بحثمان در شرح زیارت عاشورا درباره شکر بود. ما یک قاعده ای داریم در قرآن که به نام استدراج معروف است. در حدیث داریم: «اذا رأیت الله تطاب علیک بِالنِعَم فحذروهُ»، هروقت می بینید که خداوند پشت سر هم برای شما نعمت می فرستد و به شما نعمت میدهد و اوضاع درواقع همیشه به وفق مراد است، «فحذروهُ» یعنی برحذر باش. بترس! چرا؟ چون می فرماید که ممکن است این جور باشد که با این نعمت ها شما سرگرم بشوید و مشغول اینها باشید و خدا و خودسازی و آخرت را فراموش کنید.
«سَنَستَدرِجهُم مِن حیثُ لایعلمون»، در قرآن هم هست که ما اینها را به تدریج سَنَستدرِجُهُم از جایی که نمی فهمند، از جایی که نمی دانند به تدریج اینها را به سمت جهنم می کشیم. نعمتهای زیاد تا غفلت بیاورد، تا مستی بیاورد. چون نعمت مستی می آورد. یکی از چیزهایی است که در قرآن باید خیلی توجه بشود «لکیلا تأسوا علی مافاتکم و لاتفرحوا بما آتکم»، فرح نداشته باشید نسبت به آنچه که به شما داده میشود، مستی نکنید نسبت به آنچه که به شما داده می شود. انسان یک لباس نویی خریداری می کند، یک وسیله نویی تهیه می کند یک تحولی در زندگی اش رخ می دهد، منزلی تهیه می کند، یک موقعیتی تغییر می کند. می گوید: مستی نکنید. می گوید مواظب باش نعمت مستی و غفلت خودش را می آورد. همه انواع لذات، چه لذات حسی چه لذات خیالی، چه لذات وهمی و چه لذات عقلی؛ حتی لذات فوق عقلی هم می تواند خودش انسان را از خداوند تبارک و تعالی غافل کند. یعنی گاهی وقت ها انسان چنان لذت می برد از ذکر و مشغول عبادت می شود که از مذکور که خداوند هست غافل می شود، یعنی چنان مشغول خود ذکر می شود خدا را دوباره چکار کند؟ ممکن است فراموش کند. بنابراین تمام اقسام لذت میتواند مستی بیاورد، می تواند غفلت بیاورد، می تواند حواس پرتی بیاورد، می تواند حواس انسان را پرت بکند واقعاً از خدا، از خودسازی، از آخرت، از ابدیت خودمان، از خود حقیقی مان ما را می تواند غافل کند. قاعده استدراج همین است که انسان با مشغول شدن به نعمت ها، به دارایی ها، به توانایی ها، به کمالات از خودش، خداوند و ابدیتش غافل می شود. مستی نعمت یکی از اقسام مستی است. چند نوع مستی داریم: مستی شراب، مستی علم، مستی جوانی، مستی های مختلف، مستی مال و شهرت می تواند انسان را غافل کند و خیلی هم خطرناک است. ما اگر فرمول را بدانیم که هروقت نعمت سراغمان آمد، شکر کنیم و یاد خداوند تبارک و تعالی باشیم و متوجه باشیم که این نعمت را خداوند تبارک و تعالی عطا به ما داده است، آثار سوءمستی نعمت از بین میرود. لذا یک کسی خدمت امام صادق (ع) آمد: «اِنّی سئلتُ الله عزوجل اَن یرزُقنی مالاً فرَزقنی» من از خدا مال خواستم، خدا به من مال داد. «وَ اِنّی سئلتُ الله ان یرزقنی وَلداً فَرزُقنی» بچه خواستم، بچه به من داد. «واسئلتهُ اَن یرزقنی داراً فَرزُقنی»، خانه خواستم، خانه به من داد خدا. «لَقَد خِفتُ اَن یَجعلنی کوناً استدراج»، من ترسیدم نکند من هرچی می خواهم به من می دهند، اصلاً گیری ندارم، مشکلی ندارم و دعا هرچه می کنم اجابت می شود. من ترسیدم نکند این استدراج باشد. هی خدا تند تند دارد به من می دهد. چون خدا از من خوشش نمی آید. در روایت هم داریم که من بعضی از بندگانم را که اصلاً بخاطر کارهایی که کردند، دوستشان ندارم، یک موقع یک چیزی از من می خواهند خیلی زود به آنها می دهم. حالا شما یک موقع نگویید خانم فلانی که بی حجاب است، آقای فلانی که اینجوری است تندتند دعاهایش اجابت می شود و دعاهای ما که اصلاً از آن کارها نمی کنیم، مستجاب نمی شود؟ می گوید بعضی از بندگانم را خوشم نمی آید، دوستشان ندارم به خاطر اینکه کارهایشان و خودشان هم این کارها را کردند و اگر یک موقع دعایی بکنند و چیزی از من بخواهند، بالاخره کریم مطلق است، غنی مطلق است، کافر هم یک موقع هایی در خانه خدا می رود، همه می دانند اینجا یک چیزی می دهند، بالاخره ما برویم دست خالی برنمی گردند، همه از خدا می خواهند دیگر. «یسئلهم من السموات و الارض» همه خدا را می خواهند و از خدا می خواهند. اگر یک موقع دعا کند، خداوند می فرماید من به ملائکه می گویم زود خواسته اش را اجابت کنید. چون من اصلاً دوست ندارم این را ببینم و صدایش را بشنوم. نیاید در خانه من. ولی بعضی از بندگانم را آن قدر دوستشان دارم، هم از خودشان خوشم می آید و هم از صدایشان خوشم میآید، اینها وقتی میآیند یک چیزی دعا بکنند و یک چیزی از من بخواهند و او را از من دور کند، به او نمیدهم. غافلش می کند به او نمی دهم. مستش می کند، به او نمیدهم. برایش جبران می کنم. از اینکه در خانه من آمده، دست خالی برش نمی گردانم، چیزهای بهتر به او می دهم. چیزهای بالاتر به او می دهم اما آن چیزی که می دانم ممکن است مریضش کند، آلوده اش کند، به او نمی دهم یا اینکه گناه باشد و به مصلحت او نباشد، به او نمیدهم. گاهی وقت ها نه، به مصلحتش هم هست ولی اینقدر این بنده ام را دوست دارم و اینقدر از صدای او خوشم می آید که می گویم بگذار یک ذره اینجا معطل بشود، بیشتر با ما حرف بزند. این رفت و آمد خوب است و مبارک است. چقدر خوب است که خداوند تبارک و تعالی یک انسانی را دوست داشته باشد و از رفت و آمد و حرف زدن و نماز خواندن و دعا کردن آن بنده از سرزدن و معاشرت آن بنده، خداوند خوشش بیاد. چقدر مبارک است. چقدر خوب است. از این بالاتر چی است؟ گاهی وقت ها یک انسان به خاطر یک نعمت که معلوم نیست چقدر بی ارزد و اصلا معلوم نیست به صلاحش باشد یا نباشد، برود در خانه خدا، بعد از خود آن نعمت قشنگ تر این هست که چه اتفاقی می افتد؟ اینکه انسان با خدا حرف می زند، ملاقات صورت می گیرد. هم آغوشی صورت می گیرد. چه اتفاقات قشنگی می افتد وقتی انسان نزد خداست. چقدر خوب است. برای همین هم در حدیث داریم از امام هادی: «الشاکرُ اَسعَدُ بِشُکرٍ مِنهُ بِنعمتِ الَّتی اَوجبَتِ الشُکر»، می گوید: شما یک نعمت به تو رسیده و تو الحمدلله گفتی، شکر کردی، خداروشکر. می گوید: حالا کدام یک از این نعمت بهتر بود. نعمت یا شکر؟ امام هادی می گوید: شکر بیشتر به نفع بنده است تا آن نعمت که به خاطر آن چکار کرده؟ بخاطرش خدا را شکر کرده است. چرا؟ «لِاَنَّ النِّعم متاعٌ»، نعمت ها متاع و کالای دنیا هستند و تمام میشوند «و شُکر نِعَمٌ والاغوا»، ولی شکر هم نعمت است و هم آخرت را هم دارد. چرا؟ چون انسان وقتی شاکر می شود در خودش تحولات قشنگی اتفاق می افتد. به اسم شاکر و شکور نزدیک می شود و خودش متحول می شود. بنابراین شما نگاه کنید اگر ما به واسطه نعمت ها، شکر خدا را بجا بیاوریم و به واسطه هر نعمت شکر بجا بیاوریم، چقدر قشنگ است. یعنی هم نعمت را گرفتیم و هم در ما اتفاق قشنگی افتاد. اینکه شاکر می شویم. اینکه آخرت سازی می کنیم و حتی به نداده ها هم انسان شکر کند. می گوید: خدایا من ممنونم. الان وقتی فکر می کنم من در گذشته چه خواسته هایی از تو داشتم. اگر تو آنها را به من می دادی و اگر اجابت می کردی، چه فاجعه هایی در زندگی من اتفاق می افتاد. برمی گردم به نوجوانی ام، به بچگی ام، به چند سال پیش ام، به خواسته ام، به آرزوها و آمال هایم، به هوس هایم، به نقشه هایی که برای خودم داشتم، به خیالات و اوهامی که برای خودم داشتم؛ می بینم اَه اگر من اونجوری که اگر خودم دوست داشتم، تحقق پیدا میکرد؛ اون رشته ای که خودم در خیالم می پروراندم، آن همسری را که در خیالم می پروراندم، اون آدمی را که در خیالم می پروراندم، آن مکانی که در خیالم می پروراندم، آن شغلی که در خیالم می پروراندم؛ اگر آنها اتفاق می افتاد و اجابت می شد، چقدر هم نذر و نیاز کردیم، اگر این اتفاق می افتاد، من الان خیلی چیزها را از دست داده بودم. خدایا به نداده هایت هم شکر. این یک معرفت است که خدا می گوید که من تو را بیشتر از خودت دوست دارم. اگر ندادم هم به خاطر تو ندادم و اگر ندادم، به نفع تو ندادم.
بنابراین انسان یک موقع هایی ممکن هست که به خدا بگوید که خدایا من نمی دانستم. تو که می دانستی چرا دادی!! تو که می دانستی من بدبخت می شوم چرا دائما اجابت کردی؟ تو که می دانستی این رشته محل دفن من است، این همسر محل کشته شدن استعدادهای من است، این مکان زندگی اجابت کردی.
یک خانمی می گفت: خدا هدایتش کند. می گفت: من چهل راه رفتم جمکران که بتوانم از جنوب شهر بروم شمال شهر. ، بعد از 1و 2 سال زنگ زد به من می گفت: دخترم خراب شده، افتضاح، پسرم یک جور دیگر شده. گفتم: من اون موقع که من به شما گفتم انسان باید فطری ترین محل ها را برای زندگی خودش انتخاب کند، غنی ترین محیط ها را انتخاب کند؛ محیط هایی که شما برای خودت انتخاب کردی، محیط فقیری است و ممکن است از نظر شرایط مالی محیط ثروتمندی باشد اما از نظر شرایط عاطفی و فطری و ثروت های فطری انسانی فقیر است. هرچه محیط ها از نظر مالی ثروتمندتر باشند، از نظر فطری چی هستند؟ فقیرتر می شوند. محیط فقیرانه انتخاب کردی آنجا شرایط طبیعت گرایی، ثروت طبیعت گرایی، ثروت جهنم رفتن، ثروت آلوده شدن، ثروت انحراف و غفلت خیلی زیاد است، اما ثروت های فطری، ثروت های عاطفی خیلی کم است. بچه ات را بردی در فضای که اصلا اکسیژن معنوی، هوای معنوی و فطری وجود ندارد، بچه ات هم همین جوری هم می شود. حالا یک موقع می گوییم خدایا ما نمی دانستیم تو که می دانستی چرا به ما دادی؟ واقعاً انسان به خدا می گوید.
یک خانمی می گفت: من می خواستم با یک آقایی ازدواج کنم و خیلی گریه و زاری که خدایا این را به من برسان. من می خواهم با او ازدواج کنم. جور نمی شد. می گفتک رفتم حرم امام رضا (ع) و آنجا خیلی کلی گری راه انداختم. خیلی دیگه، حرم را به آتش کشیدم دیگه. آقا من این را می خواهم. می گفت: من نشسته بودم دیدم یک خانمی دستش را گذاشت روی دوش من و گفت: دخترم این آقا به مصلحت تو نیست و بعد رفت. گفتم: من حالیم نمی شود همین را می خواهم. دوباره رفتم آنجا و آبروریزی راه انداختم. گفت: بالاخره امام رضا (ع) دید ما خیلی نادان تر از این حرف ها هستیم. یکی را هم فرستاد که بگوید مصلحت نیست ولی من نفهمیدم. واسه همین هم به ما داد. می گفت الان 5-6 سال است که هیچ روز خوشی نداشتم، شکنجه شدم، کتک خوردم، تحقیر شدم، فحش شنیدم، بدنم ناقص شده از بس کتک خوردم. اینجوری می شود. ما هم باید به داده ها شکر کنیم و هم به چی؟ نداده ها. بعد هر چی شکر می کنیم از خود داده ها و نداده ها بهتر چی هست؟ خود شکر است. کسی که در ترازوی عملش یعنی در نفس خودش تعداد شکرهایی که واقعاً کرده است از روی عشق و صمیمیت و فهم و از روی قدردانی از خدا واقعاً گفته خدایا شکرت، الحمدلله و من تشکر می کنم از تو، من ممنون تو هستم خدایا. این خیلی بیشتر ثروت دارد. به هرحال نعمتی که باعث شکر می شود نعمت مبارکی است. حالا شخص سؤالش از امام صادق (ع) این است: من می ترسم این همه نعمت که پشت سرهم من از خدا هر چی خواستم، نکند من دچار سنت استدراج شده ام؟ حضرت می فرماید (که چقدر زیبا جواب می دهد چقدر مژده خوبی است) می فرماید: «فقال امّا و الله مع الحمد فلا». به خدا قسم اگر حمد خدا را به جا آورده باشی این نعمت ها برای تو استدراج نیست. لذا چقدر خوب است که انسان هر نعمت خدا را به او می دهد، شکر خدا را به جا بیاورد و فهم کند که خدا این را به من داده است و اگر می خواست می توانست ندهد. همین شکر کند. البته حالا انسان باید نعمت ها را کار کند و آنها را بشناسد. چقدر نعمت ها را ما شناسایی کرده ایم و میشناسیم؟ همین که شما آرام نشستهاید، اینجا دارید نگاه می کنید، می شنوید، می فهمید، همین ها میلیون ها انسان از این چیزی که الان شما دارید، محروم هستند. نشستن، فکر کردن، فهمیدن، درک کردن، حالا محتوایش هیچ. نفس کشیدن همین که راحت انسان میتواند نفس بکشد. یادتان هست آلودگی و بیماری من که سر همین کلاس آن قدر سرفه می کردم و تنگی نفس پیدا می کردم، نفس طبیعی نمی توانستیم بکشیم. تا اسپری نمی زدیم نفسمان باز نمی شد. همین که نفس برود و بیاید. راحت برود و بیاد و ما را به دردسر نیاندازد، چه قدر باید شکر کنیم! هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون برمی آید مفرح ذات، پس در هر نفسی دو نعمت است و بر هر نعمتی شکری واجب.
خیلی بایدخدا را شکر کنیم و با شکر کردن هم نعمت را تثبیت و تضمین کرده ایم و هم نعمت را افزایشش می دهیم و هم دچار استدراج نمی شویم. اگر قرار است آن نعمت در ما غفلتی ایجاد کند و فراموشی ایجاد کند و آخرت را از ما بگیرد، مست مان کند، این مستی با الحمدلله از بین می رود.
فرمایش بعد در باب شکر از امام صادق (ع) است که می فرماید: «اذا رأیت الرَجُل قَدِبتلی و اَنعَمَ الله علیه قل اللّهم اِنّی لا اَصغَرُ و لا آَفخَر و لکن اَحمَدُکَ عَلی عظیمٍ نَعمائِکَ عَلَی». اگر دیدید یک شخصی گرفتار است و به مصیبت گرفتار است بدهکار است، ورشکسته شده، قرض بالا آورده، کسی را از دست داده است، کسانش رااز دست داده، مریض است، آبرویش در خطر است، شغل ندارد یا از نعمت های دیگر محروم شده است، گرفتاریهای مختلف، هر چیز و نکته دیگر که برای ما خیلی مهم است که اگر توجه نکنیم برای ما خطرناک است نعمت های معنوی است. ببین یک نفر نماز نمی خواند، شما نماز می خوانید؛ یک نفر بی حیاست الحمدلله شما حیا دارید؛ یک نفر بدون معنویت است، شما معنویت دارید؛ یک نفر بدون استاد و راهنماست، شما استاد و راهنما دارید. یک نفر بدون نماز شب است، شما نماز شب دارید؛ شما قرآن دارید، حج دارید، شما امام رضا (ع) دارید، شما کربلا دارید، شما روضه دارید، شما اشک دارید، یک کسی می آید به تو می گوید خوش به حال تو چقدر حالت خوب است، اشک می آید الحمدلله، روضه که می شنوی، دلت خیلی نرم است. تو چقدر خوش روزی هستی، خوش روزی معنوی هستی، یک موقع افرادی میبینیم که این نعمت ها را ندارند، یک موقع خدای نکرده به خودتان فخر نکنید. نباید یک موقعی مغرور بشویم که این ندارد ما داریم. میگوید اگر یک موقع همچین چیزی دیدی «فقل» چی بگو برای این که یک موقع این خطرناک نشود حتی نعمت های معنوی، «اللهم انی لا اصغر و لا افخر»، خدایا من اینها را مسخره نمیکنم «و لا افخر» و اصلاً هم به چیزی که خودم دارم فخر نمی فروشم «و لکن احمدک علی عظیم نعمک»، ولی تو را شکر می کنم به نعمت های عظیمی که به من دادی. خیلی بد است که انسانی که داراست، هر چی، چه داراییهای مادی چه دارایی های معنوی، به زیر دست خودش فخر بفروشد یا او را مسخره کند. چرا نمیفهمی! صد بار گفتم نمیفهمی. بابا آن بنده خدا ممکن است ذهنش الان مشغول باشد، خوب یک مطلب را درک نکند. کوری مگه، کری مگه. سوی چشمش کم باشد، حواسش نباشد، شنوایی اش کم باشد در صدقه گفتیم که اگر یک نفر ناشنواست یا شنوایی اش ضعیف هست، اینکه بتوانیم یک حرفی را به او بفهمانیم خودش یک صدقه است. با نابینا رفتار کردن، زندگی کردن، با ناشنوا رفتار خوب کردن، حرف را به او فهماندن، اینها نعمت، ثواب، صدقه و عبادت است. این در ذهنمان باشد، هیچ وقت هیچ کس را مسخره و تحقیر نکنیم. هیچ کس را سرزنش نکنیم. اگر یک موقع یک کسی گناهی کرد و آلودگی برای او ایجاد شد، انحرافی برایش ایجاد شد، در جلوی چشم ما کوچک نشود بخاطر اینکه این اتفاق افتاده. بگو خدایا پیش خودت بگو من تو را شکر می کنم که من اینجوری نشدم و اگر تو به من کمک نکرده بودی من هم اینجوری شده بودم، من هم مثل او شده بودم. لذا وقتی کسی را می بینید که مبتلا است، 3 مرتبه بگویید: «الحمدلله الذی آفانی مِن مبتلاکَ به و لَوشاءَ فعلا»، خدا را شکر که به من عافیت داد، امنیت داد، ایمنی داد به من از آنچه که تو را به آن مبتلا کرد. اگر می خواست من را هم مبتلا می کرد. 3 مرتبه به خدا بگوید می دانم که خدایا اگر تو به داد من نرسیده بودی، اگر توان و کمک تو نبود من هم آلوده می شدم. من هم جهنمی می شدم. «لا لیس لی حولٌ فَنتَقِلَ معصیتٌ الّا فی وقتٍ ... مَحَبَّتِک» در دعای مناجات شعبانیه می خوانیم. خدایا من توانی ندارم که گناه نکنم، مگر زمانی که تو با محبت خودت به داد من برسی و بیدارم کنی با محبت خودت. اینها را هم انسان به خداوند بگوید، مغرور هم نشود. اگر یک موقع یک کسی در نظر ما کوچک شد، آلوده شد، گناهی کرد، انحرافی پیدا کرد، لغزید، به خصوص بزرگترها از ماها، قوی تر از ماها اگر یک موقع استاد انسان، دوست انسان هست، یک آدم برجسته و بزرگی هست به خصوص اگر آنها. پایین دستی ها به یک نحو، بالادستی ها به یک نحو، نگو که ا ِاِ نگاه کن این استاد بود اینجوری شد، من نشدم. او اگر استاد بوده و اینجوری شده تو به مراتب بیشتر در خطر هستی. او با آن قدرتش نتوانسته و تو هم چند سال بعد کار بدتر از آن را انجام می دهی. الان مسخره کن، الان سرزنش کن، الان جلوی چشمت کوچک بشود، همین، یک لحظه جلوی چشمت کوچک بشود، این کلید خورد برای اینکه یک موقع تو این کار را انجام می دهی و بدتر از او هم انجام می دهی. بنابراین هیچ وقت، هیچ کس را کوچک نبینیم، ریز و آلوده نبینیم. خودمان را از کسی بهتر نبینیم. هیچ وقت اینجور خوب نیست. خدایا من نه کسی را کوچک می بینم. «اللهم انی لا اصغر و لا افخر و لکن احمدک علی عظیم نعماک». خدایا من شکرت می کنم به آن نعمت های عظیمی که به من داده ای. نه کسی را تحقیر میکنم و نه به کسی فخر می فروشم، نه کسی را مسخره میکنم. هیچ کس. این «احمدک» ببین چه قدر حمد انسان را نجات می دهد. شکر چقدر انسان را نجات میدهد. ما چقدر این شکر جایش در زندگی مان خالی است.
روایت بعدی را یک مرتبه قبلاً برای شما خواندم. ولی چون این روایت خیلی زیباست، جور دیگری به او نگاه بکنیم. از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) است می فرماید که: «ضَغْطَةُ اَلْقَبْرِ لِلْمُؤْمِنِ كَفَّارَةٌ لِمَا كَانَ مِنْهُ مِنْ تَضْيِيعِ اَلنِّعَمِ» فشار قبر برای مؤمن، پس مؤمن ممکن است چی داشته باشد؟ فشار قبر داشته باشد. فشار قبر برای مؤمن، کفاره تضییع نعمت هاست. آنجائی که خداوند به او یک نعمت داده است قدرش را نمی داند. یک همسر خوب داده، یک فرزند خوب داده، پدر و مادر دارد، شرایط خوب دارد، نعمت های زیاد، قدرش را نمی داند، ضایعش می کند، کوچک و تحقیرش می کند. حالا یک موقع است نعمتی که ما داریم، یک نعمت مادی است قدرش را نمیدانیم. مثلاً خداوند یک مرکبی داده است، منزلی داده. انسان قدرش را نمی داند. ولی یک موقع است خداوند تبارک و تعالی نعمت های انسانی به ما داده. انسان قدر نداند. یک مادری به بچه اش بگوید: من از تو خیر ندیدم. چقدر این حرف بد است یا یک بچه ای به مادر و پدرش بگوید. شما برای من چکار کردید. چقدر این حرف بد است. یک همسری به همسرش بگوید و او را تحقیر کند، کوچک کند که من از تو بهترم و تو اصلاً اونی که من می خواهم نیستی یا می خواستم نبودی. بدی ها و ضعف ها و نقص هایش را ببیند. چه بسا این نقص ها و ضعف ها و بدی ها مال خود طرف نیست. مثلا فرض بفرمایید که طرف رنگ اش تیره است یا روشن یا یک مریضی دارد که دست خودش نیست. ما برای چی باید یک نفر را اینجوری له کنیم؟ عیب هایشان را به رخ آنها بکشیم. می فرماید که وقتی انسان شکر نعمت را به جا نمی آورد، تضییع می کند نعمت ها را ، فشار قبر دارد. ما یک چیزی میگوییم فشار قبر، حالا همین. فشار قبری دارد. یک چیزی می گوییم. دستتان را بگذارید لای در و در را یکی ببندد انگشتتان چند لحظه، این فشار کجا و فشار برزخ کجا؟ له شدن برزخ کجا؟ انواع و اقسام فشارها و تنگناها، فشار قبر میآورد برای انسان. حالا ما باید هوشیار باشیم که خدایا ما تا به حال چه نعمتهای عظیمی داشتیم که قدر آنها را ندانستیم. استاد و کتاب خوب، حوزه خوب، معلم خوب، مرکز خوب، کتابخانه خوب، مادر و خواهر و خانواده خوب، اجتماع خوب، محیط خوب، امام و رهبر خوب، مملکت و نظام خوب. قدر ندانستی. فقط نق زدی، فقط غر زدی، فقط ایراد گرفتی. «و اُذکروا نعمتی التی انعمت علیکم»، چند بار در قرآن خدا می گوید. نعمت هایی که به شما داده ام یادتان باشد، یاد کنید نعمت هایی که به شما دادم. دانه به دانه فکر کنیم تا فشار قبرهایی را که برای خودمان ذخیره کرده ایم آنها را از بین ببریم.
نکته بعد این است که عرض کردم این فرمول را این قاعده را یادتان نرود که گفتم نفس ما، قبر ماست. یادتان هست این قاعده را؟ نفس ما، قبر ماست. ما چقدر در آخرت فشار قبر داریم؟ این قدر که اینجا فشارها و احساس های روحی داشتیم. یک موقع است فشارهای روحی که ما داریم را دیگران به ما وارد می کنند. این برای تنگی قبر ماست و ما باید ظرفیت ایجاد کنیم تا هر کسی راحت نتواند ما را له کند. هر کسی راحت نتواند فشارمان دهد. زودرنجی یک گناه است، کسی که زودرنج است و حساس است قبرش کوچک است. عزیزم قبرت را بزرگ کن. بعضی ها که از پدر و مادر که ولی نعمت ما هستند از دست اینها ناراحت می شود. از همسر مثل چاشنی انفجاری که دست به آن می زنی منفجر می شود، نسبت به همسرش آلرژی دارد. مواظب است که کلمه ای از دهان همسرش دربیاد و این جیغ بزند، داد بزند. ولی ممکن است داداشش به او بگوید ناراحت نشود، پدر و مادر بگوید ناراحت نشود. ولی نسبت به همسر حساسیت پیدا کرده است. این هم فشار قبر است. نسبت به خواهر کوچکتر، برادر کوچکر، نسبت به دوست، بعضی از معلم ها و اساتید نسبت به انتقاد و اعتراض شاگرد کم ظرفیت هستند، یک موقع انتقادی می شود، اعتراضی می کند، داد می زنند، جیغ می زنند. در دانشگاه چقدر این قضیه مد است. برو از کلاس بیرون. اخراج، نمره نمی دهم، امتحان نمی گیرم. استاد بی ظرفیت. هر بی ظرفیتی تنگنای قبر دارد.
یک موقع است من مشکلی خودم درست نکردم، طبیعی است که به من فشار می آورد. یک موقع است کسی دارد من را اذیت می کند. طبیعی است که انسان یک مقدار اذیت میشود. کسی از انسان می میرد، مصیبتی، بلایی، غمی، به هرحال انسان یک مقدار فشار دارد. ولی وقتی که قبر وسیع است انسان فشار را تحمل می کند و نمی گذارد که لهاش کنند و نمی گذارد از خدا بکندش. نمی گذارد که طوری له اش کند که نعمت های دیگر را نبیند. ما گاهی وقت ها اینقدر سینه و قبرمان تنگ است که وقتی یک نعمت از ما گرفته می شود آن قدر به جلز و ولز میافتیم که هزارتا دارایی هایمان را نمی بینیم. غصه می خوریم، حرص می زنیم برای نداشته هایمان و داشته ها و دارایی هایمان را فراموش می کنیم و با اینها نمی توانیم لذت ببریم و هی چشمان ما دنبال نداشته هاست. خیلی خطرناک است این حالت. این فشار قبر است. یک همسری داری 50 حسن دارد، 2 یا 10تا هم عیب دارد. بابا 50 حسن دارد. تو فقط گیر به این عیب ها دادی؟ به بچه ات. پدر و مادر که این همه زیبایی دارند تو غصه می خوری که 2 تا اشکال دارند، ناراحت می شوی و به رخ می کشی و دعوا راه می اندازی. ما چقدر عذاب آخرت داریم، چقدر فشار قبر داریم. اینقدر که اینجا داریم عذاب می کشیم ، اینجا در تنگنا هستیم. هرچی احساس تنگی می کنی، هر چه احساس زندان بودن می کنی، هرچه سخت می گیری به خودت و دیگران، هرچه زودرنج و حساس هستی! الان نگاه کنید تحقیقات پزشکی این هفته در تلویزیون اعلام می کرد که آدم هایی که خیلی منضبط هستند اینها زودتر سکته قلبی می کنند. قلب هایشان زودتر از کار می افتد. زودتر سکته مغزی می کنند. چرا؟ چون خیلی حساس است. همه چیز حتماً باید درسر جای خودش باشد. بی نظمی خیلی بد است آن هم به یک نحو فشار قبر دارد، کثیفی و بی نظمی. ولی اینکه انسان خیلی حساس باشد، سخت به همه بگیرد، یاالله پاهایت را همان دم در بشور، قبل از اینکه بیاد سلام علیک، بدون روبوسی، احوالپرسی مستقیم برو توی حمام یکسره. همین جوری کفش هایت را در بیار، پاهایت را بشور. بگذار بیاد بشیند، آبی به صورتش بزند، خستگی اش در بیاد، جورابی دربیاورد، لباسش را در می آورد. حمام هم اگر قرار شد برود می رود. این سخت گیریها چیه. زندگی برای این است که ما لذت ببریم و شیرین باشد. تمیز کردن هایی که اینقدر حساس می شود که نه به خودش و نه به دیگران خوش نمی گذرد. می گوید بابا ما فرش نخریده بودیم خیلی لذت داشت. چایی می خوردیم، میوه می خوریم. از وقتی که این فرش را خریدیم، می گوید روی این ننشینیم برویم در آشپزخانه بنشینیم. بریم روی موزاییک ها بنشینیم، بریم روی موکت بنشینیم. پس این فرش را برای چی خریدی؟ خریدیم که ازش لذت ببریم. حالا برو روی فرش بشین. می گوید: نه حالا اگر بشینی رویش یک موقعی ممکن است چیری رویش بریزد. کثیف بشود. آلوده بشود. حالا روفرشی هم بیانداز و فرش را نگاه کن لذت ببر و چایی ات را هم بخور. میوه ات را هم بخور. هی مقررات از خودت درست کردن، هی قانون گذاشتن و هی اُرد دادن، هی سخت گرفتن هی حساسیت، اینها همه فشار قبر دارد و نمی گذارد انسان از زندگی لذت ببرد. کی چی گفت؟ کی چی شنید؟ کی چه جوری فکر کرد؟ الان ناراحت نکند من را با این فکرش. اینها همه اش تنگناست. اگر در زندگی ما شکر کنیم، نعمت ها را بشناسیم و قدر بدانیم هیچ وقت تنگناهای نداشته ها را نداریم، هیچ وقت تنگناهای از دست داده ها را نداریم. ببین «فَبَشِر المؤمنین الذین اِذا اصابتهم مصیبه»، بشارت بده به مؤمنین کسانی که به آنها مصیبتی وارد می شود «قالوا انّالله و انا الیه راجعون»، یکی از زیباترین خبرهای خوش قرآن همین است. قشنگ ترین حرف ها، چقدر این زیباست. چقدر آدم را آرام می کند. خدا رحمت کند حضرت آیت الله مجتهدی را به ما می فرمودند: «این نیز بگذرد». این کلمه «این نیز بگذرد»، چقدر قشنگ است. «انا لله و انا الیه راجعون». مال خداییم و یک روزی هم برمی گردیم پیش خدا. از این مشکلات، بگیر و ببندها، غصه ها و حرص و جوش ها و رسیدن ها و نرسیدن ها و به دست آوردن و نیاوردن ها، مقام ها و اوهام و شهرت ها اعتبارات هیچ خبری دیگر نیست. خوش به حال کسی که از اول چنان عاشق بشود، عاشق اصل و مبدأ خودش بشود که دیگر این چیزها دیگر اذیتش نکند.
به عشق کوش که تا در دل تو ره نکند نه ماجرای وجودی نه وحشت ادب
این ماجراهای وجودی خودش یک عالم فشار قبر می آورد، رأی می آورد، رأی نمی آورند، رئیس می شوند، نمی شوند. پست را به من می دهند! میز را به من می دهند! پول را می دهند! ماشین می خرم یا نمی خرم! خانه دارم، برای مبل، برای تلفن همراه برای چی، این همه ماجرای الکی وجود. ماجراهای الکی وجود. اگر ما نعمت ها را شکر کنیم، با شکر قرین باشیم، اهل شکر باشیم؛ فشار قبر نداریم. یعنی چی فشار قبر نداریم؟ یعنی در دنیا اضطراب و افسردگی، زودرنجی وجود ندارد. حساسیت ندارد. ای کاش ای کاش هی سراغمان نمی آید. مقایسه مطلقاً نمی آید. هی من ماشین ام، خانه ام، انگشترم، همسرم، حج ام، سوریه ام، را با هیچ کس مقایسه نمی کنم. اصلاً اهل چشم و هم چشمی نیستم. وقتی خدا این چیزها را به من داده، من باید مشغول شکر اینها باشم و حقوق اینها را ادا می کنم. چی کار دارم به کی بهتر و بیشتر داده. بیشتر و بهتر دادن او برای او مسئولیت دارد. مسئولیت ما کمتر است. برای چی هی من حرص و جوش بزنم و هی به این و آن نگاه کنم. چشم و هم چشمی یک فشار قبر دائم است. حالا شما نگاه کنید چشم و چشمی در برزخ چقدر گرفتار است. می بینی ای بابا چهل سال این بنده خدا زندگی کرده اما چهل سالش در فشار قبر بوده. حالا این چهل سال را ببر در نظام ابدی ببین چند سال آخرتی می شود؟!
بزرگان ما می فرمودند: بعضی ها آنقدر چشم و هم چشمی شان و حسرتشان زیاد است که وقتی به برزخ منتقل می کنندشان، آنجا هرچه می گویند اینجا برزخ است، اینجا هنوز دنیا نیست، او هنوز در مخیله اش چیزهایی است که ندارد. بعد از مدتی بعضی ها تازه به حال می آیند و بهوش می آیند، می فهمند که مرده اند. چقدر عذاب دارد. چقدر گرفتاری دارد. این هم فرمایشی از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) بود.
یک روایت از امیرالمؤمنین (ع) بخوانیم. دیگر کافی است. «لَن تستَطیعَ احدٌ اَن یَشکُرَ نعمَ بعه مثل الاحسان بها»، هیچ کس نمی تواند مثل بخشیدن نعمت، شکر نعمت را بجا بیاورد. یعنی چی؟ یعنی اگر خداوند تبارک و تعالی به شما نعمتی عطا فرمود، از آن نعمت به نفع دیگران هم چکار کن؟ استفاده کن. یک موقع یک کسی اتومبیلی خداوند به او داده در مسیری داری می روی می بینی کسی در راه، در آفتاب، سرما و باران است سوار کن مردم را. خدایا شکرت به من نعمت دادی. من سواره هستم و پیاده ها را تحقیر نمی کنم، ناز نمی کنم و پشت اتومبیل، پشت فرمان فخر به آنها نمی فروشم به کسی که پیاده است و ندارد. گاهی وقت ها من در محله ها می بینم. یک کوچه های تاریکی است یک موقع شبی بچه ای، خانمی، پیرمردی می خواهد رد شود، مریضی می خواهد رد شود، می بینی یک آدم بامعرفتی لامپ در خانه اش را روشن گذاشته. ممکن است در نگاه اول بگوییم این چیه؟ اسراف است، بعد می بینی نه بابا در این کوچه تردد هست و می روند می آیند. می بینی از لامپ در خانه این آقا و خانم مردم این کوچه را میبینند احساس امنیت می کنند. بنده خدا ممکن است از تاریک تاریک بترسد.. چراغ را روشن می کند مردم احساس امنیت داشته باشند، احساس امنیت می کنند، می روند و می آیند. از نعمت به نفع دیگران استفاده بکنید. سوادی، علمی، معرفتی، زکاتی، چیزی به دیگران بدهید. از سوادمان. بخل نکنیم. هیچ چیزی را بخل نکنیم. برای خودم نگه دارم تا خودم همیشه بالاتر باشم. اینجوری آدم کوچک و له می شود. هر چه انسان خروج دارد ورودی اش از بالا چی هست؟ بیشتر است، چه نعمت های مادی چه نعمت های معنوی.
قاعده است در بحث انفاق و صدقه توضیح دادیم. شما هرچه می خواهید بیشتر از بالا برایتان بیاید از پایین باید خالی کنید. جا باز کنی برایش. هر قدر می خواهید. علم بیشتر می خواهید تبلیغ بیشتر بکنید، زکاتش را بپردازید. ثروت بیشتر می خواهی، انفاق بیشتر بکنید، صدقات بیشتر بدید، هدایای بیشتر بدهید. صفتهای خدایی می خواهی. شبیه شدن به خدا می خواهی، خروجی های خدایی داشته باشید، مثل خدا بیشتر عمل کنید. مثلاً من می خواهم خدا همه گناهان من را ببخشد. می گوید شما هم بقیه را ببخش. کینه از کسی به دل نگیر. کینه داری، یعنی نبخشیدی. وقتی نبخشیدی از بالا گره می خورد. خودت گناهانت بخشیده نمی ماند. بخشیده نمی شود. می خواهی گناهانت آمرزیده باشد، فضولی در کار مردم نکن. گناهان و اشباهات بقیه را ببخش و گناهان دیگران را بپوشان، لو نده، خبرچینی نکن، یک کسی را تحقیر نکن، آبرویش را نبر. پس دقت کنید این خروجی های ما و رفتارهای ما تعیین کننده است که رزق ما از بالا به چه شکل تنظیم می شود. ما داریم تنظیم می کنیم اینجا. می گوید چی می خواهی؟ می گوید من فلان چیز را می خواهم. می گوید بابا آن که بهت دادم دارد می گنده. اینکه بهت دادم را نگه اش داشتی. خروجی داشته باشیم. هر چقدر قدر خروجی بیشتری داشته باشی، هر چقدر انسان شبیه خدا شود، هر چقدر رزاق تر باشی، کریم تر، جوادتر، بخشنده تر، ستارتر، غفورتر باشد از بالا بهتر رزق جذب می کند. بهتر هم می شود، زودتر هم می شود. ولی وقتی ما می ترسیم، درتنگناها برای خودم نگهش دارم ، گره می زنی، این پائین را می بیندی؛ دیگر خروجی نداری. شما وقتی رفتی راه رودخانه را بستی، راه چشمه را سنگ گذاشتی دیگر آب بالا نمی آید. اما اگر راهش را باز کردی، چی می شود؟ هی آب بیشتری از آن بیرون می آید لذا می فرماید: هیچ کس نمی تواند شکر نعمت را مثل احسان با نعمت انجام دهد. شکر نعمت چی بود یکی از زوایای شکر نعمت؟ درست استفاده کردن از نعمت بود. این را بهش دادیم در اختیار بندگان من هم می گذارد. نمی خواهد خودش مصرف کند. می خواهی شبیه من شود، باز بیشتر می دهم. پس هرچی خدا به ما داد، هر کمالی به ما داد، یک کسی به آن کمال احتیاج داشت، دریغ نکن. اصلاً دریغ نکنیم. حالا مادی است، معنوی است هرچی هست دریغ نکنیم. اگر حلال است اگر اذن داریم در اختیار کسی قرار بدهیم.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله اجمعین