اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. ما به مناسبت بحث غفلت یک گریزی به بحث محبت خداوند تبارک و تعالی زدیم که حضرت فرمود چه میشود که من شما را در حال توجه به غیر خدا و دور شدن از خداوند میبینم یک روایتی را از پیامبر اکرم خواندیم که یک تتمهای داشت یک دعایی که آن را توضیح بدهیم.@ (اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُکَ وَ حُبَّ مَن یُحِبُّک وَ العَمَلَ الَّذی یُبَلِّغُنی حُبَّک اَللّهُمَّ اجعَل حُبَّکَ اَحَبَّ اِلَیَّ مِن نَفسی وَ اَهلی وَ مِنَ الماءِ البارِد) از آب خنک محبت خودت را برای من لذیذتر بکن.@ ما معیارهای زیادی را در مباحث انسانشناسی عرض کردیم. یکی از آن معیارها لذات یک انسان هست انسان لذات حسی، خیالی، وهمی، عقلی و فوق عقلی دارد هر چقدر لذت از ماده فاصله بگیرد زیادتر و ماندگارتر میشود چون ماده خودش محل تفرقه است و حجاب ماده جلوی حس را به صورت قدرتمند میگیرد وقتی که مانع حسی نباشد روح قدرتمندتر هست.@ شما مثلاً با بدنتان که فعالیت میکنید در طول روز شب که خواب میبینید، میبینید با بدن برزخیتان کارهایی انجام میدهید که دیگر با بدن مادی نمیشود کرد این بدن برزخیتان خیلی غبراقتر و چالاکتر از بدن مادیتان هست لذا در خواب کارهایی زیادی را میتوانید انجام بدهید چون ثقل ماده را ندارد.@ آن نبودن سنگینی ماده باعث میشود که آن بدن برزخی شما با اینکه از جسمانیت هم برخوردار هست یعنی اندازه دارد و شکل دارد و مقدار دارد تا حدودی بتوانید از آن کارهای زیادی را بکشید ولی با بدن مادی نمیشود این کارها را کرد چون ثقل دارد.@ لذات هم همینطور هست لذات مادی هر چقدر لذیذ باشند وقتی که ماده را شما میگویید این لذت را شما در خیال میآورید در خیال لذتش خیلی شدیدتر میشود و انسانها خیلی وقتها به خاطر لذتهای خیالی حاضر هستند دست از لذات مادی بردارند یا لذتهای وهمی.@ مثل یک کسی الان علاقه به غذا دارد خیلی شکمو است اضافه وزن خیلی زیادی دارد اما کافی است یک کسی که خیلی او را دوست دارد به او بگوید من دوست ندارم تو را در این شکل ببینم این به شدت میل غذایش کم میشود رژیم میگیرد و هیکل و بدنش را که میرساند به آن سایزی که دیگران میپسندند این یک لذت وهمی یا خیالی است.@ اما برای این خیلی بیشتر از این هست که از غذا لذت ببرد برای همین میبینید که یک دفعه دست از تنبلیها و بیحوصلگیها برمیدارد و آن لذت محبوب بودن پیش یک عزیزی برایش خیلی مهمتر از یک لذت حسی هست.@ یا مقام، مقام گاهی وقتها انسان را چنان شیفته خودش میکند شیرین هست در کام کسی که شخص حاضر است به خاطر لذت مقام، رسیدن به یک علو یک برتری مثل مسابقات ورزشی که شخص میخواهد یک قهرمانی بگیرد یک پیروزی به دست بیاورد در یک رشتهای، حاضر است روی لذتهای حسیاش پا بگذارد.@ یک قهرمانی میگفت من ده ماه است منزل نرفتم ده ماه است از خانوادهام دور هستم و یکسره دارم ورزش میکنم تا بتوانم یک طلا بگیرم این حس اینکه من یک طلا بگیرم آنقدر لذتش در ذائقه این زیاد است که پا روی تمام لذتهای دیگرش میگذارد و به ریاضت میافتد تا خودش را برساند به آن طلا گاهی وقتها این یک لذت وهمی است علو برتری برنده شدن.@ گاهی وقتها مقام این کار را با انسان میکند یک کسی به خاطر حب مقام پا روی خیلی چیزهای دیگر و لذات دیگر میگذارد تا خودش را برساند یعنی روح را بزرگ میکند هر کدام از لذتها، روح در آن لذت نهایی معمولاً رشد میکند.@ لذات عقلی خیلی بیشتر هست در نزد اهلش از لذات وهمی و خیالی ما چقدر دانشمند داریم آنقد از علم لذت میبرند که قید مقام و ریاست و برتری و علو و ماجرای وجود در اجتماع را که خیلیها برایش دست و پا میشکنند آنها را کنار میگذارند.@ چون لذت علم و فهمیدن لذت کشف حقائق آنقدر زیاد است که حاضر است یک عالم به خاطر این از تمام لذتهای خیالی حسی یا وهمی بگذرد به حداقلها اکتفا میکند ولی آن که برای این فوقالعاده لذتبخش هست کشف و کار علمی و معرفت است مطالعه بالاترین لذت برای او است.@ خدا رحمت کند شهید مطهری(ره) میفرمود من موقعی که خسته و بیحال میشوم خوابم میگیرد برای اینکه خوابم نگیرد مطالعه میکنم یعنی اینقدر علم برایش لذتبخش است که پا روی همه چیز میگذارد پس اینها مرتبه دارد.@ هر چه لذت از بدن، حس و خیال و وهم و عقل و فوق عقل بود هر چقدر لذت از زمین فاصله میگیرد یعنی از ماده فاصله میگیرد و لطیفتر میشود چون خیال لطیفتر از حس است وهم هم لطیفتر از خیال است عقل لطیفتر از وهم است و فوق عقل اوج لطافت است.@ کسانی که میافتند به لذتهای فوق عقلانی یعنی لذت بردن از خود خدا لذت بردن از ارتباط با غیب لذت بردن از یاد خدا لذت بردن از معنویت از ارتباط با معصومین با حرمها با ذکر با سجاده یک کسی که به این میافتد این لذت برایش از بقیه لذات بالاتر هست و عمیقتر هست.@ هر کدام از شما در زندگیتان سابقهای از این چشیدنها دارید ولی ما متأسفانه چون استمرار نداریم مربی هم بالای سرمان نیست تمرین هم نداریم با اصولش هم آشنا نیستیم یک حالی میاید بعد میرود تا یک وقت دیگری.@ چند وقت پیش من نشسته بودم با یکی از این نزدیکان خودم صحبت میکردم شروع کردیم خاطرهگویی مثلاً این الان حدود 80 سالش هست داشتیم خاطرات جنگ و جبهه را میگفتیم دیدم این بنده خدا یک دفعه زد زیر گریه، خیلی گریه کرد گفتم چی شده؟.@ گفت من یک لذتی در یکی از این عملیاتها نصیب من شد زیر بمباران و زیر آتشباره دشمن، یک حس قشنگ معنوی است الان این همه سال است دنبال آن حالم که یکبار دیگر به من دست بدهد زیر آتش یک چیزی به من نشان داده شد یک چیزی من فهمیدم یک چیزی ادراک کردم که الان در حسرت آن حال هستم.@ اصطلاحاً هم در بحث عرفان به آن حال میگویند یکسری کلماتی که دارد اسمش برق است مثل رعد و برق که میزند یک لحظه میزند روشن میکند یک حالی میدهد و بعد میرود حالا این برق وقتی مدام تکرار بشود وقتی زیاد بشود در دل آدم ماندگار میشود.@ حالا ببینید شخص مثلاً ساعتها این روشنایی و لذت با او هست ساعتها این مستی و شادی با او هست دیگر به راحتی هم نمیتواند از او بگذرد(مَن ذَاالَّذی ضاقَ حَلاوَۀَ مَحَبَّتِکَ فَرامَ مِنکَ بَدَلا) امام سجاد(ع) فرمود چه کسی هست که آن لذت و شیرینی محبت تو را بچشد و غیر از تو را بخواهد.@ پس علت اینکه ما آن حالتها را نداریم این هست که یک موقعهایی در ذائقه ما مثلاً یک جایی میرویم یک خرق عادتی میشود در حرمی میرویم یک عنایتی میشود میرویم در منطقه جنگی یک دفعه فضاهای عالی ایجاد میکند حسهای قشنگی سراغ ما میاید.@ یک مجلس عزاداری اهل بیت(ع) یک حسهای خاصی یک موقعی دست میدهد یک لذتی که از جنس لذات حسی خیالی وهمی عقلی نیست لذت فوق عقلانی هست و کیفش را هم میکند ولی میگذرد بعداً هم به راحتی به دست نمیاید یعنی شخص باید دوباره بیاید برود در خلسهای باید برود حس بگیرد.@ اینهایی که الان میروند در هیئتها مینشینند ریتم میگیرند چون این ریتمی که میگیرند نوحه را میخواهند بخوانند این ریتم در را باز میکند این حس تمرکز، زمزمه، خواندن با هم، روح جمعی، بعد آن سمائی که در عزاداری اهل بیت هست.@ رقصی که در آن حالتی که افراد بلند میشوند میخواهند سینه بزنند همنوایی و آن حال یواش یواش قدرتمند در دل شخص را باز میکند برای همین کسانی که میروند در مجالس اهل بیت(ع) سالمترین افراد از کار در میایند چون تجربه لذات فوق عقلانیشان بیشتر از کسان دیگر است.@ کسی که گریه میکند به اباعبدالله الحسین سابقه گریه دارد سابقه عزاداری دارد سابقه اشک ریختن دارد سابقه حرفهای عاشقانه زدن شما هیچ جا به اندازه مجلس اهل بیت نمیتوانید حرفهای عاشقانه بزنید حرفهای عاشقانهای که سالمترین حرفهای عاشقانه است عشقبازیها و روابط عاطفی که با غیب برقرار میکنی ولی سالمترین روابط عاطفی مهرورزی هست.@ مقدار زیادی عاطفه از حضرات دریافت میکنی و روحات را کاملاً جلا میدهی هیچ جای دیگر شما نمیتوانید یعنی هیچ جا در هیچ نوع ساختار تربیتی علمی و معنوی هیچ ساختاری از نظر علمی عرفانی معنوی در هیچ جا سازندگیش به اندازه سازندگی مجلس اهل بیت(ع) بخصوص مجلس سیدالشهدا نیست.@ چون شما در این مجالس فرصت تجارب فوق عقلانی و لذات فوق عقلانی پیدا میکنید بنابراین ما نباید کسی را تخطئه بکنیم که تو چرا هیئت میروی ما باید به خودمان نهیبی بزنیم چرا ما اینطوری نیستیم چرا ما نمیتوانیم برویم بنشینیم قشنگ گریه بکنیم.@ چرا نمیتوانیم سینه بزنیم چرا نمیتوانیم نوا بگیریم چرا نمیتوانیم آن حالت را انجام بدهیم این نوا فوقالعاده مهم است یعنی این آهنگ و موسیقی و ریتم خیلی مهم است امام صادق(ع) وقتی که یک مداحی را دعوت کرد که برایشان ذکر مصیبت بگوید او آمد خیلی عادی شروع کرد ذکر مصیبت.@ حضرت فرمود اینطوری نه حضرت خانمها را هم صدا کرد به خانمها گفت شما بیایید اینطرف بنشینید گفت نه همانطوری که برای مردم نوا میگیری با آن حال برای من بخوانید که این شروع کرد به خواندن همه زدند زیر گریه، عادی اگر بخواهید بخوانید آن اتفاق نمیافتد آن نوا آن زمزمه آن موسیقی آن ریتم با دل انسان کار میکند.@ این خودش یک لذت است هر چقدر این لذات میاید رنگ فوق عقلانی پیدا میکند حالا برای اهل بیت(ع) با خود خداوند تبارک و تعالی سختترین قسمتش آن موقع است که شما میخواهید با خود خدا روبرو بشوید چون دیگر به راحتی نیست.@ مردم راحت برای اباعبدالله راحت گریه میکنند مجلس اهل بیت خوب میتوانند حس بگیرند یا ذکر یا با خود ائمه، اما یک کسی بتواند بزند به خدا کار راحتی نیست برای همین نماز برای هر کس راحت انجام نمیشود افراد در مجالس اهل بیت زود حس میگیرند ولی در نماز نمیتوانند حس بگیرند چون نماز ارتباط با ذات پروردگار تبارک و تعالی است هر کسی یک همچین علوی را نمیتواند پیدا بکند.@ (وَ إِنَّها لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعِينَ) نماز سنگین است حالا یک کسی اهل تمرکز نیست معنی نماز را هم نمیداند این الان برود در مجلس امام حسین زود سیمش وصل میشود چند دقیقهای سیمش وصل میشود ارتباط میگیرد گریهاش را میکند حالش را میکند صفایش را میکند ولی اگر یک کسی بخواهد برود با نماز اینکار را انجام بدهد یعنی آدمهای کمتری پیدا میشوند که بتوانند از طریق نماز یک همچین ارتباطی را برقرار بکنند.@ (وَ إِنَّها لَكَبِيرَةٌ) اوج یک فعالیت فوق عقلانی و لذت فوق عقلانی آنجاست که یک شخص عُرضه دارد وقتی که به نماز میایستد بتواند آن ارتباط را برقرار بکند این خیلی مهم است نماز یک نفر ملاک خیلی مهمی است.@ نماز چهره باطنی یک انسان هست نماز هر کس باطن هر کس را نشان میدهد پس این لذت فوق عقلانی خیلی مهم است حالا پیغمبر(ص) اینجا دعا میکند میگوید خدایا این محبت خودت را برای من محبوبتر از آب خنک قرار بده باید.@ آدم بفهمد فضای عربستانی که آن موقع یخ و یخچال نبوده آب خنک یعنی چی آب خنک در آن فضا چقدر لذتبخش بوده در واقع یک ملاکی را حضرت دارد به ما میدهد که آیا واقعاً ما آنقدری که از یک خوراکی لذت میبریم ذوق زده میشویم.@ از اینکه یک غذایی جلوی ما بگذارند از یک مزه از یک بو از یک طعم لذت میبریم در عمرمان سابقه داشته اگر نماز به ما عرضه بشود اینقدر لذت ببریم این خیلی مهم است مثلاً شاید یک کسی از سیگار لذت ببرد از یک قلیان لذت میبرد از چلوکباب لذت میبرد با تمرکز هم میخورد.@ تا حالا شده همین مقدار لذت و تمرکز در نماز در ذکر هم به شما دست بدهد یا نه یک ملاک است ما اینقدر که از یک شربت از یک میوه از یک خورشت از یک غذا از لذتهای اینطوری لذت میبریم از نماز هم میتوانیم اینطوری لذت ببریم از یاد خدا هم اینطوری لذت میبریم از یک روضه از مجلس اهل بیت اینقدر لذت میبریم یا نه.@ این خیلی مهم است خودش یک ملاک است برای اینکه ما بدانیم در چه فاصلهای قرار داریم از این لذات حضرت میاید یک قاعده میگذارد یک شاخص حداقلی میگذارد حداکثری را نمیگوید حداکثریهایش لذتهای خیالی وهمی و عقلی است ولی آنها را نمیگوید حضرت میاید از یک لذت حسی مثال میزند یک شاخص میگذارد.@ میگوید اینقدری که شما از یک خورشت از یک غذا از یک کباب از یک سیگار از یک نوشیدنی لذت میبرید وقتی که خسته هستی تشنه هستی گرسنه هستی تا حالا شده نسبت به نماز هم همینطوری گرسنه بشوی یا نه چون هر کدام از اینها لذات خاص خودش را دارند.@ اگر یادتان باشد در بحث قوای پنجگانه گفتیم در بخش محسوسات شعار حسمان این هست لا اله الا محسوسات در بخش خیال لا اله الا مخیلات در بخش وهم لا اله الا موهومات در بخش عقل لا اله الا معقولات در بخش فوق عقل لا اله الا الله یعنی در بخش فوق عقلانی ما اله ما الله است.@ حالا چطور در بخش حس ما لذت حسی میبریم در بخش خیال لذت خیالی میبریم در بخش وهم لذت وهمی میبریم در بخش عقلانی هم همینطور، حالا آیا واقعاً ما در بخش فوق عقل هم وقتی ارتباط با حق تعالی پیدا میکنیم یا ارتباط با غیب پیدا میکنیم حرم میرویم همینطوری هست یا نه؟.@ همین حرم حضرت معصومه(س) که از نظر صفا بینظیر است چون حضور همه اهل بیت آنجا هست و آنجا عُش است آشیانه همه اهل بیت ارواح طیبه همه اینها اینجا حضور دارد بیشترین صفا را دارد حالا در این حرمی که اینقدر صفا دارد ما الان چطوری هستیم چقدر از آن لذت میبریم.@ اینها شاخصههایی هست که برای اینکه بدانیم کجا قرار داریم و مختصات خودمان را بشناسیم حالا به این مختصات خودمان را نزدیک بکنیم پس یادمان نرود در مباحث گذشته ملاکهای زیادی را در بخش انسانشناسی گفتیم.@ یکی از آن ملاکها عشق به ذکر است حبّ ذکر خدا هست حبّ یاد خداست دلتنگیهایی که یک شخص برای خداوند برای یاد خدا پیدا میکند و میزان لذتی که از یاد خداوند تبارک و تعالی میبرد اینکه اگر نشست به ذکر اگر نشست به یاد حق تعالی اگر نشست به سجاده اگر نماز نخواند بعداً خواست نماز بخواند ببین حس او چطوری است.@ اینها خیلی ملاک مهمی هست برای اینکه ما تشخیص بدهیم میزان تعادل ما در تغذیه قوا چقدر هست تغذیههای حسی خیالی وهمی عقلی و فوق عقلی این خودش را نشان میدهد.@ الان شما میروید دکتر، دکتر میگوید شما الان زیادی دریافت کردی چربی زیاد دریافت کردی قندت بالا رفته باید اینها را متوقف کنی و بخشهای دیگرت را قوی بکنی وقتی کسی که لذت فوق عقلانی ندارد دلش برای خداوند تبارک و تعالی تنگ نمیشود روحش با حق تعالی در صلح نیست حق تعالی را زیبا نمیبیند به مقام رضا نرسیده با حق تعالی نق و غر دارد چون عاشقانه این هست(رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ).@ وقتی کسی اینطوری نیست معلوم است بخشهای دیگرش خیلی گردن کلفتی کردند زیادی خوردند زیادی تغذیه شدند حالا دارند شاخ و شانه میکشند برای این بخش، یک کسی که لذت فوق عقلانی دارد یعنی به عنوان یک انسان با حق تعالی ارتباط برقرار میکند ارتباطش با حق تعالی بلاشرط است.@ ما معمولاً افراد ارتباطشان با حق تعالی به شرط شیء است یعنی میگوید من خدا را دوست دارم و قبول دارم مادامی که به لذتها و کمالات عقلی برسم کمالات وهمی داشته باشم مثلاً اگر به من زن ندهد با او قهر میکنم شوهر به من ندهد با خدا قهر میکنم.@ این چهار بخش بخشهای مقدماتی هستند متأسفانه برای بعضیها این قضیه مقدمه نیست بلکه اصل و مبنا است بخشهای دیگرش مثل بخش فوق عقلانی وسیله قرار میگیرند مثلاً این ارتباطش با خداوند تبارک و تعالی از دریچه کمالات حسی است.@ میگوید خدا خیلی باحال است شکم ما را سیر میکند لقمه ما را میدهد روزی ما را میرساند این با خدا از طریق حس ارتباط برقرار کرده یا از طریق خیال و وهم زن داریم شوهر داریم بچه داریم پول داریم مسائل اینطوری، اینها که تأمین است از خدا خوشش میاید میگوید عجب خدای خوبی است چون این قسمتها را به من میدهد.@ یک کسی میگوید خدای خوبی است شرائط علمی من را فراهم میکند من کنکور قبول شدم در بخشهای انسانی انسان اگر بخواهد یک ارتباط خالص با حق تعالی داشته باشد باید به شرط شیء نباشد خدا ممکن است اینها را هم از آدم بگیرد.@ یک روایتی که قبلاً هم عرض کردم گِله خداوند بود خداوند میفرماید من تعجب میکنم از کسانی که وقتی چیزهایی که در دنیا هست از آنها میگیرم با اینکه وقتی از آنها میگیرم به من نزدیک میشوند ولی از این جهت ناراحت هستند.@ وقتی یک چیزی از این چهار مرحله از آنها میگیرم محرومیت ایجاد میشود حالا هر حادثهای که در زندگی هست مصیبت مال این بخشها است یک کسی میمیرد یک پولی از دستمان میرود یک دنیایی از ما گرفته میشود یک کسی یک کاری میکند میگوید وقتی این را من از او میگیرم با اینکه به من نزدیکتر میشود از من ناراحت است.@ و خداوند میفرماید تعجب هست از اینکه وقتی که من به او دنیا را میدهم با اینکه از من دور میشود ولی خوشحال است این چه عشقی هست که آدم با دور شدن از معشوق خوشحال است و با نزدیک شدن به معشوق ناراحت است.@ اینجاست که بین منطق ما و سیدالشهدا منطق ما و حضرت صدیقه کبری حضرت امیر(ع) حضرت زینب(س) فاصله میافتد آنها هر چقدر خدا از آنها میگرفت(کُلَّما اِشتَدَّ عَلَیهِ الاَمر اِحمَرَ لَونُه) هر چقدر از او گرفته میشد سیدالشهدا خوشحالتر میشد زینب کبری فرمود(و ما رأیت الا جمیلا).@ چون فرصت خوبی بود که من چیزهایی که سر راهم بین من و خدا بود بدهم و به خدا نزدیکتر بشوم خوشحال است ما اینطوری نیستیم ما به محض اینکه به یکی از این چهار تا چیزمان لطمه بخورد به شدت کسالت معنوی پیدا میکنیم یعنی دیگر حس و حال خدا را نداریم.@ کافی است خودم شوهرم زنم پدرم مادرم مریض بشوند در حال مرگ باشند سرطان بگیرند یک طلاقی در زندگی اتفاق بیفتد یک مشکل مالی ایجاد بشود یک مریضی بیاید چون ما خدا را به شرط شیء میخواهیم.@ یعنی میگوییم خدا عزیز است اگر که بدهد تأمین بکند اگر نه با خود خدا کاری نداریم لذا کلمات و دعوتهایی که از حق تعالی است(یا داوُدُ بی فَفرَح وَ بِذِکری فَتَلَّذَذ) داود با من شاد باش و از من لذت ببر ما نمیتوانیم با خدا اینطوری باشیم.@ میگوییم خدایا برای من حال و حوصله نمانده من الان با فلانی دعوا دارم الان فلان جا مشکل دارم فلان جا مسئله اقتصادی دارم فلان جا مستأجر هستم فلان جا مریض هستم الان من حس ندارم بخواهم بلند بشوم برای اینکه ما خدا را با این شرائط میخواهیم میگوییم اگر اینها را به ما دادی خوشحال میشویم شکر تو را میکنیم و عبادت تو را هم میکنیم.@ ولی اگر اینها نبود اینها را بخواهی از من بگیری با خودت شخصاً کاری نداریم در حالی که هنر بزرگان این بوده وقتی که همه چیز هم داشتند لذت نهاییشان باز خود خداوند تبارک و تعالی بوده.@ پس یکی از ملاکهای خیلی مهم در انسانشناسی و باطنشناسی این هست که من چقدر واقعاً از حق تعالی لذت میبرم چقدر دلم برای حق تعالی تنگ میشود چقدر دوست دارم بنشینم ذکر بگویم چیزی از او نمیخواهم به هر حال هر چه که ما داریم مال اوست دعاهایمان را میکنیم همه چیزمان را هم باید از او بخواهیم خود خدا فرمود علف گوسفندت را هم از من بخواه.@ ولی نه من الان که میخواهم بنشینم با خدا حرف بزنم یک ذکری را بگویم از این ذکر میخواهم فقط لذت اینکه میخواهم با تو باشم لذت این افتخار لذت این شرافت(یا مَن ذِکرُهُ شَرَفٌ لِلذاکِرین) من از این شرافت لذت میبرم.@ شما وقتی میخواهید یک مقامی را ببینید الان مثلاً میگویید ما مشرف شدیم حضرت آیت الله فلانی ما را پذیرفت، رفتی آنجا آیا چیزی از او گرفتی؟ نه، از اینجا بلند شدی رفتی یک بزرگی را در یک شهر دور دیدی میگوید رفتم مشهد خدمت فلان ولی خدا، از او چه میخواستی؟ هیچی فقط چند دقیقه او را ببینم.@ این برایت لذت دارد میگویی این خیلی خوب است من رفتم علامه فلانی آیت الله فلانی فلان ولی خدا را دیدم این هم از لذات خوب است بعضیها لذت وهمی دارند ما از اینجا بلند شدیم رفتیم دیدن رئیس جمهور رفتیم مجلس شورا چند تا نماینده را دیدیم این لذت وهمی است.@ ولی از آنها چیزی هم ماستید یا نه؟ میگوید نه، همین که ما را راه دادند آنجا در کاخشان رفتیم هم کاخشان را دیدیم یک لذت خیالی بردیم هم خودشان را دیدیم یک لذت وهمی بردیم رئیس جمهور با من یک عکس انداخت فلان فوتبالیست با من یک عکس انداخت فلان هنرپیشه یک عکس را امضا کرد به من داد اینها لذتهای خیالی و وهمی است.@ میشود ما بگوییم که ما میرویم مسجد فقط برای اینکه برویم با خدا حرف بزنیم چیزی نمیخواهیم میرویم حرم فقط برای اینکه به این شرافت برسیم به خود شرافت حرم رفتن، ما نماز میخوانیم که نماز خوانده باشیم اصلاً خود نماز موضوعیت دارد دنبال چیز دیگری نمیگردیم.@ خود نماز یک همآغوشی با خداست خودش قشنگ است خود این بغل کردن خدا بوسیدن خدا، مگر ما در برخوردهایی که با آدمها داریم نمیگوییم که من دلم برای این تنگ شده فقط بروم ببینمش فقط بروم بغلش کنم فقط بروم ببوسمش جانم آرام میشود.@ در بخش وهمی اینطوری است میگوید دلم برای پسرم یا دخترم تنگ شده از اینجا بلند شدم رفتم مثلاً زاهدان پسرم سرباز بوده آنجا پسرم را جلوی پادگان صدا کردند آمده نیم ساعت با هم نشستیم حرف زدیم بغلش کردم نشستم با هم یک گپی زدیم یک ذره میوه به او دادم یک ذره پول در جیبش گذاشتم بغلش کردم پسرم را بوسیدم دلم آرام شد.@ حالا آمدم یک ماهی دوام دارم تا دوری پسرم ولی باز یک ماه دیگر میروم زاهدان او را میبینمف این ملاقات چیست که من دلم برای فلانی تنگ شد خواستم ببینمش خواستم بغلش کنم خواستم ببوسمش این چطوری جان آدم را آرام میکند.@ میگوید این خودش یک کار است مگر رفتی آنجا که از پسرت یا کسی را که دوستش داری رفتی خودت را به او برسانی که بغلش بکنی او را ببوسی در آغوش بگیری مگر رفتی چیزی از او بگیری یا چیزی هم برای او بردی، میبرید یا میگیرید؟.@ او که محبت دارد پدر مادر یا عاشق میرود یک چیزی بدهد و گرفتن او برایش یک قشنگی دارد الان چه شد که دلت برای پسرت تنگ شد یک شهر را حاضر شدی بروی.@ چند روز پیش چند تا از این خانمها آمدند از من خداحافظی بکنند اینها آمریکا میرفتند گفتند ما داریم فرزندانمان را ببینیم دلمان برایشان تنگ شده بعد هم میگفتند که چه چیزی برایشان هدیه بخریم یک مادر از اینجا بلند میشود میرود آمریکا فرزندش را ببیند.@ از این ملاقات چه چیزی میخواهد؟ میخواهد برود به فرزندش بگوید یک ذره پول به من بده؟ نه پول هم دارد آنجا میبرد دارد پول میبرد هزینه میکند جنس میبرد هدیه میبرد جمع کرده یک مدت پولهایش را که ببرد به او بدهد لذتش این هست که او از او بپذیرد مگر غیر از این است.@ پس اگر حضرت صادق(ع) میفرماید سجده سر گذاشتن روی پای خداست ما از این سر گذاشتن به روی پای خدا لذت میبریم یا نه؟ نماز هم نمیخواهم بخوانم میخواهم بروم یک جا وضو بگیرم یک سجاده بیندازم فقط سجده بکنم.@ یعنی سرم را بگذارم روی پای خدا یک ذره صفا بکنم یک ذره آرامش بگیرم یک ذره خدا دستی به سرم بکشد یک ذره نوازشم بکند یک حالی بکنم یک لذتی ببرم چیزی از او نمیخواهم بگیرم حاضر هستم هزینه بکنم.@ چطور وقتی که تو میخواهی بروی ملاقات کسی که برایت خیلی عزیز است میخواهی بروی بغلش بکنی ببوسیش جانت را آرام بکنی بقیه را قال میگذاری حاضر هستی بقیه را قال بگذاری وقت پیدا میکنی برای این ملاقات و برای این لذت وهمی.@ ما شده بیاییم بقیه را قال بگذاریم کارهای علمیمان را بخش شهوتهای علمی عقلی بخشهای وهمیمان را بخشهای خیالی بخشهای حسیمان را قال بگذاریم بگوییم من فقط الان قال گذاشتم یواشکی بروم یک خلوتی با خدا بکنم چون از با او بودن جانم آرام میگیرد با او بودن از آن لذت میبرم.@ الان بحث ما این هست که غفلت وقتی که انسان مشغول این چهار تا کمالات پایینی میشود که وسیله است باعث میشود که انسان از عزیزترین کسش غافل بشود دیگر نمیتواند از خداوند تبارک و تعالی لذت ببرد.@ ممکن است عالم خوبی باشد اما اصلاً انسی با حق تعالی ندارد ممکن است یک رئیس جمهور بشود یک نماینده مجلس بشود یک مدیرکل بشود یک سفیر بشود یک دانشمند بشود ولی انسی با حق تعالی ندارد.@ یعنی وقتی میرود روی سجاده میبینید اصلاً هیچ جاذبه و انجذابی صورت نمیگیرد وقتی مینشیند وقتی در حرم هست باز هم همینطور، وقتی کنار ضریح هم میرود باز غافل است اگر هم چیزی میخواهد باز همین چیزها را کنار ضریح میخواهد با خود آن شخص هیچ کاری ندارد.@ این علمزده است این همهاش یا مشغول پایاننامه است یا مشغول مسابقه است یا تحقیق است یا کتاب نوشتن است یا تدریس است یا شهوتهای علمی خودش است خلوت ندارد بعضیها گرفتار درگیریهای اجتماعی هستند بعضیها درگیر کارهای سیاسی هستند بعضیها کارهای اقتصادی هستند بعضیها کارهای هنری هستند بعضیها کارهای ورزشی هستند.@ لذتی که از یک فوتبال میبرد اصلاً از یک نماز نمیتواند ببرد لذتی که از یک کارتون فیلم سینمایی یک تئاتر میبرد اصلاً از حق تعالی نمیبرد غصهای که خورده یک افسانهای دارند تلویزیون پخش میکنند این برای قهرمان آن افسانه غصه خورده.@ یعنی مجموعه غصههایی که این برای قهرمان آن فیلم خورده که اصلاً همچین داستانی هیچ وقت اتفاق نیفتاده یعنی اصلاً داستانی نبوده که من بنشینم برایش غصه بخورم این یک فیلم است یک تصویری ساختند میروی با آن حس برقرار میکنی.@ یک بنده خدایی را صدا کردند از لبه پشت بام ایستاده بود به او گفتند که مثلاً رضا فرزندت مُرد، او خودش را از بالا پرت کرد بعد وسط راه گفت که من که بچه ندارم بعد گفت من که ازدواج نکرده بودم وقتی که نزدیک زمین شد زمین خورد گفت اصلاً من رضا نیستم برای چی من خودم را پایین انداختم.@ یعنی همه اشتباه است افسانه بوده میبینی این حرص و جوشی که برای این افسانه میخورد یک هزارمش را برای قضا شدن نمازش نخورده یعنی ناراحت نشده نمازش قضا شده در حالی که این چیز سنگینی است که نماز آدم قضا بشود.@ یک واجب از دستش میرود غصه نمیخورد و یک حرام و گناهی را انجام میدهد اینقدر غصه نمیخورد از یک بهشت چه عظمتی خودش را محروم میکند، استاد ما میفرمود یک بنده خدایی از خوبان میگفت به من یک باغی را نشان دادند گفتند که این باغ مال تو هست به شرط اینکه نمازت را بتوانی بخوانی.@ میگفت از خواب پریدم میخواستم بلند بشوم نماز بخوانم دیدم آفتاب زده آن باغ را از دست دادم گفت خیلی اعصابم خورد شده چه باغ بزرگ و خوبی بود میبینی شخص میلیونها هکتار بهشت را از دست داده در طول روز غصه نمیخورد واقعاً حقیقی است بهشت حقیقی از دست رفته واقعاً سوخته.@ ولی برای 60 متر زمین حاضر است جنگ بکند زندان برود یک نفر را زندانی بکند شاکی باشد دعوا سر مسائل دنیایی برای پارچ برای یک مبل برای یک فرش برای یک اتومبیل غصههای زیاد ولی آن همه آخرت دارد از دست این بنده خدا هر روز میرود این غصه ندارد.@ این نشان میدهد که شخص جدی نشده و اصلاً چیزی به اسم بیداری اتفاق نیفتاده و این اصلاً نفهمیده که ماجرا چیست برای یک چلوکبابی که از دستش رفته اینقدر غصه میخورد که به او ندادند مثلاً هیئت رفته بعد هم زور زده خودش را نگه داشته.@ اگر میگفتند شام نمیدهند بلند میشد میرفت خانه، بعد گفتند شام میدهند گفته حالا بنشینیم مثلاً 9 میخواسته برود ولی اینها شهوت خواندن دارند هم شهوت سینهزدن دارند ملت را علاف میکنند تا شهوت خودشان کاملاً خالی بشود.@ مثلاً مجلسی که ساعت 8 شروع شده میبینی ساعت 12 شب میخواهند تازه شام بدهند کلی هم نمازها قضا میشود مجالس اینطوری که معلوم است برای خالی کردن خودشان مردم را آنجا جمع کردند و الا یک مجلس درست و حسابی که نباید اینقدر طول بکشد.@ 40 نفر بیایند ما هم یک فیضی ببریم دارید فیض میبرید مردم را دارید دیوانه میکنید این بچه گرسنه است میخواهد برود بخوابد این فردا نماز صبحش قضا میشود فردا کارمند است حالا این بیچاره نشسته سر غذا موقع هیئت حالا غذا را میاورند بعد به او میگویند آقا ببخشید غذا کم آمد نرسید.@ این چقدر عصبانی میشود ناراحت میشود که ما این همه صبر کردیم یک غذا به ما نرسید حالا نرسید میبینی این افسوسش خانهاش هم پر غذاست جیبش هم پر پول است راحت میتواند غذای خوشمزهتر از آن هم بخورد به هیچ جا هم بر نمیخورد ولی ناراحت است میبینی مثلاً این از دست رفت به اندازهای که نمازت از دست رفت تا به حال غصه خوردی.@ مثلاً نمازت قضا شده به یک نماز جماعت نرسیدی طرف میگوید من آمدم رسیدم به نماز پیغمبر تکبیرش را نرسیدم آنها الله اکبرش را گفته بودند من رسیدم من که تکبیر گفتم پیامبر داشت حمد را میخواند.@ به رسول خدا گفتم من به یک تکبیر نرسیدم چقدر صدقه بدهم ثواب این را به من بدهیم؟ گفت به اندازه کوه ابوقبیس اگر طلا داشته باشی در راه خدا بدهی به ثواب تکبیر نماز جماعت که از ما فوت میشود.@ طرف لنگش را اندخته روی لنگش اصلاً نماز جماعت کنار خانهاش هست نمیرود نه ناراحت میشود نه عذاب وجدان دارد نه غصه میخورد این معلوم است مریض است این بنده خدا الان اصلاً نمیداند داستان چیست نمیفهمد چه خیراتی از او فوت شده.@ در برزخ میرود حالا در زمان طولانی برزخ تا قیامت توشه ندارد نور میخواهد خود قیامت پنجاه هزار ساله هم یک داستان دارد غفلت یعنی این، در مباحث غم و شادی گفتیم قیمت یک نفر همانطور که از لذاتش معلوم میشود از غصههایش هم معلوم میشود نوع غصههای یک نفر یا نوع عصبانیتهای یک نفر قیمت یک نفر را تعیین میکند ببین از چه چیزهایی عصبانی میشوی قیمتت معلوم میشود.@ موضوع عصبانیت یادتان باشد یکی از این پنج تا چیز است موضوع غم یا موضوع شادی یک از این پنج تا است باید ببینید که معمولاً نوع شادیهای تو از چه جنس است و نوع غمهایت از چه جنس است از هر جنسی باشد خودت هم از همان جنس هستی.@
به هر چه فکر بکنی همان شکل میشوی به موضوع حرص و جوشهایتان موضوع جهادهایتان موضوع تلاشهای اجتماعیتان موضوع دغدغههایتان موضوع برنامهریزیهایی که میکنید موضوع انگیزههای درسی که در طلبگی داری میخوانی میخواهی به کجا برسی.@ انگیزهها برای درس خواندن یا در طلبگی یا در دانشگاه یا در زبان خواندن یا در کامپیوتر خواندن انگیزهات این هست که در نهایت میخواهی به کدام یک از این شئونت برسی قیمت درس تو هم معلوم میشود، معلوم میشود که تو الان داری درس میخوانی فعالیت اجتماعی میکنی نهایتاً میخواهی به کجا برسی.@ اگر یک کسی موضوع ازدواجش میخواهد با یک خانم یا آقایی ازدواج بکند اما واقعاً یک انگیزه الهی دارد این ازدواجش از شروعش تا خاتمهاش همه ثواب برای این دارد چون به عشق الله دارد انجام میشود بچهداری شوهرداری کار در خانه کار بیرون از خانه برای مرد هر کاری که هست این در تاکسی نشسته دارد مسافرکشی میکند ولی انگار که روی سجاده نشسته هیچ فرقی نمیکند برایش قرب هم میاورد.@ خانم در آشپزخانه است انگار کنار کعبه هست هیچ فرقی نمیکند چون انگیزهاش از این شوهرداری از این بچهداری این هست حرص و جوشهایی که در تربیت میخورد این خیلی مهم است که تو از کجا شروع میکنی به چه چیزی فکر میکنی و انتخابها و ارتباطات رفتارها و چینشهای فکری تو با چه انگیزهای انجام میشود.@ پس همانطور که لذتها ملاک هست همینطور نوع شادیها و نوع غمها، بحث شادی و غم را در مباحث خودش پیگیری کنید غمهای یک نفر قیمت یک آدم را مشخص میکند موضوعی که تو برایش عصبانی میشوی قیمت تو را مشخص میکند موضوعی که تو خوابش را میبینی قیمت تو را مشخص میکند.@ پس وقتی پیامبر به حق تعالی عرض میکند خدایا حبّ خودت را برای من لذیذتر و محبوبتر از آب خنک قرار بده آب خنک یک لذت حسی است میخواهد یک حداقلی دست تو بدهد میشود تو لذتت از نماز و محرومیت تو از یک معنویت و ذکر غصهای که برایش میخوری مثل لذتت از یک خوراکی یا محرومیتت از یک خوراکی باشد اگر این هم باشد پیامبر میگوید خیلی خوب است.@ میشود به خاطر اینکه مشغول ذکر هستی از یک لذت خوراکی بگذری یا نه میشود به خاطر اینکه الان یک حس قشنگی در ارتباط با حق تعالی داری مثلاً نشستی در حرم سر ظهر هم هست دارد لذت هم میبرد خدا وکیلی گرسنهاش هم نیست بعد در آن حس قشنگی که دارد با امام رضا حرف میزند بگوید آقا الان شام در هیئت تمام میشود من بروم آنجا الان ناهار را میدهند تمام میشود ما بعداً خدمت شما میاییم.@ نمینشیند ادامه بدهد و همه قشنگیها همان موقع است که تو مینشینی و همه حرفها همین است یکی از چیزهایی که خدا خیلی دوست دارد این هست که وقتی یک کسی دارد با او حرف میزند یادش برود که از خدا چه چیزی میخواهد خیلی قشنگ است که یک کسی برود با خدا حرف بزند یادش برود چه خواستهای داشته.@ چقدر قشنگ است چه دل خوبی است خدا هم چقدر خشنود از یک همچین دلی خداوند به این آدم پیش ملائکه مباحات میکند میگوید ببین این وقتی آمد با من حرف زد تمام خواستههای بخشهای پایینیش یادش رفت.@
چقدر خوب است اینها قیمتهای ما است ما باید با اینها به تلاش برسیم اگر نیستیم نه اینکه آدمهای بدی هستیم و نه اینکه لیاقت این کارها را نداریم نه، بلکه این نشان میدهد ما بخشهای دیگرمان دارد زیادی تغذیه میشود که زور این بخش کم شده.@ یک جاهایی لازم است بعضی از کارهای مطالعاتی علمی و تحقیقاتیمان را کم بکنیم بنشینیم یک مقدار روی سجاده، گور پدر علم زیادی که مزاحم بخش فوق عقل بشود در بخشهای شیطان توضیح دادیم که هر کدام از چهار تا بخش که مزاحم بخش فوق عقل بشود شیطان است فرق نمیکند.@ میتواند کار علمی باشد سخنرانی باشد تدریس باشد وقتی نمیگذارد تو با حق تعالی یک رفاقت برقرار بکنی آن هم یک شهوت است فرقی نمیکند استاد بودن درس دادن اینطور چیزها ممکن است یک شهوت برای آدم باشد.@ پس مهم این هست که آن انس ایجاد بشود قیمت یک آدم موقع ورود به برزخ میزان انسش با حق تعالی است پس بحث این هست اگر ما اینطوری نیستیم معلوم است یک جای کار خراب است ما یک غفلتی داریم یک جا ما غافل هستیم یک جا دارد یک چیزی از این چهار تا کمال حواس ما را پرت میکند یک جا ذهن ما دارد خراب میشود.@ بیتوجهی به جهاد که ما میتوانیم بکنیم یک معصیت هست یعنی من به یقین دارم این حرف را میزنم یک کسی که نسبت به راهپیمایی نسبت به اعلام برائت از دشمن اعلام محبت نسبت به ارزشها نه فقط اعلام بلکه فریاد زدن ارزشهایش کوتاهی میکند به هر بهانهای باشد معصیت کرده.@ مگر اینکه واقعاً توان جسمی نداشته باشد زمینگیر باشد و الا اگر کسی کوتاهی بکند در یک همچین چیزی معصیت دارد و خدا نکند ما توفیق جهاد را از دست بدهیم.@