جلسه 004 - ضرورت شناخت احکام دین
شماره جلسه
4
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 004 - ضرورت شناخت احکام دین

در جلسه گذشته بحثمان به اینجا رسید که وقتی که هر انسانی حرکتی به سمت ابدیت و آخرت دارد، در انجام این حرکت که یک حرکت روحی است، نیاز به شناخت دارد. یعنی نیاز به آگاهی و علمی دارد که روحش را به طور سالم متولد به آخرت کند و روحش دارای استعدادهایی شود که درحیات ابدی به آن نیاز دارد. درباره قوانین حاکم بر حرکت روح انسان از دنیا به آخرت فرمولی را ذکر کردیم. که عبارت بود از رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر هست با دنیا، یعنی همانطور که جنین به خاطر نوع فعالیت هایی که در رحم می کند، و میزان و نوع استعدادهایی که در دوران جنینی تحصیل می کند به هنگام تولد دارای انواع تولد هست، یعنی یکی از 5 نوع تولد را ممکن است داشته باشد که عبارتند از تولد ناقص، که تعبیر به ناقص الخلقه می کنیم، تولد بیمار، تولد سالم ضعیف، سالم معمولی و سالم خوب و قوی. همانطور هم روح در حرکتش به سمت آخرت و در تولدش به آخرت، با این 5 نوع تولد ممکن است متولد شود. اگر کسی خواهان سعادت و خوشبختی ابدی باشد، باید در دوران جنینی روحش که در رحم دنیا قرار دارد، مثل الآن که ما در رحم دنیا قرار داریم، باید روح را طوری تربیت کند که بیماری نداشته باشد و مجهز به استعدادهایی باشد که در حیات ابدی بهش نیاز دارد، یعنی باید سالم متولد شود، در قرآن کریم، قلب سالم یا روح سالم را به عنوان تنها دارایی که در قیامت به درد انسان می خورد یادآوری می کند. روزی که هیچ چیز نه مال و نه فرزندان و نه هیچ چیز دیگر به درد انسان نمی خورند. مگر اینکه کسی با خودش روح سالم و قلب سلیم آورده باشد، چرا مال را ذکر می کند؟ چرا فرزندان را ذکر می کند به خاطر اینکه اموال، دارایی ها و فرزندان بیشترین چیزهایی هستند که انسان برای این ها سرمایه گذاری می کند، برای رفاه حال این ها، و مال هم همینطور، چیزیست که خیلی وقت انسان را می گیرد و عمر زیادی را برای تحصیل آن صرف می کند. این ها هیچ کدام به درد شما نخواهند خورد مگر اینکه با خود قلب سلیم بیاورید، قلب سلیم تنها گوهری است که به درد انسان می خورد و نجاتش می دهد. لذا هیچ دارایی برای انسان بالاتر از این قلب سلیم نیست، هیچ دارایی، و هیچ کاری در دنیا برای انسان مهم تر از تحصیل قلب سالم نیست. روحی که از بیماری ها به دور باشد، عرض کردم که ملاک سلامت و بیماری را هم دین مشخص می کند. خداون تبارک و تعالی، قرآن به ما معرفی می کند که چه قلبی سالم است و چه قلبی بیمار. بیماری ها را تحت نام گناه ذکر می کند و می گوید این ها بیماری هستند، گاهی وقت ها انسان بیماری موقتی را دارد، گناهی را دفعتا انجام می دهد گاهی وقت ها نه، یک بیماری ثابت و طولانی را با خود نگه می دارد، و این بیماری طولانی است که خدای نکرده اگر با این خلق های زشت به آخرت متولد شود، مدت های زیادی را باید آنجا سختی بکشد تا مداوا شود، مثل این که جنینی در رحم مادر با خودش بیماری اصلی بیاورد، یک موقع است یرقان می آورد، چندروزی مداوا می شود خوب می شود، اما یک موقع با خودش بیماری ای می آورد که مداوایش سال ها طول می کشد مثلاً کجی استخوان یا نقص عضو. درباره روح هم همچنین. پس هیچ کاری برای انسان مهم تر از تحصیل قلب سلیم نیست و هیچ گوهری اهمیتش بالاتر از خود قلب سلیم در آخرت نیست، لذا ما باید برویم به سمت تحصیل این قلب سلیم، تحصیل قلب سلیم یک عملیات است، یک حرکت است، مجموعه کار است که انسان باید انجام دهد تا این قلب سالم باشد. اول دفع بیماری ها یعنی نباید بگذاریم بیماری بیاید سراغ ما که لازمه اش این است که شما بیماری را بشناسید، بعد ازش دوری کنید، یا یک روند بهبود، یک روند مداوا و بهسازی را پیش بگیرید تا خوب شود، یک یماری را در روح خودش می شناسد تلاش می کند از خداوند کمک می گیرد تا خوب شود، بعد از این تحصیل آن چیزها و استعدادهایی که لازم است برای حیات ابدی، مجموعه ی این عملیات، چون بر اساس این قانون است که هیچ حرکتی بدون آگاهی صورت نمی گیرد، از علی (علیه السلام) هیچ عملیاتی نیست که تو در انجامش نیاز به شناخت داری، لذا وقتی می گوییم انسان باید آگاهی و سلامت تحصیل کند، منظور چه سلامتی است؟ منظور این است که آگاهی اول یاد بگیرد که چه جوری قلبش را سالم کند، آگاهی به سلامت سازی را یاد بگیرد، امام باقر (علیه السلام) فرمود (اعلم انه لا علماً کطلب السلامه و لا سلامت کالسلامت القلب). بدان هیچ علمی مثل علم طلب سلامت نیست و هیچ سلامتی بالاتر از سلامتی قلب نیست. و لا سلامت کالسلامت القلب. چرا سلامت قلب بالاترین علم است؟ بالاترین سلامتی است؟ برای اینکه انسان در زندگی ابدی به سلامتی قلب نیاز دارد. به سلامتی روحش نیاز دارد. اگر روحش بیمار باشد باید در جهنم بسوزد تا روند مداوا را طی کند، هرچقدر بیماری بیشتر باشد مدت اقامت انسان هم بیشتر است، لذا انسان باید سعی کند در دنیا خودش را مداوا کند. در اولین فراز کلام حضرت باقر (علیه السلام) انسان فکر می کند که طلب سلامتی یعنی انسان دنبال پزشکی و سلامت بدن باشد. فرمود هیچ علمی مثل طلب سلامت نیست، این سلامت را مطلق آورده، بعد ممکن است کسی فکر کند حالا برویم پزشکی بخوانیم، علومی بخوانیم که با سلامتی مان سر و کار دارد بعد حضرت بلافاصله فرمود هیچ سلامتی بالاتر از سلامت روح نیست. لذا تمام علم را در روایات جمع کرده اند در دوتا علم. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند العلم علمان. علم دوتا علم است. علم الادیان و علم الابدان. یا برعکس. علم بدن یعنی سلامتی بدن، و یا علم ادیان است، علم دین است که علم دین برای چه آمده؟ برای تامین سلامتی روح انسان. لذا بعد از علوم دین که مسئول یاد دادن انسان، آموزش های لازم است برای سلامتی دین، بعد از علوم دینی هیچ علمی مثل علم پزشکی شرافت ندارد. چون مسئول سلامت بدن انسان است. جسمی که اگر بیمار شود، روح هم آن عملیاتی را که باید انجام دهد درست انجام نمی دهد. این همه در روایات سفارش شده به بدن که مواظب جسمتان باشید، سلامت و نشاطش را حفظ کنید، در خوردن غذاها احتیاط کنید. در دروس معرفت نفس سلسله بحث های تغذیه داشتیم در مورد جسم، بحث مفصلی داشتیم که بعداً خیلی باید رسید، سفارش شده علم پزشکی و علم طب، نبی اکرم با این که خودشان قوانین طبی داشتند اما باز برای کارهایی مثل جراحی ها و کارهای فنی علم پزشکی افراد را می فرستادند به ماموریت به کشورهای دیگر، شما بروید در کشورهای دیگر بمانید علم جراحی و کارهای پزشکی را یاد بگیرید بیایید اگر یک موقع مسلمانان در جنگ یا جایی نیاز به پزشک داشتند، پزشک باشد، حضرت ماموریت می فرستاد برای تحصیل علم پزشکی. پس انسان اگر بخواهد بداند چه علمی از همه علوم بالاتر است، وقتش را برای مطالعه در چه مطالعاتی بگذارد در درجه اول باید بگذارد در علومی که روحش را سالم نگه می دارد، علومی که اگرانسان آن ها را تحصیل کرد به وسیله آن ها می تواند بیماری ها را بشناسد، بیماری های روحی را بشناسد و روحش آلوده نشود، در درجات بعدی علمی که سلامت بدنش را تامین می کند، مسائل طب و بهداشت، برای همین این دوتا علم از شرافت خاصی برخوردار هستند، بقیه علوم به میزانی که در تامین این دو نیاز انسان یعنی قوام جسمانی و روحانی انسان تاثیر دارند شرافت دارد. اما بالاترین علوم این ها هستند. پس یک نکته ای را عرض کنم این ها مقدمه بودند برای حدیثی که جلسه قبل خواندم، هیچ کس حق ندارد علم دین را تحصیلش را از خودش کم کند، چون علم دین مربوط به روح است و هر انسانی روح دارد، همانطور که هیچ کس بی نیاز از پزشک و قوانین پزشکی نیست. دررابطه با پزشکی و قوانین پزشکی خودمان به حداقل نیاز داریم که روایات مملو هستند در رابطه با مسائل پزشکی. به مسلمانان یاد دادند، که مسلمانان غالبا این ها را رعایت کنند بیمار نمی شوند یک وقت انسان تصادف می کند، پایش می شکند، ممکن است حتی یک پزشک اینطوری شود، فرقی نمی کند، دیگر نمی توانیم بگوییم دکتر که خودش پزشکی بلد بود چرا تصادف کرد، این به دانستن یا ندانستن ربطی ندارد، اتفاق بوده. اما دین انقدر در دستوراتش کامل است، مسائل بهداشتی را طوری بیان فرموده که اگر کسی رعایت کند بسیار بسیار کم ممکن است بیمار شود، این در دین آمده، در احکام دین، بقیه مسائل دینی هم که عرض کردیم اگر راجع به جنبه های حیوانی و گیاهی انسان است و راجع به این ها در دین حدیث داریم و در قرآن آیه، برای این است که بعد حیوانی انسان را طوری تربیت کنند که مانع رشد بعد الهی انسان نشود. این مجموعه احکام دین است. پس هیچ کس همانطور که نسبت به دانستن مسائل بهداشتی بی نیاز نیست، هیچ کس از دانستن مسائل روحی هم بی نیاز نیست. حالا ما در جامعه چه می کنیم؟ در جامعه امر رعایت بهداشت را آن مقدارش که به گردن خودمان هست باید بدانیم، رعایت کنیم، غذا انقدر بخورید، بعد از غذا چه چیزهایی نخورید، قبل از غذا چه چیزهایی نخورید، بین غذا چه چیزهایی نخورید، چقدر بخوابید، کی بخوابید، چه جوری بخوابید، چه جوری آب بخورید و خیلی چیزهای دیگر، مقررات زیادی که داریم. این ها را هر کس می تواند یاد بگیرد و رعایت کند. چه جوری لباس بپوشید، در دین داریم رنگ ها، اندازه ها و خیلی چیزها که چه جوری لباس بپوشید و مسائل جسمی مان. در رابطه با روح هم همینطور، بی نیاز نیستیم. هیچ کس حق ندارد بگوید من چون دارم پزشکی می خوانم نیاز به مسائل دینی و اسلامی دارم، یک پزشک نیاز دارد، باید بخواند، زانو بزند، بنشیند، یاد بگیرد، قرآن بخواند، باید با مسائل دینی آشنا شود چون یک پزشک هم روح دارد و این روح متولد به آخرت می شود. کسی نمی تواند بگوید من دارم ریاضیات، مهندسی، شیمی، هنر، فیزیک می خوانم به علوم دیگری مشغول هستم، هر کس از علوم دین جدا شد مطمئن باشد که سالم متولد به آخرت نمی شود، بدبخت خواهد شد. مثل این است که هرکس بهداشت را رعایت نکرد بیمار می شود، هرکس، یک پزشک با تمام علومی که دارد رعایت نکرد، بیمار می شود و به عذاب خواهد افتاد. در رابطه با سلامت روح هم همینطور، اگر کسی رعایت نکرد قوانین بهداشت روانی را، او از اگر از این قوانین جدا شد دچار عذاب می شود، هم در دنیا عذاب خواهد دید هم در آخرت، در آخرت عذابش بیشتر ظهور خواهد کرد، در دنیا بعضی متوجه نیستند بیمار هستند، بیماری روحی دارند، خودشان را با شئونات حیوانی یا گیاهی سرگرم می کنند بعد دلشان خوش است که آدم های خوشبختی هستند، متوجه آن جنبه نیستند، آن بیماری ها هرگز ظهور نکرده اند، مثل جنینی که در رحم مادر است، چون به شرایط زیستی دنیا وارد نشده، هرچه بیماری داشته باشد خودش متوجه نیست، آن جا به صرف این که حیات دارد فکر می کند خوب است بعد که متولد می شود در شرایط زیستی دنیا، که خاص است، باید این چشم تنظیم باشد با فرکانس دنیا، روده و معده خاص می خواهد، فشار درونی خاصی می خواهد، چشم و دهان خاصی می خواهد، بینی خاصی می خواهد، وقتی در رحم خراب باشند متوجه نیست، ولی وقتی با شرایط زیستی دنیا روبرو شد بیماری ظهور پیدا خواهد کرد و درد و زحمت و عذاب شروع خواهد شد. آخرت هم همینطور است، کسی بیماری دارد در دنیا هم ظهور دارد اما بعضی ها خودشان را فارغ می کنند از شئونات انسانی و با مسائل حیوانی خودشان را سرگرم می کنند، بعد که وارد آخرت شدند، آن جا شرایط زیستی خاصی حاکم است، این روح با آن شرایط زیستی تطبیق ندارد، وقتی متولد شد شروع می شود به عذاب و اذیت و آن جا زمان خیلی طولانی است و عذاب خیلی شدید است. پس خلاصه این شد که (لا علم کالطلب السلامه و لا سلامت کالسلامت القلب). هیچ علمی مثل علم طلب سلامت نیست و هیچ سلامتی بالاتر از سلامت روح نیست. الآن ما با چندتا علم سروکار داریم؟ علمی که تضمین می کند سلامت روح ما را و علمی که تضمین می کند سلامت جسم ما را. درباره علمی که سلامت جسم را تضمین می کند پزشکی و طب مسئولش است که بسیاری از قوانینش در احکام دینی وجود دارد. که طوری این احکام تنظیم شده که مانع بیماری شود، شخص سالم باشد. این بیماری که در طول زمان می آید به خاطر عدم رعایت آن قوانین است مثلا در دین فرمودند اگر افراد خواستند ازدواج کنند از طریق نامشروع ازدواج نکنند. اگر کسی از طریق نامشروع خواست خودش را ارضا کند بیماری ایجاد می شود، این هم جنس بازها گرفتار این شدند، نگوییم در دین فرمولی برای رفع ایدز هست؟ بله هست از اول گفتند نکنید که مبتلا نشوید، دین واکسینه کرده، از اول پرهیز داده و بعد هشدار داد حضرت، فرمود هروقت افراد گناه جدیدی کنند، خداوند بلای جدیدی برایشان می آورد، گناه جدید یعنی هم جنس بازی، وقتی هم جنس بازیشان می آید، ایدز می آید. آن بیماری های جنسی، چند نوع داریم مال این است که افراد رعایت نمی کنند قوانین را، بعد بلای جدید. اما از اول دین طوری تنظیم کرده که منجر به ناقص الخلقه متولد شدن نشود، منجر به بیماری نشود، این ها تعبیه شده در دین، قوانین رعایت سلامت جسم. می آییم در علم دین، درباره علم دین جلسه قبل عرض کردم، یک توضیحی خدمتتان خواهم داد که گفتیم علم دین آن را پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سه علم می داند، یکی علم اصول دین، دو علم اخلاق و سه علم احکام. البته در علم احکام مسائل جسمی است، بسیاری از مسائلی که در علم احکام است یا حتی در علم اخلاق، این ها تامین سلامت جسم را هم می کند، یک نکته، پزشکان به این نتیجه رسیده اند که غالب بیماری های جسمی انسان، منشا جسمانی ندارد، منشا روحی دارد. انواع بیماری های داخلی را ذکر کرده اند، زخم معده، زخم اثنی عشر، نمی دانم بیماری های گوارشی، دندان، سردردها، میگرن ها، شکم و جاهای دیگر، این ها منشا روحی دارند. طرف مشکل روحی دارد که اینجوری می شود. نشاط ندارد، نگرانی دارد، افسردگی دارد، انواع دردها شمرده شده، پزشکان به این نتیجه رسیده اند. لذا اگر ما در احکام می گوییم علم دین سه تاست، اصول دین، اخلاق و احکام، فقط برای مسئله روح نیست بلکه این خود به خود به جسم انسان هم برمی گردد، در احکام ما مسائلی است که تامین سلامت جسم را می کند، بعضی ها مستقیم هستند، بهداشت، طهارت، این چیزها، رساله را باز کنید نوشته آداب خوردن، آشامیدن، مستحبات خوردن و آشامیدن، چیزهایی که حرام هستند، نجس هستند، از طریق دوم باز مربوط به جسم است و آن اول به روح می پردازد، وقتی روح یک نفر خوب تربیت پیدا کرد، به سلامتی جسمش خیلی تاثیر خواهد گذاشت. پزشکان غربی تحقیق کردند البته خودمان می دانیم این را، می گویند از نظر تجربی هم ثابت شده، وگرنه در دین مسجل است، در روایات هست، چه با ایمان، با اعتقاد به خداوند و آخرت، بسیاری از بیماری های جسمی خوب خواهند شد. گفتند که الآن به این نتیجه رسیده ایم که بیمار هایمان را با مسائل روحی مداوا کنیم. چندتا نقل قول از پزشکان بخوانم. دکتر ژ. میم در کتاب اختلالات عصبی می نویسد آن چه می خورید باعث زخم معده نمی شود بلکه آن چه شما را می خورد (نگرانی) موجب پیدایش این زخم است. دکتر واریس در کلینیک مایو کار می کند می گوید شدت و ضعف زخم های معده اغلب نسبت مستقیم با شدت و ضعف درجه هیجانات درونی دارد. این گفته متکی به آزمایش درمورد 15000 بیمار است که برای اختلاف معده به این کلینیک مراجعه کرده اند که اغلب ترس، نگرانی، حسد، خودپسندی فوق العاده و عدم سازش با خلل محیط و علل دیگر دچار بیماری های معده می باشند. منشا روحی است. چهار پنجم این جمعیت هیچ علت طبی برای زخم های معده خود نداشتند، چهار پنجم از 15000 هزار نفر یعنی 12000 نفر. ریشه جسمی نداشته زخمشان. بعد نوشته زخم معده موجب مرگ شماست. و طبق نوشته مجله لایک در بین بیماری های خطرناک رتبه دهم را حائز است. باز یک جمله از افلاطون ذکر کرده، بزرگ ترین اشتباهی که پزشکان مرتکب می شوند این است که سعی در معالجه جسم دارند بدون اینکه لحظه ای در صدد شفای فکر و روح برآیند. در حالی که جسم و فکر توام بوده و نمی توان آن ها را جداگانه انگاشت و آن ها را جداگانه مداوا کرد. این مسئله اهمیت زیادی دارد وقتی قرآن و دین می آیند بهسازی روح را به عهده می گیرند خود به خود سلامتی هم بیشتر است، این در احکام متکفل این دو سلامتی است، سلامت جسم و سلامت روح برای ابدیت، آن سه علم، علم اصول دین، اخلاق و احکام. احکام بهش می گویند فروع دین. که ده تاست. امشب راجع به ضرورت عقاید صحبت می کنم، جلسه بعد راجع به اخلاق و احکام. اصول عقاید یعنی چه؟ عقاید جمع عقیده است، عقیده از عقد می آید، عقد به معنای گره است، مثلاً می گویند این دختر و پسر با هم عقد شدند، یعنی به هم پیوند خوردند، در خود این کلمه عقد از نظر مسائل روان شناسی ازدواج و انتخاب همسر خیلی حرف است در این کلمه که به جای خودش باید بحث شود. اما عقد یعنی گره، وقتی می گوییم اصول عقاید یعنی اصول عقیده های ما. یعنی چیزهایی که با روح ما گره خورده، بحث ما سر همین است، سر اینکه روح انسان در حرکتش به سمت ابدیت باید با یک سلسله حقایق گره بخورد که آن حقایق سلامت او را تضمین کند. و اگر به اشتباه با غیر حقایق با باطل ها گره خورد روح، این جا روح مثل این که به میکروبی وصل شده باشد، با میکروب منتقل به آخرت می شود. مثل یک جنین، وقتی جنین با چشم و گوش و بینی پیوند می خورد، با دستگاه گوارش پیوند می خورد، وقتی متولد می شود زندگی راحتی دارد، ولی اگر با دم پیوند خورد، متولد شد دم داشت، عکس هایش را نشانتان دادم، شاخ داشتند، دوتا سر داشتند، این با شرایط زیستی دنیا سازگاری ندارد اذیت می کند انسان را. یکی بیاید با چهارتا کله، این ها متولد شده اند، پسری بینیش جای چشم هایش بود و چشم هایش جای بینی، وقتی اینجوری پیوند خورد، به دنیا که آمد دچار دردسر می شود، اصول عقاید یعنی روح انسان باید با یک سری حقایق گره بخورد، که آن عقاید حقه را یاد می دهد به انسان. اولی توحید است. توحید یعنی خدا را شناختن به یگانگی. انسان قائل باشد، قبول کند که خداوند یکیست. وقتی می گوییم قائل شود و قبول کند و این با وجودش گره بخورد که خداوند یکیست، قبل از این باید اعتقاد پیدا کند که آیا خداوندی وجود دارند یا نه. قبل از اینکه بخواهی ثابت کنی خدا یکیست، دوتا نیست، باید ثابت کنی خدا وجود دارد یا ندارد. اعتقاد به وجود خداوند تبارک و تعالی از دو طریق است، یعنی ایمان ها و اعتقاداتی که انسان پیدا می کند از دو طریق است، یک طریق، طریق تقلید است، اصول دین تحقیقی است، تقلیدی نیست، یعنی انسان نمی تواند بگوید چون فلانی گفت خدا است من هم می گویم هست، چون می گوید امام و پیامبران هستند، دوازده تا امام هست، بقیه شهید شده اند و یکی غایب هست من هم قبول می کنم، چون می گویند بهشت و جهنمی است ما قبول کردیم، نه اینجوری از کسی قبول نمی کنند، اصول عقاید اصولی هستند که باید عقد خورده باشد، یعنی گره خورده باشد با وجود خود شخص، خودش جزء اعتقاداتش باشد، اما این باورها را می تواند دو طریق به دست بیاورد، یکیش تقلید، این تقلید با تقلید اولی فرق دارد، این تقلید یعنی من اعتماد می کنم به تحقیق دیگری، من می گویم بنده بلد نیستم یا وقت ندارم، آقای عباسی رفته اند تحقیق کرده اند مطالعه می کنند، ایشان را به عنوان یک روحانی و محقق قبول دارم، ایشان در مسجد اعلام می کنند این اصول دین است، خدا یکیست، همان روشی که مردم سنتی قبول دارند، از طرف علمای خودشان قبول دارند، اعتماد به گفته ی بزرگان و علما که اهل تحقیق هستند می کنند. این ایمان را بهش می گویند ایمان تقلیدی. این فرق دارد با اینکه یک نفر بگوید خدا وجود دارد من قبول کنم. من وقتی یک محقق یا متخصص می گوید قبول می کنم. یعنی اعتماد دارم به این آقا که اهل علم است، اهل فضل و تحقیق است وقتی ایشان گفتند معادی است، برزخی است، قیامتی است، این چیزها حرام است، این چیزها واجب است، این چیزها گناه است، من قبول می کنم، این ایمان تقلیدی است، چون غالب مردم این ایمان را دارند و بسیار مفید است، و غالب مردم از طریق همین ایمان زندگی شان می گردد و متولد به آخرت می شوند، تاریخ ثابت کرده که این ایمان های دلی و تقلیدی بسیار محکم تر از ایمان های تحقیقی بوده، جاهایی که ایمان های تحقیقی کم آورده آن چه که به داد رسیده ایمان هایی بوده که ما از پدر و مادرهایمان و مسجدمان به ما رسیده و ضعف های ایمان تحقیقی را جبران کرده. ایمان دلی و تقلیدی بعضی جاها کارایی ندارد آنجا کی باید به دادش برسد ایمان تحقیقی باید به داد برسد، یعنی انسان فکر و مطالعه کرده باشد. مثلاً قبول می کنیم که خدا هست، یکی می آید شبهه می اندازد می گوید اگر خدا هست، همه چیز را آفریده و هرچیزی آفریننده ای می خواهد، پس خدا را کی آفریده؟ ما افرادی داشتیم سر همین سوال کافر شده اند، راسل می گوید من تا همین چندی پیش اعتقاد داشتم به خداوند ولی بعد از اینکه این سوال برایم مطرح شد دیگر اعتقادم را به خدا از دست دادم. سوال به این سادگی که خیلی راحت حل می شود وقتی کسی بلد نیست و گیج می شود و به دام می افتد، ایمان دلی اش هم به دادش نمی رسد، ایمانی که از پدر و مادر گرفته به دادش نمی رسد، این جا باید عقل را به کار انداخت، تحقیق به درد می خورد، ایمان تحقیقی به داد می رسد و جواب شبهات را می دهد. این که می گویند یاد بگیرید و اهل مطالعه باشید، اینکه حضرت فرمود من جوان شیعه ای را ببینم که تفقه در دین نمی کند او را با شمشیر خواهم زد برای همین است که جوان شیعه نباید بگذارد بهش حمله کنند. نقش علما هم همین است، طلاب و روحانیون، یک طلبه جدا از وظیفه شخصی که در رابطه با خودش دارد و باید به داد خودش برسد مواظب دل خودش باشد، خودش را در مسیر کمال انداخته باشد، یکی از مهم ترین وظایف علما به تعبیر امام صادق (علیه السلام) چوپانی کردن و حراست کردن است. حضرت فرمود علمای دین ما چوپانی هستند که نمی گذارد گرگ ها شیعیان ما را بدرند. یعنی گرگ فکر، گرگ عقیده بیاید روح این ها را بدرد. نقش طلبه، نقش عالم، نقش معلم و استاد همین است. چوپانی می کند، حراست می کند از دل دیگران، از ایمان دیگران، نمی گذارد این ها، کفار، مشرکین، لج بازها و بیماران بیایند این ها را آلوده کنند، بیماری روحشان را سرایت بدهند به ارواح دیگر، نقش عالم این است. اولاً خدا هست یا نیست. می گوییم حالا قبول کردیم نیازی به تحقیق ندارد، آقای فلانی و فلانی و فلانی بزرگان دین می شناسند می دانند، علما، دانشمندان داشتیم اعتقاد به خداوند داشتند و عبادت کردند خدا را، گفتند خدا هست بنده هم خدا را قبول می کنم، هرکه هرچه خواست بگوید، مثل والدین ما، مردم که در طول تاریخ اینجوری بودند، ایمانش را سفت دارد، نمی گذارد هر بیگانه ای، بی سروپایی که چهار صباح در دانشگاه یا خارج درس خوانده اظهار نظر کند، آخر یک پزشک چه کاره است، یک مهندس یا فیزیک دان چه کاره است که راجع به خدا نظر بدهد، راجع به خدا یک محقق الهیات باید بیاید نظر بدهد. کسی که کار در الهیات کرده باشد. ما می گوییم فلان دکتر گفته خدا نیست پس نیست، چون او قبول ندارد من هم ندارم. آخر او چه کاره است، اگر شما دلتان درد گرفت می روید پیش قصاب؟ قصاب محل گفته هیچ طوریت نیست، پس نیست، دکتر نمی خواهد بروم. بقال محلمان گفته که چشم شما سالم است، چشم درد داشتم نمی روم دکتر، قبول نمی کنید، می گویید تخصص نداری که اظهار نظر کنی، یک مهندس، فیزیک دان، عالم کامپیوتر، منجم، شیمی دان، این ها چه حقی دارند که نظر بدهند. مردم ما، عوام، قلباً می فهمند لذا گول این ژیگول بازی ها را نمی خورند، طرف دانشگاه درس می خواند و ظاهری دارد و عنوانی دارد، گول این ها را نمی خورند. تا پای جانشان می ایستند دفاع می کنند، بزرگانی دیده اند که این ها آینه ی خداوند تبارک و تعالی بوده اند، آینه ی معصومین بوده اند، زندگی این ها ثابت می کرده که خدا وجود دارد، زندگی این ها تجلی خداوند بوده، نبی اکرم و ائمه معصومین هم همینطور بوده اند، آن ها بحث علمی نمی کردند با کسی، منششان و روششان و زندگیشان داد می زد که خدا وجود دارد، غالب مردم هم اعتقاد پیدا کردند نشستند بحث کنند، کار علمی کنند، از منش این ها اعتقاد پیدا کرده اند. دین همینجوری جلو رفته. این یک گروه. خیلی هم خوب است، قبول هم می کنند. محققین و بزرگان تحقیق کرده اند و راجع به دین نظر داده اند. یک موقعی است که انسان شبهه ای برایش مطرح می شود مثل همین که عرض کردم، این که خدا همه چیز را آفریده خدا را کی آفریده، آدم می رود پیش متخصص سوال می کند، مثل اینکه آدم دلش درد می گیرد می رود پیش متخصص، بنا این است که دل درد نگیرم، ولی الآن درد گرفته چه کنم؟ او هم می گوید برو عکسی بگیر، آزمایشی بده، مثلا خودش دستی می کشد، تشخیص می دهد و می گوید برو خوب شدی، هرکس دلش درد گفت خودش را بکشد؟ نباید همه چیز را رها کند. دکتر نروی بدتر می شود، یک دفعه سرطان می گیری، آن وقت دیگر مداوا شدنی نیست، تا دلش درد می گیرد می رود سراغ دکتر، نه که شبهه ایجاد شد مثل این دانشمند احمق ول کند تا شبهه برایش پیش بیاید بعد بدون اعتقاد به خدا از دنیا برود. شبهه ایجاد شد می روی پیش متخصص، پیش بابایش یا رفیقش نمی رود، پیش متخصص می رود یعنی کسی که کار روی این مسائل کرده، ما سوالت را می پرسی، شما می گویی خدا وجود دارد، این همه سال نماز خوانده ام، بیست سال اعتقاد داشتم، مخلص خدا هم بودیم، الآن یک سوالی برایم پیش آمده، ذهنم مشوش است، این سوال جوابش چیست، او جوابش را به شما می دهد. اگر بلد نباشد می گوید این در تخصص من نیست، برو پیش یک متخصص دیگر. مثل این است که یک پزشک بگوید این تخصص من نیست، برو پیش یک پزشک دیگر. کسی که کارکشته تر است. آدم مراجعه می کند یک پزشک بهتر، ناامید نمی شود. چون ناامید شدن یعنی دست از اعتقاد برداشتن، آمدیم و حالا اعتقاد پیدا نکردیم و دست از دین برداشتیم، حالا راست بود، اگر چیزی به اسم قیامت راست بودما دچار دردسر می شدیم، یک کسی اصلاً اعتقاد به دین نداشت آمد با حضرت رضا (علیه السلام) بحث کند ایشان گفت ببین من خدا را قبول دارم، دین را قبول دارم، متدین هستم، تو نداری، ببین اگر قیامتی وجود نداشته باشد کی باخته؟ گفت هیچ کس تو کار خودت را کردی و من کار خودم را کردم، هردویمان هم راضی بودیم، هیچ کس ضرر نکرده، حضرت فرمود اگر قیامتی وجود داشته باشد کی باخته؟ طرف سرش را انداخت پایین گفت اگر قیامت باشد من باختم، آدم عاقل اینجوری نمی کند. آمدیم و قیامت بود، تو یقین کرده ای که نیست؟ مطمون شدی دقیق که بتوانی بفهمی نیست که نه نمازی، نه خدایی، نه اخلاقی هیچی همینجوری دلت خواست داری زندگی می کنی، با هر کس خواستی، هر چه خواستی بخوری، هرکس را در این دلت راه دادی، هرکاری کردی، مطمئن بودی که هیچ خبری نیست حساب و کتابی نیست که اینجوری کردی؟ پس این همه دانشمندان انقدر که تو فهمیدی نفهمیدند نه؟ این بزرگان و صدها هزار دانشمند و این ها متوجه نبودند و تو یک نفر با 16 سال سن رسیدی به این که هیچ خبری آن طرف نیست. آدم سوال که برایش پیش می آمد می رود سوال می کند پیش متخصص. همین شبهه ای که مطرح کردم می شود شبهه برای شما. رویش فکر کنید. قبلا جوابش را دادم، اگر هرچیزی را خدا آفریده، خدا را کی آفریده؟ راجع به خدا خیالمان راحت باشد، چرا حالا هست؟ قبول کردیم هست، تسلیم، حالا که هست، از کجا معلوم یکیست؟ چه مانعی دارد دوتا باشند؟ پنج تا باشند؟ این باید حل شود که ما خدا را به یگانگی قبول کنیم. بعد آیا این خدا عادل است یا نیست، اصول دین 5پنج تاست، اولش توحید، دومش عدل، خدا عادل است یعنی ظلم نمی کند. این همه اختلافی که در طبیعت و مردم و ظلم ها و ستم ها و تفاوت ها ریشه شان به کجا برمی گردد، مگر خدا عادل نیست؟ در بحث های قلبی توضیح دادیم مراجعه کنید. در اروپا الآن بچه های مردم چه می کشند، زن ها، کودکان از سرما و گرسنگی، تجاوز، ظلم، کی مسئول این هاست؟ آیا خدا مسئولش است؟ یا کس دیگری؟ سوال است، باید جواب بدهیم، چرا خدا عادل است؟ پیغمبر، نبوت، سومین اصل، اصلاً کی می گوید پیغمبر نیاز است، چرا نیاز است، که می گوید 124000تا پیامبر نیاز داشتیم؟ که می گوید نبی اکرم این پیغمبر بوده؟ ما که ندیدیم، 1400 سال پیش بوده، چه دلیلی بوده که آن پیغمبر بوده، حالا قبول کردیم که بوده، چه دلیلی دارد که دینش تا الآن پابرجا مانده باشد، معجزه اش کدام است، دلیلش کدام است؟ قرآن از کجا معلوم که معجزه است؟ در این 1400 سال از کجا معلوم تحریف نشده باشد؟ اصلاً از کجا معلوم این دین در این 1400 سال هنوز حاکم باشد و مردم را خوشبخت کند؟ این ها را در دروس راه شناسی مفصل ثابت کردیم، امامت هم همینطور، چه نیازی به امامت داریم؟ اصل امامت چه اصلی است، انسان چه نیازی به این دارد، از کجا معلوم امام ها معصوم هستند، منابع برای تحقیق زیاد است، این ها را باید خیالمان راحت باشد، توضیح می دهیم که نقش اصول دین در زندگی یعنی چه و چرا ما باید این را در زندگی اصل بدانیم، معاد هست یا نیست، حیات دیگری داریم یا نه، روح چیست، روح وجود دارد یا نه؟ از کجا معلوم ابدی است، اصل ولایت فقیه، این از کجا سردرآورده، چرا مردم باید مطیع ولی فقیه باشند، چرا ولی فقیه هرچیزی گفت هیچ کس حق اعتراض ندارد، چرا حرف ولی فقیه حرف امام زمان است، و هرچند علمای دیگر مخالفت کنند انسان موظف است حرف ولی فقیه زمان خود را اطاعت کند؟ والحمدالله رب العالمین.