بحث ما درباره شکر بود. چون قرار شد که درباره شکر در مصیبت صحبت بکنیم که این مقام است از مقامات انسانی. مقداری درباره شکر وجایگاهش سخن بگوییم، مقدماتش طی شود تا انشاء الله ما خودمان در همین مباحث به کمال برسانیم که بتوانیم نه تنها خدا را بر نعمت های شکر بکنیم؛ بلکه بر بلاها و مصائب شکر بکنیم.
درسی که در زیارت عاشورا ما باید بگیریم در سجده آخر زیارت عاشورا همین است.
که ما به مدتی که نسبت به اهل بیت داریم و محبتی که نسبت به خداوند تبارک و تعالی باید داشته باشم، باید خودمان را طوری بسازیم که هم در نعمتها، شاد باشیم و شاکر خدا باشیم، هم در مصائبی که به سر ما می آید. کسی که نمی تواند در مصائب شکرگزارخدا باشد و مصیبت ها روی ایمان او و روی اخلاق او، روی نوع نگرشش به دنیا به جهان به خدا به دین به معصومین تأثیر می گذارد، او در واقع مؤمن نیست. درباره ی شکر کلمه ای را در تعریف شکر توضیح دادم خدمت شما عزیزان. معنای حقیقی شکر، اظهارنعمت هست و قدردانی کردن از منعم. در قرآن، کلمه ای که نقطه مقابل شکر است، کفر و کفران است. حالا برای اینکه شما بتوانید این بحث شکر و کفر را کامل در وجودتان بنشیند باید دقت کنید به معانی اینها.
کَفَر که نقطه مقابل هست یعنی سَتر، پوشاند. کافر یعنی چی؟ یعنی می پوشاند. وقتی کفر می گوییم یعنی ستر. پوشاندن. برای چی به کفار کافر می گویند؟ برای این که آنها روی ایمان خودشان را میپوشانند. این خیلی ظریف است در انسان شناسی قرآنی، در هیچ آیینی این طور با ما سخن نمی گویند.
ببینید خداوند به کشاورز، به زارع و کسانی که کشاورزی می کنند، خداوند در قرآن می گوید کفار. چرا؟ برای این که دانه را می پوشانند یک حقیقتی را می پوشانند. پس معنای کفر یعنی ستر. در واقع از نظر قرآن ما نه در دنیا و حتی یک نفر را نداریم که منکر خدا باشد. نه از اول خلقت داشتیم و نه خواهیم داشتیم. شما ببینید در قرآن در مورد کفار می گوید: وقتی که از اینها سوأل می کنیم (مَن خَلَق السموات و الارض لیقولُنَّ الله) می گویند خدا. می گویند ما این بتها را می پرستیم (لیُغَضَّبونا الی الله زلفا) ببینید تعابیر کفار زمان پیغمبر را. ما بتها را می پرستیم که بتها واسته بشوند که ما به خدا برسیم. شما سر سخت ترین دشمنان پیامبر در قریش را نگاه کنید می بینید که اینها حتّی قبل از پیامبر (ص) بیاید، خانه کعبه داشتند. عبادت داشتند اصلاً. امکان ندارد یک کسی بتواند پا روی شعورش بگزارد و خدا را به معنای حقیقی انکار کند. اگر انکار می کنند، قرآن می فرماید که دلیل انکارش: تعصّب، خودخواهی، شهوت و اینها است. انسان تحتتاثیر شهوت و خودخواهی و تعصب روی حقیقت چکار می کند؟ می پوشاند. به نفعش نیست که آن حقیقت نمایان باشد. لذا شما می بینید که اینها خدمت رسول خدا آمدند اصلاً با پیغمبر مشکلی نداشتند. ولی می گفتند: تو این چیزی که می گویی جایگاه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ما را بهم می زند. منافع ما را به خصوص منافع اقتصادی ما را به خطر می اندازد. نه این که واقعاً این ها خدا را قبول نداشتند و در باطن خودشان نسبت به خدا بینش نداشتند. حضرت می فرماید که چهارپایان (بهائم) اصلاً ما برای چه به آنها می گوییم بهائم. کلمه بهائم از کجا میآید؟ بهم، یعنی ابهام یعنی مسئله ابهام دارد. یعنی کاملاً روشن نیست. بهائم را برای این میگوییم که خیلی از حقایق سردر نمی آورند حضرت می فرماید: چهارپایان و بهائم با این که چهار پا هستند اما چهار چیز برایشان جزء بهم نیست. ابهام ندارد. هیچ حیوانی ابهام ندارد. یکی این که همه حیوانات خدا را می شناسند یعنی همه اینها پروردگار دارند و دیگر این که رازق خودشان را می شناسند. پس حتّی حیوان هم نمی تواند خدا را انکار کند. حیوان هم اعتقاد به این که ربّی دارد، خالقی دارد، دارد. چه برسد به انسانها. لذا انکار آن ها به معنای این که واقعاً از بُن دندان معتقدند که خدا نیست، نیست. بلکه قبول خدا، اظهارخدا، پرده برداشتن از روی خدا و این که بگوید من خدا را قبول دارم: اَشهدان لاَ الهَ الا لله پس دارم چه کار می کنم خدا را؟ ظاهرش می کنم، نمایان می کنم خدا را، میگویم من خدا را قبول دارم.
به محض این که ما می گوییم خدا را قبول داریم آن موقع او خالق ماست، ربّ ماست مالک مدبر ماست. شما تا این را قبول بکنید یک سلسله مسئولیت ها و تکالیف می آید. قرآن می گوید: «بل یُریدُالاِنسان لِیَفجرَ امامَه» انسان چون دوست دارد آزاد باشد، گناه بکند، کسی مانعش نشود، برای همین چیزهایی که مسئولیت آور است جلوی شهوت، گناه، نکبّر، تعصّب، خودخواهی را می گیرد. چه کار می کند؟ جلوی اینها علامت سؤال میگذارد.
اینها را زیر سؤال می برد (یَیسئلُ ایّانَ یومَ القامه) روز قیامت کجاست؟ چه کسی؟ کی آمده؟ والاّ اعتقاد به خدا یک امر فطری است. این که قرآن می فرماید: (فِطرَت الله لَتی فَطَرَ النّاسَ علیها) همه مردم بر فطرت توحید هستند، سرسخت ترین کفّار هم این جور هستند. شما بروید زندگی نامه هایشان را ببینید همین طور هستند. اظهاراتشان را ببینید. رئیس جذب کمنیسم شوروی، حزبی که ده ها میلیون آدم را به خاطر هیمن اعتقاد به ماورای طبیعت کشته. حالا رئیس این حزب باید از همه کافرتر باشد. می گوید: ما اگر بر سر کنترل سلاحهای هسته ای با آمریکا به توافق نرسیم و نتوانیم این را کنترل کنیم. خداوند هرگز از ما نخواهد گذشت. اصلاً خداوند انکار نیست. اگر کسی آمد گفت: من خدا را قبول ندارم .این گرفتار یک مشکل روحی و روانی است و الاّ در درون خودش امکان ندارد این را انکار کند . چون بدیهی ترین ، شفاف ترین چیزی که در دنیا وجود دارد خدا است . هُو ظاهر . فقط خدا ظاهر است. چیز دیگری ظهور ندارد. «افِی اللهِ شَکُ فاطر السماوات والاَرض». آیا اصلاً کسی می تواند درباره خدا شک کند خدایی که فاطر آسمان و زمین است ، شک بردار نیست که هم چنین چیزی ° شما یک دستگاه ساده مثل این خودکار را اگر به شما بگویند: خودش درست شده . هیچ مهندس و سازنده ای نداشته. این که مخلوق و مصنوع ماست . اگر کسی چنین ادعایی بکند می گویند خیلی آدم احمقی هست خیلی آدم جاهلی هست. آن وقت خودمان که سازنده این هستیم، خود ما که این میلیون ها اختراع و اکتشاف داریم، خود این عالم که میلیون ها دانشمند در دانشگاه های دنیا مشغول مطالعه های ریاضی و هندسه این عالم هستند. اصلاً چه کسی می تواند همچنین اعتقادی داشته باشد. پس کفر یعنی پوشاندن. عاملش چیست؟ تعصّب، خودخواهی، شهوت. جهالت هم ممکن است علتش باشد نقطه مقابل کَفَر، شَکَر، است. شُکر است. شُکر که الان داریم می گوییم چون شما اگر این را خوب نفهمید متوجّه نمی شوید که چرا ما در سجده زیارت عاشورا با قدرت شکر خدارا برای مصائب اهل بیت و مصائب خودمان می کنیم؟ چرا حضرت زینب می گوید: (ما رایتُ اِلاّ جمیلا) چرا هرچه مصیبت در زندگی بیشتر شده، این ها شادتر شده اند و ما که داریم به امام حسین می گوئیم ما مدعی هستیم بموالاتِکمُ. ما می خواهیم دنبال شما بیاییم یعنی ما می توانیم بگوئیم شیعه امام حسینم، ولی تا یک حادثه در زندگیمان می افتد دین و خدا و پیغمبر و آخرت و نشاط و معنای زندگی برای ما مبهم بشود پوشانده بشود و ما می پوشانیم این را. پس کَفَر یعنی چه؟ سَتَر، ستر یعنی چی؟ یعنی پرده رویش پوشاند. شَکَر، درست مقابل نقطه کَفَر هست یعنی اَظهَرَ یعنی چکارش کرد؟ ظاهرش کرد. اگر پوشانده بود پرده را از رویش برداشت. ما در شُکر از حقیقت و کمال پرده برداری می کنیم. در کُفر و کفران روی حقیقت را می پوشانیم. حالا از نظر روان شناسی دقّت کنیم این بحث هایی که از نظر روان شناسی خدمتتان عرض می کنم هیچ جای دنیا وجود ندارد. یعنی پیشرفته ترین مباحث روان شناسی که از روی دست او نخواهد آمد. همین مباحث روان شناسی قرآنی هست. مباحث انسان شناسی. ببینید چه کسی می تواند شکر کند؟ کسی که شجاعت پرده برداری از حقیقت را دارد. اگر ما نمی توانیم از همسرمان تشکّر کنیم، از پدر و مادرمان تشکّر کنیم، از فرزندمان تشکر کنیم، از استادمان تشکّر کنیم، روح تشکر نداریم، از خدا نمی توانیم شکر کنیم، همیشه دوقورت و نیمشان باقی است. همیشه طلب کارتر هستیم تا احساس بِدهی. برای این که بدون استثناء همه ما درجاتی کفر را در وجودمان داریم. درجاتی از خودخواهی، تعصّب و شهرت. ما حق نداریم اگر کسی خوب هست، زیباست، روی زیبایی اش را بپوشانیم . یعنی به محض این که مادر شما یک کاری کرد ببین وقتی شما می روید خانه و مادرتان غذا می گزارد جلویتان هیچ وظیفه ای ندارد برای شما این کار را بکند. برای شوهرش این وظیفه را ندارد چه برسد به تو. چون نسبت ها را نگاه کنید روز قیامت این جور است سه تا انگشت بنده را نگاه کنید. شوهر، وسطی مادر، سومی فرزند. یعنی اگر فرزند بخواهد برود بهشت شفیعش مادرش هست. مادر راضی نباشد امکان ندارد برود بهشت. هیچ کس حتی شهید راه خدا هم باشد فایده ندارد. جایش وسط جهنم است مادر و پدر باید اِذن بدهند برای رفتن یک نفر به بهشت. یعنی کلید رفتن یک نفر به بهشت مادر هست، امّا کلید رفتن یک زن به بهشت در روابط زناشویی، شوهرش هست. یعنی کافی است شوهرش راضی نباشد از او . اگر راضی نباشد سر از جهنّم درمی آورد. بنابر این مادری که این جایگاه را دارد با این که پایین تر است و رضایت شوهرش عامل رفتنش به بهشت است امّا نسبت به خیلی از کارها در مورد شوهر هم وظیفه ای از نظر شرعی ندارد. ولی وظیفه اخلاقی دارد. مرد هم وظیفه اخلاقی دارد. زن هم وظائف اخلاقی دارد. همین ها است که زندگی را شیرین می کند. آن وقت خانمی که بهشت رفتنش به اِذن شوهرش هست وظیفه ای در مقابل شوهرش به این معنا که حتمّا یک غذایی درست کند، ندارد. آن از روی لطف و صفای خودش هست این کار را انجام می دهد. حالا نگاه کنید که برای ما که وظیفه پایین قرار داریم . شما می روید خانه می بینید مادرتان چای درست کرده، غذا درست کرده، لباس هایت را شسته، لباس هایت را اُتو کرده و خیلی کارهای دیگر که از بچگی برایت کرده تا الان. چند تا بچه داریم که تا چشمشان می خورد به مادرش، به ولی نعمت خودش نگاه بکند، نه به نوکر، به یک خدمتکار، طلب کار به مادرش نباشد. خیلی از آدم ها این طوری هستند. ما همیشه فکر می کنیم بابا ومادرمان وظیفه دارند مارا سرویس دهی کنند خدمت بکنند. اگر به آن ها پناه بردیم پناهمان ندادند آن وقت می بینیم سی سال، چهل سال زحمات آن ها ندیده گرفته می شود. این ندیده گرفتن یعنی چه؟ یعنی نمی بینیم چه کارش کردیم در واقع پوشاندیم رویش را. کفر یعنی همین. پوشاندیم روی این نعمت را زحمت های بی کران آن ها، پدر ومادر حقشان بی نهایت است، عظیم است ، بی پایان است. هیچ وقت هیچ کس از زیر بار منّت پدر مادر بیرون نمی رود. حالا کسی این طوری هست نسبت به پدر مادرش کافی است یک بار پدر و مادرش کمکش نکنند چه قدر می ریزد به هم، به برادرش کمک کرده ولی به ایشان نکرده. به خواهرش کمک کرده اند ولی به ایشان کمک نکرده اند. کار اشتباهی است . ما کاری نداریم که کار اشتباه است . درست است یا غلط . وظیفه من چه است حالا آنها اشتباه کرده اند وظیفه من این است که به روی پدر و مادرم بیاورم ؟ اعتراض بکنم؟ هرگز ، اگر این کار را بکنم کفران است. چون تو اصلاً حق این را نداری. این که یک آقا نمی تواند زحمات همسرش، خوبی های همسرش را ببیند، جایگاهش را آثارش را ببیند و این را اظهارش بکند. اظهار کردن مهم است. یک کسی می گوید درست است من کتکش زدم، فحش هم دادم ولی واقعاً قدرش را می دانم. چه قدر دانی! خداوکیلی زن خوبی بود حالا. دزست است طلاقش دادم ولی زن خوبی بود. او هم می گوید: درست است از او جدا شدم ولی حالا خودش نیست خدایش که هست . انصافاً مرد خوبی بود. حالا که بیشتر فکر می کنم بعد از چند سال می بینم که بهتر بود. این خیلی نامردی است. از دو طرف نامردی هست. پیغمبر می فرماید که زنها کافرتد تا مردها. یعنی قدرت پوشانندگی زیبایی ها و کمالات در انسان ها در زن ها بیشتر از مردها است. یعنی کمتر قدر می دانند. کمتر شکرگزار هستند، کمتر راضی می شوند، بیشتر توقع دارند، بیشتر دو قورت و نیم شان باقی است. دیر راضی می شوند و این که برای این که انسان بتواند یک رابطه خوب با خدا و بی نهایت برقرار کند، خیلی خطرناک است. خیلی مضر هست. این این روانشناسی که می گویم قضاوت من نیست این کلمات معصوم وخدا است. ما باید اینها رابشناسیم برای این که بتوانیم خودمان را تربیت کنیم. کسی که نمی تواند خوبی ها را بشناسد.. هنر این است که به زبان بیاورید. این قدر مرهای متعصّب داریم، می گوید : پُررّو می شود اگر من این را بگویم. به زن می گویند شوهر تو این همه کار می کند قشنگی هایش را ببین می گوید: بگزار یک امتیازی از او بگیرم حالا که این رفته هدیه را خریده و آورده به جای بجای این که بگویم به چه هدیه ای قشنگی : این که من در دلش بودم برای من هدیه خریده این را اصلاً نمی بیند. می گوید: اَه دهاتی این چیست؟ چند خریدی حالا؟ این کفر است. می خواهد امتیاز بگیرد از شوهرش. می خواهد حال مرد را بگیرد که تو الان کاری نکردی. یکی به نفع من. رقابتهای جهنمی که بین زن و شوهرها هست این ها هر کدامش چند سال در جهنم و قبر آدم را معطل می کند.
آقا تو باید با قشنگی نگاه کنی. حق نداری تاریکی، کوری و بدی را ببینی. زحمت کشیده تشکّر کن. غذا درست کرده. چند ساعت زحمت کشیده تا این غذا را درست کرده حالا غذا را آورده جلویت . سوخته یا بی نمک است یا شفته شده یا سنگ شده یا هرچی. آدم یعنی او که باطنش انسانی هست او فقط این زحمات را می بیند واین که زن دلش تپش داشت که یک غذا برای شوهرش درست کند. خیلی نامردی هست که آدم حتّی به رویش خودش بیاورد که غذا اینجوری شده. حالا هر چند که زن ناراحت است و اظهار پشیمانی می کند. این مرد است که باید زن را آرام کند و بگوید که هیچ اتفاقی نیفتاده است. نقطه مقابل هم همین طور؛ ولی ما ده سال غذا خوب می خوریم کافی است که یکبار غذا سوخته باشد. همیشه خانه تمیز است. کافی است چهار بار زن مریض بشود، بچه داری کرده، حال ندارد، امتحان دارد، درس دارد، چهار بار هم خانه کثیف بود. اصلاً این که آدم ببیند خیلی بد است. از آن نامردی تر آن است که بگوید و به زبان بیاورد. ما خیلی خیلی خشن زندگی می کنیم. ما بیشتر گرایشمان به کفر است تا شکر. اصلا ًانسان تمایل به کفر در ما قدرتش بیشتر است تا تمایل مان به اظهار. اظهار تواضع می خواهد، شجاعت می خواهد، انصاف می خواهد. ما بیماری شدیدی که تمام ما به آن دچار هستیم بُخل است. شما ببینید که قرآن چقدر از اهل کتاب تعریف کرده. کمالاتش می گوید. یک شراب نجس را که می خواهد تحریم کند، اول خدا یک دستی به سر این شراب می کشد بعد می گوید که این شراب منافعی هم دارد، خوبی هایی دارد ولی بدیهایش بیشتر است. اصلاً انکار نمی کند. شجاعت را نگاه کنید! انصاف را نگاه کنید! فتوت و جوانمردی را نگاه کنید. خدا دارد به ما اخلاق یاد می دهد. می خواهد از کفار حرف بزند می گوید :(لَیسوا سَوا) همه با هم مساوی نیستند. از اهل کتاب می خواهد صحبت کند. می گوید: اینها بعضی هایشان پا می شوند اناء الله. خدا خبر می دهد. می گوید: در آن ساعات شب پا می شوند دعا می کنند، مناجات دارند. سرسخت ترین دشمنان خدا، خدا از آن ها تعریف می کند. همیشه بد نگفته . نقاط قوّت را می گوید حتماً. دوتا کافر را پیغمبر گرفته ودستور می دهد که بکشند آن ها را. یکی از آنها را می کشند نفر دوم را که می خواهند بکشند خیلی آدم متعصبی هست حاضر است بمیرد ولی ایمان نیاورد. اظهار نکند. این قدر کفرش زیاد است. پیغمبر به او فرصت می دهد قبول نمی کند. می گوید بکش . تا می خواهند اورا بکشند ، جبرئیل به محضر حضرت می رسد می گوید خداوند گفت : او را رهاکن. این آدم خوبی هست در خانه با زن و بچه اش خوش اخلاق هست. تا پیغمبر می گوید که جبرئیل آمده این جور گفت تو آزاد هستی. آن جا ایمان میاورد. می گوید هیچ کس از روابط خانوادگی من خبر نداشته. پس معلوم است که تو پیغمبر هستی.
ببینید چگونه خداوند بدیهای دشمن و کفار را اظهار می کند. الان جان به جان عروس بکنند بگویید فضائل مادر شوهرت را تعریف کن. فقط بدی می گوید. اگر بخواهد خوبی بگوید چند تا دانه، این کفر است در ما. بگویند فضایل مادرت، پدرت، خواهرت و همسرت را بگو. نمی توانید سخت هست. با جناقت را تعریف کن خوبیهایش را بگو خواهرزنت را، جاریت را، مادرزنت را، دامادت را، نمی تواند. آدم ها خیلی کافر هستند. قدرت کفرشان زیاد است. می پوشانند خوبیهای همدیگر را. نمیتوانند بیان کنند وقتی ما در وضعیت روحی خاصی قرار می گیریم یک فرصت می دهیم می گوییم آقا این صدها خصوصیت خوب. این صدها خصوصت بد. در مورد همسرش بنویس. همیشه خوبی ها بیشتر از بدی ها است. اگر با انصاف پر بکنید. ما در مورد خدا هم همین طوری هستیم. یعنی خدا میلیارد میلیاردنعمت به ما می دهد. «قلیلُ مِن عبادی شَکور». بنده های شکر گزار من کم هستند. یعنی اکثر مردم از خدا طلب کار هستند. این که یک نفر در زندگی اش چند جور مصیبت ببیند؛ مثلاً همسرش را از دست بدهد، فرزندش را از دست بدهد، پدر ومادرش را از دست بدهد. در یک تصادف می بینی 5 نفر از یک خانواده از دست رفتند ، فقط یک نفر مانده. می گوید خدا را شکر. یکی می گوید: منزه است خدایی که فرزند ما را می کشد و جز محبت در دلمان چیزی نسبت به او اضافه نمی شود. نمی گوید خدا را شکر. این اتفاق هم افتاد، نمیگوید الحمدلله. خدا هست. شکر خدا که خدا هست. ما اینجور نیستیم. یک قاعده در رفاقت داریم (اِنّ اللهَ یُحّبُ حِفظَ الودّ القدیم). خداوند دوست دارد محافظت کردن، حفظ کردن دوستی قدیمی را. اکثر آدم ها وقتی پای یک نو می آید به بازار کهنه می شود در آزار. این طبیعت گرایی است. یعنی یک مرد یک موقع می بینید سی سال زحمات زنش را نمی بیند. زیبایی ها، کمالات را نمی بیند. خدمات را نمی بیند. کافی است یک خانم جدیدی به اوسلام کتد فکر می کند که او حقش خیلی با عظمت تر است از همسرش ، خیلی وقت ها که این اتفّاق ها هوس بازانه می افتد، من نمی گویم خیلی وقت ها پیش می آید یک مرد 2 تا 3 تا 5 تا 30 تازن بگیرد. کاری نداریم. این حکم خدا را انکار نمی کنیم یک ضرورت هایی هست . بحث نمی کنیم. ولی این که یک نفر بی دلیل بیفتد به این همچنین چیزی. یک زن خوبی های مردش را نبیند. یک فرزند خوبی های پدرو مادرش را نبیند. اصلاً می گوید دم عمویم گرم ، دم زن عمویم گرم. بابا حالا زن عمویش چه کار کرده برات یا دوست جدید پیدا می کند. حالا این یک کمالاتی را دارد. دوست قدیم را از یاد می برد. خیلی بد است این روحیه حیوان صفتی که انسان چکار کند؟ کمالات یک انسان را نبیند. دوست قدیمی، همسر اوّل، شوهر اوّل، پدر و مادر، استاد این ها خیلی بد است. ما اکثراً کافر هستیم. ما همیشه فکر می کنیم . این یک قاعده است نو که آمد به بازار کهنه شده دل آزار. این فرمول درست است یا غلط؟ واقعیت دارد. ولی حقیقت ندارد. حقیقت ندارد یعنی حق نیست. واقعیت دارد در خارج یا نه! واقعیت دارد. این واقعیت در کدام عالم است؟ در عالم فطرت است یا طبیعت؟ در عالم طبیعت، یعنی انسان هایی که حیوانیتشان غلبه دارد بر انسانیتشان این جوری هستند. نمک نشناس هستند. قدرناشناس هستند. زود باهم دعوا می کنند. زود کمالات همدیگر، سوابق همدیگر، محبّت های همدیگر، خوبی های همدیگر را زود نادیده می گیرند. آدمهایی را دیده ای که آماده به قهرند. این ها جزء همان آدمها هستند که زود قهر می کنند. زود رنج ها، حساس ها، زود پیوند را قیچی می زنند. من دیگر اینجا نمی مانم. من دیگر در این خانه نمی آیم، زود از خانه فرار می کنند. یکی از خانه فرار می کند، یکی از استادش فرار می کند، یکی از محل کارش فرار می کند، اینها همه نمک نشناسی است. سربازی نمی رود. این هم کفران است. او وظیفه اش سربازی است ولی نمی رو.د آنهایی که جنگ بود وظیفه شان بود جنگ نرفتند. کفران می کنند. این که آدم شجاعت اظهار محبّت ها دیگران را داشته باشد، نه این که من قدرش را می دانم. آن شکر قلبی است اما ما باید به چی بیاریم؟ به زبان بیاوریم. یعنی هر بار خوبیها و کمالات را ببینیم و اظهارش بکنیم. به زبان بیاوریم. آقا بالاخره طرف زحمت کشیده یک عطر زده. این عطر که زده فضا را خوش بو کرده. تشکّر کنید. چراغ خانه را روشن گذاشته شب ، کوچه تاریک نباشد. این جای تشکّر دارد. تلویزیون این همه برنامه های عالی و مثبت نشان می دهد. مردم اصلاً روح تشکّر ندارد امّا کافی است یک فیلم نشان بدهد یک ذرّه خراب باشد. زنگ می زنند می گویند: آقا اسلام در خطر، مسلمین در خطر افتاد. آقا شما خوبیهایش را دیده اید تا به حالا شده از 100 برنامه ی خوبی که هست واقعاً یک بار زنگ بزنی تشکّر بکنی . من هر بار که در خانه نشسته باشم یک برنامه ای ببینم خوشم بیاید از آن پیامی کوتاه بدهد زنگ می زنم تشکّر می کنم. جزء وظیفه واجب می دانم. آقا این همه زحمت می کشند آنجا ما اصلاً انگار نه انگار. خادم ها حرم به این قشنگی درس کرده اند آماده کرده اند حرم به این قشنگی تمیز کرده اند. از دم در شما نگاه می کنید خادم می خواهید ببینید. فکر می کنید اگر ما در محضر حضرت عبدالعظیم هستیم ما باید مثلاً خادم ها را نبینیم . باید دانه به دانه خادم ها را ببینید سلام بکنید. خسته نباشید بگویید. از نگهبان دمِ در تا کسی که اینجا هست. این عزیزانی که اینجا زحمت می کشند، هر زحمتی، کار می کنند به هر حال به هر حال از دم در می خواهید خارج شوید از نگهبان، از کارمند، از هر کسی که هست ما تشکّر می کنیم. اظهار بکنیم. اگر نکنید و بخل بورزید، بگویید پُررو می شود لوس می شود امتیازش بیشتر از من می شود. اگر من هی از او تشکر بکنم. من خودم کارهایم کمتر است. این کارهایش بیشتر است که امتیاز می گیرد. این کفر است. بخل است. شما به محض این که بخل می ورزید از چه کسی دارید کم می گذارید؟ از خودت کم می گذارید. یک جا شما بتوانی تشکر کنی وبه زبان نیاوری گرفتار می شوی شب اول قبر به بعد گرفتاری دارد. آقا اگر می توانستید بگویی دست شما درد نکند و نگفتی بابت یک سفره. بایت هر چیزی. یک پلیس آقا. اول از او تشکّر کن از او، خسته نباشی، دستت درد نکند. ما اگر پلیس را ببینیم انگار عزرائیل را دیده ایم چون می خواهد ما را جریمه کند حق ما هم هست جریمه شویم خوب اشتباه کردیم باید جریمه کند. آقا دست شما درد نکند برگه جریمه را تا داد. دست شما درد نکند ما اینجوری می گوییم از رو در رو فحش می دهیم تا بعدش. نمی گوییم بابا این برای انجام وظیفه اش دارد ما را جریمه می کند و دارد وظیفه اش را خوب انجام می دهد. دستش درد نکند. یک پزشک، چند نفر وقتی خوب می شوند زنگ می زنند مطب از دکتر تشکّر می کنند. دکتر دست شما درد نکند. من حالم بهتر شده. زنگ زدم تشکّر کنم. بعضی از بیمارستان ها من خودم سابقه بیمارستانیم خیلی زیاد است گاهی دیدم بعضی از مریض ها یک جعبه شیرینی می گیرند و می آورند به دکتر می دهند. آقا دست شما درد نکند خیلی زحمت کشیدید . پولش را گرفته. وظیفه اش است. این بخل است. قرآن دو تا چیز می گوید که «مَن بَخِلَ فِانما یَبخَلُ اَن نفسی» کسی که بخل بورزد از خودش کم گذاشته. یعنی آنجا که می توانسته ببیند، ندیده آنجا که می توانست به زبان بیاورد تیاورده آنجا که می توانسته تشکّر کند نکرده، آنجا که می توانسته زیبایی را ببیند کور بوده ندیده. فقط بدیها و ضعف ها و نقص ها را دیده این از خودش کم گذاشته. کفر کرده. کفر، جهنم دارد. در روایت داریم در قرآن هم هست ممکن نیست کسی با ذرّه ای از کفر وارد بهشت بشود. ما باید اقسام کفر را از خودمان دور کنیم. امکان ندارد از آن طرف شما آیه را نگاه کنید. (مَن شَکَرَ فَاِ نمّا یشکُرُ لِنفسه) هر کس شکر کند، یعنی اظهار بکند این اظهار را به نفع کی کرده؟ خودش کرده. چرا به نفع خودش اظهار کرده؟ پرده را از روی خودش برمی دارد. شما به محض این که تشکّر نمی کنی، فکر می کنی خیلی آدم زرنگ هستی. در واقع این را زرنگی می دانی چی هست؟ مثل کسی که دوپُنیگ کرده باشد. مثل کسی که دوپینگ کرده باشد. ولی آخر می رسد می گویند تو که دوپینگ کرده بودی چرا آخر می رسی؟ می گوید می خواستم نفهمند دوپینگ کرده ام. خودمان را قال می گذاریم. شما به محض اینکه تشکر نکردید، ندیدید و اظهار نکردید، در برخورد با هر کس، خوبی هایش، سوابق محبت هایش را ندیدی، تا پوشاندی، برای خودت عذاب ذخیره می کنی، چون در بهشت با این فکر راه نمی دهند. اگر مردم روح شکر داشته باشند، 99درصد طلاق ها اتفاق نمی افتد. چرا طلاق اتفاق می افتد؟ فرار از خانه چرا اتفاق می افتد؟ دعوا با پدر و مادر ، پدر زن و مادرزن، پدر شوهر و مادر شوهر، جاری و باجناق چرا اتفاق میافتد؟ برای اینکه ما فقط ذهن مان این است که آدمها باید با من خوب باشند. اگر یک چیزی خلاف میل من بود خلاف نظر من بود همیشه وقتی می گویند آقا شما چرا با این قهر هستی؟ چرا با این لج هستی، چرا با این مشکل داری؟ به ندرت می شود یک نفر یک ارزش خدایی را مطرح کند. می گوید این، این جوری بوده با من موضوع کیست؟ موضوع من هست . یعنی قشنگی ها و خوبیها را این خودخواهی نمی گذارد شما اظهارش کنی کفر می کنی، می پوشانی رویش را، در واقع روی کی را پوشاندی روی خودت را پوشاندی. برای همین کافر در واقع روی خودش را می پوشاند. لذا قرآن می گوید کسانی که خدا را فراموش کرده اند در واقع خودشان را فراموش کرده اند. «و لا تکونوا الذین نسوالله و انساهم انفسهم». مثل کسانی نباشد که خدا را فراموش کرده اند. خدا هم آنها را دچار خود فراموشی کرده است. شما به محض این که روی خدا را می پوشانی در واقع داری روی خودت را می پوشانی. به محض این که بخل می کنی از حرف زدن از تجلی خوب از مهربانی از خنده از تشکر از محبت کردن از نیکی کردن به محض این که فشار به تو می آید یا چشمت می خورد به یک فقیر حالت گرفته می شود، اصلا سیستمت به هم می ریزد . کافی است دو تا بیایند سه تا که بیایند طرف عصبی می شود. به جای این که بداند سه تا رسول الله آمده اند از طرف خدا سه تا حجاب را بردارند و خوشحال بشود اعصابش خرد می شود. ناراحت می شود. در خانه این را کافی است کسی بزند بگوید من فقیر هستم نوع برخوردت معلوم هست که تو چه آدمی هستی. اگر گفت من فقیر هستم قند در دلت آب شد خوشحال شدی گفتی خدایا شکرت رسول الله را به خانه ی ما فرستادی. السائل رسول الله. سائل فرستاده خداست. اگر گفتی خدا را شکر، با شوق دویدی دم در، یک پولی به او دادی ، غذایی دادی . میوه ای دادی اگر دیدی این جوری هستی، خوش به حالت، اگر دیدی به تو برخورد، ناراحت شدی، این ناراحتی فشار قبر دارد. عذاب دارد. گرفتاری دارد. اگر مهمان آمد ریختی به هم یک کسی زنگ زد گفت می خواهیم بیاییم خانه تان اعصابت خرد شد مهمان خواست بیاید ناراحت شدی. اگر ناراحت شدی اگر ناراحت می شوی، من بخل فانما یبخل ان نفسی. مهمان می آید طبیعت تو را بکند، تو چون چسبیده ای به طبیعت نمی توانی شاکر باشی. اعصابت خرد می شود. ناراحت می شوی. چسبندگی ها بخل می آورد. کفر می آورد. پوشش می آورد برای ما. نمی گذارد ما نورانی بشویم. نه حجابهای مان را بر می دارد. نه روئیتی به ما دست می دهد. نه علم و معرفت جدیدی به دست می آوریم. نه هیچ چیز. برای این که ما دائما حتی فعالیت های مذهبی می کنیم، فعالیت های انقلابی می کنیم، فعالیت های سیاسی می کنیم، در هیات هستیم ، در بسیج هستیم هر جا هستیم آدم های بخیلی هستیم. آدمهای کافری هستیم. اگر کسی می خواهد دچار فشار قبر نشود می خواهد دچار جهنم نشود و هر کسی می خواهد دنیایش شاد بگذرد به جای نگاه کردن به بدی ها و ضعف ها باید خوبی ها را ببیند و اظهارش کند دائما اظهار بکند. این تمرین را باید انجام بدهید تمرین کنید از امشب نسبت به همسر، پدر و مادر و دوست، مادر شوهر، پدر شوهر، مادرزن پدر زن و باجناق تمرین کنید.
بگو وظیفه ی من بهعنوان کسی که می خواهد شبیه اسم خدا (شکور) بشوم، این است که با هر کسی که برخورد کردم چه خوشم بیاید از او چه خوشم نیاید و قدرت در اینجا است که آن کسی که خوشت نمی آید همین کار را بکنی، تمرین کن، بگو من چه می توانم از این دربیاورم قشنگی و اظهارش کنم. به خود هم بگویم گاهی وقتها ، وقتی شما یک خوبی یک بار یک قشنگی، یک خوبی، یک کمال را از یک نفر می بینید، خیلی تحریکت کردند علیه او، خیلی هم گفتند این بدجنس هست، بد هست، مواظب باش طرف او نروی ولی چون تو آزادی، رهایی، می روی سمتش. قشنگی هایش را می بینی مثلا پیغمبر، اظهارش که کردی یک دفعه او می شود دوست صمیمی از دشمنی در می آید. یک عروس می گوید من با مادر شوهرم گرفتاری دارم، او بدجنس هست این جور است آن جور است بگو بد جنس هست ، بد هست ، بخیل هست ، خسیس هست فرق می گذارد . نمی دانم هر چی. هست که هست حالا دیگر بیمار هست. چی کار کنیم باید ما هم بیمار شویم. وقتی با مریض برخورد کردیم ما هم باید مریض شویم! نه تو شفا بده او را. تو او را خوب کن. اصلا بدی های مادر شوهر را نبین، خوبی هایش را ببین. به زبان بیاور. اظهار کن، می بینی که جهنم خاموش می شود و شیطان می رود. علت این است که شیطان می تواند از جلو و عقب ، راست و چپ حمله کند برای این است که ما کافریم ما بخیلیم.
ما خوبی ها را می پوشانیم. زیبایی ها را نمی بینیم. فقط بدی ها ، فقط ضعفها فقط نقص ها . سوره ی نحل آیه 40 (من شکر فانما یشکر لنفسه و من کفر فان ربی غنی کریم) اگر کسی شکر کرد به نفع خودش شکر کرده. لذا شما به نفع خودتان تلاش کنید هر اتفاقی در زندگی تان افتاد هر ماجرایی برای تان افتاد در هر ارتباطی، نقطه ی سیاهی بود، قشنگی اش را ببین تاریکیش را بگذار کنار و آن قشنگی ها را اظهارش کنید. به زبان بیاورید و تمرین کنید. دائما تمرین کنید تا بعد از یک مدت برسیم به اسم چی؟ اسم شکور. اگر یک کسی برسد به اسم شکور خدا با او بی حساب رفتار می کند. اگر خدایی نکرده، نعوذبالله دریا دریا گناه ببرد پیش خدا، خدا می گوید این بنده ی من قشنگی ها را دیده، درست است خودش گرفتار بوده گناه کرده و معصیت کرده اما این ، این جور بوده اخلاقش. نمک شناس بود واقعا، نمک نشناس نبوده. قدردان بوده سپاس گذار بوده از من خدا همیشه راضی بوده در همه ی شرایط زندگی اش، از اهل بیت راضی بوده، از اطرافیانش راضی بوده، هیچ وقت نگفته چرا ؟ من این پدر ، مادر را دارم، از سرم هم زیاد است. هر چی می خواهد باشد. این همسرم نعمت خدا است. خدا به من عطا کرده و لیاقت همین را هم ندارم. مقایسه هیچ وقت نمی کرد نعمتها را. هیچ وقت چرا فلانی دارد من ندارم. اگر شکر باشد اصلا حسادتی وجود ندارد. جهنمی که چند میلیون سال انسان در آن می ماند به نام جهنم حسادت دیگر خاموش می شود. چون مقایسه ای وجود ندارد. طلب کاری نیست اصلا. این بدن که من دارم با صد تا مریضی که دارم. این همسری که به من داده این پدر و مادری که به من داده، این خانواده ای که به من داده با همه بدیهای شان، هر چی که دارند الحمدالله شکر، شکر، شکر! جهنم جرات نمی کند به همچنین آدمی نزدیک بشود. این دیگر هیچ وقت نمی گوید چرا فلانی من نه! شما نگاه کنید یک امام زاده است. امام زاده شوخی نیست می گوید، امام زمان حتما من را نائب خودش می کند، ببینید از این که نسبت با امام زمان دارد، امام زمان را دارد، می تواند با امام زمان رفیق بشود و دوستش باشد و محبوب امام زمان باشد، راضی نیست. می گوید: من با این آقا در صورتی خوبم که فقط معاونش باشم.
شما دقت کنید در مشکلاتی که در این مقامها است؛ چه مقامهای مذهبی و معنوی چه مقام های دنیایی می گوید. اگر قرار باشد من جای این نباشم، تمام خوبی های این آدم را می خواهد استادش باشد، می خواهد رئیسش باشد، می خواهد امامش باشد، با امام زمان درگیر می شود این آقا و امام زمان لعنتش می کند. ببینید آدم از اوج یک دفعه می آید امام زمان می گوید خدا لعنت بکند. اگر آدم شکر بیاید سراغش هیچ وقت طلب کار نیست.
آدم شاکر، زیرک ترین آدم ها است. چرا؟ چون طلب کار نیست. می تواند از تمام استعدادها و قوایش استفاده کند. آدمهایی که چاکر نیستند برای هر کارشان ده تا شرط می گذارند. می خواهد درس بخواند هزار تا قر و فر سر پدر و مادرش می آورد که می خواهم درس بخوانم. یک لیسانس می خواهد بگیرد، کم هوش تر از تو کم حافظه تر از تو پر مشکلات تر از تو، در دانشگاه پولی، نه دانشگاه دولتی ، لیسانسش را گرفت، فوق لیسانسش را هم گرفت دکترایش را هم دارد می گیرد . تو هنوز یک درس می خواهی بخوانی صد دفعه خودت را معطل کردی، چند دفعه تجدید آوردی چند بار مشروط شدی، این شاکر نیست. بی تربیتی است کفر است. بچه های تان را نیز این جور تربیت کنید. خودمان هم این جور نباشیم اگر هم پدر و مادرمان ما را این جور تربیت کردند خودمان را درست کنیم چون اگر خودمان، خودمان را درست نکنیم. فردا به جهنم می افتیم. باید اصلاح کنیم خودمان را.
هر کس باید فکر کند من یک آدم لوس هستم یا نه! یک آدم نونور، از خودراضی یک آدم زودرنج ، یک آدم حساس یک آدمی که همیشه طلب کار هست . هیچ وقت خوبیها و کمالات را ندیده که سپاس گزار باشد . همیشه طلب کار بوده از پدرش ، مادرش ، استادش از فرزندش ، از همه طلب کار بودم. آیا این جوری هستی یا نیستی؟ اگر هسیتی، بجنب تا زنده هستی چون اگر با این روحیه بودی آن طرف ،خیلی معطلی دارد .
خیلی معطلی دارد این خیلی که می گویم صد سال ، دویست سال نیست. ما باید هی تمرین کنیم. تمرین کنیم تا این بیماری وحشتناک ناسپاسی و کفر را از خودمان دور کنیم. این پوشاندن و امتیاز گرفتن را دور کنیم از خودمان. به پیغمبر می گویند شما چطور این عایشه ر ا تحملش می کنید؟ می گوید خوبیهایش را هم می بینم. حالا بنده و شما و هزار تا مثل من و شما بنشینند و بگردند یک خوبی از عایشه پیدا کنند. چطوری پیغمبر نگاه می کرد.
کمرمان را ببندیم، برای این که بتوانیم به نشاط و آرامش برسیم به شادی برسیم دنیای مان را لااقل، قشنگ طی کنیم هر کس می خواهد شاد باشد هر کس می خواهد مار و اژدهای کفر، حسادت، تکبر، نخوت، سراغش نیاید. همین فرمولی که من می گویم تمرین کند.
تمرین کنیم که در قضا و قدر الهی شیرینی ها را فقط نگاه کنیم که ان مع العسر یسرا. اصلا همه ی سختی، هر چی سختی دارد به تو می دهد، همراهش لذتهای بالاتر هم است. ولی ما هیچ وقت نمی بینیم. ما فقط به سختی اش نگاه می کنیم. شما اگر بدانید در جبهه، بچه ها، گرسنگی، تشنگی، پشه حالا می گویم پشه می گویی چی است مگر؟
سه تا پتو روی خودت می انداختی، مثل مته می آمد سوراخ می کرد یک نیش می زد که جیغت هوا می رفت. خدا را شاهد می گیرم اگر مبالغه کنم. یک جا بود که شما این پارچه را می بینید که سیاه است. خدا را شاهد می گیرم که چند ده میلیون پشه روی دیوار ، روی چادر، اصلا شما رنگی از چادر نمی دیدید. گرسنگی تشنگی، غذای بد، گرما، سرما، دورشدن از خانواده مشکلات مالی ، چه قدر همه را تحمل می کرد، این چی می دید می آمد آنجا در جبهه می ایستاد. این چه می خواست. چی برای او می دادند که وقتی پایش قطع می شد دوباره بر می گشت. چه جوری شاکر بود! نمی توانست خوبی جبهه را بپوشاند. می گفتند آقا بس است دیگر نرو پایت قطع شده دیگر. تو وظیفه شرعی هم نداری. چه نوازش می دید! چه عشقی می دید که پا می شد می رفت و پای دومش را هم قطع می کردند باز می رفت. دو تا چشمش می رفت چی می دید آنجا. شما وقتی نگاه می کردید شب عملیات ، این ها ، آن قدرها چاپلوسی خدا را می کردند، التماس خدا را میکردند التماس امام حسین (ع)، التماس یک ترکش را می کردند که سرگردان در آسمان بود التماس می کردند که بیا سر من را قطع کن . بیا بخور در مغز من ، بیا بخور در تو قلب من ، به تیر ها التماس می کردند . وقتی که یک تیر می خورد به آدم . یک ترکش می خورد به آدم چه کیفی داشت. عروسی یک بچه بسیجی آن وقتی بود که تیر آمده بود. عاشقانه این تیر و ترکش را بغل می کرد. بعضی ها وقتی این تیر و ترکش ها سراغ شان می آمد آن قدر برایش احترام می گذاشتند بعد که دکتر در می آورد آنها را. می گفت بده به خودم. نگه می داشت آنها را. صد دفعه می بوسید آنها را پای من را قطع کردی،. چشم من را در آوردی، دستت درد نکند. امیرالمومنین را نگاه کنید . بچه امیرالمومنین هستند دیگر طرف آمده در مسجد شمشیر را بلند کرده زده در فرق حضرت، حضرت در آنجا چه مست بوده . "فزت برب الکعبه". به به. چقدر خوشحال بوده. حال شما بروید در کربلا. لم یجدوا علم الحدید. امام باقر (ع) می فرماید : اینها شمشیر می خورد در بدن شان اصلا حس نداشتند. هیچ کدام شان آن قدر مست خدا بودند. اصلا چند سال دنبال این روز می گشتند شب قبل هم که امام حسین آن طرف را به آنها نشان داده بود. اینها فشار به زمین و زمان می دادند که زودتر نوبت شان بشود . آه که علی اکبر سلام الله علیه با هر ضربه ای که می خورد چقدر صفا می کرد.
مستی اکبر ز یاران بیش بود جام را از دست ساقی می ربود
هر چی می ، در ساغرش می ریخت او می شنید از او که ساقی ، باده کو؟
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.