در این جلسه می پردازیم به ترجمه و توضیح چند تا آیه ی قرآن که در مرد بی خاصیت بودن صور مقدس درحالیکه شخص نفسش متوجه خداوند نیست و برای خداوند انجام نمی دهد کارها را، و هدفش از پرداختن به صورمقدس چیزی جز خداوند است می پردازیم در جلسه ی گذشته این بحث را گفتیم که صور مقدس می توانند به عنوان یک پناهگاه علیه مقدسات و دین کار گرفته شوند که مثال هایی هم زدیم. این جلسه سعی می کنیم که نتایجات را به صورت فرمول بگوییم. در رابطه با موضوع بحث چند آیه از قرآن انتخاب شده که می خوانیم در سوره ی مبارکه توبه آیه 17 می فرماید: «ما کان للمشرکین أن یأمر مساجد الله شاهدین علی انفسهم بالکفر اولئک حبطت اعملُهم و فی النارِ هُم خالدون»می فرماید: مشرکین را نرسد که بخواهند به مساجد خدا برسد و آبادانی مساجد را به عهده بگیرند. در حالی که شاهد هستند کفرشان و آنها کسانی هستند که اعمالشان باطل است و در جهنم جاودان هستند مشرکین آمدند، پرداختند به ساختن مسجد و عمارت و آبادانی مسجد خدا. این همان بحث ادامه ی آیه در دعای بعد می رسیم به بحث ساختن مسجد ضرار که توسط منافقین مدینه انجام شد قبل از آن می فرماید که مشرکین این شأن را ندارند که بخواهند بپردازند به ساخت و عمارات و آبادانی مساجد خدا. در حالیکه که خودشان می دانند که کافر هستند این نکته بسیار دقیق است، آن چیزی که باعث می شود ما تأمل نکنیم در این نکات ظریف و دقیق این آیات این است، که خطاب این آیات به مشرکین است و معمولاً وقتی خطاب به مشرکین می شود ما مسلمانان و شیعیان وقتی داریم می خوانیم خیلی توجه نمی کنیم می گوئیم خوب این راجع به آنها است. خطاب تندی که بعد از آن آمده «وفی النّار هُم خالدون» می گوئیم به ما که ربطی ندارد اما خیلی نکته در این آیه است و خیلی هم به ما ربط پیدا می کند این که قرآن می گوید اینها اعمالشان حبط و باطل است برای چیست که باطل است؟ آیا به صورت مقدس نپرداختند، چرا آنها به صورت مقدس پرداختند مثل عمارت و ساختن مساجد خدا، اما می فرماید اینها اعمالشان باطل است و به درد نمی خورد. چون نفسشان دارد این کار را انجام می دهد که آن نفس، نفس سالمی است یعنی حرکت خارجی دارد ظهور، ظهور مقدسی است اما باطن مقدس نیست، برای خدا نیست. این انگیزه ای که باعث شده این کار را انجام بدهد نفس است، نه خداوند تبارک و تعالی و چون صورت مقدس توسط انگیزه غیر خدا انجام می شود عمل باطل است ولو صورت مقدس باشد. خودشان و نفسشان هم شاهد خودشان است این به ما هم می گوید که هر وقت دارید انجام می دهید صورت مقدسی را حواستان باشد که اولاً نفستان مشهود شما است شما خودتان را خوب می شناسید، «انَّ الانسان عَلی نَفسهِ بصیرة» انسان خودش را خوب می شناسد به نفستان مراجعه کنید به درون خودتان مراجعه کنید، که به چه انگیزه ای این کار را انجام می دهید، اگر این غیر خدا باشد فرقی نمی کند از طرف مسلمان باشد یا مشرک یا شیعه یا سنی یا هرکس دیگر باشد. هر چیزی که برای غیرخدا باشد «حبطت اعمالُهم» اعمال باطل است. «شاهدین علی انفُسِهم» اینها خودشان را می شناسند، می دانند که برای خدا نیت و ادامه ی آیه که می فرماید:«إنَّما یأمرُ مساجدَ الله مَن امَنَ بالله والیَومِ الآخر» عمارت و آبادانی مساجد خدا توسط مؤمنین و کسانی که به خدا و آخرت و روز قیامت ایمان دارند انجام می شود و سپس خطاب می کند، « أجعَلتُم (معلوم نیست) الحلج وعمارتَ المسجدِ الحَرامِ کمن باللهِ والیوم الآخر فَجاهَدَ فی سبیل الله لا یَستوون عندالله والله لا قوم الظالمین» می فرماید: مشرکین می آمدند در مکه به عنوان یک کار سمبولیک یک کار به عنوان افتخار یا مثلاً رقابتی با مسلمان داشته باشند می آمدند به حاجیان آب می دادند هیچ پستی را که الآن گرفته و امام (ره) همین آیه را هم خطاب به آنها نوشت که می فرماید: شما افتخار می کنید به عنوان اینکه خادم حرمین هستید و آنجا را اشغال کرید خیلی هم به کعبه به خانه ی خدا می رسید، پرده های آن چنانی می زنید، گلاب و عطر می زنید خیلی پول خرج می کنید برای آن، خیلی مساجد را خوب می سازید اما فایده ندارد هیچ کدام از این کارها، آیا شما آب دادن را با ساختن مسجد را مساوی می دانید با کسی که ایمان به خدا آورده و در راه خدا جهاد می کند مساوی می دانید «لایستوون» اینها مساوی نیستند، یعنی خداوند از شما ایمان به خودش و روز قیامت و جهاد در راه خودش را می خواهد و به جای اینکه تو رفتی چسبیدی به خانه ی خدا، آنجا دارید آب به حاجیان می دهید، مسجد می سازید اینها به چه دردی می خورد، صورت مقدس ظاهرش خدمت است، صورت مقدسی است، اما در درگاه خدا پیشی ارزشی ندارد. شما همین آب دادن و مسجد ساختن و غیره را با ایمان به خدا و روز قیامت و جهان آخرت و جهاد فی سبیل الله یکی کرده ای، آیا اینگونه است،«لا یستوون الی الله» در نزد خداوند مساوی نیستند، این کاری که مشرکین می کنند و هم نسبت به شرکی که داریم این کار را می کنیم یعنی خیلی وقت ها خداوند تبارک و تعالی از ما یک انتظاراتی را دارد در یک زمان خاص یک وظیفه ی خاصی را داریم پناه می بریم به یک صور مقدسی برای اینکه شانه خالی کنیم از وظیفه ی خدا. مثلاً در دوران جهاد از ما می خواهند که به جبهه برویم خیلی می پردازیم به مسجد مثلاً ما کلاس قرآن در مسجد می گذاریم، اگر نیاز به من باشد باید برویم، نمی گوییم که قرآن بد است، نه خیلی هم خوب است اما اگر به من نیاز باشد در جبهه من پرداختن به این جاهایی که مثلاً تدریس بکنم، و یا کلاس اخلاق بگذارم و کلاس احکام بگذارم، کلاس تفسیر بگذارم، پرداختن به این چه ارزشی دارد، الآن خداوند از من وظیفه ی به خصوصی را می خواهد ما پناه می بریم به این کار، به کاری که با میل ما جور درآید، صورت آن مقدس است برای چه؟ برای اینکه باید جواب وجدان را هم بتوانیم بدهیم یعنی شخصی که می رود برای این است که بتواند جواب مردم را بدهد جواب اعتراضات مردم را بدهد جواب وجدان مردم را بدهد جواب وجدان خودش را بدهد سر خودش را بخواهد کلاه بگذارد اگر وجدانی برایش مانده باشد، به یک کار مقدس می پردازد که بگوید که من هم دارم زحمت می کشم، ما هم دینداریم ما هم فلان کار را می کنیم. خیلی اوقات پیش می آید و اینگونه است که صورت مقدس یک پایگاهی می شود علیه دین، الآن جریانات ناب مذهبی علیه رهبریت دینی، بعد این آیه که « شاهدینَ عَلی انفُسهم بالکفر» برمی گردیم چون فقط این نیست. «شاهدین علی انفُسِهِم بالکفر، یا شاهدین علی انفسهم بالکذب، یا ، شاهدین علی انفسهم بانفاق» و یا غیره اینها هم است یعنی بعضی وقت ها دروغ می گوید و بعد می پردازند به صورت مقدس، نفاق دارند می پردازند به صورت مقدس، اسیر لذت هستند می پردازند به صورت مقدس، به هر حال انسان باید به این دقت کند که « فالهما فجورها و تقواها» خداوند تعلیم کرده به انسان الهام کرده که با تقوا باشد، انسان مراجعه کند به درون خودش خوب می تواند بفهمد، که برای چه اینکار را انجام می دهد و اینگونه است، که ما خیلی وقت ها مدت ها وقت می گذاریم برای یک کار خوب یک کار مقدس و بهره ی زیادی از آن نمی بریم و چیزی گیرما نمی آید. در حالیکه عملی که با اخلاص انجام شود زود نتیجه می دهد زود اخلاص می آورد. آنقدر زود است که فرمودند کسی که چهل روز خودش را خالص کند برای خدا، خداوند چشمه های حکمت را از قلبش بر زبانش جاری می کند اما شما 20 سال 30 سال 40 سال زحمت بکش ولی نتیجه ندارد در آیه 107 که راجع به مسجد ضرار است می فرماید: «والذین اتخذوا مسجداً ضراراً و کفراً و تفریقاً بین المؤمنین و ارصاد لمن حارب الله و روسوله من قبل ولیجعلن ان اردنا الا الحسنی والله یشهد من الکاذبون» سوره ی توبه آیه 107 می فرماید: یعنی منافقین نمی خواستند با پیامبر اتحاد داشته باشند، و پشت سر پیامبر نماز بخوانند از آن طرف هم می گفتند ما ایمان آوردیم و رفتند در یک نقطه ی دیگری از مدینه خودشان مسجد ی ساختند و از پیامبر هم دعوت کردند که برای تبرک شروع مسجد و افتتاح مسجد شما یک نمازی اینجا بخوانید تا مسجد رسمیت پیدا کند و از پیامبر مهر تأییدی بگیرند. برای اینکار این خیلی جاها اتفاق می افتد، برای اینکه یک بنیاد باطلی بگذارند از یک شخص موجهی استفاده می کنند برای تثبیت کارشان حضرت هم قبول کرد گفت من می آیم نماز می خوانم اما من الآن باید بروم یک مسافرتی بود جهادی بود گفت بروم و برمی گردم که در موقع یا برگشتن یا رفتن جبرئیل (علیه السلام) نازل می شود و این آیه را نازل می کند بر پیامبر که معنی آن این است که پیامبر دستور داد آن مسجد را خراب کنند و خراب کردند و جایش را هم زباله دانی درست کردند یعنی حضرت وقتی تشخیص می دهد که این صورت مقدس باطنش شیطان است آن را آتش می زند و زباله دانی می کند پس تقدس تا یک حدی لازم است پس باید مواطب باشیم صورت مقدس ما را گول نزند. خود پیامبر می رود مسجد را خراب می کند و دستور می دهد بسوزانند و زباله دانی کنند. آیه می فرماید: اینها آمدند این مسجد را ساختند برای ضرر زدن و کفر و تفریق بین مؤمنین که بین مؤمنین ضرر بزنند کفر و نفاق شایع کنند و اینها آمدند یک مسجد را به عنوان یک کمین گاهی درست کردند برای کسی که می خواهد علیه خدا و رسولش بجنگند یعنی آنهایی که «حارب الله و رسوله» هستند آمدند در این مسجد کمین گرفته اند به عنوان یک پایگاه علیه فنا و رسول و علیه مؤمنین استفاده کرد یعنی از یک صورت مقدس استفاده کردند یعنی یک صورت مقدس را پناهگاه خودشان قرار دادند چون تا وقتی که به اسم مسلمان به اسم مسجدی به اسم متدین به اسم حزب اللهی شناخته می شوند کسی به آنها آسیبی نمی تواند بند مثل روحانیت که اگر الآن کسی بیاید که علم مبارزه با جمهوری اسلامی و نظم و مبارزه با رهبری را بگیرد زود قابل شناسایی است و زود هم قابل حذف است، راحت تر می شود با او مبارزه کرد اما اگر کسی یک پایگاه مقدسی بسازد و از آن پایگاه استفاده کر بعد آمد علیه رهبری و نظام حرف زد و مشکل درست آن وقت سخت می شود مثلاً سابقه ی مبارزاتی را مثل مسجد ضرار یک پشتوانه قرار می دهد می آید روحانی بودنش را باسواد بودنش را، استاد دانشگاه بودنش را، شکنجه دیدن و زندان رفتن خودش را یا یک مدت در این نظام مسئولیت داشتن خودش را یا فلان مدت مورد تأیید امامش را یک پایگاه قرار می دهد برای اختلاف و فتنه انگیزی و مبارزه با نظام و تضعیف ولایت فقیه و از این قبیل، این گونه هم می شود، این پیش می آید که یک کسی این صور مقدس را پناه قرار می دهد پناهگاه خودش برای اینکه با یک حقی مبارزه کند، گاهی اوقات هم برای خود شخص هم مضهود نیست یعنی شخص دارد با حق مبارزه می کند اما نفس چنان گولش زده و چنان جنبه ی تقدس داده به این قضیه که شخص فکر می کند برای خدا عمل می کند یا ادعا می کند و یا حتی می تواند بقبولاند این را به دیگران، به هر حال این امر نسبی است و سراغ ما هم خواهد آمد یا آمده است باید مواظب کنیم، مثال دیگرهمین اسلام آمریکایی، اسلام آمریکایی یعنی صورت های همه ی مقدس است اما باطنش چیز دیگری است مثل اسلام انجمن حجتیه، اینها خیلی خطرناک تر هستند، چون شیعه هستند، مسلمان هستند، نماز می خوانند، روزه می گیرند، تفسیر دارند، قرآن دارند، درس های آن چنانی دارند ولی اهل ضرار هستند، اینها درجای دیگر می فرماید در سوره ی ملعون می فرماید: « ویلٌ للمتقین» وای بر نمازگزارام، نماز گزاران می بینیم که صورت مقدسی است اما فایده ای ندارد ما صور مقدس دیگری هم داریم که به هر حال شخص به اینها پناه می برد، و می خواهد از اینها استفاده کند و گاهی اوقات هم متوجه نیست باید او را متوجه ساخت و شخص گول می خورد، اینگونه نیست که شخص تعمدا این کار را بکند گول می خورد یعنی تقدس کاریش گولیش می زند او را، باعث می شود که متوجه نشود و نباید خودش را اصلاح کند متوجه آخرت ها نشود و ایرادش را برطرف نکند، و سال ها با همین آفات بزرگ شود. مثل همین نماز خواند که «ویلٌ للمتقین» داریم از نبی اکرم (صلی الله علیه وآله) که ملاک دادند به ما، می فرماید که هرکس چون « انّ الصلاة تنهی عن الفحشاء والمنکر» نماز از زشتی و منکرات باز می دارد انسان را می فرماید هرکس به وسیله ی نماز از زشتی ها و منکرات دور نشود هر مقدار که نماز بخواند این نماز او را از خداوند دور می کند. چون نماز خاصیتش این است که در انسان دوری از فحشا و منکر می کند، نماز می خواند ولی از فحشا دور نمی شود این نماز او را از خداوند دور می کند چون این نماز صورت مقدس دارد که شخص به آن پناه می برد و در سایه ی او فسق کی کند در سایه ی آن گناه انجام می دهد و تکیه می دهد به نمازش مثل عزاداریها، گریه کردن ها، سینه زدن ها، اینها هم یکی از صور مقدس است. خیلی ها پناه می برند، همین چیزها و متوجه مفسد بودن خودشان نمی شوند متوجه این کاری که می کنند نیستند این روحیه ی آلوده ای که درست کردند برای خودشان و آبروی دین را می برند، آبروی خودشان را می برند آبروی مسلمانان را می برند، این متوجه نیست این جمله ای است راجع به همین گریه و نماز که امام صادق (علیه السلام) می فرماید: که نماز افراد خیلی شما را گول نزند، به خاطر این است که به نمازشان عادت کرده اند، یک سری صور مقدس است که انسان ها عادت کرده اند به آن و اگر از آن جدا شوند وحشت پیدا می کنند. مثلاً یکی عادت کرده است که به مسجد برود و عادت به قرآن خواندن کرده عادت به نماز کرده، عادت به یک حرمی کرده است عادت به عزاداری کرده است عادت به سینه زدن کرده اینها عادت کرده اند و اگر آن را ول کنند وحشت دست می دهد، ملاک نیست. راجع به گریه می فرماید: «ولا یغرُنک بکائهُم التقوی فی القلب» گریه افراد شما را گول نزند که حالا خیلی اهل گریه هستند خیلی اهل اشک هستند اهل سوز هستند اینها شما را گول نزند تقوا در قلب انسان است از این گریه و سوز و اشک مشخص نیست. خود همین گریه و عزاداری را باید دید که برای چیست آیا این کمکی است برای اهل بیت یا نه، یعنی اولاً اهل بیت به عزاداری و گریه ی ما نیاز دارند یا ندارند؟ مسلماً نیاز ندارند یعنی چیزی از آنها را حل نخواهد کرد پس چرا گفتند عزاداری کنید چرا گفتند: « من بکاء او ابکا او تباکا و جبله الجنه» کسی که گریه کند و کسی که گریه بیندازد و یا خودش را به گریه کردن بزند بهشت بر او واجب می شود. چرا؟ از این گریه چه نتیجه چه انتظاری داشتند این گریه ها بالاخره چه خصوصیتیبادی در آن باشد که حتی بکائی هم انسان را به بهشت می برد. یعنی تباکی هم اینقدر ارزش دارد که کسی که تباکی کند به بهشت می رود چه اثری باید در آن باشد. دقت کنیم که اثری که آنها از ما خواهند این است که ما هم جهت با آن کسی که برایش گریه می کنیم، شویم با شهید، به قول مطهری (رحمة الله علیه) گریه بر شهید شرکت در حماسه ی آن شهید است، ما روحمان روح حسینی شود هم از جهت تقوا و هم از جهت عمل صالح و هم از جهت مبارزه با یزیدیان زمان خودمان، توجه به امت اسلام، «ولامر بالمعروف تنهی عن المنکر» توجه به این دو اصل مهم امر به معروف و نهی از منکر، توجه به فسادهایی که در جامعه است و توجه به اینکه اینها باید از بین رفته شوند اینکه تحمل فساد را نداشتند اینکه مبارزه علیه فساد کردند. علیه یزیدیان و یزیدهای زمان کردند، دو بعد هم از جهت خودسازی و هم از جهت مبارزه ی سیاسی اش. اینها این گریه را از ما خواستند این روحیه است که تباکی است یعنی صاحب این روحیه تباکی هم که بکند بهشت براو واجب می شود، اما من گریه کنم و هیچ روحیه ای، نه را هم نه روحیه ام با سیدالشهدا هیچ سنخیتی نداشته باشد چه فایده می شود یک نادانی که سرگرمی است یک منبع غرور می شود برای من، که هرکس گریه کردنش بیشتر است هرکس اشکش بیشتر است هرکسی که توی سر زدنش بیشتر است هرکس سینه زدنش بیشتر است تقرب بیشتری دارد، منشأ عجب می شود برای من که بیشتر اهل سینه زنی اهل گریه و اهل توی سر زدن ها و چنگ زدن به سر و صورتم هستم از آن کسی که گریه نمی گیرد و آن بحث هایی که در عاشورا گفته شده و آن آفت هایی که پیش می آورد. این است که شخص لوس می شود و نمی پردازد به خودسازی و وظایف اصلی اش. تن نمی دهد به واجباتش، خودش را مشغول می کند به همین مستحبات و یک مشغله ی مستقل می شود یعنی خود این قضیه یک موضوعیتی پیدا می کند بدون اینکه ما بخواهیم از این به عنوان یک ابزار استفاده کنیم، برای رسیدن به هدفی که به ما دستور دادند باید به آن برسیم از آن طریق، یک دکان می شود خود به خود، من دو جمله از مرحوم مطهری در این کتاب روحانیت ایشان انتخاب کردم در صفحهی 51 می فرماید: گاهی یک جریان موج خیز و حرکت زای اجتماعی روح خود را از دست می دهد و از آن جز یک سلسه آداب و تشریفات بی اساس بی اثر، باقی نمی ماند. امیرالمؤمینن (علیه السلام) فرمود: اسلام به دست امویها مانند ظرفی که وارونه شود و محتوایش بیرون رود و جز خود ظرف باقی نماند وارونه می شود و از محتوای خود خالی می شد، « یکفأ اسلامُ کما یکفا اُلاناءُ» بعد می فرماید که نام پدیده ی اجتماعی را تبدیل حرکت به بنیاد می نهیم یعنی چیزی که در حال حرکت است به یک چیزی که حالت سکون پیدا می کند به جای اینکه موج خیز باشد، حرکت زا باشد سکون می آورد در شخص، روحیه را می کشد، روحیه را می میراند به جای کسی که می آید استفاده کند از این پدیده برای تحرک، برخورد بد با همین پدیده باعث می وشد که شخص دچار روحیه ی خمود شود، نام این پدیده ی اجتماعی تبدیل حرکت به بنیاد می نهیم. با ذکر یک مثال توضیح می دهم عزاداری سنتی امروز امام حسین (علیه السلام) تبدیل حرکت به بنیاد است این عزاداری که به حق درباره اش گفته شده «من بکا اوابکا اوتباکا وجبت له الجنة» که حت برای تباکی یعنی خود را شبیه به گریه کردن ساختن، هم ارزش فراوان قائل شده است در اصل فلسفه اش تهییج احساسات علیه یزیدیها و ابن زیادها و به سود حسین و حسینی ها بوده است. در شرایطی که حسین (علیه السلام) به صورت یک مکتب در یک زمان حضور دارد و سمبول راه ارزش اجتماعی معین و نقض کننده راه و روش موجود معین دیگری است یک قطره اشک برایش ریختن واقعاً نوعی سربازی است در شرایط خشن یزیدی در حزب حسینی ها شرکت کردند و تظاهر به گریه کردن بر شهدا نوعی اعلام وابسته بودن به گروه اهل حق و اعلان جنگ با گروه اهل باطل و در حقیقت نوعی از خودگذشتگی اینجا است که عزاداری حسین بن علی یک حرکت است یک موج است یک مبارزه اجتماعی است اما تدریجاً روح و فلسفه ی این دستور فراموش می شود و محتوای این ظرف بیرون می ریزد و مسئله شکل یک عادت به خود می گیرد. همان طور که امام صادق (علیه السلام) در رابطه با عادت فرمودند: که مردمی که دور هم جمع شوند و به مراسم عزاداری مشغول شوند بدون اینکه نمایانگر یک جهت گیری خاص اجتماعی باشند و بدئون آنکه از نظر اجتماعی عمل معنا دارای به شمار رود. فقط برای کسب ثواب که البته دیگر ثوابی هم در کار نخواهد بود. مراسمی را مجرد از وظایف اجتماعی و بی رابطه با حسینیان زمان بی رابطه با یزیدیان و عبیدالله های زمان به پا دارد، اینجا است که حرکت تبدیل به بنیاد یعنی عادت شده و محتوای ظرف بیرون ریخته و ظریف خالی مانده است در چنین مراسمی است که اگر شخص معاویه هم از گور به درآید حاضر است که شرکت کند بلکه بزرگ ترین مراسم را به پا دارد در چنین مراسمی است که نه تنها تباکی اثر ندارد بلکه اگر یک من، هم اشک نثار کنیم به جایی برنمی خورد، یعنی همان چیزی که زمان شاه هم ترویج می دادند، خودشان، انگلیسی ها هم همین طور، انگلیسی ها هم پول می دادند که روضه خوانده شود و کاری که الآن در یک جهتی دیگر در کشورهای اسلامی می شود و باز در صفحه ی 88 کتاب می فرماید که باید بدانیم که مصلحت گویی غیر از مزاح گویی است غیر از این است که چیزی بگوئیم که مردم خوششان آید و ما را تحسین کنند و به به گویند، هیچ می دانید چرا مردم با پیغمبران زمانش مخالف بودند چرا پیغمبری که پیدا می شود زیاد مخالف پیدا می کند چرا پیغمبران در زمان خودشان کمتر از ما مرید داشتند این قضیه رمزی دارد و رمزش این است که آنها با نقاط ضعف مردم مبارزه می کردند و ما از نقاط ضعف مردم بهره برداری می کنیم آنها می خواستند آن معیاب و نقاط ضعف را اصلاح کنند و از بین ببرند و ما می خواهیم از همان معایب و از همان نقاط ضعف بهره برداری کنیم. برای اینکه بانی مجلس را راضی کنیم، برای اینکه مستمعین را راضی کنیم مطابق میلشان حرف می زنیم نه مطابق مصلحتشان، ما می فهمیم فلان قصه دروغ است و به علاوه سبب گمراهی و ضلالت و غرور بی جای مردم می شود اما چون فکر می کنیم اگر بگوئیم نظر مستمعین را جلب می کنیم می گوئیم مثلاً با اینکه می دانیم این حکایت افسانه است و افسانه سازها، ساخته اند نقل می کنیم که فلان نصرانی گنهکار بود چنین و چنان کرده بود اتفاق افتاد که در اثر حادثه زوار کربلا همراه شد و در بیرون دروازه زوار پایین آمدند و رفتند به زیارت و نصرانی چون مسلمان نبود وارد شهر نشد بیرون دروازه ماند و رویی اثاثیه خوابید، قافله های زوار می آمدند و می رفتند و غبار قافله روی بدن این نصرانی نی نشسیت تازه در یک داستان دیگر، این داستانی است که مرحوم مطهری دارد نقل می کند در داستان دیگری همین زوار را دزد معرفی کرده می گوید که این دزد آمده که دزدی کند در اثاث ها، بعد کنار اثاث ها که می خواهد دزدی کند خوابش می برد نصرانی خواب می بیند که روز قیامت است و مردم دسته دسته از حضرت سیدالشهداء برائت آزادی می گیرند ملائکه می آیند و دسته دسته معرفی می کنند اینها مثلاً دسته دسته سینه زن ها و زنجیرزنها هستند اینها قهوه چی مجالس و روضه خوانی بودند اینها چه بوند و چه بوند، و سیدالشهداء به اینها دسته دسته برائت آزادی می دهد تا تمام می شود و وصورتی پیش ملائکه باقی نمی ماند و بعد حضرت می فرماید یک نفر از قلم افتاده شما او را معرفی نکرده اید عرض می کنند خیر، کسی باقی نماند، ما ملائکه هستیم اشتباه نمی کنیم، دفترهای ما محفوظ است می فرماید خیر، یک نفر نصرانی دم دروازه خوابیده و در وقتی که خواب بود قافله ی زوارگر عبور کردند و بر روی لباس او گرد و غبار زوار من نشسته و کسی که گرد و غبار زوار من روی لباسش یا بدنش بنشیند نباید به جهنم برود یک برائت آزادی هم به نصرانی می دهند از این قبیل قصه ها، اینها همان طور که عرض کردم بهره برداری از نقطه ی ضعف و از جهالت و نادانی مردم است کمک کردن به گمراهی مردم و غرورهای بی جای مردم است این نکته خیلی مهم است غرورهای بی جا در یک جمله از حضرت سجاد است که می خواندم می فرماید «لا تغروهُم بناء» مردم را به ما مغرور نکنید. یعنی وقتی برای مردم خطابه می خوانید در رابطه با ما صحبت می کنید طوری نشود که مردم به ما مغرور شوند، و بعد از وظیفه ای که واجب ات خودسازی است انجام واجبات است بمانند. امید اینکه ما دست اینها را می گیریم و نجات می دهیم اهل گناه بشوند اهل فسق بشوند و بعد به حساب ما بگذارند و پیغمبران این طور نمی کردند سخت با نقاط ضعف می جنگیدند، مصلحت مردم را رعایت می کردند نه میل و رضای آنها، این بود که در زمانشان کمتر موردی پیدا می کردند و الآن اینگونه است که در یک جمع در میان دوستان کسی با نقاط ضعف مقابله کند برخورد با او ظهور نقاط ضعف است می دانید که کسی تحمل چنین رفیقی را ندارد سعی می کند که پیش رفیقانی برود که خیلی اعتراضی به او نشود مجبور نشود که به خاطر رفاقت با او به نفس خودش فشار آورد مجبور نشود با رفاقت با او از لذت بگذرد. لذا اینگونه افراد که برخورد با اینها نقاط ضعف را برای انسان روشن می کند دائماً هم مورد انتقاد هستند از چپ و راست از دوست و دشمن به آنها انتقاد می شود دشمن به خاطر اینکه تحمل چنین شخصیتی را ندارد چون در روایت داریم که یک عالم مرگش برای شیطان از مرگ هزار عابد با فضیل تر است عالم ، روشنگر است همان طور که برای شیطان وجودش غبر قابل تحمل است برای کسی هم که شیطان بر او غلبه دارد همین گونه است غیر قابل تحمل است ما هم همین طور است وقتی هم که بر ما شیطان غلبه دارد با یک مقدار در ما نفوذ دارد با شخصیتی که عیب های ما را به ما نشان می دهد بودن با او شنیدن حرف های او، معاشرت با او باعث می شود که ما مجبور شویم به نفسمان فشار آوریم تحملش را نداریم. لذا اینجا است که باب انتقاد را هم به آن می بینیم. ما داریم هیئت هایی را که خیلی توجه به این مسئله می کنند اما ابتدایی ترین واجباتشان را مسئله دارند. مثلاً هنوز روابطشان با پدرو مادرشان میزان نیست، پدر از دست اوعصبانی است و به حق هم عصبانی است مادر هم از دستش خشمگین است طرف عاق شده و بعد حاضر نیست بیاید این مشکل اساسی را حل کند عاقی که نه نمازش قبول است حتی شهادتش هم قبول نیست دیگر چه برسد به گریه زاری، روابطش با زنش میزان نیست در خانه دچار سوء خلق شدید است، دچار غبیت شدید است دچار کبر و حسادت زیادی است ولی نمی آید مشکل را حل کند. اصلاً نمی خواهد که حل کند و پناه می برد و به چنین کارهایی، همین صورت مقدس نمی گذازد خودسازی می کند یکی از موانع بزرگ هم همین است که پرداختن به صور مقدس در حالیکه انگیزه اش الهی نیست فقط حال و عادت و از اینگونه انگیزه ها است مانع خودسازی فرد می شود، یعنی آنقدر عادت شده که موقع سخنرانی منبری، هم نمی آید پای منبر ببینید که چی می گوید که من گوش کنم بلکه فقط مخصوص عزاداری بلند می شود می آید نمی آید چیزی یاد بگیرد که به دانشش اضافه شود کاری با اینکه منبری چه می گوید ندارد فقط همین مقداری که حالی بکند این مشکل اساسی ما است مشکل بزرگی است که ما داریم که ما مسائل مهم داریم درگیری های زیاد و گرفتاری خهای بزرگ نفسانی داریم و حاضر نیستیم که آن را حل کنیم وقت برایش بگذاریم چون باید دست از خودمان برداریم واین هم کاری است سخت. یک نمونه از اینها جهاد است پاسداری است، سوابق جبهه، خیلی از سوابق جبهه مبارزاتشان خوب است اما حاضر نیستند مثلاً اینقدر وقت می گذارند اما حاضر نیستند 4 ساعت بنسینند که احکام شرعی خود را یاد بگیرند ما کاری با این جلسات نداریم تا دلت بخواهد جبهه می رویم خط مقدم را می شکنیم آدم می کشیم برایتان اما پای اینکه بنشینید احکامشان را یاد بگیرند اصول انتقادات را یاد بگیرند شک هایی که در دلشان نسبت به خداوند دارند بحث عدل، اینهایی که است و هرکس دارد جبر و اختیار و خیلی مشکلات دیگر حل کند، سؤالاتشان را برطرف کنند حالا احکامشان بماند اما این ابتدایی ترین مسائلشان را حل کنند حالا ما در جامعه می دانیم حالا که چند سال از چنگ گدشته همان پیشکسوتان جهاد و شهادت الآن دارند نسبت به مسائل ولایت فقیه مسئله دارند برایشان جا نیفتاده معلوم است که آن موقع هم بحث ولایت فقیه به عنوان یک عقیده برایشان مطرح نبوده آن وقت عاشق شخصیت نورانی و عزیز و گرامی و مقدس حضرت امام بودند، ولایت فقیه را هم به خاطر امام قبول کرده بودند یعنی حق را با افراد می سنجیدند نه افراد را با حق برای همین روی ولایت فقیه هنوز مسئله دارند چون از اول بحث ولایت فقیه برایشان جا نیفتاده، اصل ولایت فقیه یک اصل حل شده نبود، آن وقت شخصیت اما آنقدر درخششان بوده که پوشش داده به همه ی گیرهای اعتقادی و همه ی نظریه ی این مسئله و خیلی از دشمنان ولایت فقیه چه در لباس روحانیت چه در لباس دانشگاهی و چه در مقدس ترین لباس ها و سوابق خیلی درخشان الآن از همان جهل پیشکسوتان استفاده می کنند که مرید جمع می کنند برای خودشان، بالاخره باید مواظب باشیم پرداختن به کار مقدس، شغل مقدس، مثل پاسداری، بسیجی بودن مثل روحانی بودن مثل طلبه بودن باعث نشود که ما از واجباتمان و از آن چیزی که به آن لازم داریم بیفتیم. نپردازیم به اینها باید حل کنیم این را می گویند «شاهدین علی انفسهم» اینجا است این نکته که ما خیلی وقت ها با وجودی که می پردازیم به کارهای مقدس شاهدیم به نفسمان که چه مشکلاتی داریم اما حاضر نیستیم که آنها را رفع کنیم. اینجا است که رمز روایت از حضرت صادق (علیه السلام) فهمیده می شود، می فرماید: « لا والله لایقبل الله شیءٍ من طاعة علی الاسرار علی شیءٍ من معاصیبهم» این روایت در میزان حکمت در جلد هفتم صفحه ی 23 حالا شاید گزارشی داده باشند از یک شخصی که اهل طاعت است اما روی یک گناهی اسرار دارد می فرماید نه، قسم به خدا که خداوند هیچ یک از طاعت او را قبول نخواهد کرد با وجودی که دارد بر یکی از معصیت های خداوند اسرار می کند مهم نیست یعنی بهتر این است که بگوئیم ولی دارد مخالفت می کند یعنی شخص اسرار دارد می داند مشکل دارد اسرار هم دارد و اقدامی هم برای رفعش نمی کند و بعد تکیه می کند به طاعت های خودش این رمز صحبتی است که سال گذشته هم گفتیم که ما برای شروع پیشرفت خودمان اولین قدم این است که ما در خودمان گناه پیدا نکینم. یعنی شخص ارتباطش را با صور حرام کرده باشد. اگر قطع نکرده باشد یعنی درخودش سراغ دارد یعنی باید سراغ نداشته باشد باید طوری قلع و قمع کرده باشد که سراغ نداشته باشد این قلع و قمع کردن به معنی گناه نکردن نیست بلکه به این معنا است و که از این به بعد گناهانش به یک صورت مخفی عمل می کند گناهانش کبر است، عجب است ریا است بی اخلاصی است همین گرفتاری صور مقدس است که شیطان گرفته و صور مقدس می کند به اسم خدا، اما اگر ما می خواهیم کاری کنیم باید حداقل این گناهان ظاهری، این صور حرام را به آنها آلوده نباشیم من نمی توانم صورتم را تیغ بزنم بعد بنشینم سر کلاس معرفت نفس بعد بگویم که حالا می خواهم فلان غیره، همین یکی را حالا برو درست کن، روابط با پدرو مادر و اینها مسائل ظاهری است باید روابط با فرزند با همسر با دوستان ، من الآن گرفتار این هستم که با کوچک ترین صحنه ای گرفتار غیب می شوم گرفتار تهمت می شوم، گرفتار حسادت می شوم، و مشکلات این چینی دارم ما اگر بخواهیم رشد کنیم باید حتماً ارتباطمان را با صور حرام قطع کنیم و بعد بگردیم در خودمان وگرنه من ده تا گناه در خودم می دانم که اینها گناه هستند و مرتب هم اسرار بکنم در آنها یک وقت هم من می دانم در خودم است اقدام کردم اما برطرف کردنش، حالا است اما این طور نیست که نسبت به آن بی تفاوتم، دارم اقدام می کنم که برطرفش کنم دارم سعی می کنم که حلش کنم نسبت به آنها بی تفاوت نیستم اما کسی در خودش سراغ دارد می داند مشکل دارد نمی رود حل کند آن وقت دنبال اضافه می گردد زیادی می گردد آمد به حضرت گفت که آقا دستور چیست؟ فرمود همان چیزهایی که گفتیم برو عمل کن فعلاً، آن هایی که گفتم عمل کرده ای، ما زمانی زیادی بخواهیم که لااقل آنچه می دانیم در حد وسع خودمان به آن عمل کرده باشیم این خیلی تعبیر کندی است که امام صادق می رماید: «لا ولله لایقبل الله شیءً من طاعیته علی الاسرار علی شیءٍ من معاصی» خدا اگر روی یکی از معصیت هایش را داشته باشد که کسی روی آن اسرار کند مثل شیطان، شیطان هم یک معصیت را اسرار داشت مگر شیطان آدم فاجر و فاسقی بود که یک سره گناه بکند طاعتش را می کرد و تا قبل از دستور سجده هم قرب داشت یک بار روی یک گناه اسرار کرد خداوند گفت سجده کن گفت نمی کنم بعد هم به خدا پیشنهاد می دهد که اگر معافم کنی جبران می کنم رانده می شود حضرت می فرماید عبرت بگیرید از کارهایی که خداوند با شیطان کرد، ما با چه چیزهایی را که اصلاً معلوم نیست، اخلاص در آن است یا نیست درست انجام می شود نمی شود و هزاران گیر ممکن است داشته باشد اینها را می آئیم پیشواه قرار می دهیم برای چه؟ برای چه انحرافاتی برای چه مشکلات روحی ای؟ برای چه آلودگی های قلبی ای؟ اینگونه ما نمی توانیم رشد کنیم امیدواریم که خداوند به ما کمک کند تا از بین بردن این معصیت ها موفق شویم چون جز با کمک خداوند انسان نمی تواند مسیر را طی کند. « اعوذُ بالله من شر نفس انّ النفس الامارة بالسوء» گر اینکه خداوند رحم کند و ما باید به او پناه ببریم که به ما رحم کند، ما پناه نمی بریم از دست این نفسمان گله نداریم، یک وقت نیست که با اضطراب و فشار و با ناراحتی پناه ببریم و بگوئیم خدایا نجاتمان بده از دست نفسمان اینگونه نیست که پناه واقعی ببریم یعنی ممکن است که به ما یک حالی به ما دست بدهد گریه ای بخواهیم بکنیم اما کمتر پیش می آید، که مادر گریه هایمان بگوئیم که خدایا ما را از دست نفسمان نجات بده، دست کم گرفتیم دشمن خودمان را خیلی چیزها می خواهیم اما کمتر پیش می آید که بخواهیم خدایا پناهمان بده به تو پناه می برم تو کمکمان کن تو خودت به ما رحم کن که اگر تو نباشی هیچ کدام از کارهای ما به نتیجه نخواهد رسید «الا ما رحم ربی» و اینجا است که ما توسل می کنیم از خداوند و ائمه معصومین را شفیع قرار بدهیم که خداوند به احترام آنها و حق آنها به ما رحم کند و به ما کمک کند که ما بتوانیم خودمان را اصلاح کنیم. اینجاست که گریه بر اهل بیت می تواند مؤثر باشد و اینها را ما شفیع قرار بدهیم برای اصلاح خودمان، اگر ما تصمیم به اصلاح بگیریم خیلی وجود مقدس و مبارک و نورانی معصومین (علیهم السلام) می تواند کمک حال ما باشد بهترین شفیع ها هستند اینها، پروردگارا همه ی ما را در اصلاح نفسمان یاری بفرما و امام زمان ما را ازما خشنود بگرداند. یک تذکر مهم است که هر وقت سؤالی پیش می آید هر وقت که ما در مورد آفت های مقدسات صحبت می کنیم همیشه سابقه داشته است، افراد یک دلسردی نسبت به صور مقدس در آنها ایجاد شده است که این اشتباه است به ما فرمودند که شما از شهرت عبادت بپرهیزید و بعد هم گفتند که شما به خاطر و شهرت عبادت حق ندارید که عبادت را ترک کنید صور مقدس را ترک کنید به ما گفتند که مسجد ممکن است که آفت داشته باشد اما حق ندارید از رفتن به مسجد خودداری کنید نماز خواندن ممکن است در آن ریا بیاید اما حق ندارید نمازتان را رها کنید شما مشکل را حل کنید یعنی دیدگاهتان را طوری کنید که مشکلتان حل شود نه اینکه دست از عمل بردارید به هیچ وجه انسان حق ندارد دست از عملش بردارد ما گریه دیگر نکنیم سینه زنی نرویم توی سرمان نزنیم لباس مشکل نشویم در هیئت هایمان شرکت نکنیم، نخواهیم، ضبحه نزنیم، نه این غلط است ما نباید اینها را ترک کنیم اینکه این کارها را می کنیم مواظب آفت هایش باشیم به مجلس می رویم اما حواسمان باشد که این مجلسی که شرکت می کنیم باید به ما بفهماند که الآن در بوسنی نوامیس مردم چه بلایی به سرش می آید. در سودان چه مشکلاتی دارند. در ترکمنستان و تاجیکستان مسلمین در چه وضعی هستند. در لبنان و افغانستان و الجزایر و فلسطین چگونه است و بعد که از این روضه و مجلس می آئیم بیرون یک فکری بکنیم سعی کنیم ببینیم که الآن ما به عنوان یک سرباز امام حسین (علیه السلام) باید چکار کنیم. این مهم است که ما الآن چکار کنیم که علیه یزیدیان زمان خودمان بشوریم من الان چکار کنم که خار چشم دشمنان باشم چکار کنم که یزیدیان در وجود من تأمل نکنند چه کنم که امام زمانم از من راضی باشد ببینم که رهبر انقلاب چه پیامی می دهد من خودم را هماهنگ با آن بکنم و چه کمکی الآن می توانم به جمهوری اسلامی بکنم به نظام ولایت فقیه بکنم این دیدگاه که کاری ندارد که انسان در خودش اگر این دیدگاه را تقویت کرد و به آن هم عمل کرد می بینید که این گریه کردنش چقدر ثواب دارد اگر ما این دیدگاه را نداشته باشیم گریه مان هم بی فایده است. تیر خودمان را کلاه می گذاریم من بروم ننشینم برای حضرت زهرا (سلام الله علیها) گریه کنم در حالی که حضرت زهرا برای بوسنی گریه می کند. من بروم برای علی اکبر گریه کنم برای پیغمبر گریه کنم در حالی که پیغمبر به قول شهید مطهری الآن در قبرش از این اسرائیل می لرزد وقتی می روم عزاداری کنم. دقت کنم که از این وجود نازنین حضرت زهرا از قرب به او نیرو بگیرم برای اینکه غم های خود حضرت زهرا را برطرف کنم از دلشان دردهای امام زمان را برطرف کنم. من اینگونه شوم در همه کارهایمان باید همین طور باشد در درس در درس های مدرسه در درس های دانشگاه وقتی می بینیم که داریم ضعیف می شویم پناه می بریم به سیدالشهداء من خودم سال ها همین طور بود و الان هم همین گونه است که هر وقت روحیه ام ضعیف شود با گریه و عزاداری و سینه زدن مشکلم حل می کنم روحیه ام را تقویت می کنم یک زیارت عاشورا مشکلم را حل می کند. با همین گونه باشد. اینها کلیدهای ماست که باید از اینها استفاده کنیم. گریه کنیم و اتفاقاً کسی که در مبارزاتش پناه نبرد به این چیزها دیگر چیزی ندارد که از آن پناه بخواهد به آن پناه ببرد. علم، اطلاعات خیلی به درد می خورد کار خیلی خوب است اما اینها قوای ما هستند اینها چیزی بود که حضرت امام از اینها تجدید قوا می کرد. استمداد می کرد. مسجدمان را ترک نکنیم. اما به این مسجد جهت بدهیم. دست از عمل به هیچ وجه نباید برداریم. عمل را باید درست کنیم. نیتمان را باید به آن برسیم. برای اینکه متوجه شویم چیزی عادت شده یا نه باید به اثرات آن چیزها نگاه کنیم. ببینید که ما از این نماز چه اثری داریم از این جماعت چه بهره برداری داریم می کنیم. از این عزاداری چه بهره برداری می کنیم. ما متوجه می شویم که این عادت است یا که فایده ای هم برایمان دارد. ببینیم که داریم رشد می کنیم روزبه روز وقتی در مجلسی شرکت می کنیم وقتی ازاین مجالس خارج می شویم. گیج می شویم احساساتمان تحریک می شود یا نه وقتی در نماز جماعت شرکت می کنیم احساس قرب می کنیم. احساس یکدلی می کنیم. احساس محبت به دیگران می کنیم یا نمی کنیم.
جلسه 006 - شیطان و سوار مقدس
متن کامل (خام) جلسه 006 - شیطان و سوار مقدس