جلسه 001 - ضرورت شناخت احکام دین
شماره جلسه
1
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 001 - ضرورت شناخت احکام دین

از این جلسه مطلبی را خدمت دوستان پیرامون ضرورت شناخت دین و مسائل دینی عرض می کنیم. البته در طول این جلساتی که در 50-60 جلسه گذشته داشتیم مطالبی را به طور پراکنده در مورد ضرورت آشنایی با مسائل دینی و آگاهی به دین خدمت دوستان عرض کردیم. اما از آنجایی که ما نیاز داریم که یک سره تذکر داده بشویم به ضرورت این آگاهی بحث مستقلی را خدمت دوستان عرض می کنیم.

قبل از اینکه بحث را شروع کنیم مقدمه ای را خدمت تان عرض می کنم راجع به دین که اصلاً دین چی است. یا به دین به چه کار انسان می آید. دین در یک کلمه آمده برای تأمین زندگی انسانی انسان. یعنی انسان یک برتری و ویژگی نسبت به سایر موجودات دارد و این برتری به این است که انسان می تواند بیش از هرموجود دیگری قرب به خداوند تبارک و تعالی پیدا کند شناخت پیدا کند نسبت به خداوند، و حتی به مقام جانشینی خداوند در روی زمین برسد و حامل صفات و اسما الهی شود. قطعاً اگر انسان برتری نسبت به سایر موجودات جامدات و گیاهان و حیوانات نداشت برای دین هم ضرورتی نداشت دین نیامده که جنبه های گیاهی یا حیوانی انسانی را شکوفا کند دین آمده جنبه الهی انسان را آن نفخه الهی را شکوفا کند و آن جنبه ای الهی را به معنای صرف انسانی را شکوفا کند. و انسان را به کمال لایق خودش برساند اگر ما در احکام دینی مباحثی پیرامون جنبه های مادی انسان مثل جنبه های گیاهی و یا حیوانی انسان می بینیم این برای این است که باید این جنبه های گیاهی و حیوانی تربیت شوند تا این جنبه الهی انسان بتواند رشد کند علت این است که نفس انسان داری شئون مختلف است دارای شأن گیاهی و حیوانی و انسانی است اگر این شئون درست تربیت نشوند انسان ممکن است انسان با این شئون ممکن است اشتباهاً به اینها اصالت بدهد ممکن است بیشتر انسانها در دین و احکام دینی جدا هستند و خودشان را با یک حیوان اشتباه می گیرند و زندگی شان از محدوده ی زندگی گیاهان و حیوانات فراتر نمی رود تمام ارزش هایی که برایش کار می کنند تلاش می کنند عزیز است و می بینیم که خارج از ارزش های گیاهی و حیوانی نیست، خور و خواب و تفریح و ازدواج مسکن رشد جسمی قدرت جسمی تربیت فرزندان و دفاع از حریم خود و خانواده همه شئون حیوانی است اگر کسی آگاهی نداشته باشد به این شئون و نخواهد به این شئون بپردازد این سقوط می کند در دره حیوانیت.

دین همانطور که عرض کردم اگر درش قوانین و احکامی پیرامون جنبه های گیاهی و حیوانی دارد برای این است که این شئون باید تربیت شوند. تربیت شوند تا آن شأن آزاد باشد و رشد کند. کسی که شناخت دقیقی از خودش ندارد و نمی شناسد خودش را این شرط تربیت است که دارم عرض می کنم. شرط تربیت این است که انسان در درجه اول خودش را بشناسد واقعاً یک گیاه نیست واقعاً ارزش های گیاهی مثل رشد و قدرت و تغذیه و زیبایی ارزش گیاهی است و ارزش انسان به اینها نیست. انسان از آن جهت که زیباست و قدرت بدنی دارد و از آن جهت که رشد می کند و تولید مثل می کند انسان نیست انسان از آن جهت که خشم دارد قدرت دارد غضب دارد برتری بر دیگران پیدا می کند مسکن دارد تفریح می کند کار می کند غلبه بر دیگران می کند این از این جهت یک انسان نیست.

مفهوم انسان فراتر از اینهاست برای همین اخلاق هایی که ما آنها را اخلاق نیک می دانیم اخلاق انسانی و اسلامی هم شمرده می شوند واقعاً به معنای واقعی اخلاق انسانی هستند. مثل وفا انسان یک صفت انسانی است انسان باید با وفا باشد. وفادار باشد ناسپاس نباشد. کما اینکه وفاداری در سگ هم است. یا غیرت، یا نجابت و حیا در خیلی از پرندگان این مسأله است. که اینها کارهای زشتی که دارند مخفیانه انجام می دهند زشت که نه، یعنی کارهایی که حیا می طلبند این کارها را مخفیانه انجام می دهند. باید انسان را بشناسیم که کی هستیم چی هستیم چه ارزشی داریم خداوند ما را برای چی آفریده کمال ما در چیست اگر ما این را نشناسیم دلمان را خوش می کنیم به همین ارزش های گیاهی و حیوانی. یک مثال عرض کنم خدمت دوستان ببینید شما هوس موز هوس آناناس هوس انواع میوه های خوشمزه کی این می طلبید و این هوس ها را می کنید کی می طلبید اینها را؟ این زمانی است که شما آن خوراکی را بشناسید. مزه اش را چشیده باشد و خیلی خوب است و حالا بروم بخرم. فرض بفرمایید چیزی به نام موتور سیکلت اختراع نشده وقتی شما چیزی به نام موتور سیکلت نشناسید هوسش را می کنید؟ که بروید بخرید. این کار را نمی کنید. دلتان هم آب نمی شود غبطه ای نمی خورید حرص خرید و تهیه ندارید چون اصلاً چنین چیزی وجود ندارد یا ممکن است موتور سیکلت ساخته شده باشد اما در کشور ما هنوز وارد نشده باشد اختراعات معمولاً این طور نیست که وقتی اختراع شد هم زمان در همه جا پخش شود، بلکه کشوری که تولید می کند برای یک مدت به کشورهای دیگر صادر می کند مثلاً بلندگو اول در یک کشوری اختراع می شود بعد به کشورهای دیگر صادر می شود مردم خبردار می شوند که چیزی به نام بلندگو است که اگر با آن صحبت کند صدایش چندبرابر می شود. جمعیت بیشتری می توانند از صحبت های او بهره مند شوند. خوب اگر این موتور سیکلت یا بلندگو وارد کشور ما نشده باشد ما هیچ وقت نمی گوییم که برویم بخریم بعد که وارد می شود و ما آگاه می شویم که یک همچین دستگاه خوبی وسیله ای وجود دارد می گوییم خوب بد نیست ما هم داشته باشیم برویم همچین دستگاهی بخریم. ضبط صوت تا حالا در کشور ما وارد نشده باشد ما که جلسه داشته باشیم هوس نمی کنیم که ای کاش جلسه ما ضبط می شد اما کی می گوییم ای کاش جلسه ما ضبط می شد زمانی که سراغ داشته باشیم همچین دستگاهی است. پس انسان دنبال یک ارزش و کمال کی می رود زمانی که آن ارزش و کمال را شناخته باشد بداند یک همچین چیزی ارزش است وجود دارد و واقعاً هم با ارزش است. بعد تمنا و هوسش را می کند. انسان تا مزه ی انسانیت را نچشیده باشد تا نشناسد که مقامی است به نام مقام انسانی و مقام انسانیت او هرگز هوس همچین مقامی به سرش نمی زند نهایتاً می گوید آرزویت چیست می گوید من آرزویم این است که یک روزی کاخی داشته باشیم این قدر خدم و حشم داشته باشم یعنی سلطه، سلطه چیزی است که در حیوانات وحشی هم است شیر و ببر می خواهد سلطه پیدا کند یک ارزش درندگی، سلطه قدرت، آرزویت چیست، آرزویم این است که همیشه غذاهای خوشمزه داشته باشیم در خانه مان، خانه ما پر از خوراکی ها باشد یک چیز حیوانی چون سراغ ندارد. هوسی هم نمی کند، میلی هم نمی کند پس این که انسان یک چیزی را بشناسد بخواهدش تمنایش را کند هوسش را کند میل داشته باشد این فرع بر شناخت است در دروس معرفت نفس ما این است تحت عنوان طلب مجهول مطلق محال است می خوانیم بحثی است در دروس معرفت نفس که آنجا این مفصل بحث می شود که چیزی که مجهول مطلق است طلبش محال است. چیزی که شناخته شده نیست برای انسان مجهول مطلق است. و این انسان هرگز آن را تمنا نمی کند چون واقعاً آن را نمی شناسد پس ما کی چیزی را تمنا می کنیم و طلب می کنیم زمانی که یک نحوه سنخیت یا شناختی با آن داشته باشیم.

چه کسی می خواهد ارزش های انسانی را در خودش شکوفا کند می طلبد که این ارزش های الهی و معنوی را در خودش شکوفا کند دوست ندارد در سطح حیوانیت بماند سطح گیاهی بماند می داند اینها ارزش او نیست. می داند ارزش واقعی او چیز دیگری است بسیار بالاتر از این چیزهاست چه کسی می داند این ها را کسی که این مقام را سراغ داشته باشد و بشناسد. خبردار باشد که انسان را مقامی است ورای این ارزش های گیاهی و حیوانی. بعد طلب می کند می گوید من می خواهم آن شوم و به آنجا برسم می خواهم کمال واقعی و ارزش واقعی خودم را پیدا کنم. نمی خواهم مثل بقیه که غالب مردم و اکثر مردم آن ارزش ها را سراغ ندارند نمی خواهم مثل آنها شوم. مثل اکثر مردم نمی خواهم عمل کنم که آنها خودشان را در سطح یک گیاه یا یک حیوان شناختند تا آخر عمر هم تلاش هایی که می کنند و زحمت هایی می کشند می بینیم که در همین محدوده است. وقت می گذارند که مثلاً هیکل شان بزرگ و قوی شود به خوشگلی شان می رسند لباس رنگی لباس خوب، موی چنین و چنان، خانه چنین و چنان، ماشین چنین و چنان وقت می گذارند که مثلاً ازدواج و بچه دار شدن و بزرگ کردن بچه و به سر و سامان رساندن اما اینکه روح خودشان چه نتیجه ای از این کارها می برد مهم نیست. خوب ارزش انسان که به این نیست. اگر این بود که انسان مساوی حیوانات می شد و دیگر نیاز به چیزی به نام دین نداشت. دین آمده که ما بگوید که شما حیوان نیستید گیاه نیستید خودت را در سطح این ارزشها نگه ندار. حیف هستی دین می گوید که شما موجودی ابدی هستی و خدا ترا برای همیشه زندگی کردن برای بقای جاودانگی خلق کرده خلقتم للبقا لا للفنا شما برای باقی ماندن و جاودانگی خلق شدید نه برای فنا و از بین رفتن. دین آمده که ارزشهای واقعی را به ما بشناسد و آن استعدادهای آن ارزش ها که در ما وجود دارد را شکوفا کند. دین آمده به ما بگوید که محدوده زندگی شما در محدوده زندگی دنیا نیست شما از این به بعد یک زندگی ابدی خواهید داشت تمام نخواهد شد همانطور که قبلا عرض شد، رابطه این زندگی که شما دارید با آن زندگی که بعداً به آن می پیوندید مثل یک جنین است که در رحم مادر است با زندگی دنیایی. که جنین فرصت محدودی دارد برای تهیه ی نیازهای زندگی آینده اش. و در رحم تنها کاری که می تواند بکند و بکند تمام نیروهایی که در رحم وجود دارد تمام استعدادهایی که در رحم وجود دارد در استخدام خودش دربیاورد برای تحصیل آن کمالات. اگر این کار را کرد این جنین می شود فرزند خوشبخت و نوزاد خوشبخت و آن رحم رحم مبارکی بوده برای این. یعنی چی یعنی ما که در دنیا هستیم باید این را بشناسیم که ما یک حیات ابدی داریم یک کمالی داریم ورای این کمالات گیاهی و حیوانی و به آنها باید برسیم خودمان را در این سطح نگه نداریم. وقت داریم یک وقتی به ما دادند که آن کمالات و استعدادت را تهیه کنیم و همانطور که عرض شد حرکت ما به آن سمت یک حرکت جسمانی نیست جسم ما را در قبر می گذارند می پوسد حرکت ما یک حرکت روحی است این روحت است که باید آن کمالات را تحصیل کند پس از عمرت بخصوص از جوانی ات استفاده کن برای اینکه آن کمالات را تحصیل کنی. قرآن تعبیری که دارد برای یک تولد سالم به آخرت، تعبیر قلب سلیم و روح سالم است یعنی کسی که درست متولد می شود در آخرت کسی است که روح سالم برای خودش تهیه کرده قلب سلیم تحصیل کرده تحصیل و تهیه یک حرکت مهم است که خداوند یک عمر را برایش فرصت گذاشته که انسان در این مدت عمر این استعداد را تحصیل کند طبق اصلی که قبلاً داشتیم از امیرالمومنین علیه السلام ما من حرکت الی و انت محتاج فیها الی معرفه هیچ حرکتی نیست مگر که در انجام آن احتیاج به شناخت داری نیازمند به معرفت هستی ما در انجام این حرکت یعنی تحصیل خوشبختی و یک زندگی سعادتمندانه ابدی نیاز به شناخت و آگاهی داریم باید بفهمیم که این قلب سلیم چگونه تحصیل می شود این زندگی جاودانه چگونه تحصیل می شود صرفاً اینکه من می خواهم تحصیل نمی شود شما در همین دنیا هم صرفاً با خواستن یک چیز به آن نمی رسید چون می خواهم می رسم نه فقط علاقه دارم نه. بلکه باید برایش زحمت بکشی رنج ببری یک غذا انسان می خواهد بخورد یک نان می خواهد تحصیل کند باید پول داشته باشد. ما داریم می بینیم این را این قانون نظام طبیعت است که لیس للانسان الا ما سعی هیچ چیزی برای انسان نیست مگر آن مقداری که برایش سعی و تلاش کرده تلاش کرده سعی کرده برای تحصیلش تحصیل آخرت هم مثل تحصیل دنیاست. یعنی همه کس در تحصیل دنیا موفق نیستند همه تجار، تجارت شان موفقیت آمیز نیست خیلی ها می زنند به تجارت که پول در بیاورند ولی همه موفق نمی شوند راه و روش دارد. خیلیها می زنند که وارد وادی هنر شوند اما همه هنرمند نمی شوند خیلیها دوست دارند مثلاً فلان حرفه را تحصیل کنند تبحر پیدا کنند در فلان رشته اما همه اینگونه نیستند وموفق نمی شوند در تحصیل آخرت هم همینطور است صرفاً تلاش کافی نیست اخلاص داشتن کافی نیست باید از صمیم قلب بخواهیم که بشویم خدایا من واقعاً از صمیم قلب می خواهم که تحصیل قلب سلیم بکنم این هم کافی نیست تمنای خالصانه از شرایط اساسی انسان است انسان واقعاً به جایی برسد که رشد کند یعنی نخواهد جهنمی شود از جهنم بدش بیاید بخواهد درست متولد به آخرت شود عاشق حیات زیبای ابدی باشد. بخواهدش این اولین شرط است من بخواهم این را و دوستش داشته باشم از انسانیت خوشم بیاید وقتی فقط به جنبه های حیوانی و گیاهی می پردازم بدانم که این من نیستم. من خوشحال نباشم که یک جنبه حیوانی و گیاهی را تحصیل کردم و دارم. یک ذره فکر کند با خودش من کی هستم آیا واقعاً برای این ساخته شدم، میل پیدا کند به آن ارزشها و تمنا داشته باشد آن ارزشها را بله طلب صادقانه و واقعی از شرایط اساسی است بخواهد که بشود و رشد کند و به کمال برسد واقعاً شیفته ی کمال باشد قاقا گولش نزند. بداند این عمری که دارید صرف می کند چه چیزهایی می تواند با این عمر تحصیل کند، حتی عرض کردم بهشت با آن عظمت را حضرت کاظم علیه السلام در کتاب شریف کافی می فرماید که این بهشت با آن عظمت که قبلاً مباحث بهشت را داشتیم برای برادران عزیز، این برای جسم شماست، و روح شما پاداشی بالاتر از بهشت دارد انسان بفهمد که ارزشش چیست و بخواهد آن را. دل خوش نکند به چهارتا ارزش های اینچنینی و ارزشهای خیالی و موهوم که جامعه به انسان دیکته می کند که خوشبختی در چیست، مثلاً خوشبختی در این است که ما بدن سالم داشته باشیم یا در این است که ما سواد داشته باشیم یا خوشبختی در این است که انسان زیبا باشد پول داشته باشد قدرت بدنی داشته باشد یا مشهور و معروف باشد بداند اینها تعریف خوشبختی واقعی انسان نیست گول نخورد. تمام اشتباهات انسان این است که بخاطر این صفت عجله ای که دارد اکتفا می کند به دنیا و ارزش های دنیایی با قاقا سرش گرم می شود مثل یک بچه، یک قاقا به او می دهی می بینی آرام می شود. ممکن است یک چیز باارزش در دستش باشد مثل یک الماس وقتی نمی فهمد این چی است بهش می گوید بیا این بیسکویت را بگیر این خوردنی است خوشمزه است این را بده چون به کارش نمی آید از دستش می دهد. گوهری طفلی به قرص دهد. عمر و ارزشش را بداند یک شعری است از زبان مولاناست:

عمرو ارزشش را بداند یک شعری دارد مرحوم مولاناست

هان تو ای انسان تو خواردستی مرا زان که بس ارزان خریدستی مرا

هر که آن ارزان خرد ارزان دهد گوهری طفلی به قرص نان دهد

بدانیم که مفت به ما ندادند این عمر ما خیلی گرانبهاست و ارزش دارد باید استفاده کنیم طلب از اولین شرایط است که واقعاً شیفته ی کمال باشیم قاقاها و چشمک های سر راه ما را از راه به در نکند. و تنها راهش هم این است که انسان همه اش چشمش به آن آخر باشد قرآن از خصوصیات افراد با کمال که تحصیل یک زندگی سعادتمندانه ابدی را کردند در قیامت و در بهشت از خصوصیاتشان در دنیا این بود که اهل ذکر دار بودند ذکر خانه می کردند ذکر خانه ای که قرار است توش بروند یادشان نرفته شروع بدبختی انسان زمانی است که آن خانه ابدی را فراموش می کند یعنی نمی داند یک همچین جایی است و دیر یا زود منتقل می شود. فراموش می کند که یک دنیای دیگری دارد وقتی آن را فراموش کرد می ماند این دنیا، حالا این دنیا چه ارزش هایی در آن بیشتر است می گردم ببینم چه کسی در دنیا الان لذت بیشتری دارد من هم سعی می کنم مثل او شوم. بطلبد، آن ارزش هایواقعی را، و اسیر این ارزش های اجتماعاتی که به انسان دیکته می کند نشوند واقعاً ارزشی را که خدا برای انسان در نظر گرفته و آنرا ارزش معرفی کرده و آن را کمال معرفی کرده آن را بخواهد مردم اجتماع کی اند مگر؟ مگر همه شان از خودشان شناخت دارند مگر همه از پوسته ی حیوانیت کنده شده اند، که ما بیاییم ما آنها را مرجع تقلید خودمان قرار بدهیم الگوی خودمان قرار بدهیم. مثلاً مثل فلان ورزشکار شوم مثل فلان متخصص شوم مثل فلان دانشمند شوم، مثل کسی شوم. نه ببینیم خدا برای ما چه ارزشهای والایی را معرفی می کند آن را در نظر داشته باشیم و آن انتها را نگاه کنیم. وقتی کسی چشمش به انتها بود این قاقا های وسط راه گولش نمی زند و این ها او را از راه بدر نیم کند شیطان دنیا و دنیا طلبان و اسیران دنیا بندگان شیطان نمی توانند او را منحرفش کنند هر چه پیشنهاد می کنند می گویند نه. من یک مقصد نهایی دارم این ارزش من نیست که من بخواهم عمر و جوانی ام را بگذارم روی این. به من گفتند که کجا باید بروم من خانه ام را خبر دارم که کجاست. می شناسم خانه ام اینجا خانه و مسکن و قرارگاه من نیست من قرار نیست اینجا بمانم.

حالا می خواهد راه را طی کند می خواهد برسد به خانه، آدرس خانه را باید بلد باشد آدرس آن گوهر و آن گنج را باید بلد باشد می خواهد آنجا برسد اینجاست که انسان به خودش تکیه نمی تواند بکند یعنی بگوید که من می خواهم روح را تربیت کنم تربیت یک چیز فرع بر شناخت آن چیز است یعنی اول باید یک چیزی را بشناسیم و بعد تربیتش کنیم به شما یک تخم بدهند ندانی که این مال کدام گیاه است ندانی کی باید بکاری در چه فصلی مثلی که الان فصل زمستان است به شما یک تخم یک میوه ی تابستانی بدهند بگویند بکار منتظر باش دربیاید ندانی چقدر آب می خواهد چقدر نور می خواهد چقدر کود می خواهد چی مراقبت هایی می خواهد خوب نمی توانی رشدش بدهی یک دانه را انسان می خواهد به کمال برساند باید بداند این دانه چی است، و این دانه چه چیزی برایش خوب است چقدر خاک می خواهد چقدر آب می خواهد بعضی از گیاهان است نور زیاد باشد خراب می شوند. آب زیاد بخورند خراب می شوند برعکس بعضی از گیاهان دیگر. یک دانه را می خواهد انسان رشد بدهد استعدادهای دانه را بارور کند باید دانه را بشناسد که بتواند بارورش کند و تبدیلش کند به درختی که میوه بدهد خوب روح چی؟ روح این شناخت را نمی خواهد ما حرکت روحی داریم حرکت معنوی داریم نباید به آن شناخت پیدا کنیم؟ تا بتوانیم استعدادهایی که خداوند در او نهاده را بارور کنیم شکوفا کنیم. خوب حالا خودمان روح را می شناسیم؟ نه. روح ما ارتباط نزدیک با جسم مان دارد مسائل جسمی تأثیرات زیادی در روح دارد. روابط روح و جسم تأثیر و تأثر متقابل دارند. جسم یک مقدار وضعش خراب می شود می بینی روح هم مریض می شود، روح یک مقدار وضعش خراب می شود می بینیم که در جسم تأثیر می گذارد. این همان شأن پایین و حیوانی است که باید کنترل شود شأن گیاهی ام را چگونه کنترل کنم که آن شأن انسانی ام دچار دردسر نشود شأن حیوانی ام را چگونه کنترل کنم که شأن انسانی ام بتواند رشد کند هم نیاز دارد بدنش را بشناسد هم نیاز دارد روحش را بشناسد آیا شناخت این دو فقط کافی است؟ نه. شما هم می خواهی بدنت را بشناسی هم روحت را بشناسی، فقط اینها نیست شما داری در یک جهانی زندگی می کنی که از جهانت تأثیر می پذیری. آب و هوای آن خصوصیاتی که در آن شرایط زیستی و محیط تو است تأثیر می گذارد در تو. باید بشناسی چه چیزهایی در جسم و روح تأثیر می گذاردو در کمالات او تأثیر می گذارد و آنها را رشد می دهد یا باعث بیماری آنها می شود. محیط را هم باید بشناسیم. جهان را باید بشناسیم.

جهان مادی را باید بشناسی از آن جهت که بتوانی از ماده خودت و از مرکبت خودت که روحت است خوب محافظت کنی کسی که نتواند از بدنش خوب محافظت کند از روحش هم خوب نمی تواند محافظت کند و باید با معنویت جهان با ملکوت جهان آشنا شوی که آن ملکوت تأثیر در روح تو می گذارد در ملکوت این دنیای مادی چی چیزی روح را خراب می کند. در واقع باید با عوامل و موانع رشد چه معنوی چه مادی انسان شناخت داشته باشد غیر از این که هم باید ماده و روح خودش را بشناسد جسم و روح خودش را بشناسد عوامل و موانع رشد خودش را در جنبه های مادی و معنوی باید بشناسد. خوب حالا می آییم سراغ انسان، آیا انسان این شناخت را دارد واقعاً؟ یعنی جسمش را توانسته بشناسد؟ این چند هزار سال که از بشر گذشته یک موقع شده که بشر بگوید که من دیگر هیچ مشکلی در جسم ندارم وجسم را می شناسم، با این مجهولات زیادی که روز به روز به بشر اضافه می شود. نمی دانید چی است هر ماه طبق نظر کارشناسان چند بیماری کشف می شود تازه کشف می شود که همچین بیماری وجود دارد حالا درمان اینها کی می خواهد صورت بگیرد راه درمان اینها کی صورت می گیرد خدا می داند این از جسم، که نتوانسته بشناسد روحش را به طریق اولی نشناخته جسم که زیر دستش بوده یک ماده ای بوده ماده است تجربی است می تواند بارها امتحانش کند در آزمایشگاه ببرد ببیندش خیلی کارها میتواند رویش کند که بشناسد روح را چگونه می تواند بشناسد به مراتب سخت تر، جهان خارج را توانسته بشناسد به عبارت دیگر آیا عوامل و موانع رشد را چه مادی و چه معنوی توانسته بشناسد؟ نه. پس چگونه می تواند خودش را خوشبخت کند انسان با این ضعف اطلاعاتی که دارد با این ضعف آگاهی که دارد. تنها راهش این است که خودش را پیوند بدهد با خالق این جهان هم به خالق جسمش و هم با خالق روحش هم با خالق دنیایی که در آن زندگی می کند و از او سوال کند که ای خدایی که من را جسمم را و روحم را و این جهان را خلق کردی ای خدایی که من را باارزش تر از حیوان خلق کردی ای خدایی که من را اشرف مخلوقات خودت قرار دادی ای خدایی که در من توان قرب خودت و توان تحصیل صفات خودت را دادی، ای خدا من چگونه رشد بکنم؟ چگونه خودم را تربیت کنم. تحت نظر کدام استاد کدام مربی؟ شما کوچکترین رشته ها ساده ترین رشته ها را باید یکی باشد که یادتان بدهد. وقتی حضرت علی علیه السلام می فرماید: ما من حرکته و الا انت محتاج فیها معرفه هیچ حرکتی نیست مگر در انجامش نیاز به شناخت داری در یک همچین حرکت مهمی که انسان از دنیا تا بینهایت دارد آیا احتیاج به شناخت ندارد. شما برادران یک زمانی بوده نمی دانستید این چه رنگی است اسم این را هم نمیدانستید یکی بوده به شما یاد داده که اسم این رنگ سفید است و این هم کاغذ است یکی گفته دیگر به ما. این اطلاعات ساده را ما زمانی نداشتیم کسی به ما یاد داده چطور ممکن است که یک همچین مسیر بزرگی را طی کنیم بدون هدایت، و یک همچین کمالات و استعدادهای زیادی را تحصیل کنیم و معلم نیاز نداشته باشیم. اینجاست که ما محتاج می شویم به خداوند و رهبران الهی یعنی انبیای الهی علیهم السلام آن معلمینی که علم خودشان را از خداوند تبارک و تعالی گرفتند و برای هدایت ما آمدند. و بگویند که این انسان چگونه رفتار کن که به آن کمالات برسی. آیا خدا این کار را کرده یا نکرده؟ کرده یعنی از آن جهت که خداست بر خدا لازم است که اگر بشری را خلق کرد مربی و معلم و الگویی را برای رشد او بفرستد. حق مسلم انسان است که از خدا بپرسد که خدایا تو که من را خلق کردی باید به من بگویی که من را برای چی خلق کردی و چگونه من رشد کنم. من که حیوان نیستیم گیاه نیستم. من را برای چی خلق کردی. این خدایی که قانون رشد را به حیوان یاد دادی به طور غریزی یاد دادی ای خدایی که راه کمال را به یک دانه یاد دادی من انسان که از این ها شرفم بیشتر است فضیلتم بیشتر است برای من چه کردی چه کسی را برای هدایت من فرستادی خداوند آن کاری که باید می کرد خداوند برای ما انبیا را فرستاد قدم بعدی را انسان باید بردارد و آن این است که دستش را به دست انبیا بدهد و یاد بگیرد راه را. پیرامون این ضرورت عرض خواهیم کرد که چرا ما باید یاد بگیریم. بیشتر توضیح خواهیم داد ترغیب ها و تشویق هایی که برای یادگیری ما شدهد و تهدیدهایی که کردند که اگر انسان بلد نباشد و یاد نگیرد در آن رابطه صحبت خواهیم کرد.

والحمدلله رب العالمین