جلسه 003 - ضرورت شناخت احکام دین
شماره جلسه
3
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 003 - ضرورت شناخت احکام دین

در جلسات گذشته خدمت برادران عزیز درباره ی ضرورت شناخت دین مطالبی را عرض کردیم. عرض شد دین اسلام برای تربیت قوای انسانی آمده، و برای شکوفا کردن استعدادهای انسان آمده، و هدف نهایی در احکام دینی و در احکام دین مقدس اسلام، شکوفا کردن همان استعدادها است و با توجه به اینکه انسان قدرت تربیت به صورت بی نهایت را دارد، باید بدانیم که این هدف که در احکام دینی است هدفی بسیار والاست. عرض شد که انسان حرکتی به سمت ابدیت دارد، در این حرکت بنا بر این است که هر حرکتی نیاز به شناخت دارد، در این حرکت هم نیاز به شناخت دارد. حرکت به آخرت، اگر بخواهد درست انجام شود و انسان به یک زندگی ابدی توام با سعادت و خوشبختی نائل شود باید احکام این حرکت را، فرمول های این حرکت را از همان احکام دین بگیرد چون دین برای همین آمده و عرض شد اگر در احکام دینی مطالبی پیرامون جنبه های حیوانی انسان و جنبه های مادی زندگی انسان و جنبه های گیاهی او داریم برای این است که در سایه ی رعایت دستورات دین در مورد جنبه های مادی، بعد معنوی انسان فرصت شکوفایی را داشته باشد، در مورد ضرورت آشنایی با احکام دینی، احکام که می گویم منظور فقط احکام در رساله نیست، احکام دینی به صورت مطلق، جلسه قبل احادیث و آیاتی را خدمتتان عرض کردم، و عرض کردیم که اولیاء دین خیلی سفارش کرده اند به این مسئله که مسملمان، شیعه به خصوص جوانان شیعه باید حتماً اگر بخواهند به سوی جهنم نروند، باید عنصر آموزش دین را در زندگی خودشان حفظ کنند. یعنی ارتباط داشته باشند با آموزش و یادگیری تا به درجه ای که عالم شوند. یعنی وظایفشان را در مورد هر شانی که دارند بدانند مثلاً اگر شان پدری دارد، شان مادری دارد، شان خواهری و برادری دارد، شان همسری دارد، شان فرزندی دارد، شان رئیسی دارد و شئون مختلف، باید وظایفشان را بدانند. چون انسان در هر یک از این شئون وظایف به خصوصی دارد که باید انجام دهد. اصرار اسلام هم به این است که انسان قبل از وارد شدن به هر مرحله و هر شان مسائل مربوط به آن شان را بلد باشد. مثلاً یک نفر که می خواهد ازدواج کند، اول ازدواج نکند بعد ببیند شرایط انتخاب همسر چه بوده، اول ببیند چه همسری می تواند همسر مناسبی باشد که بعد پشیمان نشود، پشیمان که می گوییم منظور این است که ممکن است بعد از ازدواج هم احساس خوشبختی بکند، ولی پشیمانی با احساس ابدی، یعنی ضرر نکند، خودش را به صورت ابدی ببیند. قرآن وقتی افراد را برخوردشان را در قیامت نسبت به هم بیان می کند می فرماید (یوم یفر المرء اخیه و امه و ابیه و صاحبته و بنیه). روزی که انسان از برادرش، از مادر و پدرش و همسر و فرزندش فرار می کند، چرا؟ اگر انسان با کسی روابط خوب داشته باشد، حقش را نخورده باشد، ظلم بهش نکرده باشد معنا ندارد فرار کند اما قرآن می فرماید این ها از هم فرار می کنند ولی در حالیکه در دنیا با هم خوب بودند، اما چرا در قیامت از هم فرار می کنند؟ در قیامت پرده ها کنار می رود و معلوم می شود که این ها در دنیا دیدگاه درستی نسبت به هم نداشته باشند، با آن دیدگاه درست رفتار نکرده اند، لذا وقتی می گویم یک نفر قبل از ازدواجش باید مطالعه کند تا پشیمان نشود، حالا آدم خوبی هم پیدا کرد و گفت خوشبخت می شویم در قیامت معلوم می شود خیلی هم خوشبخت نبودند و بدبخت بودند. با دیدگاه ابدی به هم نگاه نمی کردند و بر آن اساس با هم رفتار نمی کردند. ما نمودار را رسم بکنیم، از تولد تا لحظه ی مرگ را و از آن جا به بعد، اگر نقطه ای به نام قیامت بعد از مرگ بگیریم، از آن جا حرکت به صورت ابدی ادامه پیدا خواهد کرد، یعنی انتها ندارد، از تولد که شروع شد انتها پذیر نیست، انسان نابود شدنی نیست، مباحث علمی این ها که چرا انسان نابودشدنی نیست در دروس معرفت نفس برایتان عرض کردیم، دلایل عقلی و علمیش را که چرا انسان جاودانه است. اما به هر حال این مجموعه می شود انسان، اگر کسی درست همدیگر را نگاه نکنند یعنی فقط انسان را در این محدوده ترجمه کند یعنی در محدوده دنیا، فکر کند انسان مساوی است با زندگانی دنیا، اگر اینجوری دید، تمام برخوردها تا دم قبر است، در حالی که روح انسان مثل یک جنینی است که در رحم مادر است، روح انسان در جنین دنیا باید تجهیزات لازم را برای زندگی در ابدیت تحصیل کند. همانطور که در مبحث نگاه عرض کردم روح از هرچیز تاثیر می پذیرد. وقتی می گوییم یک نفر درست رفتار نمی کند با کسی، یعنی در رفتارش طوری عمل می کند که روح طرف مقابلش در مدت رفتار نه تنها آمادگی و استعداد ندارد، بلکه یک سلسله با خودش خواهد برد. مشکل درست می شود برایش. در رحم دنیا روح ما باید یک استعدادهایی تهیه کند برای زندگی ابدی خودش، اگر درست باهش رفتار نشود، او آن استعدادها را نمی تواند تهیه کند، لذا بد متولد می شود، نه تنها آن استعدادها را تهیه نمی کند، بلکه مشکل درست می کند برای خودش. یک چیزهایی با خودش می برد آن جا که دردسر هستند برایش و آن جا یا در بهشت زندگی می کند انسان یا در جهنم، کما اینکه شما این عکس را که می بینید یک بچه سالم است راحت زندگی می کند اما وقتی این عکس را می بینید این نمی تواند در دنیا راحت زندگی کند. مشکل است برایش. این یا باید تا آخر عمرش بسوزد و بسازد یا باید درد و رنج طولانی یک مداوا را تحمل کند. اگر ناقص الخلقه باشد که اصلاً مداوا شدنی نیست و اگر مداوا شدنی باشد به سختی مداوا می شود. در قیامت هم این چنین است، انسان وقتی متولد به آخرت می شود با خودش بیماری روحی اگر برده باشد، این بیماری ها بعضی هایشان برای همیشه انسان را از بهشت محروم می کنند. مثل شرک، نفاق، کفر، بعضی از بیماری های روحی هستند مدت های طولانی باید مداوا شوند در جهنم. جهنم جای خوب کردن بیماران است. جهنم جای سوختن آن چیزیست که نباید با انسان می آمده، با انسان جسمش نمی رود، روحش می رود، جای سوختن باطل هاست پس وقتی صحبت از این هست که درست رفتار نمی کنیم و درست هم را نمی شناسیم و دیدگاه درست به هم نداریم و بر اساس دیدگاه صحیح با هم رفتار نمی کنیم، منظور همین است، این که شخص در قیامت از برادر و مادر و پدر و همسر و فرزندش فرار می کند برای این است که درست رفتار نکرده، آن جا می فهمیده در دنیا علاوه بر اینکه به بچه اش باید سواد خواندن و نوشتن یاد می داده باید مسائل دینی را هم یاد می داده، یاد نداده، در خانه گذاشته همینجوری بار بیاید، فکر کرده نهایت لطفش این است که سواد بهش یاد بدهند. بفرستدش دیپلم بگیرد، سربازی برود، دانشگاه برود، دختر را بزرگ کنند، درس بخواند شوهرش بدهند، 100 هزار تومان جهیزیه برایش بگیرند، فکر نکرده این انسان امانت است دست من، من باید برای قیامتش توشه و آذوقه اش را تعیین کنم، درست رفتارکنم باهاش، وقتی این چنین شد می شود خیانت، ظاهر قضیه این است که طرف دارد به بچه اش لطف می کند، اما باطن قضیه این است که این طرف بچه اش را ندیده، یعنی از مرگ تا بی نهایت را ندیده، وقتی این را ندیدی، هیچ کاری هم نمی کنی برایش. انسان بر اساس دیدگاهش کار می کند، یک نفر پس انداز می کند چون دو سال بعد را می بیند، چرا یک نفر از الآن درس می خواند دیپلم بگیرد، چون بعد از دیپلم می داند این چه نقشی دارد در زندگیش، وقت می گذارد این دیپلم را بگیرد، چرا یک نفر در دانشگاه شرکت می کند، چون تاثیرات تحصیلات عالی را می داند، چرا یک نفر یک صنعت و حرفه را یاد می گیرد چون می داند این چه خاصیتی دارد. چون می داند هست، می داند در آینده نیاز دارد وقت می گذارد برایش، مایه می گذارد برایش، برای این که آن استعداد آینده را تحصیل کند که در آینده مشکلی برایش پیش نیاید. کسی که این طرف را نمی بیند کاری هم برایش نمی کند زحمتی هم برایش نمی کشد. هیچ کار برایش نمی کند. وقتی فرزندم را این قسمت اعظم وجودش را یعنی از مرگ تا بی نهایتش را ندیدم کار یبرایش می نم؟ نهایتاً تمام زحماتم در حدود زندگی دنیاست. لباسش، بدنش سالم باشد، غذایش را خوب بخورد، درسش را خوب بخواند، شوهر مناسب، زن مناسب، سربازی و دانشگاه برود، من بچه هایم را خوشبخت کردم، قیامت که می شود، پرده می رود کنار، نه بابا خیلی کارها باید می کردی، اصلی ترین کارها را انجام داده نسبت به بچه اش، بچه اش را فقیر منتقل کرده به آخرت. همسرش را فقیر منتقل کرده به آخرت، نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید هیچ کس خدا را به گناهی بالاتر از جهالت خانواده و فرزندانش ملاقات نمی کند. یعنی یک نفر در زندگیش طوری رفتار کند که خانواده و زن و بچه اش جهالت نسبت به مسائل دینی داشته باشند، مسائل دینشان را یاد نگیرند، مسائل اخلاقی و وظایف شرعی را که نسبت به زندگی ابدیشان باید رعایت کنند را یاد نگیرند، بچه ام برود زبان و کامپیوتر یاد بگیرد، بچه ام فلان صنعت را یاد بگیرد. نصف روز بچه وقت داشته باشد اگر بگوید می خواهم بروم جلسه قرآن، هیئت، مسائل معنوی، بسیج، کلی غر می زنند سر بچه، اما اگر بچه بگوید خب چه کنم، می گویند برو یک جا کار کن، دو تومان پول در می آوری، دو تومان پول را اثر می بیند ولی ابدیت را اثر نمی بیند برایش. آن را غذا نمی بیند، استعداد و دارایی نمی بیند، علی (علیه السلام) می فرماید (الفقر و الغنا بعد الارض علی الله) فقر و غنای یک نفر، ثروت و فقر یک نفر بعد از اینکه به خدا عرضه شد معلوم می شود یعنی قیامت، آنجا خیلی ها می فهمند فقیرند و ندارند، افرادی که به دارایی و ثروت و فقر مرگ به آن طرف فکر نمی کنند، فقط مسائل مالی، پول، لباس، خوشگلی، شیک پوشی، خانه، ماشین، این ها را دارایی می دانند، روحیات و معنویت دارایی محسوب نمی شود. که چی مثلا دو روز رفته ای حوزه درس خوانده ای؟ به جای حوزه برو دانشگاه، مدرک تحصیلی بگیری، پولی گیرت بیاید، که چی وقتت را در بسیج صرف می کنی؟ دو شب در هفته، سه شب در هفته، چه می دهند آنجا؟ نمی فهمد، دیدگاه ندارد نسبت به بچه اش، نسبت به خودش هم همینطور. عرض کردم جلسات قبل انسان تا به خودش هم دیدگاه صحیح نداشته باشد به دیگران دیدگاه صحیح ندارد، تا به خودش لطف نکند، نمی تواند به دیگران لطف کند. به دیگران قطعا خیانت می کند، به قول علی (علیه السلام) چگونه در حق دیگران عدالت را رعایت می کند کسی که در حق خودش ظلم می کند؟ دیدگاه نیست، رفتار هم بر آن اساس نیست. این که می گویند اسلام، اصرار دارد انسان مسائل مربوط به همان مرحله را قبل از آن مرحله یاد بگیرد، مثل همین مسئله ازدواج، انسان قبلش باید ببیند با چه کسی ازدواج کند که نبازد، یک سلسله از افراد هستند مشخص است، با این خصوصیات اگر انسان با این ها ازدواج کند ابدیتش را باخته، ولو خوشش بیاید در دنیا از این ها، خوشگل باشد، تحصیلات داشته باشد، بابایش پولدار باشد، می گوید مشخص است با چه کسانی ازدواج کنید که ابدیتت را نبازی. به یک خانم می گوید با چه آقایی ازدواج کن، شرط می گذارد کسی که بلد نباشد شکمی ازدواج می کند. اینکه اصرار هست مسائل مربوط به هر مرحله را قبل از همان مرحله یاد بگیری به خاطر این است. چند روز پیش آقایی آمده می گوید، بچه خوب و حزب اللهی است، می گوید یک دختر را می خواهم اینجوری شده، آن مسئله هم زیاد اخلاقش خوب نیست ولی من دوستش دارم، می گویم چه می کند، می گوید بدحجاب است، موسیقی گوش می دهد خیلی زیاد، اینور آنوری است، ددری است به قول معروف، گفتم تو این را اصلاً چرا انتخابش کردی برای همسری، هیچی در خانه نشسته بودم، بیکار بودم، یک شماره گرفتم دیدم یکی برداشت، حرف زدیم از هم خوشمان آمد، پشت گوشی، بعد قرار گذاشتیم هم را ببینیم، دیگر نشد جدا شویم، حالا خوشمان می آید از هم ولی تعارض داریم، این یعنی مسخره کردن انسانیت، یعنی توهین به تمام دستورات دین، توهین به مقام انسانیت هم خودت را مسخره کردی هم انسانیت را، مگر انسان مسخره است که هر آشغالی را بخورد، این روح شرایط خاصی دارد تا درست تربیت شود، تا درست متولد آخرت شود، با هر غذایی که متولد نمی شود، درست رفتار کردی می شود این، بد رفتار کردی می شود این. برخوردهای مختلف است، اگرهمه برخوردها اینطور می شد دیگر بچه های اینجوری نداشتیم. پس معلوم است همه برخوردها اینجوری نمی شود یک جور دیگر از کار در می آید. من از این خوشم آمد، این غذا را خوردم، این حرف را دلم خواست بگویم، نه، اگر روح ارزش دارد، برایت مهم است، باید خیلی احترامش را بگذاری، انسان عزیزترین مخلوق خداوند است. انسان مخلوقی است که خدا به خاطر خلقتش به خودش تبریک می گوید. فتبارک الله احسن الخالقین. در آن مراحلی که قرآن مرحله خلقت انسان را تعریف می کند، آن جایی که روح الهی به انسان تعلق می گیرد خدا آن جا تبریک می گوید به خودش. انقدر عزیز است برای خدا که می گوید همه آسمان ها و زمین را برای تو خلق کردم. خلقت الاشیاء لعجلک و خلقتک لعجلی. همه اشیاء و موجودات دنیا را برای تو خلق کردم ولی تو را برای خودم خلق کردم. انقدر عزیز است انسان. انقدر ارزش دارد که هم نشین خدا می تواند بشود. این هرجور تربیتی نمی تواند او را به آن درجه برساند. وقتی کسی برای خودش چنین کرامتی قائل شد، او دیگر هر غذایی نه، با هرکس رفیق نمی شود، هر جایی نمی رود، هرچیزی را نمی خورد، هرچیزی را نمی شنود، هرچیزی را نمی بیند، با هرکس ازدواج نمی کند، نه او می خواهد به هدف به خصوصی برسد لذا محدودیت دارد برایش. طرف می خواهد سال چهارم دیپلم بگیرد، محدودیت می گذارد برای خودش، دیگر مثل هر شب وقت تلف نمی کند، خیلی از کارهایش را محدود می کند که من امتحان دارم، کنکور دارم، به این هدف ویژه می خواهد برسد، کسی می تواند به این هدف برسد، بدون برنامه ریزی و رعایت محدودیت ها، نمی شود، خیلی برای خودش ارزش قائل می شود اگر بشناسد خودش را که کی هست، چی هست، برای چه خلق شده، آن موقع می بیند خیلی ارزش قائل است برای خودش، هرجایی نیست، هر که هرجور دلش خواست باهاش رفتار کند، شخصیت دارد. لذا می بینید بخیل هست، در مسائل دینیش خیلی بخیل است، (من بخل بدینه جل). هرکس بخل بورزد به دینش بزرگ می شود، یعنی چون هرجایی نیست روحاً، هرچیزی را نمی خورد، گفتیم منبع تغذیه روح حواس است، لذا چشمش را به هرچیزی نمی اندازد چون هرچیز غذای روح انسان نیست، گوشش را به هرچیزی نمی سپارد، برنامه دار است. در زندگی برنامه و شخصیت دارد در مسائل جسمی هم همینطور است، شما هرکسی را که آشغال بخورد می گویی آدم با شخصیتی است؟ نه. احتمال بدهید میکروب دارد، آلودگی دارد، دست بهش نمی زنید، مگر من آشغال خور هستم؟ اگر یکی هم چنین پیشنهادی به شما کند، ناراحت می شوید، که یک نفر بگوید آشغال بخور. تعارف کند چیز کثیف را، این می دانسته آلوده است گذاشته پیش شما که بخوری، چه احساسی بهتان دست می دهد؟ ولی راجع به آلودگی های روحی چرا نباید حساسیت نشان بدهیم؟ این فیلمی که داری توصیه می کنی نگاه کنم، مگر روح من آشغال است که هرچیزی را نگاه کنم، تو که می دانستی این فاسد و آلوده است چرا به من پیشنهاد کردی؟ چرا خودت نگاه کردی؟ عقل مگر نداشتی؟ مگر سم و زهر را کسی می خورد؟ تو که می دانستی این آقا فاسد است چرا باهاش ارتباط برقرار کردی، می داسنتی این محل آلوده است چرا واردش شدی؟ اگر کسی خودش را شناخت، درست رفتار می کند. کسی که در ارتباطاتش بی توجه است خودش برای خودش مجهول است، مذموم است در نزد خودش، لذا قرآن می گوید در قیامت می گویند ما ظلم نکردیم، ما به این ها ظلم نکردیم، این ها خودشان به خودشان ظلم کردند. پس توجه اسلام به این است که ما مسائل را یاد بگیریم، قوانین حرکت روح را به سمت ابدیت بلد باشیم که این روح با چه شرایطی سالم متولد می شود وبا چه شرایطی بیمار. پس چندتا مطلب فعلاً در این جلسات می خواهم عرض کنم که چه چیزهایی را باید مجموعاً بلد باشیم. اصول را بگویم. یکی اینکه انسان به سمت ابدیت در حرکت است، دو حکت انسان جسمانی نیست بلکه روحانی است، سه در حرکتی نیازمند شناخت هستیم، چهار پس باید در حرکت به سوی ابدیت با آگاهی عمل کنیم، مجموع این چهار اصل موجب شده که دین برای ما سلسله قوانین بیاورد برای حرکت روح به سمت ابدیت، این چی را می رساند؟ که دین احکام آورده، اصل پنجم دین اسلام مجموعه ی احکام حرکت انسان به ابدیت است. شش، نتیجه می گیریم که انسان برتر از سایر موجودات است، زیرا اگر انسان مثل حیوان یا گیاه بود، برای آن ها دین نداریم، پیغمبر نیامده برایشان، این که دین مجموعه احکام حرکت انسان است پس معلوم است انسان یک ویژگی دارد، برتری دارد نسبت به حیوان و گیاه، که برایش مقررات آمده، حالا بگذریم که این مقررات چیز دیگری را هم می رساند و آن این است که سایر موجودات به سمت بی نهایت حرکت جبری و غریزی است اما حرکت انسان حرکت اختیاری است، برای کسی که می خواهد تولد سالمی داشته باشد و حرکت درستی داشته باشد، خداوند موظف است پیغمبر بفرستد و باید بفرستد و فرستاده. خداوند کار خودش را کرده، همه احکام حرکت را بیان کرده، ان ما شاء کفوراً، اگر می خواهید کافر باشید یا شکرگزار. چیزهایی که باید یاد بگیریم چی شد؟ یاد گرفتنی ها، عبارتند از 1. قوانین حرکت که خود این قوانین چندتا اصل را شامل می شود که توضیح می دهم. شناخت قوانین حرکت. 2. شناخت موانع حرکت. 3. راه از بین بردن موانع. موانع را از بین ببریم که اگر مشکلی پیش آمد چگونه حلش کنیم. جلسه گذشته عرض شد که اسلام طلب علم را، علم همین علومی هستند که نیاز داریم در حرکت به سمت ابدیت. فرمود طلب العلم فریضت علی کل مسلم. واجب کرده، گفتیم اگر این که می گوید کل مسلمانان، و اینکه می فرماید فریضه، یکی که فریضه است واجب است، مستحب نیست، هیچ کس نمی تواند بگوید ریاضی یاد گرفتن واجب نیست، شیمی، فیزیک، طب، یک مقداری لزوم دارند، هیچ کس هم نمی تواند بگوید این برای همه واجب است، اما این علمی که اسلام واجب می کند می فرماید هم فریضه است، واجب است و هم بر همه واجب است، کل یعنی همه. جلسه قبل عرض کردم آن چیزی که بر همه واجب است، اصطلاحاً بهش می گویند واجب عینی یعنی بدون استثنا بر همه واجب است. در روایت دیگری فرمود طلب علم بر هر مرد مسلمان و زن مسلمانی واجب است. در آن روایت امام کاظم (علیه السلام) فرمود که اگر جوانی از جوانان شیعه را ببینم، زن، مرد، که تفقه در دین نمی کند او را با شمشیر خواهم زد. این نشان دهنده این است که این چیزهایی که می خواهیم یاد بگیریم و لازم است در حرکت به سمت خوشبختی و ابدیت، این ها چیزهای به خصوصی هستند، هرچیزی نیستند، این را قبلاً معرفی کردم، جلسه بعد یک مقدار راجع به این ها مطالبی را عرض می کنیم. نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند دم مسجد نشسته بودند وارد شدند، دیدند عده ای دور کسی جمع شده اند، این از کتاب کافی است، حضرت فرمود برای چه دور این آقا جمع شده اند، عرض کردند این علامه است، لفظ علامه، یک عالم داریم و یک علامه، وقتی می گویند عالم یعنی چیزهایی می داند، وقتی می گویند علامه، یعنی خیلی بلد است. حضرت فرمودند که علامه یعنی چه، گفتند علامه یعنی این شعر بلد است، تاریخ عرب جاهلیت بلد است و این ها، حضرت فرمود این ها علم نیست، علم سه تاست. قبلاً فرموده بود، طلب العلم فریضت علی کل مسلم، تحصیل علم بر هر مسلمانی واجب است، این جا می فرماید آن علم سه تاست، که عبارتند از اصول عقاید، اخلاق و احکام. علت اینکه این سه تا هستند باید جلسه آینده توضیح بدهیم. اصلاً تعریف اصول دین و اصول عقاید یعنی چه. اخلاق برای چه، احکام برای چه. چرای این سه تا واجب شده اند. فایده یاد گرفتن این ها چیست، والحمد الله رب العالمین.