امام می فرماید: که شورای کافی که از اعاظم علما و افخام، فضلا و گفته ی محققین و اساتید علم و عرفان هستند. برای کسی جای کلام نگذاشتند. و در هر رشته دست اخلاف، اخلاف یعنی بعدی که می خواهند بیایند را از رشته ی سخن کوتاه نموده اند.
جزاهم الله عن الا سلام خیرا. دعایشان بود. واقعاً هم خیلی سخت است اگر انسان به شروحی که علمای شیعه به آنهایی که در کثرت فلسفه و عرفان بودند بخصوص، چون زبان عرفان و ادعیه زبان عرفانی هست. در احادیث هم این مسئله مبنا هست.
هر چند با مسائل ظاهری قابل فهم هست. مبنا همان معرفت الله و محبت الله هست برای همین کسانی که این کار را کردند، چنان دقیق کار کردند که به سختی می شود انسان یک چیزی به شرحهایی که آنها در احادیث ائمه دادند اضافه کند.
خیلی آدم باید دقیق باشد. خیلی باید قدرتمند باشد که چیزی به آن چیزهایی که مثلاً مرحوم ملا صدرا افزوده، مرحوم فیض فرموده، دیگران فرمودند، اضافه کند. خیلی کار می برد. یا اینکه از نظر علمی خیلی قوی باشد شخص که بتواند همچنین کاری کند. یک چیز اضافه ای را از آنچه که شُرّاح متبحر متخصص قدرتمند گفتند، اضافه کند.
یا اینکه باید یک فیض معنوی خاص به او رسیده باشد. به یک چیزی برسد که آنها به آن نرسیدند. خوب این هم کار سختی است چون مقام صدر المتألهین در عرفان یک مقام بالایی هست. دهها بار در اعصار مطالبی را که می گوید مکاشفه شده برایش. من همه ی آن چیز هایی را که نوشتم اول مکاشفه کردم، بعد برهانش کردم. خیلی این مسئله کسی که 40تا اربعین بگیرد ما شاید در عمر مان یک بارهم نتوانیم یک همچین عرضه ای داشته باشیم اربعین بگیریم یک بار حتی. یعنی جدا شویم از همه کارهای مان برویم یک گوشه ای 40 روز بنشینیم یک دریافت و به تزکیه نفس بپردازیم.
کسی که 40 تا، یعنی من یقین دارم هر کدام از ما این کار را بکنیم برویم برای تزکیه 40 روز من که کاره ای نیستم همچین تضمینی به شما بدهم. معصوم تضمین داده، که اگر کسی 40 روز واقعاً اهل تزکیه باشد چشمه های حکمت از قلبش به زبانش جاری می شود.
یعنی بر همه ما کشفهایی حاصل می شود که اگر اربعین خوب بگیریم این اتفاق می افتد. ایشان شما فکر می کنید با آن قدرتی که داشته از علم و تقوی و تزکیه، 40 تا چلّه گرفته باشد. حالا کسی می تواند بیاید یک چیزی به آن چه که او از آیات می فهمد یا روایات و ادعیه می فهمد اضافه کند؟ خیلی کار سختی هست.
جرا بعضی وقتها برای بعضی ها که آن درجات علمی را ندارند اتفاق می افتد. به واسطه فیوضات الهی و یکی از هاله های معنوی. مرحوم علامه می گوید من یک سوالی داشتم، چند تا سوال مهمی داشتم که هیچ هم نم یتوانستم این سوالها را حلش کنم، و این مشکل را حل بکنم خیلی توسل کردم از خدا خواستم که این مشکلات علمی برای من حل بشود. می گوید رفتم حمام، یک پیرمردی بود که دلاک حمام بود کیسه می کشید، می گفت: این همین جور که کیسه می کشید با من حرف می زد بعد دیدم دادرد حرف می زند جواب سوالهای من را دارد می دهد. بعد گفت: به سجده افتادم که خدایا مهمترین سوالات من را داری به زبان چه کسی جاری می کنی که مشکلات من حل شود یک موقع پیش می آید موارد این طوری، که یک کسانی هستند که جنود یا رجال الغیب هستند یا آدمهای خیلی خاصی هستند که خداوند یک فیوضاتی را به قلب شان جاری می کند به خاطر نوع اخلاصی که دارند به خاطر مسائلی که دارند به زبان شان یک چیزهایی را جاری می کند که خود خداوند تبارک و تعالی دارند می گیرند.
امام می فرماید: که من به این دو دلیل که اولاً شارحین این حدیث را کامل شرح کردند جهات علمی اش را گفتند یکی هم اینکه خودم سوادی ندارم. حالا خود امام فرموده این را، اطلاع در مورد بحث علمی اش نمی دهم. من فقط می گویم این حدیث شریف کجا قرار است ما را برساند. می خواهم با شما این طوری معامله کنم که راه شدن را به شما یاد بدهم. قصد من از این حدیث این است که شما بشوید آنچه که باید بشوید. به یک تحول برسید.
نمی خواهم دنبال این باشم که حالا جهات علمی این فرمایش یک کتاب اخلاقی به شما بدهم، که این کتاب اخلاق به جای نسخه برای شما چی بشود؟ دارو باشد. یعنی به محض اینکه استفاده می کنید خوب شوید. امام می گوید: من می خواهم این کار را با شما ها بکنم. حالا برای این هم یک مباحث قشنگی، یک داستان قشنگی می گوید به آن می رسیم. سوم آنکه استفاده از نکات علمی منحصر به اهل علم و فضل هست و دست عامه از آن کوتاه است و ما را نظر به استفاده عموم بلکه عوام است. خدا رحمت کند امام را که در کتابهای شان که فارسی نوشتند، نوشتند قصد من از فارسی نوشتن این بوده که عوام استفاده بکنند. حالا شما به خواص این کتابهای فارسی را بدهید نمی فهمند چه برسد به عوام. یعنی خواص باید بیایند فارسی ها را بخوانند برای مردم. آن هم برای همه مردم نه، کسانی که می خواهند بشوند.
باید خیلی حرف شنیده باشند که این فارسی ها را بفهمند. اگر می خواست سنگین بنویسد چی می نوشت، نمی دانیم واقعاً. چهارم: بحث چهارم که بحث اصلی هست خیلی مهم است. خواهش می کنم به آن خیلی دقت کنید از اینجا در واقع اصل بحث شروع می شود چهارم و آن عمده است یعنی اصل قضیه این چهارمی هست مقصود، از اینجا امام یک فرقی با بقیه علما پیدا می کند.
یعنی امام یک راهی را می خواهد انتخاب کند که کمتر کسی در این راه پا گذاشته یک حرفهای می زند که شما فقط از اما می شنوید این حرفها را. دیگر از کسی دیگری شاید به ندرت بشود همچنین چیزهایی شنید. مقصود مهم، خیلی راحت کرده ام و شسته رُفته آورده ما را اول خط.
سر خط گذاشته می گوید باید این کار را بکنید. خیلی از حواشی تکلفات علمی و معنوی و ذهنی و این چیزها را از ما گرفته که ما به آن خیلی اهمیت می دهیم راحت مان کرده و می فرماید: که مقصود مهم از صدور این احادیث شریفه در مقصد اثناء مقصد بسیار بلند، از بسط علوم الهیه، ابهام نکات علمیه و فلسفی است و جهات تاریخ است و ادبی نیست و نبوده. بلکه غایت الفطوی آن سبکبال کردن نفوس است از عالم مظلم طبیعت و توجه دادن ارواح است به عالم غیب و منقطع نمودن طائر روح است از شاخسار درخت دنیا می فرماید: اینکه الان شما در عالم علم می بینید که صدها جلد کتاب در احادیث و آیات و ادعیه نوشته شده که نشسته اند جنبه های تاریخی، فلسفی، ادبی، علمی اینها را نوشتند، می گوید اینها هیچکدام مقصود ما نیست.
آقا حالا شما نگاه کنید ما چقدر تفسیر در قرآن داریم. بیچاره این دانشجویان علوم قرآنی که دارند لیسانس می گیرند، دکترا می گیرند. برای همین تاثیر زیادی ندارد این درسها. نه عرفان عملی اش تاثیر دارد نه معارفش تاثیر دارد نه اخلاقش تاثیر دارد نه کلامش تاثیر دارد نه فلسفه اش تاثیر دارد خوانده می شود در مدارس حالا یک دکترا هم می دهند.
علتش این هست که وقتی می روی در آن رشته، شما مثلاً می گویی می خواهم عرفان بخوانم وقتی می روی عرفان می خوانی از لیسانس تا کترا، قصد همین جنبه هاست یعنی شما یاد می گیری که چه کتابی نوشته در عرفان، چه اصطلاحی؟ چی هست معنی اش؟ هیچ وقت سر کلاس که تشکیل می شود به اسم عرفان، اخلاق، معارف، هیچ وقت، به ندرت ممکن است یک حالی آن هم یک دقیقه دو دقیقه دانشجوها پیدا کنند. اگر استاد حالی داشته باشد. حالی بدهد به کسی چون قصد چیست؟
مگر اول انقلاب دانشگاهها را تعطیل نکردند آمدند دانشگاه را تعطیل کردند بعد گفتند باید دانشگاه تزکیه بشود. چنین و چنان. آمدند دو تا کتاب اضافه کردند یکی معارف و یکی هم اخلاق دیگر؟ طرح موفق بود. کسی از آن معارف و اخلاق حرفی نسبت الا شدّ و نَدَر. که آن هم مربوط به استاد بوده که استاد خودش یک حال خاصی داشته، حالا یک تاثیر هم روی دانشجو گذاشته چرا؟ چون همه می خواهند بروند دانشگاه بفهمند که چی می گویند اینها. یعنی صرفاً با لفظ سر و کار داری، و اینکه این عرفان چی می گوید؟
آن معارف چی می گوید؟ آن استاد اخلاق چی می گوید؟ کسی بخواهد بشود، یعنی کسی خیال شدن ندارد نه استاد خیال دارد، و نه می تواند یک نکته است گفتم: الا شدّ و ندر. استثنا داریم که یک استادی بیاید خیال این را داشته باشد که دانشجویش شود و خود دانشجو هم تازه بیاید چه کار کند؟ بشود.
خیلی حرف بزرگی است. آن وقت ببین چقدر از بزرگان ما وقت شان عمر شان تلف شد در این توضیحها. پرداختند به جهات این چنینی و از اصل ماجرا غافل بودند. یعنی بسیار موفق بودند در تفسیر قرآن، در اخلاقیات، در مسائل عرفانی. اما چقدر توانستند، خودشان بروند و چقدر تاثیر در نفوس دیگران گذاشتند.
امام می گوید اصل این است که ما بشویم. حرکت مگر جنینی نیست اصل این است که ما چی بشویم؟ ما سالم متولد بشویم، تمام شد. یک بسیجی 16 -17 ساله می رود سالم متولد می شود مادرش هم که بی سواد است. سالم متولد می شود بابایش هم یک کارگر معمولی است سالم متولد می شود.
یک کسی هم که 40 سال، حالا امام خودش می گوید 30 سال 40 سال با اینها سر و کار دارد یک کمی روشن نمی شود یک ذره روشن نمی شود چرا؟ چون هدف از پرداختن به چیزهای مقدس، شدن نبوده. به خیال این نبوده که یک کسی بیاید بشود. بلکه فقط یادگیری بوده، بخواهد یاد بگیرد. خوب.
اگر بحث علمی، فلسفی، ادبی، تاریخی هم هست یا اگر هم ارزش دارد برای چی ارزش دارد عزیزان؟ برای مقدمه برای شدن. اگر کسی دنبال این می رود که یاد بگیرد باید یادگیری را مقدمه قرار بدهد برای شدن. یاد بگیرد و خیال شدن نداشته باشد فایده ندارد امام می گوید غایته الغصوی این علوم بوده که ما سبک بال بشویم. خوب دقت کنید. من این سوالها را که می گویم اول با خودتان بسنجید. دقت کنید من دانه دانه می گویم شما بسنجید این را در خودتان.
کسب بار نمودن نفوس است از عالم مظلم طبیعت. این معنایش چی است؟ اگر کسی گفت؟ معنایش چی است؟ خوب چه اتفاقی می افتد؟ اگر ما سبک بشویم چه اتفاقی می افتد؟ یعنی اگر عالم مظلم طبیعت به ما ثقل نداشته باشد اتفاقش چی است؟ ظهوراتش چی است؟ آشناییت باز از مقوله ی معرفت. ظهورش چی می شود؟ دارایی برای ما چه چیزی دارد؟ دارایی همین الانش؟ آرامش و شادی. یعنی همان لاخوفٌ علیهم و لا هم یحزنون. اگر واقعاً موثر باشد، این اتفاق باید بیفتد.
توجه فرمودید: یعنی ما خارج شویم. یعنی از تعلق به اینجا باید خارج شویم. از ظلمتکده انسان باید خارج شود. دلش باید خارج شود. تعلق به آن نداشته باشد. و توجه دادن ارواح است. به عالم غیب و منقطع نمودن طائر روح است از شاخسار درخت دنیا. اثر را باید داشته باشد، که اصل شجره ی خبیثه است چی هست؟ شجره خبیثه؟ توجه به دنیا و پرواز دادن آن است. به سوی فضای عالم قدس و محفل انس، که روز به روز که از عمر ما می گذرد ما چیز عالم جدیدی را مفهوم جدیدی را به نام عالم قدس پیدا بکنم و انس مان هم بیشتر بشود با آن عالم.
دقت کنید بنا را که گفتم در خودتان سوال کنید که ما برای همچین اتفاقی افتاده یا نه؟ آیا در روندی هستیم که دارد این طوری می شود یا نه؟یعنی مثلاً ما روز به روز داریم می رویم به سمت این انس یا نمی رویم به سمت این انس؟ آیا ما روز به روز با چیزی به نام قدس آشنا می شویم یا آشنا نمی شویم با عالم قدس؟ که روح شجره ی طیبه است و این حاصل نیاید.
مگر از تصفیه ی عقول و تزکیه ی نفوس. اصلاح احوال و تخلیص اعمال. توضیح بدهم: تزکیه نفوس یعنی عقل از درک خلاف واقع بیاید بیرون. ما بسیاری از عقلهایی داریم که همین امروز در کلاس گفتم: بسیاری از نتیجه گیری ها، فرهنگها، عقلها را داریم که یک نظام باید و نباید قلابی، خارج از توضیحات عالم برزخ برای خودش درست کرده، توجه فرمودید. خیلی در زندگی ما هست این مسئله اگر بخواهم وارد این بشوم یک بحث مفصلی را می طلبد.
که بسیاری از ادراکاتی را که ما داریم نتیجه هایی که گرفتیم، وهمهایی که داریم از خودمان، از حقیقت عالم، حتی از خدا و ائمه اصلاً غلط است. وقتی مبنای فکر شما غلط باشد، شما چطوری می توانید دل با این فکر غلط ارتباط برقرار کنید تو حتی فکر می کنی می آیی شب اول قبر در گور خاکی، آنجا فرشته ها می آیند آنجا. تو به پهلو خوابیدی، باید بلند بشوی جواب بدهی. تو هم فکر می کنی قبر یعنی آنجا. بقیه چیزها را هم غلط می فهمی دیگر.
شما چند نفر این را می فهمند که قبر یعنی همان جا، تا آخر هم وقتی می خواهند همه حساب کتابها را نماز آمدند، روزه آمدند و بالا سر بهشت و جهنم می فهمند در کجا؟ همان یک وجب؟ در همان یک وجب خاک؟ اصلاً نمی فهمد که قبر یعنی برزخ. عالم ملکوتی که محیط بر اینجاست. و هیچ فاصله زمانی و مکانی با اینجا ندارد.
وقتی تو این را نمی دانی عقلت، غلس است تصفیه نشده، فکر غلط داری، دیگر بقیه چیزها که مربوط به برزخ و قیامت است را غلط می فهمی. تا وقتی ما نفهمیم بهشت حقیقتش چی است و جهنم حقیقتش چی است چه ارتباطی می توانیم برقرار کنیم؟ امام دارد ضمناً می گوید که ما به شناخت صحیح نیاز داریم. چون دل تصفیه نمی شود.
مگر شناخت چی می شود؟ معرفت حقیقی بشود. یعنی ما واقعاً معرفت حقیقی پیدا بکنیم. این همان بحث است که هفته گذشته هم عرض کردم که عزیزان کارهای خودتان را یک طوری تنظیم بکنید که از حرکت به سمت معرفت حقیقی باز نماند ما نیامده ایم در دنیا که زندگی بکنیم. ما آمده ایم بفهمیم. هدف از خلقت، حالا بعداً خود امام می گوید، معرفت است و خَلَقتُ الخَلقَ لِکی اُعرِف دیگر هدف اصلی خلقت معرفت است.
می فرماید: اگر کسی بیاید ارتباط شان را، کار و شغل و یک طوری تنظیم بکند که از معرفت باز بماند، به معرفت نرسد. معلوم است دارد اشتباه می کند مسیر دارد اشتباه طی می شود. توجه می فرمایید. دارم خیلی با قاطعیت می گویم. اگر کسی بیاید برنامه زندگی اش را طوری طراحی کند از فهم و معرفت وقت نداشته باشد سرش شلوغ بشود، فرصت فهم و معرفت نداشته باشد. این اصلاً مسیرش غلط است. این هر کاری هم بکند حتی کار خیر و ثوابم هم بکند بعداً حسرت می خورد که به معرفت نرسیده، خوب بعد از تصفیه، عقول چیست؟
تصفیه ی عقول که گفتم با شناخت می فهمی. ما بفهمیم که ریاضیات خلقت و نظام خلقت چی شکلی هست؟ اول دست مان بیاید این هندسه ی عالم، هندسه ی برزخ، هندسه ی ارتباطات، ما با آن طرف دست مان بیاید. پس بحث نسبت فوق العاده کمک می کند به شما تا هندسه دست تان بیاید یک نیازی به صدها جلد مطالعه هم ندارید. اگر کسی نسبت را خوب فهمیده باشد خیلی کمکش می کند در فهم صحیح. تزکیه ی نفوس و اصلاح احوال و تخلیص اعمال است.
تخلیص یعنی خالص شدن خالص شدنش هم معنایش چیست؟ معنایش این است که مبدا کارهای تو چه کارهای فوق عقلانی، چه کار های عقلانی، یعنی کارهای علمی و چه کار های وهمی است. الان چند تا از اولیای خدا را امسال دیدم که با اینک جزو اولیای خدا هستند جز بزرگان و اعاظم هستند.
سالهای سال از امور وهمی و مقام و پست دنیا کناره گیری کردند. امسال کاندید شدند برای خبرگان چرا؟ چون این ولی خدا فهمیده که یقین دارد که اگر وارد این میدان نشود به اسلام ضربه می خورد. مثل آیت الله اراکی که تا آخر عمر هیچ وقت سمت مرجعیت نرفت. وقتی فهمید وظیفه اش هست آمد مرجعیت را قبول کرد. داعیه یک چیزی که خودش را جلو بیندازد. ریاستی داشته باشد نداشت. رئیس بشوم مدیر بشوم مسئول بشوم من حرف آخر را بزنم. خیلی بدبختی است که یک نفر بدون حجت شرعی، بدون اخلاصی خودش را جلو بیندازد.
بدبخت می شود. می خواهد بگوید اگر امر وهمی هم مثل مقام هست. کاندید شوم برای شورای شهر، برای نمایندگی مجلس، برای ریاست جمهوری، برای چه و چه چه. تا وقتی که ندانم خدا راضی است وقتی بروم سر این مسئله یک حماقت بزرگی است در هیچ کاری. این می شود اخلاص. اخلاص یعنی کار های مادی شما، وهمی، کارهای خیالی شما، کارهای حسی شما، ازدواج می خواهی بکنی، غذا می خواهی بخوری، عرض کنم با شهوات دنیا وظیفه ات است ارتباط داشته باشی. تفریح بروی موسیقی گوش بکنی. هرکاری که می خواهی بکنی منشأ این باشد که من می خواهم مسیر خدا را طی کنم.
توان داشته باشم که حرکت داشته باشم. یک حرکت خوب داشته باشم. اگر غیر از این ما هر حرکتی بکنیم باز آن مقصدی که باید برسیم نمی رسیم. چنانکه رسول خدا (ص) در حدیث شریف کافی که علم را منحصر فرمود به سه چیز، اصول دین، و فروع دین و آن سه تا انما العلم ثلاثه تعبیر از قسم اول که علم عقائد است به آیه و نشانه ی محکم است. فرمود انما العلم ثلاثه.
اول فرمود: آیه ی محکم است. حالا چرا می گوید آیه؟ خیلی قشنگ است این تکه را خواهش می کنم دقت کنید: می گوید علم عقائد آیه است. علامت است که از آن رد شوی هدف نیست، که تو بگویی من می خواهم، اصول دین را یاد بگیرم. هدفم است. وقتی یاد گرفتی اصول دین را که توحید چی است، نبوت چی است معاد چی است باید تاثیر رو خودت بگذارد از آن رد شوی از آن استفاده کنی بروی جلو.
نه اینکه بلد باشی و هیچ فایده ای هم نداشته باشد در زندگی ات، اگر کسی یاد بگیرد و فایده نداشته باشد فکر نکن کسی رفت اصول عقائد تدریس کرد شب اول قبر می تواند بگوید من ربک؟ الله جل جلاله. نه یک کسی هم تدریس نکرده، خبر هم ندارد وقتی از آن می پرسند ممکن است خیلی راحت بگوید. ولی کسی که 30 سال مدرس عقاید و فلسفه بوده اگر بخواهند بپرسن ممکن است نتواند بگوید من نبیک؟ پیامبر و بگوید چرا؟
چون آن پیرزن یا پیرمردی بی سواد رستایی وقتی رفت یاد گرفت، برای چی رفت یاد گرفت؟ برای شدن یاد گرفت. گفت: خدایی هست، دینی هست، پیغمبری هست، حالا الان جبهه شده، زمان جنگ شما بروید جبهه، چرا با همان عقائد پا شده رفته. بچه اش را فرستاده جنگ، زیر بغل شمشیر جواب سوالات را داده یعنی در عمل جواب داده.هیچ کاری وقتی علمی نشود یعنی در عمل پیاده نشود وقتی شما بدانی خیلی قشنگ است این تکه:
امام می گوید: پیامبر اصول عقائد را آیه از آن اسم برده گفته آیه ی محکم است، یعنی نشانه است. هدف نیست اگر شما می روی اصول عقائد یاد می گیری، یا مطالعه می کنی، قصدت اگر شدن نباشد مسخره کردن است برای همین می فرماید من تعلم العلم غیر العمل فهو مالمستهزه بربه عزو جل.
کسی می رود یاد بگیرد اما نمی خواهد بشود، خیال شدن ندارد نمی خواهد بداند این ها را فقط می نشیند می شنود. این مثل کسی است که خدا را مسخره کرده. این بدین نکته است که حتی علوم عقائد نیز باید آیت الهیه باشد و منظور و مقصود از آن طلب حق و جستجوی محبوب مطلق باشد. و اگر متکلمی فرضاً یا حکیمی نقد عمر خود را صرف در شعب مشططه و فنون متکثره علم کلام و حکمت کند و علم آیته اللهی و علم آیت الهی و آیت حق جویی و حق خواهی نباشد. خود آن علم حجاب بلکه حجاب اکبر شود.
و علمش علم الهی و حکمتش، حکمت الهی نخواهد بود. و لو متخصص در این امر باشد. با خورشید نگاه کردن غیر از به خورشید نگاه کردن است. وقتی به خورشید نگاه می کنی کور می شود چشمت. اگر خورشید را وسیله قرار دادی. نورش را وسیله قرار دادی که به وسیله ی این نور به چیزهای دیگر نگاه کنی لذت بخش خواهد بود. دیگر فرمودند: العلم نورٌ. همین هست. یعنی کسی به این نور مستقیم نگاه بکند، یعنی خودش را برای شهوت باشد. فکر کند اگر بعد از 40 سال به او بگویند خوب زندگی کردی بگوید، آره، دکتر گرفتم، یا 10 سال در حوزه درس خواندم. فایده ندارد برای همین هم امام می گوید: طلبه هایی که یک کسی به ما گفت آقای شجاعی شما اگر جبهه نمی رفتی بهتر نبود. شما مجتهد بودید اصلاً این طور نیست من نمی رفتم جبهه بدبخت بودم. هلاک می شدم اگر می خواستم در حوزه درس بخوانم. امام فرمود: طلبه هایی که نتوانستند بروند جبهه، این اقبال از پای علم نتوانستند باز کنند. علم شد برایشان هدف.
ما طلبه ایم یا روحانی هستیم ما نباید برویم جبهه بجنگیم. ماندند به حساب خدمت به چی؟ اسلام؟ بسیاری چیزهایی را هم که ما می بینیم در کسانی که درس می خواندند و اهل علم هستند امام اینجا توضیح می دهد می فرماید: نه تنها حجاب اکبر است. حکمت و علمش الهی نیست بلکه پس از بحث بسیار و قال و قیل بی شمار قلب را به عالم طبیعت کثرت اعتنا افزون شود یعنی ما خیلی از کسانی داریم که وقتی وارد بحث های دینی می شوند متخصص هم می شوند. در موارد دینی در معارف در عقائد اگر خیال عمل نداشته باشد. دنیا طلبی این از دنیا طلبی کسی که علم ندارد بیشتر است.این خاصیتش است حالا دقت کنید. یعنی شما اگر کلاس هم بروید، جلسه هم بروید کتاب هم بخوانید حوزه هم بروید درس هم بخوانید اعتنایت بیشتر می شود.
یک آقایی به او گفته بودند از حوزه مدرک بیاور، حالا شما نگاه کنید این چقدر بد است حالا من که خودم در دانشگاه بودم خیلی حالم بد می شود، اگر می دیدم یک کسی این طوری هست به یک دانشجو هم می گفتند این کار خیلی قباحت دارد، خیلی زشت است که یک نفر تقلب کند مثلاً در درس ، رفته دانشگاه خوب تقلب کند که می خواهد نمره بیاورد.خیلی این فاجعه است که یک کسی حالا چطوری می خواهد لقمه بخورد چطوری می خواهد نطفه بسازد چطوری می خواهد با این مدرک تحصیلی چی؟ چی می خواهد بگوید مثلاً الان خیلی از آقایانی که مسئولین نظام هستند، رفتند از دانشگاه هاوایی که اعتبار ندارد چی خریدند؟ مدرک خریدند یا بعضی از دانشگاه های دگیر هم هستند رسمی هستند درست هم هستند، ولی مدرک فروشی کردند. رفتند با هزار و یک جور پارتی بازی رفتن بدون شرکت در کلاسها و دوره های علمی و طی مدارج علمی هی برای خودشان فوق لیسانس و دکترا گرفتند، یک آقایی بود که خیلی آقای معروفی هم بود سالها هم در روزنامه مقاله می نوشت، آقای فلانی اسم نیاورم، خدا رحمتش کند بعداً معلوم شد که لیسانس رشته مثلاً می گویم در گرافیک فوق لیسانس گرفته بود بعد تقلبی مدرک دکترای فلسفه ساخته بود.
حالا ببین چطوری شده، این می خواهد چه کار کند با این علم؟ حالا یک کسی طلبه باشد تقلب ند، اول چی در م آید ته قضیه اش، بعد یک آقایی برای حوزه مدرک خواسته بوده مدرک گرفته بود از اساتید امضا گرفته بود بعد دوتا امضا را هم خودش جعل کرده بود. مدرک هم دادند.
بعد می گفت: یکی از آقایان پیرمردی را دیده بود که به او گفته بود کار خوبی نکردی. آقا خوشش نیامده بود. ما آدم داریم اجتهاد ندارد رفته ثبت نام کرده برای مجلس خبرگان. به او می گوید تو مجتهدی؟ می گوید آری. می گوید اگر مجتهدی قانون اجتهاد این است که باید امتحان بدهی. ببینم اگر مجتهدی شما پذیرفته می شوی. نمی کند بعد می رود علیه نظام فحش می دهد علیه شورای نگهبان، علیه نظام. بی سواد است. درس نخوانده ولی رفته ادعا کرده که من مجتهدم و اینها با من غرض مندی داشتند که نگذاشتند صلاحیت من را تایید کنند. به شما می گویند بیا امتحان بدهد. قانون این است که هر کس می خواهد مجتهد شود باید اجتهادش مسلم بشود در خبرگان، خیلی ها با بی سوادی رفتند آنجا. حالا می گویند بیا امتحان بده درس هم نخوانده اند. چیزی هم بلد نیستند. حالا دارند سر و صدا راه می اندازند که شورای نگهبان و نظام همه دارند انحصار طلبی می کنند و رد صلاحیت. اگر صلاحیت علمی داری برو.
روح را به شاخسار خبیثه محکم کردن، این را دقت کنید اگر یک کسی صرفاً یک مدارج علمی را طی کرده بود دلیل نمی شود که آدم خوبی باشد. با این تقسیم بندی ما می توانیم مردم را به سه قسمت تقسیم کنیم از نظر درجه و خوبی، باید قدر خودمان را بدانیم. شکر کنیم که از عوام هستیم. 1- علمای عامل که شده اند آن چیزی را که جذب کردند، کسانی که رفتند دوره دیدند، درس خواندند، شدند، اینها بعد از انبیاء شریفترین مردم هستند. بعد از این علما شریفترین مردم عوام هستند. این آدمهای بی سواد کوچه بازار، به همان مقدار هم که می فهمند عمل می کنند بعد از چه کسانی هستند؟
علمای بی عمل. چقد می شوند از اینها در رشته های مختلف. لذا آدم باید خیلی قدر بداند جزو عوام باشد. یا باید بزند عمل کند یا جزو عوام باشد. و خیلی هم به عوام احترام بگذارند خیلی قدر عوام را بداند.
همین مقدار شرافت دارند که آنچه را که فهمیدند. به آن عمل می کنند. جلوتر از خدا هم عمل می کنند در نظام، مردم این طوری بودند. مردم از بسیاری از خواص جلوترند. توده ی مردم از بسیاری از خواص جلوترند. لذا امام می گوید: خودتان را نباید معطل کنید برای این مسائل. اگر خیال شدن نداری مطمئن باش هر چقدر سر کلاس هر استادی بروی هر چقدر دانشگاه بروی هر چقدر حوزه بروی هر چقدر از اولیای خدا درس بخوانی فایده ندارد. عرض کردم من یک دفعه خدمت آیت الله بهجت بودم یکی از بزرگان از علما، ایشان بحث می کردند محضر آقای بهجت، فرمودند: بسیاری از شاگردان مرحوم حسینقلی همدانی یک آدم بزرگی بوده، آن همه آثار خیرات و برکات داشته یک کسی که کلامش می کرده انسان را. وقتی می گفته می شده شما فکر کن آقا رفته کنار رودخانه، چند نفر خانه، چند نفر دارند، ساز می زنند برای اینکه آقا را اذیت کنند همین شعر را می خوانند. گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را. می خوانند و یک لحظه دیدند تغییر داد فضا را. همه ساز های شان را گذاشتند زمین گریه کردند. این طوری تحول ایجاد می کرده، چشم، با اشاره، یک کسی مثلاً مثل آقا شیخ جواد انصاری همدانی طرف می گوید من یک مشکلی داشتم یک نگاه به من کرد. مشکلم حل شد. مشکل نفسانی را حل کرد.
گفت با این نگاه تمام آنی شیطان و هوای نفسانی را از من گرفت. خوب توجه کردید. امام امت کسانی که کافر بودند رسیدند خدمت امام گفتند امام همین که به ما نگاه کرد، مسلمان شدیم درست شد؟ یک آدم این طوری می گوید خیلی از کسانی که سر کلاسش نشستند و نفسش هم به ایشان می خورد. درست هم نشدند چرا که؟
چون رفته بودند نشوند. خودشان به این بود. اینکه ما پز بدهیم که سر کلاس فلانی رفتیم، سر کلاس فلان عارف، فلان ولی خدا، درس بخوان محضر ایشان، مشکل ما را حل نمی کند. ولی اگر شما چی بشوید؟ تبدیل بشوید. حکیم وقتی الهی و عالم هنگامی ربانی و روحانی شود که علمش ربانی و الهی باشد. و اگر علمی از توحید و تجرید بحث کند.
ولی حق طلبی و خدا خواهی او را به این بحث نکشانده باشد. بلکه خود علم و فنون بدیعه آن بلکه نفس و جلوه های آن او را دعوت کرده باشد. گاهی وقتها انسان شیفته ی عقل است. شهوت عقلانی دارد. می کشد به سمت عقل و عاشق علم است. این بد است. یعنی عاشق علم بوده خیلی خوب است علم دوستی خیلی خوب است به شرطی که ما به عنوان چی نگاهش کنیم؟ وسیله.
بخواهیم هم بشویم، واقعاً. یعنی برای چی هست یاد بگیریم که عمل بکنیم یا بیشتر بگوییم بفهمیم که عمل بکنم. گاهی وقتها امام می گوید منشأ اش علم طلبی و حق طلبی نیست. منشأ اش هوای نفس است. یاد بگیریم که تفوق بر دیگران داشته باشیم. علوّ داشته باشم بر دیگران به واسطه با سواد بودنم. مدرک تحصیلی ام. نمی دانم چیزهای دیگر. علمش آیت و نمونه و نشانه نیست. حکمتش الهیه نیست بلکه نفسانیه و طبیعه است.
اینها را چرا داریم می گوییم؟ بحث به این مشکلی را امام مطرح کرده؟ امام می خواهد بگوید شیوه ام در این کتاب چی است؟ شما از من توقع اینکه من بنشینم نکات علمی را بگویم نداشته باشید. ما می خواهیم یک طوری وارد این بحث شویم که یک چیزی گیر مان بیاید. و این مژده بزرگی است.
که الحمدلله در بین معدود کتاب هایی که واقعاً اخلاقی هست. امام می فرماید: خیلی از کتاب هایی که در مورد اخلاق زشت شده خودشان مریض می کنند آدم را. ما داریم از بین معدود کتابهایی که در عصر حاضر نوشته شده و می شود واقعاً قبولش کرد به عنوان یک کتاب داریم سر این کتاب می خواهم بشوم انشاءالله.
این کتاب را می خواهیم بخوانیم. این خیلی نعمت بزرگی است. خیلی باید خدا را شکر کنیم که می خواهیم از خامه کسی استفاده کنیم از قلم کسی استفاده کنیم که کتاب را درست تنظیم کرده به ما روش صحیح را می خواهد انشاءالله یاد بدهد.