جلسه 008 - عزت
شماره جلسه
8
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1394
ماه
2
روز
3
متن کامل (خام) ‌ جلسه 008 - عزت

قبل از اینکه بحث همیشگی خودمان را که پیرامون عزت بود آغاز کنیم، این نکته را عرض کنم که چون ما در آغاز ماه شریف رجب هستیم، و عزیزان با قدرت و حال و معنویت این ماه را شروع کردند، لازم است که به این نکته توجه کنیم که باید این حال و این معنویت را این شب زنده داری ها را خلوت کردن ها را، با قدرت ادامه بدهیم، انسان اگر عزت دنیا و آخرت را بخواهد، حالا موضوع بحث مان هم عزت است اما در درس های قبلی هم خواندیم که یکی از موجبات عزت طاعت خداست، آنی که عزت دنیا و آخرت را می خواهد باید به حرمت خدا و به حرمت خانواده آسمانی اش برای خودش خلوت بسازد، یک کسی که شلوغی سرش مشغله های زندگی اش مشغله های علمی اش، اجازه ی خلوت اجازه ی نشستن روی سجاده اجازه ی تنها شدن به او نمی دهد او دائماً نیازمند و ضعیف در حال دویدن است. در حال برطرف کردن موانع و مشکلات زندگی و کارش است. کسی که آنقدر عشق دارد با خانواده آسمانی اش با غیب، با خداوند تبارک و تعالی که سایر کارهایش را تعطیل می کند، و مقداری اش را که خدا پسندانه است به خلوت به شب زنده داری، به نشستن روی سجاده می پردازد، همه ی کارهای دیگرش آسانتر قوی تر و بهتر در جریان می افتد. لذا حال که ان شاءالله به حول و قوه ی الهی و الحمدلله شروع خوبی داشتید این را حفظ کنید و مواظب باشید از دست نرود امشب شب لیله الرغائب شب جمعه است خوب ما احیا طبق سنت همیشگی داریم اما شب های جمعه ی دیگر هم عزیزان نباید این فرصت را از دست بدهند در منازل شان، در جاهایی که می توانند در حرم ها خلوتی داشته باشند ممکن است مثل امشب میسور نباشد که تا صبح بنشینند اما چند ساعتی را به خلوت بگذرانند یا از نیمه ی شب یا از انتهای شب که به سحر می خورد و به اذان می خورد را از دست ندهیم اینها قدرتش را شادی و آرامش و لذتش را خیلی خیلی زود در زندگی شما به شما نشان خواهد داد. خوب در مورد موجبات عزت چیزهایی که برای انسان ایجاد عزت می کند مطالبی عرض شد شش هفت مورد را عرض کردیم چیزهایی که عزت آور است امشب هم به حول و قوه ی الهی چند نمونه را خدمت عزیزان عرض می کنیم.

فرمایش اول از وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام است می فرماید: «الا انّه من ینصف الناس من نفسه لم یزدهُ الله الا عزّا» الا انه من ینصف الناس من نفسهِ لم یزده الله الا عزاً» این را بدانید آگاه باشید که هر کسی که با مردم با انصاف رفتار کند خداوند اضافه نمی کند بر او مگر عزت. در انصاف دادن انسان باید پا روی نفس خودش بگذارد در همه شرایط. و باید طرف مقابل خودش را ببیند قاعده ی که می تواند خیلی کمک کند به ما برای این کار، همان قاعده «هو انت» است. اگر انسان دقت کند که همه ی آدمها خودش هستند، نگوییم مثل خودش، بلکه خودش هستند اصلاً یعنی شما هر نوع رفتاری با کسی داری می کنی انگار جلوی آینه ایستادی فقط شکل تان عوض شده ورنه شخصیت تان حرمت تان پیش خدا یکی است چه بسا حرمت او هم بیشتر باشد و ما ندانیم حداقل اگر بخواهیم حرمتی قائل باشیم بگوییم که مساوی است اما یک انسان هوشیار هر وقت با کسی برخورد می کند هر چند از نظر وضعیت اجتماعی، پایین تر باشد و هر چند از نظر طاعت ضعیف تر باشد و هر چند از نظر معصیت بیشتر باشد یک آدم زیرک یک مومن حقیقی در مخیله اش نمی آید که از او مهمتر است و از او عزیزتر است لذا وقتی یک نفر به نزد ما می آید مجبور به ارتباط با کسی هستیم در زندگی مثل همسرمان فرزندان مان، والدین مان، شریک مان، و با هر کس دیگری به انصاف رفتار کنیم به انصاف یعنی همیشه او را جای خودمان و خودمان را جای او بگذاریم و ببینیم که اگر ما جای او بودیم دوست داشتیم چی می شنیدیم، و دوست داشتیم با ما چگونه رفتار می شد انصاف کار راحتی نیست در موقع خرید و فروش در موقع معامله، یک معلم در برخورد با شاگردش موقع نمره دادن یک شاگرد موقع ارزیابی استادش، زن و شوهر در کنار همدیگر در تقسیم کارها در انجام وظایف در تصمیم گیری ها، خیلی صحنه های زیادی پیش می آید که انسان همیشه حق را به خودش می دهد و اکثر موارد هم غلط است یعنی وقتی حق را به خودش می دهد توجه نمی کند که سایه ای خودپرستی، خودخواهی، و خودشیفتگی در زندگی اش وجود دارد. گاهی وقتها در روابط زن و مرد اختلافاتی پیش می آید برای یک زنی که انصاف دارد و مردی که انصاف دارد ملاک ها را که توضیح می دهیم آن خانم می گوید من تا به حال ظلم زیاد کردم آن آقا می گویم من تا به حال ظلم زیاد کردم، ولی قبلش معتقد بود حق با خودش است. وقتی ملاک ها را می بیند نه خیلی جاها خرابکاری کرده در باره بچه اش، در مورد همسر، ندیدن همسرش، ندیدن زحمات همسرش، ندیدن فداکاری هایش، ندیدن محبت هایش انسان بسیاری از موارد در ارتباط با دیگران کر و کور است و حبک لشیء یعمی و یعصم» محبت تو نسبت به کسی تو را کور و کر می کند و انسان محبوبترین انسانها نزد خودش است اگر حواسش نباشد و با معیارهای الهی به خودش نگاه نکند وجدانش را زیر پا می گذارد در بسیاری از موارد در کارهای اقتصادی و در خرید و فروش ها مشتری می رود که خرید کند ظلم می کند به فروشند و فشار می آورد به فروشند که تخفیف بیش از حد بگیرد و انصاف ندارد فروشنده قسم می خورد و به راستی قسم می خورد که این واقعاً برای من اینقدر بیشترندارد ولی خریدار بی انصاف می خواهد که فروشنده از سود خودش هم بگذرد، برعکس فروشنده بی انصاف چندبرابر قیمت می خواهد به مشتری بفروشد و انصاف را در باره ی او رعایت نمی کند در همه ی صحنه ها اگر کسی بخواهد به انصاف برسد باید تمرین کند می خواهد با یک کسی حرف بزنید او را سریع برش دار و پدرت را بگذار جای آن شخص، که دوستش داری، پسرت را بگذار جای آن شخص، خواهرت را، ناموست را بگذار جای آن کسی که با او ارتباط داری بعد ببین اگر بخواهی رفتار چگونه رفتار می کنی. ببین اگر این صحنه برعکس بود تو دوست داشتی چگونه با تو رفتار شود اگر با ناموس مردم سر و کار داری ببین اگر با ناموس تو سر و کار داشتند دوست داشتی چگونه رفتار بکنند. اگر با فرزند مردم، با پیرزن و پیرمردی، با شاگردی، با استادی، با مدیری، با زیردستی، با شریکی روبرو بودی با همسایه ای، خودت را جای او بگذار و ببین که دوست داشتی چگونه رفتار بکنند، در این کار هرچند که حذف خود است اما شما خود حیوانی را حذف می کنید ناخود را حذف می کنید و اساساً یک فرمول قاعده که بعد هم ان شاءالله بیشتر توضیح خواهیم داد این است که شما هر وقت ناخود را حذفش می کنی و انصاف می دهی حق را به طرف مقابل می دهی و تقصیر خودت را می پذیری و اشتباهات خودت را می پذیری و توجیه نمی کنی که من اشتباه کردم آنجا خدا به تو عزت می دهد. حضرت فرمود «لم یزده الله الا عزا» نگوی که من الان بی شخصیت می شوم اگر اعتراف کنم عذرخواهی کنم از همسرم و فرزندم عذرخواهی کنم کوچک می شوم پیش شان، اگر بیایم و بگویم که تقصیر من بود محبوبیتم از بین می رود اینها شرکی است در درون ما که ما فکر می کنیم با دروغ گفتن با پنهان کاری با بی انصافی و با قلدی و داد زدن، با ایراد گرفتن از کسی، با متهم کردن کسی، می توانیم برای خودمان کسب عزت کنیم. «فلله العزه» عزت دست خداست از خزانه ی غیبش به هر کس که بخواهد می دهد هر کس که منصف تر است عزیزتر است و هر کس که در روایت داریم و بعدا می خوانیم که ذل نفس بیشتری دارد و متواضع تر است او همیشه عزیزتر است در مقابل خدا و بندگان خدا در مقابل آسمانی ها و زمینی ها. اینکه در زیارت امین الله داریم «اجعل محبوبته فی ارضک و سمائک» مرا در زمین و آسمانت محبوب کن، این به تواضع شما به انصافی که در ارتباطی که با دیگران دارید به پذیرش تقصیر ها و کوتاهی های خودتان به حق دادن های منصفانه به دیگران مربوط می شود اما یک کسی که خودشیفته است و در همه صحنه ها می گوید حق با من است من درست تشخیص می دهم و بقیه همه مقصرند من تقصیری ندارم همه باید از من معذرت خواهی کنند و حق را به من بدهند و نظر من درستر از بقیه نظرهاست و نظر من صائب تر از بقیه است یک کسی که این طوری است «کثر ساخطون الیه» امیرالمومنین علی السلام فرمود: آدم هایی که دشمنی و کینه و غضب او را به دل می گیرند زیاد می شوند آدم های خودشیفته و آدم های خودخواه که عذرخواهی بلد نیستند که حق دادن به دیگران را بلد نیستند که عذرخواهی از بچه هایشان را نمی دانند اگر سر سفره بچه ات را بلند می کنی که فلان کاری انجام بده، این کار خلاف است بله علما فرمودند که اگر آب خواستید به بقیه می توانید بگویید که آب بیاورند برایتان چون آنقدر ثواب آب دادن زیاد است که آن شخص را به فیض می رسانید اما اگر در خانه نشستی به عنوان بزرگ خانه و پدر خانه به بچه ات وقتی دارد فیلم نگاه می کند وقتی دارد درس می خواند وقتی دارد بازی می کند صدایش می کنی برای یک کار شخصی که این چیز را برای من بیار برو این چراغ را خاموش کن، خوب خودت پا شو برو خاموش کن برای چی به دیگران می گویی. خدا رحمت کند امام امت را در سیره شان نوشتند که هیچ وقت هیچ کاری را به دیگران نمی گفت که کار شخصی برایش انجام دهند خودش بلند می شد با زحمت انجام می داد اگر قرار بود چراغی خاموش شود آنجا با زحمت خاموش می کرد می آمد اگر مجبوری این کار را کنی تشکر کن و عذرخواهی که من شما را از جایتان بلند کردم از بچه کوچکت، عذرخواهی کن، معذرت خواهی کن از او این عزت تو را فقط زیاد می کند نه اینکه وظیفه اش است که این کار را برای تو انجام دهد چون که بچه ی توست بله بچه وظیفه ی خواری وظیفه ی ذلت را نسبت به والدین دارد «وخفظ جناح الذل والرحمه ...» فرزند پسر غلام و دختر کنیز والدین باید باشد در همه شرایط باید اطاعت کند وقتی که پای معصیت خدا در بین نیست اما ما نباید سوء استفاده کنیم بله آن آنطوری است وظیفه اش هم است پدر و مادر اگر چیزی را از فرزند بخواهند و بچه در فکرش ناراحتی بیاید خودش بدبخت می شود اگر در دلش غر و نق بزند با رضایت باید ...، اگر پدر و مادر چیزی را بخواهند یعنی خدا دستور داده یعنی خدا از تو خواسته اگر چیزی مباح است خدا می خواهد که این کار را بکنی پس برو با شادی انجام بده آن کار پدر و مادر را مثل نماز خواندن و لذت طاعت را ببر آن کار به تو عزت و آبرو می دهد آن کار به تو شرافت می دهد آن کار مشکلات خیلی از مسائل زندگی تو را برطرف می کند این سر جای خودش. اما ما نباید سوء استفاده کنیم اگر کردیم عذرخواهی خودمان را باید بکنیم. تشکر خودمان را هم بکنیم. جاهایی که کسی وظیفه اش نیست واقعاً انجام دهد ما از کسی کاری میخواهیم از همسرمان از کسان دیگر باید تشکر خودمان را بکنیم عذرخواهی بکنیم انصاف در صحبت کردن ها، در تصمیم گیری ها، در موارد اختلاف، عزت انسان را زیاد می کند. زیاد می کند این عزت را ولی خوب لازمه اش این است که انسان شجاعت پا گذاشتن روی خودش را داشته باشد و توحید خودش را قوی کند بدون تذلل و عذرخواهی با تشکر کردن، با حق دادن به دیگران چیزی از عزتش کم نمی شود. انصاف بدهیم الان می خواهی ازدواج کنی با یک کسی، وقتی می خواهی ازدواج کنی دقیقاً فکر کن که پدر یک دختر هستی، و حالا آن داماد آمده از دختر تو خواستگاری کند، دقیقاً خودت را بگذار جای او و ببین که به عنوان داماد زیاده خواهی نکردی در خیلی از خواسته هایت؟ با یک خانم می خواهی ازدواج کنی فکر کن یک کسی با دختر تو یا با خواهر تو می خواهد ازدواج کند دوست داشتی که آن داماد با خواهر تو و دختر تو چگونه رفتار کند قرار است دست کنی در جیبت و پولی برای همسرت خرج کنی، یا کسی دیگری، ببین اگر کس دیگری قرار بود برای ناموس تو خرج کند چگونه دوست داشتی که خرج کند؟ ببینید ما خیلی وقتها در روابط قلدری و خودشیفتگی نداریم؟ یک ذره فکر کنیم ببینیم خیلی وقتها یک ذره بی انصاف نیستیم در خواسته هایمان؟ حتی ما آنجاهایی هم که شرعاً وظیفه نداریم یک وظایف اخلاقی وجود دارد بله خدا گفته که شما شرعاً وظیفه ندارید اما وظایف اخلاقی است وظایف انسانی است وظایف معنوی است که آنها حاکم است بر ما، پس ما باید آن وظایف را در نظر بگیریم، بله خدا به من گفته که وظیفه ای ندارم شرعاً وظیفه ای ندارم بله خدا گفته، شرعاً وظیفه ای نداری، اما خودت را بگذار جای آن شخص، ناموست را بگذار جای آن شخص، ببین که چگونه باید تصمیم بگیری در مورد او، این انصاف خیلی به ما کمک می کند در رانندگی در خیلی کارهای دیگر است که ما ها خیلی وقتها طلبکار می شویم در حالی که طلبکار نیستیم و بدهکار هستیم. خوب این هم یک نکته. فرمایش بعدی از امام عسکری ع است که فوق العاده زیباست. به محضر امام عسکری پدر بزرگوار امام زمان علیه السلام امامی که در لسان خود معصومین به عظمت از او یاد شده حضرت عسکری علیه السلام به محضر مقدس شان صلوات ختم بفرمایید.

یک قاعده ی خیلی زیبا به ما می دهد، می فرماید: «ما ترک الحق عزیزٌ الا ذلّ و لا اخذه بیه ذلیل الا عزّ» گاهی وقتها انسان عزیز است و ذلیل می شود و گاهی وقتها ذلیل است می خواهد عزیز شود راه دارد که عزت خودش را به دست بیاورد. آن چیست تمسک به حق است انسان حق را بشناسد و با همه ی تلخی هایش بپذیرد فرمود هر وقت یک عزیزی حقی را ترک می کند حتماً ذلیل می شود. گاهی وقتها شما بی موقع نماز اول وقتت را ترک می کنی بخاطر یک هوس، این حتماً ذلت می آورد گاهی وقتها می خواهی بخاطر کسی طاعت خدا را کنار بگذاری پیش او ذلیل می شوی حتما. گاهی وقتها کسی از تو خواسته ی غلطی دارد و در رودربایستی گیر می کنی حالا چون ما هستیم وام ما را بیشتر بده چون ما هستیم یک موقع تو حق بیشتر داری و می خواهی وام بیشتر بدهی از حق خودت بده ولی یک جایی که همه حق شان مساوی است تو به خاطر یک نفری پارتی بازی می کنی، عزتت از بین می رود یک کسی از تو خواسته ی نامعقول و نامشروع دارد و در رودربایستی یا نه گیر یک محبتی هستی، همسرت است همسر از انسان یک درخواست نامشروع دارد مثلاً برویم فلان مجلسی که حرام است تو هم به خاطر زنت هم بگویی که باشد برویم، بچه هایت از تو یک فعل حرام می خواهد که انجام دهی، یک کار حرامی را از تو می خواهند می گویی خوب به خاطر بچه هایم. خمس را نمی پردازی که می گویی خوب حالا برای زن و بچه ام خرج کنم سال خمسی نمی گذاری یک حق بسیار عظیمی را ترک کردی همان خمسی را که می دهی به زن و بچه بخورند در دل آنها سردی و بی وفایی و نفرت از خودت به وجود می آید فکر نکن که اگر بیشتر خرج کردی برایشان ناحق پاسخ قشنگتری دریافت می کنی هرگز اینگونه نیست. به خاطر شوهرت طاعت خدا را ترک کردی، به خاطر خانواده شوهرت یک معصیت انجام دادی بعضی از عروس ها هستند ذلیل اند می گویند آری من می خواهم محبوب باشم پیش مادرشوهر و خواهر شوهرهایم و حالا آنها رعایت مسائل شرعی را نمی کنند من هم مثل آنها شوم که آنها از من خوششان بیاید چون اینطوری به من نق می زنند که من با حجابم، بگذار من حجاب را بگذارم کنار آنها از من خوششان بیاید. فرمود:«ما ترک الحق عزیز الا ذل» هیچ عزیزی حق را رها نمی کند واجب و دستور الهی را رها نمی کند مگر اینکه حتماً ذلیل می شود. و ما اخذ به ذلیل الا عز هیچ ذلیلی هم به سمت حق نمی رود حق را محکم نمی گیرد مگر این که عزیز می شود شخص می گوید که من این مسئله را در کشورهای اروپایی و خارجی زیاد دیدم می گوید من پیش پدر و مادرم حرمتی نداشتم ولی از وقتی که با حجاب شدم، حرمتم را بیشتر رعایت می کنند از وقتی که مسلمان شدم در یک خانواده مسیحی بیشتر به من احترام می گذارند فامیل ها به من بیشتر احترام می گذارند. از وقتی که بیشتر رفتم به سمت طاعت خدا همه حرمتشان بیشتر شده خدا حرمت می دهد خدا عزت می دهد خدا ابهت می دهد به مومن، وقتی که حق را می گوید و دنبال حق است و به حق حرمت می گذارد اما وقتی که یک نفر حق را به خاطر مطامع نفسانی و بخاطر حسادتش بخاطر تکبرش بخاطر زودرنجی ها و حساسیتش هایش حق را کنار می گذارد یک کاری که خدا دوست ندارد کنار می گذارد یک کاری را که خدا گفته محکم به آن بچسبید می گذارد کنار، یک کاری را که دوست ندارد دریافت می کند انجام می دهد، حتما خوار می شود و حتماً ذلیل می شود و آن چیزی که تو دنبالش هستی به دست نمی آوری. عزت یعنی نفوذناپذیری دیگر، یعنی ضربه نخوردن یعنی له نشدن، خرد نشدن، تحقیر نشدن، پناه می بری به عزیز مطلق قوی می شوی و خدا را می فروشی به آدم ها ذلیل می شوی حتی اگر محبت هم بکنی ذلیل می شوی حتی اگر محبت کنی به کسی این خوارت می کند. بگویی خوب این را دوست داشتم به خاطر خدا و یا به خاطر خودش دوست داشتم این واجب را ترک کنم و این حرام را انجام بدهم. پیش همان شخص خدا ذلیلت می کند پیش همان بدبخت می شوی پس این قاعده یادتان نرود به انگشت های من نگاه کنید هر وقت این بخش ها یعنی بخش های گیاهی، جمادی و عقلی و فوق عقلی، لطمه بزنی مطمئن باش خوار می شوی، اگر حرمت این بخش ها را نگه داشتی و در حفظ حرمت این بخش ها به خواسته های بخش های پایینی پرداختی به عزت و به شرافت می رسی. هر وقت خوراک این بخش ها را زدی خوار می شوی، بخش فوق عقلانی همان کودک عزیز روان بخشی که از خدا در ما امانت است همانی که من حقیقی من را تشکیل می دهد همان منی که از جنس اهل بیت است غذا می خواهد نماز می خواهد، تعقیبات می خواهد، اقامه می خواهد، ذکر می خواهد، خلوت می خواهد روزه می خواهد وقتی ندهی به او حرم می خواهد هی بگویی حالا حرم می خواهد برای بعد باید به کارهایم برسم مشهد می خواهد کربلا می خواهد باید به او بدهی. وظیفه است غذا می خواهد نیاز دارد خلوت می خواهد، حرم دارد ذکر دارد هی هر دفعه بزنی در سرش بگویی که نه کارهای واجب تر دارم که می رسد به این کارها اینها مستحب است نه اینها مستحب نیست خیلی از کارهایی که ما فکر می کنیم مستحب است نیست واجب است، بخش کودک عزیز روان یک جاهایی از انسان الله می خواهد یک جاهایی از انسان کربلا می خواهد یک جاهایی از انسان مشهد می خواهد حالا هی له له می زند، مثل جسم در حالت جسم خداوند یک سیستمی را آفریده به نام هوس، شما وقتی که موادی را که خدا آفریده مصرف می کنید ذهن از اینها نمونه می سازد وقتی که بدن کم بیاورد از سیستم هوس استفاده می شود و یاد تو می اندازد که من الان هوس یک چیز شور کردم هوس یک چیز شیرین کردم، هوس یک چیز ترش کردم هوس گلابی کردم هوس هندوانه کردم می روی و نیاز بدنت تأمین می شود. این هوس بیهوده نیست، غیر از هوس بازی و شکم چرانی است یعنی بروی باید این را تهیه کنید یک موقع نفس کم می آورد بخصوص یک نفسی که زنده و فعال است و سالم است آنهایی که خراب است کار نمی کنند، اصلاً هیچ چیز اصلاً سیستم خراب است یک کسی که نفسش سالم است این اگر یک موقع می گوید به تو که بلند شو برویم حرم نگو نه افتاد به دلت پا شو برو تا به تو گفت امشب نماز شب بخوانم دلم یک دفعه کربلا خواست دلم یک دفعه نجف خواست، بدان که امیرالمومنین یادت کرده که بیا، تا افتاد به دلت بدان که امام حسین صدایت می کند. پشت نکن به او، سیستم هوس در این بخش هم می افتد یاد دل تو کردند به سراغش، نگو حالا بعداً بگذار بعداً حالا نمی روم مشهد نمی روم، مرحوم مقدس اردبیلی می رود در علما ایشان، شیخ احمد اردبیلی است ایشان مرحوم مقدس اردبیلی به قدری عظمت داشته که خوب اصلاً به مقدس معروف بوده علمای دیگر و مراجع دیگر پیش ایشان خیلی حواس شان را جمع می کردند بزرگان دیگر مثل شیخ بهایی، خیلی حواسشان را جمع می کردند دست و پای شان را جمع می کردند مقابل مقدس هستند که یک موقع یک چیزی یک مکروهی از آنها سر نزند بزرگانی مثل شیخ بهایی که شما قبرشان را کنار قبر آقا امام رضا علیه السلام است با آن عظمت، مقدس یک موقع هایی چون می دانید مستحب را چسبیدن و واجب را ترک کردن حرام است یعنی یک واجبی را ترک کند و مستحبی را بچسبد. یک موقع هایی چنان می افتاد کربلا در دلش، پا می شد می رفت کربلا خدمت امام حسین نمازش را کامل می خواند می گفتند آقا نماز را چرا کامل می خوانی اینجا که شکسته است می گفت آخر دل من یک دفعه کربلا خواست نتوانستم طاقت بیاورم. امروز درس را تعطیل کردم که برسم به امام حسین، می ترسم که سفرم حرام باشد و کسی که سفرش حرام است نمازش را کامل بخواند ولو اگر مسافر است. ببینید اینها چطوری فکر می کردند. می گفت عشقم امام حسین است پا شدم آمدم اینجا درس واجب بوده ولی دلم طاقت نیاورده می ترسم این سفر امام حسین و کربلا آمدنم حرام باشد و نمازم را کامل می خوانم. عجب دلهایی داشتند اینها. چه دلی داشته. اگر یک موقع افتاد در دلت، یک موقع بیجاست می فهمی هوس بیجاست چون واجبات زیادی را باید له کنی بخصوص حق الناس را، ولی یک موقع است نه آدم باید مرخصی بگیرد و دیگر دل طاقت ندارد باید فتیله بعضی از کارها را بکشی پایین چون خیلی وقت است که بی انصافی کردی و غذای این کودک عزیز روان را به او ندادی نمازت را اشکی نریختی و یک هفته است اشکی از تو نیامده معلوم است بی انصافی. حتماً این مشکل دارد باید برسی به داد خودت، یک روضه گوش ندادی، یک هفته است ننشستی یک ذکر مصیبت گوش ندادی، دلی که در هفته یک ذکر مصیبت حداقل گوش ندهد قطعاً دل مردگی می آورد قطعاً غصه هجوم می آورد به دل انسان قطعاً اعصاب انسان خرد است انسان زودرنج و عصبی می شود، حداقل در هفته یک بار ذکر مصیبت کم کمش حداقل، خوب ندادی به او، این حضرت معصومه می خواسته ندادی به او سال به سال پا می شوی حضرت عبدالعظیم می خواهد نمی دهی به او بی انصافی می کنی این باعث می شود که انسان خوار شود، کوچک شود، این داستان سر دراز دارد مسأله ی فرمایش امام عسکری علیه السلام که به خاطر کسی معصیت نکنید این خیلی پیش می آید هر چند آدم بزرگی است هرچند عزیز است دروغ نگوییم به خاطر کسی، به خاطر کسی کسی را ضایع نکنیم، هول نشویم که زیر دست و پا مان خیلی چیزها له شود عروسی است خوب عروسی است حق است وقتی تو حق را رها می کنی در این عروسی، می گذاری گناه و معصیت بیاید در جشن شما حتماً خواری می آورد مهریه زیاد اختلاف می آورد بین زن و شوهر، از همان شبی که شما در عروسی معصیت کردی از وضع عروسی بگیر و تا مجالس دیگر از موسیقی حرام بگیر و بزن و برقص، نطفه ی اختلاف در این زندگی کاشته می شود. نطفه ی درگیری و نطفه ی تنفر، مرد می بیند هی هر چه عشق می ریزد پای این زن، انگار در کویر داری درخت می کاری دانه می کاری زن می بیند هر چه محبت می کند جواب نمی دهد چون با معصیت شروع کردید، چون خدا و دین خدا را عقب زدید گفتید چون عروسی ام هست بگذار دل مادرم خانم فاطمه زهرا بشکند، بگذار دل امام زمان بشکند، بگذار ملائکه اذیت شوند بندگان مکرم خدا، «عبادٌ مکرمون» اینها در جلسه هستند و آزار می بینند. فرشته های خدا شوخی نیستند انسان آزارشان بدهد لعنت خدا می آید سراغ انسان وقتی انسان اینها را اذیت می کند خوب یک عروسی پر از معصیت یک جشن پر از معصیت یک سفر پر از حرام، حالا کیش است دیگر حالا شمال است دیگر اشکال ندارد حالا اینجا دوبی است دیگر اشکال ندارد اینجا که ترکیه است اشکال ندارد دیگر. همین نشستیم پای ماهواره، اشکال ندارد بگذار نگاه کنیم، به محضی که می روی سمتش جریان خوار شدن و حقیر شدن دنیا و آخرتت شروع می شود حالا اینها ناراحت می شوند اگر ما مجلس درست و حسابی نگیریم خوب بگذار ناراحت شوند وایستا جلوی همه شان، تو اینقدر خودشیفته هستی نمی خواهی کسی از تو ناراحت شود، بگذار ناراحت شوند و بگویند تو چنین و چنان هستی، بگذار پشت سرت حرف بزنند انسان تا فحش نشنود به خاطر خدا، کتک نخورد به خاطر خدا تا حرف نشنود به خاطر خدا، تا تحقیر نشود به خاطر خدا، عزیز نمی شود «اوذوا فی سبیلی» آنهایی که در راه من اذیت می شوند، قرآن می گوید، آنها عزیز اند، آنها بزرگ می شوند تو می خواهی اذیت نشوی راحت طلبی، بگذار همه از من خوش شان بیاید کسی به من نق نزند کسی به من هنگ و برچسب نزند خوب پس وایستا تا ذلیل شوی وایستا تا خوار شوی. هر وقت ما ملاحظه مردم را کردیم ترسیدیم حرف بزنیم ذلیل می شویم قرآن مومن را چگونه یاد می کند گفتیم که انسانها را شش گروه کرد قرآن، یک گروه را به عنوان انسان قبول کرد، بقیه همه دچار خسران اند، «ان الانسان لفی خسر الا الذین آمنوا و عملوا لصالحات و تواصو بالحق و تواصو بالصبر» و مومن توصیه به حق می کند مومن زبان حق را دارد زبان دارد که بگوید که این حق است آقا این حرام است این اشکال دارد آقا این کار غلط است لال نیست، می گوید بچه ام دارد کامپیوتر نگاه می کند صحنه های حرام دارد زن لخت دارد، بازی می کند به بچه ام نگفتم دیگر، این باید به بچه بگوید حرام است خاموشش کن، در این خانه جای این حرفها نیست این خانه خط قرمز دارد، من اصلاً به تو اجازه نمی دهم که تو همچین معصیتی کنی، همین مسامحه کردن همین ماس مالی کردن همین کوتاه آمدن ها، پیش همان بچه هم ذلیلت می کند می گوید بگذار بچه ام بگوید چه بابای خوب و روشن فکری دارم امتیاز می دهد بعد می بینی چه اتفاقی می افتد. ناموست دارد می رود به سمت بی حیایی، بی عفتی، هیچ چیز نمی گویی به او، تو پدر هستی تو مادر هستی اگر برود جهنم می گذاری برود سمت جهنم، اگر خودش را در آتش بیندازد خودش را بسوزاند تو می گذاری؟ این بدتر از آن است. حرف بزن، به خواهرت، با مادرت، با ناموست حرف بزن توصیه به حق کن، همینطوری لال لال، وامی ایستد بعد می بیند یواش یواش هم چیز از دستش می رود بعد می بینی که همه اختیارات از دستش رفت. کسی برای حرفش تره خرد نمی کند چرا چون به خاطر همین آدم هایی که برای حرفش تره خرد نمی کنند خیلی از حق ها را زیر پا گذاشته. میگوید بابا بگذار من که دلم می خواهد ماهواره نگاه کنم برای بقیه چیزی نگویند بگذار آنها هم بیایند نگاه کنند که شریک جرم ما شوند. که صدایشان در نیاید من که می خواهم فلان غلط ها را بکنم بگذار به زنم یک امتیازات حرام بدهم بگذار به زنم یک امتیازات حرام بدهم من که می خواهم فلان کار را کنم بگذار برای بچه ام یک لپ تاپ بخرم تا دهنش بسته شود بگذار یک تب لت بخرم که دهنش بسته شود خوب تو داری معصیت می کنی لپ تاپ بی جا می خری تب لت بی جا می خری بچه چیزی ازش نمی ماند می رود می افتد به معصیت، یک موبایل بیجا برایش می خری می افتد به معصیت. امتیاز می دهی اینطوری حق را ترک می کنی بعد همان بچه که این را برایش خریدی با آن بازی می کند تو پیشش خیلی بی ارزش می شوی تو فکر می کنی که عزیز می شوی با این خریدی که برای بچه و زنت کردی، یا برای کسی یک چیز باطلی گرفتی امتیاز باطل دادی فضای باطل... آره زنم به من خیلی قر می زند بگذار بروم برایش ماهواره بگیرم کشت من را بروم بگیرم بگذارم خانه که خوشش بیاید بگوید عزیزم دستت درد نکند. برو بگیر ببین چی اتفاقی می افتد. قرآن می گوید بعضی از مردم از خشم اطرافیان شان بیشتر از خشم خدامی ترسند خدا را به خشم می آورند مبادا بابایش عصبانی شود خدا و فرشته ها را به خشم می آورند مگر مبادا شوهرش، دامادش، زنش، بچه اش ناراحت شود. ما اگر حاضر نباشیم به خاطر خدا حرف تلخ بشنویم تلخی هم نکنیم خیلی خودشیفته هستیم در روایت دارد هر کس می خواهد بماند بداند چقدر پیش خدا چقدر قیمت دارد ببیند خدا چقدر پیشش قیمت دارد یک کسی که حاضر است به خاطر خدا حرف تلخ تهمت و برچسب بشنود اذیت شود حرف تلخ حق را بزند ولو دیگران خوش شان نیاید اگر خدا ببیند در دل یک نفر یک همچین چیزی است که می گوید خدا خوشش بیاید بقیه خوششان نمی آید گور پدر همه شان صلوات، خدا عزیزش می کند بلا عشیره گفت من عزیزش می کنم بلا مال من عزیزش می کنم دور و بری هایش می زنند برایش من هزارتا، آدم پاکار و عاشق برایش می آورم. پیغمبر را نگاه کنید امام سجاد فرمود به خاطر خدا حاضر شد از همه نزدیکانش بگذرد و خدا چه یارانی به پیغمبر داد از جاهایی که اصلاً اطراف پیغمبر نبودند نزدیکترین کسانش از او باج می خواستند و نداد طردش کردند و با او دشمنی کردند و خداوند یارانی هزاربرابر بهتر از آنها به او داد به خاطر خدا مالی را جا به جا نکرد اختلاسی نکرد دست به مال حرامی نزد از مال حرام گذشت خدا به او خیر و برکت زیادی از همه جا برایش می رساند.

این فرمایش امام عسکری ع است که هیچ عزیزی حق را ترک نکرد مگر اینکه ذلیل می شود و هیچ ذلیلی حق را نگرفت مگر اینکه حتماً عزیز خواهد شد. این قاعده عزت است اگر کسی می خواهد در دنیا و آخرت بچسبد به حرمت خدا و قوانین الهی در هر قسمت این داستان است می گویند طلا برای مرد حرام است همین را که در دستت کردی ذلیلت می کند آری زنم اینطوری خوشش می آید یک لباسی که شأن مرد نیست خانمم اینطوری خوشش می آید بگذار بپوشم در رساله آمده که حرام است این کار را نکن، نه حالا که چیزی نیست، حتماً خوار می شوی خانم حجاب باید اینطوری رعایت شود از آن بگذری کوچک می شوی تحقیر می شوی پس این ها را خیلی دقت کنید از چیز های کوچک، هر چقدر حرمت ها را بالا می بریم جلسه گذشته این را عرض کردیم هر چقدر حرمت ها را نسبت به دین خدا بالا می برید تو مهمتر محبوبتر و عزیزتر می شوی هر چه لاابالی تر شل تر بی خیال تر بی فکر تر می شوی حالا این هیچ چیز، ذلت و خواری و شکست می آید سراغ ما.

والحمدلله رب العالمین .