بحث مان در باره شکر و حمد است که در سجده رسیدیم به «اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم الحمدالله علی عظیم رزیتی».
در این فقره ما حمد خدا را به جا می آوریم: «اللهم لک الحمد حمد الشاکرین». حمد شاکرین که شاکرین خودشان یک گروه بسیار برجسته در بین انسانها هستند و یک مقام است خود شکر. انسانی که اهل شکر است در جلسه ی گذشته مقداری توضیح دادیم؛ روح شکر و تشکر را دارد. حالا اینکه شکر از چی ناشی می شود در موردش توضیح خواهیم داد. خدایا تو را حمد می کنیم حمد شاکرین بر مصائب اهل بیت (علیهم السلام) باز دوباره الحمدلله یعنی اون شکر را اعمال می کنیم انجام می دهیم، الحمدلله علی عظیم رزیتی این جا رزیه و بلا را به خودمان انتصاب می دهیم که حمد خدا را بجا می آوریم بر مصیبتی که بر من وارد شده.
اینکه انسان در برابر مصائب چه نوع موضع گیری را باید بکند، چه نوع رفتاری را در پیش بگیرد و اساسا به مصیبت چگونه فکر بکند، تابع نوع نگاه انسان به خودش و جهان است . اگر جهان بینی یک شخص دقیق نباشد، درست نباشد او در برخورد با این فقره کاملا حیران می ماند که ما در سراسر این زیارت ، چند بار راجع به مصیبت و عظمت این مصیبت و اینکه مصیبت بر اهل بیت اسلام و اهل آسمانها و اهل زمین بزرگ است ،سخن گفتیم و در نهایت بعد از اینکه آن همه در مورد آن مصائب صحبت کردیم ، دشمنان را لعن کردیم ، عذاب الیم خواستیم برای آنها ، آن همه موضع گیری کردیم ، ولی در نهایت به کجا رسیدیم؟ در نهایت به شکر رسیدیم و به حمد رسیدیم. این یک سلوک واقعی است که درواقع عین همان اتفاقی است که در صحنه ی کربلا افتاده است که از جنگ و جدال و کشت و کشتار آغاز شده اما نهایتا به کجا می رسد، نهایتا به کجا می رسد؟ الهی رضا به رضاک میرسد که لامعبودا سواک. به اینجا میرسد و داستان تمام می شود. اگر بخواهیم داستان را در وجود حضرت زینب (س) ادامه بدهیم به عنوان ادامه دهنده ی نهضت کربلا، سیدالشهدا (ع) که به اینجا ختمش کرد الهی رضا به رضاک و حضرت زینب به چه چیزی ختم کرد؟ و ما رایت الا جمیلا .جز زیبایی هیچ چیز ندیدم . اگر این دقتها را نکنیم شادید خیلی نتوانیم معنای این فقره را بفهمیم.
در واقع داستان زیارت عاشورا که قبلا گفتم در واقع آن یک آیین نامه ی زندگی یک شیعه است و در کتاب عزادار حقیقی ما عزادارها را 5 مرتبه کردیم. گفتیم مراتب سیر و سلوک عزادار که این عزاداری توجه به امام حسین و مسئله عاشورا و امام حسین (ع) یک سلوک است از زمانی که انسان می شنود و آشنا می شود با آن، تا زمانی که این مسیر را طی می کند و همراه می شود، خودش می شود یک حسین. کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا. خودش می شود یک حسین که می گوید: اسئل الله ان یرزقنی طلب ثاری، این قدر جدی می شود و انتقام خودش را می خواهد بگیرد. در تمام این مراحل سیر و سلوک که می گوییم، زیارت عاشورا، سیر می دهد، حرکت می دهد، مرحله به مرحله، پایه به پایه میآورد جلو از توجه به مصیبت تا آن عالی ترین درجات مصیبت.
جنبه ی اجتماعی، سیاسی آن را مفصل در موردش صحبت کردیم: بحث انتقام، بحث مهدویت، بحث اینکه ما باید دستمان در دستان امام زمان (ع) باشد تا اوج این مرحله؛ یعنی از این مرحله هم یک مرحله و مرتبه بالاتر انسان سلوک می کند. در نهایت به کجا می رسد؟ در نهایت به صلح می رسد. به شکر می رسد. اینکه حضرت زینب (س) فرمود: «و ما رایت الا جمیلا» و اینکه ما در زیارت عاشورا مراتب را سیر می کنیم تحولات را طی می کنیم تا می رسیم به آخرین مرحله، آن هم در نزدیک ترین حالت به خدا در سجده می گوییم: «اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک». حمد، شکر اینکه در سجده این جوری می آید که اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک علی مصابهم الحمد لله علی عظیم رزیتی.
این حمد را به جا می آوریم این رمز آن سخنانی است که من مکرر برای شما عرض کرده ام که المومن دائم النشاط . مومن نشاطش دائمی است . در مورد مومن داریم لا خوف علیهم و لا هم یحزنون. آیات متعددی در همین سیاق داریم که مومن نه ترس دارد نه اضطراب نه غم دارد.
لا خوف علیهم و لاهم یحزنون که شما ببنید در یک مصیبتی که ابتدای زیارت عاشورا می گوید. عظمت مصیبتک فی السماوات علی جمیع اهل السماوات؛ یک همچنین مصیبتی. بعد شروع می کنیم به لعن کردن افرادی که یک همچین مصیبتی را درست کردند بعد تعیین تکلیف با اینها، وظیفه ای که در مقابل با اینها داریم وظیفه ی تاریخی ای که داریم.
انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم. یعنی این قیافه ی و عرض کنم ژست های مبارزاتی و جهادی را به خودمان گرفتن، در نقش های جهادی ، در نقش های اجتماعی و سیاسی بازی کردن ولی در نهایت به کجا ختم شد؟ در نهایت به لک الحمد حمد الشاکرین لک .
در واقع به ما می گوید : زندگی یک شیعه یک مسلمان ،یک زندگی جذاب شیرین و شاد است یعنی در تمام صحنه ها شیعه به خاطر اتصالش به خداوند تبارک و تعالی و اینکه عاقبت را می داند چه خبر است ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره، ان یبلغنی المقام المحمود عندالله. اینها را خوب دیده است.
بنابراین تمام صحنه های زندگی یک شیعه،صحنه های فردی ،صحنه های اجتماعی ، صحنه های خانوادگی ، سیاسی ، جهاد و صحنه های خونین تکه تکه شدن تمامش فقط شکر است.
حالا خوب دقت کنید همین ماده شکر را وقتی پیامبر (ص) به امیرالمومنین (ع) می فرماید که تو را در محراب می کشند و محاسنت با خون فرق تو خضاب می شود، صبر تو آن موقع چگونه است؟امیرالمومنین (ع) عرض می کند که جای صبر نیست ( ببینید خوب دقت کنید ، چون بعدا می خواهیم در مورد شکر و صبر صحبت کنیم . این رمز ها باید در ذهن تان باز شود ) می گوید جای صبر نیست . آنجایی که قرار است فرق مرا بشکافند و ضربه بزنند به من و من کشته بشوم در این راه ، در محراب جای صبر نیست. جای شکر است. یعنی ببینید مرحله ی سلوک این جوری است یک موقع است ما می گوییم ما بر کاری که می خواهیم برای خدا بکنیم، جهادی که می خواهیم انجام دهیم ، صبر می کنیم .
خوب انسان ها طبقات مختلفی دارند ، بعضی از آنها ضعیف هستند ، ایمان شان ضعیف است ، تحمل شان ضعیف است ، تنبل هستند بی حوصله هستند ، تن پرور هستند ، صبر ایمان ، صبر جهاد ، صبر تقوی را ندارند و در دوران دفاع مقدس در این 8 سال خیلی ها در این مملکت امتحانهای خودشان را پس دادند که چه جور آدمهایی هستند در برخورد با یک جهاد مقدس، با یک دفاع مقدس چگونه هستند. کاری با این نداریم.
ببینید آن جاهایی که کار باید انجام شود درست انجام شود رهبران دینی ، مبلغین ، مردم را به چی دعوت می کنند ؟ به استقامت، ببینید به استقامت، پایداری (استقامتها را قبلا خواندیم ) الاستقامه ، ثم استقامه در نهج البلاغه چند بار بحث کردیم. در مقام محمود ، اینکه انسان باید استقامت داشته باشد ، نبرد ، به هیچ وجه حق عقبگرد در مقابل دشمنان در مقابل بلاها، در مقابل مصائب را ندارد به هیچ وجه مصائب و مشکلات نباید ایمانش را از او بگیرد .بی صبرش کنند، بی طاقتش کنند، انواع حمله ها، انواع مبارزاتی که با ما می شود . انواع توطئه هایی که علیه ما می شود ما را نباید به هیچ وجه از راه به در کند. اینها سر جای خودش گفته می شود. در مقام خطاب هدایت ، راهنمایی ، موعظه ، در کوران این جور مسائل سخن از صبر است.
صبر صبر صبر، شما نگاه کنید در قرآن می فرماید: ان یکن منکم عشرون صابرون. اگر بیست نفر از شما صبر داشته باشند غلبه می کنند بر دویست نفر. سخن از صبر است و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبته قالوا انا لله و انا الیه راجعون.
در جهاد آیاتی که در مورد جهاد است، حرکت هایی که انیباء انجام می دادند پیروان خودشان را دعوت به چه چیزی می کردند؟ دعوت به صبر می کردند.
الصبر من الایمان بمنزلته راس من الجسد. صبر برای ایمان مثل سر برای جسد و بدن است. همه اش صبر صبر صبر . استعینوا بالصبر و الصلاه، از صبر کمک بگیرید از نماز کمک بگیرید این همه راجع به صبر صحبت کرده که ما مفصل در بحث رشد و قدرت در سایه سختی ها بخشش را خدمت تان عرض کردیم که ما باید اهل صبر باشیم .
اما وقتی شما وارد زیارت عاشورا که می شوید می بینید اصلا خبری از این حرفها نیست. یک مرحله آمده بالاتر حضرت علی (ع) به رسول الله (ص) عرض می کند آقا این جایی که من کشته می شوم جای صبر نیست ، جای شکر است.
شما نگاه کنید امیرالمومنین (ع) ، اولیای خدا ، یاران درجه یک پیامبر (ص) از نظر معنوی دائما از خدا می خواستند که در راه خدا کشته شوند ، به شهادت برسند، دائما این را خواسته اند. حالا شما نگاه کنید می گویند آقا نوبت تو شده که چه کار کنی؟ بروی روی مین منفجر شوی، تکه تکه شوی ،هیچ چیزی از تو نماند بروی در دریا بروی یک نوع فداکاری بکنی برای خدا. یک موقع است که یک نفری را که پایین است می خواهی ببری بالا و استقامت باید بدهی که بتواند این راه را تحمل کند و کشته شود. نبرد.
یک موقع است که نه ، مثل بچه بسیجی های ما هیچ احتیاجی به صبر ندارد. بچه بسیجی های ما خیلی دیگر کار می کردند این بود که به پدر و مادرش می نوشت در فراق من صبر کنید، بگذریم که خیلی از پدر و مادرها از بچه های شان قویتر و جلوتر بودند. مادری که 5 بچه اش را خودش می فرستد جبهه هر 5 تا هم به شهادت می رسیدند این اصلا مقوله ی صبر نیست. این یک نوع رابطه ی دیگری با خدا برقرار کرده ، دیگر اصلا بحث بحث صبر نیست ، کشته شدن بحث صبر نیست ، بحث شکر است. یعنی این لیاقت ، این که یک نفر وقف امام زمان (ع) شود . یک نفر خون دل بخورد ، یک نفر آبرویش برود ، یک نفر ازش غیبت شود ، یک نفر بهش تهمت بزنند ، یک نفر تشنگی تحمل کند ، گرسنگی تحمل کند ، زحمت بکشد ،فداکاری بکند و خودش یعنی زندگی اش را قیمتی کند با پیوند دادن زندگی اش با امام زمان (ع) با پیوند دادن زندگی اش با امام حسین (ع) این جای یک شکر است .
جای صبر نیست ، خیلی از افراد هستند که وقتی به آنها پیشنهاد می شود شما زندگی ات را، افکارت را ، استعدادت را ، هنرت را پولت را ، قلمت ، توانایی ات ، آبرویت را صرف امام حسین (ع) کن ، صرف جهاد کن، در راه خدا باش، وقف امام زمان (ع) کن، واقعا سخت شان است .
خیلی باید بیایند فکر کنند تا ببینند این کار را می خواهند انجام بدهند یا نه، آن هم برای خدا. اصلا می خواهند با خدا معامله کنند یا نه، فدای خدا بشوند یا نه ،می خواهند این کار را انجام دهند یا نه.
یعنی دل نمی کنند از دنیا ، فیلمی نشان می داد ، بنده خدایی در یک بیابان گیر کرده بود داشت می مرد به آب احتیاج داشت ، دنبالش بودند می خواستند او را بکشند وضعیتی خیلی بحرانی داشت تا جایی که به زانو در آمد در اثر ضعف دستش را برد بالا گفت خدایا کمکم کن. حالا می خواست امتیاز بدهد به خدا که خدا هم کمکش کند می گفت خدایا من قول می دهم سیگار نکشم. بعد دید با این موقعیتی که دارد سیگار نکشیدن خیلی معامله ی خوبی نیست، بعد گفت خدایا مشروب هم نمی خورم . بعد دوباره گفت خدایا مواد هم نمی کشم ، اینها را گفت چند تا معامله کرد . هر دفعه می برد بالاتر که مثال نجات پیدا کند از این مردن ،یک دفعه یک ماشین رسید ،تا رسید گفت خدایا بعدا راجع به آن با هم صحبت می کنیم من فکر می کنم راجع به این قولهایی که بهت دادم. قرآن چند بار این را در آیات خودش می گوید . می فرماید : اینان وقتی که مضطر می شوند خیلی از روی اخلاص ما را می خوانند اما به محض اینکه از طرف ما رحمتی به اینها می رسد که اینان نجات پیدا می کنند دوباره فراموش می کنند .
ببینید می خواهم دنائت و پستی نفس انسان را بگویم و اینکه ما در قالب آئینه زیارت عاشورا خودمان را ارزیابی می کنیم . ببینیم که جز کدام یک از آدمها هستیم . آدمهایی هستیم که هنوز برای وقف امام زمان (ع) شدن وقف سیدالشهدا (ع) شدن فکر داریم می کنیم ، داریم چرتکه می اندازیم . معامله می خواهیم بکنیم که آیا ما زندگی مان را اصلا این رنگی اش بکنیم ، اصلا بگذاریمش در این کار یا نگذاریم .
با آهستگی ، خیلی یواش ، با احتیاط نزدیک امام زمان (ع) بشویم ، با احتیاط نزدیک خدا بشویم ، با احتیاط نزدیک امام حسین (ع) که خیلی گربه شاخ مان نزند ، خیلی به جایی بر نخورد که بتوانیم هم دنیا داری مان را بکنیم هم نفس چرانی مان را بکنیم ، هم اینکه حالا به هر حال یک پیوندی هم با آنها داشته باشیم .
یک موقع یک نفر این گونه است و این باید دائما تقویت بشود ایمانش تقویت شود ، به او صبر داده شود استقامت بکند . ولی یک موقع است که اصلا مساله این نیست یک نفر دنبال این می گردد که خودش را وقف امام زمان (ع) کند یعنی در به در می گردد که یک کسی این وجود بی ارزشش را بخرد ، این عمر بی ارزشش را بخرد ، این عمری که در آن هزاران گناه اتفاق افتاده است هزاران خطا ، هزاران بار سقوط اتفاق می افتد . دنبال یک کسی می گردد که او را بخرد و حاضر هم نیست به آدم ها بفروشد برای آنکه می داند آدم ها ارزش ما را و ارزش وقت ما را ندارند .
امام کاظم (ع) می فرماید قیمت بدن های شما بهشت است. ما می خواهیم روحمان را بفروشیم، روح ما بالاتر از بهشت می ارزد. به چه کسی می خواهیم این روح را بفروشیم؟ در جبهه ، در جنگ ، در عملیاتها به هیچ وجه کمتر چیزی که در این سالهای دفاع مقدس گفته می شد یا الااقل در فرهنگ بسیجی ها . کمترین چیزی که گفته می شد صبر بود. چون اصلا آنها مثل سیدالشهدا(ع) و اصحاب سیدالشهدا (ع) احتیاجی به صبر نداشتند ، مقوله، مقوله ی عشق بود ، مقوله ی محبت بود ، مقوله ی مودت بود (همین بحث هایی که قبلا کردیم) لذا اینها مقوله ی شان از صبر رفته بود بالاتر رسیده بود به شکر. یعنی به یک معرفتی رسیده بودند که اصلا معامله ی با خدا را وقف خدا شدن، وقف امام زمان (ع) شدن، را اصلا یک نوع بده بستان نمی دانستند، اگر هم بده بستان می دانستند آن را یک طرف می دانستند یعنی می گفتند که ما خودمان را وقف امام زمان (ع) می کنیم ،وقف امام حسین (ع) می کنیم ، وقف خدا می کنیم و در ازا چه چیزی را بدست می آوریم؟ خود خدا را بدست می آوریم. خود امام زمان (ع) را بدست می آوریم.
ببینید ان یجعلنی . نگاه کنید اول پاداش ها داده شده قبلا در زیارت عاشورا ، یعنی اول قیمت ها گفته شده که بعد آخر به شکر می رسد و الا اگر آن مرحله طی نشود یک کسی نیاید در این مرحله وارد نشود یعنی مرحله ی عزادار را از مرحله ی سوم طی نکند به مرحله چهارم نرسد به مرحله پنجم نرسد ، نمی تواند به صدق بگوید ان یرزقنی طلب ثارک .
اگر کسی این نباشد به طلب ثاری نمی رسد و اگر او نبود ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره را نمی تواند بگوید. اگر کسی ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره را نتوانست بگوید ان یجعلنی المقام المحمود را هم نمی تواند بگوید. ان یبلغنی المقام المحمود شوخی نیست .
ان یبلغنی المقام المحمود یعنی من مقام تو را داشته باشم. خوب دقت کنید، با نگاه عادت که عادت کرده اید این حرفها را بشنوید از من فکر نکنید، یک ذره راجع به آن فکر کنید که تو در مقابل امام حسین (ع) نشسته ای می گویی آقا من می خواهم می خواهم هم درجه ی تو باشم می خواهم هم درجه امیرالمومنین (ع) باشم من کمتر از این تحمل ندارم کمتر از این هم هوس ندارم. می خواهم هم درجه ی امیرالمومنین (ع) باشم. نوع نگاه را دقت کنید :
این نگاه کجا تا این نگاه که یک نفر از روی جهالت می آید سینه می زند می گوید من سگ امام حسین (ع) هستم و سگ امیرالمومنین (ع) هستم و این حرفها برای ما نیست.
ان یبلغنی المقام المحمود آن وقت، وقتی که این سیر طی می شود به صورت طبیعی، یعنی نفسانی این عمل انجام شده این سیر در زیارت عاشورا، تازه شخص می تواند برود به سجده چون واصل شد. چون مسیر را طی کرده می گوید: اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک. اینجا است که انسان آن رمز را می فهمد که و ما رایت الا جمیلا.
عزیزان! آدمها فرق دارند، بنده دارم این آئینه را دائم شفاف می کنم برای شما دارم رویش دست می کشم تا شما در این آئینه خودتان را نگاه کنید ، ببینید کجا قرار دارید آیا ما جز صابران هستیم که اگر جز صابران باشیم و بشرالصابرین ، صابرین مقام بزرگی دارند. بشارت بر آنان باد.
و بشرالصابرین ، اهل بشارت هستند . وقتی هم وارد بهشت می شوید به شما می گویند سلام علیکم بما صبرتم . اما من یک چیزی به شما بگویم ، ما یک جای دیگر از بهشت داریم ، آنجا دیگر سلام علیکم بما صبرتم نیست آنجا سلام علیکم بما شکرتم . است . بما شکرتم یک نفر با مقوله ی صبر اصلا ورود نکند یعنی یک جوری وارد جهاد در راه خدا ، یک جوری وارد دفاع ، یک جوری وارد ارتباط با امام زمان (ع) نشود که مجبور شود استقامت کند. در این راه به خاطر امام زمان (ع) مجبور باشد پایداری کند . اگر یک کسی برای امام زمان (ع) پایداری کرد. اگر یک کسی به خاطر امام زمان (ع) استقامت کرد، صبر کرد، درجاتش خیلی بالاست . بله محب واقعی است نسبت به امام زمان (ع) شیعه بزرگی است نسبت به امام زمان (ع). اما آن کجا یک کسی به امام حسین (ع) به امام زمان (ع) بگوید که آقا من به خاطر تو از همه چیزم گذشتم یک مقام پایین تر از صابرین چه کسانی هستند؟ آنهایی که نمی توانند صبر کنند،آیه 24 سوره ی توبه: ان کان آبائکم ....... والله لایهدی القوم الفاسقین.
یک مرحله پایین تر فاسقین هستند آدمهایی فاسق و بدبخت. جهنمی ها. یک مرحله بالاتر کسانی هستند که واقعا خداوند برای آنها عزیزتر از همه ی کسان شان است. ولی باید در این راه چه کار کنند در این راه در مقابل کشش ها، کشش پدر، مادر، برادر، همسر، فرزند، مال، تجارت، مسکن، مرکب مقاومت کند . بتواند اینها را بگذارد کنار در مقابل این نوع کشش ها واقعا وقف امام زمان (ع) با سیدالشهدا (ع) شود این صابر است، صبر می کند، مقاومت می کند، و خیلی هم عزیزند هم ارزشمند، آنقدر عزیز و ارزشمند که قرآن می فرماید و بشر الصابرین ،بر صابرین بشارت بده، خیلی خوب است اگر آدم بتواند مقاومت کند در راه امام زمان (ع) در راه امام حسین (ع)، نبرد و حوادث روزگار و تلخ و شیرین روزگار ،او را از وقف شدن خودش ،زندگی اش ، نیرو هایش، انرژی هایش، استعدادهایش، نعمتهایش برای امام زمان (ع) باز ندارد. خیلی خوب است. ولی ببینید مقوله ای که در زیارت عاشورا با ما رفتار می شود مقوله ی شکر است. یعنی تو نمی گویی من صبر می کنم ، صبر صابرین. می گویی حمد می کنم حمد چی؟ حمد شاکرین مثل بسیجی های ما.
فرض بفرمایید یک زمانی در لبنان بچه ها رفته بودند که آموزش می دادند، با چه سختی هایی بچه های حزب اللهی و شیعیانی که فرهنگ شان ضعیف بود دوستان ما می گفتند که دختر های شیعه که می آمدند سر کلاسهای ما که آشنا شوند با اسلام و انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی و امام ، دو سوم بدن اینها لخت بود، اینگونه بی حجاب بودند تازه اینها آمده بودند ما چیزی به نام تشیع را به آنان معرفی کردیم ، تا یواش، یواش با حجاب با نماز آشنا شدند .
یک زمانی بنده در سال 74 رفتم لبنان رفتیم مرز در مانور آنها شرکت کردیم دیدیم که آنجا می گفتند الان ، چند صد نفر عملیات استشهادی داریم ،در نوبت خوابیدند ثبت نام کردند . این فردی که ثبت نام کرده است دلش نمی لرزد که به او بگویند نوبت تو است. می گفت با هم دعوا می کنند سر عقب افتادن نوبت دیگری. اگر یک روزی یک کسی نوبتش عقب بیافتد فریادش بلند می شود.
این جای صبر است یا جای شکر؟ این شکر است. این اصلا صبر ندارد. می گوید به او گفتیم حالا تو عروسی ات بوده گفتیم کسی دیگری بجای تو برود می گوید شما بی خود کرده این که گفته اید عروسی ام بوده ما داشتیم دامادی که با لباس دامادی اش می رفت عملیات استشهادی می کرد که آقا نوبت من است. من می خواهم به لقا الله برسم مگر شوخی است. می خواهم بروم تا بی نهایت .
می خواهم از تمام زمانها و مکانها خارج شوم. بروم عند ربهم . عند ربهم می دانید یعنی چی. و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم. من می خواهم بروم نزد خدا شما نوبت مرا عقب انداخته اید. مقلاقات من و خدا را عقب انداخته اید. این اصلا صبر ندارد این بی صبر بی صبر است . دیگر اصلا از مقام صبر گذشته، رسیده به یک بی صبری و اشتیاق. مثل امام حسین (ع) مثل علی اکبر (ع) مثل بچه بسیجی های خودمان که مسابقه میگذاشتند که کدام شان بروند در میدان مین . پدر و پسری که کشتی می گرفتند. درگیر می شدند با هم که کدام شان زودتر بروند کشته شوند. اصلا بحث صبر نیست اینجا که من صبر کنم بابام کشته شود یا او بگوید من صبر می کنم پسرم کشته شود. اصلا این نبود معامله. معامله بحث شکر بود. زیارت عاشورا خوانهای حقیقی بودند اینها...
آن سال که ما رفتیم می گفتند که صدها نفر نوبت در عملیات استشهادی داریم. صدها نفر زن دختر و پسر در عملیات استشهادی. گاهی خانم ها می رفتند عملیات استشهادی انجام می دادند. این اصلا مقوله صبر نیست. این شکر است. یعنی خدایا نصیبم کردی که من فدای تو بشوم. انقدر به من اجازه دادی من به تو نزدیک شوم. انقدر به من اجازه دادی که من همه دارایی هایم و تعلقاتم را فدای تو بکنم تا به مقام چی برسم؟ مقام عند ربهم یرزقون.
حالا الان اعلام کرده اند ما 15 هزار نفر عملیات استشهادی داریم. 15 هزار نفر هستند که آماده اند چه کار کنند؟ ثبت نامی داریم بروند در میدان مین. بمب ببندند ببندند به خودشان برود. اینها، دیگر مقوله ی صبر نیست، مقوله ی شکر.
در خانمها نگاه کنید یک مردی می گوید من می خواهم پنج شنبه روضه بگیرم منزل، خانم می گوید ای بابا قربان امام حسین (ع) بروم باشد روضه بگیریم حالا باید آشپزی با من باشد بالاخره زحمت دارد زحمت هایش با من قربان فاطمه زهرا (س) بروم. وقتی هم عزادارها بیایند کلی هم غر می زنند و مواظب است چیزی روی فرش نریزد و .......... تا تمام شود. یک موقع هم خانمی است که تمام زندگی اش وقف فاطمه زهرا (س) است ، وقف امام حسین (ع) است. اگر هر روز و هر هفته هم در خانه اش روضه باشد برای او جشن است. انگار یک هفته در خانه اش میهمانی و جشن است. یک آقا هم همین طور . در نوع روضه ای که می گیرند فرق نمی کند یک موقع است ما روضه می گیریم می گوییم آقا بالاخره ما یک مبلغی میگذاریم بالاخره یک میهمانی ، شامی ، ناهاری ضیافتی برای تو می دهیم . یک بار دو بار سه بار یک کسی این کار را می کند. یک موقع نه اصلا دنبال فرصت می گردد. تازه می گوید همیشه اینجا باشد. همیشه در خانه ما باشد؛ یعنی این را یک مقوله ای برای صبر کردن نمی داند، بلکه یک مقوله ای برای شکر کردن می داند، شکر می کند. این کجا که من بگویم من صبر کردم برای شما میهمانی انداختم، برای شما ضیافت انداختم، برای شما در خانه ام مجلسی گرفتم تحمل کردم این مدت ، تحمل کردن یعنی چی؟ یعنی راحت تر بودم که این کار را نکنم. ولی چون شما دوست داشتید من تحمل کردم بالاخره زحمت کشیدم. یک موقع است شما به یک کسی می گویی دستت درد نکند زحمت کشیدی. او در دلش می گوید این عشق من است. اصلا من احساس خستگی نمی کنم. من اصلا خوراکم این است که در خانه ام روضه باشد . در خانه ام سینه زنی باشد . شام هم بدهم ، ناهار بدم، جشن باشد ، روضه باشد ، عشقم این است . این اصلا امام حسین (ع) باز شده است. روضه باز شده ، هیئت باز شده ، یک نفر کفتر باز است از کفتر بازی لذت می برد. قمار باز است، ماشین باز است. از ماشین لذت می برد ، با ماشین صفا می کند . حالا می گویند ، یکی امام حسین باز است . خدا باز است. روضه باز ست. هیئت باز است. این کاره است. به قول استاد این کاره باز است. اصلا این را بالا ببری پائین بیاری، امام حسین (ع) باز است. با نماز اینجوری است. با هیئت این جوری است. با نماز جمعه این جوری است. تحمل نمی کند که حرم برود. بلکه اشتیاق دارد که کجا برود؟ حرم برود.
یک موقع است ما می گوییم باید برویم، هفته ی یکبار، برویم عرض ادب کنیم ثواب دارد یا برای آخرت خوب است . باشد ده روز هم می رویم مشهد. نه یک موقع است که این مشهد باز است . فروردین رفته است 12 تا بلیط رفت و برگشت برای هر ماه گرفته تا آخر سال (حتی معلوم نیست زنده باشد یا نه ) که یک موقع مشهدش از دستش نرود. سیگاریها رو دیدید که یک بکس سیگار می خرند و خانه می گذارند که یک موقع بی سیگار نمانند. اگر مسافرتی جایی برویم که سیگار گیرمان نیاید که مصیبت است. اینها احتیاطا دو بسته سیگار در جیبشان دارند. دو تا هم گذاشتن در داشبورت ماشین. داشبورت تمام بشود صندوق عقب یک بکس هست. دارند. توتون شان، تنباکوشان، سیگار ان ذخیره دارند که یک مدت نمانند. اصلا این کار باز است. عشقش این جوری است. این آدم ها با همدیگر فرق دارند.
اینها هم چیزی نیست که من بگویم خوب است این جوری باشیم خوب نیست که این جوری باشیم. این یک سلوک است. باید شخص مسیر را طی کند. بیاید بیاید بیاید تا برسد به این کار. و الا ما تقلیدا می خوانیم "اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک". اما زیارت عاشورا یک سلوک بود. تمام مراحل سلوکش را بنده در این تعداد جلسه خدمتتان توضیح داده ام که ما باید مرحله به مرحله بیایم تا برسیم به جایی که بعد از برخورد کردن با یک همچون مصیبتی، چون مصیبت امام حسین (ع) مصیبت ما است. یکجا گفتیم مصیبت تو است: ان یرزقنی طلب ثارک . یکجا گفتیم آن مصیبت ، مصیبت من هم هست: ان یرزقنی طلب ثاری مصیبت من شده. بنابراین ما هم مثل حضرت زینب کبری (س) وقتی به این مصیبت امام حسین (ع) و بچه هایش نگاه می کنیم یک موقع است ما می گوییم :خدایا ما بر این مصیبت صبر می کنیم. یک موقع است می گوییم خدایا ما تو را شکر می کنیم بر این مصیبتی که بر اینها وارد شده. تشکر می کنیم از تو. دست درد نکنه. چه مصیبت خوبی بود.
تازه نوبت خودمان که شد می گوییم الحمدلله علی عظیم رزیتی. سپاس خدایی را که این همه مصیبتهای این جوری وارد کرد. این آدمها خیلی با هم فرق می کنند در جبهه بعد از عملیات که می آوریم در چادر یک عده همین جوری نشسته بودند زانوی غم بغل گرفته بودند گریه می کردند که چرا این سعادت ( شهادت ) نصیب ما نشد همه با اشتیاق می رفتند برخلاف دشمن، دشمن همیشه با ترس و اضطراب می آمد در صحنه های نبرد و با خوشحالی برمی گشت که توانسته برگردد. بچه های ما با اشتیاق می آمدند در صحنه های نبرد با غم بر می گشتند که آخر نصیب ما نشد.
در چادر تا 4-3 روز عزاداری داشتیم که همه چرا برگشتیم. یک کسی یک تیر می خورد یا ترکش می خورد یا یک قطره خون از او می آمد خیلی شنگول بود می گفت باز هم خدا را شکر همین نصیب ما شد. این آدمها با هم خیلی فرق می کنند. ما باید این مسیر را طی کنیم؛ چون خداوند تبارک و تعالی هیچ وقت بد بنده را نمی خواهد. هرگز مصیبت و بلایی را نمی فرستند تا باعث تنفر نسبت به بنده اش شود. هر چه می فرستد به عنوان هدیه برای نزدیک شدن تو به خودش می فرستند. ولی ما چون معرفت نداریم ، جگر شکر کردن را هم نداریم.
من الان قدرت شکر را برای شما بخوانم: امام عسگری (ع): «لایعرف النعمه الا الشاکر و لایشکر نعمه الا العارف» نعمت را نمی شناسد مگر شاکر. یعنی تا روح شکر بر انسان حاکم نشود خیلی وقت ها نعمت ها را نقمت می دانیم و بلا می دانیم در حالی که نعمت هستند و نعمتی هم که باید شکرش را بجا بیاوریم نمی شناسیم شکرش را هم به جا نمی آوریم.
بعد می فرماید لا یشکر نعمه الا العارف؛ اما شکر نعمت بجا نمی آورد مگر عارف. عالم نه، عارف. مگر عارف.
گفتیم علم با معرفت فرق دارد. علم ابتدایی است مسیر سیر ابتدایی است: «العلم اول الدلیله و المعرفه الاخره نهایه». علم کلی است . فرمول دار است؛ اما معرفت جزئی است شناخت چیز خاصی است .
علم به خدا غیر از عرفان خداست و معرفه الله است. عالم به خدا غیر از عارف به خداست. عالم به نعمت غیر از عارف به نعمت است. عرفان آن چیزی است که ما برایش خلق شدیم. علم چیست؟ ابزار است. ما برای علم خلق نشده ایم دنبالش می رویم کسبش می کنیم ، استاد علم ، کتاب، دانشگاه، حوزه فقط ابزار است برای اینکه به یک هدف بزرگ برسیم؛ یعنی بزرگترین هدفی که وجود دارد در خدمت انسان و آن رسیدن به عرفان است. می گوید کسی شکر نمی کند مگر این که عارف باشد؛ یعنی شما یک موقع است قبل از توضیح من، می گویید: امام حسین (ع) شکر کرد. حضرت زینب (س) گفت و ما رایت الا جمیلا. بعد می گوییم حضرت زینب (س) آدم فهمیده ای بود. آدم خوبی بوده است حتما یک چیزی بوده که گفته است "و مارایت الا جمیلا". یک موقع هم است که تو می گویی چون حضرت زینب (س) گفت "و ما رایت الا جمیلا" خوب بالاخره کار درستی بوده نه ، تو هم مثل او می شوی، مثل حضرت زینب (س) . یعنی وقتی قرار است در راه خدا قرار بگیری ، وقتی قرار است وقف او بشوی ، جهاد کنی ، بروی زندان ، آسیب ببینی ، له بشوی ، مصیبت بیاید سراغت ،برای همه اش شکر می کنی؛ چون به عرفان رسیدی؛ یعنی عارف به نعمت هستی. دیگر آن نعمت را نقمت نمی دانی ،آن را یک بلایی که قرار است تو را له کند نمی بینی بلکه یک هدیه الهی می دانی که آمده تو را از خودت بگیرد و بزرگت کند. آمده محدودیت ها را بردارد. آمده به تو فرصت عشق بازی با خدا را بدهد . فرصت فدا شدن نسبت به خدا را بدهد . یک موقع است ما مشکلات زندگی را تهدید می دانیم. برای همین هم دلشوره و اضطراب می آید سراغ مان. مثل آدم نادانی که می گوید خدا به من یک بچه ی خوبی داده است. حالا همه اش دلشوره دارم اگر این بمیرد چه کار کنم؛ یعنی مرگ آن را تبدیل کرده به یک تهدید. دائما دلشوره و اضطراب دارد اگر این برود کشته شود من چه کار کنم. اگر بچه ام شهید شود چه کار کنم. اگر شوهرم بر نگردد من چه کنم. اضطراب دارم. این را باید بهش چی تزریق کرد؟ صبر تزریق کرد. ولی یک کسی است که این را تبدیل کرده به یک فرصت برای خودش ، سر بچه اش را می برند می اندازد جلوی مادر ، مادر نیز می تواند ببرّد ، له شود ولی نه ، سر بچه اش را می بوسد و پرت می کند جلوی دشمن می گوید هدیه ای که در راه خدا دادم پس نمی گیرم. تبدیلش کرد به یک شکر و یک فرصت. به جای اینکه له شود در حالی که اگر له هم می شد ثواب می برد. چون در راه خدا له شده. صبر بلاخره سختی کشیدن، اذیت شدن، اوذو فی سبیلی خوبه.
بالاخره سختی کشیده، ولی نه، این خیلی زیرک تر این حرف هاست که بخواهد صبر کند می آید در راه خدا تبدیلش می کند به شکر، تبدیل می کند به یک فرصت. سر را پرت می کند آن طرف ،می کشد بالا. این معرفت می خواهد.
حضرت عسگری (ع) چه چیزی می گوید. این کلمات معجزه است. پس شکر و عرفان هر دو با هم هستند. این مثلث ها را قبلا توضیح دادم ( علم، عمل، معرفت ) وقتی شما علم کسب کردید بعدش عمل کردید به علم بالاتر به معرفت می رسید. حال شما اطلاعات کسب می کنید شکر می کنید ، شکر که کردید معرفت می رود بالا.
حالا شما اطلاعات و علم و معرفت کسب می کنید، شکر می کنید. وقتی شکر می کنید، چی بالا می رود؟ این معرفت بالا می رود. این شکر و معرفت دائما تولید می کند همدیگر را. لذا می گویند لا یعرف نعمه الا شاکر و لا یشکر نعمه الا العارف آدم کسب معرفت می کند جزئی می شناسد چیزی را بعد می گوید خدایا شکر وقتی جزئی شناخت و خدا را شکر کرد خدا معرفتش را بالا می برد عرفانش را هم بالا می برد. این دو تا با هم هستند. پس این ما هستیم که در برخورد با مشکلات، مصائب نوع شناخت ما از خودمان عرفان ما از خودمان شناخت حقیقی، نه علم ما به خودمان که کلاس آمدن باشد. نه واقعا یقین کرده باشیم و به آن رسیده باشیم . علم من به خودم عرفان من به خودم خود شناسی حقیقی ، معرفه النفس من در نوع موضع گیری من نسبت به حوادث ، مشکلات ، زندگی ، آدمها ، کارهای شان ، اخلاق شان ، حوادثی که برای خودم اتفاق می افتد کار هایی که خدا با من می کند همه این ها تفاوت دارد. کسی زیباتر می رسد می بیند و قشنگتر عمل می کند؟ کسی که خود شناسی بیشتری دارد . هر چه قدر معرفت نفس و خود شناسی بیشتر شود نوع برخوردی که تو با خدا می کنی ، موضع گیری که نسبت به خدا دارد نسبت به اهل بیت ( ع ) داری، نسبت به خودت داری ، نسبت به افراد، جامعه، همسر، فرزندان داری ، فرق می کند یک دختر باهوش و عاقل که اهل معرفت است . مادرشوهر، پدر شوهر و خانواده ی شوهر را هر چند بد باشند تبدیل شان می کند به یک فرصت برای خودش، اوج می گیرد می رود بالا. مثل آسیه نسبت به فرعون یک آدم که هوشیار نیست خودش را نمی شناسد حتی پیغمبر خدا را هم به او بدهند بجای آن که از آن به عنوان یک فرصت استفاده کند پیغمبر را تبدیل می کند به یک تهدید برای خودش و هر چه قدر به این پیغمبر نزدیک تر شود جهنمی تر می شود. مثل اکثر اطرافیان پیغمبر، زنان پیغمبر مثل زن نوح، زن لوط. اینان عرضه ندارند درست استفاده کنند چون خودشان را نمی شناسند اگر می شناختند درست رفتار می کردند.