اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. بحثمان درباره غفلت بود که یکی از بیماریهای مادر هست یک حدیث بسیار مهمی هست قطعهای از حدیث معراج درباره غفلت حدیث معراج فوقالعاده مهم است چون سوغاتی پیامبر هست از نزد خدا تبارک و تعالی.@ پیامبر در نزدیکترین حالتش به خداوند که(فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى) بار یافته به محضر باریتعالی حالا خداوند خصوصیترین حرفها بهترین حرفها دقیقترین و مهمترین چیزهایی که به کار پیامبر و امتش میخورد به پیامبر میگوید این خیلی مهم است یعنی به نمایندگی از همه انسانها به محضر خداوند راه یافته و حالا خداوند دارد توصیههایی را به پیامبر میکند.@ خیلی این هدیه عظمت دارد که در این خصوصیترین حالتها چه سخنانی بین پیامبر و خداوند تبارک و تعالی رد و بدل شده و خداوند چه توصیههایی را کرده حدیث معراج تمام قطعاتش قاعده و فرمولهای ریاضی است یعنی شما آنجا یک حرف زائد ندارید یک کلمه اضافه نیست تمامش کد است تمامش رمز است تمامش قاعده و قانون هست.@ ما چند سالی هست حدیث معراج را شرح کردیم باز هم ادامه دارد در شهرری ماهی یکبار هست این مباحثش هست از اول شرحش کردیم تا فعلاً به بحث زهد رسیدیم که مایه شادی و آرامش انسان هست آنها را دوستان خودشان مباحثش را دنبال کنند و یک سلسله مباحثی در حدیث معراج هست که بنیادین هست.@ مباحث عقیدتی و فکری و بنیادی و بعد ترسیمهایی برای پیامبر هست که این چیزها خوب است و لازم است و باید به آن برسید بعد خداوند تبارک و تعالی راهکار و روشها را به پیامبر فرمودند حدیث معراج چینش دقیق عجیب و ریاضی هست.@ حالا در اینجا یک قسمتی دارد که من آن قسمت را نسبت به موضوع بحثمان عرض کنم فرمود(یا احمد(ص) اِجعَل هَمَّکَ هَمّاً واحِدا فَاجعَل لِسانَکَ لِساناً واحِدا وَ اجعَل بَدَنَکَ حَیا لا تَغفُل عَنّی مَن یَغفُل عَنّی لا اُبالی بِاَیّ وادٍ هَلَک).@ به پیامبر میفرماید که همّ تو همّ واحد باشد همّ یعنی آن چیزی که همت انسان به آن تعلق میگیرد یعنی غایتی که انسان به آن توجه میکند در روایت داریم قیمت هر کس به همت اوست یعنی اینکه به چه چیزی تعلق میگیرد شادیهایش، غمهایش، اهدافش، محبوبهایش، آرمانهایش اینها چگونه هست میگوید همّات را همّ واحد کن.@
البته این خطاب به ماست نه به پیامبر قاعده را یادتان نرود این قاعده رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست همّ جنین همّ واحد است جنینهایی که سالم متولد میشوند یا سالم قوی گفتیم شش نوع تولد داریم چهار تا از آنها خوب نبود دو تا از آنها خوب بود یکی تولد سالم یکی سالم قوی.@ همّ جنین در تولد سالم و سالم قوی دنیاست اینکه زودتر به دنیا برسد یک بدن مناسب با دنیا آماده بکند بقیه چیزها برای او وسیله و ابزار است و جنبه فرعیت دارد آن که برایش مهم است تحصیل ابزار لازم برای زندگی دنیایی است.@ حضرت فرمود(خُلِقتُم لِلبَقاء لا لِلفَناء) فهم اینکه انسان بفهمد و باور کند که برای جاودانگی و برای آخرت خلق شده نه برای دنیا، ما برای دنیا خلق نشدیم دنیا همه ابزارش ابزارهای حسی خیالی وهمی و عقلیش همه ابزار و وسیلهای هستند برای رشد جنین اصلی که همان من الهی هستند همان نفخه الهی همان فوق عقل یا فوق تجرد.@ هیچ چیزش جدی نیست هر چیزی که در دنیا هست ابزار هست وسیله هست برای اینکه این من اصلی رشد بکند بخشهای حسی خیالی وهمی عقلی همه ابزار هستند تا این فوق عقل یا فوق تجرد یا کودک عزیز روان یا آن دل و فطرت و قلب هر چیزی که اسمش را بگذاری شبیه بشود آماده بشود برای حیات جاودانه خودش در برزخ.@ خداوند هم با ما خیلی شفاف صحبت میکند یعنی در اطراف ما انسانهای زیادی را میبینیم زندگی کردند هر کدام از ما شاهد فوت دهها نفر و صدها نفر هستیم میگوید اینجا نمیمانید ماندگار نیستید چیزی از اینجا برای شما نمیماند و شما هم برای چیزی که اینجا دارید نمیمانید شما به زودی به وفات میرسید به انتقال، نوبت شما هم میرسد شما هم مثل بقیه منتقل میشوید همه در نوبت هستیم.@ اگر کسی این را خوب بفهمد و باورش بکند که ما برای جاودانگی و برای ابدیت و برای آخرت خلق شدیم آنوقت متوجه میشود که همّ واحد یعنی چی همّ واحد یعنی نسیه گرفتن دنیا و نقد گرفتن آخرت، جنین تمام همّش این هست که موقع تولد سالم بیرون بیاید سالم یعنی متناسب با شرائط زیستی اینجا.@ اگر یک کسی آخرت را جدی گرفت هدف قرار داد نوع برنامهریزیهای او با برنامهریزیهای دیگران خیلی متفاوت است برنامهریزیهای کسی که آخرت را هدف قرار میدهد غمانگیز نیست دست و پاگیر نیست مشغلهآور نیست.@ یک کسی که آخرت را هدف قرار داده حواسش به وفات هست با هیچ کدام از کمالات پایینی آنقدر جوش نمیخورد که برای خودش دردسرساز بشوند و کودک عزیز روان فرصت شدن نداشته باشد نه با درس و علم اینقدر خودش را مشغول میکند که متأسفانه اهل علم ما الان اینطوری هستند.@ هم در طلبهها زیاد است هم در دانشگاهیها که در آنها خیلی بیشتر هست که آنقدر درگیر درس و کار علمی و حواشی آن میشوند که خود آن یک مشغله جدی برایشان میشود که از خودشان غافل میشوند از دل و فوق عقل غافل میشوند یک آدمی که آخرت را مدنظر دارد با درس به گونهای رابطه برقرار میکند که مزاحم فوق عقلش خلوتهایش ارتباطاتش انرژی گرفتنش پروازش و رشدش نشود.@ بیایید در کمالات وهمی امور دنیایی از خانواده بگیرید تا شغل و مسکن و فعالیتهای تجاری و اقتصادی و سیاسی و هنری اینقدر در آن نمیرود که فوق عقل به خطر بیفتد فعالیتهای پایینی خیالی و حسی هم که قبلاً توضیح دادیم.@ دنبال پول و ثروت دنبال تجملات و کمالت حیوانی و کمالات عقلی به قدری میرود که به پروازش کمک کند بتواند بیشتر پرواز بکند بیشتر قویتر بشود برای آخرت آمادهتر بشود همه این چهار تا را هم استخدام میکند در راه شدن خودش، اضافه و زائد و مزاحم برای خودش درست نمیکند اینقدری که بتواند سالم متولد بشود.@ اگر به بزرگ شدن فکر بکند ابدیش را فکر میکند(اِن کُنتُم راغِبینَ لا مَحالَه فَارغُبوا فی جَنَّۀٍ عَرضُهَا السَمواتُ وَ الاَرض) اگر میخواهید میلی هم داشته باشید در بهشتی میل داشته باشید که به اندازه آسمانها و زمین است فقط آن را بخواهید.@ بنابراین(اِجعَل هَمَّکَ هَمّاً واحِدا) یک همت واحد داشته باش یعنی دچار تزلزل دچار تردید دچار کندی سرعت دچار عقبگرد خدای نکرده نشویم جنین هیچ وقت این فاصله عقبگرد ندارد عقبگرد در جنین یعنی فاجعه، پس یکسره حرکت است یکسره سرعت است یکسره شدن هست سرعت و سبقت، قرآن روی این دو تا اصل خیلی تأکید میکند.@ همّات را واحد کن ما چون خودمان را خوب نمیشناسیم در دنیا دلمان در معرض انواع پیشنهادها، آرزوها قرار میگیرد که بحثش را در مهندسی آرزوها توضیح دادیم به آنجا برگردید اگر یک کسی نتواند آرزوهایش را مهندسی بکند میبینید بعد از 30 سال 40 سال درس خواندن در حوزه یک آرزوی بچگانه یا شیطانی دارد و معلوم میشود آن 30 سال را هم خراب کرده.@ چون وقتی که بعد از 30 سال یک همچین اتفاقی میافتد دفعی که نیست هیچ چیزی، مقدماتش را طی کرده به اینجا رسیده یا بعد از 40 سال 50 سال درس در دانشگاه یا در کارهای دیگر میبینی که نوع آرزوهای شخص آرزوهای حسی خیالی یا وهمی هستند.@ حتی اگر درس هم خوانده درس را هم به خاطر آرزوهای وهمی خوانده یعنی درس خوانده که کسی بشود درس خوانده که در چشمهای دیگران بزرگ باشد(اِجعَل هَمَّکَ هَمّاً واحِدا) همتت را واحد کن تردیدها را کنار بگذار کُندیها را کنار بگذار تنبلیها را کنار بگذار این لازمهاش این هست که انسان غفلت نداشته باشد.@ غفلت یعنی یک چیزی که ما را از هدفی که فرارویمان داریم باز بدارد من قرار است چیزی بشوم و حواسم وسط راه پرت میشود سراغ کمالات دیگری میروم خود خدا هم میگوید ما این کار را میکنیم یعنی ما کمالات غیر از کمال حقیقی سر راه شما میگذاریم ببینیم که شما بچگی میکنید یا نه.@ (إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً) چیزهای چشمکزن سر راهتان قرار میدهیم با جذابیتهای مختلف(زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ) (تا آخر آیه) این زینتها وجود دارد تمام انسانیت انسان عقلانیت انسان به همین است که وقتی سر راهش انواع و اقسام کمالات قرار میگیرد هیچ کدام از این کمالات چهارگانه را هدف قرار ندهد.@ کمالات فوق عقلانی هدفش باشد و چون مجبور است در این دنیا زندگی بکند باید با این چهار تا کمال ارتباط داشته باشد به قدری ارتباط برقرار بکند که سرعتش را و سبقتش را کم نکند نه اینکه هر وقت به او بگویی حالا کجا رفتی چکار کردی چکار میکنی؟.@ میگوید وقت نکردم وقت ندارم سرم شلوغ است درس دارم طرح دارم پروژه دارم دکترا دارم پایاننامه دارم امتحان دارم تدریس دارم تدرس دارم یا در مسائل پایینی اصلاً به اینطور چیزها نمیرسیم این یعنی اینکه من اصلاً حواسم نیست آدم هستم حواسم نیست برای چه چیزی به این دنیا آمدم.@ این قاعده خیلی چیزها را برای ما حل میکند که رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست از جنین باید یاد بگیریم که جنین چگونه حرکت میکند و چگونه دنیا را جدی گرفته که سر ساعتی که به دنیا میاید همه چیز را با خودش دارد.@ همّ واحد خیلی مهم است یک دله شدن روبه سوی الله روبه سوی خانواده آسمانی روبه سوی آخرت، اگر هم اینقدر همّت نداریم حداقل روبه سوی بهشت باشد دیگر از این کمتر واقعاً حماقت هست پشت به جهنم روبه بهشت(فَاجعَل لِسانَکَ لِساناً واحِدا) زبانت هم زبان واحد باشد.@ یعنی گفتاری که داری زبانی که داری زبانت در ارتباط با همه چیز صادق هدف تو شخصیت تو منش تو را جهانبینی تو را نشان بدهد ما آدم داریم وقتی با اهل آخرت مینشیند خیلی آخرتی حرف میزند وقتی با اهل دنیا مینشیند دنیایی است از دلش دنیایی هست یک موقع هست آدم از عقلش دنیایی است.@ پیامبر وقتی به اهل دنیا میرسید از عقلش دنیایی حرف میزد میفرمود با مردم با بدنهایتان زندگی بکنید و با خدا با قلبتان، در جمعی که پیامبر قرار میگرفت همصدایی و همنوایی با آنها داشت اگر مورد حرامی نداشتند این فرق میکند که انسان با جمع صفا بکند و یک همنوایی داشته باشد برای انس و محبت و طرد شیطان.@ اما بعضیها نه لسانشان که لسان واحد نیست یعنی اگر با اهل گناه بنشینند از ته قلب در مورد گناه و مسائل گناه حرف میزنند با اهل آخرت هم مینشینند راجع به آخرت صحبت میکنند با اهل خدا مینشینند راجع به خدا صحبت میکنند زبان واحد ندارند شخصیتشان شخصیت واحد نیست.@ مثل خیلیها که مثلاً فرض بفرمایید در مسائل سیاسی با انقلابیون مینشینند خیلی انقلابی و بسیجی حرف میزنند با ضد انقلاب مینشینند شروع میکنند خودشان، هر کس نداند فکر میکند این خودش یک ضد انقلاب است جرأت ندارد از رهبرش از ولی فقیهاش دفاع بکند جرأت ندارد از حکومتش از انقلابش از نظامش دفاع بکند.@ با چهار تا آدم غافل کم اطلاع که مینشیند آن هم همینطوری زبان واحد ندارد زبانش در قم یک جور است در تهران یک جور دیگر است در کیش و قشم هم یک جور دیگر است در دبی و ترکیه هم یک جور دیگر است در آمریکا و آلمان و اروپا هم یک جور دیگر است زبان واحد ندارد.@ یک جا از یک چیزی دفاع میکند جای دیگر همان چیز را میکوبد این برای این هست که شخصیت استقرار پیدا نکرده تکلیفش با خودش روشن نشده این خیلی مهم است ما حتی گویندگانی داریم که میگویند و نویسندگانی داریم که مینویسند اما انسان وقتی که گویش آنها را میشنود سخن آنها را میشنود یا کتاب آنها را میخواند متوجه هست که این شخص هنوز تکلیفش با خودش هم روشن نیست.@ نمیداند که میخواهد کجا برود چکار بکند برنامهای هدفی غایتی ندارد سرگردان است این دانشگاه هم که میرود من هزاران مورد دیدم دارد دانشگاه درس میخواند کارشناسی ارشد دکترا اما تکلیفش با خودش معلوم نیست یعنی نمیداند میخواهد در این زندگی چکار بکند هر نوایی هر صدایی هر فشاری هر جریانی دل این را به یک سمتی میتواند بکشاند تکلیفش را با خودش روشن نکرده هدف زندگیش را غایتش را معین نکرده.@ طلبه هم همینطور کم نداریم طلبههایی که در حوزه درس میخوانند تکلیفشان با خودشان روشن نیست یعنی نمیدانند که میخواهند چکار بکنند نمیدانند قرار است به کجا برسند سرگردانی زیاد دارند(وَ اجعَل بَدَنَکَ حَیّا) مسئله بدن فوقالعاده مهم است.@ قبلاً هم گفتیم شما نگاه کنید خداوند تبارک و تعالی در آغاز حدیث معراج چند تا غایت و هدف را برای پیغمبر میگوید شما در اوج با پیغمبر میروید در این حدیث معراج سخن از رضا و توکل و زهد و چیزهای دیگر است.@ بعد یک دفعه میبینی خداوند پیامبر را از آن بالا پایین میکشد میگوید حالا اگر میخواهی اوج بگیری از بدنت باید شروع بکنی یک طلبه یک دانشجو یک محصل یک خانم خانهدار یک تاجر یک کاسب اگر مدیریت بدن را نداشته باشد به خیالش هم دیگر نمیرسد.@ اگر کسی نتواند بدنش را کنترل بکند خیالات آلوده دارد خیالات آلوده توهمات آلوده دارد زندگی آلوده میاورد زندگی آلوده معلومات را هم آلوده میکند یعنی این شخص وقتی که طلبه هم که هست دانشجو هم که هست آلوده دارد درس میخواند لذا محصولات فوق عقلیش هم خیلی ضعیف است.@ برای همین هم ما به این سن هم که رسیدیم دو رکعت نماز با حضور قلب نمیتوانیم بخوانیم یک سحری یک شبی یک چیزی یک ارتباطی یک غیبی یک لذتی هیچی نداریم ما باید تابع متخصص یا سازنده باشیم الله سازنده است معصومین متخصص هستند.@ ما وقتی یک کسی میخواهد بیاید در کارهای معنوی میگوییم بیا طلبه بشو بیا برو سر کلاس عرفان بنشین بیا برو سر کلاس فلان استاد بنشین علت اینکه ما در مؤسسه سالهاست برنامه میدهیم و برنامه را هم از مسائل پزشکی شروع میکنیم حتماً میگوییم بیماریهایتان را بنویسید در برنامههایتان ذکر بکنید آزمایش میگوییم داشته باشید پزشک گذاشتیم در مؤسسه، آنجا دارو گذاشتیم.@ برای این هست که شما تا اول بدن را نتوانی مدیریت بکنی با یک بدن داغون بعضی از بزرگان ما عرفای ما وقتی شاگرد میخواستند قبول کنند اول بدنش را تنظیم میکردند خوابش را تنظیم میکردند بدنش را تنظیم میکردند آدم تا خوابش را تنظیم نکند نمیتواند سلوک بکند حریف خوابش نشود حریف بدنش نشود بدن کِرِخ، سست، شُل این دیگر به درد نمیخورد.@ یک کسی مثل ما میماند که آسیبدیده جنگ و جبهه هست دست خودش هم نیست اینها آسیب است با اینکه ما که هم سرطان داشتیم هم موجگیر بودیم هم تیر و ترکش خوردیم هم شکستگی داشتیم هنوز بهتر از خیلی از این جوانان که 20 سال 25 سال 30 سالشان هست هنوز سرپا هستیم.@ ولی میبینیم خیلیها اصلاً به بدن کار ندارند نه ورزشی نه فِرض بودنی در روایت داریم مؤمن بدنش باید چابک باشد مؤمن بدنش ورزیده است بدن را اگر انسان نتواند کنترل بکند اصلاً به خیال خوب نمیرسد نمیتواند تولید خیال خوب بکند چون نفس یک امر واحد است(اَلنَفسُ فی وَحدَتِها کُلٌ قُوا) نفس در وحدتش کل قواست.@ یعنی شما در یک مرحله بدنی در یک مرحله خیالی در یک مرحله وهمی در یک مرحله عقلی در یک مرحله فوق عقلی، یک نفر است بدن هم خودت هستی خیال هم خودت هستی وهم هم خودت هستی عقل هم خودت هستی فوق عقل هم خودت هستی و اینها چینش منطقی دارد.@ اگر یک کسی میخواهد ساختار شخصیتیش خوب جلو برود باید اول به بدنش برسد به چند جهت به بدن برسد یکی ورزیدگی، قدرت بدنی که برای مؤمن فوقالعاده این مهم است ما بسیاری از مشکلات روحی و روانی که سراغ انسانها میاید مشکلات روانتنی است.@ بسیاری از افراد که برای من میایند نامه مینویسند یا مشاوره میکنند که من الان این مشکلات روحی و روانی را دارم اشتباه بزرگشان هم این هست که اول میروند سراغ روانپزشک یا روانشناس، آنها هم ما را به دارو میبیندند داروهایی که بیشتر ما را خواب میکند به جایی که به ما نشاط بدهد.@ یک شخصی که دارای مشکلات روحی و روانی است اولین کاری که باید بکند این هست که زیر نظر یک کارشناس وضعیت جسمیش را کنترل کامل بکند خونش را باید کنترل بکند تیروئیدش را باید کنترل بکند ببیند وضعیتش چطوری است اگر کمخونی داشته باشد بعضی از مواد در بدن کم باشد به روح میزند این اشتباهاً میرود پیش روانشناس و روانپزشک در حالی که مشکلش با بهبود وضعیت بدنیش حل میشود.@ بسیاری از افسردگیها، پژمردگیها، کلافگیها، احساسهای ناامیدانه، توهمهای یک کلاغ و چهل کلاغ کردن، یک موضوعی که دو زار اهمیت دارد میرود برایش یک میلیون تومان غصه میخورد برایش بها میپردازد و چیزهایی که باید برایش بها بپردازد ولش میکند.@ این باید اول برود جسمش را درمان بکند اول باید مطمئن بشود که در بدن مشکلی نداشته باشد دوم مسئله لقمه هست اگر لقمه حلال نباشد هیچ کس نمیتواند تخیلات خوب داشته باشد تخیلاتش تمام شیطانی هست یعنی هم حمله جلو دارد هم حمله عقب دارد هم حمله راست دارد و هم حمله چپ دارد.@ قرآن میفرماید شیطان از چهار طرف حمله میکند یک کسی که لقمهاش حرام است لقمه حلال ندارد درآمدش، شغلش، سال خمسی ندارد خمس نمیدهد مدام برو درس بخوان علامه دهر هم بشوی رشدی نمیکنی باز همان آدم غمگین و کسل و عصبی و پرخاشگر هستی.@ پس بدن را از چند جهت انسان باید به آن توجه بکند یکی قدرت بدنیش به بدنش برسد جدی بگیرد به بدنش خیانت نکند مریضیش را نگذارد طول بکشد اگر مریض هستی زود دکتر برو خودت مراجعه کن حالا بگذار بعد فلان کنکورم را بدهم امتحاناتم را بدهم بدن اصل است باید به آن برسی باید مدیریت بشود.@ بدن را باید روی آن سوار بشوی هم روی خود بدن از نظر قدرت بدنی و عضلات و هم روی لقمهای که دارد میخورد خوردنیهایش را باید تسلط داشته باشی کسی که مدیریت شکم مدیریت بدن را نداشته باشد این به خیالات قشنگ و وهمهای قشنگ و تعقلهای زیبا و قدرتمند نمیرسد پس بدن را باید جدی گرفت.@ آقا مشکل داری به طبیب مراجعه کن ببین بالاخره باید با این بدن چه بکنی الان هم که به فضل الهی با همتهایی که امام ما رهبر ما کردند توصیه زیادی کردند که طب سنتی طب اسلامی را جدی بگیرند و آنهایی که میتوانند از طریق طب سنتی و اسلامی خیلی از مشکلات انسان حل میشود نیازی به طب استعماری یا پرهزینهای که الان وجود دارد نیست.@ انسان مراجعه کند به این مراکز، بدنش را چکابی بکند کنترلی بکند طبعش را در بیاورد خیلی وقتها طبعهای انسان روی خلقیات انسان اثر دارد باید بداند نحوه خوراکش را چگونه تنظیم بکند که طبعش متعادل بشود.@ یک موقع هست یک شیوه غلط در غذا خوردن دارد همه هم یکی نیستند در یک خانواده یک کسی طبعش یک جور یک کسی طبعش یک جور دیگر است همه هم یک غذای واحد میخورند مدیریتی هم نیست این با صبحانهاش خراب میشود با ناهارش خراب میشود با شامش خراب میشود.@ این مقدار اطلاعات را انسان باید داشته باشد بالاخره من طبعم چیست گرم هستم سرد هستم سودایی هستم صفرایی هستم دموی هستم و چطوری باید طبعم را متعادل نگه دارم که کشش نداشته باشد من را اذیت بکند طبع که کنترل نشود انواع توهمات و مشکلات روحی و روانی سراغ انسان میاید بدن را باید کنترل کرد.@ این یادتان نرود که حتماً از نظر غذا شناخت طبعتان مدیریت بر بدن این کار باید حتماً جدی باشد انسان پیگیر باشد و دائماً تا آخر عمر باید مواظبش باشید مثل بچه است کودک را چطوری باید مراقبت کنیم سیدالشهدا(ع) فرمود(بادِروا بِصِحَتِ الاَجسام فی مَدَّۀِ الاَعمار) .@ همین سیدالشهدا که در کربلا آن شجاعت را دارد اباالفضل علیاکبر قاسم بچههای کوچکشان هم هر کدام حریف دهها و صدها مرد آنجا هستند برای اینکه همه آنها بدنهای ورزیده داشتند مادرمان فاطمه زهرا زنی بوده که وقتی یک طرف طناب را گرفته ده تا مرد آنطرف میکشیدند نمیتوانستند طناب را از دست این یک زن در بیاورند.@ مردهای جنگنده و رزمنده آنطرف داشتند میکشیند این یک نفره همه را نگه داشته تا به بازوی مقدسش نزدند نتوانستند طناب را از او بکشند بیرون زن قدرتمندی بوده متأسفانه ما تنبلی و بیحوصلگی داریم در برخورد با جسم بعد هم میخواهیم فراموشش کنیم حالا بیخیال این جسم برویم سراغ کارهای بالاتر، برویم علامه بشویم برویم مجتهد بشویم برویم عالم بشویم برویم عارف بشویم این فقط مسخره کردن خودمان است.@ خدا به پیامبر میفرماید اول به بدنت برس حالا این(وَ اجعَل بَدَنَکَ حَیّا) در شرح حدیث معراج هنوز به آن نرسیدیم جلوتر از این راجع به بدن سفارشات زیادی کرده راجع به غذاها مزهها ترشیها شیرینیها در همین حدیث معراج ببین چقدر خدا سفارش کرده با پیغمبر دارد حرف میزند میگوید تکلیف خودت را با خوراکیها روشن کن.@ خداوند به پیامبرش دارد میگوید به نفر دوم هستی بدن ورودی نفس است حالا دهان یک جور چشم یک جور گوش یک جور لامسه یک جور اینها همه ورودیها است یک کسی که ورودی آلوده دارد از طریق چشم گوش بینی سایر قوا وقتی ورودی نفس آلوده است این دیگر نمیشود از آن خیال خوب برداریم.@ خیالهای خوب وقتی نشد انسان در زندگیهای بخش حیوانی و وهمیش یا بخش عقلیش موفق نیست دیگر چه برسد به بخشهای فوق عقلانی، برای همین هم نماز که میخواهد بخواند میبینی که ما چقدر فکرهایمان سر نماز آلوده است چقدر ضعیف هستیم یک نماز را نمیتوانیم از اول تا آخر مدیریت بکنیم که در محضر خدا بمانیم و باشیم.@ برای اینکه خیالهای آلوده دائماً میاید ما را آزار میدهد چون خودمان خودمان را مدیریت نکردیم بنابراین هم نمیتوانیم همچین نمازی را بخوانیم نمیتوانیم ارتباط با غیب داشته باشیم نمیتوانیم انس با ملکوت داشته باشیم در حالی که با ما هستند و ما با آنها نیستیم در حالی که آغوششان به روی ما باز هستند و قهر و پشت کرده به آنها هستیم اصلاً آنها را نمیبینیم که بخواهیم با آنها ارتباط برقرار بکنیم.@ پس بدن فوقالعاده مهم است این را خیلی جدی بگیرید اگر یک کسی میخواهد شروع خوبی داشته باشد یک زندگی خوب داشته باشد مدیریت بدن شرط اصلی اولی و ضروری است بگوید بدن میخواهم چکار، ولش کن.@ خدا رحمت کند استاد ما حضرت آیت الله مجتهدی را میفرمودند که طلبهها تا جوان هستند درس میخوانند و موقعی که میرسند به سنی که باید برای کشورشان و دینشان بازدهی داشته باشند ندارند خدا رحمت کند یکی از علمای بزرگ را سنش هم خیلی سن زیادی بود میگفت من نجف رفتم یکی از واجبات سفرم تخت شنایم بود کتابم را که میبردم تخت شنایم هم حتماً با من بود ورزش را در هیچ لحظهای نه در نجف نه در قم نه در ایران هیچ جا رها نکردم.@ ما میگوییم این کار زائد است بنشین درسهایت را بخوان مگر طلبه میرود ورزش بکند دانشجو که وقت ندارد ورزش بکند شما دانشمند هستید شما آقا هستید ورزش مال آدمهای بیکار است که باشگاه و ورزش میروند یا تفریح که مربوط به بخشهای وهمی ماست بخشهای خیالی ماست به بخشهای بدنی ما هم ربط پیدا میکند.@ خدا رحمت کند امام را فرمود من هیچ گاه تفریحم را به خاطر درسم رها نکردم و بالعکس هیچ گاه درسم را به خاطر تفریح رها نکردم زمانی که باید تفریح میکردم، تفریح میکردم زمانی که باید درس میخواندم، درس میخواندم ما تفریحمان هم خراب است اصلاً تفریح نداریم انگار یک ساعت زائد است نه این مثل نماز هم واجب است مثل نماز هم عبادت است ورزش یک عبادت است.@ شما وقتی میخواهید ورزش بکنید قربۀً الی الله انجام بدهید ببینید چه حسهای خوبی هم دارد انگار داری نماز میخوانی شوهرداری همینطور است زنداری همینطور است بچهداری همینطور است تربیت بچه همینطور است بارداری همینطور است همه را آدم نیت داشته باشد میبینی همه نورانیت ایجاد میکند.@ شوخی هم که میخواهد بکند نیت داشته باشد سازندگی و نورانیت دارد خندهاش هم همینطور پس اینها خیلی لازم است میگوید بدنت را زنده نگهدار با بدن مرده نمیتوانی رشد بکنی نگاه ببینید چقدر چینش ریاضی است اینها را گفته تازه رسیده به موضوع فوق عقلانی حالا وقتی که این کار را انجام دادی میگوید(لا تَغفُل عَنّی) از من غافل نشو چون غایت تو من هستم.@ تو اصلاً برای رسیدن به الله خلق شدی و حتی بهشت هم نیست این شخص که اسمش خداست ما باید ببینیم چند بار در طول روز با این شخص روبرو هستیم سخن میگوییم ارتباط داریم حرف داریم بگو و بشنو داریم نباشد که ما کار عقلی و علمی بکنیم بعد با خود الله رابطه نداشته باشیم.@ بگوییم ما داریم درس میخوانیم، این خودش چی؟ ما میبینیم با خودش خیلی حرفی نداریم با این الله نشست و برخاستی سخنی انسی که همه کار دست اوست یک کسی درس میخواند مثل ابن سینا که میگوید من تا گرفتار میشوم اول مسجد جامع و دو رکعت نماز و حل مشکلات یعنی در همه چیز خدا را با خودش دارد.@ یک کسی هم هر چه درس میخواند از خدا دورتر میشود غافلتر میشود چون درس یک موضوع عقلانی است موضوع فوق عقلانی که نیست درسهای رسمی را میگویم نه درسهای فوق عقلانی را، میبینی از الله غافل است از صبح تا شب و شب تا صبح ما چقدر با خود این الله دو نفری کار داریم.@ با همسرت دو نفری کار داری با پدرت با مادرت با دوستانت با اساتیدت با خیلی از افراد ما تن به تن ارتباط داریم ما چقدر ارتباط چهره به چهره با خداوند داریم میبینیم این ارتباط چهره به چهره ما خیلی کم و ضعیف است سهممان، حظما، بهرهمان از الله متأسفانه کم است.@ در حالی که سر نماز هم میگوییم(إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) ولی با این(ک) کار نداریم کمبهره هستیم از الله در حالی که الله خودش را همیشه در اختیار ما قرار داده ما آنقدر که به الله دسترسی داریم به اهل بیت دسترسی نداریم در حالی که دسترسی ما به الله راحت است درست اهل بیت واسطه هستند بدون اهل بیت کسی(بِنا عُرِفَ الله وَ بِنا عُبِد) خداوند با اهل بیت شناخته میشود و با اهل بیت عبادت میشود.@ یک کسی که معصوم را ندارد شناختش از خدا دروغ است قلابی است و عبادتش هم قلابی است من برای علمای اهل سنت مفتیهایشان ائمه جماعاتشان که دوره داشتم بعد از اینکه توحید را برایشان توضیح دادم البته با معرفت نفس، خودشان میگفتند که این توحید و این نفس احتیاج به معصوم دارد.@ و خودشان ناراحت بودند یعنی صریحاً به ما میگفتند ما این توحیدی که سالها با آن ارتباط داشتیم به مردم هم یاد دادیم توحید نبود وقتی هم برای مردمشان توحید را میگفتیم میگفتند خدا لعنت کند علمای ما را که این حرفها را به ما نزدند خدا لعنت کند علمای ما را که این خدایی را که به ما یاد دادند خدای قلابی است.@ کاری با آنها نداریم در مراکز علمی ما هم خدایی که به ما معرفی میشود یک خدای شُل ضعیف که اصلاً نمیشود با او حال کرد نمیشود با او ارتباط برقرار کرد نمیشود با او دوست شد نمیشود با او زندگی کرد نمیشود برایش مُرد نمیشود عاشقش شد خدایی که دارند به ما درس میدهند خدای کلامی که باید با برهان نظم ثابتش بکنی.@ پیامبر فرمود هر چه میخواهید بفهمید اول خودتان را باید بفهمید ما باید یک تحول اساسی در حوزههای علمیهمان اتفاق بیفتد روشهایمان عوض بشود معصوم تأکید میکند حتی الله بدون نفس اگر سراغش بروید آن الله که میشناسید الله تخیلی است.@ حالا کجا هست اینجا اول ما را به خودمان معرفی کنند تا بعد به الله برسیم؟ ما هر جا هم هست اول میگویند یک الله هست بیایید از این برهانها و کتابها را بخوانید کلام 1 و کلام 2 و کلام 5 و کلام 10 بعد هم بروید فلسفه بخوانید خودم کجا هستم؟.@ یک جایی شما سراغ دارید که در حوزههای علمیه یک کلاس یک ترم بگویند انسانشناسی داریم ما وقتی از سیستم معصوم فاصله بگیریم آن الله هم که از دل حوزه در میاید محصولش همین هست که مقام معظم رهبری میگوید، میگوید ما طلبههایی داریم تربیت میکنیم که همه سکولار دارند میشوند صورت، ظاهر، کلام مذهبی است ولی باطنش اصلاً دینی در کار نیست معنویتی در کار نیست.@ ما باید جدی به آن برسیم که ما این را در بحث مهندسی فرهنگی کامل در 14 جلسه هم آفتشناسی کردیم مال این هزار سال و مال این 35 ـ 36 سال انقلاب را هم راهکارهایش را توضیح دادیم ما باید یک تحول اساسی ایجاد بکنیم در سیستم آموزشیمان اگر کسی به فکر ما نیست خودمان به فکر خودمان باشیم.@ ما که با معصوم ارتباط داریم معصوم خودش به ما یاد میدهد میگوید اگر میخواهی به الله برسی به هر چه از معارف میرسی باید اول خودت را بشناسی ما فقط شنیدیم و به ما گفتند که(مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه) یک جا نیست یک کسی من بروم بگویم این نفس من چیست من چطوری خودم را بشناسم من چطوری اگر خودم را بشناسم الله را هم شناختم من چطوری اگر خودم را بشناسم به عصمت رسیدم؟ ما این مشکل و معزل را متأسفانه داریم.@ غافل از الله نشوید به همه اسماء الهی، یک از اسمهایش اله است ببینید چقدر به ما قدرت میدهد یکی رب است یکی مالک است اسم است ولی قدرت ایجاد میکند(قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ مَلِكِ النَّاسِ إِلهِ النَّاسِ) پناه ببرید تمام است.@ حالا یک دعاخوان پیدا کردم یک رمال پیدا کردم یک کسی گفته بیا 500 هزار تومان بده بختت را باز کنم تو جنزده شدی باید جن تو را در بیاوریم طلسم شدی از این بازیها یک عالم چیزهای اینطوری (قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ مَلِكِ النَّاسِ إِلهِ النَّاسِ مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ).@ با این قل که تو میگویی جلوی جن و انس میتوانی بایستی هیچ کس نمیتواند به تو آسیب بزند و ما بلد نیستیم از این سوره استفاده بکنیم با الله، الله اله ماست ما رابطه عاشقانه نداریم ملک ماست رابطه سیاسیمان با او ضعیف است ملک یعنی پادشاه، پادشاه نسبتش با شما این هست که حکومت دست اوست.@ آنهایی که ولی فقیه را نمیفهمند ولایت فقیه را درک نمیکنند یا ولایت فقیه را رد میکنند برای اینکه الله ملکشان نیست اگر کسی الله ملکش باشد ولی فقیه را کاملاً میپذیرد اصلاً زیربار غیر ولی فقیه نمیرود حکومتی در زمان غیبت غیر ولی فقیه را نمیپذیرد چون الله ملکش هست باید یک کسی باشیم که مظهر الله باشیم.@ یک کسی که هر حکومت دیگری را غیر از حکومت ولی فقیه میپسندد یعنی با الله مشکل دارد خدا رحمت کند امام را فرمود کسی که ولایت فقیه را قبول ندارد قطعاً با امام زمان هم مشکل دارد ولایت فقیه را درک نمیکند معلوم است اول با الله مشکل دارد.@ ملک یعنی پادشاه در سیستم پادشاهی باید ببینی خدا چه کسی را راضی است که در کشور شما حکمرانی بکند چه شخصیتیهایی را، وقتی داری رأی میدهی اگر کسی مَلِکِش الله باشد در رأی دادن اشتباه اصلاً نمیکند بگوید به فلانی رأی دادیم بعد هم این عوضی از کار درآمد درست رأی میدهد درست رأی میدهد ولو آن شخص بعد از خوب شدن عوضی هم بشود این درست رأی داده نباخته.@ میخواهد رئیسجمهور انتخاب بکند اگر کسی در ذات خودش الله را ملک خودش بداند میفهمد که باید به چه کسی رأی بدهد نماینده مجلس میخواهد انتخاب بکند در خبرگان میخواهد انتخاب بکند در شورای شهر همه جا موضعگیریهای سیاسیش درست است.@ ما الان در این قم آقایانی داریم که سفت و سخت دنبال این هستند که حتماً آمریکا بیاید درس خواندن در این حوزه سالها عشقشان حاکمیت آمریکا و اروپا در این کشور است نمیدانم اینها چه درسی خواندند چه توحیدی خواندند چه معرفتی خواندند چه دینی یاد گرفتند.@ و اینها که ادعای استادی هم میکنند زیرمجموعه خودشان را هم همه را آلوده میکنند شاگردهای اینها هیچ کدام ملکشان الله نیست ملکشان آمریکاست اسرائیل است اروپاست شاه است اینها را ملک قبول دارند و به آنها خیلی راضیتر هستند تا ولی فقیه و حکومت اسلامی، میگویم قم شما حدیث مفصل بخوان از این مجمل، جاهای دیگر بدتر از اینجاست.@ (إِلهِ النَّاسِ) الله اله من است من چرا باید از او غفلت بکنم غایت من است معشوق من است محبوب من است عزیز من است مگر نمیگوید(بی فَفرَح) با من شاد باش وقتی من را داری غصه هیچ چیزی را نخور(بِذِکری فَتَلَّذَذ) از من لذت ببر ما از الله لذت نمیبریم.@ ما اگر از یک چلوکباب لذت میبریم اینقدر از یک بنده خدا لذت میبریم گفتن با او شنیدن با او هر کس میخواهد باشد پدرمان مادرمان همسرمان از الله لذت نمیبریم این مریضی است مشکل درست شده در سیستم ما(لا تَغفُل عَنّی) ما باید یکسره خدابازی کنیم.@ یکی میگوید ماشینبازی کفتربازی علمبازی سیاستبازی هنربازی شعربازی هر کدام یک انجمنی هم درست میکنند(كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ) هر کسی به آن چیزی که خودش دارد برویم گروه صرف و نحو بگذاریم منطقبازی کنیم عرفانبازی کنیم فلسفهبازی کنیم ما باید اللهبازی بکنیم یعنی یک مدتی واقعاً اللهبازی بکنیم خدا بیامرزد سعدی(ره):@
حافظ میگوید:@
ما اصلاً وقت عاشقی نداریم یعنی فرصت اینکه یک وقتی را بگذاریم انسان مشغول بشود ذاتش درگیر بشود با امام زمان، ذاتش درگیر بشود با حجت خدا، برای همین هم خیلی از ما مثل اصحاب عاشورا به چادر نمیرسیم تا شب عاشورا هم میایند آخر فرار میکنند میروند ما الان در چادر حضرت نیستیم.@ چند نفر میتوانند بگویند من خودم را به چادر حضرت رساندم درسم را دارم با حضرت میخوانم زنداریم را شوهرداریم را تربیت فرزندم را کار اقتصادی کار اجتماعی کار سیاسی کار هنریم همه در چادر حضرت دارد انجام میشود این خیلی مهم است ما در چادرهای خودمان داریم کار میکنیم یعنی برای خودمان داریم کار میکنیم.@ اگر یک کسی محصول زندگیش کمک به ولی الله نباشد حسین زمانی که هر روز دارد صدا میزند(هل من ناصر ینصرنی) الان هم(شرید طرید فرید وحید) هست یعنی آواره طردشده تنها و یگانه است پس معلوم است چقدر غفلت اینطوری سراغ ما میاید.@ هیچ چیزش ربطی به امام زمان ندارد هیچ چیزش به امام زمان نمیرسد هیچ چیزش به الله نمیرسد و انسی نداریم بعد روحیهمان خراب میشود آنوقت غصه که میاید گرفتاری میاید مشکلات میاید پیچش در زندگی میاید میگوییم حالا چرا اینطوری شد.@ برای اینکه ما غفلت از الله داریم وقت الله را نداریم فرصت با الله نداریم از نمازخواندنهایمان شما نگاه کنید چقدر عجله در آن هست مثلاً با یک کسی میخواهیم بنشینیم میگوییم آقا بنشینیم با هم حرف بزنیم پایان نمیگذاریم برای این حرف زدن، وقت داریم، نوبت الله که میشود ساعت در چشمش میاید باید زود از این الله فرار بکنیم.@ یک موقع شده ما میخواهیم الان سجاده را بیندازیم کاری نداریم چه موقع نماز تمام میشود برویم ببینیم با این الله به کجا میرسیم شاید ما یک ساعت رفتیم شاید ما دو ساعت رفتیم حالا این خیلی مهم است(وَ مَن یَغفُل عَنّی لا اُبالی بِاَیِّ وادٍ هَلَک) کسی که از من غافل است برای من دیگر مهم نیست که این شخص کجا هلاک بشود دارد.@ خبر از یک سنت میدهد شما وقتی که از الله غافل میشوی در وادی هلاکت سر در میاوری این که میگوید(لا ابالی) یعنی اینکه تو من را ول کردی خدا معشوقی است بسیار نازنازی:@
میگوید نه تنها اگر ولم بکنی کاری با تو ندارم شریک هم بگیری باز هم با تو کاری ندارم همه را به آن شریک میدهم(وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ) میگوید اگر سه تا محبوب در دلت کاشتی الله اهل بیت و جهاد غافل نیستی من هم سفت تو را میگیرم اگر یک جایی هم غفلت بخواهد بیاید من نمیگذارم چون تو ارزنده هستی ارزشش را داری حالا یک جا لغزش بیاید آلودگی بیاید گناهی بیاید کبیرهای بیاید خدا آدم را دارد.@ خدا رحمت کند میرزا میگفت من خیلی وقتها که با خدا کار ندارم خدا من را ول نمیکند او من را ول نمیکند خدا رفیق خوبی است یکی از اسمهایش رفیق است ما با این اسم رفیق حال نکردیم یعنی اصلاً پیوند برقرار نکردیم بگوییم یکی از رفقای ما یکی حسن است یکی تقی است یکی جواد است یکی محمد است یکی هم الله است این را هنوز به اسم رفیق با او حال نکردیم.@ چرا واقعاً حیف نیست آدم رفیق داشته باشد؟ چطور کم میاوری میروی سراغ رفقایت، چطور وقتی بیحوصلهای رفقایت دورت جمع میشوند به تو انرژی میدهند بودن با آنها خندیدن با آنها اصلاً آدم وقتی با رفقایش هست غصه دنیا را یادش میرود برای همین سفارش کردند رفیق خوب رفیق الهی زیاد بگیرید تنهایی خوب نیست.@ آدم وقتی تنها میشود به قول حضرت فرمود نصیب گرگ میشود مثل گوسفندی است که تنها بیرون از گله میافتد نصیب گرگ میشود رفیق زیاد داشته باشید رفیقبازی زیاد بکنید پاتوق داشته باشید در پاتوقهایتان بروید اینها خیلی مهم است انسان دوست رفیقهای اینطوری داشته باشد که کمک بکند.@ یکی از رفیقها هم الله باشد از این اسم رفیق الله استفاده بکنیم برای اینکه این اسم در انسان نزدیک بشود باید به اسم نزدیک بشوی باید بروی دلش را به دست بیاوری اسمها وحشی هستند از انسان فرار میکنند باید بتوانی با آنها انس بگیری باید رامش بکنی با سبحان الله باید انس بگیری خودت را نزدیک کن ببین این کار را میتوانی بکنی به الحمد لله میتوانی نزدیک بشوی باید آدم تمرین بکند در وادیش برود.@ وقتی رفیق نیستیم غفلت هم که پیدا میشود خدا میگوید این من را نمیخواهد من برایش پیغمبر فرستادم این همه علما فرستادم دانشمندان را فرستادم مراجع هستند اولیاء الهی هستند اساتید هستند فطرت به او دادم معصومین را به او دادم امامزادهها را به او دادم صفر و محرم را به او دادم ماهها هر کدام نورانیت خاص خودش را دارد.@ ولی این اصلاً حواسش به من نیست این اصلاً از من خوشش نمیاید رویش را از من برمیگرداند با من قهر است با من انس ندارد از من فراری است کارهایش را با من ردیف نمیکند میگوید حالا که یک کسی اینطوری هست من چکارش بکنم.@ خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم خودش را تابع بندهاش معرفی کرده میگوید بندهام هر طوری بگوید من همانطوری با او رفتار میکنم هدایت اولیه را من انجام میدهم کشش اولیه را من الله انجام میدهم نازکشیها را من انجام میدهم دعوتها را میکنم ولی بعدش وقتی کسی را دعوت کردم دوست نداشت با من باشد میخواهد برود میرود.@ نه اینکه ما با این کلمه(لا ابالی بِاَیِّ وادٍ هَلَک) ببین عجب خدایی هست میگوید من اصلاً خیالم نیست این کجا هلاک میشود یعنی تو از خیال خدا فرار میکنی خدایی که اینقدر نازکش بندهاش هست برای یک بندهاش که آن هم قاتل حمزه است وحشی چند تا آیه فرستاد نازکشی کرد خدا تا این یک بندهاش از دستش نرود برای همه ما فرستاده.@ (نَبِّئْ عِبادِي) به بندگانم همه بگو که من چقدر غفور و رحیم هستم اگر یک گناهکار اگر یک کسی از من فراری است(لَو عَلِمَ المُدبِرُون) کسانی که به من پشت کردند(کَیفَ اِشتِیاقی بِهِم) من چقدر شوق دارم که اینها پیش من برگردند توبه کنند آشتی کنند از شوق من خدا میمردند.@ خدایی که اینطوری دارد بندهاش را درز میکند ما خودمان یک کاری میکنیم که از خیال خدا خارج میشویم یعنی در میرویم خدا میگوید برای من دیگر مهم نیست یعنی در رفت میگوید من به تو اختیار دادم خودت آن راه را انتخاب کردی غفلت نکنیم باید سطح غفلتمان را کم بکنیم سطح توجهاتمان را تذکراتمان را حضور قلبمان را ذکرمان را برایش اصالت قائل باشیم.@ ما ذکر و ارتباط و نماز و سجاده را فرع درسهایمان کردیم فرع کارهای اجتماعی سیاسی و هنریمان کردیم اینها اصل هستند برای اینها چقدر ما وقت میگذاریم فکر میریزیم اندیشه میگذاریم فسفر مصرف میکنیم ولی یک هزارمش را هم نمیاییم در این ارتباطات مصرف بکنیم و جدی بگیریم وقتی خدا را جدی نگیرید انسان میافتد(بِاَیِّ وادٍ هَلَک).@ میبینی طرف درس هم خوانده استاد هم رفته کلاس هم رفته ولی اصلاً به دلش نمیرسد بگویید من این درسها را بودم این اساتید را گذراندم این کتابها را خواندم وقتی نگاه میکنی میبینی پژمرده است افسرده است داغون است دلش فکر یک مشت خیالات بدرد نخور هست.@ غصه چیزهایی را میخورد که اصلاً به او ربطی ندارد آن چیزهایی که به او ربط دارد را اصلاً غصهاش را نمیخورد اینها همه به خاطر غفلت است شما الان تصور کنید امشب شب آخر ماست فردا یا امشب میخواهیم وارد برزخ بشویم میبینید خیلی چیزهایی که ما داریم غصهاش را میخوریم الکی است.@ من چقدر بیخودی وقت تلف کردم برای چه چیزهایی غصه خوردم یکی از چیزهایی که انسان در آخرت غصهاش را زیاد میخورد غصه میخورد که برای چه چیزهایی بیخودی غصه خورده چون غصهای که الکی باشد برای انسان عذاب و فشار قبر میاورد عصبانیتها حسادت، من برای چی حسادت کردم بدبینیها حسادتها غصه خوردنهای الکی.@ ما همینطوری داریم غصههای الکی میخوریم پای ما هم گران تمام میشود هم دنیایمان را دارد خراب میکند هم آخرتمان را، ما مدیریت غم و شادیمان را باید تنظیم بکنیم البته اینها را بحث کردیم مهندسی غم و شادی مفصل که غم باید به چه چیزهایی تعلق بگیرد و به چه چیزهایی خوب نیست غم غیر تأیید شده الهی مثل فحشا میماند مثل زنا میماند بدتر از زنا میماند.@ غمی که خدا راضی نیست تو بخوری این را ما باید تنظیم بکنیم اگر ما غمهایمان را تنظیم بکنیم غفلتهایمان هم کم میشود اگر ما شادیهایمان را تنظیم بکنیم غفلتهایمان هم کم میشود آن موقع در اوج شادی و آرامش دیگر انسان غافل هم نیست.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@