جلسه 009 - شکر
شماره جلسه
9
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1378
ماه
12
روز
15
متن کامل (خام) ‌ جلسه 009 - شکر

بحثمان درباره شکر بود، اصول آن را عرض کردیم. یک تعدادی از روایات معصومین علیهم السلام در باب شکر برای استحکام این نعمت در وجودمان عرض می کنیم خدمت عزیزان و غرض از اینکه این بحث را یک مقدار مبسوط عرض می کنیم این است که چون در زیارت عاشورا از یک برد خیلی بالایی برخوردار است این زیارت و ما در سجده زیارت خیلی مستقیم رفتیم به سراغ شکر بر مصائب. برای همین اول باید مسئله شکر را جایگاه آن را و همچنین شکر بر نعمت ها انشاءالله تشریح بشود تا بعد معنا پیدا بکند شکر بر مصائب. یک مقدار در مورد شکر نعمت ها عادی صحبت می کنیم تا انشاءالله بتوانیم صادقانه شکر بر مصائب را انجام دهیم. اساساً هیچ کس نمی تواند شکر بر مصائب را انجام بدهد. این یک قاعده است. در ذهنتان باشد. یادداشت بفرمائید. کسی نمی تواند شکر بر مصائب را انجام بدهد و یک سجده شکر به معنای واقعی از زیارت عاشور را بخواند مگر اینکه قبلاً یاد گرفته باشد که نعمت های خدا را شکر کند. یعنی بر نعمت ها تمرین کرده باشد، نعمت ها را ببیند، نعمت ها را شکر کند، شکرش را به جا آورد، ارتباط درستی با نعمت ها برقرار کند. از ناحیه نعمت ها خودش را به انبساط، شادی و آرامش برساند. این شخص می تواند در مقابل مصائب شکر بکند و اگر کسی نتواند نعمت ها را مایه شادی و زیبایی زندگی خودش ببیند و نتواند نعمت ها را پیدا بکند که لذت ببرد از زندگی اش، این نمی تواند مثل حضرت زینب (س) در مقابل مشکلات بگوید «و مارأیت الا جمیلا». لذا چون در زیارت عاشورا از یک سطح خیلی بالایی در سجده برخوردار است، ما دیدیم اگر بخواهیم بحث شکر را از همان سطح بالا بگوییم، درواقع یک طفره جهش نابه جا کردیم. بنابراین گفتیم که بیاییم از اول از پایه بحث شکر را انجام بدهیم شروع کنیم تا انشاءالله در طول چند هفته ذره ذره برسیم به جایی که این توانایی در ما انشاءالله ایجاد بشود که بتوانیم بر مصائب هم شکر بکنیم و زیبایی را، آرامش را، نوازش را از ناحیه خداوند تبارک و تعالی و هدیه بودن را از ناحیه خداوند تبارک وتعالی در مصائب ببینیم.

در مورد خود شکر که یک نعمت است امیرالمؤمنین (ع) می فرمایند که «مَن شکَرالله سبحانهُ وجب علیه شکر ثانٍ از وفقَهُ لِشکرهِ و هو شکرُ شکر». که آن جمله معروف سعدی پس هر نفسی که... اینکه شما نفس که می کشید شکر باید بکنید دم و بازدم آن نیز شکر دارد و بر هر شکری، شکری واجب است. این برگرفته از همین فرمایش امیرالمؤمنین (ع) است.

چون فرو می رود ممد حیات است و چون برمی آید مفرح ذات

پس در هر نفسی دو نعمت واجب و بر هر نعمتی شکر. می فرماید که هرکس شکر خداوند سبحان را بکند: من شکرالله سبحانه، اگر توانست شکر کند و دید و الحمدلله گفت این یک شکر دیگر هم برایش واجب می شود. برای چی بهش واجب می شود یک شکر دیگر؟ چون موفق شده یک شکر بجا بیاورد. وفّقهُ یعنی خدا موفق کرده انسان را تا انسان بتواند ببیند اول نعمت را و بعد شکر را به جا بیاورد. لذا این قدرت دیدن و بصیرت که یکی از مراتب رؤیت است، یکی از مراتب شهود است نصیب هرکسی نمی شود. ببینید شما وقتی می‌خواهید واقعاً وارد شهود بشوید مثلاً بعضی ها می گویند چرا ما خواب های قشنگ نمی بینیم. چرا ماورای طبیعت را خوب لمسش نمی کنیم؟ چرا مثلاً نمی توانیم ارتباط گرمی با ماورای طبیعت، حالا چه فرشته ها باشند چه معصومین (ع) باشند چه اولیای خدا، چه خود خداوند باشد داشته باشیم؛ نمی توانیم برقرار کنیم. (این را در بحث تقوا امشب هم می رسیم توضیح می دهیم ساعت بعد ) اینکه ما نمی توانیم ببینیم مشکل از خود ماست یعنی ما حجاب هایی را فر اهم کردیم ، ایجاد کردیم ، مریضی هایی را داریم این مریضی ها باعث می شود ما نتوانیم ببینیم والا آنها ظاهر ظاهر هستند اینجوری نیست که آنها باطن هستند، مخفی هستند ما دیدمان خوب است، بینشمان خوب است ولی نمی بینیم. نه آنها ظاهر هستند ما نمی بینیم. ما مشکل دید داریم و الا آنها که همه ظاهر هستند. هو الظاهر، اصلاً از خود خدا ظاهرتر ما نداریم. بنابراین مشکل از دید ما است. باید دیدمان را یک مقدار تقویت کنیم انشاءالله که یواش یواش بتوانیم قدم برداریم و آن چیزهایی که خیلی ها نمی توانند ببینند، ببینیم. آن چیزهایی که نمی شنوند، بشنویم. آن چیزهایی که خیلی ها نمی بویند ببوییم. آن چیزهایی که خیلی ها ادراک نمی کنند ادراک بکنیم. این قدم های خوبی است همین دیدن نعمت هایی که به انسان داده است. انسان شروع بکند به اینکه خدا را در چهره نعمت هایش ببیند یعنی آن دست نوازش گر خداوند تبارک و تعالی آن دستی که دارد این نعمت ها را به انسان می دهد را ببیند.

اشتباهی که ما می کنیم این است: مثلاً فرض بفرمایید ما برویم در یک بوستانی قدم بزنیم یک عزیزی یک گلی بکند به ما هدیه بدهد، یک گل بکند بگذارد کف دست ما بگوید این تقدیم به شما. یک کسی می آید ملاقات ما یک دسته گلی می آورد ما می گوییم دستش درد نکند این گل را فلانی برای من آورده است. این خیلی قشنگ است. این را ما می بینیم ادراکش می کنیم، ملموس و محسوس است. اما وقتی می رویم در یک بوستان در خیابان می رویم، در جنگل می رویم گلی را می بینیم دقت نمی کنیم این را خداوند و فرشته ها به ما داده اند ، این تقدیم را متأسفانه نمی بینیم و چون این تقدیم را نمی بینیم تشکری هم نمی کنیم . اینکه الان هست من وضعیت زندگی ام به گونه ای است که می توانم این گل را ببینم و از آن لذت ببرم ، درخت را ببینم ، جنگل را ببینم لذت ببرم ، آب را ببینم لذت ببرم . ما حدیث داریم در ثواب کسی که از آب لذت می برد از دیدن آب نه خوردنش لذت ببرد . خب این قدرت است که انسان بتواند از آب ، نگاه به نعمت لذت ببرد . ما اگر این نگاه های ابتدایی را نداشته باشیم یعنی اگر شروع نکنیم به دیدن نعمت ها و کمالات و تجلیات خداوند ما چگونه می توانیم برویم به سراغ فرشته ها ، ما اگر از ظاهر خوب شروع نکنیم اصلاً در ملکوت نمی توانیم نگاه کنیم . قرآن می فرماید : اَوَلَم ینظروا الی الملکوت السموات و الارض، چرا بندگان من به ملکوت آسمان ها و زمین نگاه نمی کنند. پس اگر توبیخ کرده قرآن ، حرف بسیار مهم است. می گوید شما چرا به ملکوت نگاه نمی کنید؟ چرا فقط ظاهر را می بینید. یعلمون ظاهراً مِن الحیاة الدنیا و هم عن الاخرة هم الغافلون. فقط همین ظاهر را می بینید. آخرتی که همین الان با او هست. آن ملکوتی که همین الان با او عمل می کند. چرا ما آن را نگاه نمی کنیم؟ نه آخرتی که ما بمیریم برویم در برزخ، صبر کنیم یک روز قیامتی بشود، بعد ببینیم نه، یا اینکه بمیریم و برزخ را ببینیم نه. می گوید این همین الان با شما هست همین الان. بیشتر از این جمعیتی که اطراف شما از آدم ها پر هستند چند برابر آن از جمعیت از فرشته ها در حال رفت و آمدند و کار می کنند. خیلی این ادبیات، ادبیات عجیبی است. برای ما که کور و کر هستیم، مریضیم، خیلی عجیب است ولی برای خدا این اصلاً عجیب نیست. برای اهل خدا اصلا عجیب نیست، برای مؤمنان حقیقی اصلاً عجیب نیست. او می گوید: چه می‌گوید؟ چرا به ملکوت نگاه نمی کنید. اولم ینظروا الی الملکوت السموات و الارض یا فی ملکوت السموات و الارض، چرا نگاه نمی کنند. جالب اینجاست که خداوند این را به ما مسلمان ها و مؤمنین هم حتی نمی گوید. چه کسانی را توبیخ می کند؟ این دیگر اصلاً خیلی عجیب است، کمی فکر کنید. یعنی چی که خداوند به کفار می گوید چرا به ملکوت نگاه نمی کنید. این ملکوت با شماست، نگاه کنید. این خیلی مهم است که به کفار می گوید. ما الان خیلی حرف راجع به ملکوت بزنیم مثلاً یک کسی ملکوت ببیند با ملکوت ارتباط دارد، می گوییم این حتماً جزء خواص و اولیای خداست. قرآن می‌گوید: من کفار را دعوت می کنم به اینکه به ملکوت نگاه کنند. این فاصله را خوب دقت کنید. ببینید در یک جا به کفار می گوید که شما چرا به ملکوت نگاه نمی کنید. از یک طرف ما می گوییم دیدن ملکوت کار چه کسی است. «وَ نُری ابراهیم ملکوت السموات و الارض». در این فاصله ما وسط قرار گرفته ایم؛ یعنی یک حداقلی هست به نام کفار چون کافر نه اینکه نبیند، می بیند ولی می پوشانند از اسمش هم مشخص است، کافر است، پوشاننده است. این طرف هم که ابراهیم است. این حد وسط ما هستیم. این فاصله چقدر است؟ ما درجه مریضی خودمان را از این آیه خوب می توانیم تشخیص دهیم که من چقدر مریض هستم، چقدر بیمارم، چقدر کورم، چقدر کر هستم. قرآن است دیگر، درس انسان و انسان شناسی است. برای انسان نازل شده این دارد مبنا می دهد دست ما اگر می خواهی بدانی چقدر مریض هستی از اینجا بفهم که چقدر مریضی. من دارم کافر را دعوت می کنم به دیدن ملکوت. شما هم که می گویید ما مؤمن و حزب الهی هستیم. پس شما به طریق اولی باید نگاه کنی به ملکوت. پس ما که مؤمن هستیم الان خوب نمی توانیم نگاه کنیم، مشکل داریم. یک بیماری داریم که مزاحم ما می شود. یک جاهایی گیر داریم که نمی توانیم ببینیم. این را خوب دقت کنید. اگر آدم این را خوب دقت کند و مبنا قرار دهد می تواند ببیند طی 4030، سال عمر کاری که کرده چه سیری را طی کرده، تا کجا آمده. اگر کسی الان 20 ساله است ، 25 ساله است باید 10 سال بعد به کجا برسد. شما یک موقع می‌بینید چشمهایتان تار می بیند، می فهمید که مشکل دارید زود می روید به پزشک مراجعه می کنید. بعد یا دارو استفاده می کنید یا اینکه دکتر عینک می دهد، عینک استفاده می کنید و می بینید که درست شد و عادی شد و آرامش پیدا می کنید و می گویید حالا خوب شد. دو روز عینکش را جایی جا بگذارد اضطراب می گیرد و می گوید حالا این دو روز من نه نمی توانم رانندگی کنم و... چون دقیق نمی توانم ببینم. یک مشکلی دارم. اما عینک که با اوست آرامش دارد. می گوید الان عینکم همراه من است. این را ما خوب تشخیص می دهیم. ولی وقتی نوبت به مسائل ماوراء طبیعت می شود که همراه طبیعت است، ماوراء طبیعت که می گوییم مثل متافیزیک. فکر نکنیم یک چیزی میلیاردها سال نوری آن طرف کهکشان هاست بعد ما می خواهیم آنجا را ببینیم نه! خدا با عرش و کرسی اش و با همه ملائکه الله همه همین جا هستند در همین کره زمین، دیگه از همه مهم تر اینکه خدا خانه اش را آورده است روی کره زمین ساخته است . فرموده این بیت الله الحرام غیر از این که نیست. این انوار طیبه معصومین (ع) همه اینجا هستند. امام زمان (عج) الان اینجا هست. پس ببینید نوبت مسائل ماوراء طبیعی که می رسد ما اصلاً نگرانی و دغدغه نداریم یعنی اضطراب نمی گیریم که چرا من کورم، من چرا نمی بینم، چرا من نمی شنوم، چرا بعضی ها می بینند، می شنوند یا اینقدر راحت اند. این پیرزن یا آن پیرمرد روستایی دیده است یا آن عالم دیده است ما چرا نمی بینیم. پس چون این کوری آنقدر عام است آنها که می بینند استثنا هستند در حالی که باید برعکسش باشد.

باید وضعیت جامعه برسد به جایی که همه کسانی که چون در جامعه کنونی کوری یک ضعف و یا یک بیماری و یک استثنا است که برای آن پزشک تربیت کرده ایم، بیمارستان تهیه کرده ایم. چرا که آن را یک چیز غیر عادی می دانیم اینکه کسی نبیند، یک کسی نشنود، یک کسی نخورد، یک کسی لمس نکند، یک کسی نبوید این غیر عادی است. حالا یک معظلی هست که این بیماری ناشنوایی، نابینایی دارد زیاد می شود. مثلا از کمبود فلان ماده غذایی هست. این ماده غذایی را باید زیاد بکنیم، تا مردم مشکل سوء چشم پیدا نکنند. بسیار خوب. پس ندیدن غیرعادی است. در نظام فطرت و انسان، در نظام فطرت گرایی نه در نظام جنسی و حیوانی و بدنی، دیدن اصل است. چون خدا دارد کفار را دعوت می کند به دیدن. همه باید ببینند اینکه ماها نمی بینیم موضوع این است. ببینید جامعه ما چه قدر از فطرت دور است البته منظور جامعه ایران نیست. چون جامعه ایران فطری ترین جامعه روی کره زمین است. یعنی خداوند هیچ کجای کره زمین بندگانی به خوبی مردمان ایران ندارد. نه داشته و نه دارد از اول تاریخ. حال همین بهترین مردم هم اگر خوب نگاه کنید می بینید با استانداردی که خدا معرفی می کند با حدی که خدا معرفی می کند بسنجی می بینی در همین جامعه ما هم چه قدر مشکل داریم چه قدر بیماری داریم. اگر آقا امام زمان (عج) بیایند که آنهایی که نمی بینند استثنا می شوند؛ یعنی به ندرت یک کسی پیدا می شود که نبیند ( کتاب آشتی توضیح داده شده است ) اگر امام زمان (عج) بیایند مردم آنقدر مشکلاتشان حل می شود از نظر روحی و روانی، آنقدر بصیرت پیدا می کنند، حضرت دست می گذارد روی سر مردم عقول مردم کامل می شود. عقل ها زیاد می شود. توهمات و خیالات، هوای نفس ها، کوری ها همه به شدت کم می شود، بصیرت زیاد می شود. آن وقت انسان ها همین جا که هستند با فرشته ها با بهشت، با جهنم با اموات با قیامت با همه جا یکسره ارتباط دارند؛ یعنی همه تحت تربیت آقا امام زمان (عج) در یک زمان کوتاهی همه انسان ها راه را پیدا می کنند به ملکوت. اصلاً رفت و آمد می کنند به ملکوت. آقا امام زمان (عج) که تشریف بیاورند این اتفاق عمومی می شود. یعنی مثل الان که عموم مردم روی کره زمین چشم دارند و می بینند. کورها کم هستند و بیماری محسوب می شود که باعث تعجب می شود. اگر انشاءالله آقا بیاید چون در حدیث معصوم (ع) داریم: حضرت که بیایند هیچ کس دیگر بیمار نیست، اصلاً ما بیماری جسمی نداریم و روحی هم انشاءالله نخواهیم داشت. به امید خدا مشکل همه حل خواهد شد. از نظر روحی. بنابراین دیدن، ارتباط با ملکوت آسمان ها و زمین یک امر کاملاً عادی می شود. الان ما غیرعادی هستیم. الان همه ما مریض و غیرعادی هستیم. کار نکردیم روی خودمان گرفتاری و مشکلات داریم. یکی از راه های اینکه حجاب های ما برطرف بشود، این است که ما یواش یواش از سطح محسوسات فاصله بگیریم بیاییم چیزهایی که اکثراً نمی بینند را تمرین کنیم و ببینیم. حالا تجلیات خدا را ما باید ببینیم. اول چه چیزی را ببینیم که خیلی روی آن سفارش شده؟ اول نعمت های خدا را. حضرت زینب (س) اوج بصیرت است که وقتی برادرش را جلوی او سر می برند بچه هایش را جلویش تکه تکه می کنند این چه قدر لذت می برد، چه قدر سرمست بوده. ما فقط این را در جبهه یادمان است که اگر یکی از ما تیر و ترکش می خورد، پای یک کسی قطع می شد، سرش خون می آمد، آن قدر لذت می برد انگار مقدار زیادی شراب روی آن ریخته اند و او مست می کند. در جبهه اینگونه بود. کسی دستش قطع می شد پایش قطع می شد، داشت شهید می شد، رفته بود روی میدان مین حدود مثلاً فکر کنید 300-400 تا ترکش خورده بود از سر و چشم و گوش و بدن همینجوری آبکش کرده بود و او همین جوری مست بود و می گفت یا حسین (ع) یا حسین (ع) حسین جان، حسین جان ... و تمام .... تا اتصال کامل. چه لذتی و چه کیفی می بردند آنها. یک موقعی ما این فیلم ها را در تلویزیون نگاه می کنیم که رزمنده ها را نشان می دهند . یاد باد آن روزگاران یاد باد. نگاه می کنیم می بینیم چه قدر از اینها فاصله گرفته ایم. ما چون مریض هستیم عادت کرده ایم به لفظ شهید تا می گویند شهید می گوییم کوچه شهید فلانی ... کلمه شهید شوخی نیست. یکی شهید شده می دانید یعنی چی؟ متأسفانه این را هم نمی فهمیم. «وَ لا تَحسبنَ الذینَ قُتلوا فی سبیل للهِ امواتاً بَل أحیاء عند رَبهم یرزقون». پیش خود خدا عند ربهم یرزقون. ماشاءالله جای دیگر دارد فرحین. فرحین عجب کلمه قشنگی است. فَرحینَ بِما اتاهُمُ الله بفضله. شادند به آن چیزهایی که خدا به آنها داده است. وَ یَستبشرونَ بالذینَ لم یلحقوا بهم. بشارت می دهم به آنهایی که به اینها هنوز ملحق نشده اند به اینها که قرار است بیایند پیش اینها از روی زمین. بشارت می دهند یعنی چی؟ یعنی دارد حرف می زند با تو، حالا گاهی وقت ها آدم سر قبر می رود می شنود گاهی وقت ها نه از همین جا می شنویم که با ما حرف می زند و می گوید فلانی یا می آید در خواب آدم یا همین الان حرف می زنند به خدا حرف می زنند. می گویند فلانی مژده به شما که تو چند روز دیگر می خواهی این جوری شوی معنا دارد و یستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم. مژده می دهند و این مژده شنیدنی است. ما گرفتار هستیم واقعاً. خیلی گرفتاریم. تا این مشکلات بصیرتی خودمان را حل نکنیم نمی توانیم سرمان را بگذاریم روی سجده بگوییم: اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم. اگر بخواهی این را بگویی باید تمرین کنی. تمرین های اولیه را خوب انشاءالله انجام بدهیم یواش یواش بصیرت پیدا کنیم، بینش پیدا کنیم.

پس فکر نکنید ما الان داریم هی روی بحث شکر معطل می کنیم. این فوق العاده مهم است بحث شکر. اگر تو نتوانی این شکر را تمام کنی؛ یعنی با آن ارتباط برقرار بکنی با شکر و شاکر بشوی، اسم شاکر را بگیری. نعمت ها را نتوانی ببینی در واقع خدا را ندیدی. «نعمتٌ لا تَشکُر خطیئتهٌ لا تُغفر»، فرمود نعمتی که شکرش گذاشته نمیشود گناهی است که آمرزیده نمی شود. نعمت را ما تبدیل می کنیم به معصیت، وقتی کوریم و نمی بینیم بدبختمان می کند. چی از این بدتر که خدا بیاید به ما نعمت بدهد ما در شهواتمان ، خودخواهی مان ، تنبلی ها و بی حوصلگی هایمان اینها را نبینیم و بعد هم غر بزنیم به خدا به معصومین. می گوید: تو از وقتی آمدی روی زمین یک لحظه از نوازش من، از آغوش من بیرون نرفتی، ای بنده من هرچی بوده در آغوش خودم به تو رسیده است ، هرچی بوده در آغوش من بهت رسیده. شما دعای عرفه را نگاه کنید سیدالشهداء (ع) آن ظهر عاشورا، ظهر حماسی ، آن عرفه هم ظهور عرفانی اش را نگاه کنید. این آدم چی است. می گوید: خدایا من آن موقع که در رحم مادر بودم، در تاریکی های سه گانه همه اش تو با من بودی. من اصلاً دور از تو نبودم به من توجه کردی ، من را مرحله به مرحله آوردی بالا رشدم دادی، اصلاً هیچ اتفاقی برای ما خارج از آغوش خداوند صورت نمی گیرد هیچ اتفاقی. تمامش در آغوش خدا در محضر خداست. سبحان الذی لایعتدی علی اهل مملکته، همه اش در آغوش خداست ما اگر کور باشیم خوشی ها را نبینیم، عامل های لذت را، عامل های شادی را، عامل های آرامش را ، عامل های انبساط را نبینیم. چگونه می توانیم بگوییم خدایا مثل امام سجاد (ع) خدایا من تو را آنگونه در بلاهایت شکر می کنم که در نعمت هایت شکرت می گویم. دیگر زیارت عاشورا خواندن مفت است. ما اصلاً نمی توانیم زیارت عاشورا را بخوانیم. نمی توانیم یک سجده درست انجام بدهیم و این هم خیلی ننگ است که آدم نتواند یک بار زیارت عاشورا را صادقانه بخواند و سرش را بگذارد روی سجده بگوید: اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک، خیلی بد است. چون اینها پله های انسانیت است، مقامات انسانی است که آدم به اینها نرسد. حالا می خواهد چی بشود. دکتر و مهندسی بخورد توی سرمان به چه دردی می خورد. وقتی تو زیارت عاشورا تو نمی توانی با خدا صادقانه با امام حسین (ع) 10 دقیفه حرف بزنی، نمی توانی یک سجده صادقانه با خدا انجام بدهی اصلاً زندگی به چه دردی می خورد. برای همین ما باید در این جلسات تمرین بکنیم انشاءالله که اول از شکر شروع کنیم. نعمت ها را ببینیم و بعد دانه دانه شکر بکنیم، ارتباط با اینها برقرار بکنیم، این هم آغوشی خدا را این دست نوازش خدا را در دست و صورتمان در تمام وجودمان ببینیم. سرشار بشویم از خدا از اینکه در آغوش خدا هستیم، سرشار بشویم واقعاً. بفهمیم که ما فقط نباید سختی ها و تلخی ها را ببینیم، نعمت های عظیمی که خدا در هر لحظه دارد به ما می دهد، ثانیه به ثانیه، دم به دم دارد به ما می دهد این را ما می بینیم. لحظه به لحظه عنایت ها، وقتی این را دیدی یواش یواش این دیدن ها باعث می شود این پرده ها بروند کنار، آدم آن وقت می بیند ملکوتی که دائم می گفتند ملکوت ملکوت، همین است، آره همین است. قرآن می گوید کفار هم می توانند ملکوت را ببینند. ما خیلی بیچاره هستیم که نمی بینیم. ما کوریم، ما مریضیم. بالاخره از یکجا باید درمان را شروع کنیم. از یکجا بالاخره بنشینیم پای درس و مکتب امام حسین (ع)، پای درس خداوند تبارک و تعالی. چون زیارت عاشورا بنابر قول مشهور حدیث قدسی است. بنشینیم در مکتب عاشورا از حضرت زینب (س) یاد بگیریم. نمی شود که فقط حلوا حلوا کنیم دهان که شیرین نمی شود باید بخوریم یکبار حلوا را. اگر او سر برادرش را می بریدند بچه هایش را جلویش تکه تکه می کردند مست شده بود، اگر هزاران شهید جلو چشم خودمان دیدیم آدمهایی اینگونه بوده اند، بگوییم حالا قربونش بروم او حضرت زینب (س) بوده امام حسین (ع) بوده. نه همین بچه های خودمان، هم محلی ها، هم کوچه ای های خودمان اینها بوده اند، اگر اینها اینجوری شده اند مشکل ما کجاست؟ ما چه مشکلی داریم؟ ما چرا نمی توانیم ببینیم؟ ما چرا گیریم؟ شعر همیشگی را بخوانیم:

آفتی نبود بدتر از ناشناخت تو بر یارو ندانی عشق باخت

یار را اغیار پنداری همی شادی ای را نام بنهادی غمی

ما شادی هایی را که باید با آن سرمست شویم داریم برایش غصه می خوریم. یعنی درجه مریضی ما الان اینقدر است. ببینید حالت هایی آدم دارد که مریض است یا زکام دارد یا سرماخوردگی دارد. من موج انفجار که گرفته بودم همین جوری شده بودم از هرچی که به من می خورد مثلاً بوی غذا، بوهای خوب از همه متنفر می شدم. بعضی از خانم های باردار را می بینم ویار دارند قبل و بعد از وضع حمل اینجوری هستند با چیزهای خوب نمی توانند ارتباط برقرار کنند حالش بهم می خورد. این را بهش می گوییم مریضی. این طبیعی نیست. اگر کسی از بوی گل بدش بیاید از بوی غذا بدش بیاید طبیعی نیست. ما ، خداوند با همه اسماء جلال و جمالش با فرشته هایش تجلی بر ما دارد و دارند به ما یکسره نعمت ارزانی می کنند. دائماً دارند از ما گناه پاک می کنند، دائماً دارند ما را آماده می کنند برای برزخ، دائماً دارند ما را طراحی می کنند. در رحم هستیم همه مان. دیگر یکسره ملائکه الله غصه ما را می خورند با چه دلشوره ای دارند ما را تراش می دهند و برای بهشت آماده می کنند دائماً. اگر آدم ببیند که اینها چه جوری دارند می دوند، ائمه چه دلشوره ای دارند برای بچه هایشان که این بچه من نکند خدای ناکرده... شما یک مادر باردار را ببینید، 10 بار می رود دکتر چند بار سونوگرافی می کند، چند بار دکتر می رود چقدر مراقبت می کند که این بچه یک وقت ناقص به دنیا نیاید. شما ببینید فاطمه زهرا (س)، مادر ما، پدران ما اهل بیت (ع) چه قدر دلشوره تولد سالم تک تک من و شما را دارند و دارند مدیریت می کنند ما را ، ما را ربوببیت می کنند، ما گناه می کنیم، مریض می شویم، چرک، عفونت، زخم آنها هی تراش می دهند می گذارند کنار، درمانش می کنند. مرهم می گذرند. این مرهم گذاشتن هم درد دارد واقعاً چون باید زخم را خوب بکنی. دارو بزنی، درد دارد دیگر. ما دائم کوری، آلودگی، کفر جمع می کنیم، شرک جمع می کنیم، آنها هی تک تک ما را می تراشند با چه دلشوره ای. اگر آدم بداند فرشته ها تک تک ما را چه جوری دارند می تراشند چه جوری دارند درمان می کنند، با چه هول و بلایی که مبادا یکی از اینها خدای ناکرده موقع مردنش برسد بیفتد در فشار قبر، بیفتد در جهنم، بیفتد در آتش، در مشکلات، در اضطراب، اگر بدانی خدا چه جوری با ما کار می کند. اگر بدانی فرشته ها چه جوری با چه دلشوره ای دارند با ما کار می کنند که نکند یکی از ماها بد بمیریم، ما هم مثل این بچه های بی تربیت، کور، بی ادب، بی نزاکت می داند که پدر و مادر دلشوره دارند این دستش به فلان جا نخورد، فلان جا نیفتد، این اصلاً همین جوری برای خودش می دود سرش می خورد به دیوار ، زمین می خورد ، دستش می سوزد ، آتش سوزی راه می اندازد ، گرفتاری درست می کند ، یکسره ما شعله درست می کنیم ، آتش سوزی می کنیم، آتش بازی می کنیم ، حرارت درست می کنیم ، جهنم درست می کنیم ، آنها هی می بینند ما ناشیانه و کور داریم خراب کاری می کنیم ، هی روی ما آب می ریزند درمان می کنند ، شستشو می دهند، مداوا می کنند. وقتی هم می خواهند مداوایمان کنند می گوییم نمی خواهیم. چرا می خواهی مرا مداوا کنی؟ دست به من نزن. بگذار من بسوزم ، بگذار من بروم جهنم ، آنها هم که می دانند ما عقلمان نمی رسد. یک بچه الان در رحم می خواهد وقت تلف بکند چشم نیاورد، او نمی فهمد مادر که می فهمد که این چه قدر چشم به دردش می خورد. اگر کور به این دنیا بیاید چه قدر اذیت می شود. این مادر مراقبت می کند این چشمش آماده بشود ، گوشش آماده بشود ، قلبش آماده بشود. ما شیطانی می کنیم ، گناه می کنیم ، معصیت می کنیم ، گردن کشی می کنیم ، پررویی می کنیم ، بعد هم می خواهند درمانمان کنند، جیغ می زنیم ، به خدا می گوییم دست از سرم بردار ولم کن ، ائمه می آیند سراغمان می گوییم ولم کن ، فرشته ها می آیند می گوییم ولم کن. حاضر نیستیم لااقل خوب بشویم. وقتی آدم نعمت شکر می آید سراغش به انبساط می رسد، می رسد به یک شادی. شیطان می گوید فقط کسانی از حمله های من در امان هستند که شاکر باشند. خیلی آیه تخصصی است. یعنی باید دها، صدها ساعت متخصصین راجع به این بحث بکنند که این چینش یعنی چی؟ لِأَقعُدَّنَ لهم صراطک المستقیم ثم لِأتیَّنَ کم بین ایدیهم و من خلفهم و ایمانهم و شمائلهم. از جلو ، عقب ، راست، چپ به آنها حمله می کنم و لا تَجِدُ اکثرهم شاکرین. چینش خیلی تخصصی است، خیلی معرکه است این چینش. برای همین همه مان انشاءالله بخواهیم زود خوب بشویم، زود چشم هایمان باز شود، زود گوش هایمان باز بشود، زود قلبهایمان باز بشود و بتوانیم راه های شیطان را ببندیم این شکر شاه کلید است. غیر از درس های اخلاق دیگر است. مثلاً می گویند به شما در درس اخلاق فلان صفت خوب است، فلان صفت بد است. نه این بحثی که ما الان داریم انجام می دهیم حضرت با ظرافت گذاشته است، خدا این را در سجده زیارت عاشورا یعنی بعد ازهمه عشق بازی هایی که حرف هایی که تو با امام زدی دیگر آن موقع که می خواهد تو را بسته بندی بکند کاملاً تو را جوری ببندد که آسیبی نبینی چون تو قول و قرار گذاشتی با امام حسین (ع) یعنی گفتی آقا أَن یَجعلنی مَعَکم فی الدنیا و الاخرة، أَن یرزقنی طلب ثارک، أَن یرزقنی طلب ثاری، أن یبلغنی المقام المحمود، همه قول و قرارها را گذاشتی، همه هوسهایت را گفتی، عالی ترین هوس هایی که یک آدم می تواند به آن برسد همه را مطرح کردی هر چی هوس بازی بوده، اوج هوس بازی های یک فطرت گرا را گفتی، همه خواسته ها و آرزوهایت را برای بی نهایت تضمین کردی، بستی با حضرت، اگر می خواهی قبول بشود زیارتت و آقا بگوید باشه، هم دعای أن یرزقنی طلب ثارک را قبول می کنم و به تو می دهم، هم أن یرزقنی طلب ثاری را قبول می کنم و به تو می دهم، هم أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره را قبول می کنم و به تو می دهم، هم أن یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله . چه چیزهایی در این زیارت عاشورا است هیچ جا یک همچین هوس هایی پیدا نمی کنید خیلی آدم باید مست باشد یک همچین حرف هایی بزند به معصوم ، بایستد جلوی امام معصوم (ع) خیلی جگر می خواهد جلوی امام حسین (ع) بایستی بگویی من می خواهم به مقام تو برسم . می خواهم برسم به مقام توامام حسین (ع) هم کیف می کند یک همچین بچه بد مستی داشته باشد. ولی ما 50 سال زیارت عاشورا می خوانیم امام حسین (ع) می فهمد که ما داریم شوخی می کنیم. این حرف ها، حرف های فانتزی است. طرف نماز نمی خوانده، روزه نمی گرفته، رباخوار بوده، آدم کش بوده، دزد بوده، بعد می گوییم خدا بیامرزدش می فهمیم داریم دروغ می گوییم. دیگر ما شوخی می کنیم اما اگر یکبار یک نفر پیدا بشود راست بگوید به امام حسین (ع) چی؟ اگر یکبار یک نفر پیدا بشود راست بگوید به امام حسین (ع) یک جگرداری مثل خود امام حسین (ع) مثل علی اکبر (ع) پیدا بشود مثل بچه بسیجی های ما که الحمدالله همه شان راست گفتند ماشاءالله چه قدر راست گو تربیت کرده جمهوری اسلامی ، معجزه جمهوری اسلامی آب و نان و به قول امام علف مردم نیست که تأمین رفاه بکند ، معجزه ای که جمهوری اسلامی کرده این همه آدم تربیت کرده صدها نفر ایستاده اند آنجا گفتند ما هستیم ، راستش را گفته اند و تا آخرش هم ایستاده اند. راست گفتند.

در این کربلای یک من گفتم قبلاً خاطره را برایتان ، کنار میدان مین ایستاده بودم زیر آتش ، میدان را هم باز کرده بودم ، داد می زدم که بلند بشوید و بیایید دیگر می کشند ، تکه تکه تان می کنند عیبی ندارد ، گلوله می ریزند بیایید الان 4 نفرتان کشته می شوند بیایید . آنقدر آتش سنگین بود من دائم داد می زدم بیایید ، بچه ها همین جوری خوابیده بودند مگر می شد بلند شوی همین که سرت را بلند می کردی سر پریده بود ، تیر خورده بود و متلاشی می شد . همین وجب به وجب ، سانت به سانت توپ می خورد ، خمپاره می خورد . چه کسی می خواست بلند بشود ؟ یک بچه بسیجی یک دفعه بلند شد ، ببینید اسم اعظم این است گفت : زیارت عاشوراخونها چه کسانی بودند ؟ تا این را گفت همه لشگر بلند شدند از سرجاهایشان یک گردان بلند شدند همه می دویدند چه صحنه قشنگی بود ، وقتی کلمه اسم اعظم را گفت زیارت عاشوراخون ، همه صادق بودند. تا گفت زیارت عاشورا همه گفتند: امام حسین (ع) ما یادمان آمد عهد بسته بودیم با تو ، گفتیم أن یرزقنی طلب ثارک، راست گفتیم به خدا. امام حسین (ع) یادمان رفته بود چند دقیقه ای که دراز کشیده بودیم یادمان رفته بود، ببخشید الان یادمان افتاد پا می شدند دیگر حل می شد مسأله، یکی از آنها از من که میدان را باز کرده بودم برایشان رد شد زد توی سنگر دشمن، سنگر کمین را زد، این همه آدم تربیت شد در همین خانه ها، همین کوچه ها، همین بازار، همین مملکت صدها هزار راستگو تربیت شدند صادق ماشاءالله. اگر یک کسی پیدا بشود به امام حسین (ع) این حرف ها را بزند این لات بازی ها را در بیاورد بگوید من می خواهم به مقام شما برسم یکی از قشنگ ترین و خنده دارترین صحنه ها صحنه ای است که یک بچه کوچولوی 2-3 ساله بخواهد با پدرش دعوا بکند، کشتی بگیرد، پدرش با انگشت نگهش داشته باشد و او زور می زند. حالا یک کسی رفته جلوی خانم زینب (س) جلوی آقا ابوالفضل (ع) جلوی علی اکبر (ع) جلوی امام حسین (ع) می گوید: من می خواهم برسم به شماها، من می خواهم با شما باشم آنها هم می گویند قدمت روی چشم بفرما. اگر بفهمند راست می گویی، می دانی کجا می برندنت؟ اگر آدم اینقدر دیوانه باشد که همچین حرف هایی به امام حسین (ع) بزند یعنی زیارت عاشورا بخواند خیلی جگر می خواهد راست بگوید و زیارت عاشورا بخواند و بایستد پای آن . می گویند بفهمد این راست می گوید این کله اش بوی قرمه سبزی می دهد ، این راست می گوید مثل اینکه توی این همه عاقل که اصلاً از این معامله ها نمی کنند با امام حسین (ع)، این همه معاملات عاقلانی که در دنیا هستند ، ماشاءالله به این عاقلان چه قدر هم عاقلند! این پیدا شده دارد خل هست. دیوانه است. چی می گوید؟ می گوید می خواهم برسم به شما، می گوید: أن یرزقنی طلب ثارک مع امام منصور، مع امامٍ هدی. عجب جگری دارد این! رفاقت با امام زمان (عج)، سربازی امام زمان (عج)، وقف امام زمان (عج) خیلی این جگر دارد! اگر بفهمد راست می گوید می دانی کجا می برندت؟ کجا می بردنت ؟ بیا برو در سجده بخوان:

«اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم الحمدلله علی عظیم رزیتی». حالا مستی ها را نگاه کنید، اللهم رزقنی شفاعة الحسین یوم الورود و ثبت لی قدم صدقٍ عندک مع الحسین. خدایا ما یک حرفی زدیم حالا یک چیزی گفتیم کرکری روی عشق و علاقه مان. آمدیم یک حرفی زدیم ما که آدمش نیستیم بیاییم این مسیر را طی کنیم. لاحول و لاقوة ما که نه جگرش را داریم، نه عرضه اش را داریم. خدایا ما خیلی ضعیفیم. خدایا خودت قدم ما را سفت کن و ثبت لی قدم صدقٍ عندک مع الحسین و اصحاب الحسین (ع). آبرویم جلوی اصحاب امام حسین (ع) یک موقعی نرود. الذین بذلوا مهجهم دون الحسین علیه السلام. آره. اگر یک کسی جگر داشته باشد. این همه سال طول کشیده که ما شرحش کرده ایم الان 300-400 جلسه است. حدود 6-7 سال است که می گوییم. اگر یک کسی این زیارت عاشورا را خوب گذرانده باشد بیمه اش به چیست؟ بیمه اش به شکر است. یعنی باید جگر شکر داشته باشد، باید بلد باشد شکر کند باید خوب نگاه کند، اینکه دائم چند هفته است می گویم تمرین کنیم نگاه بکنید نعمت ها را، برای اینکه تو اگر بتوانی خدا را در نعمت هایش ببینی و خیلی از نعمت ها، خیلی از شادی ها را غصه داریم می بینیم ما، چون مریض هستیم، دیگر مثل آن کسی که زکام دارد، مثل آن زن باردار ما الان حالمان از خدا بهم می خورد، حالمان از نماز بهم می خورد، حالمان از دین بهم می خورد. قرآن می خواهیم بخوانیم یک جوری می شویم. اصلاً نمی توانیم با آنها شادی بکنیم و برقصیم چون مریض هستیم. ما نه با سجده راه داریم نه با تسبیح راه داریم نه با قرآن راه داریم نه با موسیقی قرآن راه داریم نه با حرم راه داریم. مریض هستیم دیگر گرفتاریم. ما گرفتار کرده ایم خودمان را حسابی، حسابی گرفتار کردیم. شما باید از اینجا تمرین ها را شروع کنید؛ اما این شاه کلیدکه دارد می گوید یعنی اینجوری نیست که حضرت ما را بیاورد در سجده هر چیزی بگوید اینجا. می گوید مثلاً می شود یک چیز دیگری بگوییم اینجا ، این امکان نداشت در سجده زیارت عاشورا چیز دیگری بگویید. یعنی اگر کسی می خواهد آن حرف هایی که قبلاً زده همه بیمه بشود بیاید در آخرین درجه باید اهل شکر باشد ، اگر اهل شکر نباشد اصلاً از اول دروغ می گوید. حرف من چیه ؟ این است که شما زمانی می توانید راست زیارت عاشورا بخوانید که اول قدم صدق را تضمین کرده باشید برای خودتان. قدم صدق چگونه تضمین می شود؟ با شکر. برای همین شکر همه کاری می کند. اصلاً اسم اعظم است. شما شکر را پیاده کنید در خودتان ، تمرین کنید که ببینی . غر نزنی ، نق نزنی ، با پدر و مادرت به هم نزنی، با برادر و خواهرت ، با همسرت بهم نزنی ، با کسی درگیر نشوی ، با پدر و مادرت قاطی نکنی، با خواهر و برادرت قاطی نکنی، با همسرت قاطی نکنی، با دیگران مشکل پیدا نکنی، جر و بحث نکنی. بتوانی در انبساط و شادی باشی. دل زده و متنفر نشوی، بتوانی قشنگی ها را ببینی، اگر توانستی این کارها را بکنی آن موقع است که می توانی یواش یواش انشاءالله یک زیارت عاشورای صادقانه بخوانی، آن وقت بیمه می شویاصلاً. بنابراین اگر من بخواهم یک بیمه به شما معرفی بکنم که همه برویم خودمان را بیمه کنیم بگوییم آقا ما بالاخره می خواهیم بیمه بشویم نرویم جهنم ، دیگر اگر بخواهیم یک بیمه خیلی خوب معرفی کنیم یک بیمه ای که اصلاً دیگه مشکلی نداشته باشیم خیالمان راحت باشد ، شکر بهترین بیمه است و تو وقتی تمرین می کنی خدا را دائماً در تمام چهره هایی که دارد با تو ظهور می کند و تجلی می کند در زندگی نگاه بکنی، تمرین کن.

یک خانمی که می گفت من به خدا دیوانه شده ام دیگر روانی شده ام. گفتم برای چه؟ گفت از دست این بچه ها اینقدر شیطانی می کنند در خانه. گفتم اگر خدا آنها را به تو نمی داد چی؟ چقدر هزینه می کردی تا یکی از آنها را به تو بدهد؟ یک ذره فکر کرد. گفتم اگر می داد ولی فلج بود، یک گوشه ای افتاده بود، لال بود، کر بود ، کور بود اگر این را داده بود به تو چی؟ آرزو نمی کردی یک روزی جلوی تو فقط چند لحظه بلند شود و روی پایش بایستد . فقط یک کلمه بگوید مامان ؟ گفت چرا . گفتم الان که می بینی جلویت می دود ، سر و صدا می کند ، می زند ، می شکند ، جیغ می زند ، می خندد .... چرا به جای اینکه این چهره را نگاه کنی ، این ملکوت را نگاه کنی ، فقط داری اذیت آنها را نگاه می کنی . لذا یک آدم هوشیار به جای اینکه داد بزند بگوید : آی بیچاره ام کردی ، دیوانه ام کردی ، اعصابم را خرد کردی . من اصلاً تحمل این حرف ها را ندارم ، نق نق بچه ، وق وق بچه ، به جای اینکه این تعابیر زشت را آدم بکند بتواند در اوج آن سر و صدای بچه ها و دعواهایشان که دارند توی سر و کله آدم می زنند ، یکی می آید می گوید ببین او مرا اینجوری کرد ، می آید می گوید این مرا اینجوری کرده، یک آدم هوشیار ضمن اینکه دارد ادای آدم های جدی و عصبانی را در می آورد و توی دلش رد و فتق می کنه که چرا اینجوری کردید، توی دلش کیف می کند، آرامش دارد ، می خندد . ما باید تمرین بکنیم. ما خیلی کوریم اصلاً اگر بخواهیم اینجوری ادامه بدهیم با این وضعیت زندگیمان ، فردا روز قیامت آبروریزی می شود. خدا می گوید: ای بدبخت ها! من به کفار گفتم ملکوت را نگاه کنید شماها که مؤمن بودید چرا ندیدید. این ملکوت من اینقدر ظهور داشت. این فرشته ها زیر دست و پای شما بودند اینقدر ظهور داشتند که من به کفار می گفتم که به آنها نگاه کنید. یک ذره تمرین کنید، نگاه کنید. آن وقت شما نمی دیدید. خیلی آبرویمان می رود آن موقع. می دانی یکی از آبروریزی ها چیست؟ آن موقع اینکه وقتی می میریم می گوییم: چقدر فرشته ها با ما سر و کار داشتند! چقدر حرف می زدند با ما! چقدر در زندگیمان بودند. این خدا بودند. این خدا بود؟ این فرشته ها بودند؟ یکی از آیه هایی که واقعاً آدم می خواند تکه تکه می خواهد بشود. من که واقعاً کمرم شکست این آیه را خواندم. اصلاً نتوانستم از آن رد بشوم. می گوید: آدم هایی که به خودشان ظلم کردند می گویند : یا حسرتا علی ما فرَّطتُ فی جنب الله. ما پیش خدا چقدر کوتاهی کردیم ، پیش خودش ایستاده بودیم ، با خودش بودیم فرَّطتُ یعنی کوتاهی کردیم پیش خدا، در آغوش خدا ، در آغوش امام زمان (عج) در محضر همه اشان . چقدر ما بد زندگی کردیم! چقدر تنبل، بی حوصله ، چقدر بی حال، بی رمق. فرَّطتُ یعنی نهایت تنبلی، بی حوصلگی، کوتاهی. ما واقعاً خیلی بی حال زندگی می کنیم، بی نشاط زندگی می کنیم. همه اش هم به یک مریضی برمی گردد. حالا از الان به شما بگویم. آن مریضی این است که ما خودمان را نمی شناسیم، ما همه اش گرفتار بدنه هستیم، نون، آب، زن، شوهر، بچه، پدر، مادر ، خانه ، ماشین ، زمین ، شکم و... اصلاً ما یادمان رفته که ما اینها نیستیم هیچ کدام. اینها غریبه هستند. اینها همان الاغ هست. بد زندگی می کنیم ما، آدم تا خودش را نشناسد همین طوری است دیگر. به یک کس دیگری خدمت می کند. برای یک کس دیگری غصه می خورد، برای یک چیز دیگری که اصلاً ارزش ندارد گریه می کند و غصه می خورد و دعوا می کند و دادگاه می رود. ما خیلی مریضیم. پیامبر (ص) می فرماید: مؤمن نشاطش دائمی است، پس چرا ما نشاط نداریم؟ مشکل ما کجاست که نشاط نداریم؟ یک جای کار می لنگد که ما نشاط نداریم، یک ذره باید فکر کنیم که گیر من کجاست؟ اینها می گویند که دارند به ما نشاط می دهند. پس کو چرا ما شاد نمی شویم؟ چرا همیشه از خدا طلب داریم؟ همیشه داریم غصه می خوریم. همیشه آویزان هستیم؟ چرا اینجوری هستیم ما. یک ذره فکر کنیم، این کلام شوخی نیست. نگاه کنید: هرکس خداوند سبحان را شکر کند یک شکر دیگر برایش واجب می شود. از وفّقَهُ لِشُکر. خیلی آدم بصیرت داشته که توانسته شکر کند یعنی چی؟ یعنی آدم های بینا شکر می کنند، آدم های بصیر شکر می کنند. شکر علامت بصیرت است. بصیرت که آدم یواش یواش رؤیت و شهود و چیزهای دیگر هم می آید. اما کسی این بصیرت را پیدا نکرده باشد چی را می خواهد ببیند؟ با کسی ارتباط برقرار کند؟ چه ماورای طبیعی؟ چه ملکوتی؟ ما همه اش بدبختی مان همین است که سرمان در یقه مان است، سرمان در آستین خودمان است. جای دیگر را نمی توانیم ببینیم. برای همین عزیزان من دارم به شما می گویم شما هیچ کلاس دیگری هم نروید ، پیش هیچ استاد دیگری هم نروید ، هیچ درس دیگری هم نخوانید ، هیچ دوره دیگری هم طی نکنید همین ! همین ! این یک توصیه را که اوج ، یعنی گل سرسبد همه هم آغوشی های ما با معصومین (ع) رسیده به کجا؟ شکر.

اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک. اگر عرضه داشته باشد آدم این را پیاده کند در خودش؟ و هو آن چیست ؟ از وفّقَهُ لِشُکرِ و هو الشُکرُ الشُکر آن شکر شکر است. انسان تلاش کند ببیند وقتی دید نعمت را بگوید . این کسانی را که دیده اید چند سال زحمت می کشند، پشت میکروسکوپ یا تلسکوپ یک چیزی را ببینند وقتی دیدند یک دفعه خوشحال می شوند و جشن می گیرند که دیدیم ! دیدیم ! بالاخره اگر تلسکوپ انداختیم در نعمت ها واقعاً ما چون کوریم . آدم های بصیر اصلاً احتیاج به تلسکوپ ندارند . چون بصیرند و دائماً این نوازش خدا را احساس می کنند دائماً سرش روی شکر است ، دائماً می گوید : الحمدلله، الحمدلله کما هو اهلُ. ما چون مریض هستیم باید تلسکوپ بگذاریم ، وقتی تلسکوپ را گذاشتیم یک نعمت را دیدیم خدا هم به ما می خندد. وقتی تلسکوپ را گذاشتی و نعمت را دیدی و گفتی دیدم! دیدم! بعد باید شکر کنی، جشن بگیری. اینها جشن می گیرند که مثلاً یک ستاره را دیده اند، یک کهکشان را ببینند. پول خرج می کنند مثلاً بیایند یک شهاب سنگ را ببینند یک خسوف و یک کسوفی ببینند. چند میلیون خرج می کنند از یک کشور به یک کشور می روند می گویند: می خواهیم برویم فلان قله. مثلاً برویم بهترین آسمان ایران که مثلاً کرمان یا سمنان بنشینیم نگاه کنیم تا یک پدیده را ببینیم. اگر نعمت را دیدی باید شکر کنی. خدایا ! شکرت که دیدم. شکرت که شکرت می کنم. این خیلی قشنگ است. یعنی اگر آدم بفهمد که دیده به این دیدن شکر بکند و بعد هم به این شکر ، شکر کند . این یعنی امیدی به خوب شدن چشم او هست. بصیرت پیدا می کند. باز حرف های هفته های قبل را تکرار می کنم. تمرین، تمرین، تمرین. انشاءالله بعد چند جلسه ای راجع به نعمت های خدا باید کار بکنیم. شکر کردن، گفتن، شنیدن ، دیدن تا انشاءالله یواش یواش برویم سراغ مقوله شکر بر مصائب.