جلسه 001 - عزت و ذلت خیالی (مشهد ۱۳۹۵)
شماره جلسه
1
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 001 - عزت و ذلت خیالی (مشهد ۱۳۹۵)

موضوع بحث امشب مان، عزت و ذلت های خیالی هست که موضوع فوق العاده مهمی است. عزت و ذلت های خیالی، چه وقتی که درگیر عزت خیالی هستید و چه زمانی که درگیر ذلت خیالی هستید، از عزت های خیالی خوشحالید و از ذلت های خیالی غمگین. در هر مورد، هر دو باعث می شوند انسان دچار خودفراموشی شود و از عزت حقیقی و ذلت حقیقی غافل شود. عزت و ذلت های خیالی مثل مخدری است که انسان را از حالت عادی خارج می کند و دچار گیجی و گنگی و مستی میکند نسبت به خودِ حقیقی اش و نتیجه اش همون مسخرگی هستش که امام رضا در فرمایششان دارند اگر خاطرتون باشد در مباحث آسیب شناسی سیر و سلوک انسانی، چند تا مورد را از زندگی امام رضا عرض کردیم از فرمایشات امام رضا در مورد زندگی انسان، که ایشون مسخرگی را تشریح کردند یعنی زندگیِ مسخره. وقتیکه انسان درگیر عزت ها یا ذلت های خیالی است دچار مسخرگی می شود در حالیکه خیلی جدی است و بسیار جدی قلبش و وجودش، درگیر عزت های خیالی و سرمست و متلذذ عزت های خیالی است یا غمزده و غمگین و افسرده ذلت های خیالی است ولی زندگی اش یک زندگی کاملا مسخره است. اگر خاطرتون باشد حضرت امام رضا فرمود : من ذکر الموت و لم يستعد له فقد استهزأ بنفسه اگر کسی یاد مرگ بکند اما آماده ورود به آنجا نباشد، مستعد نباشد برای وفات و تولد به برزخ( یعنی اون تجهیزات لازم را برای ورود به برزخ تحصیل نکرده باشد) این آدم دچار مسخرگی است داره خودش را مسخره میکند. دقیقا مثل این است که کسی قراره برود یک منطقه سردسیر زندگی کند تجهیزات یک منطقه گرمسیر را با خودش بردارد خب به این کار می گویند مسخرگی.

در این رابطه میخواهیم امشب روی یکی از فرمایشات پیغمبر کار کنیم تا یک مقدار، هم با عزت های خیالی آشنا شویم هم با ذلت های خیالی و هم با عزت و ذلت حقیقی.

فرمایش حضرت نبی اکرم این است که پیامبر (ص) می فرماید که المُؤمِنُ کالغَريبٌ في الدّنيا ، لا یانس مِن عِزِّها و لا يَحزن فی ذُلِّها، این فرمایش فوق العاده است و ده ها ساعت میشه در موردش صحبت کرد. انسان افتخار میکند و دوست دارد جانش را فدای چنین پیغمبری کند که همه حقیقت را به ما در قالب چند کلمه کوتاه بیان می کند. میفرماید مومن مانند غریب هست در این دنیا، وقتی غریب است با عزت های دنیا انس نمیگیرد و از ذلت هایش غمگین نمی شود این خصوصیت مومن است. خب مومن را قبلا مفصل توضیح دادیم گفتیم قرآن در یک تقسیم بندی انسان ها را به دو قسم تقسیم می کند مومن و فاسق. فقط مومن را انسان می داند و 5 گروه را فاسق می داند و ملاک تقسیم بندی، محبوب ها، آرزوها، آرمان ها و اهداف زندگی یک انسان بود. اون 5 گروه را فرمود آنهایی که دل هایشان کمالات جمادی را میخواهد عاشق کمالات جمادی است یا از جمادات هم پست تر هستند یا آنهایی که کمالات حیوانی را میخواهند یا از حیوانات پست تر هستند (تا اینجا 4 دسته) و دسته پنجم انسان های شیطان صفت بودند که در دیگران نسبت به هدف اصلی خلقتشان غفلت ایجاد میکردند گفتیم هر کسی که نسبت به زیرمجموعه خودش و اطرافیان خودش غفلت ایجاد کند نسبت به هدف خلقتشون، شیطانِ آن ها می شود گاهی وقت ها پدر و مادر و فرزند هستند گاهی وقت ها استاد است، گاهی وقت ها مدیر است، گاهی وقت ها حاکم انسان است، گاهی وقت ها دوستان هستند که شیطان انسان می شوند و انسان را از رسیدن به هدف خلقت و آمادگی حیات جاودانه باز میدارند. یک دسته را فقط خدا انسان میدانست مومن بود "والعصر ان الانسان لفى خسر الا الذين امنوا" فقط مومنین را خداوند دچار خسران نمیکند.

حالا حضرت میفرمایند "المُؤمِنُ کالغَريبٌ في الدّنيا" مومن مثل یک غریبه است در این دنیا، چرا مثل یک غریبه است؟ برای اینکه مومن، خاستگاه شروع حیاتش قبل از این دنیاست گفتیم خداوند در اولین جلوه خودش یک موجود کامل شبیه خودش، کاملترین و نزدیکترین موجود به خودش می آفریند که از نظر کمالات و اسما و صفات فرقی با خدا ندارد جز اینکه خداوند وجودش و هستی اش از خودش است این موجود، وجود و هستی اش از خداوند است که در قرآن بهش مثل اعلی می گویند یعنی عالیترین نمونه از خدا یا نور محمد و آل محمد.

خب گفتیم این نور در همه انسان ها دمیده می شود وقتیکه یک زن و مردی در دنیا اشتراک اسپرم و تخمک می گذارند این نور به همه این بچه ها تعلق میگیرد بدون استثنا همه انسان هایی که در زمین نطفه شان بسته می شود این نور را دارند میخواهند مسلمان باشند یا غیر مسلمان باشند فرقی نمیکند همه این نور را دارند پس اصل ما همان حقیقت اهل بیت علیه سلام، چهره اصلی ما موجودی است که در صورت حقیقی خودش شبیه ترین و نزدیک ترین موجود به خداست. خب حالا اگر به دنیا آمدیم برای این است که به آن مرحله ای که قبلا یک نور بود حالا شدیم میلیاردها انسان، هر کدام از ما لیاقت پیدا کنیم که به آن وضعیت اولیه خودمان(بالفعل) ان شاء ا... برسیم.

گفتیم تا انسان به آن مقام نرسد آرامش پیدا نمیکند. خب همه ما بخش جمادی داریم که کشش به بخش جمادات دارد یعنی به کمالات جمادی کشش داریم به داشتنِ پول، لباس، خانه، ویلا، اتومبیل، زمین، طلا یک بخشی هست که در همه انسان ها هست خیلی هم قوی است علاقه به خرید کردن (چرا انسان دوست دارد هِی برود خرید کند حتی چیزهایی که لازم ندارد مثلا یک لباس نیاز دارد میبینیم دوست دارد 10 تا بخرد مثلا یک تیکه زینت آلات نیاز دارد یک کفش میخواهد ولی بیشتر میخرد، حرص میزند که هی برود دائما خرید کند. چرا؟ چون در بخش جمادی خودش این فقر را دارد چون روحش بی نهایت طلب است با خرید بیشتر میخواهد ارضای شخصی خودش را بکند یعنی فکر میکند هر چقدر بیشتر داشته باشد با شخصیت تر و مهم تر است) در بخش گیاهی، انسان کمالات گیاهی را خیلی دوست دارد کمبود های شخصیتی در بعد گیاهی باعث میشه هِی تلاش کند این بخش را قویتر کند مثل هیکل زیبا، زیبایی، پوست، مو، آرایش، زیور و زینت آلات، بچه دار شدن، تولید ، قدرت بدنی، تغذیه، نوع و مدل غذاهایی که میخورد اینها همه کمالاتی است گیاهی. خیلی وقت ها انسان ها احساس شخصیتشان و عزتشان با کمالات گیاهی است عقده های روانی که خورد و له شان میکند در این بخش است و گاهی وقت ها کمالات حیوانی هست انسان گاهی ضعف هایی از نظر شخصیتی دارد این ضعف شخصیت را در عزت های حیوانی به دنبالش میگردد. بارها کمالات حیوانی را سر کلاس گفتیم مثل چی میماند؟ مانندِ کشش به جنس مخالف، ازدواج، تشکیل خانواده ، داشتن کانون گرم خانواده، شغل، مسکن گزینی، تفریح، رابطه اجتماعی، فعالیت های سیاسی، حضور در اجتماع، مقام، ریاست، موقعیت های اجتماعی، این ها جز کمالات حیوانی هستش. خیلی ها عزتشون به این نوع فعالیت ها هست و اگر نباشد احساس خواری و ذلت و شکست می کنند کمبود این نوع چیزها در زندگی آن ها باعث میشود شخص پریشان شود، افسرده شود احساس بی شخصیتی و عقب افتادگی بکند، احساس تاریکی زندگی بهش دست بدهد احساس ذلت بکند در بخش عقلی هم همینطور گاهی وقت ها انسان عزت خودش را در یک مدرک تحصیلی می داند در یک کار علمی می داند در حضور در مجامع علمی و داشتن یک مدرک تحصیلی میداند یعنی میگه من در یک خانواده ای رفتم ازدواج کردم که همه شان تحصیل کرده اند حالا من تحصیلم کمه احساس عقب ماندگی و ذلت میکنم همه حتی همسرم هم از من بالاتر است این احساس ذلت بسیار آزار دهنده است شخص تلاش میکند که یکسره درس بخواند مدرک تحصیلی بگیرد حتی شده پول بدهد دروغی امتحان بدهد تقلب کند مدرک بخرد میخواد یک کاری بکنه یک ورق کاغذی را به عنوان مدرک که به او شخصیت میدهد به دست آورد (گاهی این مدرک داخلی است گاهی خارجی که حالا خارجی پز و کلاسش بیشتره) بالاخره میروند دنبال این، این بهشون عزت و آرامش کاذب می دهد و با نداشتنش هم احساس ذلت میکند.

همانطور که عرض کردم والدین از 5 تا ژنی که باید تقویت بکنند سلامت و زیبایی و هوش و اخلاق و معنویت، بیشتر بعد از سلامتی به هوش (عقل) اهمیت میدهند یعنی براشون خیلی مهم است بچه هاشون درس بخوانند ولو به قیمت بی عقل شدن بچه هاشون. بچه ها دیگه فرصت کار عقلانی و فکر و اندیشه و تشخیص نداشته باشند آدم های با شخصیتی نشوند آدم های خوش اخلاق، شاد و آرامی نباشند خود خانواده ها الان بزرگترین مرگ و میر را برای بچه هاشون می آورند. ببینید سکته در کشور ما بالاترین علت مرگ و میر است. اول انقلاب 65 سال بوده الان شده 30 سال. یکی از دلایل سکته ها فشارها و اضطراب هایی است که خانواده به بچه هاشون اعمال می کنند یعنی این بچه اول ابتدایی که باید یک سهمی از درس و مسئولیت در حد 7-8 ساعت داشته باشد خانواده ها حدود 10-15 ساعتش کردند این بچه باید از ابتدایی به فکر کنکور باشد برود تست بزند فلان چیز را بخواند تازه خانواده ها وادار میکنند زبان هم باید بخواند زبان نخوانی بی شخصیت و بی ارزش هستی. ببین دخترخاله، همسایه و همه دارند کلاس زبان می روند تست میزنند خلاصه یک بار مسئولیت و فشار سنگین به بچه ها میاد،به راهنمایی که میرسند این فشار چند برابر میشود، میرسند به دبیرستان این فشار چند برابر میشود. مریضی های روحی، روانی، ناآرامی ها و مریضی های جسمی شدید در اثر فشارهای روانی به وجود می آید (سرطان ها یکی از عوامل عمده اش اضطراب های زیادی است که انسان در زندگی اش دارد) ما (والدین) داریم این ها را وارد میکنیم به بچه هامون. یعنی به عنوان یک قاتل به جان بچه هامون افتادیم بچه هامون رو داریم وادار میکنیم زودتر بمیرند زودتر مریض شوند، زودتر روانی شوند، زودتر افسرده شوند. حالا به چه قیمت؟ به قیمت اینکه او حتما باید دانشگاه قبول شود حتما باید درس بخونه و لیسانس داشته باشد بدون لیسانس و بدون مدرک و دانشگاه اصلا شخصیت ندارد این بچه. حالا این بچه میخواد عقلش کم شود فرصت فکر کردن را از دست میدهد شوهر خوبی نمیشود بابای خوبی نمیشود زن خوبی نمیشود چرا؟ چون اصلا مهارت، یاد نمی گیرد الان دختر سی ساله است لیسانس و ارشد و دکترا است ولی اگر بخواد با یک نفر زندگی کند طرف مقابل 6 ماهه از او متنفر می شود الان اینکه از 5 تا ازدواج ما، 4 تایش شکست میخورد برای چیست؟ برای اینکه زن ها و مردها نمی توانند همدیگر را عاشق هم نگه دارند و نمی توانند خودشون عاشق بمانند چون درگیر عزت ها و ذلت های خیالی هستند و با اینجور مسائل از همدیگر زده می شوند و سیر می شوند. پس دقت کنید میگوییم وقتی مومن به دنیا می آید چون جایگاهش، جایگاه اصلی است جایگاه اهل بیت است لیاقتش آن است (که میگه اسئله ان یبلغنی المقام المحمود میگه من میخوام به مقام امام حسین برسم به مقام اهل بیت برسم) انسان تا به مقام اهل بیت نرسد راضی نمی شود یعنی تا به یک جایی نرسد که برود به بهشت و خودش شخصا سلطان بهشت باشد (همان ملک کبیر که قبلا براتون توضیح دادم) و خودش شخصا مثل خدا بتواند حاکمیت کند خلق کند ایجاد کند، آرام نیست. این مقامی است که انسان برای آن آفریده شده است.

خب وقتی میاد دنیا، چون خانواده اش اهل بیت هستند از پیش خدا آمده وقتی میاد به این زمین اصلا انسی با این زمین ندارد یعنی اصلا نمی تواند با فرهنگ زمین کنار بیاید از هر چیز که میبیند یک مدت خوشش می آید چون رنگ و بوی اصل را دارد هر کمالی را میبیند چون رنگ و بوی کمال بینهایت را دارد مثل، زیبایی ها، مثل علم، مثل قدرت، مثل خوبی ها - از آدم های خوب خوشش می آید چون او را یاد خوبیِ مطلق می اندازد، از زیبایی ها خوشش می آید چون یاد زیبایی مطلق می افتد از علم خوشش می آید چون یاد علم مطلق می افتد از قدرت خوشش می آید چون حیات جاودانه را دوست دارد از زمین خوشش نمی آید شما یک آدم سراغ ندارید با فرهنگ زمین کنار بیاید بعضی ها میفهمند خانه شان کجا بوده از کجا آمده اند حالیشون می شود. امام فرمود رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست چون او هم بخش بی نهایت طلب بخش پنجم را هم دارد ولی چون نمیفهمد از کجا آمده و کجاست خانواده و اصلش را گم کرده، اون بی نهایت طلبی اش را در یکی از چهار بخش دیگر دنبال می کند ( یا در پول و ثروت بیشتر یا قدرت بیشتر یا مقام بیشتر یا انواع و اقسام این طمع های دنیوی که الان هست)

خب مومن اینطوری نیست چون مومن ایمان آورده به خودش (اولین چیزی که باید ایمان بیاره بهش، خود حقیقی و جاودانه اش است باور کند زن نیست و مرد نیست باور کند خودش نور محمد و آل محمد است ) چون این را باور دارد که خودش کیست (در جریان صلوات یادتون هست چند بار این روایت را خواندم وقتی شخص پیش امام صادق صلوات را فرستاد گفت اللهم صل علی محمد و اهل بیته حضرت صادق فرمود تنگ گرفتی بر ما، نگو اهل بیت وقتی اهل بیت می گویی منظور ما چند نفر اهل بیت و ائمه هستیم بگو اللهم صل علی محمد و آل محمد که آل محمد خودِ شما هستید) مومن می فهمد که شخصیتا از آل اهل بیت است وقتی میرود حرم امام رضا به عنوان یک غریبه نمی رود به عنوان یک آدم مقدسی که حالا امام است و خیلی کارها ازش برمیاد نمی رود، نه، میره پیش بابای خودش. این انسش با امام رضا از انسش با بابای زمینی اش خیلی بیشتر است علاقه اش به امام رضا از علاقه اش به بابای زمینی اش خیلی بیشتر است عشقش به فاطمه زهرا از عشقش به همه زن های عالم که فک و فامیل او هستند بیشتر است چون مادر آسمانی و اصلی و حقیقی اش است عشق و انسش به آسمان به خدا به فرشتگان به خانواده آسمانی اش خیلی بیشتر از زمین است لذا وقتی میاد در زمین و متوجه میشه کجا بوده و از کجا به کجا اومده اصلا از دنیا خوشش نمی آید و با هیچکدام از آن چهار بخش و مرحله، انس نمیگیرد اونا رو دارد و در راستای وظیفه عبادی و تعبدی اش دنبال این ها هم است اما هیچوقت بهشون انس نمی گیرد یعنی اینطور نیست که اگر ازش گرفته شود بشیند غصه بخورد ناراحت نمی شود چون اصلا اینجا مهمان است و مسافرخانه است شما وقتی در مسافرخانه میروید با هیچکدام از شرایط مسافرخانه انس نمیگیری مثلا فکر کنید الان از خانواده ات جدا شدی الان رفتی در بهترین شهر و هتل دنیا، نه با زیبایی هایش میتونید انس بگیرید چون میگید میخوام برگردم بعد از یک مدت هم دلتون را میزند نه ناراحتیش ناراحتتون میکنه میگید این هم تموم میشه میخوام برگردم خونمون میخوام برگردم پیش خانواده خودم. مومن حقیقتش در دنیا تنظیم آرزوهایش، ارتباط هایش انتخاب هایش با هر شی ای به این شکل است یعنی کاملا غریبانه ارتباط برقرار میکند حتی اگر آن ارتباط، ارتباط زمینی باشد عشق زمینی را دارد به شدت عاشق همسر، اطرافیان و دوستانش است ولی این عشق آنقدر نیست که جای عشق به آسمان را در دل او بگیرد. به هیچ وجه. بنابراین این خاصیت مومن است لا یانس فی عزها با هیچکدام از این عزت ها اینقدر انس نمیگیرد که به شخصیتش لطمه بخورد اونوقت در نداشتنش بهش بی شخصیتی بدهد قاطی نمیشود با هر چیزی تا این حد. حالا بعضی از عزت ها عزت های مالی است بعضی آدم ها هستند که عزت و شخصیتشون به داشتن پول و امکانات بیشتر است یعنی میگه یک کسی آمده خاستگاری دختر ما، میگه خیلی آدم حسابی است، می پرسیم آدم حسابی یعنی چی؟ میگه مثلا کارخانه دارند شرکت دارند با ماشینِ فلان آمدند یا مثلا فلان قدر زمین دارند. این آدم حسابی بودن از کجا آمده؟ از داشتن یک کمالی که جز شخصیت این آدم هم نیست یک چیزی بیرون از شخصیت اوست اون داره به این شخصیت و عزت میدهد این عزت، یک عزت خیالی است یعنی چیزی است که انسان توهما فکر میکند این عزت است خب بعد هم ازدواج میکنند میبینیم بعد از یه مدت از هم متنفر میشوند هیچکدام از چیزهایی که داشتند واقعا باعث شخصیت و عزتشون نمی شود. یا میره با یک دختر ثروتمند ازدواج می کند بعد از یک مدت از دخترشون متنفر می شود به طمع مال ازدواج کرد بعدا متنفر میشود چون دل آدم جز با خانواده و اصل خودش نمیتواند انس حقیقی برقرار کند. بارها گفتیم بیشترین کسانی که در دنیا افسردگی دارند کسانی هستند که آسایش بیشتر و تحصیلات بیشتر دارند بیشترین طلاق ها و بیشترین شکست ها و افسردگی ها مال آنهایی است که ما توهم میکنیم خوش بحالشون. حالا این تصور هست که این ها عزت دارند ولی اینها عزت های خیالی است ما بچه هامون رو بر اساس این عزت خیالی تربیت میکنیم میگیم درس بخون پول در بیار اصلا درس هم نخون برو مدرسه فوتبال – دیدید الان خیلی خانواده ها میگن درس هم نخوند نخوند یک فوتبالیست بشه کلی پول در می آورد- خب ورزش، قدرت بدنی، قهرمانی یک کمال گیاهی است میگه عاشق فلان پسر هستم میخوام باهاش ازدواج کنم میگیم خب این پسره خصوصیتش چیه؟ میگه این قهرمان ورزشی است خب حالا قهرمان ورزشی است آیا آدم خوبی هست یا نه؟ میتونه هم آدم خوبی باشد و هم قهرمان ورزشی مانند خدا بیامرز مرحوم تختی و خیلی افراد دیگر که هم آدم های خوبی بودند و هم اینکه قهرمان بودند. اگر به خاطر قهرمانی اش میخوای زنش بشوی داری با یک پیوند گیاهی به کسی نزدیک میشوی به خاطر یک کمال و عزت گیاهی. بله قهرمان شدن عزت داره همه براش دست میزنند تلویزیون و روزنامه ها اسمش هست مشهور میشه ولی خود اون آدم ها که اون احساس را ندارد یعنی یک عزت خیالی به انسان یک عزت حقیقی در شخصیت خود آدم نمی دهد. شما الان این جیم کری رو میشناسید یک هنرپیشه بزرگ هالیوود است و غربی و هر کدام از شما در خانه هاتون چند بار فیلم هایش رو دیدید. خب تا حالا چند بار خودکشی کرده؟ رابینز ویلیامز رو یادت هست که اون فیلم های خیلی خوب رو بازی میکرد و به بقیه آرامش و امید میداد خودش خودکشی کرد و مرد. یعنی در اوج ثروت (شما اگه الان در اینترنت بزنید منزل رابینز ویلیامز، یک قصر است) و در اوج شهرت در اثر افسردگی خودکشی کرد تمام شد رفت در برزخ. یعنی برای خود شخص واقعا آرامش نمی آورد یک مخدر سرپا کننده است یک مدتی آدم را سر پا نگه میدارد برای خود شخص اینجوری نیست بقیه افسوسش را میخورند ولی واقعی نیست و برای یک عمر به تو شخصیت نمیدهد. در ساختار ریاضی خلقت، این عزت یک عزت خیالی است. یا بچه دار شدن، بعضی ها می گویند خب بچه دار بشویم بعد با بچه میخواهند عزت پیدا کنند با پسر داشتن، با دختر داشتن، با زایمان کردن. بنیان خانواده و ارتباطش با همسرش ویران است میگه بچه دار شویم شاید زندگی مان جوش بخورد. شما نگاه کنید هزاران هزار خانم ها و آقایونی که دارند با یک، دو و سه بچه طلاق میگیرند یا طلاق می دهند پس این یک عزت خیالی است که میگه با بچه عزت پیدا می شود. بچه به تو ربطی ندارد جالب است که خیلی ها با تزریق عزت های خیالی به بچه، خودشون میخواهند عزت کسب کنند. خوش چیکاره است؟ میگه بچه ام دکتره، مهندسه، میخواد با دکتر و مهندس بودن بچه اش احساس عزت کند. یک بی شخصیتی و فقر روحی بزرگی اذیتش میکند حلال و حرام و هر چه هست را با هزار گناه و نکبت هی پول جور میکند و در حلق این بچه میکند تا برود خارج و درس بخواند بعد این با چی سرِپا است؟ میگه من 3 تا از بچه هام الان خارج از کشور در فلان دانشگاه درس میخوانند خب این چه عزتی دارد؟ یا با کمالات بچه یا با خود بچه، مثلا بچه ام خوشگله، بچه ام پسره، بچه ام فلان جور است. یعنی این دقیقا همان مسخرگی است که امام رضا می گوید یعنی این شخص حواسش نیست یک جنین است در رحم دنیا و به زودی تنهایی وارد برزخ می شود و باید خودش را برای آنجا آماده میکرد. این مشغول شوهر بازی، زن بازی، بچه بازی، خاله بازی، علم بازی، درس بازی، یک دفعه میره وارد برزخ میشود و میبیند هیچ نوع آمادگی برای زندگی برزخ ندارد و یک چیزهای دیگه میخواسته و او مشغول عزت های خیالی یا ذلت های خیالی بود. اونوقت گاهی وقت ها انسان به قدری این ذلت مالی اذیتش میکند که وظایفش را هم انجام نمی دهد سال خمسی ندارد اگر کشاورز است یا طلا دارد زکات نمیدهد (حضرت میگوید ما خمس و زکات را گذاشتیم تا ثروتتان بیشتر شود نه اینکه بخل کنید ببندید ثروتتون رو، چون بلا می آید نکبت می آید) وقتی خروجی مالی ندارید آسیب میبینید و این مال حرام در زندگیتان کوفت می شود به بچه اش هم میدهد به زنش هم میدهد همینجوری یا ممکنه اصلا دزدی کند اختلاس کند ساعت کاری اش را الکی زیاد بزند برای خودش اضافه کاری کند به هر راهی پول در بیاورد گران فروشی، کم فروشی،قاچاق، همین فقط پول دربیاد ولی حلال و حرام برایش مهم نیست این فرد اینقدر گرفتار این عزت مالی هست و نداشتنش را ذلت میداند که میخواد از هر راهی پولدار شود و ثروت بدست بیاورد یا خودش و همسرش و بچه اش، اصلا دقت نمی کند.

باور میکنید الان زن درخواست طلاق داده چون شوهرش حاضر نبوده مدل اتومبیلش رو عوض کند یعنی احساس ذلت دارد از اینکه مثلا میبیند جاری، خواهراش، دوستاش، مدل اتومبیلشون خیلی بالاست میگه من رووم نمیشه مثلا با ماشین پراید بروم مثلا در یک جلسه یا یک عروسی (ما به یکی از رفقا در قم میگفتیم ماشین داری میخواستیم چند دفعه بفرستیم جایی؟ میگفت ماشین ندارم ولی یک پراید دارم). احساس خواری و خجالت بهم دست میده بروم سمت ماشینم، میمونم نوم در عروسی تا همه بروند بعد میروم سوار ماشینم میشوم تا بقیه نبینند ماشین ما چیه، این آدم آدمی است بی شخصیت یک آدمی است که شخصیتش را با آهن پاره ای به نام اتومبیل میبیند. همان وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ مرکب های نشان دار که قرآن داره میگه. یکی از چیزهایی که انسان اسیرش میشود مرکب نشان دار است الان میگه مدل ماشینت چیه و همه درگیرش هستند با مدل ماشین شخص احساس شخصیت میکند.

الان چقدر خانم دکتر، آقای دکتر داریم (خود این ها هم آدم های خیلی معقول، خوب و مومن) بعد بچه هاشون بهشون فشار می آورند میگن آخه این چیه شما سوار میشوید ما آبرومون میره جلوی دوستامون، یک ماشین شاسی بلند بخرید تا ما سرمون را بتونیم بالا بیاریم خب این بچه درست تربیت نشده. (مورد بوده شاگرد نمایشگاه بوده طرف، یک ماشین چند میلیاردی را از نمایشگاه برداشته و برده جلوی رفقاش پز بده و بگه مثلا من پشت این ماشین نشستم خیلی ها با نشستن پشت ماشین شخصیت میگیرند و مثلا میخوان دوستاشون بگویند ماشین چند میلیاردی سوار شده).

الان آدم هایی هستند که اینقدر احساس بی شخصیتی و فقر روحی دارند علی (ع) فرمود فقر النفس اشد البلاء شدیدترین بلا، فقر روحی هستش که انسان بخواد با یک ماشین 7 میلیاردی، متراژ خانه، اینکه خانه مان کجاست شخصیت بگیرد. بعضی ها الان دارند شخصیت میگیرند یعنی میدونه اگر الان برود در یک محله فطرت نشین هم خودش سالم است هم خودش آرام است هم هزینه هاش کمتره هم روحش پاکتره، میره در یک منطقه طبیعت نشین خانه میگیرد که به بقیه خواست آدرس بدهد بتونه یک آدرسی بدهد که بقیه دهنشون آب میفته( به اصطلاح مناطق تهران، بقیه بگن اینا منطقه سفید پوستان میشینند و خیلی آدم حسابی هستند) این چیه؟ این اون احساس بی شخصیتی است که در شخص هست. (بزرگراه امام علی از جنوبی ترین نقطه شهر از شهر ری تا شمالی ترین نقطه شهر، تجریش است. بعضیا شوخی میکردند میگفتند بچه های شهر ری وقتی میخوان آدرس بدهند میگویند تجریش، انتهای امام علی، شوخی میکردند.)

حالا بعضیا اینطوری هستند یعنی این محل زندگی بهشون شخصیت میدهد اینکه خونمون کجاست کدام منطقه است. یک نفر 20 سال از عمرش صرف پرداخت پول قسط های منزلی شده که میخواسته باهاش پز بدهد اگر قرار بود راضی باشه یک جای دیگه خونه بگیرد آرام باشد شاد باشد اصلا اضطراب نداشته باشد لازم نبود 20 سال عمرش را بگذراند 20 سال عمرش را میگذاشت روی کمالات حقیقی و عزت های حقیقی و دوری از ذلت های حقیقی. این آدم الان گیرِ این عزت هاست و این ها را عزت میداند و همه اینها کوفتش میشه به نفعش نمیشود و همگی آن ها وبالش میشود چرا؟ چون قیامتی که 50 هزار سال است بعضیا میگن وقتی وارد قیامت میشوند تا همین که مبعوث میشوند از برزخ وارد صحنه قیامت می شوند خداوند بهشون میگه شماها که خیلی عزیز و محترم هستید شماها نیایید در صحنه قیامت، حالا تشریفات اولیه قیامت خوبه ولی بقیه اش را باید بیایید پیش خودم، نمی خواد دیگه اونجا باشید. در روایت داریم برخی بهشتی ها را در بهشت هم پیدا نمی کنند یعنی وقتی میروند بهشت میگویند فلانی کو؟ پیدایش نمی کنند بعد از مدت ها این ها شنگول می آیند در بهشت. کجا بودید شما؟ نبودید؟ در قیامت هم که نبودید در بهشت هم نبودید؟ میگن پیش خودِ خدا بودیم (فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر). بعضیا هستند وقتی در قیامت وارد میشوند همان چند دقیقه اول (حضرت میفرمایند به اندازه 4 رکعت نماز عصر که میخونید ) یک حساب کتاب خیلی شل و ول دارند و فوری میروند بهشت. بعضیا یک سال، دو سال، ده سال، صد سال، هزار سال، دو هزار سال، ده هزار سال، چهل هزار سال، صد هزار سال روز قیامت گیر هستند. برای پول های اضافه که خرج کردند لذت های اضافه ای که بردند غذاهای اضافه ای که خوردند،حرام هایی که بردند، به عزت های حقیقی نرسیدند، به اون چیزهایی که باید برای شرایط برزخ و قیامت می آوردند وقت نگذاشتند هیچی اصلا بدهکاری های زیاد، همینطوری گیرِ گیرِ گیره. یعنی اینجور نیست اگر یکی رفت اون بالا یک عزت خیالی به نفعش است بلکه میشه وزر و وبال و به ضررش میشه هم در دنیا کوفتش میشود هم در آخرت فایده ای ندارد. قرآن میفرماید که حضرت فرمود في حلالها حساب و في حرامها عقاب حرام بشه عقاب دارد دنبال این لذت های حرام نباشید حلالش هم که حساب دارد خودت بعدا گیر میکنی و معطل میشوی.

(داستان پیغمبر وابوذر و سلمان که یادتون هست حضرت یک پول مساوی داد بهشون گفت بروید خرج کنید بیایید هر کسی چیزی خرید و کاری کرد و اومد خلاصه پیغمبر فرمود روی یک سنگ داغ بایستید و روی آن گزارش دهید چی خریدید. سلمان پرید روی سنگه گفت صدقه دادم اومد پایین تمام شد ابوذر رفت گفت چند تا چیز خریدم میخواست گزارش دهد پایش هم همینطور می سوخت. حضرت میخواست مثال بزند میگفت دنیا اینجوریه وقتی هی بسطش میدهی ذهنت میرود در توسعه دنیا، گرفتارت میکند)

زیاد است از این مثال ها. مثلا لباس (اگر فقط جنبه مادی بودنش را در نظر بگیریم نه زیبایی – چون زیبایی که میشه اختلاف هست که آیا جزء کمال هست) یا کمالات گیاهی مثلا کمالات گیاهی چقدر وقت صرف خوراک می شود 5-6-10 ساعت صرف خوراک میشه لذتش چند دقیقه است؟ یک ربع، نیم ساعت. چقدر عمرها با این تلف میشود. اصلا چیزهای ضعیف، ببینید مرگ و میر و سرطان در کشور ما چقدر رفته بالا در بچه ها چقدر زیاد شده، برای اینکه مواد رنگی، مواد های آلوده میخورند حالا پز خانواده این شده اگر یک جا مهمانی دهند حتما ژله بگذارند حالا ژله مواد رنگی هست کلی هم ضرر دارد میره در کبد، ته نشین هم می شود دفع هم نمی شود همانجا میماند و آرام آرام شروع بیماریها. اگه کسی در خانواده اش ژله و مواد مضر درست نکند انگارکلاس ندارد کلی وقت صرف مواد مضر و سرطان زا می کنیم. خب این باعث شده الان شهر ما تهران پر سرطان ترین شهر جهان شده است در دنیا هیچ شهری به اندازه تهران سرطان زا نیست چون مردم دنبال چیزهای مضر هستند و آن ها را تبدیل به کلاس و شخصیت کرده اند برای خودشان. خودشان هزینه می کنند برای کشتن خودشون و خانواده هاشون. شهرهای بزرگ و کلان شهرها، مراکز استان معمولا اینجوری است.

یا قدرت بدنی، شخص ورزش میکند تا بازوها، اندامش، و زیبایی اندامش را نشان دهد فکر میکند یک کمال است، البته کمال هست ولی یک کمال گیاهی است. عزتی که شخص داره از این راه بدست می آورد یک عزت گیاهی است. الان از نداشتن بچه خیلیا احساس ذلت می کنند در صورتیکه نه داشتنِ بچه عزت و کمال انسانی است و نه نداشتنش ذلت انسانی است. بلکه یک کمال گیاهی را شخص الان ندارد ولی وقتی که شخص فکر میکند حالا اگر بچه ندارد یک نقص بزرگ در زندگی اش است افسرده، پژمرده و ناراحت می شود به هر قیمتی میخواهد بچه داشته باشد بعد میرود بچه درست میکند یا بچه میگیرد بعد میبینه این میشود بلای جانش. من یادمه مادری میگفت پسر نداشتم 6 تا دختر خدا به من داد هر بار که دختر میشد اعصابم خورد میشد (خداوکیلی همه میدانند دختر خیلی برای پدر و مادر مفیدتره از هر جهت)، میگفت طوری شد که بعد از 6 تا دختر، بچه هفتمم پسر شد انقدر این عقده من رو اذیت کرده بود از خوشحالی ادرارشو خوردم!!!! چند سال بعد میگفت خدا لعنتش کنه زیر تریلی 18 چرخ برود ایشالا جنازه اش رو برام بیارن خب این همون بچه ای بود که اینقدر دلش میخواست. یعنی نداشتنش این شخص را محزون میکند. مومن اصلا اینجوری نیست مومن داشتنشون رو شکر میکند و در بدست آوردن دنیا تنبل نیست کسالت در دنیاداری ندارد مومن. امام صادق فرمود از ما اهل بیت نیست کسی که جمع مال را دوست ندارد "لیس منّا من لم یحبّ جمع المال" ولی با این مال پز دنیایی نباید بدهی باید ابدیت و آخرت بسازی، مومن اگر پول هم دنبالش برود میگه خوبه من پول بیشتر داشته باشم میتونم بهشتم را بزرگتر و آبادتر کنم. یادمه یک بنده خدایی بود 17-18 تا هم مدرسه ساخته بود میگفت یک ویلا داشته داشتم هر کاری کردم دیدم نمیتونم از این دل بکنم این ویلای 2 میلیاردی خیلی دلمو برده بود گفت حالا که نمیتونم دل بکنم بذار یک کاری کنم که همیشه با من باشد از هم جدا نشویم فروختمش خرج آخرتش کردم فرستادمش اونطرف برام ذخیره شود. برخی ابدیت را باور ندارند همه عزت ها و ذلت هاشون در دنیاست اگه کسی بداند چند روز دیگه قراره وارد نظام برزخی شود و همه ابزار و وسایلش را با خودش برده باشد مثل یک جنینی که در رحم مادر است حالا در رحم خیلی خرج ندارد یک خون غذاشه و یک جای تنگ هم جایش است و داره ولی بقیه چیزهایی که این جنین داره تهیه میکند برای دنیاست. حالا اگراز دنیا یک قدم برداره بذاره از رحم مادر بیاد در دنیا و بفهمه سالم هم وارد شده از همه چیز هم میتونه استفاده کنه حالا اگر بهش بگوییم به رحم مادر برگرد آیا برمی گردد؟ نه.

یک نکته جالب براتون بگم از پزشکان مغز و اعصاب (حالا ما یک جامعه پزشکی مهدوی داریم دکتر مغز و اعصاب زیاد هستند) یک خاطره از استاد خودمون می گویم صحبت از خاطرات پزشکان مغز و اعصاب شد، گفت چیزی که پزشکای مغز و اعصاب دائما باهاش سر و کار دارند این هست که وقتی یک نفر دچار کما می شود بعد از اینکه زنده اش میکنند و از کما برش میگردانند بیچاره یکسره باید فحش بشنود میگفت چون اینها که میروند کما آدم های خوبی هستند به دکتر میگویند برای چی ما رو برگردوندی دوباره به این اسارت. در دریایی از لذت، آرامش، نعمت و شادی بودم شما بیخود ما رو برگردوندیداینجا. میگفت همین چند وقت پیش نو عروسی را از کما برگردانده بودند نو عروس زار زار گریه میکرد نو عروس یعنی معشوقش اینجاست تازه عروسی کرده، گفت خیلی جام خوب بود چرا منو برگردوندید.

آدم وقتی از رحم دنیا در بیاد وارد بینهایت بهجت و سرور و لذت و آرامش و شادی می شود این بهجت و لذت و شادی و آرامشی که ته ندارد افتراق ندارد اینجا در دنیا هر آرامشی داشته باشی هر لحظه دلت میلرزه از دستش بدهی و میدونی هم از دست میدهی یعنی میدونی یک زمانی (زن، شوهر، بچه، خواهر، برادر، معلم، پول، هر کمالی که داری میدونی باید بذاریش و بروی مال تو نیست و برات نمیمونه) از دستش میدهی. علی (ع)) میفرماید زیاد پرداختن به چیزی که تو براش نمی مانی و او هم برات نمیماند (من اعظم الجهل) از بزرگترین نشانه های نادانی یک نفر اینست که به چیزهایی مشغول کند همه وجودش را که میداند نه او برای آن ها میماند و نه آنها برای او. یا بالاخره اون ها تو را ترک می کنند یا تو اونها را ترک میکنی. این نادانی است. کسی که متولد می شود و وارد نظام برزخی میشود اصلا حاضر نیست دیگه برگردد.

میگه مومن مانند غریب میماند در دنیا. با عزت هایش انس نمی گیرد ( با شهرتش، با لذتش، با قدرتش، با محبوبیتش، با عشقش، با هیچیش) همه را دارد تنبل نیست در روایت می فرماید "منْ كَسِلَ عَنْ أَمْرِ دُنْيَاهُ فَهُوَ عَنْ أَمْرِ آخِرَتِهِ أَكْسَلُ" اگر یک نفر در کار دنیایش کسل باشد در آخرتش هم کسل است مومن آدمی نیست که از دنیا فرار کند مومن دنیا را دارد ولی بهش انس ندارد نمیگذارد سوارش شود. اینجور نیست اگر بخواهد کنده شود غصه بخورد درکار دنیایی اش کسل نیست اما دنیا را میخواهد برای ابدیتش. ازدواجش ابدیت ساز است، بچه داریش ابدیت ساز است، کار هنریش ابدیت ساز است، کار فرهنگیش ابدیت ساز است، کار سیاسیش ابدیت ساز است یعنی فقط داره این را قویتر بانشاط تر و بزرگ تر میکند برای آن فضا. برای همین هم داریم مومن لحظه به لحظه نشاط دارد (المومن دائم النشاط) و نشاط مومن دائمی است همیشه شاد، شنگول و آرام است چون داره برای یک فضای بینهایت بزرگتر خودشو نزدیک میکند داره تربیت میشود فضایی بینهایت بزرگ. کسل هم نیست. مومن از دنیاست چون انس ندارد از دنیایش بیشتر از کسی که وابسته است لذت میبرد. لذتی که مومن در دنیا میبرد در روایت داریم از لذت خیلی از بهشتیا در بهشت بالاتر است یعنی در همین دنیا. چون آدم آرامی است آدم شادی است از همه چیز دنیا میتونه لذت ببرد بدون اینکه اسیرشون باشد. رابطه عاطفی با همه دارد با همسرش، با پدرش، با مادرش، عشق میریزه پاشون میتونه میلیون ها آدم را هم سیر کنه از عشق خودش ولی گِدای عاطفه هیچ کس نیست این آدم خیلی آرام است اصلا گدای عاطفه هیچکس نمی شود چون پر است انقدر خودش عاطفا از جاهای بزرگتر و عزت حقیقی اش دارد چون غریب است دائما ارتباطش را با خانواده اش حفظ میکند از اونجا کاملا سیر میشود اصلا به عاطفه های فسقلی و کوچولوی زمینی وابستگی ندارد ولی خودش انقدر از خانواده و وطن اصلی خودش گرفته که میتونه به خیلیا بدهد. علت عمده فرار خیلی از جوان ها از خانواده چیه؟ اگر در خانواده خیر و مهر و محبت ببیند از خانواده فرار نمی کند اونجا زندان شده براش دیگه نمیتونه تحمل کند فرار میکند. اگر سیرِ محبت شود اسیر و محتاج محبت جای دیگر نیست نمیخواد گدایی کند آدم زمانی به گدایی میفتد که در خانواده خودش اشباع و ارضا نشود مومن چون در ارتباط با خانواده اصلی خودش پر از عشق و محبت است سیر می شود و با بعد ابدیش اشباع می شود این وقتی در دنیا قرار دارد به همه میتونه عشق و محبت دهد اما محتاج دریافت نیست.