شکر؛ جلسه 12 27/01/1388
در شرح سجده زیارت عاشورا به شکر رسیدیم که درباره ی اهمیت شکر و مسائل مربوط به شکر مطالبی را عرض کردیم. و آخرین مطلبی که عرض شد این بود که برای حفظ نعمتی که خداوند تبارک و تعالی به ما داده هیچ چیز بهتر از شکر نیست. در فرمایشی از امیرالمومنین علیه السلام هست که " لن یقدر احد ان یحصن النعم بمثل شکرها" هیچ کس قادر نیست که نعمتها را به مانند شکر نگه دارد. یعنی قوی ترین عامل نگه داری نعمتها دیدن نعمت و فهمیدن نعمت درک نعمت و شکر نعمت هست. فرمایش دیگری از امام صادق (علیه السلام) می فرماید که" احسنوا جوار النعم" با نعمتها حسن هم جواری داشته باشید. سوال می کنند که همسایگی نعمتها را خوب به جا بیاورید. یعنی چه؟ " الشکر لمن انعم بها و اداء حقوقها" تشکر کنیم از کسی که به ما نعمت داده حالا چه خداوند چه کسان دیگر. و اداء حقوق نعمت. یک چیزی که من حتما توصیه می کنم عزیزان غفلت نکنند در موردش رساله ی حقوق امام سجاد علیه السلام. حتما مطالعه کنند. نعمتهای زیادی را حضرت آنجا ذکر می کنند و اینکه حق این نعمتها چگونه ادا می شود. ما چون طبیعتا کفور هستیم. " ان الانسان لکفور" قرآن می فرماید که طبیعت انسان بسیار ناسپاس است. هر وقت هم قرآن از انسان انتقاد کرده باشد چی هست منظور؟ طبیعت است. و هر جا تعریف کرده باشد منظور فطرت است همان بعد اصلی و الهی ما. می فرماید که انسان بسیار ناسپاس است. " قلیل من عبادی الشکور" خیلی کم هستند که شکور و شکر گزار باشند و قدر نعمتها را بدانند. خیلی کم هستند. ما باید اگر خداوند نعمتی را به ما عطا می کند قبل از ا ینکه زیاده بخواهیم از خودمان سوال کنیم بسیار سوال مهمی است. آیا من واقعا شکر این نعمتی را که خدا به من عطا کرده به جا آورده ام؟ حقش را ادا کردم یا نه؟ قدرش را می دانم یا نه؟ من یک مثال بزنم.
شما نگاه کنید خیلی وقتها زن و شوهر ها زود از هم دلزده و ناراحت می شوند. خیلی وقتها تصمیم می گیرند از هم جدا شوند. من عرض می کنم یک کسی قبل از اینکه بخواهد همسرش برایش زیر سوال برود، پدر و مادر خیلی زود زیر سوال می روند. قدر چند چیز است که انسان خیلی کم می داند. یکی قدر پدر و مادر و یکی قدر همسر و یکی قدر معلم و مربی که خیلی کم دانسته می شود. ما قبل از اینکه دلزدگی و انتقادی در ما ایجاد شود، اول سوال کنیم که آیا ما واقعا حق نعمت همسرمان را ادا کردیم؟ قدر خوبیها، استفاده هایی که برای ما داشته، الطافی که به ما داشته، قدر دانسته ایم یا نه. این را اول سوال کنیم از خودمان. چون ما به قدری کفور هستیم، باطنمان ناسپاس است که اگر صدها محبت به ما شود، وقتی یک بدی می شود ما فقط آن بدی برایمان جلوه میکند. این ناسپاس بودن ما همین طور است. هم در مورد افراد هم در مورد خداوند تبارک تعالی ما این جور هستیم که میلیونها خوبی را نمی بینیم اما بدیها را زیاد می بینیم. برعکس خودمان که به قول پیغمبر می فرماید: شما خار را در چشم دیگران می بینید به این ریزی ولی درخت را در چشم خود نمی بینید. یعنی عیبهای دیگران را خیلی زود می بینیم و بزرگ می شود و زود دلزدگی در ما ایجاد می شود در مورد دیگران، اما خوبیهایشان، الطاف و محبتهایشان و آثارشان این ها را ما کمتر می بینیم.
در انسان شناسی یک درس بزرگ است. من اگر بدانم باطنم واقعا این جوری هستند، چون خیلی وقتها آدمها فکر می کنند این طور نیستند. فکر می کنند آدمهای متعادل و حق گرا و عادلی هستند و نگاه هایشان دقیقا و عقیده شان با حقیقت خارجی برابری میکند. یعنی عقیده و حقیقت یکی است و این یک خیال است. به سختی آدمی پیدا می شود که بتواند عقیده خود را و نگاه خود را با حقیقت خارجی یکی بکند. یعنی واقعا حقایق را آن طور که هستند ببیند. این کار می خواهد. آموزش می خواهد. این تمرین و ریاضت می خواهد. این عبادت می خواهد که انسان زحمت بکشد و بتواند عقیده ی خودش را با حقیقت خارجی یکی کند. ما غالبا قضاوتی که در مورد خودمان می کنیم، همان طور که حضرت می فرماید که ما خار را به این ریزی در چشم دیگران می بینیم اما درخت را به آن بزرگی در چشم خودمان نمی بینیم، قضاوتی که در مورد دیگران می کنیم، غالبا مقرون با بی انصافی، خودخواهی و بی عدالتی است. این را اول بفهمیم که ما واقعا این جوری هستیم؟ اول قبول کنیم که " ان الانسان لکفور" " قلیل من عبادی الشکور"، کم هستند بندگان سپاسگزار. این را اول بپذیریم که ما این جوری هستیم. با همین بینش نسبت به خودمان که خدا دارد از ما تعریف می کند ما را معرفی می کند، آن موقع بیشتر می فهمیم که ما وقتی برخورد می کنیم با انسان های دیگر عیبهای آن ها را بیشتر از حسن هایشان می بینیم. بدیهایشان را بیشتر از خوبیهایشان می بینیم. حتی عزیزترین کسمان نزدیک ترین کسانمان هم همین طور هستند. دیگر ما از خدا عزیزتر نداریم. شما در آیات الهی می بینید که بعضیها روز قیامت جلوی خدا می ایستند و از خدا طلبکارند. دروغ هم می گویند. همان جا هم به خدا دروغ می گویند. بشر اینجوری است طبعش. اینکه انسان به عدالت برسد و بتواند عقیده ی خودش را بینش خودش را با آنچه که در خارج هست برابر کند، این احتیاج به خودسازی دارد. احتیاج به زحمت دارد که انسان قدر دیگران را بداند. قدر همسر و پدر و مادر و مربی و استاد و امامش را بداند. قدر خدا را بداند. خدا رحمت کند مرحوم شیخ را می فرمود: مظلوم تر از خدا نیست. خدا با چه مظلومیتی در قرآن می فرماید " و ما قدرالله حق قدره" اصلا قدر خدا را ندانستند. بسیار بسیار به توان بسیار کم هستند آدمهایی که قدر خدا را بدانند. همین که خدا هست خدا مال آنهاست، خدا دوستشان دارد و به ایشان توجه دارد، از اینکه هر چقدر آلوده و گناهکار باشند، باز خدا به ایشان عنایت دارد و هیچ وقت آغوشش را روی آدم نمی بندد و هیچ وقت پل را پشت سر انسان خراب نمی کند. این خدای این جوری. چه کسی قدر می داند؟ سوال می کنم از شما و شما در درون خودتان به خودتان جواب دهید. تا حالا شده بروید دو رکعت نماز بخوانید یا نماز هم نخوانید؛ چون نماز خواندن کار اشراف است. کار هر کسی نیست که برود دو رکعت نماز شکر بخواند. بگویید: خدایا من متشکرم از اینکه تو هستی. سرمان را بگذاریم روی سجده، بگوییم خدایا من خیلی دلشاد هستم از اینکه تو هستی. از اینکه من تو را می شناسم، از اینکه تو به من توجه داری. از اینکه تو را دارم، از اینکه کنارم هستی خیلی خوش حالم. از اینکه من بی واسطه در آغوش تو هستم خیلی خوش حالم. از خدا تشکر کنیم یک بار به خاطر خدا بودنش. شکر کنیم. بگوییم به به، چه قشنگ و زیبا ما یک چنین خدای دوست داشتنی داریم. اصلا بدون خدا چقدر تاریک می شود دنیا. بدون خدا وجودی نبود هیچ چیز نبود.
ما نبودیم و تقاضامان نبود
لطف تو ناگفته ی ما می شنود
تا حالا در زندگیمان چقدر شادی کردیم به خاطرداشتن چهارده معصوم؟ تا حالا از اینکه یک نعمت مادی به انسان می رسد؛ یک نعمت دنیایی و حیوانی، چقدر دلشاد می شود چقدر خوش حال می شود. آنهایی که اهل ادب هستند، خدا را شکر می کنند. تا حالا چند بار شده که ما خدا را به خاطر نعمتهای معنوی، به خاطر خودش شکر کرده باشیم. از خود خدا تشکر کرده باشیم. به خاطر اینکه اهل بیت را به ما داده از او تشکر کرده باشیم. از این نعمت عظیم تر وجود دارد؟ شما ممکن است به خودتون این سوال را جواب بدهید. ولی می دانید من چه می گویم به شما؟ من الان می خواهم یک آینه بگذارم جلوی شما، در این آینه با همه ی جوابهایتان خودتان را در آن نگاه کنید که بفهمید آیا اصلا این کار را کردید یا نه. خیلی هایتان می دانید که این کار را نکردید. آنهایی هم که مدعی هستند که تا به حال از خدا تشکر کردند به خاطر اینکه خدا هست. به خاطر اینکه ما را به وجود آورده، به خاطر اینکه خدای ماست و این جوری است. ما یک موقع خوش حال می شویم که چنین امام زمانی داریم که خلاصه 124 هزار پبغمبر، خلاصه 13 معصوم دیگر است و همه ی زیبایی های آنها و کمالاتشان را یک جا این آقا دارد. اگر خیلی ذوق زده شویم که چنین امامی داریم که بابای ما است و متاسفانه ما نمی فهمیم پدر ماست و با او رابطه پدر و فرزندی برقرار نمی کنیم، به همان رابطه مقدس امامی و شیعه ای، اگر شیعه باشیم یا امامی و محبی، اگر محب باشیم، کفایت کرده متاسفانه، یعنی هنوز این حس به ما دست نداده که من بچه امام زمان هستم، بچه ی حقیقی او هستم و او بابایم هست و هنوز خودم را عضو خاندان پیامبر نمی دانم. این مصیبت بزرگ بماند که آنقدر ما نادان و بی معرفت هستیم، حالا یک موقع ما کیف می کنیم از اینکه امام زمان را داریم. اگر بخواهیم شکر کنیم از اینکه امام زمان را داریم، می گوییم خدایا شکرت که چنین امامی برای ما قرار دادی. من چطور تشکر کنم از تو که من را فرزند این آقا قرار دادی. این آقا را بابای حقیقی من قرار دادی. باباهای اعتباری زمینی خیلی مهم نیستند چکاره باشد. هر کاره می خواهد باشد باشد. خوب باشد یا بد، فخری نیست. اما اینکه من بابایم امام زمان است و مادرم فاطمه زهرا است، چقدر لذت دارد. ما یک موقع هایی که می خواهیم شکر کنیم، می گوییم خدایا شکرت از داشتن امام زمان. شکرت از داشتن مادرمان فاطمه زهرا، چقدر خوب است مادر ما فاطمه زهرا است. صبح به صبح چقدر کیف دارد شما زیارت روز را می خوانید. یعنی بی صاحب نیستی. صبح پنج شنبه بیدار می شوی از خواب، السلام علیک یا ولی الله. السلام علیک یا حجه الله. با امام عسگری، با اصل و ریشه خودت با یک قدرت فوق العاده با یک رحمت بی نهایت روبرو هستی. چقدر خوب است صبحمان را با این ها شروع می کنیم. خودمان را مهمان و پناهنده به اینها می کنیم. چقدر لذت دارد. چهارشنبه ها چقدر خوب است. امام کاظم امام رضا امام جواد و امام هادی به به. آدم صبح بیدار می شود یک چنین سلامی و یک چنین ارتباطی. یک چنین رودرروئی، ملاقاتی. بعد هم چقدر کیف دارد. ولی اگر بخواهیم از خدا تشکر کنیم به چه کسی بگوییم شکرت؟ فقط می گوییم خدایا شکرت که هستی. از تو تشکر می کنم. از خودت. حالا من به شما چیزی بگویم شما در این آینه خودتان را نگاه کنید. اگر کسی واقعا به معرفت برسد به معنای حقیقی، واقعا معرفت پیدا کند به خدا و اهل بیت و از اینکه این ها را دارد بعد از داشتن این ها هرگز در زندگیش افسرده نمی شود. هرگز له نمی شود. هرگز احساس شکستگی نمی کند. هرگز با داشتن این ها احساس بدبختی نمی کند. ما تا به این مرحله نرسیم شکر را به جا نیاوردیم. ادای حقوق نتوانستیم کنیم. در این آینه تا آخر عمر خودتان را نگاه کنید. امروز یک آینه به شما دادم. می توانید میزان رشدتان را در این آینه نگاه کنید. مبنا و فرمول دادم به شما. آیا من از داشتن خدا و امام زمان و اهل بیت آنقدر سرمست و دلشاد هستم که با داشتن این ها هر نداشتنی برایم تحملش آسان باشد یا اینکه نه، من نداشتنهای دیگرم آنقدر برایم بزرگ جلوه می کند که داشتن این ها اصلا من را آرام نمی کند. نه تنها آرام نمی کند بلکه با خود این ها درگیر می شوم نعوذ بالله.می آیم حرمشان بی ادبی و جسارت می کنم که شما پس چکاره اید من چرا باید این طور باشم. ای خدا تو چرا من را فراموش کردی. چرا من را رها کردی. یعنی حاضریم به خاطر پایین با بالا درگیر شویم. به خاطر کم زیاد را از دست بدهیم. به این آدم چه می گویند؟. یک آدمی که برای نجات هزار تومان یک میلیون هزینه کند. بی نهایت هزینه کند. این آینه خیلی مهم است. و انس و معرفت می خواهد. الان بگویم شما ذهنا حرفم را می فهمید ولی قلبا فقط کسانی می فهمند که شناخت پیدا کرده باشند و بتوانند با قلبشان من را تصدیق کنند نه با ذهنشان و عقلشان. با باورشان تصدیق کنند. این کلمه ی اداء حقوقها خیلی مهم است. حسن همسایگی با نعمتها یعنی چه؟ فرمود " الشکر بمن انعم بها" شکر کسی که نعمت به واسطه او به تو رسیده. یا خود خدا مستقیما داده به تو واقعا تشکر کنی. و ادا حقوقها؛ و حقوقش را ادا کنی. شما قبل از اینکه دلت بخواهد از کسی زده شود، از یک کسی متنفر شوی یک کسی را در دلت بگذاری کنار اول سوال کن که این شخصی که من می خواهم از او متنفر شوم واقعا اداء حقوق او را کرده ام یا نه. من واقعا بدهکار نیستم به او؟ ما چقدر فرزندان ناسپاس داریم؟ حق پدر و مادر تا ابد تمام نمی شود بر فرزندان ولی فرزندان اصلا این حق عظیم بی نهایت را نمی بینند. فقط چه را می بینند اینکه در یک یا چند مسئله پدر و مادر بر خلاف میل او عمل کردند. یا اصلا به او ظلم کردند. ما فقط ظلم را می بینیم. در مورد فرزند هم ناسپاسی خیلی هست. قدر بچه هایشان را نمی دانند. هی حرفهای دلسرد کننده. نیش می زنند و فقط بدیهای بچه ها را می بینند. خوبی ها قشنگی ها کمالات و موفقیتهایش را نمی بینند. ضعف ها را می بینند فقط. ما اول باید بفهمیم که طبیعت ما به ما غالب است. یعنی غالبا تحت تاثیر شیطان و طبیعتمان خوبیهای آدمها را نمی بینیم. بنابراین باید تجدید نظر کنیم. اگر با این وضع بمیریم خیلی در برزخ و بعد از برزخ گرفتاری داریم. چرا؟ چون گفتیم جنین که در رحم مادر است باید متناسب با شرایط زیستی دنیا تربیت شود. اگر متناسب با شرایط زیستی دنیا تربیت شد آرامش دارد و درد ندارد و سالم متولد می شود. در بهشت دارالسلام است این را دقت کنید. دارالسلام است و شرایط ریاضی و ساختار هندسی خودش را دارد. اگر من یک آدمی هستم که منصف نیستم قدر نعمتها را نمی دانم. پس من با آن چیزی که باید بیرون باشد تطبیق ندارم. من باید خودم را به این عدالت برسانم. می گوید می خواهم زنم را طلاق بدهم. برای چرا؟ می گوید فلان عیب را دارد. بابا هزار تا حسن دیگر هم دارد آن ها را نمی بینی؟ چقدر در حق تو الطاف داشته؟ چقدر بلاها به واسطه او دفع شده؟ چقدر آرامش برای تو ایجاد کرده.؟ فقط همین عیب را دارد؟! یا از شوهرم می خواهم جدا شوم چرا؟ فلان عیب را دارد همین؟؟ از پدر دلزده می شود. قهر می کند با پدر از مادر دلزده می شود قهر می کند. از فرزند دلزده می شود قطع ارتباط می کند. من گمان نمی کنم یک نفر انسان این طوری بتواند رابطه گرم و صمیمی با امام زمان و معصومین و خدا برقرار کند. کسی که از کسانی که مستقیما با ایشان در ارتباط است وجودشان را لمس می کند ، قدر این ها را نمی داند محبتهای این ها را آثار و خیرات و برکات این ها را نمی داند، چطور می تواند از امام زمان و از خداوند درک درستی داشته باشد؟ کسانی که قدر اطرافیانشان را نمی دانند اصلا از حیثیت انسانی ضعیف هستند. اگر نگوییم انسان نیستند لااقل از حیث انسانی ضعیف هستند. این ها سالم متولد به برزخ نمی شوند. گرفتار می شوند. قرآن خیلی جالب می گوید: "ان کرهتموهن فعسی ان تکرهوا شیئا و یجعل الله فیه خیر کثیرا" شما یک موقع از زنتان ممکن است بدتان بیاید. چه بسا از کسی بدت می آید و خداوند از همان کسی که بدت می آید برای تو خیر کثیر قرار داده. این هایی که به سادگی از اطرافیانشان دلزده می شوند خیلی آدمهای بدبختی هستند. خیلی آدمهای گرفتاری هستند. این ها خیلی بی عدالتند خیلی ظالم هستند. راحت از اطرافیانشان دلزده می شوند. حالا شما نگاه کنید همسر این طور پدر و مادر این جور استادها که دیگر بدتر، آن ها خیلی بیچاره تر هستند. آدم اصلا قدر محبت را نمی داند و خیلی زود با یک حادثه با یک شایعه با یک چیز بد و حرف تند که می شنود زده می شود. شیطان خیلی زود می کند آدم را. نمی گوید من سالها از وجود او شیر خوردم. ولی یک ضعف و عیب و اشتباه و لغزش یک حرف بد و شایعه می تواند او را بکند. در مورد خدا دیگر بدتر. در مورد امام زمان و ائمه دیگر بدتر. از همه مظلوم تر خداست. سوال کنیم از خودمان. آقا ما واقعا اینی را که خیلی راحت می خواهیم بگذاریمش کنار، واقعا قدرش را دانستیم؟ به نبی اکرم عرض کردند: شما این عایشه را چطور تحمل می کنید؟ فرمود من خوبیهایش را می بینم. بیست تا محقق تاریخ اسلام شناس بگذارید که طبق تحقیقات شما این خانم چقدر مزایا و خوبی ها داشته. اگر یک صفحه را توانستند پر کنند. ما نمی توانیم ببینیم. محققین هم نمی توانند ببینند. ولی پیامبر چه می دیدند. اگر از چشم پیامبر نگاه کنید یک جور دیگر در می آید.
خلاصه دلزدگی از آدمها و از نعمتها کمال بی انصافی و بی عدالتی و ظلم است. " کنت مع ابی جعفر با امام باقر علیه السلام بودیم. حالا ما اصلا در زندگی این طور هستیم یا نه؟ برای ما چنین صحنه هایی تابحال در کل عمرمان اتفاق افتاده یا نه؟ این صحنه ها در زندگی ائمه الی ماشالله وجود داشته. شما سیره اهل بیت علیهم السلام را بخوانید و نگاه کنید. جالب اینجاست که ما این صحنه ها را می شنویم و مطالعه می کنیم ولی اصلا به فکرمان نمی آید که ما هم این طوری شویم. " کنت مع ابی جعفر علیه السلام فی طریق مدینه" در راه مدینه با حضرت بودیم. «فقد اساجد الله» یک دفعه دیدیم حضرت به سجده افتاد. چقدر صحنه قشنگ است که امام دارد راه می رود و شما همراهش هستی یک دفعه می بینی امام به سجده افتاد. دوستت به سجده افتاده. چقدر خوب است این در ما زیاد باشد. یعنی اتفاق بیوفتد در ما. یاد بدهیم به بچه هایمان به خانواده مان که عزیز حالا که خوشحالی حالا که خدا این نعمت را به تو داد حالا وضو بگیر و برو از خدا تشکر کن. دو رکعت نماز شکر بخوان و تشکر کن. یا حداقل یک سجده شکر به جا بیاور. چقدر این صحنه صحنه قشنگی است. حالا امام از او سوال می کند.« فقال لی....» یک ذره سختت شد که دیدی من به سجده رفتم؟ این حالت برایت ملموس نبود؟ «فقلت بلی» گفت بله «جعلت فداک» فدایت شوم" معلوم است برای آن ها هم درک این قضیه خیلی راحت نبوده. " قال ذکرت نعمه انعم الله بها علی فاحببت ان اشکر ربی فکرهت ان عجوز " یک دفعه یاد یک نعمتی افتادم که خدا به من داده. چه بسا حضرت بارها شکر آن را به جا آورده. "من کراهت داشتم و دوست نداشتم از اینکه شکرش را به جا بیاورم از اینجا بگذرم" شما وقتی یک نفر نعمتی به شما می دهد چه می گویید به او؟ این بچه هایی که اهل شکر نیستند می دانید چه می کنند اگر شما یک کاری برایشان کنید؟ شادی می کنند. ولی یادشان می رود تشکر کنند. مثلا بچه ها غالبا می روند سر سفره می نشینند غذای لذیذ مادر را می خورند به به هم می گویند. بعد نمی گوید مادر دستت درد نکند زحمت کشیدی. هر بار انسان سر سفره هر کس همسرش پدر و مادرش و هر کسی باید تشکر کند. مادرم است و کارش همیشه همین بوده! انگار وظیفه واجبش است. در حالیکه اصلا وظیفه اش نیست. ما تشکر نمی کنیم. ولی در مورد غریبه ها در جا تشکر می کنیم. جادرجا تشکر می کنیم. در مورد خدا ما معمولا با تاخیر تشکر می کنیم. تازه اگر شکر به جا بیاوریم. مثلا اینکه من الان زنده هستم و هنوز وارد برزخ نشدم. نامه عملم بسته نشده. امروز موفق شدم نماز ظهر و عصر را بخوانم. همین الان که زنده ام می توانم توبه کنم جبران کنم یک ثواب خیلی بزرگی کنم که چند سال آخرتی جبران کنم. اگر چند سال در دنیا اشتباه کردم می توانم با چند دقیقه جبرانش کنم. این خیلی نعمت عظیمی است. شکر می کنیم از اینکه هستیم. خدایا من همین که دارم نفس می کشم، راه می روم زنده ام و می توانم جبران همه گذشته ام را کنم تشکر می کنم. با تاخیر... نماز را ببین چقدر فرهنگ زیبایی است. چند نفر قدر اینکه این نماز را خواندند می دانند. چند نفر بعد از نماز به سجده می روند می گویند شکرلله شکر لله. خدایا تشکر می کنم از اینکه اجازه دادی بایستم و این نماز را بخوانم با تو حرف بزنم، تشکر میکنم. ما تشکر نمی کنیم. ولی می رویم چند ماه در نوبت یک دکتر و مشاور و استاد را می بینیم. پول کلانی هم می دهیم. بعد هم تشکر می کنیم از اینکه وقت داده به ما. اما از اینکه خدا به ما راحت وقت ملاقات می دهد. امام زمان به ما وقت ملاقات می دهد. اهل بیت همین طور هروقت بخواهیم می بینیم شان صحبت کنیم. ببینید این کلام امام زمان چه دلی می لرزاند از آدم. می فرماید هر وقت خواستی با ما حرف بزنی و به ما توجه کنی " فقل سلام علی ال یاسین" هر وقت خواستی بیا حرف بزن. ما الان نمی فهمیم. روز قیامت آدم ها حاضرند بروند بدترین جای جهنم ولی خدا یک کلمه با آن ها حرف بزند. یکی از بزرگترین عذابهای قیامت این است که «ولایکلمهم الله یوم القیامه» اصلا صدایی از خدا نمی شنوند. صدایشان را هم کسی نمی شنود. این تهدید خیلی وحشتناک است. ما الان نمی فهمیم این یعنی چه. " و لا یکلم الله یوم القیامه" آدمهایی هستند که خدا به ملائکه دستور داده که این را ببرید جهنم. او یک دفعه می ایستد و می گوید صبر کن می خواهم چیزی به خدا بگویم. خدا می گوید بگو بنده ام. حرف می زند با او. بارها این صحنه را در قیامت داریم. که گفتند برو جهنم. نامه عمل سیاه سیاه. می گوید صبر کنید یک حرفی با خدا بزنم. می روم. هولم نکنید. فقط یک چیزی بگم به خدا. خدا می گوید بگذارید ببینم این چی می گوید. می گوید خدایا فکر نمی کردم من را ببری جهنم. درست است که من جهنمی ام و نامه عمل درستی ندارم ولی ته دلم به تو امیدوار بودم که می بخشی. خدا می گوید ملائکه همین الان هم دارد دروغ می گوید. کلک می زند. ولی خدا می گوید دروغش را هم قبول داریم. ببین یک چنین آدمهای رو سیاه و نامه عمل سیاهی را خدا با ایشان حرف می زند. ولی یک عده را می گوید اصلا خوشم نمی آید با ایشان حرف بزنم. از این بدتر یعنی چی؟ در ما پیدا می شود کسانی که خدا با ما حرف نمی زند. بروید آنجاهایی که آیه قرآن هست نگاه کنید یک تحقیق قشنگ است. خدا یک کلمه هم با این ها حرف نمی زند. در عذاب در جهنم هم که داد می زنی خدایا هیچ کس اصلا ... می فهمی که درها بسته است. اصلا افتخار به تو نمی دهند که با تو حرف بزنند. ملائکه شداد و غلاظ هستند ملائکه خیلی عصبانی با پس گردنی می برند آدم را جهنم. آنجا کی می توانی بگویی یا امام زمان یا رسول الله یا فاطمه زهرا. خود خانم می گوید بعضیها سیصد هزار سال طول می کشد تا به ما برسند بخواهند با ما حرف بزنند. برای اینکه در دنیا سیصد هزار سال فاصله گرفتی از ایشان. اصلا دوست نداشتی با ایشان حرف بزنی. ما شده نماز می خوانیم بگوییم چه کیفی دارد خدا اجازه داد نماز مغرب و عشاء را بخوانیم. می توانست اجازه ندهد ما نماز بخوانیم. این چقدر خوب است که همین الان می توانم بگویم خدایا. در اتوبوس هستم در مترو در تاکسی در رخت خواب چقدر خوب است که می توانم هنوز بگویم خدایا. هنوز هم می توانم بگویم الحمدلله، شکرا لله. چقدر نیت کردم. الان نیت کردم با امام زمان حرف می زنم. چقدر قشنگ. می توانم وضو بگیرم بنشینم سر سجاده. هنوز قدرت دارم که قرآن را باز کنم بخوانم. هنوز " ولایکلمهم الله نشده" چقدر قشنگ است. یک موقع هایی یک گناه هایی می کنند یک دفعه می بینی 24 ساعت قلبش منقبض می شود. می خواهد نماز بخواند ذکر بگوید مگر زبان باز می شود. اگر در این حالت آدم بمیرد خیلی بد است. ولی شما اکثر ساعتهای شبانه روزتان را نگاه می کنید می بینید در باز است و لبخند به شما می خورد. گناه هم کردی. می بینی که من گناه هم کردم یک گناه خیلی بد ولی نگاه کن این پنج شنبه رفتم حرم. می توانست حضرت عبدالعظیم حرف نزند با من. می توانست اجازه ندهد یک حادثه ای اتفاق بیافتد. ولی پذیرفته من را. این ها شکر و تشکر ندارد؟ فهم می خواهد این ها. ما هیچ وقت در راس نعمتهایی که خدا به ما داده نمی نویسیم نماز. دومی و سومی اش هم نمی نویسیم. بیستمی اش هم نمی نویسیم. هر وقت به ما می گویند نعمت از طبیعت و حیوانیت شروع می کنیم از بدن شروع می کنیم و به بدن هم ختم می شود. نمی گوییم نماز نمی گوییم اینکه من می توانم حرف بزنم با او. می شنود من را. این علامت خوب و قشنگی است که من از بچگی، نوجوانی تا الان هر وقت در زدم در باز شده. در خانه هر کدام از این 14 نفر رفتم هر وقت و هر کجا در را باز کردند.می گویی امام هادی. می گوید چی عزیزم. می گویی امام زمان می گوید چی عزیزم. می گویی امام جواد، در را باز می کند. به به این خیلی بشارت خوبی است. اگر اینجا در را باز کردند آنجا بیشتر باز می کنند. حالا ما باید چقدر قدر بدانیم. چقدر شاد باشیم از این حالت. ولی ما این ها را می گذاریم آخر با تاخیر از خدا تشکر می کنیم. حالت امام را نگاه کنید. می گوید "ذکرت نعمة انعم الله" یادم افتاد و به سجده رفتم. تا الان ما چند تا سجده کردیم در عمرمان؟ برای نمازهایمان و ذکرهایی که گفتیم. برای این تسبیحی که یک دور رفتی تسبیح را توانستیم صدتایی بگوییم. برای جلسات و کلاسهایمان. برای موفقیتهایمان برای شنیدنمان عملمان. برای زیارتهایمان. بی نهایت نعمت. چند تا سجده شکر و نماز خواندیم. می گوید این دکتر خیلی موثر بود. عمل کرد بچه من خوب شد هزینه هم می کند وقت می گذارد دسته گل می خرد 4 تا سکه هم می خرد می گذارد در جعبه بعد می رود مطب دکتر آنجا می نشیند تا آقای دکتر اجازه دهند برود داخل که آمدیم تشکر کنیم از شما بچه مان خیلی حالش خوب شد شفا گرفت به دست شما. این دسته گل این هم هدایا خیلی متشکرم خداحافظ شما. بعد هم تا عمر داریم می گوییم فلان دکتر و هی تعریف و تمجید می کنیم از او. یک بار مجموعه ی این کاری که الان گفتم چقدر طول می کشد؟ اگر خواستند در عمر ما که ساعت به ساعت و دقیقه به دقیقه اش را روز قیامت حساب می کنند واقعا سه ساعت چهار یا پنج ساعت از عمر ما روی سجده ی شکر تمام شده یا نه؟ کسی می تواند بگوید من در 60 سال 50 سال عمرم 15 دقیقه سجده شکر داشتم؟ ما چقدر کفوریم... " ان الانسان لکفور" بگوید من سی سال عمر کردم یک ساعت نشستم یک موقعی چیزی هم نخواستم وضو ام را گرفتم به نعمتهای خدا و الطاف به خدا فکر کردم و نشستم گوشه ی حرمی حسینیه ای مسجدی گفتم خدایا شکر لک/ الحمدلله رب العالمین یک ساعت. من مثال می زنم که باطن لکفور را بفهمید. برای همین هم آن چهارتا حمله ی شیطان صورت می گیرد به ما. حمله ی از جلو عقب راست و چپ. "ولا تجد اکثرهم شاکرین" خدایا تو اکثر بنده هایت را شاکر نمی بینی. من هم از هر طرف راحت به ایشان حمله می کنم. چون شاکر نیستنم. اگر کسی شاکر باشد شیطان به هیچ نوع حمله ای نمی تواند بر او غلبه کند. اصلا شیطان نمی تواند برایش دلشوره ایجاد کند. غم و غصه و اضطراب بیاورد. کورش کند نسبت به نعمتهای دنیایی. چه برسد به نعمتهای آخرتی. نمی تواند زورش نمی رسد.چقدر زیبا بود این صحنه از امام باقر علیه السلام که دل آدم ضعف می رود برای ایشان.
یا علی مدد