جلسه 008 - غضب
شماره جلسه
8
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1376
ماه
3
روز
4
متن کامل (خام) ‌ جلسه 008 - غضب

سلسله مباحث استاد محمد شجاعی تهیه شده در مؤسسه منتظران منجی شماره تماس 5 ـ 55972450 وبگاه اینترنتی www.montazer.ir @

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@

چند تا روایت دیگر مانده است به عنوان آخرین بحث ما درباره ی غضب بعد انشاء الله به سراغ کتاب خواهیم رفت، این چند روایت در واقع چند بحث جزئی هست البته جزئی به معنای بحثی هست که به عنوان تذکرات بحث غضب هست؛ نه اینکه مهم نیست فوق‌العاده هم مهم هست. حدیث اول از حضرت امیر (ع) هست ایشان فرمودند که «مَنْ غَضِبَ عَلَى مَنْ لَا يَقْدِرُ عَلَى مَضَرِّهِ طَالَ حُزْنُهُ وَ عَذَّبَ نَفْسَهُ» در مورد جایی هست که ما از دست کسی عصبانی هستیم نسبت به کسی غضبناک هستیم و زورمان هم به او نمی‌رسد قادر نیستیم که ضرری به او بزنیم انتقام و حق خودمان را بگیریم حالا اینها فرض بر این هست که ما محق هستیم حق با ماست و آن کسی که ما نسبت به او خشم کردیم ظالم هست بر حق نیست.@

اما راهی که حضرت امیر (ع)نشان می‌دهند حقیقتی را که از این نوع غضب بیان می‌کنند فرقی نمی‌کند یعنی حتی اگر ما هم ظالم باشیم طرف مقابل ما که مورد خشم ماست مظلوم باشد ولی مظلومی هست که ما قدرت بر گرفتن انتقام خودمان یا ضربه زدن به او نداریم که البته معمولاً در یک همچین مواردی خیلی کم پیدا می‌شود شاید بگوییم نایاب هست که کسی خودش ظالم باشد و می‌داند ظالم هست و در فکر ضربه زدن و گرفتن انتقام خودش از مظلومی هست که آن مظلوم غلبه دارد به این ظالم.@

با این قید که ظالم خودش را محق می‌داند اصالت را به خودش می‌دهد آن حالت اول ملموس‌تر و محسوس‌تر هست. ما مثلاً خشممان می‌گیرد عصبانی می‌شویم در اینطور موارد، مثلاً گرفتار صدام شدیم من علیل و ناتوان افتادم در خانه، دست و پایم بسته است کاری نمی‌توانم بکنم دست و پایم قطع است کمرم شکسته بعداً می‌بینم که صدام یک موشکی زده هزارتا زن و بچه را تکه‌تکه و شهید کرده و از بین برده، من خشمم نسبت به صدام چطوری هست؟@

اگر من اینجا عصبانی بشوم و زمین را چنگ بزنم و داد بزنم و یک چیزی را بزنم بشکنم؟ حضرت می‌فرماید که اینطور خشمها باعث طولانی‌تر شدن حزن انسان و عذاب نفس می‌شود کار دیگری نمی‌کند خاصیت دیگری ندارد اگر با یک قدرتمندی طرف شدید که هیچ ضرری نمی‌توانید به او بزنید، حضرت قید دارد «لَا يَقْدِرُ عَلَى مَضَرِّهِ» حضرت اینطور فرمود.@

اگر می‌خواهید غضب کنید اینطور جاها به اینطور افراد هم بیخود خودتان را عصبانی و ناراحت کردید عذاب نفس برای خودتان درست کردید و غم خودتان را هم طولانی کردید؛ چه چیزی می‌آید این را تکمیل می‌کند؟ پس چه کنیم؟ اگر از ظلم او عصبانی و غضبناک نشویم این غیظی که در دل ما ایجاد می‌شود این خشم مقدسی که ایجاد می‌شود بخصوص مواردی که اصلاً بین ظالم و مظلوم رابطه دینی هست یعنی بحث سر اعتقادات، اندیشه، تفکر، دین و ارزشها است او چه می‌تواند بکند؟@

شما می‌گویید که عصبانی نشوید چون عصبانی شدن و خشمگین شدن باعث طول حزن و عذاب نفس می‌شود چه بکنیم؟ می‌فرماید اگر هیچ کاری از دستت برنمی‌آید عصبانی شدن هیچ فایده‌ای ندارد اما ما معمولاً قادر بر مضرت دشمنانمان هستیم یعنی می‌توانیم کسی را که فعلاً نمی‌توانیم به او ضرر بزنیم طوری برنامه‌ریزی و عمل کنیم که انتقام خودمان را بتوانیم بگیریم.@

یک روایتی داریم که عاقل در عمل خودش خشم خودش را نشان می‌دهد انسان مؤمن و عاقل در عمل خودش غضب و خشم خودش را نشان می‌دهد برعکس جاهل که او را در فحاشی و پرخاشگری و زدن و کشتن و آبروریزی کردن، عاقل مکرش مکر عملی هست یعنی طوری برنامه‌ریزی می‌کند که انتقامش را با متانت می‌گیرد و مکری می‌کند بدون اینکه عصبانی بشود و بدون اینکه هیجانی از خودش نشان بدهد مکری به خرج می‌دهد که ظالم چنان زمین می‌خورد که دیگر توانایی بلند شدن از جای خودش را ندارد.@

درداستانها قرآن مکر لطیف و مکر متین را ما زیاد می‌توانیم سراغ داشته باشیم هر چند آنجا خدا ضعیف نیست که بخواهد نسبت به بندگانش این کار را بکند اما بنابر مصلحتش اینطوری عمل کرده در مورد انبیاء خودش اینطوری عمل می‌کند.@

به عنوان مثال اگر ما الان فعلاً نمی‌توانیم عصبانیت خودمان را تخلیه کنیم خشمی بر ما غلبه کرده این خشم را به جای اینکه به صورت ظاهری نشان بدهیم داد و فریاد بزنیم و چیزی بشکنیم این را باید تبدیل کنیم به یک برنامه حساب شده و به یک عمل حساب شده که بتوانی کار خودت را بکنی الی ما شاء الله مثال برایش داریم.@

امام (س)یک نمونه خوب هست زمانی هست که 15 هزار نفر را در 15 خرداد در شهرری و ورامین می‌زنند می‌کشند هیچ کس جرأت ندارد امام هم می‌آیند از خانه‌اش برمی‌دارند آن قائله فیضیه و امام را برمی‌دارند می‌برند ترکیه تبعیدش می‌کنند هیچ کس هیچی نمی‌تواند بگوید.@

حالا اینجا اگر قرار بود پیروان امام آنهایی که مانده بودند از جمله خود امام، آنهایی که مانده بودند تظاهرات و عصبانیتشان را به صورت فحاشی و عمل مسلحانه، آنطور که منافقین در نجف امام را رفتند تشویق کردند که شما بیا کار مسلحانه کنیم تشویق کردند زمان ائمه هم اینطور بوده دو نفر آدم که فکر می‌کردند خودشان پای کار هستند در واقع هم پای کار نبودند به حضرت امیر می‌گفتند که چرا قیام مسلحانه نمی‌کنید.@

۱۵سال امام معطل شد برنامه‌ریزی کرد کار کرد پایه‌های حکومت اسلامی را ریخت شما می‌دانید امام بحث ولایت فقیه و حکومت اسلامی‌اش را به برنامه درست و حسابی در عراق و نجف ریخت تدریسش را هم کرد همه چیز حساب شده بود کارسازیهای لازم شد عمل خودش را انجام داد.@

ما اگر بخواهیم مثلاً در مقابل آمریکا بی‌کله‌گی کنیم بگوییم حالا مثلاً ناوهایش اینجا آمده ما هم برویم چهارتا موشک بزنیم یک موقع هست او حمله می‌کند بحث دیگری است، یک موقع هست ما ناراحت هستیم از این کار، مثلاً هواپیمای مسافربری ما را زده با 270 تا سرنشین، ما هم بگوییم حالا که زده ما برویم چنین و چنان کنیم، یک موقع می‌بینی که اصل هستی خودت هم به خطر می‌افتد، خودت نه شخص، مملکت را دارم عرض می‌کنم، اصل از بین می رود، اینکه فایده ندارد، باید یک برنامه ریزی دقیق کرد ولو اینکه زمان طول بکشد، بعد بتوانی انتقام خودت را حساب شده از دشمن بگیری. @

اگر حضرت امام زین‌العابدین (ع) مریض نبود ایشان هم می‌خواهد به جنگ برود کشته می‌شد تمام می شد قضیه یا اگر در آن حالت مریضی می‌خواست رعایت آن مصالح را نکند حرفش را زد با یزید حرفش را زد و خطبه‌اش را خواند اما طوری عمل می‌کرد یعنی خشمش را طوری اِعمال می‌کرد که منجر به کشته شدن خودش می‌شد باز بی‌فایده بود حضرت متین عمل کرد این رفتار حضرت را ما می‌دانیم چطور بود.@

یک روضه‌خوان امام حسین، یک عزادار واقعی امام حسین وقتی می‌آید در روضه و مصائب را می‌شنوند خیلی فشار می‌آید به انسان واقعاً در زیارت عاشورا می‌خوانیم «جَلَّت عَظُمَت» نه فقط در زمین بلکه در آسمان و اهل آسمان این عزا و این مصیبت، مصیبت سنگینی هست و حقیقتاً هم همانطور که فرمودند واقعاً در جلوی قلب ما پرده هست که ما آن واقعیت حادثه عاشورا را نمی‌فهمیم اگر پرده کنار برود و ما آن حادثه را بخواهیم ببینیم برای ما واقعاً کشنده است تحملش فوق‌العاده سخت هست.@

تازه همین‌هایی هم که الان می‌شنوند یکذره مداح ریز بشود در قضایا فوق‌العاده تحملش سخت است این همه افراد خودشان را می‌زنند شما فکر نکنید که فیلم بازی می‌کنند واقعاً زدن دارد واقعاً بی‌هوش می‌شوند خودشان را می‌زنند واقعاً مصیبت خیلی مصیبت بزرگی هست.@

مثلاً نامردی به این حد که مثلاً یک کسی مثل سیدالشهدا (ع)ضعیف، و ناتوان تیر خورده افتاده روی زمین جانی ندارد حرکت کند بعد برای ناراحت کردنش به او بفهمانند و عملاً هم این کار را بکنند که ما داریم حمله می‌کنیم به خیام و زن و بچه تو، فوق‌العاده سخت هست شما صحنه را تصور بفرمایید خیلی این قضیه مشکل است آن هم یک آزاده‌ای مثل امام حسین (ع) که «هیهات من الذله» دارد خیلی این قضیه فشار دارد جسارتی که بعداً به مخدرات کردند.@

انسان اگر در آن ریز بشود، یک عزادار واقعی یک موقع می‌آید اینها را می‌شنود متوجه نیست فقط نهایتاً گریه بکند و یکذره خودش را بزند یک عزاداری که واقعی نیست و سطحی نگر هست اینطوری می‌کند، عزادار واقعی نه، یک عزادار واقعی وقتی این را می‌شنود خوب می‌تواند تحلیل کند «کُلُّ یَومٍ عاشُورا وَ کُلُّ أرضٍ کَربَلا» را می‌فهمد، می‌فهمد یزید الان هست، می فهمد امام حسین الان هست می‌فهمد در کربلا الان هست.@

می‌فهمد «وَ مِن أشیاعِهِم وَ أتباعِهِم وَ أولِیائِهِم» یعنی چی، می‌فهمد که یزید الان شیعه و تابع و ولی دارد الان، قضیه، اینکه انتظار داشته باشیم که از عمرسعد و شمر انتقام بگیریم این کار بیهوده‌ای هست فکر بی‌جایی هم هست آنها الان در برزخ میلیونها برابر آن که ما بتوانیم و از قدرتمان بر بیاید اگر بودند کاری با آنها می‌کردیم و بلایی سرشان می‌آوردیم آنها دارند عذاب می‌کشند عذابهایی که ما اصلاً نمی‌توانیم تصورش را هم بکنیم دارند عذاب می‌کشند.@

بحث این هست که همه این خط را به من دادند که من الان بفهمم که هیچ فرقی با عاشورای سال 61 زمان من ندارد و یزیدهایی هم که الان هستند عین همان یزید هستند آنقدر این یزیدها یزید هستند یزیدهای زمان ما که امام زمان (ع) هنوز ظهور نکرده، توجه کنید به این قضیه، یعنی میلیون برابر از آن حوادثی که سر ائمه قبلی آوردند اگر امام زمان (ع) بی‌موقع ظهور بکند اینها سر امام زمان در می‌آورند شما این یزیدها را کمتر از آن یزید نگیرید این جانی‌هایی که الان هستند در دنیا دارند حرف می‌زنند کمتر از آن نگیرید.@

یک عزادار واقعی وقتی گریه می‌کند تمام وجودش پر از غضب و خشم هست اما این خشم را متین بروز می‌دهد یعنی عزادار واقعی دائماً خودسازی می‌کند آن که نزدیک به سیدالشهداست دائم خودسازی می‌کند وجودش را چنان قوی می‌کند که برای یزیدیان غیر قابل تحمل باشد.@

یعنی آن خشمش را در عملش پیاده می‌کند عمل سینه زدن و زنجیر زدن و مشکی پوشیدن نیست همه اینها خوب است اجر هم دارد مقدمه‌ای است برای اینکه من به آن محتوا برسم یعنی من این کینه مقدسی که در دلم دارم باید خوب بتوانم بروزش بدهم و خوب انتقام بگیرم این خیلی مهم هست.@

امام آن سازندگی‌هایی که ایجاد کرد دشمن را عصبانی می‌کند ببینید شهید بهشتی چقدر زیبا این مطلب را بیان می‌فرماید چقدر لطیف، به آمریکا بگویید که از دست ما عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر یعنی ما کاری کردیم در ایران که شما شب و روز خواب از چشمتان گرفته می‌شود امام با یک قدرتی صحبت می‌کند که رئیس جمهور آمریکا می‌گوید می‌نویسد که من یادم نیست که گریه کرده باشم گریه نکردم ولی این که این به من گفت آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند من را به گریه انداخت.@

آمریکا را تحقیر می‌کند پرچمش را زیر پایش می‌گذارد و با قدرت از روی پرچم رد می‌شود انسانهای اینطوری تربیت کرده که وقتی در اسارت هستند هر نوع فسادی که به آنها عرضه می‌شود نمی‌پذیرند و زیر بار نمی‌روند و نگاه نمی‌کنند شکنجه می‌شوند اما قبول نمی‌کنند.@

داستان اُسرای ما یک چیز مکتومی خواهد بود ما یک ذره‌ای از آن را می‌توانیم بفهمیم که آنها در آن اسارت چندین ساله چه شاهکارهایی ایجاد کردند و چه گلهایی کاشتند مثل رزم خود بچه‌های بسیجی که هیچ کس جز همانهایی که همانجا بودند عمق قضیه را نمی‌توانند بفهمند ولو ما بیاییم روایت فتح بسازیم روایت فتح را عمقش را همان روایت فتحیها می‌فهمند آنهایی که مخاطب اصلی هستند بقیه مردم حظ و لذت می‌برند و متأثر می‌شوند.@

اما اینکه آنجا چه شد و در آن شبها چه اتفاقهایی افتاد چه پرده‌هایی کنار رفت و چه قیامت و محشری بود چه لیله القدری آنجا بود فقط اهل آن لیله القدر می‌فهمند که چه بود و این دشمن را شدید عصبانی می‌کند یعنی دشمن را به زانو در می‌آورد.@

برعکس همان آزاده وقتی می‌آید وارد کشور خودش می‌شود یواش یواش در پیچ و خم مسائل زندگی می‌بینی که ارزشها را کنار می‌گذارد آنجاست که دشمن جان می‌گیرد و قوی می‌شود. لذا انتقام حقیقی و جنگ حقیقی و شمشیر زدن حقیقی زمانی است که من خودم را بسازم.@

زمانی است که اقدام کنم جدای از این به دیگرسازی وقتی شروع می‌کنم از حد خودم به حق و به موقع بیرون می‌روم و دیگران را مخاطب خودم قرار می‌دهم و سعی می‌کنم که دیگران را از دست شیطان نجات بدهم فوق‌العاده برای شیطان‌صفتها و شیاطین سخت است عصبانی و ناراحت هستند باید اگر می‌خواهی حسینی باشی باید خار دشمن و استخوان در گلوی او باشی این می‌شود پیاده کردن خشم، اول خودسازی و بعد هم به فکر دیگران بودن.@

برای همین هست که در روایت داریم مرگ هیچ کس در نزد شیطان محبوب‌تر از مرگ عالم نیست مرگ یک عالم، در روایت داریم این هم، در نزد شیطان محبوب‌تر از مرگ هزار عابد است چون علما موی بینی شیاطین هستند آنهایی که روشنگری می‌کنند موی بینی شیاطین هستند ما خشممان را اینطوری باید پیاده بکنیم متین، درسم را می‌خوانم مطالعه‌ام را می‌کنم شما بدانید که دشمن در فشار است تا وقتی که شما اینطوری هستید.@

شما اهل عبادت و تقوا و ارزشهای اسلامی و شعائر دینی هستید او در فشار هست می‌خواهد اینطور نباشید ولی شعائر با محتوا. پس آنجایی که ما «لاَ نَقْدِرُ عَلَی مَذَلَّةٌ مِنْ ظَلَمَنَا» چکار می‌کنیم؟ ضررمان را طی یک برنامه حساب شده به دشمن می‌زنیم.@

بلند می‌شویم چهارتا بچه سپاهی و حزب‌الهی خوب لبنان می‌رویم شروع می‌کنیم آنجا با تقوا و با سختی هسته اولیه حزب الله را می‌سازیم آموزش می‌دهیم صبر و تحمل می‌کنیم یکدفعه می‌شود بلای جان اسرائیل، هیچ کارش نمی‌توانند بکنند، می‌شود یک استخوان سخت و تیزی در گلوی اسرائیل که هیچ کارش نمی‌تواند بکند این می‌شود انتقام، بلند می‌شویم می‌رویم فلان جا که منافع دشمنان ما هست امام فرمود هسته های بسیج، هسته بسیج درست می‌کنید وقتی هسته بسیج درست کردی انتقامت را می‌گیری.@

شما در این جنگ 16 روزه اسرائیل آخرین جنگی که فروردین پارسال تحمیل کرد تاریخ جنگ اسرائیل را با لبنان و جنوب لبنان را اگر مطالعه بکنید اینها دائماً حمله می‌کردند به لبنان و جنوب لبنان و بیروت و پنج هزار و شش هزار و هشت هزار خانه را خراب می‌کردند مردم را کوچ می‌دادند 16 روز حمله مداوم کردند که فشار بیاورند به حزب الله و حزب الله را نابود کنند به این قصد، از آنطرف هم برای رأی‌گیری خودشان که حزبشان رأی بیاورند.@

چه کسی مقابله می‌کند؟ حزب الله مقابله می‌کند حزب الله دارای پایگاههای موشکی هست در 16 روز حتی موفق نشدند یک پایگاه موشکی حزب الله را بزنند، حزب الله چکار کرد؟ حزب الله چنان تلافی کرد در این 16 روز جنگ که برای اولین بار در تاریخ جنگهای اسرائیل و لبنان چنان شهرکهای یهودی‌نشین را زد که یهودیها مجبور به هجرت شدند آنها را از خانه‌هایشان آواره کردند نتیجه این شد.@

این را چه کسی می‌کند؟ این را چهارتا آدم عاقل می‌کنند کادرسازی و نیروسازی اینطوری را که بدانند انتقامشان را باید چطوری بگیرند به دشمنشان چطوری مضرت بزنند کید و مکر متین «إنَّ مَکری مَتین» این را باید یاد بگیریم. و بیخود داد و بیداد کردن فحاشی کردن، قهر کردن، جر و بحث بی‌جا، آبروریزی کردن نمی‌تواند کاری بکند.@

ترجمه روایت این شد که هر کس غضب بکند بر کسی که قادر به ضرر رساندن به او نیست یعنی نه مظلوم (ظالم) چون برای مظلوم را الان می‌گوییم این برای ظالم است کسی که قادر به ضرر رساندن به او نیست (مَضَرتَهی) های ضمیر (مَضَرتَهی) به همان (من) برمی‌گردد یعنی ظالم، «طَالَ حُزْنُهُ» حزنش طولانی می‌شود «وَ عَذَّبَ نَفْسَهُ» نفس خودش هم عذاب داده خودش را اذیت کرده.@

روایت بعد هست در مقابل مظلوم در مقابل زیردستان هست امام هادی (ع) «الْغَضَبُ عَلى مَنْ تَمْلِكُ لُؤْمٌ» غضب به کسی که تو اختیار او را داری پستی هست که زیردست غضب ندارد تربیت دارد و عفو و گذشت، در روایت فرمود.@

لذا وقتی که مرد در خانه حاکم است در روایت دارید حق زن این هست که اگر اشتباه کرد او را ببخشید، نمی‌گوید اگر اشتباه کرد در سر او بزن اگر خطا کرد به او فحش بدهی و سرش داد بزنی خیر، حقش این هست که او را ببخشی و عفو کنی اما انسان باید سیاستهای تربیتی و درمانی را هم در نظر بگیرد ولی زدن، پرخاشگری، تحقیر، فحاشی اینها روشهای افراد پست هست نه افراد کریم.@

آخرین روایت می‌فرماید «لا یُعرَفُ الرَّأیُ إِلا عِندَ الغَضَبِ» این را هم قبلاً برایتان یک توضیحی دادیم خیلی فرمول عالی هست از امام حسن مجتبی (ع) اینجا نقل شده بحار جلد 78 صفحه 113؛ نظر افراد شناخته نمی‌شود آن که در باطنشان هست رأی اینجا به معنای دیدگاه حقیقی و باطن افراد، نظر حقیقی آنها شناخته نمی‌شود مگر هنگام غضب. یادتان هست حالت هیجانهای سه گانه را توضیح دادم که انسان سه حالت هیجانی دارد هم دیگران را فقط در همین سه حالت می‌شود شناخت و هم خود را، در غیر از این سه حالت ما حالت دیگری نداریم خودشناسی و دگرشناسی فقط در سه حالت ممکن است هیچ حالت دیگری هم ندارد هم در قرآن ما داریم هم در روایات.@

سه حالت داریم که حالتهای هیجانی افراد هست یعنی فرد از حالت عادی خارج می‌شود مثل اینکه الان شما پیش ما نشستید هیچ کدام از این سه حالت را ندارید اگر قرار باشد روابط ما همین روابط اینچنینی باشد هیچ کدام روی همدیگر شناخت خوب یا شناخت کافی نمی‌توانیم پیدا کنیم. این سه حالت هیجانی هم برای خودشناسی است هم برای دگرشناسی یکی موقع طاعت موقعی که انسان با یک وظیفه شرعی روبرو هست یعنی جلویش یک واجب شرعی قرار می‌گیرد وظیفه‌اش هست واجب را انجام بدهد.@

در باب فقه می‌شود فروع دین، نماز و روزه و خمس و زکات و حج و جهاد و امر به معروف و نهی از منکر و تولی و تبری، این در واقع فروع دین است در این ده مورد ما هم خودمان را می‌توانیم بشناسیم هم دیگران را، در باب اخلاق هم که الی ما شاء الله زیاد است.@

باب اخلاقیات هم مبسوط هست که انسان وظایفی دارد مثل برخورد با پدر و مادر، وظیفه‌اش این هست که انسان با پدر و مادرش به نحو خاصی برخورد بکند وظیفه‌اش هست که با همسرش یا فرزندش، یا استادش، شاگردش، یا همسایه نحو خاصی رفتار کند که اگر نکند معصیت کرده بحث استحباب نیست بحث وظیفه است یعنی ما در اخلاقیات یک حدی داریم که واجب است شما باید این چنین عمل کنید کما اینکه یک حدود مستحبی هم داریم.@

در مورد خداوند تبارک و تعالی هم همینطور است ما یکسری در روابط انسان با خداوند تبارک و تعالی جدای از نماز و روزه یا مثلاً حج، جهاد، خمس، زکات، جدای از اینها یک ارتباطاتی باید داشته باشیم آن ارتباطات در آن حد شرعی وجود دارد حلال و حرام، مثلاً شرک نباید بورزیم مثلاً در عمل باید طوری خاصی دیدگاه داشته باشیم.@

طاعت به صورت مطلق «عِندَ الطاعَه». یکی زمان معصیت آن موقعی که انسان با معصیت روبرو می‌شود، معصیت یعنی چی؟ یعنی شهوتی برای انسان پیش بیاید اعم از ثروت، پول، شهوت جنسی، مقام، هر چیزی که از این مشتهیات نفسانی هست و انسان دوستش دارد و آنجا افراد شناخته می‌شوند افراد می‌توانند خودشان را اینطور جاها بشناسند موقعی که رئیس و محبوب و پولدار می‌شود.@

شما قارون را نگاه کنید یک فقیر هست التماس می‌کند به حضرت موسی (ع)که دعا کن من ثروتمند بشوم وقتی ثروتمند می‌شود حضرت حقوق الهی را می‌خواهد از او بگیرد می‌گوید نه این پول زور است و نمی‌دهد. ما موقعی که نداریم اینطوری نیستیم موقعی که نداریم خیلی آدمهای متواضع و خوبی هستیم در مقابل خدا، وقتی دارا می‌شویم تکبر می‌کنیم و فکر می‌کنیم خدا می‌خواهد پول زور از ما بگیرد.@

مقام و هزار چیز دیگر، مشتهیات اینطوری است معصیت اینطوری است شما معصیت یک چیز را در نظر نگیرید کل چیزهایی که مشتهیات نفس هست. و زمینه سوم و حالت سوم مصیبت هست موقعی که به انسان سختی و مصیبت می‌رسد این هم سومین حالت هیجانی هست که انسان هم می‌تواند خودش را بشناسد بفهمد چند مرده حلاج هست وقتی به او سختی می‌رسد و هم دیگران را می‌تواند خوب بشناسد آن موقعی که سختی به آنها می‌رسد چطوری هستند.@

حالا اینکه علی (ع) فرمود: «لا یُعرَفُ الرَّأیُ إِلا عِندَ الغَضَبِ» منسوب به حضرت امیر هم هست اینکه حالا از امام مجتبی (ع) الان خواندیم «لا یُعرَفُ الرَّأیُ إِلا عِندَ الغَضَبِ» فقط نزد غضب نیست راههای دیگر هم هست آن رأی افراد البته در یکسری از جاها انسان رأیش فقط در زمینه غضب شناخته می‌شود یعنی تا با تو دوست هست می‌بینی که حرفهای خوب می‌زند و مؤدب است.@

ولی یک موقعی که از دستت عصبانی بشود و خشم بگیرد تو چنین و چنان هستی و تو از اول اینطوری بودی تو این کاره هستی پدر و مادرت اینطوری هستند رفیقهایت اینطوری هستند خودت این کاره بودی یعنی چیزهایی که مدتها در دلش نگه داشته یکدفعه همه را بروز می‌دهد و آن دیدگاه واقعی خودش را نسبت به تو نشان می‌دهد.@

یا نه شما بحث دیگری می‌کنی او وقتی به هیجان می‌آید و ناراحت می‌شود عقاید خودش را در مورد چیزهای دیگر بروز می‌دهد یعنی می‌فهمی که چند مرده حلاج است و او چه کسی هست و افکارش چی هست. اینکه «لا یُعرَفُ الرَّأیُ» یکی از مخاطبین عزیز نظرشان این هست که ممکن است شخص «عِندَ الغَضَبِ» در یک حالت خنثی قرار بگیرد یک چیزهایی را بگوید.@

حالت خنثی تعریفش این هست، ما در حالت خنثی اول از این هیچ نوع صادراتی از شخص ما نداریم خنثی است فقط واردات است انفعال‌پذیر است در حالت خنثی، یعنی صادرات ندارد چون اگر صادرات داشته باشد دیگر خنثی نیست معنا ندارد چون یک جهتی قرار گرفته پس اصلاً از بیخ ما نمی توانیم بگوییم شخص در یک حالتهایی، هیچ کدام از حالتهای هیجانی شخص در خنثی قرار نمی‌گیرد قبل از حالتهای هیجانی بله شخص را می‌توانیم بگوییم در حالتهای خنثی قرار گرفته اما در حالت هیجان نه، این دیگر دارد جبهه‌گیری می‌کند.@

بخصوص اینکه حضرت دارد دقیق می‌فرماید: «لایُعرَفُ الرَّأیُ إِلا عِندَ الغَضَبِ» رأی و نظر و بینش و تفکرات افراد موقع عصبانیت و خشم معلوم می‌شود. اینکه گفتم اگر می‌خواهید بدانید یک نفر برادر حقیقی‌تان هست سه مرتبه پشت سر هم عصبانی‌اش کنید و ببینید که بعداً چکار خواهد کرد می‌فهمید که این حقیقتاً برادر شماست شما را دوست دارد یا نه.@

سئوال مخاطب: واضح نیست، پاسخ استاد: رأی را دقت کنید با خالی کردن خشم، حالا من این نکته ظریف را بگویم تا شما این را توجه کنید برادرمان می فرمایند که ممکن است آدم در موقع عصبانیت یک چیزی بگوید خودش هم قبول نداشته باشد. اصلاً اینطور نیست، یعنی انسان موقع عصبانیت همانی را که قبول دارد دقیقاً بیان می‌کند بعدش فروکش می‌کند.@

حالا اینجا در روایت از حضرت امیر داریم. می‌فرماید: موقعی که عصبانی می‌شوی برای حالت رضایتت هم یک سهمی بگذار، یعنی آن طوری عصبانی نشو که بعدش خواستی فروکش بکنی بعد دیگر جایگاه فروکش نداشته باشی. حضرت خیلی قشنگ می‌فرماید که وقتی عصبانی می‌شوی یک جایی برای رضای خودت بگذار. آن موقعی که می‌خواهی فرود بیایی بتوانی فرود بیایی اما اگر شما بخواهید همه چیز را خراب کنید موقعی که فرود می‌آیی هیچ جایی نداری مرگت همان موقع رسیده.@

مثلاً شروع کنی به یک نفر پرخاشگری و فحاشی بکنی و بزنی و ناراحت بشوی و بعد بفهمی که طرف را اشتباه گرفتی یا اصلاً موضوع موضوع دیگر است چطوری می‌خواهی این را جبران بکنی باید به این مسأله دقت کنید.@

درست موقع عصبانیت آدم همان حرفی که در دلش هست می‌زند آنجایی که می‌آید می‌گوید من منظوری نداشتم و معذرت می‌خواهم اینها همه برای ماست‌مالی کردن قضیه است همه برای این هست که بالأخره عصبانیتش را یک توجیهی بکند و این قضیه را، دقیقاً همه منظورش همان موقع بود که ابراز کرد تمام شخصیت و نظرات واقعی را همان موقع گفته موقعی که خشم و هیجان گرفته و حرفش را زده همان موقع گفته.@

آن جاهایی که معذرت‌خواهی می‌کند و شما می‌گویید حالا این ناراحت شد یک چیزی گفت، مثلاً دیدید بعضی وقتها موقع ناراحتی آدم می‌زند زیر بعضی از چیزها، در روایت هم داریم که موقع عصبانیت تصمیم نگیرید می‌گوید اصلاً من نمی‌خواهم اصلاً ارتباط را قیچی می‌زنم قطع می‌کنم، موقع عصبانیت اینگونه هست، این رأی نیست این عمل است.@

موقع عصبانیت ممکن است انسان عمل خطایی انجام بدهد که از آن معذرت بخواهد تصمیم خطایی بگیرد که از آن معذرت بخواهد این را می‌شود پذیرفت که شخص موقع عصبانیت حقیقت خودش را بروز نداد چون فرمود موقع عصبانیت تصمیم نگیرید تصمیمهای موقع هیجان به درد نمی‌خورد بعد می‌گوید ما عصبانی شدیم یک حرفی زدیم و یک تصمیمی گرفتیم.@

عصبانی می‌شود می‌گوید اگر تو ثابت بکنی من یک میلیون تومان به تو می‌دهم نامرد هستم اسمم را عوض نکنم اصلاً از این شهر می‌‌روم، بعد اتفاقاً طرف می‌تواند ثابت کند و ثابت هم می‌کند حالا یک میلیون را بده گفت حالا ما موقع عصبانیت یک چیزی گفتیم.@

این رأی نیست تصمیم و عمل است. تصمیم‌گیری و عمل غیر از رأی است رأی یعنی اظهارنظر، بینشش را بروز می‌دهد یعنی می‌خواهد توصیف کند و تفسیر کند یک چیزی را، آنجا دیگر دقیقاً همانی که دارد بیان می‌کند ما آنجایی که عصبانیتهای معفو عصبانیتهایی که می‌شود بخشید عیبی ندارد عصبانی شدی یک چیزی گفتی تصمیمی گرفتی و حرفی زدی تا عصبانیتهایی که اصلاً توجیه‌بردار نیست.@

نه اینکه آن قابل عفو نباشد قابل عفو هم هست ولی دیگر طریق حقیقت روشن شده من فهمیدم که آن بنده خدا حالت عصبانی که داشت من راجع به آخوندی صحبت می‌کردم این یکدفعه زد به مقام معظم رهبری و ولایت فقیه و... این معلوم است که از بنیه اعتقاد به ولایت فقیه ندارد بحث یک آخوندی بود یکدفعه زد به همه روحانیت و مقام معظم رهبری، این معلوم است که بنیه ندارد.@

حالا بله من بعد از اینکه این را فهمیدم یک سیاست خوبی می‌گیرم حالا مثلاً در مورد ایشان خشم نمی‌کنم فهمیدم که ایشان در مورد من نظرات منفی دارد من را دزد و... می‌داند حالا من در صدد انتقام از او برنمی‌آیم نیروی زیردستم هست عصبانی شده هر چه از دهانش در آمده گفته و نظراتش را راجع به من گفته نظراتش را مشخص کرده من فهمیدم که این هیچ دیدگاه مثبتی به من ندارد از این به بعد هم من با او کاری ندارم اذیتش نمی‌کنم نان‌بری نمی‌کنم.@

شاگرد من هست می‌دانم که اصلاً در دلش هیچ ارادتی ندارد خیلی هم بدش می‌آید، آمده ولی سر کلاس می‌نشیند به مناسبتهای مختلف می‌آید سر کلاس می‌نشیند اینطوری هست فکر نکنید که نباشد هست، می‌آید می‌نشیند گوش می‌کند و استفاده می‌کند ولی هیچ ارادتی در وجودش نیست از حسادت، عُجب، تکبر، غیبت کردن همه کاری پشت سر این می‌کند.@

ما کاری نداریم ما می‌دانیم این اینطوری هست می‌فهمیم که این اینجا یک سال دو سال می‌آید می‌نشیند اصلاً اینطوری هست و اینطوری هم فکر می‌کند کاری نداریم؛ بله آن بحث دیگری هست اما اینکه رأی شناخته می‌شود در هیجان، هیچ شکی شما نسبت به آن نکنید که این رأی شناخته خواهد شد و شخصیتشان را افراد در موارد خاص بروز می‌دهند.@

خود حضرت امیر (ع) تمام این سه حالتی که من گفتم در یک فرمول فرمودند «في تَقلُّبِ الأحْوالِ عُلِمَ جواهِرُ الرِّجالِ، والأيّامُ تُوضِحُ لكَ السَّرائرَ الكامِنَةَ» در تقلب احوال، تقلب یعنی دگرگونی، یعنی زیر بیاید رو، رو برود زیر، انقلاب شنیدید در دگرگونی حالتهای افراد احوال افراد «عُلِمَ جواهِرُ الرِّجالِ» آن جوهره افراد شناخته می‌شود چه جوهرهای مثبت و چه جوهرهای منفی.@

انقلابی می‌شود امامی می‌آید (سلام الله علیه) مردم ما می‌فهمیم که چه بسیجیهایی، عزیزانی، قدرتمندانی در این مملکت داریم، جنگی می‌شود می‌فهمیم که چه سردارهایی در این مملکت هست زمینه توسعه و کار علمی می‌شود می‌فهمیم که چه افراد فاضل و دانشمندی داریم چه مغزهای متفکری داریم این تغییر حالت هست جنبه‌های مثبت، افراد خودشان را نشان می‌دهند.@

شخص یک گوشه‌ای خوابیده پر از انرژی است یکدفعه او را رئیس می‌کنند قدرت به او می‌دهند آنقدر کار خیر می‌کند که نگو «الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَر» منشأ برکت می‌شود این تقلب احوال هست حالش را تغییر دادیم از آن حالت او را در آوردیم به حال دیگری گذاشتیم تمام جوهره و تواناییها و نیات خیر او بروز می‌کند و منشأ خیرات کثیری می‌شود تقلب احوال هست.@

یک موقع هم هست تقلب احوال شهوت، ثروتمند شدن، تقلب احوال دچار یک مصیبت و فشاری شدن هست آنجا می‌فرماید که جوهره افراد را شما در تقلب احوال می‌توانید بشناسید. اینکه حالا فرض بفرمایید یک طلبه هست، فاضل، عبد الملک مروان را می‌آورند داشته در مسجد قرآن می‌خوانده به او گفتند که خلیفه شدی قرآن را بست و بوسید و گفت از این به بعد بین من و تو فاصله افتاد خودش می‌دانست چکاره است.@

طلبه است آدم فاضلی هست مگر در این انقلاب خودمان نداریم همین الان هستند قبلش هم بودند چه آنهایی که شکنجه دیدند و زندان دیدند و محرومیت کشیدند چه اینهایی که الان دارند درس می‌خوانند بعد یک جا رئیس می‌شود به قول امام گفته بود طلبه بگذار شرح لمعه را بگیرم می‌دانم با کدخدا چکار کنم اینطوری است یکجا رئیس می‌شوند ببین چه غوغایی می‌کنند به قول علی (ع) مثل شتری که مدتها تشنگی کشیده یکدفعه به آب می‌رسد آنقدر می‌خورد که می‌ترکد می‌میرد بعضیها خودشان را به هلاکت می‌اندازند. طلبه محدود و محصور در حوزه علمیه با آن شهریه ناچیز باشد قدرتی ندارد.@

مولانا می‌گوید چون شکاری نیست سگها خوابیده‌اند ولی اگر یک موقع شکاری ببینند سگ بلند می‌شود پارس می‌کند. بله من تا وقتی که در حوزه باشم و محدود باشم و کسی تحویلم نگیرد و عزیز نباشم و قدرتی در اختیارم نیست بله آدم نماز شب خوان هستم، نه فقط او، همه مردم همینطور هستند موقعی که به امکانات می‌رسند آنجا هست که جوهره افراد شناخته می‌شود که چکار می‌کنند.@

بعد می‌فرماید «والأيّامُ تُوضِحُ لكَ السَّرائرَ الكامِنَةَ» گذشت زمان آن سریره‌ها و باطنهای مکنون و مخفی را برای تو کاملاً باز می‌کند و واضح و روشن می‌کند. 18 سال است دارد می‌گذرد چه محبوبهایی منفور شدند و چه منفورهایی محبوب شدند، چه افراد فاضلی که به دور انداخته شدند و خانه‌نشین شدند متأسفانه، و چه اراذل و اوباشی و چه آدمهای به درد نخور و پستی آمدند و سنگرها را گرفتند گذشت زمان به انسانها نشان می‌دهد که افراد چه کسی هستند و چه هستند «و الأيّامُ تُوضِحُ لكَ السَّرائرَ الكامِنَةَ» آن باطنهای مکنون را گذشت زمان نشان خواهد داد.@

سؤال مخاطب: واضح نیست، پاسخ استاد: مطلب خوبی برادر مان می فرمایند،‌ می فرمایند که جایگاه حدیثی که حضرت علی (ع) در موقع بیرون آوردن خلخال از پای آن زن یهودی، حضرت فرمود اگر انسان بمیرد جا دارد، غرض از مردن، از غضه و غم هست نه از عصبانیت، عصبانیت بحث دیگری است، غضه و غم چیز دیگری است، مرحوم نراقی (رحمت الله علیه) صاحب معراج با آن درجات علمی و عالی، این مرد به قدری لطیف و ظریف بود، می گفت نمی دانم وبا یا طاعون آمده بود در کاشان، ایشان تمام اموالشان را در اختیار گذاشتند چقدر کمک کردند، گفتند فقط به من نگویید که چه کسی مرده است، چند نفر مرده اند من طاغت ندارم، یکدفعه آمدند به ایشان گفتند فلان قدر مرده اند، ایشان از ناراحتی مُرد، این خشم نیست، ناراحتی و غصه هست، انسان نمی تواند تحمل کند فشار می آید به او و می میرد، یک موقع هست انسان نمی تواند یعنی کالبدش به او چنین اجازه ای نمی دهد، کالبد، کالبد ضعیفی است، فشار روحی به قدری زیاد هست که انسان می میرد، هیجان آنقدر زیاد هست که انسان می میرد، حتی عصبانیت هم ممکن هست که اینگونه باشد، ممکن هست از عصبانیت هم باشد، شخص نتواند تحمل کند، آن بحث دیگری است که اینطور هست، بعد یک نکته ی دیگری که برادرمان فرمودند و در سئوال ایشان هست، موضوع این هست که خلخال از پای یک زن در آوردن یا مسائلی از این قبیل، ما یک بحثی داریم که این بحث را اینجا نکردم دیدم که با موضوع بحث اخلاقی ما نمی‌خواند هر چند باید شما حتماً به دنبالش باشید آن غضب در راه خداست که انسان باید غضب بکند و شدید غضب بکند آنجایی که علی (ع) بعضی از سربازان خودشان مثل مالک در نهج‌البلاغه معرفی می‌کند که وقتی غضب می‌کرد چنین و چنان بود یا خود علی (ع) که وقتی می‌خواست برای خدا غضب بکند این هست.@

این بحث را به عنوان یک بحث حالا ایشان فرمودند برادر گرامی مان من هم خودم می خواستم متذکر شوم فراموش کردم که همه حرفهایی که ما تا الان در مورد غضب زدیم برای روابط شخصی هست که در ما ایجاد می‌شود جز این تذکری که اول بحث دادم اما یک جاهایی هست که ما باید غضب و خشم برای خدا بکنیم آنجا اصلاً نباید فروکش بکنیم ولی هنر آگاهی هست که شخصی بداند که خشم برای خدا باید به چه صورتی ظهور بکند، من آنجایی که می خواهم برای خدا غضب کنم چگونه ظهور کند؟@

یک فرمول کلی‌اش این هست آن جایی که مصاف، مصاف جنگ و نبرد هست تمام خشمت را همان خشم ظاهری‌ات را که حضرت فرمود دندانهایت را به هم فشار بده ته لشکر را ببین اینطوری حمله کن یک طوری که وقتی خودش حمله می‌کرد، خودش همینطور بود، ابوالفضل (ع) همینطور بود سیدالشهدا (ع) همینطور بود از سیدالشهدا کمترین عددی که نوشتند از هزار به بالا نوشتند حضرت روز عاشورا کشت یعنی یک نفره.@

جعفر شوشتری می‌فرماید علی اکبر (ع) را نوشتند 200 نفر را کشت تا شهید شد شوخی نیست 200 نفر را از دم شمشیر بگذراند یک نفره یک جوانی جلو برود و 200 نفر را زمین بزند و بعد خودش شهید بشود ابوالفضل (ع) همینطور. حضرت مجتبی (ع) که معروف به حلم است از صفات بارز و مشخص و مطرح حضرت مجتبی (ع) حلم هست می‌فرماید وقتی حمله کرد در جنگ جمل علی (ع) فرمود حسن را بگیرید هیچ کس جلودار حضرت نبود آنقدر رفت تا کجاوه عایشه را به زمین زد کسی نمی‌توانست جلوی او را بگیرد.@

بچه رزمنده‌های خودمان هم همینطور در جبهه مثل شیر می‌غریدند خشم برای خدا در جبهه اینطوری است در غیر پشت جبهه هم به صورت خشم متین و حساب شده انسان بروز می‌دهد خشم برای خدا بحث دیگری دارد چیز دیگری است ناراحتی برای خدا، غمگینی برای خدا، غمگینی برای مسائل دیگر بحث دیگری است یک بحث این هست که غم و غصه هست در مقابل خشم، یکی هم این هست که چیز مقدسی هست.@

سئوال مخاطب: قدرت غضب بیشتر است یا قدرت شهوت؟ پاسخ استاد: شخصیت ها فرق می کند، شهوت، حالا آقا سید فرمودند، (؟) اول از اینکه زمینه ندارد، اگر زمینه داشته باشد ما هم شناگر خوبی هستیم.

و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@