جلسه 337 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
337
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
9
روز
5
متن کامل (خام) ‌ جلسه 337 - شرح زیارت عاشورا

بحثمون درشرح زیارت عاشورا، به قدم صدق رسید، هر چند بحث قدم صدق را قبلاً در فقره «أن یثبت لی قدم صدق» توضیحاتی داده بودیم، اما به جهت کلیدی بودن و حساس بودن موضوع و اینکه قدم صدق رمز همه ی آرزوها همه آمال ها، همه عشق ها و درخواسته های ما از خداوند و اهل بیت (علیه السلام) است و نقش اساسی را در رسیدن انسان به آرزوهایش و مدارج عالی انسانی دارد، بیشتر در روی این مطلب تکیه می کنیم و در موردش توضیحات بیشتری را تقدیم می کنیم، در سوره ی قمر، دوتا آیه آخرسوره قمر می فرماید: «إن المتقینَ فی جَنّاتِ والنصر، فی مقعدِ صدقٍ، عند ملیکٍ مقتدر» متقین در بهشت ها و نهرها هستند، در مقام های بسیار عالی، در نشیمنگاه وجایگاه صدق،نزد پادشاه مقتدر«عند ملیک مقتدر» نزد خداوند، این دومین آیه است که از قرآن صدق و تقوی کنارهم آمدند « اولئک هُمُ الصادِقون، اولئک هُمُ المتقون» اینجا هم می فرماید که متقین در جایگاه صدق هستند، که حالا آن بحث تقویا یش را در اسماءالله و بحث وجودی کردن اسماءالله با وجود خودمان تقدیم شد، آن مقامات عالی را که قرآن می فرماید« إنَّ المتقینَ فی جناتٍ وَ نصر، فی مَقعدِ صدقٍ، عند ملیک ٍ مقتدر، یعنی نزد خداوند تبارک و تعالی است، مقام عندیت بالاتر ازمقام بهشت است، یعنی بالاتر از بهشت ها است، انسان درجایی فوق همه ی مقام ها، درکنار خداوند تبارک وتعالی وقتی که کار به رفاقت و صدق در رفاقت کشید، افراد همدیگر را وجود همدیگررا می خواهند، یعنی می خواهند با هم باشند، مثل دو تا رفیق، گاهی وقت ها، دو تا رفیق، دو تا دوست، بنابر انگیزه های مختلفی کنار هم قرار می گیرند، اما این جور نیست که به شدت دلتنگ هم بشوند، کنار هم باشند، همدیگر را بخواهند، با هم بودن را بخواهند، اصلاً با هم بودن برایشان مهم باشد، کنار هم بودن برایشان مهم باشد، ولی وقتی که این رفاقت به اوج صفا و صدق می رسد، در هر شرایطی دو تا دوست همدیگر را دوست دارند، یعنی به هیچ وجه حاضر نیستند از همدیگرجدا شوند، من یک مثال بزنم برای شما که یک داستان حقیقی است تا شما بدانید که صدق در رفاقت چقدر زیاد است، که همین یکی دو سال پیش بود یک آقایی رفته بود خواستگاری یک خانمی و با هم صحبت کرده بودند، این خانم گفته بود من یک رفیقی دارم که ما نمی توانیم جدا از همدیگر زندگی کنیم، اگرمی خواهی با من ازدواج کنی باید هر دوی ما را بگیری، الآن خانم ها یک چند تا شاخ درمی آورند، بعد و واقعاً هم همین اتفاق افتاده بود، یعنی این صدق در رفاقت و روابط به قدری است که حتی تو شرایطی که ظاهراً خیلی غیر ممکن است، ودر نظر بعضی ها محال است و این شدت رفاقت همه چیز را ممکن می کند، «عند ملیکٍ مقتدر» یعنی نزد خود خدا است، این تعبیر را ما در مورد شهدا هم داریم،اآ «ولا تَحسَبنَّ الذّینَ قُتِلوا فی سبیل الله أمواتاً بل أحیاءٌ عند ربِهِم» یعنی پیش خود خدا، علتش این است که شهید نهایت صدقش را ثابت کرده به خدا، یعنی من دوست دارم، قبولت دارم و هر چی گفتی پاکارش هستم و برای آرمانی که تو مطرح کردی، برای دینی که تو فرستادی، جانم را می دهم، برای حفظش، برای بقای نام تو برای بقای کلمة الله، غلبه کلمه خداوند، من این کار را می کنم، جانش را می دهد، از پیغمبر سؤال کردند، شهید چطور سؤال ندارد، سؤال قبر ندارد، فرمود: برای اینکه این تمام سؤالت را زیر برق شمشیر دشمن پاسخ داده، صادقانه، صدق، یعنی این در عاشورا شما با یک مشت صادق سروکار دارید، بقیه که کاذب بودند، رفتند، آن هایی که صادق بودند و گفتند ما امام حسین (علیه السلام) را دوست داریم، می خواهیمش ماندگار شوند، در واقع صدق عامل چی است، صدق عامل استقرار، استمرار و وفاداری و تحمل، بلاکشی و به معنای دقیقش اگر بخواهیم بگوییم، تعبیر زیبایی که قرآن به کار برده در مورد وظیفه مردم، مسلمین نسبت به اهل بیت، مودت است، اهل مودت است، مودت یعنی فقط دوست داشتن نیست، یک دوست داشتنی است که انسان فداکاری می کند در آن دوست داشتن، تعبیری هم که برای زن و شوهر شما دقت بکنید،است، قرآن « و جَعَلَ بَینَکُم مودَةً، محبتً وَ رحمة» نیست. مودت یعنی زن و شوهر خودشان را فدای هم می کنند، معنی ندارند در مقابل طرف مقابل یکی هستند، در واقع، یک شخصیت هستند، خوب حالا این آیه را توجه بکنید، که می خواهیم از قول خود معصومین شرحش بکنیم، ببینیم که چه جوری می رویم سراغ این آیه و معصوم چگونه این آیه را مصداق برایش ذکر می کند، یک جلسه ای که در مورد بهشت صحبت می شد، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نشسته بود، بعضی از اصحاب بودند، جابر بود، بعضی از اصحاب بود، یکی از اصحاب همین بحث بهشت را پیش می کشد، پیغمبر این جوری خطاب می کند، این آقا اسمش أبادَجانه است، می گه یا أبادَجانه، «أما عَمِلتَ» آیا نمی دانی، یعنی این خیلی مهم است که این را دقت بکن بدانی این را، که تو قلب ما باید این مسئله خوب جا بگیرد، که «أنَّ مَن اَجَبَّت» هرکس که ما را دوست داشته باشد، این یک، پس تو قدم صدق، عنصر اول چی است؟ دوست داشتن است، دوست داشتن مردم مبتی بر چی است؟ معرفت، دوست داشته باشد، این یک ، پس یعنی آدم باید معرفت داشته باشد، دوست داشته باشد، این عنصر،« وابتُلِنَ بِمَحَبّتنا» به آزمایش و سختی ها و بلا قرار بگیرد به خاطر محبت ما، ما را دوست باشد، و آزمایش ها را هم بتواند بگذراند،« وابتلی بِمحبتنا» مورد فتنه و آزمایش قرار بگبرد، « اَسکَنَهُ الله تعالی مَعنا» نمی دانی که اگر کسی این جوری باشد، خداوند او را، چون بحث از چی بود، بحث از بهشت بود، که خداوند یک همچین آدمی که ما را دوست دارد، او را ساکن به بهشت می کند، با ما معناست، باز کلمه چیه، معنا، آن جا عندیت بود،«إنَّ المتقینَ فی جنّاتٍ و نهرفی مَقعدِ صدقٍ عند ملیکٍ مُقتدر بَل اَحیاءٌ عندَ ربّهِم» اینجا هم باز کنید، چقدر می خواهم خوب دقت کنید، که تو صدق عندیت است، اگر کسی واقعاً عندیت را دوست داشت، وصال را دوست داشت، باید چی داشته باشد، صدق داشته باشد، صدق مبتنی است بر معرفت، محبت و گذراندن آزمایش ها سختی ها، فداکاری ها، صادق باید باشد، «اَسکَنَهُ الله تعالی معنا» خداوند او را ساکن بهشت می کند، اما نه فقط ساکن بهشت می کند، کجا، معنا، یعنی همراه ما و کسی چه می داند بهشتی که همراه پیغمبر باشد یعنی چه؟ نه فقط بهشت باشد، بهشتی که با پیغمبر باشد، انسان مثال بزنیم، ببین الآن بعضی از عزیزان هستند، آدم ها، مسلمانان، متدینین، این ها یک زندگی خوب تشکیل دادند، شغل خوب دارند، درآمد خوب دارند، زندگی خوب دارند، زن و بچه اشان، خانواده بساز و همراهی هستند، خوشبخت هستند، شغل دارند، مسافرت می روند، تفریح می روند، سالن یکی دو مرتبه می روند خارج از کشور، سوریه، مکه، مدینه، نمی دانم آن ور دنیا، این ور دنیا می گردند، کار و تجارت و خوشبختند، ضمناً متدین هم هستند، مؤمن هم هستند، گهگاهی مثلاً فرض بفرمایید یک مشهدی می روند، سالی یکبار، دو سه سالی یکبار، عرض کنم خدمتتون، محرم ها یک عزاداری می کنند، خرجی ممکنه یک موقعی برای اهل بیت بکنند، کمکی بکنند، این ها تو بهشت های خودشانند، گهگاهی سری به خدا و اهل بیت چیه می زنند، این ها مؤمن اند، مؤمن هستند، اما یک موقعی هست نه، یک کسی زندگیش با اهل بیت می گذرد این را خوب دقت کنید، چون انشاءالله می خواهیم بحث قدم صدق و سجده مقدمه ای بشود برای، چون دیگه جلسه ای بیشتر از زیارت عاشورا نمانده، فکر می کنم، یک، دو یه جلسه ما دیگر تمام می کنیم زیارت عاشورا، انشاءالله می خواهیم وارد یک بحث خیلی مهم شویم به نام جامعه کبیره، آماده شویم برای آن مفاهیم خیلی بلند جامعه کبیره که یک کسی نه با اهل بیت بهشتش اهل بیته، این را خوب دقت کنید، بهشتش امام زمان (علیه السلام) است، اصلاً زندگیش امام زمانه، زندگیش اهل بیته، این کاره است، این کاره است یعنی چه؟ تو زیارت عاشورا کجایش داریم این کاره بودن را، عبارتش کدامه، اَن یَجعلنی مَعَکُم، بازمَعیته فی الدنیا و الاخرة من اصلاً می خواهم با شما باشم، اصلاً من گروه خونم، قیمتم، لیاقتم، سطحم کمتر از شما نیست، یعنی اصلاً به کمتر از شما نمی پرم، با کمتر از شما نمی پرم، من با شما فقط«ان یجعلنی» این خیلی هوس بزرگه، این خیلی دغدغه عالیه، این خیلی قیمت توش است یک آدم اینقدر خودش را عزیز می داند، آن خودش را بزرگ می داند، خود خواه است، خود خواه یعنی همان خودچی، خود فطری، خود الهی، آنقدر خودخواه شده، که می گه من اصلاً با کمتر از خدا، با کمتر از اهل بیت نمی پرم، « اَن یجعلنی» این خیلی هوس بزرگه، که یک کسی به امام حسین بگوید، آقا من فقط با تو می پرم، با شما اهل بیت، این، اگر کسی این جوری خواست تو زیارت عاشورا خواست این جوری حرف بزنه، این اصلاً باید اهل این کار باشد، چرا، چون در قاعده محبت، گفتیم همیشه، ذکر از ناحیه کی شروع می شود، ذکر از مذکور شروع می شود، بعد نوبت ذاکره، یعنی شما وقتی می خواهید ذکر بگویید، در ذکر اول معشوق یا دل تو را می کند، تا تو این لیاقت را پیدا می کنی، یاد معشوق را می کنی. غیراز معشوق های دنیایی درمعشوق های دنیایی عاشق همیشه یاد می کند. درمورد خداوند تبارک و تعالی و اهل بیت اول آنها دلتنگی می کنند اول آنها ابراز محبت می کنند بعد تو دل ماها می افتد حالا پاشیم یک مشهد هم برویم درحالیکه ما فکر می کنیم ما دلمان تنگ شده برای امام رضا می رویم مشهد نه این امام رضا که دلش تنگ می شد برای ما به دل ما می اندازد که ما پاشیم برویم خوب یعنی چی یعنی لیلی ازمجنون بسی مجنون تر است. خوب با توجه که قاعده را اینها دست اینهاسهت یعنی اینها به ما گفتند ما می خواهیم تو دنیا و آخرت باشما باشیم پس از اون طرف راه بازه. این را خوب دقت کنید چرا این حرف ها را من توضیح می دهم چرا اینها را دارم می گویم برای اینکه شیطان دائماً رو ذهن مؤمن کار می کند که تو نمی توانی با اهل بیت در دنیا و آخرت باشی. تو لیاقت این نیست تو لیاقت این هست که جهنم نروی مثلاً یا مثلاً لیاقتت جهنمه یا دیگه نهایتاً بهشت. و باعث می شود مؤمن کم همت بشود. خود کم بین بشود. اهل پرواز نباشد له می کند مؤمن را حالا مکنن مؤمن یک چهارتا گناه هم بکند خوب بله مؤمن ازش گناه هم می آید قرآن می گوید ازمؤمن ممکن است انسان گناه حتی گناهان کبیره ازمؤمن سر بزند. ولی دلیل این نمی شود لیاقت خودش را برای معیت با اهل بیت ازست بدهد. ولی شیطان یکسره روی ذهن کار می کند. اگرما توجه داشته باشیم لیلی ازمجنون بسی مجنون تر است آن موقع شیطان نمی تواند ما را با گناهانمان چه کار کند ناامید بکند. دعوت به معیت با پیامبر و آلش اول از کی شروع شده این دعوت ازاهل بیت شروع شده پس راه برای ما باز است. دعوت سر جای خودش است ما کارت دعوت را داریم این سرجای خودش حالا می گوید اگر تومی خواهی بیایی احتیاج به صدق داری تو هم باید بخواهی با ما باشی ما زوری کسی را پیش خودمان نمی بریم. زور کسی آنجا نمی آید تو باید بخواهی واقعاً با ما باشی. اگر بخواهی واقعاً با ما باشی خوب بیا تو چادرما توتحمل داری تو این چادر زندگی کنی. ما می گویم نه آقا قربان شکلت برم امام حسین ما خیلی هم دوستت داریم مخلصت هم هستیم اما همان دوری و دوستی بهتره با فاصله ما همان سالی یکبار می آییم سرس بهتان می زنیم. ده سال یکبار یک کربلا می آییم گه گاهی یک خدمتی می کنیم اینها اما با شما نمی پریم. ما مثلاً تو دنیا بامدیرکل ها، نمی دانم ثروتمندان وسرمایه دارها و با تجار نمی دانم با دکتر ومهندس فلانی با نمی دانم با اینها می گردیم. با رفیق های خودمان هر کس با هم شکل خودش ولی خوب ضمناً شما را هم دوست داریم. گه گاهی هم مثلاً یکسری هم به شما می زنیم. غالب مردم شعارشان این جوریه اگرهم حتی امام حسین دعوتشان کند به اینکه تو همین جوری بیا تو خانه ما نمی آیند کما اینکه ما را الان دعوت می کند ما به راحتی نمی رویم توچادر اهل بیت الان هم امام زمان (علیه السلام) دارد ما را دعوت می کند. که ما بریم توچادرش ولی ما تو چادر برو نیستیم. الان هم امام زمان می گوید من آغوشم برای شما بازه که شما هروقت بخواهید بیایید با من زندگی کنید. ما می گوییم نه مثل یک پدری که بچه ها رادعوت می کند بچه ها می گویند پدرجان تو اکنون عاطفه باش کماکان پشتیبان ما باش. پول می خواهی بدهی گه گاهی ازما پشتیبانی کنی. بکن. ولی من نه من ترجیح می دهم با یک کسی ازدواج کنم بروم مثلاً آن طرف شهر برای خودم یک زندگی تشکیل بدهم. حالا دوسه هفته یکبار همدیگر را می بینیم. سالی یکبار همدیگر را می بینیم. خوب همین جور تلفنی با هم ارتباط داریم. قدم صدق معیت همراهی است. اصلاً اینکه بهشت من شمایید. بهشت من شمایید. من اصلاً با شما زندگی می کنم می ارزه دنیا را تحمل کنم. دنیا همه قشنگی اش به شماست. دنیا همه زیبائی اش به امام زمان. به اینکه من وقف تو هستم. من برای توکار می کنم. برای تو زحمت می کشم. من اصلاً به عشق تو ازخواب بلند می شوم. شب ها به عشق تومی خواهم تمام فعالیت هایم با تو همراه هست. « فمعکم معکم لا مع غیرکمم» در جامعه کبیره می رسیم إنشاءالله این خلی فرق دارد.«اسکنه الله تعالی معنا» بعد حالا خوب دقت کنید این را پیغمبر خواند حالا ببین حضرت بلافاصله بعداز اینکه این را خواند این آیه را می خواند. می خواند « فی مقعد الصدق عند ملیک مقتدر» ببین چقدرقشنگ معنا کرد. صحبت از بهشت شد. محبت خودشان را مطرح کرد. ابتلائات را گفت. «وابتلی بمحبتانا» امتحان بشود به محبت ما، ازامتحانات سربلند بیرون بیاید. تا می گوئی عاشقم امتحان ها شروع می شود. آمد خدمت امام علی (علیه السلام) عرض کرد دوست دارم شما را «إنی احبّک» شما را دوست دارم فرمود پس برای بلا آماده شو. تکذیب نکرد حضرت نگفت دروغ می گوئی گفت برای بلا آماده شو. برای سختی برای سرمایه گذاری کردن، برای وقت گذاشتن، «فی مقعد الصدق» چقدر قشنگ آیه رامعنا می کند این پاکار بودن می خواهد. این دغدغه های خیلی بزرگ آسمانی می خواهد. ما به امام حسین می گویم آقا ما می خواهیم با شما در دنیا و آخرت باشیم. حضرت می گوید این را که خودم بهت گفتم ما هم می خواهیم که با شما باشیم در دنیا و آخرت خوب لازمه اش این است که بیاییم باشیم دیگر. ببین همین سادگی هیچ شرط و شروطی هم ندارد. خوب دقت کنید به همین سادگی می خواهم بگویم ماها چقدر از همین سادگی دوریم. برای اینکه ازبس کلاهبرداریم، حقه بازیم، دروغ می گویم، غل و غش داریم، به همین سادگی می گویم ما می خواهیم با شما باشیم می گوید بفرمایید این کلید خانه، بفرمایید تو ولی با اهل بیت بودن می دونی یعنی چی؟ با اهل بیت بودن یعنی دیگر با ما باش. یعنی با ما باشید. کارهای ما را بکنید مثل ما باشید.«اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد» مردنش هم این جوریه مثل آنهاست مردن عادی نیست سختی دارد زحمت دارد کشته شدن دارد بلا دیدن دارد ولی اگر می خواهید با ما باشید در بازه بفرمایید. با ما می خواهید باشید بیایید دیگر. به همین سادگی پس ما باید مشکل را کجا حلش بکنیم مشکل را باید تو دل خودمان حل بکنیم. آیا ما می خواهیم باشیم. یا نمی خواهیم باشیم این تصمیم را بگیرم. ما گفتیم می خواهیم با شما تومقام محمود باشیم یعنی تومقام خودتان. «أن یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله » آن مقامی که شما پیش خدا دارید ما هم همان را می خواهیم خیلی حرف دیگر خیلی ادعا بلنده آرزو بلنده امام حسین میگوید بابا من که بخیل نیستم که تو درمقام من باشی. من ازخدا می خواهیم امام حسین می گوید از خدا می خواهم دوست دارم که تو تومقام ما باشی. پیغمبر چقدرقشنگ سخاوتمندانه می گوید می گوید «اسکنه الله تعالی معنا» با چه ذوقی هم پیغمبر می گوید چقدرهم پیغمبر خوشحال می شود ما توبهشت باهاش باشیم. خیلی خوشحال می شود. مادر ما، فاطمه زهرا(سلام الله علیها) خیلی خوشحال هست ما بچه هاش دور برش باشیم. کدوم مادرهست که دوست نداشته باشد تو بالاترین لذت ها بچه هاش کنارش نباشند. ولی حالا ما هم می خواهیم باشیم. این سؤال خیلی مهم است واین سؤالی که ما برویم جواب بدهیم بهش یعنی ما باید بنویسیم آیا من می خواهم با پیامبر و آل باشم یا نه یک جایی بنویسیم وفکر کنیم روش جلو چشممان باشد اینها خواهش می کنم این کار را بکنید. یعنی نه اینکه من مثلاً نمی خواهم برای شما حرف زده باشم سخنرانی کرده باشم این خیلی مطلب مهمی است یک کسی این را یادداشت بکند توخونتون بزنید یک جایی جلو چشمتان باشد که آیا من می خواهم باشم اگر هم روتان نمی شود چون ممکن یک کسی ازتان سؤال هم بکند بعد هم بفهمد ما صادق نیستیم نه بنویسید «أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخرة» این می شود شعار زندگی من دیگر ازدواج هم می کنم براساس چی «أن یجعلنی شغلم براساس «أن یجعلنی» نفس کشیدنم براساس «أن یجعلنی» است. تجارتم، خرج کردنم، روابطم «أن یجعلنی معکم» یعنی من زمانی تن را به این ازدواج می دهم که از پیامبر و آل جدا نشوم. شغل، تحصیلات، دانشگاه، طلبگی، نمی دانم سفر رفاقت روابط هر چیز یک جوری که من ازشما جدا نشوم ولی خیلی ها هستند به محض اینکه انتخاب های جدید سر راهشان قرار می گیرد اینقدر بی سلیقه هستند در این انتخاب ها اینقدر بی پروا هستند بی دقت هستند که خیلی خوب آمده هجده سالگی، نوزده سالگی ، بیست سالگی تا قبل از ازدواج تا قبل ازداتنشگاه خوب آمده تا قبل از انتخاب شغل خوب آمده بعد این چیزها یک طوفان هایی در زندگیش ایجاد می کند. یک هوس های جدید حقارت ها، تحقیر هایی که اجتماع می کند. باعث می شود انسان یک دفعه راهش از پیغمبر جدا بکند. راهش را از اهل بیت جدا بکند. اینکه این را یک کسی برای خودش اصل قرار داده باشد بنویسید بنویسید این را تو خونه داشته باشید به عنوان تابلوی چیزی برایتان خطاطی، نقاشی یک کسی قشنگ روش کار کند. یک تنبیهی خوب هم بزند اطرافش بنویسد انجا «أن یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخرة» «أن یبلغمی المقام المحمود لکم فی الدنیا والآخرة» امایک چیز دیگر هم باید بنویسد کنارش اگر رومون بشود بنویسیم رومون نشد تو قلب هایمان می گذاریم. که چی «ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین» راست باید بگوییم اون موقع صدق چی می خواهد صدق صفا، صمیمیت، پاکار بودن، استقامت، رفیق بازی، می خواهد وبه تعبیرمن قمار بازی می خواهد. انسان باید قمار کند زندگیش را به پای اهل بیت بگذارد تمام مؤدب من بیادبانه گفتم یک ذره مؤدبانه ترش خدا می گوید چی خدا می گوید باید تاجر باشی. «إن الله اشتری» فروشنده باید باشید هم باید فروشنده باشی هم باید چی هم باید خریدار باشی یعن یباید تجارت کنی. شجاعت داشته باشی در حدیث داریم فقط کسانی تو تجارت پیروز هستند که شجاعتت دارند. یعنی ریسک را می پذیرند آدم هایی ترسو که چهاردفعه ورشکست بشوند بعد فرار کنند بروند انها به درد تجارت نمی خورند کار آزاد، تجارت، که پیغمبر می فرماید برکت ده قسم است نه قسمش در تجارت این شجاعت م یخواهد حالا شما می خواهی با اهل بیت وارد شوی باید بتوانی تجارت کنی تعبیر زیبایی که به کار بردند معصومین هم در دعا هم در خود قرآن هست تعبیر تجارت یعنی باید بتوانی وایسی پای کار هزینه بکنی و ککتم نگزه. باز درفرمایش دیگری درمورد همین کلمه «فی مقعد الصدق » جایگاه صدق ببینید چقدر زیبا معصوم سخن می گوید امام صادق (علیه السلام) هست مقعد صدق را یعنی جایگاه صدق را جایگاه راستی جایگاه صدق صداقت ببین چقدر زیبا معنا می کند. می فرماید که در مورد همین آیه می فرماید که «مدح المکان بالصدق» خدا مکان را به صدق مدح کرده تعریف کرده مکان را به چی به صفت صدق نتیجه که می گیرد امام صادق (علیه السلام) نتیجه ی که می گیرد این هست که «فلا یقعد فیه إلا اهل الصدق» نمی نشیند در جایگاه صدق مگر اهل (ادامه متن موجود نیست)

این مال آن هست هر کسی نمی تواند برود آنجا گفته جایگاه صدق یعنی این را فقط کسانی جا انجام می دهند آنجا کسانی راه می دهند آنجا که اهل چی باشند اهل صدق باشند یعنی نسبت به عشقشان به اهل بیت به خدا تبارک و تعالی صادق باشند حتی نسبت به خواستشان نسبت به بهشت هم صادق باشند از این پایین تر ازبهشت پایین ترچیه جهنم نسبت به فرارشون ازجهنم صادق باشند. علی (علیه السلام) می فرماید که «إنی کم اری کالجنة نم طالب ها ولا کالنار نا محاربها » من مثل بهشت ندیدم که یک کسی بگوید می خواهمش بعد بخوابد اینقدر تنبل باشد با تنبلی وخوابیدن و شب را تلف کردن سحر را تلف کردن آدم نمی تواند بهشت بیایید بخواهد من ندیدم چیزی مثل بهشت به این بزرگی و مهمی اینقدر طالبانش بی حال وکسل باشند. بخوابند وندیدم مثل جهنم به این وحشتناکیکه فرارکنند ازآن اینقدر بی حوصله و خواب آلوده باشد. ما اگر می گوییم جهنم نمی خواهیم برویم باید صادق باشیم. پس این ماهواره چیه خونت اگرجهنم نمی خواهی بروی این چیه گذاشتی تو خونت ماهواره چیه اگرجهنم نمی خواهی بروی آن سایت های غیراخلاقی چیه آن موسیقی های مبتذل چیه اگر نمی خواهی بروی این سفره هایی که توش هزار جور آلودگی می ریزه تو روحت چیه اینها من می گم من جهنم می ترسم جهنم نمی خواهم بروم خوب تو داری تو جهنم زندگی می کنی عزیزم. تو وسط جهنم داری زندگی می کنی بعد می گویی ازجهنم بدم می آید. این رفیقات چی اند این عروسی های آن چنانی چیه آن جشن تولد آن چنانی چیه آن مسافرت های ان چنانی چیه این وضع لباس پوشیدنت چه جوری هست وضع حجابت چه جوری هست می گی من نمی خواهم بروم جهنم بعد تو خودمون کارجهنمی می کنیم. ارتباطات جهنمی مان حفظ می کنیم بعد می گوییم نمی خواهیم برویم جهنم، این دروغ بهشت را می خواهی بهشت خواستن هم عمل می خواهد. نه بالاتر از بهشت همسایگی با اهل بیت را می خواهی آن هم عمل مخصوص خودش را می خواهد صدق شما کجا می گویی یک چیز دروغ تضاد و تعارض باشد صدق یعنی هماهنگی آرزو، با عمل هماهنگی فکر با عمل، تازه عمل هم نه فقط عمل نوع عمل خیلی مهم سعی به درد نمی خورد. امام رضا (علیه السلام) می فرماید که «من أسئل الله التوفیق و لم یجتهد فقد استهزء بنفسه» هرکس موفقیت را می خواهد اما سخت کوش نیست خودش را مسخره کرده این خودش را مسخره کرده فقط تو می گی من می خواهم مقام امام حسین باشم تلاش هم نمی کنی برایش چه برسد سخت کوشی بکنی. رسیدن به مقام امام حسین همان بالاهایی که سر امام حسین و اصحابش آمد باید اهل این باشی بتوانی تحمل کنی. این کاره باید باشی یک کسی می گوید من می خواهم بروم باشگاه می خواهم بروم یک رزمی کار حرفه ای بشوم خوب همین آرزو که کافی نیست از روز اول که می برندت آنجا تمرینات سخت شروع می شود فشار با استخوان ها و عضله ها و دیگر نمی دانم تمام قسمت های بدن ورزش چند ساعت زجر می خواهد بکش. آدم یک ورزشکار رزمی بشود خیلی آدم باید زحمت بکشد. اگرتو اهل زحمت نیستی ورزشکار رزمی هم نمی شوی. همه کسانی که تو دنیا اول شدند خیلی تنهایی تحمل کردند خیلی تنهایی با سختی تنهایی با سختی شما یک رشته را بگیر تو اون رشته توش قهرمانی باشد اول شدن باشد افتخار باشد تنهایی و سختی رانداشته باشد انسان باید تنهایی بکشد سختی بکشد تو هر رشته ی می خواهد یک کسی نقاش بشود باید ساعت ها تنها باشد و نقاشی بکشد با تمرکز هی تمرین کند یک خانمی می خواهد مروارید دوزی خوبی باشد سرمه دوزی خوبی باشد قالیباف باشد قالیباف یعنی چی یعنی شما باید تنها بنشینی روبه روی دار و تنهایی گره بزنی صدهزار گره بزنی صدهزار تیغ بکشی تمرکز می خواهد می خوهی دکترشوی همین طور تنهایی درس خواندن تمرین کردن مهندس می خواهی بشوی همین طور شناگر می خواهی شوی با آب تنها شدن زحمت توی آب، تایپیست می خواهی شوی باید با این دستگاه خلوت بکنی بااین دکمه ها خلوت بکنی همین جوری بشینی تمرکز هی بزنی بزنی تا بشوی یک تایپیست خوب اصلا کدام کمال ها هست که تنهایی و تمرکز نداشته باشد یک کمال را شما معرفی کنید یک درجه را معرفی کنید انسان درش تمرکز خلوت آموزش تمرین ریاضت نخواهد همه اش می خواهد تو مهارتهای عبادی هم همین را می خواهد یک کسی می خواهد نماز خوان خوبی شود یعنی می خواهد با نماز پرواز کند این باید مدتها با نماز خلوت کند خلوت یعنی خودش ونماز یک کسی می خواهد با سجده برود به مکاشفه با رکوع برود به مکاشفه در قنوت به مکاشفه برود درقرائت به مکاشفه برود باید مدت ها با قنوت خلوت کند مدت ها با رکوع خلوت بکند مدت ها با سجده خلوت کند. اون قدر باید این سجده را تمرین بکند آنقدر باید قنوت را تمرین کند آنقدر باید ذکر را تمرین بکند تا مهارت ارتباط از سجده از قنوت خارج ازنماز وقت های دیگر برایش بدست بیاید اینکه یک کسی هی ادعا کند شوخی ینست که اصلاً این جوری نیست «لیس للإنسان إلا ما سعی» کار می خواهد زحمت می خواهد فداکاری می خواهد خلوت می خواهد ریاضت می خواهد ازخیلی چیزهاباید بگذرد آدم تابه یک کمال برسد یک کسی که می شود قهرمان ورزشی می شود خیلی چیزها را فداکرده تا این شده یک کسی که شده آشپزشماره یک خیلی چیزها را فدا کرده شده آشپز شماره یک حالا از بین همه کمالات تو آمدی دست گذاشتی روی بزگرترین کمالی که یک آدم می تواند برسد نه دکتری نه مهندسی نه تجارت نه هنرمندی نه ورزشکاری تو می گی من می خواهم تو انسانیت سرآمد ویک باشم یعنی آن دو تا دستور قرآنی را می خواهم اجرا کنم. «سارعوا» بعدش چی«سابقوا» سرعت، سبقت این خلوت می خواهد اطلاعات تمرکز خلوت، تمرین، تکرار، تمرین، تکرار تا آن اتفاقی که باید بیفتد بیفتد توالان خدا وکیلی الان خدا وکیلی الان هرکدام ازما یک کسی بگه آقا ما مجموعه سجده هامان چقدر بود تمرینی یعنی الان من بنده بنشینم اینجا بگم که آقا مجموعاً تو این عمر مثلاً چهل و چند سال من مثلاً یک ربع تمرکز تو سجده داشتم یا نداشتم پانزده دقیقه سجده با تمرکز پانزده یک دقیقه یک ساعت، قنوت با تمرکز، قنوت، یعنی من یک ساعت تو نشستم درقنوت با خدا چشم تو چشم صحبت کنم. با تمرکز حواسم هیچ جا نبوده با خدا حرف زدم ما سابقه نماز خیلی داریم می گوییم بله ما چهل سال نماز خواندیم چهل سال نمازخواندیم ولی چند دقیقه حرف زدیم حتی یک چیز دیگر بتان بگویم ما زیارت عاشورا هزار با خواندیم این سؤال هست تو زیارت عاشورا از هزار بار زیارت عاشورا خواندیم چند بار با امام حسین متوجه شدی که داری حرف می زنی با امام حسین متوجه شدی که آرزوها را داری مطرح می کنی قدم صدق یک مرحله ریاضی هست یک مرحله سیر و سلوکی هست این را خوب دقت بکنیم یعنی قاعده دارد فرمول دارد راه دارد مسیر دارد آدم باید طی بکند مثل همه مسیر کمالات دیگر باید انسان بخواهدش واقعاً فقط آرزو کردنش فایده ای ندارد یعنی باید تصمیم بگیرد بگه من می خواهم وارد این رفاقت شوم وارد این دوستی شوم می خواهم این تجارت را کارکنم و بعد وارد شود تصمیم بگیر کمرش راببند وارد بشود مثل همه رشته ای دیگر وباید صادق باشد خوب حالاباز بعضی از قواعد این مسئله ماند که إنشاءالله بگذاریم برای جلسه بعدولحمدلله رب العالیمن وصلی الله محمد و آله الطاهرین آن آن