یکی از مسائل بسیار مهمی که در اخلاق اسلامی مطرح شده مسأله ی ادب است. که بحث بسیار گسترده ای دارد این بحث ادب. که ما الان در توانایی مان نیست که این بحث را خدمت تان عرض کنیم. این از آن بحث هایی است که من در طول این ده سال که من خدمت برادران مسائل مختلف را عرض کردم هیچ وقت جرأت نکردم که وارد این بحث شوم چون خودم را مودب نمی دانستم الان هم همینطور است یعنی این بحث را از توان خودم خارج می بینم. بحث مهمی است بحث ادب. من چون فکر می کنم خودم بی ادب هستم این را نمی توانم بگویم. در روایت داریم از علی علیه السلام که «کل شیء یحتاج الی العقل و العقل یحتاج الی ادب» هر چیزی محتاج به عقل است درباره ی عقل چقدر سفارش شده چقدر منزلت عقل بالاست ولی فرمود خود عقل محتاج به ادب است. از خدا جوییم توفیق ادب بی ادب محروم ماند از فیض رب
بی ادب نه تنها خود را داشت بد بلکه آتش بر همه آفاق زد
ولی توصیه می کنم دوستان را مباحث بعضی از بزرگان را که در این رابطه مطالبی فرمودند گوش کنند. اگر مثلاً در نوارخانه ما آقا مجتبی تهرانی یا بزرگان دیگر بحثی راجع به ادب است گوش کنید حتماً بسیار اهمیت دارد یعنی گوهری است که مثلش پیدا نمی شود اگر انسان این گوهر ادب را پیدا کند و خیلی ها از همین ادب به بالاترین درجات رسیدند از همین ادب داشتن و خیلیها با این که خیلی از مقدمات دیگری را فراهم کرده بودند اما به خاطر بی ادبی شان محروم شدند. می گویم من چون از توانم خارج است معذورم از این که این بحث را خدمت دوستان عرض کنم چون لنگ هستم هنوز. دوستان مراجعه کنند به کتابها یا نوارهایی که از بزرگان است. هر کس زودتر مراجعه کرده بیشتر برد کرده است. مثل آب خوردن برای ما ضروری است و متأسفانه کمتر به آن توجه می شود. کمتر هم مطرح می شود. این را بخاطر این عرض کردم که امشب بحثی که داریم درباره ی ادب علم آموزی است یک جزوه ای ما دو سه سال پیش دادیم به نام آداب علم آموزی، نمی دانم دست دوستان رسید یا نه، باز در اختیار دوستان قرار می دهیم آن را هر کسی احتیاج دارد بخواند این ادب علم آموزی را.
امشب چند روایت راجع به علم آموزی عرض می کنم چون در راستای بحث ماست. حقوقی است که شاگرد گردن معلم دارد و حقوقی است که معلم گردن شاگرد دارد. درباره معلم حالا اینجا شاید زیاد ضرورتی نداشته باشد من بحث را عرض کنم. به معلم هم سفارش شده که نسبت به شاگردش نرم باشد مودب باشد تواضع داشته باشد نسبت به شاگردانش، و خدمتکار و خدمت گذار شاگردان باشد. اما بحثی که اینجا مناسبت دارد حقوق معلم است بر متعلم این را باید دوستان دقت کنند چون ما ارتباط زیادی با معلمین داریم سر کلاس های زیادی می رویم علما و روحانیون و ... من یادم است در کتاب مظالم شهید دستغیب یک حدیثی می خواندم که یکی از مومنین که همه فکر می کردند این از دنیا رفته بود و فکر می کردند که جایش در بهشت است در خواب یکی از دوستان آمده بود دیده بود که جایش خیلی بد است و معذب است سوال کرده که چرا اینطوری شدی گفت یکی از دلایلی که من را آوردند جهنم این بود که من به پیش نماز مسجد مان یک عالم است بی ادبی کردم بی ادبی اش این بود که وقتی ما راه می رفتیم من چند قدم از او جلوتر راه می رفتم. این عدم رعایت ادب عالم چقدر است لذا ما ها که جوان هستیم شاگردی می کنیم و حالا حالا هم باید شاگردی کنیم و درس بخوانیم در محضر بزرگان می رسیم نیاز به این آداب داریم چون اگر این آداب را کسی بلد نباشد هر چند علم بیاموزد موفقیت چندانی نخواهد داشت. نهایت این است که آن علم را با رعایت ادبش یاد بگیریم.
حدیثی است از امام زین العابدین علیه السلام حق السائسک بالعلم التعظیم له این است که در مقابل استاد تان تعلیم می کند شما را تعظیم داشته باشید یعنی با احترام انسان رفتار کند و استاد را بزرگ بدارد. در مقابل استاد اهل تعظیم باشد. این ادب بیشتر در حوزه ها خوب رعایت می شود یعنی طلبه ها در مقابل اساتید شان رعایت می کنند اما جاهای دیگر کمتر. من در دانشگاه که درس می خواندم بعضی از اساتید ما که می آمدند و با آنها کلاس داشتیم و یا جایی جلسه ای داشتیم می آمدند تعجب می کردند که مثلاً این آداب را ما نسبت به آنها رعایت می کردیم متأسفانه در دانشگاه های ما مرسوم نیست این آداب علم آموزی. و خود اساتید هم تعجب می کردند و این باعث تأسف است که این مسائل هنوز جا نیفتاده هنوز رابطه استاد و شاگرد تنظیم نیست. حضرت فرمود اکرم ضیفک و ان کانَ فقیراً قُم عن مجلسک لمعلمک و ابیک و ان کنتَ امیراً. مهمانت را گرامی بدار حتی اگر فقیر باشد و به احترام پدرت و معلمت از جایت بلند شو حتی اگر تو پادشاه باشی حتی اگر از نظر رتبه اجتماعی بالاتر باشی باید به احترام پدر و استادت از جایت بلند شوی. رعایت کنیم اینها را نسبت به استاد جای خودش نسبت به پدرهای ما خیلی باید رعایت کنیم. نگوییم ما با پدرمان نداریم نگویید ما با پدرمان این حرفها را نداریم نه، خیلی احترام بگذارید اینها در زندگی تأثیر خیلی مهمی خواهد داشت. و توقیر لمجلسه اینکه انسان در مجلس او توقیر کند باوقار باشد. و حسن الاستماع الیه خوب گوش کند یعنی یکی از وظایف شنونده این است که درس استاد را خوب بشنود حواس پرتی نکند امام زین العابدین علیه السلام فرمود مسلمان به گردن مسلمان دیگر 50 حق دارد یکی از این حقوق حق گوینده است بر شنونده. یک موقع که گوینده حرف میزند شنونده باید ادب گوش کردن را رعایت کند در گوشی حرف نزند نخندد، والاقبال الیه اقبال داشته باشد سمت معلم خودش. پشتش را به معلم نکند، بد ننشیند، آسمان را نگاه نکند، آن یکی را نگاه کند نه اقبال داشته باشد سراپا گوش باشد. والله ترفع علیه صوتک اینکه صدایت را برای استادت بلند نکن. تن صدایت بلند نشود نسبت به معلمت. بالا نرود با تواضع و صدای آرام صحبت کن. ولا تجیبُ احداً یسئله شیأ حتی یکون الذی یجیب اگر کسی از استاد سوال کرد شما جواب ندهید حتی اگر بلد باشید. حتی اگر استاد هم بلد نباشد یکی از خسیسه های بد این است که حالا در رابطه به استاد یا چه کسی دیگر این است که در خانه نشستند یکی از آن یکی سوال می کند دیگری جواب می دهد. باید ترک کنیم. این خیلی هم فراگیر است جواب دادن سوال کسی که از ما سوال نکرده. علامه تهرانی تعریف می کرد که من زمانی که حضرت امام حالا آن موقع که امام زنده بود این را تعریف می کردند یک روز علامه طباطبایی و امام را با هم دعوت کردم برای ناهار در هجره خودمان، دوتا استاد آن موقع قم را، بعد می گفت این دو نفر خیلی نسبت به هم دوتا استاد نسبت به هم ادب را رعایت می کردند و من که از امام سوال می کردم علامه دهان باز نمی کرد. امام سوال من را جواب می داد بعد می گفت از علامه سوال می کردم امام ساکت می نشست. رو می کردند به علامه سوال می کردند امام ساکت می شود رو می کردند به امام سوال می کردند علامه ساکت می شد. گفت یک موقعی به هیچ کدام شان نگاه نکردم سرم پایین بود دیدم هیچ کدام جواب ندادند. هیچ کدام نمی دانستند مخاطب کیست اینقدر ظرافت است. خیلی وقتها می بینی در یک بحث در یک جایی یک چیزی گفته می شود به ما هم ربطی ندارد شاید هم ما جوابش را بلد باشیم ولی لزومی ندارد که بیان کنیم. این یکی از بی ادبی هاست که اگر از کسی سوال کردند کس دیگری جواب بدهد. این که شاگرد حق ندارد وقتی سوالی از استاد می شود جواب بدهد. باید بگذارد استاد جواب بدهد و لو بداند و خیلی بهتر از استاد هم بداند ولی هیچ چیز نگوید. و لا تحدث فی مجلسه احداً در مجلس او با کسی سخن نگوید حرف نزنید با کسی. اینها نه اینکه ممکن است استاد از آن جهت که پدر است نسبت به شاگردانش، ابٌ معلمک در روایت فرمود معلم پدر شاگردانش محسوب می شود و به خاطر رأفتی که دارد حلال کند و بگذرد از این بی ادبی ولی مسأله به اینجا ختم نمی شود مسأله اینجا ختم می شود که خود شخص بی برکت می شود علمش و روحش بی برکت می شود خود شخصی که بی ادبی کرده تأثیر منفی در روحیه خودش می گذارد ممکن است استاد هم حلال کند. بعضی از بی ادبی ها نسبت به اساتید انسان را عاق می کند. انسان به عقوق می رسد انسان عاقبت به شر می شود کسی که نسبت به معلمش قدر نشناسی و نمک نشناسی بکند. و لا تغتاب عنده احداً اینکه در نزد استادش از کسی غیبت نکند. در باره ی کسی صحبت نکند. و عن تدفعَ عنه اذا ذکر عندک بسوءٍ اینکه اگر در نزد تو از استاد تان به بدی یاد شد واجب است که دفاع کنید از او. یکی از آداب علم آموزی این است که اجازه ندهیم به کسی که پشت سر استاد شما سخن بگوید در محضر شما. ما یا دفاع می کنیم یا نمی کنیم اگر دفاع کردیم خوب وظیفه مان را انجام دادیم واگر دفاع نکردیم تأثیر منفی اش روی خود ماست. بحث این نیست که از استاد غیبتی شده بحث این است که اثر وضعی روی قلب ما خواهد گذاشت. قلب ما را خراب خواهد کرد ولی متأسفانه زیاد است. بسیار می شود از اساتید بد می گویند و شاگردها می نشینند و می شنوند این بیشتر در مورد اساتید الهی است که اساتیدی که ما در محضر آنها معارف الهی را یاد می گیریم پیش می آید که سخن بد گفته می شود و شاگرد سکوت می کند. این یک خیانتی است در حق استاد و اثر وضعی روی قلب خود شاگرد خواهد گذاشت عاقبت به شری اش متوجه خود شاگرد خواهد شد. وان تسترَ عیوبه این که عیوب استادت را پنهان کنی ببینید چقدر ظرافت دارد یعنی اینکه فکر کنید استاد عیب ندارد این اشتباه است چون فقط معصومین هستند که عیب ندارند و هیچ کس بی عیب نیست و اینکه کسی بخواهد شاگردی استادی را بخاطر عیبش رها کند این هم یک جهالت است و حماقت است حتی می گوید این حتی شاگرد هم عیبی در استادش سراغ داشته باشد اما حق افشا ندارد بلکه وظیفه پنهان کردن دارد. باید پنهان کند عیب استادش را. اینکه موظف هست شاگرد که عیب معلم خودش را پنهان کند. همانطور که وظیفه دارد در غیاب استاد دفاع کند اگر به بدی یاد شد از استادش بلکه می فرماید عیب های استادش را هم بپوشاند. و تظهر مناقبه و خوبی های او را پخش کند و ظاهر کند از خوبی ها و امتیازات او بگوید. از جنبه های مثبت او بگوید و لا تجالس علی عدواً با دشمن او همنشینی نکند با کسی که با او مخالفت و دشمنی می کند مجالست نکند. همنشینی نکند. و لا تعادی له ولیاً و با دوست او دشمنی نکند با دشمن او دوستی نکند و با دوستش دشمنی نکند. حالا حضرت می خواهد بفرماید که مجموع چی می شود فاذا فعلت ذالک شهدا ملائکه الله بانک قصدته و تعلمت علمه لله جل اسمه لا لناس می گوید تا وقتی این شرایط را رعایت کردی شرایط را یکبار دیگر می گویم اینکه تعظیم استاد را بکنی وقار مجلس را توجه کنی خوب به او گوش کنی توجه داشته باشی اقبال داشته باشی صدایت را رویش بلند نکنی موقعی که کسی از او سوال می کند تو جواب ندهی و اینکه در مجلست حرف نزنی و از او غیبت نکنی از او دفاع کنی موقعی که از او بدگویی می کنند و اینکه عیبش را بپوشانی و اینکه خوبی هایش را پخش کنی با دشمنش همنشینی نکنی و با دوستش دشمنی نکنی. این ها را انجام دهی ملائکه الهی شهادت می دهند که تو تازه آن استاد را قصد کردی و برای خدا آن علم را آموختی یعنی کسی که این شرایط را رعایت نمی کند علم آموزی اش هم در نیت آن هم باشد شک کند که علم آموزی اش برای خدا نیست. نه برای مردم و نه برای نفست، برای خدا آموختی.
ادب بعدی از امام باقر علیه السلام است «اذا جلست عالماً فلا تکن علی ان تسمع احرص منک علی ان تقول می گوید موقعی که در محضر عالمی می نشینی به شنیدن حریص تر باش تا گفتن. بعضی ها شهوت گفتن شان زیادتر از شنیدن است دوست دارند زیاد بگویند زیاد اشکال بکنند زیاد بحث کنند تو حریص تر باش به گوش کردن، حضرت فرمود در مجلس عالم باید آدم حوصله زیاد داشته باشد چون حضرت عالم را به درخت تشبیه کرد که درخت دیر میوه می دهد که باید منتظر باشید که به موقع میوه اش را بچینید فرمود سر درس معلم باید حوصله داشته باشید شاگرد عجول و بی حوصله موفقیتی نخواهد یافت مخصوصاً اگر آن علومی که یاد می گیرد علوم آخرتی باشد که انسان برای آخرت به آن نیاز دارد و باید حوصله داشته باشد. تا به نتیجه برسد بخواهد عجله کند شکست می خورد. و یاد بگیر خوب گوش کردن را همانطور که یاد می گیری خوب حرف زدن را. و لا تقطع احدا حدیثَ سخن کسی را هم قطع نکن. یعنی در مجلس عالم اگر کسی حرف میزند تو صحبت کسی را قطع نکن. استاد از کسی سوال می کند و شاگردی جواب می دهد کسی نپرد در بین صحبت آن شاگرد. صبر کند تا سخن آنها تمام شود بعد انسان حرف بزند.
روایت بعدی از علی علیه السلام است: ان من حق عالم علیک، از حق عالم بر تو این است که وقتی وارد مجلس می شوی به همه سلام کنی ولی به او سلام جداگانه و ویژه ای بکنی. استاد را سلام جداگانه ای بکنی. و ان تجلس امامه در مقابل استاد بنشینید و لا تشیرنّ عنده بیدک با دستت جلوی او به کسی اشاره نکنید. به این طرف یا آن طرف یا کسی. ولا تغمضنّ بعینیک با چشمانت هم به کسی علامت ندهی، اشاره نکنی با چشمانت، چشمک بزنی. چیزی بگویی. و لا تقولنّ قال فلانٍ خلاف لقوله اگر استاد نظری داد نگویید که مرحوم فلانی خلاف نظر شما را دارد نگویید خلاف نظر شما هم نظری است این در مجلس عالم بی ادبی است استاد نظری داده و نظرش برایش محترم است نباید بگویی خلاف نظر شما وجود دارد. این از نظر فنی هم اشکال دارد جدای از اینکه از نظر ادبی اشکال دارد اینکه فلانی فلان نظر را دارد دلیل نیست که نظر استاد باطل باشد هیچ دلیل ندارد. چندتا جمله دارد بعد و لاتأخذ بصوبه لباس استادت را نگیر یعنی پیش می آید موقع راه رفتن یا موقعی که سوال دارید بعضی ها آویزان می شوند اگر سوالی دارید و به او نزدیک می شوید لباسش را نگیرید یا چیزی از متعلقات او را نگیرید. رعایت خستگی اش را کنید. باعث ملالتش نشوید. و لا تعرض من طول صحبته ... متی یسقط علیک من شیئ از سخن طولانی استاد به ستوه نیاید اعراض نکند خسته نشود که او به منزله نخل است که دیر میوه می دهد و باید منتظر باشی که میوه اش به تو برسد. سقوط کند به سمت تو.
فان المومن العالم لاعظم اجره من غازی فی سبیل الله مومن عالم اجرش بزرگتر از کسی است که روز روزه بدارد و شب را قیام کند و در راه خدا بجنگد فاذا مات العالم ان ظلمت ... الی یوم القیامه در اسلام رخنه ای پیش می آید که جای آن را تا قیامت چیزی پر نمی کند در صورت مرگ یک عالم. روایت بعدی باز از امیرالمومنین است: ان من حق العالم تکثر علیه السوال زیاد از او سوال نکنید. و لا تکثر من قول قال فلان فلان خلاف قوله هی نگویید به او فلانی و فلانی هم حرفی زده قولی داده برخلاف حرف و قول شما، وقتی استاد حرفی زد نگویید که فلانی هم قولی گفته برخلاف شما این را اینطوری مطرح نکنید.
باز بقیه روایت تکرار است. روایت بعدی از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است: سه چیز است که حق آنها را خفیف نمی کند بی توجهی به حق آنها نمی کند مگر منافق، ذو شیبه فی الاسلام پیرمردهای مسلمان را کسانی که ریش شان را در اسلام پیر کردند. این را فقط منافق تحقیر می کند. در روایت داریم که اگر پیرمردها نباشد خداوند عذاب نازل می کند یکی کودکان یکی پیرمردها، نوزدان، لو لا شیوخ... خداوند عذاب نازل می کرد انسان باید خیلی احترام پیرمردها را داشته باشد بخصوص اینهایی که در مسجد می آیند در نماز جمعه و جماعت و دعاها و مراسم عبادی و راهپیمایی ها خیلی جوانان باید احترام پیرمردها را داشته باشند و خدمتش را کنند و احترام بگذارند. این خیلی برکت می آورد که انسان ادب ریش سفید را رعایت کند اگر آن ریش سفید پدر انسان باشد که خوب باید انسان رعایت کند ولی به هر حال انسان باید احترام ریش سفید را باید رعایت کند. فرمود مگر منافق، این روحیه نفاق است که کسی که ریش سفید در اسلام را تحقیر کند و با مسخرگی با او برخورد کند این زیاد است در بین جوانان بی ادبی که پیرمردها را راحت دست می اندازند و شوخی می کنند ولی یک جوان مسلمان نباید اینگونه باشد باید احترام بگذارد اثر وضعی دارد روی قلب انسان، جدای از اینکه انسان خودش هم درسن بالا رسید مورد تمسخر دیگران قرار نمی گیرد لذا انسان باید بزرگان را احترام بگذارد کمترین اثرش این است که دیگران به انسان احترام می گذارند و دعای اینها خیلی مهم است در حق انسان. انسان اینها را دعا کند در حق ما، خیلی اهمیت دارد. ولامام المقصد انسان امام عادل را تحقیر کند این هم منافق است اگر کسی امام مقصد را تحقیر کند و معلم خیر را هم اگر کسی تحقیر کند و این روحیه بدی است بعضی وقتها انسان مربی زبان را می بیند جلوی چشمش بزرگ می شود مربی کامپیوتر و ریاضیات را می بیند جلوی چشمش بزرگ می شود بعد می بینی یک جوانی دارد مثلاً در مسجد درس قرآن می دهد فتحه و کسره و ضمه می گوید جلوی چشمش کوچک به نظر می آید. می گوید این بیکار است آمده اینجا درس می دهد می گوید این شخص منافق است روحیه نفاق در دلش است معلم خیر احکام بگوید قرآن درس بدهد سوادآموزی درس بدهد قابل احترام است انسان باید معلم را احترام بگذارد.
روایت بعدی از علی علیه السلام اذا رأیت عالماً فکون له خادماً عالم را دیدی خدمتگذارش باش خدمت گذار عالم باش. اثر اینها به خود انسان بر می گردد. من وقر عالم ما اینها را در علما دیدیم علما چقدر همدیگر را احترام می گذارند و خدمت می کنند. یکی شان یک ذره که پیرتر است آن جوان چقدر آن پیر را تر و خشک می کند چقدر رعایت می کند. من وقر عالماً فقد وقّر ربه هر کس عالمی را احترام بگذارد بزرگ بدارد پررودگار خودش را بزرگ داشته است. این یک رابطه ای است باید امشب بگویم می خواستم نگویم ولی بگویم مطلب بسیار بسیار مهمی است. اگر یادتان باشد عرض کردیم که انسان در حرکت به سوی ابدیت و آخرت موظف است که یک روح سالم و قلب سالم برای خود تحصیل کند. قلب سالم، روح سالم، گفتیم که ورودی های روح را حواس پنجگانه تشکیل می دهد یعنی انسان از طریق حواس 5 گانه شخصیت انسان را می سازد دیدنی ها شخصیت انسان را می سازد شنیدنی ها، بقیه چیزهایی که هم که از طرق مختلف جذب می کند شخصیت شخص را تشکیل می دهد. خیال های خودش، موهومات خودش آن چیزی هایی که توهم می کند اینها می آیند و شخصیت شخص را می سازند. این بحثی بود که در جلسه قبل راجع به اهمیت غذا صحبت کردیم. لذا انسان هیچ وقت غذای خنثی ندارد. این را دقت کنید هیچ موقع نیست که انسان کلامی را بشنود و این کلام یا تأثیر مثبت یا منفی نداشته باشد. خنثی نیست اصلاً ما هیچ غذایی از محیط نمی توانیم بگوییم که خنثی باشد هر چی می بینیم یا تأثیر سوء دارد یا خوب. مجموع تغذیه که از محیط می کنیم موثر است. یا خیر است یا شر. خود این شاکله و روحی که ساخته می شود انسان را نهایتاً به خدا می رساند یا به جهنم می رساند، یا شخصیت انسان را الهی می کند یا شخصیت انسان را شیطانی می کند آن چیزهایی که انسان با چشم و گوشش جذب می کند لذا آنموقع که تغذیه خوب و خیر می شود در واقع دارد به خدا نزدیک می شود آن موقع که تغذیه شر می کند به شیطان نزدیک می شود لذا امام جواد علیه السلام فرمود: من اسقی الا ناطق این از امام صادق علیه السلام نقل شده من اسقی الا ناطق فقد عَبدَ هر کس گوش کند به گوینده، گوینده را عبادت کرده. اگر کسی گوش کند به گوینده ای، او را عبادت کرده. در حال عبادت گوینده است شنونده. فان کان ناطق عن الله فقد عبدالله موقعی که گوینده دارد از خدا می گوید شنونده در حال شنیدن دارد خدا را عبادت میکند. یعنی آنجا مقام معلم با مقام خدا یکی است. در روایت داریم این خیلی بلند است المعلم مادام معلماً کالرحمان این خیلی بحث مفصلی دارد من دارم فقط ترجمه می کنم اما بسیار عمیق است این روایت. که معلم در حالی که دارد تعلیم می کند مثل خداوند است. کالرحمان، الرحمان علم القرآن. رحمان منشأ تعلیم است. خداوند صفت معلم بودن خودش را با رحمان آورده الرحمان علم القرآن. حضرت فرمود معلم در حالی که تعلیم می کند مثل خداوند است در جایگاه خدا نشسته لذا امام جواد علیه السلام فرمود گوینده از خدا بگویند شنونده خدا را عبادت کرده و ان کان ناطق عن الابلیس فقد عبد ابلیس وقتی که گوینده از شیطان می گوید حرفهایش شیطانی است تصویری که شما نگاه می کنید اگر این عکس پیام خدایی داشته باشد شما دارید خدا را عبادت می کنید.
عکس امام را نگاه می کنید حرم حضرت رضا را داری نگاه می کنی سرداب امام زمان علیه السلام را داری نگاه می کنی قبور اهل بیت را در مدینه نگاه می کنی به قبر رسول اکرم داری نگاه می کنی به خانه خدا داری نگاه می کنی به عکس ولی فقیهت داری نگاه می کنی به عکس یک عالم نگاه می کنی النظر الی باب العالم عباده نگاه به در خانه عالم عبادت است چون ترا به یاد خدا می اندازد النظر الی وجه العالم عباده نگاه کردن به صورت عالم عبادت است اینجا همه اش انسان دارد تغذیه الهی می شود نگاه کردن به صورت پدر و مادر به رحمت در همه اینها انسان تغذیه الهی می شود. حالا نگاه به چیزی می کنی که شیطانی باشد فرقی نمی کند شما دارید تلویزیون نگاه می کنید یک عکس می بینید عکسی نیست که پیام الهی داشته باشد فرمود این دارد شیطان را عبادت می کند در حال پرستش ابلیس است آنجایی که شما مجله ای را نگاه میکنید مطلبی را می خوانید تصویری را می بینید همه اش پرستش شیطان است. تماماً چون پیام پیام الهی نیست پیام خنثی نداریم. لذا باید دقت کنیم آنی که داریم می شنویم در آن حالت شنیدن ما عابد شیطان هستیم یا عابد خداوند تبارک و تعالی، آن لحظه ای که داریم نگاه می کنیم عابد خداوند هستیم یا شیطان، همه تغذیه هایی دیگر همینطور است چیزی را که داریم لمس می کنیم، چیزی را می چشیم در همه آن لحظه ها یا ما عابد شیطان هستیم یا عابد خداوند هستیم. برای همین حضرت فرمود من وقر عالما وقر ربه نسبت این دوتا را می خواستم بیان کنم که چه نسبتی بین رب و عالم وجود دارد موقعی که کسی عالمی را احترام کرد پروردگار خودش را احترام کرده. این به طریق منفی هم درست است، یعنی اگر شما عالم شیطان صفتی را احترام کنید شیطان که رب انسان است می تواند رب انسان باشد حضرت فرمود عبد ابلیس، ابلیس را عبادت کرده بحث مفصلی داریم در روایات که ابلیس مربی انسان قرارمی گیرد اله افراد قرار می گیرد بندگان طاغوت چقدر ما در قرآن و روایات داریم بندگان شیطان، لذا انسان اگر کسی را احترام بگذارد که معلم شر است و چیز شری را یاد می دهد شخصیت شروری دارد شخصیت منفی و ضد دین دارد وقتی مورد اکرام قرار می گیرد آنجا پایه های حق می لرزد آنجا جسارت پیدا می کنند که بیشتر ضد دین تبلیغ کنند انسان معلم شری را فقط برای سوادش احترام بگذارد. که این هم خیلی خطرناک است. پس این رب را ما می توانیم مطلق بگیریم. اگر عالم از خداوند بگوید رب بزرگ خودش رب الارباب رب العالمین را اکرام کرده اگر عالم از شیطان بگوید انسان باز رب خودش را اکرام کرده کدام ربش را؟ شیطان را اکرام کرده من استقبل علما فقذ استقبلنی و من زار علما فقد زارنی و من جالس العلما فقد جالسنی و من جالسنی فکانما جالس ربی. این هم آخرین روایت بود که هر کس استقبال کند از علما نبی اکرم فرمود من را استقبال کرده و هر کس به زیارت علما برود به زیارت من رفته هر کس با علما بنشیند با من نشسته و هر کس، این بحث های معرفت نفسی و فنی اش را ما در بحث تغذیه خدمت دوستان عرض می کنیم. که چرا همچین ارتباطاتی وجود دارد که وقتی کسی با علما بنشینید با پیامبر نشسته چه چیزی محور است که هر دو نشستن یک حکم پیدا می کند همینطوری اعتباری است که پیغمبر گفته یا نه واقعیتی پشت پرده است که آن واقعیت است که باعث می شود که کسی که با پیش عالم بنشیند مثل این است که با پیامبر نشسته اگر کسی به زیارت عالم رفت مثل این است که به زیارت پیامبر رفته. آنجا بحث می شود سر اینکه آن واقعیت اصلی چیست که این هر دو نشستن یک حکم رویش سوار می شود یا انسان از یک عالم شرور حرف بشنود در واقع دارد ابلیس را عبادت می کند چه چیزی است در اینجا که این دو حکم یکی می شود و من جالسنی فانه جالس ربی هر کس با من بنشیند مثل این است که با پروردگار من نشسته. پس توجه به تعالیم اسلامی کنید و بزرگ بدانید و مقابلش هم یاد مان باشد که خدای نکرده پای ما جای سور باز نشود.
والحمدلله رب العالمین.