جلسه 002 - عقل و جهل
شماره جلسه
2
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1385
ماه
9
روز
18
متن کامل (خام) ‌ جلسه 002 - عقل و جهل

در صفحه 9 کتاب امام می فرماید: حکیم و عالم وقتی الهی و ربانی می شود که علمش الهی و ربانی باشد و اگر علمی از توحید و تجرید فرزند بحث کند ولی حق طلبی و خدا خواهی او را به این بحث نکشانده باشد بلکه خود علم و فنون بدیعه ی آن بلکه نفس و جلوه های آن او را دعوت کرده باشد علمش آیت و نمونه و نشانه نیست و حکمتش الهیه نیست بلکه نفسانیه و طبیعی است.

امام اینرا می خواهد بفرماید که ممکن است خیلی ها به دنبال علوم عرفانی و الهی و کلامی بروند اما انگیزه شان بزرگ شدن و آقا شدن باشد من یک مثال بزنم راجع به این فاجعه که عزیزان خوب این را درک کنند مجموعه ی دارایی های عوام وضعیت عوام همیشه از مجموعه دارایی ها و وضعیت خواص ناشی می شود یعنی خواص هر چقدر خورده باشند تبدیل شده باشند تاثیر گذار هستند در اجتماع و اجتماع از آنها روزی می خورد . یک مثال بزنم برای شما از نامه ای که امام زمان (عج)، هزار سال پیش نوشتند به شیخ مفید.

می فرمایدکه اگر مردم دو صفت را داشتند (شیعیان) ما با عجله ظهور کرده بودیم یکی وفاداری و یکی همدلی. ببینید از هزار سال پیش به این سمت خواص نتوانستند عوام را به یک همدلی و وفاداری برسانند چرا؟ چون بسیاری از خواص به جای اینکه وقف اسلام و امام زمان شوند هدف شان بزرگ شدن خودشان بوده آقا شدن خودشان بوده کسی که تلاش می کند خودش بزرگ و آقا شود که ما بسیار داریم آدمهایی که فارغ التحصیل در علوم الهیات چه در حوزه و چه در دانشگاه هستند اما حتی جرأت مطرح کردن احکام اسلامی را ندارند خیلی وقتها به نفع شان نیست. که بگویند چرا؟

چون موقعیت شان به خطر می افتد اینها درس خواندند برای استادی برای بزرگی. اگر خواص ما از اول مثل امام حاضر بودند خودشان تنها واردکار شوند فریاد بزنند این موعظه خدا را گوش می کردند (قل انما اعظکم بواحده ان تقوموا الله مثنی و فُرادا) ما اینقدر دانشجوی عرفان و مسائل مذهبی و معنوی داریم که دغدغه های اجتماعی و سیاسی ندارند اصلاً برای محرومین. مستضعفین برای کسانی که برای ایتام آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم دلسوزی ندارند و درس شان را برای خودشان می خوانند و واقعاً مفید به حال ایتام نیستند یعنی ا نتقالی از خواص به عوام نمی شود آنها فقط تلاش شان این است که خودشان آقا شوند و بزرگ شوند اگر هم بخواهند خدمتی کنند به جامعه و مردم و امام زمان با حفظ آقایی خودشان است.

یعنی باید محبوبیت و آقایی و استادی و درجه ی اول بودن و محبوبیت شان و مشهوریت شان حفظ شود با این قید برای امام زمان حاضرند کار کنند ولی اگر جایی قرار است آبرویشان برود پول شان برود وقت جدی بگذارند خون دل بخورند کار کنند نه این طور نیستند خیلی ها هستند که در این مسیر می روند امام هم می فرماید اینها خود علم و فنون بدیعه و شیرینی بحث ها مثل شیرینی بحث کلام، عرفان، فلسفه، ریاضیات، شیمی، جبر، مثلثات، طب شیرینی شان این ها را به آن سمت کشانده نه برای اینکه خودشان به عمل برسند تفسیر، توحید،... اینقدر بحث داریم راجع به توحید که انسان خوشش می آید که راجع به توحید بحث کند به هر حال توحید با فطرت انسان سازگاری دارد وصف العیش نصف العیش انسان می نشیند از اینها بحث می کند و کیف می کند ولی اما در موقع عمل می خواهد به وزان آن عمل کند یا نه؟ نه خود شیرینی علم که وقتی علم می گوییم یعنی چهار چوبهای قانونی در واقع از فوق عقلی در می آید به حالت عقلی می رسد یعنی اطلاعاتش برایشان مهم است ظریف کاری های علم برایشان مهم است می شود خوراک عقلی اما به فوق عقل چیزی نمی رسد یعنی آن کودک عزیز روان از قبل این خوراکی های عقلی چیزی گیرش نمی آید بعد ایشان می فرماید: که این طور آدمها علم شان آیت و نمونه و نشانه نیست یعنی راه نمی دهد. رد کند.

آیت باشد رد کند شخص را ببرد وقتی تحصیل می کند خود این علم به فوق عقل هم برسد و یک تکان و تحولی در خود شخص ایجاد می کند این طور نیست ما الان چقدر داریم روان شناسی خوانده اند روان پزشکی خوانده اند افسرده ترین آدمها هستند پس اینکه نزد علما مشهور است که یک قسم از علوم است که خودش منظور است فی نفسه که در مقابل علوم عملی است در نظر قاصر درست نیاید امام می فرماید در نظر قاصر یعنی نظر خودش می گوید درست نیست بعضی از علمای ما (در پاورقی نوشتند منظور شیخ الرئیس است که در منطق شفا دارد و الفلسفه النظریه انّما الغایه فیها تکمیل النفس بان تعلم فقط) فسلفه نظریه غایتش این است که نفس با دانش تنها تکمیل نفس است به اینکه فقط بداند فقط غایتش دانستن است امام می فرماید علوم ابزاری هستند فلسفه نظریه و حکمت نظری کاملاً باید نشانه باشد برای رسیدن به حکمت عملی در اسلام اگر یادتان باشد ما در بحث روانشناسی عاقل و جاهل و در بحث علم این حدیث را از پیغمبر نقل کردیم که فرمودند که (ذنب العالم و احد و ذنب الجاهل ذنبان العالم یعذب علی رکوب الذنب و الجاهل یعذب علی رکوب الذنب و ترک العلم) گناه عالم یک گناه است گناه جاهل دو گناه است عالم عذاب می شود به اینکه عمل نکرد فقط ولی جاهل دو بار عذاب می شود یکی این که چرا عمل نکرد یکی این که یاد نگرفت.

این حدیث را با این فرمایش امام چطور می شود جمع کرد. در فرمایش نبوی هست شخص ولو عمل هم نکند یاد گیری اش یکی از عذابهایش را کم می کند انسان برود دنبالش یاد بگیرد و عمل کرد یا نکرد آن یک بحث دیگر است وظیفه یادگیری را (طلب العلم فریضه عل کل مسلم) این را باید یاد بگیرد حالا عمل کرد یا نکرد یک بحث دیگر است ولی جاهلی که اصلاً نمی رود یاد بگیرد دو بار عذاب می شود یکی این که نرفته یاد بگیرد یکی اینکه به خاطر یاد نگرفتن موفق به عمل هم نشده آنجا مقایسه بین عالم و جاهل است اینجا بحث بین دو دسته از عالم ها بحث می کنیم یکی عالمی که از علمش عبور می کند از اطلاعاتش یعنی از دانایی هایش به دارایی می رسد و یکی اینکه نمی رسد یعنی در همان حد متوقف است اینکه امام می فرماید که بعضی از علوم خودشان من اشکال می گیرم به اینکه از نظر من درست در نمی آید که بعضی از علوم خودشان غایت هستند که فقط دانسته شوند.

امام می فرماید: هیچ علمی غایت نیست ولو علم توحید غایت نیست مگر اینکه شخص بخواهد آن علم را در خودش پیاده کند و موحد شود به معنای حقیقی کلمه بعد ایشان می فرماید بلکه جمیع علوم معتبره را سمت مقدمیت است همه علوم علومی که معتبر هستند سمت مقدمیت دارند یعنی اینکه انسان یاد می گیرد که بشود برای همین هم در روایات داریم من تعلم العلم لغیر العمل فهو کالمستهزء بربّه عز وجل) کسی که علم را یاد می گیرد برای غیر عمل مثل کسی است که پروردگارش را مسخره کرده پس برای مطالعه درس خواندن مدرسه رفتن کلاس رفتن استاد دیدن کار علمی کلاً شنیدن هیچ انگیزه ای جز شدن وجود ندارد و وجود نباید داشته باشد فقط شدن.

این طوری آدم خیلی جلو می زند یعنی اگر کسی بنایش این باشد که بشود خیلی سرعت می گیرد در شدن بعضی ها شما ببینید در سنین کوچکی وقتی بنایی را از اول گذاشتند بشود توانا و قدرتمند می شوند لذا می بینی یک جوان 20 ساله که از 15 سالگی تصمیمش شدن بوده گاهی وقتها از یک آدم 60 ساله که ایشان هم درس خوانده و کار علمی کرده خیلی جلوتر و موفق تر است چرا؟ چون این 5 سال که این خوانده شدن در او بوده آن 20 سال که آن خوانده شدن در او نبوده و فایده ای هم ندارد حرفش بیشتر هست قدرتمندتر هست بیشتر در دل دیگران می نشیند موفق تر هست خیرات و برکات معنوی بیشتری نصیبش می شود آثار بیشتری دارد چون مایه دارد.

اثر کار کمال است کمال یعنی اینکه منشأ اثر است اثر چیست؟ اثر وجود است اثر مال وجود است مال دارایی هست از دارایی می آید یعنی دارد که می تواند تاثیر گذار باشد اگر نه، نه، منتهی ایشان می فرماید که جمیع علوم معتبره را سمت مقدمیت است منتهی هر یک برای چیزی و به طوری مقدمه است.

هر کدام از علوم برای یک چیز مقدمه است اگر ما توحید هم می خوانیم توحید برای این است که موحد شویم و آن موحد شدن منظور است پس علم توحید و توحید علمی مقدمه است برای حصول توحید قلبی که توحید عملی است و با تأمل و تذکر و ارتیاض قلبی حاصل شود علم توحید و توحید علمی مثل عرفان، نظری که کسی دانشگاه درس می خواند. چقدر مسخره است که کسی دانشگاه درس می دهد صد تا خانم آرایش کرده نشسته اند پای درس مباحث عرفانی آقا را گوش می کنند پسرهای قرتی و مطرب و ... به این چیزها نیست این یعنی هیچ قدمی برداشته نشده است.

اساتید خودم که در دانشگاه بودیم که از اساتید بزرگی هستند به قول امروزی ها جزو چهره های ماندگار این مملکت هستند عرض می کردم که این همه دانشجو زیر دست شما هست و حرف شما را می شنوند این دانشجو حرف شما را می فهمد قبول دارد احترام می گذارد چرا حالا که این می فهمد می دانی که در روان زندگی ایشان تاثیر دارد می بینی که این دختر ساقط است بحث حجابش بحث روابطش این پسر این طوری هست یک کلمه از دهان تان در نمی آید فقط سر کلاس می آیید درستان را می دهید و می روید کاری با ساخته شدن دانشجو ندارید برای همین هم دانشگاه نمی تواند محصول ساخته شده بیرون بدهد.

یعنی ساخته شده ای که کسی تحول پیدا کند به ندرت پیش می آید از آن محصولی به نام دارایی بیرون آید دانایی ممکن است بیرون آید ولی دارایی کم است برای این که بافت بافتی است که از اسمش هم معلوم است دانشگاه، پرورشگاه نیست که انسان پرورش داده شود مثل آموزش پرورش ماست که آموزش را مقدم کردند بر پرورش.

آموزش بی در و پیکر غیر اصولی غیر اساسی پرورش هم که راهی ندارد در این هشت، نه سال قبل که معاون پرورشی را هم که حذف کردند. اینقدر مسخره بود که پرورشش را هم حذف کردند مگر اینکه استاد خودش الهی باشد. که از قبل او دانشجویانی بیرون آیند که دارایی دارند این همه محصولات خوبی که از دانشگاه بیرون آمدند و رفتند شهید شدند الان هم خروجی های خوبی دارد محصول نفس آدمهایی هست که دارایی داشتند دانشجو را به معنای حقیقی دوست داشتند و می خواستند او را به دارایی برسانند نه به دانایی در واقع می توانم بگویم محصول ارتباط دانشجو با اساتیدی بوده که آنها اهل دارایی بودند و می خواستند بشوند بعد امام می فرماید:

که علم توحید و توحید علمی مقدمه است برای حصول توحید قلبی این می شود دارایی یعنی این که انسان علاقه اش به خدا زیاد شود انسش زیادتر شود توکلش به خداوند زیادتر شود در شجاعتش تاثیر بگذارد در آرامش و شادی اش تاثیر بگذارد این می شود دارایی. چون شما هر چقدر به کانون شادی و آرامش به کانون قدرت نزدیکتر شوید نترسید اینکه امام می فرماید: وقتی مرا گرفتند و دستگیر کردند در جاده قم و به سمت دریاچه نمک پیچاندند خودشان می ترسیدند من به آنها دلداری می دادم می گفتم نترسید من آنها را آرام می کردم اینکه شهید بهشتی می گوید من در عمرم از کسی نترسیدم شهید مدرس مطلقاً از کسی نترسیده رضاشاه به آنکه خیلی ها از او حساب می بردند می گفت: چی از حان من می خواهی سید می گفت هیچی می خواهم که تو نباشی چون توحید عملی دارند یعنی به قلب رسیده ان معی ربی سیهدین با من پروردگار من هست که هدایت کند.

این بچه بسیجی که می آید به یکی از فرماندهان می گوید تو برو رضایت مرا از مادرم بگیر من به جبهه بروم من شفای ترا از مادرم فاطمه زهرا می گیرم این دارایی دارد که می تواند شفا بگیرد اینقدر مطمئن فرمانده بیست و هفت، هشت ساله من که به من می گوید تو کاری نداشته باش که این عراقی ها دارند نگاهت می کنند نمی بینند ترا، این دارایی دارد توکلش به خدا خوب است توحید عملی است در جبهه پر از توحید عملی است خبری از توحید نظری نیست نه درس خواندند نه کلاس رفتند نه استاد دیدند اما توحید عملی شان زیاد است توحید عملی انتقالی است باور کردنی است انسان باید باور کند یک لری توکلش زیاد بود گفت خدا بزرگتر از سلطان محمود است این را توکل می گویند.

امکان ندارد سیر علمی کسی نداشته باشد بالاخره روی منبر یک جایی به گوشش یک چیزی خورد ولی همین را خوب باور کرده این می شود دارایی همان را که روی منبر شنیده دارایی می شود فهمیده خدایی بزرگ است او گفته چشم و قبول کرده توحید عملی مثل آقا شیخ عباس است که وقتی ساعتش خراب می شود تربت کربلا به ساعت می مالد که ساعت خوب شود خوب هم می شود توحید عملی مثل سید علی اندرزگو وقتی بنزین تمام می شود صلوات می فرستد و ماشین راه می رود می گوید بنزین نداریم صلوات که می توانیم بفرستیم مثل اینکه انسان با صلوات با ذکر خیلی از کارها را حل می کند این توحید عملی می شود و اینها دارایی است من یادم است موج انفجار مرا گرفته بود تقریباً به مرز دیوانگی رسیده بودم اصلاً تعادل نداشتم.

یک بار در خانه که تازه هم عروسی کرده بودیم حالم به شدت خراب شد فقط برای اینکه خانم اذیت نشود به سختی خودم را از خانه کشیدم بیرون که حداقل خانمم شاهد این صحنه ها نباشد فکم برگشته بود تعادلش را از دست داده بود خونریزی شدید حالت وحشتناک بی قراری خیلی شدید و حالتهای توهمی خیلی زیاد فکر می کردم وقتی می روم در کوچه تمام خانه ها روی من می ریزند یعنی هر بار این تجربه را می کردم که دارم زیر آوار می مانم می رفتم در خیابان ماشین ها مرا له می کردند این توهم خیلی زیاد بود و همه چیز به هم ریخته بود فقط خودم را به در خانه یکی از رفقام رساندم که با او عقد اخوت خوانده بودیم از بچه ها جانباز هم هست من خودم را به در خانه او رساندم که مرا به بیمارستان برساند از در بیرون آمد گفت: محمد چه شده فک را نگاه کرد حالتم را نگاه کرد تا برادرش ماشین را آماده کرد گفت صبر کن سوره حمد را خواند دستش را روی صورت من گذاشت فک من برگشت سر جایش و دیگر حالتم بر نگشت این مثلاً 18 سالش بود یک بچه بسیجی رزمنده قدر خط شکن تخریب چی ولی با اعتقاد با حال و با احساس همین دستش را روی صورت من گذاشت تمام شد.

این توحید عملی هست حالا ایشان می فرماید: با تأمل خوب دقت کنید خیلی زیبا راه را نشان می دهد. اگر این سه تا نباشد هرگز ما از دانایی به دارایی نمی رسیم یعنی حرکت جنینی خوبی در رحم دنیا نخواهیم داشت اگر این سه تا نباشد یکی تعمّل یعنی اینکه انسان خودش را به عمل بزند باید عمل کنی تا باورت شود یعنی اینقدر باید نماز بخوانی تا حضور قلب پیدا کنی روزه باید زیاد بگیری تا نفس آرامتر و شادتر شود روزه دارایی است صدقه اینقدر بدهی از خودت اینقدر کم بکنی تا به ملکه جود برسی اینقدر دیگران را دوست داشته باشی.

اینقدر مهربانی کنی و عصبانی نشوی اینقدر اهل نوازش باشی مهرورزی کنی اینقدر در آغوش بکشی و لبخند بزنی تا کم کم رحمان و رحیمیت در تو تجلی پیدا کند و تذکر اینکه انسان همیشه یاد این مسأله باشد یاد خیلی مهم است که من قرار است چه شوم موعظه، موعظه، برای کسی که خیال شدن دارد فوق العاده اثر دارد من الان به شما بگویم من اگر موعظه در زندگی ام نبود هلاک شده بودم.

یعنی وضعم بدتر از این بود من 14 ، 15 سال همیشه موعظه شده ام یعنی نشستم کسی موعظه ام کرده چند نفر را پیدا کرده ام که موعظه ام کنند. یک ساعتی را حتماً در هفته قرار داد م که موعظه شوم برای کسی که خیال شدن دارد فوق العاده اثر بخش است معصومین علیهم السلام هم می فرمودند ما را موعظه کنید به حضرت می فرمودند ما چه موعظه ای کنیم می فرمود قرآن برایم بخوانید قرآن بهترین موعظه خداست.

عر ض می کردند شما خودتان قرآن ناطقید فرمود اثری که در شنیدن است در دانستن نیست. یک موقع شما می توانید بروید جایی یک مسئله ای را با امتیاز صد سخنرانی نید مطرح کنید یا درس دهید ولی آقایی که امتیازش ده است نمی تواند بیشتر از ده امتیاز بیاورد.

ولی اگر همان حرف را بزند و تو گوش کنی برایت خیلی سازندگی دارد برای همین یکی از راهنمایی که انسان می تواند از حالت دانایی به دارایی برسد این است که به گوینده خیلی گوش ندهد یعنی انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال نگو من بهتر از این درس می دهم قشنگتر و قویتر از این تدریس می کنم نه او تعدادی از افرادی که خیلی پایین تر از سطح شادگران تو را درس می د هد ولی اگر تو گوش شنیدن داشته باشی موعظه است بزرگان ما اینقدر خودشان را آماده کرده بودند برای موعظه که از الاغ ها و سایر حیوانات هم موعظه می گرفتند.

آیت الله است مرجع تقلید است شوخی نیست ولی یک دفعه نگاه می کند می گوید می دانید این الاغ به من چه گفت، گفت آقا شیخ من بارم را به مقصد رساندم. الاغی بارش را در کوچه خالی می کرد و می گفت بعد از اینکه الاغ بارش را خالی کرد یک نگاهی به من کرد و گفت آقا شیخ من باری که روی دوشم بود رساندم تو هم رساندی یا نه؟ این موعظه است چون آماده است که بشنود آماده است از هر کس حتی از من اهل الضلال بگیرد حتی من اهل النفاق بگیرد برای همین این آمادگی خیلی مهم است انسان کاری ندارد طرف مقابلش چه کسی است چون خودش می خواهد بشود.

هر حرفی که بصیرت و بینش در او ایجاد کند برای او مغتنم است دوست داشتنی است و قشنگ است بگیرد و ارتیاض امام در یک سخنرانی که برای مسئولین مملکتی کرد آقایان مسئولین، روحانیون، علما، گفت شما به هیچ وجه به جایی نخواهید رسید مگر با ریاضت کسی که اهل ریاضت نیست یعنی خیال یقه گیری ندارد یقه خودش را خیال ندارد بگیرد، خیال درگیر شدن با خودش را ندارد این هر چقدر عالم تر شود دورتر می شود هر چه کلاس رود و بیشتر بشنود خطرناک تر می شود وحشی تر می شود باطنش خطرناکتر می شود فقط شنیدن و خواندن برای کسی خوب است که خیال دارد با خودش مبارزه کند با شکمش با کلامش با شهوتش با همه چیز خیال مبارزه دارد ریاضت خیلی مهم است تو همه چیز انسان سعی کند خودش را اذیت کند سعی کند با خودش درگیر شود.

در جبهه این خیلی زیاد بود بچه ها واقعاً خودشان را خیلی اذبت می کردند واجب هم نبود ولی مثلاً پا می شد همه کفشها را واکس می زد واجب نبود ولی همه ظرفها را می شست لباسهای بقیه را می شست واجب نبود ولی این کار را می کرد مثل خیلی ها که هنوز روزه به آنها واجب نیست ولی می گیرند این خیلی مهم است که با نفس درگیر شوی باید به نفس غصه و محرومیت بدهی تا آدم شود اگر ریاضت نباشد انسان سر از جای خوبی در نمی آورد اگر قرار نباشد با خودش درگیر شود نمی تواند کار زیادی کند.

لذا امام می فرماید: اگر کسی می خواهد توحید نظری و توحید علمی به توحید عملی برسد و واقعاً در عمل موحد شود و به خدا شبیه شود با ریاضت اصلاً خداوند نظام دنیا را برای ریاضت خلق شده عالم طبیعت و ظلمات ریاضت است بزرگان فرمودند: معراج حضرت یونس در شکم ماهی است باید به ظلمات سه گاه برود تا به معراج بتواند برسد اصلاً این ظلمات را خداوند قرار می دهد برای معراج ریاضت را قرار می دهد برای رشد لذا اینکه انسان خوشش بیاید که همه چیز طبق میلش باشد این دیگر چه زمینه ای برای ریاضت است همه چیز همسرت مناسب تو باشد همه چیز وضعیت بچه ها طبق میل تو باشد وضعیت شغلی طبق باب میل تو باشد وضعیت کاری و درآمد طبق باب میل تو باشد پدر و مادر و همسایگان و محیط کاری باب میل تو باشد محیط اجتماع باب میل تو باشد پس ریاضت کجا معنا دارد.

آنجا انسان رشد می کند که خیلی چیزها که حق طبیعی او باشد به او نرسد. نه اینکه خودش، خودش را از حق طبیعی اش محروم کند منظورم این نیست در مسائل شخصی را ولی یک وقت مسائل طبیعی خودت به تو نمی رسد این می شود ریاضت. (مسائل طبیعی را می گویم نه فطری را) این حماقت است انسان در مسائل فطری به خودش کم بگذار و ریاضت بکشد بحث بحث طبیعت است در طبیعت اگر کم آوردی و افتادی به ریاضت کشیدن به هر حال گاهی وقتی خدا برای انسان نمی خواهد که بهره برداری های طبیعی کند یک مریضی ایجاد می کند که تو نمی توانی از غذا لذت ببری آن طور که دلت می خواهد بخوری، بخوابی و بهره برداریهای دیگر را خراب می کند که تو آنطور که دوست داری نمی شود.

لذا به طبیعت زیاد فشار می آید این ریاضت خیلی خوب است خیلی وقتها البته همیشه خداوند این لطفش شامل حال ما هست گاهی وقتها انسان خودش شعورش می رسد برای خودش برنامه های ریاضتی منطبق با شرع دارد زیر نظر یک استاد ولی یک موقع هست که خداوند چون او را دوست دارد و این هم یک آدم ساده و خوب و پاکی هست خداوند خودش برای او یک یاضتی را فراهم می کندن یکی دو تا سه تا یک مریضی را برایش ایجاد می کند یک درد سری برایش ایجاد می ند یک سوهان روحی در کنارش می گذارد.

یک مریض داری نصیبش می کند یک شرایطی برایش ایجاد می کند که با این ریاضت رشد کند بعد می فرماید: ریاضت قلبی این ریاضت قلبی خیلی مهم است. ما یک وقت ریاضت بدنی به خودمان می دهیم البته آن هم ریاضت قلبی است چون بدن که کاره ای نیست درد را نفس احساس می کند ولی ریاضتها چند جور است یک وقت من روزه می گیرم به این مرگ سفید می گویند رنگش سفید است خیلی فرق می کند بین سفید و سیاه و سبز و قرمز.

من یک وقت مرگ سفید را انتخاب می کنم روزه می گیرم و فشار زیادی به جسم وارد می شود ولی در این آرامش وجود دارد درست است بدن از تشنگی و گرسنگی زجر می کشد نفس در روزه آرامش و اطمینان دارد از این که عبادتی دارد می کند با مقبولیت و اطمینان و یقین جلو می رود شما هیچ روزی نیست که روزه نگیری و احساس نکنی که کار خوبی داری انجام می دهی و جلو می روی ولی یک جاهایی اینقدر حجاب غلیظ می شود که تو اصلاً احساس نمی کنی که داری به خدا نزدیک می شود ولی در باطن داری نزدیک می شوی مثلاً مرگ سرخ آدم انتخاب کند باز هم معنا دارد کارهایی که راجع به این مرگ است انجام می دهد یا مرگ سیاه آدم خیلی سیاه است مثل کسی عصبانی کند شما را ولی شما عصبانی نشوید مادر حرف زوردار بزند زورت نیاید بابا حرف زوردار بزند همسرت بی منطقی کند بچه ها اذیت کنند به چند نفر خوبی کنی و آنها به تو بدی کنند قدرت را نداننند کلی زحمت کشیدی باز هم زیر سوال هستی با آبرویت باز شود مرگهای این طور.

آدم گاهی وقتها خوشد هم تردید می کند چرا؟ چون یک طوری درگیر می شود این قدر سخت است این نوع مرگ قلب به قدری درگیر می شود در این ریاضتش که انسان گاهی وقتها می گوید نکند دارم اشتباه می کنم نکند خدا راضی نباشد ..... این خیلی سخت تر است ریاضتها چنین است این ارتیاض قلبی فوق العاده مهم است.

پس ارتیاضها هم در یک مقام نیستند به یک شکل نیستند چه بسا کسانی که صرف عمر در توحید علمی نموده و تمام اوقات را به مطالعه و مباحثه و تعلیم و تعلم آن مصروف کردند و سبقه ی توحید نیافته اند. یعنی آخر خودش رنگ نگرفته و عالم الهی و حکیم ربانی نشده تزلزل قلبی آنها از دیگران بیشتر است.

مثلاً شما یک عوام را نگاه کنید کارمند است به اندازه های که یک چیزی یاد گرفته دارد عمل می کند با آن هم دل خوش است و جلو می رود می گوید یک عالمی هست سالها روی مسائل علمی وقت گذاشته ولی این در عمل مثل یک مسیحی آرام نیست شاد نیست شما اگر باور نمی کنید البته این طور آدمها را در جماعتها پیدا نمی کنید غالباً از جماعت دور هستند با مردم ارتباطی ندارند شما در نماز جماعتهای مساجد بروید سر بزنید.

در هیئتهای مردمی سر بزنید نه هیئتهایی که باید با شرایط خاصی مردم شرکت کنند. هیئتهایی که عوام هستند شما بروید ببینید در این هیئتها چقدر خنده وجود دارد چقدر آرامش و شادی وجود دارد چقدر دل خوش وجود دارد چقدر الحمدلله و خدا را شکر وجود دارد یک پیرمردی بود در مسجد امام حسن عسگری من هر وقت می آمدم مسجد ساعت 11 تا 12 مباحثه داشتم ما یک گوشه ای می نشستیم مباحثه می کردیم این نابینا بود عصا زنان می آمد در مسجد وضویش را می گردف و یک جای خاصی هم همیشه می نشست که بتواند خودش را با قلب کنترل کند دستش را می گرفتند و می بردند آنجا خدا شاهد است این تا ظهر می گفت الهی شکرالحمدلله رب العالمین.

این چقدر راضی است از خدا چقدر با خدا کیف می کند خیلی ها سالها این طوری هستند ولی نمی توانند 5 دقیقه به خدا بگویند خدایا ممنونت هستم یعنی علاقه ای که از کردن های خدا با او کُنِش های خدا باید در او ایجاد شود نشده ولی یکی می بینی جزو عوام است اینقدر با صفاست این وقتی می آید در حرم امام رضا، حرم عبدالعظیم اینقدر تشکر می کند از خدا که نگو خدا ما کجا این جا کجا محضر این بزرگان محضر امام رضا مرا آوردی برای نماز خواندنش تشکر می کند برای اینکه زبانش به ذکر باز شده تشکر می کند برای موفقیت عبادی اش تشکر می کند برای حالتهای معنوی که نصیبش شده تشکر می کند برای علمی که گیرش می آید خودش را مدیون خدا می داند تشکر می کند که خدایا این همه چیز تو نصیب من کردی این همه فطریات غذاهای عالی امکانات و ثروتهای فطری نصیب من کردی.

واقعاً اگر این که چیزهایی که خداوند نصیب ما کرده جنبه ی مادی اش اگر کسی یک میلیون به ما بدهد ما تشکر نمی کنیم یعنی علاقه اش در دل ما نمی افتد فکر کن یک نفر هر ماه به شما پنجاه هزار تومان پول بدهد هدیه کند ما خیلی از دست خدا می خوریم ولی نمی توانیم شکرش کنیم اصلاً خوش مان نمی آید روحیه شاد شدن که این همه از دست خدا می گیریم نداریم تشکر کنیم. خوشحال شویم.

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم لطفها می کنی که خاک درت تاج سرم

شما یک بار موفق شوی زیارت عاشورا را با آن جملات قشنگش بخوانی می دانی هر یک بارش چقدر پذیرش است هر یک بار که باز می کنی کلام الله را بخوانید اجازه به تو دادند که کلام الله را بخوانید متاسفانه ما چون توحید مان ضعیف است فکر می کنیم که اگر رهبر انقلاب را رئیس جمهور به ما اجازه دادند که ما برویم 5 دقیقه آنها را ببینیم اصلاً به ما گفتند آقا شما هفته ای یک ساعت پیش ما بیا خیلی لطف شامل حال مان شده ولی اینکه ما می توانیم با خدا حرف بزنیم و نماز بخوانیم بار یافتن نیست و الله بار یافتن است.

یعنی اجازه داده که تو نماز بخوانی اجازه داده قرآن بخوانی اجازه داده مفاتیح بخوانی اجازه داده تسبیح را درآوری و ذکر بگویی اجازه داده تو راه که می روی یاد او باشی تو را مونس با یاد خودش کرده اینها هر بارش بار یافتن است هر بار هم که بار یافتن است یعنی اول او به یاد توست آن وقت آدم چقدر باید شاد باشد و تشکر کند. تزلزل قلبی آنها از دیگران بیشتر است زیرا که علوم آنها سمت بودن نداشته و با ارتیاضات قلیه سرو کار نداشته اند و گمان کرده اند با مدارسه ی فقط این منزل طی می شود.

یعنی فکر کردند که این بحث را بخوانند و استاد ببینند و با هم مباحثه کنند و تدریس کنند می شوند در حالی که این طور نیست ریاضت باید باشد بسیجی که چند سال در این زمستان سرد و تابستان گرم پست داده در این خیابانها گشت شب داده اهل شب بوده شوخی نیست جزو اصحاب اللیل بوده چه کسی می تواند به پای این برسد در جبهه چه لیلهایی را تا صبح به ریاضت گذرانده اینرا چه کسی می تواند به چایش برسد. مگر کسی از این قوی تر کار کرده باشد.

خیلی حرف است ریاضتهایی که افراد کشیدند یک بچه بسیجی 20 ساله به اندازه ی 40 سال ریاضت کشیده سختی. اگر کسی خیال شدن ندارد هر چه یاد گیرد متزلزل تر می شود دل شوره اش بیشتر می شود اضطرابش بیشتر می شود غصه هایش بیشتر می شود اگر خیال نداشته باشد بشود. بعضی از خانمها یا آقایان می گویند اولها که نوار گوش می کردیم آن اولها که رفته بودیم حوزه اینقدر شور و حالهای خوبی داشتیم که نگو اوایل که جبهه بودیم اوایل که این طوری بودیم نمی دانی چه حال خوشی داشتیم کیف می کردیم از این حالتها ولی الان بعد از مدتی می بینیم آن حال قبلی را نداریم آن حال خوش را نداریم چه کنیم؟

مال این است که به وزان اینکه فهمیده خیال شدن نداشته و کم کم به مرور زمان غصه و اضطرابش زیاد می شود برای همین هم آدمهایی که مثل شما سر کلاس نیامدند اوائل کار شان است می بینید از شما قوی تر هستند از شما با نشاط تر هستند باور شان بیشتر از شماست چون او یک انگیزه ی خاصی دارد می خواهد بشود آن کجا آدم می خواهد بشود تا اینکه آدم یا انگیزه های دیگری بنشیند بشنود با انگیزه های دیگری غیر از شدن مجبور باشد بنشیند بشنود.

مثل خیلی از شما ها که جزو موسسه هستید مجبورید بیایید ما را تحمل کنید اگر ول تان کنند اینجا پیدای تان نمی شود امام (ره) جاهایی که بحث اوج می گیرد یک دفعه با ای عزیز شروع می کند این دعب امام است شما تمام آثار امام را که نگاه کنید امام هر وقت بحث اوج گرفته و یک مقدمه و نتیجه گفته شده