سلسله مباحث استاد محمد شجاعی تهیه شده در مؤسسه منتظران منجی شماره تماس 5 ـ 55972450 وبگاه اینترنتی www.montazer.ir @
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@
قبل از اینکه درس را شروع کنیم یک سئوالی را جلسه ی قبل کرده بودند دوستان در مورد این نکته بود که ما عرض کرده بودیم که تأمل بعضی از چیزهایی که مکروه ما هست و سخت هست برای ما از جهاتی خوب و مفید هست هم قدرت حوصله ی ما را بالا خواهد برد و هم سئه صدر خواهد داد و هم کفاره ی گناه خواهد بود هم در بعضی موارد درمان تکبر هست برای ما که بعضی وقتها ما بی مکروهات یک چیزهایی برایمان ایجاد شود یکی از دوستان سئوال فرمودند که آیا یک نفر شخصی خودش می تواند که خودش حالِ خودش را بگیرد (به اصطلاح همین دوست خودمان بگوییم) یک نفر خودش به اصطلاح یک چیزی بگوید که حال خودش گرفته شود که عرض کردیم که ما در اخلاق یک بحثی داریم که یک تواضع داریم، یک تکبر داریم، و هر کدام اینها یک به اصطلاح، تکبر خُب یک رذیله هست، تواضع یک فضیلت هست، یک حد پائین تر از تواضع وجود دارد که شخص از تواضع یک مقدار پائین تر بیاورد خودش را، تواضع خوب هست اما پائین تر از تواضع یعنی اینکه انسان خودش یک کاری کند که عزتش از بین برود خُرد و ذلیل شود، برای اینکه نفسش را تنبیه کند ما نمونه های اینها را در زندگی (؟) زیاد می بینیم شما ملاحظه کنید در شرح حال بعضی از سوفیان نگاه کنید یک کارهای خیلی عجیب و افراطی می کردند به اصطلاح در تواضع آن دیگر افراط بوده است یک حدِ خیلی خیلی افراطی بوده که از خودشان نشان می دادند که گاهی وقتها عزت خودشان از بین می رفته، ما یک قاعده ای داریم در اسلام و آن این هست که «وللهِ عزتُ و لرسولِهی و للمؤمنین» عزت از آن خداست و رسولش و مؤمنین، در روایت داریم مؤمن اختیار هر چیز خودش را دارد جز عزت خودش را، عزتش چون یک عزت خدایی و الهی هست حق ندارد طوری رفتار کند که عزت ایمانی خودش و عزتی که به عنوان یک مؤمن دارد خدشه دار شود آنجا نباید به هیچ وجه یعنی تواضع خوب هست اما نه آنجایی که عزت ایمانی انسان ضایع می شود یعنی فرد از آنجایی که یک بچه ی مؤمن هست تحقیر شود از آن جهت که یک بچه ی حزب اللهی هست تحقیر شود این را باید داشته باشیم که ما اگر بخواهیم که حال خودمان را بگیریم و یک کاری کنیم که مثلاً حالمان گرفته شود و مبارزه ای با تکبر کنیم این حدش این هست که به عزت اسلامی و ایمانی شخص لطمه ای وارد نشود، شخص حق ندارد به خودش فحش دهد یا مثلاً حق ندارد یک چیزهایی در مورد خودش (؟) که صلاحیت نداشته باشد، ما اینقدر هم اجازه نداریم به اصطلاح این کار را انجام دهیم، گاهی شده است یک اتفاقاتی در مورد بعضی از بزرگان افتاده که مثلاً یک حرفی نسبت به خودشان گفته اند یا یک چیزی را گفتند حالا مواردش شاز بوده، خیلی شاز و نادر بوده که حالا حرفی یا چیزی در مورد خودشان گفته اند، خیلی پائین و حرف خلاف عزتی را گفته باشند، بعضی هایشان را باید حمل بر صحت کرد که این چیزها را گفتند چون دائم نبوده است، آنها آدم های قوی ای بودند در اخلاق حالا یک موقع یک چیزهایی از دهانشان در رفته است و گفتند، اینها را باید حمل بر اشتباهات آنها نکرد، منظورهای خاصی دارند در یک شرایط خاصی یک همچین چیزهایی گفته شده است اما از باب ذلت نبوده، آسیب ذلت را نرسانده آنها هیچ وقت برای ما تکرار کردنی و الگو گرفتنی نیست آن حدی که برای مشخص کردند این هست که شما نباید یک موقع هایی یک چیزهایی بگویید که خُرد شود شخصیت و عزت اسلامی تان، شخصیت انسانی و اسلامی تان خدشه دار شود، این حدی هست که برای ما در تواضع گذاشتند لذا حق نداریم یک طوری حال خودمان را بگیریم که به عزت اسلامی یا ایمانی مان خدشه ای وارد شود، بعضی وقتها چیزهایی هم که نقل شده است از بعضی از بزرگان در قالب مزاح بوده که باید این را دقت کنیم گاهی وقتها مزاح کردند یک چیزی حالا در مورد خودشان گفتند والا مسئله کلّیت ندارد ما باید این حد را رعایت کنیم باید به این نکته توجه داشته باشیم، موارد مزاح هم بیشتر مربوط به روابط شخصی و خصوصی هست مثلاً بین بعضی از این بزرگان با یک بزرگ دیگری بوده که قابل تعمیم نیست.
اگر خاطر شریفتان باشد دو جلسه قبل یک روایتی را از امام باقر (ع) نقل کردیم که پیرامون آن بحث کظم غیظ و بحث تجرء غضب و غیظ را مطرح کردیم حالا چندتا روایت دیگر هم در این باره هست که همینطوری جهت اینکه آن بحث را تکمیل و تقویت کرده باشیم به وسیله این روایات عرض میکنم.@
از نبی اکرم (ص) میفرماید «لَیسَ الشَّدیدُ بِالصُّرعَة» صرعه با صاد هست صرع شنیدید «مَن صَرَعَ الحَقّ صارَعَة» یعنی کشتی گرفتن، زمین زدن، به زمین زدن.@
میفرماید شدت شدید بودن، در واقع اینطوری باید بگوییم کسی که اگر میخواهد احساس شدت و قدرت بکند شدت و قدرت به این نیست که کسی بتواند کسی را زمین بزند مثلاً زور داشته باشد شما مثلاً به عنوان یک الگو میگویند کسی یک وزنه صد و خوردهای کیلو بلند کرده در تلویزیون نشان میدهد مثلاً یک ماشین چند تُنی را این مقدار مسافت توانسته بکشد یا فلان درخت را از جا بکَند خیلی آدم قوی هست خیلیها به این زور و بازو و زیبایی اندام و قدرت این چنینی افتخار میکنند.@
حضرت فرمود شدید بودن و قوی بودن به این نیست که انسان بتواند این کارها را انجام بدهد «إنّما الشَّديدُ الذي يَملِكُ نفسَهُ عندَ الغَضَبِ» شدید و قوی در واقع خودمانی بخواهیم بگوییم مرد، میگوییم مرد آن نیست که این کار را بکند ما خودمان چنین اصطلاحی را به کار میبریم دقیقاً نمیشود ترجمه دقیق فارسی کرد؛@
ما وقتی میگوییم مرد نیستی اگر این کار را نکنی مرد این کار است یا طرف خیلی مرد است، یعنی چی؟ یعنی قوی است آدمی هست که قدرت زیادی دارد توان بالایی دارد خیلی مرد بود این کار را کرد. یک مرد یک آدم قوی و شدید کسی هست که «الذي يَملِكُ نفسَهُ عندَ الغَضَبِ» کسی هست که قدرت داشته باشد موقعی که عصبانی میشود او را کنترل کند در واقع غضب یعنی حالت «جَمرَةٌ مِن الشيطانِ» یک حالت هجومی شیطان هست حالتی هست که ناخود یا شیطان یا نفس اماره بالأخره انسان را به این کار وادار میکند.@
میفرماید شدید کسی هست که به این غلبه کند و در آن موقعیت جلوی این هجوم را بگیرد. و یک نکته تربیتی عرض کنم آنجایی که طرف مقابل از شما انتظار غضب دارد انتظار دارد که شما جوش بیاورید و فریاد و داد بزنید اگر توانستید به این غلبه بکنید با غلبه با طرف برخورد بکنید مطمئن باشید که اثر تربیتی زیادی خواهید گذاشت روی افراد، یعنی آنجایی که طرف انتظار دارد که شما شدیدترین کارها را با او بکنید.@
وقتی که به خودت غلبه میکنی میبینی طرف شکسته میشود یعنی با شکستن خودت طرف را شکستی و طرف خرد میشود و کاملاً تسلیم تو خواهد شد برعکس آن موقعهایی که میزنی یا غضبت را خالی میکنی یک چیزی را در وجود او تحکیم میکنی یک باطلی را در وجود شخص مقابل تحکیم میکنی غضب فقط یک جا هست آن هم برای حق، برای خدا که حالا بحثش را جلسه بعد میگذاریم که برای خدا انسان غضب بکند که این هم یک جایگاه خیلی حساس و بحث ظریفی دارد.@
روایت بعدی از پیامبر هست که پیامبر سؤال کرد از اصحاب خودش که قوی و شدید به نظر شما کیست؟ اصحاب پاسخ دادند قوی کسی هست که پشتش به خاک مالیده نشود و زمین نخورد. حضرت فرمود «بلِ الصُّرَعَةُ حَقُّ الصُّرَعَةِ رَجُلٌ وَكَزَ الشيطانُ في قَلبِهِ و اشتَدَّ غَضبُهُ...» میفرماید که شدت و قدرتمند و پهلوان بودن حق و اوجش و حقیقت پهلوانی این هست که انسان «وَكَزَ الشيطانُ في قَلبِهِ» شیطان را در قلب خودش بزند مشت را به شیطان بزند در قلب خودش و به او حمله کند.@
در حالی که «و اشتَدَّ غَضبُهُ و ظَهَرَ دَمُهُ» این خون چشمش را گرفته و رنگش سرخ شده از شدت غضب و رگش باد کرده غضبش شدت گرفته «ثُمّ ذَكَرَ اللّهَ» سپس یاد خدا بکند حالا توضیح میدهم که یاد خدا بکند یعنی چی در روایت دیگر «ثُمّ ذَكَرَ اللّه َ فَصَرَعَ بحِلمِهِ غَضَبَهُ» یاد خدا بکند و به وسیله حلمش آن غضبش را سرکوب بکند و او را به زمین بزند این یاد خدا بکند حالا توضیح دارد و توضیح خواهم داد که یعنی چه، انشاء الله میرسیم.@
سئوال مخاطب: واضح نیست
پاسخ استاد: بعضی وقت ها مسئله ی جهالت هست، یعنی من به کرات دیدم افرادی هستند که از نظر قدرت روحی، آدم های قوی ای هستند و آدم های تسلیمی هم هستند نسبت به خدا اگر بدانند که باید دست به شمشیر ببرند، دست به شمشیر می برند و اگر بدانند که باید شمشیر را غلاف کنند شمشیر را غلاف می کنند، می شناسم افراد زیادی را، جوانهای زیادی را می شناسم دور و اطراف خودمان که آدم های اینچنینی هستند ولی مشکلشان در تشخیص مصداق هست که این تشخیص مصداق همانطور که از اسم آن معلوم هست احتیاج به تشخیص دارد یعنی احتیاج به آگاهی و مطالعه در این زمینه دارد که ما کجاها باید این کار را انجام دهیم و کجاها نباید این کار را انجام دهیم این یکی از گرفتاریهای بچه حزب الهی ها هست چه در خانواده نسبت به زن و بچه شان و چه در بیرون نسبت به مسائل اجتماعی یکی از گرفتاریهای بچه حزب الهی ها هست و مشکل ساز هست، نکته ی خوبی هست که حالا اصلش این هست که، (مخاطب سئوال می کند ولی صدا واضح نیست) و پاسخ استاد: بله اگر قدرت تشخیص داشت هیچ وقت این کار را انجام نمی داد، همانطور که گفتم آدم هایی هستند که تسلیم هستند ولی تشخیص نمی دهند یک جاهایی به اصطلاح نباید غضب کنند دست به شمشیر ببرند دست به شمشیر می برند، یک جاهایی که باید غضب کنند مصامحه می کنند و چشم پوشی می کنند، نه اینکه می ترسند واقعاْ، حالا توضیح دادم جلسه ی گذشته، بعضی ها می ترسند به قضیه ی حلم و ردِّ غضب و کظم غیظ را بهانه می کنند اینها بهانه می شود برای اینکه هیچ وقت غضب نکنند، با دشمن برخورد نکنند، حرف حق را نزنند.
ما در روایت داریم نبی اکرم (ص) فرمود «أفضَلُ الجِهادُ كَلِمَةُ عَدلٍ عِندَ إمامٍ جائرٍ» بالاترین جهاد گفتن حرف حق هست نزد یک امام ظلم و جائر. خیلیها این را به اسم بهانههایی که در آموزشهای اسلامی هست آنها را بهانه کردند و پشت آنها سنگر می گیرند در این قضیه.@
ولی واقعاً هم کسانی هستند بچه بسیجی که از کسی تا به حال حساب نبرده و به هیچ کسی تا به حال باج نداده الان دست و پایش قطع است و تیر خورده و زندگیاش را روی این گذاشته رفته جنگ کرده به صدام و آمریکا، و به هیچ ابرقدرتی باج نداده این که حاضر نیست به کسی باج بدهد.@
مثلاً یک کسی بخواهد این را ذلیل بکند این اگر بداند وظیفهاش این هست که این را پوزهاش را به زمین بمالد میمالد اگر بخواهد بکُشد شجاعت کشتنش را هم دارد ولی خیلی جاها تشخیص این مسأله خیلی مهم هست که کجا ما باید اقدام کنیم و کجا نکنیم اینجاست که آگاهی به داد انسان میرسد اگر آگاهی نباشد انسان به اشتباه میافتد خیلی مهم هست.@
«لَا يُرَى الْجَاهِلُ إِلَّا مُفْرِطاً أَوْ مُفَرِّطاً» هیچ جاهلی را نمیبینی مگر اینکه یا افراط میکند یا تفریط میکند یا زیادهروی میکند یا خیلی کوتاهی میکند این خصوصیت جاهل هست شخص فهمیده هست که متعادل عمل میکند. روایت بعدی «مَرَّ رَسولُ الله صلى الله عليه و آله بِقَومٍ يَرفَعونَ حَجَراً» رد شد از کنار یک گروهی دید که اینها یک سنگی را بلند میکنند و تمرین وزنهبرداری میکنند «فَقالَ: ما هذا؟» چکار میکنید؟ این چیست؟@
«قالوا: نَعرِفُ بِذاكَ اَشَدَّنا وَ اَقوانا» به وسیله این کار یعنی وزنهبرداری قویترین و شدیدترین ما شناسایی میکنیم که چه کسی از همه قدرتش بیشتر است «فَقالَ صلى الله عليه و آله: اَلا اُخبِرُكُم بِاَشَدِّكُم وَ اَقواكُم؟» میخواهید به شما بگویم شدیدترین و قویترین شما چه کسی هست؟@
«قالوا: بَلى، يا رَسولَ الله» بله بفرمایید «قالَ: اَشَدُّكُم وَ اَقواكُمُ الَّذى اِذا رَضىَ لَم يُدخُلهُ رِضاهُ فى اِثمٍ وَ لا باطِلٍ» اگر بخواهیم صد جلسه راجع به این صحبت کنیم جای بحث روانشناسی خیلی دقیقی دارد خیلی ظریف هست این کلمه، آن جایی که راضی هست یعنی خوشحال میشود آنجایی که خوشحال هست راضی هست و رضایتش جلب شده «لَم يَدخِلهُ رِضاهُ فى اِثمٍ وَ لا باطِلٍ» این حالت خوشی و رضایت او او را داخل هیچ باطل و گناهی نکند.@
این حرف اینقدر پیام دارد این حرف که حد ندارد یعنی وجوه مختلفی دارد یک وجهش این هست که هیچ وقت به خاطر خوشحالی و رضایتان در باطل نروید یعنی از آنطرف باید بخوانید به خاطر خوشحالی و رضا در باطل نروید یک پیامش هم این هست که ذوقزده نشوید کنترل داشته باشید در تعریف زهد « لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ ولا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ » به خاطر چیزی که به شما داده شده موقعیت، موفقیت، ثروت، چیزی که به شما داده شده ذوقزده نشوید خیلی نکته حساسی هست یکدفعه آنقدر شنگول نشوید که خارج بشوید از صراط مستقیم و اعتدال، و به گناه کشیده بشوید.@
«ولا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ» تأسف هم نخورید به خاطر چیزهایی که از دست دادید زهد علی (ع) فرمود در دو کلمه است در قرآن آمده زهد عبارت است از خوشحال نشدن به خاطر موفقیت و پیروزیها و روزیهایی که نصیب انسان میشود و «تَفْرَحُوا» فرح یعنی شادی زیاد و خوشحال شدن «و لا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ» آن هم که میرود غصهاش را نخورید که رفت، رفت که رفت، چون گفتیم که در نظام اسلامی هیچ رفتنی ضرر نیست چون معادل قیامتی دارد.@
چرا ما غصه بخوریم اگر خودمان کوتاهی نکرده باشیم تقصیر خودمان نباشد چرا ما غصه بخوریم این زهد هست. میفرماید این حالت رضا شما را به حالت ذوقزدگی وادار نکند این ذوقزدگی شما را یکدفعه به گناه وادار نکند حالا خیلی جاها برای اینکه خودمان به یک رضایت برسیم خرمان از پل رد بشود حاضریم گناه و معصیت بکنیم حق کسی را بخوریم دروغ بگوییم و خیلی چیزهای دیگر، و اگر خودمان به آن رضایت به آن چیزی که خودمان میخواهیم برسیم به خواسته خودمان حاضریم.@
بحث به این مردگی و بیحالی که میگویم نیست این بحث خیلی ظریف است به خاطر ظرافت خاصی که دارد و من میدانم که اگر وارد آن بشوم یک انحرافی از اصل بحثمان هست واردش نمیشوم و الا خیلی ظرافت دارد برای همین الفاظ خودمانی به کار میبرم که شما یک کمی عمق مطلب را متوجه بشوید. دیدید بعضیها در شب عروسی یکدفعه تیغ برمیدارند به صورتشان میکشند میگویند یک شب است این شادی هست که به گناه وادارش کرده تیغ حرام است معصیت است شب عروسیات باشد شروع زندگیات را با گناه کردی، عیب ندارد یک شب است!@
یکدفعه میبینی زن زن عفیفی هم هست و پاکدامن هست شب عروسی یکدفعه میبینی که یکطوری میآید نامحرم وقتی به این نگاه میکند خیلی بد است رعایت حرمت محرم و نامحرم را نمیکند حالا در مجلس زنانه هر طور میخواهند باشند باشند البته آن هم حدی دارد ولی رعایت بکند این شادی و فرح و رضایت شما را وادار نکند که معصیت خدا را بکنید، یک شب هزار شب نمیشود عیبی ندارد@
یا بعضی وقتها دیدید دشمن همیشه اینطوری است دشمن برای آدمهای سخت همیشه پیشنهاد رشوه دارد یعنی یک خواستهات را برطرف میکند که در مقابل تجاوزات و ظلمها سکوت بکنی. میگویند از این به بعد به تو اجازه میدهیم که این کار را بکنی ولی مثلاً با اینکه ما در خانه ماهواره بگذاریم کاری نداشته باش بگذار ما در خانه ماهوارهمان را نگاه کنیم به اینکه موسیقی مبتذل پخش بشود کاری نداشته باش، پدر جان میخواهی بروی مسجد و بسیج برو ولی کاری نداشته باش که ما در خانه چکار میکنیم.@
اینها همه رشوههایی هست که میدهند که رضایت تو را جلب کنند رضایت درست است ولی جلوی ظلم و مفاسد و چیزی که باطل هست و اثم خداست نباید سکوت بکنی این بحث خیلی ظرافت دارد که آن حالت رضای خاطر شما فراهم شد دیگر در مقابل انحرافاتی که دارد اطراف شما میگذرد سکوت بکنید.@
آقا فلان مشکل را داری من حلش میکنم مشکل خاصی هم داری خیلی هم اصرار داری انجام بشود بعد برایش حل میکند بعد زنگ میزند که آشنا نداری من یک جا میخواهم کاری بکنم کارم گیر هست برای من انجام بدهند؟@
میخواهی آمریکا بروی من خودم ویزای آمریکا را برایت میگیرم اینکه خیلیها برایش دِق میکنند و میمیرند، میخواهی فلان کشور بروی ویزا نمیدهند و راه نمیدهند، من خودم برایت میگیرم برایت میگیرد بعد میگوید من میخواهم فلان اداره یک کاری کنم پنج روز کم دارم میتوانی در ادارهتان پنج روز را درست کنی برای فلان کار، ده روز را برای من درست کنی، بانک آشنا نداری من میخواهم پانزده روز برای گرفتن مثلاً هزار دلارم کم دارم میشود طوری بگویی این را حل کنند؛ ببینید رضایت شما جلب شده ولی به واسطه جلب رضا شما به این کارها تن میدهی یعنی چیزی است که باطل و اثم و گناه است.@
«وَ اِذا سَخِط لَم يُخرِجهُ سَخَطُهُ مِن قَولِ الحَقِّ» موقعی که عصبانی میشود این عصبانیتش او را از قول و حرف حق خارج نکند. از یک نفر بدت میآید نسبت به او عصبانی هستی یک موقع بخواهی راجع به او دروغ بگویی و یا حرفی را در موردش کتمان بکنی، نمیشود، از دست او عصبانی هستی مثل خیلی از روابطی که بین زن و شوهرها هست.@
دعواها غالباً اینطور هست طرف دعوا کرده و از دستش ناراحت است اصلاً فضایل و خوبیهایش را هم نمیبیند هیچ خوبی و فضیلتی را نمیبیند هر چه میبیند عیب است، میرود گزارش بدهد میگوید این اینطوری است هیچ خوبی از طرف ذکر نمیکند چون عصبانی هست حرف حق هم نمیتواند بزند بعضی افراد موقع غضب کفرگو هم میشوند یعنی چیزهایی میگویند که خیلی بد است بادا باد هر چه میخواهد باشد خودش را راحت میکند یعنی آنقدر این ضعیف هست که یک حملهای که شیطان کرده او را از قول و فعل حق دورش کرده.@
موقع عصبانیت و غضب خیلیها هستند پا روی وجدان خودشان میگذارند مثلاً از یک نفر بدش میآید و ناراحت هست میگوید اصلاً نداریم، عصبانی شده باید یک چیزی بدهد وظیفهاش هم هست که بدهد میگوید نداریم دو روز دیگر بیا، پنج روز دیگر بیا، ده روز دیگر بیا.@
یک افسر راهنمایی و رانندگی را دیدم خیلی برخوردش برخورد آموزندهای بود مثال بزنم تا این قضیه روش بشود ما رفتیم برای راهنمایی و رانندگی امتحان بدهیم در نوبت بودیم شما میدانید افسر راهنمایی و رانندگی یعنی چی یعنی کسی که میخواهد آنجا امتحان بگیرد حرف آخر را میزند ناز هیچ کس را هم نمیکشد اگر بگوید قبول است قبول، و اگر رد رد هستی برو دو ماه دیگر بیا چه کسی میتواند به او چیزی بگوید.@
من دیدم که پسری دارد به او فحش میدهد و فحشهای رکیک میدهد و میآید اینکه من را رد کرد و دائم فحش داد ما هم چهار پنج نفر سوار ماشین شدیم و افسر همانطور که میآمد و رد میشد میدید این دارد فحش میدهد گفت تو چه میگویی؟@
این باز همینطور ادامه داد، گفت ببین برادر من دو بار از تو امتحان گرفتم یک بار به تو تخفیف دادم همان امتحان اول تو رد شده بودی من یک بار به تو تخفیف دادم یکبار دیگر هم باز از تو امتحان گرفتم با اینکه میتوانست بگوید برو یک ماه دیگر بیا چون وقتی رد بشود رد است برو دو ماه سه ماه دیگر یا زمانهایی که خودشان دارند ولی من یک بار دیگر هم از تو امتحان گرفتم این هم که رد شدی پس چرا فحش میدهی؟!@
گفت آقایان شما شاهد باشید این آقا بیاید بنشیند من الان جلوی شما یک بار دیگر از او امتحان میگیرم، هم زورش زیاد بود واقعاً میتوانست در سر پسر بزند هم قدرت دستش بود این پسر هم فحش داده بود عصبانی بود ولی جلوی خودش را گرفته بود واقعاً مرد بود بعد صدایش کرد، چه کسی همچین کاری میکند افسری که یک کسی همچین حرفی به او بزند قدرت دستش است این خیلی مرد میخواهد.@
مثال از افسر راهنمایی و رانندگی میزنم میخواهم بگویم که قضیه از زندگی ما خیلی دور نیست از آیت الله فلان و ولی خدا نمیگویم که آنها سالها کار کردند یک افسر راهنمایی رانندگی تیغی، که به ریشش تیغ زده آنجا ایستاده دارد کار میکند، میخواهم بگویم که اینها دارند در ما زندگی میکنند و خیلی هم موفق بودند.@
آقا بالا آمد و سوار شد و چهار بار اشتباه کرد ما که هیچی حالیمان نبود فهمیدیم که چقدر اشتباه کرد بعد این دوباره پایین آمد و شروع کرد به فحش دادن و رفت، صدایش کرد گفت من فقط میخواستم به تو بگویم که مرد هم وجود دارد همین کلمهای که پیغمبر گفت، برو تو اصلاً لیاقت نداری یعنی این که پسر فحش داد و فلان کرد او را از حق خارجش نکرد.@
حالا شما فکر کن آقایی که وجه سیاسی دارد و بخواهد کسی در انتخابات رأی نیاورد ببین چه چیزهایی از تریبون عمومی استفاده میکند که بقیه را لجنمال کند که به دروغ یک چیزی به هم ببندند؛ خطش با خط تو نمیخواند از او خوشت نمیآید یا با هم درگیری داشتید دلیل نمیشود دروغ ببندید یکدفعه مثلاً بگویی ضد ولایت فقیه، یا اینکه بگویی اسلامش آمریکایی هست یا یک خانه دارد صد میلیون تومان، این حرف زدنش خیلی راحت است.@
زیاد دیدیم از این اتفاقات دارد میافتد در متدینین و حزب اللهی، وقتی ناراحت هست دیگر کنترل نمیکند که چه به زبانش میآورد میخواهد طرف را سرکوب کند و از میدان به در بکند ولو با گفتن دروغ و باطل، خیلی مهم است که ما از یک نفر بدمان میآید و برخورد شخصی داریم.@
ولی آنجایی که قرار است فضایل و خوبیها و حق را بگوییم بگوییم، بگوییم من نسبت به این آقا و عملکردش انتقاد دارم ولی انصافاً ایشان این حق را دارد این کارها را کرده اگر هم من با او مخالف هستم به این دلیل خاص هست، نمیخواهم ضایعش کنم و کسی را سرکوب کنم و از میدان به در کنم این علت را دارد این خیلی اهمیت دارد خیلی باید با خودمان زمزمه کنیم این تمرین باید بشود.@
اینطوری نیست که بگوییم و بشویم، باید زیاد تمرین کنیم که موقعی که رضایت ما جلب میشود این رضایت ما ما را به سمت باطل نکشاند و موقعی که غضب کردیم از قول حق خارج نشویم.@
دختر پسر را میدواند تا پسر چقدر التماس میکند که موافقت دختر را برای ازدواج بگیرد آخر سر میگوید میخواهی من را بگیری من شرط دارم من با چادر بیرون نمیآیم نوار هم گوش میکنم ما آنقدر در مشاورهها داشتیم که دختر امتیاز میگیرند قبول میکنند یعنی تو راضی میشوی تو من را میخواهی راضیات میکنم اما من شرط دارم.@
یک دختر خانمی گفته بود به یکی از این بچههای سپاه که قبوله ولی فردا به من نگویی که من نماز بخوانم من حال و حوصله این کارها را ندارم اینکه نماز بخوان و موسیقی گوش نکن ما اینطوری هستیم. اینجاست که تو در امتحان بزرگی قرار میگیری که بین رضایت نفس و رعایت حق یکی را انتخاب بکنی و ما بارها امتحان میشویم که یکجا رضایتمان جلب میشود.@
یکجا اعتراض داریم میخواهیم برویم حق چند نفر را بگیریم یکدفعه از آن ظالمی که میخواهیم حقش را بگیریم یکدفعه میبینی یک صد هزار تومانی در جیبت گذاشت بعد نشست با تو حرف زد دیگر تو نمیتوانی از حقوق بقیه دفاع بکنی بقیه را میفروشی چون به قول امروزیها دمت را دیده کدخدا را ببین و دِه را بچاپ. این در مورد تکمیل این بحث «لا قُوَّةَ كَرَدِّ الغَضَبِ».@
روایت بعد، ببینید چقدر این روایتها قشنگ است هیچ کس نمیتواند جز معصومین واقعاً اینطور حرف بزند واقعاً لال بشود زبان کسی که میگوید در معارف اسلامی روانشناسی نیست روانشناسی باید دانشگاهها حرفش را بزنند بحث به این ظرافت را چه کسی میتواند در دوتا کلمه یک بحث اینطوری بگوید که یک کتاب بقیه برایش مینویسند. من خودم عرض میکنم اگر بخواهم همین جمله را توضیح بدهم بیست جلسه هم صحبت کنیم کم است چقدر محتوا دارد اینجا هم باز یک بحث دیگری هست اینکه انسان غضبش را با معصیت خدا از بین ببرد موقعی که عصبانی میشود.@
علی (ع) «مَن طَلَبَ شِفا غَيظٍ بغَيرِ حَقٍّ، أذاقَهُ الله هَواناً بِحَقٍّ» یک بحث مبسوط و مفصلی داریم اینها که میگوییم بحث داریم بحث مفصلی هست ما بحث را اینجا نمیکنیم ولی اگر شما بخواهید به آن ساختارهای دقیق معرفت نفسی و روانشناسی نائل بشوید آن چیزی که من عرض میکنم میگویم بحثی داریم که شما مراجعه کنید آن بحث را کار کنید به نام حق و باطل، اصلاً حق و باطل در اسلام چیست جایگاه حق و باطل چیست این یک بحث خیلی مفصل و مبسوطی دارد بسیار هم حساس هست و دانستنش لازم هست، حق و باطل.@
خیلی وقتها انسانها به امتیازاتی که میخواهند حتی امتیازهای شرعی خودشان میرسند اما از طریق غیر حق تأمین میشود خداوند راضی نیست میگوید چون خلاف حق است اصل حق است همه انبیاء آمدند «بالحق، أنزله بالحق»، همه حق است حق محور همه چیز هست، میشود به یک هدف رسید اما از راههای مختلف.@
خداوند میفرماید فقط به حق باید رسید علی (ع) میتوانست به حقش برسد اما از غیر حق، ولی میرسید همانطور که بقیه کردند اما نکرد. به او در شورای شش نفره گفتند که سیره کتاب و سیره پیامبر و سنت شیخین عمل میکنی تو خلیفه باش، اگر علی (ع) خلیفه میشد چقدر عالی بود.@
علی (ع) برای اینکه خلیفه بشود اینجا باید یک دروغ میگفت و میگفت باشه کتاب و سنت رسول را قبول میکنم سیره شیخین هم عمل میکرد همه با او بیعت میکردند خلیفه میشد مثل بقیه زیر همه چیز میزد همان حق خودش را عمل میکرد همان کتاب خدا و سیره پیامبر؛ اینجا باید میگفت باشد، همین باشد یعنی یک دروغ دیگر، یعنی من به خلافت برسم.@
علی (ع) کافی بود یک دروغ بگوید مسیر تاریخ عوض میشد ولی نگفت چون حق نیست خیلی مرد میخواهد که فقط وقتی دارد کار میکند برای خدا هم کار میکند حق را در نظر بگیرد و از طریق حق جلو برویم خیلی کار سختی هست تشخیصش، عمل کردن به آن، تن دادن به آن، تلخ است تعبیری که در مورد خود حق در روایت داریم این هست تلخ است هر کسی حاضر به چشیدنش نیست.@
«قُتِلَ فِی مِحرابِهِ لِشِدَّةِ عَدْلِه» علی (ع) به یک مسیحی میگوید که در محراب خودش کشته شد به خاطر شدت عدالتش یعنی حق را رعایت بکند تلخ است. بعضی از دوستانشان میگویند که ما خیلی علی (ع) را دوست داریم ولی تحملش هم نمیتوانیم بکنیم از آن دشمنان وخبیثها نبودند میگویند دوست داشتنی است تحسین برانگیز است اما تحمل کردنی نیست.@
سئوال مخاطب: واضح نیست، پاسخ استاد: خُب نه موارد روشن خیلی در زندگیمان داریم، بله بعضی موارد هست که آدم تشخیص نمیدهد ولی اکثر موارد تشخیص حق و باطل کار سختی نیست آدم میتواند بفهمد که من میخواهم این کار را انجام بدهم رضای خدا و امام زمان در آن نیست.@
شما کافی است امام زمان (ع) را پیش خودت تصور کنی موقعی که میخواهی کار انجام بدهی همین که کنارت ایستاده میفهمی خودت که حق است یا باطل، بگو اگر حضرت اینجا پیش من ایستاده بود این کار را میکردم یا نمیکردم، ببین چقدر قوت تشخیصت بالا میرود وقتی تصور کنی امام زمان (ع) کنارت ایستاده وقتی انسان متوجه باشد خداوند تبارک و تعالی و ملائکه شاهدش هستند خیلی قدرت تشخیص بالا میرود.@
آنجایی که ما میخواهیم فقط به فکر خودمان اکتفا کنیم و ارتباطمان را با ماوراء طبیعه قطع بکنیم قوه تشخیصمان ضعیف خواهد شد حالا بحث حق و باطل بماند. میفرماید «مَن طَلَبَ شِفا غَيظٍ بغَيرِ حَقٍّ» کسی که بخواهد غیظش را آرام بکند شفا بدهد، شفا بدهد یعنی چه؟ یعنی آرام کند غیظش را به وسیله ناحقی «أذاقَهُ الله هَوانا بِحَقٍّ» خداوند حقیقتاً یعنی به حق، او به باطل این کار را کرد، این به حق خداوند «أذاقَهُ الله هَوانا» هوان یعنی خواری خیلی بدی هست، خواری قیامتی خیلی بدی را خداوند هم در دنیا هم در قیامت او را پست و خوارش میکند.@
مثلاً کسی در حق شما ظلمی کرده شما را غضب گرفته حالا اگر بخواهید با ظلم جواب بدهید یعنی میخواهید غضب خودتان را به وسیله یک عمل ناحقی فروکش بکنید و از بین ببرید اغلب مقابله به مثلها همینطور هست آن این کار را کرده من هم این کار را بکنم، آن که این کار را کرده معصیت خدا را کرده من هم باید همان کار را با او بکنم که جگرم حال بیاید این اعصابم راحت بشود و دفعه بعد پررویی نکند من هم باید همین کار را با او بکنم شما هم همین کار را که بخواهی بکنی بد میشود.@
مثلاً در روایت داریم فحش دادن، یکی به شما فحش میدهد گفته یا باید بگویی که خودت هستی یا همان چیز را به خودش بگویی نهایتاً، تازه این هم باز یک اِن قلتهایی در آن هست. یکی به شما گفت فلان، شما بگو فلان و بهمان، یکی به آن اضافه کن این یعنی اضافه کردن یعنی پا را از حق آنطرفتر گذاشتن برو تا پایان قضیه، هر کاری که در حق ما بکند ما میخواهیم مقابله به مثل بکنیم جبران کنیم بگوییم که ما این کار را میکنیم ما هم غیظ خودمان را میکنیم.@
از یک نفر بدت میآید یکدفعه میبینی که طرف ماشین طرف را آتش میزند بچهاش را میزند ناامنی برای خانوادهاش ایجاد میکند که یکذره راحت بشود. از یک کسی بدش میآید بعد از مغازهاش دزدی میکند کارمند از کارفرما بدش میآید به بیتالمال آسیب میرساند کمکاری میکند از یکی خوشش نمیآید غیبت و تهمت و آبروریزی و ضایع کردن انجام میدهد خوشت نمیآید چرا میخواهی سوز دلت را با این چیزهایی که اینطوری هست و خدا راضی نیست شما ببینید که ما چقدر به این مسأله مبتلا هستیم.@
میفرماید خداوند خوار میکند به حق کسی را که بخواهد خودش را به وسیله غیر حق آرام بکند واقعاً مرد میخواهد که در اینطور موارد. آدم اینطوری خودش را میشناسد به حال اینکه تو شب بلند شوی و نماز شب بخوانی و گریه بکنی و اشکی داشته باشی و سوز و آهی داشته باشی و ذکر بگویی نیست، این ذکر گفتن و اشک ریختن و سجده و زیارت عاشورا اینها همه یک طرف، اینکه تو به خودت زور بشوی یک طرف دیگر هست.@
خیلی وقتها اینها در مجرای ناصحیح که میافتد بحث مبسوطی دارد ما در شیطان و صور مقدس قسمتی از آن را عرض کردیم که اینها خیلی وقتها اتفاقاً همینها و گریه کردنها به جای اینکه به شخص قوت بدهد برای اینکه به خودش غلبه بکند او را حتی ضعیف هم میکند. مسأله اینجاست اینجایی که تو الان ناراحت هستی چطور عمل میکنی این مرد و حق و قرب خداوند تبارک و تعالی میشود.@
حالا شما اینجا این کار را بکنی بعد بیایی بنشینی گریه بکنی و داد بزنی و اشک بریزی و خودت را بزنی و سرت را به دیوار بزنی و تا صبح سینه بزنی که چی؟! به خودت غلبه کن برادر به ناحق داری این کار را انجام میدهی این کار حق نیست بیایی این کار را کن بعد هم میخواهی یک جایی جنسی را میخواهی بگیری میخواهی خارج از نوبت بگیری راضی میشوی حق کسی خورده بشود یکی جا بماند تو برسی، نمیشود این جور در نمیآید.@
البته این هم استثناء دارد استنائات را دقت کنید مثلاً در فقه داریم که یک موقع هست شما میخواهید بروید یک جنسی را از مغازهای بگیرید خب یک احترام خاصی مغازهدار برای شما قائل است و میخواهد به شما خارج از نوبت یک چیزی را بدهد جنسی یا اختیار دارد یک احتراماتی را به بعضی از بزرگان و علما کسانی که در همچین ردیفهایی هستند داریم که مردم میگذارند یعنی آنها را معطل نمیکنند.@
بعد میفرماید شما به خاطر آن حرمتی که او دارد به او احترام میگذارد به خاطر آن ارزشی که او دارد احترام میگذارد این را بپذیرید این خیلی ظرافت میخواهد که من کجا بپذیریم بعضیها میپذیرند بعضیها نمیپذیرند.@
یک وزیری را ما دعوت کرده بودیم از این وزرای دولت آقای میرحسین موسوی یک وزیری بود که الان وزیر نیستند ایشان در پادگان آمده بود سخرانی کرد طبق معمول بچهها و سربازها و وظیفهها و رسمیها در صف میایستند که غذا بگیرند وزیر بود به او گفتند که شما بیا خارج از نوبت داخل بشوید و غذایتان را بخورید عیبی ندارد که ایشان خارج از نوبت میرفت حق کسی هم نخورده بود.@
اینطور موارد یک همچین چیزهایی را در اسلام داریم مثلاً بعضی از افراد در شرایط مساوی اگر شما این کار را کردید خطا است، ولی نه صاحبخانه دوست دارد شما را بالا ببرد بنشاند، بکند صاحب مال است میتواند این کار را بکند دوست دارد به شما اینطوری اکرام بکند این را بپذیرید.@
ولی حالا این وزیر نپذیرفت و در صف ایستاد و رفت غذا خورد ولی اگر میپذیرفت و میرفت به جایی بر نمیخورد کار خلاف شرعی هم انجام نداده بود خوب بود ایستاد یک ارزشی هست ولی یک ظرافتهایی را ما در فقه داریم بعضی وقتها ما تعبیر بر پارتیبازی و تکبر و مسائل این چنینی نکنیم اینها یک همچین ظرافتهایی هست حالا حاشیه خدمتتان عرض کردم.@
«إنَّ لِجَهَنَّمَ باباً لا يَدخُلُها إلاّ مَن شَفى غَيظَهُ بمَعصيَةِ الله تعالى» رسول اکرم(ص) میفرماید برای جهنم یک دری هست که کسی داخل آن نمیشود از آن در وارد جهنم نمیشود مگر که غیظ و خشم خودش را با معصیت خدا آرام کرده باشد. حالا اینها را که میگویم امتحان کنیم وقتی خانه میرویم ببینیم در رابطه با بچهمان وقتی غضبناک میشویم چکار میکنیم در رابطه با همسرمان، پدر و مادرمان، برادرمان، همکارمان اینها هست باید تمرین کنیم برای همه ما درس هست.@
سئوال مخاطب: واضح نیست
پاسخ استاد: همیشه هم اینگونه نیست حالا در قسمت غضب برای خدا من یک توضیحاتی خواهم داد.
سئوال مخاطب: واضح نیست
پاسخ استاد: نه شما اگر خوب بگیریدش و تجرع کنید همانطور که امام (ع) فرمود می تواند سازنده باشد برای شما، یعنی بگویید که این یک جرعه ی غیظی هست من آن را فرو می برم نه خیلی جاها برای شما سازنده هم هست.
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@