سلام علیکم و رحمۀ الله.@ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان(ع) صلوات ختم بفرمایید. بحثی داریم درباره اینکه انسان در عمل خودش به چه چیزی تکیه داشته باشد و به چه چیزی نباید تکیه داشته باشد به عنوان مقدمه عرض میکنم.@ که ما وقتی که در دین شعارش دین ما این هست که اثر طبیعی و ذاتی دین شادی و آرامش هست یعنی ذاتی دین ذاتی ایمان شادی و آرامش است همانطور که محال است آب از H2O تشکیل نشده باشد آبی که ائیدروژن نداشته باشد یا اکسیژن نداشته باشد آب نیست.@ ایمانی که در ذاتش شادی آرامش قدرت نشاط انبساط و اسمگیری از حق تعالی تشبه به حق تعالی نداشته باشد فقط یک صورت از دین و ایمان هست ما اگر بخواهیم آن اثر ذاتی دین را دریافت بکنیم راه میانبر برای همه ما توحید هست یعنی هر چقدر انسان معرفت خودش را علم نه علم میتواند انسان کار بکند در توحید اما فایده نداشته باشد معرفت غیر از علم هست.@ قبلاً توضیح مفصل راجع به اینها دادیم معرفت را در توحید هر چقدر بالا ببرد توان و قدرتش بیشتر میشود گاهی وقتها شما میخواهید حسود نباشید بداخلاق نباشید زودرنج و حساس نباشید میخواهی آرامش فکری داشته باشی.@ میخواهی خواب خوبی داشته باشی میخواهی وسواسی نباشی میخواهی بدبین نباشی میخواهی ناامید یا غمگین و افسرده نباشی میخواهی ضعف شخصیتی نداشته باشی میخواهی آدم ترسویی نباشی اگر بخواهی اینطور باشد دو راه میروی یک موقع هست انسان میرود سراغ بیماری خودش با بیماری خودش درگیر میکند خودش را.@ این بدترین نوع معالجه است که متأسفانه در کتابهای اخلاقی اسلامی هم پر از این راهنماییهایی که نویسندگان و علمای ما نوشتهاند و به جای اینکه ریشه مشکلات ما را حل بکنند ما را با انواع و اقسام اخلاقهای زشت درگیر میکند.@ این باعث میشود انرژی ما گرفته میشود نیروی ما گرفته بشود ما یک مدت باید با شهوت خودمان بجنگیم یک مدت باید با حسادت بجنگیم یک موقع هست باید با بدبینی بجنگیم یک موقع هست باید با غممان بجنگیم یک موقع باید با اضطرابمان بجنگیم یک موقع با ترسویی و بزدلیمان بجنگیم.@ وقت زیادی از ما در جنگ گرفته میشود و توصیهها هم متأسفانه هست یعنی یکی از روشهای بدی که توصیه زیاد میکنند همین است که انسان را سرگرم میکنند با انواع اژدهاها یعنی یک اژدهای صد سر که شما یک سرش را میزنی یک سر دیگر در میاید و مشکل به راحتی حل نمیشود.@ اما آنچه که میتواند انسان را یک جا قدرتمند بکند و اگر بیماریهای زیادی داشته باشد یک جا بیماریهایش حل بشود مجبور نشود انرژی خودش را هر بار صرف مبارزه با یک ضعف خودش یک بیماری خودش بگذارد این هست که به اصل صلاح قلب خودش بپردازد.@ یعنی بیاید روی مرکزی که خودش تولید سلامت و شادی و آرامش و قدرت میکند آنجا را سالمسازی بکند و با سالمسازی کردن آنجا اساساً اگر ضعفها مشکلات بداخلاقیهایی وجود داشته باشد همه یک جا کنار میرود.@ اینطور نیست که انسان نیاز داشته باشد برای هر یک از مشکلات روحی روانی خودش درگیری با این بیماری خودش پیدا بکند و انرژی زیادی هزینه زیادی وقت زیادی را برای برطرف کردن این مشکل خودش تحمل بکند.@ در آموزههای اسلامی به ما روشهایی را یاد میدهند که ما بتوانیم یک جا بیماریهای خودمان را درمان بکنیم در یک فاصله زمانی اندک به قدرت به شادی به نشاط و آرامش برسیم ولی اگر ما این مسیر را نرویم مجبور هستیم دیگر با هر کدام از مشکلاتمان ماهها و سالها درگیر بشویم شاید خوب بشود شاید هم خوب نشود.@ آن روش که همه مشکلات ما را یک جا حل میکند عبارت است از توحید یعنی انسان اگر در توحید معرفت خودش را باز عرض کردم معرفت به معنای علم نیست علم یعنی اطلاعات معرفت شهود شخصی است یعنی انسان به ادراک شخصی و شهود شخصی میرسد.@ که حالا اینها کارکردهایش را روشهایش را در دوره نسیم حیات که کتاب آموزشیش هم کتاب بازتاب نور است یعنی خطبه توحیدی حضرت رضا که ما شرحش کردیم حدود 60 ـ 70 جلسه در آنجا مفصل این بحث توحیدی را مسئلهاش را مطرح کردیم.@ اما خود توحید مبتنی بر چه هست؟ ما اگر بخواهیم توحید را خوب بفهمیم باید چه چیزی را خوب بفهمیم؟ انسان را باید خوب بفهمیم یعنی تا معرفت نفس خوب صورت نگیرد توحید جدی ما نداریم توحیدهایمان در حد بحثهای عقیدتی کلامی و فلسفی است در اثبات خدا ائمه اثبات وحی، ذهن ما قانع میشود.@ به اندازهای قانع میشود که مرده با انسان کاری ندارد عقل ما همین مقدار که قانع شده مرده با انسان کاری ندارد ولی در عمل به درد ما خیلی نمیخورند اکثر کسانی که یقین دارند مرده با آنها کاری ندارد از مرده میترسند یعنی خلاف شعور خودشان خلاف علم خودشان از مرده میترسند.@ بنابراین آنچه که خیلی مهم هست معرفت است آن معرفت باید بیاید و ما به جای اینکه سرمایهگذاری زیادی روی بخشهای دیگری بکنیم اگر روی این بخش سرمایهگذاری بکنیم یک جا مسئله ما حل میشود.@ شما در دوران دفاع مقدس دیدید بچههای بسیج رزمندگان اسلام یک جا مشکلاتشان را حل کردند یک شب حتی به قول امام یک شب ره صد سال را طی کردند یک جبهه رفتند دو ماه سه ماه یک ماه ریشهای همه مشکلات و گرفتاریهای اینها حل شد و اینها تا بالاتر از بهشت را توانستند طی بکنند در فاصله زمانی خیلی اندک که رسیدند به شادی وصول و قهقهه مستانه.@ این مسیر مسیر کوتاهی هست و ما باید همیشه روی این کار بکنیم هر چقدر معرفتمان را نسبت به خودمان بیشتر بکنیم و این را بفهمیم و باورش بکنیم توحیدمان قویتر خواهد شد و هر چه توحید قویتر بشود اسمگیری و قدرت بیشتر خواهد شد کاری را که خیلیها ممکن است ده سال طول بکشد بخواهد انجام بدهند.@ یک آدم دانشمند درسخواندهای که سی سال درس خوانده عُرضه نداشته باشد برطرفش بکند در خودش میبینی یک نفری که این مسیر کوتاه را رفته در یک فاصله زمانی کوتاهی همه آن چیزی که این بنده خدا بعد از چهل سال نتوانسته به آن برسد میرسد پس روی توحید باید خیلی کار بکنیم.@ بحثی که امشب داریم راجع به این هست که انسان در مسیر خودش نباید اتکال به عمل خودش داشته باشد و مغرور عمل خودش باشد و سوابق کاری و عملی خودش را یک مبنا برای برخوردش با حق تعالی خانواده آسمانیش فرشتگان و انسانها قرار بدهد.@ من یکی دوتا روایت بخوانم بعد انشاء الله برویم سراغ بحث تخصصیش یعنی بحث توحیدیش را باید بگویم من راجع به آن انشاء الله میخواهم صحبت بکنم. فرمایشی هست از نبی اکرم(ص) (اِعلَموا اَنَّهُ لَن یَنجُبَ اَحَدٌ مِنکُم بِعَمَلِه وَ لا اَنَا اِلاّ اَن یَتَغَمَدَنیَ اللهُ بِرَحمَتٍ مِنه وَ فَضلِه).@ پیامبر میفرماید هیچ کدام از شما نجات پیدا نمیکنید با عملتان، بحث ما اصالت عمل یادمان نرود هیچ کس بدون عمل به جایی نمیرسد اما عمل کافی نیست کنار عمل چه چیزی لازم دارد کسی که عمل نکند هیچی اصلاً حرکتی نکرده ولی کنار عمل انسان به فضل و رحمت خداوند خیلی احتیاج دارد.@ (فَلَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَكُنْتُمْ مِنَ الْخاسِرِينَ) قرآن میفرماید اگر فضل خداوند بر شما نباشد و رحمت خدا نباشد همه شما زیانکار هستید عمل شک نکنیم که باید عمل بکنیم(لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى) باید حتماً تلاشت را بکنی هیچ شکی نیست ولی کنار این تلاش آن فضل و رحمت هست که به کمک شما میاید.@ پس ما برای اینکه بتوانیم فضل و رحمت خداوند را جذب بکنیم باید عمل بکنیم پس باید سراغ عمل برویم شک نکنیم آنچه که فضل و رحمت را میاورد خود عمل است اما اگر کسی گمان کرد صرفاً با این عمل میتواند کاری بکند به جایی برسد اشتباه است.@ این خیلی تأکید مهمی است که پیامبر دارد تأکید میکند یعنی خیلی ضروری است که ما این را بفهمیم اگر کسی نفهمد کلاه سرش رفته یعنی ممکن است 20 سال 30 سال 40 سال مغرور کارهای خودش باشد حالا که من نماز میخوانم حالا که من روزه میگیرم حالا که من گناه نمیکنم حالا که اینطوری است پس حالا چنین و چنان باید بشود حتماً طلبکار بشود انسان، اینجا است که سقوط میکند یعنی رانده میشود.@ همانطور که شیطان رانده شد شیطان تکیهاش به شش هزار سال عبادتش بود یک دفعه این شش هزار سال سابقه که علی(ع) فرمود معلوم نیست شش هزار سال آخرتی هست یا دنیایی مغرورش کرد ایستاد جلوی خدا خیلی خطرناک است این حس.@ فرمود این را شما بدانید هرگز هیچ کدام از شما نجات پیدا نمیکنید با عملتان و حتی خود من پیغمبر هم نجات پیدا نمیکنم مگر اینکه خدا به من رحم بکند نمیگوید به شما رحم بکند میگوید(اِلاّ اَن یَتَغَمَدَنیَ اللهَ بِرَحمَتٍ مِنه وَ فَضلِه) مثال را میاورد روی خودش میزند میگوید مگر اینکه خدا به من رحمش بیاید و با فضلش به من کمک بکند و نجات بدهد.@ مثل پدر مادری که بچه هیچی از خودش ندارد حالا این بچه یک پولی از پدر مادر گرفته بچه گفتم سایه پدر مادر است اصلاً اگر بخواهد من من بکند در مقابل پدر مادرش بچه هیچ وقت تا عالیترین درجات هم برسد منی نباید داشته باشد(قُم عَن مَجلِسِکَ لِمُعَلِمِکَ وَ اَبیک وَ اِن کُنتَ اَمیرا) به احترام پدر مادرت باید از جایت بلند بشوی و معلمت حتی اگر پادشاه باشی.@ انسان نه در مقابل معلمش و نه در مقابل پدر مادرش هیچ منی نباید داشته باشد به محض اینکه مندار شد طرد میشود ذاتاً طرد میشود حالا ممکن است استاد طردش نکند یا پدر مادر طردش نکنند اما باطناً و حقیقتاً مطرود است این هر جا برود و زحمتی بکشد دیگر بدرد نمیخورد.@ مگر اینکه دوباره پدر مادر این را بپذیرند مگر اینکه دل پدر مادر برگردد و اگر برگشت خدا هم برمیگرد و اگر برنگشت خدا هم برنمیگردد این حالا برود سر خودش را هر جا کلاه بگذارد هر جای دیگر برود پیش یک استاد دیگر برود پیش یک آدم بهتری اصلاً فایده دیگر ندارد عاقبتبخیری خبری نیست.@ حالا این بچه آمده پول گرفته از پدر و مادر جمع کرده روز پدر یا روز مادر یک هدیه خریده برای پدر مادرش این پولش را از کجا آورده وجودش از پدر مادر است پولش را هم از پدر مادر است حالا برود بگوید من حقی گردن شما پیدا کردم حالا بابت اینکه من یک هدیه برای شما از پول شما خریدم باید پول بیشتری به من بدهید؟@ این را خوب دقت کنید ماجرا را پیغمبر از یک فهمی دارد این حرف را میزند یعنی اگر کسی توحیدش درست باشد نتیجهاش این میشود اگر کسی توحیدش دقیق باشد یعنی خودش را خوب بشناسد توحید را خوب بشناسد میفهمد با عمل نجات پیدا نمیکند باید عملش به گونهای باشد که او را به رحمت برساند به فضل الهی برساند آن موقع هست که نجات پیدا میکند.@ باز ببینید از وجود مقدس امیرالمؤمنین(ع) در معرفی متقین(فَهُم لِاَنفُسِهِم مُتَهِمُون وَ مِن اَعمالِهِم مُشفِقون) متقی کسی است که همیشه خودش را متهم میداند طلبکار نمیداند خودش را متهم میداند یک بزرگی چهل سال عبادت کرده بود دعایش هم به اجابت نمیرسید هر چه دید نه.@ یک موقعی به خودش گفت که نفس تو چکار کردی با خودت هر چه میکشم از دست تو است که بعد از چهل سال نتوانستی بالاخره دل خدا را به دست بیاوری خدا که دلش همیشه طرف بندهاش است خدا که بیخود کسی را بیجواب نمیگذارد یا بیخود دعا را رد نمیکند.@ هر چه هست در ماست آن طرف که خیر محض است رحمت محض است یک آدمی که معرفت ندارد میگوید خدایا چند سال است دارم دعا میکنم چند سال است نماز خواندم چقدر جعفر طیار خواندم چقدر جمکران رفتم چقدر حاجی چله گرفتم هیچ راهی باز نشد پس تو مرا نمیبینی انگار نیستی.@ یک آدم بیشعور اینطوری با خدا حرف میزند که چرا دعا کردم و من را ندیدید دعایم به اجابت نرسید این مال آدمی هست که نمیفهمد نه خودش را میشناسد و نه الله را، یک کسی که معرفت دارد مثل این عالم است که میگوید هر چه میکشم از دست تو میکشم ای نفس.@ خداوند به پیامبر فرمود برو به او بگو که آن چهل سال عبادتت یک طرف این چند دقیقه که خودت را مذمت کردی یک قیمت دیگری دارد پیش ما این توحید است چرا؟ چون فهم درست است این چند دقیقه مطابق یک معرفت صحیح است و همه این عبادتها مقدمه این هست که انسان به معرفت برسد.@ و الا خدا لنگ دولا و راست شدن ما نیست که لنگ روزه گرفتن و قرآن خواندن ما نیست خدا اصلاً ما چه نسبتی با الله داریم که بخواهیم به خدا چیزی برسانیم پس در توحید این نکته خیلی مهم است ما الله نسبتمان با او چیست که گفتم حتماً در آن مباحث توحیدی روی این نسبتمان با الله باید خیلی کار بکنیم.@ الان نسبت ما با الله چیست من کیستم الله کیست؟ این خیلی مهم است فهم عامیانه میگوید که ما یکی از مخلوقات خدا هستیم خدا هم یک نفر دیگر است یک جایی آن طرف آسمانها اسمش خدا است یک جهانی این طرف خلق کرده منظومه شمسی هست کیهانی هست کهکشانی هست ما هم که مخلوقاتش هستیم این طرف، خدا هم دارد از آن بالا ما را میبیند این یک فهم غلط و عرفی و عامیانه است.@ خداوند ربالعالمین است رب که میگوید نسبتها را خوب دقت کنید یعنی مالک مدّبر رب کلمهاش یعنی چی؟ مالکی که دارد تدبیر میکند صاحب ماست مالک ماست که ما را تدبیر میکند مِلک یعنی چی؟ یک موقع هست شما میگویید مِلک ملکهای اعتباری داریم و یک ملک حقیقی داریم ملکیت دو جور است اعتباری و حقیقی.@ اعتباری مثل این است که بگویم من ویلا دارم خانه دارم ماشین دارم من یک چیز هستم آنها هم یک چیز دیگر است الان آن که ثابت میکند اینها مال من است یک برگه است یک برگه رویش نوشته سند زدند این زمین مال من است اگر سند گم بشود و یک کسی برود یک سند جعل بکند از دست من میتواند درش بیاورد.@ من میمیرم و ارث میرسد به یک کسی دیگر این را ملک اعتباری میگویند رابطه ما با خدا ملکیت اعتباری نیست ملکیت حقیقی است در ملکیت حقیقی ذات مملوک از آن خداست از آن مالک است رابطه ما با حق تعالی مثل رابطه وجود ذهنی ما با ماست یعنی ما جلوههای یک موجودی هستیم که با او در عین اتصال و ارتباط هستیم.@ الان شما تصویری را تصور میکنید این کجای شماست تصویری را تصور کردید؟ این تصویر همان جلوه از خود شماست یک ظهوری از خود شماست که ذات این تصویر ذاتش به شما وابسته است تصویر خود شما نیستید خود شما هم تصویر نیستید ولی خود شما در رکن به رکن این تصویر حضور دارید چون تو باید به آن عنایت بکنید.@ تا وقتی داری تصویر را تصور میکنی تصویر مادرت تصویر پدرت تصویر حرم حضرت معصومه، خودت آنجا حضور داری در تصویر اما نه تصویر تو هست و نه تو تصویر هستی اما صاحب آن هستی مالک آن هستی همه چیز این تصویر قائم به شماست.@ به محض اینکه شما عنایتت را قطع بکنی نخواهی دیگر این تصویر را ادامه بدهی این تصویر برمیگردد در ذات شما فانی میشود در شما اما فانی که هر وقت بخواهی دوباره احیایش میکنی هر وقت هم نخواهی هست عنایت نداری رها میشود الان مثلاً میگوییم تصویر حضرت معصومه تمام شد.@ پس ما رابطهمان با حق تعالی مثل رابطه صور ذهنی ما با ماست که همه چیز این صورت ذهنی در ذاتش قائم به ماست یعنی نه اینکه این تصویر ذهنی یک چیز مستقلی هست اگر هم من نخواهم او سر جای خودش هست من یک کسی هستم آن تصویر هم یک کس دیگر است من یک چیزی هستم آن تصویر ذهنی یک چیز دیگر است اینطوری نیست.@ آن ظهوری از من است جلوهای از من است در عین حالی که جلوهای از من، این همانی هم نداریم با همدیگر بیرون از من نیست و درون من هم نیست ظهور من و جلوه من هست اگر این را خوب انسان بفهمد میفهمد که نسبتش با خدا نه نسبت ما با خدا نسبت همه مخلوقات با خدا همین است.@ یعنی این الله است که دارد به این صورتها جلوه میکند شما الان حرم حضرت معصومه را تصور میکنید شکل مادرتان پدرتان دوستتان خودتان هستید که دارید به این شکل جلوه میکنید این تصویر جایی خارج از شما نیست ذات تو نیست اما جلوه توست چهره است.@ اگر یادتان باشد در توحید گفتیم خداوند هستی مطلق است اساساً هستی مطلقی است که برای وجود دیگری جایی نگذاشته یعنی ذات حق تعالی هستی مطلق و وجود مطلق است اگر او وجود مطلق است ما چه هستیم؟ ما یک وجود کنار الله که نیستیم بگوییم الله این هم یک وجود کنارش، چون در توحید گفتیم(لَم یَلَد).@ (لَم یَلِد) یعنی چی؟ در برنامه همه نوشتم تمرین کردید اگر کسی تمرین نکرده حتماً برنامه بگیرد(لم یلد) یعنی خارج از الله ما وجودی نداریم زایمان ندارد خدا خودش باشد بالاتر از آسمان هفتم حالا یک آسمان هفتم خلق بکند بیرون از خودش غیر از خودش است یک آسمان ششم یک آسمان پنجم تا بیاید به آسمان، نه اینطوری که نیست الله همه جا خودش هست هستی مطلق و بینهایت است.@ تا گفتی(قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ) یعنی دیگر دویی ندارد احد یعنی چیزی که امکان دو بودن ندارد وجود مطلق و بینهایتی است که برای یک وجود دیگری جا نمیگذارد اصلاً چون هستی مطلق است بینهایت وقتی بینهایت هست خارج از الله معنا ندارد خارج از بینهایت که ما غیر از بینهایت چیزی نداریم همه جا را او پر کرده.@ لذا نسبت ما با الله این هست که او قوامدهنده ماست و ما قائم به او هستیم ما ظهور و جلوه خود او هستیم(وَ بِاَسمائِکَ الَّتی مَلَئَت اَرکانَ کُلِّ شَیء) الله در کل شیء حضور دارد قرآن هم فرمود(فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ) به هر چه نگاه کنید چهره خداست چهره است خود خدا نیست.@ شما الان دارید به من نگاه میکنید چهره من را دارید میبینید حالا من میتوانم شجاعی باشم که میایم برای شما تدریس میکنم اما چهرهای غیر از این داشته باشم میتوانم یا نه؟ میتوانم بروم فردا هفته دیگر مو بکارم میتوانم بروم پوستم را عوض بکنم گونههایم را عوض بکنم بینیم را عمل بکنم اصلاً چشمم را در بیاورم دو تا چشم پیوندی به من بدهند.@ قلبم را در بیاورند یک قلب دیگر به من پیوند بدهند گوشهایم را ببرند یک جفت گوش جدیدتر به من پیوند بدهند لبهایم را ببرند یک چهره دیگر جراحی پلاستیک کنم با یک چهره دیگر بیایم اگر هفته بعد من با یک چهره دیگر بیایم خودم هستم یا خودم نیستم؟@ خودم هستم پس چهره غیر از ذات است میگوید(فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ) به هر چه نگاه کنید به چهره الله دارید نگاه میکنید اما نه ذات، چهره است چهره میتواند متفاوت باشد.@
خدا بینهایت جلوه دارد و بینهایت چهره دارد آن به آن لحظه به لحظه خودش را در جلوههای مختلف به ما نشان میدهد دائماً در جلوههای مختلف و در چهرهها و صورتهای مختلف خودش را به ما نشان میدهد(كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ) لحظه به لحظه در یک شکل در یک چهره در یک شأن در میلیاردها شأن خودش را به ما نشان میدهد یک هستی است دارد نشان میدهد پس یک وجود است یک هستی است.@
یک حقیت است پس نسبت ما با الله چیست؟ اینکه ما همه چیزمان قائم به الله است انرژیمان قدرتمان ارادهمان کمالاتمان از خودمان هیچ چیز نداریم(لا اَملِکُ لِنَفسی نَفعاً وَ لا ضَراً وَ لا مَوتاً وَ لا حَیاتاً وَ لا نُشوراً) هیچی مال خودم نیست.@ و اینجا ما میرسیم به ذکر شریف چی بعد از فهم این قضیه و شهود این قضیه میرسیم به ذکر شریف الحمد لله که همه قشنگیها کمالات تعریفها تمجیدها از آن خداست از خودم چیزی ندارم وقتی که الحمد لله عمل من چطوری است وقتی که عمل میکنم خودم که قائم به الله هستم عملم چیست؟@ عملم هم که توانش نیرویش قدرتش مثل اینکه شما یک کسی را تصور میکنید در تصورتان آن شخص دارد یک عالم کارها را انجام میدهد کمال دارد قدرت دارد خیلی کارها را انجام میدهد چه کسی این قدرتها را به او میدهد انرژیش را از کجا بدست میاورد؟ تصور ذهنی شما اگر در ذهن شما یک کسی هزار تا کار بکند این انرژی را از چه کسی دارد میگیرد؟ از شما میگیرد.@ پس کارهایش هم قائم به شماست ما دائماً قائم به الله هستیم ظهور او جلوه او قائم به او هستیم و او مالک ماست و مالک اعتباری نه مالک حقیقی، ما مملوک هستیم هیچی از خودمان نداریم حالا اگر کسی عملی هم کرد(لا حول و لا قوۀ الا بالله العلی العظیم) حول و قوه همه مال الله است.@ ما که طلبی از خدا نداریم همه کارها را خودش داده همه قوت را خودش داده اختیار را خودش داده انتخاب را خودش داده کمالات را خودش داده قدرت را خودش داده پس الحمد لله وقتی الحمد لله من چکارهام دیگر این وسط، البته اختیار را خودش داده و با اختیار هم دارم این کارها را انجام میدهم مسئولیت کارها را خودم قبول دارم گردن من هست.@ ولی اگر در اختیارم گند زدم این گندزدگی مال من است ولی اگر به کمال و خیری رسیدم این قدرت را از حق تعالی به دست آوردم پس میرسیم به اینجایی که پیامبر فرمود شما هیچ کدامتان(اِعلَموا) بدانید که(اَنَّهُ لَن یَنجُبَ اَحَدٌ مِنکُم بِعَمَلِه) هیچ کدام از شما به عمل خودش نجات پیدا نمیکند(وَ لا اَنَا) من هم نه.@ (اِلاّ اَن یَتَغَمَدَنیَ اللهُ بِرَحمَتٍ وَ فَضلِه) مگر اینکه خدا به رحمت و فضلش به من رحم بکند علی(ع) میفرماید(فَهُم لِاَنفسِهِم مُتَهِمون) متقین همیشه به خودشان بدبین هستند یعنی شک دارند که عملی را درست خالص برای خدا و نه به هوس چیز دیگری به عشق الله خالص انجام داده باشند بیطمع.@ مؤمن اینطوری است در روایت داریم مؤمن صبح و شب به خودش بدبین است در عین حال که به خدا خوشبین است به خودش بدبین است لذا چون بدبین است لوس هم نیست مثلاً اگر نماز شب خوانده یک کسی نخوانده اگر عبادت کرده یک کسی عبادت نمیکند اگر طاعتی دارد بقیه طاعتی ندارند به بقیه بدبین نیست.@ چون بیشتر به خودش بدبینتر از بقیه است هر چقدر موفقتر در عبادت میشود بدبینیش به خودش بیشتر است و خوشبینیش به بقیه بیشتر است منت سر کسی نمیگذارد کسی را تحقیر نمیکند کسی را کوچک نمیشمارد به خاطر عبادتش دچار خودشیفتگی مذهبی نمیشود.@ خودشیفتگی مذهبی یک گناهی است که از تمام گناهان کبیره بالاتر است اینکه انسان احساس بکند با عباداتش با طاعتش از کسی قیمتش بیشتر هست این خیلی خطرناک است خودشیفتگی خودبرتربینی.@ باز یک فرمایش دیگری از پیغمبر برایتان بخوانم خیلی زیباست نبی اکرم(ص) (لا یَتَکِلِ العامِلون عَلی اَعمالِهِمُ الّتی یَعمَلونَ حالِ ثَوابی) عملکنندهها تکیه نکنند به اعمالی که برای بدست آوردن ثواب من انجام میدهند.@ انسان باید بگوید خدایا من با همه ضعفهایم با همه ناتوانیهایم یک عملی انجام دادم تو بپذیر یک کسی دو رکعت نماز خوانده بود گفت خدایا تو که خودت دیدی چقدر گند زده بعد از نماز ما نمازهایمان هم توهین به خداوند است چون نمیفهمیم چه میگوییم بیادبی میکنیم حواسمان هزار جا میرود خود اینها از گناهان کبیره خیلی بدتر است.@ از گناهان کبیره است این عبادات روزه گرفتنهایمان خیلی افتضاح است قرآنخواندنهایمان خیلی در آن توهین است نمازخواندنمان خیلی افتضاح است واقعاً فاجعه است یعنی خداوند اگر بخواهد ما را فقط با نمازهای ما ما را به جهنم ببرد واقعاً حق است با این عبادتها ما را جهنم ببرد بیادبی توهین بیخیالی فحشا دارد در آن چرا؟@ چون ما دائماً خدا را رها میکنیم موقعی که داریم با خدا حرف میزنیم خود ما تحمل نمیکنیم یکی با ما حرف بزند یک کسی دارد با شما حرف میزند ده دفعه تلفن همراهش را جواب بدهد یا اصلاً یادش برود که دارد با شما حرف میزند شروع کند با تلفن همراه با غیر همراه شروع کند یک کار دیگر انجام بدهد خودمان بدمان نمیاید چقدر متنفر میشویم از این آدم.@ حالا خودمان عین این کار را با حق تعالی داریم انجام میدهیم با خداوند دروغ هم میگوییم(إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) میگوید(إِيَّاكَ نَعْبُدُ) دروغ است چون سبک زندگیش با الله جور در نمیاید لباس پوشیدنش قیافهاش محیط کارش آن منشیهایی که انتخاب کرده کارگرهایی که انتخاب کرده هیچ کدام به الله نمیخورد بعد میگوید(إِيَّاكَ نَعْبُدُ).@ محلی که انتخاب کرده برای زندگیش دروغ است(إِيَّاكَ نَعْبُدُ) یعنی تو الگودهنده من در سبک زندگیم هستی رفیقهایش هیچکدام با الله جور در نمیایند تربیت خانوادگیش اصلاً جور در نمیایند زنی که انتخاب کرده شوهری که انتخاب کرده اصلاً دروغ است هیچ کدام(إِيَّاكَ نَعْبُدُ) در آن نیست.@ شنیدنیهایش هیچ کدام اصلاً تنظیم نشده با الله اقتصادش پولش لقمهای که میخورد حرام است هیچ حساب کتابی در آن نیست بعد هم میایستد به خدا میگوید خیلی حرف مسخره است(إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) از تو هم کمک میخواهیم سراغ هر کس و ناکسی هم میرود به هر کس و ناکسی اعتماد دارد غیر از الله بعد هم یک عمر دارد همین دروغ را تکرار میکند(إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ).@ عبادتهای ما این است حالا با این چهار تا حرف دولا و راست شدن چهار تا حرف اینطوری احساس میکند چه طلبی از خدا دارد از اهل بیت دارد طلبکار از مردم هم میشود تازه که مردم به خاطر اینکه من آدم خوبی هستم نماز شب خواندم مؤمن هستم باید همه به من احترامهای خاص بگذارند همه به من چنین و چنان بگویند اگر چهار نفر به او بگویند التماس دعا خودش هم باور میکند.@ این امام سجاد است که میگوید(اِلهی اَنَا اَذَلُّ الاَذَلّین) خدایا من از هر پستی پستتر هستم(وَ مَن اَسفَؤُ حالَ مِنّی) چه کسی خدایا حالش بدتر از من است اگر او این را میگوید پس ما چکارهایم این همه پررویی این همه طلبکار.@ این که عبادتمان است این خدا همین عبادتهای ما را ببخشد لطف کرده در حقمان گناهانمان که سر جای خودش گناهان کبیره و صغیره و غیره اینها سر جای خودش، هیچ کدام شما حق ندارید با عملتان توقعی از من داشته باشید ثوابها کوچک، چکار کردی که ارزش داشته باشد دست روی چه چیزیت میخواهی بگذاری که بگویی یک همچین چیزی دارم به خدا دادم.@ تو دادی پول را که خدا داده انرژی را که خدا داده نیرو توانش را توفیق و استادش را معلم و راهنمایش همه را کسان دیگر انجام دادند حیاتش را سلامتیش را حول و قوه همه مال اوست پس چه توقعی ما از الله داریم چه توقعی از مردم داریم.@ اینقدر باد در دماغمان است اینقدر تکبر داریم اینقدر نخوت داریم اینقدر خودمان را بهتر از بقیه میدانیم به همه کس و همه چیز انتقاد میکنیم و خودمان را طلبکار همه میدانیم فقط خودمان آدم درستی هستیم ما کار درستیم بقیه همه قبول.@ با پدرش مشکل دارد با مادرش مشکل دارد اگر کسی اینطوری فکر بکند هیچ نمیاید گیر بدهد به مادرش به پدرش مادر من عیبهایی دارد پدر من عیبهایی دارد قطعاً عیبهای من از عیبهای پدر مادرم خیلی بیشتر از عیبهای خواهر برادرانم خیلی بیشتر است.@ میگوید آقا فلانی فحشا انجام میدهد منکرات انجام میدهد خوب تو چی تو که فحشای باطنی که خیلی داری فحشای باطنی از فحشای ظاهری خیلی بدتر است تو خودبرتربینی خودشیفته هستی خودت را پاکتر از بقیه میدانی هیچ فحشایی از این بالاتر هست هیچ خودفروشی از این بالاتر هست.@ وسط نماز هزار جا داری میروی با خدا داری حرف میزنی این فحشا نیست این خودفروشی نیست خدا را ول کنی اینطرف و آن طرف بروی ما چه داریم به خدا بدهیم چه عبادتی چه روزهای چه نمازی حجهای مسخره حجهایی که اصلاً واقعاً لبیکی در آن نیست احرامی در آن نیست همه یک صورت است.@ نمازهای ما شده یک کارتزنی مثل کارمندی که میرود کارتش را میزند اعلام حضور میکند فقط برویم نماز جماعت مسجد یک کارتی بزنیم و برگردیم یعنی ما آمدیم این دولا و راست را شدیم اما توجهی قدرتی صفایی چیزی از خدا نه نمازهای ما چه چیزی دارد این نمازهای ما، خیلی شرمآور است این نمازخواندن ما.@ حالا ما با اینها طلبکار بشویم از بنده خدا خودمان را بهتر از بندگان خدا خودمان را از اهل فحشا و منکرات بهتر بدانیم این دیگر واقعاً تخیلی است این آدم یک آدم توهمزده است این آدم بیچارهای است برای همین هم ما چون خودمان این کارمان را قبول داریم نمیتوانیم با بقیه کنار بیاییم.@ میگوید باجناق من آدم فاسدی است خواهر من آدم اینطوری است برادرزن من آدم عوضی هست آدمی که عوضیتر از خودش سراغ دارد خیلی عوضی است امام فرمود کسی که بهتر از خودش سراغ دارد و گمان کند خودش بهتر از کسی است(فَهُوَ مُستَکبِرٌ) این آدم مستکبری است.@ بحث امر به معروف و نهی از منکر یک بحث دیگر است ما در امر به معروف و نهی از منکر خودمان را بهتر از شخصی که دارد منکر انجام میدهد نمیدانیم ما با عمل شخص مخالفیم با خود شخص شما نمیتوانید بگویید من قیمتم از این شخص بهتر است عملش بد است خدا هم به من دستور داده با این عمل مبارزه بکنم.@ در عین حالی که دارم با او مبارزه میکنم همین الان که دارم شلاقش میزنم گفته 80 ضربه شلاق بزن به این زناکار هرگز حق ندارم خودم را بهتر از این زناکار بدانم آی فلان فلان شده بیحیا تو اینقدر خودت فحشا و بیحیا هستی اینقدر فحشاهای باطنی داری خودت اصلاً بدتر از خودت سراغ نداشته باش.@ نه خدا دستور داده من نهی از منکر بکنم باید بکنم باید با او مبارزه بکنم گفته شلاقش بزن در حالی که دارم شلاقش میزنم با عملش مخالفم با خودش که نمیتوانم خودم را بهتر از او بدانم ما عمل بندگان خدا را بد میدانیم اگر کسی خود بندگان خدا را بد بداند به اشتباه میافتد.@ همانطور که دوست داریم خدا عمل ما را بد بداند خودمان را بد نداند بگوییم خدایا من دوستت دارم واقعاً قلباً دوستت دارم دوست ندارم تو من را طرد کنی و بد بدانی ولی یک غلطی هم کردیم یک غلطهایی هم میکنیم.@ این بنده خدا به خدا گفت دو رکعت نماز خواند آخر دید که خیلی گند زده گفت خدایا من که نفهمیدم چی گفتم تو فهمیدی ما چی گفتیم؟ اینطوری که آدم میافتد به خاک میافتد به ذلت میافتد به ترس میافتد به اضطراب اینکه ائمه اینطوری میپیچیدند به خودشان و ناله میکردند.@ تا یک موقعی علی(ع) بیهوش میشد آمد هراسان در خانه حضرت زهرا را زد گفت علی مُرد در نخلستان گفت چی شد گفت داشت عبادت کرد نعره زد افتاد مثل یک چوب خشک حضرت زهرا گفت این کار همیشهاش است نمرده.@ آدم وقتی که با هستی مطلق روبرو میشود با الله روبرو میشود میفهمد که چقدر بدبخت و بیچاره است هیچی نیست گاهی وقتها اینقدر آدم هیچی نیست که از وجود خودش خجالت میکشد اصلاً از اینکه هست شرمش میاد وجودش احساس اصلاً خود بودنش احساس گناه برای آدم میاورد.@ به حکمت خدا فقط خودش را، میگوید خدایا حتماً تو یک حکمتی دیدی که من را به این دنیا آوردی و الا من هیچ خاصیتی نداشتم نه برای خودم نه برای هیچ کس نه عُرضه داشتم برای خودم کاری بکنم نه عُرضه دارم به کسی کمک بکنم هیچی.@ ولی وقتی که انسان به فضل و رحمت میرسد چرا در دعا داریم انشاء الله داریم میرسیم ماه شعبان میگوید فضل تو من را به طمع میاندازند رحمت تو من را به طمع میاندازد نه عمل خودم عمل که چیزی نداریم.@ ما با این نمازها و روزهها با این حجها و عزاداریهایمان با این حرم رفتنهای مسخرهمان با این انفاقهایی که از صد تا بخل بدتر هست با اینها بیاییم در خانه خدا طلبکار بشویم و امید به اینها داشته باشیم.@ میگوید خدایا من فقط به مهربانی تو به کرم تو به فضل تو به جود تو به لطف تو امیدوار هستم طمع آن را دارم خودم نه اگر بگویی فردا من خودم والله بالله تالله اینجا خدا لعنت کند به من که اگر من یک ذره مبالغه بکنم اگر الان بمیرم خدا بگوید برو ته جهنم هیچ تعجب نمیکنم.@ چون هیچی در خودم نمیبینم که به خدا بگویم برای چی بالاخره مایی نداریم اصلاً هیچی من ندارم بخواهم به خدا عرضه بکنم که بگویم ما یک چیزی داریم خود من والله غیر از این احساسی ندارم چرا ته دلم طمع دارم به خداوند ما را ببخشد به رحمت خدا چرا به فضل خدا چرا ولی به خودم اصلاً تعجب نمیکنم اگر بگوید تو برو ته جهنم هیچ تعجبی ندارم.@ خدا رحمت کند امام را وقتی نامه مینوشت برای سید احمد آقا(ره) میگفت پدرت دیگر عمر خودش را کرده به سمت برزخ بلکه دوزخ در حال حرکت است این است که بزرگان اسم جهنم که میاید خیلی ترس برشان میدارد هیچ کس را مستحقتر از خودشان به جهنم نمیبنند.@ وقتی قرآن را میخوانند عذابها را میبینند نمیگویند این عذابها مال ما که نیست مال کسانی دیگر است نه وقتی آیات عذاب را میشنوند واقعاً گریه میکنند واقعاً ناراحت هستند واقعاً میلرزند.@ خدا رحمت کند علامه را مرحوم همدانی میگفت من وقتی که ترجمه را برایش کرده بودم ترجمه المیزان را برایش میخواندم میرسیدم به آیات عذاب میدیدم ایشان چقدر گریه میکرد بهشت هم همینطور انسان برای بهشت باید به شوق بیاید.@ بحث بهشت را قبلاً اینجا کردیم آنهایی که نبودند حتماً سیدیهای انسانشناسی را بگیرند مال اول بحثمان اینجا بیش از ده پانزده جلسه راجع به بهشت و شوق بهشت صحبت کردیم آن هم شوق الله شوق فضل خداوند آدم بهشت را هم میشوند باید به شوق بیاید به ذوق بیاید.@ اما نه به خاطر عمل خودش به اینکه اویی که من را آورده به این دنیا به من رحم کرده من را اینطوری بزرگ کرده تا اینجا به من همه امکاناتی داده او آنجا هم که من را ببرد دریغ نمیکند از من بهشتش را، بخل ندارد نسبت به بهشتش برای من، آنجاست که آدم به شوق میاید وقتی آیات بهشت را میشنود.@ آدم سالم متعادل است هم بال امیدش زیاد است هم بال ترسش خوف و رجا این دو تا بال به آدم تعادل میدهد برای پرواز به محض اینکه یکی بیشتر بشود حرکت خراب است آدم سقوط میکند.@ تنظیمش مثل تنظیم باد لاستیک میماند که اگر یک ذره به هم بخورد کار مشکل پیدا میکند پس ما پر از امید پر از خوشحالی پر از آرامش پر از شادی هستیم نسبت به مردن و آخرتمان توجهمان به فضل و رحمت خدا هست مهربانی خدا قشنگی خدا صفای خدا خوشحالی خدا خدا حال خوشی دارد.@ (غَیِر سُوءِ حالِنا بِحُسنِ حالِک) حسن حال دارد خدا شاد است در شادیش به ما رحم میکند ترس از خودمان است از این اختیارمان گند استفاده کردیم واقعاً به ما یک اختیار داد ما این اختیار را خراب کردیم همین الان میخواهم بگویم ببینید چقدر فاجعه است.@ همین الان هم که ما داریم این عبادتها را انجام میدهیم اگر جبرئیل بیاید بگوید حج واجب نیست خمس واجب نیست نماز واجب نیست چند نفر حج میروند چند نفر نماز میخوانند اگر از فردا نماز واجب نباشد کسی عشق خدا را دارد خودش نماز بخواند این همه مستحبات است هزاران برابر ثواب مستحبات بیشتر از واجبات است خوب کو ما انجام میدهیم نافلهای میخوانیم نماز شبی میخوانیم.@ ما اگر فردا بگویند یک جا هست حاجتهای شما همه را میدهند دیگر امام رضا میرویم به عشق امام رضا میگوییم نه بابا همین جا همه را میگیریم بلند بشوم 1000 کیلومتر کجا بروم دلم برای امام رضا تنگ میشود خودم بروم ببینمش دروغ است.@ حالا که واجب است خیلیها انجام نمیدهند نه نماز را میخوانند نه خمس میدهند نه واجبات را رعایت میکنند از محرمات حیا میکنند حالا که واجب است آن که وقتی واجب نباشد که دیگر هیچی، پس ما طمع داریم آدمهای ترسویی هستیم آدمهای با طمعی هستیم با خدا کاری نداریم الکی قیافه نگیریم.@ صادق و صالح کسی هست که خدا به او بگوید آقا نیا پیش من نمیخواهم نماز بخوانی اصلاً واجب نیست بگوید خدایا من که برای وجوبش نمیخوانم من دوستت دارم دلم برایت تنگ میشود من که نمیایم از تو چیزی بگیرم آقا عشق بیشرط است طمع نیست در دوستی.@ برای همین هم در روایت داریم یک کسی که برود ملاقات برادر دینیش طمع در وجودش نباشد به خاطر هیچ طمعی نرود همین که میرود به ملاقات برادر دینیش بدون هیچ طمعی به او پیامک میدهد بدون هیچ طمعی به او زنگ میزند فقط به خاطر دوست داشتنش همین فقط دلم برایش تنگ شده دوستش دارم فقط بخاطر خدا.@ فرمود(لله فِی الله لا لِغَیرِه) فقط و فقط به خاطر خدا، اگر کسی اینطوری باشد فرشتهها همه برایش مغفرت میکنند و به او میگویند(طِبتَ وَ طابَت لَکَ الجَنَّۀ) پاک شدی اگر کسی جگر داشته باشد بگوید من یک کسی را دوست دارم فقط برای خدا دوستش دارم.@ پدرم مادرم فقط برای خدا، خواهر برادرانم دوستانم برای خود خدا فقط من این را دوست دارم و به خاطر خدا هم به دیدنش میروم ولی ما طمع داریم ما اگر نامزدمان آن که خیلی دوستش داریم یک کسی که با او طمع داریم یک رابطه شخصی داریم یک وابستگی به او داریم آن طرف دنیا باشد بلند میشویم میرویم دیدنش وقت میگذاریم.@ ولی نزدیکترین کسانمان خانه پدرمان مثلاً چهار تا خانه آنطرفتر میبینی خانه پدرش نمیرود سر بزند راحت خانه پدر مادرش میتواند برود خانه خواهر برادرانش میتواند برود نمیرود برای خدا نمیرود.@ ما اینطوری نیستیم که درس بخوانیم فردا استاد ما مریض بشود میبینید شاگردها همه همینطور هستند از استاد شیره جانش را میکشند اگر فردا استاد مریض بشود نیاید اگر نیاید که خیلی خوشحال هستند دعا هم میکنند مریض بشود نیاید اگر نیاید خوشحال هستند.@ اگر هم فردا نبود خبری از او نبود دیدند مریض شده رفته بیمارستان سرطان گرفته هیچ کس نمیرود به او سر بزند ما کارهایمان را تعطیل بکنیم برویم بایستم آنجا ببینیم بالاخره باید چکار بکنیم خدا رحمتش بکند مرد خوبی بود همین پدر مادرهایمان هم همینطور هستند مریض که میشود ببریم بگذاریم خانه سالمندان به من چه دیگر اصلاً با او رابطه ندارم وقتی هم مُرد زودتر راحت شد خدا بیامرز.@ الان چقدر پدر مادرها و خواهر برادرهای ما که از دنیا رفتند در برزخ نیازمند کمک ما هستند ما در طول هفته چه کمکی به برزخیها میکنیم واقعاً ذویالحقوقین اساتید علمایش مراجع اساتیدی که زحمت کشیدند شهدایی که در طول اسلام زحمت کشیدند ما چه چیزی برای آنها هدیه میفرستیم.@ برای اینکه ما رابطهمان انگلی است استعمارگر هستیم استثمارگر هستیم از آنها استفاده میکنیم ولی اگر دستشان هم کوتاه باشد نمیگوییم این الان در برزخ نیاز دارد من بروم برایش یک چهار تا صلواتی ذکری دعایی.@ خدا رحمت کند یک کسی عطر آورد برای مرحوم علامه عطر را گرفت دستش گفت من از سالی که استادم مُرده عطر نزدم مرحوم قاضی(ره) از آن سال تا حالا من عطر نزدم آقا وفاداری چقدر ما نه ما راحت پدرمان را فراموش میکنیم مادرمان را فراموش میکنیم خواهر برادرمان را فراموش میکنیم ذوالحقوق را فراموش میکنیم اساتید را فراموش میکنیم علما بزرگان امام.@ ما در مؤسسه خودمان که هستیم همین مؤسسه منتظران شش ماه یکبار بچههای مؤسسه یک شب همه میروند 100 ـ 150 نفر میروند میرویم مرقد امام میرویم میگوییم آقا ما خیلی به تو بدهکاریم یک تجدید میثاقی میکنیم آقا به تو خیلی بدهکاریم قبر شهدا ما چقدر به شهدا بدهکاریم الان ما چه چیزمان به شهدا میرسد چه ارتباطی با شهدا داریم.@ جانبازان آزادگان ما چه چیزمان به این جانبازان و آزادگان میرسد اینهایی که هستیشان و سلامتیشان و آسایش خانوادهشان را همه چیزشان را به خاطر ما دادند ما وفادار نیستیم قدر محبت را نمیدانیم همه طمع شخصی است خودمان را دوست داریم و عاشق خودمان هستیم.@ ما اگر به کسی هم توجه میکنیم به طمع خودمان توجه میکنیم اگر یک کسی به آدم نیاز نداشته باشد و آدم را دوست داشته باشد خیلی خیلی نایاب است.@ (فَإِنَّهُم لَوِ اجتَهَدوا وَ اَتعَبوا اَنفُسَهُم اَعمارَهُم فی عِبادَتی کانوا مُقَصِرونَ غَیرَ بالِغینَ فی عِبادَتِهِم کُنهَ عِبادَتی فیما یَطلِبونَ عِندی مِن کَرامَتی وَ النَعیمِ فی جَنّاتی وَلکِن بِرَحمَتی فَلیَسِقوا) میفرماید اگر آنها(فَإِنَّهُم لَوِ اجتَهَدوا) به اوج تلاش برسند.@ (وَ اَتعَبوا) خودشان را به سختی بیاندازند تمام مدت عمرشان را در عبادت من(کانوا مُقَصِرونَ) تقصیر دارند اصلاً به هیچی از آن چیزی که من به آنها میدهم نمیرسند هنوز مقصر هستند(غَیرَ بالِغینَ فی عِبادَتِهِم کُنهَ عِبادَتی) به آن چیزی که شایسته عبادت من هست هیچ وقت نمیرسند بندگان خدا.@ لذا پیامبر فرمود(وَ ما عَبَدناک حَقَّ عِبادَتِک) خدایا ما هرگز آن طوری که تو شایستهاش هستی عبادتت نکردیم در حالی که خودمان به این عبادت احتیاج داریم و او به این عبادت احتیاج ندارد حق عبادتک یعنی آن طور که باید شایسته باشید آنطوری که باید خودتان را در اختیار من بگذارید تا من روی شما کار بکنم.@ ما مثل یک سنگ با سنگتراش نیستیم یک سنگ خودش را میگذارد در اختیار سنگتراش سنگتراش تیشه میزند این سنگ صدایش در نمیاید میایستد این تیشه را میزند میتراشدش میکند یک مجسمه گرانقیمت از آن سنگ بیارزش یک مجسمه میشود.@ ما نه تا خدا میخواهد یک ذره روی ما کار بکند جیغمان در میاید داد میزنیم چرا بدهکار شدم چرا مریض شدم چرا حالا فلان کس من را تحویل نگرفت چرا اینطوری شد چرا من حالا که دعا کردم و زیارت کردم این نشد همیشه جیغ و داد داریم.@ نمیایستیم خدا مثل سیدالشهدا نیستیم که بعد از آن همه صیقلی که در کربلا خدا به او داد فرمود لحظه آخر(اِلهی رِضاً بِرضاک) تسلیم تسلیم یعنی این رضا و تسلیم یعنی این یعنی جیغ نزن.@ این چه شوهری بود خدایا نصیبم کردی این چه زنی بود نصیبم کردی پدر مادر من چرا اینطوری هستند هی خودش را طلبکار میداند میخواهد زن بگیرد اینقدر خودشیفته است که برای زن گرفتنش هزار تا شرائط میگذارد میخواهد شوهر بکند اینقدر خودشیفته است که من باید یک کسی باشد نه بابا تو کی هستی که اینقدر شرائط میگذاری.@ او اصلاً برای خودت اخلاقش خوب باشد دین هم داشته باشد برو نوکریش را بکن برو بشو نوکر این زن برو بشو کنیز این مرد برو زندگیت را بکن این همه شرائط و این همه من من کردن چیست والله اگر آدم درست به خودش نگاه بکند میبیند همین زنی که دارد از سرش هم زیاد است همین شوهری که دارد از سرش هم زیاد است این پدر مادر از سرش هزار دفعه زیادتر هستند.@ آدم اینقدر خودشیفته خودخواه، نه این زن دیگر بدرد من نمیخورد این شوهر دیگر بدرد من نمیخورد گفتم 95% طلاقهای ما اشتباه است کفران نعمت است شاید 5% طلاقها درست باشد و لازم باشد انجام بشود بقیهاش خودشیفتگیها خودخواهیها و کفران نعمت است نادانیها و تقصیرها و قصورها است.@ بماند نمیخواهم بیشتر از این معطلتان بکنم انشاء الله بماند برای سال آینده جلسه بعدی ما به حول و قوه الهی اگر زنده بودیم برای سهشنبه 19 فروردین اینجا فرمودند که سخنرانی در منزل جناب عارف مدیر محترم دبیرستان که ما خیلی ممنونشان هستیم که با خانم صادقی همسر محترمشان بزرگواری میکنند و شرائط و فضا را برای ما فراهم کردند.@ همه ما نسبت به بزرگواری اینها مدیون هستیم برای سلامتی و سعادت و توفیق و برکاتشان هم صلوات ختم بفرمایید فرمودند که جناب حجتالاسلام و المسلمین آقای حسن مولایی مدیر گروه اخلاق و تربیت مرکز تخصصی مهدویت چهارشنبه 21/2/92 ساعت 7 تا 8:30 شب سالاریه سجاد شرعی میدان لاله بلوار مفید کوچه ششم پلاک 49 سخنرانی دارند.@ به نام سلسله مباحث زندگی منتظران وظائف منتظران را بیان میکنند سعی کنند انشاء الله برای آن طرف سال که جلسه داریم عزیزان زودتر بیایند که نماز جماعت را همین جا بخوانیم که زیاد معطل نشویم.@ از نفس پاک شما استفاده بکنیم پنج مرتبه آیه شریفه امن یجیب را بخوانیم جهت رفع اضطرار از وجود مقدس آقا امام زمان رفع اضطرار شیعیان مسلمین و مستضعفین عالم حل مشکلات کشورمان سلامتی رهبرمان حل مشکلات زندگی خودمان شفای مریضان بخصوص مریضان منظور دعا میکنیم.@ (اعوذ بالله من الشیطان الرجیم أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ) هدیه به محضر مقدسشان سلامتیشان تعجیل در فرجشان خشنودیشان از همه ما و اینکه همه ما مشمول دعاهای ویژه حضرت باشیم سربازان فداکار و فرزندان وفادار حضرت باشیم و اینکه انشاء الله در برطرف کردن موانع ظهورش قدرتمند باشیم صلوات بلند ختم بفرمایید.@