جلسه 004 - صلوات
شماره جلسه
4
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1383
ماه
9
روز
26
متن کامل (خام) ‌ جلسه 004 - صلوات

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم

بحث ما درباره صلوات بود و امشب بیشتر درباره معنی صلوات می خواهیم مطالبی را عرض کنیم. این که در روایت آمده که صلوات معادل سبحان الله و الحمدلله و لااله الاالله الله اکبر است، حکایت از پیوند بین پیامبر و آل دارد که راه توحید است. «من ارادالله بدأ بکم» هرکس که بخواهد به خدا برسد اراده حق تعالی را داشته باشد، باید از پیامبر و آل شروع بکند. پس نمی شود راه میان بر رفت و پیوند با پیامبر و آل را ندید گرفت. بعد بتوانیدبه الله برسید. این اصلا امکان پذیر نیست. به همین دلیل خدای تعالی در هیچ چیز مانند مسئله ولایت بر انسان سخت نگرفته. این فرمول یادتان نرود. طبق اصل اصالت تخصص اصل فطری و عقلی است. وقتی شما میخواهید با یک مجموعه نظام مند ارتباط داشته باشید باید در چهار مرحله ی تعریف، راه اندازی، بهربرداری و اصلاحات تعمیر بعد از خرابی یا باید در درجه اول بروید سراغ سازنده یا اگر نشد سراغ متخصص باید بروید.

متخصص کسی هست که از طرف سازنده نمایندگی مجاز دارد. در مورد حق تعالی عمدتا کسی که می خواهد با خدا ارتباط برقرار کند نمی تواند مظهر خدا را که خود خدا برای ارتباط با ما فرستاده را ندید بگیرد بعد بخواهد این را حذف کند و به خدا برسد. ساختار زندگی مادی و طبیعی در دنیا به این طور هست که ما برای رسیدن به خدا باید همه تجلی و مظهر خدا را روی زمین ببینیم و لمس کینم. بنابراین وقتی که شما بخواهید از این تجلی صرف نظر کنید، هیچ ارتباطی هم با خدا نخواهید داشت. پیامبرو آل ایشان رحمی هستند که شما بدون ورود به این رحم اصاصا امکان رشد به سمت ابدیت و آخرت و حق تعالی نداری کسی که با پیامبر و آل ارتباط ندارد سقط شده است. هیچ رحم دیگری به درد او نمی خورد. زمانی هست شما میای در رحم پیامبر و آل قرار میگیری و در این رحم فآن رمول های که در شرح حدیث عنوان گفته ام مانند رحم زمانی و رحم مکانی و رحم استاد و رحم های دیگر را دراین رحم انتخاب می کنی که تناسب با رحم های اصلی داشته باشد. این بحث دیگر است. این خوب است. تا اینجا اختیار دارید. اما یک موقع شما از رحم اصلی خارج هستی. وقتی از رحم اصلی خارج هستی، اساسا شما سقط هستی. انتخاب هر روش و هر مکتبی هیچ کمکی به شما نخواهد کرد وشما سقط می شوید. لذا باید توجه کنید وقتی خداوند تعالی با شما صحبت میکند و ولایت را اصلی ترین مساله برای ما قرار می دهد و حتی برای ما شرط میذاره که امکان ندارد دسترسی پیدا کنیم بدون ولایت و بدون ارتباط با اینها. پس باید بدانیم که مساله کاملا ریاضی و حکیمانه است. پس عبث نیست. خداوند نخواسته چهارده نفر را عزیز دردانه کند و بخواهد تعارف کند. یک اعتبار نیست. یک حقیقت است. این را بدانید که هیچ وقت از آنها جلو نمی توانید بزنید. این یادتان باشد. هیچ وقت از آنها نمی توانی جلو بزنی. بدون آنها هم نمی توانید به خدا برسید. اگر از آنها عقب بمانید المتقدم لکم مارق یعنی اگر جلو بیفتید مارق هستید و عقب هم بیفتی زاهق هستیو در هر دو صورت هلاک می شوی. باید پیوند داشته باشی با اینها. لذا جایگاه صلوات جایگاه خیلی خیلی مهمی است. بعد هم دقت کنید و این را بدانید چه عالم رحم چه عالم دنیا و چه عالم ابدیت همه اش ریاضی است و تمام این ریاضیات با پیچیدگی اش که بشر هنوز نتوانسته درست آن را کشف کند آخرت را که اصلا نتوانسته بشناسد و از دنیا هم خیلی کم به اندازه یک قطره توانسته بشناسد. از عالم رحم هم هنوز شناخت کافی ندارد. ببینید با توجه به این سه تا ریاضیاتی که تو باید در رحم دنیا حرکت کنی و به ابدیت متولد بشویی متناسب با ساختار زیستی ابدیت که آنجا هم کاملا ریاضی است و با توجه به آن، یک اسلحه مهم به نام صلوات به ما داده و این طور نیست که مثلا برویم یک فرمول عجیب غریب از این استاد یا آن استاد بگیریم یا مثلا فکر می کنید اسم اعظم چیست، چیز عجیب یا خاصی است؟ نه چنین نیست اسم اعظم رسیدن و بلوغ توست که تو باید به اسم اعظم خودت را برسانی. فرمول نهایی را به شما داده اند. با صلوات می توانی برسی. بسم الله الرحمن الرحیم اسم اعظم است یا پیامبر اسم اعظم هست و داریم که اسم اعظم رسول خداست و بین پیامبر و اسم اعظم فرقی نیست. یک حقیقت است در دو تجلی. با اینها باید اتصال داشته باشیم و با ولایت همراه باشی. در رحم اصلی که باشی بالاخره سیر شما یه جوری انجام میشود و بدون رحم اصلا شما سقط می شوی. اگر در رحم باشی و مریض هم باشی، باز هم بهتر از این است که بیرون از رحم باشی. چون بیرون هیچ رشدی صورت نمی گیرد. لذا شکوفایی به معنی حقیقی فقط در پیوند با مظهر کامل خدا امکان پذیر اس.ت یعنی آن متخصصی که تمام علوم مورد نیاز را برای اینکه تو را پرورش بدهد و به سمت ابدیت ببرد و تو را شبیه خدا یا خودش کند، دارد. همه تخصص ها را دارد. لذا وقتی صلوات را به ما میدهند ما بالاتر از صلوات نداریم و ما باید با همین جلو برویم. ولی باید در مراتب صلوات سیر کنیم. یعنی یک کسی صلوات را با یک درجه از معرفت می فرستد و کس دیگری با درجه ای دیگر از معرفت. پس باید ببینید چقدر یقین دارید و باور کردید متخصص را و چقدر افتخار می کنید به متخصص و ارتباط با او و همچینین چقدر التزام دارید به متخصص.

من یک حدیث از نبی اکرمo بخوانم. قال نبی (o): «اعرفو اصواتکم باصلاه علیه فانها تذهبو بانفاق» صدایتان را به صلوات به من بلند کنید چرا که نفاق را از بین می برد. صلوات بلند یعنی ابراز وابستگی و همگروهی و هم حزب بودن است. یعنی من زیر این پرچم هستم. صلوات نشان دهنده مودت است یعنی من اینها را دوست دارم و آماده به خدمت هستم و بنده و عبد اینها هستم. همانطور که علی(ع) می گوید من بنده از پیامبران رسول خدا هستم. این یعنی اعلام مودت. و کسی که نمی تواند بلند صلوات بفرستد و خجالت می کشد و فکر می کند کلاس و شأنش پایین می‌آید. این یعنی درواقع عضویت در گروه را باور نکرده و همانطور که امام صادق (ع) می گوید آل محمد در صلوات اهل بیت نیستند، بلکه خودتان هستید. بنابراین شما وقتی صلوات را نمیتوانی بلند بفرستی، خجالت می کشد، فکر می کند بلند دادن زدن بلند صلوات فرستادن کلاسش را پائین می آورد، خلاف شأنش است، این یعنی درواقع عضویت در این گروره را باور نکرده است. چون حدیث را از امام صادق خواندیم صلوات و آل محمد اهل بیت نیستند. گفتیم اهل بیت چه کسی هست؟ گفت خودتان هستید. بنابراین شما وقتی نمی توانی صلوات را بلند بفرستی، یعنی عضویت در این گروه را نمی توانی بپذیری. خجالت می کشی از این که اعلام کنی عضو این گروه هستی. در واقع وقتی تو نمی توانی گروهی را که قبول کردی عضویت در آن را، و اینکه آل آنها هستی را نمی توانی داد بزنی که بگی من عضو این گروه هستم و متعلق به این گروه هستم و نمی توانی در دنیا داد بزنی و شعار بدی که عضو پیامبر و آل هستم، به این گروه تعلق دارم، ما گروه های طبیعی کاری نداریم. گروه های طبیعی یکی ورزشکارا است، یکی دکتر یکی مهندس یکی نجار است یکی بقال، این هیچ کدام از اینها ارزش ندارد. اینکه رئیس جمهور است، هیچ ارزشی ندارد. چون مقام جز کمالات حیوانی است. یعنی قیمت ندارد اعتبار ندارد. ولی از نظر فطری قیمت آدم به گروهش است که این آدم در کجا جایگاه دارد، عضو کدام حزب است، یعنی در واقع در عضویت کدام زیر مجموعه ولایی را دارد. اینکه زیر مجموعه شیطان است یا زیر مجموعه الله است. زیر مجموعه نور است یا زیر مجموعه ظلمت است. در ولایت هم توضیح دادیم ما به غیر از این دو زیر مجموعه دیگری نداریم یا شما زیر مجموعه شیطان هستید یا زیر مجموعه و تحت ولایت خداوند و غیر از این نیست. شما که نمیتونی داد بزنی با افتخار بگیی من عضو این مجموعه هستم و از شعارهای خودت دفاع کنی، چون قرآن خیلی تاکید دارد بر اینکه از شعارها با فریاد و داد تکیه می کند. می گوید کسی که نمی تواند از شعارها را تعظیم کند تقوا ندارد حتما و بی تقواست. «وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ»، تعظیم شعائرالله یعنی دقیقا بزرگش کنی و همیشه این را به رخ بکشی و در تابلو ببری و تو چشم بیاری و بگی من عضو گروه پیامبر و آل هستم و عضو گروه متخصصین هستم و زیر نظر متخصص در حال رشد و پرورش پیدا می کنم. استاد و مربی من یا کسی که برای من تعیین و تکلیف می کند، پیامبر و آل هستند. در غیر این صورت همه بی سواد و امی هستند در مقابل پیامبر. می خواهد ملاصدرا یا بوعلی سینا یا هر کس دیگر باشد بی سواد هستند در مقابل پیامبر و غیر متخصص هستند. در حرکت به سمت ابدیت فقط پیامبر و آل متخصص هستند. چرا که حداقل آن هفت تخصص را دارند و وقتی تو نمی توانی بلند صلوات بفرستی عضویتت را نمی توانی اعلام بکنی و تعظیم شعائر الهی را نمی توانی بکنی درعین اینکه می گویی من شیعه ام، قربانشان بروم، قبولشان دارم، دوستشان دارم. ولی خجالت می کشی از اینکه در این گروه هستی و اعتصاب پیدا بکنی به اینها. یعنی گاهی وقتها آدم قاطی می کند بعضی وقت ها زیر مجموعه فطری و زیر مجموعه طبیعی را، یعنی به جای اینکه تعیین و تکلیف زیر مجموعه فطری خودش را بکند که بالاخره من میخواهم در حزب خدا باشم یا در حزب شیطان بشوم و بروم جهنم، وقتی تکلیف روشن نمی شود و قاطی میکنیم اینها را با همدیگر بعدها پوزهامون به همدیگر و اینکه می خواهیم سرپا نگه داریم شخصیت مان را در مقابل عوامل تحقیر کننده، میایم عضویت هایمان را در زیر مجموعه های طبیعی مطرح میکنیم. طرف از نظر حرکت به سمت ابدیت ساقط است و دلش را خوش کرده که مهندس یا رئیس جمهور یا نماینده مجلس یا دکتر است یا نماینده فلان جاست، تواصلا ساقط هستی و در گروه عضو نیستی. اینهایی که تو دلت را به آن خوش کردی و داری با آنها زندگی می کنی اینها در موقع مرگ و تولد یه قرون نمی ارزد. فقط تکلیف ات را در گروهت مشخص کن و ببین در رحم مستقر شدی یا نه و داری حرکت می کنی به سمت تولد سالم یا نه و این باید مشخص بشود. لذا کسی که نمی تواند بلند صلوات بفرستد حضرت میفرماید نوعی نفاق در سینه دارد و شاید خودش هم نداند ولی باطن قضیه پیامبر می گوید همین است مثلا کسی که نمی تواند سینه بزند یا مشکی بپوشی یا گل بر سرت بمالد یا در پرچم دست بگیرد یا پرچم دست بگیری و خجالت می کشی، منافق است و اینها همه علامت و افتخار عضویت است و تو که نمی توانی افتخار کنی یعنی درونت هنوز قبول نکرده، باطنت هنوز قبول نکرده و نمی توانی به آن افتخار کنی و با آن در صلح نیستی. مثلا خونه ان روضه نمی تونی بندازی یا کلا شرکت نمی کنی در روزه ها و فکر میکنی اینها در حد و شان تو نیست و برای عوام است و تو باید بروی میزگرد فلسفه شرکت کنی یا سمینار بزرگذاشت کی بنشینم و شرکت بکنم. کارهای تخصصی باید انجام بدم یا در هیئت های علمی تخصص باید بروم. اگر با بقیه مردم بنشینیم و گریه کنیم و سینه بزنیم، نمی توانم. برام سخت است. کلاسم نمی کشد با عوام سینه بزنم یا هیئت بروم بنشینم. حال شما نگاه کنید هرکسی که می رسد به یک اعتبار طبیعی به مرور زمان ارتباطشون با عوام و مجالس عوام کم می شود و این معلوم است قاطی کرده دو عضویت را و زیر مجموعه ها را بهم ریخته است که نمی تواند. مثل پرچم زدن جلوی درخونه برایش سخت است یا مثلا بچه های یک کوچه می خواهند برای امام زمان یک پرچم بزنند. در محرم و صفر بیشتر علاقمند هستند. شوق فطری اینها را می گیرد. دوست دارند بیایند در خانه یا روی دیوار اینکارها را بکنند. مثلا دیوار بلندی هست می توانند چادری یا پرچمی بزنند. نمی توانیم بپذیریم و احسای بدی می کنیم. احساس می کنیم که مزاحم هستند. می گوئیم می خواهید دسته بزنید بروید جائی دیگر دسته بزنید. بچه را طرد می کنی و صدای اینها مزاحم می دانی اگر بابا و ننه طبیعی خودت بود همچین کاری می کردی. طرف میلیارد خرج می کند و بنیاد می زند که اسم پسرش زنده بماند یا اسم باباش زنده بماند. میلیاردها خرج می کند به اسم پسر. تو که برای پایدار بودن اسم پیامبر و آٖلش نمی توانی از گچ خونه ات بگذری معلوم است اصلا عضویت نداری. میخی بزنند تا پرچمی بزند.

خانمی دیشب با من تماس داشت که خانواده خیلی موفقی هستند و گفتم مجالس حضرت معصومه را چکار کردید گفتند خیلی خوب برگزار شد. اینها با فامیل ها و دوستانشان این طوری هستند که برای هر تولد معصومین و شهادتشان نوبتی در خانه مجالس هست. بیرون نمی روند. هیچ کدام از بزرگداشت ها را نمی گذارند تلف بشود. گفتم: حضرت معصومه را چکار کردید؟ گفت: مراسم خیلی خوب بود. و خیلی برکت دار بود. بهشون گفتم حواست باشد شما مجالس اهل بیت را در خانه تان نمی گیرید بلکه اهل بیت مجالسشان را در خانه شما می گیرند. اهل بیت مجالسشان را در خانه شما انتخاب می کنند و این مجالس اشراف و بزرگان است. چرا که هر شریفی در مقابل پیامبر و آلش ذلیل است. خیلی مهم است امام حسین یا فاطمه الزهرا یک خانه را انتخاب کند و مجالس برگزار کند و بدانید هرکسی را هم انتخاب نمی کند. و بدانید زوری هم نیست که مثلا اگر خانه شما را انتخاب کردند و شما بگویید باید بروم کلی شیرینی و تدارکات ببینیم که یک وقت بد نشود این فایده ندارد باید با باور باشد و از دل بیاید و شوق و افتخار برسی، بعد انتخاب شده هستی. علی (ع) در رکوع یک انگشتر خود را داد به فقیر که انگشتر بی ارزشی هم بود. کسانی می خواستند بزرگ کنند این کار را و می گفتند خیلی با ارزش بود انگشتر درحالی که نه انگشتر بی ارزشی بود داد به فقیر رفت و آیه برایش اومد. خلیفه دوم گفت من در رکوع در حدود چهل بار من در رکوع انگشتر دادم که یک آیه برای من بیاید که نیامد. اینطور نمی آید. زوری نیست. پیامبر نگاه نمی کند که در خانه ان مجلس گرفته ای یا نه چرا که اگر مجلس گرفتی. ما مجلس می گیریم که پیامبر و آلش نزدیک بشویم؟ این یعنی تحمیل یعنی دنبال ثواب بودن است. گاهی یک وقت است یعنی دنبال ثواب بودن که تو خودت را عضو این گروه میدانی و می گویی که حیف است مثلا اگر مجلس خانم معصومه زهرا را در خانه نگیریم و بزرگداشت است و این یعنی با حس عضویت این کار را می کنی و این حس عضویت یعنی شما در واقع انتخاب شدی که در خانه شما مجلس بندازد. لذا نوع ابراز محبت عضو بودن یا نبودن شما را نشان میدهد. مردم عوام چون حجاب هاشون کمتره و چون امکانات طبیعی شان کمتر است و بعضی ها را هم میبیند که به امکانات طبیعی میرسند و کارهایی که نباید انجام می دهند اما کسانی که امکانات طبیعی نمیرسند. مانند دکتری گرفتن یا ثروت نمی شوند یا رییس کل نشدن اینها حجاب های طبیعی برایشان ضعیف است. وقتی ضعیف است در این صورت به عضویتشان به پیامبر و آل خوب می چسبند. یعنی چون چشمکی بهشون زده نشده، توده مردم همیشه جلوتر از خواص هستند در توسل کردن، صلوات بلند فرستادن،در تعظیم شعاعر الهی، در مسجد ساختن در علم زدن در هیت زدن همیشه جلوتر از خواص هستند و اینکه ما را دعوت کردند که امی باشیم یعنی همین و اینکه ما را دعوت کردند الیکم به دین اجائز یعنی این یعنی شما دین پیرزن ها را داشته باشید. چرا دین پیرزن ها را داشته باشیم؟ برای اینکه بی غل و غشه، صاف است. فطریه، صافه و حجاب ندارد. این رگ عوامی خوبه ما هم داشته باشیم. بعضی از مراجع مثل آیت الله بروجردی مثل امام که آقا سید مصطفی می گفت: امام مریض بود و هر شب میرفت روضه و این طرف و آن طرف روضه و حرم که خیلی شلوغ بود. طوری که مراجع هیچ کدام نمی رفتند ولی امام می رفت. وسط جمعیت که می رفت می زدند عبا و عمامه اش میفتاد و فشار بهش می آمد و یک شب مریض شد و بهش گفتیم که آقا هوا خیلی ناجور هست و نروید. برگشت گفت مصطفی این رگ عوامی را از من نگیر. خیلی مهمه عوام بودن و این نه اینکه بی سواد بودن و احمقانه عمل کردن بلکه عوام بودن یعنی اینکه نمیزاره این حجاب های طبیعی روش اثر کند. چون برای خودش شانیتی قائل نیست. مثل اینکه دکتر و مهندس یا رییس جمهور یا این چیزها نیست و برای خودش خیلی عادی و معمولی زندگی کرده و قشنگ هم هست این. خوش به حال کسی که هر چقدر شان پیدا می کند از نظر طبیعی میره بالا عوامل بودن خودش را حفظ کند و این معرفت میخواهد که بدونه باید چیکار کند. لذا اگر نداری این جوری نیستی و نمیتونی مثلا صلوات بلند بفرستی، راحت تو حرم بری و یا خیلی دیر به دیر میری حرم امام زاده ها یا نمیرسی یا سرت شلوغه، این مربوط به این نیست که سرت شلوغه یا کار دارم اینها همش بهانه است. مشکل جایی دیگست مشکل تو قلبته که تو نمتونی صاف باشی با این . والا جنابعالی که حرم نمتونی بری ولی هفته ای یه بار سینما را که می تونی بری پس چطوری سینما وقت می کنی بری پس چطوری وقت داری رزونامه بخونی ولی وقت نمیکنی قرآن بخوانی. چرا مجله و روزنامه و اینا میخونی ولی وقت نداری قرآن بخونی و گرفتاری کار داری.. تلوزیون کارتون فیلم سینمایی همه را پیگیری و نگاه می کنی پس همه اینها دروغه و بهانه است. اصلا چیزی به اسم نمی رسم یا وقت نکردم یا گرفتارم یا کاردارم توی این ارتباط فطری و عاشقانه که میخوای برقرار کنی یک دروغ محض است. پس توجه کنید که عضویت خیلی مهمه، معنای صلوات چقدر اهمیت دارد. شما وقتی که نمیتونی با این مجموعه دلت راه بیاد و دلت همراه نیست پس عضو هم نیستی. نفاق یعنی همین. نفاق یعنی دو چهره بودن، دو رو بودن که ظاهرا ابراز محبت می کنی ولی باطنا پیوند نداری و عشق نمی کنی ازشون ولذت نمیبری و نمیتونی بهشون افتخار کنی. نمیتونی باهاشون سرمست باشی. مثلا هر وقت حالت خوب نیست وقتی صد تا صلوات بفرستی مثل این باشه که مثلا فرض کنید که چند تا جام خیلی خوب شراب خورده باشی که مست بکنه نیستی. برای اینکه دلی نیست. چون تو زور میزنی که عقلی می خواهی خودتو یه جور بکشونی، عرض ادب داری و احترام می خوای بزاری . بحث احترام با عضویت خیلی فرق میکند.

آمده به امام صادق میگوید که شما چرا قیام نمی کنید میگه یار ندارم میگه پس ما چیکاره هستیم این همه ادم و نیرو یارهای شما هستیم میگه شما نمی تونید نیازهای من رو انجام بدید میگه اقا ما هستیم و انجام میدیم امام میگه برو توی تنور و نمیره و می ایستد و استدلال میکنه و میخواد حلاجی کنه که چرا باید برم توی تنور، از اون طرف یار امام میاد تو امام بهش میگه برو توی تنور و کفش هاش رو درمیاره و می رود توی تنور اصلا فکر نمیکنه اصلا استدالال نمیکنه بلکه مقوله عشق و محبت و عضویت است. مقوله رفیق بازی است. هر چی رفیق میگوید. شهید حسن واحدی مصاحبه کردند که انگیزه شما از جبهه رفتن چی بود؟ گفت هیچی. انگیزه نداشتم فقط چون امام گفته برید من دارم میرم. این خیلی مهم است. تا اینکه یکی بیاد انگیزه مطرح کند و بگوید اسلام در خطر است و ناموس ما درخطر است یا مملکت ما چنین و چنان است. انگیزه نداشتن در اینجا خیلی قشنگ است. هر کسی نمی تواند اینطوری باشد. اصلا من کاری ندارم با اینکه حالا بایستم دنیال یک انگیزه بگردم. معشوق و امامم را می بینم، نماینده امام زمان است و میگوید باید بیای جبهه. پس تمام است و من به چرائی اش کاری ندارم. این قرب است،

قرب یعنی حذف من و هرچقدر من ات حذف بشود، معطل نمی مانی و حتی معطل قانع شدن ذهنت نمانی. زودتر فنا و فانی می شوی در معشوق و زودتر رنگ معشوق را میگیری. یعنی معطل نباشی که بخواهی حلاجی کنی مسئله را. عوام اینطوری رشد می کنند. میگویی خدا گفته بله. پس تمام است. چون خدا گفته تمام است و کاری ندارد ذهنش را قانع بکند. بدبختی سراغ خواص می آید که میخواهد قانع بشود که بخواهد اطاعت خدا را کند که این دیگر بی مزه است و فایده ندارد. که اگر رفتی دوره دیدی و استدلال کردن برات و بعد قبول کردی این را به مسیحی و یهودی هم بگویی همین کار را میکند اما اگر گفتی خدا یعنی رب العالمین و رب العالمین بیشتر از من میفهمد، همین بس است. دیگه دنبال حکمت حجاب نمیگردی. حکمت روزه نمی گردی، یا دنبال حکمت مشروب خوردن نمی گردی یا چرا فلان کار حرام است، اصلا دنبالش نیستی. خدا گفته، کافی است. حرام دیگر. بیشتر از این میخواهد چکار بیشتر از این بخواهم. بدانم لنگ میمانم و وقتی معطلی تا قانع بشی بعد انجام بدهی دیگر تمام است. بی مزه شده و فاصله می افتد. ولی وقتی گفتی خدا گفته تمام شد. خدا هم با همین زبان باهاتون حرف میزند. میگوید: «ان الله یامرکم» من امر میکنم و استدلال هم برایتان نمی آورم. بگو اگر خدا را دوست دارید اطاعت مرا بکنید، «قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي» بگو اگر خدا را دوست دارید اطاعت مرا بکنید خدا هم شما را دوست داشته باشد. ذهنم قانع بشود یا چرا باید اینجا اینطوری شده یا چرا خدا آنجا آن کار را کرد یا چرا امام حسین آنجا چنین نکرد، نیست اصلا. هیچ کدام از اصحاب امام حسین نپرسیدند چرا. همه کسانی که دنبال این بودند که دو دوتا چهار تا کنند که ذهنشان قانع بشود پاشون به کربلا باز نشد و راهشون ندادند کربلا. یعنی این فاصله دیگر طی شدنی نیست. این فاصله شهدای کربلا با هیچ کسی دیگر طی شدنی نیست. تمام شد. آنها گفتند این امام حسین دارد میرود یک بار نرفتند باهاش بحث بکنند که آٌقا خانم ها نبر بچه ها را نبر. حالا بیا یک هم صلح کنیم. اصلاً ذوب بودند در امام حسین و هرچی امام گفت میگفتند. چشم اصلاً هیچ کس در مقابل امام حسین وجود نداشت. انگار یک نفر فقط در کربلا بود و حرف میزد در کربلا همه اراده ها ذوب در این اراده بود و ابوالفضل شخصیت کمی نیست. خیلی بزرگ است. به ابوالفضل میگوید شما برو آب بیار. سرلشکره ایشان میدانی یعنی چی یعنی باید بایسته، ستون لشکر است. استدلال نمیکند. میگوید برو آب بیار. میگوید چشم تمام شد. در حرکت های عرفانی هم آنهایی که نسبت به اساتید و اولیای الهی اینطور بودند موفق بودند. ولی کسانی که همه اش محک زدند هرچی رفتند جلو دیدند نمیشود. یکی از اولیای خدا از دنیا رفت. مرحوم طباطبایی بود که به رحمت خدا رفت دو یا سه نفر از این طلبه ها همش میامدند و میگفتند ما استاد میخواهیم چنین و چنان میخواهیم چه کنیم من گفتم این آقا آقای خوب و بزرگی هستند. رفته بودند آنجا به آنها چند دستورالعمل داده بود. بعد که آمدند گفتم چه کردید گفتند یک دستورالعمل هایی دادند ولی حالا ایشان استاد است دیگر. ایشان بهتر میداند. نمیدانم ولی حالا.... چون استاد هستند ما عمل می کنیم .اما این ولی حالاها فایده ندارد دیگر. آخرش هم بیشتر از شش ماه نتوانستند دوام بیاورند و هیچی نشدند. جدا شدند. یعنی از رحمی قوی و قدرتمند مثل ایشان کنده شدند و بیرون آمدند. حالا باید بگردند تا دوباره پیدا کنند. وقتی بهت این کار را بکند انجام بدهد دیگر. نایست استدلال کن. وقتی من ات میاد وسط مثل سوادت رفاقتت دوستی هات تحصیلاتت سابقه ات زحماتت جون کندت همه اینها بدبخت می‌کند آدم را. شیطان شش هزار سال عبادت کرد زورش آمد سجده کند یعنی وقتی آن رو میبینی نگاه نمی کند خدا دارد بهش می گوید. کی را نگاه می کند؟ به خودش و سابقه اش نگاه می کند و اینطوری بدبخت و مرحوم میشود. آنهایی که خوب حرف گوش کردند یعنی نیایستادند استدالال و بحث کنند آقا برو این کار را بکن و تمام شد رفت خب بهتر میداند دیگه مسیر را رفته و بلد است. حالا ایستاده وسط آخه من، میدوای چیه، من مثلا، این و آن را خواندم و اینجا رفتم، این کارها را کردم، همین تمام میشود. کار همین کار را خراب میکند و نمیتوانی رشد بکنی. بهش گفته بوده که هرکاری که میخواهی بکنی از این به بعد اینطور عمل کن که نیت کن هر کاری میکنم برای ثواب است. ای بابا آقا ما اصلا ثواب نمیخواهیم از خدا ما فقط قرب الی الله کار میکنیم. آقا فقط گفتند برای ثواب بکن کارهات را نمی خواهد قرب الله هیچ کاری را انجام بدهی حق نداری نیت اخلاص بکنی برای خدا. میگوید نه نمی شود. من این کلاس ها را گذراندم حاج آقا من دیگر ذوب در خدا هستم الان من نادان اگر این را فهمیدی که این راه رفته و مسیر را بلده و احاطه دارد به راه و تو را سپردن به دست این پس حرف گوش کن دیگر. میگه دنبال ثواب باش بگو چشم نمیخواهد دیگه دنبال رضایت خدا باشی نه خدایا من فقط برای تو و ذوب در تو بیا بیرون بابا حرف گوش کن چشم اگر قرار شد هر وقت بگی قرب الله خودش بهت میگه قرب الله نمیفهمی شعورت نمیرسه و عقب میمونی وجدا میشی.

پس مقوله دل اینکه آقا این پیامبر و آل اینطور به ما گفتند که مثلا لباس این رنگی بپوش و با باور میپوشد چون پیامبر گفته مثلا انگشتر عقیق دستت کن میگه بابا به کلاس من نمیخوره تسبیح دستش میگرد عارش میاد. بدختی ات همینه دیگه نمیتونی یک انگشتر دستت بکنی باید با باور دستت بکنی و کلاستم هیچی پایین نمی آید.

من یکی از کشورهای خارجی رفته بودیم دستم را کردم جیبم تسبیح ام را کشیدم بیرون. درآوردم شروع کنم به ذکر گفتن اقا یکی از این آقایون پرید به من جبهه ای هم بود. گفت تو را به خدا اینجا آبرو داریم بابا این رو بذار جیبت. نمیتونست بدبخت بود گفتم خاک برسرت این هندیه را نگاه کن تو اروپاست ولی لباس هندی اش رو دراورده این عربستانیه رو نگاه کن لباسش را دراپآورده این پاکستانی رو نگاه کن خودش را شبیه اروپایی ها کرده بدبخت. تو جبهه رفتی و برای این ارزش ها جنگیدی. اینجا اینقدر خودت را وا دادی. میگه کلاس نداره. خوب نیست. اصلا چیه تسبیح. این فطری بودن خیلی خوب ا ست و شئونات قلابی و جهنم ها و اوهام طبیعی که شما پیدا میکنی اینها همه وهمی هست. تخیلات وهمی است. سواد و تحصیلات و دکترا و رییس جمهور وهمی است و معقول نیست که در قیامت قرونی بی ارزه. در حرکت جنینی هیچ کدام فایده ندارد برای شما و هیچ محسوب نمیشود و خیلی وقتها ورز و وبال گردنت میشوند یک موقعی خدایی نکرده اینها ما را اذیت نکند. مثلا مسخره‌ام میکنند. ناجوره و میگن امله یا پنجاه و هفتیه وامروزی نیست یا آپدیت نیست. هیچی. همینطوری. این یعنی اصلا تو باور نکردی تا میان یه حرفی بهت میزن زود کنار میزنی همه چیز رو معلومه که از اول هم باور نداشتی و یک لحظه هم ایمان نداشتی به این قضیه. کسی به ایمان می رسد. قرآن میفرماید که إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ مومن این است که لَمْ يَرْتَابُوا ایمان بیارند عمل کنند و شک هم هیچ وقت بهشون دست ندهد یعنی یک لحظه عقب گرد کنی -توضیح دادیم در حرکت جنینی که در حرکت جنینی عقب گرد- فاجعه است به محض اینکه تردید آمد سراغت ساقط هستی. مومن یعنی کسی که وقتی دید برود با سرعت برود. نه حرکتش کند بشود و نه متوقف بشود. مومن یعنی این.

حالا خوب دقت کنید این را من یک ترجمه حدیث هم به شما بدهکار بودم درسته، بزاید من این حدیث را بخوانم که مهم است راجع به معنی صلوات که امام صادق معنی صلوات را توضیح می دهد من صلا علی النبی o کسی صلوات بفرستد بر پیغمبر باطن صلوات و معنای صلوات این هست که «فَمَعْنَاهُ أَنِّي» من حتما حتما «مَنْ صَلَّى عَلَى النَّبِيِّ وَ آلِهِ فَمَعْنَاهُ: أَنِّي أَنَا عَلَى الْمِيثَاقِ وَ الْوَفَاءِ الَّذِي قَبِلْتُ حِينَ قَوْلِهِ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى میگوید کسی صلوات می‌فرستد یعنی من آن پیمانی که با خدا بستم روز اول خلقت که آیا من پروردگار شما نیستم همه گفتن بلی. معنای بلی را گفتم قبلا که این عالم زری که میگن همه ما به این شخصیت فعلی یک زمانی بودیم و اونجا بلی گفتیم نه.

بلی را چه کسی می گوید؟ بلی را فطرت می گوید. اصل ما، آن دمش الهی بلی را گفته که در ما الان هست. برای همین همه ما میثاق را بستیم. میثاق فطری است. هیچ کس هم نمی تواند انکار بکند.

میثاق در فطرت هر انسانی هست. صلوات یعنی من با آن پیوند و میثاق هستم و وفادار آن میثاق هستم. خیلی مسئله است. از میان همه اسم ها، از میان همه گروه ها، از میان همه دلخوشی ها، از میان همه معشوق ها، همه شعار من این است که «اللهم صل علی» این مشخص است دیگر که «لا حبیب الی هو و اهله» در آل یاسین میخوانیم، اصلا محبوبی جز پیامبر و اهلش وجود ندارد. کسی نمی ارزد که من بخواهم به آن وابسته و دل داده بشوم، جز پیامبر و آلش. خیلی مهم است. یعنی هیچ شخصتی امکان ندارد در دل من بزرگتر از پیامبر و آل باشد. امکان ندارد بزرگتر از این بشود. هیچ کس محبوب تراز پیامبر و آل نزد من نمیشود. نه همسرم، نه فرزندم، نه پدرم، نه مادرم، نه استادم، هیچ کس. امکان ندارد. وقتی بالا زد یعنی ساقط شدی. یعنی بی وفایی کردی. برای همین می گویم «بابی انتم و امی» پدر و مادرم به فدای شما بشود. یعنی عزیزترین کسانم را فدا میکنم در راه شما اگر لازم باشد. تردید ندارم. امکان ندارد تردید داشته باشم. من در آن عهد هستم. من عضو حزب شما هستم.

خیلی قشنگ است زیارت امام رضا (ع) یک دستورالعملی دارد. من به تک تک شما خانم ها و آقایان دستورالعمل حرم را دادم، اما کلی یادم رفته به شما بگویم که رعایت کنید. امام رضا یک وداع دارد. یادتان نرود که هر وقت خواستید بخوانید. وداع بعد از عالیه المضامین است که خیلی وداع قشنگی است. قشنگ ترین وداع است. اول از اینکه، وقتی می خواهی وداع بکنی، وداعش خیلی جان سوز است یعنی میخواهی از عزیزترین کس ات بکنی: «رزقنی الله عوت ثم عوت ثم عوت میگوید آقا خدا روزی بکند من را دوباره بیام، دوباره بیام، دوباره بیام. بعضی از نادان ها اینطور میگویند: ما وداع نمیخوانیم. چون وداع یعنی خداحافظی. نه. وداع یعنی سلام، نوعی سلام است. یعنی چی؟ یعنی آقا ایندفعه که من را آوردی دوباره دوباره دوباره بیار. بعد یک تکه قشنگ دارد که می گوید. حالا شما تصور کنید جلوی امام رضا ایستادی. امام رضایی که میلیاردها برابر از پدر و مادرت دوستت دارد. خیلی دوستت دارد. هیچ حجابی بین تو و او نیست. یک حرف مستجاب میزنی. یعنی دعایی هست که امام رضا زود قبول می کند از شما. به شرطی که راست بگویی.

می گوید: « اجعلونی من همّکم» آقا به من خیلی توجه کنید. من را جز هم خودتان قرار بدهید. من را فراموش نکن آقا. یادتان نرود من را. «اجعلونی مِن همّکم» یادتان نرود که من هم هستم.

اینکه یادتون نرود، من هستم، یک داستانی دارد. ما کجا بیشتر احتیاج داریم که یادشان نرود که ما هستیم؟ در قیامت. بیشترین جائی که احتیاج داریم، یادشان نرود، قیامت است. شب اول قبر، روی صراط و این طور جاهاست. امام رضا چی جواب می‌دهد؟ می گوید: «اجعلونی مِن همّکم» تا تو این را می‌گویی امام رضا باید جوابت را بدهد. زیارت و ملاقات دوطرفه است. یک طرف نیست که فقط تو حرف بزنی. امام رضا با شما حرف میزند، هر بار که تو می گویی. می گویم «اشهد» ما شهادت می دهیم که تو داری ما را میبنی و جواب سلام میدهی. همه شما وقتی حرم میروید متوجه هستید که امام رضا حواسش به شما هست و شهود میکنید فکر نمیکنی که میفهمد میبینی که میبیند. «اجعلونی من همکم و صیرونی فی حزبکم» آقا من تو حزب خودتون اسمم را بنویسید. اسمم را بنویس خیلی حرف است، که من میخواهم در گروه شما باشم و میخواهم اسمم در حزب شما باشد و جای دیگر نمی خواهیم برویمم.

« فمعکم معکم لامع غیرکم» هیچ کس را اصلاً قبول ندارم. هیچ گروه و دسته ای خوشم نمی آید. فقط دوست دارم پیش شما باشم. حالا ما مثلا فکر می کنیم، وقتی فکر میکنی یعنی دوری که دارید فکر میکنید. ما فکر میکنیم قیامت باید چقدر بدبختی بکشیم و بدویم تا دستمان را برسانیم به پیامبر و آلش. می گویم وای قیامت ما چکار کنیم؟ شب اول قبر ما چه کنیم؟ امام رضا میگوید چی؟ بابا تو بچه من هستی، تو هنوز به قبرت نیامدی من جلوتر ایستادم و منتظر تو هستم بالای سرت. داریم که پیامبر، امیرالمونین، حضرت زهرا می آیند. تو باید حواست به اینها باشد. یعنی آنها خیلی حواسشان هست به ما.

حدیث داریم که امام زمان روز قیامت در حول و ولا میدود در صحنه قیامت. میدودهاا.. یعنی این چهارده نفر خسته ترین آدم های قیامت هستند. حضرت زهرا، بچه هایشان هستند دیگر شوخی بردار نیست. یک طرفش جهنم هست. امیرالمومنین سلام الله تعالی علیه، قسیم الجنه و النار، پیغمبر دم در بهشت و امیرالمومنین دم در جهنم می ایستند. تا میخواهند بروند جهنم، چنین می کند که این مال من هست ولی جهنمی را میگوید: «هذا لک» این مال توست بردار ببرش ولی این را میگوید: «هذا لی» این برای من است. تو باید خودت را برسانی به این وضعیت وگرنه آنها که..

آدم وقتی میخواند این روایت ها را که امام زمان شما اصلا میشنوید یک چیزی که مثلا میگوید هاجر هفت بار دوید. این سعی ها را شما نگاه کنید. سعی صفا و مروه، در قیامت، ائمه بدتر از میدوند برای شما. یک مادر میدود هفت بار که یک ذره آب پیدا کند برای بچه اش. در روایت داریم بیشترین از همه امام زمان میدود. هر کدامشان یک ماموریت دارند آنجا برای بچه هایشان اما امام زمان همه اش میدود و شفاعت میکند که این را بفرستید برای ماست.

چند روز پیش سحر بود با یکی از رفقا بودیم آمده بودیم اینجا و اواخر ماه رمضان بود که اآمدم سرم را انداختم پایین و رفتم داخل. بعد گفتم که چقدر اینها ما را تحویل گرفتند، ما کی هستیم که اینها اینقدر راحت ما راه می دهند. ما فکر می کنیم این یک قبر است فقط در اینجا. به خدا اینطور نیست. اینجا یک دستگاه سلطنتی است که انسان چشمش باز شود ببیند چقدر اولیا الهی، ملائکه با تشریفات اینجا در حال رفت و آمد هستند، متوجه میشوید تشرف به محضر چه بزرگانی است که ما را راه میدهند. گفتم نگاه کنید ما اصلا حواسم نیست. همینطوری سرمان را می اندازیم میرویم در حرم و فکر می کنیم که همینطور کشکی است که بیایم و برویم. بعد به یکی از این رفقا گفتم که قیامت هم همینطوری راحت می گذارند ما راحت بیایم و برویم داخل؟ خود قیامت اصلا ماجرایی دارد. پنجاه هزار سال قیامت، واویلا است. کسی که بتواند دستش را به حضرت عبدالعظیم برساند، خیلی برد کرده است.

خواجه عبدالله می گوید: همه می گویند خدایا ما را عاقبت به خیر کن اما من می گویم خدایا ما را اول بخیر کن. کسی که اولش خیر است آخرش هم خیر است. دوستم ما گفت که الان که راه می دهند اینجا پس معلوم است آنجا هم راه می دهند. فقط دمِ در می آیید حواستان باشد که دم در خیلی مهم است. بزرگان فرمودند: هر چه دادند دم در دادند. بخواهی داخل زور بزنید فایده ندارد. ببینید حواست هست و شعور دارید کجا دارید می آیید و اذن دخول می خوانید. بسم الله الرحمن الرحیم* باذن الله... با اجازه خدا، و اذن رسوله و ائمه ادخل هذا البیت، به اذن اینها داخل این بیت می شوم. زیارت حضرت معصومه می خوانیم: فکونوا ملائکه الله اعوانی و انصاری، فرشته ها کمکم کنید، می خواهم بروم در این خانه، شوخی است مگر؟ میخوای بروی در محضر. چقدر توان می خواهد آدم برود در محضر. یک لحظه انسان چشمانش باز شود و بفهمد بعدا می فهمد که پاهایش نمی تواند برود. دست و پایش می لرزد که کجا میخواهی بروی آنجا. این کور بودن ما هم به نفعمان هست. حتی ادخل هذا روضه المبارکه؛ تا من بروم در این روضه مبارکه وارد بشوم و اعدوا الله به فنون دعوات با فنون، فنون دارد فن دارد. خدا را دعا کنم با فنون های دعا، واعترف الله بالعبودیه الله: اعتراف کنم به عبودیت خدا، وللنبی و الائمه باطاعه: پیوندم را اینجا ببندم که آقا من عضو گروه شما هستم، مطیع شما هستم. امروز ظهر وقتی می خواستم بیایم در حرم ظهر داشتم می دویدم که برسم به مشاوره، دم در دوباره همین حال من را گرفت. گفتم خدایا نگاه کن دوباره ما برگشتیم داریم می رویم در حرم.. امروز هم روز خوبی بود که یک دفعه چشمم خورد به این سر در بالای حرم نوشته بود «ادخلوها بسلام العاملین»، همان آیه ای که بالای در بهشت نوشته اند، به سلامت بیاید داخل در امنیت کامل. همه حرف ها و خبرها همین جا است. هر کاری که می خواهید بکنید همین جاست. دلبستگی، پیوستگی، ببینید صلوات را امامت چطوری دارد معنا می کند، میگوید وقتی صلوات میفرستی من قول میدهم و میثاق و عهد می بندم که در این میثاق وفادار هستم. در آن الست بربکم.

ببینید صلوات را تو به خدا میفرستید. میگویی در الست بربکم قالو بلی یعنی انت ربی الله جل جلاله ربی، صلوات یعنی الله جل جلاله ربی. یعنی تو با پیامبر و آل پیامبر اعتراف عبودیت می توانی بکنی. همان طور که در زیارت نامه هم خواندم. یعنی نمی توانی بدون صلوات و پیامبر و آل عبودیت خدا را بکنی، وقتی از اینجا بریدی عبد نیستی. گفتند آقا سنی ها خیلی عبادت می کنند خیلی کار درست هستند و همه کارها را انجام می دهند اما این شیعیان شما همه اش معصیت می کنند و رعایت نمی کنند. ولی آنها خیلی با تقوا هستند. حضرت خیلی ناراحت شدند. گفتند چه تقوایی؟ تقوا چیه؟ این ها ولایت ندارند اصلا. تقوا یعنی چی؟ کلمه تقوا یعنی چی؟ یعنی از هر چیزی که به تولد تو ضربه بزند پرهیز بکنی. تقوا میشود. تو اصلا در رحم نیستی که بخواهی به تولد برسی. نمی توانی یک غیر شیعه را بگویم آدم با تقوایی بود و متقی بود. آن اصلا در رحم نیامده که بخواهد رشد بکند.

تقوا یعنی تو اول در رحم باشی چیزی که سقطت می کند را انجام ندهی. سوار کشتی بشوی اما چیزی که به دریا بندازد تو را، انجام ندهی و به سلامت بروی. حالا در کشتی کمی شیطونی کردی، کردی. پس صلوات یعنی چی؟ وقتی شما می گویی «اللهم صل علی محمد و آل محمد» یعنی اعتراف به عبودیت الله کردی.

این هم برایتان بخونم و تمام کنم عرایضم را. باز از امام صادق در همین آيه «ان الله ملائکه» فرمودند: «فقال الصلاة من الله عزوجل رحمته، خدا صلوات می فرستد یعنی رحمت می فرستد «و من الاملائکه تزکیه» ملائکه بر شما صلوات بفرستند یعنی شما را چکار می کنند؟ پاکتان می کنند «و من الناس» دعا صلوات و درود مردم دعاست «و اما قوله عزوجل» آخ این صلوات که این را ندارد گفته «ان الله و ملائکه یصلون علی النبی یا ایهاالذین امنوا صلوا علیه» پشتش چی فرموده؟ «وسلموا تسلیما» آیه همه اش را باید بخوانیم. حضرت فرمود: «فإنه يعني التسليم له فيما ورد عنه» یعنی هر چه از پیامبر رسیده باید تسلیمش باشید. نه اینکه ما الاهم صل علی محمد و آل محمد را بگوییم ولی تسلیم نباشیم. هرکی کار خودش و هرکسی یک استاد و یک مرجع و الگو داشته باشد. اسوه تو پیامبر است: «ولکم فی رسول الله اسوه حسنه». اسوه حسنه پیامبر است. اگر عارت میاد از اینکه شبیه پیغمبر باشید یا شبیه فاطمه الزهرا باشید، اصلا تو در آل نیستی. زیر مجموعه نیستی. زیر مجموعه یعنی کسانی که عاشق هم هستند، می میرند برای همدیگر، برای همین در قرآن برای اینکه شما عضو باشید، شرط مودت گذاشته و باید مودت داشته باشید. آقا قبولشان دارم و اعتراف می کنم به آنها و عقلا هم قبول دارم و کتاب نوشتم برابشان. اینها فایده ای ندارد. باید قبول کنید یعنی این را باید بپذیری که به مقام مودت برسی. مقام مودت یعنی خودت را به زحمت بندازی برایشان. یعنی برایشان تلاش بکنی که الان در زمان ما مبنا در مودت امام زمان است. در رحم امام زمان هستی، خوش به حالت؛ اگر هم نیستی که ساقط هستی. اگر پیوند داری با امام زمان درست داری میروی. اگر نداری، ساقطی. مطمئن باش. وگرنه اگر شب ها تا صبح عبادت کنی و روزه ها هم روزه بگیری، فایده ای ندارد. صد تا بیمارستان بساز، هیچ فایده ای ندارد. عمل خیر است و ثواب هم دارد خدا یک چیزی بهت می دهد ولی حرکت جنینی سالم نداری.

مبنا در اینکه تو سالم حرکت می کنی این است که چقدر با امام زمان پیوند داری، چقدر در راستای اهداف او و به سمت ظهور داری حرکت می کنی. چقدر برایش می دوی، چقدر برایش خون دل میخوری، چقدر برایش خرج می کنی. مثل خرج کردن برای زن و بچه ات، مثل خرج کردن برای خودت، مثل خرج کردن برای شکمت. چقدر او را قبول داری و از خودت میدانی. این مبناست. مودت.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.