جلسه 001 - شیطان و سوار مقدس
شماره جلسه
1
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 001 - شیطان و سوار مقدس

جلسه ی گذشته عرض شد که در درون انسان یک درگیری همیشگی وجود دارد بر سر بعد الاهی انسان و ناخود انسان یا همان بعد نفسانی بر سرحکومت بر انسان. حکومت بر سر انسان به این معنی که تمام قوا را در استخدام خودشان بگیرند. عقل را وهم را خیال را و حس را وقتی می گوییم عقل را این عقل به معنای شرعی آن نیست که «ما عبد به الرحمن واکتسب به الجنان» بلکه عقل به معنای قوه مدرک کلیات است. یعنی آن که می تواند فرمول های کلی را از طبیعت اخذ بکند و إلا عقل چیزی است که با آن معنای شرعی شیطان بهش راهی ندارد. یعنی راه های نفوذ شیطان تا وهم بیشتر نیست. اگر عقل را می گوییم که در برمی گیرد و می تواند ازآن استفاده کند برای اهداف خودش یعنی آن قوه مدرک کلیات و فرمول ها و قوانینی که حاکم دست درجهان یعنی عقلی که اسیر وهم است یا عقلی که اسیر خیال است. بحث سر این بود که این دو همیشه نزاع دارند با هم بر سر حکومت بر انسان به معنای استخدام قوا. البته این نزاع درهمه یک جور نیست. بعضی ها این نزاع را خیلی احساس می کنند درخودشان، بعضی ها کمتر احساس می کنند در خودشان و بعضی ها نزاعی ندارند. یعنی یک طرفه است قضیه یعنی کاملاً ناخود غلبه دارد بر شخص و نزاعی هم نیست. سوسوعی می زند خود الهی، وجدان و نفس لوامه اما آنقدر نیست که جلوی کارهای نفس اماره را بگیرد. گاهی وفت ها همان سوسو هم وجود ندارد و شخص یک طرفه می شود. «صمٌ بکمٌ عمیٌ فهم لا یجعلون» بعضی ها هم خود الاهی شان آنقدر بهشان غلبه دارد که وسواس و وسوسه ای از ناحیه شیطان آنها را تهدید نمی کنند اما باز سوسوی ناخود است. چون به هرحال انسان تا دردنیا است روی صراط است و روی صراط است یعنی توی جهنم است. برای همین آنهایی که بعد الاهی هم روشون کاملاٌ حاکم است در خطرهستند. یعنی خطر آنها را هم تهدید می کنند و باید مواظب جنبه های جهنمی همه اموری که باهاش سروکار دارند. نکته دیگری که مختصراً عرض شد رابطه بین ناخود و شیطان هست. شیطان به عنوان محرک خارجی و دشمن ما و ناخود ما بعنوان کسی که میل هائی که ما داریم به سمت امور حیوانی سوق می دهد و معمولاً در بحث ها یکی حساب می شوند یعنی اگرمی گوئیم شیطان یا همان ناخود یکی محبوب می شوند. این که یکی محسوب می شوند علت دارد و دلیل واضحی دارد که چرا اینها یکی محسوب می شوند. بحث ما در هفته گذشته این بود که نباید آنها را یکی محسوب کرد. یعنی باید که در وجود واقعاً اینها را دو امرجداگانه دانست. شیطان یک امر خارجی است که ازخارج به قلب انسان وسوسه می کند و ناخود انسان و نفس انسان و هوای نفس چیزی است که در درون دارد و امیالی که حاکم هستند دروجود انسان اما عملاً یکی محسوب می شوند. به چه خاطر یکی محسوب می شوند؟ به خاطر اینکه وسوسه ای هست اگراز ناحیه شیطان حالا یک نکته ظریف را من اینجا عرض بکنم در رابطه با رابطه شیطان با نفس و ناخود شیطان که بالاخره دشمن ما هست و در همین جلسه هم در رابطه با دشمنی او می خواهیم خدمتتان عرض کنیم. او از همه اهرم های که می تواند کمک بگیرد در وجود انسان کمک می گیرد. برای غلبه بر وجود ما و برای اینکه انسان را به زمین بزند برای اینکه نگذارد انسان رشد کند و به کمال خودش برسد. وقتی می گوئیم صحبت از مبارزه با شیطان می آئید مثلاً قرآن می فرماید که «فتخذوه عدواً» شیطان را دشمن خودتان بگیرید. دشمنتان بگیرید یعنی کسی که باید با آن مبارزه کرد. اما مبارزه با شیطان از این جهت که شیطان از دست گیره های وجودی خود ما دارد استفاده می کند برای تحریک ما برای فشار آوردن به ما مبارزه با آن یعنی مبارزه با نفس یعنی اینکه ما با میل های خودمان مبارزه بکنیم. یعنی دست گیره هایش را از بین ببریم و إلا شیطان اولاً قابل دیدن نیست. ثانیاً قابل دست رسی نیست. یعنی ما نمی دانیم دست رسی داشته باشیم. و بگوئیم حالا من یک اسلحه ای یک چاقوی با چیزی همراهم باشد که هر وقت خواستبه من نزدیک بشود. من بزنم شیطان را یا یکی دو تا محافظ بگیریم بگوئیم که اگر شیطان به ما نزدیک شد و خواست وسوسه کند بزنید و دور کنید او را و رجم کنید. این طور نیست دور کردن شیطان یعنی دست گیره ها را از وجود خودمان از بین ببریم تا او نتواند بیاید و تحریک کند. شیطان تا دستگیره نداشته باشد نمی تواند تحریک کند. لذا می بینیم که سراغ ملائکه نمی تواند برود ملائکه چون آن دست گیره ها را ندارند در وجودشان. «لا یعصُون اللهُ ما اَمَرَهُم» یعنی معصیت نمی کنند به هیچ وجه چیزی را که خداوند به آنها امر کند یعنی معنا ندارد که شیطان برود و یکی از فرشته ها را وسوسه کند و بگوید این کار را بکن و این کار را نکن. چون نسبت در وجودش وقتی روی انسان می تواند فشار بیاورد به خاطر این است که در انسان دستگیره ای وجود دارد که بتواند تحریک کند او را. که عبارت است ازهمان امیال ما. قضیه فطروس ملک هم که حالا آیا ترک اولی کرده یا چیز دیگر درست نیست. در کتاب شریف کافی داریم که اگر روایتی به شما رسید آن را با قرآن بسنجید، اگر تطبیق نکرد او را به دیوار بزنید ملائکه به تصریح قرآن معصیت به هیچ وجه نمی کنند. اینکه حالا فرشته ای بوده و معصیت کرده و خداوند بالش را سوزانده و یک جا انداخته او را بعد آوردن او را و مالیدند به گهواره سیدالشهدا (علیه السلام) همچنین چیزی نیست اصلاً. پس روی آنها که هیچ تسلطی ندارد فقط روی ما است که اهرم فشار دارد و برای گمراهی ما از آنها استفاده می کند. پس مبارزه با شیطان یعنی مبارزه با نفس یعنی مبارزه با میل های خودمان یا مبارزه با ناخود اما اینکه مبارزه با ناخود و مبارزه با نفس یعنی مبارزه با شیطان برگشت این را جای صحبت دارد که إن شاء الله جلسات آینده راجع به این هم صحبت کنیم. پس فعلاً رابطه از یک طرف صحیح است و آن این است که مبارزه با شیطان یعنی مبارزه با نفس. پس شیطان یک محرک خارجی است و نفس ما یک محرک داخلی. چون در جلسات گذشته شروع کار شیطان را و یکی دوتا از تاکتیک هاش را گفتیم. قبل از اینکه این را بگوییم موضع گیری شیطان را نسبت به خودمان و وظیفه ما در این قبال خدمتتان عرض می کنم. قرآن کریم وقتی شیطان را معرفی می کند داستانش را همه می دانید که تکبر می کند بر انسان و یا بر خداوند و این تکبرش هم منشأش مقایسه است. یعنی مقایسه می کند خودش را با انسان و این مقایسه خودش با انسان باعث می شود که فرمان خدا را نبرد که فرموده بود «اسجدُو لادم» سجده کنید به آدم آن سجده نکرد و مشکل شیطان این بود که خودش را می دید نمی دید که کی دارد بهش فرمان می دهد داشت به کمالات خودش نگاه می کرد. یعنی در درجه اول دچار عجب بود و خودش را می دید و این کمالات برایش مهم بود و نمی توانست ازاینها بگذرد وعجب هم نتیجه اش کبر است. وقتی انسان در خودش را دید بزرگی می کند. این یکی از روش های مهم است که خداوند درهمین آیه به ما یاد می دهد که کار شیطان این است که خود دیدن است نه خدا دیدن. نه اینکه کمالاتی نداشت اتفاقاً کمالاتی را که برمی شمارد وقتی که خداوند می فرماید چه چیز باعث شد که سجده نکنی بر موجودی که من آفریدم دلایلی می آورد که آن دلایل همه درست است. یعنی واقعاً همین طوری است یعنی می گوید که من فضیلت دارم ازنظر خودش. اما نه اینکه انسان به خاطر خودش بود انسان به خاطر اینکه مورد تعلیم الاهی قرار گرفته بود تعلیم اسماء داشت و این فضیلت را داشت و قابل سجده بود. اما شیطان دلایلی می آورد که آن دلایل در عالم خارج وجود دارد. مثلاً من ازآتش خلق شدم و این جنسیتش ضعیف تراست و ازخاک است آن سابقه داشت واین سابقه نداشت. حضرت امیر(علیه السلام) می فرماید: 6هزار سال عبادت کرده بود و می فرماید معلوم نیست این 6 هزار سال، 6 هزار سال دنیایی باشد یا آخرتی باشد و این هم معلوم نیست، خوب 6هزار سال سابقه دارد و این موجود تازه مخلوق را باید سجده کند. خودش را نگاه می کند وقتی این جوری است این خصوصیات قطعاً درما وجود دارد. یعنی این خصوصیات را انتقال می دهد به ما یعنی خود دیدن یعنی جایی که قرار است اطاعت کنیم آنچه که مانع اطاعت می شود کمالات ماست. آنجا که باید درمقابل یک نفر متواضع باشیم کمالات خودمان نمی گذارد که متواضع باشیم. آنجایی که باید احترام بگذاریم و اطاعت کنیم یک نفر را کمالات خودمان نمی گذارد که این کار را بکنیم ومانع می شود و وظیفه را انجام نخواهیم داد. به خاطرهمین تکبرش هم رانده شد. عجیب است که شیطان قسم می دهد خداوند را و برایش سخت است که از آن درجات که بود بیافتد و رانده بشود به هر حال رانده شدن یعنی منفور واقع شدن و هیچ کس نمی خواهد که منفور واقع بشود و شیطان هم مثل انسان حب ذات دارد. یعنی دوست دارد خودش را نمی خواهد منفور واقع بشود این منفور شدن وبی توجهی خداوند به او و اینکه می راند از خودش خداوند و لعنت می کند او را برای شیطان سخت است. نقل شده در یک محاوره ای هم که با معویه (علیه العنة) داشت می گوید من هنوز هم علاقه ام را به خداوند حفظ کردم و هنوزمحبت خداوند ازدلم بیرون نرفته و دوستش دارم. علاقه دارد اما نمی تواند از خودش بگذرد و پا روی خودش بگذارد. به هر حال نمی خواهد آن موفقیت خودش را از دست بدهد. قسم می دهد خداوند را ومی گوید خدایا اگر مرا معاف کنی از سجده بر آدم این حدیث از حضرت صادق (علیه السلام) است که حاضرم آنقدر عبادت کنم تو را که هیچ کس تو را عبادت نکرده باشد واز این یکی مرا معاف کن و در بحث صورت های مقدس خدمتتان عرض می کنم رمز این قضیه را. و یا اینکه این عقیده شیطان چگونه درما نفوذ می کند. و اینکه قبلاً عرض کردم که خیلی ها را شیطان با حرام نمی تواند گول بزند و با مقدسات گول می زند برای همین است. ابتدا راجع به دشمنی شیطان چند تا آیه را برایتان می خوانم «قال فبعزتک لاغوینهم اجمعین...» سوره ص 83 و 84 قسم به عزت تو که بندگان تو را همه اغوا خواهم کرد جز مخلصین را که بحث روی مخلصین بعدها خواهد بود و فعلاً بحثی نداریم. قسم می خورد که به عزت خداوند حتماً این کار را خواهم کرد که دشمن قسم خورده یعنی این «قال فبما اغویتی...» سوره اعراف آیه 16 و 17 می فرماید: خداوندا! به خاطر اینکه من را اغوا کردی و من بر سرراه مستقیم تو می نشینم. خیلی نکته حساسی است. می گوید من برسرصراط مستقیم تو می نشینم حتماً می آیم واز پشت سر و ازجلو آنها و از سمت راست واز سمت چپ آنها هجوم می آورم. به اینها و اکثر اینها را تو سپاسگذار و شاکر نخواهی یافت. غالباً اهل کفرهستند و خداوند عظیم الشان هم خود می فرماید که بندگان شاکرمن کم هستند. «قال رب بما اغویتنی» آیه 39 سوره حجر. البته این تاکتیک هاش است که در قسم هایش هم است من تنظیم می دهم و جلوه می دهم هر چه روی زمین است تا اینها را اغوا کنم. این یک نکته و نکته بعد وقتی شیطان دشمنی می کند و اعلام کرده موضع خودش را که من چه جوری غلبه می کنم برانسان حالا به صورت یک فرمول کلی می گوید و قرآن هم می فرماید که این اینجوری است حالا وظیفه شما چی است وظیفه ی شما این است که دوری کنید ازاو و گول تزئین های او را نخورید. گول چشمک های او را نخورید. گول اغواهای او را نخورید. «انّ الشیطان لَکُم عدواً فتخذوکم عدو» سوره فاطر آیه 6 به درستی که شیطان برای شما دشمن است و شما هم او را دشمن بگیرید و با او دشمنی کنید. هم زیاد است والا دربحث بهشت خدمتتان عرض کریدم که مؤمنین ومتقین بسته به ایمان و تقوایشان اینطوری نیست. یعنی هر مقدار که تقوای شخص و ایمان شخص بالاتر برود اختلافشان با دیگران کمتر است. چون با دیدگاه صحیح دارد نگاه می کند به آن «لا قیلاً سلاماً» ما داشتیم درآیاتی که در رابطه با بهشت می خواندیم گفتیم آن سلام معلوم سلمی بود که اینها در دنیا داشتند. در قیامت افراد با هم دشمن هستند مگر فقط متقین که با هم دشمن نیستند. برا ی اینکه دردنیا هم با هم دشمن نبودند. یعنی در روابط همیشه باید حواسمان به جنبه های جهنمی روابط باشد. شما با همسر و پدرومادروبرادروخواهربا دوست و همکار همیشه این جوری است که در روابط یک جنبه جهنمی وجود دارد. شخص باید مواظب باشد که جنبه جهنمی او را نگیرد اول جهنم خودش دیگران را نسوزاند. یعنی نفس خودش نسوزاند. آن رابطه را خراب نکند وازخودش مطمئن بشود محکم وسفت بایستد و نگذارد که میل های او روابطش را با دیگران خراب بشود. چون آن چیزی که روابط را خراب می کند نفسانیت است و ثانیاً تا آنجایی که ممکن است جلوی جهنم دیگران را بگیرد. یعنی وقتی تیری از جهنم افراد شلیک «إن الشیطان للانسان عدومبین» سوره یوسف آیه 5، به درستی که شیطان برای انسان یک دشمن آشکاراست. «إن الشیطان ینزغ بینهم» سوره اسرا آیه 53، شیطان اختلاف می اندازد بین افراد و او برای انسان یک دشمن آشکار است. در آن آیه هم یکی از تاکتیک های شیطان را معرفی می کند. یعنی اختلاف می اندازد شیطان همیشه ازاین مسئله استفاده کرده که بین چند نفریا دو نفر اختلاف بیاندازد و نگذارد که اینها با هم اتحاد داشته باشند. یعنی عدم اتحاد واختلاف داشتن همه مقاصد شیطانی است کارهای است که شیطان می خواهد که سر انسان در بیاورد. یعنی ما در روابطمان این یک تاکتیک را در نظر داشته باشیم که هیچ وقت روابط بدون انگیزه اختلاف نیست این جورنیست که وقتی سلم وسلامتی باشد. همیشه انگیزه های وجود دارد که این رابطه را خراب کند و به سوی اختلاف بکشاند. حالا این انگیزه ها چی است. آنها بسته به این دارد که چه اندازه شخص درونش ناخودش غلبه کرده باشد برخودش به میزانی که ناخودها غلبه دارد احتمال اختلاف و درگیری می شود برای شروع جنگ و شروع نزاع شخص جاخالی بدهد، به قول امروزی ها وسعی کند با تاکتیک های مختلف نگذارد که این جهنم برافروخته بشود با این تیری که شلیک شد. لذا این همه فرمول داریم که نگذاریم این جنگ ها سر بگیرد مثلاً عفو کنند، صبرداشته باشند، تغافل داشته باشید، تجاهل داشته باشید، تحمل بکنید، حس ظن داشته باشید.همه اینها برای این است که این جهنم درست نشود. این را باید مواظب باشید حتی برای اینکه اصلاح ذات بین باشد. مثلاً از اهرم های دیگر استفاده کنید به هرحال صلح برقراربشود کار به سلم و سلامتی کشیده بشود. اما به هر حال بعضی وقت ها کاریش نمی شود کرد شعله افراد به قدری زیاد است و به قدری ناخود غلبه دارد بر افراد و بعد جهنمی زیاد غلبه دارد. یک وقت یک فرد حزب الاهی متدین جهنم می گیرش شعله ور می شود وجودش این را به راحتی نمی شود خاموشش کرد. و در روابط قطعاً به اختلاف و درگیر ی و جهنم خواهد کشاند. و بعد هم که کاشف عمل دید دقت کنیم می بینیم این بنده خدا که این طوری است یک دفعه شعله ورشده و دارد جهنمش افراد را می سوزاند. به خاطر این نیست که واقعاً این قصد را دارد طرف بلکه از همان صورت های مقدس جهنم این را آتش زده یعنی استفاده کرده ازهمان صور مقدس و آمده این را شعله ور کرده، و شخص به خاطر نادانی و جهالت و به خیال خودش برای رضای خدا می آید و جهنم درست می کند. پس یکی از راه هائی که می فرماید «واتخذوه عدوا» او را دشمن بگیرید این است که از این فرمول ها کنید یعنی آنهایی که خودش ارائه داده درکلام خودش در بیان خودش یعنی از اینها استفاده خواهم کرد علیه انسان. آنها را مواظب باشیم که در دامنش نیافتیم. «إلی یوم یبعثون» دارد یعنی این دشمنی خودم را تا قیامت حفظ خواهم کرد. یعنی من رها نخواهم کرد به هیچ وجه. پس فکر اینکه و خیال اینکه یک موقعی دشمنی اش تمام بشود و یک موقع از در دوستی بیاد فکر باطنی است و هرگز این گونه نیست. ممکن است شخص یک مدت درونش احساس راحتی بکند اما بعداً توضیح خواهیم داد که چه بسا درحال نقشه ریختن است برای انسان. همان طور که علی (علیه السلام) فرمود دشمن بعضی وقت ها از در صلح می آید که بتواند لطمه بیشتری بزند که یک زمانی بیاد و دوست انسان بشود هرگز و این گونه نیست باید بدانیم که دشمنی اش پایان ناپذیر است برای همیشه و وقتی این را می دانیم و می فهمیم مغرور شدن به خود اصلاً جایگاهی ندارد و نمی توانیم به خودمان مغرور بشویم که نه نفس سراغ ما نمی آید ما را گول نمی زند و احتمال اینکه دچار نفسانیت بشود وجود ندارد و چه بسا بیاید سراغ ما از طرق مختلف. وقتی فهمیدیم دشمنی او همیشگی است و تمام شدنی نیست به این نتیجه می رسیدم که یک سره باید مراقبت بکینم و حواسمان باید همیشه باشد وغفلت نکنیم. «ام کان شیطان عدوا والغفلة لماذا» حضرت صادق (علیه السلام) فرمود که اگر دشمن شیطان است پس غفلت برای چی و نباید شخص مغرور شود و غافل باشد. جلسه گذشته عرض کردیم که شیطان در دشمنی خودش چند تا فرمول دارد که از اینها به هیچ وجه غفلت نخواهد کرد. یعنی اینها این طور نیست که رها بشود اصلاً یکی از فرمول هایش این است که همیشه راحت ترین راه و سریع ترین راه را انتخاب می کند برای غلبه بر شخص راحت ترین راه یعنی پیچیده ترین راه را انتخاب نمی کند اگر یک موقع نقشه پیچیده ای ریخت برای شخص که گوش بزند از نقشه های ساده هم غافل نیست. یعنی چه بسا در مبارزه با شیطان خود شیطان شخص را چنان مشغول کند در راه های پیچیده که شخص از راه های ساده غافل بشود بعد در همان راه ساده لطمه خودش را خواهد زد و از یک طریق خیلی ساده. پس این را هم باید دقت بکنیم پس باید دقت کنیم که شیطان این فرمول خودش را و تاکتیک خودش را به یک شرط همیشه رعایت می کند و طریق های ساده خودش بردارد و متوسل به طریقه های پیچیده بشود و آن این است که شیطان همیشه از اهرمی استفاده می کند که یقین داشته باشد در وجود شخص مؤثر است یعنی به هرحال آن اهرم نوعی وابستگی با انسان داشته باشد وابستگی داشته باشد یعنی چی؟ یعنی انسان به آن سنخیت داشته باشد و علاقه و میل داشته باشد. و هیچ وقت شیطان از اهرمی که مورد تنفر انسان است استفاده نمی کند. هیچ وقت برای تهدید، بلکه از چیزی استفاده می کند که برای شخص عزیز است. اما وقتی چیزی دستگیره نیست و برای شخص عزیز نیست چه کار می تواند بکند هیچ کاری نمی تواند بکند مثل دشمنانی که شیطان بر آنها غلبه دارد وقتی می خواهند با مؤمنین مبارزه کنند مثلاً وقتی می بینید این مؤمن از حالش گذشته تا وقتی که جان برایش عزیز است دشمن بر او فشار می آورد به صورت محاصره نظامی. تحریم تسلیماتی و توطئه و اما وقتی دید که این جان برایش ارزشی ندارد می خواهد تقدیم خداوند کند این باید نقشه دیگری برای مؤمن بکشد یعنی می بیند که جان دستگره نیست که بشود گرفت و بگوید می کشیمت می گوید خوب بکش، تاریخ مجاهدت مجاهدین اسلام این را ثابت کرده که آنها از خدا می خواستند که شهید بشوند از خدا می خواستند که جانشان را بدهند لذا آن هیچ موقع اهرم نیست. اهرم برای کسی که جان برایش عزیز است یعنی تهدید به جان تهدید به قتل و تهدید به کشتن برای کسی مؤثر است که جانش برایش مهم باشد و دوست داشته باشد زنده باشد اما کسی که می خواهد جانش را تقدیم خداوند کند و به لقاء الله برسد این دستگیره نیست. در یکی از جنگ ها که عده ای از مسلمان ها اسیر شده بودند اینها را دانه دانه تهدید کردند که می کشیم شما را و آنها می گفتند که بکشید و ما شهید می شویم اما دشمنان نمی دانستند که اینها واقعاً این جوری هستند و به قول امروزی ها می گفتند که ممکن است لاف بزنند و کلکی در کار باشد مثلاً یکی از آنها را انداختند در روغن داغ سوزاندش و دیدند که نه اینها خیلی راحت نشان را می دهند به یکی از آنها گفتند می کشیمت گفت من زودتر می خواهم از دنیا برم این کار را بکنید. دیدند هیچ تأثیری ندارد تهدید به کشتن در این شخص وقتی خودش راحت خودش را می اندازد در روغن داغ این را چکار می شود کرد مثل این است که بگویی یا دست از ایمانت بردار یا به تو یک جایزه می دهیم، اینکه تهدید نشد فشاری هم ندارد برای شخص. بعداً آمدند دیدند که این شخص ممکن است از چه کاری بدش بیاد.گفتند که بیاد دست من یا صورت من را ببوس تا تو را آزاد کنیم که اگر بقیه مسلمانان را آزاد می کنید من این کار را خواهم کرد. یعنی دست شما را می بوسم صورت شما را هم می بوسم اما بقیه مسلمین آزاد بشوند و نهایتاً آن حاکم مسیحی افتاد به موضع ضعف اگر این کار را بکند دیگرهیچ کاری نمی شود کرد چون همه اینها حاضرند جان بدهند. گفت لااقل یکی بیاد دست مرا ببوسد که به یک چیزی رسیده باشیم. حالا از این جلسه به بعد إن شاء الله به عنوان مثال برای اینکه این دو تا تاکتیک را خوب جا بیاندازیم یک بحثی را پیرامون وسواس خدمتتان عرض خواهم کرد و سعی می کنم با مثال های این دو تا تاکتیک را خدمتتان عرض کنم. در رابطه با وسواس کلمه وسوسه یا وسواس به دو معنا به کار می رود یکی وقتی می گوییم وسوسه یعنی افکار بد فکرهای بد یعنی تصمیم های که منشاء آنها ناخود است و خدای نیست وقتی می گوییم شخص دچاروسوسه است یا وسوسه دارد یعنی دچار شک و دو دلی است فکر بد نیست تردید است. قاطع نیست درتصمیم گیری و نمی تواند تصمیم بگیرد. وقتی عملی را انجام می دهد و دچار شک می شود ما فعلاً با آن معنای اول کاری نداریم که کار شیطان ایجاد وسوسه است با این معنا کار داریم که در شخص دو دلی ایجاد می شود و تردید ایجاد می کند. این شخص یکسره از عقیده خودش برمی گردد و هی شک می کند. برای مثال من وسواسی را که در احکام شرعیه ایجاد می کند. شیطان انتخاب کردم البته چیزهایی دیگری هم است که إن شاء الله آنها را هم عرض می کنیم. وسوسه در احکام شرعیه مثلاً شخص عملی را انجام می دهد و شک می کند که این کار را درست کرده یا نه. یا در رابطه یا طهارت و نجاسات شک می کند که این را که حالا داشت نجاست آن برطرف شد یا برطرف نشد. یا این که پاک بود نجس شد یا نشده. این می تواند یکی از ابزار شیطان باشد حالا شیطان از این برای چه کاری استفاده می کند از این استفاده می کند برای تضعیف عقیده شخص و عقیده شخص را تضعیف می کند. گفتم در جلسه قبل که شیطان درست است که همیشه از مهمات وارد می شود و روش او این است که اول از محرمات وارد شخص می شود اما هدف و تیر اصلی شیطان در درجه اول عقاید مردم است. به عقیده می خواهد بزند. این نیست که شخص را فقط به گناه بیاندازد و شخص گناه ازش صادر بشود. و با گناه شخص را برساند به جایی که دست از عقایدش بردارد، کمال انسان دراین است که خودش برناخودش غلبه داشته باشد. یعنی بعد الاهی اش بر بعد نفسانی اش غلبه داشته باشد و در این غلبه بعد الاهی بر بعد نفسانی و ناخود انسان است که انسان معنا پیدا می کند. انسان وقتی خودش برناخودش پیدا نکند «کالانعام بل هم اضل» مثل چهار پا بلکه بدتر از آن مفهوم انسان زمانی بروز پیدا می کند که خود غلبه برناخود داشته باشد. خداوند هرگز راضی به غیرازاین نیست چون انسان را برای همین آفریده. یعنی آفریده که انسان به این برسد. لذا خداوند هرگز به انسان اجازه نخواهد داد که غلبه شیطان را بپذیرد. «لن یجعل للمؤمنین علی الکافرین سبیلا» این قاعده نفی سبیل که در قواعد فقهی ماست در احکام دفاع ماست که خداوند هرگز راضی نیست کافر بر مسلمان راه سلطه ای پیدا کند. راهی قرار نداده اصلاً خداوند و این یکی از فرمول های کلی احکام ماست که هر راهی که منجر به غلبه کافر بر مسلمان یا مؤمن بشود آن راه حرام است. آن شیئی حرام است. مثلاً تشبیه من (من تشبه بقوم فهو منه) هرکس شباهتی به قومی داشته باشد از آن قوم است یا اینکه می فرماید: شما به شکل دشمنان من درنیاید (حدیث قومی) لباس دشمنان من را نپوشید. آداب آنها را رعایت نکنید. غذای آنها را نخورید. برای این است که اینها فرهنگ پذیری درش است وقتی به شکل آنها درآمدی و غذای آنها را خوردی این نوعی وابستگی است. خداوند به این اصلاً راضی نیست چون به محض قبول این قضیه یعنی ندیده گرفتن ابدیت انسان و خداوند معامله اش با انسان بر اساس همان خلقی است که خودش از انسان کرده. یعنی معامله بر اساس میل انسان بلکه براساس مصلحت انسان است. انسان را خداوند به صورت موجودی ابدی خلق کرده و این را به عنوان خلیفة الاهی و مقام قرب خودش آفریده. لذا حاضر نیست که انسان ازاین دیدگاه دست بردارد خودش هم که از دیدگاه خودش دست برنمی دارد. پس هرگز راهی را برای اینکه با این هدف جور درنیاد قبول نخواهد کرد و لذا راهی خداوند قرار نداه برای اینکه کافران بر مؤمنان غلبه کنند این را بهش می گویند قاعده نفی سبیل. در این رابطه شیطان هم از همان کافرین است. قاعده نفی سبیل معلول این است که خداوند نمی خواهد شیطان غلبه بر انسان داشته باشد. یعنی چرا خداوند راضی نیست کفار بر مسلمانان و مؤمنین غلبه داشته باشند چون غلبه آنها به معنای انحراف انسان است ازهدف خلقت به این معنا است که انسان از ارزش های الاهی می افتد و سقوط می کند در وادی حیوانی است. یعنی قاعده نفی سبیل شیطان بر انسان طفیلی قاعده نفی سبیل کفار بر مؤمنین نیست. بلکه قاعده نفی سبیل کفار برمؤمنین طفیلی قاعده نفی سبیل شیطان است برانسان. یعنی خداوند هرگز راضی نیست که شیطان بر انسان غلبه بکند یعنی نمی پسندد. خودش دارد امر می کند که «فاتخذوه عدوا» یعنی این را دشمن بگیرید وقتی خودش می گوید اینطور نیست که خودش عمل نکند. حتماً این طوری است. یعنی خداوند هم شیطان را عدو می گیرد. خداوند می پذیرد مغلوب بشود هرگز نمی پذیرد اجازه نمی دهد به هیچ وجه شیطان بر انسان غلبه کند وقتی «لن یجعل الله ....» هیچ راهی را برای غلبه کافرین بر مسلمانان قرار نداده است. وقتی انسان نجاست برایش مطرح نبود، تمیزی برایش مطرح نبود، قبول اعمال یا عدم قبولی اعمال برایش مطرح نبود آیا شیطان می آید از این طریق از انسان استفاده کند، خیر شیطان چرا از این طریق استفاده می کند، شما هیچ وقت به یک کافر نمی گوید دستت نجس است، اصلاً برای این شخص مهم نیست نجس بودن یا نبودن دستش. از چی استفاده می کند از چیزی که برای او مهم است. عبادت باید قبول باشد، خداوند باید راضی باشد، این باید پاک باشد اینها وابستگی های معقولات است یعنی معقولات دینی شخص اهرم فشارعلیه خودش شده است حالا آن معقولات جنبه مقدس هم دارند نماز درست است یا درست نیست و خیلی از چیزهای دیگه اول اینکه می آید می بیند این مورد علاقه اش است یعنی برایش مهم است که نمازش مورد قبول باشد یا فلان چیز پاک باشد و نجس نباشد از این وسیله استفاده کرده و در دل شخص شک انداخته که از کجا معلوم که این درست باشد. از کجا معلوم این را که شکی درست باشد. اینجا از راه دین شیطان تسلط دارد پیدا می کند بر شخص که او را به وسواس بیاندازد و در اثر این وسواس هم عقایدش را ضعیف کند و ذله کند او را و خسته اش کند. خداوند قبول نمی کند این را و می آید احکام را وضع می کند و شما می بییند که در رابطه با نماز ما چهارهزار حکم داریم. شما وقتی رساله را می خوانید رساله یک مسئله را می گوید به صورت کلی بعد می بینید صد تا اگر دارد اگر این طور شد این جوری کنید اگر این جوری شد آن طوری کنید یعنی راه مشخص کرده برای شخص، شکیات هم مثلاً وقتی شما شک کردید درنماز دو رکعتی باطل رد خور ندارد در نماز 3 رکعتی باطل رد خور ندارد . در نماز چهار رکعتی در این شرایط این گونه عمل کن. یعنی این تعداد شکی که می کنید در نماز ها قطعاً باطل است این تعداد شک اصلاً بهشان اعتنا نکن. اگر این تعداد شک پیش آمد این نوع رفتار را بکن برای اینکه از شک دربیایی. یعنی خداوند به هیچ وجه نمی پذیرد که کسی به هیچ وجه در شک بماند و در دو دلی باشد. یعنی وسواس به معنای دودلی را هرگز خداوند نمی پذیرد. 32:38