یک فرمایشی از امیرالمومنین (ع) جلسه گذشته خدمت تان عرض کردیم که در باره ی مصائب حقیقی انسان فرموده بود حضرت که اگر انسان این مصائب حقیقی را به یاد داشته باشد، دنیا او را اذیت نمی کند یعنی امور دنیایی او را اذیت نمی کند و واقعاً درباره ی امور دنیایی شاد و آرام می گذراند. نه با حرص و جوش و غم و غصه و کینه و دل چرکینی.
فرمایش این بود که (اکثر ذکرالموت و یوم خروجکم من القبور و قیامکم بین یدی الله عزو جل تهون علیکم المصائب) سه تا صحنه بسیار خطرناک، به معنای واقعی خطرناک را که اصلاً ما غیر از این صحنه ی خطرناک نداریم اصلاً بیان کردند حضرت. می فرماید: اگر کسی فکر این سه صحنه باشد زیاد به فکر این سه مرحله باشد، واقعاً مصائب دنیایی برای او آسان خواهد شد.
1- موت لحظه ی انتقال که لحظه ی تعیین تکلیف انسان هست. لحظه ای است که مراحل بعد از خودش را تعیین می کند کیفیت تولد، اینکه ما چگونه به سرای ابدی در ساعات و روزهای آینده متولد می شویم و (یوم خروجکم من القبور) روزی که انسان از فضای برزخی خودش که حال و هوای (رحم برزخی) به هم می خورد، مثل دنیا که حال و هوایش به هم می خورد و می شود آخرت. حالت برزخ هم که رحم هست نسبت به مرحله ی بعد، همین طور هست تمام شرایط بزرخی به هم می خورد تا انسان وارد صحنه ی قیامت می شود و داستان قیامت پنجاه هزار ساله ی او شروع می شود که قرار است پنجاه سوال اساسی را روز قیامت انسان پاسخ دهد. بعضی از تصمیم های انسان تا رفتارهای شان، افکارشان به گونه ای هست که در نظام برزخی اصلاً نمی شود به آن تا رسیدگی کرد. یعنی نظام برزخ توان پاسخ گویی به آن نوع کارهای انسان را ندارد. مثل دنیا. شما در دنیا که نگاه بکنید، افرادی مثل معاویه، مثل یزید مثل هیتلر مثل صدام مثل شاه که بعضی از مومنین می گویند که خدا چرا اینها را مثلاً کارشان نمی کند؟ برای اینکه نوع جنایت های آنها بگونه ای است که دنیا توان پاسخ گویی به آن ها را ندارد.
یک کسی مثل صدام که میلیون ها آدم را کشته، میلیون ها بچه را یتیم کرده، میلیون ها زن را بیوه کرده، میلیون ها پدر و مادر و خواهر و برادر را داغ دار کرده این را در دنیا می خواهند چه کار کنند؟ نهایتاً یک بار می کشندش دیگر. پاسخ به عدالت نیست. نمی شود جنایت هایی که انجام داده در دنیا به آن پاسخگو بود برزخ هم همین طور است.
برزخ هم با اینکه میلیاردها برابر از این جا قویتر و بزرگتر هست، ولی به همه ی کارهای انسان نمی شود رسیدگی شود می ماند برای قیامت. قیامت کبری است که نبأ عظیم اتفاق می افتد، انسان فقط 50 هزار سال طول می کشد، محاسبهی نفس. یعنی آنهایی که در انسانشناسی کار می کنند یکی از کارهایی که یکی از مباحث مهم انسان شناسی همین است که این نفس ما چقدر عظمت دارد، چقدر بزرگ است که محاسبه اش 50 هزار سال طول می کشد. محاسبهی رفتارها، انتخابات، ارتباطات، افکارش، کارهایی که کرده یک حداکثر زمانی خدا گذاشته که پنجاه هزار سال است.
اینقدر نفس ما پیچیدگی دارد که این کپسول پیچیده ی نفس وقتی می خواهد همه ی افکارش، مثل بدن ما، بدن ما الان اگر بخواهد باز شود سلسله اعصاب مان 5 دور، دور کره ی زمین می چرخد. هر یک آدم. ببین چه مکانیزمی خدا قرار داده. چه پیچشی قرار داده، که این را کرده اش یک هیکل 50، 60 کیلویی، وی به قول علی (ع) (و فی کنت و العالم عالم الاکبر) در تو یک عالم عظیم و اکبری پیچیده شده حالا اگر کنایه از بدن باشد نفس باشد که دیگر این عالم اکبر به قدری نفس پیچیده شده و فشرده شده در ما که وقتی بازش می کنند این کپسول را فقط می خواهند. نگاهش کنند نه اینکه جزایش را بدهند، می خواهند بازش کند که ببینید این چه کار کرده. وقتی باز می شود، می شود 50 هزار سال طول می کشد تا نگاهش کنی. مثل یک سی دی فشرده است که شما مثلاً صدها جلد کتاب در یک سی دی فشرده دارید. در جیب تان هست هیچ کس باور نمی کند که در این سی دی که چند گرمی صدها جلد کتاب و هزاران صفحه کتاب باشد وقتی می برید او را در دستگاه تبدیلش می کنی یعنی این به دستگاهی می رود وارد عالمی می شود که ترجمه می شود، می بینید که روی دستگاه همین طور برای شما صدها هزار صفحه کتاب هست شما می توانید پرینت بگیرید اصلاً همه را بخوانید ولی وقتی جمعش بکنی می شود یک سی دی نفس ما را خداوند چنان قرار داده که وقتی جمعش کرده در دنیا می شود یک بدن، 60، 70 کیلویی و 50 کیلویی اما این نفس وقتی که باز می شود و قرار است خوانده شود نامه ی اعمال، نامه، خودمان هستیم دیگر.
اینها را قبلاً توضیح دادیم در معرفت نفس هم توضیح دادیم نامه خودمان هستیم. ما هم نامه ایم و هم نویسنده ایم هم صراطیم، هم را رونده. همه چیز نفس ماست. حتی دادگاه هم نفس خودمان است (اقرأ کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا). ساختار تولد ما مثل یک دادگاه است. مثل یک بچه ای که از مادر متولد می شود، این معلوم است در رحم مادر که بود، مسیر را درست طی کرده یا درست طی نکرده. خوب ساختار تولدش نشان دهنده هست. ما هم همین طور هست.
(اقرأ کتابک) خودت کتابت را بخوان. کی بنفسک الیوم علیک حسیبا. خودت برای اینکه خود را محاسبه کنی کافی است. این نامه اعمال که یعنی همان نفس ماست وقتی باز می شود فکر نکنید آنجا نامه ی اعمال کاغذ می آورند و لوح می آورند و .... از این خبرها آنجا نیست. در مباحث تخصصی معاد توضیح دادیم همان طور که حرکت جنین به دنیا محاسبه را کجا انجام می دهد جنین؟ کجا روی جنین محاسبه را انجام می دهد؟ و به دادگاه می کشد یک جنین را؟ شرایط زیستی دنیا. آنجا هم شرایط زیستی آخرت ما را به دادگاه می کشد یعنی نوع تولد ما مشخص است که ما چه کار کردیم.
تمام نیت های آدمها، اخلاق های شان صورت پیدا می کند آنجا. شکل پیدا می کند دیگر قابل انکار نیست. هر چه نیت داشتی، فکر های خوب فکر های بد، نیت های خوب نیت های بد، ایمان ها، کفرها، شرک ها، اخلاق های خوب، اخلاق های بد، تمام آنها نمودهای آخرتی پیدا می کند یعنی ترجمه می شود. در صفحه ی آخرت همه ترجمه می شود.معلوم است که چه کسی چه کار کرده، و چه کاری انجام داده،
حضرت می فرماید: تمام دقیقه به دقیقه های عمر شما ترجمه می شود آنجا، ساعت به ساعت ها ترجمه می شود. پس دیگر مشخص است که چه کار کردی. صحنه ی بسیار عجیب است صحنه قیامت که انسان قرار است رسیدگی کند. آن وقت یک عده هستند که تمام مسیر برزخ و قیامت را در دنیا طی می کنند. یعنی در دنیا خودشان به حساب خودشان می رسند. (حاسبوا قبل این تحاسبوا) خودشان اهل حساب، کتاب هستند در دنیا. حساب هایی که ارتباطاتی که باید با پدر و مادر داشته باشند صاف می کنند واقعا. با پدر و مادر به صلح و بهشت، می رسند. با همسرشان به صلح و بهشت می رسند. با فرزند شان به صلح و بهشت می رسند. با امام زمان شان به صلح و بهشت می رسند. با نماز به صلح می رسند. مشکلی با نمازشان ندارند، با روزه شان مشکل ندارد، با خمس مشکل ندارند، با همسایه مشکل ندارند، با استاد مشکل ندارند، همین طوری مسیر را دانه دانه، در دنیا یکطوری زندگی کرده اند که موقع مردن، استاد می گوید من از این راضی ام. پدر و مادر می گوید راضی ایم، همسر می گویم راضی ام. فرزندان می گویند راضی هستیم. همسایه ها می گویند راضی هستیم. خلاصه همه راضی هستند. به قرآن می گویند قرآن می گوید راضی ایم. به امام زمان می گوید، امام زمان می گوید من راضی هستم.
نماز می گوید من راضی هستم، آدم خوبی بود. این با من رفاقتش خیلی صمیمی بود. به قرآن می گویی قرآن می گوید رفیق و دوست خوبی بود. برای ما مشکلی ندارد. من آنجا شکایتی از او ندارم. همین طوری می آید دیگر. می آید. بعضی ها در دنیا واقعاً خوب زندگی می کنند؛ یعنی بلدند، فرمول ها را می شناسند، سوال ها را می شناسند، نحوهی پاسخگویی به سوالات را می شناسند، هماهنگی کردن را می شناسند، واقعاً اگر دارند زندگی می کنند مثل یک جنین در رحم مادر درست زندگی کردند. یعنی اصلاً وقت شان را تلف نکردند. وقت شان را به بیکاری و بطالت نگذراندند. یک جنین موفق در رحم مادر یک جنینی است که یک ثانیه را هم از دست نمی دهد. جنین استراحت دارد یا ندارد؟ استراحت دارد. مثل قلب. قلب دم دارد، بازدم دارد با چی؟ با استراحت، ولی آن استراحتش هم در جهت چی است؟ در جهت دم و بازدمش هست. جنین استراحت دارد، اما استراحت هایش هم برای تجدیدقوا برای سازندگی است. آدم ها این طوری هستند در دنیا، آخرت را جدی می گیرند آنهایی که جننی سالم هستند نسبت در رحم دنیا و قرار است انشاءالله سالم متولد شوند به بهشت، اینها جدی ترین مسئله شان تولد به آخرت است. بقیه ی مسائل شان را طوری رنگ می دهند، طوری تنظیم برنامه می کنند که به هیچ وجه مانع شدن شان در سمت آخرت نشود. برنامه ریزی دارند. این طوری نیست که بگویند حالا یک دو سه ساعتی در اختیار خدا باشیم، بقیه اش در اختیار خودمان و خانواده هستیم، نه. اگر در اختیار خودشان و خانواده شان هم هستند، به طاعت هستند، نه به وقت تلف کردن و معصیت.
خیلی ها در اختیار خانواده هستند، اما به معصیت در اختیار خانواده هستند. خیلی ها در اختیار خانواده هستند اما به کفران و وقت تلف کردن هست. بعضی ها نه، وقتی با خانواده هستند با خانواده بودن آنها عبادت است. شدن است. عرضه دارند که چطوری در محیط خانه شوند، نه اینکه در محیط خانه له کنند خودشان را بیماری جذب کنند، از ارتباط با همسرش خردی اعصاب و اخلاق بد و تندخویی و بددهنی و کینه و اینها در می آورد. با پدر و مادرش مشکل پیدا می کند، با همسایه ها مشکل دارد. با بچه اش مشکل دارد، همین جوری. با دوستش مشکل پیدا می کند. این دائماً نحوه ی زندگی اش آلوده کردن خودش است. یک عده هستند نه نحوه ی زندگی شان پاک شدن، قوی شدن، شاداب شدن، آرام شدن، اینها برای آخرت واقعاً خودشان را آماده می کنند.
خیلی خوب می توانند از وقت شان استفاده کنند. اینهایی که این طوری از دنیا از وقت شان خوب استفاده می کنند، اینها در آخرت معطلی ندارند. وقتی که محشور می شوند، همه می گویند آقا ما راضی هستیم. حضرت می فرماید: به اندازه ای که یک چهار رکعت نماز عصر خوانده شود. چقدر نماز عصر ما طول می کشد در دنیا؟
می گوید به اندازه چهار رکعت نماز عصرتان بیشتر معطلی ندارند آنهایی که در دنیا به حساب شان رسیدگی کردند، اما وای به حال کسی که در یکی از این پنجاه تا جهت تا در چند تاشان تصفیه حساب نکرده باشد. رابطه اش با قرآن خراب، با ولایت خراب، با جامعه خراب، با مردم خراب، با همسایه خراب باشد خدا نکند حق الناس یک گرفتاری دارد در عبادت ها گرفتاری دارد؛ این معطلی دارد انسان اگر بداند که قیامت قرار است 50 هزار سال، معطل شود هر ایستگاه هزار سال دنیا معطلی دارد برای پاسخگویی به نوع رفتارهایش، خیلی دنیا را به آن خوش می گذرد، واقعاً دنیا به او خوش می گذرد. از این که زنده است واقعاً لذت می برد. می گوید من فرصت دارم الان. الان وقت دارم جبران کنم. آنجا در قیامت، قیامتی ها، برزخی ها در برزخ آرزو دارند 5 دقیقه بر گردند به دنیا، آنهایی که مار آخرتی می گزدشان و نیش آخرت درد در وجودشان انداخته، اینها اصلاً از نیش زنبور دنیا دردی احساس نمی کنند.
مشکلات دنیایی که الان ما داریم مشکل می دانیم و مصائب می دانیم اینها را، یک مشت خیالات است، یک مشت اوهام است که برایش ناراحت هستیم. چون آدم های خیال زده ای هستیم. آدم های متعلق و وابسته ی هستیم. یک چیزی، چیزهای خیالی زیاد است ما را غصه دار می کند. نوع غصه های ما غصه های خیالی است. اکثر قریب به اتفاق غصه های ما و ناراحتی های ما غصه و ناراحتی هایی هست که تازه شب اول قبر به بعد می نشینیم برایش غصه می خوریم که چرا چقدر ما دیوانه بودیم برای این چیزها غصه می خوریم و برای چیزهایی که باید غصه می خوردیم اصلاً بی خیال بودیم.
آنجاهایی که باید دلشوره داشته باشیم، اصلاً دلشوره نداریم. آنجایی که باید بی خیال باشیم و آرام، می نشینیم حرص و جوش می خوریم. هم خودمان را مریض می کنیم و هم اطرافیان مان را و این بیماری را به بچه های مان هم منتقل می کنیم و به بچه های مان هم یاد می دهیم که آنها هم مثل ما برای چیزهای دنیایی حرص و جوش بخورند. دعوا کند، چشم و هم چشمی کنند، رقابت داشته باشند. حسادت های خودمان با دیگران را به این ها منتقل می کنیم. کینه های خودمان را به بچه های مان منتقل می کنیم و هزاران بیماری دیگر و بعد باید برای بچه های مان هم جواب بدهیم. آدم خودش، نامه عمل خودش سبک است حالا بیاید بنشیند مال بچه هایش را جواب بدهد. چون می نویسد در نامه اعمال انسان دیگر: (نحن نکتب قدموا و آثارهم) ما چیزهایی را که شما پیش فرستادید همه را می نویسیم. نحن نکتب. خدا دارد می گوید. آثار کار شماها را هم می نویسیم. آثارتان. بچه تان را حسود بار می آورید، بخیل بار آوردی، بی دین بار آوردی. بی حیا بار آوردی، بی نماز بار آوردی.
دیروز یک مجلسی را برای من گزارش می کردند، می گفتند یک تعدادی بچه های از بهزیستی، این عقب افتاده را آورده بودند جشن. مربی های این ها به اینها ترانه های طاغوتی یاد داده بودند بخوانند آنجا. این مربی متوجه نیست که دارد چه جنایتی می کند، به بچه چه چیزهایی یاد داده، کسی که می آید لوح قلبش را لوح دلش را و مغزش را در اختیار ما قرار می دهد، نمی شود هر چیزی در آن نوشت. هر چیزی بنویسی خودت گرفتارش هستی. بعداً دامن تو را می گیرد. کلماتی را که انسان ایجاد می کند، مسئول آن کلمات است. لذا نمی شود هر چیزی را نوشت در ذهن دیگران در دل دیگران. دبیر بوده با کودکان کار می کرده، مهد کودک کار می کرده، به جای اینکه چیز هایی خوب یاد بدهد چیزهای بد گفته. این را داشته باشید.
نقطه ی مقابل را ببینید چقدر مهم است که حضرت می فرماید: که از قبرستان رد می شود می گوید که از این قبر زود عبور کنید که صاحبش در عذاب است. وقتی بر می گردد می گوید که بمانید که صاحبش در نعمت است. سوال کردند چطور شد؟
فرمود: این یک بچه ای داشته که بچه اش رفته مکتب یاد گرفته بسم الله الرحمن الرحیم و خداوند به واسطه آن بسم الله الرحمن الرحیم این بچه، پدر و مادر را نجات داده. اثر این قدر مهم است. حالا شما فکر کنید آدمهایی که از خودشان آثار جاودان معنوی، روحی، عبادی، علمی از خودشان گذاشته اند چقدر تأثیر دارد؟ یا آنهایی که خدای نکرده آثار بد از خودشان گذاشتند. اختلاف، کینه، دو دستگی، فتنه، اینها خیلی خطرناک است. حالا یک کسی می بینید در دنیا آنقدر عرضه دارد رسیدگی می کند خودش به این چیزها، دیگر آنجا حسابی ندارد. معطلی ندارد. تمام شد. همه ی زحمات که باید پنجاه هزار سال می کشیده این جا در پنج سال کشیده. در ده سال به خودش فشار آورده. تمام زحمات پنجاه هزار ساله را این جا در چند سال جبران کرده همه را. خیلی آدم زرنگی است. برنامه داشته، جدیت داشته واقعاً. (من عمر دار القیامه فهو العاقل) در بحث روان شناسی عاقل و جاهل اینها را توضیح دادیم که یکی از شخصیت های عاقل این است که کسی که خانه آخرتش را آباد می کند، او فقط عاقل هست. یعنی کسی که آخرت باور است، ابدیت باور است، او می تواند در کمترین زمان، پنجاه هزار سال را طی کند، در کمترین زمان. لذا اگر کسی به فکر مسائل جدی زندگی اش باشد، ممکن است هر لحظه بیاید سراغ ما. هر لحظه ممکن است بیاید سراغ ما. اینها با این جی جی بیجی های دنیا اصلاً غصه نمی خورند که؛ یعنی یک نوع دیوانگی یک نوع جنون می داند انسان خودش را اگر، آخرت را اگر باور کند غصه بخورد. ماها اکثر قریب به اتفاق غصه های مان مبنا ندارد. اصلاً موهوم و مخیل است. امور خیالی و موهوم است. مشکلاتی که برای خودمان بزرگ می کنیم اصلاً گاهی وقتها افراد با سختی هم مثلاً نامه می نویسند، معطل می شوند. چهار ماه بعد می خواهد جواب نامه اش را بگیرد. می خواهد وقت مشاوره بگیرد شش ماه طول می کشد در نوبت مشاوره شود حالا آمده می گوید: مشکلت چیست؟ مشکلش را بیان میکند می بینی که این خیال زده است. غصه اش یک غصه طبیعی دنیایی هست. اصلاً غصه ی ابدی و آخرتی ندارد. ما نوع غصه های مان را بیاوریم روی کاغذ بنویسیم. می بینیم که ما چقدر خیال زده هستیم. حرص و جوش ها، کینه ها ناراحتی ها، اصلاً مشکل زندگی تو چی است؟ اینکه یک عده وقتی می میرند متوجه نمی شوند مردند. همین طوری هست. یعنی او اصلاً بردنش در فضای قبر از او می پرسند (من ربک) او می گوید با غم را دیدی؟ باغام را بردند. بابا (من ربک) نچ نچ یک ترم مانده بود دکترایم را بگیرم. این طوری هست واقعاً اولیاء خدا که مکاشفه می کردند یک عده را همین طوری دیدند. یعنی این هنوز متوجه نیست مرده، آنجا هی به او می گویند بابا این عالم، عالم دیگری است. اصلاً ماجرا، چیز دیگری است این جا. الان ما این مستی را داریم. هر چی راجع به آخرت به ما می گویند، شب اول قبر، آخرت، سوال ها، پنجاه تا سوال، هی به ما می گویند وقتی از کلاس می رویم بیرون، دوباره غصه های مان که یادمان می آید غصه های دنیایی و خیالی. اصلاً اینها یادمان می رود دوباره آنها اصالت پیدا می کنند.
خدا رحمت کند شهید دستغیب را چقدر ناز بود این مرد، چقدر نورانی بود خدا رحمت کند حضرت امام را (س) می فرمود: شهید دستغیب، مهذّب نفوس بود. می فرمود که مارگزیده هیچ وقت از نیش زنبور دردش نمی آید، یک جایی را که مار زده انسان دارد به خودش می پیچد، همان جا را زنبور نیش بزند دردش را احساس نمی کند.
اگر یک کسی مار آخرت بزند او را، مار شب اول قبر و مار مردن، این سه مرحله، (یوم خروجک من القبور) از همه خطرناک تر، مرحله سومش و (قیامکم بین یدی الله لا اله الا الله) آن موقع که تو در مقابل خود خدا می ایستی، تو و خدایید. خیلی صحنه ی عجیبی است من و خدا. تخاطب بنده با حق تعالی. خیلی صحنهی عجیبی است. چند ساعت دیگر، چند روز دیگر، چند ماه دیگر، یک روزی یک ساعتی من و خدا دو تایی رو در رو می خواهیم حرف بزنیم و او می خواهد به من بگوید که آن امانتی که از خودم به تو سپردم چه کارش کردی؟ آن دلی که من از خودم به تو دادم. عشقی که از خودم به تو دادم، با این عشق چه کار کردی؟ اُه، اُه، اٌه آدم اینها را می خواند می فهمد چقدر مست است. این همه در مورد پرهیز از مستی و سکرات ما روایت داریم. یک مستی ای که کمترین مستی اش مستی شراب است. فرمودند که حرام است. نجس است. ببینید مستی جوانی، مستی زیبایی، مستی شهرت، مستی محبوبیت، مستی ثروت، اینها چقدر نجس می کند روح را؟ روح چقدر نجس می شود. چقدر روح را کثیف می کند. چند جور مستی گفتند تمامش نجس و روح را کاملاً آلوده می کند، جوانی، غرور جوانی، علم، ثروت اینها همه اینکه حضرت می فرماید: رد شدن یک شتر از سوراخ سوزن راحت تر از رفتن یک ثروتمند به بهشت است برای اینکه ثروتمند آنقدر می خورد از این سکران، مست می شود از این ثروت که هر چه با او صحبت کنی متوجه نمی شود. هر چی به او بگویی متوجه نمی شود. پول این طوری است. اصلاً کلاً نعمت ها می آید دست انسان، انسان هزینه کند برای جهنم. در باره ی مال در بحث معاد ده جلسه صحبت کردیم، فرمولش چی بود؟ «المال مادّه الشهوات» هر چه مال می رود بالا سطح عیاشی و خوش گذرانی و شهوت رانی انسان و تلفن بازی، لباس بازی، خانه بازی، مبل بازی، اتومبیل بازی، ظرف بازی، فرش بازی همه اش زیاد می شود که دیگر انسان فرصت نمی کند به خودش برسد. هی دارد هی می خواهد خرج می کند. چه کار کنم با این پول. بالاخره باید چه کارش کنم؟ عرضه ندارد که با آن ابدیت و آخرت را بسازد. (المال مادّه الشهوات) ولی فقط مال نیست. مستی های زیادی هست که همه ی آنها مادّه الشهوات است. شهوت هایی که انسان را از خدا غافل می کنند، از خودش غافل می کنند. از نظام درونی خودش، نظام ابدی خودش از قبر خودش غافل می کند. از صراط و قیامت 50 هزار ساله ی خودش غافل می کند. انسان را از لحظه ای که قرار است در مقابل خدا بایستد، غافل می کند. اصلاً یادش می رود آدم، مردن یادش می رود (یوم خروجکم من القبور) از قبرها می خواهد خارج شود، یادش می رود. آن موقع را هم که می خواهد در مقابل خدا بایستد یادش می رود. اصلاً آن امانتی را که از خدا در اختیار او قرار گذاشته شده است، آن کودک عزیز روانی، که از جنس خداست، در ماست، اصلاً فراموش می شود، نه تغذیه اش، نه رسیدگی به او، نه رشدش، نه بلوغش، نه عاشقی اش، همه اش فراموش می شود.
اگر انسان جدی این چیزها یادش باشد، جدی به این چیزها برسد، واقعاً برای دنیا غصه نمی خورد. خیلی خوب می تواند دنیا را بگذراند، خیلی شاد می گذراند غصه ها را. برای همین هم مومن همیشه شاد و با نشاط است. چون مومن تمام غم ها و غصه هایش را متمرکز کرده کجا؟ آخرت. برای آنجا دارد فکر می کند. برای چیزهایی که دیگر راحت رد می شود. می گوید وقت این حرفها را ندارد. خدا رحمت کند مرحوم الهی قمشه ای را بارها گفته ام برایتان. می گویند آقا خانه تان را دزد برد. حلالش، من قیامت وقت ندارم می گوید من قیامت وقت ندارم آنجا باید بروم شکایت کنم و آنجا باید بایستم معطل شوم که آقا آن فرش برده، ماشین برده، چی برده، معطلی، من وقت این حرفها را ندارم. آن هم برای قیامتش هم نگران است که معطل نشود آنجا و لو به عنوان شاکی. ما این جا چقدر مفت کینه می گیریم از این و آن به دل خودمان، چقدر مفت حسودی می کنیم به دیگران. راحت جهنم، چند هزار سال جهنم ذخیره می کند. چقدر مفت تکبر داریم. چقدر مفت به ما بر می خورد. چقدر مفت زودرنجی و حساسیت داریم. او میگوید من اصلاً وقت این حرفها را ندارم آقا. من نه در قبر وقت این حرفها را دارم. نه در قیامت وقت این حرفها را دارم. اینکه میفرماید: من در کوچه میروم به من فحش می دهند می گوید با یک علی دیگری هستند برای اینکه آدم زیرکی است حضرت علی (ع). خدا رحمت کند، آیت الله مجتهدی را، استاد ما را، می فرمودند: حضرت علی بازاری بوده، حساب و کتاب دستش بوده، آدم بازاری هست که می فهمد اگر من بایستم الان جواب فحش این را بدهم و جواب فلان کار این و آن را بدهم که دیگر اصلاً روح برای من نمی ماند. نفس برای من نمی ماند. آنها همه اش به لجن و به آلودگی به انواع نجاسات آلوده می شود، من کی فرصت پیدا می کنم شادی کنیم؟ کی فرصت پیدا می کنم لذت ببرم از زندگی؟ کی فرصت می کنم با خدا عشق و حال کنم؟ کی فرصت می کنم با بهشتی ها رفت و آمد کنم؟ کی فرصت می کنم خودم را بسازم؟ اگر هی قرار باشد من زباله جمع کنم آشغال جمع کنم آلودگی جمع کنم که دیگر این چی زندگی است؟
با شوهرش زندگی می کند هزار و یک جور دلخوری دارد با زنش زندگی می کند هزار و یک جور دلخوری دارد، از بچه هایش کینه دارد، ناراحتی دارد، از پدر شوهر از مادر شوهر، از جاری، باجناق، مادر زن، پدر زن، همسر، همسایه، دوست، همه اش می بینید که روح این دائماً مثل قبر کافر پر از شرر و حرص و جوش و بالا و پایین شدن است.
معده داغان، زخم اثنی عشر، چشم داغان است، عفونت دارد، قلب درد دارد، این دنیایش است، قبرش را این جا اینطوری پر شر می کند برود دیگر تا آخرت ببین چه خبر هست. ما باید قبرمان را صاف کنیم. قبرمان را شاد کنیم قبرمان را تمیز کنیم قبرمان را بزرگ کنیم سعه بدهیم، به این قبر و قبر ما نفس ماست.
تا شما نفس تان را آرام نکنید، قبر آرام و شادی نخواهید داشت این را بدانید تا اینجا نتوانی خودت را شاد کنی اینجا نتوانی آرام باشی این جا نتوانی با وجود مصائب مختلف گرفتاری های مختلف خودت را آرام و شاد نگه نداری، نتوانی این کار را کنی، از پس فشار قبر و عذاب های قبر هم بر نمی آیی. کسانی همه ی عذاب قبر را خاموش می کنند و کنار می زنند که با مصائب این جا آرام و شاد باشند. عصبی نشوند، داد نزنند، پرخاشگری نکنند، آدم های حلیمی باشند. اینکه در روایات دارد، علم نیازمند به حلم است برای همین است. ما چقدر دانشمند و عالم داریم اینها آدم های حلیمی نیستند، عالم است، دانشمند است، با یک عصبانیت تمام زحماتش را هدر می دهد، با یک فحاشی، با یک اخم و تخم بی جا، زحمات خودش را هدر می دهد. چون سعه ی صدر ندارد. حلیم نیست. داد می زند، فحاشی می کند. چقدر ما دانشمند داریم آدم های ناآرامی هستند در رشته های مختلف، دو بیشتر است یا سه. صدای شان می رود بالا، سر هر تعارضی پیش بیاید، اختلافی پیش بیاید، مشکلی پیش بیاید، در همه ی صحنه های زندگی شان، صدای شان می رود بالا. در خانواده همین طور ارتباط با فرزندان همین طور. نعوذبالله،. در ارتباط با پدر و مادر صدای شان می رود بالا. حالا برو کسانی که حق شان از پدر و مادر هم عظیم تر هست می بینید که اصلاً تقوی ندارند. خیلی راحت آلوده می شوند، خیلی راحت خراب می کنند اگر انسان حواسش، به شب اول قبرش به بعد باشد اصلاً این جاها اینقدر بد نمی گذراند دنیا را. خدا چه بافتی درست کرده می گوید مگر می خواهی، می خواهی، در بهشت فشار قبر، شب اول قبر فشار نداشته باشی. قبرت بشود بهشت، دنیایت را باید بهشت کنی. (لا یسمعون فیها لغوا و لا تأثیماً الا قیلاً سلاماً سلاما) یعنی او در برخورد با مادر شوهر با پدر شوهر، مادر زن، پدر زن، باجناق، جاری، همسر، همسایه، استاد و برخورد با هر کس حواسش هست. من باید در این برخورد که الان رو در رو شدیم، سالم رد کنم، شعارشان سلامتی است. سلاماً سلاماً. اگر حسادت آمد، زودرنجی آمد، غصه آمد، ناراحتی آمد، حس تحقیر آمد، حس پوچی آمد، نمی دانم، اینها آمد خراب کردی دیگر سلام نشد. می گوید آقا الان در برخورد با فلانی و فلانی و فلانی آرامش ندارم. این جهنم است. آنی که تو با او، آرامش داری در بهشت با او هستی. آنی که آرامش نداری یک جای قضیه درد می لنگد. هر کسی که می خواهد باشد وقتی که تو در زندگی با او، ارتباط با او آرامش نداری یعنی جهنم. آیا او می خواهد جهنمش را خاموش کند یا نه؟ می خواهد خاموش کند خوب خوش به حالش، آدم عاقلی است، اما اگر نمی خواهد خاموش کند تو خاموش کن.
اینکه در روایت دارند آدمی که پیغمبر می فرماید: من آدمی که روز قیامت گناهانی کبیره را شفاعت می کنم، کسانی را که مرتکب گناهان کبیره شده اند ولی کسی که اهل قیل و قال و بگو و مگو و گفتگو هست را شفاعت نمی کنم.
برای اینکه گفتگو قیل و قال خیلی کار کثیفی است. آدم هی بخواهند ثابت کند حق با اوست یا او اشکال نداشته تقصیر با او نبوده، بحث بکند یکسره تا بخواهد ثابت کند حق با او بوده با دیگری نبوده. آدم زیرک حضرت می فرماید: حق با تو هم بود کوتاه بیا. به جهنم نکشانش، به قیل و قال و بحث نکشانش. چون تو باخت می کنی و لو ثابت هم کنی که حق با خودت است. باز باخت کردی، چون در جهنم این کار را کردی، کشاندی به قیل و قال و جر و بحث بعد خب، تمام شد دیگر. تمام شد. اتفاقی که نباید می افتاد. آن ناآرامی که نفس آرامشش و نشاطش را نباید به هم بزند تو زدی به هم دیگر، تمام شد دیگر. همین هیجان نفست می شود فشار قبر می شود آتش. باید این هیجان نمی آمد سراغت، آمده تمام شده دیگر. حالا هی برو ثابت کن حق با تو بوده. عزیز من در آرامش، مشکلی، فاجعه ای، مسئله ای، گرفتاری ای پیش آمده در آرامش، اصلاً نباید بگذاری هیجان نفس بگیرد تو را. آنهایی که زود هیجان می آید به سراغ شان و آتش شان می زند، خوب اینها دیگر دنیای شان خراب می شود این طوری که.
لذا می بینی چهل سال عمر کرده سی سالش، عصبانی بوده، زودرنج بوده، حساس بوده، بداخلاق بوده، بد دهان بوده، همه را له کرده، همه را از اخلاق خودش آلوده و نجس کرده. این چی زندگی است؟ اگر آدم این سه موطن را خوب یادش باشد، چه ها بود این سه موطن؟ موت، خروج از قبر، موقعی که در مقابل خدا انسان می ایستد. فرمول بعد، چقدر فرمول های زیبایی داریم برای آرامش. از نبی اکرم هست: «من زهد فی الدنیا هانت علیه مصایبات» آدمی که بی رغبت در دنیا هست، مصیبت ها بر او آسان است. یک گلدان داشتم جهیزیه ام بود مال ننه خدا بیامرزم بود، هر وقت یادش می افتم آتش می گیرم.
آره این شوهرم زد شکست. وقتی دلت را می چسبانی به یک چیزی این وقتی می خواهد کنده شود دل را داغون می کند. اعصاب را به هم می ریزد، فشار قبر می شود دیگر می شود بدبختی. خوب آقا دیگران را دوست نداشته باشیم علاقه مند نباشیم؟ چرا علاقه داشته باشید. بچه های تان را عاشقانه دوست داشته باشید. همسران تان را، هر چه بیشتر، بهتر اتفاقاً.
ولی اگر قرار شد جدا شوید می خواهد رابطه ات را با خدا به هم بزند سایه بیندازد، فشار قبر دارد بچه، اوج عشق است به بچه اش ولی وقتی بچه از دنیا می رود نه که آدم گریه نکند ناراحت نشود اینها عیبی ندارد گریه کردن اینها عیبی ندارد در رابطه با خدا نباید، در حرکت به سمت آخرت نباید سایه بیندازد.
لذا حضرت می فرماید: (سبحان الذی یقتل اولادنا و لا نزداد له و الا حبّاً) منزه است خدایی که بچه های ما را می کشد و ما جز محبت در دلمان چیزی دیگر اضافه نمی شود. (الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون) آدم وقتی که نچسبد خیلی خوب است. حالا می فهمیم بلال حبشی وقتی می رود خواستگاری این طوری حرف می زند: (ان تزوجوانا والحمدلله و ان لم تزوجونا فالله اکبر). دختر تان را می دهید به ما خدا را شکر، نمی دهید. خدا بزرگ است.
می میرم، خودم را می کشم دق می کنم اسید می پاشم، دار می زنم خودم را، قرص می خورم این حرفها همه اینها فشار قبر است دیگر. آقا بالاخره این کسی که ما رفتیم خواستگاری اش دوستش داریم یا ما را دوست دارد یا دوست ندارد اگر دوست مان دارد خدا را شکر دوست مان دارد اگر دوست نداشته باشد چرا من بنشینم غصه بخورم. که یک کسی من را دوست ندارد.
این چه خیالی است ما بدبخت کردیم خودمان را با آدم ها. اسیر آدم ها کردیم که کسی من را دوست دارد یا ندارد؟ چرا باید گدای عاطفه ی دیگران باشیم. وقتی ما با خدا هستیم با رحمان و رحیم هستیم اینقدر بدبخت نیافریده خدا ما را، ما مظهر خدا هستیم. یکی از اسماء خدا صمد است. اینکه آدم محتاج عواطف دیگران باشد که اگر فلانی من را دوست نداشته باشد.
یک موقع هست که فلانی که من را دوست نداشته باشد یک موقعیت ولی خداست یک امام زمان است، یک ولی خداست، یک جایگاه آخرتی دارد چرا، ولی اینکه یک کسی من را دوست ندارد. همسرم من را دوست ندارد زنم دوست ندارد بچه ام دوست ندارد کی، کی دوست ندارد بابا، اینها همه اش گرفتاری است.
می فرماید: (من زهد فی الدنیا هانت علی مصیبت) آنهایی که در دنیا زهد دارند گفتیم زهد معنا شده در قرآن، وقتی یک چیزی را بدست می آورید خوشحال و شنگولی نکنید وقتی یک چیزی را از دست می دهید غصه نخورید. ماشین نو است، خریدی، حالا آمدی در کوچه، کیلومتر پنجم یکی زد، پانزده سال هم پول هایت را ریختی روی همین تا این ماشین را خریدی.
حالا همان روز اول زدند یک میلیون هم خسارت زدند خوب این خسارت یک میلیون به ماشین زدند اگر به دلت خسارت بخورد این بعدها، صدها میلیون هم بدهی خسارت دلت را جبران نمی کند. آقا ماشین برای خوردن است دیگر بزنی به یک کسی، یکی هم بزند به آدم. چرا ما فکر می کنیم یک چیزی ... آی من تازه این یخچال را خریدم به سه ماه نکشید خط افتاده رویش.
خوب اصلاً باید خط بیفتد دیگر اصلاً همین است، فرش چرا این طوری شده؟ تلویزیون چرا این طوری شد؟ طلایم چرا این طوری شد؟ چرا گم شد؟ گم شد دیگر. که ذخیره ی آخرتت است. دعا کن پیدا نشود. پیدا هم شد. الحمدلله حالا پیدا شده پیدا نشد، نشد. حالا، رفت ذخیره آخرتت. هر چیزی اگر نچسبی دنیا خیلی به تو خوش می گذرد،
تکلف گر نباشد خوش توان زیست تعلق گر نباشد خوش توان مُرد.
راحت بتواند بمیرد. غصه ندارد، ناراحتی ندارد. حالا شما نگاه کنید چرا خانم زینب کبری (س) اینقدر راحت است. (و ما رأیت الا جمیلا) شما تا این درسها را طی نکنید نمی توانید بفهمید که (اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم.) خدایا من شاکر تو هستم. به خاطر مصیبت اهل بیت. من به مصیبت های خودم هم شاکرم. به مریضی هایم به دردهایم به رنجهایم به نداشتن هایم. به خیلی چیزهای دیگر اصلاً غصه نمی خورم، من کنار تو چه غصه ای بخورم؟
حالا شما حال و روز ما ها را نگاه کنید ما به نعمت خدا هم شکر نمی کنیم چه برسد به اینکه بخواهیم به مصیبت شکر کنیم. ما قدر نعمت های خدا را هم نمی دانیم. من نمی توانم این ها را شرح بدهم، چون اینها هر کدام بحث شان مفصل است هر کدام دوره دارد.
اگر بخوهیم راجع به تک تک اینها صحبت کنیم اینها را باید دوره ای بگذرانیم. همین بحث زهد یک دوره ی کامل دارد خودش که آدم نچسبد، چسبندگی نداشته باشد. در عین اینکه دیگران را اشیاء را، امور را، ارتباطات خوبی دارد. دوست شان هم دارد. قدرشان را هم می داند ولی وقتی گرفته شد. چسبندگی نداشته باشد پژمرده نشود. افسرده نشود. نرود یک گوشه رابطه اش با خدا خراب شود که حالا چرا فلانی من را نمی خواهد یا رابطه اش با من خراب شد یا با هم به هم زدیم.
امام زین العابدین فرمایش نبی اکرم را این طور تکمیل کردند: (من زهد فی الدنیا هانت علی مصائبها) مصائب دنیا برایش آسان می شود دیگر چی؟ (و لم یکسرها) اصلاً هم دیگر بدش نمی آید. دیگر از این مسائل بدش هم نمی آید. چرا بدش بیاید؟ برای اینکه مصائب دنیایی همه ذخائر آخرتی ما هستند. همه کفاره های گناه هستند. از چی اش ناراحت باشیم؟
حالا برویم سراغ بدبختی های اصلی، برای اینها آدم باید غصه بخورد. برای این ها غصه بخوری همیشه شاد می شوی و این جز معجزات انسان شناسی است که انسان، خداوند انسان را طوری طراحی کرده که با یک سلسله غصه ها هم دنیایش را خراب می کند هم آخرتش را و با یک سلسله غصه ها هم دنیا را شاد می کند و هم آخرت را.
خیلی در بحث انسان شناسی این بحث دارد؛ یعنی من الان نمی توانم رمز و رازهای انسان شناسی اش را بگویم. چون در بحث های انسان شناسی یک مقدار توضیح دادم که چطوری است بعضی از غصه ها هر چه زیادتر می شود آدم دنیایش شادتر می شود، شب اول قبرش هم شادتر به بعد هم تا قیامت شادتر است. اصلاً غصه ای هست که تولید شادی می کند. بعضی از غصه ها هست که هم دنیا را خراب می کند و جهنم می کند و هم آخرت را خراب می کند.
روانشناسی غصه خیلی مهم است. مباحث انسان شناسی غصه خیلی مهم است. در نقطه ی مقابل، شادی ها هم همین طور هستند. شما یک سلسله شادی هایی داری که همان لحظه هم که دارید کیفش را می کنید در آن ناراحتی دارید. همان موقع هم که داری لذتش را می بری اعصابت خرد است. عذاب وجدان داری. فطرتت دارد می گوید این خوب نیست. با اینکه داری لذت می بری کوفتت می شود. بعدش می ریزد تو را به هم. بعد آثار خیلی وحشتناکی دارد. بعد آخرتت را هم می ریزد به هم این شادی ها. ما باید مکانیزم غم و شادیمان را تنظیم کنیم. سازماندهی کنیم. چه غم هایی را بپذیریم. غمی هست که شادی آور است. هم دنیا را شاد می کند هم آخرت را.
آقا شوخی نیست خیلی سرمست بوده حضرت زینب (س) که می گفته (و ما رایت الا جمیلا) یعنی این غصه ها چه کار کرده با حضرت؟ داداشش را جلویش تکه تکه کردند بچه های خودش را تکه تکه کردند، خواهر زاده هایش را تکه تکه کردند برادرزاده، ها را همه را کشتند. اصحاب را کشتند خودش را هم اسیر گرفتند خودش را هم کتک مفصل زدند، این در تمام لحظات چی حسی داشته؟ که آخرش اینقدر از این فشار ها مست بوده. (و ما رآیت الا جمیلا) من فقط در جبهه این حالت را دیدم. فقط در جبهه. خدا مشاهده یک موقعی ای در جبهه حالا خود ما یا بچه های دیگر مجروح می شدند می آمدیم قاتی مجروح ها می آوردند می دیدی مثلاً سه هزار تا مجروح در فضایی گذاشتند همین طوری همه خوابیدند.
آقا اصلاً خنده، صدای شوخی، صدای قهقهه ی اینها، پرستار ها گیج می زدند. دکترا گیج می زدند اینها کی اند دیگر؟ یک اخوی دارم من آورده بودنش مادرش به من گفت که این اولش پیداش نمی کردیم در تهران، گشتیم بالاخره گفتیم بگردیم من زودتر پیدایش کردم بعد هم مادرش اینها پیدایش کردند آمدم بالای سرش دیدم پایش قطع شده. بعد سلام و احوال پرسی و اینها، مادرش گفت تو امشب بالا سر محمد باش. فردا قرار است که آن یکی پایش را هم قطع کنند. بعد یک ذره به او دلداری بده.
یک دو سه ساعتی من وایستادم پیش این، اینقدر جُک گفت آن هم فاز بالا، که من با دل درد از اتاق آمدم بیرون. تا صبح پیشش بودم کشت ما را. شما الان این را نگاه کن. ده دقیقه نمی توانی پیش این بمانی. یعنی جدی ترین و اخموترین آدمها هم که باشد ده دقیقه پیش او بماند، ولو می شود.
برای همین اصحاب عاشورا، شب عاشورا، همه شوخی می کردند. گریه هم داشتند در شوق بوده در عشق گریه داشتند. با خدا، یک حالات دیگری هست آن، مثل گریه ها شب عملیات بچه بود که نماز می خواستند بخوانند از رو در رویی با خدا فردا، یک حالی داشتند و الا اینها خیلی سرمست بودند. در جبهه فقط بود. دعوا، درگیری عصبانیت بود آنجا ولی عصبانیت سر این بود که فلان فلان شده تو زودتر از من می خواهی بروی روی میدان مین.
دعوا بود، حرص و جوش بود، یقه گیری بود سر این که تو چرا به من می گویی تو نباید بروی عملیات. چرا به من گفتی که مثلاً من به خط نزنم بمانم پشتیبانی. سر این حرفها بود. یک سلسله از غصه ها هست که اگر بیاید خیلی مبارک است. اینکه در اشعار شما می بینید که راجع به غصه و غم و دل های پر غم و دل های پر غصه و حزن و اینها همه در مباحث عرفانی ما پروریده شده، برای اینکه این حزن ها، همه اش شراب است. تمام این حزن ها شراب است. همه اش مست کننده است. همه اش شادی آور است.
دست من گیر که این دست همان است که من سالها از غم هجران تو بر سر زده ام.
این غم هجران اوج شادی است. یعنی یک هجرانی هست که اگر نیفتد در دل آدم، آدم، آدم نیست. یک هجرانی است که وقتی می افتد آدم مست می شود، شادی می آورد برای انسان. یک نشاط دائمی. شما اگر یک کسی غم هجران آقا امام زمان بیفتد در دلش، چه دل مبارکی. ماها اصلاً غم هجران نداریم نسبت به امام زمان. برای همین هم دل مان پر غصه است. اگر یک کسی غم دوری امام زمان نیفتد در دلش، غم خدا بیفتد در دلش، غم امام حسین بیفتد در دلش، غم مادرش فاطمه ی زهرا بیفتد در دلش، خیلی شاد می شود این دل. ما اصلاً غم نداریم. لذا زیرکها، آدمهایی که زیرک هستند می روند به سمت اینکه ببینند کجا بوی غم می آید؟ نه کجا بوی شادی و خنده می آید. شادی و خنده ها باطنش پر از غم است. غمها هست که پر از شادی هست.
یعنی آنهایی که بر قول حضرت کیّض اند سالها جان می کَنند و زحمت می کشند که بیفتد در غم، اینکه حافظ می گوید: عاشق شو ور نه روزی، کار جهان سرآید. آدم اگر عاشق نشود و نیفتد در غم های عاشقی، این اصلاً شادی نمی آید سراغ دلش. آن آدم بدبخت و گداست. یک کسی هست که نامه ی عملش چیزی ندارد. اما اگر این غم بیاید خیلی غوغا می کند. غم امام زمان، غم خدا، غم آخرت، نرسیدیم می خواستم غم ها را بگویم چیزهایی هست که اگر آدم غصه این ها را بخورد، خیلی شاد می شود، انشاءا... بماند برای جلسه ی بعد تا این انشاءا... بحث مهم است. چون این گلوگاه است دیگر آخر زیارت عاشورا رسیدیم، گذاشتن مان در یک امتحان سخت می گوید برو به سجده، سجده یعنی بیفت روی پای خدا. بغلش کن بگو خدایا خیلی خوشحالم از اینکه مصیبت درست کردی واسه ما و اهل بیت. خدایا به همه ی مصیبت هایت شاکرم.
خوش به حال خودمان که این حرفها را نمی فهمیم، همین طوری می رویم سجده ها؟ این نفهمی هم خیلی خوب است، آدم چهل سال نمی فهمد چهل سال سجده هم می کند، روی پای خدا هم می رود و همه حرفی هم می زند. اگر آدم بفهمد که این سجده یعنی چی؟یک موقعی می بینی نمی رود.
اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم. خدا می گوید که جدی می گویی یا شوخی می کنی؟ از زیارت عاشورا بلند می شوی، آمدی زیارت عاشورا اشکی هم ریختی، حالی کردی، می روی می بینی که کیفت را زدند، می گویید دیگر من غلط کنم بیایم حرم، من پایم بشکند بیایم مسجد، از همین جا ماجرا شروع می شود، خیلی ساده امتحان می کنند ما را، فکر نکنید حالا مثل امام حسین خیلی تحویل مان می گیرند از آن صحنه ها برای مان درست می کنند. آن صحنه ها مال اشراف است. سر اسماعیل را ببر.... شوخی است مگر؟ به بابا می گویند برو سر بچه ات را ببر. عشق عجب ماجرایی است. نه بابا، عینکت را می دزدند، می زنند شیشه ات را می شکند، در این عزاداری می زنند، یک کسی آرنجش می خورد در دندانت، یکی از دندانهایت می افتد، بعد غصه ات می گیرد، فحش می دهی، می کشی به طرف، در حضور امام حسین، فحش ناجور، الان من بروم چطوری این دندان را جبران کنم. پانزده هزار تومان پول دندان از کجا بیاوریم بدهم؟ این جوری می شود ماجرا، زیارت عاشورا می گیری، اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک می گیری. طرف خورشت قیمه اش را گرفته روی فرش تو دارد می خورد. خورشت می ریزد روی فرش، ببین چی می شوی؟ از این امتحانات این طوری شروع می شود ماجرا، برو تا چیزهای دیگر، سطح خودمان دیگر، ماها را هم خدا به سطح ما ریزها، همان ریز امتحان هم می گیرد. ولی ما در این ها هم می ریزیم به هم، آرامش نداریم.
یک بنده خدایی آمده بود بعد از شاید شصت سال، هفتاد سال، یک حرفی زد من خیلی ریختم به هم، به خاطر خودش ناراحت شدم، گفت که یک موقعی آمده بودند برای مسجد کمک می خواستند، من چند میلیون تومان چک کشیدم برای مسجد دادم، چند روز بعد فهمیدم که دخترم برای سیصدهزار تومان پول لنگ بوده، اینقدر از خدا بدم آمد که چرا من که دیدی به مسجدت چند میلیون کمک کردم چرا دختر من باید برای چند صد هزار تومان پول لنگ باشد؟
آدم این طوری امتحان می شود. گفت از خدا خیلی بدم آمد. خدایا ما داریم برای تو این قدر راحت هزینه می کنیم. بچه ی ما باید، اصلاً همه ی ماجرا همین است. عزیز من، همه ی ماجرا همین است. آدم چقدر می افتد به اشتباه، برای اینکه خودش را نمی شناسد، خدایا به حق محمد و آله محمد خودمان را به ما بشناسان.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.