أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ درباره یقین احادیثی را خدمتتان عرض کردیم و از این جلسه میپردازیم به راههای به دست آوردن یقین، یقین را خداوند تبارک و تعالی در سوره مبارک حجر آیه 99 با عنوان محصول عبادت ذکر میکند عبادت را به عنوان هدف خلقت انسان ذکر میکند(وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ).@ قبلاً توضیح دادیم که عبادت اگر قرآن کریم میفرماید هدف خلقت انسان هست هدف غایی خلقت نیست عبادت به عنوان یک هدف متوسط وسیلهای هست برای رسیدن انسان به یقین(وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ) عبادت کن پروردگارت را تا اینکه به یقین برسی.@ یقین یعنی چی که عبادت کن پروردگارت را که به یقین برسی؟ اگر خاطر شریفتان باشد درباره صورت اصلی انسان حقیقت اولیه او توضیحاتی دادیم گفتیم که انسان در حقیقت اولیهاش در صورت اولیهاش عبارت است از روح خداوند تبارک و تعالی و این روح شبیهترین موجود به خداوند.@ نزدیکترین موجود به خداوند تبارک و تعالی هست و مظهر کامل و تام همه اسماء و صفات حق تعالی هست در واقع ما حقیقت اولیهمان یک حقیقت اولیه بسیار روشن، درخشان و قدرتمند بوده الان هم که در مسیر بازگشت هستیم(إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) میخواهیم برگردیم به همان حقیقت اولیه خودمان.@ در آن حقیقت اولیه ما وضعیت کاملاً ویژهای داریم قرب به خداوند تبارک و تعالی، شباهت به حق تعالی و تا حدودی هر کس بسته به ظرفیت خودش برخورداری از صمدیت(قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ)، (اللَّهُ الصَّمَدُ) یعنی معشوق من صمد هست که من قرار است مثل او بشوم.@ در بحث ولایت خاصه را که انشاء الله به زودی شروع خواهیم کرد توضیح میدهیم که ولایت یعنی پیمودن مسیر صمدیت، یعنی انسان اگر راه خدا را طی بکند و خودش را تحت ولایت خداوند تبارک و تعالی قرار بدهد مراتب صمدیت را طی میکند مراتب بینیازی و قدرتمندی، مراتب احراز همه کمالات و مطلق شدن.@ (عَبدی أطِعنی حَتّی أجعَلَکَ مِثلی) من را عبادت کن تا تو را مثل خودم قرار بدهم بنابراین این حالت که انسان به آن مرحله میرسد و اساساً راه رسیدن به آن مرحله عبارت است از کسب یقین، یعنی اینکه اول حقیقت را آنطوری که هست ببینیم.@ (اَللّهُمَّ أرِنِی الأشیاءَ کَما فیه) این دعایی که همه ائمه(س) میخواندند خدایا همه چیز را آنطوری که هست به من بنمایان من بتوانم همه حقیقت را آنطوری که هست ببینم این یعنی درخواست یقین بالا، عالیترین درجات یقین، یقین عبارت است از شهودی که انسان در آن شهود خودش از مظاهر اسماء و صفات الهی هست.@ پس وقتی میفرماید(وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ) پروردگارت را عبادت کن تا به یقین برسی یعنی به شهود برسی یعنی اساساً خودت همانطوری بشوی حالا در مورد کیفیت و مکانیزمش باید صحبت بکنیم البته قبلاً هم مطالبی را خدمتتان عرض کردم.@ نفخه الهی وقتی در دنیا تعلق میگیرد به جنینی که در رحم مادر هست در این نزول خودش یا آن قوس نزولی که طی میکند از آن حالت قدرت و بهجت و شوکت و عظمت و زیبایی و برخورداری از همه کمالات فقط یک قوه از او میماند مثل یک دانه سیب که از سیب بودن فقط یک قوه را دارد سیب هست اما میگوییم بالقوه سیب هست.@ اگر این دانه در خاک مناسب کاشته بشود کود مناسب به او برسد غذای مناسب به او برسد آب و نور به تناسب به او برسد و تحت تربیت یک باغبان دلسوز و خِبره قرار بگیرد تبدیل به درخت سیب میشود(كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها).@ این نفخه وقتی میاید به انسان تعلق میگیرد یعنی به جنین تعلق میگیرد و نفس ناطقه بشری تشکیل میشود مثل هر کدام از ما از آن حقیقت اولیه فقط یک قوه را دارد قوه آن حقیقت اولیه در او هست که ما این را فطرت میگوییم.@ فطرتی که با حقیقت اولیه سنخیت دارد و حالا میخواهد خودش را برساند به آن وضعیت اولیهای که داشته یعنی فوق عقل که بینهایتطلب هست در انسان، میخواهد به بینهایت خودش و جفت و زوج خودش برسد تا در این لقاء به آرامش برسد آنجایی که دیگر هیچ چیزی را نمیخواهد هیچ چیز خارج از وجودش را آرزو نمیکند خودش به مطلق میرسد.@ باید مثل یک دانه، یک دانه زیر مقدار زیادی گِل و خاک هست در این ظلمت گِل و خاک باید تغذیه بکند از این حجاب ظلمانی در بیاید بتواند شکفته بشود خاک را کنار بزند یواش یواش از دل خاک در بیاید.@ وقتی آدم یک گُل و یک گیاه را نگاه میکند میبیند که یک خاک به این عمق و قدرت و سفتی یک چیز خیلی نرم یواش یواش او را میشکافد و از دل آن خاک سر بیرون میاورد میاید به مرکز نور ملحق میشود به مرور زمان تحت تربیت یک باغبان رشد میکند تا خودش به فعلیت کامل میرسد.@ انسان هم همینطور هست با برخورداری، قوهای که در دانه هست دانهای که قرار است سیب بشود چه قوهای در او هست یک سنخیتی با سیب دارد که میخواهد سیب بشود اینطور نیست که این بعد از اینکه رشد کرد هندوانه یا گلابی بشود قرار است سیب بشود.@ پس بین این دانه و آنچه که قرار است بعداً بشود یک شباهت و سنخیت وجود دارد قرار است به آن برسد انسان هم همینطور هست با حقیقت اولیه خودش یعنی خداوند تبارک و تعالی یا الروح این سنخیت را دارد قوه او در این هست حالا باید از آن حجابهای ظلمانی در بیاید حجابهای نورانی را طی بکند.@ (حَتّی تَخرِقَ أبصارُ القُلُوبِ حُجُبَ النُّور فَتَصِلی إلی مَعدَنِ العَظَمَۀ) به معدن عظمت برسد(وَ تَسیرَ أرواحُنا مُعَلَّقَۀً بِإذنِ قُدسِک) این هدیه معلق به خداوند تبارک و تعالی شود وصل و اتصال کامل به خداوند تبارک و تعالی پیدا بکند و قطره به دریا ملحق شود.@
دیگر آنجا هویت قطرهای ندارد در آن حالتی که ذوب میشود در دریا، دیگر فقط یک اقیانوس هست راه این عبادت هست یعنی انسان بدون عبادت نمیتواند از این ظلمتها نجات پیدا کند حجابهای ظلمانی.@ عبادت گفتیم وقتی انسان در طبیعت میاید از آنچه که باید به آن برسد یک قوه را دارد ولی از آن جهت که در طبیعت به سر میبرد شئون طبیعی او هم همراه او هستند و مزاحم او، شئون طبیعی او خیال پرواز ندارند نمیخواهند پرواز بکنند مال دنیاست قرار است همینجا هم بماند جایی نمیخواهد برود خیال پرواز ندارد خیال رشد ندارد.@ ما با یک موجودی که خیال رشد و پرواز ندارد همراه هستیم و میخواهد همه آنچه که از قوا هست در همین دنیا خرجش بکند نمیخواهد بگذارد ما رشد بکنیم عبادت یعنی انسان بتواند با رعایت دستورالعملهایی خودش را از قوایی که میخواهند او را به صورت بالقوه نگه دارند و مانع فعلیتش بشوند نجات بدهد.@ یک دانه اگر خیال نداشته باشد رشد بکند در شرائط مناسب قرار نگیرد در دل خاک قرار نگیرد آب و کود مناسب به او نرسد رشدی نمیکند شما یک دانه را یک میلیون سال بیرون بگذار دانه است فایدهای ندارد در آن سختی که قرار میگیرد با شرائط متضاد میخواهد رشد بکند.@ میخواهد خودش را از شر قوایی که میخواهند او را به صورت بالقوه بودن نگه دارند راحت بکند خودش را به فعلیت برساند بنابراین آنچه که مانع انسان هست از اینکه به آن حقیقت اولیهاش برسد وجود یک شأن طبیعی هست که از آن به طبیعت تعبیر کردیم آن طبیعت مانع رشد فطرت هست نمیگذارد فطرت رشد بکند.@ عبادت یعنی چی؟ دستورات شرع یعنی چی؟ تکلیف یعنی چی؟ واجب، مستحب، حرام، مباح، مکروه یعنی چی؟ گفتیم همه اینها مخاطب اصلیشان طبیعت هست هیچ کدام با فطرت کاری ندارند فطرت چون در حقیقت اولیهاش مطلق بوده حالا هم که اینجا هست مطلق است خدا اصلاً کاری با او ندارد آزادش گذاشته.@ آنچه را که خدا با آن کار دارد این هست که دستوراتی را بدهد که طبیعت مانع فطرت نشود دست از سر فطرت بردارد بگذارد فطرت رشد خودش را بکند برگردد به آن حالت اولیه و حقیقت اولیه خودش، لذا شما وقتی که به احکام دینی نگاه میکنید میبینید تمام احکام دینی که از آن تعبیر به احکام تکلیفی هم میکنید حقیقتاً تکلیف هستند.@ یعنی کُلفت و سختی دارد آدم وقتی میخواهد دستورات دینی را رعایت بکند اذیت میشود حقیقت دارد، ولی چه کسی از وجود انسان اذیت میشود از این ترکیب یعنی این موجود دو ترکیبی و دو شأنی کدام شأن اذیت میشود؟@ فقط طبیعتش اذیت میشود آن که انسان هست از آن جهت که انسان هست اذیتی ندارد که بشود انسان هیچ وقت از دستورات شرع اذیت نمیشود چون دستورات شرع مطابق با او مطابق فطرت آمدند(فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها).@ دین مطابق فطرت آمده لذا فطرت از دین دردش نمیاید اذیت نمیشود خوشش میاید فطرت به دین به عنوان یک منجی نگاه میکند که آمده او را از آن گِلولای در بیاورد و برگرداند به حقیقت اولیه خودش(وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ) پیامبر آمده که اصر را بردارد یعنی سنگینی، سفتی، سختی را از روی شما بردارد.@ (وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ) آن غلها و سنگینیها و چیزهایی که به شما هست و نمیگذارد شما به آن حقیقت اولیه راه پیدا کنید و برسید را هم از شما بردارد بنابراین فطرت به دین به چشم یک منجی نگاه میکند و از آن لذت میبرد.@ یعنی فطرت غمزدهای که در این طبیعت در این ظلمتکده اسیر شده گرفتار است راه به جایی نمیبرد شما حالت یک زندانی را نگاه کنید که این را در چند طبقه در زیر زمینی در چند سلول حبسش کردند حالا این چه آرزویی دارد؟ این تمام عشقش این هست که یک روزی میتواند از این قفسها در بیاید و خودش را بکشاند به سطح زمین و فرار کند.@ حالت فطرت این حالت را دارد حالت یک غمزده اسیر و گرفتار که(عبد مسکین مستکین مستجیر لا یملک لنفسه نفعاً و لا ضرا و لا حیاۀ و لا نشورا) اینقدر بیچاره، حالا شما فکر بکنید که یک روزی در زندان باز شود یک نفر بیاید بگوید آمدم از زندان تو را بیرون ببرم میخواهم آزادت کنم چه حسی به او دست میدهد چقدر شاد میشود.@ برای همین ما بعثت را جشن میگیریم روز جشن فطرت و فطرتگرا هست چون کسی آمد که میخواهد(يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ) میخواهد شما را از تاریکی ببرد به معدن نور و عظلمت، تعابیری که درباره پیغمبر و قرآن میاید اینها همه را به نور تعبیر میکنند.@ منجی آمده کمک کند یار شماست عبادت یعنی همین، دینداری یعنی همین، یعنی من ته این زندان گرفتار هستم یک کسی دستش را آورده میگوید دستت را به من بده بالا بیا عبادت یعنی اینکه من این توان را داشته باشم که دستم را از دست طبیعت رها کنم بلند کنم بدهم به آن کسی که دستش را آورده تا من دستش را بگیرم و به شفاعت او بالا بروم.@ شفاعت یعنی همین، آن شفاعتی که ما در قیامت داریم یعنی همین، یعنی انسان شفع بشود یعنی جفت بشود شفاعت از جفت شدن میاید من با او جفت شوم خودم را به او برسانم و بر اثر آن جفت شدن به شفاعت او حرکت کنم و بالا بروم.@ (وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ) یعنی عبادت کن پروردگار خودت را تا تو از دل این تاریکی در بیایی برسی به آن معدن عظمت به شهود و یقین برسی خداوند این را میفرماید نعوذ بالله بیتوجه که کلمات را کنار هم نمیاورد(وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ).@ از تاریکی و زندان بالا بیایی، دعا، مناجات، گریه، نماز همه اینها حالتهای شیرین یک زندانی هست که به منجی خودش متصل میشود دعای غریق که میخوانیم(یا اللهُ یا رَحمنُ یا رَحیم ثَبِّت قُلُوبَنا عَلی دینِک) داریم در حال غرق شدن دستمان را میدهیم به کسی که ما را بیرون بیاورد خیلی حالت لذتبخشی دارد.@ در آن حالتی که انسان گرفتار هست و دستش را به خدا بدهد دعا و مناجات و عبادت یعنی این، یعنی من نمیخواهم در طبیعت بمانم من میخواهم برسم به حالت مطلق بودن به علم مطلق به زیبایی مطلق، میخواهم به حقیقت خودم برگردم.@ بنابراین قرآن یکی از راههای اساسی رسیدن انسان به یقین را عبادت میداند عبادت یعنی تن بدهی به دستورات دینی و آنها را کاملاً رعایت بکنی تا اینکه فطرت بتواند از شر طبیعت نجات پیدا بکند و اوج بگیرد دستورات دینی دستورات من درآوردی نیست دستورات دینی بر اساس هفت تخصص که هیچ کدامش را بشر ندارد تنظیم شده.@ 1 ـ شناخت حقیقت اولیه انسان یعنی(الإنسان قَبلَ الدُّنیا) چه حقیقتی داشته صورت اولیه چه بوده و چطوری در این طبیعت آمده تابش شده و نزول پیدا کرده 2 ـ شناخت جسم انسان 3 ـ شناخت وضعیت آن نفخه در دنیا، روح.@ 4 ـ وضعیت ارتباط آن نفخه یعنی الروحی که دمیده شده با طبیعت با جسم 5 ـ شناخت شرائطی که این نفخه در آن آمده و با این جسم اتحاد پیدا کرده یعنی عالم طبیعت 6 ـ وضعیت ارتباط مجموعه روح و جسم با این طبیعت 7 ـ مسیر برگشت انسان تا آن حالتی که قرار است برسد.@ بدون این هفت تخصص اینکه یک کسی ادعا کند میخواهد دست بشر را بگیرد ادعای بیخودی است این تخصصها در اختیار خداوند تبارک و تعالی است برای همین پیغمبری را که میخواهد بفرستد باید به تمام این هفت مرحله مسلط باشد راه رفت و راه برگشت و آنچه که اینجا هست را بشناسد.@ (الإنسان قَبلَ الدُّنیا فِی الدُّنیا وَ بَعدَ الدُّنیا) همه را بلد باشد تا بتواند ما را هدایت کند احمقی است اگر انسان خودش را به کمتر از همچین کسی بسپارد حماقت است که فکر کند کسی با تخصصهایی کمتر از این میتواند به او خطی بدهد و برایش الگو باشد.@ لذا قرآن کریم فقط رسول خدا را به عنوان الگو برای ما معرفی میکند(لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ) و خاندانش را، دهها و صدها آیه در قرآن داریم که خداوند تبارک و تعالی پیامبر و آلش را و در کتاب العترۀ فی القرآن یعنی عترت در قرآن که سه جلد هست انشاء الله میخوانیم به عنوان معلم و رهبر و الگوی ما معرفی میکند.@ ما اگر گوش به فرمان فقیه هم که میدهیم در زمان غیبت برای این هست که فقیه اطلاعاتش را از کجا آورده اطلاعات من درآوردی نیست اطلاعاتی نیست که در دانشگاه از صفر شروع کرده باشند به یک چیزی نسبی رسیده باشند.@ مثل روانشناسی و فیزیک و زیستشناسی و جامعهشناسی امروز، نه یک اطلاعاتی هست که متصل به وحی هست معدن وحی هست دین مبتنی بر این هفت تخصص هست بر اساس این هفت تخصص سراغ انسان آمده که انسان را به حقیقت اولیه خودش به خوشبختی و سعادت ابدی برساند.@ برای همین اینطور نیست که در دین دستوراتش کیلویی و من درآوردی باشد اگر فرض بفرمایید آمده به کنترل طبیعت، برای کنترل طبیعت که فطرت را آزاد بکند میبینید که طبعیت را اول به رسمیت شناخته حق حیات برایش قائل است احترام برایش قائل است ولی در نهایت برایش حد قائل است میگوید حق حکومت ندارد نباید حکومت بکند.@ لذا شما میبینید در ماه مبارک رمضان اگر روزه برای بدن مضر باشد حرام است نباید روزه بگیرد اگر وضو برای بدن ضرر داشته باشد حرام میشود چون طبیعت احترام دارد و باید به آن رسید شهوت جنسی به رسمیت شناخته میشود و برای ارضاء و اشباعش قاعده و قانون وضع میشود.@ شکم، میل به غذا، نوشیدنی به رسمیت شناخته میشود برایش قاعده و قانون وضع میشود اما میداند که اگر طبیعت را به حال خودش رها کند طبیعت اگر حکومت پیدا کند دیگر بینهایتطلبی فطرت از طریق طبیعت میخواهد اِعمال بشود.@ دیگر بینهایتطلبی انسان اینطور نیست که بخواهد خودش را بالا بکشاند و به خدا برساند وقتی امام امت میفرماید رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست یعنی شما بدانید این آمریکاییها که این همه جنایت میکنند به عشق خدا دارند این کار را میکنند.@ یعنی به عشق بینهایت، میخواهند خودشان را به بینهایت برسانند به بیحدی برسانند میخواهند مطلق بشوند اما چون راه را بلد نیستند تحت حاکمیت پیغمبر و سفیر و رسول خدا قرار نگرفتن در طبیعت دنبال آن بینهایت میگردند برای همین باید طبیعت کاملاً کنترل بشود طبیعت ضمن اینکه محترم هست به رسمیت شناخته میشود باید تربیت بشود.@ ما حذف نمیکنم تربیتش میکنیم که مزاحم فطرت نشود و بالا بیاید تا فطرت راحت بتواند فرصت تنفس داشته باشد غذا بخورد تغذیه بشود به وضعیت اولیه خودش برگردد در ماه مبارک هم همینطور است در ماه مبارک دهان طبیعت را موقتاً میبندند تا طبیعت از آن حالت یاغیگری و حکومت و یلهبودن و قلدری و حرف آخر را زدن در بیاید.@ پشم و کُرکش را در این سی روز میریزد طبیعتی که هر کاری دلش میخواست بکند به هر چیزی نگاه میکرد به هر چیزی فکر میکرد هر چیزی را میخواست میخورد هر غلطی دلش میخواست میکرد پشم و کُرکش را در این یک ماه میریزد تا فطرت شجاعت برخورد با طبیعت را پیدا بکند.@ بداند میشود طبیعت را آرام کرد و سر جایش نشاند به آن غلبه کرد و نگذارد که خیال حکومت به سرش بزند وقتی یک ماه این کار را کردیم تمرین پیروزی کردیم آنوقت فطر عید فطر میگیریم یعنی عید فطرت، عید پیروزی بر طبیعت عید انسانیت، از اینطرف این دهان را میبندد.@
از اینطرف شما میبینید در تمام حالتهای ماه مبارک رمضان خداوند تبارک و تعالی خوراک گذاشته یعنی شما بخواهید از افطار تا سحر غذا بخورید رهایت کرده میگوید برو هر چقدر دلت میخواهد عیاشی و کیافی بکن فطرت آزاد است برای فطرت حد ندارد.@ برای همین ما در روایت داریم خداوند تبارک و تعالی در شرع برای هر چیزی حدی گذاشته مگر برای ذکر، ذکر حد ندارد چون فطرت دوست دارد همیشه پیش معشوق خودش باشد حق ندارد کسی به فطرت بگوید نمیخواهد پیش معشوقت باشی دوست دارد در وصال و دائماً در تماس باشد لذا برای ذکر حد ندارد.@ وقتی مفاتیح را باز کنید میبینید دعای ساعت اول دعای ساعت دوم، دعای روز شنبه زیارت روز شنبه، اعمال ماه مبارک چقدر شبها نماز مخصوص دارد هر شب نماز مخصوص، دعاهای ایام، دعاهای شبها، ابوحمزه، یکسره ما را به عیاشی و کیافی و شبگردی و ولگردی و بخور و بنوش قرائت قرآن.@ یعنی تمام یکسره خوراکهای فطری فطرت میخورد تقویت میشود تا یادش بیاید کجایی هست عاشق صورت اولیه خودش باشد از آن حالت وحشت قبل از ماه رمضان که از حقیقت خودش وحشت داشت نمیتوانست با حقیقت خودش خلوت بکند در بیاید و انس حاصل بشود.@ چون در اثر طبیعتگرایی انسان از حقیقت خودش میترسد نمیخواهد با حقیقت اولیه خودش روبهرو بشود وقتی هم میخواهی به او بشناسانی برایش غریب هستی نمیتواند بفهمد که من یک موجود بینهایتی بودم و حقیقت آنقدر درخشانی داشتم برایش مأنوس نیست.@ انس گرفتن انسان با خودش یکی از محصولات رعایت احکام شرعی هست که انسان یواش یواش با آن غریبهای که همیشه از او میترسیده و به ظاهر غریبه بوده در باطن آشنا بوده انس میگیرد رفیق میشود دیگر از خودش نمیترسد دیگر از اینکه بعد از نماز با آرامش بنشیند و خودش را در آینه تعقیبات نگاه بکند.@ نمیترسد از اینکه تند و تند به یاد معشوقش بیفتد قرآن را باز کند ادعیه را بخواهد بخواند حرف بزند ذکر بگوید نمیترسد از اینکه شب بلند شود و با معشوقش خلوت بکند نمیترسد خیلیها که نمازشب نمیخوانند نه اینکه خوابشان میاید اصلاً میترسند بلند شوند بیدار هم هستند.@ بعضیها میگویند ما چکار کنیم شبها خوابمان نمیبرد قرص هم میخوریم خوابمان نمیبرد ولی وقتی به آنها میگوییم بلند شو نماز بخوان، نمیتواند، چون از خودش میترسد از روبهرو شدن با خودش با معشوقش از یادآوری حقیقت اولیه خودش میترسد انسان وقتی انس گرفت آدم وقتی انس بگیرد فرصت مناسب هم هست با معشوق خودش خلوت نمیکند حرف ندارد بزند.@ خیلی هم حرف دارد بزند به بلندای ابدیت حرف دارد با معشوق خودش بزند خیلی حرفهای مهم دارد قربان صدقهاش برود حرف بزند دورش بگردد در عبادت ما به اینجا میرسیم با عبادت طبیعت قدرتش کم میشود.@ تسلطش از فطرت برداشته میشود و فطرت فرصت نفس کشیدن را پیدا میکند و انسان یواش یواش به حقیقت خودش راه پیدا میکند و اطمینان پیدا میکند قلبش آماده میشود یعنی شباهت پیدا میکند با حقیقت اولیه خودش آن تابش برقرار است.@ خداوند تبارک و تعالی برای بندههایش تجلی کرده اما ما از او دور هستیم اینکه میفرماید اینکه یکسره ما در ادعیه و اشعار داریم در صحیفه نگاه کنید هیچ حجابی بین تو و بندگانت نیست مگر اینکه خودشان حجاب هستند این تعبیر حافظ که دارد حدیث است: حافظ تو خود حجاب خودی از میان برخیز.@ متن دعا هست هیچ حجابی بین خدا و انسان نیست حجاب با عبادت برداشته میشود عبادت حجابها را از انسان برمیدارد و انسان یواش یواش آن تابشی که خداوند یکسره کرده را بیشتر از آن برخوردار میشویم مثل یک چاهی هست کسی که ته چاه قرار گرفته در چاه را هم گذاشتند تاریک مطلق است.@ از بیرون دستی میاید کمک انسان بکند ولی از آن جهت که انسان اختیار دارد آن دست نمیاید سنگ را یکدفعه بردارد انسان را بالا بکشد آن دست میاید میگوید تو هم دستت را از داخل فشار بده من هم از بیرون میکشم ولی تو هم باید فشار بدهی به میزانی که این دریچه را باز میکنی نور هست و به روشنایی میرسی.@ لذا هر مقدار عبادت بیشتر بشود شهود بیشتر میشود نور بیشتر میاید و یقین بالاتر میرود اگر کسی انتظار دارد که از راه مطالعه، فلسفه، فکر به نتیجه برسد نمیرسد تا وقتی طبیعت قرار است حکومت بکند ما فیلسوفهایی داریم طبیعتگرا هستند.@ حال و حوصله کار علمی و فلسفی زیاد دارند الی ماشاء الله کار علمی کردند اما اتفاقاً به خاطر طبیعتگرا رفتند کار عقلی کردند یعنی به شهوت ریاست، شهرت، عالم شدن و استاد شدن رفتن فلسفه خواندن باز میبینی راه به جایی نمیبرد به یقین نمیرسد به روشنایی زیادی نمیرسد راه مطالعه و علم یک راه کمکی است.@ صرفاً جلوی بعضی از وسوسهها را ممکن است بگیرد بعضی از شکها را برطرف میکند اما اگر کسی بخواهد به حقیقت نور برسد حقیقتش این هست که تو فقط باید تزکیه بکنی فقط باید طبیعتگرایی را کنار بگذاری تا فطرت به روشنایی برسد.@ راهش این است(وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ) آن کسی که این ساختار را ساخته آن کسی که این نظام را ساخته اگر راهی برای اینکه انسان به حقیقت اولیه خودش و به مطلق شدن بهتر از عبادت برایش سراغ داشت آن را معرفی میکرد بهترین راهی که خداوند به عنوان کسی که این هفت تخصص را در حد اعلای خودش دارد معرفی کرده عبادت هست.@ لذا یک کسی را میبینید ممکن است سواد زیادی نداشته باشد کار علمی زیادی هم نکرده باشد اما به روشنایی خیلی زیادی رسیده روشنایی قدرت و توانایی برای انسان میاورد شما مرحوم رجبعلی خیاط را ببینید از کجا به این قدرت رسیده یا مرحوم نخودکی را ببینید از کجا به این قدرت رسیده.@ بزرگان زیادی هستند از کسانی که هم اهل علم بودند هم کسانی که اهل علم نبودند چگونه این قدرتها را به دست آوردند از راه مهار طبیعت، از راه تزکیه، از راه سپردن خودشان به خداوند تبارک و تعالی، از راه عبادت.@ اگر به سراغ قدرتمندان عالم بروید کسانی که قدرت تصرف در طبیعت داشتند میبینید که اینها را از راه عبودیت به دست آوردند یقین صرفاً یک چیز نظری نیست یقین یک شدن است یقین مظهریت میاورد یقین برای انسان قدرت میاورد انسان میتواند در طبیعت تصرف بکند.@ وقتی درجه ایمان و یقینش بالاتر میرود عالمی که میاید جایی مینشیند و میگوید که هر کس مریض هست بیاید من یک دعا کنم خوب شود، این قدرت را از کجا آورده؟ یا دست به او بکشم خوب شود، از کجا آمده؟ هزاران هزار مورد ما اینطوری سراغ داریم و خواندیم و دهها و صدها موردش را هم دیدیم این قدرت را از کجا آورده؟@ یقین برای انسان شدن میاورد فقط اطلاعات نیست از مقوله نظر نیست شما عاشق علم و شدن و کشف مجهولات و کشف همه حقایق عالم هستی میخواهی به همه حقایق مسلط باشی خودت بالاتر از همه حقایق یک زمانی بودی مسلط بر همه بودی.@ حقیقتی که خدا دارد برای تو معرفی میکند صورت اولیه تو، خودت را برسان همه در خودت است برای همین امام صادق(ع) میفرماید(العِبادَۀُ جُوهَرَۀٌ کُنهُهَ الرُبُوبِیَۀ) عبادت جوهرهای است که باطنش ربوبیت است شخص فکر میکند که دارد خودش را با عبادت خورد میکند.@ خودش را خورد نمیکند ناخود را دارد خورد میکند دارد حجابها را با عبادت دانه دانه پاره میکند، نماز بیشتر، نماز نه الکی صورت نماز، نماز درست و حسابی بخوان تمرکز داشته باش ببین سر نماز چه میگویی خدا را شاهد و ناظر خودت ببین عبادتش کن روزه درست و حسابی.@ ببینید میرزا جواد آقا(ره) در المراقبات چه شرائط خوبی را برای روزه گذاشتند اگر این درست انجام بشود تو خودت از همه حقایق بالاتری، مسلط بر آنها هستی همه چیز برای تو آفریده شده وقتی میفرماید ما همه آسمانها و زمین را مسخر شما کردیم حقیقتاً مسخر انسان میتواند باشد مسخر یک نفر میتواند باشد.@ مرحوم سید هاشم حداد میگوید من از آسمان چهارم فلان چیز را برای شما میاورم یعنی مسخر است همه آسمانها با میلیاردها میلیارد سال نوری عمر همه چیز در اختیار من هستند قدرت تصرف در همه آنها دارم این کاری است که یقین با انسان میکند بنابراین راه رسیدن به یقین عبودیت هست.@ چند آیه بخوانم از قرآن کریم یکی همین است(وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ) نمیگوید(وَ اعْبُدْ الله حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ) میگوید(ربک) یعنی کسی که تو را میخواهد پرورش بدهد رب توست یعنی مربی شایسته توست یعنی مالک و مدبر تو هست ویژه تو هست.@ (سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى) این(رب) خیلی مهم است در نماز هم ما این را میگوییم در نماز وقتی به رکوع میروی باید توجه داشته باشی که تو آن کسی که داری جلویش خم میشوی و عبادتش میکنی او رب توست به تناسب تو ربوبیت میکند(سبحان ربی العظیم و بحمده) (سبحان ربی الأعلی و بحمده) رب من.@ میگوید رب خودت را حرفش را گوش کن(وَ اعْبُدْ) یعنی جلویش مقاومت نکن عبودیت یعنی مقاومت نداشتن یعنی حرف گوش کردن یعنی نخواهی کوچکترین مقاومتی بکنی ذهنت هم حتی نمیخواهد قانع بکنی اگر فهمیدی رب تو هست دیگر حرف گوش کن.@ تا وقتی نفهمیدی رب تو هست عیبی ندارد ذهنت را فعال کن میفهمی که این رب تو هست یا نیست اما اگر فهمیدی(الله رب السماوات و الأرض) (الله رب العالمین) این را فهمیدی دیگر إن قلت نکن دستت را به الله بده بالا بیا.@ (وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ)، (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ) ای کسانی که ایمان آوردید تقوای الهی پیشه کنید و ایمان بیاورید به رسولش که(يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ) دو بهره از رحمت خودش به شما بدهد.@ تا شما(وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ) برای شما نوری قرار بدهد که با آن نور میتوانید راحت دیگر زندگی بکنید دیگر هیچ وقت به تاریکی برخورد نمیکنید.@ هیچ وقت به کُندی حرکت و سکون و یا خدای نکرده عقبگرد مبتلا نمیشوید هیچ وقت به اتلاف استعدادها مبتلا نمیشوید اول(اتَّقُوا اللَّهَ) تقوای الهی پیشه کنید ایمان به رسولش بیاورید حرف گوش بکنید تا(يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ) تا به آن نور برسید.@ ما چطوری باید به آن نور برسیم وقتی به آن نور رسیدی دیگر به آرامش رسیدی(أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها) این را خوب دقت کنید صرفاً به عنوان خواندن یک آیه نگاه نکنید توجه داشته باشید این را کسی دارد الان برای من میگوید.@ شما با صدای من این آیات را نشنوید سعی کنید با صدای کسی که این را برای شما فرستاده بشنوید با صدای خدا این آیات را بشنوید که الان مسلط بر همه نظام(اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ) دارد برای شما حرف میزند دارد این آیات را برای شما وحی میکند نشستی پروردگارت دارد به تو وحی میکند و این آیات را دارد در گوش تو میخواند.@ خوب گوش خود را باز کن مگر نمیخواهی به آن حقیقت برسی خوب گوش کن آیا کسی که مرده بود و ما زندهاش کردیم و برای او نوری قرار دادیم که(يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ) میتواند در میان مردم با روشنی و با وضوح و با شفاف بودن حرکت بکند(كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها) مثل کسی که در تاریکی گیر کرده و نمیتواند به روشنایی برسد.@ هر دو مسأله یکی هستند چقدر مثال واضح میزند میگوید اگر میخواهید به روشنایی، آرامش، اطمینان، خوشبختی به نور برسید باید دستتان را به کجا بگذارید. (اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ) خدا ولی است.@ گفتیم این ولایت ولایت عامه نیست که همه موجودات را ولایت میکند این ولایت ولایت خاص هست فقط ولی مؤمنین هست(اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ) چقدر آیات عجیب و نورانی هستند خداوند ولی آمنوا هست کسی که ایمان آورده باشد ایمان یعنی قلبشان را آرام کرده باشند فهمیده باشند که باید دستشان را بدهند.@ در این قضیه آرامش پیدا کردند و بعد حرف گوش کنند و بالا بیایند(اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا) این ولایت خدا چکار میکند برای ما(يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ) برویم دنبال اینکه بفهمیم ظلمت چیست و نور چیست.@ برویم ببینیم وقتی یک نفر مطیع دستورات خداوند تبارک و تعالی هست از کدام ظلمت در میاید و به کدام نور میرسد این خیلی مهم است این نور یعنی چی، کسانی که اهل این برنامهها نیستند طبیعتگراها وقتی به آنها میگویی شما بیا خدا را اطاعت کن که به نور برسی نمیفهمد یعنی چی همینطوری شما را نگاه میکند نمیفهمد نور یعنی چی.@ مهتابی داریم کافی است روز هم خورشید هست خانهمان هم چندتا لوستر دارد همه جا روشن است نور برای چه میخواهم، نمیفهمد چون حیات انسانی را نمیفهمد در حیات حیوانی همین کافی است از کجا میخواهیم در بیاییم به کجا برسیم.@ (ذلكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ) قرآن فقط باتقواها را هدایت میکند یعنی وقتی من دستورم را برای شما فرستادم کسانی که قرار است عمل کنند میتوانند عمل کنند و بالا بیایند کسانی که این نسخه را باور کنند و گوش کنند متقین میشود تقوا یعنی رعایت دستورات کامل و پرهیز از مخالفت با این دستورات.@ شما وقتی دکتر میروی و قبولش داری به عنوان یک دکتر متخصص، میدانی که بهترین دکتر است حرف آخر را در کشور این میزند این دستورالعمل را هم برای شما نوشته میگوید اینها را رعایت کن این چیزها را بخور این چیزها را هم نخور، این تقوا میشود.@ تقوا یعنی من او را باور کردم قبولش کردم دستوراتش را هم گرفتم تقوا یعنی از غیر دستورات این پرهیز کردم چون ضرر دارد غیر از آن همه چیز برای من ضرر دارد این تقوا میشود(ذلكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ) هیچ شکی در آن نیست، برای چه کسی هیچ شکلی در آن نیست؟ برای چه کسی هدایت است؟ (فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ).@ و الا اگر کسی کورکورانه بخواهد بیاید در حالی که دارد به طبیعتش کولی میدهد سراغ قرآن میاید از قرآن هیچی نمیفهمد اتفاقاً قرآن میفرماید کسانی که مریض هستند و سراغ قرآن میایند دائماً انحرافشان بیشتر میشود آیات قرآن برایشان مشمئزکنندهتر هست بیشتر زدهشان میکند.@ دنبال مسلمات و یقینیات قرآن نیستند میروند میگردند متشابهات قرآن را پیدا کنند و آنجا را دلیل قرار بدهند برای اینکه حرف گوش نکنند(فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ) آنهایی که در قلبشان گرفتگی و تنگنا هست.@ آنهایی که اصلاً روشن نیستند وقتی سراغ قرآن میروند میگردند ببینند کجای قرآن یکجایی گیر داشته باشد بتوانند یک پارادوکسی جور کنند یک مغلطهای یک تعارض ظاهری پیدا کنند به همان گیر بدهند و حرف گوش نکنند بگویند اینجا درست نیست آنجا درست نیست تا راه پیدا نکنند.@ اما قرآن چه کسانی را هدایت میکند؟ بهار دل چه کسانی است؟ (هُدىً لِلْمُتَّقِينَ) کسانی که حرف گوش میکنند خیال مقاومت نداشته باشند بعد بالا میایند و رشد میکنند. (مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ) سوره نور آیه 40، (وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ) سوره حجر آیه 99 بود(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ).@ سوره حدید آیه 28 بود(أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً) سوره انعام آیه 122 بود(اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا) سوره بقره آیه 257 بود(ذلكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ) سوره بقره آیه 2 بود(مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ) کسی که از طرف خدا نور نداشته باشد دیگر نوری ندارد نور از هیچ جا نیست مگر از معدنش.@ (اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ) کسی که با خدا ارتباط ندارد نور ندارد برای همین در سوره انعام میفرماید که شما تا حرف خدا و رسول را گوش نکنید تا اهل اجابت خدا و رسول نباشید به حیات نمیرسید مرده هستید حیات انسانی ندارید.@ حیاتتان در حد حیوانیت حبس و محصور به آن هست در آن تنگنا هستید در ظلمات حیوانیت هستید(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ) اجابت کنید خدا و رسول را هنگامی که شما را دعوت میکنند به چیزی که آن چیز به شما حیات میدهد.@ یک روایت بخوانم(لَو لا أنَّ الشَّیاطینَ یَحُومُونَ عَلی قُلوبِ بَنی آدَم لَنَظَرُوا إلی مَلَکُوتِ السَّماواتِ وَ الأرض) یعنی بنده من من تو را محدود خلق نکردم من تو را اسیر خلق نکردم من تو را وابسته خلق نکردم تو مطلق، آزاد، عزیز هستی گرفتاری تو مال طبیعتت هست(لَو لا أنَّ الشَّیاطینَ یَحُومُونَ) اگر شیاطین اطراف قلوب بنی آدم نمیگشتند.@ (لَنَظَرُوا إلی مَلَکُوتِ السَّماواتِ وَ الأرض) همه میتوانستند به ملکوت آسمان و زمین نگاه کنند ملکوت یعنی باطن آسمانها و زمین، نه این صورت ظاهری که داریم با تلسکوپ هم معلوم میشود نه باطنش را میدیدند ملکوت آسمان و زمین را میتوانستند ببینند.@ اگر شیطان اطرافشان نبود یعنی باید شیطانزدایی کرد یعنی مرد مبارزه با شیطان باشید اگر مرد هستی اگر اهل مبارزه هستی اگر خیال شدن داری با دشمنهای جدی بجنگ، با دشمنهای حقیقی بجنگ نه با دشمنان موهوم، یک عمر آدم دشمنان موهوم برای خودش بسازد و بخواهد با آنها بجنگد نه دشمنان حقیقی دارد.@ ما همه زندانی هستیم این زندانی دشمن حقیقی دارد دشمنش را از بین ببر خیال فرار نداری خیال نداری بالا بیایی و رشد بکنی ببین چه چیزهایی تو را زندانی کردند یک زندانی به تنها چیزی که فکر میکند هزاران آرزو ممکن است داشته باشد.@ اما بدون اینکه از زندان بیرون بیاید به آنها نمیرسد حالا فکر کن یک زندانی وقتی در زندان است برای خودش دشمن بسازد یک تیم فوتبال تشکیل بدهند از زندانیهای آن بند، یک تیم فوتبال هم با اینها، تا آخری که میمیرد در زندان مسابقه بدهند عشقشان این باشد که آن تیمها را زدند پیروزیهای اینطوری.@ دشمن خیالی اینطوری، هر کاری بکنی در زندان هستی در زندان دشمن زمین بزند پیروز شود دشمن بکُشد چه فایده دارد همهاش در زندان است یک آدم عاقل هیچ وقت از این کارها نمیکند آدم عاقل میگوید اول باید از زندان در بیایم این مهم است دنبال این میگردد.@ (لَو لا أنَّ الشَّیاطینَ یَحُومُونَ عَلی قُلوبِ بَنی آدَم لَنَظَرُوا إلی مَلَکُوتِ السَّماواتِ وَ الأرض) نگاه میکنند این چشم نیست که نگاه میکنند، این شدن است این ورود به ملکوت اسمان و زمین است اگر ما خیال شدن هم داریم باید به دنبال یقین باشیم.@ اگر این جهل، محدودیت اطلاعات، وسواس، تردید، شک اذیتت میکند تنها راهش این هست که خودت را بسپاری به خداوند تبارک و تعالی حرفش را گوش بکنی تا برای همیشه به آرامش برسی دیگر هیچ وقت مشکلی نداشته باشی.@ برسی به همان نوری که(يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ)، دیگر میتواند با آن نور راحت(يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ) با آن زندگی بکند دیگر یک نوری همراهش هست که تاریکی اذیتش نمیکند خداوند انشاء الله به همه ما عالیترین درجات یقین را نصیب بفرماید.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@