در بحث زیارت عاشورا درباره ی معصیت یک روایتی را از نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) می خواندیم که قرار شد این جلسه توضیح بدهیم آن را بیشتر. این بود که حضرت به شخصی که در محلی قرار داشت بهش می گفتند دیوانه، گذر کرد و سؤال کرد که این چه کسی است؟ گفتند این که دیوانه ای است مجنونٌ، پیامبر فرمود که: «بل هذا مصابٌ» این یک مریض است یک آسیب دیده است «المجنونُ عبدٌ اوامت شبابی هما فی غیرطاعت الله» مجنون کسی است که عبدی است یا کنیزی است که جوانی خود شان را درغیر طاعت خدا تمام کند. تعبیری که دارند خیلی تعبیر خوبی است و مهم هم است «عبده او امة» یک عبد یا کنیزی درغیر طاعت خداوند جوانیشان را فانی کنند. کارعبد یا کنیز، اطاعت است. یعنی اصلاً فلسفه وجودیش این جوری است. قدیم ها یک نظام برده داری بود قبل ازاسلام که انسان هایی را خرید و فروش می کردند، آزاد نبودند، دراختیار خودشان نبودند، مثل یک جنس خرید و فروش می کردند.اسلام هم که آمد چون نمی توانست در مرحله اول نظام برده داری را لغو بکند، دربرده داری مقرراتی گذاشت و دستوراتی را وضع کرده که هم به آن ها ظلم نشود. هم به مرور زمان نظام برده داری برداشته شد. اگر همان اول می آمد و نظام برده داری را می خواست بردارد. خب ضمن خیلی ها زیر بارش نمی رفتند. اگر می خواستند هزاران، هزار برده را آزاد بکنند. این ها هیچ کدام نه خانه ای داشتند، نه شغلی داشتند، نه درآمدی داشتند و بی سر پناه می ماندند وازگرسنگی، بی سرلباسی، بی سرپناهی از بین می رفتند لذا اسلام خیلی فوری نظام برده داری را از بین نبرد، آمد براش یک قوانینی را وضع کرده و به مرور می گفتش که به عنوان عبادت خوبه که برده را آزاد کنه. اصلاً گفت اگر کسی فلان کار را انجام بدهد ثواب آزادکردن برده را دارد. برده آزاد کردن را یک ثوابی براش در نظر گرفتن که به مرور زمان این برداشته شود که انسان ها از این یوغ دربیان. که الحمدلله یک هم چنین چیزی در اسلام الآن نیست. هر چند در نظام های غربی الآن است. یعنی شما در اروپا که ببرید آدم هایی را، مراکزی است که مثل همان برده داری قدیم می فروشند واقعاً. آدم می تواند برود پول بدهد و یک کسی را بخرد. و قرارداد می نویسند که این برده شماست و باید دراختیار شما باشد و قاچاق انسان، یکی از موارد پرسود است که یک تعداد شان به درد نمی خورند و مریض هستند. برای اعضا برمی دارند این ها را می کشند و برای اعضا برمی دارند مثل همین فلسطینی های مظلوم را، بچه و کسانی دیگرهستند که می برند می دزدند و این کار را می کنند، یک عده را که از نظر ظاهری و قوه جسمی در وضعیت بهتر هستند و این ها را به عنوان برده می فروشند و این است الآن در اروپا است که متأسفانه انجام می دهند امّا در نظام اسلامی ملقی شده. خب فلسفه برده این بود که برده قابل خرید و فروش بود یعنی از خودش اختیاری نداشت مال صاحب خودش محسوب می شد و هیچ وظیفه ای جزاطاعت نداشت. الآن هم بعضی ها می روند این کاررا می کنند و درست هم است می گویند. مثلاً ما در کار منزل در کار اداره احتیاج به یک خدمتکار داریم. خدمتکار یعنی چه؟ یعنی این وظیفه اش این است که آنچه را که رفاه صاحب کارش اقتضا می کند آن را تأمین بکند واز خودش اختیار ندارد و در اختیار آن است می خواهد ببیند که صاحب کارش چه کاری دارد مثلاً می گوید برو چایی بریز. می رود چایی می ریزد، برو شربت بیاور، شربت می آورد، خانه را نظافت بکن، خانه را نظافت می کند. فلان چیز را بخر از بیرون می گوید چشم می خرم. این الآن هم است. خب وظیفه یک خدمتکار یا عبد آن تعبیری که در قرآن آمده چی است؟ وظیفه اش اطاعت و بندگی است، از خودش هیچ اراده ی نباید داشته باشد. خب ما به اعتبارات گوناگونی به جهات گوناگونی وظیفه اصلی ما اطاعت خداوند است و ما آمدیم به دنیا به زمین که این کار را انجام بدهیم و این کارهمان کاری است که سعادت ما را تأمین می کند «ما خلقتُ الجن و الانس إلّا لیعبدون» من جن و انس را خلق نکردم مگر اینکه من را عبادت کنند. برای چی من را اطاعت کنند؟ که این را توضیح دادیم در بحث های قبلی که خداوند به اطاعت ما هیچ نیازی ندارد. او صمد است، ذات مطلق بی نهایت که هیچ نیازی ندارد، غنی مطلق است. «غنی عن العالمین » پس من را عبادت کنند به چی بر می گردد، به ما برمی گردد. یعنی ما عبادت کنیم تا ما به چی برسیم؟ به آن کمال لایق خودمان، به هدفی که داریم. خب اگراین بحث که ما از خدا هستیم «إنا الله ونفخه» خدا درما است. اصلاً از جنس خدا هستیم که بگوییم از خدا هستیم، روح خدا در ما دمیده شده، کمال ما در چی است؟ در تخلق به اخلاق الهی ومثل خداشدن است. «عبدی اطعنی حتّی اَجعلک مِثلی » خب اینکه انسان تمام اسماء و صفاتی که در حق تعالی است، همه آن قدرت ها و کمالاتی که حق تعالی است در انسان هم بروز بکند بلکه انسان عاشق این است. انسان دوست دارد شبیه خدا بشود. خب حالا آمدیم زمین آن نفخه ی خدا را داریم آن روحی را که ما را می تواند شبیه خداوند تبارک وتعالی بکنه داریم. در زمین اگر بخواهیم یک سیری را طی بکنیم مسیر بازگشتمان به حق تعالی به آخرت. چون ما از آخرت آمدیم به آخرت هم برمی گردیم از خدا آمدیم به خدا هم برمی گردیم. مال زمین نیستیم که ما نه تولدمان در زمین است نه استقرارمان در اینجا دائمی است. موقت است ما قبل از اینکه به زمین بیاییم بودیم، حال مدتی آمدیم در زمین، یک مدتی هم اینجا می مانیم و می رویم. اصلاً زمینی نیست. این زمین یک خانه ی موقتی است که ما دَرش عبورمی کینم . «درُ مَمَرِّ» خانه عبور است. قبلاً جای دیگر بودیم، الآن آمدیم زمین، حالا روی زمین نمی مانیم بر می گردیم. خب حالا برای اینکه بهترین کس به ما بگه شما اگرمی خواهید به بی نهایت برسید به مطلق برسید به حق تعالی برسید به کمالتان برسید چه کارباید بکنید، کی هستش؟ کی بهترین راهنمای ما است؟ خود خداوند تبارک و تعالی. چون این مسیر قبل ازدنیا، دنیا و بعد از دنیای ما را خلق کرده، هم عالم را، همه ی عوالم را او خلق کرده، بهتر ازهرکس دیگر می دانند چه چیزی به نفع شما است، چه چیزی به ضرر شما است! و خوبی این است که بیش تر ازهرکسی این علم همه اش دست خدا است. حالا خدا می گوید من شما را اگر بخواهید بفهمید و بدانید که من بهتر از هرکس دیگری می توانم هدایت کنم. که آن چه که من می گویم گوش کنید دستوراتی که می دهم اطاعت کنید این دستورات برای شما است. به نفع شما است و برای اینکه شما به خوشبختی برسید. من خدا قصد آزار شما را ندارم، قصد سخت گیری ندارم. « یریدالله بکم یسرولا یرید بکم العسر» خدا آسانی شما را می خواهد نه سختی شما را. من دوست ندارم بنده هام سختی بکشند این دستوراتی که می دهم اطاعت کنید که بعد تو بحث مفصل توضیح دادیم که تو دستورات خدا سختی هست. امّا سختی به بخش انسانی انسان وارد نمی شود به بخش طبیعی و حیوانی انسان وارد می شود. و إلا بخش انسانی ما از دستورات خدا نه تنها رنجی نمی بره بلکه کاملاً احساس لذت رضایت، آرامش، خوشایند، پیشرفت، خوشبختی و شرافت می کند. خب اون کلفت و تکلیفی که در احکام الاهی هست رو بخش حیوانی ماست که باید درخدمت ما باشد. که اگر می خواهیم به آنجایی که برسیم برسیم. خب خوشبختی یک نفر در طاعت خداست. در اینکه از بین همه ی موجوداتی که روی زمین می بیند. انسان باید بهترین عالم ترین، متخصص ترین، مهربان ترین مربی را برای خودش انتخاب کند. بهترین رب را انتخاب کند. باید زیر نظر متخصص کار بکند دیگر. یک موجود نظام مند یک مکانیزم تخصصی هست که اطلاعت تخصصی دارد وجودش . خب این اطلاعات تخصصی را از کجا بگیریم؟ شما اگر فرض بفرماید که یک اتومبیل از یک شرکتی می خرید بهترین کس برای راهنمای شما کیه؟ همون شرکت سازنده اش هست. خب سازنده ما کیه؟ خداوند تبارک و تعالی است. قبل از دنیای ما را می شناسد. بعد از دنیای ما را می شناسد. دنیای ما را می شناسد. ومی داند چه چیزی به نفع ماست وچه چیزی به ضرر ماست. بنابراین عاقلانه ترین کار این است که انسان بره بالاترین استاد، بالاترین متخصص، مهربان ترین، کامل ترین، حکیم ترین، دقیق ترین مربی را انتخاب بکند. توکارهای دیگر هم انسان همین کار را انتخاب می کند دیگر. می گن فلانی شاگرد فلان استاده. هر چی اون استاد بهتر باشد شاگرد هم به تبع آن استاد بزرگ می شود. می گن مثلاً ایشان مثلاً پانزده سال زیر دست فلانی استاد بوده خب این یعنی اینکه خیلی چیزها یاد گرفته. آقا حالا استاد من کیه؟ رب من کیه؟ باافتخار می گیم آقارب ما خداست. برای همین هم لذت دارد رکوع و سجده. انسان با تمام وجودش درمقابل خدا تعظیم می کند. «سبحان ربی العظیم و بحمده» یعنی با افتخار می گه در مقابل رب خودش مربی خودش خضوع می کند به سجده می افتد می گه تو رب من هستی. «رب العظیم » رب عظیم من، رب اعلی من، چون ما رب های دیگری هم داریم. مربی های دیگری هم داریم، پدر و مادر رب ما هستند. « کما ربیانی صغیراً» «رب ارحمهما کما ربانی صغیراً» پدرو مادر هم رب هستند تا یک حدودی بچه را تربیت می کنند. استاد هم ربه. مربی های دیگر هستندکه رب هستند. ولی رب عظیم، رب اعلی، خیلی مهمه رب عظیم من کیه؟ برترین رب من کیه؟ اینجاست که انسان به افتخار می افتد. به شادمانی می افتد. به لذت می افتد که من خدام استادم هست. خدا مربی من هست. خدا ربم هست. « کفی بی عزاً أن اکون لک عبداً» این عزت برای من که عبد تو هستم. «وکفی بی فخراً أن تکون لی رباً» این افتخار برای من بس که تو رب من هستی. کسی دیگر رب من نیست. چقدر افتخار دارد. خب حالا شما نگاه کنیداگر کسی یک همچنین استادی را انتخاب نکند این مربی را انتخاب نکند دستوراتی غیر این مربی را. سراغ یک دستورات ناقص، ضعیف، که علیم نیست، حکیم نیست، خبیر نیست، غفور نیست. خب اگر یک کسی رفت یک این جوری استادی را انتخاب کرد به این آدم چی می گویم ما؟ یک کسی هست الان بهترین امکانات را دارد بره بهترین استاد را انتخاب کند توی یک رشته ی، پولش رادارد،امکاناتش را دارد. می تواند بره سر کلاس بهترین استاد بعد بره سر یک کلاس استادی که مثلاً نصف آن هم نیست. یک دهم آن نیست. یک هزارم آن هم نمی فهمد خب این آدم را بهش می گویند چی؟ می گویند مجنون می گن دیوانه. می گه شما اگر قراره وقتت را بگیی بگذاری و یک مربی بگیری و زیر نظر او باشی باید بهترین استاد باشد. حالا که می توانی بری پای درس استاد حرف های آن را بگیری. گوش بکنی چرا می روی پیش استاد که یک میلیون نیمی آن هم سواد ندارد. فهم ندارد، سواد ندارد، اصلاً تخصص ندارد، خب این حماقت نیست واقعاً. برای همین قرآن می فرماید: آدم هایی که غیر از مسیر خداوند را می روند سفیه اند، احمقند تو دنیا هم ما اینها را احمق می دانیم. حماقته آدم خدا را رها بکند و ربی غیر از خدا انتخاب بکند واقعاً حماقته. «ومن یرغب عن ملة ابراهیم إلا من (معلوم نیست). چه کسی روی بر می گرداند از ملت ابراهیم مگر کسی که سفیه باشد. کسی که احمق باشد. برای همین هم وقتی شما می روید زیارت حضرت عبداعظیم، زیارت حضرت معصومه، زیارت امام رضا، زیارت معصومین می روید امام زاده ها، اینجا دیگر آن اوج عزت و افتخار انسان واقعاً این جور جاها گریه اش می افتد در اذن دخول ها. «بسم الله و بالله وعلی ملة رسول الله» من با آینه پیغمبراینجا وایستادم ومی خوام واردبشم. باذن الله با اجازه خدا می خواهم بیام تو. ماشاء الله. چقدر افتخار تو این زیارت نامه هاست.. همش احترام و تکریم و بزرگی هست تو این اذن دخول ها که آدم می خواند. تمامش افتخار آمیزه. تمامش بهجت آوروسرورآورهستش. یک کسی که می یاد تو این بارگاه بهجتی می ایستد. دربارگاه معصومین و امام زاده ها چقدر اکرام دارد. خب اگرکسی جوانیش را توی غیر طاعت خدا هدر بده این چیه؟ پیامبرمی فرماید المجنون عبدٌ أو امةٌ». بنده و کنیزی هستش که جوانیش را درغیر طاعت خدا صرف می کند این حماقت نیست بعد هم ما فلسفه وجودمون اطاعته. اصلاً من وقتی پیش خدا بودم و می خواستم برگردم این بود که من بیام اینجا دستورات خداوند را اطاعت کنم. تا مثل خداوند بشوم. تا آن قوه ی که خداوند ازخودش در من گذاشته آن کودک روانی که از خودش در من گذاشته که توان بی نهایت شدن را از خودش دارد قابلیت بی نهایت شدن را دارد. او را پرورشش بدم. اسماء الاهی را دونه دونه جذب کنم در دنیا. چه کسی بهتر ازخدا برای راهنمایی من. لذا انسان، انسان نمی شود تا اول بندگی را بپذیرد. یعنی بگوید من عبد تو هستم. هر چی تو بگوئی درسته. اونی که می خواهد عبد تو نباشد. عبد کسائی می شود که هر کس باشد خجالت آور و شرم آوره. لذا برای افتخار تو نماز چی می گیم. برای اینکه من حد خودم را بالا ببینم. خودم را قیمتی ببینم خودم را مفت نفرومش. می گویم «إیاک نعبد» فقط تو. من اصلاً زیر بار کمتر از تو نمی روم ای خدا کمتر ازتو نه. إیاک نعبد و إیاک نستعین» فقط با تو اگرما خودمان را به معصوم می سپاریم. چون معصوم تجلی کامل خداست. خزینه ی علم خداست که ظهور کرده برای همین هم بهش می گویم خلیفة الله. خلیفه یعنی چی؟ یعنی مظهر خداست. آن خدا توی این آدم ظهور کرده کامل ظهور کرده توی این آدم. می گوید من تجلی می کنم دریک انسان، مثل خودت، می فرستمش. هر چی من بگم اون هست. «ومن یطع الله والرسول، اطیعوا الله و اطعیوا الرسول» معصوم این هست. آینه تمام نمای مظهر کامل خداست. دقت کنید مظهر کامل خداست. حتی ما اگرولایت فقیه را قبول داریم آنهایی که ولایت فقیه ندارند خیلی بدبختند. چون به هیچ وجه کسی که ولایت فقیه ندارد در نظام اجتماعی وسیاسی ارتباط با خدا ندارد. حاکمش، رئیس جمهورش، هر چی باشد طاغوته. هرچی باشد غلطه. اما کسی که ولی فقیه دارد واطاعت از ولی فقیه می کند این فردا حجیت دارد به خدا می گوید خدایامعصوم، خودت فرموید که در زمان غیبت این فقیه با این شرایط حاکم من هست. برای همین هم فقیه با تخصص خودش اداره نمی کند جامعه را. با تخصص فقه اداره می کند. فقه علم زمینی نیست. علم آسمانی است. دستوراتش را معصوم داده . می گوید من چون مطمئنم این اطلاعات را تو دادی، معصوم داده من ازش اطاعت می کنم. هر چیزی هم که باشد گردن من نیست. من حاکم طاغوت نمی خواهم برای همین هم توکشور ما اگرکسی بخواهد حاکمیت داشته باشد مثلاً رئیس جمهور بشود حتماً حاکمیتش را باید ولی فقیه تأیید بکند. وإلا الاهی نیست این که مردم رأی دادند. مردم خیلی وقت ها امکان داره اشتباهاً رأی بدهند باید حتماً ولی فقیه امضاء بکند آقا این شخص رئیس جمهور شماست. حاکم شماست. فرمانده شماست. لذا ما چه تحت تربیت ولی فقیه باشیم چه تحت تربیت معصوم داریم چی کار می کنیم اطاعت کی را می کنیم؟ اطاعت حق تعالی را می کنیم ولی غیر از این دیگر نمی ارزه آدم عمرش را صرف کند می شود حماقت. دیوانگی یعنی همین که آقا توکه روی زمین هستی الگوت کیه؟ مربیت کیه؟ ازچه کسی خط می گیری تو زندگیت؟ نظام هنجارها و ناهنیجارها ارزش ها و ضدارزش ها را چه طوری می شناسی؟ ازکجا می گیری؟ از کجا می فهمی یک کار خوب یا بد؟ ازدواج چه طوری بکنیم. معامله چه طوری بکنیم. اخلاقت چطور باشد؟ رفتارت چطوری باشد؟ عبادت هات باید چه طور باشد؟ معاملات دیگرات باید چطوری باشد و خیلی چیزهای دیگر ات. ازکجا می فهمی این تخصصی هست و این کار تو را شبیه خداوند می کند و این کار اسم های خدا را در توظهوری می دهد. ما چه می دانیم؟ ما اصلاً نمی توانیم به متخصص غیر معصوم اعتماد بکنیم. تازه اساتید غیر معصوم هم که می آیند شما می روید سرکلاسشون می شنوید می گن آقا این استاد حوزه است. استاد دانشگاه هست، زمانی روز قیامت گرفتار نمی شوی که بدانی وقتی نشستی سر کلاسش او از خودش اصاً حرفی نمی زند. حق ندارد بزند. شنونده ی ما بسیار عزیزتر، محترم تر، ازاین هستش که من بیام بشینم حرف خودم را بزنم. نظراات و احساسات شخصی خودم را بهش بگم چون این اعتبار ندارد می گه اینها مال خودته. فقط زمانی ما می توانیم بیام سر درست و فقط زمانی می توانیم این وقت را آنجا صرف کنیم ونه تو مسئول باشی و نه ما که این حرفی که می زنی حتماً حرف قرآن باشد. مال روایات باشد. ازمعصوم باشد. حرف تخصصی باشد. اگر قرار حرف غیر تخصصی باشد نمی دانم فلان دانشمند خارجی چنین گفت فلان کس این جوری گفت به قول فلان شاعر این جوری این جوری که نمی شود ما که نیامدیم حرف های نسبی بشنویم ما می خواهیم حرف های قطعی که مسلم هست بشنویم. ما نمی توانیم خودمان را به غیر خدا ومعصوم بسپاریم. این دیوانگی است. چون تو یک موجود کاملاً تخصصی هستی و تخصصی ترین موجود خداوند هستی. بزرگترین، عزیزترین، محبوب ترین، کامل ترین، ارزشمندترین مخلوق خدا هستی. لذا کار کردن با انسان خیلی حساسیت دارد. یک چشم، یک کسی بخواهد با یک چشم انسان کار بکند. پانزده سال آدم باید بره درس بخواند تو دانشگاه تا بتواند دست به چشم یک نفر بذارد. گوشش، بینیش، حلقش، پوستش، روحش چی؟ روح که خیلی پیچیده تر خیلی حیف تر برای همین آدم نمی تواند خیلی راحت هر کسی را بپذیرد. فقط خدا و معصوم. «فمعکم معکم لا مع غیرکم» من قیمتم کمتر از این نیست که من به هر کسی خودم را بسپارم. طرف می خواهد بره موی سرش را اصلاح بکند. به هر آرایشگری نمی سپارد سرش را. لباسش را به هر خیاطی نمی سپارد. اتومبیلش را به هر مکانیکی نمی دهد. تلفن همراهش را. عینکش را به دست هر کسی نمی سپارد آن وقت چه طوری ما راضی می شویم خودمان را بسپاریم به هر کسی عمرمون را در دستورات وفرمول های این و آن سپری بکنیم. من فلان عرفان هندی، فلان عرفان اروپایی، الان نمی دانم چی چیه از کجا آمده از پشت کوه بعد بیاد به ما بگوید که بیایید من می خواهم شما را خوشبخت بکنم ای بابا تو اصلاً چی می دانی از ما. چه تخصصی داری ازما. تو اصلاً می دانی من کجا بودم قبلاً از اینکه بیام به دنیا آنجا را دید. تخصص های لازم آن قسمت را داری؟ می دانی در دنیا پنج نوع تخصص حداقل لازمه. تو کدامش را داری ازاین پنج تخصص. هیچ کدام را نداری چه طوری می توانی بگی من می توانم مربی شما باشم. استاد شما باشم. تو می دانی آخرت، قبر، سکرات مرگ، تو عالم برزخ، قیامت، پنجاه ایستگاه قیامت چطوری؟ ما باید چطوری رفتار کنیم تا بتوانیم از آن ایستگاه ها رد بشویم. چی می دانی که ادعا کردی بیایید من مثلاً شما را خوشبخت می کنم. استاد شما هستم. همین تهران خومان. مثل قارچ ازهمین جلسات و کلاس ها دارد سبزی می شه که من امام زمان شماهستم. به همین راحتی. تو همین ماه های اخیر. یکسال پیش هم نمی گم. من امام زمان شما هستم. هرچی من می گم شما باید اطاعت کنید. تو این شهرکه عالم، حوزه ی علمیه، اساتید، متخصصین الاهی کم ندارد. یک عده این قدر نادان می شوند. این قدر سفیه می شنود میرن سر کلاس این ها می شینند پول هم می دهند. پول های سنگین از اینها می گیرند می گن بیایید ما شما را خوشبخت می کنیم شما باید اطاعت بکنید. باید به ما ایمان بیارید اصلاً. باید به ما ایمان بیاورید. یکشون می گوید ایمانتان به اندازه ی پولی هست که به حساب من می ریزید. باور کنید کتابهاشان هست نوشته درجه ایمان شما به این است که شما چقدر پول به حساب من می ریزید. باید اعتماد بکنید حرف های ما را گوش بکنید چه تضمینی، تو تخصصت را کی تأئید کرده از کجا آمدی؟ چی می دانی تو؟ آن وقت شما تصور کنید آدم چقدر سفیه می شود چقدر احمق می شود که این را به عنوان استاد قبول می کند هر چی هم گفت انجام می دهد. آقا شما خدا را رها کردی،. خالق مهندس این عالم را رها کردی، معصوم را رها کردی. اطاعت کمال منه. در یک درس تخصی توی دانشگاه کامل ترین دانشجو، عاقل ترین دانشجو کدامشان هست؟ مطیع ترین شان هست. درس استاد را خوب می گیرد خوب می خواند. خوب عمل می کند. خوب تمرین می کند تا زودتر به تخصص برسد. لذا حضرت فرمود: «اعقاکم اطبعکم» عاقل ترین شما مطیع ترین شماست. چرا؟ چون ما داریم اطاعت از تخصص می کنیم. اطاعت از علم می کنیم. حتی خدا هم که می گوید من را اطاعت کنید دلیلی که می یارد می گوید من همین جوری به شما نمی گویم که فشار بیارم به شما. حتی تحمیل هم نمی کنم به شما که شما حتماً من را اطاعت کنید. واقعاً ببینید چقدر خداوند بزرگ گونه با ما برخورد کرده. شما باید اخلاق و عمل را از قرآن یاد بگیرید. شما حتی حق ندارید به عنوان یک انسان، تخصص مان وعلمان را به یک نفر تحمیل کنیم. خدا هم تحمیل نمی کند. خدا می گوید ببینید من اگر می گویم حرف من را گوش کنید چند تا دلیل دارم، برهان دارم. دلیل های من را بشنوید اگرراضی شدید این دلیل ها را شنیدید اگر قبول کردید من حق می گویم من خدا را اطاعت کنید. چقدر با اخلاق خدا برخورد می کند. می گوید ببینید شما قبول دارید (خداسؤال می کند) شما قبول دارید هرخلقتی یک متخصص می خواهد. می گویم بله. می گوید قبول دارید من خلقتتان کردم. خب بله من این عالم را خلق کردم. خب بله. من این عالم را اداره می کنم بله. «من کل شئی علیم» هستم یا نه. «بکل شئی محیط» هستم بله «خالق کل شئی» هستم ؟ بله. ببینید چقدر دلیل می یارد برای ما. آیا از من مهربان تر هم می توانید سراغ داشته باشید. با وفاوتر از من، رفیق تر ازمن، نه آیا اگر اشتباه کردید کسی غیر از شما می توانید گناهان شما را ببخش؟ «و من یغفر الذنوب إلا الله» چه کسی می تواند اشتباهات شما را جبران کند؟ هیچ کس. اگر دستکاری کردید خودتان را، سیستم های خودتان را ریختید به هم با گناه با اشتباهات، مکانیزم خودتان را خراب کردید. کی غیر ازمن می تواند درستش بکند. برگرداند سر جای اولش. مگر من نمی توانم خرابکاریهای شما را درست بکنم. اگر شما چهل سال اشتباه کردید. کی غیر از من می تواند آن چهل ساله را از وجودتان عفونتش را دربیارد بسازدتان؟ مجدداً بازسازی کند نوسازی کند و جبران کند برایتان. خدایا تو می توانی. «ومن یغفر» یعنی من می توانم خطاکاریهای شما را تو وجودتان همه رابرگدانم اصلاح بکنم. هم عفو هستم جریمتان نمی کنم. اخم نمی کنم قهر نمی کنم باهاتان. هم غفورهستم که شما اگر این مکانیزم را به هم ریختید سیستم چهل ساله که به شما دادم که باید یک ابدیت باهاش بسازید اگرخرابکاری کردید من تمام این را می توانم براتان اصلاحش بکنم. من مهندس این عالم هستم. من می دانم که تو اگر پنجاه سال معصیت کردی چطوری می توانی از چه مسیری این عفونت را درست می کنی. مثل پزشک الان، شما می روید خرابکاری می کنید چیزهای بد می خورید چربی می خورید. نمک هی می خورید. خرابکاری می کنید یک دفعه بدن عفونت می کند. سرطان می گیرد. خودت می توانی درستش بکنی بله ما فقط می توانیم بمیریم. کاری دیگری نمی توانی بکنی. اما وقتی خودت را بسپاری به یک متخصص می گوید من تمام این سلول های سرطانی را از وجودت درمی آورم. می توانم این کار را بکنم. تخصص دارم. می دانم چی کار باید بکنم که تمام آن سلول های عفونی، سلول های سرطانی دربیاد. سلول های جدید خوب. باش بشیند و تو دوباره سلامتی را به دست آوری. خدایا این استدلال ها را می کند تو قرآن بعد می گوید خب حالا اگرمن می گویم شما من را اطاعت کنید به این دلایل. صدتا دلیل برای ما می آورد می گوید من زور نمی گویم بهتان. بعد هم می گوید ببین مجبور هم نیستی گوش بکنی حرف های من را که زدم. من تو را مختار آفریدم «إنا هدیناه السبیل إما شاکراً و إما کفوراً» من راه را بهشت نشان دادم می خواهی عمل کن. شاکرباش. تشکر کن ازمن اینکه من را داری و حرف های من را گوش بده تا به کمال برسی. من تو را برای کمال آفریدم. تو من آفریدم برای اینکه مثل خودم باشی. می خواهی کفور باشی. ناسپاسی کن. کفور یعنی کسی که می پوشاند. من را بپوشان که اصلاً انگار نه انگار من را داری و اطلاعات و دستورات من را، فقه من را، اخلاقیات من را، چیزهای که بهت دادم، عقاید که بهت دادم همه را بپوشان برو دنبال راه خودت. هر کاری که دلت می خواهد بکن. چقدر آزاد منشی هست درش. تازه جهنم هم می گوید نه که جهنم ببرمت. یک خدای عقده ی باشم که تو اگر من را اطاعت نکردی معصیت کردی من ببرمت جهنم. نه فضای بهشت من یک فضای هستش که تو اگر می خواهی واردش شی باید با یک مکانیزم خاص واردش بشوی. اگر آماده نبودی اذیت شدی آنجا با خودت هست. دیگر از این بهتره. مگر الان دنیا بچه ها را اذیت می کند. نه بچه هایی که تو رحم مادر وقتشان تلف شده توسیستم اطاعت از تولید صحیح نبودند خب الان آماده اینجا. کسی اذیتش نمی کند. ولی خب چشم نیاورده. چشم نیاورده نابیناست دیگر اذیت می شود. گوش نیاورده اذیت می شود. قلب نیاورده خب می میرد. قلبش ناقصه درد می کشد. جهنم کار خودمان. لذا جهنم رابا خودمان می بریم. آتش را ما با خودمان می بریم. می بریم کجا می بریم تو فضای بهشتی و آنجا اذیت می شویم. همه ی هشدارها راهم خدا داده. پس ما عزیزم کار اطاعت خداست. غیر از بندگی و اطاعت کار دیگری نداریم. می گوید این جوری ازدواج کن این جوری زن داری کن. با پدر و مادرت این جوری رفتار کن. جور دیگری نه، تخصصی نیست. چون سیستمت تخصصی هست. بخواهی جور دیگر ی رفتار کنی. سیستمت می ریزد به هم. شما با یک تلفن همراه هم بدرفتار کنید می ریزد به هم. با یک تلویزیون با یک کامپیوتر بدرفتار کنید می ریزد به هم. کارنمی کند. انسان هم این جوریه تا یک غصه می آید سراغش پژمردگی می آید احساس پوچی می آید، ضعف می آید خب اینها برای این است که تو اهل اطاعت نیستی توهر چی می گویند خدا این جوری گفته باور نمی کنی. وقتی هم می دانی خدا فقط این جوری می خواهد هی مقاومت می کنی. لج بازی، می کنی خب خودت اذیت می شوی. دنیایت خراب می شود. آخرت هم خراب می شود. آن استحکام شخصیتی قدرت، شادی اینها را دیگر نمی توانی به دست بیاوری. من تو را یک جوری قرار دادم این مکانیزم یک جوری قرار دادم. تو اگر گوش بکنی مثل یک پزشک می مانی که شما قوتی دستورالعمل های او را کامل گوش می کنید بدن سالم و با نشاطی دارید. روحتان هم همین جور هستش. لذا رسول اکرم (صلی الله علیه واله) فرمود: ای مردم شما بهترین چون مریض هستید ورب العالمین طیب و صلاح مریض در آن چیزی هست که طیب می گویند نه در آن چیزی که مریض به زور ازطیب می طلبد. خدا یا تواین طوری به ما بده من این طوری می گویم. حالا ما گاهی وقت ها به خدا می گویم من اگر جای توبودم این طوری می کردم یعنی من ازتو بیشتر می فهم. خدا را هم نقد می زنیم. می گوید نه من تخصص دارم. من رب العالمینم. من خالق کل شئی هستم. من بهتر می دانم چی تو را شفا می دهد چی تو را خوشبخت می کند. چی به تو شادی و آرامش می دهد. تواگر خودت دنبال اینها هستی. برای خودت بخواهی تهیه کنی می روی تویه همسرهایی که اصلاً شادی وآرامش توش نیست. بعداً غصه هایت زیادتر می شود. ما الان بیست و پنج هزارنفر تو زندان داریم حدوداً. اینها همه می خواستند خوشبخت کنند خودشان را افتادند توکار اقتصادی سر از زندان درآورند. مگر عاشق خودشان نبودند اینها، بله مگر برای خوشبختی تلاش نمی کردند چرا سر از زندان در آوردند؟ چرا یک عده اعدام شدند؟ چرا یک عده خودکشی کردند؟ اینها همه عاشق خودشان بودند. همه مردم می خواستند خودشان را خوشبخت کنند. چرا سر ازاینجا درآوردند. بد خودشان را می خواستند. دشمن خودشان بودند. نه برای اینکه مسیر تخصصی را نرفتند. خودشان بدون تخصص دست به کاری زندند با یک مکانیزم بی نهایت، قدرتمند و پیچیده خواستند اطلاعات اندکشان را دستکاری کنند. این را برای خودشان نشستند برنامه نویسی کردند. تو برای این مکانیزم نمی توانی برنامه نویسی بکنی. تو الان یه برنامه ساده کامپیوتری رایانه ی درنشر بگیریم می گویند باید یک متخصص باید برنامه نویسی کند. تازه بعد از اینکه یک متخصص و برنامه ریز، برنامه ریزی می کند صدتا غلط ازش درمی آوردند. که آقا این برنامه اش ضعیفه. غلطه. ما چه طوری می توانیم برای این مکانیزم برنامه ریزی بکنیم. مگر تو می شناسی این مکانیزم را. من آره تصمیم گرفتم بروم سفر. تصمیم گرفتم این رشته تحصیلی را انتخاب کنم. با این شخص ازدواج بکنم. خونه ام را اینجا بگیرم. این لباس را بپوشم. این کار را بکنم. تو برنامه نویس نیستی عزیزم. یک جاهایی که میل داری خدا می گوید این جاها را اجازه می دهم خودت برای خودت برنامه ریزی کنی. ولی یک قسمت هایی هست خط قرمزه. اینها حرام هست. اصلاً تواین قسمت برنامه ریزی نکن. یک قسمت هم واجبه و اینها باید انجام بشود حتماً. خط قرمزها را بشناس آن چیزهایی که ضروری هست انجام بده. یک قسمتی هم هست که اگرانجام بدی بهتره مستحبات ویک قسمتی هم هست که اگر انجام ندهی بهتره. مکروهات یک قسمت هم باز گذاشتم برای خودت. خودت انتخاب کن. قانون دارد. چقدر هم دقیق هست. این قانون. اینها را اطاعت کن خوشبخت می شوی. سعادتمند می شوی. لذا درحدیث عنوان بصری مفصل توضیح دادن در آن دستور العملی که امام صادق می دهد اولین دستور العملی که حضرت برای ما انسان می دهد این هستش که انسان برای خودش برنامه ریزی نکند. تدبیر نداشته باشد برای خودش می گویدمن خودم می دانم چی کار باید بکنم. بگوید نه خدایا من خودم می دانم تخصص ندارم. شما اگربرید پای درس یک استاد خیلی عالی که استادترین استادهای دنیاست. برید پیش آن بعد بگوید استاد من یک مشکلاتی دارم می خواهم این مشکلات را حل کنم. آمدم خدمت شما می گوید خب بگو ببینم مشکلات شما چیه می گوید این این این بعد استاد این جوری می کند. آهان اینها را. میل خودته هر کاری دوست داشتی بکن. نه عزیزم تو خیلی آدم محترمی هستی خیلی آدم خوبی هستی هر کاری دلت خواست بکن. اصلاً توخیلی آدم با شعوری هستی. این کلاه سرمان می گذارد دیگر. پول ازمون می گیرند کلاه سرمان می گذاند. توخیلی آدم فهمیده ی هستی تو خیلی آدم با شعوری هستی حالا سرطان گرفتی هرجور دلت می خواهد خودت را شفا بده. اگر دکتر این جوری با شما صحبت بکند چی می گی بهش می گی تو یا هالو گیر آوردی یا احمق گیر آوردی یا می گی من مردنیم برو هر کاری دلت می خواهد بکن. دیگر نمی خواهد هیچ مراقبتی بکنی وإلا من این همه راه کوبیدم آمدم پیشت تا شما بگی من چی کار کنم. می گی نه توخیلی عزیزی خیلی مهمی تودانشجوئی تواستادی خودت خودت جوانی می فهمی. همینی که الان شما نگاه کنید کلّه جوان های ما می کنند. جوان ما موعظه نمی خواهد. دیدی بعضی ازاین آدم های متخصص می آیند اینها خیلی خطرناکند. من اصلاً قصد موعظه شما را ندارم. آقا انسان به موعظه احتیاج دارد. من اینقدر بدم می آید یک نفر موعظه بکند. توی عذابهای جهنم یک سلسله عذاب هایی هست مخصوص کسانی که ازموعظه بدشان می آید. الان این شده یک کمال. می یان تو تلویزیون بحث می کنند. من ببخشید قصد موعظه شما را ندارم. یا توفیلم ها مثلاً می گویند من اینقدر بدم می آید یک نفر راموعظه بکنم. خب بدت می آید برو جهنم وجهنمی هم می شود کسی که ازموعظه بدش بیاید یعنی چی؟ ما نیاز داریم به موعظه. نصیحت ما نیاز داریم. بریم پیش استاد استاد بگوید نه بابا توخیلی قیمتی هستی. بابا من به خدا سواد ندارم نمی دانم این سرطان من چی کار کنم. بگوید نه تو حالیت نیست. سواد نداری برو هرکاری دلت بخواهد بکند. اگریک دکتری با آدم اینجوری صحبت بکند. آدم شک می کند. ناراحت می شود می گوید نه شما به من بگو من اطاعت می کنم. شما به من بگو من چی کار کنم این سرطانم خوب بشه و قول هم می دهم هر چی بگوید اطاعت بکنم. من برای خودم برنامه نریختم آقای دکتر آقای مهندس آقای متخصص استاد هیچ برنامه برای خودم ندارم. این بهش می گویند که یک آدمی که می خواهد به کمال برسد. کسی که می خواهد به کمال برسد نره پیش خدا بگوید خدایا من یک برنامه هایی دارم برای خودم حالا تو چی می گویی بعد خدا هم می گوید من اینها را می گویم.می گوید خب حالا اگر توانستم هفده رکعت باشد نماز صبحش را خیلی چونه نزنیم آنجاش هیچی. خب روزه چی روزه ام می گیرم. حجاب حالا ببینم چی می شود قول نمی دهم. خمس، اصلاً دست به پولم نزن خدایا. پول را اصلاً ولش کن. حج، خدا می گوید که اگرپول داشتی برو. خبرت می کنم بهت می گویم اگر پول داشتم الان خیلی ها این جوری هستند. سال ها از وجوب حج گذاشته از استطاعتشون گذاشته خبری نیست ازحجشان. نیکی به پدر و مادر اگر آنها آدم باشند باشد. پا رودمم نذارند اذیت نکنند باشد شوهر داری نه. آدم بود باشد وگرنه حالش را می گیرم. زن داری چی. ببین ما همه چیزمان با خدا برنامه داریم. قبلاً به خدا گفتیم خدایا ما یه برنامه هایی دارم یک منش هایی دارم تواصلاً پا رو دممم نذار خدایا. این جوری که عبادت نمی شود. شما برید پیش پزشک بعد بگوید این را من انجام نمی دهم. من که اصلاً از سرخ کردنی نمی توانم بگذرم. می گوید ترشی نخور ترشی که اصلاً عمراً می میرم برای ترشی. این این این پس چه می شود؟ پی می ماند برای اطاعت. اما اگر یک کسی گفت حرف نمی زنی کاملاً گوش می دهی بخواهی یا نخواهی. شاگرد هم قوی بگوید آقا من ازخودم هیچ اراده ی در مقابل توندارم.هر چی بگوئی من کامل گوش می کنم. این ما را به کمال می رساند. این ما را به سعادت می رساند. خدایا من اصلاً ازخودم هیچی نمی گویم هر چی تو گفتی باشد. اظهار نظر نمی کنم. خلاف میلم باشد هم عمل می کنم خلاف تشخیص خودم باشد عمل می کنم. خلاف سلیقه ام باشد هم عمل می کنم . می دانم تو من را دوست داری می دانم هیچ وقت علاقه من به خودم بیشتراز علاقه تو به من نیست. می دانم تخصص تونسبت به من میلیارد ها میلیارد و بی نهایت بیشتر از گاهی خودم به خودم هستش ومی دانم تومن را برای سعادت می خواهی ومی دانم توبه من نیاز هم داری هر چی بگویئ چشم اطاعت می کنم. هر چی بگویئ. می فرماید اولین قدم اگر می خواهی بیایی بشوی بری پای درس یه استاد بشینی اولین چیزی که باید برای خود هموار کنی این است که بگوئی من قرار نیست با این بایستم جروبحث کنم قرار نیست. با این درگیر بشوم. نیامدم سر کلاس بنشینم حرف های این را نقدش بزنم می خواهم بشوم هر چی گفت اطاعت می کنم. شما در همین بحث های تجاوز به حقوق دیگران توی شنیدن تو نگاه کردن تجاوزهای چشمی تجاوزه های گوشی که ما تو بحث تقوی کردیم . حالا اینها گزارش هایش به من می رسد دانه دانه. می گویدبابا تو چقدر ساده ی حالا استاد یک چیزی گفت که به کتاب دیگران نگاه نکنید تلفن دیگران را کنترل نکنید. پیام های دیگران را نخواندی توهم چقدرساده ی یا من هرچی گفت باید گوش کرد. واقعاً این به گوش من زیاد می رسد. که مثلاً آقا تجاوز چشمی نکنید فضولی توکار دیگران نکنید. به کسی اگرراضی نیست حتی حق ندارید نگاه کنید می گوید بابا استاد یک چیزی گفت. این حرف ها چیه؟ من تا ندانم فلانی چکار دارد می کند و کیه و چی کار می کند کسی که حاضر نیست با خودش درگیر بشود وفقط می آید بشنود این خودش را مسخره کرده. و این قساوت قلب پیدا می کند. ما اگر قرار بشویم اگر گفت تجاوز چشمی نکنید تومی بینی اهل تجاوز چشمی، اهل تجاوز گوشی هستی می گوید من فضول نیستم خیلی کنجکاوم. از بچگی یه ذره کنجکاو بودم به خدا قصد فضولی ندارم ولی نمیدانم چرا کنجکاوم. همان فضوله آقا جون. باید این فضولی ها را کم بکنی. اطلاعات و اخبار ازکسی جمع نکنید. راضی نیست خیلی وقتها انسان مسائلش را کسی دیگر بداند. نه نگاه بکن. متجاوزانه نه گوش بکن متجاوزانه حریم های مردم را رعایت بکن. وقتی حاضر نیستی عمل بکنی قساوت قلب پیدا می کنی بقیه مسائل هم عفونی می شود. هرچی بیشتر بدتر والحمدلله رب العالمین
جلسه 332 - شرح زیارت عاشورا
متن کامل (خام) جلسه 332 - شرح زیارت عاشورا