشد کند. ذات انسان بینهایت طلب است. اگر جلوی او را بگیرند مساوی با مرگ است. خب حالا که می خواهد رشد کند و دائم مقام بگیرد برای هر مقامی امتحان خودش، استاد خودش، مدرسه خودش، امتحانات خودش، درس های خودش و تمرین های خودش را دارد.
پس وقتی پیغمبر خدا به دشمن یعنی همان شیطان احتیاج دارد، ما به طرق اولی به امتحان، به باشگاه، به استاد، به تمرین، به تلاش و به عمل، بیشتر احتیاج داریم. لذا ببینید این آیه چقدر ظرافت دارد «کَذلِکَ». یادتان نرود وقتی کلمه «کَذلِکَ» در قرآن آمد؛ یعنی فرمول و قاعده. یعنی این چنین تا این چنین گفت....
مثلا میگوید: «وَ ذَالنُّونِ إِذ ذَهَب مُغاضِباً فَظَنَّ أَن لَن نَقدِرَ عَلَیهِ فَنادی فِی الظُلُماتِ أَن لااِلهَ اِلّا اَنتَ سُبحانَکَ اِنِّی کُنتُ مِنَ الظّالِمِینَ فَاستَجَبنا لَهُ وَ نَجَّیناهُ مِنَ الغَم» تمام شد. داستان را تعریف کرد. با یک «کَذلِک» به تو فرمول می دهد « وَ کَذلِکَ نُنجِی المُؤمِنِین» می گوید اگر مومنین هم مثل یونس عمل بکنند، هر نوع تاریکی که باشد ما او را نجات می دهیم. قاعده می دهد. اول یک فرمول میدهد که یونس در تاریکی گیر کرد، ما اینگونه از تاریکی نجاتش دادیم. تا کلمه «کَذلِکَ» را آورد یعنی دارد به شما قاعده میدهد. فرمول میدهد. این در قرآن خیلی مهم است. در بحثهای قرآنی این فرمول خیلی فرمول مهمی است. کلمه «کَذلِکَ» یعنی تو هم می توانی.
یعنی تو هم همین کار را بکن. یعنی تو هم همینجوری باش. «وَ کَذلِکَ نُرِی اِبراهِیمَ مَلَکُوتَ السُّمواتِ وَ الاَرض» اینگونه به ابراهیم ملکوت را نشان دادیم. یعنی تو هم میتوانی. تو تلاشت را بکن. صبر نکن. نایست. تو هم می توانی مثل ابراهیم. « وَ کَذلِکَ نُنجِی المُؤمِنِین» یعنی قاعده، فرمول. «وَ کَذلِکَ جَعَلنا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا شَیاطِینَ الجِنِّ وَ الاِنس»؛ ما برای هر پیغمبری دشمن قرار دادیم. یعنی شما به دشمن احتیاج دارید.
اگر دشمن نباشد شما رشد نمی کنید. اگر دشمن نباشد شما به قدرت نمی رسید. اگر مانع نباشد هیچ ورزشکاری، ورزشکار نمی شود. ورزشکار پول می دهد و به باشگاه میرود که در باشگاه برای او چه ایجاد کنند؟ مانع ایجاد کنند. حالا بگویند بیایید اینجا ورزش بکنید اما دستگاه تمرینی نمی گذاریم، حریف نمی گذاریم، مانع نمی گذاریم که از روی آن بپرید، باشگاه ما خیلی باشگاه خوبی است، به شما احترام می گذارد و شما را اذیت نمی کند. مانع نمی گذارد، حریف تمرینی نمی گذارد، استاد اصلا از شما امتحان نمی گیرد، بازوهای شما را نمی بیند، پای شما را نمی بیند، عضلات شما را نمی بیند، شما را امتحان نمی کند.
تیم فوتبال ما اصلا مسابقه تمرینی نمی گذارد، شما همین جوری بازی کنید بعد یک دفعه بروید در مسابقه اصلی شرکت کنید، ببینید چقدر فاجعه می شود. تیم والیبال، تیم بستکبال اصلا مسابقه تمرینی ندارید. بروید خوش باشید، هرچیزی دلتان خواست بخورید، هر کاری خواستید بکنید فقط روز اصلی مسابقه تشریف بیاورید در زمین مسابقه بدهید. این تیم می برد؟ طرف می گوید من برای یک مدال ده ماه خانه نرفته ام و زن و بچه ام را ندیدهام. ده ماه خانه نرفته ام و هیچیک از اعضاء خانواده ام را ندیده ام، فقط در باشگاه کار کرده ام تا توانسته ام یک طلای جهانی بگیرم. حالا اگر به این می گفتند، باشد طلای جهانی حق تو است اما هر روز به خانه برو، باشگاه هم نمیخواهد، بیایی. این خودش می پذیرفت یا نمی پذیرفت؟ قبول می کرد؟
می گویند قبول است بیا کلاس کنکور ثبت نام کن، پانصد هزار تومن بده اما از تو امتحان نمی گیریم. الآن کلاس کنکوری ها برای اینکه توجه جوانان را جلب کنند، پول بگیرند و آنها را ثبت نام کنند، چکار میکنند؟ در تلویزیون چه میگویند؟ می گویند ما چند دور از شما کنکور آزمایشی می گیریم. می گوید خیلی خوب است من چند بار فرصت امتحان دارم، بروم خودم را امتحان کنم، ببینم چقدر میتوانم. حالا اگر بگوید نه اینجا معلم های خوب می آیند به شما یاد می دهند اما نمی گذارند تست بزنید. تست یعنی چه؟ آزمایش. نمی گذارند تست بزنید همین جوری یکدفعه بروید، کنکور شرکت کنید. چه کسی می رود آنجا ثبت نام کند؟ کسی می رود؟
کلاس زبان هست اما تمرین به شما نمی دهیم، کسی این کلاس زبان را می رود؟ خیاطی به شما آموزش می دهیم اما اجازه نمی دهیم کسی تمرینی برش بدهد. به شما الگو هم نمی دهیم. نمونه نمی دهیم که مثلا برو خانه خودت یک دامن بدوز، یک شلوار بدوز، یک پیراهن بدوز. نمی دهیم. می گویید این چه کلاسیه. من باید فرصت تمرین داشته باشم.
اینها را گفتم برای چه؟ مثال های کوچک را زدم؟ برای اینکه کسی که بخش فوق عقلانی او فعال نباشد، اصلا از خدا امتحان نمی خواهد، همیشه از زیر امتحان در می رود. همیشه از خدا میخواهد خدایا امتحان نکن، سخت نگیر، کاری نداشته باش، شیطان نباشد، برای چه از من امتحان می گیری، چه کسی حال دارد امتحان بدهد. اما گر کسی عاشق باشد و بخواهد به الله برسد به خدا می گوید خدایا به من میدان بده. به من فرصت شناختن خودم را بده. خدا یک کاری کن من قبل از اینکه وارد برزخ بشوم بفهمم، نقاط ضعف و نقاط قوت ام کجاست.
لذا این شخص اصلا از امتحان نمیترسد. پس ما دائما به دشمن، دشمنی که ما را تقویت می کند، دشمنی که حریف تمرینی ماست نیاز داریم یعنی به شیطان. حالا حضرت چه گفته است؟ امام رضا (علیهالسلام) فرمود: شیعیان من حواسشان باشد که راه را برای شیطان باز نکنند. یعنی چه راه را باز نکنند؟ یعنی شیطان هر وقت آمد از آنها امتحان گرفت، سراغ آنها آمد باید با حریف تمرینی مبارزه کنند. حریف تمرینی را اگر نزنی، حریف اصلی را نمیتوانی بزنی. باید بتوانی جلوی او بایستی. غفلت نباید بکنی.
الآن در باشگاه می گویند شما بایستید دوتا حریف تمرینی به هم ضربه بزنید. من یادم است که استاد ما دان ده داشت در ورزش رزمی که ما کار می کردیم. می ایستاد جلوی ما، یک موقع ما را می خواباند و با لگد به شکم ما می زد. بعد یک موقع ما را نگه می داشت و محکم می زد. این وقتی می خواست ما را امتحان کند خودش می گفت من می خواهم به شکم شما بزنم. بایست، می خواهم به تو ضربه بزنم. صبر کن من می خواهم با لگد به تو بزنم. خب وقتی استاد می خواهد با لگد بزند، من سفت می ایستم بالاخره این بازو و کول من قوی می شود. ولی اگر من یک موقع حواسم نباشد و استاد یک دهم آن ضربه را به من بزند، کمر من می شکند.
کید شیطان ضعیف است. ولی می گوید تو حواست را جمع کن، یک موقع با این کید ضعیف نیفتی. شما وقتی از یک ارتفاع بلند، پنج یا ده متر می پرید، آمادگی دارید. اما اگر یک دفعه که دارید راه می روید پانزده سانت زیر پای شما خالی بشود چه اتفاقی میفتد؟ دیده اید که چقدر کمر آدم درد میگیرد. یک دفعه پای آدم بشکند، پیچ بخورد، بیفتد. می گوید حواسم نبود، یک پله زیر پایم بود، زمین خوردم. وقتی حواست نیست با پانزده سانت، فاجعه اتفاق میفتد. وقتی حواست هست، چند متر برای تو قدرت می شود.
شیطان حریف تمرینی است، خودش می گوید که من می آیم شما را تمرین می دهم. می آیم. «اِنَّ کَیدَ الشَّیطانَ کانَ ضَعِیفا» می آید تمرین می دهد. تمرین های او هم اینجوری است که خدا اول درسها را یاد داده است «فَاَلهَمَها فُجُورَها وَ تَقواها» اول فرمول ها را یاد داده است. پیغمبر را فرستاده، دین، رساله، علما، استاد، کتابهای دینی. می گوید اول خوب اینها را یاد بگیر. بعد بدان که شیطان در همین مواد درسی که داری درس می خوانی، در شوهرداری، در زن داری، در بچه داری، در ارتباط با پدر و مادر، در معامله، در تجارت، در همه کار از تو امتحان می گیرد برای اینکه قوی تر بشوی. برای اینکه اسم خدا را جذب بکنی.
پس سوالات شیطان همیشه رو است: «اِنَّ الشَّیطانَ لَکُم عَدُوٌّ مُبِین» امتحانات او مشخص است. رو امتحان می گیرد. گاهی وقت ها یک ذره امتحانات را پیچیده تر و مخفی تر هم می کند اما همان موقع هم آدم می تواند بفهمد. پس آدم خودش می داند که چکار می کند. «اِنَّ الاِنسانَ عَلی نَفسِهِ بَصِیرا» خودش می داند که دارد چکار می کند، می فهمد. پیامهای شیطان پیام های واضحی هست که جلسه قبل راجع به آن توضیح داده ام حالا بیشتر هم توضیح خواهیم داد. پس ما دائما به امتحان احتیاج داریم.
حدیث را دقت کنید. آیه قرآن را برایتان بخوانم: سوره سبا، آیه بیست و یک. « وَ ما کانَ لَهُ عَلَیهِم مِن سُلطان» شیطان تسلطی به انسان ها ندارد. پس این وز وز و اذیت او برای چیست؟ یعنی شیطان نمی تواند هیچکس را به گناه بکشاند. فقط دعوت می کند. اگر کسی آلوده شد یعنی با یک هول رفته است. نه اینکه کسی او را کشیده و برده باشد. نه! یک پیشنهاد بوده و این هم قبول کرده است. یعنی انقدر شل. زنجیر نمی اندازد به زور تو را ببرد، وادار به گناه بکند. فقط یک وسوسه است که حالا راجع به مکانیسم تاثیرگذاری این وسوسه برای شما توضیح می دهم. خیلی مهم است. بحث های امروز خیلی بحث های مهمی است، دقت کنید.
« وَ ما کانَ لَهُ عَلَیهِم مِن سُلطان». یک جای دیگر هم در آیه قرآن می گوید «لَیسَ لَکَ عَلَیهِم سُلطان». تو تسلطی بر بندگان من نداری. من تو را طوری نیافریده ایم که تو بتوانی بندگان من را وادار به گناه بکنی. اصلا این کار را شیطان نمیتواند انجام دهد. شیطان فقط پیشنهاد می دهد، یک وزوزی می کند. « یُوَسوِسُ فِی صُدُورِ النّاس» فقط وسوسه. پس چه؟! خدایا حالا که تسلط ندارد پس چیست؟ «اِلّا» مگر همین مقدار که «لِنَعلَمَ مَن یُؤمِنُ بِالآخِرَةِ وَ مِمَّن هُوَ مِنها فِی شَکٍّ» دقت کنید داریم وارد یک بحث فوق العاده مهم می شویم. به خصوص کسانی که استاد هستند. اساتیدی که تدریس دارند خوب دقت کنند. « مَن یُؤمِنُ بِالآخِرَةِ وَ مِمَّن هُوَ مِنها فِی شَکٍّ وَ رَبُّکَ عَلی کُلُّ شَی ءٍ حَفِیظ» قاعده را دقت کنید. می گوید ما فقط می خواهیم بفهمیم که چه کسی واقعا ایمان به آخرت دارد و چه کسی شک دارد. حالا بیایید این را در فرمول به شما بگویم تا بدانید که نقش ایمان و شک چیست و وقتی که می گوید برای شیطان راه قرار ندهید یعنی چه.
طبق این آیه وقتی امام رضا (ع) می گوید برای شیطان راه قرار ندهید یعنی چکار کنید؟ یعنی هر کس موظف است شک هایش را چکار کند؟ برطرف کند. کسانی که تردیدها و شک های شان را در خودشان نگه می دارند در حق خودشان و دیگران جنایت می کنند. مهمترین راهی که ما باید عمل بکنیم تا به حرف امام رضا (ع) عمل کرده باشیم و به هدف خلقت مان برسیم این است که اول تردیدهای مان را برطرف کنیم.
من بارها اعلام کرده ام که ما هیچ سوال بی جوابی نداریم. اصلا امکان ندارد که کسی بگوید من می توانم یک سوالی راجع به خدا، پیغمبر، دین و آخرت بکنم که کسی جوابی نداشته باشد که بدهد یا جواب آن داده نشده، اصلا نداریم. اعلام کردیم.حالا اینهایی که اینجا هستند و آنهایی که صدای ما را از طریق ماهواره یا تلویزیون می شنوند داریم اعلام می کنیم، هر سوالی از شیر مرغ تا جان آدمیزاد که دارید برای موسسه ایمیل بکنید. montazr.ir راهنمایی بگیرید. در برنامه های تان بپرسید اگر جواب آن نبود. جهنم خیلی ها برای این است که سوال های شان را نمی پرسند، نگه می دارند.
یک از کارهایی که شیطان می کند این است که وسوسه می کند، شخص سوال هایش را نپرسد. می گوید، نروی سوال بکنی، زشت است بعد از این همه سال می گویند این را نگاه کن چه سوال هایی دارد. بعد از این همه نماز خواندن راجع به خدا دارد سوال می کند. راجع به دین، راجع به پیغمبر، راجع به آخرت سوال دارد. سوال دارم که دارم چشم تو کور، سوال می کنم. به تو هم هیچ ربطی ندارد. آدم باید به شیطان همین را بگوید. شیطان می گوید نروی بگویی ها، برای تو بد است که بعد از پنجاه سال بگویی من اینجا ابهام دارم.
شیطان می خواهد سوال های هیچکس برطرف نشود. چون وقتی شک داشت راحت وسوسه های شیطان را می پذیرد. تردید داشت، می پذیرد. حالا شما الآن نگاه کنید، عزیزانی هم که از طریق شبکه ولایت و شبکه های دیگر برنامه های ما را می بینند به خصوص آنهایی که در خارج از کشور هستند این را تایید می کنند. شما نگاه کنید الآن در ماهواره ها دهها و صدها شبکه دارد سوال و شبهه علیه عقاید دینی از خود خدا شما بگیرید تا نبوت، معاد، ولایت، امامت و خیلی از احکام دین ایجاد می کنند. یک کسی که مبنا و استاد نداشته باشد، پایگاه خوبی را نشناسد، همین جوری بنشیند، اینها را نگاه کند و فقط بشنود، چه اتفاقی میفتد؟ مثل این است که دست و پای کسی را بسته باشید و او را گوشه رینگ انداخته باشید بعد همین طور به سر و صورت و شکم او بزنید، خب چیزی از او نمی ماند.
اگر برایت سوال پیش آمد، هیچ سوالی نیست که جواب داده نشده باشد. اینهایی که می آیند در ماهواره ها، سوال ایجاد می کنند ، بدی کارشان این است که هیچوقت به کسی فرصت نمی دهند که به همان شبکه ها بیاید و به همان سوال هایی که اینها کرده اند جواب بدهد و از عقائد اسلامی دفاع بکند. از چهار نفر آدم مریض و معلوم الحال که خودشان در شک و شبهه هستند، خودشان کفر و شرک دارند، دعوت می کنند که به آنجا بیایند. آدمهای بی سوادی که ظاهرا می گویند استاد فلان، دکتر فلان و هیچ سواد درست و حسابی ندارند، به آنجا می آورند و دائم شبهه مطرح می کنند. فقط تولید شبهه می کنند. یعنی شبکه تولید شبهه است.
اگر یک کسی در کلاس، استاد دانشگاهی، معلمی سر کلاس، یک شبکه ای، جایی، کتابی برایت سوال پیش آورد و مطرح کرد، زود به کارشناس آن مراجعه کن. سوال تاریخی است برای چه میروی از کسی که تاریخ نمی داند سوال می کنی؟ سوال سیاسی است از کسی که تخصص ندارد، از پدرش می پرسد، از امام جماعت مسجد می پرسد. این کار غلطی است. امام جماعت مسجد، ائمه جماعت نوعا پزشکی عمومی خوانده اند. یعنی چه؟ یعنی درس های حوزوی آنها، هفت سال اول و ده سال اول، عمومی ها را می دانند. سوالات عمومی داری، از امام جماعت مسجد سوال کن. ولی اگر سوال تخصصی داری بگو جناب استاد، جناب حاج آقا ما سوال تخصصی داریم به چه کسی مراجعه کنیم.
فقه است به فقه. اصول است به اصول. منطق است به منطق. فلسفه است به فلسفه. اگر از یک فقیه سوال فلسفی بکنید لزوما هر فقیهی نمی تواند سوال فلسفی را جواب بدهد. چون حاج آقاست. چون عمامه سرش است، چون لباس روحانیت تن او است، چون فقیه است، چون مجتهد است دلیل نمی شود که بتواند سوال تاریخی جواب بدهد. این مجتهد است، فقه خوانده والسلام. سوال فقهی میخواهی از او بکنی، بپرس. سوال اصولی داری از او بپرس. سوال قرآنی از او نپرس. چون یک کسی که مجتهد میشود فقط آیاتی را مطالعه میکند که مربوط به رشته تخصصی فقه او باشد یا اصول. ممکن است قرآن نداند. باید از یک کارشناس علوم قرآنی سوال بکنی.
سوالت چیست؟ اول مشخص کن که سوال تو چیست. راجع به خداست؟ راجع به دین است؟ راجع به پیغمبر است؟ راجع به شیطان است. از کارشناس آن باید سوال بکنی. ما بلد نیستیم که سوال مان را از چه کسی بپرسیم. هر کسی را دیدیم.... بعد به پدرش می گوید، من از فلان دکتر سوال کرده ام جواب نداده. خب آن دکتر از کجا بداند. از فلان مهندس سوال کرده ام، بلد نبوده. خب از مهندس فقط درباره رشته خودش باید پرسید. آن هم اگر مهندس عمران باشد فقط راجع به رشته خودش، می توانی از او سوال کنی. برق را نمی توانی از او سوال کنی. الکترونیک را نمی توانی، سوال بکنی.
فلان دکتر، فلان مهندس راجع به خدا چنین حرفی زده است. این سوال اصلا غلط است. آن دکتر و آن مهندس راجع به این حیطه نمی تواند حرف تخصصی بزند. رشته او نیست. اگر خودش سوال داشته باشد خیلی خوب فرقی نمی کند، دکتر باشد، مهندس باشد، باسواد یا بی سواد حق دارد که سوال بکند. هر سوالی هم حق دارد بکند. اما سوال باید از متخصص و کارشناس باشد. اما شیطان می گوید سوال هایت را نپرس، بداست، زشت است. وسوسه در دل ما ایجاد شده است. می گوید بد است، نروی بگویی، می گویند این دین ندارد. نگویی، می گویند این کافر است. نگویی، می گویند این فاسق است. اصلا نگویی، می گویند زشت است این بعد از این همه سال....
شیطان می خواهد که شما هیچوقت به یقین نرسید، به ایمان نرسید و دائما او شما را در وهم و گمان و شک و ظن نگه می دارد. نه! من بایدسوال هایم را بپرسم. کفرآمیزترین سوال های تان را بپرسید. اصلا نگه ندارید. بروید به یک حاج آقا، به یک روحانی که می دانید تخصص دارد، به یک استادی که می دانید تخصص دارد، بگویید من می خواهم حرف های کفرآمیز بزنم، می توانی جواب من را بدهی یا نه. من می خواهم راجع به ... من اصلا هیچ چیزی را قبول ندارم.
یک موقعی به مشهد رفته بودم، در صحن گوهرشاد نشسته بودم. دو سه نفر جوان آمدند گفتند که می توانیم با شما صحبت کنیم. گفتم: بفرمایید. گفتند: این دوست ما قاطی کرده است. گفتم: قاطی کرده یعنی چه؟ گفتند: یکدفعه به همه چیز شک کرده است. به او گفتم: خب سوالاتت چیست؟ بعد گفت: من اصلا یک جوری شده ام، همه چیز برای من بی مفهوم شده. گفتم: خب چرا آمده ای امام رضا (ع)؟ گفت: آمده ام از امام رضا (ع) کمک بگیرم سوال هایم برطرف شود. گفتم: پس این امام رضا (ع) را قبول داری الحمدلله، این خودش خیلیه.
گفت: آره، رفتم امام رضا (ع) گریه کردم، گفتم یا امام رضا کمکم کن بالاخره این مشکلات من حل بشود. گفتم: پس هنوز خیلی چیز داری که رفتی پیش امام رضا (ع). بعد چند سوال مطرح کرد: یک، دو، سه، چهار. من دیدم همه سوالاتش به یک سوال برمی گردد. گفتم اگر این یک سوالش حل شود، بقیه سوالاتش هم حل می شود. یک ربع، بیست دقیقه برای او توضیح دادم، خیالش راحت شد. گفت: چقدر خوب شد که مشهد آمدم. می خواستم به مشهد نیایم، رفقایم من را برداشتند، زوری آوردند و امروز سوال من حل شد.
نترسیم از اینکه (سوال کنیم). فقط کارشناس را بشناسید و سوال تان را از او بپرسید، اگر می تواند جواب بدهد. اگر چشم شما درد بگیرد پیش چه کسی می روید؟ چشم پزشک. ولی وقتی هم که پیش چشم پزشک می روید همه حرف های تان را راجع به چشم تان می گویید یا نمی گویید؟ یا می گویید می ترسم این سواد آن را نداشته باشد؟ نه! می گویید. چون بالای سر او زده است متخصص، فوق تخصص چشم. حالا اگر خیلی دوست دارید تخصصی تر باشد، یک سلسله پزشک هستند، نوشته است فوق تخصص قرنیه، عدسی. حالا دیگر حساس تر می شود. پیش آنها برو. زده فوق تخصص قلب. پس تو برو هر چه سوال داری بپرس.
سوال ها را نگه ندارید ما به اندازه کافی پاسخ برای همه سوال ها داریم. الحمدلله اساتید زیادی هستند شکر خدا که شما هر سوال و هر شبهه ای داشته باشید، صدها عالم و محقق در زمینه مسائل دینی و رشته های دینی در حوزه های علمیه از صبح تا شب می نشینند. اصلا آنجا تلفن دارند شما می توانید به آنها زنگ بزنید. سایت دارند یک ایمیل بزن، سوالت را بکن. ولی ببینید این کسی که دارد شبهه ایجاد می کند، تخصص دارد یا فقط مرض دارد که شبهه ایجاد کند. شبهه ایجاد کرد، عیبی ندارد. شما که مرکز را می شناسید گوشی را بردار، زنگ بزن. یک ایمیل بزن. یک تلفن بزن. آنجا با ده خط، بیست خط، سی خط کارشناس منتظر نشسته است که کسی زنگ بزند و هر سوالی که دلش می خواهد از او بپرسد. اینها را شما می توانید زنگ بزنید و سوال بکنید. حالا من هفته بعد چند سایت را معرفی می کنم. انشاالله که یادم نرود. هرکس در دنیا که دارد این بحث ها را می شنود یا می بیند، بداند. زنگ بزنند، سوال بکنند هیچ مشکلی نیست.
خدایا تو می گویی که شیطان بر من تسلط ندارد، خب بله تسلط ندارد، پس برای چه دائم می آید و وز وز می کند؟ می گوید برای اینکه می خواهد ببیند تو واقعا عقائدی را که قبول کردی، خودت به آن باور داری، واقعا آن را قبول داری و به آن ایمان داری یا نه مادرم گفته، پدرم گفته. شما نگاه کنید کسانی که ایمان آنها تقلیدی هست، چهارتا سفر خارج از کشور می روند، چهارتا سوال از آنها می کنند، همه را کنار می گذارند. یک کسی که می گوید من این حجاب را به خاطر امر خدا و با بصیرت انتخاب کرده ام، چرا وقتی که به شمال، کیش، قشم، دوبی و خارج از کشور می رود، این حجاب را کنار می گذارد و بی حجاب می شود؟ برای اینکه از اول هم به آن ایمان نداشته است.
چرا یک نفر به فضایی می رود که یک ذره طبیعت گرا و شیطانی هست، دیگر نمازش را نمی خواند؟ برای اینکه از اول هم ایمان نداشته است. اگر ایمان داشت که این برای من حیاتی، لازم و ضروری است، آخرت، ابدیت و حیات انسانی من به این بستگی دارد، چه آمریکا باشد و چه ایران برای او فرقی نمی کند. اتفاقا یک دختر آمریکایی همین را به ما می گفت، می گفت من نمی دانم چرا دخترهای شما در ایران انقدر برای حجاب مسئله دارند. ما در آمریکا که هستیم، خیلی راحت، با عشق، با شور، با افتخار این حجاب را داریم بعد چرا بعضی شماها در تهران، در یک کشور مذهبی برایتان سخت است؟ ما در اروپا و آمریکا برای مان سخت نیست.
چرا یک نفر تا در یک فضایی میفتد دیگر روزه نمی گیرد؟ تا در چهار تا شبهه، در یک محیط طبیعت گرا میفتد، دست از دین خودش برمی دارد؟ برای اینکه از اول هم برای خودش یک ایمان نبوده است، آن را باور نکرده بوده، خدا می گوید من شیطان را به عنوان یک حریف تمرینی می فرستم، ببینم شما چقدر محکم دارید، چقدر متشابه. فرمول را بگویم ، وقت مان تمام می شود.
ببینید خدای تبارک و تعالی برای ما یک سلسله محکمات می گذارد و یک سلسله متشابهات. تمرین اینجوری است دیگر. دقت بکنید. تمرین ریاضی چگونه است؟ در تمرین ریاضی اول استاد درس را می دهد بعد می گوید حالا سه به اضافه یک دایره خالی مساوی است با پنج. حالا تو بگو ببینم در این دایره خالی باید چند بگذاریم. شاگرد را در سختی می اندازد. به این می گویند متشابه بودن. دائم هر چه سواد دانش آموز بالاتر می رود، سوالها پیچیده تر می شود. به این می گویند متشابه یعنی اشتباه گرفتن. یک دفعه هفت تا شکل به او می دهد، می گوید این هفت تا شکل شبیه هم هستند، (ببینید شبیه هم، کلمه شبهه را دقت کنید) یکی از این هفت تا با بقیه یک فرقی دارد. حالا این دائم نگاه می کند، نگاه می کند، نگاه می کند باید خیلی دقیق شود تا بفهمد مثلا در این هفت تا یک دانه آنها مثلا دو میلیمتر خط در آن نیست که در بقیه هست. به این می گویند شبهه یعنی به اشتباه انداختن. چیزی که ما را به اشتباه می اندازد.
خداوند اول پبغمبر را می فرستد، ائمه را می فرستد، قرآن را می فرستد، فطرت را می دهد، اصول عقائد را می دهد، علما، بزرگان، مطالعات علمی، کتابهای دانشمندان تا مردم باورهایشان را بدانند. بعد حالا شیطان می آید یکی یکی امتحان می گیرد. می گوید: حالا باور کرده ای که خدا هست؟ می گوید: آره. می گوید: باور کرده ای که خدا همه جا هست؟
می گوید: آره. می گوید: باور کرده ای که خدا تو را می بیند؟ « اَلَم یَعلَم بِاَنَّ اللهَ یَری» می گوید: آره باور کرده ام که خدا مرا می بیند. باور کرده ای که در محضر خدایی؟ آره. حالا شیطان یک گناه به تو پیشنهاد می دهد، جلوی بچه گناه نمی کنی، جلوی دوستانت این گناه را نمی کنی، جلوی غریبه این گناه را نمی کنی. ولی در خلوت تو را گیر می اندازد، حالا می خواهد امتحان کند که تو چقدر معتقدی که خدا هست و دارد می بیند، فرشته ها هستند، دارند می بینند. انبیا هستند، دارند می بینند. باور داری یا نه؟ پیشنهاد را اصلا در جمع به تو نمی دهد. کجا می دهد؟ بله؟ در خلوت می دهد. تا به خلوت رفتی به سراغ تو می آید، سلام ما آمدیم. سلام هم نمی کند... چون شیطان سلامتی نمی آورد، بی سلام می آید.
تا به خلوت رفتی به سراغ تو می آید. ما آمدیم، خب! فلان کار را بکن. خب چکار کنم؟ هرچه. برو سر کیف مادرت یک چیزی بردار. یک پیشنهادی می دهد، هر چه. وسوسه هم هست. زور نمی کند که دست تو را بگیرد ببرد سر کیف مادرت بگوید یالله بردار. یک پیشنهاد می دهد. نه! کار غلطی است. الآن خدا دارد می بیند، انبیاء دارند من را می بینند، فرشته های خودم هستند. اصلا یک میلیون دوربین روی ما زوم کرده، دارد ما را می بیند. بعد هم به ما گفته اند که ما با دوربین داریم، شما را می بینیم. به این می گویند محکم. محکم یعنی یک چیزی که تو مطمئنی هست. یعنی می دانی دوربین هست. می دانی دارند تو را می بینند. متشابه این طوری است که شیطان می گوید هیچکس تو را نمی بیند، الآن که خلوت است، الآن که کسی نیست. تو باید حواست باشد. هالویی؟ عاقلی یا بی عقلی؟ عقل، حرف آخر را می زند یا توهم تو؟
ببینید خوب دقت کنید باز دارم می گویم، عقل حرف را می زند یا واهمه یعنی شیطان؟ بعد تو می گویی راست می گوید الآن که کسی نیست، هیچکس اینجا نیست برویم گناه بکنیم. حالا کسی بود یا نبود؟ ثبت شد یا نشد، فیلم تو را برداشتند یا برنداشتند؟ چرا. آن می شود محکم، این می شود متشابه. پس شیطان در کجاها ما را تحریک می کند؟ در محکمات اصلا نمی آید ما را تحریک کند، در کجاها؟ در آنجا که تو شک داری. اگر محکم تو محکم باشد دیگر کاری نمی تواند انجام بدهد. ببینید الآن شیطان به چه کسی می تواند بگوید که دو دو تا می شود پنج تا؟ هیچکس تحریک نمی شود. چون هیچکس باور نمی کند. سه سه تا چهارتا. نمی شود. نه! این چند تاست؟ یکی. این چند تاست؟ دوتا. شیطان اصلا نمی تواند کاری کند. شما را تحت شدیدترین شکنجه ها هم که قرار بدهند تو نمی گویی که این سه تاست. چرا ممکن است از روی ترس بگویی. بگویی که حالا فقط می خواهم نجات پیدا کنم ولی خودم که می دانم دوتاست. شک نمی کنید.
مرده با کسی کاری ندارد. این محکم است یا متشابه؟ محکم است دیگر. همه هم می دانند، هیچکس هم شک ندارد. این را که می گوید، کدام بخش ما می گوید؟ عقل می گوید که مرده کاری ندارد. واهمه چه می گوید، قوه واهمه که پائین تر از عقل است؟ می گوید مرده الآن بلند می شود، دنبالت می کند. الآن تو را می خورد. الآن از قبر درمی آید یقه تو را می گیرد. الآن یک صدا از پشت سرت می آید. الآن که این جا نشسته ای صحبت می کنی، مرده، دهانت را از پشت می گیرد و تو را به قبر می کشد. همه اش توهم است. وقتی می ترسی یعنی عقل تو جان ندارد که در مقابل واهمه ات دوام بیاورد.
اینجاست که شیطان می آید به تو می گوید، خیلی بی شعوری، خیلی بی عقلی، من فقط می خواستم به تو بگویم که عقل نداری. خدا شیطان را می فرستد تا ما با امتحان خودمان، خودمان را بشناسیم. آیا تاریکی ترس دارد؟ نه، تاریکی ترس ندارد، این را عقل می گوید. ولی وهم چه می گوید؟ وهم می گوید چرا، الآن از تاریکی لولو در می آید، نمی دانم آل درمی آید. خرافات. نمی دانم چی چی از آن درمی آید. هیچ چیزی نیست. یک کسی که از تاریکی می ترسد یعنی عقل خود را تعطیل کرده است. عقل او کار نمی کند. تاریکی چه فرقی با روشنایی دارد. فضا همان فضا است. الآن یک ذره تاریک است، من نمی بینم یک چراغ می اندازم، می بینم. چراغ هم نیاز نبود، رد می شوم و می روم. این محکم و متشابه میشود.
در رساله نگاه کنید، رساله ابتدا همه محکمات را به تو می دهد. می گوید دوتاست، دو مرتبه بشوی، سه مرتبه، یک مرتبه، عدد ها را به تو داده است بعد شیطان می آید، می گوید چقدر ریختی؟ می گوید آب قلیل را یک مرتبه بریز، یک مرتبه دیگر تمام است. عقل می گوید تمام است. چون رساله گفته است. حکم دین است. شیطان می گوید نه! یک بار دیگر بریز، دلت مطمئن شود. نه. خب نشد یک بار دیگر بریز، یک بار دیگر بریز این می شود وسوسه. این می شود متشابه یعنی گول متشابه را می خوری. محکماتی را که در رساله آمده، همه را رها می کنی، احکامی را که امام (علیه السلام) فرموده، خدا گفته رها می کنی ، می روی...
آدم وسواسی عبد شیطان است. جنون دارد. یک چیز محکم را رها می کند، به چه چیزی متوسل می شود؟ قرآن می گوید فقط آدمهای مریض به سراغ متشابهات می روند. فقط. چرا متشابهات در قرآن هست؟ چرا خدا متشابه حرف می زند؟ چرا خدا همیشه یک جایی برای وسوسه می گذارد؟ برای اینکه تو باید امتحان پس بدهی. چرا خدا گهگاهی یک جایی را لنگ می گذارد. برای اینکه تو باید امتحان پس بدهی. اول می گوید من خدا، دارم می گویم یک بار که با آب کر، آب ریختی بس است. داشتی با شیر توالت می ریختی یکدفعه به تو ترشح کرد، نجس شدی یا نه؟ می گوید: نه، نجس نیست. در خود توالت ریخته؟ نه. به خود نجاست خورده، ترشح کرده؟ نه. به خود مدفوع، به خود بول خورده است، الآن ترشح کرده. به من خورد یا نخورد؟ من نمیدانم. می گوید وقتی تو خود عین نجاست را ندیده ای، پاک است. آب آن هم کر بوده، ترشح هم که بکند دیگر اصلا اشکالی ندارد. نه. من نجس شدم.
چه کسی این نجس شدم را می گوید؟ خدا که نمی گوید. کلمه نجس از کجا می آید؟ (شیطان) طهارت و پاکی از کجا می آید؟ خدا گفته است دیگر. شیطان می گوید: نه، نجس شدی. یک بار دیگر آب بریز. اصلا باید بروی پاچه ات را بشویی. پاهایت همه نجس شد، بدبخت! بلند شو برو، بشوی. چی شد؟ این بدبخت بلند می شود، می گوید خب نجس شدم. حکم خداست دیگر، دین خداست. من هم چون خیلی بچه مثبتی هستم، خیلی بچه متدینی هستم، به نجاست و پاکی خیلی اهمیت می دهم باید بشویم تا نجس نباشد. دائم برای خودش نجاست درور می کند. خلاصه هی نجاست. یکسره این نجس شد، آن نجس شد. این نجس شد، آن نجس شد. بعد از یک مدت از دین خدا متنفر می شود. اسم نماز می آید، اسم غسل می آید، اسم وضو می آید دیگر نمی تواند. می ترسد. وای دوباره نماز. الآن می خواهم نماز بخوانم؟ الآن باید بروم وضو بگیرم؟ وای!
یکدفعه می بینید که یک وضو دو ساعت، سه ساعت، چهار ساعت طول می کشد. عرض کردم یک خانمی که غسل او شش ساعت طول می کشید، یک غسلی که برای یک خانم حدود یک دقیقه است. یک خانم در یک دقیقه می تواند، غسل کند یعنی در شصت ثانیه می تواند، غسل خود را کامل انجام بدهد. اگر موهایش خیلی بلند باشد. بگویید یک دقیقه و نیم، حالا دو دقیقه. دیگر بیشتر از این اسراف، حرام، گناه کبیره است که زیر دوش به خاطر غسل بایستد. غسل یک آقا حدود سی ثانیه است. سی ثانیه. حالا مثل من خیلی زلف علی باشد موهایش مثل من خیلی بلند باشد، می شود چقدر؟ می شود یک دقیقه. غسل، یک دقیقه بیشتر نمی خواهد.
شیطان همین جوری او را کافر می کند، از دین و از عبادت متنفرش می کند. خانم، تحصیلکرده است. شوهرش می گوید این برای یک غسل دقیقا شش ساعت زیر دوش است تا در بیاید. این جنون نیست؟ این چه دینی است؟ کدام عقل این را تائید می کند؟ بعد به او می گویم خانم اصلا اینجوری نیست. برای او توضیح می دهم. رویش را برمی گرداند. به او می گویم من دارم با شما حرف می زنم. مثل اینکه اصلا حرف های من برای شما مهم نیست. می گوید آخر پایان نامه خودم درباره راه های درمان وسواس بوده است. پایان نامه دانشگاهی نوشته: راه های درمان وسواس. شیطان اینگونه آدم را سرکار می گذارد.
این عبد شیطان است دیگر. «اَلَم اَعهَد اِلَیکُم یا بَنِی آدَمَ أَن لا تَعبُدُ الشَّیطان»؛ آیا من از شما پیمان نگرفتم که شیطان را عبادت نکنید. خدا چطور پیمان گرفته است؟ اول محکمات را به ما یاد می دهد. بعد می گوید شیطان می آید در حیطه محکمات، تردید ایجاد می کند. در شرکت ها اینگونه است که مثلا می خواهند، بدانند یک محصول را بیرون بدهند یا ندهند، آن را ساخته اند بعد چکار می کنند؟ به آن ضربه می زنند. یک کپسول ساخته اند، می خواهند آن را بیرون بدهند. کپسول گاز است. چند برابر فشار طبیعی، آن را در فشار می گذارند و امتحان می کنند. اگر ترکید، اگر باد یا نشتی داد، می گویند این را نمی شود کاری کرد.
اتومبیل، لاستیک و هر چیزی را که می سازند اول امتحان می کنند، ببینند آیا این محکم هست یانه. این شاگرد خوبی هست یا نه. این کلاس عقائد را گذرانده، خدا را باور کرده است. حالا شیطان یکدفعه می آید به او می گوید که حالا خدا واقعا هست یا نه؟ آره هست. من تردید ندارم. من به هزار و یک دلیل خدا را برای تو ثابت می کنم. من او را می بینم که دارم می گویم. اما اگر به تو گفت از کجا معلوم که خدا هست و تو نتوانستی یعنی تو اصلا سر کلاس نبوده ای، یعنی ترک داری، یعنی سوراخ است. یعنی ایمان دانی تو نشت دارد. اگر در خدا، در صفاتش، در انبیا، در نبوت، در امامت، در ولایت، در معاد، در خانواده آسمانی تردید داری یعنی نشتی دارد. پس شیطان می آید نشتی های ما را معلوم می کند. شیطان وسیله امتحان است. می آید ما را آزمایش بکند تا ببیند ما واقعا ایمان داریم یا شک. انشاالله جلسه بعد بقیه بحث را ادامه خواهیم داد.
والسلام