جلسه 016 - شکر
شماره جلسه
16
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
2
روز
24
متن کامل (خام) ‌ جلسه 016 - شکر

بحث مان در باره شکر بود. ما در این مدت به علت اهمیت فوق العاده ای که « شکر» در نظام شخصیتی انسان، در حرکتش به سمت آخرت و ابدیت دارد، بحث را تا اینجا با آهستگی ادامه دادیم تا انشاءالله بتوانیم فرصتی را در این طولانی شدن مدت، بدست آوریم برای ایجاد این روحیه در خودمان.

بارها، بارها این نکته را عرض کردیم که ما چنانکه امیرالمومنین (ع) فرمودند: « انّکم الی الاخره صائرون و علی الیه معرضون» شما به سوی آخرت در حال (شدن) هستید. «صائر» با «س» یعنی شما دارید صیر می کنید از جائی به جائی، اما صائر با صاد یعنی آن به آن، شما دارید شکل می گیرید، صورت می گیرید. دارید تحول به سمت آخرت پیدا می‌کنید و اگر بخواهیم دقیقا بدانیم که این ماجرا چگونه است باید برگردیم به اصل و فرمول همیشگی خودمان که رابطه ی دنیا با‌ آخرت مثل رابطه ی رحم مادر است با دنیا.

جنین در رحم مادر، صائر به سوی دنیاست. جنین هیچ حرکت مکانی ندارد به سوی دنیا. چون اصلا در دنیا است. رحم در دنیاست. جنین هم در رحم است. هر دو در دل دنیا، درحالی که دنیا آنها را احاطه کرده، دارند کاری را انجام می دهند برای تولد سالم جنین. دنیا هم در آخرت است. این یعنی اینکه فضای آخرت و شرایط آخرت، محیط بر ما هست. برزخ محیط بر ما هست. ما الان هم که داریم نفس می کشیم کره ی زمین دارد می گردد، الان که باد و باران هست، الان هم که رویشها هست، تمام اینها بوسیله فرشتگان و عالم برزخ دارد انجام می شود. همه کاری که داریم الان انجام می دهیم، اگر کمک عالم برزخ را که برداریم عالم ماده نابود می شود. چیزی ندارد. شما اگر دنیا را بردارید، رحم به تنهایی چیزی نیست که بتواند توان داشته باشد، وجود داشته باشد تا بتواند جنین را در خود پرورش دهد. اگر رحمی هست، مادری هست، جنین هست، تحولی هست، انرژی و دریافت نیرو و انرژی و غذایی هست، تحول دارد صورت می گیرد همه به برکت دنیاست. چون دنیا هست، مادر هست، رحم و جنین و تولد هست و اساسا بدون وجود قبلی دنیا، وجود مادر و رحم و جنین معنا ندارد. اینجا هم بدون وجود قبلی آخرت، و بدون قبلی برزخ، وجود دنیا و به اینجا آمدن ما، معنا ندارد. پس آخرت، قبل از دنیاست.

رسول اکرم (ص) فرمود: انّ مع الدنیا آخره و الاخره محیطه بالدّنیا. همه ی حقیقت این است که همراه این دنیا، آخرت هست. همین الان آخرت هست و ما در دل آخرت و با آخرت، داریم زندگی می کنیم. اینجور نیست که ما یک دنیایی داشته باشیم در آن زندگی کنیم بعد تمام شود و ما وارد آخرت شویم. و یا مسیری را طی کنیم و به آخر برسیم. نه. همانطور که دنیا الان یک مادر و رحم و جنین را احاطه کرده، نظام برزخی و فرشتگان هم ما را احاطه کرده اند. همین الان با ما هستند. در همین سالن الان هزاران فرشته هست و نظام برزخی کاملا محیط بر ماست. ما فقط متولد می شویم به آن نظام.

انّکم الی الاخره صائرون یعنی شما در همین رحم دنیا که هستید، دائما دارید با اکتساباتی که می کنید، صادرات، واردات، چیزهایی که وارد شما می شود از خوبی ها، گناهان، بدیها، ثوابها، عبادتها، یا چیزهایی که از شما صادر می شود، اعمال صالح، اعمال سیئه، فکرهای قشنگ، فکرهای زشت، خیال های خوب، خیالهای بد، همه چیزی که از شما صادر می شود، ورود و صدورها دائما شما را متحول می کند یک لحظه ای می رسد در این تحول که شما وارد برزخ می شوید. آن عاملی که شما را اینجا نگه داشته، آن تعلقی که شما را اینجا نگه داشته در فضای دنیا که تعلق به بدن مادی شماست، قطع می شود و شما با بدن جدید و برزخی تان که همیشه آن را دارید (وقتی می خوابید با شماست) سر کلاس هم که چرت می زنید، آن بدن خواب می بیند، وارد عالم جدید می شوید. دقیقا مانند تولد یک بچه از رحم مادر به اینجاست.

چقدر طول می کشد که یک بچه از رحم مادر بیاید به عالم دیگر؟ از نظر ارتباطاتی که با رحم مادر دارد مانند تنفس و شرایط حیاتی اش با رحم قطع می شود و با یک فشار وارد این جهان می شود. ما هم همین طور هستیم. یک لحظه این ارتباط قطع می شود و با یک فشار وارد عالم برزخ می شویم. همین جا وارد برزخ می شویم. این جور نیست اگر من بمیریم جای دیگری می روم. همینجا وارد برزخ می شوم. اگر همین الان من بیفتم بمیرم همین جا هستم دارم شما را می بینم. هیچی فرقی نمی کند. شما همین در کلاس حضور دارم و شما را دارم می بینم فقط دیگر تعلق به این بدن ندارم. ما به همین سرعت وارد عالم برزخ می شویم، برزخی که همه جا با ما هست و ما را احاطه کرده. این را خوب دقت کنید و دائما باید این حالت خروج را تمرین کنیم. اینکه من الان در رحم مادر هستم که دنیا مادر من است و بزودی از رحم مادر به برزخ منتقل می شوم. من به محض اینکه وارد آنجا شوم شرایط زیستی جدید است. مثل جنین که وقتی متولد می شود و به اینجا می آید وارد شرایط زیستی جدید می شود که غیر از شرایط رحمی است. کلا همه مسائل فرقی می کند. قواعد و قوانین فرق می کند. اصول مشترک است اما شرایط کاملا فرق میکند. جنین تمام مدتی که در رحم مادر بود، بر اساس نقشه ی دنیا کار می کرده. یعنی چشم و گوش و قلب و مغز نیاز نداشته، دست و پا و دستگاه تنفس نیاز نداشته، آنجا فقط شرایطی برای زنده ماندن می خواسته، بقیه مسائل برای زنده ماندن در اینجا بوده.

اگر از جنین بپرسی چشم برای چه تهیه می کنی؟ چشم اینجا به چه درد تو می خورد؟ چرا وقت می گذاری چشم و گوش و پا تهیه می کنی؟ چه می گوید؟ (او هم گویاست زبان دارد همینکه عمل می کند دارد با ما حرف می زند) می گوید من قرار نیست اینجا بمانم. من چند روز دیگر می خواهم بروم یک جایی که همه اینها را لازم دارم. اگر شما ارتباطش را با دنیا قطع کنید همه حرکت های جنین بیهوده و بی معنی است و وقت را دارد تلف می کند. آنها که شعورشان نمی رسد که این قرار است منتقل شود به دنیا، می گویند عجب! این وقت را دارد تلف می کند. چه بیکار است که نشسته چشم تهیه می کند. به چه درد می خورد. ولی وقتی ما دنیا را کنار رحم ببینیم و کنار دوران جنینی ببینیم می فهمیم که چقدر این حرکات با معناست و چقدر او دارد درست عمل می کند، جدی دارد کار می کند. درست هم هست. ما وقتی راجع به شکر می خواهیم صحبت کنیم، میگوییم شکر یک جایگاه مهم دارد، یعنی اگر کسی شکر را نداشته باشد، امکان ندارد سالم متولد شود به آنجا. اصلا نمی تواند سالم به آنجا متولد بشود. کسی که اینجا روح شاکر بودن را تهیه نکند، اسم شاکر را با خودش نبرد و همراهش نباشد حقیقت شکر، اصلا جز عذاب الیم چیزی ندارد: «ولئن شکرتم لازیدنّکم و لئن کفرتم انّ عذابی لشدید» یا شکر یا عذاب الیم. ما همین الان که در زندگی هایمان عذاب می کشیم، خیلی مشکلات در زندگی های مان داریم، همیشه مال این است که ما شاکر نبودیم.

احساس بدبختی ها همین الان در جوار خدایی که ما با خودمان داریم،‌ دروغ است. ما توهم زده ایم. ما چون شاکر نیستیم. شکر که برود احساس بدبختی می آید. هر وقت که شما احساس بدبختی کردید، هر وقت احساس کردید به پوچی رسیدید، به بن بست رسیدید، دنیا به آخر رسیده، بدان که شاکر نیستی. این قطعی است اسباب و عللی که ما را به پوچی می رسانند مختلف است. یک وقت شکست عاطفی است، شکست عشقی است، یک شکست اقتصادی است، شکست سیاسی است. یک کسی رای نمی آورد. یک کسی تیم فوتبالش گل می خورد، می رود خود را می کشد، یک کسی در جام جهانی شکست می خورد خودش را می کشد. به هر دلیلی، اسباب را کار نداریم، ولی حقیقت این احساس، مال این است که ما اصلا خودمان را نمی شناسیم. اصلا نمی دانیم جنینی هستیم در رحم مادرمان که دنیاست، اصلا یقین نداریم که می خواهیم به آخرت متولد شویم.

اگر کسی یقین دارد که می خواهد به آخرت برود، دغدغه هایش هم آخرتی است. نوع فکرهایش، دغدغه ها و برنامه ریزی هایش، همه چیزش را براساس آخرت تنظیم می کند. اصلا با دنیا مستقلا کار ندارد. به یک ازدواج، به کار اقتصادی، به درس خواندن حتی (چه درس مذهبی و چه غیرمذهبی) به هیچ چیز، به یک خندیدن، به خوردن، به تفریح به هر چیز که نگاه می کند، از این دریچه نگاه می کند که من قرار است چند دقیقه، و چند روز دیگر منتقل شوم به آخرت.

آیا این کار، به درد من می خورد یا نه؟ براساس ساختار اینجا کارش را انجام نمی دهد، ولی ببینید ما چقدر گرفتاریم آخرت را درست قبول نداریم تصمیم هایی که می گیریم، شغلهایی که می خواهیم انتخاب کنیم از روی هوا و هوس و خیال و خیال زدگی است. خریدهای مان، آشتی و قهرهایمان، ازدواجمان، تصمیم گیری ها، مسافرت مان همه براساس این است که مردم به ما چی می گویند؟ چه می شود؟ چه هویتی پیدا می کنیم؟ دیگران در مورد من چه قضاوتی می کنند؟ در دنیا چه قیمتی دارد؟ اما جنین سالم اصلا کاری با قضاوت رحمی ندارد که الان می گویند: زشت است، الان می گویند کج است... او فقط کارت دنیایش را می کند. می گویند من قرار است به دنیا متولد شوم و آنجا می خواهم زندگی کنم. نمی خواهم در رحم بمانم، اینجا نه ما در رحم هستیم، درمی آییم، مگر چقدر است؟ 270 – 280 روز است. اصل زندگی من، 70-80 90سال می خواهم بروم آنجا زندگی کنم. (جدی، جدی برای آنجا سرمایه گذاری می کند) چون امروز روز آخر است می خواهیم در این باره از بخش اول شکر نتیجه گیری کنیم، وقتی داریم راجع به شکر صحبت می کنیم اصلا فکر نکنید مثلا شما ده یازده پانزده هفته آمده اید بحث شکر را تمام کرده ایم بگویید ما رفتیم سر کلاس زیارت عاشورا بحث شکر را هم تمام کردیم همین!

اصلا این جوری نیست. شما باید برگردید سر نقطه اول تان. باید ببینید چیزی را که برای حیات ابدی نیاز دارید در این ده هفته (کم نیست ده هفته! جنین تمام چیزهایی که در دنیا نیاز دارد برای دنیا همه را نه ماهه تهیه می کند. برای صد سال زندگی که حداقل است. قدیمی ها هزارسال دو هزار سال زندگی میکردند. هر چه می خواستند برای این زندگی نه ماه تهیه می کردند همه را. ما قرار است برای ابد برویم آن طرف. آخرت است ته ندارد. وقتی می گوییم ده جلسه درس شکر، ده هفته خیلی زمان زیادی است. خواهش می کنم برگردید به اولین جلسه ای که در باره شکر داشتیم تا الان ببینید واقعا ما الان در مدت این چند هفته اینجوری شده ایم یا نه.یعنی صفت های شکر را پیدا کردیم یا نه؟ اگر پیدا نکردیم دنیای مان حتما با سختی صورت خواهد گرفت؛ یعنی اصلا نمی توانیم خوش باشیم. آن خصوصیتی که قرآن می گوید مومن به معنای حقیقی همیشه شاد و آرام است حتما نخواهیم بود پس از الان چه بشارتی به خود باید بدهیم؟ بشارت اینکه ما از این به بعد باز اعصاب مان خورد است، احساس پوچی داریم باز دل گرفتگی داریم، زودرنجی داریم، باز پژمردگی داریم. باز غم و غصه داریم، باز عصبانیت داریم. باز بد دهنی داریم. پس خیلی تغییر نکرده ایم. مضافا اینکه اگر اینجا این صفت شکر تهیه نشود حتما به وزان غصه هایی که اینجا خوردیم آنجا هم غصه داریم. این را خوب دقت کنید. ما بدبختی مان این است که ما اینجا غصه بخوریم آن طرف هم هست. اینجوری نیست که اگر اینجا غصه خوردیم آنجا از غصه های مان کم شود. اینجا اگر غصه ای که خدا برای مان ایجاد کرده باشد ناخودآگاه به سراغ ما آمده باشد، دیگران یک جوری به ما وارد کرده باشند، اینها ذخیره است. ولی آنچه در اثر بی عرضگی باشد مثلا من مسواک نزنم دندان درد بگیرم اینکه ثوابی ندارد. در حدیث داریم شما یک شب تب کنید چهل شب عبادت برای تان می نویسند. گناهان تان آمرزیده می شود. یک سردرد، مریضی، آدم تیر بخورد، مجروح شود، بدون کوتاهی سرطان بگیرد چه، چه ...... یکجا پایش زخم شود سوزن به پایش برود. دستش لای در برود. خانمی دارد غذا درست می کند روغن بریزد روی دستش، میوه پوست می کند دستش را ببرد. اینها همه پاداش است. کاهش آلام آخرت است. اما اگر من به خودم نرسم، یعنی نمی آیم غذای شکر را که برای روحم لازم است بخورم. الان در مسائل تغذیه ای می گویند شما الان مویت اینطور شده، ابرویت اینطور شده، پوستت اینجور شده، مال این است که این مواد در بدنت کم است. آزمایش گرفته ایم این مواد کم است. برو بخور یا قرصش را بخور یا گوشتش را بخور یا میوه اش را یا لبنیاتش را بخور که دیگر به این وضع نیفتی.

اندامت باید اینجوری باشد...... ما چقدر به اینها اهمیت می دهیم. یک خانمی که الان همه خوشی هایش را کرده، شصت سالش است الان دیگر افتاده در سرازیری، می بینی هنوز دارد برای قیافش، ظاهرش و پوستش و اندامش هزینه می کند در فکر است درست هم است. غلط نیست.

ما هر لحظه ممکن است وارد آخرت شویم. این نیازهای ما آن طرف چیست؟ همه چیزهای که ما جان کنده ایم برایش اینجا، هیچکدام شان با ما نمی آید آن طرف. همه چیزهایی که ما برایش وقت گذاشتیم هیچکدام آن طرف، کارآیی ندارد فقط چیزهایی بدرد می خورد که متناسب با شرایط زیستی آخرت باشد: ایمان، عمل صالح، قلب سلیم. اینها بدرد می خورد. ما روی قلبمان چه کار داریم می کنیم اگر روی هیکل مان فکر می کنیم روی ظاهر مان روی لباس مان فکر می کنیم. روی قلب مان چقدر فکر می کنیم. چقدر دغدغه قلب مان را داریم؟ که روح من باید چه شکلی باشد؟ شکل آدم باشد، شکل حیوان باشد؟! پیغمبر از روی مهربانی هشدار می دهد که ده گروه از شما امت من به شکل حیوان روز قیامت وارد می شوید! یادتان باشد. به شکل حیوانات و غیر حیوانات وارد می شوید. به صورتهای زشتی وارد می شوی.د حواستان باشد. یا سالمش کنید قیافه آدم داشته باشید یا اینکه آنجا خیلی گرفتاری خواهید داشت. این شوخی است یا جدّی؟ واقعا راست گفته پیامبر؟! شوخی کرده؟ تعارف است؟ واقعیت دارد؟ بالاخره این همه آیات قرآن، روایات، ادعیه، اگر راست است واقعا ما چقدر دغدغه داریم که الان من می خواهم روحم را سالم کنم. مهمترین چیز برای من روحم است. اگر روح را همینجا سالمش کنم همینجا لذتش را هم می برم. اصلا نسیه نیست. شما هیچ کار خیری از کارهای آخرتی نماز روزه، حج، حجاب، جهاد، صدقه، انفاق، خوش اخلاقی، خوش برخوردی هر چه دارید همین جا هم لذتش را می برید اصلا نسیه نیست که آخرت پاداشش را بگیرید. نه همین جا قرآن می گوید« لاخوف علیهم و لا هم یحزنون» اینجا اضطراب دارند نه غمگین اند. همینجا کیف می کنند. دنیا چقدر اینجوری شیرین می شود؟ همین جا لذتش را می بریم. جنین در رحم مادر اگر چشم تهیه می کند از آن استفاده نمی کند باید صبر کند تا متولد شود بیاید اینجا ببیند. طول موج را دریافت کند. باید بیاید اینجا فرکانس را دریافت کند، گوش دارد حالا می شنود آنجا گوش به چه دردش می خورد؟ دست و پا به چه دردش می خورد؟ ولی ما در رحم دنیا هر چه تهیه کنیم نقد نقد است. همینجا به دردمان می خورد. همین جا کیف می کنیم و لذتش را می بریم. نورانیتش را، آرامشش را و بعد هم می رویم آن طرف. ادامه ی این لذت ادامه ی این سازندگی.

ببینید وقتی ما وارد بهشت می شویم ادامه زندگی دنیا را در کسب کمالات تا بی نهایت ادامه می دهیم. چون معشوق ما، اله ما الگوی ما بی نهایت است. لذا شما همینطور سیر در اسماء می کنید و می روید جلو ( بعدا بحث می کنیم که سیر در اسماء یعنی چی) ما می خواهیم تا بی نهایت برویم. بنابراین وقتی شما قرار است چند روز دیگر چند هفته دیگر چند ماه دیگر وارد بهشت شوید (بحق امام زمان، خدایا به هیچکدام از شیعیان امیرالمومنین جهنم را اصلا نشان نده) آنجا تازه می بینید اول زندگی مان است. کلاس بندی تان می کنند خیلی راحت. ( خدا رحمت کند اموات شما را اخوی ما که از دنیا رفت بعضی تان او را دیده بودید چند بار به خواب نزدیکان ما آمده بود و می گفتند: آقا مهدی بیا بنشین گفته بود من عجله دارم فقط آمده ام سر بزنم الان باید بروم خدمت امام عسگری، الان باید سر درس سیدالشهدا برویم الان سر درس فلان پیغمبر باید برویم، چند روز پیش آقای استاد نیکنام منزل ما بود ( من داشتم این خاطره را تعریف می کردم) سوال کرد گفت از اخوی خبری هست؟ گفتم بله اینجوری.... گفت بله ابوذر ما هم ( ایشان هم جوانی با همان سن و سال برادر ما داشت) هر وقت خوابش را می بینند دائم عجله دارد می آید با عجله سر می زند می گوید من الان مهمان امام حسینم، الان مهمان امام رضا هستم، آنجا خدمتگزار امام رضا هستم. جزو کارگرها و کارمندان امام رضا شده ام دارم کمک امام رضا کار می کنم. بارک الله. همه ما چند وقت دیگر منتقل می شویم به آنجا با یک شغل جدید با یک زندگی جدید و با یک شرایط زیستی جدید. اصلا اینجا دیگر مثل دوران جنینی چی می شود؟ اصلا می رود، تمام شد، هیچ.... ما وارد یک عالم جدید می شویم.

شما نگاه کنید جوانهای ما الان مامان و بابا پول می دهند می گویند برو عزیزم خارج از کشور درس بخوان یک کاره ای بشوی. این جوان می رود یکی شان می گفت من رفتم بیست سال دیگر با مادرم تماس نداشتم! اصلا یادشان می رود یک ایرانی هست. یک کشوری هست. یک بابای هست، یک مادری هست. چقدر در مشاوره ها از اینها داریم که مثلا رفت اند ژاپن کار کنند پول بیاورند برای زندگی بهتر، ازدواج کرده ها، متاهل ها اصلا یادشان رفته زن شان اینجاست. همانجا ازدواج کرده اند ماندند. خانم حالا منتظر است شوهر یک کیسه پول از ژاپن بردارد بیاورد. او آنجا تشکیل زندگی داده و دیگر نمی آید. آقا ما می خواهیم وارد آخرت شویم. چند دقیقه دیگر؟ چند روز دیگر؟

خدا رحمت کند امروز از این اعضاء جلساتمان و دوستانمان یاد کردیم آقا مهدی و آقای ابوذر نیکنام و آقا جعفر شریفی را که همه می شناسیم و کسی است همه تا حدی به ایشان بدهکاریم. چون ایشان بنیان این نوار خانه و کارهای صوتی موسسه را گذاشت و چقدر هم خدمات شب و روز و در بهترین حالت، در زمانی که مشغول به خدمت امام زمان (ع) بود به لقاء یارش رفت. یکی از عزیزان چند وقت پیش خوابش را دیده بود گفته بود اینجا فقط قلب سلیم به درد می خورد. یکی از اعضا همین جلسه شما بوده دارد به شما پیام می دهد. می گوید فقط قلب سلیم به درد می خورد. هیچی. فقط قلب سلیم! .جدی است واقعا این حرف؟ قرآن هم که همین را می گوید: «یوم لا ینفع مال و لا بنون* الا من اتی الله بقلب سلیم». اگر واقعا یک چنین چیزی می خواهد ما خیلی نباید شل بگیریم قضیه را. ما چهل جلسه غضب خوانده ایم. خوب وقتی خوانده ای و هنوز هم آدم عصبانی ای هستی خیلی وای بحالت است. مهرورزی را دوره اش را دیده ای ولی هنوز نمی توانی رابطه مهرورزانه برقرار کنی. هنوز بی عاطفه ای، هنوز بی وفایی، هنوز علاقه از تو نمی جوشد. بی مهری، ازت نمی جوشد. دوره ی حلم دیده ای هنوز ترقه ای! دو یا سه، می ترکی و همه چیز را هم می سوزانی و می ریزی بهم. اصلا شوخی بردار نیست دوره شکر را هم دیدی .... حسرت برای من و شمایی که می آییم اینها را می گوییم و می شنویم خدا شاهد است. من گفته ام خدایا اصلا، اصلا من نمی آیم برای کسی حرفی بزنم. به خود شما هم گفته ام. من می آیم اینها را می خوانم اول برای خودم. حال شما هم می خواهید بشنوید، بشنوید.

اگر قرار است روحیه شکر را ما پیدا نکنیم بعد از چندین هفته هنوز کور باشیم نعمتها، زیبایی های دنیا را نبینیم خودمان را مسخره کرده ایم. بعد ما تازه نمی گوییم ما آمده ایم اینجا قلب سلیم تهیه کنیم که بهشت برویم و جهنم نرویم! مگر شعار ما این است؟ مگر قرار است ما برویم جهنم؟ اصلا باید فکرش را کرد؟ خدا حفظ کند حضرت آیت الله جوادی آملی را می فرمود که دیوانه ها و بچه ها می روند بهشت. در بهشت حیوانها هم هستند. ما برای بهشت که این کار را نمی کنیم. ما زیارت عاشورا داریم می خوانیم؛ یعنی ما بچه های حقیقی امام حسینیم، داریم شرح زیارت عاشورا می خوانیم که زیارت عاشورا را بفهمیم. وقتی می خواهیم ملاقات کنیم قول و قرارمان را درست بگذاریم با بابای مان.

در زیارت عاشورا می گوییم: «ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره». امام حسین من می خواهم با تو باشم در دنیا و آخرت. اصلا بحث بهشت نیست اینجا. «ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله». من می خواهم مقام شما را داشته باشم. اگر شکر را می گوییم، این شکر یک مقدمه است. ما چون زیارت عاشورا می خواندیم و آنجا شکر بر مصائب بود، شکر به سختی ها بود، گفتیم شما منطقا، قانونا زمانی یک درخت شکوفا می شود گل می دهد که مقدماتی را طی کند؛ یعنی آن بذری که کاشته شده در زمین رشد کند ذره، ذره بیاید بالا تا چیده شود تا زمانی که قابلیت میوه دادن را پیدا کند. ما میوه مان شکر بر مصیبت است. ولی این اگر بخواهد اتفاق بیفتد در زندگی ما چون ما داریم می گوییم (اللهم لک الحمد) راست می گوییم یا دورغ؟ اگر دروغ بگوییم که خیلی بد است. چند سال می خواهیم به خدا دروغ بگوییم. چند سال می خواهیم جلو امام حسین سرمان را بگذاریم به سجده، بگوییم ما داریم زیارت عاشورا می خوانیم، بعد در محضر خدا فرشته ها که همین الان چشم در چشم ما، دارند ما را نگاه می کنند، بعد سر بگذاریم به سجده، بی حیایی است دیگر؟

چه کسی را داریم مسخره می کنیم؟ همه دارند ما را نگاه می کنند. میلیونها فرشته دارند ما را نگاه می کنند، اهل بیت دارند ما را نگاه می کنند، انبیا ما را نگاه می کنند، خدا دارد نگاه می کند، بعد سرمان را بگذاریم به سجده و بگوییم اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم. بالاخره بد است دیگر.

وقتی با کسی حرف می زنی یک ظاهرسازی می کند. اگر آدم بخواهد دروغ بگوید اول مقدماتش را فراهم میکند بعد دروغ می گوید که نفهمند دروغ گفته. نمیشود که دم خروس زده بیرون بعد قسم حضرت عباس بخورم که من خروس را برنداشته ام. همین جوری با بی حیایی سرمان را می گذاریم روی سجده و بگوییم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم. بعضی آدمها وقتی مشکلی پیش می آید می گویند من دیگر این امام زمان را که این کار را کرده، خوشم نمی آید.

چند روز پیش خانمی آمده بود اینجا، کیفش را زده بودند می گفت من دیگر نماز نمی خوانم. عهد کردم گفتم خدایا من دیگر نماز نمی خوانم. یک اتفاق است. شوهرش مرده، بچه اش مرده، یکسال پژمرده است. این اصلا شاکر نیست. کافر است. کافر در عمل است.

من شوهرم مرده تصمیم گرفته ام خودکشی کنم بچه ام مرده تصمیم گرفته ام خودکشی کنم. انسان حواسش نیست اصلا خودش را نمی شناسد این جوری حرف می زند. ما آمده ایم اینجا برای چی؟ جلسه زیارت عاشوراست. کسی هم که پولی نمی دهد گرما می خورید اذیت می شوید باید پولی هم هزینه کنید بیایید اینجا، چیزی که به شما نمی دهند باید یک چیزی هم بگذاری. زوری هم که نمی آییم. خودمان می آییم اینجا. می خواهیم بیاییم چکار؟ حضرت می گوید اگر کسی می رود چیزی باید می گیرد برای عمل نکردن خودش را مسخره کرده خدا را مسخره کرده، من تعلم العلم لغیر العمل فهو کالمستهزء بربّه عزّ و جل. کسی که علم را می آموزد و اصلا خیال ندارد عمل کند، ببینید چقدر این مسخره و خائنانه است من بروم پول خودم را، پول بابایم را ببرم کلاس خط سرمایه گذاری کنم می روم سر کلاس سرمشق هم می گیرم ولی خیال ندارم تمرین کنم. شما به یک چنین آدمی چه می گویید؟ برود هر کلاسی گلدوزی، تایپ رانندگی اما خیال ندارد برود تمرین کند. پول بدهد هزینه کند بعد وقتی می گویند برو این دو روز را تمرین کن، نمی خواهد این کار را بکند. تصمیم ندارد این کار را کند. این چه کاری است؟ شما در مورد این کار چطور قضاوت می کنید؟

بگوییم ما چند سال است آمده ایم اینجا کلاس زیارت عاشورا بالاخره می خواهی زیارت بخوانی یا نمی خواهی؟ اگر نمی خواهی بخوانی اصلا کی گفت بیایی زیارت کنی امام حسین را؟ دوستش داری می خواهی زیارت بخوانی ملاقاتش کنی اصلا لقائشان را دوست داری؟ اگر امام حسین را، خانم فاطمه زهرا را دوست داری. واقعا تکلیف شان را روشن کنیم. اگر دوست داریم خوب زیارت عاشورا یک سلوک است، یک « شدن» است، زیارت عاشورا یک شخصیت سازی است. چهارصد جلسه الان ما داریم راجع به زیارت عاشورا صحبت می کنیم. برای چی اینقدر طول کشیده؟ ما می توانستیم زیارت عاشورا را مثل خیلی جاهای دیگر ده جلسه پانزده جلسه سر و ته آن را هم بیاوریم برای اینکه فقط می خواهیم اینجا اطلاعات بدهیم. بگویم معنی این، این است و ...... نه ما نمی خواهیم این کار را کنیم.

ما اصلا برای این نیامده ایم اینجا ما می خواهیم این سیر را طی کنیم که یکبار در عمرمان بتوانیم یک زیارت عاشورا درست بخوانیم. اگر کسی بتواند در زیارت عاشورا یک بار از اول تا آخر راست بگوید: قدم صدق است. (ان یثبّت لی قدم صدق) اگر کسی یکبار از اول تا آخر زیارت عاشورا راست بخواند و بمیرد از اول تا آخر یعنی خودش قبول کند که خدایا ببین من از اولش دارم راست می گویم: السلام علیک یا اباعبدالله...تا ... الذین بذلوا مهجهم دون الحسین علیه السلام. اگر یکبار اینها را راست بخواند یقینا با امام حسین است. اصلا مگر برای غیر از این هم می ارزد کسی زندگی کند؟ اگر می ارزد کسی بگوید می ارزد برای غیر از امام حسین در دنیا و اخرت باشیم غیر از اینکه در مقام پدران خودمان مادرخودمان حضرت زهرا (س) اجمعین باشیم، می ارزد که زندگی کنیم! می ارزد که برای غیر از این که با خانواده اصلی مان باشیم... حضرت مجتبی (ع) می فرماید شما باید خانواده آسمانی تان را بیشتر از خانواده ی زمینی تان دوست داشته باشید. تعلق تان به آن خانواده بیشتر از این خانواد باشد. اصلا انسان تا زمانی که به خانواده خودش تعلق ندارد، آدم نیست. چه خانواده زمینی اش چه خانواده آسمانی. در خانواده زمینی اگر کسی بی وفایی کند آزار و اذیت کند حقوق شان را رعایت نکند، این می رود جهنم. این اینقدر حرمت دارد پدر و مادر زمینی، پدر و مادر مادی و طبیعی، اینقدر حرمت دارد که خدا می گوید اگر این دو نفری که باعث شدند تو بیایی اینجا، خشمگین شوند ازت، من دیگر تو را هرگز نخواهم آمرزید، شهید بشوی، همیشه نماز شب بخوانی، اصلا با من حرف نزن. من هم با تو حرف ندارم.

« یقال للعاق اعمل ما شئت فانّی لا اغفر لک ابدا» به عاق گفته میشود، خدا می گوید تو هر کار می خواهی بکن من هرگز تو را نخواهم آمرزید. «لااغفر» من هرگز تو را نمی بخشم. اگر پدر و مادر زمینی اینقدر حرمت دارد پدر و مادر آسمانی چقدر حرمت دارد؟ امام زمان چقدر حرمت دارد که ما اینقدر با او جفا داریم می کنیم همیشه! ما از نوع برنامه ریزی های مان معلوم است که ما تعلق به خانواده زمینی مان داریم یا خانواده آسمانی مان؟ چقدر؟ من نزدیک به ده هزار تا جدول تا حالا پر کرده ام از برنامه های جوانها و مردم این مملکت ده هزار تا برنامه نشسته ام نگاه کرده ام. به ندرت یک برنامه ای دیده ام که یک نفر در آن تعلق به خانواده آسمانی اش داشته باشد. یعنی یک ساعتی را برای امام زمان گذاشته باشد. چون تعلق به امام زمان دارم چون تعلق به خانم فاطمه زهرا دارم این مقدار از زمان وقت برنامه هفتگی من مشغول بودن به خانواده ام است. آدم وقتی با خانواده اش است چه می خواهد؟ پول درآوردن کجا صورت می گیرد؟ بیرون از خانواده. برای چی صورت می گیرد؟ برای اینکه در خانواده هزینه کنیم. ما تعلقمان به خانواده زمینی مان همه اش خرج کردن است. همه اش هزینه کردن است.

استعداد و بدن و سلامتی و... مادرها چقدر برای بچه هزینه می کنند. چند نوبت شیر می دهند، خودشان به پوکی استخوان می رسند. درد چقدر باید تحمل کنند. پدر هم یک جور دیگر دارد آب می شود. ما تا حالا شده بگوییم ما می خواهیم وقتی را بگذاریم برای خانواده آسمانی مان و قرار نیست پولی بدست بیاوریم از اینکه برای امام زمان کار کنیم. از این که برای امام حسین کار کنیم. از اینکه خودمان را وقف کنیم، باید هزینه کنیم برای این وقف بودن، مال خانواده ی آسمانی مان است. غریبه نیست که بگوییم به من چه هزینه کنم برای امام حسین، برای امام زمان.

اینجا طرف باباش را می اندازند زندان می رود یک سند پانصد میلیونی می گذارد بابایش را آزاد می کند حاضر نیست یک روز هم باباش زندانی شود. اصلا می رود پانصد میلیون تومان می پردازد که بابایش را آزاد کند می گوید بابایم است چه کارش کنم. نمی توانم پدرم را،‌ مادرم را، همسرم را، فرزندم را بگذارم در زندان باشند. می پردازم که اینها از زندان بیایند بیرون. ما الان چقدر حاضریم پرداخت کنیم که امام زمان را از زندان درآوریم؟ واقعا. بگوییم ما برویم یک جایی کار کنیم و پول درآوریم برای این که امام زمان را از زندان بیرون آوریم؟ از مال خودمان واقعا صمیمانه هدیه کنیم به امام زمان برای اینکه امام زمان زودتر بیاید.

من این را می دهم از مال خودم از وقت خودم از جوانی خودم از استعداد خودم از قلم خودم از هنر خودم می دهم... ما هیچ تعلق جدی نداریم! ما می گوییم اگر زیارت عاشورا می خوانم چه بخوانم که به من زن بدهند، چی بخوانم مشکل مالی ام حل شود؟ چی بخوانم مریضی ام شفا پیدا کند؟ زیارت عاشورا باید بخوانم؟ برویم زیارت عاشورا بخوانیم. ما اصلا برای چه زیارت عاشورا می خواهیم بخوانیم

آقا ملاقات است. زیارت است. ما آمده ایم اینجا که بتوانیم یکبار یک ملاقات خوب انجام دهیم یک دیدار خوب با سیدالشهدا و اهل بیت انجام دهیم. یک جامعه ی کبیره ی قشنگ بخوانیم، با اجداد خودمان،‌ با پدران خودمان. شما وقتی می نشینید زیارت جامعه کبیره می خوانید خیلی از عزیزان می گویند آقا چرا برای ما نوشته اید هفته یکبار جامعه کبیره بخوان! این جامعه کبیره حرف زدن با خانواده آسمانی ات است. زور دارد برایت با خانواده آسمانی ات حرف بزنی؟ مکروه است برایت؟ دلت نمی آید؟ حرفی نداری اصلا با آنها بزنی؟ دلتنگ نیستی برای سیدالشهدا؟ برای چهارده معصوم؟ انگار می گوییم بروید زندان! بروید یک کار سختی را انجام دهید! آقا هفته ای یکبار جامعه کبیره .... انگار ما بهشون میگوییم برید زندان، برید کار سختی را انجام بدهید. هفته ای یکبار جامعه کبیره.

یکی نوشته بود آقا در برنامه تخفیف بدهید! مثل اینکه یک نفر بگوید امشب می روید خانه؟ بگویی بله می روم پیش خانواده، زن و بچه و پدر و مادر و اینها بگوید آخی! دلم برایت می سوزد. بمیرم برایت که می خواهی بروی خانه تان!

عادی ترین چیز این است، ما هر جا که باشیم، برمی گردیم به خانه مان. راحت ترین جای دنیا خانه خود آدم است دیگر. بر می گردد خانه خودش. آرامترین جا، مطبوعترین جاست این نوع آرامش طبیعی نیست؟! طبیعی است دیگر. اصلا ما تشکیل خانواده می دهیم، همسرگزینی می کنیم برای چی؟ برای آرامش. (و من آیاته خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها). خانه برای چیست؟ باز برای سکون.

شب را خدا می گوید که من مایه سکون قرار دادم. شب را می خوابیم استراحت می کنیم که آرامش داشته باشیم. ما شده بگوییم الان ناراحتم، فشار به من آمده، اذیت دارم می شوم، بس است دیگر. چند شیفت کار کنم کارگرها الان کار می کنند چند ساعت کار می کنند؟ 8 ساعت؟ دو شیفت کار کنند 16 ساعت. بعدش می روند خانه شان دیگر. غیر از این است؟ اگر نمی روند شاید خانه ندارند یا دورند از خانه. ولی بالاخره اگر فارغ شوند از کارشان کجا می روند؟ برای رفع خستگی و جذب آرامش کجا می روند؟ می روند خانه.

ما شده تا حالا از دنیا خسته شویم؟ بگوییم من خسته شدم از دنیا. من می روم حرم این حضرت عبدالعظیم امام زاده حمزه، امامز زاده طاهر خانواده ام هستند احساس کنم در خانه ام دارم می روم. می روم پیش امام رضا سر بزنم بابایم است بروم یک سر بزنم خستگی ام در برود. خدا رحمت کند میرزا را می گفت شما وقتی به حرم رفتید اگر چرت تان گرفت ناراحت نشوید عذاب وجدان نداشته باشید: آی من در حرم امام رضا خوابیدم. بابایت دیده خسته ای آنجا تو را خوابانده. شما الان اگر بروی خانه تان مادرت ببیند خسته ای چه کار می کند؟ همسر چه کار می کنند؟ بچه هایی آدم چه می کند می گوید خسته ای یک بالش بگذار بخواب اینجا. استراحت کن بعد بلند شو یک چایی با هم می خوریم، گپی می زنیم؛ ولی حالا برو استراحت کن بخواب حالا که خسته ای هیچ کاری نمی خواهد بکنی برو بخواب.

باور کنید ما از جبهه می آمدیم، ما نه، بچه های دیگر، مدتها مادرمان پدرمان را چند ماه ندیده بودیم. یک وقت ساعتی می آمدیم که نصف شب بود. ننه مان خیلی دوست داشت ما را ببیند ولی نصف شب بود. می گفت عزیزم برو بخواب فردا صبح با هم صحبت می کنیم. روی دل خودش هم پا می گذارد. برای همین وقتی شما می روید مشهد خسته هستی امام رضا اول می خواباندت، استراحت کنی بعد پا شو حرف های مان را می زنیم. ولی ما وقتی جامعه کبیره می خوانیم احساس نمی کنیم داریم با خانواده مان حرف می زنیم. این خیلی بد است. یا داریم زیارت عاشورا می خوانیم اصلاً احساس نمی کنیم داریم با بابایمان حرف می زنیم. با خانم فاطمه زهرا داریم حرف می زنیم اصلا حس فرزندی نداریم. این مادر ماست. عاطفه اش هم از مادر زمینی برای ما خیلی، خیلی بیشتر است. از همه بدتر اینکه با خدا حرف می زنیم هیچ حسی نداریم. خدا یک شخص غریبه است. اصلا نمی دانم کیست مرا برای چه آفریده همه اش سوال است و شبهه دارم به او. بیست سال شبهه دارم که این کیست، برای چه این کار را کرده؟ اصلا نمی فهمم که خودم است. حقیقت خودم است. صمیمیت، نفس اعتماد به خدا، خدا را قبول داشته باشم به او اعتماد کنیم مثل یک رفیق، مثل یک دوست مثل پدر و مادر، همسر که اعتماد داریم، یکبار به خدا اعتماد کنیم، اصلا تو نیامدیم، یعنی ما داریم خارج از خانه زندگی می کنیم همه مان داریم خارج از خانه زندگی می کنیم.

یک آقایی رفته بود ماه عسل. وقتی آمد گفتند خوب چطور بود؟ خوش گذشت، گفت بله خیلی خوب بود خوش گذشت گفتند. پس چرا خانمت دارد گریه می کند؟ گفت آخر او را یادم رفت ببرم. ما ماه عسل های بدون خدا زیاد می رویم و برای چه خوش هستیم؟ دنیا خوشی اش به چیست؟ بدون خدا خوشی؟! امام سجاد می گوید: « استغفرک ... خدایا من استغفار می کنم از هر لذتی بغیر از یاد تو، ذکر تو همنشینی تو از هر شغلی بغیر از طاعت تو ما خیلی بد داریم زندگی می کنیم، ای کاش ما یک صدم تعلقی که به خانواده زمینی مان داریم یا عشقی که باید به خانواده زمینی داشته باشیم. اگر کسی بخواهد به خانواده زمینی اش علاقه نداشته باشد به خانواده آسمانی اش هم علاقه ندارد. این را بدانید از این حرفها یک وقت سوء برداشت نشود که من باید مثلا بی رحمی کنم بی عاطفگی کنم نسبت به اینها و برای خودم آخرت سازی کنم. این حرف بی خودی است. اصلا مسیر رسیدن به خانواده ی آخرت از خانواده زمینی است. ولی کاش یک صدم این تعلق که به خانواد زمینی مان داریم به خانواده آسمانی مان داشتیم. به امام مجتبی که چقدر فرمایش شان بزرگ است. می دانی چقدر قشنگ است. بابای آدم خودش بیاید سراغ مان و بگوید: باباجان تو بچه ی منی! چرا از من دوری می کنی. تو بالاخره بروی بالا، بیایی پایین، چند روز دیگر پیش خودم هستی، مهمان خودمی! ما اگر بمیریم کجا هستیم؟ انّ الینا ایابهم؛ همه بازگشت تان پیش ماست. همه ما چند روز دیگر خانواده زمینی را می گذاریم و می رویم پیش خانواده ی آسمانی. ما چند روز دیگر رودرروی امام حسن مجتبی (ع) هستیم. بابا چقدر مهربان است که می گوید تو بالاخره می آیی این جا پیش خودم خانم فاطمه زهرا می گوید چند روز دیگر با من هستی. خانم فاطمه زهرا می گوید چند روز دیگر با من هستی، خوب همین الان با ما باش. چرا ... اصلا چه حماقتی است. آدم وقتی قرار است با یک خانواده ای باشد بالاخره باید با یک خانواده زندگی کنیم، برای چی فاصله زیاد کنیم؟ بالا برویم پایین بیاییم باید در خانه امام حسین زندگی کنیم، مگر غیر از این است.

«و ایاب الناس الیکم و حسابهم علیکم». بازگشت مردم پیش ماست. ما می خواهیم برگردیم پیش خانواده خودمان. حالا که می خواهیم برگردیم از همین الان با خانواده زندگی کنیم اگر تو از الان با خانواده زندگی کنی دیگر بی خانواده نیستی. اگر شوهر نداشتی، کسی نیامد خواستگاری ات یا کسی بهت زن نداد یا هر اتفاق دیگری افتاد یا پدر و مادرت مردند، تنها شدی یا هر چیز دیگر، این کلمه ی «من تنها هستم» فقط مال آدمهایی است که معرفت ندارند.‌ آد‌مهایی که خانواده های شان را گم کرده اند. یک کسی بیاید بگوید من یتیم هستم، من بدبختم، من چنینم، چنانم، هیچ کس را ندارم، نمی داند خانواده دارد. درست است. نمی داند خانواده دارد. ولی واقعا ما نمی دانیم خانواده داریم؟ یعنی آخرت باید برویم پیش ائمه؟ اینجا نمی توانیم پیش شان زندگی کنیم با آنها زندگی کنیم؟ برویم. بیاییم سرکشی کنیم گپی بزنیم ملاقاتی کنیم؟ اصلا با اینها زندگی کنیم همین جا چرا بگذاریم برای آنجا؟ اینقدر اینکار بد و زشت است که در زیارت عاشورا می گوید وقتی حرف می زنی بگو: «ان یجعلنی معکم ( اول کجا؟) فی الدنیا و الاخره.... پس تو همین جا هم می توانی با خانواده آسمانی ات زندگی کنی. بیاوریدش در خانه. امام زمان را بیاورید در خانه مان در خانواده مان قبولش کنیم، دوری نکنیم از او، فرار نکنیم، ما خیلی وقتها آنقدر بخیلیم که حد ندارد. فکر می کنیم اگر قرار است برای امام زمان وقتی بگذاریم یک پولی خرج کنیم می خواهیم برای یک غریبه ای که می خواهد بیاید مال مان را بدزدد، برداریم. همه این پول و سلامتی و امکانات و هر چه که داریم او دارد به تو می دهد. مثل بچه های نادانی که وقتی می خواهند برای پدر مادرشان خرج کنند فکر می کنند از کیسه شان دارد می رود.

ما خیلی غریبه گی می کنیم با امام زمان! خیلی غریبه گی می کنیم با اهل بیت (ع). اگر هم می رویم به حرم هایشان خیلی مقدس و دور هستند، ببین هشتمین اختر آسمان امامت و ولایت! کجا رفته امام! اختر شده ستاره است آنقدر دور است که من نمی توانم اصلا با او سلام علیک کنم. ..... بابا اینجوری نیست. شما در اذن دخول می خوانید: «اشهد انک» من شهادت می دهیم می دانم که تو الان داری مرا می بینی، حرفهایم را می شنوی، «تری مقامی» جواب سلامم را می دهی، اصلا من به مشهد آمده ام زیارت، آمده ام ملاقات. کجا؟ آسمان؟ آنجا نیست که. ماها غریبگی می کنیم. اگر هم احترام می گذاریم به ائمه مثل احترام یک رعیتی است با پادشاه.

آنها از ما بهترانند. ما هم سگشان هستیم، رعیت شان هستیم اینجا! مداحان نادان را می بینید در مداحی شان می آروند سگ و پوزه بند و از این حرفها. نه بابا خود ائمه گفته بگوید «ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره..» من آنقدر شما را از خودم می دانم که می گویم من امام حسین اگر بلا سرم آمده، انتقام مرا شما بگیرید، بچه ام هستید بروید انتقامم را بگیرید. بروید بابای تان امام زمان را نجات دهید. اینقدر ما با شما صمیمی هستیم. انقدر نداریم. اصلا حجابی نیست بچه های ما هستید. آنها ما را بچه های خودشان می دانند؛ ولی ما آنها را باباهای خودمان نمی دانیم. همه بدبختی ها هم همین است که ما می خواهیم یتیم زندگی کنیم و این یتیمی آدم را بیچاره می کند. اگر کسی می خواهد برود خانه بابایش دیگر شاد است. پشتیبانی بابایش را دارد. چقدر خوب است یک یتیم برگردد پیش بابایش؟ یک دور افتاده ای برگردد پیش بابایش؟ یک یتیمی بابا پیدا کند یک کسی مثل بابا شود برای یک یتیم! خیلی خوب است. می گوید من بابایم مرده ولی با وجود این آقا اصلا احساس نمی کنم که دیگر بابا ندارم. من مامانم مرده ولی با وجود این خانم اصلا احساس نمی کنم مادر ندارم. تمام پشتیبانی ها و عاطفه هی یک مادر را دارم با خودم. این چقدر اجر دارد؟ «فانّما الیتیم فلا تقهر» اصلا یکی از عذابهای آخرت مال این است که آدم به یتیم و ایتام توجه نکند. عذاب خیلی شدیدی هم دارد حالا ما خودمان یتیمیم به داد خودمان نمی رسیم. گرفتاری مان این است دیگر.

حالا این باباهای ما با چه سلیقه ای با چه حرص و جوشی به ما می گویند برو زیارت عاشورا بخوان تا یادت بیافتد که بچه ی منی. اصلا یتیم نیستی خیالت راحت باشد، ولی ما هی زیارت عاشورا می خوانیم و آخر هم نمی فهمیم. هی می گویند بیایید که حواستان باشد که بچه مایید. ما می رویم آخر هم نمی فهمیم..... کور می رویم کور هم بر میگردیم.. باید ای حس را پیدا کنیم ما چون اصلا خیال نداریم برویم در خانواده باباهای مان خانواده اصلی و آسمانی مان، واقعا هم دائم تردید و شک داریم و این بدبخت کرده ما را. یک عالم غصه در زندگی ما آورده برای همین هم وقتی می گویند صفت شکر را ایجاد کنید اصلا برای مان خیلی مهم نیست این شکر چیه؟ بود! نبود! ولش کن بابا. آن یکی؟ آن را هم نمی خواهیم. این یکی؟ این را هم نمی خواهیم! برای همین هم جلسات تشکیل می شود. شنیدن صورت می گیرد اما شدنی در کار نیست. دانایی بدست می آید اما محصولش دارایی نیست. محصولش شادی نیست، محصولش آرامش نیست، محصولش امید نیست، محصولش خنده نیست، محصولش انبساط نیست، محصولش برطرف شدن زودرنجی ها، حساسیتها، تکبرها، نخوتها، نگاههای منفی، سوء ظن ها نیست.

ما داریم خیلی بد زندگی می کنیم، هی جفا می کنیم به خودمان. آن وقت من و شما هم که داریم می آییم سر کلاس و این حرفها را می شنویم و این حرفها را با هم می خوانیم با آدمهای دیگر خیلی فرق داریم. ما خیلی بدبخت تریم یک وقتهایی چون آنها نمی دانند بابا دارند. خیلی ها نمی دانند بابا دارند خیلی ها نمی دانند امام زمان دارند، نمی دانند خدا کنارشان هست. خیلی ها نمی دانند عضو خانواده هستند نمی دانند مادرشان فاطمه زهرا است. ما می آییم اینجا اینها را می فهمیم آخرش هم مثل یتیم ها زندگی می کنیم. آن که بابا ندارد... اصلا اگر کسی بفهمد امام زمان بابایش است، بابایش بمیرد مادر بمیرد همه خانواده اش بمیرند امکان ندارد احساس یتیمی کند! اصلا. چون بابای اصلی ما هست. خدا را شکر ما هیچ وقت یتیم نمی شویم. ما جدا می افتیم از پدر و مادرمان؛ اما هیچ وقت یتیم نمی شویم. هیچ وقت. اگر این را بفهمیم ببین چقدر زندگی ما تغییر می کند چقدر برنامه ریزی های ما تغییر می کند. چقدر نگرشها، چقدر احساسات ما، خیلی چیزهای ما تغییر می کند اگر ما باور کنیم این حقیقت را.

حالا واقعا شما باور می کنید این حرفها را یا نه. یعنی واقعا الان داریم این حرفها را می زنیم احادیث و روایاتش را می خوانیم باور می کنید شما اینها را! اگر باور کنید خیلی خوش به حال تان است. امیدوارم که ما این را باور کنیم و با این باور زندگی کنیم. خیلی بد است چون پنجاه سال از عمر ما بگذرد بعد معلوم شود که ما اصلا خودمان را عضو خانواده اهل بیت نمی دانستیم بعد هم اینجوری مرده ایم. بعد هم وقتی روبرو می شویم با امام حسین خیلی زشت است. خدایا بحق محمد و آل محمد ما را شرمنده محمد و آل محمد نگردان.