بحثمان در سجده آخر زیارت عاشورا است و این جلسه به حول و قوه الاهی جلسه آخر زیارت عاشورا است و إنشاءالله این زیارت شریف را به پایان می رسانیم. پایان بردن زیارت عاشورا ازنظر گفتارو شنیدار یک بحث است و از این جهت که ما از این چه برداشتی کردیم چقدر درما دارایی ایجاد کرد بحث دیگری است و برای اینکه ما به دارایی برسیم در سجده که رمز بزرگی هم دارد که بعد ازپایان همه مکالمات عاشقانه و صمیمی با سیدالشهدا(علیه السلام) انسان به سجده می رود به بارگاه خدا راه پیدا می کند آن رمز را در سجده به ما یادآوری میکند وآن «قدم صدق» است. اگر درزیارت عاشورا عالی ترین دغدغه ها و عالی ترین مقامات برای انسان مطرح ومعرفی شود و انسان خطاب به سیداشهداء خودش را دارای این دغدغه ها می نامد و معرفي می کند همه اینها با قدم صدق و صداقت داشتن حقیقی است. لذا اگرما بخواهیم زیارت عاشورا را دوره بکنیم مرور بکنیم با زیارت عاشوار روبه رو شویم وبه محتوایش توجه کنیم بخواهیم واقعاً از آن استفاد کنیم بخواهیم زیارت عاشورا بجای دانایی بودن دارایی ما باشد باید روی این نکته کاربکنیم. که ما باید از دروغگو بودن و دروغگویی خارج شویم و به راستگو بودن و راستگوئی برسیم. یعنی دائماً برمیزان صدقمان در رفاقت و دادادگی و دوستی اضافه کنیم. همین که صدق دردوستی به عنوان رمز درذهن و قلب ماجای بگیرد آن چیزی است که ما را به سیدالشهداء نزدیک می کند به اهداف انسانی مان نزدیک و ازحیوانیت و طبیعت خارج میکند به مقام نورانی و حیات طبیه انسانی می رساند. دائماً باید هی بگوئیم ما با سیدالشهداء با خداوند صدق داشته باشیم راست بگوئیم. صدق .... هی روی این موضوع کاربکنیم. هي دائم سعی بکنیم با مرور زمان مجاز ما کم بشود حقیقت مان زیاد شود. دروغ ما کم، راست ما زیاد باشد. در قدم صدق باید انسان حرکت بکند در مراتب صدق باید انسان حرکت بکند مراتب صدق و مرتبه صدق هم بگونه ای است که قلب خودانسان گواهی می دهد یعنی شما اگر الان یک محبوب انسانی داشته باشید به شما بگویند شما چقدر فلانی را دوست دارید آنچه که به زبان می آورید همه نیست آنچه که درقلبتان می گذرد جواب سؤال است که من واقعاً فلانی را چقدردوست دارم. یک جوابیبه خودتان می دهید. بعد از شما می پرسند شما آیا واقعاً دوست صادقی برای فلانی بوده اید یا نه؟ دوست سر بلندی بوده اید برای او یا نه. شمابه قلب خودتان کهمراجعه بکنید جواب را می توانید بدهید بگویید نه من دوست خوبینبودم. درجاهایی بدی نسبت به اوکردم درجاهایی ازاو غیبت کرده ام، حسادت داشته ام، بدی گاهی کردهام، در جاهایی کینه از او به دل گرفتم. دل چرکین بودهام، وقتی الان بهدلم مراجعه می کنم می بینم دوست صادق و کامل برایش نبودم. انسان اعتراف کند. حالا اگرجلوی کسی هم نیست به خودتت کهدیگر نمی توانی دروغ بگویی خودت ازخودت سؤال کن. وجدانت راقاضی کن سؤال کن من برای فلانی چه طور آدمی بودم برای همسرم، فرزندانم،پدرمادرم، برای دوستانم، استادم چه طور آدمی بودم. پیشخودت هم جواب بده. می بینی قلبت کاملاً با تو صادق است. لذا علی (علیه اسلام) می فرماید درمورد دوست داشتن افراد آدم نمی تواند به خودش دروغ بگوید. اگر می خواهید ازمیران مودتها و دوستی و عشق چیزی دربیاورید و سؤال کنید اززبان نپرسید. ایندل خیلی مهم است. «سئلوا القلوب عن المودات» از دلها سؤال کنید اگر می خواهید درباره مودات سؤال کنید. زبانها قادرنیستند درمودت همه حقیقت را بگویند. همه زبان قاصر است هم اینکه گاهی دروغ میگوید. می بیند زن و شوهری با هم لج و لجبازی می کنند، پدرو مادری، دوتادوست، پدرو فرزند با هم دعوایلج بازی می کنند بدترین حرف ها ناامید کننده ترین حرفها رابه هم می زنند روی لج، کارشان به قهر کشده می شود. حتی روی لجبازی به جدایی و طلاق و فرار و انفکاک کشیده میشود رابطه شان. ولی وقتی سؤال میکنی حالا این همسری که طلاقش دادی یا از او طلاق گرفتی دوستش داری یا نه؟ توی حرفها می گفت میخواهم سر بهتنش نباشد. اصلاً تحملش را ندارم. چنین و چنان. خیلی ازاین حرفها زده میشود. ولی وقتی میگويی خوب دلت را شاهد کن ازدل خبر بده من ازتو سؤال نمیکنم از دلت میپرسم. قسمش می دهی میگویی تو را به حضرت عباس، خدا وکیلی حالا بعد از این همه ماجرا ته دلت چه طوری است؟ نسبت به این شخص چطور است؟ می گوید من ته دلم را که مراجعه می کنم می بینم این زده و خوردها،دعواها، جدایی ها، انفکاک ها این حرفهایی رد و بدل شد هیچ کدام باعث تنفرم ازاو نشده، من هنوز هم همسرم را دوست دارم هنوز هم وقتی قلباً مراجعه می کنم می بینم با اینکه دردلم خیلی دلخورم ازپدر و مادرم اما دوستاشن دارم خیلی ازفرزندم دلخورم ازخانه بیرونش کرده ام اما دوستش دارم. و خیلی چیزهای دیگر. شیطان یک موقعی بهمعاویه می گفت با هم ملاقاتی داشتند من هنوز هم خدا را دوست دارم و اصلاً محبت خداوند هیچ وقت ازدلم بیرون نرفت. من به لج و لجبازی با او پرداختم. به جنگش رفتم، رانده شدم و درتمام این مدت با او جنگیده ام و می جنگم اما وقتی به دلم مراجعه میکنم می بینمکه دوستش دارم نمی توانم دوستش نداشته باشم. قلب گزارش صادقانه ای ازمودت و عشق میدهد. صادق است علی (علیه اسلام) اگر می خواهید درباره مودت سؤال بکنید. «سئلوا القلوب عن المودات» ازقلب ها سؤال کنید. زبانها یا نمیتواندد آن حجم محبت را بیان کنند یا اگرهم بگویند دروغ می گویند .اگر بخواهند راست بگویند عمقش را نمی توانند بگویند اگر راست نگویند که دیگر می پوشانند اما دل ها اصلاً دروغ نمیگویند. ادامه حدیث «فإنّها شواهدٌ لا تقبل الرشاد» شاهدانی هستند دل ها که قبول رشوه نمیکنند. یعنی شما نمیتوانی بهدلت رشوه بدهی بهت دروغ بگوید که بگوید من فلانی را دوست ندارم. به کسی هم نمیتوانی رشوه بدهی که بگویند من فلانی را دوست ندارم. ممکن است ازشما به یک نفر رشوه بدهی بگویی فلانی اینقدر بدی کرده آدم بدی است ازاو متنفر باشد دوستش نداشته باش آدم بدیاست مگرنه؟ آدم خوبی نیست. خیلیبهتو ظلم کرده. تو هی اینها رابهاو تلقین کن و بگو او وقتی اینها راگفتی ورشوه هم به او دادی ممکن است بخواهد بخاطر خوشایند تو اینها را به زبان بیاورد که آری او به من بد کرد ظلم کرد، بد کرد اما ته قضیه دل اصلاً رشوه قبول نمیکند ته قضیه این است که نه با تمام اینها دوستی،علاقه، برقرار است و اینها مشتی توهم بوده که فلانی را دوست ندارم. و او را ازقلبم بیرونش می کنم. واقعاً ازاو متنفرم دل رشوه پذیر نیست. اصلاً نمیشود فریبش داد و بهاو دروغ گفت. درمورد مودتها و دوستی ها نمیتوانی سرش کلاهبگذاری. معاویه وقتی یکی آمد بد امیرالمؤمنین راگفت او برای اهداف سیاسی خودش پول می داد که مردم علیه امیرالمؤمنین بد بگویند توطئه میچید که مردم متنفر از امیرالمؤمنین شوند اما باطناً نسبت به امیرالمؤمین دارد. کسی آمده بود که پولی از معاویه بگیرد شروع کرد به بدگویی از امیرلمؤمنین معاویه می داسنت که این برایرسیدن به پول این کار را میکند آخرسربه او گفت بیا این پول را به تو می دم چون تو به طمع پول آمدی تو خیلی آدم خبیثی هستی هرچه گفتی دروغ بود امیرالمؤمنین اصلاً این جورینیست. این حرف های یکه تو زدی هیچ کدام به علی نمیچسبد. معاویه داردحرف می زند. خوشتر آن باشد که حسن دلبران/ گفته آید درحدیث دیگران. دشمن تعریف کند خیلیمهم است. یک موقعی ازاین اصحاب امیرالمؤمنین که به دام معاویه می افتادند و معاویه اینها راتهدید یا تطمیع می کرد یا تحت فشار قرار میداد که درمورد حضرت اظهار نظر کنند آنهایی که با شجاعت اظهار نظر می کردند چیزهایی از امیرالمؤمنین می گفتند معاویه به گریه می افتاد. میگفت آری علی همینجوری بوده،راست است. یعنی او بین زبان و قلش تفکیک کرده بود دروغ نمیگفت اگرحرف می زد در مورد حضرت و بدگویی و لجن پراکنی می کرد خودش می گفت من برای دنیاییم این کار را میکنم. اما باطناً با شجاعت می گفت نه من خودم اینها را قبول ندارم. علی مردبزرگی است. مرد صادقی است. این علی (علیه السلام) چه کرده که دشمنش هم ازاو تعریف می کند. دل دروغ نمیگوید در دوستی یا تنفر. شما رشوه هم بدهی کسی دیگری را دوست بدارد وقتی متنفر باشد متنفر است. با رشوه نمی شود عوض کرد ممکن است دل عوض شود ازمحبت به تنفر بیاید یک از تنفر بهمحبت برود اما آن حال که الان دارد نمی شود با رشوه عوض کرد که شهادت بدهد متنفر استدرحایکه دوست دارد لذاخیلیازدعواها،دوری ها، لفاظی ها،فحش و قهر، ارتباط ها و طلاق ها بچگانه است . حقیقت این استکه دل به راحتی موضع خود را عوض نمیکند. به راحتی به تنفر نمی رسد به محبت هم نمی رسد. لذا وقتی ما میخواهیم راجع به قدم صدق صحبت بکنیم ما زیارت عاشورا را درخلوت بخوانیم از اول «السلام علیک یا ابا عبدالله السلام علیک یا بن رسول الله...» و گزاره به گزاره جلو برویم. با توجه به معنایش بعد ببینم که ما نسبت بهکدام یک ازاین گزارها صدق داریم . امتحان کتبیوشفاهی نیست کهما دروغ بگوییم برای اینکه استاد خوشش باید یا به ما نمره بدهند بینویسم. مصاحبه رادیو و تلویزیون نیست. مقاله نوشتن نیست که آدم برای دیگران حرف بزند ولی خودش جور دیگری باشد. خودت با خود حرف بزن ازاول زیارت عاشورا تا آخر آن بخوان عبارت به عبارت. بعدببین چقدر صداقت داری؟ دلت به تو راست می گوید راجع به هر گزینه «أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخرة، أن یرزقنی طلب ثارک، أن یرزقنی طلب ثاری مع امام منصور، مع امام هدیً» راست است یا نه یعنی وقتی میگویم مع امام منصور مع امام هدی واقعاً دارم خودم را به امام زمان می رسانم برای انتقام. واقعاً الان درچادر حضرت هستم. واقعاً خودم را دارم می کشانم تویچادر حضرت با نه اصلاً تلاش ندارم دغدغه ای ندارم. «أن یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله» من می خواهم در آن مقامی که شما نزد خدا دارید باشم. خوب حالا به قلبت مراجعه کن ببین خداوکیلی واقعاً این هوس را داری این دغدغه ات است. اگرنگویی راست است منواقعاً دغدغه ام هست. بردار این جدول برنامه شبانه روزی را یکبار خودت برایخودت بنویس به کسی هم نمی خواهد بدهی. یکبار بنشین از آن پنج صبح که ما جدول گذاشته ایم تا یک نصف شب فرض بگیریم یک تا پنج صبح شما خوابید بقیه اش را دربرنامه وجدول بنویس ببین چقدر از اوقات شبانه روزی تو برای آن مقام طراحی شده. مثلاً شما می خواهی دیپلم بگیری. کنکور شرکت کنی. دکترا بگیری،کامپیوتر، زبان بخوانی یک رشته فنی حرفه ای، هنری قبول شوی. گلدوزی، تایپ، شنا یاد بگیری ببین دغدغه ووقت گذاری است.چطوری است توجهت،خلوت و تمرکزت چقدر است. حالا وقتی می گویی «أن یبلغنی المقام المحمود» نگاه کنید ببینیم که درجدول ما چقدر تمرکز و وقت گذاری، خالی کردن و تخلیه خودمان وجود دارد. برای آن مقام یعنی ما داریم برای آنمقام چکار می کنیم؟ می گویی الان داری چه می کنی؟ می گوید من رفته ام باشگاه خوب چه رشته ای می گوید فلان ورزش رزمی خوب تا شما می گویی من می روم فلان رشته رزمی در باشگاه میگویند خوب الآن درچه مدارجی هستی؟ می گوید هنوز مقدماتی ام به درجه نرسیده ام. بارک الله دوره مقدماتی خوبست. شش ماه بعد سؤال بکنی دیگر نباید بگوید دوره مقدماتی هستم. می گویی حالا چه کار می کنی؟ می گوید من الان مثلاًکمربند سفید هستم یک خط زرد یا دوتا یا سه تا خط زرد گرفتم. چند وقت بعد می پرسی حالا کجا هستی میگوید حالا کمربندم سبز شده یا قهوه ای یا قرمز یا سیاه.. بارک الله یعنی مدارج. به یک جوان می گویی درس می خوانی؟ میگویدبله. می گویی کلاس چندی؟ ببین ! میگوید کلاس هیچ !اصلاً کسی نمی پذیرد تو داری درس می خوانی. چند سال است درس می خوانی؟ اینقدر سال. کلاس چندمی؟ نمیتواند جواب ندهد باید جواب دهد. دانشجو هستم. چه رشته ای چه کلاسی؟ هدف دار است. همه چیزش مشخص است. طلبه ام. چند سال؟ کدام پایه؟ سطح 1 یا 2 یا 3 چه سالی چه کلاسی چه پایه ای؟ تایپ زبان،گلدوزی، شنا همه اش درچه بندی است. مقیاس دارد. ملاک و امتحان دارد. آزمایش و مبنا دارد و خوب من میخواهم منتقم باشم. کجایی؟ نمیدانم می خواهم به درجه سیدالشهداء برسم. خوب الان کداممنزلی نمیدانم. می خواهم همراه امام زمان باشم. خوب الان چقدرفاصله با چادرش داری؟ توی چادری بیرونی؟ بیرون چادرهستی چقدرفاصله داری؟ من نمی دانم. میخواهم همسایه فاطمه زهرا باشم. خوب الان کجایی می خواهی باشی برنامه ریزی است چیست؟ برای هم خانه یا همسایه بودن با فاطمه زهرا برنامه ات چیست؟ سلام الله علیها هیچ برنامه ای ندارم. کلاس ندارم. استاد ندارم. پله ندارم. باشگاه ندارم رتبه ندارم. خودم هم نمیدانم کجا هستم. پس ما اصلاً شروع نکرده ایم این فقط اولین درجه است. که تو می گویی من دوست دارم باز دوست داشتنش هم خیلی خوب است. این هم یک درجه است روز قیامت به ما می گویند خوب تو این همه سال زیارت عاشورا خواندی گفتی من می خواهم با تو باشم هم درجه تو باشم من می خواهم به درجه منتقم برسم آن هم همراه امام زمان امام «امام هدی» مقام محمود برسم «إنی سلم لمن سالمکم و حربٌ لمن حاربکم»«اللهم اجعل محیای...» هی گفتی، گفتی .. این همه حرف های قشنگ زدی، خوب برایش چکار کردی؟ می گویی خدایا ما کاری نکردیم ولی دوست داشتیم خدا می گوید بارک الله راست می گویی کاری نکردی اما من خدا شهادت می دهم که دوست داشتی. کاری نکردی اما حداقل بدت نمی آمد. دشمن نمی داشتی. درنظام ارزشی ات یک ارزش بود. حالا برایش کاری نکردی آن بحث دیگری است اما این یک ارزش بود. خود این هم خیلی خوب است. آدم بیاید یک عمر به امام حسین بگوید آقا ماقبولت داریم دوستت داریم خدا رحمت کندامام را گفت من ورزشکار نیستم ورزشکار ها را دوست دارم. یک کسی به امام خمینی سلام اله تعالی علیه بگوید آقا مثلاً شما از آن سالی که گفتی ورزشکارها را دوست داری خوب چکار کردی؟ چقدرورزش می کنی؟ میگوید هیچی من ورزش نمی کنم. البته امام ورزش هم می کرد. پیاده روی میرفت. بگوید من فقط روزانه نیمساعت یک ساعت، یک ساعت و نیم پیاه روی ام را دارم همین. خیلیخوب حالا ما به امام حسین بگوئیم آقا ما شما را دوست داشتیم کار جدی ای هم نکردیم اماشکر خدا از شما بدمان نمی آمد ته دلمان کهمراجعه می کردیم می دیدیم ازشما خوشمان می آمد دوستتان داریم. این هم خودش خوبست از آنکه این دغدغه ها را اصلاً ندارد نمی داند امام حسین کیست چیست؟ فاطمه زهرا کیست؟ ارگانها را نمی شناسد خیلی بهتر است. اما اگر خواستی راست بگویی، قدم صدق بیفتی توی مرتبه و درجه بالا بیایی،واقعاً به همسایگی برسی واقعاً جزء منتقمین باشی این را باید اول از قلبت سؤال بکنی صادقانه جواب بگیری. درجه ات را تعیین کنی بعد روش داشته باشی. بگویی خوب من با یک روشی حرکت بکنم شروع کنم بروم جلو ببینم مثلاً 5 سال بعد همین جا نباشم. ده سال بعد همین جا نباشم. من ده سال پیش که زیارتعاشورا را عبادت به عبادت نوشتم بعد یکبار خواندم بعددیدم که 20 درصد آن راست است الحمدلله 80 درصد هم دروغ بود نمی توانستم از ته قلب بگویم میدیدم این کاره نیستم. این جوری نیستم الان بعد از 5 سال خوب خیلی خوب شده من الان 50 درصد راست میگویم 50 درصد دروغ 50 درصد نداشتهام. اما 50 درصد که صدق داشته ام خیلیخوب است الان شده 15 سال 20 سال می توانم ازاول تا آخر زیارت عاشورا را راست بگویم. دفعه چندم است دارم عرض میکنم اگرکسی زیارتعاشورا را از اول تا آخر راست بگوید خودش هم تأیید کند. امام حسین هم کاری ندارد میگوید خودت تأیید کنی من قبول دارم خدا می گوید اگردلت قبول کرد. چون گفتیم دل ها درمورد مودت دروغ نمیگویند. قبول رشوه نمیکنند دلت اگرقبول کرد که تو در این حر فها صادق بودی ما هم می پذیریم. اگرکسی دلش قبول کند حتماً باائمه محشور می شود با امیرالمؤمنین باخود سیدالشهداء.خوب الان جلسه آخر زیارتعاشورا است. بالاخره داریم این سفره را جمع میکنیم. باید بعد از چند سال که مثلاً نزدیک 400 جلسه که هی حرف زدیم. چقدر هم حرف تکراری زدیم ولازم بود هی برویم بیاییم. برویم بیاییم هی خودمان را مرور کنیم. ببینیم حالا بعد از 6-7 اسل، 400 جلسه، بعضی ها همه راآمدند بعضی کمتر مرور کنیم ببینیم با دارائی مان دراین زیارت عاشورا چیست؟ الان کجا رسیده ایم؟ پس ما باید دائماً روی صدق کار کنیم. این رمز یادتان نرود. بزرگترین درسی که ما از زیارت عاشورا می گیریم. پیمودن مدارج صدق است. مدارج صدق و آن اکسیر اعظمی که میتواند ما را در صدق کمک کند. ماالان فهمیدیم که باید درصدق حرکت کنیم. آنچه کمک میکند ما صدق را واقعاً داشته باشیم. قوی حرکت کنیم. زود به صدق برسیم فقط یک چیز است. دلدادگی. و یک عشق خالص ما را به صدق می رساند. یعنی کاملاً تطبیق پیدا می کنیم. وقتی به صدق برسیم نجات پیدا کرده ایم. «اولئک هم الصادقون إنّ المتقین فی جنات و نهر فی مقعد الصدق عند ملیک مقتدر» اگر رسیدی به صدق آنجایی می رسی کهجایت نه دربهشت نه درجهنم است. بالاتر ازاینها قرار داری. بالاتر ازبهشت هستی اگر به صدق برسی پس ما راه داریم. باید طی کنیم. دیگر معطل نکنیم. سر خودمان را کلاه نگذاریم. وقت راتلف نکنیم. حالا فهمیدیم باید چکار کنیم. تلاشمان را بکنیم که روز به روز صدق مان بالابرود. ببینیم باید چه معرفت هایی کسب بکنیم؟ چه رفتارهایی بروز دهیم تا معلوم بشود ما صادقیم؟ تولد خودت می شود حالا من که تولد خودم می شود خیلی عزا می گیرم واقعاً هر سال که سالگرد تولدم می شود واقعاً غصه است. برایم که هی سن دارد اضافه می شود آدمیتی هم حاصل نمی شود. حالا بعضی ها خیلی ازخودشان خوشحالند. خیلی از خودشان راضی هستند إنشاءالله صدق داشته باشند دراین رضایت مبارکشان باشد. برای خودش جشن می گیرد. جشن تولد می گیرد. برای همسرش تولد میگیرد خوشحال برات کادو می خرد برای فرزندش هزینه میکند جشن تولد می گیرد. خوب الان جشن تولد می گیری. صدق چیست؟ منیک مثال کوچک دارم می زنم. جشن تولد امام حسین می شود جشن تولد پیغمبر میشود تو چکار میکنی؟ درخانه تان تحولی ایجاد می شود؟ درکوچه ومحلهتان هزینه ای میکنی برای جشن تولد پیغمبر؟تولد امیرالمؤمنین اولیاء الاهی تو تکانی میخوری نه من برای جشن تولد بچه ام 50 هزار تومان هزینه کردم برای جشن تولد امام حسین 5 تومان هم هزینه نکردم. پس صدق وجود ندارد. درمصیبت ها چه درمصیبت ها یکی ازاعضاء خانواده زمینی من می میرد پدرم سات، مادرم یا فرزندم یا کس دیگر. چه حسی به تو دست میدهد ازفراق او؟ نه یک آدم زنده ای که خیلی دوستش داری مجبوری ازاو جدا شوی چه حالی به تو دست می دهد؟ این فراق چقدر اذیتت میکند؟ بچه ات رفته سربازی، بچه ات است رفته گم شده نمی دانی کجاست مجبوری به دلایلی ازکسی جدا شوی. خوب توی دلت چه می گذرد. هرچه که میگذرد این را تصور کنید نگه دارید الان تو نسبت به امام زمان (علیه السلام) که بابای حقیقی ماست ازما دور است چه دلتنگی هایی دارای؟ چه فکر زدگی هایی داری؟ چقدر بیخوابی و سوز داری؟ صدق معلوم می شود. درشنبه می گویی «اصبنا بک یا حبیب قلوبنا فما أعظم المصیبة بک حیث انقطع عناالوحی و حیث فقد ناک» ای پیغمبر ای محبوب دل های ما بینید چقدر حرف قشنگ است. ای پیغمبر عزیز من ای پیغمبر محبوبم من بخاطر اینکه تو پیشم نیستی خیلی داغدار هستم خیلی مصیبت زده هستم. حیث فقد ناک از دستت داده ام و حیث انقطع عناالوحی وحی ازما قطع شده تو را ازدست دادهایم. راست میگویی. یعنی شبنه کهداری این دعا را میخوانی سوزهم هست؟ غمی هم هست؟ غصه ی هم هست که پیغمبر پیشت نیست؟ پیش پیغمبر نیستی؟ ما چون معرفت مان ضعیف است می گوییم اگر مندلم تنگ شد برای پیغمبر برای حضرت زهرا برای امیرالمؤمنین می گویم خوب حالا این دلتنگی رادارم. راست هم می گوید. خیلی خوب. حالا کی آنهارا ببینیم. کی با آنها رابطه داشته باشم؟ کی با آنها زندگی کنم؟ می گوییم خوب إنشاءالله می میرم توی برزخ این کارها را می کنم. مگر آنها توی دنیا نیستند مگر نمی شود تویدنیا با آنها رفاقت کنی؟ صمیمیت و رفت و آمد برقرار کنی؟ ارتباط حقیقی را می گویم نه ارتباط خیالی و وهمی. ارتباط حقیقی. وقتی معرفت نداری ملاقات را می گذاری برایبعد. بابا همین جا درمورد خدا هم ما همین اشتباه را میکنیم میگوئیم ما یک زمانی بمیریم به لقاء خدابرسیم. خدا میگوید باب من همین الان کنارت هستم. تو همین الان با من چکار کرید؟ رابطه ات الان با من چطوری است؟ آن طرف خبری نیست اگر اینجا رابطه ی نباشد. اینجا با خدا چقدرصمیمی هستی؟ چقدر رابطه داری؟ چقدر دلتنگش می شوی؟ چقدر دوست شداری؟ چقدر بی خوابش می شوی؟ آن طرف هم معلوم می شود تو با خدا چه طوری هستی، دروغ که نمیتوانیم بگوییم. یک حرفی پیغمبر زده إنشاءالله دربحث بعد که به حول و قوه الاهی شرح جامعه کبیره را می خواهیم شروع کنیم و بحث آغازینش همین بحث خانواده آسمانی است آدم خیلی خجالت می کشد این را. تو به پیغمبر می گویی من خیلی مصیبت زده هستم که تو را از دست دادم. غمگینم که تو پیش من نیستی. چه دلی می خواهد که آدم برای پیغمبر دلش تنگ شود خیلی دل حسابی است دل وقتی بهتنگی بیفتد بیتاب رسول الله شود واقعاً دل است و دلی که بی تاب رسول الله نمی شود واقعاً یک مزبله است یک دل هرزه و مریض است اگرکسی برایپیغمبر دلتنگ نشود کسی برایامام زمان دلتنگ نشود خیلی مریض است. اینها مبنا است برای اینکه تو بفهمی تا الان چطور زندگی کرده ای؟ چه جورآدمی هستی؟ چه جور آدمی تا حالا بودی؟ کامل میتوانی بفهمی که توی 20 سال 30 سال 40 سال چطوری زندگی کردهای؟ این را ما به پیغمبر میگوییم این حرف باید باشد راستش همین است. صدقش همین است که ما دلتنگ پیغمبر شویم. اگر نیستیم مریضیم، اگرنیستی دلت ساقط است. دل نیست. لذا پیغمبربه ما می گوید ببینید ما را چطور تسلی داده درفراق دیگران آنهایی که کسی ازشان مرده یافاصله افتاده بین آنها ومحبوبشان پیغمبر یک راه گذاشته. این راه حقیقی است ولی وقتی من این راه را پیغمبر جلویم میگذارد خیلی خجالت می کشم. می دانید پیغمبر چه میگوید؟ می گوید اگرکسی ازدست رفت و مرد. ازیک محبوبی جدا شوی ببین تو و یک محبوبی فراق حاصل شد میدانی چطور دلت را آرام کنی؟ واقعاً رویم نمیشود بگویم به خدا رویم نمیشود. یعنیهر وقت خودم را این را می بینم. یادم می آید خیلی خجالت میکشم. میگوید غصه نخور بابا توکه عزیزتر ازاو را از دست دادی دیگر برای چه غصه میخوری؟ می گوییم عزیزتر ازاوکیست؟ مثلاً عزیزتر از فلان معشوق من، فلان محبوب من، همسرم، فرزندم، شوهرم ... میگوید تو مرا از دست دادی. میگوید توچطور دوری مرا تحمل میکنی؟ پیغمبر بهما می گوید میگوید توچطور دوری مرا تحمل میکنی؟ اینکه بدتر است... اخ اخ آخ حالا ماییم وپیغمبر پیغمبر هم شاهدماست. «وجعلناه شاهداً» شاهداست شاهد قلب ماست اصلاً نمی شود جلویش دروغ گفت. تمام زوایای قلبت را می داند پیش پیغمبر ملق بازی نمی ود کرد. روبه روی پیغمبر می نشینیم می گوییم آقا من اصلا واقعاً تا به حال به این مسئله فکرنکردهام اصلاً دلم هم برایت تنگ نشده ازاینکه پیشم نیستی هم ناراحت نیستم. ازاینکه شوهرم نیست بچه ام نیست، زنم، نامزدم، نیست با یک کسی میخواستم ازدواج کنم نشد. یک کسی را دوست داشتم شکست خوردم. موفق نشدم. و .. اینها راحالیم می شود. از اینها دردم می آید سال های سال هم هست یادم نرفته. اینها را یادم نرفته. هنوز سوز اینکه فلان کس را از دست دادم دروجودم هستاما نه نسبت به تو من اینجوری نیستم. چقدرخجالت آور است اینحرف. پیغمبر چه جوری مارا شرمنده می کند؟ حالا راجع به این قضیه توی خانواده آسمانی صحبت می کنیم. اینها را مثال میزنم که ما ببینیم اگر من می گویم «أن یجعلنی معکم فی الدنیا والآخرة» من اصلاً دردنیا قرار ندارم فقط شما را میخواهم ولا غیر. «فمعکم معکم لامع غیرکم» ببینیم راست میگویم یا راست نمیگویم. اگر نمیگویم یک سؤال کنم. چرا راست نمیگویم؟ یک سؤال است دیگر. پس اینها را یا یادداشت کنید یا به قلبتان بسپارید. اصلاً ما راست میگوئیم یا نه؟ شیوه اش را گفتم کهچکار بکنید. دو اگر راست نمی گوئیم چرا راست نمیگوئیم. یعنی چه جنایتی با خودمان کردهایم. مشکل ما کجاست ضعف دل ما کجاست ضعف شخصیت و روح ما کجاست کهما راست نمی توانیم بگوئیم. «وثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین» حسین خیلی دور است. خیلیبزرگ است نورش آنقدرزیاداست که نمی توانی نگاهش کنی. به اصحاب حسین نگاه کن آن وقت نزدیک تر می شوی. ببین این غلام سیاه چگونه شده ازاصحاب ویژه ببینید کسانی که یک عمر از امام حسین فرار کردند چهل وهشت ساعت قبل ازحسین فرار میکرد. نه تا چند لحظه قبل داشته با امام حسین می جنگیده درلشگرعمرسعد یک دفعه چه جوری عاشق شده گفت داداش برویم برویم. رفتند آن طرف وایستادند جنگیدند و شهید شدند. چکارکردند؟ چند ثانیه مسیر را طی کردند؟ ازبی نهایت منفی تا بی نهایت مثبت تویچند دقیقه. مااصلاً راجع به احوالات این آدم ها تا به حال مطالع کرده ایم؟ زهیر بریر، و کسانی که تا شب عاشورا با امام حسین بودند. از آنجا بریدند. ماجرای اصحاب امام حسین فوق العاده آموزنده است. ما دیگر الان نمی خواهیم بحث را باز کنیم اگر فرصت بود یکی یکی شخصیت اینهارا شخصیت شناسیمی کردیم روانشناسی می کردیم. الحمدلله در سال های اخیر به برکت انقلاب اسلامی تحیقات خوبی در این باره شده راجع به شخصیت شناسی اصحاب عاشورا، بنی هاشم یک طرف، بنی هاشم خیلی بزرگ بودند. علی اکبر بودند اباالفضل بوده کسان دیگری بودند (سلام الله علهیم اجمعین) حالا هیچ اصحاب عاشورا چه؟ امام حسین می گوید نگاه کن نگاه کن. این راست گفت. این دارد راست می گوید. آنها چطوری راست گفتن؟ چطور به قدم صدق رسیدند اصحاب عاشورا خیلی مهم اند. خوشبختانه اصحاب عاشورا کتاب های زیادی برایش آمده حتی شما باید بچه هایتان را بچه های کوچک، کودکستانی ها در مورد اصحاب عاشورا کتاب دارند. ازبچگی می توانیم بچه هایتان را با اینها آشنا کنیم. آقای عبدالله که دستش را از عمه جدا میکند می دود جلو لشگر که دارند همه شمشیر با امام حسین می زنند این بچه چیست؟ چه دارد؟ می رود زیر شمسیر دستش را می برد زیر شمشیرها که به عمویم نزنید. آن آقا میگوید بعد از 50-60 سال که هی گفتم یا لیتنی کنت معکم شب که خواب دیدم عاشوراست و امام حسین به من گفت بایست جلو می خواهم نماز بخوانم. تیر را که زدند جا خالی دادم خورد به امام حسین این بچه چه دارد که از آغوش حضرت زینب (سلام الله علیها) می دود و میگوید و جلو یک عالم آدم های خطرناک شمشیر و نیزه شوخی نیست. برو آن وسط خودت را روی عمو بینداز که به عمو تیر نرسد. الله اکبر. اینها چه جور آدم هایی بودند. زنشان آن جور، همه صادق هر چه خانم آنجا ماند صادق بود. مردها، بچه ها، دخترها، پسرها، همه صادق. «وثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین » آقا اگر فردا عبدالله به ما گفت من این کار را کردم برای امام حسین تو برای امامزمانت چه کردی. من چه بگویم اگرسکینه و رقیه گفت ما چه بگویی صدق مبنا سات دیگر. بگویند ما اینقدر صادق بودیم ما چه جواب بدهیم؟ «أن یثبت لی قدم الصدق عندک مع الحسین و أصحاب الحسین الذین بذلوا مهجهم دون الحسین» مهج آن خونیاست که تویخود باطن قلب است. آن خونی که قلب پمپاژ می کند و می رود و می گوید خود آن باطن دل توی قلب یک خونی هست می گوید اینها آن خون دلشان را برای امام حسین ریختند. جانشان، هستی شان، را برای امام حسین دادند و راست گفتند. در جامعه کبیره در زیارت عاشورا:«بأبی أنت و امی، بأبی انتم و امی و نفسی و مالی واسرتی» این راست است. و ما هنوز به اینجا نرسیده ایم. پس بینید چقدر زیارتعاشورا شفاف است. یک مکتب کامل عرفانی، انسانی، از پایین ترین درجه تا بینهایت درجه کامل همه را دارد و مسیر را شفاف، شفاف، شفاف مشخص کرده لذا تا میتوانند عزیزان، التزام داشته باشند به زیارت عاشورا. زیارتعاشورا را اصلاً ترک نکنند. با احساس، بی حال نه،باانگیزه با شور بخوانید. هروقت میخواهید زیارت عاشورا بخوانید بگویید من الان مقابل امام حسین نشستهام. چشم امام حسین توی چشم های من است. من می خواهم با او حرف بزنم. اصلاً مقام زیارت عاشورا خیلیحساس و خاص است. می خواهم الان با او حرف بزنم. خدایاتو کمک کن من به او راست بگویم. بعد شروع کن بخوان. شروع کن به خواندن إنشاءالله اگر بتوانی یک جمله، دوجمله راست بگویی خدارا شکرکن. بگو امام حسین من بقیه اش را به نیت ورود خواندم. دو تا جمله اش را از دل خودم إنشاء کردم. إنشاءالله چند روز بعد، یک هفته دو هفته یک ماه بعد به به من توانستم سه تا جمله را راست بگویم. خودم فهمیدم راست بود چون دلم دروغ نمی گوید. و همین جور توی زیارت عاشورا انسان سیر و سلوک می کند طی طریق میکند می آید می آید تا به جایی برسد إنشاءالله که بتواند بگوید من همه زیارت عاشورا را راست بخوانم. تمام زیارت عاشورا صادق بودم. هر کس می خواهد از یکنواختی زندگی در آید زیارت عاشورا بخواند. هرکس می خواهد زندگیش پر هیجان، پر شور،جذاب، شیرین بگذرد زیارت عاشورا بخواند. با توجه به محتوایش زیارت عاشورا و محتوای آن را دغدغه خود بکند. و این تلاش و دغدغه یک دغدغه حسابی است. دم گاهی وقت ها تلاش میکند به مدارج دنیایی برسد مدارج علمی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی،بعد می فهمند تمام عمرش جنایت کرده ظلم کرده درحق خودش و همه چیز را خراب کرده فقط ی کجا هست که وقتی شما برایش تلاش میکنی مطمئنی که داری درست می روی و چیز گیرت می آید و می ماند برای ابدیت آن سیر در زیارت عاشورا است. سلوک در این آیین نامه و این منشور جاوید زندگی. شما وقتی دغدغه امام حسین و درواقع امام زمان را دارید تا وقتی مهدوی هستی و می خواهی مهدوی باشی تا وقتی داری تلاش می کنی به صورت جدی که درچادر امام زمان (علیه اسلام) باشی خودت را به امام زمان وچادر حضرت برسانی. بهاردوگاه حضرت برسانی اگرهم بهچادر نمی رسی به لشگر گاه حضرت نزدیک شوی داری تلاش جدی و خوب می کنی. گیرت هم می آید. زندگیت زندگی حقیقی است. درغیر از این مورد داری سر خودت راکلاه میگذاری. خودت را سر کار می گذاری خودت راداری دور می زنی. وقت رانباید تلف کرد. شور زندگی،هدف زندگی، نشاط زندگی، شادی دل انسان، معنا دار بودن زندگی انسان فقط با زیارتعاشورا است. و إلا اصلاً نمی ارزد آدم زندگی کند. زندگیش به ضررش تمام می شود. فقط کسانی زندگیشان معنادار است که آرمان داشته باشند. و آرمان سیدالشهداء که رسیدن به حکومت جهانی امام زمان (علیه السلام) است را داشته باشند. اگرکسی آرمان نداشته بشاد. پیوند نخورد و به صدق نرسد در این رابطه با امام زمان (علیه السلام) فقط دارد توی جهنم زندگی می کند. دارد دست و پا می زند. اصلاً به مقام انسانی و حیات طیبه نمی رسد. یک زندگی حیوانی دارد. لذا توصیه میکنم خواهران و برادران گرامی، بخصوص جوان ها اگر می خواهند 10-15 سال بعد موقع مردن پشیمان از زندگی خود نشوند فقط و فقط باید با زیارت عاشورا سیر وسلوک کنند. آن هم درمسیری که سیدالشهداء برای ما ترسیم کرده یعنیرساندن خودم بهاردوگاه امام زمان(علیه السلام) به چادر امام زمان درغیر این صورت هر کاربکنی به هر درجه ای برسی باختهای. هر موفقیتی به دست بیاوری شکست است. هر امتیازی بدست آوردی منفی است و لو دیگران بگویند مثبت است و لو دیگران تعریف و تمجید بکنند. بدان که باطل است. وقتت تلف شده و باخته ای فقط و فقط درهمین صورت است که تو می فهمی داری زندگی می کنی می فهمی دررحم دنیا داری به سمت تولد سالم حرکت می کنی در غیر این صورت حتماًموقع تولد کم می آوری. یعنی موقع وفات که همان تولد شماست به عالم برزخ کم می آوری. می فهمی اصلاً خوب زندگی نکردی می فهمی استعدادهای جاودانه خودت را تلف کرده ای. می فهمی با ابدیت خودت بدمعامله کرده ای. باخته ای. لذا امشب که إنشاءالله می رسیم خدمت سیدالکریم که درواقع زیارت امام حسین است با التماس از حضرت بخواهیم اینبزرگواران درحق ما دعا کنند که ما واقعاً مسیر زندگی مان حرکت به سمت اردوگاه امام زمان (علیه السلام) باشد به سمت جاودانگی و حیات طیبه انسانی.
والحمدلله رب العالمینو صلی الله علیه و آله الطاهرین