جلسه 005 - ضرورت شناخت احکام دین
شماره جلسه
5
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 005 - ضرورت شناخت احکام دین

جلسه گذشته درباره ضرورت آشنایی با دین و احکام دینی بحثمان به اینجا رسید که انسان در حرکتش به سمت آخرت و بی نهایت، باید روحش را طوری تربیت کند که این روح با شرایط زیستی ابدیت سازگاری داشته باشد و آن جا بتواند تولد سالمی داشته باشد. همانطور که یک جنین در رحم مادر باید استعدادهای لازمی را برای حرکت به سمت دنیا تهیه کند. عرض شد که هر حرکتی نیاز به شناخت دارد طبق قاعده و هیچ حرکتی نیست مگر این که انسان در انجام آن محتاج به شناخت است، ما در حرکت های جنینی می بینیم، وقتی شعور حاکم نیست، تولد ناقص است، وقتی مجموعه بسته شدن نطفه و سیر تحول سلول تخم، در رحم مادر، تا زمانی که نوزاد متولد می شود اگر با یک نظم هماهنگ و یک مکانیزم خاص صورت نگیرد، تولد سالمی نمی بینیم. آنجا که تولد ناقص است معلوم است که با نظم خاصی انجام نشده، ما از تولدهای ناقص و بیمار این را می فهمیم که نوع حرکتی که در رحم باید صورت بگیرد تا به تولد سالم منجر شود حرکت خاصی است، یعنی با هر حرکتی تولد سالم امکان ندارد. حرکتی که در رحم باید صورت بگیرد تولد سلول تخم، این حرکت به خصوصی است. غذایی که می خواهد بخورد، به خصوص است، رشدی که می کند، همه اش حرکت ویژه است، اینجور نیست که هر زایمانی منجر به تولد سالم شود، این ممکن نیست. نمونه هایش را هم من آن هفته نشان دوستان دادم. این نشان دهنده این است که حرکت، حرکت موفقی در رحم نبوده، اگر قرار بود هر حرکتی منجر به تولد سالم می شد دیگر چیزی به اسم تولد ناقص و بیمار نمی دیدیم. در حرکت به سمت آخرت هم همینطور است، روح فقط در حرکت های به خصوص و شرایط به خصوصی به جهان آخرت به طور سالم منتقل می شود در غیر آن شرایط بیمار متولد می شود یا ناقص. در حرکت به سمت دنیا، از عالم رحم، مقررات خاص حاکم است، در حرکت روح به سمت آخرت هم مقررات خاص حاکم است. یعنی روح با مقررات مخصوصی حرکت سالمش را می تواند انجام دهد. نه با هر حرکتی که دلش خواست. انسان در هر حرکتی سالم متولد نمی شود. گفتیم دین برای همین آمده، برای این آمده که پاسداری کند از حرکت صحیح و سالم روح به سمت ابدیت. قوانین دینی برای این است، اگرقرار بود حرکتی نباشد به سمت ابدیت یا هر حرکتی منجر به تولد سالم شود دیگر قوانین دینی ضرورتی نداشتند، هرکس با هر روشی که دلش می خواست زندگی می کرد آخر هم سالم متولد می شد در حالی که این گونه نیست. فقط با شرایط خاصی روح به طور صحیح و سالم متولد می شود. راجع به احکام دینی صحبت کردیم که چه ضرورت ها و تاثیراتی دارد و راجع به علم سلامت صحبت کردیم که علمی داریم، مقرراتی داریم، علومی که به اصطلاح مربوط به جنبه های جسمی و سلامت جسمی هستند، تعبیر به علوم پزشکی و ژنتیکی و چیزهایی از این قبیل می شود. علوم زیست شناسی و بهداشتی، این علوم مخصوص حفاظت از بدن هستند. یک گروهی از علوم هستند که آن ها مخصوص حفاظت از سلامت روح هستند یعنی روح را سالم نگه دارند تا درست متولد آخرت شوند که مجموعشان را از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) عرض کردیم که حضرت به سه قسمت تقسیم می کند که یکی اصول دین است و اصول دین یعنی اصولی که اگر روح آن ها را داشته باشد اصول تولد سالم را دارد. عرض کردیم در مذهب ما 5 تا هستند، توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد هستند. اگر انسان این ها را نداند، باید بداند و راجع به توحید مشکلی نداشته باشد، راجع به نبوت، عدالت خدا، در مورد امامت و معاد. امشب بحثمان راجع به این هست که نقش دانستن این ها چیست و در رابطه با احکام و اخلاق هم صحبت می کنیم. ببینید نوع زندگی انسان، نوع ارتباطی که انسان برقرار می کند با موجودات و احساسی که در زندگیش دارد، این ها بسته به نوع جهان بینی انسان هستند. یعنی بسته به این است که انسان جهان و خودش را چگونه ببیند. خیلی مهم است این در زندگی. اینکه انسان تفسیری که از خودش و جهان می کند چه نوع تفسیری باشد. وقتی کسی قائل به خداوند شد، این نکته را عرض کنم، در اصول دین مهم ترین اصل از 5 اصل، اصل توحید است. اگر کسی معتقد به توحید شد، خود به خود اعتقاد به توحید، الزام آور اعتقاد به نبوت، امامت، عدل و معاد است. شما هیچ وقت نمی توانید مبدا را قائل باشید، و معاد را نه، اعتقاد به مبدا، خود به خود اعتقاد به معاد را خواهد آورد. من وقتی اعتقاد داشتم به این که خداوندی مرا خلق کرده، این خداوند قادر است و نیازی ندارد، بی نیاز مطلق است، این خدا حاکم بر نظام خلقت است، چون نیازی ندارد، عادل است، عدل، (ان مایحتاج الی الظلم الضعیف). حضرت سجاد (علیه السلام) فرمودند: ضعیف است که محتاج ظلم کردن است، کسی که هیچ نیازی ندارد، ظلمی نمی کند. بی نیاز مطلق است. خدایی دارم که قادر است، مهربان است، عادل است، هرگز ظلم نمی کند و مرا خلق کرده، در کارها پشتیبان من است، در کارها می توانم از او کمک بخواهم، اصلاً وقتی سوال پیش می آید که خدا مرا خلق کرده، من دارم نظام خلقت را هم می بینم، می بینم که جمادات هدف دارند در حرکتشان، یک نقه شروع و یک نقطه پایان دارند، کربن در دل کوه، در معادن با گذشت هزاران سال تبدیل به الماس می شود، موجودات دیگر، گیاهان حرکت تکاملی دارند، حیوانات هم دارند، این سوال خود به خود پیش می آید که ای خدا که مرا خلق کردی، منی که حاکم بر جهان کردی انسانی که تصرف در طبیعت می کند و طبیعت را به استخدام خودش در می آورد، چطور ممکن است که برای جمادات، گیاهان و و حیوانات قرار داده باشی در خلقتشان و برای منی که اشرف مخلوقات هستم، مرا برای چه خلق کرده ای، این سوال پیش می آید، من برای چه زنده ام، بعد نیاز به این خدا، من خود به خود، این نیاز به خداوند بدون اینکه شما حتی ارتباطی با، مسئله گرایش به خداوند تبارک و تعالی در طول تاریخ مطرح بوده، مصادیق مختلف بوده، شما از تاریخی که دو هزار سال پیش ثبت شده بلکه خیلی بیشتر، آن هایی که به صورت باستانی کشف شده اند، نشان می دهند که مردم همیشه یک عنصردر زندگیشان بوده و آن عنصر پرستش بوده، پرستش یک قدرت مافوق، همیشه این وجود داشته، یعنی انسان جدای از این که پیغمبری باهاش تماس بگیرد یا نگیرد، این اعتقاد را دارد که در وجودش است، این نیاز به یک مافوق و تکیه گاه وجود داشته، عنصر پرستش را در هیچ برهه ای از تاریخ نمی توانید کم کنید. بت پرستی، ستاره پرستی، خورشید پرستی، ماه پرستی، سنگ پرستی، گاو پرستی، در غارهایشان چه چیزهایی هست، اعتقاد به معاد، حتی فراعنه که ادعای خدایی می کردند وقتی می خواستند بمیرند خودشان قائل به قیامت بودند، لذا در قبرهای فراعنه که کشف شده اند، با فراعنه عده زیادی دفن می کردند و می گفتند این ها سربازانش باشند در آن دنیا به دردش می خورند، شتر و اسب و غذا و یک عالمه چیز برایشان می گذاشنتد، اگر این اعتقاد نیست که او آن دنیا نیاز دارد، چرا باید این ها را دفن کنند باهاش؟ الآن در دیدگاه ما صحبت از معاد می کنیم و بهش نظم می دهیم اما این وجود داشته همیشه، چرا دفن می کردند؟ با شخص غذا و اسلحه دفن می کردند، با اینکه همه می دانستند این بدن بعد از مدتی می پوسد، اما باز دفن می کردند، این چه حکمتی داشته؟ یعنی اعتقاد به مبدا و معاد در هیچ تاریخی از انسان جدا نبوده، انسان نیازش به این است یک قدرت مافوق داشته باشد، اگر این نباشد چیست، وقتی این را از زندگی برداشتیم، خدایی که خالق من است و عادل است و حق من را می گیرد. وقتی این را برداشتی در دنیا تکیه گاه نداری. این را اضافه کنید به صفت بی نهایت طلبی و لذت طلبی انسان، انسانی که لذت طلب است، رفاه طلب است و هرکدام را در حد بی نهایت می خواهد، اعتقاد به مبدایی نداشته باشد، این در دنیا تکیه گاهش از خدا متوجه خودش می شود، انسان دیگر تکیه گاه ماورای طبیعت ندارد، تکیه گاهش خودش است. وقتی تکیه گاهش خودش شد، هرکسی تلاش می کند که قدرت بیشتر، رفاه بیشتر، ثروت بیشتر و لذت بیشتر تحصیل کند و چون در اینجا تعارض منافع است بین انسان ها، یک عده باید فنا شوند، یک عده مظلوم و یک عده ظالم، لذا تمام نظام جهان می شود نظام گرگ و میشی، آن وقت می گوید من از نظر روانی امنیت ندارم در جامعه خودم، هرکسی باید گرگ باشد تا نخورندش. گرگ ها هم همینطوری هستند، وقتی خودشان گرسنه شان شود، یکی شان خوابش ببرد، همه می ریزند سرش و می خورنش. مثل این ابرقدرت ها، جان شیران و سگان از هم جداست. منتظر هستند یکی ضعیف شود می بلعند این را، می درند، روسیه را دیدید باهاش چه کرد غرب؟ چه بلایی سرش آوردند، به بدبختی و فلاکت و ذلت کشاندند این را و دست از سرش بر نمی دارند. تاریخ نمونه فراوان دارد. وقتی زندگی اینجوری شد، در زندگی تکیه گاه ندارم، کسی را ندارم بهش پناه ببرم، مفهوم عدالت مفهوم پوچی است، به صورت یک چیز آرمانی است، مثل آزادی که یک مسئله آرمانی مانده در طول تاریخ و هرگز تحقق واقعی پیدا نکرده، مثل امنیت، عدالت اجتماعی، بگذریم از کشور خودمان که به برکت نظام اسلامی مزه امنیت و آزادی را چشیدیم، شما سابقه نداشته در هیچ جای دنیا بعد از زمان نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و چندماهی بعد از حضرت علی (علیه السلام) نداشتیم زندگی به این نحو، که شخص آزاد باشد. به معنای واقعی. الآن در این زمان شخص در خیابان می ایستد راست راست به رهبر و رئیس جمهور و وزرا هر چه دلش خواست می گوید و کسی هم کاری بهش ندارد. در روزنامه که با بودجه ی خود دولت، چاپ می شود، به خود دولت انتقادهای شدید می کند، هیچ کس چیزی نمی گوید، همه آزاد. ببینید کشورهایی که همه کشته مرده شان هستند که یک روز آنجا زندگی کنند مثل آمریکا، پاتختش پایتخت جنایت نامیده شده. امنیت نیست، شما نمی توانی مطمئن باشی امروز از خانه می آیی بیرون، بگذریم از حوادث طبیعی، ولی از حوادث غیر طبیعی مطمئن نیستی. آن جا نه ناموست، نه مالت، نه خودت، هیچ کدام، این چیزی است که بشر دارد وقتی جدا می شود از خدا. ولی وقتی اعتقاد به خدایی دارد که مبدا است، می دانم که اولاً طبق آموزشی که انبیاء به ما می دهند که در مقابل ظلم تسلیم نشویم، آن به جای خودش، ولی این که من می دانم کسی هست که انتقام من را می گیرد و وقتی می دانم این دنیا محدودیت دارد قائل می شوم به اینکه خداوند جایی دارد که انتقام من را بگیرد. حق مظلوم را از ظالم بگیرد، مگر می شود خدای عادلی وجود داشته باشد و بعد آمریکا آزاد شود و هرکاری دلش خواست بکند، صدام هرکاری دلش خواست بکند، بمب شیمیایی بیندازد 5000 نفر در حلبچه را بکشد، آن رژیم شاهنشاهی با آن وضعیت، بعد خدا بنشیند نگاه کند، می شود اصلاً؟ وقتی انسان اعتقاد به خدا دارد، خود به خود اعتقاد به عدالت خدا هم دارد، اعتقاد به مبدا دارد به معاد دارد، این خدا به هر حال از یک جا باید حق من را بگیرد. انسان اینجا در زندگی آرامش دارد، تکیه گاه دارد مرجع دارد، بحث دعا بحث مفصلی است، باید مطالعه کنیم، خود خدایی که همیشه در اختیار ماست، شما پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را هم، اینجوری نیست که همه چیز در اختیارتان باشد، پیغمبر در زمان حیاتش آیه داریم که می روید آنجا وقت بگیرید صحبت کنید، می رفتند وقت حضرت را می گرفتند، آیه آمد که انقدر وقت حضرت را نگیرید، مزاحمش نشوید، می روید در خانه اش وقتی بهتان گفت برگردید، برگردید، هرکس می خواهد پیغمبر را ببیند قبلش باید پولی، صدقه ای بدهد، طرف هوس نکند برود وقت پیغمبر را بگیرد، مال همه امت است پیغمبر، مال کسی نیست که وقتش را هرجور خواست بگیرد، الان است که ما هروقت بخواهیم ازش بهره برداری می کنیم آن هم با چه سختی، ولی خداوند اینجوری نیست، طرف بیست سال گناه می کند، نیت می کند برگردد پیش خدا، توبه می کند و می رود پیش خدا. جایی لازم نیست صدایش کند یا مراسمی انجام دهد، همانجا می گوید خدا، در دریا، در موج می گوید خدا، در فضا می گوید خدا، هرجا هست احساس می کند خدا پیشش هست. همین که احساس می کند خدا را خطاب کند پیشش هست این حاکی از این است که ما همیشه در محضر خداوند تبارک و تعالی هستیم، خدا همیشه حاکم و ناظر ماست، من هم نشین کسی هستم که مرا یاد می کند. (و اذا سئلک عبادی عنی فانی قریب). موقعی که بنده های من از تو درباره من سوال می کنند بگو من نزدیکتان هستم، این مسئله روانی را دقت کنید، واقعاً چه موجودی است این خدا که هروقت بخواهی هست پیشت و همه جا باهات هست و هروقت بخواهی باهاش حرف می زنی، نه وقت می گیری، نه مراسمی انجام می دهی، در همه حالتی. فکر بکنیم به این مسئله، این فرق دارد وقتی من چنین دیدگاهی پیدا می کنم به خداوند تبارک و تعالی، من احساس آرامش و خوشبختی بیشتری می کنم، کتابی که جلسه گذشته چند فقره اش را خواندم مطالعه کنیم که وقتی این را کم می کنیم از زندگی چه فاجعه ای اتفاق می افتد، انسان این را از دست می دهد، بدترین و گناهکارترین افراد وقتی ناامید می شوند و مضطر می شوند همیشه خدا را دارند بهش پناه ببرند. در اوج فساد است ولی می داند خدا می تواند، یعنی پل بنده با خدا شکستنی نیست، هروقت بخواهد می تواند حرف بزند، توبه کند، برگردد و او هم تواب و پذیرنده است. این دیدگاه در زندگی ما چقدر تاثیر می گذارد. من برای همه کارهایم پشتیبان و تکیه گاه دارم، معاد دارم، خدای عادلی دارم که به هر حال هر ظلمی به من شود خداوند جبران می کند، مگر ظلم هایی که خودم باعثش شده باشم. اما هر ظلمی هر کس کند، بر می گرداند، خدا عدالت دارد. این به این معنا نیست که ما در مقابل فقر و ظلم سکوت کنیم و بپذیریم، نه، خود خداوند فرمود زیر بار نروید، در قرآن چقدر گفته شده مبارزه کنید، قتال کنید، امر به جهاد داده شده، فرمود اگر قبول کنید سرنوشتتان را خدا تغییر نمی دهد مگر اینکه خودتان بخواهید. ولی بعد می گوید شما تلاشتان را بکنید هر ضربه ای دید من جبران می کنم. (کلما فاتک من الدنیا و هو غنیمه). هرچیزی، هر شیئی از دنیای شما از بین برود غنیمت است برای شما، ذخیره می شود، ناراحتی ها، بیماری ها، ظلم ها، محدودیت ها، غم و غصه ها، همه شان را جبران می کنم برایتان، وقتی من با این دیدگاه با زندگی برخورد می کنم، خیلی فرق دارد تا اینکه بگویم این است زندگی باید برویم زیر بار زور و بپذیریم. من هم تلاش می کنم گرگ شوم تا کمتر گرگ ها به من حمله کنند. این فرق دارد، وقتی من قائل هستم به عدالت خدا، می دانم حقم را جایی پس خواهد داد. خود این خدا بالاخره من چطور می توانم باهاش تماس بگیرم، وقتی احساس می کنم من را که اشرف مخلوقات هستم برای هدفی خلق کرده قطعاً برای هدف بالاتری خلق کرده، حالا می آیم سروقت همین خدا، آی خدا مرا برای چه خلق کرده ای، بالاخره تماسی که می خواهم با خودم بگیرم این است که یا خودش با من حرف بزند، فرشته ای برایم بفرستد و وحی کند، یا اینکه به هر حال به واسطه ی دیگری، آنچه که مشهور بوده در طول تاریخ ارتباط یک نفر به عنوان نبی بوده از طرف خدا با مردم، یعنی من الآن مراجعه می کنم ببینم در تاریخ کسی بوده ادعای نبوت کند بگوید من پیغمبرم از طرف خدا آمده ام، خدایی که دوستش دارم و نیاز به ارتباط با او دارم، کسی را برای تماس با من فرستاده که پیامی به من برساند؟ بعد می گردم ببینم مدعیان چه کسانی هستند، مدعیان را امتحان می کنم، مثل همین مدعی آخریشان، محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) این ادعا کرده که از طرف خدا آمده و من به عنوان یک انسان حق دارم این را بررسی کنم، از کجا معلوم از طرف خدا آمده، از کجام علوم صداقت دارد، نه خودش را دیدم، حالا مردم زمان خودشان بودند، آن حضرت برای مردم زمان خودش معجزه زیاد داشته و همه در مقابلش تسلیم شده اند، ویل دورانت راجع به اینکه پیغمبر حتما از طرف خدا بوده و معجزه زیاد داشته دلایل تاریخی زیادی می آورد، می گوید یکی از دلایلش این است که تمام اقوامی که حمله کردند به عرب ها، هرگز نتوانستند عرب های متعصب را در مقابل یک حکم خودشان تسلیم کنند. حاضر بودند بمیرند و تسلیم نشوند، انقدر متعصب. گفت اصلاً تغییر روحی یک امت عرب معلوم است که کار طبیعی نیست که یک نفر به مدت بیست سال خلق و خوی جامعه عرب را تغییر دهد که همه به زانو دربیایند، تسلیم شوند و دست از آن کارهایشان بردارند. این کار عادی نیست. برای زمان خودش معجزه داشته، برای ما چه راه هایی وجود دارد که بفهمیم این از طرف خدا آمده. بعد به ما می گویند این معجزه داشته، این معجزه ها باید بررسی شوند، این قرآن از کجا معلوم معجزه است، همین طرح سوال برای ورزش فکری دوستان لازم است، لازم نیست بحث شود، دوستان به راه شناسی مراجعه کنند درباره ی اعجاز قرآن زیاد بحث کردیم. وقتی برای من اثبات می شود، نداریم کسی را که ادعا کرده باشد که قرآن کار پیامبر نیست، و توانسته باشد تا الآن ثابت کند، در تاریخ چنین کسی را نداریم. نظر دانشمندان بزرگ درباره ی خدا و قرآن که ما شاید بیست سی تا از نظریات این دانشمندان را در نوار راه شناسی آوردیم، دانشمندان غیر مسلمان، تحقیقاتی که روی قرآن داشتند همه اعتراف کردند که این کتاب نمی تواند کار بشر باشد و دلایلش را مفصلاً صحبت کردیم. وقتی اعتقاد پیدا می کنم به قرآن و مورد مطالعه قرار می دهد این را، که آیا واقعاً از طرف پیامبر آمده، آن وقت دستوراتش برای من مسئله است، دستور در این است، راه و روش زندگی به من می گوید، این جا گفته هر کاری نمی توانی بکنی، هرجایی نمی توانی بروی، با هر کسی ارتباط نمی توانی برقرار کنی، هر حرفی را نمی توانی بزنی، محدودیت برای من قائل است، زندگی من نظم خاصی پیدا می کند، در زندگیم برنامه دارم، این برنامه داشتن خیلی آدم را آرام می کند، آدم بداند در زندگیش قوانینی حاکم است که آن قوانین متصل به خداوند است و مو لای درزش نمی رود، مثل قوانین انسانی نیست که آدم شک داشته باشد که یک روز تقش دربیاید، قوانین بشری اینجوری است، وقتی چهارنفر می نشینند قانون درست می کنند، همه شک می کنند، چون معصوم نیستند، نمی توانیم بگوییم حتماً این قانون شکست برنمی دارد، چون معصوم نیستند، همیشه تزلزل دارند، وقتی قانون وصل به خدا می شود که عصمت درش هست و اشتباه بردار نیست و وصل به پیامبر می شود که عصمت دارد و اشتباه نمی کند، این قانون خیلی آرامش به من می دهد که من پیرو دستوراتی هستم که اشتباه و نقص و سستی ندارند، با توجه به شناخت کاملی که از موجود من هست، این دستورات آمده، راجع به امام هم همینطور، بعد از پیغمبر چرا ما نیاز به امام داریم؟ به دلایل خودش ثابت می شود، دلایل قرآنی زیادی داریم، در خود قرآن، دوستمان فرمودند که قرآن به ما چنین چیزی می گوید، بله وقتی ما قرآن را مورد مطالعه قرار دادیم و اعتقاد پیدا کردیم، می توانیم بگوییم که این قرآن برای ما حجت است، دلایل بسیار زیادی است، صدها آیه است در مورد مسئله ضرورت امامت و حتی معرفی امامان را هم کرده، چرا ما نیاز به امام داریم و چه جوری می توانیم باهاش تماس بگیریم و امام زمان ما کیست و چه مسئولیتی در قبالش داریم، چه انتظاراتی از ما دارد و در این زمان چگونه می توانیم تماس داشته باشیم با او، سوالات زیادی است، امام چگونه بر اوضاع و احوال ما آگاه است، همه ما را می شناسد، بهتر از خودمان، نامه اعمال ما دستش می رسد، کارهای ما را می داند، افکار ما را می داند، عملکردهای ما را می داند، هروقت بخواهیم می توانیم باهاش ارتباط برقرار کنیم، حرفمان را بزنیم. این امام اصلاً از کجا معلوم است که معصوم باشد. روی معاد که صحبت کردم، این که از کجا معلوم ما زنده باشیم، وقتی من قائل به معاد و یک حیات ابدی بودم، آن موقع ببینید چه آرامشی به انسان دست می دهد. وقتی انسان خودش را محدود نمی بیند، شما مرگ را تصور کنید، من در وجود خودم وقتی مراجعه می کنم، انسان اینگونه است، گرایش به ابدیت دارد، تصور کنیم ما می شویم هیچی، در خیابان ماشین به ما می زند، تمام شد، کافرترین کافرها، مثل فرعون، آن ها قبول نمی کردند که تمام می شوند، حاضر نبودند بپذیرند، انسان در نهادش بی نهایت وجود دارد، در نهادش اعتقاد به معاد وجود دارد چه پیغمبری بهش بگوید چه نگوید. کسی قبول نمی کند که نیست می شود، ما ثابت کردیم این مسئله ابدیت را، معنا ندارد چیزی که موجود باشد معدوم می شود، من الآن موجود هستم، جسمم نیستم، روح هستم، این روح چه جوری می تواند به عدم برود، عدم مگر هست که من بخواهم به عدم بروم؟ معدوم شدن معنایی ندارد، ما نیست می شویم یعنی کجا می رویم؟ هرجا برویم هستیم. ابوجهل که معاند ترین دشمن پیغمبر است، ابو لهب، ابولهب وقتی می خواند سرش را ببرند در جنگ، به ابن مسعود می گوید تو غلام منی، چه جوری می خواهی سرم را ببری، برایم افت دارد تو سر من را ببری می گویند یک غلام این را کشت، می گوید تو اگر بمیری چه فرقی دارد کی تو را کشته، الآن که هنوز زنده ای، بعد هم که کشتند تو را، کجا برایت افت دارد، چقدر اعتقاد به معاد وجود دارد، در روح معاندترین افراد، می گوید برای من افت دارد که تو مرا بکشی، پیش کی افت دارد؟ ابن مسعود می گوید نه باید سرت را ببرم، می گوید حالا که می بری سرم را روی این نیزه بگذار که سرم از همه سرها بالاتر باشد، تو چه کیفی می کنی بعد از اینکه مردی سرت از همه سرها بالاتر باشد؟ این باید جواب بدهد این روحیه از کجا آمده؟ در همه انسان ها هم هست، کافرترین شان می گویند من اگر مردم دیوار این خانه را اینجوری کنید، این پانسیون را اینجوری بسازید، وقتی مردی مردی، مگر معدوم نمی شوی؟ چه فرقی می کند؟ کمونیست ها 70 سال گفتند وجود ندارد، خدا نیست، آخرش رئیس هایشان گفتند اشتباهمان این بود که به خدا اعتقاد نداشتیم، می گفت اگر بر سر کنترل سلاح هسته ای به توافق نرسیم، خداوند از ما نخواهد گذشت، هفتاد سال که دارید می گویید خدا نیست، الآن چه جوری شد؟ می گفت من دعا می کنم خدا کمک کند ما به توافق برسیم، بعد قبر سرباز گمنامتان چیست، وقتی مرده، ادای احترام و این ها، شما هرکار کردید، خودتان نتوانستید این مسئله را در خودتان حل کنید، آمدید گفتید نیست پس چرا قبر سرباز گمنام می گذارید، ادای احترام کنند، این که مرده دیگر چه فایده ای دارد؟ اصلاً این در نهاد همه است، کافرین آدم ها این را قبول دارند، به بعد از مرگ خود فکر می کنند، فرعون، ابو لهب، رهبران کنونی دنیای کمونیست، حال بقیه را نگاه کنید، می گوید من یک لحظه می خواهم بچه ام را ببینم آرام بمیرم، حالا تو این را نبین، بمیر، می گوید من آرام جان بدهم، تو جان می دهی و می میری، دنبال چه آرامشی می گردی؟ یا نه می خواهم مسئله خانه حل شد، تا قبل از اینکه بمیرم، عروسی دخترم را ببینم، حالا نبین و بمیر، فرقی می کند؟ توجه به اینکه ما به هر حال یک چیزی آراممان کند بعد بمیریم، این در نهاد همه است، نمی توانی انکارش کنی، هی بگو نیست، انقدر خدا شاهد گذاشته درون انسان که هیچ دلیل دیگری نمی خواهد، خودت مطالعه کن، در سلسله دروس معرفت نفس داریم تمام اصول را از نفس انسان می آوریم بیرون، حتی مسائل سیاسی، برای همین فرمود در خودتان مطالعه کنید، افلا تبصرون، آیا نمی بینید در وجود خودتان، هم نبوت است، هم معاد است، هم امامت، بسیاری از استدلال هایی که شده در اصول دین آمده همه اش برگشت خورده به روانشناسی و انسان، شما هیچ جا در هیچ علمی از علوم انسانی سراغ ندارید، حتی فلسفه غرب که ادعایش این است که فقط تکیه به عقل دارند، جامعه شناسی، همه شان، مسائل سیاسی، علوم اجتماعی تماماً برگشت خورده به نفس انسان، مسائل اقتصاد و عرضه و تقاضا، همه به نفس بر می گردند. چه کنیم حرص مردم زیاد شود بیشتر بخرند، کمتر بخرند یا بیشتر سر نفس است، نفس را بشناس، اقتصاد دستت است، علوم سیاسی دستت است، جامعه شناسی دستت است، تاریخ دستت است، قرآن را ببینید، تمامش را از نفس انسان درآورده، ائمه ما تمام فرمول های زندگی سعادتمندانه بشری را از نفس انسان اخبار می کنند، دلیلی نداریم خارج از آن، که بیاییم خارج از انسان دلیل پیدا کنیم، خودتان را مطالعه کنید، همه این ها در وجودتان است، زندگی که بر اساس اصول دین باشد، قائل به معاد و حیات ابدی باشیم، قائل به سعادت انسان به صورت ابدی باشیم، قائل باشیم خداوند حق ما را خواهد گرفت، قائل باشیم خداوند به گناهان ما حسابرسی خواهد کرد، این زندگی وقتی پیاده شود در جامعه، با زندگی که این اعتقادت نیست زمین تا آسمان فرق دارد، این نقش جهان بینی است، در همه مسائل، بدون استثنا، حالا اگر تزلزل داشتیم، من بچه شیعه، آمدم روی خدا درست مطالعه نداشتم، یا تقلیدم از علما قوی نبود، شما می روی پیش پزشک می گوید باید عمل شوی، هیچ راهی ندارد، چقدر درس خوانده؟ 14، 15 سال، متخصص است، گفته باید عمل شوی، تن می دهی به تیغ و داروی بیهوشی، مغز و قلبت را بشکافند، می گویی دکتر است، اگر متخصصین مسائل دینی را به همین اندازه قبول داری، متخصصینی که نه 20 سال، 30 سال، بلکه یک عمر تحقیق و مطالعه کرده اند، کتاب عقیدتی کتابی نیست که 20 سال پشتوانه دارد، پشتوانه هزاران ساله دارد این، این یک تخصص است، دارد به شما می گوید خداوندی است، عادل است، به این دلایل، پیامبری است، این دلایلش، این هم قرآن، یا نظر متخصص را قبول می کنی که خوب است، می شود تقلید از تحقیق، تقلیدی که تکیه اش تحقیق است، من تکیه می کنم به نظر یک متخصص، زندگی غالب مردم، راحت دارند زندگی می کنند، بعضی ها که فکر می کنند باید راه فکر کردنشان را بلد باشند، بگویند نه، نظر متخصص جای خودش، والدین جای خودش، خودم شخصاً می خواهم تحقیق کنم، اگر کسی درست تحقیق نکند، تعصب و شهوت درش غلبه کند، نداند کجا مراجعه کند برای تحقیق، تحقیق مثلاً شما می روی پیش دندان پزشک می گویی می خواهم راجع به چشم تحقیق کنم، نمی شود، تحقیق می روی پیش کارشناس، متخصص، تحقیق منبع درست و حسابی، کتاب منبع داشته باشی، مراجع مهم و معتبر، اشخاص خبره، مراجعه کنید، من رفتم پیش پزشک مسائل عقیدتی، بعید نیست که بعضی مسائل را نتواند جوابگو باشد، پزشک را هم شما می روی پیش خیلی هایشان، عالی ترین پزشک شما می بینی که راجع به جسم به مجهولات زیادی برخورد کرده می گوید نمی دانم، یک متخصص مجتهد رفتیم بلد نبود جواب را، برو پیش متخصص دیگری، اگر کسی کوتاهی کند در تحقیقش یا نسبت به تقلیدی که باید از تحقیق کند، پشت پا بزند، من می دانم بزرگان ما به این نتیجه رسیده اند، کسی مثل امام رحمه الله علیه کسی نیست که بنشینی راجع بهش قضاوت کنی بگویی این آدم بیخود حرف می زده، بی منطق بوده، 70، 80 سال اعتقادات الکی داشته اند، آیت الله گلپایگانی، بوعلی سینا که غرب دارد بهش افتخار می کند، کتاب هایش در غرب تدریس می شوند، ما نمی توانیم این کار را بکنیم، بزرگان اسلامی، ابن حیثم، خواجه نصیر، این بزرگان این ها اعتقاد داشتند، کلام نوشتند، اگر من بخواهم نظر این همه دانشمند را پشت پا بزنم بهشان، قیامت باید جواب بدهم، مگر باهاشان مباحثه کردی، تحقیق کردی که پشت پا زدی بهشان؟ چقدر سواد داری، چقدر شعور داری، چقدر مطالعه کردی، که به راحتی گفتی خبری نیست و هرکاری دلت خواست کردی؟ باید مطالعه بکنیم، با انصاف، از راه خودش، هر حرکتی نیاز به شناخت دارد حرکت مطالعات عقیدتی هم نیاز به شناخت دارد، چگونه مطالعه و تحقیق کنم، هر کس ضعف دارد در این قضایا، خدا را ناظر نمی بیند گناه می کند، مثل بسیاری از مسلمانان می بینیم مشروب هم می خورند، گناه هم می کنند، دزدی هم می کنند، حجاب را رعایت نمی کنند، چه مسلمانی هست؟ چه اعتقادی به دین؟ آدم می کشد، اگر اعتقاد پیدا شد مهم این است که چقدر در رفتار ما تاثیر دارد، در مسائل سیاسی و اجتماعی ما تاثیر می گذارد، در مسائل اخلاقی که نمی توانیم اخلاق را رعایت کنیم برای همین است که اعتقاد نداریم، اگر پدر و مادر شان به خصوصی دارند و ما نمی توانیم رعایت کنیم، اگر کسی از خدا بترسد و بداند خداوند حق پدر و مادر را خواهد گرفت اگر کسی درست رفتار نکند، او درست رفتار می کند، کسی می گوید بی خیالش، که اعتقاد ندارد حساب و کتاب در کار است، اگر بدانم در این برخورد مواخذه خواهم شد و یقه مرا خواهند گرفت در برخورد با زنم و بچه هایم، نسبت به دوستم، پسرم، دخترم، هموطنم، ما در رفتار با این ها، از من حساب کشیده خواهد شد، رفتارم تغییر خواهد کرد، یک مغازه دار اجازه نمی دهد به خود که حقوق مسلمین را احتکار کند، گران بفروشد، آخر این مسلمان است، در بحث حقوق مسلمانان در دشمن شناسی مفصل عرض کردم، مسلمان کسی است که خدا حقش را می گیرد، مگر می شود با مسلمان راحت برخورد کرد؟ جنس را دو برابر فروختی، روی چه حسابی؟ این مسلمان خدا دارد، اگر زور نمی رسد الآن به خاطر اقتضاعات زندگی قبول کرده این پول را بپردازد به تو، بعدا خدا ازت خواهد گرفت، باید جواب بدهی، وقتی من اعتقاد پیدا کردم، این تاثیر اعتقاد است بر اخلاق. والحمد الله رب العالمین.