در این جلسه به بیان ضرورت آگاهی در فروع دین و اخلاق می پردازیم. در جلسات گذشته در مورد نقش شناخت و آگاهی در اصول دین صحبت کردیم، گفتیم که در حرکتی که انسان به سمت ابدیت دارد، از آنجایی که هر حرکتی نیاز به شناخت دارد و هر حرکتی که بدون آگاهی انجام شود منجر به شکست است و به قول حضرت (علیه السلام) فرمود هر کس بدون آگاهی عمل کند ضررش بیشتر از منفعتش است، فسادش بیشتر از اصلاحش است، باید در حرکت انسان به سمت ابدیت آگاهی باشد. بحث شد که دین مقدس اسلام هم به این مسئله توجه زیادی دارد و تحصیل آگاهی را بر هرکسی واجب شمرده و در روایت داریم که خداوند 6 گروه را بدون حساب وارد جهنم می کند، یک گروه آن هایی هستند که جاهل هستند یعنی در اثر ندانستنی که خودشان ایجاد کرده اند برای خودشان، یعنی جاهل مقصر هستند، نه جاهل قاصر، ما در اسلام دوتا جاهل داریم، یک جاهل قاصر داریم، یک جاهل مقصر داریم، جاهل قاصر به طور طبیعی اطلاعات بهش نرسیده و شرایط محیطی و خانوادگی طوری بوده که او در جهل به سر برده و آشنا به وظایفش نبوده، مستضعف فکری و فرهنگی بوده، جو خانواده و جو محل زندگی و کشوری که درآن زندگی می کرده، مجموع عوامل دست به دست هم داده اند و او را به انسانیت خودش، شان الهی خودش و نسبت به وظایف خودش درباره خداوند و خودش، نسبت به آخرت خودش جاهل نگه داشته اند. این ها می شوند جاهلان قاصر. خداوند این جور افراد را مورد رحمت و بخشش خودش قرار می دهد، اگر کسی نمی دانست عیبی ندارد نمی دانسته. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند از امت من نه چیز برداشته شده، یکی آن مواردی هستند که نمی دانند و متوجه نبوده اند، گناهی بر آنان نیست چون متوجه نبودند، کوتاهی در یادگیری نکردند، بلکه خود به خود به طور طبیعی دسترسی نداشته اند، مردم کشورهای مختلف را ببینید، آفریقایی ها، اروپایی ها، آمریکایی ها، این ها جاهلان قاصر هستند، یعنی شرایط زندگی آن ها طوری است که بهشان اجازه ی فکر درباره ی انسانیت و مسائل معنوی و ابدیت و آخرت و دین و حقایق انسانی نمی دهند. مثل اینکه در یک خانواده کافر متولد شده، دین در آن حاکم نبوده، از همان بچگی با تلویزیون و رادیوی آن چنانی سرو کار دارد، 20، 30 تا کانال دارد و از همان طفولیت تمام وقتش را می گیرند در آن کارهای مختلف، انقدر نفسش را مشغول می کنند، تا آخر عمر برایش برنامه دارند، که این اصلا فرصت نمی کند که راجع به این مسائل فکر کند، فراغت ندارد. حتی بزرگانشان هم، روسای حکومت ها و کشورها اگربدانند که تعمدا برنامه ی جوانان را طوری پر کنند که آن ها گرایش به این مسائل نداشته باشند، چون آگاهی جوانان همان و عزل آن ها از حکومت و کوتاه کردن دست آن ها از منابع کشور و ملت های دیگر همانا. آن ها نه تنها به جهل جوانان خودشان توجه دارند که این ها باید جاهل بمانند و سرگرم کردن جوانان خودشان جزء استراتژی های آن هاست. در جهل، در سرگرمی نگه دارند، بلکه به کشورهایی هم که آگاهی درآن ها بر ضد منافع این هاست توجه دارند، و در این کشورهای اسلامی توجه دارند که جوانان آن کشورها هم جاهل باشند، لذا برنامه هایشان تنظیم می کنند، یا با ویدئو، یا ماهواره، به هر حال وقت جوان را طوری پر می کنند که جوان فرصت نکند به اصلی ترین مسائل زندگی خودش توجه نکند. رژیم گذشته یادمان است، شما در این رژیم تلویزیون و رادیو را باز می کنید، دعوت می کنند شما را به آخرت، معنویت، سخنران است، معلم است، تذکر می دهند، نظام می خواهد مردم متوجه آخرت و ابدیت خود باشند، آن موقع اینجوری نبود، آن موقع جوانان را طوری سرگرم می کردند با فیلم های آنچنانی، سینما، با ورزش حتی الآن ورزش اکثریت قریب به اتفاق مسائل ورزشی مسائل سیاسی است، از آن جهت که بخواهند بدن را قوی نگه دارند نیست، ورزش یک وسیله سیاسی است که ملت ها را باهاش سرگرم کنند. با فوتبال، این تیم، آن تیم، جوانی 20 سال، 30 سال، روی یک تیم نگهش می دارند که این طرفدار این تیم باشد، سرش گرم باشد، کاری نداشته باشد نفت و الماس و اورانیوم کجا می رود، کشاورزی چه می شود، اقتصاد کجاست، ناموسش کجا دارد می رود، کی بهشان حکومت می کند، می خواستند جوان اینجوری باشد آن موقع، کاری به کارهای اصلی و حساس نداشته باشد، اگر کتاب می افتد دست یک نفر، کتاب بودار بود، طرف می رفت زندان، شما چه حقی دارید آگاهی کسب کنید و دیگران را آگاه کنید، حقی ندارید حرف بزنید، باید بروید زندان، کاری می کردند که طرف وقتی برمی گشت دیگر چنان زهر چشمی می گرفتند از طرف که طرف دهانش تا آخر عمر بسته می شد. دفعه دیگر از این حرف ها نزنی، این فضولی ها به تو نیامده، برو پدر تاجدارت را دعا کن، دیگر هم به این چیزها کاری نداشته باش، تو ضد تمدن هستی، با تمدن مخالفی، این مملکتی که دارد به سوی تمدن می رود شما چرا انقدر مخالفت می کنید؟ این وضعیت جوانان بود. دین این را نمی خواهد، دین اصرار دارد که مردم بفهمند، درک کنند، این جور جوانان را می گویند افراد جاهل قاصر یعنی خودشان کوتاهی نکردند، محیط خارج طوری عمل کرده که این ها در جهل به سر بردند. در قرآن در سوره بنی اسرائیل می فرماید ما هیچ قوم وگروه و هیچ کس را عذاب نمی کنیم تا اینکه آگاه به رسول ما باشند، صدای پیغمبر و نوای ایشان، پیام ایشان بهش برسد، والا عذاب نمی کنیم. خدا کسی را نمی دانسته که عقاب نمی کند. کسی که می فهمیده، یاد گرفته و می دانسته بعد خلافش را عمل کرده، جاهل مقصر امکانات یادگیری برایش است، ولی خودش، خودش را در جهل نگه می دارد، روحانی، کتاب و استاد دم دستش است، ولی نمی رود یاد بگیرد، وقت نمی گذارد برای این کار، خودش را مخصوصا طوری سرگرم می کند که فرصت چنین مطالعاتی نداشته باشد، هروقت بهش می گویی می گوید من سرم شلوغ است، نمی رسم، درس دارم، کنکور است، دانشگاه است، می خواهم ازدواج کنم، سربازی است، الآن بچه اینجوری است، تا آخر عمر خودش را نفهم نگه می دارد و به خاطر این نفهمی دوبرابر عذاب می شود، یک بار به خاطر این که خودش را در جهل نگه داشت، جهل اصلاً گناه دارد، چون طلب علم فریضه است، واجب است بر هر مسلمانی، وقتی کسی یک واجبی را ترک کرد می شود حرام، شما نماز را ترک کنی که واجب است، مرتکب حرام شدی، طلب علم هم مثل نماز واجب عینی است، کسی که یک واجبی را ترک کرد مرتکب حرام شده، این به خاطر اینکه مرتکب این حرام شده و خودش را در جهل نگه داشته، عذاب خواهد شد، یک مرتبه هم عذاب خواهد شد به خاطر اینکه این جهلش این را به فساد کشانده، مرتکب آلودگی و گناه شده. این، جاهل مقصر است. افرادی که توان مطالعه دارند، در این جلسه خودمان 4، 5 تا از دوستان از راه دور می آیند اینجا، این راه پیدا می کند، وقت می گذارد می آید، باید وقت گذاشت و یاد گرفت، حضرت می فرماید دوست دارم اصحابم تازیانه بخورد بر سرشان، اما حلال و حرام بفهمند، چرا؟ تازیانه توی سرشان خورده، دردشان می آید، دنیایشان است اما آخرتشان را نجات داده اند، ابدیت را بهش فکر کنید، ابدیت یعنی زندگانی که ته ندارد، که شما بگویید یک زمانی تمام می شود، نمی شود مقایسه اش کرد با زندگی 60 سال دنیا. اگر آدم 60 سال عمر کند. امام سجاد (علیه السلام) می فرماید دوست دارم اصحابم علم را یاد بگیرند، علم را بیاموزید حتی اگر با خون دل خوردن و فرو رفتن در گرداب ها باشد، با سختی. شرح حال بزرگان دین را بخوانید که این ها با چه شرایط سختی تحصیل دین می کردند. دین اسلام، لازم دانسته آگاهی را، بعد گفتیم که این آگاهی را تقسیم کرده در شعبات مختلفی که آگاهی در مسائل اصلی است، اصول دین که نقشش را جلسات قبل توضیح دادیم که جهان بینی، در نوع زندگی و نوع رفتار شخص تاثیر دارد. که انسان جهان را چگونه ببیند، خدایی قائل باشد یا نباشد، پیامبری را بشناسد یا نشناسد، بداند می تواند از آثار آن پیامبر استفاده کند یا نمی تواند یا نداند، امامی برای خودش بشناسد یا نه، هرکس بمیرد و امام زمان خودش را نشناسد، نداند در این زمان تحت ولایت کدام امام است، به مرگ جاهلیت مرده، یعنی نامسلمان مرده، نداند امامش کیست، قائل باشد معادی است، کسی که زندگی، مرگ را، تمام شدن انسان می داند، زندگیش فرق دارد با کسی که مرگ را اول راه زندگی می داند. با کسی که مرگ را عروسی می بیند امام سجاد (علیه السلام) فرمود مرگ عروسی مومن است. یعنی اول خوشبختی مؤمن است. ببینید چه تشکیلات و تشریفاتی برای مومن موقع قبض روحش است، فرشته ها می آیند به استقبالش، با سلام و صلوات و برخورد خوش و روی خوش، این را همراهی می کنند تا عرش خداوند و بعد برش می گردانند به بهشت برزخی خودش، قیامت هم آن تشکیلات را دارد برای یک مؤمن. فرق دارد در زندگی، رفتار کسی که قائل هست که مرگ انتهای انسان نیست و کسی که مرگ را انتهای انسان می داند، در امیدها، در نشاط، در سلامتی و برخورد، خیلی چیزهای دیگر. درباره ی فروع دین صحبت می کنیم. فروع دین را ما 10 تا می دانیم. نماز، روزه، مثلاً بدانیم که نماز برای چه به ما خداوند گفته بخوانید، و با چه شرایطی این نماز درست است، چه شرایطی درست نیست، بعضی ها می گویند ما نماز خواندیم، نمی دانستیم، مرحوم آیت الله گلپایگانی یک بنده خدایی بهش گفت آقا من نمازم اشتباه بوده و یک مدت همین را می خواندم، ولی نمی دانستم، گفت باید همه را قضا کنی، 50 سال، چون جاهل قاصر نبوده که بگوید نمی دانسته، جاهل مقصر بوده، بی توجه بوده در یادگیری مسائل شرعیش، اشتباه می کرده، روزه، احکام نماز را باید یاد بگیرد انسان. در رساله داریم مسائلی که انسان غالباً به آن ها نیاز دارد واجب است یاد بگیرد. من الآن نه کشاورزم، نه کاری دارم که با مسائل کشاورزی و درخت کاری است، هیچ ضرورتی ندارم بروم فرضاً مسائل زکاتم را بدانم، نه وضعم انقدر خوب است که طلای زیادی داشته باشم، اما من مسائل دیگر را باید بلد باشم، الآن حاجی نیستم نیازی نیست من مسائل حج را بدانم، مستطیع هم نشدم بروم حج، وقتی فهمیدم می توانم بروم حج، باید مسائل حج را بلد باشم، والا حج باطل می شود. روزه، چه جوری واجب می شود، چه جوری انجام دهم که خدا از من بپذیرد، در چه شرایطی درست است، در چه شرایطی غلط است، یا انقدر روزه گرفتیم متوجه شدیم باطل بوده، خب از اول آدم می نشیند چند دقیقه مسائل را یاد می گیرد، دچار حیرت و ناراحتی هم نمی شود، (من لم یصبر علی ذل التعلم ساعتاً بقی فی ذل الجهل ابداً). هرکس یک ساعت ذلت یادگیری را تحمل نکند، تا آخر برای همیشه در ذلت نادانی می ماند، ذلت اینجا یعنی سختی دارد، باید مسیری را طی کند، بیاید، وقتی را بگذارد، به کسان دیگر بگوید که نمی توانم بیایم، خیلی جاهای دیگر را برنامه هایشان را منحل کند، این ساعت نمی توانم بیایم، اینجا هستم، مهمانی و جشن نمی توانم بیایم، فلان کار را نمی توانم بکنم، این ها سخت است، به نفس فشار می آید، انسان می برد از این ها و می آید می نشیند، در روایت داریم به هر قدمی که بر می دارد ثواب یک سال عبادت را برایش می نویسد، به هر قدمی که بر می دارد، تمام موجودات عالم برایش استغفار می کنند، خدا می گوید من می بخشم کسی که آمده مسائلش را یاد بگیرد. فرشته ها بالشان را زیر پای او پهن می کنند. این یک ذلت اینجوری انقدر شیرین، ممکن است به نفسانیت انسان فشار بیاید ولی انسان زانو می زند، یاد می گیرد، می گوید اگر کسی این یک ساعت را تحمل نکند باید ذلت جهل و نادانی و حیرت را برای همیشه تحمل کند، این نماز، آن روزه، خمس، یاد بگیرد مسائل خمسش را، کی به من خمس تعلق می گیرد، کی تعلق نمی گیرد، زکات همینطور، اگر بهم تعلق گرفت بدهم؟ ندهم؟ کجا بدهم، تعلق نگرفت خب حلال هست نسبت به خداوند، نسبت به رسولش، مسلمانان مستضعف، نسبت به خانواده ام، ظلمی نکردم، وظیفه ام را انجام دادم، حج می خواهم بروم، جهاد می خواهم بکنم، کی جهاد واجب می شود، کی واجب نیست، خیلی مهم است دانستن این، امر به معروف، من در مقابل گناه، آیا وقتی دارد گناهی انجام می شود وظیفه ای دارم یا ندارم، اگر خواستم برخورد کنم چه جوری برخورد کنم، اگر نتوانستم برخورد کنم چه وظیفه ای دارم، آنجا چندتا شرط دارند که انسان می خواهد در مقابل یک گناه عکس العمل نشان دهند، بعد گفتند اگر عکس العمل نمی توانید نشان دهید حق ندارید در مجلس بنشینید. در روایت فرمود کسی که ایمان ندارد به خدا و رسولش، کسی که در مجلسی بنشیند که در آن مجلس گناه باشد و این نتواند این مجلس را تغییر دهد، غضب امام زمان است، غضب رسول الله است، در آنجا اگر بنشینی در آن حالت، ملائکه با تو هستند غضبناک هستند، از بوی گند آن مجلس در عذاب هستند، چرا می نشینی، مگر در آتش می نشینی؟ نگوییم ناراحت می شود و بهش برمی خورد فلانی، محبوب ترین کستان را در نظر بگیری در دنیا، به شما بگوید 5 دقیقه بنشین روی این بخاری گازی، می نشینی؟ می گویی چون دوستش دارم عیب ندارد؟ آن مجلس همه اش آتش است، به عشق کی می خواهد بنشیند آدم آنجا؟ ناراحت می شوند، یعنی چه، او دارد از تو دعوت می کند بنشین در آتش، بنشینیم در مجلسی که نمی توانیم تغییرش بدهیم که چی، کدام یک از شما به حرف پدرتان می روید می نشینید در آتش؟ 5 دقیقه حتی، می نشینید؟ یک چنین دعوتی کسی از انسان کند انسان می گوید تو دشمن من هستی، دیوانه هستی، می خواهی من را بکشی، ناراحت است، رویم نمی شود، بهشان برمی خورد، مسامحه، مسامحه، او هم می گوید مگر من را دوست نداشتی، آبروی ما را بردی، ما باید بگوییم تو ما را دوست نداری، تو می خواهی ما را جهنمی کنی، این همان بحث دیدگاه است که دارم عرض می کنم. کسی که خود را درست نبیند یعنی با مقیاس و معیار ابدی نبیند، اگر کسی از مجلس گناه پا شد رفت می گوید آقا تو ما را ضایع کردی، دل ما را شکستی، مجلس ما را به هم زدی، اما وقتی کسی با دیدگاه ابدی می بیند، خودش را درست نگاه می کند، دیگران را هم همینطور، می گوید نه من هم در حق خودم لطف کردم هم در حق شما، نشستن من در اینجا گناه داشت، داشتم می سوختم، باطنش سوختن است، از این جهت که گناه معذب کردن خودم را هم از شما دور کردم باز هم لطف کردم، گناهت هم کم شده، حجاج یوسف به یک نفر گفت من را دعا کن، گفت آن همه جنایت کردی، گفت مرا دعا کن، گفت خدا ان شاءالله زودتر بکشد تو را، گفت این چه دعایی است؟ گفت این لطف است در حق تو، تو اگر زودتر بمیری، کمتر گناه می کنی، عذابت هم کمتر است، امام سلام الله علیه فرمود هرکسی می خواهد برای صدام دعا کند، دعا کند که این زودتر بمیرد، چون هرچقدر زنده باشد، آخرت خود را خراب می کند. با دیدگاه ابدی و درست باید نگاه کنیم. آن جا متوجه می شویم که رفتارمان باید چگونه باشد. نمی توانی مجلس را تغییر بدهی بلند شو برو. اگر می توانی تغییر بدهی بنشین، امر به معروف و نهی از منکر کن، نگذارید واجبی ترک شود، نگذارید حرامی انجام شود، وقتی کسی ندانست یک جاهایی که وظیفه اش نیست امر به معروف کند، شروع می کند به حرف زدن، ناراضی تراشی می کند، مردم را زده می کند، می داند حرفش تاثیری ندارد، مسخره می شود، آنجا نباید تو حرف بزنی، باید بروی. امر به معروف و نهی از منکر شرایط دارد، کار هرکسی نیست، با چه شرایطی انجامش بدهم، در بحث مفصل فلسفه امر به معروف و نهی از منکر این را عرض کردیم. تولی و تبری از فروع دیگر دین ما هست. در فروع دین هیچ اصلی مهم تر از این دو اصلی که دارم می گویم نیست. یعنی تولی و تبری. دست گیره های ایمان شمرده شده اند، محبت و دشمنی. کینه و محبت که بحثش را در شرح زیارت عاشورا در بحث برائت و دشمن شناسی و مسائل قبل از آن عرض کردم، امشب توضیح خواهم داد. محبت یعنی ما به چه چیزی محبت داشته باشیم، چه چیزی را دوست داشته باشیم، اساس محبت های انسان باید چگونه باشد. یعنی وقتی دل می خواهد بدهد، کجا حق دارد دل بدهد؟ کجا حق دارد دوست داشته باشد و کجا حق ندارد دوست داشته باشد، آیا نقشی هم دارد این مسئله در سعادت انسان؟ به دین چه ربطی دارد، نماز می خوانم، روزه می گیرم، خمس می دهم، دزدی هم نمی کنم، به دل من چه کار داری که کی را دوست داشته باشم و کی را دوست نداشته باشم، ولی برعکس در روایت گفتند دین مساوی است با حب و بغض. آمد خدمت حضرت صادق (علیه السلام) فرمود من اسم بچه ام را گذاشته ام فاطمه، آیا نفعی برای من دارد؟ حضرت فرمود آیا دین به غیر از محبت چیز دیگریست؟ محبت به کی، محبت به چی، محبت انسان، اصالتاً و حقیقتاً متوجه خداوند است و باید همینگونه باشد، هست که می گویم همه عالم شیفته خداوند تبارک و تعالی هستند، چه بدانند و چه ندانند، به قول حضرت امام رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست. فقط مصادیق گم می شوند، انسان عاشق کمالات است، شما هرچه را دوست دارید تویش یک کمال دیدید، هرکس را دوست داشته باشید زیبایی و کمال درش می بینید، بعضی ها کسی را دوست دارند چون زیباست، حالا اگر زیبایی نداشت خوشت می آمد ازش؟ نه. می گوید یک خوبی دارد، پس تو در واقع عاشق چی بودی؟ عاشق آن کمال به خصوص بودی، حالا یا زیبایی است یا محبت است، یا صفا یا وفاداری یا سادگی است، هرچی. در واقع عاشق کمالات هستند و معدن آن کمالات خداوند تبارک و تعالی است یعنی انسان باطناً و واقعاً عاشق کمالات است و جز با خود خدا آرام نمی گیرد، یعنی به هر کمالی می رسد چون کمالات نسبی هستند، به یک مقدار که می رسد بیشترش را می خواهند، خداوند در انسان روح کمال طلبی آن هم به طور بی نهایت قرار داده، یعنی کمال طلبی یک بی نهایت است، هیچ انسانی پس از رسیدن به آنچه که می خواهد به آرامش نمی رسد. به هر مرحله می رسد تشنه می شود برای مرحله ی بالاتر و عالی تر. درباره این توضیح دادم که بدانیم که ما چه بخواهیم و چه نخواهیم و چه بدانیم و چه ندانیم عاشق خداوند تبارک و تعالی هستیم باطناً و جز با وصال او آرام نمی گیریم. حز با اتصال و پیوند با او قلبمان آرام نمی گیرد، در ظاهر هم به ما دستور دادند در شرع که خدا را دوست داشته باشید، آیه قرآن می گوید (والذین آمنوا اشد حباً لله). کسانی که مؤمن هستند محبتشان به خدا شدیدتر است، نمی گوید کفار محبت ندارند به خدا، می گوید محبت مؤمنین به خدا شدیدتر است، یعنی همه حب دارند نسبت به خدا، بعضی ها در یک فرد یا یک شیء می بینند، ولی باطناً خداست، در دین هم به ما می گویند خدا را دوست داشته باشید. دل به آن ده کان دلت داده ست و بس. به او دل بدهید نه به کس دیگر. این همه که اساسی ترین عبادات ما، این مسئله را گنجانده اند برای ما. (قولوا لا اله الا الله تفلحوا). بگویید هیچ معبودی و معشوقی جز خدا نیست تا رستگار شوید، این پیام دل خودتان است، در اذان گفتند بگویید اشهد ان لا اله الا الله. در اقامه گفتند بگویید، در نماز هم گفتند بگویید لا اله الا الله، هیچ ذکری بالاتر از لا اله الا الله نیست، افضل العباده، در روایت داریم بالاترین عبادت لا اله الا الله است. نمی خواهم وارد مبحث محبت به خدا شوم چون بحث ویژه ای است. الآن می خواهم راجع به تولی و تبری صحبت کنم، مقدمه است. و کمال انسان، میزان قرب انسان به اندازه پیوندش و سنخیتش با این کلام است. با لا اله الا الله. چقدر هم اصرار کردند که بگویید این را، به زبان بیاورید، حالا که امشب کار به اینجا کشید، بگویم یک مقدار از نحوه گفتن لا اله الا الله، چون نحوه گفتن خیلی مهم است، مردم اگر ندانند چگونه بگویند از این گنج بی مثال محروم می شوند و فقط لق لقه ی زبان می شود. الآن مثلاً ما نشسته ایم اینجا، یک وارد اتاق می شود می گوید من خانم رضایی را کار دارم، ما می گوییم اینجا نیست، بعد چند نفردیگر در می زنند می گویند خانم حسینی را کار دارم، می گوییم نیست، یکی دیگر می آید می گوید خانم حسنی را می خواهیم، می گوییم آقا اینجا خانمی نیست، اینجا همه آقا هستند، وقتی داریم می گوییم هیچ خانمی ننشسته، داریم وجود خانم حسنی و حسینی را نهی می کنیم یا اصلاً وجود زن را نهی می کنیم؟ وجود جنس زن را داریم نفی می کنیم. جنس زن. می گوییم نیست. زنی اینجا نیست. اعراب وقتی می خواهند جنسیت یک چیز را به صورت مطلق نفی کنند، ما یک (ی) می آوریم می گوییم زنی نیست، مردی نیست، کتابی نیست، نظر به خصوصی نداریم، نمی گوییم خانم فلانی نیست، می گوییم جنس زن اینجا وجود ندارد. عرب ها وقتی می خواهند بگویند، (لا) می آورند، بهش می گویند (لا) ی نفی جنس. (لا) به معنای نه است، جنسیت را نفی می کند. جنسیت یک چیز را نفی می کند، کلمه ی بعد از لا همه مفتوح هستند، لا شریک له. هیچ شریکی ندارد. نه فلان چیز و فلان چیز شریکش نیست، اصلاً شریکی نیست، انکار می کنیم جنسیت را، لا حول و لا قوه. هیچ قو و توانی نیست مگر این که از جانب خداوند آمده. لا موثر فی الوجود الا الله. هیچ موثری جز خداوند نیست. یکی از آن موارد هم نفی هر دوست داشتنی است. هر معشوق، هر دلبر، هر محبوب است، اله، یعنی آنی که انسان می پرستد. عبادتش می کند، دوست دارد. شیفته اش می شود. گفتند این را بگویید، لا اله الا الله. یعنی جنسیت محبوب ها و دوست داشتنی ها و دلبرها را نفی می کنیم. لا اله الا الله. هیچ دوست داشتنی نیست جز خداوند. یک موقع است به شما می گویند این ذکر را بگو که تلقین شود که در خارج هیچ کسی را جز خدا دوست نداشته باشی یا ملاک همه محبت هایت خدا شوند یک موقع است باطناً اینجوری است، خبر می دهد، وقتی می گوید لا اله الا الله یعنی من تو را برای خودم خلق کردم. همه چیز را برای تو خلق کردم ولی تو را برای خودم. دل همه انسان ها را کوک کرده سمت خودش. شما هیچ انسانی را ندارید که عاشق خدا نباشد. گفتم یا خدا را می شناسد به هر حال که اوست الله است، یا دنبال مصادیق می گردد، در مصادیق می بیند آخر ولی دل هایتان را به طرف خودم کوک کرده ام سمت خودم، همه تان مرا دوست دارید. یسبح لله ما فی السماوات و ما فی الارض. آنچه که در آسمان ها و زمین است، دلهایشان را کوک کرده ام سمت خودم. ثم بعثهم علی طریق محبته. امام سجاد (علیه السلام) در صفیحه می فرمایند همه مخلوقات را بر اساس محبت خودش به حرکت در آورده خداوند، همه عاشق خدا هستند، اثبات کردم که ما عاشق کمالات هستیم، از هرچیز یا هرکسی خوشمان می آید چون کمالی دارد، پیراهن کهنه را می اندازیم دور، اگر یک ضبطی بدهند که صدای بهتری داشته باشد دکمه های بیشتری داشته باشد می رویم سمت آن چون کمالات بیشتری دارد. یک ماشین، یک خانه. و هر چیز دیگری، می گوید این هایی که شما در خارج می بینید و شیفته شان می شوید، این ها همه شان من هستم. فقط هم با من آرام می گیرید، علی بذکر الله تطمئن القلوب. برای همین فرمودند همه افراد تشنه از دنیا می روند جز افرادی که ذاکر خدا هستند. کسی دلش را از همین الآن به خصوص در جوانی پیوند داده به بی نهایت مطلق، وقتی این را داشتم چه غمی دارم، آنجاست که تمام تلاشم در جوانی و در زندگیم این است که بیشتر به آن مطلق بی نهایت برسم، رسیدم به دریا، پایم در دریاست سعی می کنم تا زانویم برود، تا کمرم برود، غرق شوم در آن دریا. طلبگی می خوانیم، عبادت می کنیم، کارهای دیگر می کنیم برای این است که غرق شویم، در بی نهایت مطلق او را احراز کنیم. در حقیقت و واقعیت، طوری خلقمان کرده اند که جز خدا را دوست نداریم، در عالم تشریع و مقررات دینی هم به ما می گویند این را بگویید و بدانید کسی جز خدا معشوق و محبوب شما نیست و کسی جز خدا شما را آرام نمی کند. قولوا لا اله الا الله تفلحوا. هیچ معشوق و محبوبی و دلبری نیست مگر خدا. بعد هم انقدر که اصرار دارند روی این ذکر به خاطر این است که ما یادمان باشد در ایام به خصوص جوانی. دلمان را هرز نکنیم، اینور و آنور ندهیم، هرچیزی خواست دل ما را ببرد، حواسمان باشد که مال یک نفر است دل ما، مطمئن باشید سراغ هرکسی بروید از هرچیزی خوشتان بیاید، یک روز رهایش می کنید، فرمود در روایت هرچه را می خواهی دوست داشته باشی دوست داشته باش ولی بدان ازش جدا خواهی شد. نسبتمان چه بود؟ رابطه دنیا با آخرت مثل رحم مادر بود با دنیا. جنین وقتی دارد ابزار تهیه می کند در رحم مادر که در این 60 سال به دردش بخورد، از دنیا به ابدیت، فقط چیزی به درد ما می خورد که تا ابد با ما باشد. و فقط یک چیز تا ابد است، آن هم خداوند تبارک و تعالی است که ابدی است، هرچیز دیگری را دوست داشته باشی ازش جدا می شوی و رابطه ات باهاش قطع می شود. چه خوب است که انسان دل نبندد که بعد موقع کندن دردش بیشتر است، زنت، بچه ات، پدرت، مادرت، اموالت، باید جدا شوی. از اول برو سراغ همان که باید دوستش داشته باشی. دلت را به او بده ولی این ذکر را بگو. لا اله الا الله. در روایت داریم اگر کسی روزی 100 بار این ذکر را بگوید هیچ کس به اندازه او عبادت نکرده مگر اینکه بیشتر گفته باشد کسی. با همین نحوی که عرض کردم خدمتتان بگویید، وقتی می گویید لا اله، الا را که می آورید بکشید سر همه ی این اله ها، همه چیزهایی که دل شما را مشغول می کنند این لا را بکشید سرش. لا معبود السوا، سید الشهدا در قتله گاه، آنجا در لحظات آخر این را می خواند، هیچ معبودی جز تو نیست، ای فریادرس. این ذکر خیلی مهم است، در روز بگویید، سر نماز و اذان و اقامه درست بگویید، توجه کنید به معنی عالی این ذکر، تسبیح دستتان است، ذکری هم هست که ریابردار نیست، هرچقدر بگویید دهانتان تکان نمی خورد، همه جا می شود گفت، عالی ترین ذکر است، در مسافرت، در مهمانی، این را زیاد تکرار کنید. چه بخواهیم چه نخواهیم قلبمان جز با خدا آرام نمی گیرد، وقتی این ذکر را می گوییم تلقین می کنیم و به قول امام انسان بدون تلقین به هیچ جا نمی رسد و باید تلقین کنیم، باید به نفس خود زور بگوییم. تلقین کنیم مخصوصاً از اول جوانی که به بیراهه نرویم، یک موقع نشود 40، 50 سال از عمرمان بگذرد و بعد بفهمیم دلمان جای دیگر رفته، برگشتن سخت می شود، از همین الآن پیوند بدهیم با حقیقت واقعی، بقیه چیزها همه شان سراب است. (علامت حب الله حب ذکره) در شرح زیارت عاشورا عرض کردم، علامت حب انسان به خدا این است که انسان دوستانش را یادش برود، شما هر کس را که دوست داشته باشی هی می آید توی خاطرتان، می آید در ذهنتان، شب هم خوابش را می بینید، در همه جا به یادش هستید، می گوید وقتی کسی خدا را دوست دارد همه جا به یادش هست، امام زمان را دوست دارد به یادش است، راه می روید بگویید، این ذکر را زیاد تکرار کنید. لا اله الا الله. همینطوری بگویید. این در حد همین جلسه است والا این ذکر خیلی مسائل عالی تر از این دارد، نحوه گفتنش هم خیلی عالی تر از این است. وقتی هم می گویید یادتان باشد با چه معنایی می گویید، توجه به معنی لا اله الا الله داشته باشید. این اصالتاً مال خداست، طوری خلقمان کرده که عاشق خدا هستیم، در خارج هم انبیاء و ائمه آمدند این جمله را بگویند، فقط گفتند بگویید لا اله الا الله تا رستگار شوید، یعنی من جز خدا کس دیگری را نمی بینم. پیغمبر پیام دیگری نداشته، اول و وسط و آخر پیام پیغمبر همین بوده. همه اش را جمع کنی، اول و آخر و وسط همین است. جز خدا معبودی نیست. می گوییم مخلص خدا هم هستیم، دوستش هم داریم ، تمام؟ نه. در صحنه زندگی آنجا اگر خدا را دوست داشته باشید باید کاری که خدا نمی خواهد را هم دوست نداشته باشید، انسان نمی آید کسی که دوستش دارد را ناراحت کند. بگوید من خیلی خاطرت را می خواهم ولی یک سیلی می زنم توی گوشت. خیلی دوستت دارم فحش بهش بدهی. نمی شود. هرکسی را دوست داشته باشی ادبش را رعایت می کنید، کاری که خشمش را برانگیزد نمی کنی، محبت خدا باعث می شود انسان نرود دنبال چیزهایی که خدا دوست ندارد. قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله. به این می گویند دین عشق. سلوک عشقی. نه برای جهنم، نه بهشت، بحث این نیست، خدایا ما خاطرت را می خواهیم گفتی نکن، نمی کنیم، بگو اگر خدا را دوست دارید، نمی گوید اگر می خواهید بروید بهشت، یا نمی خواهید بروید جهنم، بگو اگر خدا را دوستش دارید، پس از او تبعیت کنید تا خدا هم شما را دوست داشته باشد. می شوید عاشق و معشوق. لیلی از مجنون بسی مجنون تر است. گفت اگر یکی از بندگانم که توبه کند و بیاید، از یک کسی که در بیابان آب و غذایش را گم کرده در حالت تشنگی و ضعف است، در این آخرتی لحظاتی که فکر می کند دارد می میرد و هیچی گیرش نمی آید، در آن لحظه چشمش می خورد به آب و غذا چقدر شاد می شود، وقتی یکی از بندگانم توبه می کند، خیلی بیشتر از چنین انسانی شاد می شوم، انگار گمشده ام را پیدا کرده ام. خدا بی نیاز است، ولی از بس بنده اش را دوست دارد، یاد من بکنید تا من هم یاد شما را بکنم. اذکرونی اذکرکم. در خارج دیگر نه، نه آنچه خدا نخواهد انجام می دهند، نه حرفی که خدا نخواهد می زنند، نه با کسی که خدا نخواهد ارتباط برقرار می کنند، چون دوست ندارد، طبیعی است، شما هرکس را دوست داشته باشید اینطور است، قانون محبت و عشق این است که انسان خلاف رضای محبوبش کار نمی کند. روایت هایش را در بحث زیارت عاشورا عرض کردم که علامت عشق این است که ایثار المحبوب علی من سواء. انتخاب محبوب بر غیر محبوب. ترجیح دادن محبوب بر غیر محبوب. در عالم خارج من فقط کاری را می کنم که مورد رضای خدا باشم. لذا در سوره توبه فرمود (قل ان کان آبائکم و ابنائکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموالهم طرفتموها و تجاره تخشون کسادها و مساکن ترضونها احب الیکم من الله و رسوله و جهاد فی سبیل الله فتربصوا حتی یاتی الله بامره ان الله لا یهدی القوم الفاسقین) در سوره توبه است، بگو اگر پدرانتان، فرزندانتان، برادرانتان، همسرانتان، خانواده، اموالی که جمع کرده اید، کسب و کار و تجارتی که می ترسید کساد شوند و خانه های که بهشان دل خوش کرده اید، این ها از خدا و رسول و از جهاد در راه خدا محبوب تر هستند نزد شما، منتظر باشید که عذاب خدا برسد. خداوند فاسقین را هدایت نمی کند. یعنی کسی که این ها را از خدا بیشتر دوست داشته باشد فاسق است، پدر، فرزند، برادر، همسر، خانواده، اموال، تجارت، خانه، از خدا و رسولش و جهاد در راه خدا، اگر محبوب تر است، پس صبر کنید که امر خداوند برسد که خداوند فاسقین را هدایت نمی کند. پس مبنا می شود عشق به خداوند به صورت اصالت. غیر از خدا هر کس دیگر از پیغمبر بگیری بیایی پایین، همه می شوند معشوقشان و وسیله ای برای رساندن ما به خداوند. این که گفتند پیغمبر و امام و علما را دوست داشته باشید، به پدر و مادر احترام بگذارید، همسرتان را دوست داشته باشید، هیچ عیبی ندارد، چه هرچقدر هم محبت بکنید، در روایت داریم کسی به خدا و رسول نزدیک تر است که نسبت به دیگران خوش اخلاق تر باشد، محبت بیشتری بکند. هرکس به زنش و همسر خودش محبت بیشتری بورزد به خدا نزدیک تر است. اما به شرطی که این محبت او را از عشق به خدا دور نکند. این محبت باعث گناه نشود. شما هرکس را می خواهی دوست داشته باش. اما او تو را از خدا جدا نکند. داستانی بگویم. داستان سیدالشهدا و امیرالمؤمنین (علیه السلام) است، سیدالشهدا به امیرالمؤمنین (علیه السلام) عرض می کنند: پدر تو مرا دوست داری؟ حضرت می فرماید دوستت دارم .عرض می کند خدا را هم دوست داری؟ می فرماید بله خدا را هم دوست دارم. عرض می کنم در یک دل دوتا محبت که جا نمی شود، تو هم مرا دوست داری هم خدا را، چه جوری شده؟ حضرت می فرماید نه من عشقم عشق اصیل به خداوند تبارک و تعالی است، تو را که دوست دارم این شفقت پدری است، خدا اینجوری پدر و مادر را آفریده که بچه هایشان را دوست دارند، بین همسران خدا الفت می اندازد. مودت و رحمت می اندازد. سیدالشهدا می گوید به من شفقت پدری داری، اصالت عشقت به خداست، چه جوری بین این ها فرق می گذاری؟ چه جوری می فهمی که اصالت عشق از دلت خارج نمی شود، می فرماید اینجوری فرق می گذارم که بین حفظ ایمانم، یعنی آنطور که خدا می خواهد و کشتن تو مخیر بشوم، تو را خواهم کشت. برای حفظ ایمانم و عشق به خدا حاضرم تو را هم بکشم. این می شود آدم واقعی. که هر محبوبی را ذبح کند، لا اله الا الله عملی. با عملش لا اله الا الله بگوید. به همه دوست داشتنی هایی که انسان را می کشند به سمت جهنم و مورد خشم خدا هستند، به همه آن ها لا بکشد. این تولی است، یعنی حب. دین هم یعنی همین. آیا دین جز حب چیز دیگری است؟ پس دوست داشتن خدا، دوست داشتن دوستان خدا و دوست داشتن هرچه که خدا دوست دارد. تبری یعنی دشمنی، نقطه ی عکسش. یعنی من دشمنان خدا را دشمن داشته باشم، دشمنان دین خدا را هم دشمن داشته باشم، ولو پدرم باشد، علی (علیه السلام) می گفت ما پدران خودمان را هم اگر در مقابل دینمان می ایستادند می کشتیم. چون عشق اصالتاً مخصوص اوست. سیدالشهدا (علیه السلام) چگونه تمام محبوب های خودش را در عاشورا ذبح می کند. ابراهیم را ببینید، فرزند خودش اسماعیل را می خواست ذبح کند، عید قربان، می گویند قربانی کند یعنی این صورتی است، ببرید گلوی حیوان را، فکر نکنید این حیوان دستتان است، این حیوان مصادیق همه محبوب های شما باید باشد، وقتی کارد را می کشید روی گلوی حیوان باید روی همه ی محبوب های خودتان کارد بکشید. قربانی باید بدهید. این می شود عید. جشن دارد. جشن دارد که انسان معشوق های خودش را ذبح کند. چقدر خوب است انسان موفق باشد در طول زمان محبوب های دروغین و سرابی را از دل خودش دور کند. سیدالشهدا (علیه السلام) در دعای عرفه می گوید تو کسی هستی که دیگران را از دل دوستان خودت دور کردی، نگذاشتی بیایند دور دوستان تو بگردند تا اینکه جز تو را دوست نداشته باشند. عزاله کردی، پرتشان کردی، از دل دوستان خودت این ها را کندی تا دلشان یک دله شود، دل یک دله کن، یعنی همین. یعنی این انسان صد دله یک دله شود. عاشق یک چیز باشد، دیگر خواستم بروم ازدواج کنم، می شود آیا خدا دوست دارد من با این شخص ازدواج کنم یا نه، نحوه ازدواج را نحوه ارتباط را خدا دوست دارد یا نه، با چه شرایطی باید ازدواج کنم، نه اینکه هرکسی دلم خواست، خوشم آمد باهاش ازدواج کنم، خدا راضی است یا نیست. همه این ها باید بر اساس محبت و رضایت خداوند باشد. این مختصری بود درباره آگاهی در فروع دین. اگر انسان آگاه نباشد ضربه زیادی به خودش و دیگران خواهد زد. والحمدالله رب العالمین.
جلسه 006 - ضرورت شناخت احکام دین
متن کامل (خام) جلسه 006 - ضرورت شناخت احکام دین