سلسله مباحث استاد محمد شجاعی تهیه شده در مؤسسه منتظران منجی شماره تماس 5 ـ 55972450 وبگاه اینترنتی .@
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@
چند روایت دیگر را امشب دربارۀ غضب خواهیم خواند، اولین روایت موضوع بحث امشب تسلط بر قوۀ غضب هست، و مالک شدن بر قوۀ غضب، میفرماید که: «أَفْضَلُ المِلْک مِلْکُ الْغَضَبِ» از علی (ع) صحبت از دارایی هست اگر از دارایی مادی و اقتصادی بگوییم، قطعاً داراییهای معنوی از آن بالاتر هست.@
«أَشَدُّ الْبَلَاءِ فَقْرِ النَّفْسِ» شدیدترین بلاها، مبتلاترین، بیچارهترین افراد کسی است که دارای فقر روحی است، روحش فقیر است، ممکن است پولدار باشد، ثروت زیادی داشته باشد، تجارت پررونقی داشته باشد، اما روحاً شخص فقیری باشد، گدا باشد، من دیدم آدمهای خیلی پولدار و ثروتمندی را که از فقر روحی خودشان رنج میبردند.@
یک موقع هست انسان نمیفهمد که مریض است نمیفهمد که فقیر است، گاهی وقتها نه میفهمد که آن چیزی که به عنوان ثروت زیاد دارد آن واقعاً دارایی نیست و دارایی چیزی است که در نفس انسان وجود دارد، پس فعلاً بحث ما در مورد داراییهای مادی نیست که بحث دیگری است.@
سراغ داراییهای معنوی که میآییم قابلیتها و داراییهای معنوی، این نکته برای کسانی که میخواهند کار سازندگی روی خودشان بکنند، میخواهند خودسازی بکنند، جدی هستند در توجه به خودشان، واقعاً دنبال رشد خودشان هستند، خیلی اهمیت دارد، میفرماید از بهترین قابلیتها و داراییهایی که میتوانید داشته باشید، چون انسان با داراییهایش جلو میرود نداشتن که عدم هست و فقدان هست، فقدان که کمک نمیکند.@
گفتیم آنچه که منشأ آثار هست وجود هست، ما یک مسیری تا بینهایت داریم این مسیر هم باید طی کنیم با روح خودمان، یک مسیری از داخل جهنم، با همۀ فشارها، درهها، حیوانات، اژدها، آتش، دشمنها، با خیلی از آفاتی که ما را تهدید میکند در جهنم داریم، همه طور بلایی در جهنم سر انسان میآید.@
آنچه که کمک میکند انسان از داخل جهنم به سلامت رد بشود، از جهنم روی صراط به سلامت رد بشود آن داراییهای انسان هست، یعنی انسان باید دارایی داشته باشد، چیزی داشته باشد که بوسیله آن دارایی بتواند این مسیر را طی کند، و به سلامت طی بکند، رد بشود از آنجا، و آنجا نماند.@
شما اگر بیوسیله باشید در یک درّه عمیقی افتاده باشید، بدون وسیله، حتی درّه هم نه، یک چاه، انسان میافتد یک چاه عمیقی در آن، میخواهد بیاید بالا چطوری میآید بالا؟ احتیاج به وسیله دارد، شما بگو دستش را بگیرد به دیوارۀ چاه بیاید بالا، بالاخره باید وسیله باشد.@
حالا آمدیم دیوارۀ چاه قبل از اینکه دستت را بگیری نبود، قابل اینکه پایت را به یک جا گیر بدهی نبود، چکار میخواهی بکنی باید همان ته چاه بمانی تا بمیری، بالاخره بالا آمدن از سطح این چاه احتیاج به ابزار و وسیله دارد احتیاج به دارایی دارد باید چیزی داشته باشی.@
مثلاً اگر کسی چنگکی داشته باشد، نردبانی داشته باشد، بازوان و پاهای قوی داشته باشد، طناب داشته باشد اینها میشود داراییهای انسان برای اینکه بتواند از این چاه در بیاید. ما متولد در جهنم هستیم، و مقیم در جهنم هستیم.@
فقط کسانی در میآیند که اول از این اهل حرکت هستند، یعنی متوجه باشند که در جهنم هستند، متوجه باشند که جهنم جای ماندن نیست، متوجه باشند با بینهایت و ابدیت روبرو هستند و باید از اینجا در بیایند و بروند، و متوجه باشند که برای یک چیز بالایی خلق شدند برای یک هدف عالی خلق شدند، حالا که میخواهیم در بیاییم احتیاج به وسیله داریم.@
علی (ع) بالاترین وسیله را اینگونه بیان میکند، یعنی یکی از محکمترین و بهترین، بالاترین وسیلهای که انسان میتواند در نجات از جهنم و غلبه بر موانع از آن استفاده کند میفرماید: «أَفْضَلُ المِلْک مِلْکُ الْغَضَبِ» این هست که به غضبش بتواند غلبه کند، یکی از بالاترین داراییهای انسان هست، به خشم و غضب خودش بتواند غلبه کند.@
وقتی بالاترین دارایی انسان یا یکی از بالاترین داراییهای انسان، مهمترین دستگیرهها و داراییهای انسان غلبه بر غضب باشد، تملک غضب باشد، قطعاً خود غضب میشود دشمنترین دشمنها، و خطرناکترین دشمنها.@
لذا در یک روایت دیگری میفرماید که: «الْغَضَبُ عَدُوٌّ فَلَا تُمَلِّکْهُ نَفْسَکَ» علی (ع) غضب دشمن توست، همانطور که افضل داراییهای تو تملک بر غضب هست، پس معلوم هست که این غضب خیلی دشمن عجیبی است که اگر کسی به آن غلبه کرد و صاحبش شد بهترین وسیلهها را به دست آورده یعنی بزرگترین موانع را از سر راه خودش برداشته پس معلوم هست دشمن قوی هست.@
لذا حضرت میفرماید: «الْغَضَبُ عَدُوٌّ» دشمن است «فَلَا تُمَلِّکْهُ نَفْسَکَ» او را صاحب نفس خودت نکن نفست را تحت تملک و دارایی غضب قرار نده، نگذار به تو غلبه کند، نگذار صاحب تو بشود، نگذار او هر جا دلش خواست تو را ببرد.@
حالا کسی که اخلاقش خوش است، کسی که صبور هست، کسی که قدرت تغافل دارد، قدرت تجاهل دارد، اینهایی که میگویم خوشی اخلاق، تغافل، تجاهل اینها همه ابزار غلبه بر غضب هست، غلبه بر غضب یک جریان کلی هست اما این خودش در این جریان کلی، در این حرکت و غلبه بر غضب انسان باید از خیلی از عوامل کمک بگیرد تا نگذارد او به آن غلبه کند.@
مثل کشتی است شما میخواهید کشتی بگیرد، یک طرف دشمن شما غضب است میخواهی با او کشتی بگیری، در کشتی باید به فنون مختلف وارد باشی، که 1 ـ نگذاری تو را زمین بزنند، 2 ـ تو او را زمین بزنی، فن باید بلد باشی ببینید چقدر دارایی هست انسان اگر اینها را داشته باشد.@
آنوقت نمیارزد انسان برای کسب این داراییها وقت صرف بکند، عمر بگذارد، فکر بکند، برنامهریزی کند؟! چطور برای یک معامله، چند هزار تومانی و چند صد تومانی، مینشینیم فکر میکنیم، برای یک خرید جزئی مینشینیم فکر میکنیم، نقشه میریزیم، وقت میگذاریم.@
برای به دست آوردن یک همچین داراییهایی واقعاً احتیاج به وقتگذاری هست، احتیاج به فراغت هست، احتیاج به خلوت هست، احتیاج به آگاهی هست، احتیاج به برنامهریزی هست که انسان بتواند این داراییها را به دست بیاورد به هر حال تجارت هست.@
«الْفَقْرَ وَ الْغِنی بَعْدَ الْعَرْضِ عَلَی اللهُ» علی (ع) فرمود فقر و ثروت انسان بعد از اینکه عرضه میشود بر خدا روشن میشود، یعنی آنجا معلوم میشود چه کسی چه داراییهایی دارد، چه کسی فقیر متولد شد و چه کسی چه داراییهایی دارد.@
این را علی (ع) به ما فرمودند در این کلام زیبا که اگر به دنبال دارایی هستید، به دنبال تجارت و سود هستید بدانید که یکی از پرسودترین تجارتها این هست که بتوانید صاحب غضب خودتان بشوید، غلبه بر غضب بکنید.@
روایت بعدی «أَقْدَرُ النَّاسِ عَلَی الثَّوَابِ مَنْ لَمْ يَغْضَبْ» تواناترین مردم بر انجام عمل درست کسی است که غضب نمیکند، از امیر المؤمنین (ع)؛ روایت بعدی «احْذَرِ النَّاسَ جَوَاباً مَنْ لَمْ يَغْضَبْ» این نتیجه روایت قبلی هست.@
روایت قبلی فرمود «أَقْدَرُ النَّاسِ عَلَی الثَّوَابِ مَنْ لَمْ يَغْضَبْ» قادرترین مردم، تواناترین مردم بر این که درست عمل بکند کسی است که غضب نمیکند، یعنی اگر میخواهی فکرت و اندیشهات و به تبع آن عملات درست باشد و اشتباه نباشد باید غضب نکنی، یا در حین غضب فکر، تصمیمگیری، و عمل نکنی، آنطور هم حضرت فرمود که موقع غضب تصمیم نگیرید، عمل هم نکنید، هیچ کاری موقع غضب نکنید.@
فقط تنها کاری که موقع غضب میخواهید بکنید این هست که بدانید «الْغَضَبُ نَارٌ مُوقَدَةٌ» موقع غضب بدانید که همین الان شما آتش گرفتید، در آتش گرفتن آدم چکار میکند، فقط دنبال یک جایی میگردد که خودش را یک طوری خاموش کند.@
«مَنْ کَظَمَهُ أَطْفَأَهَا» کسی که فرو بنشاند او را دفعش کرده، یعنی شما موقعی که آتش گرفتید به وسیله او طرف کسی نمیتوانید بروید، چون او هم آتش میگیرد، همینطوری هم نمیتوانید بمانید چون خودتان میسوزید، تنها راهش این هست که آن را خاموش کنید، لذا موقع غضب ارتباط نباید باشد.@
وقتی این چنین هست حالا این روایت دوم راحتتر درک میشود که «احْذَرِ النَّاسَ جَوَاباً مَنْ لَمْ يَغْضَبْ» حاضر جوابترین مردم یعنی کسی که میتواند جواب بدهد، پاسخ بدهد، و درست راهنمایی بکند، کسی است که غضب نکند.@
لذا اگر پیش شخص عصبانی بخواهید یک چیزی را سؤال بکنید معلوم نیست جواب درستی به شما بدهد، این ابتداییترین عوارض مسئله غضب هست، جواب درستی از او نمیگیرید موقع عصبانیت، موقعی که ناراحت هست، راهنمایی درستی نمیکند، جوابتان را هم نمیدهد، و چه بسا سر بدواند انسان را موقعی که عصبانی هست.@
لذا موقعی که شخص عصبانی هست میگویند پیش او نروید، با او حرف نزنید، نتیجهای نمیگیرید موقعی که غضبناک هست، اشتباه همۀ ما این هست که موقع عصبانیت و غضب یک کسی میخواهیم همانجا یک چیزی را به او تفهیم بکنیم، و به او ثابت بکنیم و این فایدهای در آن حالت ندارد.@
نکتۀ مهم این هست که کسی که عصبانی هست و خشمگین هست آتش گرفته و نزدیک شدن به او عبارت است از آتش گرفتن خودت، چون آن شعله میتواند شعلۀ شما را هم برافروخته بکند، آن وقت وقتی هر دو شما غضبناک شدید به هیچ نتیجهای نمیرسید از ثواب هر دو شما دور هستید، لذا اصلاً ارتباط، صحبت کردن در آن شرایط فایده ندارد.@
برای همین در روابط زناشویی میگویند که وقتی یکی از طرفین عصبانی هست طرف دوم سکوت کند هیچی نگوید، تا آن یکی خشمش بخوابد، حالا اگر قرار است حرفی هم زده بشود، راهنمایی بشود، اصلاحی بشود، برای بعد.
سئوال مخاطب: واضح نیست
پاسخ استاد: خُب چرا، کمک می شود کرد برای فرونشاندن غضبش، یعنی او را از ابزاری که دارد آتش او را شعلهورتر میکند دورش نگه داریم.@
این «مَنْ لَمْ یَغْضِب» حالا بگذارید من یک فرمول کلی را خدمت شما عرض کنم که بدانید مسئله جواب و ارتباط یک مسئله فراتر از این روایت هست که حضرت فرمود. در مقولۀ ارتباط بخصوص ارتباط کلامی آنجایی که بحث تبادل اطلاعات هست، هیجان مضرترین چیزها هست.@
غضب از چه جهتی مانع حاضر جوابی هست؟ مانع اینکه انسان درست عمل بکند، و درست جواب بدهد، و درست حرف بزند، و حتی درست بشنود؛ چون آدم آن موقع که غضبناک هست حرفها را هم بودار میشنود، یعنی حرف را دقیقاً با همان معنایی که دارد نمیشنود یک طور دیگر میفهمد موقع غضب، چرا اینطوری هست؟@
چون کلاً هیجان برای ذهن مضر هست، یعنی غضب از آن جهت مانع حاضر جوابی است که از نوع هیجان هست، مثل غم شدید، که در غم شدید هم آدم اشتباهات زیاد میکند، آنجا که غصه و غم به او هجوم میآورد نمیتواند روش درستی را انتخاب بکند، یا شادی بیش از حد، ذوق بیش از حد هم انسان را از تعادل خارج میکند، در آنجا هم تصمیم درست و حسابی نمیتواند بگیرد، رفتار درستی نمیتواند انجام بدهد.@
خیلیها وقتی ذوقزده میشوند رفتارهای سبکسرانهای از آنها سر میزند، حرفهای سبکسرانهای میزنند، کارهای بدی میکنند، این حاکی از این هست که متعادل نیست. پس غضب از آن جهت که نمونهای از مصادیق هیجان هست انسان را از تعادل خارج میکند.@
درخواست هم میخواهید از کسی بکنید موقعی که عصبانی است وقتی میروید پیش او یک چیزی بخواهید میبینید که نمیتوانید آن چیزی که میخواهید به او بگویید موقعی که عصبانی است. در حالتهای هیجانی برقراری ارتباطات موفق نیست.@
لذا داریم که از استاد موقعی که دارد راه میرود موقعی که ایستاده، یا مواقع هیجانی سؤال نکنید، موقعی که بول دارد، استاد میخواهد برود دستشویی، میبیند استاد دارد میرود دستشویی، بعد دنبال استاد راه میافتند میخواهند سؤال بکنند، جوابهای درست و حسابی نمیتوانیم بگیریم چون اصلاً آن موقع فکرش کار نمیکند.@
استاد عجله دارد میخواهد برود یک جایی ما میگوییم استاد این یک سؤال را هم جواب بده، ممکن است ما بعضی از سؤالهای پیش پا افتاده و ساده را که استاد که ملکهاش هست سؤال بکنیم از او جواب بگیریم ولی هیچ حرف عمیقی را از استاد در حالتهای عجله و هیجانی نمیتوانید بگیرید، یا تصمیم نه. حتی موقع هیجان ممکن است با شما در مورد انجام یک کاری موافقت بکند بعد که متعادل شد موافقت را لغو بکند.@
یا موقع غضب با شما در مورد انجام یک کاری یا دادن یک چیزی مخالفت بکند بعد از اینکه متعادل شد نه موافقت بکند بدهد به شما، نه فقط غضب مقوله هیجان این چنین هست به این باید توجه داشته باشیم، این باعث میشود ما بدانیم که موقعی که میخواهیم کارمان جلو برود یا ارتباط خوبی برقرار بکنیم که مفید باشد باید در حالتهای هیجانی سراغ کسب چیزی نباشیم.@
البته خود این فرمول یعنی مسئله هیجان بحث خیلی مفصلی دارد، برای به دست آوردن خواستهها هم خود همین فرمول به ما میگوید که شما اگر خواستهای دارید چون خواسته همیشه درست نیست، اگر خواستهای دارید در حالتهای هیجانی هم میتوانید آن را کسب کنید، ولی ثواب نیست.@
یعنی در حالت هیجان ثواب قطعاً نیست، ثواب برای شخص غصبناک نیست، ولی با ظرافت میشود از شخصی که هیجان به او دست داده یک امر ناصواب را گرفت و حتی یک امر مطابق ثواب را گرفت ولی برای آن شخص در حالت تعادل ثواب نیست یعنی آن شخص این را ثواب نمیداند.حالا توجه کنید مثالی بزنم تا این قضیه روشن شود@
شما میخواهید موافقت یک بزرگی را جلب کنید برای انجام یک کاری، حالتی که غمگین هست نمیشود، حالتی که غضبناک هست نمیشود، حالتی که خیلی ذوقزده و شاد هست تحت تأثیر هست میشود.@
ما چه بسا یک چیزی را ایجاد بکنیم، یک بزرگی را شاد بکنیم، هیجان در او ایجاد بکنیم، در آن حالت هیجان موافقتش را بگیریم، بعد که میدانیم ممکن است بعداً که متعادل شد زیرش بزند، میگوییم آقا لطف کنید اینجا را امضاء بفرمایید، این بنده خدا در حالت هیجان است شاد، شنگول امضاء میکند، بعد که متعادل شد، دیگر نمیتواند زیر امضایش بزند. چون امضاء کرده است@
این رشته سر دراز دارد خیلی مقوله پیچیده و عجیبی هست، و جالب این هست که همۀ انسانها فطرتاً همۀ اینها را میدانند. یک موقعی هست خواستهای داری در موقع غضب میتوانی این را از شخص مقابلت بگیری، چطوری خواسته را با ایجاد غضب بگیری؟ این هست که در حالت مخالف آنچه که میخواهی غضب ایجاد بکنی در شخص مخالف.@
میگویی آی چنین شده، چنان شده، چند تا خبر ناگوار و بد میدهی به طرف، طرف خیلی غضبناک میشود، در حین غضب میخواهد دفع بکند، چون غضب آرامش میخواهد، آتش شعلهور است وقتی شعلهور شد خاموشی میخواهد، آنجایی که غضبناک شد در جهت مخالف خواستۀ شما، شما میتوانی خواستهات را از او بگیری.@
مثال عرض کنم، مرحوم آیت الله بروجردی (رحمت الله علیه) این تأثر است فقط غضب نیست، حالت هیجان را دارم عرض میکنم، حالت تأثر حالت منفی را میخواهم عرض کنم نه فقط غضب، غم هست، غصه هست، حالت افسردگی هست، تأسف هست، یک حالت اینچنینی آیت الله العظمی بروجردی (رحمت الله علیه) با فلسفه خیلی راهی نداشت مخالف فلسفه بود، مرحوم علامه طباطبایی هم حوزۀ فلسفه داشت در قم فلسفه تدریس میکرد، آیت الله بروجردی گفت آقا جمع کن این بساط فلسفه و این علوم را جمع کنید به فقه و کارهای دیگر بپردازید، مرحوم علامه هم جمع کرده بودند.@
آقای فلسفی ما خطیب، ایشان میآید میرود یک مشت از این کتابهای کمونیستی را جمع میکند، از این مزخرفات و اراجیف کمونیستها را جمع میکند، میآید میریزد جلوی آقای بروجردی، میگوید آقا نگاه کنید این همه کتاب برای جوانها و مردم نوشتند علیه خدا، علیه دین، چه کسی میخواهد اینها را جواب بدهد؟@
اگر قرار باشد حوزۀ فلسفه و مسائل عقلی تعطیل باشد چه کسی میخواهد جواب بدهد، نگاه میکند میبیند خیلی کتاب است این همه کتاب نوشتند، متأثر میشود ناراحت میشود، بعد دستور میدهد که حوزۀ فلسفه به حوزۀ بحث عقلی راه بیفتد یعنی ایجاد یک حالت منفی برای رسیدن به یک ثوابی.@
حالا ممکن است برای رسیدن به یک غلطی باشد، مثلاً شما میآیید میروید از یک نفر بدگویی میکنید، میخواهید آن یک نفر را خودتان از سر راه بردارید میخواهید از سر راه بردارید زورتان نمیرسد میروید به کسی که زورش میرسد از این بدگویی میکنید، آن قدر میگوید که این را متنفر میکنید که او اقدام به از بین بردن این بکند.@
به هر حال انسان برای رسیدن به خواسته خودش اعم از ثواب یا غیر ثواب به ایجاد هیجان اقدام میکند، موقعی هم که خودش هیجان زده هست، به کارهای ناثواب آغشته میشود، و همچنین خود او هم موقعی که به هیجان در بیاید چه بسا از هیجانش کس دیگری دارد استفاده میکند برای اینکه او را به راه راست هدایت بکند، او را به ثواب برساند.@
لذا یک موقع هست ما در حالت عادی همت نداریم کار خوبی را انجام بدهیم، یک کار بزرگی را انجام بدهیم، یا راه خدا را برویم، اما وقتی از تعادل خارج میشویم آن حالت هیجانی در ما ایجاد میشود، تصمیممان را میگیریم.@
مثلاً شما میخواهید در یک گناهکار حس توبه را ایجاد بکنید، حالت عادی شما بیا به او بگو گناه نکن خوب نیست نمیشود، یک موقع هست میآیی در او یک هیجان مثبتی را ایجاد میکنی، یک بینش عمیقی را ایجاد میکنی، که او چنان برافروخته میشود و چنان متأثر میشود، که گناه را کنار میگذارد.@
البته باید دقت بکنید که حالتهای هیجانی، و برافروختگی، و تأثر شدید، در راه خیر یک امر غیر متعادل نیست، وقتی میگوییم غیر متعادل است از این جهت نسبت به حال شخص میگوییم غیر متعادل، نسبت به حال خود شخص نه نسبت به حقیقت.@
و الا اینکه یک نفر هیجانزده بشود و گناه را کنار بگذارد، آن هیجان یعنی کشف واقعیت، و واقعیت هیچ وقت از اعتدال خارج نیست، واقعیت واقعیت است، حقیقت حقیقت است و خروج از اعتدال نیست. درست است نسبت به حال او هیجان هست یک امر غیر متعادل هست و غیر متعارف هست اما او خمود، خاموش، عقب، جاهل بوده، و الا حقیقت همیشه یکی است، روضه همینطور هست، تأثری که در روضهها ما داریم از همین مقوله هست.@
سئوال مخاطب: واضح نیست
پاسخ استاد: تشویق به خیرات با ذکر ثوابها، بله.
سئوال مخاطب: واضح نیست
پاسخ استاد: بله، جهاتشان را عرض کردم بدانید که یک مقوله از نظر روانشناسی اگر بخواهیم بررسی کنیم این را، یک بحث خیلی گسترده ای هست، با شاخه های متعدد. بله در جهات سیاسی همینطور کاربرد های سیاسی، کاربردهای نظامی، همینطور است.
«أَعْظَمُ النَّاسِ سُلْطَاناً عَلَی نَفْسِهِ مَنْ قَمَعَ غَضَبَهُ وَ أَمَاتَ شَهْوَتَهُ» علی (ع) عظیمترین مردم، بزرگترین مردم، یعنی قوی ترین مردم از جهت تسلط بر خودش کسی است که «مَنْ قَمَعَ غَضَبَهُ» غضبش را سرکوب کرده باشد، «وَ أَمَاتَ شَهْوَتَهُ» شهوتش را میرانده باشد که شهوت آنطور به او غلبه نکند که او را از راه راست منحرف بکند.@
در ادامه همان بحث دارایی که «أَفْضَلُ المِلْک مِلْکُ الْغَضَبِ» با توجه به آن این روایت را میخوانیم از امیر المؤمنین (ع) «رَأْسُ الْفَضَائِلِ مِلْکُ الْغَضَبِ وَ اِماتَةُ الشَّهَوَاتِ» رأس همۀ فضیلتها این هست که انسان غضبش را کنترل بکند صاحب غضب خودش بشود و شهواتش را بکشد.@
«أَعْدَا عَدُوٍّ لِلْمَرءِ غَضَبُهُ وَ شَهْوَتُهُ فَمَنْ مَلَکَهَا عَلَتْ دَرَجَتُهُ وَ بَلَغَ غَايَتَه» دشمنترین دشمنان انسان غضب او و شهوت او هستند، دلیلش را هم خدمتتان عرض کردم، «فَمَنْ مَلَکَهَا» هر کس این دو را صاحب بشود، به این دو غلبه بکند و بتواند صاحب غضب و شهوتش بشود «عَلَتْ دَرَجَتُهُ» درجهاش عالی میشود.@
یعنی اصلاً همۀ آن گرفتاریهایی که انسان دارد همین دو صفت حیوانی است، همۀ بدبختیها همین دو صفت است غضب و شهوت، یک کسی به این دو تا غلبه بکند درجهاش بالا میرود.@
یعنی از عمق جهنم، از درکات جهنم، به سمت درجات میرود، می آید بالا و درجات بهشت را طی می کند «وَ بَلَغَ غَايَتَهُ» به غایت و خواستۀ خودش میرسد اگر کسی غایت و خواستهای دارد باید هم به شهوتش هم به غضبش غلبه کند، حتی پولدارها، تجار، موفقین سیاسی، و خیلی از کسان دیگر هم که متدین نیستند آنها هم اگر به درجاتی رسیدند در طول حرکاتشان اینها غلبه بر شهوت کردند، از جنگ و جدال بیموقع هم پرهیز کردند تا توانستند.@
یک پزشک بیدین لامذهب، اصلاً ضد خدا او اگر پزشک موفقی شده، اگر میخواست مثل دانشجویان فاسد دیگر بیفتد دنبال عیش و نوش و شهوترانی که درس نمیتوانست بخواند پزشک موفقی هم نمیشد حالا کاری نداریم که خدایی هست یا خدایی نیست.@
او توانست غلبه بکند به اینکه دانشجویان دیگر میروند دنبال شهوترانی و کارهای دیگر و عیاشی در محیط دانشگاه، او نشسته درس خوانده، زحمت کشیده تا آن درجات عالی علمی را کسب کرده. پس غلبۀ بر شهوت و غضب نه فقط در راستای رسیدن به اهداف الهی، در اهداف دنیایی و مادی هم، اهداف بزرگ مادی هم اگر کسی بخواهد راه پیدا بکند باید بتواند به غضب و شهوتش غلبه بکند.@
حتی اگر هدفش شهوت باشد، یعنی برای رسیدن به شهوات بالاتر باید از شهوات پایین پرهیز کرد، یکی همان دم که شهوات پایین گیرش میآید خودش را مشغول آنها میکند او هیچ وقت ارتقاء پیدا نمیکند یک کسی نه به همۀ اینها غلبه میکند به جایی میرسد که دهها و صدها و هزاران برابر آنچه که از آن چشم پوشیده گیرش میآید، بعداً دیگر دارد، اینقدر دارد که تمام شدنی نیست، این مهم است انسان در هر راهی میرود باید به میلش و شهواتش و عصبانیتهایش و هیجاناتش غلبه بکند.@
روایت بعدی بحث سنخیت بین ما و معصومین (ع) در این مورد هست میفرماید که: «لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يَمْلِکُ غَضَبَهُ» علی (ع) از ما نیست کسی که غضبش را صاحب نشود، مالک غضبش نباشد، از ما نیست، واقعش هم همینطور است به میزانی که ما عصبانی، خشمگین هستیم، بیمورد ناراحت میشویم، هیجانزده میشویم به ما برمیخورد، به همان میزان ما دور میشویم از معصومین (ع).@
نازک نارنجی بودن، زودرنج بودن، زود به ما بر بخورد یک چیزی، زود عصبانی بشویم، با شنیدن یک چیزی که بما گفته میشود ناراحت بشویم، به من اینطوری گفتند، چنین میگویند، این اعتراض را به من کردند، یا این اعتراض را ممکن است به من بکنند.@
کسی که روحش کوچک است، در اثر یک اعتراض شنیدن یک مخالفت به هیجان میآید ناراحت میشود، این دور است از معصومین، معصومین (ع) اینطوری نبودند، بعضیها تا با آنها یک مخالفت کوچکی میشود یا با نظرشان موافقت نمیشود، یا مثلاً با خواستهشان موافقت نمیشود زود میروند در لاک غم و غصه و عصبانیت، حسادت، انتقامگیری، اینها فاصله دارند از معصومین (ع)، معصومین اینچنین نبودند.@
«لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يَمْلِکُ غَضَبَهُ» معصومین سعۀ صدر داشتند، تحمل مخالفت را داشتند، تحمل مخالفین را داشتند، جوش نمیآوردند «مَنْ غَلَبَ عَلَيْهِ غَضَبُهُ وَ شَهْوَتُهُ فَهُوَ فِي حَيِّزِ الْبَهَائِمِ» کسی که غضبش و شهوتش بر او غلبه کند او در زمرۀ چهارپایان هست علی (ع).@
روایت بعدی از حضرت باقر (ع) هست میفرماید که: «لاَ قُوَّةَ کَرَدِّ الْغَضَبِ» حالا احادیث خیلی شیرین و زیباتر از این هم داریم میرسیم به آن، ببینید که آنجا چه غوغایی هست، چه حرفهایی هست آنجا میفرماید هیچ توانی مثل رد کردن غضب نیست، رد کردن غضب حرف قشنگی است، کأنّه دشمنی چیزی به تو حمله کرده میخواهی جا خالی بدهی برود رد بشود به تو نخورد، تیری است از جانب شیطان، خواندیم «جَمْرَةٌ مِنَ الشَّيْطَانِ».@
یک تیر شعلهوری است از ناحیه شیطان، ردش بکند انسان وقتی آمد سراغش یک طوری جا خالی بدهد که به این نخورد اگر آمد سراغش بتواند کنترلش بکند میفرماید هیچ قدرتی مثل این نیست، و عجیب است هر کس طالب قوت روحی هست و سعه نفس.@
برای چی؟ برای همه چی، برای حضور در برزخ، برای ادراک برزخ، برای قدرت داشتن در تصرف در نظام تکوین، و خیلی چیزهای دیگر باید بتواند این غضبی که به سمت او هجوم میآورد آن را فرو ببرد، نگذارد او را اذیت بکند و شعلهور بشود و از این بالاتر اگر کسی میخواهد به آن درجات برسد باید یک کاری بکند که غضب با او کاری نداشته باشد یعنی اگر شلیک شد او را شعلهور نکند.@
مثل چیزی است که یک نفر میخواهد هیجان بیاورد برای شما، شما یک دریایی هستی که این تیر شعلهور وقتی میافتد در آن خاموش میشود زود جوش نیاوریم، این تمرین میخواهد یعنی خیلی هم تمرینش عجیب هست، خداوند تبارک و تعالی اگر من بخواهم این بحث را باز بکنم مدتها راجع به این بحث داریم.@
در معرفت هم من مطالبی را خدمت دوستان عرض کردم که خداوند برای اینکه انسان را رشد بدهد بحث بلا یکی از این چیزها هست، بحث بلا برای این هست که انسان بتواند از جهنم خارج بشود، خیلی رابطه دارد شما فکر نکنید بگویید فقط خداوند ما را مریض کرد در عوضش گناهمان بخشیده بشود، بحث این نیست.@
بحث این هست که چه ارتباطی بین مریضی و بلا با خروج از جهنم وجود دارد، کشف این مکانیزم خیلی مهم هست، کشف این رابطه خیلی مهم هست، که اصلاً چه ربطی دارد که مثلاً ما یک چیزمان را گم بکنیم، یا یک حرف بدی بشنویم، یا یک غمی حتی بیاید سراغ ما، کسی از ما بمیرد، دشمن داشته باشیم، چه ربطی بین این هست و خروج ما از جهنم که خداوند اینها را مایه تزکیه نفس و کفاره برای گناهان قرار داده کشف این رابطه خیلی مهم هست ما باید این را کشف بکنیم.@
در تمام بلاها فلسفهاش همین هست که انسان را بکَند از دنیا و او را وارد برزخ بکند، بکَند از جهنم، علوّ درجه به انسان بدهد، آنهایی که روحشان ضعیف هست یا آگاهی ندارند، از هر یک از بلاها و حوادث منفیترین برداشتها را میکنند، آمادگی ندارند ضعیف هستند.@
آنهایی که نه روحشان قوی هست از همۀ اینها پلههای ترقی میسازند، فلسفۀ همۀ سختیهایی که انسان در دنیا میبیند همین هست، آنوقت آنهایی که هوشیار بودند مثل انبیاء و اولیاء (ع) اینها کسانی بودند که اگر در معرض چیزهایی که نمیخواهند، نفسشان نمیخواست قرار میگرفتند همۀ آنها را به پلههای ترقی تبدیل میکردند.@
پس توجه داشته باشیم هر مکروهی سازنده است، یعنی چیزی که ما بدمان میآید سازنده است میتواند ما را رشد بدهد، مهم آن داشتن قدرت است که این وقتی حمله میکند به ما، مثل بیماری هست که هجوم میآورد سمت یک نفر، شخص یا تلف میشود در مقابل هجوم این میکروب و بیماری یا مقاومت میکند اگر شخص مقاومت کرد و غلبه کرد.@
یعنی دوام آورد در مقابل این بیماری، به تب ممکن است بیفتد، در رختخواب ممکن است بیفتد، به داد و فریاد ممکن است بیفتد، تا دَم مرگ ممکن است برود، ولی مقاومت بکند و خوب بشود، وقتی خوب شد او در مقابل آن میکروب واکسینه شده نتوانسته از پا در بیاورد.@
برای همین حضرت از آن تعبیر به قوت میکند «لاَ قُوَّةَ کَرَدِّ الْغَضَبِ» غضب چه موقع میآید سراغ ما؟ غضب موقعی میآید سراغ ما که ما با یک عمدی که نمیخواهیم روبرو بشویم با مکروهمان، همۀ ظرافت در اینجاست و همۀ هنر اینجاست که انسان وقتی میآید سراغش همچین چیزهایی بتواند قورتش بدهد، و هضمش بکند.@
حالا دقت بکنید چقدر زیبا معصومین (ع) فرمودند، خود معصومین (ع) تعبیر به خوردن کردند این را، میگویم قورتش بده تعبیر به همین کردند میفرماید: «مَا تَجَرَّعَ عَبْدٌ جُرْعَةً أَفْضَلُ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ جُرْعَةِ غَيْظٍ کَظَمَهَا لِله ابْتِغَاءَ وَجْهِ الله» نبی اکرم (ص) چقدر عالیست، چقدر شیرین هست.@
«وَ بِمُوالاتِکُم عَلَّمَنَا اللهُ مَعَالِمَ دِينِنَا» «وَ مَعْدِنَ العِلْم» کسی مگر غیر از معصومین میتواند اینطوری حرف بزند اینها خودش دلیل رسالت و امامت اینهاست. میفرماید که هیچ بندهای جرعهای ننوشید بالاتر از جرعۀ غیظی که «کَظَمَهَا» آن را دفعش کرد کظم غیظ کرد و آن را فرو برد به خاطر خدا.«ابتغاءَ وَجه الله»، «لله» آورده است و بعد «ابتغاءَ وَجه الله» را هم آورده است، دقت کنید دو تاست، «کَظَمَهَا لِله ابْتِغَاءَ وَجْهِ الله» @
به خاطر اینکه خدا را دوست دارد، به خاطر اینکه رضایت خدا را میخواهد، دنبال وجه خداست، هیچ جرعهای گواراتر از این نیست، هیچ جرعهای بالاتر از این نیست که انسان در مقابل این قرار بگیرد و این را قورت بدهد.@
«نَعَمْ الْجُرْعَه اَلْغَيْظُ لِمَنْ صَبَرَ عَلَيْهَا» بهترین جرعه است چه جرعۀ خوبی است، چه نوشیدنی خوبی است، چه خوراک خوبی است، غیظ «لِمَنْ صَبَرَ عَلَيْهَا» برای کسی که بتواند به آن صبر کند، یعنی جرعه است باید آن را پایین بدهد، چه جرعۀ خوبی است، رشد در همین است، این رمز است، خیلی به آن توجه کنید، رشد در همین است.@
حالا ما با وجود این چند تا روایت، البته من بحث را دارم قیچی میکنم چون اگر بخواهیم به صورت تخصصی واردش بشویم خیلی دامنهاش وسیع هست، هم ما نمیتوانیم، هم اینکه اذیت میشویم از اینکه نمیگوییم و نمیتوانیم، شما هم اذیت میشوید از اینکه نمیتوانیم احصائش بکنید در ذهنتان، چون خیال نداریم بحث را در این جهت فعلاً ادامه بدهیم بحثمان چیز دیگری هست.@
چرا اینطوری هست، که ما مطلق مکروهات رشدمان میدهد آنهایی که میآید سرمان، ناخواسته نه اینکه خودمان را در آن بیندازیم، چه حکمتی است خدا شیطان را برای ما فرستاده؟ «الْمُؤْمِنُ بَيْنَ خَمْسَ شَدَائِدِ» بین پنج شدت هست.@
«مُؤْمِنٌ یَحْسُدُهُ» اولین شدت این هست که مؤمن دچار مؤمنین حسود هست، دردناکترین جرعهها و بلاها این هست که انسان گرفتار متدینین و مؤمنین حسود بشود خیلی سخت است یعنی از این پنج شدت هیچ سختی به اندازۀ این نیست چون جهنمی است که در قالب مقدس به شما تحمیل میشود.@
مثل جوجه تیغی هست که هر طوری میخواهی به او دست بزنی بالاخره یک طوری میخواهی به او غلبه پیدا بکنی تیغ میرود در دستت آسیب میزند به انسان. چرا انسان گرفتار مؤمن حسود میشود؟ اصلاً چرا خداوند یک همچنین چیزی را قرار داده؟@
نه اینکه خداوند به اصطلاح حسد مؤمن را بپسندد منظورم این نیست، ما گرفتار هستیم، اولیاء خدا بیشترین گرفتاری را داشتند، مقدسترین افراد با آنها مخالفت میکردند؛ امام فرمود: خون دلی که پدر پیرتان از این طایفه خورده کدام طایفه؟ روحانیت، از هیچ طایفهای نخورده.@
چرا سختتر هست این خون دل از همۀ خون دلها بدتر است؟ چون در آن قالب مقدس به انسان تحمیل میشود، انسان دستش بسته است نمیتواند این را به راحتی جراحی کند، نمیتواند غدههای سرطانی حسادت مؤمنین را به راحتی درمان بکند سخت است و ما مبتلا هستیم.@
مؤمن حسود، شیطان، نفس، کافر، منافق این پنج تا، منافق تحملش خیلی راحت هست، کافر تحملش راحت هست، حتی شیطان، چون خباثت دارد، شیطان مظهر خباثت است، اگر انسان بو ببرد چیزی که دارد سراغش میآید و او را اذیت میکند وسوسۀ شیطانی است خوب با آن مقابله میکند.@
یعنی استاد، مربی ما به ما میگوید فلانی این حالت تو مطمئن باش وسوسه است ما متوجه که میشویم قدرتمان زیاد میشود چون دشمن را خبیث میدانیم و در مقابلش میایستیم، نفس را هم همینطور اما مؤمن حسود خیلی مشکل است.@
مؤمنی که در اثر بیظرفیتی در اثر آلودگی، در اثر کوچکی روح، در اثر جهالت، دردسر درست میکند، و تبدیل میشود به یک بلا، حضرت تعبیر به شدائد کرده، خودش تبدیل به یک شدتی میشود، و خیر نمیبیند کسی که خودش بشود یک شدتی برای کسی، خودش بشود یک عاملی برای اذیت کسی، خیر نمیبیند.@
حالا شما نگاه کنید در این روزنامهها آقایان مؤمنین چگونه به جان همدیگر میافتند، در این جنگ احزاب آقایان چگونه به جان هم میافتند، در انتخابات چگونه به جان هم میافتند، بیجهت دروغ علیه همدیگر مینویسند، حرفی که اعتقاد ندارند مسلم نیست میزنند و مینویسند علیه همدیگر میگویند.@
ببینید مقام معظم رهبری چه خون دلی از دست این مقدسات ممکن است بخورد و میخورد امام چه کشید، خیلی بد است انسان اینطوری بشود تبدیل بشود به یک موجودی که آزار بدهد، و چقدر هوشیار باید باشد انسان، این قوت میخواهد «لاَ قُوَّةَ کَرَدِّ الْغَضَبِ» قوت میخواهد.@
انسان به خودش غلبه کند، پا روی خودخواهیها بگذارد، پا روی نفسش بگذارد که تبدیل نشود به عامل اذیت دیگران، مگر اذیت نفسهای دیگران.@
یک موقع هست یک نفر مؤمن هم هست ولی وجود تو برای نفس او مضر است، حالا او اذیت هم میشود، داد هم میزند، خیر هم نبینی به تو میگوید، از تو خوشم نمیآید به تو میگوید، نفرینت هم میکند، ولی این مهم نیست شما ناراحت نشوید از اینکه او نفرین بکند، مهم این هست که تو برای روح او مضر نباشی. وجودت برای روح او مضر نباشد@
یواش یواش به این رمز میرسیم که چرا وقتی موسی (ع) از خداوند تبارک و تعالی سؤال کرد که رضایت تو در چیست؟ فرمود «رِضَايَ فِی کُرْهِک» رضایت من در سختی تو است، در اینکه تو اذیت بشوی، این خیلی رمز است، خیلی حرف است، یا موسی آنجایی که تو در فشار هستی من راضی هستم، آنجایی که تو داری اذیت میشوی من راضی هستم، آنجایی که تو دچار مکروه هستی رضایت من آنجاست.@
بعد این بحث این مهم پیش میآید که چه رابطهای بین رضایت خدا و اذیت و آزار انسان و کراهت انسان وجود دارد که انسان آن موقعی که در فشار هست و در سختی است و در اذیت هست و در مکروهات هست مرضی خدا قرار میگیرد، مرضیه میشود این نفس انسان نفس مرضیه میشود «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً».@
نفس مطمئنه را پس ما میتوانیم در بیاوریم که نفس مطمئنه از چه چیزهایی باید رد بشود که به اطمینان و آرامش برسد، نفس مطمئنه نفسی است که در اشدّ سختیها قرار گرفته تا به اطمینان رسیده بلا را خدا نازل میکند برای اینکه نفس را به آرامش برساند، ولی برای چه کسی؟ «لِمَنْ صَبَرَ عَلَيْهَا» کسی که بتواند صبر بکند، بتواند این را قورت بدهد.@
حالا این بحث را نمی توانیم تخصصی وارد شویم شما از قبل آمادگی داشتید برای همین بحث را رساندیم به اینجا، راجع به این قضیه هم قبلاً توضیح دادم البته حالا باز هم به عنوان یک سئوال مطرح کردم و باز هم مطرح می کنم ولی باز هم راجع به آن فکر کنید هر چند قبلاً هم در دروس قبلی جوابش را دادیم که یعنی چه « رِضَايَ فِی کُرْهِک»؟ یعنی چی وقتی پیغمبر میفرماید، یکی از انبیاء(ع) عرض میکند خدایا من میخواهم هر چه گناه داشته باشم و هر مسئلهای باشد برای من هر مانعی باشد در همین دنیا برطرف بشود، میگوید برو با فلانی ازدواج کن، با یک زن بداخلاق غرغرو ازدواج کن، این چه میشود زن بداخلاق غرغرو، نه اینکه ما انتخاب بکنیم.@
دقت کنید خیلی باید با اندیشۀ بزرگی به این روایت نگاه کرد، نه اینکه قابل تجویز باشد، یعنی آقا اگر غرغر شنیدی میتوانی به عنوان جرعه بنوشی، نه اینکه مقابل به مثل بکنی، غرغر شنیدی، متلک شنیدی، حرف مخالف شنیدی، بخورش، قورت بده، او تو را رشد میدهد.@
و میفهمیم که چرا وقتی دوستی رفت در خانۀ دوستش دید زنش آمد دَم در یک زن بداخلاق، غرغرو، گفت چه کسی را میخواهی؟ گفت فلانی را میخواهم، با یک تندی و فحش و وضعیت نیستش فلان فلان شده، در را بست، فلان جاست، رفته در باغ.@
میرود میبیند این دوستش یک شیر کنارش هست، و روی این شیر هیزمهایش را گذاشته دارد رد میشود شیر در استخدامش بود، این اول میترسد بعد میگوید نه نترس بیا کاری با تو ندارد میگوید یعنی چی کاری ندارد تو چطوری به این رسیدی میگوید با تحمل آن زن من به اینجا رسیدم.@
روی این رمزها فکر بکنید اینها قابل تأمل هست و خیلی از مشکلات ما را حل میکند در سیر و سلوک، ادراک همین رمزی که امشب روی آن کار کردیم این را خوب درک بکنیم و بعد به آن عمل بکنیم.@
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@