جلسه 008 - ضرورت شناخت احکام دین
شماره جلسه
8
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 008 - ضرورت شناخت احکام دین

بحثمان را پیرامون ضرورت آشنایی با احکام دینی و دین در این جلسه ادامه می دهیم. در جلسات گذشته به این نتیجه رسیدیم که ما در تحصیل یک قلب سلیم برای تولد سالم به آخرت از باب اینکه هر حرکتی نیازمند به شناخت است، نیاز به شناخت داریم. قلب سلیم همانطور که عرض کردم، یعنی یک روح سالم، این روح سالم چیزی است که از بدو تولد انسان، حتی قبل از تولد، زمانی که نطفه ی او بسته می شود، شکل گیری او شروع خواهد شد، هرچند انسان آن موقع روح ندارد در رحم مادر اما زمینه های شکل گیری روح و ساخته شدن روح، از همان موقع است که نطفه بسته می شود. خصوصیات پدر و مادر، در تشکیل کیفیت نطفه تاثیر دارد یعنی نطفه با چه کیفیتی تشکیل می شود. انقدر این مسئله اهمیت دارد که در روایت فرمودند سعادتمند کسی است که در رحم مادرش سعادتمند باشد و بدبخت کسی است که در رحم مادرش بدبخت باشد، اما این به این معنی نیست که وراثت تنها عامل تعیین کننده است، اما تاثیر به سزایی دارد مسئله وراثت. از آن موقع شروع می شود تا زمانی که انسان می میرد، مجموع ارتباطاتی که انسان برقرار می کند با جهان خارج خودش. این ها همه آن روح را تشکیل می دهند، کیفیت روحانی را تشکیل می دهند که در لسان دین تعبیر به شاکله ازش شده، انسان یک شاکله ی سالمی را باید تحصیل کند. نوع رفتار افراد، خصوصیات اخلاقیشان بر اساس آن شاکله ای است که دارند، قرآن می فرماید هر انسانی بر اساس شاکله ی روحی خودش عمل خواهد کرد. این بحث جدایی دارد. پس تغذیه ای که روح از محیط می شود و اعمالی که انجام می دهد همه آن ها در ساختمان آن روح تاثیر دارند، در تشکیل آن شاکله تاثیر دارند، لذا انسان باید برود به دنبال بهترین ارتباطات و بهترین اعمال. قرآن اعمال صالح را توصیه می کند، از نظر عقیدتی، می فرماید شخص ایمان داشته باشد و از جهت عملی، عمل صالح انجام دهد تا شاکله خوب تربیت شود و خوب رشد کند. پس هر عملی به درد نمی خورد، انسان باید به دنبال عمل صالح باشد. عمل صالح را باید شناخت. که چه عملی را انجام دهیم، عمل صالح است؟ اگر انسان اعمال را نشناسد، نمی تواند خوب و بدشان را به راحتی تشخیص دهد. خیلی جاها فکر می کند عمل خوبیست، انجام می دهد بعد متوجه می شود که خیلی ضرر کرده، خیلی جاها از عملی که فکر می کند بد هست پرهیز می کند، در حالی که برای او مفید بوده، لذا قبل از انجام هر کاری انسان ضرورت دارد که تحصیل معرفت کند، تحصیل آگاهی و شناخت. برای همین در لسان دین، خیلی توصیه شده که انسان ها قبل از اینکه به عملی بپردازند و وارد مرحله ای شوند، باید به کسب معرفت بپردازند قبلش، آگاهی، هرکاری که انسان می خواهد بکند. لذا فرمود (لا یقبل عمل الا بمعرفت و لا معرفت الا بعمل و من عرفه دلته معرفته علی العمل و من لم یعرف فلا عمل له). حدیثی است از امام باقر (علیه السلام)، فرمود هیچ عملی قبول نمی شود مگر با شناخت و معرفت، انسان بداند که دارد چه می کند. چون اگر انسان عملی را نداند چه جوری انجام دهد که این عمل درست از کار دربیاید، مراقب آفت ها نیست، نمی شناسد، عمل را انجام می دهد ولی آفت های عمل را نمی شناسد، لذا نتیجه نمی گیرد، در روایتی دیگر فرمود اگر کسی بدون آگاهی عمل کند، ضررش بیشتر از منفعتش است، این اصل است که انسان باید اول آگاهی تحصیل کند تا بتواند یک عمل را خوب انجام دهد، کسی رانندگی بلد نیست بنشیند پشت فرمان، چه اتفاقی می افتد؟ کسی دوزندگی بلد نیست، بگو بنشین لباس را ببر و بدوز، خراب می کند پارچه را، ضررش بیشتر از منفعتش است، کسی با اسلحه بلد نیست کار کند، اسلحه بدهید دستش، همش فاجعه بار می آید. لذا فرمود هیچ عملی قبول نمی شود مگر با شناخت و معرفت. و هیچ معرفتی هم نیست مگر با عمل، یعنی چه؟ این خیلی بحث مفصلی دارد، توضیح مختصر می دهد. یعنی شما اگر دیدید یک نفر عمل نمی کند در واقع اهل معرفت هم نیست. معرفت فقط این نیست که من یک چیزی را بدانم، مگر در کتابی خوانده باشم یا جایی بشنوم. این یک مرحله ی معرفت است. اما معرفت یعنی شناخت، آن چیزی است که وقتی در دل انسان آمد، انسان بر اساس آن عمل می کند. می فرماید اگر کسی عمل نکرد، پس معلوم است درست برایش جا نیفتاده، معرفت ندارد، از بی عملی یک شخص متوجه می شویم که آن شخص معرفت ندارد، چون اگر داشت بر اساس معرفت خودش عمل می کرد. شما از مار می ترسید و فرار می کنید برای اینکه معرفت دارد که مضر است برای شما، خطرناک است، بچه چرا فرار نمی کند از مار؟ چون شناختی ندارد، ولی اگر کسی دانست و فرار نکرد، مثل این است که نمی دانسته. دانسته او کمک نمی کند. فرقی بین او و یک آدم جاهل وجود ندارد. لذا فرمود کسی شناخت پیدا کرد، آن شناختش او را به سمت عمل راهنمایی می کند. اگر کسی شناخت پیدا نکرد عملی هم برایش نیست. این یک روایت. یک روایت دیگر هم راجع به معرفت بخوانم و باز بحثمان را پیگیری کنیم. جلسه گذشته اگر فراموش نکرده باشید، گفتیم از نظر اسلام ارزش مردم به اندازه آگاهی آن هاست. هرکس معرفت بیشتری داشته باشد، ارزش بیشتری دارد. در مباحث معرفت نفس ثابت کردیم که خود علم ذاتاً ارزش است، اگر کسی تحصیل کرد، وجود شریفی می شود. اصلاً خود تحصیل علم و در مورد شرافت علم عرض کردیم همین مقدار بس است که آنی که علم ندارد وقتی بهش می گویند جاهل هستی، ناراحت می شود و اگر علم هم ندارد بهش بگویند عالم هستی و می فهمی خوشحال می شود، خوشش می آید ولو بی سواد هم باشد بهش بگویند با سوادی، خوشش می آید. شرافت علم است این. و آنی که ندارد اگر بگویی ندارد ناراحت می شود. در این روایت می فرماید تقسیم بندی مردم را می کند و همان نکته ای که خدمتتان عرض کردم که در نهایت، ارزش را به کسانی می دهد که معرفت بیشتری دارند، می فرماید (بعضکم اکثر صلاه من بعض و بعضکم اکثر حج من بعض و بعضکم اکثر صدقه من بعض و بعضکم اکثر صیاماً من بعض و افضلکم افلکم معرفه). می فرماید بعضی از شما بیشتر از دیگری نماز می خوانید، نمازهایتان بیشتر است، نماز شب، نمازهای مستحبی، نمازشان را طول می دهند، بعضی ها حج بیشتر می روند، بعضی ها صدقه بیشتر می دهند، بعضی ها روزه بیشتر می گیرند ولی می فرماید ملاک ارزش در شما این است که چه کسی معرفت بیشتری داشته باشد. هم در دنیا، هم در آخرت ین چنین است. کسی که آگاهی و معرفت داشته باشد او شرافت بیشتری خواهد داشت. همانطور که از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) آن هفته خدمتتان عرض کردم، با ارزش ترین مردم عالم ترین آن ها و کم ارزش ترین مردم کم علم ترین آن هاست. صحبت از علم که می کنیم، الآن بحثمان روی علم دین است، معارف حقه، معارف قرآنیه، این است که انسان ها را جدا می کند. هرچند علوم دیگر هم به هر حال ملاک ارزش هستند، در اجتماع یک نفر که فرضاً عالم است با یک نفر که بی سواد است یک اندازه ارزش نمی گذاریم برایشان، هر علمی که داشته باشند، علوم به کار می آیند، اما در ملاک ابدیت، چه علمی بالاترین علمی است؟ علمی که در ابدیت به کار ما بیاید. علوم دنیایی، در روایت آمده باارزش ترین علم دنیایی علم الابدان، علم پزشکی است. علمی که سلامت بدن انسان را در برمی گیرد، این تا دم قبر بیشتر با انسان نیست. ما علمی را می خواهیم که این علم ما را تا بی نهایت ببرد و با ما باشد و این علمی است که به ما یاد می دهد روحمان را چگونه سالم نگه داریم و آن علم دین است. لذا در روایتی از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) داریم روز قیامت وزن کردند مداد علما را با خون شهدا، سنجیدند و دیدند که مداد علما از خون شهدا سنگین تر است. این جلسه را اختصاص می دهیم به همین مطلب یعنی برتری عالم به اهل غیر علم. در دو بخش این را عرض می کنم، یکی بخش اول در مورد فضل علم بر عبادت، بخش دوم برتری عالم هست بر عابد. نتیجه منطقی بخش اول است، یعنی وقتی علم بر عبادت برتری پیدا کرد، عالم هم بر عابد برتری پیدا کرد. ( من خرج یطلب باباً من علم لیرد به باطلاً الی حق او ضلالتاً الی هدی کان عمله ذلک کعباده متعبد اربعین) این درباره کسی است که از منزلش خارج می شود برای اینکه علمی را یاد بگیرد. هرکس خارج شود، طلب کند، در حالی که دنبال دری از علم می گردد که باهاش بتواند یک باطلی را از بین ببرد، خودش اسیر باطلی نشود، گره به باطل نخورد، انسان ها قیامت عذابشان به اندازه میزان گرهی است که روحشان با باطل ها خورده. هرمقدار انسان گره بخورد با باطل ها، عذاب بیشتری دارد. و آن چه که باطل را از بین می برد و نمی گذارد انسان بهش آلوده شود مخصوصاً انسان هایی که قصد بدی ندارند، مفسد و مغرض نیستند، انسان هایی هستند که می خواهند خوب باشند، اما آگاهی ندارند، هرکس خارج شود از منزلش، که طلب کند بابی از علم را که بتواند به وسیله آن باطلی را رد کند، باطلی را به سمت حق بیاورد، یا گمراهی را به صورت هدایت، یعنی نمی داند در وجود او یک گمراهی وجود دارد، این می خواهد این گمراهی را به هدایت تبدیل کند از راه این علم. می فرماید عمل این شخص مثل عبادت چهل ساله ی یک عابد است، چهل سال برای او عبادت می نویسند. کسی که خارج می شود که یک بابی را یاد بگیرد که از طریق آن باطلی را از بین ببرد یا هدایتی را ایجاد کند. این از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) : (الکلمه من الحکمه یسمعه الرجل فیقول او یعمل بها خیر من عباده سنوی) کلمه ای از حکمت را انسان بشنود که بخواهد بهش عمل کند یا حتی بیان کند برای دیگران، این از عبادت یک سال بالاتر است. ما الآن متوجه نمی شویم، یک مقدار فکر کنید به قبر و تنهایی قبر و به تاریکی اش، به اینکه انسان وقتی گذاشتند این را در قبر، از همه کس و از همه چیز می برد و به هیچ چیز دسترسی ندارد. هیچ کس باهات نیست، هرچه داری، نداری، همسر، فرزند، مردم، شاگردان، حالا تو مشهورترین فرد جهان هم باشی وقتی گذاشتند تو را توی قبر، تمام است، تویی و کسانی که می آیند تو را بر اساس اعتقاداتت و روحت ارزیابی می کنند، با تو بر اساس کیفیت روحت برخورد می کنند، عالم برزخ را تصور کنید که انسان چقدر آنجا گرفتاری دارد، عالم برزخی که امام سجاد (علیه السلام) می گوید من گریه می کنم به خاطرش، چندین مرتبه در دعای ابوحمزه گریه می کند، قیامت را تصور کنید، هول قیامت، آنجایی که همه فقیر هستند، هیچ کس به هیچ کس کمک نخواهد کرد، هیچ کس بار دیگری را نمی کشد. کل نفس بما کسبت رحیم. هرنفس به آنچه که خودش کسب کرده، گرفتار آن چیزیست که خودش کسب کرده، اکتساباتی که از محیط کرده، از رحم دنیا هرچه با خودت بردی بعداً باید جواب بدهی، اگر خوب بردی ازش استفاده می کنی، چشم و گوش و دست و پا بود که نعمت است، اما اگر چیزهای دیگر بردی گرفتاری، مثل بجه ای که سالم متولد می شود یک عضو اضافه با خودش می آورد، یک دم می آورد، این دم که با خودش می آورد را کلی دردسر دارد که این دم را از خودش دور کند و این با افتضاح و آبروریزی و زجر و درد است، مسیر سه هزار ساله ی صراط را در نظر بگیرید، 50 هزار سال بودن قیامت را در نظر بگیرید. بعد متوجه می شویم که این ثواب ها به درد کجا می خورند، این نورها، این مجالس به درد کجا می خورند، آن جا هیچ چیز جز روح خودت به درد خودت نمی خورد. هرچه که تحصیل کرده ای، از آن چه که از خارج از روحت است همه از دستت می روند، آنی که در روح خودت ایجاد کردی، آن ثروت و دارایی توست. اگر با این میزان فکرکردی، با این معیار فکر کردی، متوجه می شوی که وقتی کسی از خانه اش خارج می شود که بابی از علم را یاد بگیرد، ثواب چهل سال عبادت دارد، آن جا به کار ما خواهد آمد ثواب چهل سال عبادت. هرچند علم آنقدر روشنایی دارد که اثرش را در دنیای انسان هم ظاهر کند. (قلیل من العلم خیر من کثیر عباده) کمی از علم بهتر است از بسیاری از عبادت. لذا خود پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به علی (علیه السلام) توصیه می کند که وقتی می بینی مردم دارند با کثرت عبادت به خدا نزدیک می شوند تو با درک معقولات به خدا نزدیک شو، از مردم سبقت بگیر. داستانی از مرحوم آقا شیخ مرتضی رحمت الله علیه انصاری یادم آمد که ایشان دید دوتا طلبه دارند راجع به یک نفر صحبت می کنند می گویند خوش به حالش فلانی امشب موفق شد برود مسجد سهله، در مفاتیح یک قسمتی دارد به نام اعمال مسجد سهله، مسجدی است برای عبادت می روند، مثل مسجد جمکران خودمان، وقتی کسی می رود آنجا، برای عبادت می رود، شیخ مرتضی می گوید چرا شما دارید غیبت طلبه را می کنید، می گویند ما غیبت نمی کنیم، می گوییم خوش به حالش رفته مسجد سهله، شیخ مرتضی می گوید این آقا شب درسیش بوده یا غیر درسیش بوده رفته عبادت کند؟ گفتند آقا شب درسی بوده، گفت ایشان فسق کرده، شما دارید از فسقش تعریف می کنید، کار خوبی نکرده درسش را رها کرده رفته آنجا، در روایت از علی (علیه السلام) داریم آنجایی که مستحبات به واجبات لطمه می زند باید مستحب را بگذاری کنار. ما تحصیل دین برایمان واجب است، جوانی که در برنامه هفتگیش برنامه تحصیل دین نداشته باشد، برای مستحبش ولی برنامه داشته باشد، این به درد نمی خورد. باید واجب را بچسبد. اگر یک جایی حتی ببیند امشب می خواهم بروم یک جا ذکر و عبادت است، یک جا یادگیری و آشنایی با دین است، کدام را ترجیح دهم؟ باید بروی دنبال واجبت. دنبال مستحب نرفتی نه تنها ثوابی نبردی بلکه چون واجب را رها کردی گناه کردی. بگذریم بعضی از ایام مخصوص عبادت و ذکر است، شما روز عاشورا آدم باید عزاداری سید الشهدا را کند، من کتاب بسیاری از بزرگان دیدم وقتی مقدمه زدند تاریخ مقدمه درست روز عاشورا بوده، روز عاشورا دست به قلم بوده کتاب را می نوشته، روز عاشورا در واقع شمشیر می زده، با این راه سیدالشهدا را باز می کرده، بهترین عزاداری است، در ایام قدر، که همه مردها نماز صدرکعتی و قرآن سر گرفتن و عبادت و ذکر می گویند، فرمود افضل الاعمال در شب قدر مذاکره علمی است. روشن شوید، با معرفت، با حقیقت آشنا شوید، خدا ما را برای همین خلق کرده. انسان خلق شده برای معرفت. درباره این آیه که جن و انس را نیافرید مگر برای عبادت، حضرت صادق (علیه السلام) فرمود برای شناخت. اگر عبادتی هم هست برای شناخت است. انسان همه اش معرفت است. ای برادر تو همه اندیشه ای/ مابقی تو استخوان و ریشه ای. اینکه آگاهی انسان را از اشتباهات بازمی دارد همین است که من وقتی شب درسیم است و باید تحصیل علم دین کنم و یک جا مجلس عبادت است کجا بروم، خود رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد مسجد شدند دیدند یک عده دارند عبادت می کنند، یک عده هم دارند مذاکره علمی می کنند، فرمود هردو گروه کار خیر می کنند ولی من مبعوث شدم برای تعلیم. می رود در جمع گروهی می نشیند که دارند مذاکره علمی می کنند. یادگیری، مطالعه، خیلی مهم است. بعضی از ایام عرض کردم مثل شعبان، رجب، ماه مبارک است که این ها را توصیه کردند که یک مقدار اگر کسی کارش علمی است و مشغله علمی زیاد دارد کمتر کند، این ایام ایامی است که انسان باید جلای بیشتری به روحش بدهد و یک مقدار به عبادت اضافه کند، این ها موسم بهار دل هستند، در بهار دل شکوفه دل می خواهد رشد کند، این ها احتیاج به تماس مستقیم دارد، انسان با خدا حرف بزند، بی پرده بنشیند حرف بزند، ذکری بگوید، یا ذکر اهل بیت. این غذای روح است که هیچ کس نباید دور باشد از این. در غیر از بعضی از این ایامی که سفارش شده که به هر حال جنبه ی علم یک ذره کم شود، نه اینکه قطع شود، به هیچ وجه اجازه ندارد قطع کند برنامه علمیش را، یک مقدار کم کنید به جنبه ی ذکر و عبادت بپردازید، در غیر از این ایام هیچ چیز بر تحصیل علم، آشنایی با دین و احکام دینی، فضیلت و برتری ندارد. (تذکر العلم ساعتاً خیر من قیام لیله) یک ساعت تذکر علمی، که انسان بنشیند، ساعت به معنای 60 دقیقه نیست، این بهتر از قیام یک شب است. یک شب تا صبح عبادت کند، بهتر است که تفکر کند. بیشترین عبادت ابوذر تفکر بود. یعنی تفکر را عبادت می داند این دین و بلکه بالاتر از عبادت و می گوید بیشترین عبادتش این بود که فکر می کرد. همین امشب چند دقیقه با تقکر ستاره ها را ببینید. میلیون ها سال نوری فاصله دارید. به جایگاه خودتان، به ارزش خودتان و به اینکه این همه را خدا برای شما آفریده و بیهوه نیافریده و از خلقت شما قصد داشته و شما باید به جایی برسید، این ها وقتی شب ها می آیند بیرون نگاه می کنند به آسمان، ربنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانک فقنا عذاب النار، خدایا تو این ها را بیهوده خلق نکردی، منزهی، ما را از عذاب جهنم نجات بده. به آسمان که نگاه می کنید فکر کنید. به بقیه اشیا که نگاه می کنیم فکر کنیم. به گل، به زیبایی اش، به بویش، متوجه منبع و معدنش باشیم، حیوانات زیبا را ببینیم. حیوانات درنده و ترسناک را ببینیم، فرق نمی کند. این آثارو آیات جلال و جمال الهی را که می بینیم فکر کنیم، این ها باعث تذکر ما شوند. همه این ها آیات الهی هستند، به این ها فکر کنیم. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند خوابیدن با آگاهی بهتر از نماز به جهل است. آدم بخوابد در حالی که دلش مطمئن باشد، آگاه باشد، می گوید این خوابیدن بهتر از این است که نماز هم بخواند ولی همش دردلش شک و شبهه باشد، نادانی و جهل داشته باشد. نوم العالم افضل من عبادت الجاهل. خواب عالم، بهتر از عبادت جاهل است. علی (علیه السلام) می فرماید کمی از عمل با بسیاری از علم بهتر از بسیاری از عمل با کمی از علم است. انسان اگر عملش کم باشد اما آگاهی و علمش زیاد باشد، بهتر از این است که عمل زیاد انجام دهد و در دلش شک و شبهه باشد. چون یک ذره عمل هم که دارد انجام می دهد با شناخت و یقین انجام می دهد و برای خدا کافیست. خدا محتاج عمل ما نیست. ما را برای یقین خلق کردند. برای اینکه دلمان مطمئن و قرص باشد. شناخت واقع پیدا کند. به حقیقت برسد. (طلب العلم افضل عند الله من الصلاه و الصیام و الحج و الجهاد فی سبیل الله). طلب علم بالاتر است در نزد خدا از نماز، روزه، از حج و جهاد در راه خدا. حتی موقعی که جهاد است، البته نه جهاد واجب، حتی در جهادی که بعضی وقت ها واجب می شود که بروند، قرآن می فرماید از میان هر گروه که می روند به جهاد یک نفر بماند و این شخص تفقه در حلال و حرام بکند که وقتی رزمنده ها برمی گردند این ها را بترساند و متوجه آخرتشان کند. یک نفر باشد با دین آشنا شود، رزمنده در کمال اهمیت و بزرگی که دارد مجاهد فی سبیل الله که از دوستان مخصوص خداست، این احتیاج به تنذیر دارد. احتیاج دارد که بترسد و بشارت بهش داده شود. از هر قومی علم یاد بگیرد. مبلغ نیاز دارد، در جبهه هم ما به مبلغ نیاز داریم. نگوییم آقا بالاترین کار را داریم می کنیم، داریم می جنگیم، خط مقدم، شما نیاز دارید ولو خط شکن هم که هستید، به آن عالم نیاز دارید. (عالم ینتفع بعلمه افضل من عباده سبعین) امام باقر(علیه السلام). عالمی که از علمش بهره ببرد، بهتر از عبادت هفتاد هزار عابد است. (رکعتان یصلیهم العالم افضل من الف رکعت یصلیه العابد) دو رکعت نمازی که عالم بخواند از هزار رکعتی که عابد بخواند بهتراست. در روایت بعد امام صادق (علیه السلام) فرمود (عالم افضل من الف عابد من الف زاهد). یک عالم بالاتر است از هزار عابد و هزار زاهد. روایت بعدی از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است، فرمود (فضل العالم علی سایر الناس کفضلی علی ادناهم) برتری عالم بر سایر مردم مثل برتری من است به پست ترین مردم. چون آنی که همه کارهایش فایده دارد عالم است، جاهل هرکاری کند هیچ فایده ای نخواهد داشت، عبادتش هم هیچ فایده ای نخواهد داشت. می گوید برتری عالم به مردم مثل برتری من هست به پایین ترین درجه مردم. دوتا روایت هم بخوانم. کسی اهل عبادت بوده، فقط عابد بوده، روز قیامت می گویند تو مرد خوبی بودی، همتت را متوجه خودت کردی، و آزارت را و بارت را از روی دوش مردم برداشتی، برو توی بهشت. (علی ان الفقیه من افاض علی الناس خیره و انقضهم اعداه). آگاه باشید که فقیه کسی است که خیرش به مردم می رسد، و مردم را از دست دشمنانشان نجات می دهد. بزرگ ترین دشمن شیطان است. به فقیه گفته می شود، ای کسی که کفیل ایتام آل پیامبر بودی، چون شیعیان ما، آنانی که علم ندارند، این ها یتیمند، آنانی که این ها را سرپرستی می کند و یادشان می دهد کافل است و مثل پدر آن هاست، این ایتام را تربیت می کند. کفالت ایتام را به عهه گرفته. در روایت داریم علمای امت ما مثل چوپانی هستند که نمی گذارند گرگ ها شیعیان ما را بدرند. بهش می گویند ای هدایت کننده ی محبین و دوستان ضعیف آل محمد، دوستان ضعیف یعنی خودشان از نظر اعتقادی روی پای خودشان نیستند، از نظر علمی آنقدر نبودند، احتیاج به تکیه گاه داشتند شما تکیه گاه این ها بودی، بایست، و شفاعت کن هرکه که از تو علم یاد گرفته، این حدیث از امام رضا (علیه السلام) است. یعنی به عابد می گوید تو برو توی بهشت ولی به فقیه می گویند بایست شفاعت کن. آخرین روایت را بخوانم. (والذی نفس محمد بیده لعالم واحد اشد علی ابلیس من الف عابد لان العابد لنفسه و العالم لغیره) قسم به کسی که جان محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) به دست اوست، تحمل یک عالم، برای شیطان سخت تر از هزار عابد است، چون عابد فقط خودش را می تواند نگه دارد و عالم دیگران را هم می تواند نگه دارد، مزاحم شیطان خودش و دیگران است. لذا فرمود مرگ این برای شیطان خوشایند تر از مرگ هزار عابد است. یک عالم که می میرد خیلی خوشحال می شود. بیشتر از مرگ هزار عابد. چون هرچه شیطان نقشه می ریزد این نقشه هایش را به هم می زند، ما در انقلاب دیدیم آنی که انقلاب کرد نفس مستکبرین را بریدند علما بودند. در طول 1400 سال از بعد از امیرالمؤمنین (علیه السلام) تا الآن، دین روی دوش علما بوده، انتقالش و محصول کار همه ی شان منتقل می شود به یک نفر و آن هم امام رحمت الله است و این یک نفر با این محصول نفس مستکبرین را می برد. آن ها با مجالس عبادت ما کاری ندارند، با دعای کمیل و زیارت عاشورای ما کاری ندارند، با نماز جمعه کاری ندارند، آن ها از آگاهی و رشد فکری می ترسند، از این که این افکار منتقل شوند. از علما می ترسند. از قلم به دستان و گویندگان می ترسند. والا اگر این ها گفتند می رویم دنبال مسجد و عبادت و نه اینکه آمریکا چه می کند، در بوسنی و افغانستان و آفریقا چه می گذرد، کسی با این ها کاری نداشته باشد، هیچ کس با ما کاری ندارد، این می شود اسلام آمریکایی، عبادت کن، کاری با کسی نداشته باش، این عالم است که نمی گذارد شیاطین حق بخورند و ظلم کنند. والحمدالله رب العالمین.