أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.@ بحثمان درباره غفلت بود مقداری درباره معنای غفلت و جایگاهش در حرکت نفس از دنیا به ابدیت توضیح دادیم امشب هم یک فرمایشی از فرمایشات امیرالمؤمنین(ع) را به محضر مبارکتان تقدیم میکنم.@ ایشان میفرماید(مِن دَلائِلِ الدَّولَۀ قِلَّۀُ الغَفلَۀ) از نشانههای دولت کمی غفلت هست دولت میدانید یعنی چی، قرآن هم میفرماید(وَ تِلْكَ الْأَيَّامُ نُداوِلُها) این ایام را بین مردم میگردانیم میچرخانیم نوبت به نوبت ایام به مردم میرسد چهار روز یک کسی به حاکمیت میرسد چهار روز بعد ساقط میشود و دوران ذلت و خواریاش میرسد دولت به کس دیگری میرسد.@ اوضاع دنیا را که شما نگاه کنید میبینید که هر روز در عالم هنر عدهای ستاره میایند و عدهای ستاره افول میکنند در عالمهای سیاست، اقتصاد، فرهنگ، ریاست و مدیریت، عدهای میایند حاکمیت را میگیرند و بعد از یک مدت نوبت به آنها میرسد و بعد از یک مدت هم میروند و دنیا همیشه همینطور بوده و وفایی به کسی ندارد.@ به قول یکی از دنیادارانی که دنیا به او رسیده بود میگفت دنیا اگر وفا داشت به ما نمیرسید اینکه به ما رسیده نشان میدهد که به هیچ کس وفا ندارد و بعد از یک مدتی هم ما را رها میکند زیبایی، طراوت، جوانی، ثروت، محبوبیت، قدرت، همه اینها مظاهری از دنیا هستند.@ خانواده، فرزندان، عشقهای زمینی، که یک زمانی انقطاع برایشان حاصل میشود و آنچه که میماند آن وجه حقیقی انسان هست که باقی میماند اگر انسان بخواهد درست زندگی بکند باید بخش فوق عقلانیاش را برتری بدهد حاکمیت بدهد به سایر بخشها.@ خاطرتان هست گفتیم ما یک بخشی داریم که حس ماست یعنی کمالات جمادی، کمالات گیاهی و کمالات حیوانی که در این سه بخش ما حیوان هستیم یک بخش کمالات عقلی ماست و یک بخش کمالات انسانی یا فوق عقلی ماست.@ ما در فوق عقل انسان هستیم کمالات عقلی هم خنثی است یعنی اگر در اختیارات کمالات فوق عقلانی قرار بگیرد مبارک هست ولی اگر در استخدام واهمه و بخشهای حیوانی باشد نامبارک است یک انسان طبیعی یک انسان حقیقی یک انسانی که باطنش انسان هست قرآن میگوید همیشه با سه شاخصه سه عشق برتر زندگی میکند عشق به الله، چهارده معصوم و جهاد.@ این یک انسان متعادل هست و به این شکل هم هست حالت حقیقی یک انسان بخش فوق عقلانیاش بالاتر هست حاکمیت بر بخش عقلانیاش دارد بخش عقلانیاش هم به بخشهای وهمی، خیالی و حسی، یا بخشهای حیوانی او.@ بنابراین اول از اینکه انسان خودش را به این مرحله برساند که بخش انسانیاش حاکمیت پیدا کند دولت میشود تازه به حاکمیت میرسد اگر که دولت نداشته باشد ذلیل است این آدم تا آخر عمر یک آدم ذلیل و بدبخت و دست و پا چلفتی است که باطنش هم هیچ وقت باطن انسانی نمیشود.@ ممکن است مسجد برود نماز بخواند حج برود اما همانطور که پیغمبر فرمود که امت من به صورت ده حیوان روز قیامت محشور میشوند این یک حیوان مسلمان هست نه یک انسان مسلمان، انسان مسلمان انسانی هست که بخش عقلانیاش حاکمیت دارد بر بخشهای عقلیاش، عقلش هم حاکمیت دارد بر بخشهای دیگر.@ این تعادل است مثل اینکه سر همیشه بالا هست بعدش گردن هست بعدش شانهها هست بعد دستها و پیکر هست و بعد پا هست و آخر هم کف پا هست یک هیکل متعادل اینطوری است.@ ما بچههایی داریم که متولد شدند من عکسهایشان را دیدم مثلاً جای دوتا سر دارند یا جای چشم و دهانشان عوض شده بود این تعادل در چهره به هم میخورد باطن یک انسان زمانی شبیه انسان هست که سه عشق حاکمیت بر قلب او داشته باشد عشق به الله که معشوق مخصوص بخش فوق عقلانی است.@ در این بخش شعار انسان(لا إله إلا الله) است یعنی من معشوقی جز الله ندارم و معصومین که مظاهر الله هستند و روح جهاد برای رسیدن به الله، این حالت متعادل هست اگر کسی این حالت را نداشته باشد الله طبق آیه 24 سوره توبه الله، اهل بیت و جهاد بعد از هشت معشوق طبیعی باشند یا این بینها باشند حتی نفر دوم هم که الله باشد باز شخص فاسق است.@ یعنی شخص وقتی که الله میرود نفر دوم معشوقهایش قرار میگیرد یعنی اول یک محدود را عاشق است در درجه اول، بعد عاشق الله که بینهایت است میشود بنابراین آن عشق محدود غلبه دارد بر عشق نامحدود که به عشق به الله هست.@ لذا تعادل روانی و روحی شخص به هم خورده انسان زمانی شکل انسان هست که همیشه بینهایتطلبی و عشق به بینهایت بالاترین معشوقش باشد اگر انسان اینگونه نیست یعنی فاسق است به تعبیر قرآن که دولت ندارد.@ یعنی بخش انسانی عرضه ندارد در وجود این شخص حاکمیت داشته باشد بخش انسانی یک بخش تبعیدی است از بین نرفته یا یک بخش درجه چندم هست بنابراین این شخص که اصلاً دولت ندارد شخص یعنی انسان.@ بخش انسانیاش اساساً دولت ندارد حاکمیت ندارد رأی نیاورده بالا نیامده قدرت را در دست ندارد آن تعیینکننده همه ارتباطها، انتخابها، رفتارها و چینشهای فکری نیست بخشهای پایینی، وهمی، شهوانی، زمینی، خیالی، گیاهی، حتی عقلی ممکن است برتری داشته باشند اما بخش فوق عقل آن وسطها گیر است دولت ندارد.@ اما اگر شخص دولت پیدا کرد یعنی بخش انسانی آمد بر وجود شخص حاکم شد به دولت و قدرت رسید ایمان، الله، اهل بیت و جهاد عالیترین معشوق انسان شدند تازه آن چیزی که میتواند این را از دولت بیاندازد خیلیها به اینجاها میرسند به دولت میرسند.@ یعنی یک موقع حس و حالهای معنوی قشنگی دارند ارتباط خوبی با غیب و آسمان دارند وضعیت معنویشان فوقالعاده خوب هست لذتی که از ارتباط با الله، اهل بیت، جهاد و در تلاش میبرند از هیچ چیز دیگر اینقدر لذت نمیبرند.@ ما در دوران دفاع مقدس هزاران هزار بار شاهد این بودیم در تمام رزمندهها، آنها هیچ لذتی برای زندگیشان بالاتر از الله، اهل بیت، و جهاد در راه خدا نبود برای همین هیچ پیشنهاد دنیایی نمیتوانست آنها را جلب کند.@ طلبهها بیشتر از همه این عشق را داشتند و نشان دادند بیشترین قشری که شهید داد طلبهها بودند چون آنها قوی هستند در انسانیت و روحانیت، بیشترین قشری که بیشترین شهید را داد نسبت به جمعیتش طلبهها بودند آنها آدمهای عاشق و بامعرفتی بودند در این وضعیت، در طلبهها هم کسانی بودند که علم را بیشتر از الله دوست داشتند.@ ترجیح دادند که درس بخوانند و هیچ سری به جبهه نزنند اصطلاح قرآنیاش فسق است یعنی یک چیز کمتر از الله را به الله ترجیح دادن چیز خوبی است چیز مقدسی است ولی نباید به الله ترجیح داده بشود بنابراین در مهندسها و گروهای دیگر خیلی بود.@ به هر حال در بسیجیها، سپاهیها، ارتشیها زیاد این اتفاق قشنگ افتاد که هیچ چیز برایشان بالاتر از اطاعت از خدا و انجام وظیفه لذتبخش نبود این حاکمیت میاید ولی ما بعد از جنگ هم دیدیم همان کسانی که در دوران دفاع مقدس باطن انسانی داشتند اهل جهاد و خون بودند به قول امام پیشکسوتان جهاد و خون بودند.@ در پیچ و خم مسائل زندگی دچار غفلت شدند یعنی دوباره دولت را از دست دادند این شخص تلاش کرده بود با وضعیت جبهه و جنگ و جهاد خودش را به دولت و حاکمیت و قدرت و معنویت و انسانیت رسانده بود بعد چرب و شیرین دنیا، چرب و شیرین مقامات دنیایی باعث غفلت شد.@ این غفلت باعث شد که ریاست و باطن یک انسان به جای اینکه به بخش فوق عقل برسد به بخش وهمی و حیوانی رسید پس اگر یک کسی بخواهد دولت را حفظ بکند دولت جنگ دارد یعنی هیچ دولتی نیست که رقیب نداشته باشد.@ همیشه احزاب رقیب میخواهند یک دولتی را که سر کار میاید خرابش کنند ضایعش کنند کنار بزنند که دفعه بعد رأی نیاورد و خودشان را بالا بکشند همیشه در دولتهای سیاسی یا نظامی اینگونه بوده در دولت انسانی و معنوی هم همینطور هست.@ یعنی وقتی که الله، اهل بیت و جهاد میایند در رأس قرار میگیرند و حاکمیت را در وجود یک شخص میگیرند بیرقیب نیستند رقبای حسی و خیالی و وهمی دارند اینها خیلی قدرتمند هستند به خصوص رقبای وهمی اگر غلبه کنند خیلی قدرتمند هستند.@ شما نگاه کنید یک کسی که میداند مرده با آدم کاری ندارد میداند تاریکی ترس ندارد میداند قبرستان ترس ندارد میفهمد عقلش این را به او میگوید حاضر است برایش مقاله هم بنویسد ولی این وقتی که از تاریکی و مرده و قبرستان میترسد این دولت عقلانیاش از دست رفته وهمش به او حاکم است.@ وهم میاید عقل را از شعور با اینکه میفهمد از خاصیت میاندازد شخص با اینکه میداند فلان کار بد و زشت و خطرناک است و فلان کار اصلاً وجود ندارد باز میترسد میگوید غول، دیو، همینطوری میترسد از همین یک سلسله ترسهای الکی که در آدمها هست در خانمها در آقایان هست همهاش غلبه وهم بر عقل هست.@ کسی که عقلش حاکم باشد به این راحتی از کسی یا چیزی نمیترسد یک آدمی است قدرتمند و بانشاط و شجاع است ولی وقتی یک کسی دائماً حالت بدبختی و درسری و ذلت و خواری دارد یک آدمی هست که دائماً روح گدایی دارد.@ این شخص وهمش بر عقلش غلبه کرده میخواهم بگویم قدرتهای وهمی خیلی خطرناک هستند اگر یک نفر غفلت کند وهم میاید الله و بخش فوق عقل و بخش عقل را به اسارت میگیرد روح جهاد را به اسارت میگیرد و بعد خودش حاکم میشود.@ شما در داستان کربلا همینطور شد در داستان کربلا لحظهای فوق عقل مردم غلیان کرد به دولت رسید نامه نوشتند به سیدالشهدا که ما پای کار هستیم و اگر ابنزیاد نمیرسید سیدالشهدا رسیده بود دولت را تشکیل داده بود اینها با سیدالشهدا میماندند.@ ولی وقتی که ابنزیاد میاید اینها را میترساند از مردن و غلبه دنیاطلبی و لقمههای حرام باعث میشود که آن حاکمیت فوق عقلانی از بین برود دوباره اینها بترسند و جا بزنند و با اینکه میدانستند که این پسر پیغمبر است و امام است به جنگش رفتند و خودشان در حالی که گریه میکردند که چرا به جنگ امام آمدند شمشیر میکشیدند به روی امام و اصحاب امام.@ میخواهم بگویم که این بخشهای وهمی و حسی و خیالی قدرتمند هستند لذا شما در حدیث معراج وقتی که خداوند تبارک و تعالی اول ترسیمهای کلی را برای پیغمبر میکند در داستان معراج، وقتی که میخواهد ساختار پیغمبر را محکم بکند اول میاید سراغ حس پیغمبر، شکم پیغمبر، جسم، اول از جسم سازگاری میکند.@ یعنی اول میگوید این را مدیریت بکن چون این میتواند برای تو خطرساز باشد اگر جسم را مدیریت نکنید بدن اگر مدیریت نداشته باشد میتواند خطرساز باشد بسیاری از وقتها آدمهای بسیار قدرتمندی در امور معنوی هستند که مدیریت نکردن بدنشان.@ شکمشان باعث شده که حاکمیت آخر بیفتد دست شکم، دست بدن و بعد کار را خراب بکند و دولت با آنها بیفتد گاهی وقتها امور خیالی، تجملاتی اینها یکدفعه میاید دل آدم را میگیرد یکدفعه چهار نفر آدم را میبیند با خانههای آنچنانی، لباسهای آنچنانی، اتومبیلهای آنچنانی، دلش یکدفعه غش و ضعف میرود برای اینها.@ دنیا او را میگیرد بعد یکدفعه آن حس و حال معنویاش از دست میرود میگوید اینها کجا ما کجا، پس چرا ما عقب افتادیم ما هم بدویم به یک جایی برسیم کما اینکه در دوران دفاع مقدس بعد از دوران دفاع مقدس این اتفاق برای خیلی از پیشکسوتان جهاد و خون اتفاق افتاد.@ عالیترین چیزهایی که داشتند را فروختند یعنی غلبه الله، حاکمیت الله، اهل بیت و جهاد بر وجودشان را فروختند به مقام، به ریاست، به امور وهمی، به پرستیژهای ظاهری، به ریاستها و شهرتها و قدرتها فکر کردند.@ آنچه که باعث میشود یک دولت سقوط کند چیست؟ دولت که نمیخواهد سقوط بکند دولت میخواهد حاکمیت را داشته باشد، آنچه که باعث میشود یک دولت سقوط بکند این هست که از دشمنانش غفلت داشته باشد(مَن نامَ لَم یَنَم عَنه) کسی که میخوابد دشمنش نمیخوابد دشمنش بیدار هست دارد مراقبت میکند که چه موقع بتواند به این ضربه بزند.@ بنابراین یک کسی که به امور معنوی میرسد حال خوش معنوی دارد الله بهترین رفیقش هست اهل بیت بهترین دوستانش هستند جهاد بالاترین خواستهاش هست اهل تلاش هست اینطور نیست که این همیشه همینطوری بماند.@ بالأخره رقبای وهمی رقبای خیالی، گیاهی، حیوانی هستند مراقبت میکنند که این چه موقع در خواب است بیایند و دولت را از او بگیرند چه موقع در غفلت است بیایند دولت را از او بگیرند.@
یعنی وقتی که انسان به عشق و حاکمیت و معشوق هم که میرسد غفلت باعث میشود که آن عشق از بین برود بارها من در کلاسهای آموزش خانواده به زن و شوهرها گفتم که شما اول رابطه با هم خیلی عاشق هم هستید برای هم میمیرید عشقهای شورانگیزی دارید لیلی و مجنونی هستید این مراقبت میخواهد اگر غفلت نکنید بعد از یک مدت شما برای هم عادی میشوید.@ چطوری میشود که یک دختر و پسر پنج ماه شش ماه یکسال دو سال سه سال من داشتم موردهایی که هفت سال اینها کشته و مرده و لیلی و مجنون برای همدیگر بودند وقتی به هم رسیدند بعد از یکسال از هم با تنفر جدا شدند، چطوری میشود که عشق یکدفعه فروکش میکند؟@ روابط خوب و شورانگیز و زیبای یک دختر و پسر یک زن و مرد بعد از اینکه به وصال میرسند خراب میشود؟ چطوری میشود رابطه پدر و فرزند مادر و فرزند دوتا دوست خراب میشود؟ اینها مراقبت میخواهد.@ عشق در هر مرحله مراقبت میخواهد عشق پاک زمینی، عشقی که بین زن و شوهر هست بین پدر و مادر هست خواهر و برادر هست مادر و فرزند هست دوتا دوست هست اینها عشق و علاقههای خوبی هست که میتواند کمک به بخشهای فوق عقلانی انسان بکند.@ سیدالشهداء(ع) فرمود کسی که به مجلس ما میاید یکی از این چهار چیز یا همهاش گیرش میاید یا با عقائدش آشنا میشود یا اخلاقیات را خوب یاد میگیرد یا با حلال و حرام آشنا میشود یا دوست خوبی پیدا میکند.@ دوست یکی از چیزهای بسیار مورد نیاز انسان و برای انسان ضروری هست دوست داشتن هر چقدر هم دوستهای خوب بیشتر میشود انسان قویتر هست در مقابل شیطان و در مسیر إلی الله قدرتمندتر میشود هر چه شما رفیقهای معنوی و جهادی و بسیجیتان بیشتر باشند با تعداد بیشتری از این جمعها آشنا بشوید.@ همیشه قویتر هستید ضعفهای شما را هم آنها میپوشانند خوابآلودگی و شُلبازیهای شما را هم آنها قدرتهای آنها میپوشاند و شما در این ارتباط جمعی و روح جمعی جان میگیری و حرکت میکنی در روابط یک زن و شوهر عشق است.@
بعد کار خراب میشود اینکه آدم بتواند اگر یک عشقی را ایجاد میکند شروعی میکند بتواند خوب نگهاش دارد یک رابطه را 30 سال 40 سال یک عمر با همسرش خوب گرم و صمیمی و عالی نگه دارد این احتیاج به مراقبت دارد اینطور نیست که زن و شوهر فکر کنند که اگر الان عاشق هم هستند پس همدیگر را دوست دارند.@ حالا هم به هم برسند و خیالشان راحت است که بعد این عشق هیچ مشکلی ندارد، نه تخیلات، توهمات زن و شوهر، انواع و اقسام دیوهایی که در نفس انسان وجود دارد شعله میکشد تا این عشق را نابود کند برای همین هم قرآن میفرماید(قُلْ لِعِبادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ).@ به بندگانم بگویید وقتی میخواهند با هم حرف بزنند قشنگ حرف بزنند بهترین کلمات را به کار بگیرند چون شیطان بینشان را به هم میزند یک شیطانی هست ما شیطانی داریم که دوست دارد بین ما و همسرمان، و پدر و مادرمان و الله و خانواده آسمانی خراب بشود شیطان دشمن است.@ (إن کانَ الشَّیطانُ عَدُوَاً فَالغَفلَۀُ لِماذا) اگر شیطان دشمن هست غفلت برای چی، (إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا) بنابراین اینطور نیست که یک کسی بگوید حالا من به آن کسی که میخواستم رسیدم الان من و مادرم، من و پدرم، من و برادرم، حالا ما دوتا رفیق هستیم به هم رسیدیم خیلی هم همدیگر را دوست داریم برویم با هم یک کار شراکتی راه بیاندازیم.@ نه وقتی دور هم جمع میشوید و به هم میرسید و با هم هستید آفت زیاد دارد و این با هم بودن قابل تحمل برای شیطان نیست قوای دیگر را هم یکسره وسوسه میشوند که این رابطه گند بخورد و خراب شود عشق مثل یک بچه است که دائماً مراقبت میخواهد که این بزرگ شود و به قدرت برسد در عشق به الله، معصومین، جهاد در حفظ دولت انسانی هم همینطور هست.@ انسان ممکن است به دولت برسد یعنی بخش فوق عقلانیاش حاکمیت را به دست بگیرد و طبق آیه 24 سوره توبه انسانیت بر او حاکمیت پیدا بکند یعنی او انسان باشد و انسان بشود این خیلی خوب است که معنوی است انسان است انسانیت بر او حاکم است.@ الان هیچ معشوقی برای او طبق آیه شریفه بالاتر از الله، چهارده معصوم و جهاد نیست بله این الان به دولت رسیده باطناً یک انسان خوب هست بله الان انسان خوبی هست نگه میدارد حالا این انسان خوب یک موقع سلکش هویت صنفیاش دانشجو، طلبه، مهندس، دکتر، خانهدار، کاسب، معلم، رئیسجمهور، وزیر، نماینده مجلس است.@ این هویت صنفیها متفاوت است در این هویتهای صنفی و در این ارتباطاتی که انسانها با هم دارند سرکشیها شروع میشود و اگر غفلت ایجاد شود که یکی از این سه معشوق یا هر سه بروند در رتبههای بعدی قرار بگیرند انسان سقوط کرده و دولت را از دست میدهد.@ دولت انسانی زمانی برقرار است که شخص سه تا معشوق در رأس همه معشوقهایش باشد و الا طبق آیه 24 سوره توبه فاسق هست(قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ).@ اگر معشوقهای وهمی، خیالی، طبیعی از الله، اهل بیت و جهاد بالاتر بیایند شخص فاسق است یعنی دیگر بینهایتطلب نیست یعنی دیگر حرکتش به سمت بینهایت نیست حرکت اخلاد إلی الأرض است به سمت زمین است به سمت بالا نیست.@ حرکت عمودی شخص زمانی تضمین میشود که انسان معشوقش هم از بالا باشد بالاتر از خودش باشد حرکت عمودی رو به آسمان است یعنی الله و اهل بیت از خودش برتر است جهاد هم که یک وسیله است این دائماً به سمت الله حرکت میکند به محض اینکه کودتا بشود در وجود شخص و بخشهای دیگر بیایند دولت و حاکمیت را به دست بگیرند.@ ولو الله برود رتبه دوم، فرق نمیکند طرف عاشق الله هم هست الله هم دوستش دارد ولی در رتبه دوم است اهل بیت را دوست دارد در رتبه دوم، سوم، چهارم دوست دارد بعد از زنش بعد از بچهاش ولی دوستشان دارد دشمن نیست.@ با آنها بد هم نیست خیلی هم دوستشان دارد هزینه میکند عبادت میکند کار میکند حج میرود زیارت میرود ولی در رأس نیست وقتی در رأس نیست دولت از دست رفته بنابراین آنچه که باعث میشود که دولت و حاکمیت از بین برود غفلت است.@ حضرت فرمود(مِن دَلائِلِ الدَّولَۀ قِلَّۀُ الغَفلَۀ) غفلت را باید کم بکنید یعنی عوامل حواسپرتکن را باید کم بکنید اگر ارتباطت یکدفعه با یک عالم عوالم حواسپرتکن باشد بیمبالاتی بکنی یکدفعه بروی در دریایی از انتخابها، ارتباطات، رفتارها و چینشهای فکری که با حاکمیت تو سازگاری ندارند.@ آنجا هست که ضربهپذیری فوقالعاده زیاد میشود بنابراین انسان باید خیلی دقت بکند که ارتباطش را اول با الله، اهل بیت و جهاد محکم کند و بعد بعد از اینکه خودش را بست به این سه ستون بعد اگر خواست انتخابی انجام بدهد سراغ این انتخاب برود.@ ما بارها شده آدمهایی که با تعادل روانی انسانی با غلبه بخش فوق عقلانی بودند آدمهای بسیار قوی و قدرتمند و متعادلی بودند ولی یکدفعه یک ارتباطی را شروع کردند مثلاً یک سفر خارجی، یک تبلیغ خارجی، یک رشته درسی دانشگاهی بیموقع و بیمزه، یک رشته درسی که این ظرفیت این در این ارتباط ندارد.@ رفته دانشگاه قبول شده میبینی که همان آدمی که باطن معنوی و قدرتمند انسانی داشت نماز اول وقت میخواند هیئت میرفت نمازشبخوان بود یک رشته غلطی را انتخاب میکند در دانشگاه یکدفعه میبینی چپه میشود یعنی الله میرود در رتبههای بعدی، کنار نمیرود الله را دوست دارد دشمن الله نمیرود دینستیز نیست.@ ولی ممکن است دینگریز بشود چون معشوقهای دیگر بالا میایند و بعد غلبه میکنند بعد میبینی که همان آدمی که اینقدر اوج داشت نمازشب داشت با یک ارتباط غلط و بیموقع یکدفعه میبینید که آن حس و حالها آن حرکتها به سمت آسمان، آن معنویتها، آن قدرتهای روحی، ارتباطات قشنگ با الله، اهل بیت و آن روح جهاد از بین رفت و شخص تبدیل میشود به یک آدم قائد.@ از قیام و قائم بودن در میاید از لشکر امام زمان در میاید میشود یک آدمی برای خودش نه برای امام زمان، و این همان مشکلی هست که ما در عاشورا داریم در عاشورا انسانهای زیادی هستند که اهل قرآن و حج هستند استاد هستند معلم قرآن و حدیث هستند.@ بعضی از آنها 50 بار حج رفتند ولی غلبه بخشهای دیگر باعث شد که جلوی امام بایستند امام را هم دوست دارند همان موقع که میخواهند او را بکشند همان موقع که هست اینها دوستش دارند دارند برایش گریه هم میکنند ولی چون تعادل اینها با تعادل امام یکی نیست امام را رقیب خودشان میدانند.@ حسادت برای یک آدم حزباللهی و مؤمن اینجاها اتفاق میافتد اینکه در روایت داریم انسان بین پنج شدت همیشه قرار دارد اولی(مُؤمنُ یَحسُدُه) بین مؤمن حسود قرار میگیرد این شخص مؤمن است اما چون مؤمن فاسقی هست به حسادت میرسد.@ مؤمن عادل و مؤمنی که تعادل روانی دارد امکان ندارد به کسی حسادت کند امکان ندارد با کسی به رقابت بپردازد چون طبق قاعده(هو أنت) این شخص اگر یک آدم موفق را ببیند خودش آن موفقیت را دارد یعنی وقتی که آن آدم موفق را میبیند دوستش دارد دعایش میکند از موفقیت او لذت میبرد.@ خداوند تمام خیراتی که دارد به او میدهد به این هم میدهد ولی اینکه من دلم بخواهد یک کسی حذف شود من جایش قرار بگیرم میخواهم یک کسی محبوبیت نداشته باشد میخواهم یک کسی دولت نداشته باشد میخواهم یک کسی قدرت نداشته باشد.@ آن را فقط برای خودم میخواهم نه کس دیگر، حسادت سراغم میاید حسادت مال فسق است انسان یک جایی در وجود خودش دچار فسق شده یک وابستگی و دلبستگیهای عقلی و نه فوق عقلی و انسانی، یا عقلی یا وهمی یا خیالی و یا حسی پیدا کرده به حسادت افتاده و گرفتار میشود پس حفظ تعادل کار راحتی نیست.@
اولش خوب است ولی اینکه انسان بتواند تا آخر خودش را نگه دارد روی صراط است باریکتر از مو و تیزتر از شمشیر، تعادل نگه داشتن مراقبت میخواهد اینکه دائماً همیشه در روایات محاسبه نفس هست خودتان را محاسبه کنید یعنی ببینید ریختتان چه شکلی است.@ هر روز جلوی این آینهای که خداوند در آیه 24 سوره توبه گذاشته نگاه کن ببین آیا الله، اهل بیت و جهاد سه معشوق اصلی تو هستند یا نه، اگر اینها نیستند درس خواندن و استاد شدن و سواددار شدن در بخش عقلانی برای تو اولویت دارد تا آدم بودن و معنوی بودن یا بخشهای وهمی ریاست و مقام و شهرت و قدرت یا خیالی.@ پس انسان در این آینه نگاه کند خودش را انسان نمیبیند قرآن آینه را گذاشته میگوید فقط در همین شرائط تو انسان هستی هر روز خودت را در این آینه ببین در این شرائط تو انسان هستی اینکه میگویند دائماً خودتان را محاسبه کنید مراقبت بکنید مواظب باشید که الله، اهل بیت و جهاد از جایگاه خودشان به درجات بعدی نرفته باشند.@ بگوید نه من بچه مذهبی هستم نمازخوان هستم، بله مذهبی بودن و نمازخوان بودن و حج رفتن و عزاداری رفتن دلیل نیست که یک نفر حتماً باطن انسانی داشته باشد در باطن انسانی در دولت یعنی تصمیمگیرنده الله، اهل بیت و جهاد هست.@ بنابراین اساساً از نوع انتخابهای یک آدم و سبک زندگی یک آدم میشود فهمید که این با کدام دولت دارد زندگی میکند دولت وهمی، خیالی، حسی، عقلی یا فوق عقلی.@ شخص الان میگوید من مسلمان هستم ما در همین سفری که به چهار پنج تا کشور اروپایی داشتیم خیلی ایرانیها بودند مجالس اهل بیت میامدند در عید غدیر، شب عید غدیر، روزهای مبارکی بود جلسات مفصلی ما داشتیم.@ صدها نفر بودند اینها میامدند برای حضرت علی شعار میخواندند دست میزدند صلوات میفرستادند ولی سبک زندگی که انتخاب کرده بودند این سبک زندگی با سبک زندگی که امیرالمؤمنین و حضرت زهرا دارد با سبک زندگی که باید داشته باشند و تعادل حفظ بشود یکی نیست.@ نوع ارتباطات، رفتارها، انتخابها و چینشهای فکری فاسقانه است اما الله را هم دوست دارند الله از آن جایگاه رفته در درجات پایین قرار گرفته الله و اهل بیت هستند زحمت و جهاد و تلاش و مودت هم هست اما اصل نیست بالا نیست.@ قرآن میگوید فقط زمانی تو انسان هستی که این سه تا در رأس قرار بگیرند و دولت داشته باشند تصمیمگیرنده این سه تا باشند اگر ما نباشیم که اصلاً در وجودمان دولت نداریم ما دولت انسانی نداریم دولت یا بخشهای عقلی یا وهمی یا خیالی یا حسی است.@ اگر بخش فوق عقلانی به دولت و حاکمیت رسید در وجود ما، غلبه با او بود تازه بعد از آن مراقبتها شروع میشود یعنی باید یکسره انسان مراقبت بکند محاسبه داشته باشد که اینها پایین نیفتند یک انتخابی، یک ارتباطی، یک ازدواج غلط، یک مهمانی غلط، یک شغل غلط، یک لقمه غلط، در توهمات نیفتد.@ انسان دشمن زیاد دارد خود خدا هم چون در مقام ناز است اینطور نیست که حالا اگر رفت بالای قلب یک نفر نشست دیگر همیشه آن بالا بماند میگوید امتحانت میکنم بالأخره من معشوقت هستم(إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً).@ من اینقدر امور چشمکزن برایت میفرستم که ببینم بالأخره من را آن بالا نگه میداری یا یکدفعه من را پایین پرت میکنی اهل بیت را پایین میاندازی جهاد را ول میکنی به آنها میچسبی دائماً شب و روز حتی در خواب به انسان معشوقهای گوناگون عرضه میشود.@ تا معلوم شود یک نفر(لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً) یک نفر چقدر مایه و قدرت دارد میتواند الله را آن بالا نگه دارد این تغذیه و قدرت و ظرفیت میخواهد اینکه حالا چطوری نگه داریم یک بحث است که الان درصددش نیستیم حالا انشاء الله جلسات بعد به آن خواهیم رسید.@ در همان شرح یک قسمت از حدیث قدسی است که انشاء الله در آن میرسیم که چکار کنیم که این صورت بگیرد البته کلی این هست که شما باید همیشه میزان تغذیه بخشهای فوق عقلانی غلبه داشته باشد بر میزان تغذیه بخشهای عقلی، وهمی، خیالی و حسی.@ اگر بخشهای فوق عقلانی کمتر از آنها غذا بخورند اینها غذا میخورند چاق میشوند قدرت پیدا میکنند یکدفعه میبینی که الله و اهل بیت و جهاد را به زیر میکشند و تو سقوط میکنی تو یعنی انسان، آن کودک عزیز روان، آن فوق عقل، آن دمشی که از محمد و آل محمد(ص) در وجود ماست آن را زمین میزنند.@ پس این جواب کلی را بدهم که باید بخش فوق عقلانی دائماً تغذیه بشود اینکه پنج وعده نماز گذاشتند اینکه حج میگذارند اینکه ماه مبارک میگذارند برای اینکه این بخش فوق عقلانی غلبهاش را از دست ندهد حاکمیتش را از دست ندهد ریاستش را بر وجود شخص از دست ندهد.@ ماهی یکبار خدا او را میکشاند به ماه عسل و ضیافت و تغذیه و قدرت که این بتواند همیشه در آن یازده ماه بعدی انرژی داشته باشد در طول روز هم پنج وعده نماز حداقل گذاشته مستحبات و اذکار را گذاشته بعد دعوت به قرائت قرآن کرده تا شخص دائماً حواسش باشد که آدم است حواسش باشد که عقل و وهم و خیال و حس نیست.@ حالا دکتر و مهندس و استاد و رئیس و مرجع و رئیسجمهور شدن برای اینها به دنیا نیامدیم ما آمدیم برای بخش انسانی که فوق عقل فرصت این را داشته باشد که تخلق به اخلاق الهی و تشبه به حق تعالی پیدا کند.@ بقیه امور اموری هست که اگر به آنها بپردازیم، غلبه بکند، لازم است که انسان به آن بپردازد واجب هم هست عبادت هم هست ولی اگر بیش از حد تغذیه بشوند ممکن است که این سه بخش را به زیر بکشند پس اگر حضرت میفرماید(مِن دَلائِلِ الدَّولَۀ قِلَّۀُ الغَفلَۀ) غفلت را باید کم کنید.@ چون غفلت مقابلش یاد است و سطح یاد تو سطح تغذیههای فوق عقلانی و ارتباطت با مجموعهها، اساتید، کتابها، دوستانی که میتوانند به تو قدرت بدهند بالا ببری سطح غذا و شنیدنت را باید بالا ببری.@
باید بشنوی و قوی بشوی خوراک بخوری و قوی شوی اینکه یک طلبه فکر کند حالا که من طلبه هستم همیشه معنوی میمانم اصلاً خیال باطلی است چون شما میخواهی آنجا بروی ادبیات بخوانی که در دانشگاه هم بقیه میخوانند.@ منطق بخوانی که بقیه هم میخوانند اینها باعث غلبه بخش فوق عقلانی نیست فقه، اصول، فلسفه میخوانی هیچ کدام یک از اینها نمیتواند آن بخش را نگه دارد اینها ابزار است وسیله است اگر در استخدام فوق عقل قرار بگیرد خوراک میشود.@ خوب است کمکت میکند ولی اگر در استخدام فوق عقل قرار نگیرد میتواند در استخدام وهم قرار بگیرد یعنی بیاید همه این درس خواندنها نهایتاً به یک کمال وهمی منجر شود انسان سقوط میکند آن چیزی که انسان احتیاج دارد این هست که دائماًً با معشوق خودش ارتباط داشته باشد قدرت بگیرد.@ (إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) استعانت داشته باشد توسل داشته باشد به اهل بیت(ع)، خانواده آسمانیاش را فراموش نکند رفت و آمدش را با خانواده آسمانیاش ضعیف نکند رفت و آمدش با غیب را کم نکند این باید دائماً ذکر و حرم و سحر داشته باشد.@ رفت و آمد جدی و مؤثر، نه رفت و آمد کورکورانه نفهمد که چی هست رفت و آمد از روی معرفت، با معرفت این ارتباط را داشته باشد نمازش با معرفت باشد قرآن که میخواند خوراک گیرش بیاید فقط خواندن یک چیز عربی فایده ندارد ثواب دارد ولی تبدیل به قدرت نمیشود.@ باید دائماً خوراک بخورد معرفت کسب بکند تا بتواند همیشه این دولت و تعادل را حفظ بکند بنابراین یک نظام تغذیهای خاص انسان لازم دارد اینکه فکر کند حالا که من نماز میخوانم روزه میگیرم مسلمان هستم پس آدم خوبی هستم.@ خدا از من چه میخواهد 17 رکعت نماز میخواهد میخوانیم، چه خواندنی، چطوری خوانده بشود؟ نماز باید به گونهای باشد که انسان معشوقش همیشه سبک زندگیاش با(صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ) هماهنگ باشد وقتی میگوید(اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ).@ راست بگوید یعنی من فقط سبک زندگی اینها را دوست دارم انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین، این سبک زندگی را میخواهم من با سبک زندگی دیگران کاری ندارم من نمیخواهم به سبک زندگی دیگران زندگی کنم من سبک زندگی انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین را دوست دارم و میخواهم مثل اینها باشم وقتی نماز میخواند راست بگوید.@ نه اینکه 40 سال نماز میخواند ولی هیچ وقت نمیخواهد این مسیر این چهار گروه را طی کند اصلاً سبک زندگی این آدم با مسیر آن گروه اصلاً سازگاری ندارد اسلام آمریکایی فرقش با اسلام ناب همین است در اسلام ناب شما همیشه الله، اهل بیت و جهاد.@ مبارزه برای برطرف کردن موانع ظهور امام زمان، در لشکر حسین زمانت بودن یا حرکت به سمت لشکرگاه حسین زمان برایت اولویت دارد ولی در اسلام آمریکایی شما همه شکلهای مقدس اسلام را دارید ولی با امام زمانت هیچ ارتباطی نداری.@ هیچ خاصیتی برای امام زمانت نداری هیچ باری را نمیتوانی از دوش امام زمانت برطرف کنی هیچ کمکی به ایشان نمیتوانی بکنی هیچ قدمی در برطرف کردن موانع ظهور برنمیداری اصلاً ارتباطت با آنجا قطع است.@ اگر هم وصل بشود فقط برای کمک گرفتن در مسائل طبیعی و حیوانیات است ما خیلی وقتها از الله از اهل بیت کمک میگیریم دعا میکنیم توسل میکنیم برای اینکه آنها به ما کمک کنند که ما غفلتمان استمرار پیدا کند.@ دنیا میخواهیم غالباً همین را میخواهیم نهایتاً کنکور، امتحان قبول شوم ولی استعانت برای اینکه من در آن مسیر بیفتم(إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) حالا چه میخواهی؟ (اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ) من این سبک زندگی را میخواهم.@ به من کمک کن من سبک زندگی شهدا، صدیقین، انبیاء و صالحین را داشته باشم بتوانم در این مسیر و با این مسیر حرکت کنم پس ما دائماً احتیاج به خوراک و تذکر و موعظه داریم در روایت داریم کسی که موعظه را دوست ندارد اهل عذاب است.@ الان مد شده در فیلمها و روانشناسان میگویند متأسفانه در جوامع معنوی هم میگویند من قصد موعظه کردن تو را ندارم، یا میگوید من از موعظه بدم میاید، نمیخواهم موعظهات کنم، معصوم میگوید من موعظه میخواهم به موعظه احتیاج دارم این میگوید من از موعظه بدم میاید.@ در عقاب الأعمال شیخ صدوق(ره) یکی از عقابها مخصوص کسی است که از موعظه بدش میاید از اینکه کسی بنشیند به او حرف بزند یک کسی بخواهد موعظهاش بکند ناراحت میشود بدش میاید تکبر دارد نخوت دارد از اینکه بنشیند کسی برایش حرف بزند.@ فرار میکند از اینکه بخواهد کسی به او چیزی بگوید، لذا خیلی وقتها افراد سبک زندگی غلط دارند اگر سبک زندگی علمی هم دارد یکجوری هست که کارش به موعظه کشیده نشود یکجا زانو نزند که یک کسی برایش حرف بزند یک کسی موعظهاش بکند.@ در حالی که بسیار بسیار احتیاج داریم به اینکه خیلی وقتها زانو بزنیم اینکه افراد کسانی ما را موعظه بکنند دائماً به ما خوراک بدهند یادآوری کنند ما به این احتیاج داریم لذا باید در برنامهریزیهای روزانه و هفتگیمان ساعتهایی باشد که ما برویم جایی یا جاهایی فردی یا افرادی ما را موعظه کنند نیاز ضروری همه است.@ چون تذکر است یادت باشد که تو انسان هستی عقل نیستی وهم نیستی جنس نیستی زن نیستی مرد نیستی شوهر نیستی بچه نیستی پدر و مادر نیستی اینها بخشهای حیوانیات است یادت باشد که تو مال خدایی(إِنَّا لِلَّهِ) ما مال خداییم مال کسی دیگری نیستیم.@ همه چیز مال توست اما تو مال خدایی، ما به این موعظه احتیاج داریم که بعد از خدا نفر دوم ما هستیم انسان بعد از خدا نفر دوم عالم وجود هست بنابراین یک چیزی پایینتر از خودش هر چه که قرار بگیرد ابزار و وسیله است و به خاطر او خلق شده.@ (هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً) هر چه که خلق شده برای توست هیچ چیزش برای تو هدف نیست همه چیز ابزار تو هست فقط یک چیز میتواند معشوق و محبوب و هدف و غایت ما باشد آن چیزی که بالاتر از خودمان است نه پایینتر از خودمان.@ پایینتر اگر هدف باشد که من سقوط میکنم یک چیزی باید بزرگتر از خودم باشد که من بتوانم حرکتم حرکت درست باشد و رشد بکنم اینجاست که مفهوم لا إله إلا کمال مطلق و بینهایت برای انسان جلوه کند انسان اساساً الهی جز الله نمیتواند داشته باشد.@ چون غیر از الله هر چه هست زیر انسان هست و برای انسان خلق شده نه انسان برای او، ما احتیاج داریم دائماً حواسمان به این حفظ تعادل و چینش ریاضی کمالات وجودی داشته باشیم الله، انسان، بعد غیر انسان، این را داشته باشیم.@ دائماً این به ما گفته شود ما حواسمان باشد و ما بتوانیم با حفظ این قضیه در خودمان این دولت را حفظ کنیم اگر تعادل در ما به هم بخورد یعنی غفلت زیاد بشود دولت هم از بین میرود اگر دولتی باشد از بین میرود ولی خدای نکرده اگر دولتی هم نباشد این بیدولتی و دربهدری و تبعید دائماً ادامه پیدا میکند و روزبهروز شدید میشود.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@