جلسه 002 - غضب
شماره جلسه
2
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1375
ماه
12
روز
26
متن کامل (خام) ‌ جلسه 002 - غضب

سلسله مباحث استاد محمد شجاعی تهیه شده در مؤسسه منتظران منجی شماره تماس 5 ـ 55972450 وبگاه اینترنتی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

موضوع بحث تمثل اخلاق و اوصاف در برزخ در قالب عبارات نمی‌آید علتش هم عرض کردیم که یک روابط بسیار پیچیده‌ای هست بین اخلاق و اوصاف و عقائد و اعمال، بین همۀ اینها با خود انسان، و هر کدام اینها با خودشان، بنابراین واقعاً ممکن نیست بشود در قالب لفظ این را آورد چه چیزی می‌خواهیم برایش ذکر بکنیم، نمی‌شود واقعاً سخت هست.@

اگر کسی در مورد تک‌تک اخلاق و اوصاف اطلاعاتی داشته باشد متوجه می‌شود که معجون بسیار عجیبی هست اینها، انواع خیالات، تفکرات، عقائد، عادات و همۀ اینها، شاکله را تشکیل می‌دهد روح انسان را تشکیل می‌دهد.@

قرار شد چند تا روایت در این رابطه بخوانیم که اینها را خواهیم خواند، البته من بیش از اینها روایت در نظر گرفتم که انشاالله خواهیم خواند به روایتی که ذیلاً می‌آوریم صفحه 71 دقت می‌کنیم بدون اینکه ادعا کنیم آنچه از باب مثال در دو مورد گفتیم حتماً از این روایات استفاده می‌شود، فقط می‌گوییم از این روایات و شواهد دیگر می‌شود آنچه را که از باب مثال گفتیم به طور احتمال برداشت نمایید.@

جابر از امام باقر (ع) نقل می‌کند که فرمود رسول اکرم (ص) فرمود: اگر درشتی و تندخویی به صورت مخلوقی بیاید که دیده می‌شود چیزی از آنچه خدای متعال خلق کرده زشت‌تر از آن نباشد، یعنی اگر زشت‌خویی تمثل پیدا بکند از زشت‌خویی ما زشت‌تر و بدتر نداریم، خیلی باطن بدی دارد تمثل بدی دارد تندخویی و درشتی.@

به نظر می‌آید در این بیان به تمثل یا صورت مثالی صفت و خُلق تندخویی و درشتی اشاره شده است و منظور این است که صورت پشت پردۀ این صفت که بعداً به ظهور خواهد رسید و دیده خواهد شد بسیار زشت است. حال اگر کسی در زندگی دنیوی خود به این صفت مبتلا باشد و براساس عقائد دینی خود از آن ناراضی بوده.@

حالا دقت کنید مسئله چند جور هست، این را که خدمت شما عرض کردیم، این بود بعضیها خُلق را دارند خودشان از خُلقشان هم خوشش می‌آید، این یک بحث هست، خودش خُلق تندخویی را دارد از آن خُلق هم خودش خوشش می‌آید، یا هر خُلق دیگری دارد آن را از خود آن اخلاق خودش هم خوشش می‌آید.@

یک موقع هست شخص دارد یک اخلاقی را خودش هم خوشش نمی‌آید داشته باشد، خودش در عذاب هست، در ناراحتی هست دوست هم ندارد داشته باشد ولی آن را دارد، مدام می‌خواهد از آن راحت بشود، تلاش می‌کند که از آن راحت بشود، ولی بعضی وقتها نمی‌شود، راحت نمی شود یعنی نمی‌تواند از یک خُلق خاصی، یا چند خُلق خاصی نجات پیدا کند.@

بعد هم می‌رود مراجعه می‌کند آقا من می‌خواهم نباشم اینطوری، ولی نمی‌توانم، گرفتارم نمی‌توانم، حتی به دیگران هم مراجعه می‌کند، کمک می‌گیرد دستورالعمل هم به او می‌دهیم، ولی نمی‌تواند نجات پیدا بکند.@

اینجا یک حقیقتی هست و آن این هست که خود انسان هم از آن بعضی از خُلقها می‌فهمد که خیلی بد هست، خودش از بعضی خُلقها هم جدای از اینکه می‌فهمد رنج هم می‌برد باز اینها مراحل دارد.@

یعنی گاهی وقتها شما از یک خُلقی خوشتان می‌آید، گاهی وقتها دارید و به آن توجه ندارید، گاهی وقتها خُلقی را دارید و بد می‌دانید آن خُلق را، اما قائل نیستید که در خودتان هستش، یعنی یکی باید به شما بگوید همین هم که خودت بد می‌دانی خودت هم به آن گرفتار هستی.@

گاهی وقتها نه انسان همین خُلق را می‌داند دارد، و می‌داند که این خُلق بد هست، از نظر علمی که می‌داند بد است در عذاب هست، ناراحت است می‌گوید این چیست این را من نباید داشته باشم ولی دارد، مثلاً به او می‌گویی می‌دانی این کار بد است؟ می‌گوید بله می‌دانم بد است درست است، خودم هم نمی‌خواهم داشته باشم دارم ولی از آن عذاب نمی‌کشد.@

می خواهم خیلی دقت کنید که مرز اینها را بتوانید تشخیص دهید یک مرحله هست شخص دارد خودش هم از داشتن آن رنج دارد می‌برد، یعنی می‌فهمد که یک اژدهایی پیچیده دور روحش، می فهمد آتش را خوب حس می‌کند، دردش را حس می‌کند، عذابش را حس می کند می‌فهمد دارد، رنج می‌برد، نعره می‌کشد، همین جا هم نعره می‌کشد، نه اینکه تمثلش این باشد که در قبر نعره بزند، همین جا دارد دست و پا می‌زند و دارد تلاش می‌کند که از آن نجات پیدا بکند.@

اما بعضی وقتها می‌تواند، حالا یا با همتی که دارد با استعانت از خداوند تبارک و تعالی، با کمک یک مربی نجات پیدا می‌کند گاهی وقتها هم نمی‌تواند. سوء خُلق از آن چیزهایی هست که اذیتش مشخص است یعنی یک چیزی هست که اولین کسی که در آن آسیب می‌بیند خود شخص است، آن کسی که تندخو است، عصبانی است، زود جوش می‌آورد خودش بیش از هر کس دیگر رنج می‌برد، رنجش هم هویداست.@

یعنی شما می‌بینی قیافه شخص عوض می‌شود، رگ گردنش باد می‌کند، فشار به اعصابش می‌آید، به قلبش می‌آید، معده‌اش درد می‌گیرد، ترشحات دارد، زخم اثنی‌عشر می‌گیرد، زخم معده می‌گیرد، قلبش درد می‌گیرد، گاهی وقتها غضب چنان می‌کند که شخص می‌میرد اینقدر عصبانیت شدت دارد که می‌میرد.@

یک تعبیری خداوند تبارک و تعالی در مورد جهنم دارد می‌فرماید: «تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ» یعنی جهنم یک جوری است که نزدیک است از عصبانیت بترکد، از ناراحتی از غیظی که دارد جهنم نزدیک است منفجر بشود، غضب اینطوری است، غیظ اینطوری است، یعنی بعضی وقتها شخص را در حالت انفجار می‌آورد.@

آنوقت اگر بدن مساعدت بکند شخص فشارهایی می‌بیند اذیتهایی می‌شود سخت می‌گیرد، ناراحتی اعصاب ممکن است پیدا بکند کمتر یا بیشتر. بعضی وقتها حتی دیوانه می‌شوند.@

بعضیها اصلاً آنقدر غضب به آنها فشار می‌آورد که اقدام به کارهای جنون‌آمیز می‌کنند، سرشان را به دیوار می‌زنند، دستشان را در شیشه می‌زنند، کسی را که نزدیکشان هست می‌زنند، فریاد می‌کشند، دندان‌قروچه می‌گیرند، آن چیزی که جلویشان هست پرت می‌کنند، به هم می‌ریزند.@

بعضی وقتها هم که از روی عصبانیت یک نفر را بکشند، از روی عصبانیت ناراحت بشوند آنقدر غضب آنها را بگیرد که حتی اقدام به قتل بکنند، نمی‌تواند خودش را کنترل بکند.@

درجات مختلف افراد تواناییهای مختلف بنابر هر دو هم توانایی جسمی و تواناییهای روحی در مقابل مسئله غضب متفاوت هستند، مختلف برخورد می‌کنند. یک روایتی هست خیلی زیباست از امام صادق (ع) می‌فرماید: «مَنْ سَاءَ خُلُقُهُ عَذَّبَ نَفْسَهُ» هر کس که خُلقش بد هست خودش را عذاب می‌کند.@

می‌گویند طرف خودخوری می‌کند می‌بینید چطوری می‌گویند خودخوری می‌کند، از روی ناراحتی شروع می‌کند خودخوری کردن، حالا آن اخص است این اعم است غضب، یعنی شخص تندخو خودش بیش از هر کس دیگر عذاب می‌برد ناراحت هست، آسیب می‌بیند در این مسئله وقتی جوش می‌آورد، بی‌حوصله می‌شود، بی‌تحمل می‌شود، سر هر چیزی داد می‌زند، سر هر چیزی عصبی می‌شود، این بیش از هر کس دیگری خودش آسیب می‌بیند.@

یعنی خودش را آتش می‌زند، مثلاً شنیدید می‌گویند آتش غضب، تعبیرهایی که می کنند، روایت هم این مسئله آتش بودنش را هم تأیید کرده، که اصلاً این خشم از مقوله آتش هست، صفت جهنم است تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ صفت جهنم است، اصلاً از مقولۀ آتش است، از مقولۀ جهنم هست خشم.@

خشم صفت خوبی است، خداوند تبارک و تعالی، داده به انسان که انسان به وسیله خشم ناملایمات را تحمل بکند، دفع ناملایمات بکند، و احتمالاً از حریم خودش، از حریم خانواده‌اش، یا از حریم هم‌نوع خودش در موقع خطر دفاع بکند، کاربرد بیشتر از این ندارد.@

7، ما چه بفهمیم، و چه نفهمیم، که خشم چه هست، این یک نکته را فقط باید متذکر باشیم و به آن توجه بکنیم، چون فهم که می‌گویم بفهمیم یعنی برویم در آن عمقش از نظر معرفت نفسی کاووش بکنیم ببینیم که این ماهیتاً چیست و چکار می‌کند با انسان.@

مثل یک طبیبی که می‌داند فلان قرص یا فلان غده یا فلان مرض با بدن چکار می‌کند، ممکن است ما این را نفهمیم، ممکن است راجع به خُلقهای دیگر بدانیم چیست، مثلا بگویند شهوت جنسی، بگوییم بله می‌دانیم شهوت جنسی چکار می‌‌کند، اصلاً حسادت می‌دانیم چکار می‌کند، غضب که اکثراً هم افراد به آن مبتلا هستند، بی‌جا از آن استفاده می‌کنند، همه ما به آن مبتلا هستیم.@

دو تا داستان من تعریف کنم در این رابطه هر دو داستان هم شما شنیدید ولی اینجا برای تذکر خوب هست که بدانیم باطن قضیه آنهایی که می‌دانند به ما خبر بدهند که باطن قضیه خیلی وحشتناک است اینقدر که اینجا حضرت فرمود اگر خداوند به صورتی که این را خلق می‌کرد که صورت‌دار بود و دیده می‌شد زشت‌تر از آن دیگر مخلوقی نبود.@

یک داستان که داستان سعد هست که همه بلد هستید داستان سعد که در رکاب پیغمبر در جنگ خندق شهید می‌شود (رحمت الله علیه) و پیامبر آن تشریفات عظیم را برای تشییع جنازۀ سعد راه می‌اندازد چهار طرف تابوت را می‌گیرد، و فرمود میکائیل و جبرئیل هر کدام با 70 هزار فرشته آمدند تشییع جنازۀ سعد.@

یعنی خیلی محبوب است، که میکائیل آمده به تشییع جنازه‌اش، جبرئیل آمده (ع) ملائکه (ع) آمدند، اینها همه آمدند تشییع جنازه سعد، خیلی باشکوه هست این تشییع جنازه، خود پیغمبر کفن و دفن و نماز، کارها را به عهده می‌گیرد، پیغمبر دعا می‌کند برایش، پیغمبر «اللهم اغفر لهذا المیت» را می‌گوید، شوخی نیست.@

یعنی یک معصوم دعا می‌کند برای غفران سعد، آن هم چه کسی! پیغمبر، یعنی رأس همه انسانها نزدیکترین مخلوق به خداوند تبارک و تعالی. او می‌گوید خدایا «اللهم اغفر لهذا المیت» و وقتی او را می‌گذارند در قبر، چه کسی شک می‌کند که یک همچین موجودی الان در بهشت هست؟@

مادرش که می‌گوید «هنیئاً لک» گوارایت باشد، حضرت می‌فرماید زود قضاوت کردی، اتفاقاً حضرت آرام هم نمی‌گوید زود قضاوت کردی، قاطع می‌گوید یعنی زود قضاوت کردی، بعد می‌فرماید که الان سعد را قبر فشارش داد، بعد علتش را که سؤال می‌کنند فرمود: «أَنَّهُ کان فِي خُلُقِهِ مَعَ أَهْلِهِ سُوءاً» این جناب سعد در خانواده‌اش بداخلاق بود، یعنی عصبانی بود خانواده از دست او یک مقدار معذب بودند.@

حالا نه اینکه خیلی آنطور باشد به هر حال یک مقدار سوء خلق داشته، ببینید این را چطوری می‌شود تحلیل کرد، بنشینیم فکر بکنیم ببینیم یک مجاهد در راه خدا با این عظمت، خیلی از نظر ایمانی هم سعد قوی بوده، و «أَنَّهُ کان فِي خُلُقِهِ مَعَ أَهْلِهِ سُوءاً» کار را به کجا رساند.@

این برای این هست که ما متوجه باشیم هر چقدر در این رابطه زحمت بکشیم این تمرین می‌خواهد، یک روز و دو روز که ما بشنویم و بشویم نیست، تمرین می‌خواهد، سالها هم احتیاج به مبارزه دارد باید به آن توجه بکنیم، که ما تمرین بکنیم تعداد عصبانی شدنمان را کم بکنیم، پایین بیاوریم، تعداد جوش آوردنمان را پایین بیاوریم.@

از همه مهمتر روند کار اخلاقی هست بیشتر عواملش را شناسایی بکنیم، ممکن است که ما بخواهیم بداخلاق ، عصبانی نباشیم، بخواهیم که سوء خُلق نداشته باشیم، بخواهیم که آدم آرامی باشیم، بخواهیم که بی‌جا خشم نکنیم، ولی نوع روابطمان را یک طوری تنظیم کنیم که در روابطمان که با افراد و اشیاء داریم یک کانون ایجاد برهان و عصبانیت دائماً برای ما وجود داشته باشد، او ما را اذیت می‌کند.@

یعنی می‌فهمیم این را، همین حرفهایی که من زدم می‌فهمیم، خوب هم می‌فهمیم، می‌خواهیم عمل بکنیم، اما دقت نمی‌کنیم که کانون بحران کجاست، روابطمان را درست تنظیم نمی‌کنیم می‌بینیم که دائم ما دارد درونمان تولید تندخویی می‌شود اصلاً تولید می‌کند، آنوقت تولید هم که بشود شوخی‌بردار نیست.@

این وقتی می‌رود در درون دائم زایمان دارد همینطوری می‌سازد برای خودش، موضوع این هست که ریشه را قطع بکنی، قیچی بگذاری قطع بشود آن قضیه بد کم می‌شود، این در تنظیم ارتباطات در خصوص مسئله غضب خیلی مهم هست.@

یکی از چیزهایی که خیلی کمک می‌کند به آتش غضب خودخواهیهای انسانها است، خودخواهیهایشان خیلی کار دست می‌دهد، یعنی افراد به خاطر خودخواهی‌شان، به خاطر این عشقی که به شخصیتشان دارند، عشق کاذبی که دارند، خیلی وقتها چیزهایی که خلاف میلشان هست، میلشان هم مشروع و معقول نیست، یا خلاف فکرشان هست عصبانی می‌شوند.@

تا یک چیزی فکر و اندیشۀ آنها را تهدید می‌کند زود جوش می‌آورند، تا یک چیزی نظر آنها را تهدید می‌کند اسائه ادب می‌کنند، بی‌ادبی می‌کنند، حرمت‌شکنی می‌کنند، نمک‌نشناسی می‌کنند و وارد این مقوله‌های بسیار خطرناکی می‌شوند.@

خشم اصلاً مطلق خشم یعنی این هیجانی که ایجاد می‌شود در وجود انسان مسئله‌ساز است ولو به کسی هم بروز نکند، عصبانی بشوید، حتی لبخند هم بزنید، آن تحرکی که در درون ایجاد شده مسئله‌ساز هست، این نباید بشود یعنی ما باید تمرین بکنیم که اصلاً این هیجان صورت نگیرد.@

بحث خیلی مفصلی دارد که ما چه بکنیم که وقتی یک چیزی خلاف نظر ما، خلاف میل ما، خلاف عقیدۀ ما، خلاف آرزوهای ما ایجاد می‌شود آن حالت سگی را در ما ایجاد نکند، می‌گوید آن روی سگم را بالا نیاور، این روی سگ بالا نیاید چون باطنش هم سگ هست.@

این خیلی مهم است که تنظیم روابط و مبارزه با خودخواهی‌هایمان، آنوقت قواعدی هم که در اخلاق اسلامی گفتم مثل قاعدۀ مواسات، قاعدۀ انصاف، قواعدی است که کمک می‌کند به انسان، قواعدی که در حقوق اسلامی، حقوق برادری اسلامی گفتیم اینها همه کمک می‌کند، اگر کسی خوب کار بکند خیلی دستگیره‌های عالی هست برای اینکه دریا دریا آتش را خاموش بکند و نگذارد که شخص آسیب ببیند و بسوزد.@

دیدید بعضی وقتها یک موقعی شما دستگاهی را مثلاً کامپیوتری، رادیویی، ضبطی، تلویزیونی را خاموش می‌کنید می‌گویید این خیلی داغ کرده، زیاد دارد کار می‌کند داغ کرده این داغ کردن خوب نیست برایش، این داغ کردن اینطوری هم برای انسان ضرر دارد، یعنی شاکله‌سوز است، عاقبت‌سوز هست، خیلی فوق‌العاده خطرناک است.@

باید بدانیم که این نباید باشد مدام ما باید تمرین کنیم، که میزانش را کم بکنیم، از خود بنده که دارم خدمت شما عرض می‌کنم تا برادران عزیز یا کسان دیگر که این نوار را خواهند شنید همینطوری هست باید تمرین کنیم که مدام میزان این چیزها را کم کنیم.@

اینطور هم نیست که بگوییم من نمی‌خواهم بداخلاق بشوم چه بکنم؟ مثلاً سعی کنم نشوم، نه، خیلی وقتها آنهایی که دارد در بیرون انجام می‌شود آنها دارد زایمان می‌کند برای شما، مرتب تیرهایی هست که شلیک می‌شود به سمت شما و آن معدن غضب را، آن منبع غضب را بی‌جهت تحریکش می‌کند، باید ارتباطت با آن چیزها قطع بشود، این خیلی مهم است. چند تا فرمول اساسی هست@

یک داستان هم مال مرحوم آیت الله بروجردی(رحمت الله علیه) هست، آیت الله بروجردی یکبار عصبانی شده بود، سر بحث علمی نسبت به یک طلبه‌ای عصبانی شد، بعد خیلی ناراحت می‌شود، آدمی که بینش دارد، روشن است، پاکیزه است، سریع آلودگیها را تشخیص می‌دهد، سریع اقدام به دفع و رفعش می‌کند، ناراحت می‌شود، می‌گوید من چرا عصبانی شدم، به این طلبه چیزی گفتم.@

بعد نذر می‌کند که اگر عصبانی شد یکسال روزه بگیرد دفعه ی بعد، اتفاقاً می‌زند مثل اینکه همان طلبه یا کس دیگری یک حرف بی‌ربطی می‌زند سر کلاس، ایشان باز دوباره یکبار دیگر عصبانی شد، یکسال تمام ایشان برای تنبیه خودش روزه گرفته بود.@

ما بگوییم افراط است، بگوییم زیاده‌روی است این کار، یکسال روزه، فقط یک چیز می‌توانیم بگوییم او می‌فهمیده که غضب چیست و چه می‌کند، و ما اگر این برایمان استبعاد بیاورد، نمی‌فهمیم که چکار می‌کند، چه موقع می‌فهمیم؟ زمانی که ما بسوزانندمان، زمانی که خُلق بد آن باطن زشت و پلید بیاید سر وقت ما، حضرت می‌فرماید از این زشت‌تر نیست.@

وقتی حضرت می‌فرماید زشت‌تر از آن نیست یعنی خیلی غیر قابل تحمل هست. حالا ما اگر بخواهیم تعبیر دیگری از کلام نبی اکرم برداریم احتمالاً این می‌شود که وحشتناک هم هست این چهره، چهرۀ وحشتناک هم هست، باید تمرین کنیم، خدا را شاهد می‌گیرم والله قسم این را به عنوان درس نمی‌گویم.@

اینها را دارم فقط می‌گویم الان کتاب حدیث هم آوردم که چون این یک مورد خیلی خطرناک است برای ما گفتم که چند جلسه‌ای با هم این احادیث را مرور کنیم با همدیگر کمک کنیم حرف بزنیم راجع به آن و اینها خود همین گفت و شنیدها کمک می‌کند که همۀ ما خوب بشویم این خیلی مؤثر هست، جداً درس نیست نمی‌خواهم بگویم که اینها در قالب درس می‌خواهیم بگوییم حالا درس اینها را هم می خوانیم نه فقط یک مباحثه است یک مباحثۀ در سطح برابر هم هست.@

استاد و شاگردی که نیست اصلاً، اگر نگویم از پایین به بالا، یعنی از یک کوچک خطاب به بزرگان، از یک بد خطاب به خوبان، اگر حتی این را نگویم حداقل می‌توانم بگویم که برابر هست بنشینیم با هم راجع به این احادیث مرور بکنیم در موردش یک بحث بکنیم.@

بلکه بتوانیم به وسیله این بحث علمی و دیدن کلمات نورانی اهل بیت (ع) گفتن و شنیدش در موردش حرف زدن بلکه بتوانیم یک مقدار بارهای خودمان را کم بکنیم، بتوانیم یک مقدار از این زشتی شاکله کم بکنیم برداریم، یک کمی حالت آدمی به خودش بگیرد این خیلی مهم هست.@

حال اگر کسی در زندگی دنیوی خود به این صفت مبتلا شد و براساس عقائد دینی خود از آن ناراضی بوده و زجر کشیده و باطناً در حال فرار از آن باشد ولکن به لحاظ ضعف اراده نتواند آن را از خود دور بکند در عالم برزخ و در مقام تمثل درون با صورت یا موجود نفرت‌انگیزی مواجه می‌گردد که به او مسلط است و عذاب می‌دهد و او با اینکه از آن بدش می‌آید و می‌خواهد از دست آن خلاص بشود و آن را از دست خود دور بکند نمی‌تواند خود را از آن و از اذیت آن نجات بدهد.@

نکته‌ای که جلسۀ قبل تذکراً عرض کردم، صرف تمنای ما برای خوب شدن کافی نیست، ما اگر این باشد اذیت می‌کند، مثل یک غدۀ سرطانی که اگر باشد صرفاً که ما بخواهیم یا دعا هم بکنیم که خوب بشود نمی‌شود این درمان احتیاج دارد، مهم این است که ما بفهمیم که احتیاج به درمان داریم، بفهمیم که باید دنبال درمان عیبهایمان باشیم، این بحث برایمان موضوعیت داشته باشد.@

چطور سرما می‌خوریم، زخم معده می‌گیریم، سردرد می‌گیریم، سرطان می‌گیریم، ناراحت هستیم مدام هیجان می‌گیریم که بروم دکتر، چقدر آزمایش، عکس، مراجعه، وقت گذاشتن، در نوبت بودن، در مطب معطل شدن تا نوبتت بشود، با طبیب حرف زدن، تن به جراحی و مداوا دادن، داروهای تلخ استفاده کردن برای بدن هست، یک ذره فکر کنیم اینها احتیاج به وقت‌گذاری و سرمایه‌گذاری دارد.@مثل همین کاری که شما عزیزان کردید از جاهای مختلف، کارهای مختلف، راههای دور و نزدیک، ارتباطتان را با همه چیز قطع کردید آمدید نشستید اینجا، این حاکی از این هست که توجه و عنایت به نفس و اصلاحش دارید.@

در روایت داریم هر مقدار آگاهی انسان زیادتر می‌شود عنایتش هم به اصلاح خودش بیشتر می‌شود، توجه‌اش به اصلاح نفس بیشتر می‌شود، باز خدا را شکر می‌کنیم، خدا را سپاسگزار هستیم، حمد کثیر، حمد بی‌نهایت، حمدی که جز او کسی نتواند آن حمد را محاسبه کند، که حداقل این آگاهی را به ما داده که به فکر باشیم، از مشکلات و مسائل زندگی آنقدر غافل نشویم که دچار خودفراموشی بشویم، اقلاً الحمدلله خیلی باید نسبت به این مسئله شکرگزار باشیم.@

حدیث 2، در این روایت که قسمتی از آن را در اینجا آوردیم میسر می‌گوید در محضر امام باقر (سلام الله علیه) از غضب سخن به میان آمد امام(ع) فرمود: شخص به غضب می آید و راضی نمی‌شود تا جایی که داخل آتش گردد، این حدیث را کاملش را من عرض کنم از کافی خدمتتان، این قسمتش را مؤلف محترم (حفظه الله تعالی) فرمودند کامل حدیث این هست «إِنَّ الرَّجُلَ لَيَغْضَبُ فَمَا يُرْضِي أَبَداً حتي يَدْخُلُ النَّارَ» مرد غضب می کند و راضی نمی شود در این غضبش ، یعنی فروکش نمی‌کند اینقدر این غضب هیجان دارد و زیاد هست این شخص ادامه می‌دهد این غضب را تا اینکه شخص را داخل جهنم بکنند. ببینید تعبیبر از کجاست@

غضب در دنیا صورت گرفته، تعبیر حضرت چیست؟ یعنی اگر یک نفر باطن‌بین نگاه به شما می‌کند، همین که به شما نگاه می‌کند می‌بیند شما عصبانی هستید، می‌فهمد که شما رفتی در جهنم وارد شدی، سوختی، شعله گرفت وجودت، می‌فهمد این را می‌فرماید: «حتي يَدْخُلُ النَّارَ».@

چقدر زیبا (سلام الله علیهم اجمعین) واقعاً معدن علم خدا و معدن حکمت خدا هستید، یعنی غضبش را حتماً می‌خواهد خالی کند یک جا، وقتی هیجان به او دست داد نمی‌تواند «وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ» نمی‌تواند غیظش را فروکش کند و نگذارد ظهور کند به ظهور می‌دهد.@

یا یک چیزی را می‌شکند، یا یک کسی را می‌زند، یا چک می‌زند، یا دستش را می‌زند به دیوار، یا می‌زند در شیشه، یا بالاخره یک کاری می‌کند، یا داد می‌زند، یا فحاشی می‌کند خدای نکرده، بالاخره یک کاری می‌کند، یک کاری می‌کند که آخر وارد جهنم بشود.@

بعد می‌فرماید: «پس هر کس بر مردمی خشمگین شد و ایستاده بود باید فوراً بنشیند» یعنی تغییر حالت بدهد این تغییر حالت تأثیر می‌گذارد در او، یعنی از آن حالتی که هست در بیاید، چون غضب آمده گرفته شخص را انگار که او را نگه داشته تا اینکه روی او کار کند تا قشنگ او را ببرد در جهنم، می‌گوید زود تغییر حالت بده، یعنی یک کاری بکن که از آن حالت در بیایی، یک کاری بکنید دیگر در آن حالت نمانید.@

«الذینَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً» تا با یک آدم جاهل و احمق روبرو می‌شوند می‌گویند خداحافظ شما، (قالوا سلاما) سلام یعنی خداحافظ، در عربی یعنی خداحافظ، یعنی زود قضیه را فیصله می‌دهند که به خشم نکشد، یا به دردسرهای بعدی نکشد، حالا صرفاً فقط خشم نیست تا پلیدی شیطان از او دور شود.@

در روایت داریم که نفخۀ شیطانی است این غضب، دَم شیطانی است، شخصی که این کار را می‌کند. و هر کسی بر خویشاوندش غضب کند، نزدیکان، فامیل، دوست، باید نزدیک او رود و تنش را مست کند، ببینید چقدر روانشناسی عالیست، نزدیکش برود بدنش را لمس کند، چرا؟ که این حالت عواطف و احساسات باعث می‌شود فروکش بشود.@

بعد مرحوم شارح فرمودند: مثلاً دست به دست او ساید، یا به اصطلاح شرحی که از آقای سید جواد مصطفوی هست نمی دانم زنده هستند یا به رحمت خدا رفتند، مثال زدند مثلاً دست به دست او ساید بعد خود حضرت اینطور می‌فرمایند که: «فَاِنَّ الرَحِم اِذا مُسَّت سَکَنَت» خویشاوند موقعی که مست بشود یعنی بدنشان به بدن هم بخورد آرامش پیدا می‌کنند، چه رمزی هست.@

حالا آن آقایی که می‌گفت اصلاً آقایان و روحانیون و علما در روانشناسی نباید وارد بشوند روانشناسی کار دانشگاه است باید بیاید این روایتها را نگاه بکند. بعد ایشان یک شرحی دارند شرح زیبایی است می‌فرماید که: علمای اخلاق برای چاره و علاج غضب دو راه علمی و عملی ذکر کردند، چون ما بحث اخلاق هم که نداریم بگوییم به شما، همین را ایشان ذکر کردند از قول علمای اخلاق مغتنم هست برای شما بگوییم.@

راه علمی‌اش، علمی یعنی از طریق آگاهی انسان خودش را آرام بکند، آنست که بندۀ خدا تفکر بکند در آیات و اخباری که در مذمّت غضب و خشم و ستایش عفو و حلم و کظم غیظ وارد شده است، یعنی همین که بشنود خودش تأثیر دارد در اینکه میزان مقاومت انسان را در مقابل خشم بالا ببرد و راه عملی‌اش آن است مثل همین فرمولی که حضرت فرمودند تغییر جا بدهد ایستاده است بنشیند، نشسته است دراز بکشد، دست بزند به بدن آن کسی که نسبت به او غضب کرده.@

و چون خشمگین شود «أعوذ بالله من الشیطان الرجیم» بگوید، چرا می‌گوید من الشیطان الرجیم؟ چون حضرت فرمود این از ناحیه شیطان است. و با آب سرد وضو بگیرد و یا غسل بکند، و اگر ایستاده است بنشیند، و اگر نشسته است دراز بکشد، و اگر بر فامیل و خویشاوندش غضب کرده نزدیک او برود و دست بر بدن او بگذارد این چیزی هست که علمای اخلاق فرمودند.@

حالا ببنیم نویسنده محترم حفظه الله تعالی چه می‌فرماید، می‌فرماید که احتمال می‌رود این بیان از طرفی به وضع درونی در زندگی دنیوی ناظر باشد، و از طرفی هم به تمثل برزخی و همچنین تجسم اخروی اشاره داشته باشد.@

یعنی از یک طرف وضع درونی و روحی شخص به غضب آمده را در همین زندگی دنیوی بیان بکند و منظور این باشد که اگر انسان جلوی غضب و خشم خود را نگیرد این صفت و این حالت در درون او شدت می‌یابد و حدّی نمی‌شناسد و درست همانند آتشی شعله‌ور می‌شود و تمام وجود او را فرا می‌گیرد.@

و از طرف دیگر وضع برزخی و نیز اخروی چنین شخصی را در عالم برزخ و در آخرت بیان بکند و منظور این باشد که این صفت در مقام تمثل به این صورت متمثل می‌گردد که شخص به حرکت مخصوصی می‌افتد که به هیچ وجه متوقف نمی‌شود تا جایی که خود را به آتش غضب حق برساند.@

ببینید چقدر مسئله است غضب شخص در مقابل غضب حق، و داخل آتش کرده، یعنی یک حرکتی هست در باطن امر شروع می‌شود شخص به محض اینکه جریان غضب شروع شد او هم حرکتش شروع می‌شود، و به محض اینکه این غضب منشأ اثر شد شخص سقوط کرد و داخل آتش افتاد.@

ما فعلاً که حالا آن روش عملی‌اش به خودمان مربوط هست که هر کدام چه بکنیم، ولی ما هم مثل ضبط صوت فقط می‌توانیم جنبۀ علمی را فقط بگوییم حالا چند تا روایت بخوانیم بلکه ان شاء الله به نورانیت کلمات معصومین (ع) یک مقدار کمک بکند به ما این کلمات.@

این روایات کتاب میزان الحکمه جلد 7، کتاب غضب، همه را از آنجا دارم می‌خوانم، یک بابی ایشان دارند اولین باب هست در مورد کتاب غضب می‌فرماید که: «الْغَضَبُ مِفْتَاحُ کُلِّ شَرِّ» امام صادق (ع) کلید هر بدی عصبانیت، غضب هست.@

برای همین عرض کردم که مادر هست، یک خرسنگ مادری هست سر راه ما، یک رذیله مادر هست اگر کسی بتواند به این غلبه بکند بسیاری از مشکلاتش حل می‌شود، چه مشکلات دنیاییش، چه مشکلات سیر و سلوکیش، یعنی در همه جا این تأثیر خواهد گذاشت.@

«مَنْ أَتلَقَ غَضَبَهُ تُعَجِّلُ حَدْفَه» از امام علی (ع) کسی که آزاد بگذارد غضبش را یعنی راحت بگذارد هر طور که عصبانی شد ول کند خودش را در این عصبانیت می‌فرماید این تعجیل کرده نسبت به هلاکت خودش، باطنش چیست چرا؟ یکی سؤال کند از علی (ع)، چرا هلاکت؟ باطنش را امام باقر (ع) فرمود که شخص خودش را در یک حرکتی بیندازد که پاینش آتش و غضب خداوند تبارک و تعالی هست.@

می‌فرماید: «بِئْسَ الْقَرِينُ الْغَضَبُ» چه همنشین بدی است غضب، بعد می‌فرماید که «يُبْدِي الْمَعَايِبِ» عیبهای افراد را رو می‌کند، در روایت داریم هر وقت می‌خواهید «لَا يُعْرَفُ الرَّأْيُ إِلَّا عِنْدَ الْغَضَبِ» شخصیت افراد شناخته نمی‌شود فقط موقعی که عصبانی می‌شوند، به هیجان که می‌آیند عصبانی می‌شوند شخصیتشان شناخته می‌شود.@

حتی داریم اگر می‌خواهید یک کسی را ببینید دوست خوبی هست سه بار او را عصبانی کنید، ببینید چه می‌گوید. یک موقع هست طرف خیلیها هستند با هم روابط خوبی هم دارند اما وقتی عصبانی می‌شوند یک دفعه می‌بینید یک چیزهایی را نسبت به هم می‌ریزند بیرون یک حرفهایی را نسبت به همدیگر می‌زنند که قبلاً کتمان بوده.@

یعنی دیدگاه من نسبت به تو این بوده حالا ما هیچی نمی‌گفتیم یا حیا بوده، یا تعارف بوده، یا احتیاج بوده، بالاخره رودربایستی کرده به تو نگفته یا برای مصلحت بوده یا هر چیز دیگر، ولی وقتی عصبانی می‌شود تو این کاره هستی، تو اینطوری بودی، تو از اول اینطوری بودی، من میدانستم تو اینطوری هستی، و شروع می‌کند به آن بیان حقیقتی که در روح خودش هست.@

یعنی دیدگاههای حقیقیش «لَا يُعْرَفُ الرَّأْيُ» یعنی نظر و بینش افراد معلوم نمی‌شود مگر موقعی که غضبناک می‌شوند، این جنبۀ مثبت قضیه است ولی در جنبه‌های منفی هم کاربرد دارد. می‌گوید عیبهای افراد را روشن می‌کند.@

یعنی شخص وقتی عصبانی است بخصوص در قالب کلام بخواهد ظاهر بکند خیلی چیزها را برملا می‌کند، خیلی آبروریزی راه می‌اندازد، خیلی از شخصیت خودش را بروز می‌دهد، جهات مختلف و معایب مختلف خودش را بروز می‌دهد.@

«وَ يُدِنْ الشَّرِّ» یعنی نزدیک می‌کند شر و بدی را، بدبختی را، همین هلاکتی را که حضرت فرمود، انسان را به این چیزها نزدیک می‌کند قریب‌الوقوع هست ممکن است واقع بشود و می‌شود، «وَ يُبَاعِدُ الْخَيْرَ» و خوبی را دور می‌کند.@

ممکن است یک نفر عصبانی بشود داد بزند، فریاد بزند، بعد که آرام بشوند با هم رفیق بشوند، ولی یک موقع هست عصبانی می‌شود یک کاری می‌کند که دل‌چرکینی ایجاد می‌کند که آن شخص بعد از آنکه آرام می‌شود آن کلماتی که خارج شد از دهان شخص عصبانی نمی‌گذارد که با هم نزدیک شوند، یک افشاگریهایی می‌کند یک حرفهایی می‌زند، مثلاً می‌گوید تو از اولش هم اینطوری بودی یک دفعه می‌بینی که دیگر نمی‌شود.@

بعد می‌فرماید که «الْغَضَبُ مَمْحَقَةٌ لِقَلْبِ الْحَکيم» امام صادق (ع) که غضب (ممحقه) یعنی مهلکه، هلاکت‌کننده است برای قلب حکیم، چند تا نتیجه می‌گیریم، اینکه خطرناک است، یکی اینکه زحمات زیادی را به باد می‌دهد، غضب خیلی از زحمات و تلاشهایی که انسان کرده برای خودش جمع کرده خیلی چیزها را به باد می‌دهد و یکی هم اینکه حکمت و غضب قابل جمع است.@

یعنی می‌تواند یک کسی حکیم باشد و بعد عصبانی بشود نرویم پیش آن عالمی که یک دفعه عصبانی شد بگوییم این اگر حالیش بود که عصبانی نمی‌شد این چیزها را بگوید، معلوم هست که خودش هم هیچ بهره‌ای ندارد، خیر این چنین نیست.@

ممکن است مدارج زیادی داشته باشد حکیمی هم که حضرت فرموده به همه معنایش هست، ممکن است یک آدمی فرد خیلی خوبی هم باشد، خیلی دوست‌داشتنی هم باشد زود جوش بیاورد، حالا این نباید باعث بشود که ما متقابلاً یک دفعه همه ارزشها را زیر سؤال ببریم فکر کنیم که شروع کنیم بدبینی‌ها و سوءظن‌ها، نه عصبانیت به هر حال یک منشائهایی دارد پیش می‌آید.@

می‌فرمایند که: «عُقُوبَةً الغَضُوبُ وَ الْحَسُودُ وَ الْحَقُودُ تُبْدَءُ بِأَنْفُسِهِمْ» این کارهای زشت نتایج و اثراتی دارد، علی (ع) می‌فرماید عقوبت غضوب کسی که زیاد غضب می‌کند، و حسود حسادت کسی می‌کند و حقود کسی که اهل کینه هست.@

تا مثلاً از کسی دل‌چرکین می‌شود نگه می‌دارد نمی‌تواند بگذرد، نمی‌تواند روابط را تنظیم کند، نمی‌تواند روابط حسنه برقرار کند، در دلش می‌ماند، حساس، نازک نارنجی، زود بد برداشت می‌کند، زود تعبیر منفی می‌کند می‌فرماید اینها اولین نتیجه‌اش «تُبْدَءُ بِأَنْفُسِهِمْ» این عقوبت، مبتدا، خبرش «تُبْدَءُ بِأَنْفُسِهِمْ».@

یعنی اول دردسر از خود اینها شروع می‌شود، یعنی عقوبتش یعنی نتیجه منفی اینها اول متوجه خود حسود است، خود کینه‌توز هست و خود غضب‌کننده. شاهکار هست این کلمات (سلام الله علیهم اجمعین)

بعد ( درروانشناسی جاهل اینها باید اضافه شود بعدها، باید تکمیل شود) «مِنْ طَبايِعِ الْجُهّال التَّسَرُّعِ إِلَی الْغَضَبُ فِي کُلِّ حَالَ» طبایع جمع طبیعت است، می گوید طبیعت یک آدم جاهل، حالا خیلی زیباست این مسأله که علمای اخلاق آنجا اینگونه گفتند می فرماید که طبیعت یک شخصیت جاهل این هست که تسرع در غضب دارد.«فی کُلِ حال»@

یعنی اینقدر عاجز است این شخص جاهل که همیشه اولین بازتاب کارهایی که با آنها برخورد دارد اولین بازتابش به صورت غضب است، یعنی اول عصبانیت، جوش آوردن، ناراحت شدن، بعد حالا اگر می‌خواست فکر بکند یا جبران بکند یا هر کاری بکند بعداً این کار را می‌کند.@

یعنی تا به او می‌گویی یک مشکل هست اول ناراحت می‌شود غضب می‌کند بعد حالا اگر فکری هم کرد. ولی اولین بازتاب برخورد با مشکلاتش فی کل حال این هست که زود جوش می‌آورد، زود هیجان به او دست می‌دهد، زود داد و بیداد می‌کند، زود خودش را نشان می‌دهد.@

تسرع یعنی چی؟ با سرعت انجام دادن، زود با سرعت اولین چیزی که هست جوش آوردن هست، و داد و بیداد کردن و خشمگین شدن و نکتۀ خیلی ظریف این هست که این صفت مال جاهل هست در مورد غضب. پس نشان می‌دهد که شخص عاقل و حکیم دیر به جوش می‌آید تسرع در غضب، انتقام و هیجانات این چنینی ندارد.@

یعنی ربط بین جهل و غضب که «الْجَهْلِ مَعْدِنُ الشَّرِّ» جهل معدن همه شرهاست، «اَصْلُ کُلِّ فَسادٍ» ریشه و اصل هر فساد و بدبختی همین نادانی است. «لاَ يَقُومُ عَزَّ الْغَضَبِ بِالذُّلِّ الِاعْتِذَارِ» این آخرین روایت هست از امیر المؤمنین (ع) می فرماید که لا یقوم یعنی نمی‌ارزد، برابری نمی‌کند عزت غضب به ذل اعتذار، چقدر این جمله عالی هست.@

چرا کلمه عزت آورده؟ حاکی از حالت شخص غضب‌کننده است، شخص غضب‌کننده چه مقصر باشد و چه مقصر نباشد، در حین عصبانیتش همیشه حالت برتری و برتری‌جویی دارد نسبت به دیگران، عزت می‌آورد، عزتی نیست که واقعی باشد، شخص توهم می‌کند.@

یعنی پناه می‌برد برای جبران ذلّت و خواری برای رفع کینه عقدۀ حقارت یا چیزهایی که امروزه در روانشناسی می‌گویند، یکی از چیزهایی که شخص به آن پناه می‌برد این هست که جیغ می‌کشد، داد می‌زند، فریاد می‌کشد، مقصر اینطوری است.@

خیلی از مقصرها پناه می‌برند به جیغ و داد، مثل لات‌ها دیدید وقتی می‌خواهند یک کاری بکنند مقصر هم هست اولین کاری که می‌کند عربده می‌کشد، داد می‌زند، یکی دو تا چاقو هم به خودش می‌زند اول، دو جا بدن خودش را خط می‌اندازد، بعد حالا اقدام می‌خواهد بکند هر کاری می‌خواهد بکند، این یک ترفند هست یک مکانیزم دفاعی هست که شخص عصبانی به کار می‌برد.@

بعد می‌فرماید که خیلی وقتها بد است، یعنی مثلاً می‌فرماید که نمی‌ارزد این عزت اینطوری به ذلت اعتذار، مقابلش ذلت عذرخواهی می‌آورد آقا ببخشید من عصبانی شدم، معذرت می‌خواهم، بعضی وقتها عصبانی می‌شویم، من خُلقم اینطوری هست اینطوری می‌شوم، معذرت می‌خواهم اگر حرف بدی به شما زدم منظور نداشتم.@

می‌ارزد آنجا اینطوری حرف بزنی و اینجا هم بیایی ذلیلانه برخورد بکنی، زد مثلاً طرف را یک قسمت بدنش را آسیب رسانده حالا شکایت کردند کشاندند او را به دادگاه و دیه، پای دیه و زندان آمده، التماس به دست و پا افتادن، خیلی مؤدب می‌شود، خیلی متین می‌شود، ساکت می‌نشیند آنجا، گردنش را هم کج می‌کند، که بلکه صاحب حق ترحم کند در حقش که ببخشد رضایت بدهد نمی‌ارزد اینطوری می‌فرماید نمی‌ارزد.@

اما پناه بر خدا که یک موقعهایی ما غضب بکنیم و به ذلت اعتذار هم نیفتیم، میدان چنان برای ما باز باشد، که کسی نباشد از ما حساب بکشد، بگوید چه خبر است غضب کردی، عصبانی شدی، این را زدی، آن را زدی، چه کارت می‌کنیم، بازتاب داشته باشد.@

چون اینطور جاها «إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى‏ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى» جلوی خودش را باز ببیند طغیان می‌کند آنجا تنها کسی که به معذرت‌خواهی می‌اندازد انسان را، به ذلت می‌اندازد، خداوند تبارک و تعالی است، چون کسی نیست در دنیا که جلوی شما را بگیرد.@

یک جا رئیس بودی داد زدی مرئوس از تو ترسیدی حق هم با مرئوس بوده، در خانه زنت از تو حساب می‌برده داد و فریاد کردی جرأت نکردند حرف بزنند، بعضیها هستند مثلاً حرف آخر را می‌زنند به قول خودشان گربه را در حجله کشتند، نعره می‌کشند همه غلاف می‌کنند به قول امروزیها، داد می‌زنند همه از آنها حساب می‌برند کسی نطق نمی‌تواند بکشد، وقتی اینها عصبانی می‌شوند حرف می‌زنند.@

در خانواده زن و بچه دائم باید این را تحمل کنند، برادر خانه است یک کاری می‌کند که همه خواهرها و برادرها مادر، بعضی وقتها پدر مادر بچه‌ها از آنها حساب می‌برند، یک جوی راه انداختند یک کاری کردند که پدر مادر هم از او حساب می‌برند، فکر می‌کند که خیلی هم هنر کرده که همه از او حساب می‌برند و همه از او می‌ترسند خیلی چیز خوبی هست حساب بردن دیگران.@

خدا نکند انسان به اینجا بیفتد یعنی خدا بکند هر وقت ما عصبانی شدیم یکی باشد بزند در دهانمان، یکی باشد حالمان را بگیرد، که بلکه معذرت‌خواهی بکنیم و جبران بکنیم بلکه متوجه اشتباهمان بشویم.@

خدا آن روز را نیاورد که هیچی جلویمان نباشد، یعنی با این داد و فریاد و با غضب و با عصبانیت با جیغ و داد و با این چیزها بخواهیم کارمان را پیش ببریم، طرف جرأت نکند، بسیار منشأ فساد شده اینطور مسائل بخصوص در حیطه کار خانواده خیلی مفاسد ایجاد کرده.@

یک خانمی را مطالعه می‌کردم پرونده‌اش را بدکاره شده بود، زنی بود زن شاید 30 ـ 40 ساله بود بزرگ شده بود عادت کرده بود به فحشا و منکر، بعد به او می‌گفتند آن روانشناس یا آن مربی تربیتی می‌گفتند تو چرا مقاومت نمی‌کنی؟ می‌گفت من اصلاً از اول بچگی تا حالا به کسی نه نگفتم.@

چون یکی دو مرتبه در خانه به مادرم گفتم نه مادرم گفت کاری می‌کنم با تو که دیگر نه گفتن را فراموش کنی، یعنی مادر از اول جرأت حرف زدن و انتقاد بچه را از او گرفت جرأت اینکه درد دل بکند حرف دلش را بزند، انتقادش را بگوید، حرفش را بزند، بگوید من هم یک حقی دارم، من هم اظهارنظر دارم من هم می‌خواهم حرف بزنم، این روش تربیتی را نگاه بکنید چقدر مسئله است.@

طرف می‌گوید آن ترس آنجا الان هر وقت می‌خواهم به یک نفر بگویم نه می‌ترسم آن ترس هنوز در دلم هست خیلی تأثیر دارد، به من می‌گویی نه یک بلایی سرت بیاورم که نه گفتن را فراموش بکنی، چقدر مفاسد ایجاد می‌کند.@

همه‌اش به خاطر خودخواهی ما، که با میل ما، با نظر ما، یک چیزی جور در نیامده، همین که من گفتم حرف، حرف من است، همین که من گفتم باید همینطوری باشد این هست و جز این نیست البته این هم در حیطه مسائل روابط شخصی هست نه در حیطه مسائل اجتماعی.@

اسلام به مدیر می‌گوید مواظب باش یکه‌تاز نشوی، ولی به کارمند هم می‌گوید مواظب باش قانون را مراعات کن، به مدیر می‌گوید که اگر کارمند رعایت نکرد باید به او غضب بکنی و باید او را تنبیه بکنی که فروکش نکند، جمع و تشکیلات را به فساد نکشاند تخلف یک نفر، ولی غضب، غضب مدیرانه و پدرانه باشد، نه برای نفس‌ات، چون با تو مخالفت کردند، خیر چون برای تشکیلات مضر است.@

می‌بینید چقدر مهم است انسان مرز اینها را خوب بشناسد که باید چکار بکند در جاهای مختلف. لذا می‌فرماید: «لاَ يَقُومُ عَزَّ الْغَضَبِ بِالذُّلِّ الِاعْتِذَارِ» نمی ارزد باید به اینها توجه کنیم هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست در این مسائل. خداوند ان شاء الله به حق محمد و آل محمد به ما رحم کند و با انواع و اقسام اسباب و بخصوص سبب حکمت، سبب علم، سبب قدرت روحی، جلوی ما را از غضب نگه دارد.@

و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@