جلسه 003 - غضب
شماره جلسه
3
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1376
ماه
1
روز
10
متن کامل (خام) ‌ جلسه 003 - غضب

سلسله مباحث استاد محمد شجاعی تهیه شده در مؤسسه منتظران منجی شماره تماس 5 ـ 55972450 وبگاه اینترنتی .@

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@

داشتیم روایتهای بحث غضب را مرور می کردیم با هم، من باز تأکید می کنم که روایات غضب را که می خوانیم این را به حساب یک درس اخلاق نگذارند آقایان، بلکه حقیقتاً تنها نیت من از خواندن این احادیث این هست که حالا که فرصتی پیش آمده با مطالعه ی این احادیث و بحث در مورد اینها بلکه یک مقدار کمکی بشود به همه ی ما به ویژه خودِ بنده که بتوانیم این رذیله ی خطرناک را بشناسیم و همین صحبت پیرامون اینها خودش در درمان تأثیر دارد، در مداوا، در قدرت روحی ما برای غلبه بر این آتش شیطانی مؤثر هست همانطور که خود، معصومین (ع) هم فرمودند کلام آنها، مطالعه ی کلام آنها خودش سازنده است برای ما، «الْغَضَبَ جَمْرَةٌ مِنَ الشَّيْطَانِ» روایت اول از نبی اکرم (ص) هست، غضب آتشی از ناحیه شیطان است، جمره را معمولاً فقط صرف آتش نمی‌گویند، بلکه یک تودۀ آتشین را جمره می‌گویند، مثلاً ما می‌گوییم یک گلوله آتش آمد، یعنی یک حجم و انبوهی از آتش هست که یک دفعه در درون شخص آن را شیطان شعله‌ور می‌کند.@

بعد در روایت چند تا علامت هم برای همین آتشی که شیطان شعله‌ور می‌کند ذکر کردند که سرخی چشم هست که چشم سرخ می‌شود، و رگهای گردن باد می‌کند موقع غضب و عصبانیت، اینها را حضرت فرموده علامت نفوذ شیطان و نفخۀ شیطان در انسان هست.@

در تعبیر دیگری از علی (ع) داریم روایت بعدی می‌فرماید: «الْغَضَبُ نَارُ الْقُلُوبِ» غضب آتش قلبها هست، این چه آتشی هست؟ هم آتشی هست که شیطان شعله‌ور می‌کند آن را، چون «جَمْرَةٌ مِنَ الشَّيْطَانِ» هم این آتش باعث سوزاندن خیلی از چیزها می‌شود، همانطور که جلسه قبل عرض کردم اولین کسی که می‌سوزد خود شخص هست.که غضب بر او غلبه می کند@

«عُقُوبَةُ الغَضُوبُ وَ الْحَسُودُ وَ الْحَقُودُ تبدء بِأَنْفُسِهِمْ» (روایتش را جلسه ی قبل خواندم خدمتتان، توضیح هم دادیم) که عقوبت غضب از خود شخص شروع می‌شود، «الْغَضَبُ مِفْتَاحُ کل شَرِّ» از امام صادق (ع) این روایت را داشتیم (جلسه ی قبل) کلید هر شری هست غضب، شروع که می‌شود خیلی چیزها را می‌سوزاند، اینکه مفتاح کل شر، خیلی بنیادها از بین می‌رود بواسطه غضب، خیلی از پایه‌ها نابود می‌شود.@

در روایتی که خدمت شما عرض کردم جلسۀ گذشته این روایت را داشتیم که «لَا يُعْرَفُ الرَّأْيُ إِلَّا عِنْدَ الْغَضَبِ» اشخاص شناخته نمی‌شوند مگر هنگامی که غضب می‌کنند نظراتشان را بیان می‌کنند، آن موقعی که انسان غضب می‌کند یک تعبیری دارد @

تعبیر از حضرت امیر المؤمنین (ع) «شِدَّةُ الْغَضَبِ تُغَيِّرُ الْمَنْطِقَ وَ تَقْطَعُ مَادَّةَ الْحُجَّةِ وَ تُفَرِّقُ الْفَهْمَ» (خیلی زیباست این روایت)،(حالا همه ی قسمتهایش را هم توضیح نمی دهم) یعنی منطق و فکر( همه را توضیح نمی دهم چون خیلی کار دارد این روایت می فرماید تغییر منطق در شخص ایجاد می‌کند فهم و فکرش را به هم می‌ریزد.@

آنوقت انسان وقتی تغییر منطق پیدا کرد براساس منطق جدیدی که پیدا کرده در حین غضب بناهای دیگری را می‌کارد و یکسری از بنیان‌ها را از بین می‌برد خیلی‌ چیزها به هم می‌خورد، خیلی مقیاس‌ها و معیارها تغییر می‌کند در آن حالت، بعد که می‌خواهی اصلاح بکنی می‌بینی که خیلی مشکلات دارد.@

غضب دقیقاً مثل یک انفجار هست، شما با یک انفجار یک بنا را نابود می‌کنید، ولی بعد که می‌خواهید آن را بسازید خیلی طول می‌کشد که آن را بسازید، دقیقاً مثل یک انفجار هست، انفجاری که در یک لحظه عمل می‌کند خانمان برانداز هست، بنیان‌کن هست، وقتی صادر می‌شود ولی بعد که حالا می‌خواهی بسازی دردسر دارد.@

در کارهای کوچک هم همینطور هست مثلاً عصبانی می‌شوید یک چیزی را می‌شکنید، دیگر اصلاح شدنی نیست با یک هزینه دیگری باید تأمین بکنی، اگر تأمین بشود یا نه، یک شیشه را ناراحت می‌شوید می‌زنید می‌شکنید، دستتان را می‌برد، برش، بخیه، خونریزی، شیشه شکسته.@

اصلاً اگر دست شما هم هیچی نشود با یک چیز دیگری بزنید شیشه را بشکنید، بعد خود شیشه انداختن و شیشه درست کردن برای پنجره خیلی کار دارد تا اینکه شما یک شیشه را بشکنید؛ اینکه می‌فرماید «نار القلوب» وقتی این شروع می‌شود خیلی چیزها را با خودش می‌سوزاند.@

حالا روایت بعدی را که بخوانیم شاید این بهتر برای شما جا بیافتد «الْغَضَبُ نَارٌ المُوقَدَه مَنْ کَظَمَهُ اَدْفَعْهَا وَ مَنْ أَطْلَقَهُ کانَ أَوَّلَ مُحْتَرِقٍ بِهَا» علی (ع) فرمود، غضب یک شعله برافروخته هست که اگر کسی( مَن کَظَمَهُ) از کَظم می آید آن را فرو ببرد و نگذارد ظهور پیدا بکند؛ حالا بعدها در همین مباحث معاد شاید قضیه صور برزخی را داریم می‌خوانیم صور برزخی غضب هم بحث ما هست.@

شاید اگر فرصت شد در مورد این توضیح بدهیم نشد شما بدانید که اصلاً خود غضب جدای از اینکه شعله‌ور بشود یا نشود یک صورت برزخی بدی دارد خودش جدای از اینکه ظهور پیدا بکند یا نکند. یعنی خود تحریک غضب یک بحث هست.@

یعنی ما چند تا بحث داریم یکی اینکه اصلاً این وقتی ظاهر شد چطوری می‌شود کنترلش کرد یا اصلاً این وقتی ظاهر می‌شود چه اثرات مخربی دارد یک بحث این هست به عنوان یک بحث قویتر و ارزشی‌تر این هست که کاری بشود که اصلاً این تحریک صورت نگیرد، یعنی دریا متلاطم نشود به هم نخورد.@

در روایت خیلی زیبا فرمولهایی را ذکر کردند که اصلاً شخص اگر عمل بکند به آن فرمولها به راحتی به غلیان نمی‌آید یعنی خیلی راحت تکان نمی‌خورد که حالا اگر تکان خورد چطوری احتیاج به کظم داشته باشد، کظم غیظ زمانی هست که شما این به غلیان آمده و می‌خواهد سر بیاید، بجوشد شما با قدرت کظم‌تان آن را فرو می‌برید و نمی‌گذارید که ظهور پیدا بکند به خودتان غلبه می‌کنید.@

یک بحث ارزشی‌تر این هست که اصلاً ما چه بکنیم که این تکان نخورد از اول که احتیاجی به کظم باشد این هم یک بحث هست یعنی در بحث اخلاق این هم خیلی مهم هست که چه بکنیم، در روایت هم فرمودند که یک قسمتش را من یکی از فرمولهایش را در روانشناسی جاهل عرض کردم.@

می‌فرماید کسی که بتواند این آتش شعله‌ور را فرو ببرد «اَدْفَعْهَا» این را خاموش کرده، دفعش کرده، «وَ مَنْ أَطْلَقَهُ» کسی که رهایش بکند «کانَ أَوَّلَ مُحْتَرِقٍ بِهَا» اولین کسی هست که به وسیله همین شعله می‌سوزد.@

در مورد این سوزش هم توضیح دادیم این سوزش را از دو جهت می‌شود در موردش صحبت کرد یکی اینکه واقعاً خود شخصی که غضبناک هست بیشتر از هر کس دیگری در همین جا آسیب می‌بیند، آسیب‌های بدنی، آسیب‌های روحی، خیلی مشکلات دارد.@

مثلاً یکی از آسیب‌هایش را عرض کنم باز از حضرت علی (ع) «إِيّاکَ وَ الْغَضَبَ فَأَوَّلُهُ جُنُونٌ وَ آخِرُهُ نَدَمٌ» آخرش پشیمانی است، خود پشیمانی اعصاب خوردن کن است، خود پشیمانی، این حسرت پشیمانی، چرا من این کار را کردم، این سرزنش دائمی که انسان خودش را می‌کند، چرا من جوش آوردم، چرا من این کار را کردم جلوی خودم را نگرفتم، خود این چقدر انسان را می‌سوزاند.@

یک بحث دیگری هست در مورد اولین کسی که می‌سوزد خودش است، یک بحث این هست که عرض کردیم آسیب‌هایی که خود شخص از نظر روحی و جسمی می‌بیند.@

یک سوختن دیگر هم این هست که واقعاً چون بحث ما بحث تمثل برزخی هست، این هست که باطن قضیه یک سوختنی وجود دارد یک شعله‌ای در برزخ شعله‌ور می‌شود و خود شخص می‌سوزد و حقیقتش همینطور هست، یعنی هر دو این نظر درست هست هر دو این سوختن، فقط باید دقت بکنیم که سوختن را فقط اینجایی تعبیر نکنیم تمامش هست.@

سؤال مخاطب: واضح نیست

پاسخ استاد: تأسف خوردن با غضبناک شدن که منشأ اثرها شود باز چرا

سؤال مخاطب: واضح نیست

پاسخ استاد: خودِ همین ظهورش در درون می سوزاند، خودِ تأسف، ما یک بحثی داریم در مورد غمها انواع غمها، چه غمهایی ممدوح هست، و چه غمهایی مضموم هست، خود همین ناراحتی که در دل انسان ایجاد می‌شود از خیلی از چیزها خیلی سوزانده است اذیت می‌کند انسان را، یعنی بی‌تأثیر نیست وقتی این هست یک دفعه شما در خانه که هستی یک طوری هستی با پدرت، مادرت، با فرزندت یک طوری هستی، ولو اصلاً ظهوری هم ندارد ولی تأثیر دارد.@

حداقلش این هست که عبادت درست و حسابی نمی‌توانی بکنی، سر نماز هستی می‌بینی که باز نمی‌توانی حضور خوبی داشته باشی، یک موقعهایی از خیلی از چیزها انسان را می‌اندازد، از خیلی از حضورها انسان را می‌اندازد.

سؤال مخاطب: واضح نیست

پاسخ استاد: نه، آن بحث غضبی که ما نقش بازی می کنیم یعنی غضب الهی است که از یک شأن عالی ما تراوش می کند اصلاً آن بحث دیگری است ما کاری با آن نداریم ما اصلاً نمی خواهیم بحث غضب را به صورت تخصصی عرض کنیم ما فقط می خواهیم همین نار بودنش را متوجه باشیم که خیلی وقتها این هست برای همین من خیلی از روایات را حذف کردم اصلاً، باب ها را هم حذف کردم چون نمی خواهیم مستقل بحث کنیم. بله یک بحثمان همین هست که غضب ممدوح چیست.@

یک بحثمان این هست که ما یک موقعی با بحث غضب گول نخوریم که آنجایی که باید غضبمان را ظهور بدهیم ظهور ندهیم به هوای اینکه این بد هست، خود این هم یک رذیله است که خیلی از بزرگان گرفتار همین هم می‌شوند یعنی به اسم سعه صدر و به اسم اخلاق خوش مسامحه‌کاری‌های کلانی می‌کنند که آسیبش به کل امت اسلامی می‌رسد، مسامحه‌کاریهای خیلی کلان، یک موقع می‌بینی ضررش خیلی زیاد هست.@

حالا همین اخلاقی که فعلاً به اسم اخلاق اسلامی مطرح هست بزرگان ما کتابهایی در موردش نوشتند مثل جامع السعادات، معراج السعاده، اینها همان اخلاق ارسطویی را به عنوان حد وسط معرفی کردند که هر چیزی یک تعادلی دارد یک حد افراط دارد یک حد تفریط، غضب یک حد افراط هست، شجاعت یک حد وسط، و خمودی هم تفریط هست.@

یعنی آنجایی که انسان باید غضب بکند غضب نکند، خیلی وقتها ما در مورد غضب به خاطر همین عدم شناختمان، یا اینکه زورمان به خودمان نمی‌رسد، یا ترسها و بزدلی‌های خیلی زیاد آنجایی که باید غضب را ظهور بدهیم نمی‌دهیم اینقدر از این پرهیز می‌کنیم که می‌افتیم به دامن خمود و خمودگی و مشکلات آن چنانی این هست. @

مثلاً یک آیت الله با نفوذ می‌بینی که می‌تواند چهار نفر دور و برش را زمین بنشاند نمی‌نشاند، یک آقایی مسئولیت دارد در این مملکت می‌تواند چهار نفر، من دفتردارم که می‌توانم به دفتردارم بگویم چرا ریش‌ات را می‌زنی، جلوی این را که می‌توانم بگیرم.@

دفتردارم عملاً دارد فساد می‌کند، می‌توانم جلوی این را بگیرم، اصلاً ظاهرش ظاهر اسلامی نیست، یک ظاهر خیلی بد دارد، این را که می‌توانم این کار را بکنم، فلان خانم منشی هست من که به او می‌توانم بگویم برو روسری‌ات را درست کن اصلاً اینجا کار نکن اگر قرار است حجاب را رعایت نکنی، حتی این را هم خیلی‌ها خشونت می‌دانند که اگر یک موقعی بگویند این خشونت هست بداخلاقی هست.@

دور و بری‌هایت را خیلیها را می‌توانی زمین بنشانی، خیلیها را می‌توانی نگذاری از وجود سوءاستفاده نکنند، خون مردم را در شیشه نکنند، خیلی حق‌خوریها نکنند، خیلی بی‌عدالتی‌ها نکنند، نمی‌کند، حالا اسمش را گذاشته حلم، صبر، اخلاق اسلامی، و چیزهای دیگری که حالا هست.خیلی سوء استفاده ها ممکن هست که از این مسأله بشود@

حالا ما بحثمان نمی‌خواهم یک بحث تخصصی این چنینی بکنیم و وارد اینطور مباحث بشویم «وَ مِنْ کتاب لَهُ (علیه السلام) إِلَی الْحَارِثِ الْهَمْدَانِيِّ وَ احْذَرِ الْغَضَبَ فَإِنَّهُ جُنْدٌ عَظِيمٌ مِنْ جُنُودِ إِبْلِيسَ» در کتاب نهج‌البلاغه خطبه 69 حضرت علی (ع) به نامه‌ای که به حارث همدانی می‌نویسد می‌فرماید: بپرهیز از غضب که جند عظیمی است سرباز بزرگی از سربازان شیطان است.@

خیلیها از این طریق گرفتار خواهند شد، «جُنْدٌ عَظِيمٌ مِنْ جُنُودِ إِبْلِيسَ» اینها فرصت نیست در موردشان توضیح داده بشود، شاید همین مقدار روایت‌هایی هم که می‌خوانیم خودش توضیح باشد برای اینکه معلوم بشود «جُنْدٌ عَظِيمٌ مِنْ جُنُودِ إِبْلِيسَ» یعنی چی، یعنی یکی از فرماندهان لشکر شیطان هست.@

«إِيّاکَ وَ الْغَضَبَ فَأَوَّلُهُ جُنُونٌ وَ آخِرُهُ نَدَمٌ» از غضب بپرهیز که اولش جنون هست و آخرش پشیمانی، جنون هست یعنی چی؟ همان تعبیری که عرض کردم «تُغَيِّرُ الْمَنْطِقَ» منطق را تغییر می‌دهد، «وَ تَقْطَعُ مَادَّةَ الْحُجَّةِ» یعنی در کارش استدلال ندارد زیر بار هیچ استدلالی موقع غضب، عصبانیت نمی‌رود همۀ استدلالها، منطق‌ها، حرفهای حسابی موقع عصبانیت کنار می‌رود.@

اصلاً کسی توجه ندارد به این حرف، می‌شود یک آدم سراپا بی‌منطق، تمام باورها، تمام آداب، تمام حتی عقائد، آن موقع کنار می‌رود موقعی که این شعله برافروخته می‌شود همه را می‌سوزاند، «وَ تُفَرِّقُ الْفَهْمَ» نمی‌گذارد اصلاً شما بتوانید درست فکر کنید در آن لحظه.@

برای همین حضرت می‌فرماید تعبیر شد از همۀ این تغییر منطق و خراب شدن مادۀ حجت و تفرق فهم را حضرت تعبیر به جنون کردند یک دیوانگی است اولش یک دیوانگی است عارض انسان می‌شود و آخرش هم پشیمانی است.@

بعد می‌فرماید که: «الْحِدَّةُ ضَرْبٌ مِنَ الْجُنُونِ» یک شعبه‌ای، یک ضربی، یک شکلی از جنون هست این حدّت و برخورد تندی کردن «لِأَنَّ صَاحِبَهَا يَنْدَمُ» چرا جنون هست؟ می‌فرماید اگر کار عاقلانه‌ای بود در کارهای عاقلانه انسان پشیمانی ندارد چون درست عمل کرده بر طبق آنچه که باید عمل بکند عمل کرده.@

پس حالا که پشیمان می‌شود بعد از عصبانیت ناراحت هست، کاش اینقدر زیاده‌روی نمی‌کردم معلوم هست که از اول یک جنونی به او عارض شده و عقلش زائل شده.بعد می‌فرماید که: «فَإِنْ لَمْ يَنْدَمْ فَجُنُونُهُ مُسْتَحْکَمُ» اگر پشیمان نشود معلوم می‌شود که جنونش دائمی است، یعنی جنون به او عارض نشده این مجنون دائمی است که پشیمان نمی‌شود از کارهایش از شدت برخورد و از تندیش پشیمان نمی‌شود.@

استاد به مخاطبین می فرمایند که شما می توانید توضیح دهید؟

استاد می فرمایند که پشیمانی را می فرمایند، چون شما اگر یک موقعی غضب کنید برای خدا غضب کنید هیچ وقت از آن پشیمان نخواهید شد، اگر غضب، غضب الهی باشد، نتیجه اش، نتیجه ی خوبی خواهد شد، پشیمانی هم ندارد غضب الهی.

سئوال مخاطب: واضح نیست

پاسخ استاد: نه این پشیمانی نیست، این هست که شخص از روی عشق و علاقه یک عملی را انجام می دهد اما، داریم در مورد نبی اکرم (ص): « آمَنَ رسولُ بما اُنزِلُ عِلیه» خودش کار خودش را آنقدر باور ندارد یعنی با چهار تا نهیب یکدفعه می گوید که نکند که ما مقصر بودیم، این بحث به ضعف شخصیت افراد هست و به ضعف عقیده شان نسبت به کارشان، عمل را انجام می دهد ولی بعد چهار نفر که خواستند تو دهنی به اینها بزنند یا سر او داد کشیدند و یک مقدار به قول امروزیها تحریمش کردند بایکوتش کردند می بینید که پشیمان می شود می گوید که نه بابا ما اصلاً اشتباه کردیم نباید این کار را می کردیم یعنی استقامت، «الذینَ قالو رَبُنا الله...» همیشه همینطور است شما بعد از اینکه، در بحث مبعث هم ما این را داشتیم به محض اینکه برانگیختگی الهی در شخص ایجاد می شود دافعه ی شدید شیطان هم وجود دارد یعنی آن ؟ در تعبیر داریم در نهج البلاغه یکدفعه نعره می کشد، داد می زند سرتان و با هزار و یک طور مکر می آید سراغتان « ثُمَ لَآتیَنَهُم مِن بَینَ اَیدیهِم» ببینید از سمت راست به شما حمله می کند، از جلو، « مِن بَینَ اَیمانِهِم و اَن شمائلِهِم» از سمت راست، از سمت چپ، از پشت سر حمله می کند حالا تعبیر دارد قبلاً خدمتتان عرض کردم که اینها را هر کدام که شیطان می گوید من از جلو حمله می کنم چون ما که با شیطان که رابطه ی وضعی و مکانی که نداریم از جلو حمله می کنم یعنی معنا دارد یعنی نوع خاصی از حمله ها هست وقتی شروع می کند حتی در قرآن می‌فرماید که: «مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ» یک گروهی از شیاطین روی یک نفر حمله می‌کنند یعنی حتی شیطان خودش کافی نیست و گروهی از شیاطین حمله می‌کنند که این را بزنند کنار، سر جایش بنشانند بگویند که تو حق حرکت نداری بنشین سر جایت، از سمت راست حمله می‌کنند، یعنی چی؟ از سمت چپ من حمله می‌کنم، اینها معنا دارد یعنی چی من از جلو حمله می‌کنم.@

از جلو حمله می‌کنم یکیش را توضیح بدهم تا بدانید که یعنی چی، چطور می‌شود ما یک دفعه در مقابل کار مقدسی که انجام می‌دهیم عقب‌نشینی می‌کنیم و جا می‌زنیم و پشیمان می‌شویم، اینکه امام مسئله پیچ و خم مسائل زندگی را به عنوان یک آفت در مورد پیشکسوتان جهاد و خون مطرح فرمودند یعنی همین، یعنی ما می‌بینیم چقدر تند بودیم، 57 باقی ماندن یا اندیشه بسیجی داشتن این خیلی اهمیت دارد.@

آیا همه 57 هستند؟ همه اندیشه بسیجی‌شان را دارند آن موقع که آنطوری بودند قبلاً دارند تفکر بسیجی؟ نه، ندارند بحث انطباق با زمان نیست، نمی‌خواهم بگویم که ما 57 بمانیم، مهم آن روحیه است، تفکرش مهم هست، تفکری که زمان را هم درک می‌کند خیلی اهمیت دارد.@

«مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ» یعنی آینده، جلوی شخص است، آنکه قرار است بیاید جلوی شخص تعبیر شده به آینده، یعنی شیطان کاری که می‌کند دائماً ترس از آینده را در دل کسانی که می‌خواهند راه خدا را بروند ایجاد می‌کند، بعداً چه می‌شود.@

ببینید چقدر طلبه به خاطر اینکه بعداً یک موقعی به فقر نیفتند درسهایشان را رها کردند، بعداً چنین نشود، یا خیلی از کسانی که می‌خواستند راه را بروند، بعداً زن و بچه‌ات چه می‌شود، سر اینها چه بلایی می‌آید، بعداً فقیر می‌شوی، بعداً نداری، اگر الان این کار را بکنی، از همه جهات، اگر خودت الان انفاق بکنی خودت بعداً، اگر بخواهی دست دیگران را بگیری خودت بعداً ندار می‌شوی، اگر الان این کار را بکنی بعداً لنگ می‌مانی.@

از مسائل اقتصادی بگیر تا مسائل دیگر، جانی، خیلی چیزهای دیگر، دائماً ترس از آینده یکی از حربه‌های مهم شیطان هست، که بعداً چه می‌شود، دو روز دیگر چه می‌شود، فردا چه می‌شود، پس فردا چه می‌شود، یکسال دیگر چه می‌شود، بچه‌ات چی، نوه‌ات چی، نتیجه‌ات چی.@

این باعث می‌شود شخص را این ترس نسبت به آینده شخص را همیشه در یک حالت نگرانی نگه دارد، یعنی نمی‌خواهد شما به آینده به معنای برزخ و قیامت فکر بکنی، این آینده زمان مادی را از شما می‌گیرد این آینده دنیا را یکسره جلوی چشم شما می‌آورد باعث می‌شود که شما به آن آینده حقیقی دیگر فکر نکنید.@

برای همین خیلیها می‌افتدند در کارهای مادی شب و روز دارند می‌دوند مدام هم حرفهای قشنگ می‌زنند، حرفهای انسانی می‌زنند می‌گویند برای زن و بچه‌مان هست.برای آینده فرزندانمان.

سئوال مخاطب: واضح نیست

پاسخ استاد: البته منطقی هم هست بعضی وقتها، بعضی رفتارهای ما، مثلاً آن حد تعادل این هست حد تعادل حضرت امیر (ع) به امام مجتبی (ع) فرمودند که برای دنیا چنان کار کن که همیشه خواهی بود و برای آخرتت چنان باش که انگار فردا خواهی مُرد.@

شیطان یک کار را می‌کند برای شما یک قسمتش را از شما می‌گیرد همیشه، در بحث شیطان و صور مقدس کامل توضیح دادم، او ابدیت را کم می‌کند همیشه از اندیشه شما، یعنی از زمان مُردن به بعد را کم می‌کند این قسمت را تقویت می‌کند این خیلی هم با عقل جور در می‌آید منطقی هست همه هم این کار را می‌کنند برای همین می‌شود یک عقلی که در استخدام وهم هست.@

سکولاریزم از همین طریقها می‌آید سراغ افراد، الان بحث نفوذ سکولاریزم در تمام شاخه‌های زندگی بشر و در تمام افکارش همینطوری هست، یعنی کاملاً سازماندهی شده و طبقه‌بندی منطقی هست افکاری که سکولاریزم دارد به ما تحمیل می‌کند، ولی اینطرف را می‌گیرد از شما در بحث ماهیت جنینی انسان و ماهیت رحمی دنیا مبسوط من این را توضیح دادم که همیشه همین کار را می‌کند.@

در بحث معرفی شخصیت صادق هدایت یک توضیحی از مرحوم مطهری (رحمت الله علیه) نقل کردیم که استاد می‌فرماید صادق هدایت درکش خوب بوده دنیا را خوب شناخته که دنیا ارزشی ندارد اشتباهش این هست که بعد از دنیا را نشناخته اصلاً.@

با همین مفهوم اسلامیش بود با این شناخت خوبی که از دنیا پیدا کرده بود خیلی رشد می‌کرد ولی او آنطرف را نمی‌دید اینطرف را می‌دید که بی‌ارزش است لذا هم خودش خودکشی کرد و هم بقیه را تشویق کرد به اینکه به دنیا زیاد اهمیت ندهند شیطان همیشه همین کار را با شما می‌کند.@

یعنی آنطرف اندیشه را همیشه روی آن سایه می‌اندازد مدام شما را غافل می‌کند از آنطرف، که آنطرف را نبینید، اینکه افراد به اشتباه می‌افتند یک عده آنطرفی می‌شوند، یک عده آنقدر خمود می‌شوند که کاری با آینده‌شان ندارند مثلاً زن و بچه‌شان به پیسی و بدبختی می‌افتند، به فلاکت و فساد می‌افتند در اثر همین فقر همین هست.@

بهترین اندیشه این هست که انسان همین دو طرفی که حضرت علی (ع) دو بالش را باید توجه بکنی تا بتوانی با آن با سرعت پرواز بکنی، یعنی انسان دنیا را ببیند انگار که همیشه هست و دقیقاً با همین دید آخرتش هم حواسش باشد، آن موقع خیلی خوب می‌تواند هر دو را تنظیم بکند با همدیگر، خیلی خوب می‌تواند این دو تا را با هم جمع بکند.@

کسانی که موفق به جمع بودند همینطوری بودند یعنی هم خوب دنیا را دیدند و هم متوجه امتداد روحانی خودشان به بلندای ابدیت بودند لذا اینها را با هم جمع کردند خوب هم جمع کردند انصافاً باید به آن توجه بشود.@

از سمت جلو حمله می‌کنم یعنی چی؟ آینده، از سمت راست حمله می‌کنم آن یک بحث دیگر است، از سمت چپ، حالا خیلی نمی خواهیم در این قضیه وارد شویم در توضیح به برادرمان این را عرض کردم که ما خیلی وقتها اگر یک غضب الهی می‌کنیم و یک فعالیت الهی می‌کنیم بعد پشیمان می‌شویم در فعالیت الهی پشیمانی نیست، مگر ضعف ما.@

امام (سلام الله علیه) فرمود یک عده‌ای می‌آیند بعداً ما را محاکمه خواهند که چرا جنگ کردی همان موقع فرمود که ما از جنگ پشیمان نیستیم، و حتماً هم همینطور هست خیلیها نوشتند، خیلیها گفتند که جنگ کار اشتباهی بود و بعدها هم که بیشتر خواهد بود، امام خودش را باور دارد، کارش را هم باور دارد.@

«آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ» یعنی موقعی که شمشیر می‌زند چون برای خدا می‌زند روی غضب و بی‌منطقی نیست پشیمانی هم برایش ندارد، برای اینکه کسی که غضب الهی می‌کند در واقع اصلاً غضب یعنی تمام مراحل حلم، صبر، نصیحت، بردباری، فرصت دادن به طرف برای اصلاح، همه کارها را گذرانده بعد رفته سراغ تیغ جراحی و مداوای با تیغ و شمشیر، لذا پشیمانی ندارد.@

در بحث امر به معروف و نهی از منکر عرض کردم گفتم در همان شمشیر زدن هم عشق هست یعنی عشق به همان کسی که دارد با شمشیر کشته می‌شود علاقۀ به او هست مثل غضب پدر مادر نسبت به فرزند چطوری هست داد می‌زنند حتی فحش هم می‌دهند بچه را، ولی تمامش محبت است، بچه این را نمی‌فهمد هیچ وقت، بچه فقط آن صورت را می‌بیند.@

من بچه‌هایی که بزرگ هستند حالا مثلاً نوجوان شدند و جوان هستند، توضیح که برایشان می‌دهم یک موقعهایی که می‌آیند در مورد ارتباطشان با والدین مشکل دارند توضیح می‌دهم حالا بنشینیم با هم تحلیل کنیم، یک مقدار که می‌نشینیم تحلیل می‌کنیم بعد خودش یواش یواش متوجه می‌شود که این داد و فریاد و حرص و جوش و عصبانیت والدین، فحاشی‌هایشان، یا کتک زدن‌هایشان یا هر چیز دیگر منشائش چیست.@

می‌گویم حالا شما نگاه کن این چه انگیزه‌ای باعث شده که این این کار را بکند جز علاقه‌ای که به تو هست، حالا کار با حد افراطش نداریم آن حدی که به جنون و مسائل دیگری هست ولی این چیزهایی که مرسوم هست در والدین، بعد که یک ذره روی آن فکر می‌کند آنوقت ضریب تحملش هم بالا می‌رود نسبت به این حالتهای پدر و مادرش، اینها را آدم بفهمد خیلی خوب هست.@

«الْغَضَبُ يُفْسِدُ الْأَلْبَابَ وَ يُبَعِّدُ مِنَ الثَّوَابِ» عقلها را فاسد می‌کند حرف کاملش را آنجا حضرت علی (ع) خدمت شما عرض کردم چطور می‌شود و انسان را از درستی دور می‌کند، یعنی از اینکه تصمیم درست بگیرد و کار صحیح انجام دهد انسان را دور می کند لذا اینطور موارد فرمودند موقعی که عصبانی هستید چند تا کار را فرمودند نکنید، یکی تنبیه نکنید در آن لحظه، یکی هم که تصمیم نگیرید، در موقع عصبانیت تصمیم نگیرید، تنبیه هم نکنید، چون هر دو در آن افراط و دروغ هست، در آن تعادل نیست، رضای خدا نیست.@

با توجه به همه این مقدماتی که عرض کردیم این روایت فکر می‌کنم قابل فهم شده باشد می‌فرماید از حضرت امیر (ع) «أَقْدَرُ النَّاسِ عَلَی الثَّوَابِ مَنْ لَمْ يَغْضَبْ» قادرترین مردم بر کار درست، چه کسی قادر تر هست که صحیح تر عمل کند؟ می فرماید کسی است که غضب نمی‌کند؛ یعنی مبنای کار هیجانات روحی نیست.@

کسی می‌تواند بهتر تصمیم بگیرد و اگر هم بعد ان شاء الله اهل عمل بود بهتر عمل بکند که غضب نکند.بر اساس آن تصمیم بگیرد، الان چقدر افراد در هیجانات، عصبانیت‌ها، ارتباطاتشان را با همسرشان به هم می‌زنند، چقدر طلاقها اینطوری صورت می‌گیرد در این عصبانیت‌ها، یا مثلاً بچه‌ها با پدر مادرها، ارتباطاتشان را مثلاً خیلی زود با هیجان و با غضب ترتیب اثر می‌دهند به آن، خیلی فرار از خانه‌ها.@

حالا من به عنوان کارشناس در این زمینه دارم عرض می کنم اکثر بچه‌هایی که اینطوری شدند، اکثر غریب به اتفاقشان خیلی زود پشیمان شدند، بعد غرورشان اجازه نمی‌داد که بیایند معذرت‌خواهی بکنند یا بگویند اشتباه کردیم و الا فهمیدند یک روز که از خانه دور شدند چقدر آسیب دیدند از پدر مادر فرار کردند، چقدر به فساد، خودکشی، انحراف، کشیده شدند، اینهایی که در یک عصبانیت در یک جر و بحث یک دفعه تصمیم گرفتند اقدام کردند، من از این خانه می‌روم، من از این خانه فرار می‌کنم.@

فعلاً داریم همین تأثیر غضب را در حوزۀ اندیشه، جلسه امشب‌مان همین بود که در حوزۀ اندیشه غضب چه تأثیراتی دارد و نمی‌گذارد که انسان اندیشه درست بکند، روابطی که تا الان خواندیم تقریباً تمامشان حول و حوش همین مسئله بود.@

«مِنْ لَمْ يملک غَضَبَهُ لَمْ يملک عَقْلِهِ» امام صادق (ع) کسی که غضبش را نمی‌تواند کنترل بکند صاحب عقلش هم نیست، یعنی اصلاً غضب در نقطه مقابل کار درست هست، عصبانیت زودجوش آوردن همیشه همینطور هست، نقطه ی مقابل کارهای درست هست، حالا این هم یک مراتبی دارد.@

سئوال مخاطب: واضح نیست

پاسخ استاد: اصلاً علم اینگونه هست، خیلی بحث زیبایی برادرمان می فرماید درمورد مقدمات غضب هست یکسری مقدمات هست که جنبه ارثی و چیزهایی از این قبیل دارد که قبلاً هم عرض کردیم که اینها قابل اصلاح هست تأثیرات محیط، علم، تربیت این کارها را می‌تواند انجام بدهد، علم کلاً اینطوری هست که این تأثیر را دارد، همانطور که جهل معدن الشر هست، «الْعِلْمَ أَصْلٌ کل خَيْرٌ» ریشه هر خیری هست، هر خوبی هست می‌تواند خیلی تواناییها ایجاد بکند.خیلی هم مقدمات غضب و عصبانیت هست@

من دیدم افرادی را که در حد جنون عصبانی می‌شدند یعنی انگشت‌نما شده بودند ولی با مطالعه و به مرور زمان چنان به خودشان غلبه کردند که از صبورترین و حلیم‌ترین افراد زمان خودشان شدند، اینطوری می‌شناسم افرادی را که توانستند کار کنند، با آگاهی و علم و عمل به آنچه که خواندند توانستند خودشان را تغییر بدهند.@

یکسری مقدمات هست، مثال بزنم حضرت امام (سلام الله علیه) در مورد رابطه ما با آمریکا یک مثال زیبایی زد، در مورد رابطه ما با آمریکا مثل رابطه یک آدم خیلی وحشتناک، اینطوری فرمود گفت یک کسی بود خیلی بدقیافه و ترسناک بود یک بچه‌ای را بغل کرده بود این بچه تا این را می‌دید گریه می‌کرد به خاطر قیافۀ این، می‌گفت نه بچه‌ جان من خودم اینجا هستم گریه نکن.@

یعنی منشأ گریه بچه خود اینطرف هست ولی اینطرف می‌خواهد با نگه داشتن بچه پیش خودش بچه را آرام بکند، این شدنی نیست، چون همان چیزی که بچه را می‌خواهد آرام بکند خودش منشأ ناراحتی و غضب بچه هست در مورد رابطه ما با آمریکا، می‌فرمود ما هر چه به آمریکا می‌گوییم خوشمان نمی‌آید از تو او مدام می‌خواهد خودش را به ما بچسباند.@

حالا بعضی از کارها هست که ما اینطوری هست رابطه‌مان با غضب، با شهوت، مسائل اینطوری هست، یعنی نوع ارتباطاتمان اینطوری هست، که اصلاً غضب‌زاست نوع ارتباطات ما، شهوت‌زاست نوع ارتباطات ما، اینها را باید کنترل کرد.@

یکی بگوید من مدام تحریک جنسی می‌شوم، تحریک شهوانی می‌شوم، حالا شما بروید پیش یک استاد خبره، حالا در مورد غضب هم همینطور اولین کاری که می‌کند در مورد ارتباطات سؤال می‌کند می‌گوید شغلت را عوض کن، این چیست که بالاخره دائم دارد تحریک ایجاد می‌کند، دائم شخص را عصبانی می‌کند، این را باید به هر حال ریشه این غده را کند که دارد دائم تولید عصبانیت می‌کند نوع ارتباطات هست.@

چند روز پیش یک آقایی آمده بود پیش من از همین پولدارها، جوان هم هست، به من گفت که آقای شجاعی من فهمیدم نوع شغلم که تجاری هست منشأ تمام این بیماریهای من شده و این ناراحتی اعصابی که گرفتم یکسره در حالت هیجان می‌مانم، چک، سفته، قیمت، گفت ما یک مقدار سرمایه‌گذاری در بورس اوراق بهادار و بورس تهران کردیم.@

اصلاً این فشارخون ما با این قیمت‌های بورس که بالا و پایین می‌رود، بالا و پایین می‌رود، ما دائم نگران هستیم، اینقدر آمد پایین، اینقدر رفت بالا، گفت من الان 40 سالمه ولی می‌بینم قلبم یواش یواش دارد درد می‌گیرد گفت می‌خواهم خودم را بکشم کنار می‌دانم عاقبت ندارد، قبلاً که در این کار نبودم خیلی آرامش داشتم، یک حقوقی می‌گرفتم از شرکت راحت بودم می‌دانستم همین است.@

ولی از وقتی رفتم سراغ این کار الان می‌بینم سلامت جسمانیم به خطر افتاده اصلاً خانواده‌ام به خطر افتاده چون دائم همه در حال هیجانات روحی، قیمتها، و بساز و بفروش این چیزها هستیم خیلی ناراحتم دارد می‌کند، این منشأش خودش هست ما مدام بیاییم به این شخص بگوییم آرام باش، مثل قضیه همان بچه می‌شود با لولو.@

ما بگوییم آرام باش، عصبانی نشو، این اصلاً نوع کارش هیجان‌زاست، مثل کسی می‌ماند که دائم با زنها سروکار دارد رابطه پاکی هم ندارد، سر کارش یک رابطه‌ای هست که یا خودش مریض هست، یا محیطش مریض هست، یا کسانی که با او ارتباط دارند مریض هستند، این دائماً شهوت ایجاد می‌کند، این دائماً خیال‌انگیز هست ارتباطاتش، این نمیشود به او گفت که منحرف نشود خودش را نگه دارد این در فساد است.@

حضرت مسیح (ع) خیلی زیبا فرمود در آب رونده خیس شونده است، نمی‌شود شما ارتباط داشته باشی، شما یک نفر را قلقلک بدهی بگویی نخند، نمی‌شود که نخندد خنده‌اش می‌آید، این مقدمات غضب خیلی وقتها در ارتباطات ماست یعنی ما باید نوع ارتباطاتمان را طوری تنظیم بکنیم که این مقدمات ایجاد نشود.@

گاهی وقتها مقدمات باید خودمان دست‌کاری بکنیم خودمان دست‌کاری می‌کنیم، گاهی وقتها باید طرف مقابلمان را دست‌کاری بکنیم، آن را دست‌کاری می‌کنیم مشکل حل می‌شود.@

گاهی وقتها نه باید یک چیزهای دیگری را تغییر بدهیم، نوع شغلمان را تغییر بدهیم، نوع ارتباطمان را تغییر بدهیم، یک چیزهای دیگری وقت بگذاریم تغییر بدهیم، می‌بینیم که فرق می‌کند، برادرمان می‌فرمایند که فرار، ما گفتیم که دست‌کاری بشود فرار نکنیم.حالا فرار از علل و عوامل @

یک موقعی هست علل و عوامل مثل بحران مثلاً خانوادۀ من، خدا رحمت کند سردار حاجی‌پور فرماندۀ تیپ عمار، سه تا خانمش را طلاق داد، نه اینکه سه تا زن داشت طلاق داد، سه بار ازدواج کرد مجبور به طلاق شد چون این دائم جبهه بود بندۀ خدا، خانم‌هایش هم حاضر نبودند با یک مردی که این زمان طولانی می‌خواهد جبهه باشد و کم به خانه سر بزند، فرماندهان دیگر بودند که خانم‌هایشان ساختند.ولی خانمهایی که این بنده خدا با آنها ازدواج کرده بود اینگونه بود که یک همچین تحملی نداشتند خانمها هم که دروغ می گویند اوایل ازدواج، مثلاً قول زیاد می دهند به آقایان ولی همیشه زیاد زیر قولشان می زنند اولش می گویند که بله ما هستیم تا آخر کار ولی بعد نمی آیند جلو درستش را بخواهم عرض کنم @

یک موقعی هست که من بحرانی که الان دارم ناسازگاری خانمم، عدم تحمل خانمم، چرا دیر می‌آیی، چرا مثل بقیه مردها نیستی، بقیه زنها هم شوهر دارند ما هم شوهر داریم، آنها 2 بعد از ظهر خانه هستند تو 10 شب می‌آیی خانه، مثلاً یک کسی که فعالیت سیاسی دارد در بسیج هست، یا مسئولیتی دارد یا جبهه باید باشد، چرا هر 45 روز 10 روز بیایی خانه، این فراراز قضیه اینجا مرز بین تقوای منفی و مثبت معلوم هست.@

مثبت این هست که باید با این مشکل بسازی یعنی این را تحمل بکنی، فرارش به این نیست که بگویی حالا بروم طلاقش بدهم خودم را راحت بکنم مگر اینکه او طلاق بخواهد، او حاضر به زندگی نباشد، اما تو بگویی من همینی که هستم نمی‌خواهی برو.@

مثل خیلی از آقایان تا یک ذره فشار به آنها می‌آید سریع می‌کشانند به طلاق و جدایی، که فکر می‌کنند راحت می‌شوند، راحت هم قطعاً نمی‌شوند این فرار است. ولی یک موقع هست انسان باید بسازد، یعنی نباید فرار بکنی، مشکل، مشکل منطقی هست یک وضعیتی هست که باید انجام بدهی و این به طور طبیعی فشار می‌آورد.@

مثل سرکوفتی که شما از همسرت یا فرزندانت یا ناراحتی که اینها دارند در اثر وضع اقتصادی بدی که تو داری، تو نمی‌خواهی دزدی بکنی، نمی‌خواهی مال مردم بخوری، به هر حال این که داری، الان هم نمی‌توانی یک شغلی پیدا بکنی که تغییر شغلی بدهی که مثلاً وضعیت محسوسی در زندگیت باشد، ناراحت هستی از اینها، سرکوفت می‌زنند به تو این را باید تحمل بکنی.@

مرحوم شیخ مرتضی انصاری (رحمت الله علیه) مرجع تقلید بوده تسلط روی تمام بیت‌المال داشته آن موقع به اصطلاح وجوهات داشته ولی خیلی خانواده در فشار بودند مادرش می‌گفته من اجاق کور هستم، حالا ببینید مادر انسان به انسان متلک بگوید چطور هست، من اجاق کور هستم بچه ندارم، تو مثلاً مرجع هستی این همه پول دستت هست، یک ذره رعایت حال ما را بکن.@

مثل حضرت علی (ع) عقیل می‌آمد پیش او تحریکش می‌کرد مقاومت می‌کند این تقوای مثبت. تقوای منفی این است که در بیت‌المال را باز بگذاری، مثل خیلی از آقایانی که به خاطر خانم‌هایشان، به خاطر سرکوفت خانم‌هایشان دائم می‌دوند، پول تهیه کنند، جنس بخرند، طلا بخرند، بلکه این آرام بشود، بلکه این سرکوفت دیگر نزند، یک مقدار از تحقیرها جلوگیری کنند، این تقوای منفی می‌شود، فرار هست.@

نه خیلی وقتها آن چیزی که در ما تحریک ایجاد می‌کند باید با آن مقابله کنیم. بحث ما اصولاً این نیست، بحث ما این هست که ما داریم در مورد غضبی که ممدوح نیست صحبت می‌کنیم، غضبی که ممدوح نیست اصلاً ممدوح نیست دیگر، بهترین راهش این هست که رابطه‌ات را با آن چیزی که برایت غضب ایجاد می‌کند قطع بکنی، این دیگر فرار نیست این منطقی‌ترین کار است چون داری از جهنم فرار می‌کنی.@

«الذینَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً» یعنی خداحافظ شما ما رفتیم، یعنی ول می‌کند من می‌دانم این ارتباط جهنم‌زاست خداحافظ شما، ولی آن چیزهایی که ایجاد می‌شود آنها (حالا بحثش را جلسه ی بعد می رسیم) خیلی لذت‌بخش است انسان یک همچین چیزهایی هم برایش ایجاد بشود.مشکلات اینچنینی@

حالا جلسه بعد راجع به همین مسئله می‌رسیم که ما خیلی وقتها چیزهایی هست که دقیقاً باید آن را تحمل بکنیم یعنی یک ناراحتی‌های زیادی هست که در ما ایجاد می‌شود دائماً ما باید این را خیلی هم بحث بسیار زیبایی دارد حالا من یک روایتش را عرض کنم که در کتاب نیست.@

در مورد عقل از حضرت زین‌العابدین (ع) سؤال کردند حضرت فرمود: «التَّجَرُّعُ لِلْغُصَّةِ حتي تُنَالُ الْفُرْصَةِ» عقل یعنی انسان غصه بخورد، جرعه جرعه غصه را بخورد تا اینکه فرصت کار برسد، یعنی زود جوش نیاورد، ببرد. مثل مجاهدین عزیزی که زمان رژیم گذشته جرعه جرعه غم غربت و تسلط این رژیم منحوس را تحمل کردند، با مبارزاتشان، با زندان رفتن‌هایشان تا فرصت رسید و انقلاب شد.@

یعنی گاهی وقتها این هست که شخص خیلی بزدل و ترسو است تا مشکل پیش می‌آید قیچی می‌اندازد می‌گوید خودم را راحت کنم، اصلاً خر ما ازکره‌گی دُم نداشت خودش را اینطوری راحت می‌کند، تا با چهار تا مخالفت روبرو می‌شود می‌گوید آقا ولش کن ما برویم یک جای دیگر، با چند تا مشکل روبرو می‌شود اینطوری به هم می‌ریزد.@

ولی یکی هست نه می‌داند که اینجا مشکل هست، می‌داند که دردسر زیاد هست اما آنقدر تحمل می‌کند بنابر مصلحت تا فرصت انجام کار برسد و به قول حافظ تغییر ده قضا را، آن وضعیت را تغییر بدهد و برسد به آن پیروزی و هدفش.@

سئوال مخاطب: واضح نیست

پاسخ استاد: البته نه، بحث ما سرِ آلودگی اینطوری نیست، ما بگوییم که ما حالا تن به آلودگی بدهیم چون اینگونه هست، نه این خیلی بحث ظریفی دارد اینکه حالا شما می فرمایید آن هم که حضرت امام (س) فرمود بحث این هست که شما با استقامتی که خودتان می کنید نباید آلوده شوید، نباید این کار را انجام دهید، نه اینکه ما بگوییم که ما حالا خودمان را آلوده می کنیم بعد مقاومت می کنیم، خیر، نباید آلوده شویم، بله، ممکن هست نا خودآگاه انسان لطماتی هم بخورد در این قضایا که باید جبران شود و جبران هم می کند خداوند تبارک و تعالی، اما باید کاملاً هوشیار باشیم، بحث این هست که شما مقاومت کنید و قلبتان هم پاک بماند.

سئوال مخاطب: واضح نیست

پاسخ استاد: شهید مطهری (رحمت الله علیه) یک تعبیری دارد می فرماید تقوا دو جور است یک موقع هست که تقوا به صورت گریز هست مثل این هست که شخص تا به یک آلودگی دستش می خورد فوری می رود با صابون دستش را می شوید، دائم صابون و آب دمِ دستش هست که یک موقعی آلوده نشود، مریضی نشود، میکروبی نکشد او را، یک تقوا هم واکسینه شدن، شخص خودش را واکسینه می کند و اصلاً آلوده نمی شود.

سئوال مخاطب: واضح نیست

پاسخ استاد: بله این هست، قبلش اگر کسی خودش را واکسینه کرده باشد و برود هیچ وقت نمی گویند شما اول برو بعد واکسینه کن، می گویند اول واکسینه کن بعد برو، هیچ راهی هم ندارد، راهش هم همینطوری هست، همانطور که در شیطان و صور مقدس عرض کردم ذکر خداست، « ذکر الله مَطرَدَدَو شیطان» همین، یعنی ارتباط گرم با خداوند تبارک و تعالی، کسی که از همنشینی با خدا لذت ببرد، هیچ چیز دیگری جاذبه ای ندارد.

یار دل آرام دل برده از ما آرام و آرام الحمدلله

اگر دلش را خداوند برده باشد، امام زمان (ع) دل کسی را ببرد او آدم قوی است، او واکسینه شده است، اما نه ادعا گرها و جوش زنهای بدون ارتباط با خدا و بدونِ تعقل، اینها قطعاً به اسم اسلام جلو می روند و فساد ایجاد می کنند، یک راه بیشتر ندارد و آن هم این هست که انسان اهل این ذکر باشد و این حلاوت مناجات و ذکر را بیابد در خودش، اگر کسی یافت او واکسینه شده است، او قوی هست و این چیزها دل او را نخواهد بُرد، چون « مَن ذَالذی» همه ی حرف را حضرت زد، حضرت سجاد (ع) همه ی حرف را اینجا زد «ذاقَ طَعمَ مَحَبَتِک فَرامَ مِنکَ بَدَلا» چه کسی هست که طعم محبت تو را بچشد و غیر از تو چیز دیگری را بخواهد یعنی اصلاً دلی ندارد که کسی بیاید و دل او را ببرد، البته این همه ی قضیه هم نیست، این را هم دقت کنید، حدیث ها تمام شد انشاء الله جلسه ی بعد روایتهای دیگر را می خوانیم.

و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@