أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
بحث مان در باره ی دعای آخراز زیارت عاشورا که در سجده می خواندیم پیرامون مصیبت بود و در باره ی صبر بر مصیبت و ماهیت حقیقی و باطن مصیبت حقیقی و حقیقت مصیبت بود. از فرمایشات معصومین (ع) مصادیق مهمی را از مصیبت عرض کردیم که آنها چیزهایی هستند که انسان باید برایش واقعا نگرانش باشد و اگر واقعا برایش نگران باشد برای مصادیق حقیقی مصیبت، دیگر این مصیبت، مصائب و مشکلات دیگر را مصیبت نمی داند و همانطور که معصوم (ع) فرمود کار دنیا بر او آرام و آسان می گذرد.
یکی از مهم ترین مصادیق مصیبت که اگر برای انسان پیش بیاید، فاجعه است و انسان باید برای آن نگران باشد، مصیبت در دین است که در دعا بارها از خداوند تبارک و تعالی می خواهیم که خداوند ما را دچار مصیبت در دین نکند یعنی دین ما آسیب نبیند. دین روش و آئینی است که ما به وسیله ی آن به سمت خداوند و آخرت در حال صیرورت و شدن هستیم. آن سیر و صراطی است که ما در آنیم برای تولد سالم به آخرت برویم. مصیبت در دین یعنی مصیبت در روند شدن و حرکت انسان. اختلال در کسب قلب سلیم و اختلال در حرکت صحیح و سالم به سمت آخرت و به سمت خداوند، دین که آسیب ببیند، یعنی معنایش تولد ناقص یا تولد ضعیف است یا تولد بیمار. در قاعده خودمان که گفتیم رابطه دنیا با آخرت مثل رحم مادر با دنیاست اگر در روند حرکت جنین به سمت دنیا و تولد جنین اختلال ایجاد بشود یا او ضعیف به دنیا می آید که بعد از تولد باید معطلی تقویت را تحمل کند و یا بیمار می شود که گفتیم بسته به تعداد و نوع و شدت بیماری رنج درمان می خواهد یا ناقص متولد می شود که تا زمانی که در حیات هست رنج می کشد و درمانی هم وجود ندارد. مصیبت در دین برای انسان یک فاجعه است؛ یعنی انسان در دینش و نگاه و عقاید و افکارش آسیب ببیند نسبت به خداوند، در جهان بینی او، در دنیاشناسی او، در خودشناسی او، اختلال ایجاد شود، اشتباه بوجود آید. انسان شناخت غلطی از خدا، دنیا و از خودش داشته باشد که این در بخش معرفت یعنی در بخش ایمان و معرفت آسیب ببیند. چون مهم ترین دارایی انسان در حرکت سالم به سمت خوشبختی دنیا و خوشبختی آخرت معرفت اوست.
حضرت علی (ع) می فرمایند: رَحِمَ الله اِمْرَء عَلِمَ مِنْ اَیْنَ وَ فی اَیْنَ وَ اِلی اَیْنَ رحمت خداوند شامل کسی می شود که بداند از کجا آمده در کجا هست و به کجا می رود. بنابراین کسی که نمی فهمد از کجا آمده، وطنش کجاست، قبلا کجا بوده قبل از اینکه به دنیا بیاید، و نمی فهمد الان راهش چیست و باید چه مسیری را طی کند، یعنی در کجا هست و نمی فهمد که هدف و غایت از خلقت او چیست و کجا می خواهد برود. آخرت شناس نیست، ابدیت شناس نیست، هدف شناس نیست، اله شناس نیست، معشوق شناس نیست و اصلاً خود را نمی شناسد، این دچار مصیبت است. این بزرگترین مصیبت است. لذا در روایت داریم عظیم ترین فقر «فقرالنفس» است و بزرگترین نداری و بدبختی این هست که نفس انسان گدا و فقیر باشد. این در بخش معرفت. اینها مصیبت است. چون کسی که نمی داند کیست، نمی داند از کجا آمده، نمی داند الان می خواهد چکار کند، هدف از زندگی اش چیست، مسیرش چیست، هدفش چیست، کجا می خواهد برود، این اولئک کالانعام مثل یک حیوان زندگی می کند. یعنی یک تفسیر طبیعی از خودش می کند. یک تفسیر جنسی (زنانه یا مردانه) از خودش می کند بعد هم همه ی آمال و آرزوهایش و برنامه ریزی هایش براساس همین نفس جنسی (همین نفس دنیایی و همین شخصیت حیوانی خودش است و اصلا براساس جایگاه و وطن اولیه اش و وطن و اله خودش و وضعیت جنینی خودش در رحم دنیا و وضعیت آینده خودش در نظام ابدی و منازل آخرت برنامه ریزی نمی کند. آرمان ها و آرزوها و هنجارهایش هم او نیست که این خودش مصیبت است. درواقع انسان باید برای این برای خودش نگران باشد. این بزرگترین مصیبتی است که شخص می تواند به آن دچار شود. اینکه کور باشد و نفهمد. (انّ شرّ الدواب عندالله) بدترین جنبندگان در خدا کران و لال های هستند که تعقل نمی کنند. آنقدر بد است که خداوند او را بدترین جنبنده از مخلوقاتش می داند. آدم های نفهم هستند. در شیعیان هم همین طور است. حضرت می فرماید: (لا خیر فی من لایتفقّه من اصحابنا) در اصحاب ما در بین شیعیان ما، آدم هایی که اهل فهم عمیق نیستند، خیری هم ندارند. آدم های نفهم خیری ندارند. آنقدر، فهم، شناخت و معرفت مهم است که در اصول کافی حضرت می فرماید: خداوند، هدفش از خلقت و مخاطبین اصلی اش در نظام انسانی و خلقت، (اولوالالباب) هستند. انسان های با فهم و خرد و باعقل هستند و بقیه ی مردم را خدا هیچ اعتنایی به آنها نمی کند. تعبیر خاشاک آورده. همه جور رعاء آورده، تعبیرهای خیلی خطرناک، خیلی کوبنده آورده، پس نفهمی بزرگترین مصیبت است. آفتی نبود بدتر از ناشناخت. اینکه انسان نشناس باشد، کور باشد، کر باشد.
بخش دوم مصیبت در دین، مصیبت در عمل است، اینکه انسان در اعمالش مصیبت وارد شود. نماز می بخواند، قبول نشود، حج می رود قبول نشود. قرآن بخواند، قرآن لعنتش بکند. روزه بگیرد، جز گرسنگی و تشنگی بهره ای نداشته باشد. این هم خیلی مصیبت است. اینقدر مصیبت است که علی (ع) می فرمایند: (ربّ متنَسّک و لا دین له) چه بسیار عبادت کننده ای که دین ندارد. عبادت می کنند اما بی دین هستند.
بی دین هستند یعنی چی؟ دین یعنی چی؟ دین یعنی همان نظامی که یک جنین حرکت می کند براساس آن نظام، تا سالم به دنیا بیاید، آن نظامی که دارد تا به تولد سالم برسد را دین می گویند. دقت کنید که دین را چی معنا می کنیم. دین یعنی آیینی که ما را به سمت حرکت سالم و تولد سالم می برد. ما را شکوفا می کند. ما را به هدف خلقت می رساند. خیلی از عبادت ها، نمازها و روزه ها هستند که اصلا اثری ندارد. چون مبتنی بر چی نیست؟ مبتنی بر دین نیست. چرا؟ چون اگر مبتنی بر دین باشد باید دارای چی باشد؟ اثر باشد.
اگر می گوید مومن همیشه با نشاط است یک آدمی که 50 سال است دین داری می کند ولی اخمو است بداخلاق و حسود و رنجور و اهل سوء ظن و حسادت و حساسیت و .... است. این آدم اصلا دین نداشتند. چون امکان ندارد دین بیاید و سلامت نیاید. وقتی جنینی سونوگرافی کردیم و دیدیم مثلاً در ماه ششم آسیب های زیادی دیده، پس معلوم است دینش یعنی مسیرش چی بوده؟ یک جاهای اشتباه بوده. جذب صورت گرفته. مادر زحمت کشیده، غذا و نوشیدنی های مناسب خورده، اما در اینجا مکانیزم به هم ریخته. یک اختلالاتی ایجاد شده که جنین مثلاً در شش ماهگی دست ندارد. پا ندارد. آسیب دیده. پس مهم دین داری به معنای حقیقی است. دین باید با حقیقتش ظهور پیدا کند. وقتی می گوید قرآن شراب مومن است آن کس که یک عمر اهل قرآن است، قرآن می خواند ولی هیچ وقت شادی برایش نمی آورد. نماز هیچ وقت شادی برایش نمی آورد. ذکر خداوند هیچ وقت برایش شادی و اشتیاق نمی آورد، این معلوم است که با یک مکانیزم غلط غذاها را دریافت می کند.
باید روی مکانیزم کار کند. ببیند کجای کار گیر دارد که من دارم همین جوری عمل انجام می دهم، ولی فایده ای هم ندارد یا کم فایده است. امام رضا (علیه السلام) می فرماید: (من ذکر الله و لم یشتق الی لقائه فقد استهزء بنفسه) کسی که یاد خدا را می کند، ذکر خداوند را می گوید اما اشتیاقش به او زیاد نمی شود، مشتاق خدا نیست، فقط خود را مسخره کرده. ذکر دارد انجام می شود، عبادت دارد انجام می شود، اما تولید و اثر ندارد. یعنی اشتیاقی هم ایجاد نمی شود.
مگر می شود آب بخوریم و سیراب نشویم. یک بیماری به نام استسقاء داریم که هر چه آب می خوری اما احساس عطش تان از بین نمی رود. همه جوره یک سره احساس تشنگی میکند. شکم پر است، ولی اصلا شما دائما احساس عطش دارید. خیلی بیماری خطرناکی است. آب هست آثار ذاتی اش هست، تأثیری ندارد. یعنی خودش حقیقتش آب بودن هست در بدن هم دارد می رود، ولی شما یکسره احساس سوزش و عطش می کنید. نمی شود ما با حق تعالی انس داشته باشیم، دوست باشیم، تکیه بر خدا کنیم، توکل بر خدا بکنیم، خدا را در کنارمان داشته باشیم، دائماً احساس بدبختی، پوچی، بی شخصیتی و وابستگی عاطفی به دیگران، این که باید دیگران مرا تحویل بگیرند و دیگران دوستم داشته باشند، دیگران تحویلم بگیرند، اگر کسی من را تحویل نگرفت و دوستم نداشت یا دوستم داشت، احساس شکست کنم. خب تو اصلاً چطور می توانی در کنار یک نفر، با خدا باشی، باز احساس بدبختی و فقر بکنی. یک کسی در کنار خدا احساس بدبختی و فقر دارد، پس معلوم است با خدا نیست. خدا را ندارد. اگر خدا را داشته باشد،
از مهرت ای خورشید جان چون ذره ام هر سو روان
مجذوب حسن دیگران ای ماه خوبان نیستم
پس معلوم است که این ضعیف است. این اصلا عبادتش، عبادت نیست. ایاک نعبد و ایاک نستعینش درست نیست. سجده هایش ارتباط با خدا ایجاد نمی کند. در رکوع هایش هیچ ارتباطی برقرار نمی شود. در الله اکبر غلط می گوید چون خداوند برای او بزرگترین نیست. خداوند برای او نفسش است، حیثیت جنسی، طبیعی، دنیاش است. شوهرش هست، زنش هست، بچه اش هست، مالش هست، اینها برایش بزرگترین هستند. الله اکبر که می گوید خدا برایش اکبر نیست. اله او نیست. (وحده لا شریک له) که می گوید این جور نیست. واقعاً خداوند هزاران شریک در دل او وجود دارد. این اصلاً جذبی برایش نداشته. این مصیبت می شود. یعنی آدم همین جوری عمرش را طی کند بیاد به نقطه ی پایان برسد. نقطه پایانی که ما با آن فاصله ای نداریم اصلا. خیلی به او نزدیک هستیم. بیاد به نقطه پایان برسد. در نقطه پایان بفهمد که زحماتش همه هدر رفته، عمرش تلف شده. این مصیبت نیست! یعنی لحظه ی که می خواهد از اینجا برود یا به آنجا منتقل شده، دوران باعظمت و اصلی زندگی و حیات او شروع شده و حالا حالا هم می خواهد تا قیامت در برزخ بمان. فهمیده آن چیزهایی برای برزخ نیاز بوده اصلا نیاورده است. بعضی چیزهایی که لازم داشته را نیاورده، و این آزاردهنده است. این مصیبت نیست! تولد بد مصیبت نیست! این مصیبت است که آدم باید برایش ناراحت باشد. ولی مصائبی که انسان ساز است و مصائبی که مرا از حیثیت طبیعی و جنسی و حیوانی ام جدا می کند، مصیبت است سخت است امازنده به طبیعت من وارد می شود نه به انسانیت و فطرت من. فطرت من را قدرتمندتر می کند، مرا بیشتر به خداوند تبارک و تعالی شبیه می کند، تخلق به اخلاق الهی برای من می آورد، انس مرا بیشتر می کند، من را بیشتر به دامن خداوند تبارک و تعالی می اندازد، این همه اش مصیبت های مبارک و خوبی هست که انسان ساز است. تمام مصائب کربلا برای حضرت زینب چی بود؟ جمیل و زیبا بود. هیچ کدام به فطرت و انسانیت حضرت زینبت سلام الله علیها آسیب نزد. هر چی بود فشار به کجا بود؟ مصیبت و فشار به طبیعت بود.
وقتی می گوییم (اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم) این مصیبت به کدام بخش معصومین وارد شده بود؟ و یاران شان؟ دنیایی شان یا آخرت شان! طبیعت یا فطرت شان! مصیبت اگر به فطرت و دین بیافتد که دیگر شکر ندارد. پس مهم این هست که ما در تفسیر مصیبت و مشکلات زندگی، سختی های زندگی، غم ها و مصائب و فاجعه هایی که تفسیرش میکنیم، ببینیم این فاجعه به کدام بخش ما وارد می شود؟ به طبیعت یا فطرت ما.
اگر به فطرت است، اینجا می شود مصیبت به معنای واقعی. اگر طبیعت است خدا را شکر می کنیم. چرا؟ چون مصیبت به طبیعت قدرت در چی ایجاد می کند؟ قدرت در انسانیت و فطرت ایجاد می کند. اگر حواسمان باشد، میتوانیم ازش استفاده کنیم. اگر یک موقعیت به عنوان فرصت به آن نگاهش کنیم نه یک تهدید. به عنوان فرصت به آن نگاهش کنیم حالا یک فرصتی پیش آمده من به خداوند تبارک و تعالی نزدیک تر می شوم، قوی تر می شوم، توکلم به خدا بیشتر میشود، توجه ام به او بیشتر می شود، دلدادگی و وابستگی ام به او بیشتر می شود. این خیلی مصیبت خوبی است. لذا ما واقعا نمی توانیم یک تفسیری بکنیم اگر یک مصیبت دنیایی برایش ایجاد می شود، بگوییم این حتما بد بوده، نه، «رُبّ مرحوم من بلائی و هو دواء» حضرت علی (ع) می فرماید: چه آدم هایی که دل ما برای آنها به خاطر یک مشکل رحم می آید اما دوای او همان است. با همان مصیبت است که به دامن خداوند می افتد. با همان مصیبت هست که از شرک در میاد. با همان مصیبت هست که عزت و شخصیت پیدا می کند. با همان مصیبت هست که می فهمد (لا موثر فی الوجود الا الله). با همان مصیبت هست که می فهمد (لا اله الا الله). با همان مصیبت هست که می فهمد هیچ کس جز خداوند به دردش نمی خورد. این خیلی مصیبت خوبی و مبارکی است. مصیبتی که واقعا مصیبت است و مصیبت حقیقی است، مصیبتی است که به باطن و دین انسان و فطرت او وارد می شود. حالا شما نگاه کنید که چقدر آدم هایی که مصیبت زده ی دنیا می شوند و ناراحتی اعصاب می گیرند، مصیبت زده ی دنیا می شوند و دیوانه می شوند اصلا می روند بیمارستان. مصیبت زده ی دنیا می شوند، کافر می شوند. با خدا رابطه شان خراب می شود. مشرک می شوند. اصلا از دین بیزار می شوند. از خدا بیزار است. مصیبت او دنیایی بوده ولی چون تفسیری از خودش جز طبیعت ندارد، تفسیری از خودش جز دنیا ندارد، تفسیری از خودش جز حیثیت حیوانی و جنسی ندارد، این مصیبت به طبیعت خودش را مصیبتی به حیثیت دنیایی خودش را مصیبت حقیقی تلقی می کند و لذا می گوید این کار را خدا سر من آورده و درگیر می شود. کافر و بی انگیزه می شود. ارتباطات معنوی اش ضعیف میشود. خل میشود. روانی می شود. ناراحتی اعصاب می گیرد. برای اینکه خودش را نمی شناسد. تعلقاش به طبیعت است. وقتی طبیعت از او گرفته می شود فشار عصبی بهش می آید، افسرده و پژمرده می شود. اما کسی که خودش را می شناسد، حقیقت خودش را می شناسد، با حیثیت خودش آشنایی دارد، با حیثیت الهی و انسانی خودش دوست است. کودک عزیز روانش دارد تغذیه می شود و دارد بالغ می شود، یا این کودک عزیز روانش بالغ شده، اصلا نوع برخوردش در مصائب فرق می کند. نگاهش متفاوت است.
این که در دعاها به ما گفته اند دعا کنید خداوند در دین تان به شما مصیبت وارد نکند، شما در دین مصیبت زده نشوید، این خیلی مهم است. خیلی اهمیت دارد. نگاه کنید امام صادق (ع): (انه کان یقول عندالمصیبه کان یقول) کان یقول یعنی همیشه اینجوری می گفت تا یک مصیبت سراغش می آمد، حضرت همیشه همین حرف را می زد: (الحمدلله الذی لم یجعل مصیبتی فی دینی). اگر مصیبت سرم آمد لااقل در دینم نیست. این خیلی خطرناک است. اینکه انسان خدا را از دست بدهد. این که بین خدا و او فاصله بیافتد اینکه انس و عشقش را به خداوند از دست بدهد، اینکه مشغول دنیا به قدری بشود که خدا و ابدیت و معشوق اصلی اش آخرت برای او کمرنگ شود. جزو دغدغه های اصلی اش نشود. خاندان آسمانی اش را فراموش کند. امام زمان از یاد او برود. پیوند با امام زمان خراب شود یا اصلا پیوند برقرار نشود. اینها مصیبت است. این مصیبت است که ما 50 سال زندگی کنیم و لحظه ای با امام زمان پیوند نداشته باشیم. رفاقت نداشته باشیم. اصلا در چادر حضرت یک لحظه وارد نشده باشیم. اینها مصیبت است. این مصیبت است که شب اول قبر به بعد از من می پرسند این آقایی که امام و پدر شما بود، هر 24 ساعت یکبار هل من ناصر ینصرنی می گفت، غریب و آواره و طرد شده بود، شما در عمر خودت برایش چه کردی، چه کمکی به او کردی که من نتوانم جوابی بدهم. این مصیبت خیلی بزرگی است. مصیبت این هست که من نماز بخوانم (40 سال) ولی آددم اخمو و بداخلاق و حسود و زودرنج و حساس و خودکم بین و پوچ انگار و بی انگیزه ای باشم. پس این نمازها چی بوده؟ مگر نماز شراب نبوده! قرآن مگر شراب مومن نیست! مصیبت این است که من قرآن بخوانم و هیچی از آن را نمی فهمم. هیچ حرکتی در من ایجاد نمی کند. مصیبت این است که ماه رمضان بر من می گذرد و من آمرزیده نیستم. در مهمانی اصلا شرکت نکرده بودم، نه در مهمانی شرکت کردم، در ضیافت خدا، نه با مهمان ها آشنا شدم، نه جشنی برای من در ماه مبارک برقرار شد. احساس سرور و جشن و مهمانی نکردم. این مصیبت است. به قول امام زمان (عج) 50 سال کر و کور بیاییم در رمضان و بروم. دهها بار حج انجام بدهم، فایده ای برای من نداشته باشد. اینها مصیبت است که آدم باید برایش غصه بخورد. اگر برای کسی اینها برایش جدی باشد، هیچ وقت در مورد دنیا غصه نمی خوریم، هیچ وقت برای دنیا عصبانی نمی شود. هیچ وقت. اینهایی که سر دنیا هیجانات عجیب و غریب بهشون دست می دهد، بالا و پایین می شوند، سکته می کنند، ناراحت می شوند، عصبی می شوند، پژمرده می شوند اینها واقعاً خداوند و آخرت برای شان کمرنگ است. نمی گویم اعتقاد ندارد ولی ضعیف اند. برایشان کمرنگ هست، جدی نشده هنوز برایشان، هنوز خودشان برای خودشان جدی نشدند. واقعا خود حقیقی را نشناختند. هر چه از خودشان شناختند همین حیثیت طبیعی، جنسیت، زنانگی، مردانگی، شوهرداشتن، زن داشتن، مامان و بابا بودن، کارمند بودن، رئیس بودن، محبوب بودن، پولدار بودن یا نبودنش، سالم بودن یا نبودن بدن، زشت و زیبایی قیافه و هیکل، وضعیف لباس، وضعیت خانه، ... چیزهای که در طبیعت هست. اینها خیلی مصیبت بزرگی است و اگر آدم خودش را شناخت همیشه شاد و به آرامش می گذارند. چون همیشه خدا در کنارش هست، با خداوند و با معشوق و با الله و رب العالمین انس دارد.
(الحمدلله الذی لو شاء ان تکون مصیبتی اعظم مما کانت و الحمدلله علی الامر الذی شاء ان یکون و کان) این یک بخش دوم است. بحثمان تا اینجا تمام است. یک بخشی داریم در تفسیر مصیبت که آدمی که مشکلات کوچک و طبیعی و دنیایی را در ذهنش بزرگ می کند، خداوند حتماً او را به مشکلات بزرگ تر دچار می کند. این یک قاعده است. خوب دقت کنید. فوق العاده این قاعده مهم است. روایتش را برایتان بخوانم. از امیرالمؤمنین علیه السلام است. «من عظم صغار المصائب ابتلاه الله بکبارها» کسی که بزرگ می کند مشکلات و مصائب کوچک را، خداوند او را به مصائب بزرگ دچارش می کند. آدم هایی که سر هر چیزی غر می زنند، نق می زنند، برای هر چیزی ناراحت می شوند، برای هر چیزی فکر می کنند به همسرشان، به فرزندشان، به دوستشان، به همکارشان، دائم تذکر بدهند، که این این جوری بود ، آن این جوری بود، این را درست کن، آن را دست کن، هی یکسره ایراد می گیرند از همدیگر، اصلا وظیفه شان این هست که مثل معلم دیکته می گویند و هی غلط می گیرند، این هم موظف است در رفتارها هی از همدیگر غلط بگیرند. اهل تغافل و تحمل و تجاهل و ندید گرفتن و این چیزها نیستند. هر چیزی برای آنها بزرگ است، هر چیزی برای آنها آزاردهنده است. برای هر چیزی حرص و جوش می خورند و برای هر چیزی ناراحت می شوند و برای هر چیزی غصه می خورند. چیزهایی که برای خیلی ها بی خیال هستند و برایشان مهم نیست، کسانی که خیلی سخت گیر هستند و کسانی که خیلی می خواهند در زندگی ام نظم و انضباطهای شدید ایجاد کنند، همه چیز جور و جور باشد. همه چیز دقیقاً همان جوری که می خواهند، باشد، این جور آدم ها باید منتظر حوادث و اتفاقات بزرگتر باشند.
آدم هایی که راحتند و رد می شوند، تغافل و تجاهل و تحمل دارند، در هر صورتی (الحمدلله علی کل حال) می گویند، مصیبت هایی دنیایی را با نصیبت ها آخرتی می شناسند، جاشون عوض نمی کنند، دلدادگی به خود حقیقی شان دارند. دلدادگی به معشوق و راه شان دارند. این جور آدم ها، آدم هایی هستند که دنیا را خیلی آرام تر و شادتر می گذرانند و هر مشکلی هم برایشان پیش بیاید، آسان رد می شوند. راحت می توانند رد کنند. دیگرانی که این خصوصیت ها را ندارند، وقتی به او نگاه می کنند، می گویند تو چطور توانستی چنین مشکلی را تحمل کنی. تو چطور توانستی چنین مصیبتی را رد کنی، تو چطور از پس چنین امتحانی پس بیایی، در حالی که او برایش خیلی آسان این مصیبت است.
امیرالمؤمنین (ع) بالای سر حضرت زهرا (س)، شما می دانید چه مصیبت کمرشکنی بوده، فرمود: در راه خداوند (در ذات خداوند) این مصیبت برای من آسان است. زینب (س) بعد از آن همه مصائبی که (عَظُمت فی السموات علی جمیع اهل السموات) آنقدر آن مصیبت بزرگ است و (ما رأیت الا جمیلا) دارد. ما بچه های این آدم هستیم که اینقدر بدبخت زندگی می کنیم، خیلی بد است که آدم بچه ی آدم های بزرگ باشد، کوچک زندگی کند. ریز زندگی کند. آدم بچه حضرت زهرا و حضرت زینب (س) و سیدالشهدا (ع) باشد، بدبخت و فلک زده زندگی کند.
همیشه مصیبت زده باشد، همیشه غصه داشته باشد، همیشه غر بزند، همیشه نق بزند، همیشه قسمت های تاریک و تلخ را ببیند، این آدم، آدم بیچاره ای است و حقش هم است که مشکلات را تحمل کند. اصلاً شایسته اش همین است آدمی که این جوری نگاه می کند. لذا این هشدار را حضرت علی (ع) می دهد که مصیبت ها را در ذهن خود بزرگ نکنید. مصائب ما هر چققدر بزرگ باشد در برابر نعمت ها و داده های الهی و در برابر زیبایی های که خداوند دارد با ما انجام می دهد، در برابر صنع زیبایی خدا با ما چه در دنیا و چه در آخرت هیچی نیست.
ما هستیم که چون تعلق به طبیعت داریم مصائب را بزرگش می کنیم و بد زندگی می کنیم. رنجور زندگی می کنیم، با غصه زندگی می کنیم. همه اینها برای این است که ما خودمان را نمیشناسیم. اینکه خداوند به حضرت داوود (ع) می فرماید: (یا داوود بی ففرح و بذکری فتلذّذ) با من شاد باش و از من لذت ببر. این کار یک آدم خودشناس است. او هر چی مصیبت سرش می آید، همین که خدا را دارد می تواند با خدا رفت و آمد کند و سخن بگوید و با خدا گرم باشد، با خدا خلوت داشته باشد، با اهل بیت و بزرگان مخلوقات خداوند و با اولیای الهی حشر و نشر داشته باشد. این آنقدر برایش تولید شادی می کند که مسائل طبیعی و دنیایی برایش خیلی کوچک است. راحت از کنارش رد می شود. ما اگر مصائب کوچک یا بزرگ دنیایی برای مان آنقدر بزرگ می شود که تنیده و له می شویم، افسرده و پژمرده می شویم، به سرمان میزند، مال این است که ما اصلاً خودمان را نمی شناسیم و ابدیت را واقعاً باور نکردیم. مرگ باور نیستیم. برزخ و قبر و ابدیت و حیات ابدی در کنار حق تعالی را باور نکردیم. باور نکردیم که من چند ساعت دیگر می روم در نظامی که تا خداوند خدایی می کند قرار است کنار خدا باشیم. ما اگر جدی باورمان بشود، در دنیا به ما خیلی خوش میگذرد. دیگر مصائب دنیا آنقدر بزرگ نیست.
پس این قاعده یادتان نرود. هر وقت چیزی در ذهنتان بزرگ می شود، و هی برایش غرغر و نق نق می کنیم، خودتان را بدبخت می دانید، باید منتظر فجایع بزرگ تر باشید؛ یعنی این نفس ماست که مصیبت ها را بزرگ می کنید. (من عظم) که در اینجا فاعل ما هستیم. یعنی بزرگ می کند، ما این کار را می کنیم، ما هر وقت مشکل سر راه مان می آید، آن را بزرگش می کنیم تا بزرگش کردیم خداوند بزرگتر می فرستد.
پس آنی که باعث می شود خداوند بزرگتر را بفرستد، کی هست؟ خود ماییم. ما وقتی در نعمت های عظیم الهی نگاه و فکر می کنیم آنقدر برای ما شادی میآورد آنقدر لذت می آورد که آن چهار تا چیزی که از ما گرفته شده در مقابل نعمتهای بینهایت خداوند اصلاً به حساب نمیآید، اما اگر یک کسی آنقدر نادان است که همه حیثیت خود را دنیا و طبیعت خودش میداند که بهش یک مصیبتی وارد بشود، این کاملاً افسرده و پژمرده می شود و این باید منتظر مصائب بعدی باشد که سرش می آید و بالاتر از قبل است باشد. شخص آنقدر مشکل برایش پیش می آید که خود کشی کرده سم خورد یا زیر ماشین انداخت حالا که چنین کرد به محض اینکه این کار را کرد مصیبت بعدی اش شروع می شود. چون در جهنم جاودانه می شود. اگر قبل از اینکه این بمیرد، یک دقیقه می میرد، قبل از اینکه دست به خودکشی بزند، خودش یک مرگ اختیاری ایجاد می کرد، می رفت برزخ را می دید ومی آمد، مسخره اش می آمد این فکری که به سرش زده که من بروم خودم را بکشم. دنیا برای من به آخر رسیده. یک دقیقه اگر آدم عذاب آنجا را ببیند، تلخی و تاریکی و وحشت و غربت آنجا را ببیند، و اینکه قرار است آنجا چقدر گرفتار باشد، اگر به دنیا برگردد شادترین آدم است. اما افسوس که ما با گفتن خدا و پیغمبر ایمان نمی آوریم. این همه آیات الهی دل ما را تکان نمی دهد. خشیت و خشوعی نسبت به فرامین و فرمایشات الهی نداریم. (الم یأن اللذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکرالله) آیا وقتش نرسیده که دلهای مومنین با یاد خداوند خشوع پیدا کند. واقعا مرگ و آخرت و ابدیت را باور کند، واقعا بترسد و جدی شود. وقتش نرسیده. (الم یأن اللذین آمنوا) پس ما کی می خواهیم ایمان آوردیم؟ (یا ایها الذین آمنو آمِنوا) ای مومنین ایمان بیاورید. انسان دائماً احتیاج به ایمان جدید دارد. کمااینکه دائما روی صراط مستقیم هستیم هر روز به خدا می گوییم که (اهدنا الصراط المستقیم) دائماً به ایمان جدید و تقوای جدید و یقین بالاتر و بالاتر نیاز داریم. پس هر کس هر مشکلی دارد آن را بزرگ نکنید که اگر چنین کند و شادی های فطری و نعمت های عظیم الهی را ندید بگیرد آن مصیبت دنیایی، منتظر باشید همان مصیبت عمق بیشتری پیدا می کند. مثلاً زخم است عفونت می شود. عفونت است سرطان می شود. سرطان است، به جاهای دیگر هم سرایت می کند و می کشد. بزرگ نکنید و تمام هنر انسان این است که بتواند با مصائب دنیایی در کنار خداوند شاد باشد. با مصائب دنیایی مثلاً حضرت زینب بگوید: (ما رأیت الا جمیلا) با مصائب دنیایی، عشق به آخرت شوق به الله و ابدیت داشته باشد. با مصائب دنیایی دائم النشاط باشد. این معیار خیلی مهم است اگر گفتیم ما می خواهیم چه شویم این قاعده را دقت کنید. هدف از تربیت اسلامی، هدف از درس خواندن در حوزه و دانشگاه، کلاس رفتن، جلسات رفتن، دعا خواندن، حج رفتن، نماز خواندن، زیارت رفتن، ذکر گفتن، احیا، اعتکاف هدف اینها چیست؟ هدف رسیدن به قدرت و به نشاط است. (الا انّ اولیاء الله لاخوف علیهم و لا هم یحزنون). با خداوند دوست شویم. آدم هایی که در دنیا به خاطر مشکلات دنیایی روی انسان های دیگر دست بلند می کنند، دیگران را تحقیر می کنند برای مصائب دنیایی، یک کسی را فحش می دهند بخاطر دنیا، اینها خیلی بدبخت اند. کسانی که بخاطر دنیا بد هستند، نسبت به دیگران بداخلاقی می کنند، اینها فشار قبر خیلی وحشتناکی دارند. هم دنیای شان خراب است هم آخرتشان. پناه بر خدا از از خودنشناسی، از خدانشناسی و ابدیت نشناسی است. حالا نگاه کنید امام صادق (ع) چه جوری برخورد می کند. (الحمدلله الذی لو شاء ان تکون مصیبتی و اعظم مما کانت کانت).
اگر می خواست خدا این مصیبت که الان سر من آمده، بدترش بکند. لذا خداوند رمز شادی و آرامش و یک مرز تغافل و تجاهل به ما یاد می دهد. می گوید: هر مصیبتی در دنیا به سرتان آمد بدانید از این بالاتر هم یک مصیبتی هست از این هم بالاتر هست، به جایی اینکه از این وحشت زده باشید، غصه دار بشوید، بگو خدا را شکر که بدتر از این سرم نیامده.
بعضی چون خودشان را نمی شناسند می گویند مگر بدتر از این هم ممکن است؟ دیگر از این بالاتر نیست. چرا؟ همیشه بالاتر از مصیبتی که ما به آن دچار می شویم، یک مصیبتی است. از آن بدتر مصیبت دینی و فطری و مصیبت به ابدیت انسان است. این که انسان 50-40 سال زندگی کند و به آخرش به جهنم برسد. آخرش به خشم خدا و امام زمان (عج) برسد. اینها ترسناک نیست. آدم گرفتار عقرب ها، مارها و اژدههای برزخ بشود. اینها مصیبت نیست؟ ما اگر باور نداشته باشیم یک بحث دیگر است. باور نکردیم. لذا انسان هر مشکل و مصیبتی بهش برسد، می تواند بگوید از این بزرگتر چیه؟ بود و خدا را شکر که بزرگتر از این سرم نیامد که می توانست بدتر هم باشد. می شد بالاتر از این هم باشد. برای همین من همیشه توصیه می کنم شما کنار مصائبی که می آید، یک جدول درست کنید، وسط یک برگه یک خط بکشید، یک خط عمودی و یک خط افقی بکشید. بالای این مصیبت و تلخی ها در کنارش نعمت های خداوند را دارایی هایی که دارید، بنویسید.
انسان می فهمد چقدر غرق نعمت خداوند است. ستون دارایی ها و نعمت ها پر می شود، اما ستون مشکلات و مصیبت ها هیچ وقت پر نمیشود. هیچ وقت پر نمی شود. اینجاست که انسان می تواند به تبعیت از امام معصوم بگوید (الحمدلله الذی لو شاء ان تکون مصیبتی اعظم مما کانت) اگر خداوند می خواست می شد مصیبت من از این بالاتر باشد. اگر ما این حقایق را در نظر نگیریم.
هیچ وقت نمی توانیم یک زیارت عاشورا صادقانه بخوانیم و ذکر سجده را بگوییم. «الحمدلله لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم. الحمدلله علی عظیم رزیتی» سپاس خداوند بر مصیبت عظیم من را چه کسی را می خواهد تربیت کند. اصلا این چه مکتبی است، زیارت عاشورا، چی را می خواهد تربیت کند، چه آدمی را می خواهد تربیت کند، شما اگر به این فقرات دقت نکنید، اصلاً پیوندی با اصحاب عاشورا ندارید. اگر کسی سجده را نفهمید، نمی تواند با حضرت زینبی که بعد از آن همه مصیبت ها فرمود: (و مارأیت الا جمیلا) هیچ پیوندی بااصحاب عاشورا بخورد. او دارد تو را چقدر بزرگت می کند. در این سجده انسان چقدر اوج می گیرد، تا کنار حضرت زینب (س) می رود و اگر کسی بتواند سجده زیارت عاشورا را واقعاً از صمیم قلب بخواند، امکان ندارد با حضرت زینب (س) محشور نشود. امکان ندارد همسایه ی حضرت زینب (س) و اولیای الهی نباشد. چون مثل او فکر می کند، رفتارهایش مثل اوست، بینشش نسبت به دنیا و مصائب مثل اوست.. امکان ندارد با حضرت زهرا (سلام الله علیها) نباشد.
و آخرین قسمت هم حضرت می فرمایند: (والحمد لله علی الامر الذی شاء ان یکون و کان) این یک مقدار کار دارد که برای جلسه بعدبماند انشاءا... .
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.