جلسه 011 - شکر
شماره جلسه
11
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
1
روز
20
متن کامل (خام) ‌ جلسه 011 - شکر

بحث مان در شرح زیارت عاشورا درباره ی شکر بود. سجده آخر زیارت را رسیدیم که اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم. به مناسبت شکر در مصیبت بحثش را پیش کشیدیم که ما اگر اساسا شکر را و روح شکر را به خودمان حاکم نکنیم به شکر مصیبت نخواهیم رسید.

کسی که توانایی ندارد شکر بر نعمتها را بجا بیاورد قطعا توانایی ندارد شکر بر مصائب را بجا بیاورد. جایگاه شکر را توضیح دادیم که چقدر مهم است جایگاه شکر و این را از قرآن کریم خواندیم از قول شیطان وقتی که تهدید می کند من در صراط مستقیم حمله می کنم به بندگان تو، و لا تینهم من بین ایدیهم و من خلفهم و من ایمانهم و عن شمائلهم از چهار سمت جلو، عقب، راست و چپ که معانی این جملات توضیح دادیم قبلا حمله می کنم به بندگان تو در صراط مستقیم خود شیطان وقتی که حمله خودش را ذکر می کند برای اینکه بگوید بندگان تو از این حمله آسیب می بیند، دلیلی که می آورد چرا بندگان تو آسیب می بینند در مقابل حملههای من می گوید و لاتجد اکثرهم من الشاکرین. تو اکثر بندگان خودت را شاکر نمی بینی. قرآن هم این را قبول کرده که قلیل من عبادی الشکور. بندگان شاکر من کم هستند. وقتی که شکر کم شد، آسیب پذیری در مقابل حمله های شیطان زیاد می شود. یعنی حمله از جلو، حمله از عقب، حمله از راست، حمله از چپ. به عنوان مثال در بخش حمله از جلو و عقب که غصه‌ها و افسردگی ها و بی انگیزگی‌ها در زندگی به سراغ انسان می آید، این یه قاعده است که هر وقت ترس و اضطراب و دلشوره، غصه به سراغ ما می آید، این نشان می دهد که ما در مقابل شیطان یکجا کرنش کردیم، باج دادیم به شیطان که الان دچار افسردگی شدیم.

اساسا همین طور که قرآن می فرماید: پیام شیطان، غم و اضطراب و افسردگی است، حمله ی از جلو و عقب هر دو اینها را دارد. غم، اضطراب، افسردگی، دلشوره، با آن هست. لذا کسی که اهل شکر نیست، زیاد دچار این حالت می شود. کسی که چشم ندارد نعمتهای خدا را خوب ببیند، خوب نمی تواند کار های خدا را با خودش ببیند، نعمتهای الهی را ببیند، آن زیاد دچار این حالتها می شود، و بطور کلی قاعده این هست که هر گاه دیدیم که دچار این حالت شدیم، بدانیم که یک جا کوری کردیم، یک جا کوری به خرج دادیم. یکجا نعمتهای خدا را ندیدیم، خدا را ندیدیم. یک جا آن ماهیت جنینی خودمان را در رحم دنیا فراموش کردیم و نظام ابدی مان را غفلت کردیم از آن.

این طور نیست که سراغ یک کسی بی دلیل، بی انگیزگی، غصه، اضطراب، بی هدفی، احساس پوچی بیاید. اگر یک کسی سراغش آمد، معلوم است که کور بوده، معلوم است که ندیده خیلی از نعمتها را، خودش را و خدا را ندیده، نعمتهای حقیقی را ندیده، نعمتهای انسانی را ندیده و به این جهت دچار حالت افسردگی، اضطراب، دلشوره، ترس، ناامیدی، بی انگیزگی، احساس پوچی رسیده. این به عنوان یک قاعده دست ما باشد. چون خود خدا دارد این قاعده را در قرآن به ما می دهد. ما هر گاه این حالت آمد سراغ مان، باید بدانیم کوری کردیم، یک جا کفرانی صورت گرفته که در مقابل این کفران ها این حالت دارد به ما دست می دهد، یک جا حتما کفرانی کردیم، حتما کوری کردیم، حتما پوشاندیم خوبی ها و زیبایی ها و نعمتها را و نمک نشناسی کردیم، پر توقعی کردیم که حالا رسیدیم به این حالتی که فکر می کنیم با قرص و دارو می شود حلش کرد. درحالی که این چنین نیست. شما با هیچ قرص و دارویی نمی توانید این حالتهایی که به ما دست می دهد ریشه کن کنید از وجودتان. ممکن است انسان با یک وسیله ای مثل قرص و دارو یا با بعضی انگیزه ها و انگیزش ها بتواند موقتا خودش از آن حالت در بیاورد، اما ریشه کن در وجود انسان نمی شود.

اینکه حضرت می فرماید مومن نشاطش دائمی است. المومن دائم نشاط. نشاطش دائمی است ببینید عامل نشاط دائمی ایمان قدرتمند است؛ یعنی هر چقدر ایمان افزایش پیدا می کند، نشاط دائمی یبشتر می شود. آن جایی که نشاط نیست چی هم نیست؟ ایمان هم نیست، این را مسلم بدانیم آنجایی که ما دچار این حالتها می شویم، حتما در ایمان مان دچار آسیب شدیم، حتما کم آوردیم که این حالتها به ما دست می دهد. بنابراین شکر جایگاهش فوق العاده مهم است، اگر کسی بتواند فرهنگ و ملکه شکر را، بر خودش حاکم بکند. ایجاد کند در خودش شکر را، قطعا از حمله‌های چهارگانه شیطان در امان خواهد بود.

یک تتمه ای از بحث شکر باقی مانده. من چند روایت در این زمینه خدمت تان عرض کنم که این ها هم فوق العاده مهم هست.

درباره اثر شکر که حفظ نعمت هست، قبلا هم صحبت کردیم، باز هم صحبت می کنیم. چون خیلی مهم هست. به هر حال انسان در طول زندگی نعمتهای زیادی خداوند تبارک و تعالی به او می دهد. بسیاری از آنها را نمی بیند، کوری می کند، کفران به خرج می دهد آن ها را نمی بیند. یک تعداد مشخصی از نعمتها هست که متاسفانه و متاسفانه اگر به ما بگویید بنشینید نعمتها را بنویسید که زندگی شما چه شیرینی ها و چه زیبایی هایی دارد، به قدری ما کافر هستیم و کفور هستیم. کافر به همان معنایی که قبلا توضیح دادم، پوشاننده ی نعمتها هستیم که معمولا اگر از اوضاع زندگی ما سوال کنند، معمولا ما غالبا گله ها و شکایتها و تاریکی ها را ذکر می کنیم. یعنی کمتر کسی هست که وقتی بهش می گویند زندگی خودت را معرفی کن، آن کاری که خدا با تو کرده، نعمتهایی که خداوند تبارک و تعالی به تو داده بیان کن، راضی باشد و شاکر باشد و خوشحال باشد. غالبا وقتی می گوییم غمها، شروع می شود. خدا را که اصلا نمی بینند به این زیبایی و قشنگی در کنارشان. اهل بیت (ع) را در کنارشان نمی بینند و نعمتهای عظیم ابدی که خداوند در اختیار شان قرار داده را اصلا نمی بینند. این ها را اصلا جز نعمت حساب نمی کنند. علت اساسی او هم من به شما می گویم در بحث انسان شناسی توضیح دادیم، باز هم توضیح خواهیم داد. علت اصلی این است که اساسا کسی که خودش را نمی شناسد و خودشناسی ندارد و خود انسانی اش را خود حقیقی اش را نمی شناسد، با آن انس ندارد هر چی خدا به این خود ابدی، خود الهی، خود حقیقی نعمت بدهد او اصلا این ها را جز نعمت حساب نمی‌کند.

غالب انسانها خودشان را حیوان معنا می کنند یا زن یا مرد، می گوید این طوری هست دیگر. می گوید من یا زنم یا مرد، جنبه ی جنسی، جنبه ی طبیعی، جنبه ی زمینی، جنبه ی دنیایی شان را و انسانیت خودشان را می دانند. می گوید حالا مثلا خدا به تو چه نعمتهایی داده، نعمتها را بشمار ببنیم. به من بگو ببینم چه نعمتهایی خدا به تو داده؟ بعد فهرست که می کند می نویسد می بیند تمام این ها مربوط به جنبه های بدنی و جنسی و طبیعی و شوهر دارم، زن دارم، بچه دارم، پدر دارم، مادر دارم، می بینید هیچکدام به جنبه ی انسانی مان مربوط نیست. خانه دارم، شغل دارم، سلامتی دارم، عافیت دارم، همین طوری بگویید نعمت یعنی چی؟ دنیا یعنی چی؟ لطف خدا یعنی چی؟ آن همین ها را فهرست می کنند. چون خودش را نمی شناسد. به صورت یک انسان به خودش نگاه نمی کند که نعمتهای الهی و داده های الهی، داده هایی که به بخش انسانی داده شده ررا ببیند و بعد شاکر باشد. به نظام ابدی خودش توجهی ندارد، اصلا خودش به نگاه ابدی نگاه نمی کند که بخواهد شاکر باشد. ببیند در مقیاس ابدیت خداوند چه ثروتهایی را چه نعمتهایی را در مقیاس ابدی برای من، مقیاس ابدی و نظام ابدی برای من داده. چون قسمت را نمی بیند هر چی را خدا به او بدهد ناسپاس، کفور است، برای همین هم شیطان راحت می تواند دلشوره نسبت به آینده در او ایجاد کند. حمله ی او از جلو، دلشوره نسبت به دارایی ها و امکاناتش ایجاد بکند، دلشوره نسبت به گذشته اش ایجاد بکند، دائما دلش را غصه دار کند، راحت خیلی خیلی راحت یک همچنین آدمی را می تواند بی انگیزه بکند، خیلی خیلی راحت یک چنین آدمی را می تواند پوچ بکند. احساس پوچی، احساس سردرگمی، احساس بی هویتی به او بدهد. خیلی راحت.

اما یک کسی وقتی درست به خودش نگاه بکند وقتی به او بگویند خدا به تو چی داده؟ نعمتهای الهی را شمارش بکن، یک دفعه می بینی که یک طور دیگر فکر می کند، یک طور دیگر بر می شمرد. یک جور دیگر می نویسد. با این ها خیلی سر مست می شود با این ها خیلی شاد می شود. اگر کسی نتواند این نعمت ها را ببیند ما چه طوری می توانیم بگوییم؟ بعد بیاید زیارت عاشورا بخواند، بعد هم می خواهیم بگوییم ما می خواهیم پا به پای امام حسین و اصحابش یک همچنین ادعاهایی که ما می خواهیم جای امام حسین، اصحاب امام حسین، به آنجاها می خواهیم برسیم. «ان یرزقنی ثارک، طلب ثاری» «ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره»، این ادعا دیگر خیلی بزرگ است، ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله، من می خواهم با آن مقامی که شما پیش خدا دارید برسم، عزیز من تو هنوز شاکر نیستی که بتوانی مثل امام حسین باشی. اصحاب امام حسین، زینب کبری (س) در آن مصائب، مادر شهید، خاله شهید، عمه شهید، خواهر شهید، خودش هم آن همه مسائل، تازه می گوید ما رایت الا جمیلا، جز زیبایی هیچ چیز ندیدم. باید یاد بگیریم فرهنگ حضرت زینب (س) را اینها را بتوانیم ترجمه کنیم. و الا شما چه طوری می گویید می خواهید محشور بشوید با حضرت زینب، ما راه امام حسین را می خواهیم برویم. ما اصلا عزادار حقیقی هستیم. می خواهیم واقعا عزاداری کنیم و اتحاد داریم، سنخیت داریم با امام حسین. اصلا این جوری نیست که.

وقتی تو غصه داری، وقتی تو یک آدم پژمرده هستی یک آدم افسرده هستی چه طوری می خواهی ملحق بشوی به امام حسین؟ آن ها در اوج مصائب شاد بودند. ما که حالا آن مصائب را نداریم، آن مصائب را نداریم. مصائب طبیعی معمولی هم که در زندگی همه آدم ها وجود دارد اعم از کافر و مومن وجود دارد، باعث می شود ما از لذتهای بی شمار ابدی، از خداوند از معنویت از قرآن که شراب مومن هست، از نماز، از ذکر، از صلوات، از پیامبر و آل، از همنشینی با آن ها، از خدمت به امام زمان، از وقف شدن برای آنها از کار کردن برای آنها همه ی این ها کور باشیم. محروم کنیم خودمان را، اصلا لذتی هم نبریم، اگر هم این کارها را بکنیم نهایتا فکر ثواب هستیم، یعنی مزدوری، یعنی معامله، یعنی بده بستان، عشقی در کار نیست. مودتی در کار نیست، دلشادی وجود ندارد برای این کار. لذا ما باید دائما این حال در نظر بگیریم که ذره، ذره، قدم به قدم به شکر نزدیک بشویم.

حالا من اینجا بعضی از تمرین های را که معصومین (ع) دادن به ما این ها را خدمت تان عرض می کنم. این فرمایشی که عرض می کنم از امیرالمومنین (ع) هست. می فرماید: «احسن الناس حال فی النعم من استدام حاضرها بالشکر». بحث نگه داری نعمت را داشتیم صحبت می کردیم در موردش که شکر نعمتهایی را انس دادیم می خواهیم این نعمتها بماند برای مان.

ببینید ما خیلی وقتها این عبارت را در زیارت حضرت معصومه و در زیارت بعضی از بزرگان دین داریم کمتر کسی پیدا می شود، به ندرت کسی پیدا می شود زیارت نامه را بخواند به این قسمت که می رسد دلشوره پیدا بکند، گریه اش بگیرد، اضطراب بیاید سراغش، اشک بریزد. این چیه است آن دعا؟ «لا تسلب منی ما ان فیه». یعنی همین، در محضر خانم فاطمه معصومه (س) که به قدری خانم جلیل القدر هستند بزرگ هستند که امام صادق (ع) می فرماید: اگر به تنهایی تمام اهل محشر را شفاعت کند خدا می پذیرد، همین یک خانم، به قدری در نزد خدا عظمت دارد که می فرماید اگر به تنهای اهل محشر را شفاعت کند خداوند به احترام ایشان می پذیرد، اینقدر عزیز بزرگ این خانم. من در محضر این خانم ایستادم دارم زیارت می خوانم، اصلا چه افتخاری که ما به محضر خانم حضرت معصومه رسیدیم آقا سخنها رو در روی، ملاقات، زیارت حقیقی این خانم واقعا چشم در چشم با ماست.

ما حالا زیارت کردیم، مشکل از ماست، چقدر خوب است انسان به محضر ایشان مشرف بشود، بتواند دقایقی با ایشان حرف بزند آن جملات و کلمات زیبای زیارت خانم در نظر بگیرد. یا زیارت حضرت عبدالعظیم (ع) این بزرگانی که اینجا در محضرشان هستیم.

خوب بعد آنقدر این ملاقات شیرین آنقدر جذاب، آنقدر افتخار است، آنقدر شان، آنقدر شرافت، که آنها از زبان یک انسان که مشرف شده به این مقام دارند زیارت می گویند. ما چون معمولا خودمان یا زن می بینیم یا مرد می بینیم از نگاه حیوانی به خودمان نگاه می کنیم یک کسی، یک خانمی رفت زیارت یک آقایی رفته زیارت این جوری نگاه می کنید دیگر، نگاه طبیعی به خودمان نگاه می کنیم، بعد خیلی این کلمات برای ما شفاف نیست. مفهوم نیست، «و لا تسلب منی ما انا فیه»، خدایا من الان در محضر این خانم هستم، در این حرم، در اینجا، این را از من نگیری ها، این نعمت، یک لطف بزرگ در حق ما، که من بتوانم هفته ای یکبار مشرف بشوم در محضر این ها. در نظام طبیعت به ما می گویند آقا این سالی یک بار مثلا با رهبر، سالی یک بار با رئیس جمهور شام می خورد، یک چای می خورد، چقدر هم پزش را می دهد، اصلا هیچ شرافتی هم ممکن نباشد، اصلا، حالا یک کسی هم من هر هفته رفتم خدمت حضرت عبدالعظیم (ع) می دانید وقتی شما می روید زیارت این ها، با هم این هویت قیامت محشور می شوید، به عنوان یک دوستی که همیشه در ارتباط بوده با اینها، آن ها هم همین طوری با شما برخورد می کنند، همین طوری هم بعد از مردن می آیند به استقبال ما. به عنوان یک رفیقی که هر هفته می آمده به ما سر می زده. یک دوستی که هفته ای چند بار، چند هفته یک بار، ماهی چند بار می آمده به ما سری می زده، خیلی این نعمت عظیم است ما این را با کجا با چه مقدار از دنیا می توانیم برابرش کنیم؟

والله العلی العظیم اگر همه ی دنیا را یک طرف قرار بدهند با یک دونه از این نعمتها، اصلا در برابر این نعمتها برابری نمی کند، خیلی خیلی کوچکتر از این نعمت است که ما مشرف شدیم به محضر این ها، بعد فقط یک آدم فهمیده است که می فهمد که این چه نعمت عظیمی هست. می گوید خدایا، با دلشوره با گریه، خدایا این را از من نگیر، این را از من نگیر، «فلا تسلب منی ما انا فیه». آن حالی که من در آن هستم، این جایی که من الان قرار دارم، اینجایی که تو لطف کردی من را آوردی اینجا این را از من نگیر. نشود یک موقعی محروم بشوم. خوش به حال کسی که وقتی حضرت معصومه (س) حضرت رضا (ع)، حضرت عبدالعظیم حضرت امام زاده طاهر، حضرت امام زاده حمزه، بزرگان دیگر (ع) وقتی به دل ما نگاه می کنند می فهمند که ما قدر این ملاقاتها را می دانیم، می فهمند که ما از ملاقات با آنها چقدر شادیم، چقدر خوشحالیم، آنقدر سرمستیم از اینکه با آن ها ارتباط داریم و رفت و آمد داریم، سرکشی داریم به این ها که نبود هیچ کس دیگر ما را اذیت نمی کند،

از مهرت ای خورشید جان چون ذره ام هر سو روان مجذوب حسن دیگران ای ماه خوبان نیستم.

خوش به حال کسی که آنها وقتی به دلش نگاه می کنند، این را در دلش پیدا بکنند. خوش به حال کسی که وقتی خدا به دلش نگاه می کند، ببیند که این وقتی آمده در حرم امام رضا همه ی دلشوره اش این هست که آخرین زیارت نباشد. خوش به حال کشی که وقتی زیارت عاشورا را می خواند وقتی به این فقره می رسد، نگاه کنید در تمام زیارتها هم گنجاندند این رابطه ی عشقی را، «و لاجعله الله آخر العهد منی لزیارتکم»، خدا این را آخری اش قرار ندهد، آخرین ملاقات قرار ندهد، این را. این فقط آدم های حسابی، آدم های شریف، آدم های بزرگ، آدم هایی که خودشان را می شناسند، قدر خودشان را می دانند، می توانند این فقره را درست بخوانند.

این نعمتها را ما می خواهیم حفظش کنیم. حالا علی چی می فرماید: می فرماید که «احسن الناس حالا فی النعم من استدام من حاضر ها بالشکر». بهترین حال برای مردم، خوشحال ترین مردم چی هست؟ فی النعم. در مورد نعمتها؟ خوشحال ترین مردم، یعنی بهترین حالت برای مردم در باره ی نعمت این هست که، «من استدام حاضر ها بالشکر» یک کسی عرضه داشته باشد بوسیله ی شکر، بوسیله شکر حفظش کند نعمتش را، نگذارد از دست بدهد. شکر یعنی چی؟ توضیح دادیم جلسه قبل، اینکه قدرش را بدانی قلبا، اینکه برایش خوشحال باشی اینکه داری، خدا را شکر کنی از اینکه این را به تو دادند، ممنون خدا باشی، تشکر کنی از خداوند. خدایا این را به من دادی میفهمم که چی را به من دادی، می فهمم چی گیرم آمده، می فهمم چی دارم، در چه موقعیتی هستم. نمک نشناس نیستم. یکی این و یکی اینکه از این نعمت خوب استفاده کند معنای خوب استفاده کند را توضیح خواهیم داد که خوب استفاده کند یعنی چی؟ الان اجبارا می فهمیم که از نعمت قدرش را بداند، خوب استفاده کند از آن، حالا اینکه خوب استفاده کند چی ها هست، چه مواردی هست، این ها را هم ان شاءالله توضیح خواهیم داد.

« و رتجع فاتتها بالصبر» یعنی آن چیز ای را هم که از دست داده بوسیله ی صبر برگرداند یعنی، بهترین حالت برای افراد این هست که بتواند آنی را که خدا به او داده با شکر نگهش دارد از اینکه خدا چیزی نصیبش کرده قدر بداند، خوب این را بشناسد و بعد اگر چیزی هم از دستش رفته آن را با؟ با صبر، نه ناشکری و کفران غر، غر زدن و ناسپاسی و حرفهای بد زدن، بی طاقتی و جزع و فزع، نق زدن، شکایت، خدایی نکرده، این ها خیلی بد است، نه با صبر، با یک صبر زیبا برگرداند.

صبر یعقوب که می گوید صبر جمیل یک صبر زیبا می کند حالا که یوسف از دستم رفته، تا برگردد، خدا برش گرداند. نق نزند انسان، غر نزند انسان، شاکی نشود از خداوند تبارک و تعالی، سرمست سایر نعمتها باشد، نه اینکه اگر چیزی از دستش گرفته شد فقط همین که از دستش گرفته شده ببیند و بنشیند غصه ی همین را بخورد، لذت هزاران نعمت را به خودش حرام کند، مستی هزاران نوازش خدا را به خودش حرام کند و غصه‌ی چیزی که از او گرفته شده را بخورد. این خیلی بد است، برای هین عزیز من اگر دچار افسردگی بشوید، اگر دچار پژمردگی بشوید، دچار احساس پوچی می شوید، دچار بی انگیزگی در زندگی می شوید برای این است که ما شاکر نیستیم، اهل کفریم، اهل کفر، اگر یک موقعی خدایی نکرده نعوذبالله خداوند از ما سوال بکند تو که نشستی غصه ی از دست دادن فلان چیز فلان کس را خوردی، نعمتهای دیگری وجود نداشت برای تو؟، من به تو لطفهای دیگری نکرده بودم انگیزه های دیگر، لطفهای دیگر، این ها وجود نداشت که تو فقط نشستی زندگی خودت را بقیه را تار و تیره کردی اعصاب خودت را خانواده ات را خراب کردی، زندگی را به خودت و اعضای خانواده ات حرام کردی؛ برای اینکه مثلا فلان چیز از دست رفت، یا فلان کس از دست رفت. اصلا ما یک همچنین فرهنگی نداریم. این خیلی کار بدی است. روایت بعدی را بخوانم.

فرمایش بعدی از امام صادق (ع) هست. «من شکر الله علی ما اوفین فقد استوجب علی الله المزید»؛ هر کس که نعمتی را که خدا به او داده شکرش را بجا بیاورد. شکر نعمت یکی اینکه اول بشناسد نعمت را یعنی واقعا اعتراف کند خدا چی به او داده بپذیرد این را. قلبا بشناسد آن نعمت را و از او هم خوب استفاده کند.

می گوید فقد استوجب علی الله المزید، این شخص از ناحیه خدا مستوجب مزید نعمت هست یعنی وقتی خدا ببیند یک نفر آن چیزی که به او داده قدرش را می داند، خدایا ممنونم، خدایا تشکر می کنم از تو، خدایا من استحقاق این را نداشتیم، لطف کردی در حقم، خدا می گوید این بنده نمک شناسی هست، قدرشناسی هست، بیشتر به او می دهم. ولی اگر خدایی نکرده انسان کفران کند، «فمن اضاع الشکر فقد خاطر بالنعم و لم یأمن التغیر و النعم» می فرماید اگر کسی شکر را ضایع کند، اضاع الشکر، شکر را ضایع بکند، قدر نداند، نق و غر بزند، شما نگاه بکنید چقدر آدم ها وقتی که زنشان را از دست می دهند یا طلاق می دهند، طلاق می گیرند، یا بچه شان را از دست می دهند، یا مثلا یک فراغی، یک حادثه ای اتفاق می افتد یا یک نعمتی را قدرش را نمی دانند بعد از آن می گویند ای ای ما بعد از این همه سال چقدر ناسپاسی کردیم، قدرش را ندانستیم، و این بخاطر این است که ما طبیعت گرا هستیم حالت غالب ما است که ما قدر همدیگر، قدر نعمت هایی را که خدا داده را نمی دانیم و توقعات بی جا، انتظارات بی جا، عصبانیت ها و دلخوری های بی جا نسبت به همدیگر داریم، الی ماشاءالله.

من به جرات می گویم اکثر قریب به اتفاق دلخوری های ما از دیگران بخاطر کفر است، بخاطر اینکه ما شاکر نیستیم، بجا نیست، ناراحتی های ما ، نارضایتی های ما از دیگران بسیاری اش بجا نیست. روی خودخواهی، روی هوای نفس که ما داریم، از دیگران راضی نیستیم، دلخوریم. من یک خواهشی می کنم، برای اینکه ما از این جهنم در بیاییم، بتوانیم یک حالت آرامش، شادی را بر زندگی خودمان، حاکم بکنیم، چون گفتیم ما اگر نتوانیم در دنیا شاد باشیم، شب اول قبر مان هم نمی توانیم شاد باشیم.

این قاعده را یادتان نرود که گفتم قبر ما همان نفس ماست، و نفس ما همان قبر ماست. کسی که اینجا نمی تواند شاد باشد با نعمتهای الهی شب اول قبر به بعد فقط فشار قبر دارد، عذاب و بدبختی دارد، تاریکی دارد کسی که همه چیز هی برایش تاریک می شود، تند و تند دچار بی انگیزگی، بی حالی، پوچی، افسردگی می شود،، دچار عصبانیت، دل رنجی، زودرنجی، حساسیت، دلخوری از این و آن می شود، این آدم خیلی بیچاره است، این معادل دنیایی اش که معلوم است چند ساله است، چند هزار سال آخرتی باشد، هی ساعتهایش را غم و غصه اضطراب و نگرانی و دلشوره و غصه خوردن و رنجش از این و آن سپری می کند، این خوب معلوم است دیگر، آخرت چند سال می شود این مقدار عمری که این همیشه در زندگی این طوری بوده با دیگران، از دخترش ناراضی، از پسرش ناراضی، از شوهرش ناراضی، از زنش ناراضی، از پدرش ناراضی از خانواده ی همسرش ناراضی، از مادرش ناراضی، خیلی آدم بیچاره‌ای هست، خیلی آدم گرفتاری است، یک کسی که نمی تواند خودش را آرام کند، این چقدر بعدها گرفتار خواهد شد، چقدر مشکلات دارد.

این فرمول را عرض کنم خدمت تان، ما برای اینکه نه در دنیا دچار این فشار روح بشویم نه در آخرت دچار فشار قبر بشویم هر وقت، هر وقت قرار است از یک کسی ناراحت بشویم، بین ما و یک کسی دلخوری ایجاد شود، هر کسی مهم نیست کی است، هر کسی، حتی از خدا، حالا گاهی وقتها انسان از خدا هم دلخور می شود، از اهل بیت دلخور می شود، فکر کنیم آیا حق است واقعا یا نه، هی خودخواهی نیست؟ آیا در مقابل توقعی که من دارم خودم چگونه هستم؟

این که خدا رحمت کند میرزا را، فرمود توقع داشتن حتی از خدا هم بد است. برای اینکه همین توقع آدم را شیطانی می کند، توقع آدم را افسرده می کند، توقع درهای خودخواهی را روی انسان باز می کند، برویم فکر کنیم در موردش. چرا؟ چون این مفت تمام نمی شود هر بار دلخوری، آدم هایی که تعداد دلخوری های شان از آدم ها، تعداد رنجهای شان، تعداد عصبانیت های شان، تعداد نارضایتی های شان بیشتر هست، میزان فشار قبرشان هم بیشتر هست، این مفت تمام نمی شود هر بار دلخوری، آدم هایی که تعداد دلخوری های شان از آدم ها، تعداد رنجشهای شان، تعداد عصبانیت های شان، تعداد نارضایتی های شان بیشتر هست، میزان فشار قبر شان هم بیشتر هست، این مفت تمام نمی شود پای ما، آقا اگر الان قرار باشد امام زمان ظهور کند بگوید من چون شما ها را دوست دارم ها نمی خواهم شما ها فشار قبر بکشید، به تعداد عصبانیت هایتان، به تعداد رنجش های تان، به تعداد حساسیت های تان، به تعداد نارضایتی هایی که از آدم ها داشتید همین جا در دنیا زندان می برم تان. بجای آن زندان آنجا که قرار است بروید در تنگنا و گرسنگی و تاریکی و ترس و مار و عقرب و گرفتاری های دیگرش، غم و غصه این جا همین زندان قصر خودمان می اندازیم. اینجا به معادل ناراحتی ها اینجا زندان بروید. ببینید ما چقدر باید زندان برویم؟ اصلا ما همین را هم داریم، نه، بگوید درها را ببندید حبس کنید خودتان را، خودتان را خودتان را حبس کنید، الان شما نگاه کنید ما چقدر الان حجم زیادی از فشار و قبر و گرفتاری برای خودمان ذخیره کردیم، اگر می خواهید بدانید نگاه کنید به اطرافیان تان ببینید بیش از اینکه شما برای آنها مفید باشید، توقع دارید آنها برای شما باشند همه اش، الان فهرست بدهند بگویید آدم ها بیایند اعلام کنند که چند نفر از مردم از اطرافیان شان راضی هستند؟

غالبا می‌گویند ما راضی نیستیم، از همسرم، نه راضی نیستم، خیلی بد است، چقدر هم خوب فرافکنی می کنیم. می گوییم از همسرم راضی نیستم، مقصر هم آن است، از پدرم و مادرم؟ نه راضی نیستم. از همسرم راضی نیستم، از فرزندانم راضی نیستم، آن وقت بعضی ها بی حیایی می کنند، به زبان هم می آورند. یک پدر نادان، بداخلاق، پر توقع می رود به بچه اش می گوید تو دیگر بچه ی من نیستی، اصلا تو بچه ی من نیستی، من بچه ای ندارم به این اسم، به دخترش می گوید به پسرش می گوید. یک مادر نادان ممکن است به بچه اش همچنین حرفی بزند، آقا به این راحتی؟ اصلا دقت نمی کنند در حرف زدن شان که بابا چه احساسی به طرف مقابل دست می دهد، وقتی تو باهاش این طوری حرف می زنی؟ وقتی یک دفعه همین طوری قیچی می اندازی رابطه را قطع می کنی؟ مرد نادان یک دفعه خیلی راحت از دهنش، خوب برو طلاق بگیر، طلاقت می دهم، بیا فردا برویم دادگاه، خیلی راحت، یا زن، الان نود درصد آمار طلاقها مال خانم هاست. تا می گوید دو بیشتر است یا سه؟ برویم طلاق بگیریم، بچه ها ناسپاس از خانه فرار می کنند خیلی زود، بابا ننه را ترک می کنند.

حالا شما نگاه کنید وقتی باطن اینها فشار قبر، ناسپاسی است، چی گرفتاری برای خودمان رقم می زنیم، تا دنیا، دنیا بوده همین جوری بوده از روز اول. از اول خلقت تا الان همین خانواده ها، خانواده های انبیاء، خانواده ی امامان خانواده ی اولیاء، بیشتر مشکلات داشته در خانواده شان، گرفتاری داشته، علما، مراجع بزرگان، غیر این همه. نه من مشکلم یک مشکل خاص حاد، مال من یک چیز دیگر است.

قرآن خیلی زیبا می گوید: من شما ها را با همدیگر امتحان تان می کنم. زن را با شوهرش امتحان می کنم شوهر را با زنش امتحان می کنم، بچه ها را با پدر و مادرشان امتحان می کنم، پدر و مادر را با بچه اش امتحان می کنم، یک خانم را با مادر شوهرش امتحان می کنم با پدر شوهرش امتحان می کنم یک آقا را با باجناق و پدر زن و مادر زن امتحان می کنم، آدم هایی که سر راه ما قرار می گیرند خیلی وقتها است اما حالمان گرفته می شود از اینکه اینها سر راه ما قرار گرفتن، حواس مان باشد خدا دارد می گوید من دارم امتحان تان می کنم. بابا من دارم خودم سوال امتحانی را دادم برای تو، قرآن می گوید من سوال امتحان دادم برای تو، حواست باشد ما می خواهیم از این امتحانت کنم، اگر یک آدمی سر راهت قرار گرفت که خوشت نیامد مواظب باش که جهنمی نشوی. تکبر نیاید سراغت، حسادت نیاید سراغت، نمی دانم بدجنسی نیاید سراغت، خودخواهی نیاید سراغت. این ها امتحان است دیگر، اصلا اگر این ها سر راه ما قرار نگیرند، آدم هایی که ما خوش مان نمی آید ما چه طوری می توانیم اسماء الله را در خودمان پیاده کنیم؟ چه طوری می توانیم آدم بشویم؟ چه طوری می توانیم بفهمیم ضعفهای ما تا اینکه شبیه خدا بشویم متخلق به اخلاق خدا بشویم، چی است؟ باید آدم های مختلف با سلیقه های مختلف، توقعات مختلف سر راه ما قرار بگیرند. ما گرفتار شان بشویم تا معلوم بشود ما آدمیم یا نه، تا معلوم بشود ما خودمان ساختیم یا نه، قرآن دارد صریحا می گوید که من شماها را، بعضی های تان را با بعضی ها امتحان می کنم. وای به حال کسی که هی پس بزند، هی فرار کند، هی در برود، هی جهنم درست بکند، هی درگیری درست بکند، هی دلخوری درست بکند، هی حرفهای دلسرد کننده بزند.

« اضاع الشکر»، خیلی کلمه ی بزرگی است، کسی که شکر را ضایع بکند، فقد خاطر فی النعم، این نعمتها را به مخاطره انداخته، یعنی چی؟ یعنی همین شروع کردی نق نق کردن ها، مطمئن باش از دست می دهید نعمت را، قدر عروس را نمی داند، قدر داماد را نمی داند، قدر فرزند را نمی داند، قدر همسر را نمی داند، می گیرد از تو، تو لیاقت نداری، شما الان یک موقعی بچه ها یک ذره نق نق بکند نسبت به چیزی که در خانه به او دادید، غذا زحمت کشیده مادر درست کرد با چه زحمتی می بیند بچه هی نق می زند، مادر می گوید اصلا نمی خواهید بخوری. می گوید برو همان نان خشک را بخور، برو نان خالی بخور، نمی خواهی بخوری، کار خوبی هم است اتفاقا، کار درستی هم هست، بچه ای که قدر نداند باید به او غذا ندهند. غذای دیگری بخواهی خبری نیست، برو دنبال کار خودت، اینها نان و پنیر هست، سبزی هست، ماست هست، نان خالی هست، بخور، این را خوردی که خوردی نخوردی خبری نیست، ما خودمان همین کار را می کنیم. خدا هم همین کار را می کند. قدر ندانید. می گیرد از شما.

می فرماید: فقد خاطر بالنعم و لم تغیر و النغم، این دیگر خیلی خطرناک می شود والنغم می گوید این شخص از دگرگونی و زوال نعمت در امان نیست، کسانی که هی نق می زنند، هی حساسیت دارند، هی زود رنجی دارند هی ناسپاسی دارند، هی ناشکری دارند، هی دائما افسرده می شوند و پژمرده می شوند، هی دائما با وجود آن همه نعمتهای الهی احساس پوچی می کنند‌، خدا از آنها می‌گیرد.

می خواهم این را بگویم خدمت تان. هشدار خیلی هم این هست با افسردگی و پژمردگی و بی حوصلگی و احساس پوچی و نق نق کردن، ما نه تنها حال مان خوب نمی شود؛ بلکه چی؟ حضرت می فرماید: چی؟ خودتان را، «خاطره»، خودتان را به مخاطره انداختید، نعمت را به مخاطره انداختید، بدتر می شوید حال تان، این طور نیست که بگویید اگر خودت را بندازی، هی آویزان خدا بکنید، آویزان اهل بیت کنی هی بروید دائما غر بزنی و نق بزنی وضع بهتر میشود. می بینید که نه. رفتید ناسپاسی کردید در حرم نشستید ناسپاسی می کنید، گله می کنید، شکایت می کنید که نمی دانم من را از دست فلانی نجات بده؛ بعد می بینی پایت هم می شکند. یک تصادف هم می کنی، یک نعمت دیگر هم از دست می دهد انسان. می گیرد به بدتر از آن دچار می کند، به صد برابر بدتر از آن دچارت می کند، پس اشتباه نکنیم، نعمتها را خوب ببینیم، شکرش را خوب بجا بیاوریم، آنهایی که خدا به ما داده در مقابل چیزهایی که گرفته، اصلا قابل مقایسه نیست، عرض کردم ما در اقیانوس نعمتهای الهی غرق هستیم، حالا از این اقیانوس دو تا کاسه هم برداشته بشود چیزی از او کم نمی شود.

ما همچنین، همچنان هیچ بشری نیست، هیچ انسانی نیست، که غرق نعمتهای الهی نباشد. هر چی هم گرفته شده باشد از او باز هم غرق نعمتهای الهی هست، به آنی که هستیم دلشاد باشیم. خدا را شکر کنیم. شما دیدید در این جریان غزه مادری که بچه اش را جلویش کشته بودند، از او بچه هایش را گرفته بودند، اعضای خانواده اش را کشته بودند جلویش آرامش، با شادی، با استحکام می گوید: الحمدلله، الحمدلله. چه طوری شکر خدا را بجا می آورد. هیچ وقت با از دست دادن کسی نمی گوید پس من چی شدم. من دیگر حالا بی پشت و پناه و بی کس شدم خدا می گوید تو خلیل نادانی که من را نمی بینی، آدم ها را کنار خودت می بینی و فکر می کردی که تا الان آدم ها روزی تو را رزق تو را می دادند. پس من چی، فرشته ها چی، معصومین چی؟ امام زمان چی؟ حالا فعلا عرض من این هست که ما نعمتها را خوب بشناسیم، قدرش را بدانیم، از آنها بتوانیم خوب استفاده کنیم، اگر قدر ندانیم حضرت می فرماید: و من اضاع الشکر، کسی که شکر را ضایع کند، ببینید ما تا الان خیلی چیز ها را از دست دادیم بخاطر همین حالت بوده، هیچ کس نیست که اگر به او بگویند بنویس این را، بگوید من سراغ ندارم نعمتهایی که قدر شان را ندانستیم و از دستم رفته الان، همه مان زیاد داریم از این نعمتهای از دست رفته، بخاطر اینکه شکر بجا نیاوردیم، شکر ضایع کردیم. پس اگر کسی شکر ضایع کند، نعمت را از دست می دهد و می فرماید از تغیر و زوال نعمت دیگر این آدم در امان نیست.

لیاقت به خرج بدهیم نسبت به چیزهایی که به ما داده شده، و درمورد نعمتهای انسانی و نعمت های معنوی و نعمتهای ابدی حال اکثر ما، حال کسی است که چون خودمان را نمی شناسیم از این ها متنفریم و دعا می کنیم، بیشتر دعا های ما ترجمه اش این هست، خواهش می کنم همه تان دقت کنید، ببینید به نوع دعاهای تان نگاه کنید بعد آن وقت به این دعایی که الان می خوانید ببینید، معنی اش چی است، بسیاری از دعاهای ما که با خلوص هم انجام می دهیم، خیلی هم برایش سرمایه گذاری می کنیم، معنایش این هست که خدایا من را از خودت دور کن، نعمتهای الهی را از من بگیر، نعمتهای انسانی را از من بگیر، جایش چی بده؟ نعمتهای طبیعی، نعمتهای حیوانی، نعمتهای زمینی، من آن ها را نمی خواهم، مصرف ندارم، مصرف ندارم، قرآن دادی مصرف ندارم، اهل بیت دادی مصرف ندارم، ائمه و امام زمان مصرف ندارم، استاد مصرف نداریم، حرم مصرف نداریم، درس مصرف نداریم، علما را مصرف نداریم، کتاب مصرف نداریم، نماز مصرف نداریم، ذکر مصرف نداریم، بزم فطرت گرایی مصرف نداریم روضه مصرف ندارم. حرم مصرف ندارم، حضرت معصومه مصرف نداری، این ها را می گوید خدایا حوصله اش را، اصلا وقتش را ندارم خدایا، چی بدهد حالا به تو؟ جای این ها چی بدهم بهت؟

ببینید ما چی ها می خواهیم، آرزوهای مان را نگاه کنید، ببینید ما همه اش از خدا فرار از خودش را، دوری از خودش را، کنده شدن از فطرتها و افزایش طبیعت، افزایش طبیعت، آرزوهای ما این طوری هست. خوب یک آدم وقتی که اینطوری هست معلوم است دیگر حال معنوی برای انسان بوجود نمی آید. خدا می گوید نگاه کنید این از من بیزار است، می آید نماز بخواند، اصلا حوصله ای حرف زدنش با من را ندارد، این از نماز خواندش، بعد از نماز اصلا حوصله ی تعقیبات را ندارد، اصلا خوشش نمی آید بنشیند با من حرف بزند. قرآن در خانه اش هست، بابا این پنجاه آیه ای که نوشتیم در برنامه ها سر پنجاه آیه امیرالمومنین (ع) فرمودند واجب است هر کس، بعضی ها می آیند چانه می زنند سر این پنجاه آیه ما بخوانیم این پنجاه تا آیه را، زیاد است پنجاه تا آیه، آقا این استاد نوشته پنجاه تا آیه زیاد است این پنجاه تا آیه، ما نمی توانیم، بخوانیم. مصرف ندارد اصلا. خدا می گوید نگاه کن اینکه اصلا حالش این جوری است. آن از حرم رفتن های شان، این از قرآن خواندن های شان، این حرف زدن شان با من، این از ارتباط با امام زنده و حی و حاضرشان که شاهدشان هم هست.

خدا نکند خدا ما را در این حالت ببیند. خیلی بد است این حالت اگر انسان داشته باشد. حالا ما اگر این حالتها را داشته باشیم چه جوری می توانیم بعدا برویم بگوییم که اللهم لک الحمد حمدالشاکرین لک علی مصابهم. ما هنوز لذتهای که به ما داده، نعمتهای قشنگی که به ما داده این ها را ندیدیم. نمی بینیم بعد می خواهمی برویم بگوییم که، ادعا داریم، ما بنده ها، خدایا ما یک آدم هایی هستیم که به نداده هایت، حضرت سجاد می گوید به بلا هایی که سرم آمد به همان اندازه تو را شکر می کنم نسبت به بلا ها که به نعمتهایت شکر می کنم. می خواهیم با این امام محشور بشویم؟

بگوییم خدایا ما را به مقام این امام برسان. این امام این طور است. این امام آن رخاء و شدت در آسایش و ناراحتی، در ابتلاء و آسایش و برخورداری نعمت فرق نمی کند. حالش با خدا، با نماز، حرم، اصلا ارتباطش بر اساس دادن و ندادن نیست. اصلا ارتباطش براساس بده بستان نیست، مزدورانه نیست این ارتباط، یک ارتباط دوستانه است. یک ارتباط عاشقانه است، بدهند یا ندهند، بگیرند یا نگیرند، یکی ارتباط انسانی به معنای حقیقی و ما تا این حالت به ما دست ندهد، حقیقت انسانی را اصلا درک نمی کنیم؟ حقیقت شکر را درک نمی کنیم. بعدا هم نمی توانیم یک زیارت عاشورای حقیقی بخوانیم،

و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین،