بحثمان در مورد صبر بر مصیبت بود و تفسیر مصیبت، که گفتیم که تا انسان را با مقیاسی که خداوند تبارک و تعالی خلق کرده، نبینیم، نمی توانیم تفسیر درستی از هیچ یک معارف الهی داشته باشیم. از جمله صبر بر مصیبت و در تفسیر مصیبت نگاه ابدی به انسان ضروری است، یعنی ما باید با توجه به اینکه انسان از کجا آمده در کجا هست و به کجا می رود مصیبت را تفسیر کنیم و با ارزیابی های دنیایی، هر تفسیری از مشکل و مصیبت، غلط از کار در می آید.
یکی از رمزهای بزرگ آرامش مومن و شادی مومن، در همین تفسیر درست از مصائب است. یعنی او چون با مقیاسِ از کجا آمده ام، در کجا هستم و به کجا می روم، خودش را نگاه می کند و زندگی را تفسیر می کند، از آرامش و شادی بسیار عمیق و ماندنی برخوردار است. اکثر قریب به اتفاق (اگر نگوییم همه) فشارهای عصبی، مشکلات، سختیها، زودرنجیها، احساس تنفرها و تفسیرهایی که از زندگی خودمان و دیگران می کنیم، دلمان برای خودمان یا دیگران می سوزد، بخاطر نگاه غلطی است که به خودمان داریم و این نگاه غلط ضرر و ضربه ی زیادی را به دنیا و آخرت انسان وارد می کند. هم دنیا را تلخ می کند و هم چون بی جهت انسان غصه خورده، غصه های آخرتی زیادی هم بخاطر غصه هایی بیخودی هم که در دنیا خورده باید متحمل شود.
ما چون در مقطع بسیار خاص و حساسی از درس زیارت عاشورا هستیم، فراز بسیار تعیین کننده و مهمی هست. من خواهش می کنم روی این قضیه عزیزان خیلی دقت کنند که این تمرینهایی که عرض می کنیم، حتماً انجام بدهند. مثلاً شما تمرین کنید اینکه اگر یک چیزی ناراحتتان کرد، از یک چیزی خوش تان نیامد، احساس ناراحتی کردید، احساس کردید دارد گلوی شما را فشار می دهد، اعصاب شما را فشار می دهد، غصه شده برای شما. ببینید آیا واقعاً با مقیاس صحیح انسانی دارید این مسئله را شما ارزیابی می کنید، واقعاً پیش خدا هم این چیز ناراحت کننده است یا ناراحت کننده نیست؟ ما بیهوده داریم از آن رنج می بریم؟ ما بخاطر دلبستگی ها و وابستگی ها و بخاطر خیال زدگی ها و توهمات، بخاطر نظام ارزیابی غلط دنیایی داریم از آن حرص و جوش می خوریم و برایش ناراحت هستیم؟ و این یکی از علائم آدم نادان و احمق است. یعنی عین حماقت است. این را باز تاکید می کنیم. عین حماقت است که انسان برای چیزی که واقعاً ناراحت کننده نیست. ناراحتی بکشد. خودش و اطرافیانش را ناراحت کند یا اینکه دیگران را به ناراحتی بیندازد. گاهی وقت ها می بینید یک نفر چون نظام ارزش اش غلط است به یک آقایی، یک خانمی که حالا مشکلی برایش پیش آمده و می تواند صبر کند نسبت به آن مشکل و برای خودش خیلی مهم نیست، هی القاء ناراحتی می کنند که وای بحالت. ما که خیلی دلمان نگران توست، من اصلاً شبها بخاطر تو خواب ندارم، من خیلی دلم برای تو می سوزد، من یکسره تو را دعا می کنیم، یکسره می گویم خدایا فلانی چه کار می کند.... در حالی که او اصلاً خودش هیچ ککش هم نمی گزد، ولی ما به دیگران القاء ناراحتی می کنیم. آن رفتار و خلق بد خودمان را به دیگران منتقل می کنیم. بخصوص در تربیت این مسئله خیلی مهم است. کسانی که فرزند دارند، نسبت به وضعیت آخرتی و اخلاق فرزندان شان مسئول هستند. نباید یک کاری کنند که بچه های شان دچار فشار قبر و عذاب آخرتی شوند
وقتی ما می گوییم، نفس ما قبر ماست. یعنی شما اگر همین الان در دنیا، نفست از چیزی در فشار است که نباید باشد. حرص و جوش چیزی را می خورد، غصه چیزی را می خورد، برای چیزی عصبانی می شود، رنجش پیدا می کند بخاطر چیزی که نباید حرص و جوش بخورد عصبانی شود، رنجش پیدا بکند، پس تو الان فشار قبر داری، یعنی در آخرت هم فشار قبر خواهی داشت. چون زمان قبر و برزخ ما براساس گذران همین قبر دنیایی مان هست، یعنی همین نفسی که ما با آن زندگی کردیم.
پس اگر الان ما دچار فشار نفس هستیم، فشار خلقی هستیم، رنجش و عصبانیت هستیم، آن طرف هم فشار قبر خواهیم داشت. چون قاعده چی بود؟ نفس ما، قبر ماست. لذا ما حق نداریم همین طوری غصه بخوریم، نارحت بشویم. عصبانی شویم حرص و جوش بخوریم پژمرده شویم حساسیت و زودرنجی داشته باشیم.
یک کسی بگوید آقا من دست خودم نیست این طوری هستم. ما اصلاً کلمه ای به اسم «دست خودم نیست» نداریم. آدم می تواند خودش را تربیت کند. تو اگر دست خودت نیست یعنی بد بار آمده ای. بدتربیت شده ای یا خانواده و یا محیط و یا خودت کوتاهی هایی کرده اید که این طوری بار آمده ای. آدم حساسی هستی، آدم زود رنجی هستی، آدمی هستی که تا به تو بگویند دو بیشتر است یا سه؟ بغض می کنی قهر می کنی همه چیز را بهم می زنی. این طوری بار آمده.
یک پدر و مادری که خودش دچار فشار قبر است، این پدر و مادر بچه هایش را هم دچار فشار قبر می کند. چرا؟ برای اینکه در خانه از بچگی، بچه می بیند مادرش برای یک چیزهایی ناراحت است که نباید ناراحت شود. این بچه هم بطور طبیعی این حرص و جوشها و حساسیت ها را از مادرش یاد می گیرد.
مثلاً شما نگاه کنید یک مادر وسواسی بچه های وسواسی تربیت می کند. چون از بچگی این بچه وقتی چشم باز کرده، دیده که مادر برای خیلی چیزها عصبانیت: آی آنجا پایت را نگذار، آنجا خیس شد، اینجا ترشح کرد، اینجا باید آب کشیده شود. این بچه فکر می کند واقعاً این چیزها حق است. چون می خواهد بزرگی کند، همان حالتها را تقلید می کند یا ناراحت شدن برای اموری که نباید ناراحت شویم. پیش خدا هیچ قیمت و ارزشی ندارد. ما وقتی ناراحت شویم بچه هم یاد می گیرد ناراحت بشود. نظام ارزیابی وهمی و خیالی بچه ها را هم با نظام ارزشیابی وهمی و خیالی بار می آورد. یعنی ما برای چیزهایی قیمت قائل هستیم که اصلاً پیش خدا پشیزی ارزش ندارد و چون برای این چیزها ارزش قائل هستیم، برای بدست آوردن یا حفظ شان حرص و جوش و عصبانیت و دعوا و درگیری و قهر آشتی های زیادی خواهیم داشت یا برای چیزهایی ناراحت می شویم و غصه می خوریم که در نزد خداوند تبارک و تعالی پشیزی ارزش ندارد و برای دور کردن خودمان از آن چیزهایی که واقعاً هم چیز مهمی نیست. حرص و جوشهای زیاد، قهر و نازهای زیاد، قهر و آشتی های زیاد.... اینها تمام فشار قبر است. آن طرف هم فشار قبر میآورد. یعنی این بچه در یک محیطی که نظام ارزشیابی شان توهمی است، در یک جامعه توهمی نه یک جامعه انسانی اسلامی که همه چیز اندازه های خودش را دارد (قد جعل الله بکلّ شیء قدراً) خدا برای هر چیزی اندازه گذاشته یعنی اگر قرار است برای چیزی غصه بخوریم مشخص است که دو درجه باید غصه بخوریم یا یک درجه یا اصلاً نباید غصه بخوریم. برای یک چیز باید شادی بکنیم دو درجه، یک درجه، یا اصلاً نباید شادی کنیم. ولی ما چون مقیاس مان را با مقیاس آخرت هماهنگ نکرده ایم، با مقیاس نظام ابدی هماهنگ نکرده ایم، با مقیاس دنیایی حرص و جوش می خوریم یا از طریق کارتون و سریال و فیلمهایی که از تلویزیون پخش می شود که غالباً آدمهای توهم زده هستند.
شما به ندرت می توانید به ندرت که می گویم برای اینکه دیگر در ذوق خیلی ها نخورد – به ندرت شما می توانید پیدا کنید فیلمها و سریالهایی که بازیگران آنها خودشان شخصیتهای متعادلی باشند یا اینکه نقشی را که بازی می کنند، پیامی را که می دهند یک پیام معتدلانه باشد. یعنی با نظام ارزشیابی آخرتی برابر باشد.
لذا وقتی اینها را نگاه می کنیم به این چیزها توجه می کنیم، همین ارزیابی های غلط را می گیریم. آموزش می بینیم و برایش حرص و جوش می خوریم. این حرص و جوشها و ناراحتی ها و خوشی های بی خودی و الکی خوش بودن ها یا ناراحتی های بیهوده را به فرزندانمان و اطرافیان مان منتقل می کنیم. آنها هم همین طوری ناراحت می شوند.
یک مدیری که نظام ارزیابی غلط دارد به تمام زیر مجموعه اش این را منتقل می کند. (الناس علی دین ملوکهم) زیر مجموعه متأثر از مدیر و فرمانده هستند. یک رئیس جمهور خیال زده، یک رهبر خیال زده یک فرمانده ی خیال زده می تواند نیروهایش را خیال زده کند. یک مدیر عصبانی و عقده ای و بداخلاق می تواند کارمندانش را عصبانی و عقده ای و بداخلاق کند و این نسبت به نوع تاثیری که در زیر مجموعه خودش می گذارد مسئول است. چون قرآن می فرماید: (نحن نکتب ما قدّموا و آثارهم) ما هر چیزی را که شما فرستاید و آثار کاری شما را می نویسیم.
اینکه ما روی بچه های مان، زیرمجموعه خودمان چقدر می توانیم تاثیر بگذاریم یک نکته است که باید دقت کنیم نعوذبالله، خدای نکرده، در محیط خانواده، در محیط کار، یک موقعی یک چیزی را که خدا برایش ارزش قائل نیست ارزش به آن ندهیم. یک چیزی که خدا برایش ارزش قائل است. از ارزش نیندازیم خدای نکرده نعوذ بالله. این یک نکته. چون هر کس از ما تاثیر این چنینی بگیرد، ما در آن مقصر هستیم و نکته مهم این است که ما باید در ارزیابی شخصیت خودمان در حرکت خودمان به سمت آخرت و ابدیت توجه داشته باشیم که ما دست پرورده ی محیط هستیم؛ یعنی پدر و مادرهای ما بسیاری از چیزهای غلط را به ما منتقل کرده اند، فامیل و خانواده و ایل و تبار ما، ترک بودن و لر بودن و کرد بودن ما، شمالی بودن و جنوبی بودن ما مصیبتها برای ما درست کرده. یعنی آدابی را که با مقیاسهای الهی سازگار نیست، ما خودبخود گرفته ایم متاسفانه و این در نوع انتخابها، ارتباطها، رفتارها و مهندسی فکر ما تأثیرگذار است. یعنی بسیاری از انتخابها، ارتباطها، رفتارها، و چینیش های فکری ما غلط از کار در می آید و این ضربه های زیادی را در زندگی به ما می زند، در انتخاب رشته ی تحصیلی، در انتخاب همسر، محل زندگی، پوشش، شغل در خریدها و خیلی چیزهای دیگر می بینید که ما پشت سر هم داریم لطمه می خوریم.
من باید بپذیرم که بالاخره پدر و مادر من چه بسا مقیاسها و ملاکهای غیرالهی و غیر طبیعی که با ساختار خلقت ناهماهنگ است به من منتقل کرده باشند من باید دقت کنم. چه بسا بسیاری از حرص و جوشهای من، حساسیتهای من، زودرنجی های من ناشی از محیط خانواده است. باید این را حتماً حذفش کنم. ناشی از محیط های غلط و تربیتهای ناصحیح اجتماع است این را من باید حتماً درست کنم. ناشی از تاثیری است که از یک فرهنگ غلط اجتماعی پذیرفتم باید این را حتماً حذف کنم. راهش هم این است که اولاً من خودم را کاملاً تسلیم مقیاسها و اندازه های الهی و حدود الهی کنم (این یک) و لازمه اش این است تا اول اینها را بشناسم. اول حدود و اندازه ها را بشناسم بعد دلم و شخصیتم را براساس آن ارزشها تنظیم کنم که نکند خدای نکرده از چیزی بدم بیاید که خدا بدش نمی آید. از چیزی خوشم بیاید که خدا خوشش نمی آید.چون وقتی این طوری شود ما براساس نظامی که باید برای برزخ تربیت شویم، تربیت نمی شویم، براساس نظامی ابدی تربیت نمی شویم. وقتی من می میرم در دلم هزاران حبّ و بغض الکی هست، اینها همه در آخرت دردسرساز است. یک کسی موقع مردن نگاه بکند که چه محبوبهایی دارد که آنها همه در نظام آخرتی منفور است.
می دانید در دل انسان چقدر تاثیر می گذارد؟ یک کسی موقع مردن ببیند از چه چیزهایی بدش می آمده، ناراحت می شود، غصه می خورد که اصلاً نباید نسبت به آنها شاد می بوده، این خیلی خسارت دارد برای موقع مردن ما. حالا دنیای مان را که قطعاً خراب می کند، روح ما به این مسئله فوق العاده دقت بفرمایید، مثل بدن ما ساختار ریاضی دارد. یعنی در آن نظام قضا و قدر و اندازه های خدایی حاکم است.
ما همانطور که بدن مان را نمی توانیم فریب دهیم، یعنی اگر چربی زیاد شد، قند زیاد شد، نمک زیاد شد، نمی توانیم بگوییم که انشاءا... زیاد نیست. وقتی زیاد شود اثر چربی زیاد، قند زیاد، نمک زیاد، بیماری است. واقعاً چون سیستم معصوم است. ریاضی طراحی شده، دست شما نیست. به محض اینکه از حد مورد نیاز بدن، قند شما، اوره شما، چربی شما، نمک بزند بالا، بدن واکنش نشان می دهد.
روح هم همین طور است. یعنی ساختارش این طوری است که اگر در نظام تربیتی او ملاکها و مقیاسهای توهمی و خیالی حاکم شد نه مقیاسهای الهی، نتوانست تفسیر درستی از مسائل زندگی کند او هم دنیای پر رنجی دارد، هم دنیایش را خراب می کند هم آخرتش را. خسر الدنیا و الاخره. هفته قبل هم راجع به این توضیح دادم که خیلی وقتها انسان بخاطر ناآگاهی یا تنبلی یا بی حوصلگی هم دنیای خودش را خراب می کند هم آخرت خودش را. پس این طور نیست که اگر ملاکهای ما، با ملاکهای خدایی هماهنگ نبود به جایی بر نخورد، حتماً دنیا را خراب می کند و حتماً آخرت را خراب می کند. این طور نیست که اگر من آدم حسودی هستم آدم متکبر و زودرنج و مغروری هستم بتوانم مثلاً با روزه و نماز و اعتکاف مشکل را حل کنم.
البته که روزه و نماز و اعتکاف باید در حل این مشکل ها تاثیر بگذارد، اما خیلی وقتها ما نماز و روزه مان موثر نیست. خودمان یک کاری کرده ایم که موثر نباشد. در مصیبت هم مسئله همین طور است. اگر کسی نظام ارزشیابی اش، الهی نباشد تفسیر که او از مصیبت ارائه می دهد از یک چیزی که باید برایش غصه خورد ناراحت شد رنجید، ارائه می دهد با چیزی که خداوند تبارک و تعالی ارائه می دهد کاملاً فرق می کند.
در تربیت اسلامی ما برای چیزهایی ناراحت می شویم که خدا هم ناراحت است. خشنود نیست و برای چیزهایی خشنود می شویم که خداوند هم خشنود است این یک مقیاس است. یعنی وقتی شما به این مقیاس نزدیک می شوید به باطن انسانی نزدیک می شوید. در زندگی ما فرازونشیبها و حوادث زیادی اتفاق می افتد اما باید دید آن بخشهای شادی اش واقعاً ارزش شادی دارد؟ و آن بخشهایی که ما سخت می دانیم مشکل می دانیم مصیبت می دانیم بخاطرش تصمیم های خیلی خطرناکی می گیریم بخاطرش غصه می خوریم که خود این یکی از بزرگترین اشتباهات و گناهان زندگی انسان است، واقعاً هم پیش خدا بد است؟ یا نه ما الکی داریم غصه می خوریم؟
حضرت می فرماید: (ربّ مرحوم من بلاء هو دوائه) چه بسیار آدمهایی که دیگران دل شان می سوزد بخاطر مشکلی که برایش پیش آمده، بلایی که برایش پیش آمده، در حالی که همان مشکل چاره کار اوست. همان مشکل سازنده اوست. دوای اوست. در باطن بسیاری از شکستها پیروزی است این را خوب دقت کنید.
(انّ مع العسر یسرا) یعنی نه اینکه اگر این مشکل برای تو پیش آمد انشاءا... بعدش یک چیز خیری برایت پیش می آید. بعدیّت ندارد. (انّ بعد العسر یسرا) نیست، انّ مع العسر یسرا است. همان همزمان با سختی ها همراه با سختی ها آسایش هم با خودش هست.
امام عسکری (ع) می فرماید: خداوند هیچ بلایی را برای مومن نمی فرستد مگر اینکه آن بلا که دارد می رود به سمتش در یک هاله ای از نعمت دارد به سمت او می رود. یعنی خیر است همه اش خیر است. بسیاری از رد شدن در کنکورها، بسیاری از قبول نشدن ها در مشاغل، بسیاری از شکستهایی که انسان می خورد ورشکستگی های اقتصادی، بسیاری از جوابهای منفی که می گیرد بسیاری از موانعی که سر راهش ایجاد می شود. مواقع متعددی از طلاقها، از اینکه نتوانستیم با فلانی ازدواج کنیم، در فلان درس موفق نشدم، رتبه ام بیست نشد. شد نوزده، نوزده نشد شد دو، بسیاری از مواقع پشت صحنه ی قضیه، آن همراه قضیه خیری همراهش هست.
ما الان نمی فهمیم. شما برگردید به گذشته خودتان موارد زیادی از تلخی های زیادی که شما در زمان خاص خودش برای غصه خوردید می بینید الان که فکر می کنید می بینید چقدر خوب شد که آن حادثه ها اتفاق افتاد. من بیخود غصه می خوردم. بیخود اوقات خودم و دیگران را تلخ کردم. بیخود سر پدر و مادرم داد زدم. بیخود همسر و خانواده ام را ناراحت کردم در حالی که ارزشی ندارد من چقدر بیهوده برای چنین چیزی ناراحت شدم.
برگردید به گذشته تان نگاه کنید. خیلی صحنه های تلخی در زندگی ما ایجاد شده که ما آن موقع این صحنه تلخ و شکست را فاجعه می دانستیم الان اصلاً همچون قضاوتی، در موردش نداریم. اصلاً نمی گوییم آن موقع فاجعه بود آن موقع درک غلط ما اینگونه بود تا به ما پیام فاجعه می داد می گفتیم فاجعه است. در ازدواج شکست خورده. در رشته تحصیلی، در کنکور، در یک شغل، خیلی جاهای دیگر، در مسئله اقتصادی شکست خورده، یک حادثه جسمی برایش اتفاق افتاده یک کسی از او مرده. آن موقع فکر می کردیم خیلی فاجعه است الان که نگاه می کنیم می بینیم نه اصلاً فاجعه نبوده.
خیلی از مسائلی که ما قبلاً خیلی برایش شادی می کردیم در زندگی همه ماها هست. آن زمانی که داشت اتفاق می افتاد ما فکر می کردیم چقدر، الان آدمهای خوشبختی هستیم. خوشبخترین آدم روی زمین هستیم. آن موقع این طوری فکر می کردیم. الان که نگاه می کنیم به آن گذشته و آن خیالبافی های قبل که ما چقدر خودمان را خوشبخت می دانستیم می بینیم نه اتفاقاً آن چیز بدترین صحنه های زندگی ما بود ای کاش اتفاق نمی افتاد.
ما آن موقع فکر می کردیم خیلی خوشبخت هستیم و خوش به حال مان است. ولی الان.... برای همین هم شما دقت کنید در بحث انسان شناسی– کتاب جدیدی که انشاءا... از چاپ در می آید ضرورت خودشناسی توضیح دادم- شما غالباً نسبت به گذشته خودش فرد را برگردانید که اگر شما به گذشته برگردی همین کارها همین ارتباطات همین رفتارها همین افکار را خواهید داشت؟ غالب افراد می گویند نه. ما اگر برگردیم به گذشته – ده، پانزده سال پیش – هیچ وقت این مسیری را که آمدیم نمی آییم. پس معلوم است آن موقع که ما این انتخابها را می کردیم و حرص و جوشها را می خوردیم یا شنگول و خوشحالی را داشته ایم هیچکدام بجا نبوده. اما آن مواقعی که انسان با مقیاس الهی حرکت می کند وقتی بر می گردانی او را به گذشته دوباره همان مسیر را می آید.
دوباره همان چیزهایی که برایش ناراحت کننده بوده ناراحت کننده است، همان چیزهایی هم که خوشحال کننده بوده برایش خوشحال کننده است. اصلاً از گذشته خودش پشیمان نیست. از مسیری که آمده پشیمان نیست. چرا؟ چون از روز اول با نظام مقیاس الهی خودش را تربیت کرده، با فرمولهای خدا خودش را تربیت کرده. لذا در این درسی که الان ما داریم ساعتهای حساسی را می گذرانیم دو سه جلسه بیشتر نمانده از این بحث که تمامش کنیم، اگر شما بخواهید یک بهره برداری عملی نکنید واقعاً سر کلاس آمدن تان خسران است که ما باید واقعاً یک تفسیر درستی از مصیبت، مشکل، امر بد داشته باشیم. بدون آن فقط آدمهای خیال زده ای هستیم که برای امور وهمی خوشحال می شوند برای امور وهمی غصه می خورند.
برای امور خیالی خوشحال می شوند. برای امور خیالی غصه می خورند و این فقط خودش نیست، نسلش را، نطفه اش را، بچه هایش را، اعضای خانواده و مجموعه زیردست خودش را زیر مجموعه مدیریتی خودش را.... همه را آلوده می کند این شخص. چرا؟ چون نظام ارزشیابی او برای چیزها غلط است. شما نگاه کنید جایی که آدم نباید صدایش را بلند کند، اگر بلند کند پیش خدا مسئول است، صدایش را بلند می کند. شما بچه ات، همسرت، همین طوری بار می آیند. آنها هم یاد می گیرند یک جاهایی که اتفاقی بیفتد مثل همین که الان افتاده شما صدایت را بلند کردی آنها هم صدای شان را بلند می کنند. ببین چه اتفاقی می افتد. یک جاهایی که باید صدایت را ببری بالا، صدایت را نبری بالا. آنها هم یاد می گیرند بی خیال و بی غیرت و غیر حساس باشند. وقتی خطر تهدیدشان می کند آسیب می بینند. پس ما باید مثل یک پزشکی که ساختار بدن را، علائم خطر را خوب می شناسد، آن جائی که باید نگران باشد، نگران می شود. آنجایی که نباید نگران شود نگران نمی شود. در مورد ساختار خودمان همین طور باشیم. یعنی وقتی علائم خطرناکی در روح می بینیم واقعاً نگران بشویم و آنجاهایی که حوادثی که نباید نگران شویم، ظاهرش تلخ است، ولی باطنش شیرین است، ما شیرینی را بگیریم. چرا به ظاهر قضاوت کنیم و زندگی خودان و دیگران را تلخ کنیم؟ پس ما باید نظام ارزشیابی مان را کاملاً درست کنیم. تفسیر درستی از مصیبت، از امر ناراحت کننده، از امر رنجشآور داشته باشیم. حالا انشاءا... برگشتید منزل فکر کنید الان چه چیزهایی دارد شما را الان ناراحت می کنند یا چه چیزهایی ممکن است پیش بیاید و شما ناراحت شوید. یعنی یک فهرست ده تایی، 15 تایی، بنویسید از اموری که شما از آنها متنفرید بعد ببینید آیا اینها در مقیاس الهی تنفرانگیز هست یا نیست؟
آن وقت می فهمید که ما چقدر داریم با خیال زدگی و توهم زدگی زندگی می کنیم. یک فهرست ده – پانزده تایی تهیه کنیم از چیزهایی که شادی آور است در نزد شما، بعد ببینید پیش خدا هم واقعاً اینها شادی آور است؟ واقعاً باید برایش شنگولی کرد؟ می فهمیم الان کجاییم، می فهمیم چطور تربیت شده ایم... بعد موارد اختلاف را دربیاوریم. بگوییم از این 15 مورد که به نظر من تنفرانگیز است 20 موردی که به نظر من شادی آور است، این تعداد رقمش با آن چیزهایی که خدا می گوید نمی خواند، سازگاری ندارد. به ما خیلی کمک می کند.
جوانترها خیلی دقت کنند چون اینها اگر نتوانند خودشان را تربیت کنند با نظام آخرتی معیارهای شان را هماهنگ بکنند؛ با نظام الهی، حدود الهی، نظام درونی خود ارزشها و هنجارهای درونی شان را هماهنگ کنند اینها بعد روی همسرشان هم تأثیر منفی می گذارند. روی فرزندان، روی نسل شان هم تأثیر منفی می گذارند. روی نظام مدیریتیشان. تاثیر منفی می گذارند و این تاثیرها جزو پرونده و نامه عمل مان می آید در قبرمان گریبان ما را می گیرد. می گوید: تو خودت را تربیت نکردی رفتی بچه دار شدی بچه هایت را هم با یک نظام و با مقیاس غلط تربیت کردی. بچه هایت الان دارند در دنیا حرص و جوش می خورند عصبانی می شوند همسرشان را کتک می زنند، بچه های شان را کتک می زنند، با یک کسی دعوا کرده اند در خیابان چاقو کشیده اند، مصیبتها درست کرده خانواده ی تو در دنیا، همه اش هم بخاطر اینکه تو اینها را به آنها منتقل کرده ای. حسود بار آمده، تنگ نظر بار آمده، اهل رقابت بار آمده، اهل چشم و همچشمی بار آمده، چون تو یکسره خودت را با دیگران مقایسه کردی و یک رقابت شیطانی گذاشتی. بچه هایت هم الان همین طوری هستند، با باجناقش با جاریش، با برادرش، با خواهرش، با دوستش با همکارش با همسایه اش یکسره در رقابت و مقایسه است. یک جهنم برای این بچه درست کرده ای، این بچه اصلاً آرامش ندارد، نسلش آرامش ندارد، خانواده اش آرامش ندارد. چون تو یک آدمی بودی که بچه را این طوری تربیت کردی.
من باز دارم تاکید می کنم خواهش می کنم ما الان در درس خودمان به مقطع بسیار مهم و حساسی رسیدیم. دیگر آخر زیارت عاشورا است. حتماً روی این نظام غصه ها و شادی ها، روی نظام محبت و تنفر، روی هنجارها و ناهنجارها، روی مصیبت و نعمت کار جدی کنید. ما بیش از 95% طلاقهای مان توهمی است. یعنی مرد از چیزهایی از زن متنفر بوده رفته او را طلاق داده که الان اصلاً بد نبوده. بلکه ضعف این مرد هست که آن نوع کار و آن حالت را آنقدر تنفرانگیز می کند تا دیگر تحمل زنش را ندارد. زن آنقدر از چیزهایی از مردش بدش می آمده که اصلاً منفور نبوده و براساس آن رفته جدا شده خودش را بدبخت کرده، خانواده اش را بدبخت کرده بچه هایش را بدبخت کرده. در حالی که اصلاً نباید ناراحت می شد. این هم دنیا را خراب می کند هم آخرت را. قهرها و آشتی ها، اثاث کشیها، دور شدنها، نزدیک شدنها، انتخابها و ارتباطات بسیاری شان این طوری است.
توهمی است یک کسی که زندگی در جنوب شهر آزارش می دهد این واقعاً مشکل دارد کسی که فکر می کند اگر برود بالای شهر خوشبخت تر است این واقعاً مشکل دارد. می رود آنجا می بیند بچه هایش از دستش رفتند، دخترش از دستش رفت، ناموسش از دستش رفت پسرش از دستش رفت. برای اینکه در یک نظام توهمی غلطی بوده یک خانه را جابجا کرده، چند نسل را جهنمی کرده. همین یک خانه جابجا می شود از یک جایی می رود در یک جای خراب، چند نسل فاسد می شوند. بچه های شما و بچه های بچه های شما، یک شغل را شما عوض می کنی لقمه حرام می آید در خانه انسان، لقمه حرامی که هر نوع عمل زشتی که شما در این دنیا تصور کنید لقمه حرام می تواند آن عمل را ایجاد کند، یعنی محدودیت ندارد. همین که لقمه حرام شد آقا سر این شغل خودت می ماندی. لقمه حلال داشتی، زیاده روی کردی زیاده خواهی کردی، میل هایت بر تو غلبه کرد، بی موقع رفتی سراغ یک شغل آزاد بی حساب و کتاب، بدون ملاحظه حقوق مردم، بدون ملاحظه مسائل شرعی بدون ملاحظه خمس، بدون ملاحظه چیزهای دیگر وضع مالی ات خوب شد ظاهراً هم آدم موفقی هستی چون توانستی از مستأجری در بیایی خانه ات را از محله سیاه پوستها در جنوب شهر ببری به محله سفید پوستها در شمال شهر، بعد بهتر شدی ظاهراً، اما چند هزار سال در برزخ و آخرت خودت را گرفتار کردی. چند هزار سال گرفتار کردی خودت را... در مورد جهنم که قرآن می فرماید: (لابثین فیها احقابا) نه جهنم کافران در مورد جهنم مسلمانها حتی جهنم شیعیان، احقاب که می گوید جمع آورده یعنی دو تا به بالا حداقل سه حقب، می فرماید: 80 سال است هر سال 365 روز است، هر روزش هزار سال دنیاست. آدم این طوری بخاطر یک بداخلاقی، یک حسادت، یک بی ظرفیتی، یک تکبر یک عجب، یک خیال غلط یک سوء ظن بیخود اینقدر خودش را علاّف می کند خودش را بدبخت می کند. ما کاری مهمتر از اینکه نظام هنجارهای خودمان را اصلاح کنیم در این دنیا نداریم. دلمان را با دل خدا هماهنگ کنیم (بد حرف می زنیم برای اینکه خوب مفهوم شود)، دلمان را با نظام ارزشی خدا، با محبوبها و منفورهای خدا هماهنگ کنیم. اصلاً خودسازی یعنی همین، یعنی اینکه من خودم را یک طوری تربیت کنم که اگر اهل بیت، خداوند از چیزی خوش شان می آید من هم خوشم بیاید. نگویم: من که این هستم. من بدم می آید. می گویی بابا این ثواب دارد. ارزش دارد، خداوند سفارش کرده پیغمبر سفارش کرده می گوید کرده که کرده من خوشم نمی آید. آقا زور است خوشم نمی آید. تو مقصری اگر خوشت نیاید. این طور نیست که انسان خوش نیامدنش و خوش آمدن هایش.... حالا شاید انشاءا... در بحث ذکر جلسه بعد بگوییم که ما از بعضی ذکرها خوش مان نمی آید از بعضی ذکرها خوش مان می آید.با بعضی از امامزاده ها رابطه داریم با بعضی از امام زاده ها نمی توانیم ارتباط برقرار کنیم. اینکه من الان این طوری هستم مقصرم. این طوری نیست که اگر از چیزی خوشم نیامد کوتاهی نکرده باشم. می گوید آقا من از رنگ سبز خوشم نمی آید مثلاً من بنفش دوست دارم قرمز دوست دارم.... این که تو بنفش و قرمز را دوست داری خیلی خوب است ولی اینکه از رنگ سبز خوشت نیاید حتماً تو یک مشکلی داری که از رنگ سبز خوشت نمی آید. یعنی خوش نیامدن یک منشأ روانی، یک منشأ توهمی یک منشأ غلط یک منشأ انحرافی داشته تا تو الان از این رنگ خوشت نمی آید.
این طور نیست که ما اگر از یک چیزی خوش مان آمد یا نیامد، همیشه این خوب باشد. یک سلسله جاها خوبست خیلی جاها بد است. پس مقیاسهای مان را باید حتماً درست کنیم باید خودمان را تربیت کنیم، حتماً باید خودمان را تربیت کنیم.
می گویی آقا چرا لباس این طوری می پوشی؟ می گوید من این طوری خوشم نمی آید، آن طور خوشم می آید. این طوری نیست که شما هر لباس را خوشت آمد گرفتارت نکند. هر سر و وضعی را خوشت آمد گرفتارت نکند. نه گرفتار می کند شما را. پس مهم نیست که ما نظام ارزشی خودمان را در بخش مصیبت درست کنیم. اگر درست نکنیم نمی توانیم بگوییم: «اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم».
این کار هر کسی نیست. شما باید در نظام ارزشی خود، خودت را طوری تربیت کنی که وقتی مصیبت آمد شکر کنی. اگر نمی توانی شکر کنی رشدی اصلاً نداشته ای. وضعیت ما با خداوند تبارک و تعالی در مورد مشکلها و مصیبت مثل وضعیت یک بچه است با پدر و مادر و مربی هایش، یک بچه وقتی بچه است یعنی روحیات بچگی دارد، پدر و مادر و معلم اگر به او بگوین مشق ننویس، مدرسه نرو خوشحال می شود. از پدر و مادر و مربی هم خوشش می آید و اگر مربی سخت بگیرد معلم، پدر و مادر سخت بگیرند در درس خواندن در نظم در درس خواندن، در نظم در مدرسه رفتن و آمدن این بدش می آید، خوب این بد آمدن بچه چطور است؟ می گوید من از آقای فلانی خیلی بدم می آید یک جاهایی از پدر و مادرم گله دارم. بعد می بینی کجاها گله دارد؟ همانجا که درست به مصلحتش بوده، یعنی پدر و مادر چیزهایی را تکلیف کرده اند، توصیه کرده اند تا نفس تنبل این خوشش نمی آمده، براساس آن ارزیابی کرده.
وضعیت ما با خدا همین طوری است. در صبر بر مصائب خدا از ما چند تا سوال می کند. خواهش می کنم این را دقت کنید: می گوید ببینم تو مصلحت خودت را بیشتر می دانستی یا من؟ این یک) خوب حالا خدا مصلحت ما را بیشتر می داند یا خود ما؟ خدا.
دو) تو بیشتر خودت را دوست داشتی یا من تو را بیشتر دوست داشتم؟ خدا. تو خوبیها و بدیها را، مضرها و مفیدها را بیشتر می شناختی یا من؟ خدا. تو مصلحتها را بیشتر می شناختی یا من؟ خدا. اینها را به ما می گوید. تو آخرت و ابدیت را بیشتر می شناختی یا من؟ خدا. تو خودت را بیشتر می شناختی یا من؟ خدا. می گوید پس اگر من براساس این شناختها که من داشتم و تو نداشتی، برای تو یک مصیبتی فرستادم، من که مهربانتر بودم به تو، چرا اخمهایت را در هم کردی؟ چرا رابطه ات را با من خراب کردی؟ اینجاست که آدم می فهمد چه جنایتی می کند که وقتی دچار یک مشکل و مصیبتی می شود... خدایا بابایم را چرا گرفتی؟ مادرم چرا مُرد؟ همسرم چرا این طوری شد؟ زندگی ام چرا این طوری شد؟ چرا مریض شدم؟ من چرا باید سرطان بگیرم؟ من چرا باید وضع مالی ام این طوری باشد؟.... تازه بخش کوتاهی های خودمان را حذف می کنیم اصلاً، گیرم که خودمان کوتاهی نکرده باشیم این اتفاقها که افتاده. اگر یک کسی با خدا در زندگی درگیر شود حتماً اصول دینی اش ضعیف است. یعنی حتماً اعتقاداتش مشکل دارد.
اگر حضرت زینب غیر از این گفته بود خیلی گرفتار می شد. این طوری نیست که بگویی حضرت زینب یک حرف دلخواه زده امتحان سختی بود کشته شدنها و اسارتها یک طرف، همین یک سوال این ملعون از حضرت یک طرف. خیلی امتحان سختی بود. به او گفت: دیدی خدا را شما چه کرد؟ اینجاست که حضرت زینب در محضر خدا باید درست جواب بدهد اولاً باید به دشمن جواب دندان شکن بدهد. دو) باید جواب را مطابق صدق درونی خودش بدهد. یعنی باید جواب راست بگوید، هم جواب مصلحت آمیز بدهد حضرت زینب سلام الله علیها که تو دهنی بزند به دشمن، هم خودش این جاب خودش را قبول داشته باشد. راست گفته باشد در محضر خدا. خیلی کار سختی است. یک کسی بگوید: (و ما رأیت الا جمیلا) تمام این کشته شدنها، سر بریدنها، بچه های خودم، بچه های خواهرهایم، بچه های برادرم، برادرهایم..... همه که جلویم تکه تکه شدند داشتم نگاه می کردم، همه اش زیبا بود. من اصلاً از خدا عقده ای ندارم. ناراحت نیستم، «چرا» نمی گویم. شما ببینید مداحهایی که ظرفیت شان ضعیف است، کم است، با نظام تربیتی خود حضرت زینب تربیت نشده، مداح است دیگر بنده خدا رفته یک چیزی یاد گرفته یک جایی بخواند، چه چیز درست است یا غلط خیلی ها کاری هم ندارند درست است یا غلط، اکثر مداحها را عرض نمی کنم یک عده قلیلی را عرض می کنم. می خواهد بخواند یک چیزی خوانده باشد، داداش اینجا کجاست ما را آورده ای؟ برگردیم تو را خدا. مثل این بچه ها هستند می روند یک جایی پشیمان می شوند، نه مامان جان تو را به خدا برگردیم. مثلاً بابا برگردیم اینجا جای خوبی نیست (اوف، جیزه....) این حرفها کدام است بیایند به اباعبدا... (ع) بگویند برگردیم؟ یعنی اباعبدالله را شرمنده کنند؟ در فشار روحی بگذارند؟ هیچکدام از اصحاب عاشورا آنهایی که مانند اصلاً این حرفها را نزدند. گفتند آقا خیلی جای خوبی ما را آوردید دست تان هم درد نکند. همه شان همین را گفتند. همه هم خوشحال بودند. اگر بچه بسیجی های ما موقع عملیات، در 50 درجه هوای اهواز در شلمچه، در فکّه در برخورد با میدان مین، در برخورد با بمب شیمیایی برخورد با دشمن پشیمان شدند گفتند عجب غلطی کردیم اینجا کجا بود آمدیم. حضرت زینب هم پشیمان شده، اصحاب عاشورا هم پشیمان شدند.
این مرحله ی سجده یک گلوگاه خیلی مهم در زندگی ماست. چون ما خیال نداریم انشاءا... که زیارت عاشورای دروغی بخوانیم. می خواهیم زیارت عاشورای صادقانه بخوانیم: (ان یثبّت لی قدم صدق) میخواهم با امام حسین راست باشم. یکبار در عمرمان یک زیارتی دست بدهد من و آقا اباعبدا... می خواهیم چند دقیقه با هم حرف بزنیم. باید دروغ بگوییم پشت سر هم به او؟ دروغ که نباید بگوییم. آقا بد هم هست ما یکبار زیارت بخوانیم راست هم نگوییم. این هم زشت است. بالاخره امام حسین هم امام مان است هم بابای مان. عزیزتر از پدر و مادر طبیعی مان هم هست. داریم به او می گوییم (بابی انت و امّی) حالا یعنی یکبار امام حسین نباید بچه اش، شیعه اش محبّ اش به او ده دقیقه حرف راست بزند؛ یعنی اگر زیارت عاشورا هم میخواند همه اش دروغ بگوید: (ان یرزقنی طلب ثارک، ان یرزقنی طلب ثاری، ان یجعلنی معکم فی الدنیا والاخره، ان یبلغنی المقام المحمود، یثبّت لی قدم صدق، لک الحمد حمد الشاکرین لک... ) همه اش دروغ بگوید؟ بد هم هست این.... ولی من یک مژده هم به شما بدهم: اگر کسی زیارت عاشورا را راست بخواند، یکبار، یعنی از همان اول که شروع کرد، گفت: السلام علیک یا اباعبدا...، تا مرحله آخر، خودش دلش گواهی داده آقا ببین من همه اش را راست گفتم.
اگر کسی یکبار زیارت عاشورا را راست بگوید یعنی عمل خارجی او حرفهایی که در زیارت عاشورا می زند را تأیید بکند، این به تضمین امیرالمومنین روز قیامت همراه امیرالمومنین و هم درجه ی امیرالمومنین خواهد بود. ما دست به یک وسیله خیلی حساسی زده ایم. زیارت عاشورا انتخابش، خواندنش، تفسیرش، کلاسش، همه چیزش حساس و مسئولیت آور است.
بالاخره ما باید یک بار در عمرمان این زیارت را راست بخوانیم. وقت تمام شد می خواستم چند روایت در باره مصیبت و ... بخوانم که مقیاس که جلسه گذشته عرض کردیم کامل نبود. گفتم این جلسه تکمیلش کنم که انشاءا... احادیثی را که جلسه بعد می خوانیم بیشتر به کارمان بیاید.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد آله الطاهرین.