جلسه 006 - علم و یقین
شماره جلسه
6
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 006 - علم و یقین

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ احادیث مربوط به شک را مرور میکردیم از کتاب شریف غررالحکم از کلمات گوهربار امیرالمؤمنین(ع) جلد 1 صفحه 37 (الشَّکُ کُفرٌ) شک کفر است یعنی در واقع وقتی انسان یقین نداشته باشد دیگر فایدهای ندارد چون هدف گم میشود شما جنین را نگاه کنید وقتی ارتباطش با دنیا قطع بشود چه اتفاقی میافتد برای حرکت به سمت دنیا؟@ وقتی ارتباطش قطع بشود دیگر دنیایی را نبیند چه اتفاقی میافتد یا تردید بکند در اینکه دنیایی وجود دارد یا ندارد اساساً از خودسازی و اندامزایی برای حیات دنیایی باز میماند این کفر میشود.@ در حرکت به سمت آخرت به محض اینکه ارتباط ما به سمت آخرت مجهول بشود بیاعتقاد شویم یا به آن شک بکنیم فرقی نمیکند خودبهخود کفر هست کسی که با شک برود کافر از دنیا رفته. (بِدَوامِ الشَّکِ یَحدُثُ الشِّرک) با طولانی شدن شک انسان مشرک میشود شرک بر او حاصل میشود.@ به خاطر همین خطر هم هست که ما باید برخوردمان با مقوله شک و تردید و شبهات یک برخورد طبیبانه باشد یعنی نگذاریم در آن حالت بمانیم آن حالت حالت خطرناکی است امام رضا(ع) با کسی که اعتقاد به خداوند نداشت بحث میکردند.@ به ایشان فرمودند که من خدا را قبول دارم قیامت را قبول دارم دیندار و متدین هستم ولی تو متدین نیستی خدا را قبول نداری اگر آخرتی وجود نداشته باشد چه کسی ضرر کرده؟@ شخص فکر کرد و به حضرت عرض کرد که هیچ کدام ضرر نکردیم چون شما به همین دین خودتان دلخوش بودید و اینطوری زندگی کردید ما هم به جهانبینی خودمان دلخوش بودیم، حضرت فرمود اگر آخرت و ابدیتی وجود داشته باشد چه کسی ضرر کرده؟ شخص تکان میخورد و فکری میکند و میگوید اگر آخرت باشد من ضرر کردم.@ ضررش هم یکذره نیست خسران مبین هست یعنی یک بدبختی و نکبت آشکاری هست که گریبان انسان را میگیرد بنابراین افرادی مثل ما در جامعه ما غیر از جوامعی هست که جوامع مستضعف هستند مثل جوامع آمریکا، اروپا، آفریقا که اینها جوامع مستضعف هستند.@ جوامعی هستند که از نظر فکری و معنوی گدا و فقیر هستند خوراک به آنها نمیرسد غذا آنجا نایاب است آنجا قحطی است غیر از اینجاست که ما در وفور هستیم اینجا در وفور آدم از گرسنگی بمیرد خیلی بدبخت و بیچاره است.@ افرادی مثل ما که دائماً دارد مسائل مختلفی از قبیل اعتقاد ما، معاد، توحید، امامت، ولایت، بهشت، جهنم، نماز، روزه، اخلاص جلوی چشممان میاید و یکسره به ما تذکر داده میشود مؤمنین زیادی اطرافمان هست.@ در هفته هزاران نفر میلیونها نفر، یک نمازجمعه نگاه میکنیم چند میلیون نفر آنجا میایند اعتقادات راسخ، فیلم بسیجیها را تلویزیون نشان میدهد اینها پاکباختهها و بسیجیان و اولیاء خاص خدا هستند نشان میدهد یک کسی که در جامعه ما زندگی میکند تردید خیلی حماقت بزرگی است یعنی قیامت یک همچین کسی خیلی عذاب وحشتناکی دارد.@ برای اینکه میگویند شما در زندگیتان اگر یک خبر ضعیفی به شما میدادند قبول میکردید مثلاً میگفتند شایعه میکردند که تهران میخواهد زلزله بیاید خیلیها باور میکردند مگر آن سال نبود آنقدر این شایعه زیاد شد که همه باور کردند تا از طریق تلویزیون تکذیب بشود.@ اینجا نشستی یک نفر بگوید زود ساختمان را تخلیه کنید اینجا بمب گذاشتند یک نفر میگوید خیلیها ممکن است باور کنند دو نفر سه نفر بیایند بگویند یک چیز تکرار بشود یواش یواش انسان میگوید نکند راست باشد ما تکهتکه بشویم.@ احتمال میدهد یک شایعهای چند بار گفته بشود حالا این شایعهها خیلی مهم نیست شایعه قیامت شوخی نیست مسأله ابدیت است یک شایعهای هست که روی کره زمین از این پنج شش میلیارد جمعیت بالای 90% به آن اعتقاد دارند مسیحیها، یهودیها، مسلمانان و خیلی از ادیان دیگر هم هستند که به قیامت اعتقاد دارند.@ در میان اینها بیش از یک میلیاردشان مسلمان هستند قرآن را قبول دارند به عنوان معجزه خداوند، به عنوان کتاب واسطه بین انسان و خدا، قیامت و معاد و نبوت را قبول دارند شایعه شایعه کمی نیست یک شایعهای هست که خیلی قوی است.@ در مملکتی داری زندگی میکنی که شصت و خوردهای نفر بالای 98% شیعه اثنیعشری هستند شخصیتهای برجسته، علما و بزرگان را شما میبینید که اینها همه صاحبان عقل و خرد، دانشمندان که همه دائماً این واقعه مهم و مسائل مهم را به ما تذکر میدهند.@ خداوند میگوید این همه شایعه به گوش شما رسید شما یک درصد احتمال ندادید که درست باشد و به فکر باشید اینقدر بیخیال، قیامتی هست اگر کسی بیحجاب باشد عذابی که پیغمبر برای بدحجابی زن در نظر گرفته برای فحشا و منکرات این همه مصائب در قرآن داریم.@ شخص در خیابان میرود و میاید کارش را میکند این همه آدمهایی که اساساً به این شایعه به این مهمی بیتوجهی میکنند اینها غیر از آن کسی است که مستضعف فکری است و اطلاعات در دستشان نیست یعنی طرف در خانه برادرش معتقد و مؤمن و متدین، این نه.@ فردای قیامت به او میگویند برادرت که کنار تو بود روی یک بالش سرتان را میگذاشتید و میخوابیدید این مؤمن بود نگفتی شاید این راست بگوید من یک بررسی کنم شاید قیامت و آخرتی وجود داشته باشد شاید راست باشد اگر راست باشد مگر شوخی است آدم خودش را آماده نکند همینطوری زندگی کند شایعه شایعه ضعیفی نیست.@ ما هزارتا لیوان که جلویمان بگذارند بگویند از این هزارتا لیوان یکی سمی است بخوری میمیری چقدر احتمال دارد به این لیوان دست بزنیم؟ اصلاً نمیخوریم ممکن است همین یکی که من دست بزنم من را بکُشد یک هزارم ما احتمال خطر بدهیم عقل به ما میگوید جلو نروید یک در هزار احتمال خطر است جلو نمیرود.@ میگوید شما در این مملکت زندگی کردید دهها میلیون نفر معتقد عمل میکردند شک و تردید برای چیست در اینجا آدم با شک بماند یا تردید بکند یا جاهل بمیرد یا سؤال داشته باشد خیلی بدبخت است مثل یک کسی که وسط هزارتا پزشک باشد در تخصصهای مختلف، بعد همیشه مریض باشد شک را باید برخورد طبیبانه کرد.@ به محض اینکه سراغمان میاید نباید بگذاریم بماند زود باید برطرفش کنیم به محض اینکه تردید در یکی از مسائل میاید چون اینجا الحمد لله طبیبان روحانی الی ماشاء الله هست کتابهای مختلف در اختیار انسانها هست.@ در سطوح مختلف هر کس میتواند برود خیلی راحت مشکلش را حل کند با یک تلفن امروزه میشود سؤالاتش را برطرف کند شما یک تلفن به قم میزنی یکی از بزرگترین متخصصان اسلامشناس جهان حضرت آیت الله جوادی آملی بزرگان آنجا نشستند خودشان هم جواب شما را میدهند.@ به دست آوردن اطلاعات، خارج کردن خود از شک، به دست آوردن یقین، حل مشکل در این مملکت کار زیادی ندارد اینطور نیست که کسی بگوید من مشکلاتم را به چه کسی بگویم کسی نبود من سؤالاتم را به او بگویم، این خیلی حرف بیربطی هست حضرت فرمود(الشک کفرٌ) کفر است امتدادش هم انسان را مشرک و بدبخت میکند.@ نباید بگذاریم یک همچین چیزی برای ما اتفاق بیفتد خیلی راحت ما میتوانیم خودمان را از چنددلی در بیاوریم و راحت و شفاف و با اطلاعات دقیق یقینی حرکت بکنیم دیگر اضطرابی هم نداریم مشکل بسیاری از شکاکان ما این هست که اینها شکشان را در خودشان نگه میدارند تکبرشان هم اجازه نمیدهد که سراغ متخصص بروند.@ میخواهند خودشان از طریق مطالعه حل کنند چون یک موقع موضوع شک یک موضوع سادهای هست بله میشود از طریق مطالعه به دست آورد ولی یک موقع میبینی موضوع تخصصی و پیچیده است این که نمیشود یا باید به متخصص مراجعه کنی یا کتاب تخصصی مناسب با آن را به شرطی که زبان آن کتاب را بفهمی تهیه بکنی.@ ولی پیش متخصص نمیروند یا حتی به کتابهای تخصصی در این زمینه نمیخواهند مراجعه کنند تنبلی و کسالتی که فرمود(الکَسَلُ یُفسِدُ الآخِرَۀ) کسالت آخرت انسان را فاسد میکند و از بین میبرد یا تکبر و عُجب نمیگذارد بروند سراغ متخصص سراغ کسی که خبره کار هست و میخواهند همینطوری ادامه بدهند.@ البته بعداً توضیح میدهم که این فقط یک ریشه نیست این فقط علت اینکه شک یک نفر میماند دوام پیدا میکند و یک نفر شخصیتاً مرتاب بار میاید یعنی کسی که شکاک است دائماً روی مسائل إن قلت میکند فقط این تکبر و عجب یا تنبلی نیست علتهای دیگری هم دارد که میرسیم میگویم.@ در جلد 3 صفحه 327 میفرماید که(ثَمَرَۀُ الشَّکِ الحَیرَۀُ) تحیر و حیران بودن و بلاتکلیف بودن ثمره شک است شک وقتی میاید انسان بلاتکلیف است هر چقدر این بلاتکلیفی طول بکشد آمادهسازی برای آخرت هم به عقب میافتد یا هر چه هم آماده شده ممکن است همه از بین برود.@ جنین در رحم مادر اگر بخواهد شک و تردید بکند که برای دنیا دست و پا و قلب و چشم و گوش تهیه بکند یا نکند چه اتفاقی میافتد؟ در وقتی که دارد و باید تهیه بکند تهیه نمیکند بعد از اینکه متولد میشود خیلی چیزها را کم میاورد چقدر فاجعه است.@ وقتی اینجا کم بیاورد با کمبود ذاتی، حقیقی روبهرو بشود دنیا که دیگر نمیتواند به انسان دست و پا و چشم و گوش بدهد آخرت هم به انسان چیزی نمیدهند انسان میماند دم مرگ هم به انسان چیزی نمیدهند باید خودت با خودت بیاوری.@ (لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى‏) آیه شریف قرآن، برای انسان هیچ بهرهای نیست مگر آن مقدار که خودش تلاش بکند لذا این حالت حالت کشندهای هست حالت حیرت، سردرگمی و بلاتکلیفی خیلی برای آدم مریضی و افسردگی میاورد در همه چیز آدم تأثیر دارد در اخلاقیات و تصمیمهای زندگی تأثیر دارد.@ میخواهد یک شغل انتخاب بکند کسی که یک جهانبینی روشنی دارد بر اساس عقائد روشنی تصمیم میگیرد میبیند که این شغل برایش خوب است یا نه، با این شخص رفاقت کند یا نه، با این شخص ازدواج کند یا نه، این معامله را انجام بدهد یا نه، این سفر را برود یا نه، همه چیزش واضح است براساس اصولی که دارد تصمیمگیری میکند.@ اما یک شخصی که همیشه دچار حیرت هست تصمیمگیرهایش هم بیریشه و بیمبناست این دائماً این گرفتاری را دارد. جلد 1 صفحه 211 (المُریبُ أبَدَاً عَلیلٌ) شخص شکاک دائماً علیل است مریض است روحش علیل است نمیتواند کاری بکند شنیدید کسانی میایند پول بگیرند میگوید علیل هستم کمکم کنید یعنی زمینگیر شدم کاری نمیتوانم انجام بدهم.@ این روحش فلج میشود شخص مرتاب از نظر روحی فلج است دچار یک فلج روحی شده که قادر به هیچ تصمیمگیری نیست کار خودش را یکسره نمیکند ما آدمهای اینطوری زیاد داریم که این وسط دچار تحیر میماند.@ مثلاً میخواهد تصمیم بگیرد با پدر و مادر رفتار خاصی داشته باشد گاهی وقتها براساس شخصیت خودش میخواهد برخورد کند گاهی وقتها براساس تربیتهایی که از بیرون و اجتماع گرفته گاهی وقتها براساس آموزشهای دینی میخواهد عمل کند قاطی میکند.@ یک روز یک پسر خیلی خوب و ناز یک روز عصبانی و خشمگین و بیادب نسبت به پدر و مادرش، نسبت به همسرش همینطور، یک موقع میخواهد طبق قوانین شرعی نسبت به همسرش عمل بکند این عدالت را رعایت میکند خشمگین نمیشود عصبانیت ندارد زور نمیگوید باری را تحمیل نمیکند ظلم نمیکند از خدا میترسد.@ یک موقع میبینی نه، به خاطر همین فلج روحی یک روز در مقام یک آدم متکبر و مستکبر و بداخلاق شخصیت زن و بچهاش را له میکند چون تصمیم نگرفته که مبنای رفتاری با پدر و مادرش با همسرش با برادرش با فرزندش چه هست یک روز میبینی که میخواهد بیاید وجوهاتش را حساب کند میگوید من اینقدر خمس دارم.@ یک موقع میبینی که یک عالم حرامخوری میکند و بالا میکشد یک موقع میبینی در کارهای مختلف در تصمیمگیرهای علمی، در مسائل معنوی، مسجد، نماز، روزه، یکدفعه میبینی که شش ماه یکسال ول میشود یک خط در میان یکسره این حالت فلج را دارد.@ این حالت خیلی کشنده است هیچی برای آدم نمیگذارد طرف مفسر قرآن است آخرش میگوید ما نفهمیدیم بالأخره خدا هست یا نیست سرش را میگذارد و میمیرد این چه بدبختی است خدا انسان را آفریده برای این تحیر و سردرگمی و گرفتاری یا نه.@ خداوند به اندازه کافی به انسان آیات بینات خودش را در اختیار انسان گذاشته که انسان خیالش راحت باشد با استحکام و آرامش و شفافیت قدم بردارد و زندگی بکند ما نباید خدا را متهم کنیم بگوییم خدا این نظامی را که آفریده در این نظام خلقتی که خدا آفریده اطلاعات کافی در اختیار من نیست من دائماً شک میکنم چرا خداوند همه چیز را مبهم کرده.@ به خدا تهمت نزنیم فرافکنی نکنیم وقتی خودت علیل و مریض هستی دچار فلج روحی هستی گفتم فلج روحی هم مبنا دارد مبنایش گرفتاریهای اخلاقی هست عجب و تکبر و تنبلی و کسالت هست اینکه انسان نمیخواهد تن بدهد به وظائف، هوای نفس هست ریشههای این هست شهوترانی هست اینها نمیگذارد که انسان رشد بکند.@ (بَلْ يُرِيدُ الْإِنْسانُ لِيَفْجُرَ أَمامَهُ) در بحث فرهنگ فطرت و طبیعت عرض کردم طبیعتگراها دائماً میخواهند گناه بکنند و بنابراین یکسره همه چیز را زیر سؤال میبرند(يَسْئَلُ أَيَّانَ يَوْمُ الْقِيامَةِ) روز قیامت چه موقع است؟ چه موقع روز قیامت میشود؟ چه کسی رفته چه کسی آمده؟@ چون(يُرِيدُ الْإِنْسانُ لِيَفْجُرَ أَمامَهُ) دائم میخواهد فسق و فجور و شهوترانی بکند برای اینکه کسی جلویش نباشد مانعی سر راهش نباشد دائماً شبهه ایجاد میکند که هم سر خودش را کلاه بگذارد هم سر دیگران را، این فرهنگ طبیعت هست(المریب أبداً علیلٌ) شکها دائماً روحش فلج و علیل هست خیلی بدحالتی هست.@ جلد 1 صفحه 325 (الشَّکُ یُطفِئُ نُورَ القَلب) شک نور قلب را میبرد چون شما با معرفت و شناخت باید جلو بروی وقتی یک شیئی را میبینی به سمتش میروی وقتی آخرت در معرض نگاه و معرفت و یقین تو هست به سمتش میروی.@ به محض اینکه شک کردی خاموش میشود دیگر نوری نداری که بخواهی ببینی مثل چراغقوه است تا وقتی چراغ را در تاریکی داری میتوانی جلو بروی به محض اینکه باطری تمام بشود خاموشی و توقف است شک اینطوری است حالت یقین دائماً انسان را با شتاب و قدرت جلو میبرد.@ بچه بسیجیهای خودمان را در جبهه یادتان هست یک لحظه به هیچی شک نکردند تا آخر عمر وفادار ماندند الان هم بسیجیهای حقیقی همینطور ثابت هستند اصلاً تردید در آن راه پیدا نمیکند اینها دائماً قلبشان نور دارد این نور برای صراطی که سه هزار سال در جهنم هست باید از جهنم رد شویم این نور خیلی به درد میخورد.@ حالا شما فکر کنید در این صراطی که سه هزار سال راه در جهنم هست انسان میخواهد برود چند لحظه جلویش خاموش بشود صراطی که از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر هست چه اتفاقی میافتد شک آنقدر مضر هست نور میبرد وقتی نور برود انسان حرکتش متوقف میشود.@ انسان در سایه نور میتواند حرکت بکند به محض اینکه نور از قلب برود توقف حاصل میشود قلب دیگر جایی را نمیبیند که بخواهد برود هدفی ندارد که بخواهد خودش را به آن سمت بکشاند همه چیزش را از دست میدهد انسان زنده است به آن نوری که در قلبش هست به آیندهای که برای خودش سراغ دارد به محض اینکه آن زیر سؤال برود توقف حاصل میشود.@ چون حرکت صحیح به امید آخرت هست وقتی شما آخرت را ندیدید دیگر چیزی سراغ ندارید که به خاطرش حرکت کنید امیدت از دست رفته امید موتور حرکت قلب انسان است آرزو، انسان با آرزوهایش زنده است در دنیا هم انسان با آرزوهایش زنده است.@ بچهام فردا بزرگ شود درس بخواند عروسی کند داماد بشود سربازی برود خانهام را از صد متر 150 متر بکنم 150 متر را 500 متر بکنم فردا یک پیکان بخرم با اینها انسان هیجان دارد دائماً صبحها از خواب بلند شود و سر کار برود شبها بیاید به امید اینکه فردا دوباره سر کار برود ادامه بدهد.@ حالا شما این را از یک نفر بگیرید ببینید چه اتفاقی میافتد داریم یکی از انبیاء گویا حضرت مسیح(ع) بوده میخواسته این نقش را بداند میگوید خدایا امید را از این کشاورز بگیر، دید کشاورز بیل را زمین زد و نشست، گفت چرا کار نمیکنی؟ گفت برای چه کار کنم شاید مُردم بیخود برای چه زحمت بکشم.@ عرض کرد خدایا امید را به او برگردان، برگشت بلند شد و بیل را دستش گرفت و کار را شروع کرد وقتی شک میاید شما چیزی سراغ ندارید که برایش کار بکنید از جهت فطری هیچ حرکتی ندارید یعنی از نظر فطری و انسانی شخص مرده است.@ قرآن میفرماید(صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ) (إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى‏) تو به مرده چیزی نمیتوانی بفهمانی از نظر حیات انسانی مرده است چون برای فطرت خودش برای بُعد انسانی خودش هیچ خوراک و غذا و آیندهای هیچ خوشبختی سراغ ندارد متوقف است امیدش در طبیعت متمرکز میشود.@ میشود یک شخصیت طبیعی که امیدهای طبیعی دارد مثل خیلی از انسانها، درس بخوانم دیپلم بگیرم دیپلم را بخوانم لیسانس را بگیرم بعد از لیسانس یکجا کار کنم فوق لیسانس را بگیرم دکترا را بگیرم استاد دانشگاه بشوم معروف و مشهور بشوم پولدار بشوم وقتی امید هست حرکت هست.@ اما حرکت طبیعی است حرکت انسانی و فطری وجود ندارد متوقف میشود تردید اینطوری نور قلب را میبرد نمیگذارد انسان کار بکند. خدا رحمت کند مرحوم آقا شیخ جعفر کاشف الغطاء یک شب پسرش را برای نماز شب بلند میکند پسر یکذره کسالت میکند حال نداشته بلند شود پدر میگوید بلند شو با هم بیرون برویم نماز بخوانیم.@ به احترام پدر بلند میشود و الا خودش فی سبیل الله و قربۀ إلی الله بلند نمیشود میخواسته بخوابد برایش سنگین بوده میروند عبادت را انجام میدهند شیخ میگوید پسرم اینها را نگاه کند چندتا گدا را به او نشان میدهد.@ میگوید این برای چه اینجا آمده در این وقت صبح در این شب سرد سحر سرد برای چه اینجا آمده، امید و اعتماد و این احتمال که شاید چیزی به او برسد او را بیدار نگه داشته بعد میگوید آیا وعدههای خدا که به نمازشبخوانها داده که(فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ) هیچ کس نمیفهمد که چه چشمروشنیهایی برای اینها مخفی کردم.@ هیچ کس نمیداند خدا میداند یعنی به عقل هیچ کس نمیتواند خطور کند که خدا میخواهد به شخص نمازشبخوان چه بدهد هیچ کس نمیتواند بفهمد قدرت درکش را ندارد میگوید آنقدر ارزش ندارد که ما به خدا اعتماد کنیم در این مژده و قولی که به ما داده خدا اینقدر قابل اعتماد نیست!.@ وعده کرده پسر یکدفعه به خودش میاید راحت میشود و بانشاط عبادت میکند یعنی وقتی یقین و باور میاید قلب نور دارد راحت کار خودش را میکند اما وقتی باور نیست، نه، شما باور ندارید تسبیح حضرت زهرا چکار میکند.@ لذا خیلی راحت از آن فاکتور میگیرد و نمیخوانید باور ندارید که تعقیبات نماز چه کاری با وجود انسان میکند باور ندارید که اذان و اقامه چقدر مهم است چکار با آخرت انسان میکند حذفش میکنید باور ندارید که نماز غفیله چقدر اهمیت دارد حالا بین نماز و مغرب و عشا خواندی، نخواندی نخواندی، باور نداریم.@ زیارت اولیاء خدا چقدر اهمیت دارد، رفتیم رفتیم نرفتیم هم نرفتیم، جزء برنامههایمان نیست ثابت و پای کار نمیرویم با باوری که هر یک ملاقاتی که من اینجا انجام میدهم با یک ولی خدا آنطرف با او نشست و برخواستها خواهم داشت.@ نیست وقتی اینطوری نیست وقتی باور نداریم قلب نور ندارد که بخواهد این کارها را انجام بدهد فقط کسانی که روشنایی و بینش این کار را دارند همیشه قلبشان حرکت میکند فعال هست میبینی شبجمعهاش به راه است صبح ندبهاش به راه است کمیلش به راه است آل یاسیناش به راه است زیارتش به راه است نمازشبهایش به راه است.@ هیئتش به راه است عزاداریاش به راه است مطالعه و تحقیق و کلاس و درس و استاد همه به راه است چون باور دارد باور کرده که به هر قدمی که برمیدارد برای تحصیل علم و آشنایی با دین خداوند به هر قدمی ثواب یکسال عبادت برایش مینویسد لذا تنبلی نمیکند که یک مسیری حالا دور باشد برود.@ بعضیها من میبینم همت کلاس و جلسه آمدن را دارند ولی کافی است مکان کلاس از در خانهاش یک کیلومتر آنطرفتر برود میگوید دیگر نمیتوانم، من همیشه به این بچههایی که در این مجتمع هستند میگویم شما خیلی هنر نکردید که اتاقی که کلاس جلویتان برقرار است بیایید اینجا بنشینید از در خانه از کوچه در محل اینجا بیایید.@ هنر این است که برای علم دین آنقدر ارزش قائل باشید که مثل خیلی از عزیزانی که در همین جلسه هستند از شهرستان هفتهای دو بار اینجا میایند از قم از کرج از اسلامشهر همت میکنند میایند چون باور کرده برای یادگیری دینش و آشنایی با معارفش به هر قدمی ثواب یکسال عبادت را دارد این فضیلت را باور کرده.@ وقتی این کلام امام صادق را فهمیدی که(لَیسَ لا خَیرَ فیمَن لا یَتَفَقَهُ مِن أصحابِنا) هر یک از شیعیان ما که دین را عمیق نمیفهمد خیری در او نیست وقتی این کلام تکانت میدهد که امام من دارد به من میگوید هر یک از شیعیان ما که دین را عمیقاً نمیفهمد خیری ندارد.@ این وقتی تکانت میدهد میگویی نکند که من از نظر امام صادق یک موجود بیخیر یک شیعه ضعیف به دردنخوری باشم افراد هم همه یکجور نیستند همه یکجور به فرمایش امام صادق به فرمایش قرآن کریم ایمان ندارند یک جوانی میاید میبینی که با یک حدیث آشنا میشود.@ یکبار یک حدیث را خوانده از امام صادق که من دوست ندارم جوانی از شما جوانان شیعه را ببینم مگر اینکه در یکی از دو حالت باشد یا خودش عالم شده باشد مسائلش را فهمیده باشد یا در حال یادگیری باشد اگر سومی باشد عاقبتش جهنم است این را امام صادق(ع) فرمود یک کسی این را میشنود ککش هم نمیگزد سرمایهگذاری برای فهم دین و آموزش دین نمیکند.@ یک کسی همین یک روایت تا آخر برایش کافی است که او را گرم داغ و پرانرژی و مصمم با همت نگه دارد در فهم دینش، در یادگیری قرآنش، در فهم معارف قرآن، در معارف اهل بیت(ع) سرمایهگذاری کند یک کسی نه میاید میشنود و میرود و چون هوای نفس و تنبلی هم هست از این توجیهات زیاد میشود، نه ما میترسیم یاد بگیریم عمل نکنیم.@ حضرت میفرماید روز قیامت جاهل را دوبار عذاب میکنند عالم را یکبار، میگویند جاهل یکبار از یادگیری تنبلی کرده سر باز زده یکبار هم به خاطر نفهمی گناه کرده ولی عالم یاد گرفته وظیفه یادگیری وظیفه مستقلی است چه عمل بکنی چه عمل نکنی یکبار فقط به خاطر اینکه عمل نکرده عذاب میبیند.@ خیلی از این بیسوادها از این دهاتیها از این لاتها ارزششان از خیلی از این علما و دانشمندان و عرفا پیش خدا بهتر و عزیزتر است، اینها همه توجیه است اینطور مسائل مسائل استثنائی هست و الا ارزش در آن است که پیغمبر صریح به ما میگوید(طَلَبُ العِلمِ فَریضَۀٌ عَلی کُلِّ مُسلِم) واجب است بر هر مسلمانی طلب علم، گفتن علم کدام است؟@ فرمود اصول دین، اخلاقیات و مسائل حلال و حرام، یاد بگیرید دنبالش باشید برایش سرمایه بگذارید یک کسی میبینی به همین یقین دارد تا آخر عمر هم دو سه روایت برایش کافی است قوی عمل میکند.@ یک کسی این یک آیه برایش کافی است(هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ) آیا آن کسی که میفهمد و میداند با آن کسی که نمیداند یکی هست؟ دنبال ثروت ابدی باشد ولی یکی هر چقدر از اینها بخواند نمیتواند به تنبلی، تکبر، کسالت، عُجب خودش یا به هوای نفس خودش غلبه کند.@ سرمایهگذاری نمیتواند بکند با کوچکترین حادثهای با کوچکترین بادی میرود که میرود خیلی حرف دارد(الشَّکُ یُطفِئُ نُورَ القَلب) شک و تردید نور دل را میبرد حالا ببینیم هر کدام از ما چقدر شکاک هستیم شک فقط در اصول عقائد نیست.@ شک در باور دین پیغمبر(ص) هست شک در فرمایشات اینها در نحوه زندگی ما در نحوه زنداری ما در نحوه تربیت بچه در نحوه تشکیل نطفه در نحوه لقمه، کسب لقمه حلال و حرام و آنقدر هست که ما در اینطور جاها ضعیف هستیم باور نداریم قلبمان هم ما را به این سمت نمیبرد.@ یک کسی میداند اگر وجوهات و خمس ندهد لقمه حرام خانه میبرد، میفهمد ولی نطفه حرام تشکیل میدهد میفهمد که امام زمان(ع) فرمود خدا لعنت کند کسی را که دینار یا درهمی از ما را بخورد مال سادات فقیر و امام(ع) را بخورد بدون اذن، میداند ککش هم نمیگزد.@ یک کسی میخواست حج برود به او گفتن فلانی تو باید اموالت را پاک کنی داری حج میروی باید وجوهات را حساب کنی حج بروی، گفت من اصلاً این رسالهها را قبول ندارم اینها را آخوندها از خودشان در آوردند گفت من از خودم تقلید میکنم.@ دقت کنیم که(الشَّکُ یُطفِئُ نُورَ القَلب) همه جا هست نه فکر کنیم حالا شک در قیامت و در خدا و در پیغمبر آن بحث جدای خاص خودش را دارد در مسائل زندگی هم این است اینکه ما نورانی و روشن نیستیم اینکه ما روحمان آرامش ندارد.@ اینکه ما معنویت نداریم اینکه ما خوابهای قشنگ نمیتوانیم ببینیم اینکه ما ارتباطات خوبی با معصومین(ع) نمیتوانیم برقرار کنیم هیچ رفت و آمدی با آنطرف نداریم اینکه با قرآن رفیق نمیتوانیم باشیم اینکه لذت نمیبریم از نماز از لذت با خدا، اینکه دلمان برای امام زمانمان و خدا تنگ نمیشود همهاش برای این هست که این نورانیت نیست.@ اصلاً چیزی را نمیبینیم یک وِزوزی به ما میگوید که آنطرفها یک خبری هست باید این کارها را انجام بدهی که جهنم نروی همینطوری کورکورانه یک کاری میکنیم اما این کجا که انسان ببیند و بکند یقین داشته باشد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@