یاد چندنفر از اولیاء خدا افتادم با صلوت های شما که این بزرگان گاهی وقت ها هفته ای، گاهی وقت ها ماهی، یک شب را اختصاص می دادند به ختم صلوات و تعداد زیادی جمع می شدند دور هم و فقط در مجلس صلوات می فرستادند. اگر ما بدانیم عظمت صلوات چقدر زیاد است و چه اتفاقاتی در نظام برزخی ما و روند حیات دنیایی و اخروی ما می افتد، حتماً یقین می کنیم که ماهی یک بار جمع شدن دور همدیگر در این مجلس و صلوات فرستادن خیلی کم است. و خسارت است برای ما. آن هایی که اهل تجارت معنوی و اخروی هستند، یک همچنین مجالسی را برای خودشان واقعاً کم می دانند و لااقل هفته ای یک بار، دو هفته ای یک بار دور هم جمع می شوند و کار خاصی هم لازم نیست بکنند. حتی جلسه و سخنرانی و کارهای دیگر هم حتی لازم نیست، همین که عده ای از مؤمنین جمع شوند دور هم و فقط کارشان عشق بازی با خانواده ی آسمانیشان باشد آن هم در محضر خود آن ها در حالی که آن ها هم در مجلس حضور دارند، انسان جشن بگیرد و ذکر فوق العاده عظیم را به دهان بگیرد و عشق بازی کند با خانواده ی خودش، خیلی مغتنم هست و اگر انسان دلی داشته باشد، بصیرتی و بینشی داشته باشد، می بیند که حتی اگر هیچ خاصیتی صلوات نداشته باشد، یعنی ما ازش دنبال اثری نخواهیم باشیم، دنبال فایده ای نخواهیم باشیم، همین مقدار که همه جمع شوند دور هم و در محضر اهل بیت (علیهم السلام) این ترانه را بخوانند، این حرف ها را بزنند، این درودها را بفرستند، فوق العاده کار بزرگی هست. سلوک هست، راه هست، هنوز هم که هنوز است صلوات در بینمان آن عظمت خودش را، شکوه خودش را، پیدا نکرده وقتی انسان زندگی علمای بزرگ، اولیاء الهی را می بیند که این ها وقت مستقلی داشتند برای ختم صلوات، هفته ای یک بار جمع می شدند یا دو هفته یک بار، وقت زنده می گذاشتند که صلوات بفرستند، کار دیگری نکنند، می بیند که ما چقدر یا ضعف معرفتی داریم یا تنبل و بی حوصله هستیم، حتی اگر ضعف معرفتی هم نداشته باشیم، تنبلی و بی حوصلگی ماست که ما را جمع نمی کند دور همدیگر به اینکه هفته ای یک بار حداقل جمع شویم و این جشن را بگیریم. این یک تنبلی هست. باطن اینجور مجالس، در نظام برزخی، جشن باشکوهی هست که وقتی انسان وارد برزخ می شود، متوجه می شود که چه آن هایی که در دنیا هستند و این الآن از برزخ حاکم و شاهد بر آن هاست چه فیوضاتی را نصیب خودشان می کنند با اجتماعات صلواتی، و هم می فهمند که خودشان آن موقعی که در دنیا جمع می شدند دور همدیگر و صلوات می فرستادند در چه بهجت و سرور آسمانی قرار داشتند و وقتی خیراتش، شادی هایش، سرورش، به انسان می رسد، آن موقع است که انسان حسرت می خورد که ای کاش در دنیا بیشتر صلوات می فرستاد و وقت بیشتری را به این ذکر اعظم اختصاص می داد. بعضی از بزرگان وقتی از دنیا رفتند، بزرگان دیگر که خوابشان را دیدند و بهشان گفتند که آیا دوست دارد برگردید به دنیا، می گفتند ما دوست داریم برگردیم به دنیا و صلوات بفرستیم. این خیلی اهمیت دارد. در روایت هم داریم هیچ چیز در نامه ی عمل انسان در روز قیامت سنگین تر از صلوات نیست به خصوص اگر انسان به ابعاد صلوات و ماهیتش راه پیدا کرده باشد، معرفت پیدا کرده باشد که این ذکر یعنی چه. چند نفر صدایشان را بلند کنند و بگویند خدایا درود بفرست بر پیامبر و آلش. این یعنی چه و چه می کند، حاکی از چیست. اگر انسان به این هم معرفت داشته باشد، یک موقع می بیند یک صلواتش می ارزد به عمر هزاران نفر. خدا رحمت کند علامه را، یک موقع هایی استاد ما می فرمودند که علامه مثلاً اینجوری به صلوات، آدم می فهمد چقدر عظمت دارد که من امروز یاد شهدا کردم، یاد بعضی از بزرگان کردم و برایشان یک صلوات فرستادم نگاه کنید همین یک کلمه اعلام می کند که من برای آن ها امروز یک صلوات فرستادم. چقدر عظمت دارد این صلوات و در ملکوت چه اتفاقاتی با این صلوات می افتد که یک آدمی به این بزرگی که هیچ وقت از خودش حرفی و گزارشی ندارد اینجوری در مورد صلوات سخن می گوید. ان شاءالله برای توفیقات بیشتر خودمان، برای شفای دل هایمان، نورانیت دل هایمان، صلوات بلند ختم بفرمایید.
خب بحثمان درباره ی عزت بود، راجع به چیزهایی که موجب عزت می شود. عزت را به اندازه ی کافی تعریف کردیم. استحکام شخصیتی، نفوذناپذیری شخصیت هست در مقابل باطل. عزت یعنی استحکام شخصیت در ارتباط با محبوب. ارتباط با خانواده آسمانی.ارتباط با الله. عزت یعنی شخص سیستم زندگی خودش را به گونه ای طراحی می کند که حرکتش به سمت تولد به برزخ یک حرکت موفق وقدرتمند است. عزت یعنی انسان دور خودش به گونه ای در سیستم زندگی و سبک زندگی حصار بکشد که هیچ چیز نتواند روند حرکت سریعش به سمت خانواده آسمانیش را لطمه بزند. عزت یعنی شخص لحظه ای تردید نداشته باشد در روح خودش. (آمنوا ثم لم یرتابوا). این خیلی مهم است. قرآن مؤمنین حقیقی را کسانی می داند که هیچ وقت بعد از ایمانشان شل نمی شوند. تردید، تزلزل، شک، ناآرامی در دلشان نمی آید. کسانی که با معارف اسلامی آشنا می شوند اما دائماً دلشان پرآشوب است، دائماً دلشان تردید دارد، دائماً غصه می خورند، دائماً اضطراب دارند، احساس ناامنی دارند، دائماً احساس تنهایی و ترس در وجودشان هست، این ها کسانی هستند که عزت ندارد شخصیتشان، یعنی عزیز نیست، محکم نیست، یک لحظه شاد و خوب و شنگول هستند، لحظه ی بعد مضطرب و غمگین و ناراحت و با احساس ناامنی به سر می برند، شخصیت عزتمند مثل جنینی هست که در قرار مکین، در رحم مادرش آرام قرار گرفته و در کمال آرامش به سمت تولد سالم در حرکت است. این را بهش می گویند شخصیت عزتمند. شخصیتی هست که سبک زندگی و ارتباطات و انتخابات و رفتارهای و چینش های فکریش را به گونه ای طراحی کرده که هرچقدر حوادث در اطراف او اتفاق بیفتد به هیچ وجه به سرعت و قدرت حرکتی او لطمه نمی زند، (المؤمن کالجبل الراسخ لا ترحکه الاواسف) مؤمن مثل کوهی استوار است که تندبادها هرگز او را تکان نمی دهند، هیچ وقت در زندگی شان شک و تردید و اضطراب و غم و ناامیدی و احساس ناامنی نسبت به اطرافیان، دنیا، درشان نمی آید. دنیا برای آنها هیچ وقت تیره و تار نمی شود، حتی اگر تنها ترین افراد باشند، دنیا برایشان بی معنا نمی شود، احساس پوچی در خودشان ندارند، این جا جایگاه عزت خیلی مهم است با توجه به مجموعه ی بسیار متنوعی که از عزت ذکر کردیم، از عزیزانی که در طول یکی دو سال با بحث عزت انس گرفته اند می دانند عزت دامنه ی بسیار وسیعی دارد و راه های وصول خوبی هم دارد، که انسان بتواند شخصیتش را شخصیتی قدرتمند و محکم، قوی و سالم نگه دارد و آسیب جدی بهش وارد نشود. خب، عوامل متعددی را درباره ی شخصیت عزتمند از نظر روانشناسی شخصیتی و عواملی که می تواند یک شخص را انقدر قدرتمند کند مطالعه کردیم. امشب به یک عنصر بسیار، بسیار کلیدی می پردازیم. از وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه السلام) هست. می فرماید: (فرض الله جهاده عزاً للاسلام) خداوند تبارک و تعالی جهاد را مایه ی عزت اسلام قرار داد. جهاد یکی از کارهایی است که هم شخصیت خود انسان را عزیز می کند و هم به اسلام عزت می دهد. اسلام ذلیل، شما الآن در جامعه ی اسلامی در امت اسلامی، کشورهای اسلامی را می بینید که بسیار ذلیل هستند. مردمشان، ترسو و ذلیل، کشورها فتح شده، منابع در حال غارت شدن، و کفار بر آنها حاکم هستند، تو سرشان می زنند، کاری نمی توانند انجام دهند، ذلت را باید تحمل کنند، فلسطین را ببینید، در طول این 60 سال، عزتشان و شخصیتشان زمانی بود که تحت تاثیر انقلاب اسلامی دست از مذاکره و سازش برداشتند و فقط و فقط به جهاد و مقاومت پرداختند. شیعیان لبنان را نگاه بکنید که این ها ده ها سال با ذلت زندگی کردند، ذلیل ترین قوم لبنانی شیعیان بودند. وقتی بزرگان شیعه، علما، به داد آن ها رسیدند و آن ها را جمع کردند و سازمان دهی کردند و روح مقاومت و جهاد را در آن ها دمیدند آن ها تازه به سمت عزت رفتند، الآن عزیزترین قوم نه لبنان، بلکه منطقه شیعیان هستند، شیعیان لبنان که الهام بخش فلسینی ها و اقوام دیگر، حتی خارج از خاورمیانه شده اند با مقاومتشان، با جهادشان، با شجاعتشان به این درجه رسیدند، جهاد اینجوری به انسان عزت می دهد. هم شخصیت خود انسان را عزیز می کند، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: بجنگید تا برای فرزندانتان عظمت را به یادگار بگذارید، افرادی که جبهه بودند و جنگیدند، نسل جدیدی ها که فرزندان آن ها هستند وقتی نگاه می کنند که پدرانشان مدتی در جبهه بودند و جنگیدند احساس قدرت می کنند، عرض کردم روح جهاد این کار را با آدم می کند. کسانی که سربازی نرفتند یا خریدند یا فرار کردند حتی در خودشان هم قدرتمند نیستند یعنی نرفتند به میدان جنگ، به آموزش، اسلحه دست نگرفتند، تیر شلیک نکردند، رزمی ندیدند، شخصیت های سستی هستند، ولی آن هایی که رفتند جنگیدند یا سربازی رفتند، حداقل فرار نکردند، همین 2 سال سربازی اجباری یک استحکام شخصیتی به شخص می دهد حالا اگر این به جهاد منجر شده باشد که خیلی بهتر. جهاد انقدر به انسان و شخصیت خود آدم مجد و عظمت می دهد، به فرزندان انسان، به نسل انسان، به آن هایی که بعد می آیند، مجد و عظمت می دهد که پدر ما، پدربزرگ ما کسانی بودند که برای اسلام، برای الله و برای نظام اسلامی و مملکت اسلامی به جنگ رفتند و جهاد کردند. هرجایی که جهاد هست عزت هست. آن چه که ما الآن در کشور خودمان از پیشرفت، آرامش، امنیت و فرصت های خوب زندگی داریم همه به برکت جهاد، جهادگرهای ما در اول انقلاب و سال های دفاع مقدس و بعد از آن تا الآن هست که به ما عزت می دهد. خدا رحمت کند مرحوم، سردار همدانی را، مراسمی هست ماهانه، مال کسانی که خارج از ایران بودند، و زندگی کردند و فارغ التحصیلانی هستند که قبلاً در اروپا زندگی می کردند و در ایران تجمعاتی دارند ماهانه، یک شب هم من را دعوت کردند برای این ها که سخنرانی کنم، دیدم این ها نشسته اند بعد از شهادت سردار همدانی سخنرانی ایشان را برای خودشان گذاشته بودند چون ایشان قبل از من برای آن ها سخنرانی کرده بود، تا یک سلسله از حرف های خیلی خوب و اسراری را که از داستان سوریه بود تعریف می کرد، ایشان می گفت ما وقتی که در سوریه جنگ شد، به بشار اسد و ژنرال های سوری گفتیم که شما باید مثل ایران بسیج تشکیل دهید اگر می خواهید نابود نشوید. باید بسیجی تربیت کنید. آن ها مخالفت می کردند و می گفتند چون مردم ما نوعاً سنی هستند و ما نمی توانیم سنی ها را مسلح کنیم، فردا گرفتاری برای ما درست می شود، می گفت هرچه ما اصرار کردیم اگر ما بسیج تشکیل دهیم قابل کنترل هم هست، این ها این کار را نکردند و فقط با نیروی ارتش جلوی داعشی ها ایستادند تا زمانی که داعش انقدر جلو آمد که با آر پی جی زدند به کاخ بشار اسد، حدود 100 متری کاخ رسیده بودند، آر پی جی که رفت توی کاخ این ها به خودشان آمده بودند، گفت البته ما اجازه گرفته بودیم که آموزش بدهیم ولی مسلح نکنیم، 30 هزار نفر را در 6 ماه آموزش داده بودیم از جمله خانم ها را، که بعداً معلوم بود این آموزش خانم ها چقدر خیر و برکت داشته برای سوریه چون داعشی ها معتقد بودند اگر یک خانم این ها را بکشد، بهشت نمی روند، اعتقادات مزخرفی داشتند، یکیش همین بود، دیروز عکس یکی از این شهدای خانم را دیدم که حدود چند صد نفر را زده بود کشته بود، تک تیر انداز خانمی بود که آموزش دیده بود و خودش به شهادت رسیده بود. می گفت وقتی بشار اسد و بقیه آماده فرار شده بودند که سوریه را کلاً تحویل بدهند، ما خودمان را به کاخ رساندیم و گفتیم که اگر می خواهید نابود نشوید و فرار نکنید، بسیجی هایتان را مسلح بکنید، می گفت داعشی ها در 100 متری کاخ بودند، ما مسلح کردیم بسیجی ها را. از 100 متری این ها داعشی ها را عقب زدند تا رسیدند به اینجایی که اکثر فضای سوریه را آزاد کردند، خب این عظمت جهاد را می رساند. وقتی هیچ کس هم شک ندارد که این ها قدرتی که دارد می گیرند مثل مردمی که در عراق دارند می جنگند قدرتشان از بسیجی های ایران هست، خودشان اعتراف می کنند که ایرانی ها که پیش ما باشند ما خوب می توانیم بجنگیم. وقتی نباشند احساس تنهایی می کنیم و در این بچه های سپاه کسی بود می گفت این ژنرال های سوری ما را اسیر گرفتند می گویند شما اگر بخواهید مرخصی بروید ما اینجا حالمان بد می شود، ما برای اینکه حال ژنرال ها خراب نشود، ماه هاست نتوانسته اند بچه ها مرخصی بگیرند، این ها قوت دل آن ها هستند. یک بچه بسیجی حقیقی وسط یک مشت رزمنده بهشان انرژی می دهد و قدرت می دهد که آن ها بتوانند بجنگند. جهاد این عظمت را دارد که انسان وقتی دست می شوید از دنیا، در پیش خدا، ملائکه الله، غیب و در زمین عظمت پیدا می کند، تمام عظمت انسان، بزرگی و عظمت و عزت انسان آنجایی هست که دست از دنیا می شوید و دیگر از مرگ و مردن و هر اتفاقی که در زندگی اش می خواهد بیفتد نمی ترسد، افرادی که ثبات شخصیت ندارند و احساس ناامنی دارند، تزلزل دارند، گریه می کنند و ناراحت می شوند، این ها مال این است که یک نوع وابستگی های کاذبی به دنیا دارند و این وابستگی های کاذب باعث می شوند در زندگی تان در مقاطع مختلف متزلزل شوند، دل بستگی های جمادی، گیاهی، حیوانی و یا حتی عقلانی دارند و دل بستگی های فوق عقلانی و الهی شان در راس دلبستگی هایشان نیست، برای همین هم ذلت می آورد برای انسان. آن روایت معروفی که جلسه قبل خواندم برایتان تکرار کنم که امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: (من سلا عن مواهب الدنیا عز) هرکس که از دهش های دنیا، دهش یعنی دادن های دنیا، دنیا به ما چه می دهد؟ از دریافتی هایی که از دنیا دارد، دست بشوید عزیز می شود، به محض اینکه شما بی محلی می کنی به دنیا، بی خیالش می شوی واقعاً، عزت می آید سراغت، استحکام می آید سراغت و به میزانی که وابسته اش می شوی و می خواهی اش و گریه اش را می کنی، طلبش را می کنی، هرچه که می خواهد باشد شخصیتت از عزت می ماند. حالا این چهارتا، انگشتان من را ببینید، در این چهارتا هرچقدر می خواهد محتوا باشد هرچی تو بهش جدای از ارتباطات فوق عقلانی ات وابسته می شوی، ذلیل می شوی، علم است وابسته اش می شوی بدون الله و خانواده آسمانی، ذلیلت می کند مثل کسانی که می روند عالی ترین مراتب علمی را طی می کنند بدون الله و اهل بیت می روند بالا. این ها با اینکه عالم های برجسته ای می شوند اما شخصیت های ذلیل و ضعیفی هستند، ما در بین تحصیل کرده ها، چه حوزوی چه دانشگاهی، متعدد می شناسیم وقتی که بدون تقوا رفتند بالا، آن عالم بودنشان، اجتهادشان، دکتری شان، مهندسی شان برایشان عزت و استحکام نیاورده، خیلی زود با رژیم، آمریکا، استکبار سازش کرده، روح جهاد نداشتند، روح استحکام شخصیتی، روح مبارزه نداشتند، ما کم نداشتیم کسانی که درس های عالی در حوزه خواندند اما آدم های ترسو و بزدلی بودند، در مقابل دشمن، درس زیاد هم خوانده ولی در زندگی روزمره اش آدم ترسویی هست، به درد جهاد نمی خورد. این شخصیت ندارد، عظمت ندارد، عزت ندارد، استحکام ندارد، حالا چه درس های دانشگاهی چه حوزوی، اگر انسان بدون الله سراغ علم هم برود، باز شخصیتش ذلیل هست، عالم هست اما ترسو و سازشکار است. ما کسانی را داریم که درس حوزه خواندند اما با پول اسرائیل و به قول مقام معظم رهبری با پول انگلیس درس خوانده اند، کم نیستند، به دروغ لباس مرجعیت هم پوشیدند و شخصیت های ذلیل و خواری هستند که کاملاً وابسته به آن ها هستند با یک غیظ و اخم غرب تا مرز مرگ می روند و با فوت و باد آن ها می روند قلدری می کنند برای بقیه، وابسته به آن ها هستند، پس هیچ کدام از این 4 مرحله وقتی بدون الله باشد برای انسان عزت نمی آورد، هرچه پولدارتر، هرچه عالم تر، هرچه باسوادتر، هرچه دنیای بیشتری داشته باشند ترسوتر، ذلیل تر، خوارتر و ضعیف تر هستند، عزت، آنجایی هست که انسان دست از همه ی کمالات بدون الله می شوید. دست از همه ی آنها که شستی وقتی هم داریش بهت قدرت می دهد، نداشتی هم چیزی ازت کم نمی شود، این خیلی مهم است. حضرت علی (علیه السلام) چقدر دقیق فرمول عزت را به ما می دهد. (من سلا عن مواهب الدنیا عز). مواهب یعنی بخشش های دنیا، هرچه دنیا می خواهد به من بدهد، هرچه در این 4 مرحله می خواهد به من بدهد، بعد یک کسی قید این را می زند، دلش آزاد است از توهمات دنیایی. حتی از علم. خدا رحمت کند امام را، طلبه هایی را که شهوت علمی نگهشان داشت و به جبهه نرفتند، امام به آنان فرمود: آنانی که رفتند و شهوت علمی نگهشان نداشت که فقط بنشینند درس بخوانند و جنگ نروند دست از این شهوت مقدس هم شستند، از این حجاب نورانی برداشتند، فرمود آن ها عقال از پای علم باز کردند. خیلی مهم است. علم گاهی وقت ها انسان را زمین گیر می کند، می گوید من دکترم، مهندسم، الآن دیگر وقت جهادم نیست، من آدم بزرگی هستم، خیلی فلانی هستم، دیگر نمی تواند این پا شود برود میدان جنگ. همان علم نگهش می دارد و ذلیلش می کند، بزرگی علمی باعث سازش کاریش می شود. ما الان چقدر آدم های تحصیل کرده و علمی داریم که کشته مرده ی ارتباط و سازش با آمریکا و دشمنان هستند؟ کم نیستند، همه درس خواندند اما چون شهوتشان است این درس خواندن، و حتی شاید خود درس هم نه، بلکه سوء استفاده از درس برای مواهب دنیایی هستند، عالمند، دکترند، مهندسند، ولی به هیچ وجه روح جهاد، مبارزه و عزت در مقابل دشمن ندارند، این ها مثل تیپ روشن فکران که همیشه معمولاً اینجوری بودند، تیپ هایی که همیشه پرچمدار سازش و خواری بودند در مقابل دشمن، من وقتی رفتم برای دانشمندان هسته ای صحبت می کردم این ها کارهای با عظمت را همه جوانانی کرده بودند که یک دانه شان حتی در خارج درس نخوانده بودند، بچه های زیر سی سال و مغزهای متفکرشان زیر 25 سال بودند. آن ها می گفتند که ما، خودشان تعریف می کردند می گفتند ما وقتی که رفتیم با اساتید دانشگاهمان در ایران صحبت کردیم که می خواهیم همچین کاری کنیم برای کشور، خود اساتید مسخره مان کردند، گفتند شما نمی توانید این کار را بکنید، عمراً مگر ما تاحالا همچنین سابقه ای داشتیم چه جوری می خواید برروید انرژی هسته ای راه بیندازید، گاز F2 تولید کنید، کیک زرد تولید کنید، مگر این کارها را داشتیم در کشور، سابقه ای مگر دارد، دانشمندی داریم مگر؟ کی می خواهد پشتیبانی علمی کند؟ اساتید ما تو سر ما می زدند، ما سوالات علمی مان را از آن ها می کردیم، ولی نمی گفتیم بهشان چه کار می خواهیم بکنیم، می گفتیم استاد ما در خیالمان اگر خواستیم یک بار همچین کاری کنیم، فرمولش چیست، آن ها هم ما را مسخره می کردند، می گفتند مگر می شود همچنین چیزی، این ها رفتند این کار با عظمت را کردند چون عزت داشتند. بر خلاف اساتیدشان که آدم های خوار و ذلیلی بودند، دانشمند است ولی شخصیتاً خوار و ذلیل است. مثل خیلی از افرادی که اینجا درس نمی خوانند آنقدر شخصیت هایشان سست است که در کشور خودشان نمی نشینند درس بخوانند. بگذریم از آزار و اذیت های دولت هایی که بعد از انقلاب آمدند و دل بعضی از نخبه ها را رنجاندند و خیانت کردند و هنوز دارند می کنند که تو سر این ها بزنند، خائن به کشور و نظام هستند، تو سر این ها می زنند که فرار کنند بروند و اینجا نباشند چون وجود این نخبه ها بی فضیلتی این ها را نشان می دهد و خیلی در مصادر کار هستند تو سر این نخبه ها می زنند. بگذریم از این مسئله ولی خب آن ها هم نباید انقدر سست باشند که زود فرار کنند و علمشان را به دشمن بفروشند. چرا جهاد را خدا وضع کرده؟ امیرالمؤمنین(علیه السلام) می فرماید خداوند جهاد را برای عزت گذاشته، شخصیت باید نفوذناپذیر باشد، اسلام عزیز باشد، اسلامی که ضعیف و ذلیل و خوار باشد به درد نمی خورد. اسلام آمده که انسان ها را به عزیز برساند، به عزت برساند. به خدا برساند. اسلامی که خدایش ذلیل باشد چه جوری می تواند پیروان خودش را قوی کند و بالا ببرد؟ لذا این اسلام مثل جنینی که دررحم مادر هست احتیاج به عزت و فضای قدرتمند و نفوذناپذیر دارد. اسلام ذلیل که به درد نمی خورد خب حالا اگر بخواهد این قوی شود، به چه احتیاج دارد؟ چی حصار اسلام می شود از نفوذ دشمن نگهش می دارد؟ روح جهاد. نه فقط جهاد نظامی. جهاد مقاومتی که مقام معظم رهبری می فرماید، جهاد اقتصادی، کلمه ی جهاد مقدس است، جنگ نیست، جهاد است، وقتی کلمه اش می آید یعنی امر مقدسی در پیش است که ما به خاطر آن امر مقدس باید یک سلسله کارهایی را انجام دهیم. جهاد فرهنگی، جهاد علمی، جهاد اقتصادی، جهاد نظامی. عزت. الآن که جنگی با جایی نداریم مثل زمان دفاع مقدس، کسی که کشور ما را ضعیف می کند، مشکلات، بیکاری، تورم، گرفتاری عقب افتادگی، وابستگی به نفت ایجاد کرده این است که ما عزت نداریم، یعنی چه؟ جهادمان کم است. این همه سال مقام معظم رهبری فرمود جهاد مقاومتی، کو پس؟ یک بار گله کرد ایشان، این همه گفتیم پس کو برنامه هایتان؟ هنوز هم خیلی جاها، ایشان فرمود دولت باید بر خودش تحریم کند، همه، حرام است کلاً، جنس خارجی حرام، مردمی که هنوز وابسته به جنس خارجی هستند عزیز نیستند، نفوذپذیرهستند، دولتی که با اینکه هنوز خیلی از دانشمندان خودمان خیلی از چیزهایی که در کشور تولید کنند، باز می روند از بیرون وارد می کنند و به تولید داخلی اهمیت نمی دهند باعث ذلت ما می شود، این روح جهاد را ندارد. هند را ببینید. اروپا را ببینید. آلمان زمانی که جنگ تمام شد، یک ساختمان سالم نداشت. مردم در خرابه ها زندگی کردند ولی کشورشان را ساختند. هند را ببینید با آن جمعیت و آن فقری که هنوز هم الآن، من همین 3، 4 سال پیش هند بودم، یک ایالت دارند هفتاد میلیون نفر این ایالت جمعیت دارد، به اندازه ی ایران تقریباً. این هفتاد میلیون در خیابان می خوابند. شب ها کل خیابان ها تعطیل است، تردد نباید شود، چون در خیابان هم مردم می خوابند. این کشور این طوری که انقدر فقیر داشت و هنوز هم دارد، ببینید چه چیزهایی دارد تولید می کند، در چه درجات علمی قدرتمندی رسیده. چرا، چون مردمشان واقعاً به کشورشان وفادارند. واقعاً کالای خارجی را حرام می کنند، ساده زیستی را پیش گرفته اند، این می شود قدرت، عزت، می شود در دنیا سر بر آوردن تا آن جایی که ما وابسته ی برند و جنس خارجی هستیم، ذلیل و خوار هستیم. این ذلت و خواری هست. از این فلسفه ی عزت و نقش جهاد در عزت را دقت کنید که این چقدر برای ما مهم هست. این فرمول از امیرالمؤمنین (علیه السلام) را ببینید چقدر مهم است. عرب امروز، هرچند جمعیتشان کم هست اما با اسلام حقیقی زیاد می شوند و عزت پیدا می کنند با اجتماع. پس اسلام و اجتماع برای ما عزت می آورد. کم ما را زیاد می کند. اینکه اسلام همش سفارش به نماز جمعه، نماز جماعت و تجمع می کند برای این است که این ها رمز، تظاهرات، راهپیمایی، 22 بهمن، این ها عزت و قدرت می آورند و انسان ها را زیاد می کنند، در مقابل دشمنانش قوی می کند. فرمول را حضرت می گوید. با اسلام زیاد می شوند و با اجتماع عزت پیدا می کنند. مهم است که به این دو رمز در مسائل سیاسی و اجتماعی مان توجه کنیم. و از جمع فرار نکنیم، این خیلی خطرناک می شود، این مربوط به مسائل اجتماعی سیاسی است، در مسائل فردی چرا، شخص هرچقدر دامنه ی ارتباطاتش را محدود می کند قدرتمندتر می شود، شخصیتاً قویتر می شود، وابستگی اش را به دیگران کم می کند، هرچقدر شخص وابستگی اش به جمع بیشتر می شود ذلیل تر می شود. افرادی که به تلفن همراه وابسته هستند، به شبکه های اجتماعی وابسته هستند، شخصیت های سستی هستند، اگر کسی بخواهد قوی شود باید تلفن همراهش را بگذارد کنار، تلفن هوشمند را بگذارد کنار، ارتباطش با شبکه های اجتماعی قطع شود، اگر نیاز هست با شبکه ها ارتباط داشته باشد به نیاز علمی شرعی جهادی بسیجی قطعی وابسته باشد و کار کند، شخصیتاً خودش وابستگی نداشته باشد، اگر کسی دیگر می تواند کارش را انجام دهد، بدهد او انجام دهد، چرا انسان انقدر وابسته باشد؟ کسی که نمی تواند تلفنش را خاموش کند، 24 ساعت، آدم عزتمندی نیست، شخصیتش ضعیف است، کسی وابسته به پیامک یا تلفن کسی، یا وایبر و واتس آپ است، اگر نداشته باشد انگار الآن کمبود زیادی دارد، بعضی های اینجوری اند، اگر نداشته باشند احساس کمبود می کنند، این شخصیت ضعیف است، خوب نیست، عزت یعنی نفوذناپذیر و قدرت شخص، آقا این را خاموش کن بگذار کنار. این تلفنت را بگذار، یک تلفن عادی بگیر، اگر یک تلفن عادی داشته باشی هم مشکلی پیش نمی آید، این برای این است که این شخص برای خودش استحکام پیدا می کند، دقت کنید چقدر جالب است، امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید: (تروه الی بقاء عزک بالوحده) به این دوتا دقت کنید. با تنهایی، به پایداری عزت خویش روی بیاور، اگرکسی بقای عزت خویش را می خواهد باید رو به تنهایی داشته باشد والا ذلیل می شود، کسی که تا چهار نفر محاصره اش کردند چهار تا حرف بهش زدند جا زد، چهارنفر ازش انتقاد کردند ریخت به هم، تحمل انتقاد یا مخالفت ندارد، که نه من اگر بخواهم بایستم در مقابل انتقاد و مخالفت دیگران ذلیل می شوم خب دیگر کسی دوروبرم نیست، بعضی ها شخصیتاً اینجوری هستند، ذلیل می شوند، امام انقدر عزیز بود فرمود اگر همه ی ملت من را تنها بگذارند، همه ی مردم، و یک چیزی را بگویند که خلاف حکم خدا باشد من جلوی ملت می ایستم به تنهایی. (الصبر علی الوحده علامت القوت العقل) حضرت فرمود صبر بر تنهایی علامت قدرت عقل است. کسی که تا تنها می شود در خانه بر می دارد تلفن می زند به 30 جا که خودش را از تنهایی دربیاورد. یک روز خانه است، زن و بچه هم نیستند، بمان در خانه، می توانی یا نه؟ می گوید نمی توانم. علامت عزت شخصیت این است دیگر. شخص یک روز، دو روز، ده روز، یک جایی باشد، می خواهد برود بیمارستان بخوابد، الآن مریض است، می بیند نمی تواند. بیمارستان بخوابد زود می ریزد به هم انگار که چیزی شده. حالا یک هفته تنها باش در بیمارستان. طوری می شود؟ می ریزد به هم. درود بر شخصیت های ما که سی سال در زندان سختی کشیدند به خاطر اسلام. بعضی شخصیت های ما 30 سال در زندان بودند، سال های سال در انفرادی بودند. می دانی یعنی چه؟ انفرادی، تنهایی انسان را در یک جای کوچک حبس کردن، 1 روز، یک هفته، یک ماه، یک سال، دو سال. تکان نخورده شخص. 10 سال، درود بر آزادگان ما که آن همه در زندان های دشمن شکنجه دیدند، من دوست دارم بعضی دوستان آزاده را برنامه ریزی کنیم بیایند برای شما تعریف کنند که چه گذشته بر آن ها. چقدر عزیز بوده شخصیت هایشان. دشمن همانجا در مقابل این ها خوار بوده، همان موقع که این ها را اسیر کردند در مقابل این ها احساس خواری کردند، خاطرات عراقی ها که درباره ی ایرانی ها نوشته بودند را بخوانید ببینید چه جوری بوده، آن ها در اوج عزت، مثل حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) که در اسارت است اما عزیز است، (ما رایت الا جمیلا) اوج عزت را دارد. به یزید می گوید من تو را تحقیر می کنم. این خیلی مهم هست که یک کسی تحمل یک جا نشستن، تنها بودن، دورش کسی نباشد، استعداد های زیادی دارند خیلی این ها می توانند بزرگ بشوند ولی چون حوصله درس خواندن ندارد، درس ذلت می آورد، ذل علم داریم، در روایت داریم: (من لم یصبر علی ذل علم الساعتاً بقی فی ظل الجهل ابداً) کسی که در ذلت نشستن در مقابل استاد نشستن و زانو زدن کوچکی است ولی ذلتی است که شخصیت را چه می کند؟ کسی که روح زانو زدن، روح ذلت را، اینکه یک جا بنشیند زیر بار یک استاد، در خانه بنشین کتاب بخوان، مثلاً یک عمر است یک شغل بدی را دارد با درآمد کم، چون نتوانسته تنها بنشیند یک جا درس بخواند، نمی تواند برود یک جا ثبت نام کند برود یک جا درس بخواند این تنهایی خفه اش می کند. عادت به تلویزیون و سریال و مهمانی و خاله بازی و این ها دارد، برو یک جا ثبت نام کن خودت را به یک جایی برسان. کلاس برو، نمی تواند، زود دلش می گیرد، ده دقیقه می خواهد بنشیند پای کتاب، اعصابش خورد است، پا می شود می زند بیرون. باید 5 تا زنگ بزند که 20 صفحه ی دیگر بخواند. کسی که تحمل تنها شدن با علم را نداشته باشد ذلیل می ماند. باید با علم تنها شد، با معرفت تنها شد، با سجاده تنها شد، با غیب تنها شد، در اردوی اسماءالله در مشهد توضیح خواهیم داد انسانی که تحمل سجاده را نداشته باشد، تحمل مهر و حسینیه و قبله را نداشته باشد، چه جوری می تواند عزت پیدا کند این شخص؟ می فرماید (تروه الی بقاء عزک بالوحده) روی بیاور به بقای عزتت با تنهایی. تحمل کن تنهایی را، انقدر تحمل کن تا عزیزشوی، تمام بزرگانی که عزیزند در اجتماع، این ها مدت های زیادی را تنهایی کشیدند، یا شب تا صبح در عبادت، روی سجاده با کتاب و علم تنهایی کشیدند، یا زندان رفتند، یا در یک روستا رفتند، یا از هیاهوهای اجتماعی دور بودند تا بزرگ شدند. در اردو توضیح خواهیم داد حضرت فرمود: (فضیلت الساده حسن العباده) برتری آدم های بزرگ به خوب عبادت کردنشان بوده، این که شما می گویید حضرت آیت الله بهجت، آیت الله انصاری شیرازی، آقای مجتهدی این هایی که دارید اسم می برید، چه جوری اینجوری بزرگ شدند و انقدر عزیز شدند؟ به حسن عبادت، یعنی کیفیت عبادت هایشان با ما فرق داشته، کار نیکو کردن از، کیفیت ها را از کجا آوردند؟ تنهایی ها، تمرکز، تمرکز، تمرکز، از تنهایی با تمرکز خوب توانسته اند قوی بشوند، عزیز بشوند، موثر بشوند، مولد بشوند اینجور افراد. ممکن است در اوج ارتباطات اجتماعی باشند اما خلوت های زیادی دارند، شب ها، سحرها، جاهای دیگر، آدم هایی نیستند که از خودشان فراری باشند، این ها کسانی هستند که می توانند بدون هیچ کس، روزها، ماه ها، مدت ها، در خلوت باشند، اگر هم احتیاجی به ارتباط با غیب داشتند، تنهایی شان را غیب درک می کند، اینطور نیست که فقط به زمین و زمینی ها وابسته باشند، برای اینکه تنها نباشند، بلدند چه جوری با غیب ارتباط داشته باشند که تنها نباشند، رفت و آمدهای غیبی و آسمانی دارند، این ها هیچ وقت تنها هم نیستند، خیلی خوب می توانند خستگی ها و تنهایی هایشان را درک کنند بدون اینکه وابسته به زمینی ها باشند. این روایت را بخوانم، از امام صادق (علیه السلام). می فرماید: (حشمت الانقباض ابغی للعز من انس التلاقی) این ها امامند، معلم مردم هستند، این ها علم در دستشان است. اگر کسی می خواهد عزتش پایدار باشد، بقا داشته باشد عزتش، این عزت هم دنیایی است هم اخروی، نفوذناپذیری، آرامش، شادی، نشاط، آسیب نپذیرفتن، استحکام می خواهد داشته باشد، می فرماید دوری گزیدن از مردم عزت و احترام را بیشتر نگه می دارد تا دم خور شدن با آن ها. خیلی عوامانه ترجمه اش کردم برایتان. انس التلاقی یعنی ملاقات هایی که مانوسانه هستند، با این صفا کن، با آن صفا کن، به این زنگ بزن، به او پیامک بده، این هایی که الآن دیدید زیاد هم شده، مردم با چهارصدنفر یک سره، این عزت آدم و شخصیت آدم را ضعیف می کند. وابستگی های ارتباطی شخصیت را ذلیل می کند، دوست داشتن خوب است اما وابستگی خوب نیست، ذلیل بودن خوب نیست، آقا اگر من فلان کس را ندیدم، یک دفعه غم بیاید سراغم، ضعیف شوم، بدبخت شوم، دنیا جلویم تیره و تار شود، مامانم نیست یک طوری شوم، پدرم نیست طوری شوم، با خانواده نیستم، بعضی ها تا می روند سربازی افسردگی و ناراحتی اعصاب می گیرند، درس را افتاده فلان شهرستان باید برود درس بخواند، مشاوره زیاد دارم، می گوید من از کنار خانواده آمدم افسردگی گرفتم، باید کنار فک و فامیل و خانواده درس بخوانم، این شخصیت ضعیف است، چون عزت ندارد، این با تلاقی می تواند خودش را نگه دارد، تلاقی یعنی ملاقات کردن. باید حتماً 30 نفر دورش باشند که این درس بخواند. فرزندان ما الآن دارند اینجوری تربیت می شوند، فرزندسالاری ها، به بچه های ما مثلاً بگویی برو یک شهر دیگر درس بخوان می ریزند به هم، بزرگان ما هم نمی توانند چه برسد به بچه ها. این نمی تواند، باید هزارتا رشوه بهش بدهی تا یک ذره درس بخواند، بابا می گوید بیا تلفن همراه بگیر، تبلت خریدم، تا یک ذره بچه درس بخواند. دقیقاً یک چیزی را که عزت بچه را خورد می کند می دهد به بچه، می گوید حالا بنشین درس بخوان، این نمی تواند بخواند، تو رفتی یک چیزی گرفتی دادی دستش، وابستگی شخصیتی می آورد، به هم می ریزد. اگر می خواهد تلویزیون نگاه کند، می گویی بنشین، بله این شبکه پویاست بزرگ ها را هم اسیر کرده، می نشینند ساعت ها شبکه پویا نگاه می کنند، اینجوری شده، ذلیل شده اند، بابایش بهش می گوید تو پاشو برو درس بخوان، بچه می گوید این دیگر چه تناقضی است، کارتون مال من است، بابا ننه ام نشسته اند نگاه می کنند به من می گویند درس بخوان، بچه هنگ می کند، بابا ننه وابسته اند خودشان، این بچه اگر بخواهد عزیز بشود، یعنی چه؟ باید تنها شود. در تنهایی عزت دارد. شاگرد اول ها تنها هستند معمولاً، می نشینند درس می خوانند که ممتاز می شوند، اگرکسی می خواهد در کنکور قبول شود، تنها می کند خودش را، ارتباطش را قطع می کند درس می خواند، تا بتواند بکشاند بالا خودش را کنکور قبول شود، این پدر و مادر باید به این بچه حالی کنند که فقط یک ساعت اجازه می دهیم از این تلویزیون استفاده کنی. یک ساعت بروند بازی کنند. بقیه وظیفه دارند درسشان را بخوانند. اکس باکس و آتاری و این ها یک ساعت، ولی وقتی بابایش سه ساعت دارد بازی می کند، خود بابا بچه تر از بچه است، وابسته تر است، الآن بازی هایی آمده که نوشته 25 سال به بالا. 25 سال به بالا وقت دارد بنشیند از این ها بازی کند؟ یک موقع هایی طلبه هایمان هم گرفتار شده اند، سال پنجم، ششم، این خلاصه مصرف کننده است. گرفتاری دارد آن هم. تو طلبه ای پسر خوب، مثلاً می خواهی فردا یک عده ای را دستشان را بگیری جایی ببریشان. حضرت می فرماید (حشمت الانقباض ابغی للعز من انس التلاقی) خیلی حرف داشت که بماند. هرکس می خواهد عزت باقی داشته باشد باید بتواند به تنهایی انس بگیرد. بعضی ها همیشه باید فعال باشند و همیشه باید با اجتماع ارتباط داشته باشند، دو ساعت در روز خلوت کن، نمی کند این کار را. در دفتر مشهدمان استادی داریم، استاد نمونه ی کشوری، کتاب هایش کتاب های درسی دانشگاه ها هست، آدم بزرگی است، 40 سال فقط در مبارزه و از زمان قبل از انقلاب بوده، من ندیدم کسی به قدرت ایشان بنشیند کار مطالعاتی کند، سی دی گوش کند، می گویم مثلاً سی دی گوش کن، ماه بعد می روم مشهد ایشان می گوید سی دی را تمام کردم. سه هزار دانشجوی مستقیم زیر نظرش هست، رئیس دانشگاه هست، رئیس هیئت امنای 50 دانشگاه دیگر هم هست، این شخصیت اینجوری با این همه ارتباط، مدیریت و مسئولیت و تدریس و تالیف دارد، این همه کار، هرچی گوش می دهد می بینم همان شده، تبدیل می شود واقعاً. خودش می آید وقت می گذارد تحلیل می کند این ها را، اینجا یک دم هایی را می بینم که می گویم برنامه را انجام دادید، چهارماه را رفته، این فیلم را دیدی؟ با زنش اختلاف دارد کارشان به طلاق می کشد. می گویم این سی دی 5 تا ترک دارد. می گویم امشب ببین انگار یک فحش ناجور دادی بهشان. می روند 4 ماه بعد آمده، می گویم این فیلم را دیدی، نگاه می کند می گوید خب، نوعاً می گویند نه، بعضی ها می گویند آره دیدیم استاد، می گویم چقدر؟ از 4 تا یکی و یکی و نصفی گوش دادم، بعد می گویم بگو چیست، می گوید یادم نیست، اینش جالب است. یادم نیست، یعنی مسخره کردن خودت. مشکل داری، با زنت، با بچه ات، با خودت مشکل داری، با آسمان با غیب، این فرمول و برنامه ات، برو وقت بگذار رویش، بعد می آید می گوید نشد، کار نکردی، تو غذا نمی خوری اصلاً. تنها نمی تواند بنشیند. کسی که نمی تواند تنهایی را تحمل کند، شخصیتاً دنیایی و آخرتی صدمه پذیر هست. خدایا به عزت خودت همه ی ما را عزیز بفرما. والحمدالله رب العالمین.