جلسه 331 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
331
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
7
روز
16
متن کامل (خام) ‌ جلسه 331 - شرح زیارت عاشورا

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ در شرح سجده زیارت عاشورا سجده شکر به اینجا رسیدیم که (اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ حَمدَ الشّاکرینَ لَک عَلی مُصابِهِم اَلحَمدُللهِ عَلی عَظیمِ رَزیَتی) قرار بود یک مقدار در مورد این مسئله که مصیبت اهل بیت با مصیبت من چه نسبتی دارد صحبت بکنیم@ من امروز دیدم که در فیشها دو تا روایت را درباره بحث مصیبت جا انداختم که این حیف هم هست این دو تا روایت را عرض کنم و بعد بحثمان را ادامه بدهیم@ چون مربوط به بحثمان هست در رابطه با حقیقت مصیبت هست که خیلی زیبا نبی اکرم مطلب را بیان فرمودند روایت اول این هست که (مَرَ رسول الله(ص) بِمَجنُونٍ فَقالَ مالَهُ فَقیلَ اِنَّهُ مَجنون فَقالَ بَل هُوَ مُصابٌ اِنَّمَا المَجنونُ مَن آثَرَ الدُنیا عَلَی الآخِرَۀ)@ توضیح دادیم که اگر انسان مصیبتشناس نباشد معنی حمد بر مصیبت و شکر بر مصیبت را که در زیارت عاشورا آمده و با شکر آمده و سجده شکر آمده را نمیفهمد.@ انسان برای اینکه همه اینها را بفهمد به یک چیز نیاز دارد و آن این است که باید خودش را بشناسد چون تمام این معارفی که در قرآن و روایات و ادعیه آمده بر اساس ساختار وجودی نفس انسان تنظیم شده@ که مباحثش را من مفصل در کلاس انسانشناسی تهران و انسانشناسی قم مفصل توضیح دادیم که خداوند همه نظام خلقت را بر اساس ساختار وجودی انسان خلق کرده@ اگر میگوید که شما مصیبت دارید بلا باید داشته باشید بلا لازمه وجودتان هست به نفع شما بلا در سازمان خلقت طراحی شده ما تا خودمان را نشناسیم فهمی از آنچه که برای ما تقدیر شده نداریم@ و چون نمیشناسیم خودمان را یا شناختی که از خودمان داریم یا شناخت ضعیف طبیعی دنیایی محدود جنسی هست که از تولد میگیرد تا دَم مرگ@ وقتی چیزی که برای ما تقدیر شده طراحی شده را نمیشناسیم چون انسان را کوچک میبینیم یک قسمت کوچکی از وجودش را میبینیم دادمان در میاید اعتراض میکنیم به خدا با خدا قهر میکنیم با معصوم درگیر میشویم@ با خودمان درگیر میشویم چون ما نمیدانیم که این فرمول این قواعد این تقدیرات برای چه موجودی طراحی شده خودمان را که ترجمه میکنیم غلط ترجمه میکنیم@ وقتی خودمان را غلط ترجمه کردیم آن تقدیرات با این انسانی که ما میشناسیم سازگاری ندارد تناسب ندارد لذا هی به خدا گیر میدهیم به قرآن گیر میدهیم به دین گیر میدهیم به ائمه گیر میدهیم به نظام خلقت گیر میدهیمچون نمیفهمیمش@ ما اگر به جای اینکه سرمایهگذاری بکنیم روی شاخههای مختلف دین و روی معارف مختلف بیاییم اول ببینیم که این معارف برای چه موجودی فرستاده شده طراحی شده و اصل و محور و ریشه را بشناسیم بهتر میتوانیم بعد دین را بشناسیم@ آنهایی که انسان را نمیشناسند هیچ چیز را نمیشناسند اگر دهها سال در دانشگاه و حوزه هم مطالعه بکنند صدها سؤال بدون پاسخ خواهند داشت چرا چون اصلاً آن محور اصلی که این دین برایش فرستاده شده ساختار ریاضی ساختار هندسی آن موجود شناخته شده نیست برای این.@ لذا شما ببینید میگوید شما مصیبتزده شدید اجداد شما امام شما هم مصیبتزده شده حالا خوشحال باش از این سجده شکر به جا بیاور حالا من در کتم نمیرود به حضرت عباس آن امام حسین را که زدند آنطوری کشتند و تکهتکه کردند@ با خانوادهاش بقیه را هم که اسیر گرفتند این چه منطقی است آن خانمی که آنجا گرفتند کتکش زدند و اسیرش کردند بعد از همه این مصائب خودش که گفت (وَ ما رَأَیتُ اِلا جَمیلا) جز زیبایی هیچ چیز نبود@ من تا نفهمم این رمز چیست چطوری میتوانم تفسیر بکنم این خانم گفته من جز زیبایی هیچ چیز ندیدم یعنی اگر برای من هم اتفاق بیافتد من هم همینطوری زیبا میبینم@ من هم قشنگ میبینم منم قویتر میشوم شادتر میشوم انبساطم بیشتر میشود همانطور که سیدالشهدا بیشتر میشد انبساطش شادیش بیشتر میشد سرمستیش بیشتر میشد@ چه نسبتی بین من و حضرت زینب(س) است او اینطوری تفسیر کرده من نمیفهمم این تفسیر را بعد هم خدا که میگوید بیا برو زیارت این آقا امام حسین را زیارت بکن@ میگوید وقتی زیارت کردی خیلی دیگر با همدیگر صفا کردید و نشستید و گپهایتان زدید و روبوسیهایتان را کردید آخر سر برای این مصیبتی که به امام حسین وارد شده یک سجده شکر بجا بیاور این مصیبت به خود تو هم وارد شده@ این دیگر فهمش به من هم وارد شده من هم باید عزادار باشم میگوید بله عزادار باید باشی برای همین هم میگوید من یک بار انتقام تو را میخواهم بگیرم یک بار انتقام کی را؟@ (اَن یَرزُقَنی طَلَبَ ثاری) انتقام خودم من اگر خودم را نشناسم نمیفهمم چه مصیبتی به من وارد شده میگویم آن بنده خدا که سال شصت بوده تکهتکه کردند و عاشورا الان من بعد از 1400 سال یعنی چی مصیبت زده هستم@ میخواهم انتقام خودم را بگیرم خودم مگر حالا چه بلایی سرم آمده مگر حالا چه شده که بخواهم انتقام بگیرم اصلاً ماجرا چقدر بد است که من حس انتقاد باید به من دست بدهد@ خوب من نمیفهمم این را بعد هم میگوید شاد باش شکر کن بگو خدا را شکر به مصیبتی که به شما وارد شد (اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ حَمدَ الشّاکرینَ لَک عَلی مُصابِهِم) مصیبتهایی که به اینها وارد شد خیلی خوب بود@ از این طرف هم میگوییم خیلی بزرگ بود به آسمان و زمین و اهل اسلام اول زیارت میگوییم خیلی بزرگ بود این مصیبت بعد میگوید حالا مصیبتی را هم که به خودت وارد شده آن را هم شکر کن@ من تا نشناسم من کی هستم امام حسین کی هست رابطه ما چیست چطوری میتوانم شکر کنم چطوری میتوانم بگویم (وَ ما رَأَیتُ اِلا جَمیلا)@ اگر بگویند یک صحنه زیبا زیباترین صحنه قشنگترین صحنه که در نظام خلقت اتفاق افتاد چه بود من نمیتوانم بگویم از زمانی که حضرت آدم(ع) متولد شد تا قیامت قشنگتر از عاشورا وجود نداشته@ چون اصلاً من با این ماجرا با این روز با این آدمها هیچ سنخیتی ندارم اگر هم دوستشان دارم خوب است آدم دوستشان داشته باشد این هم خیلی نعمت بزرگ است که آدم آن اصحاب عاشورا را دوست داشته باشد@ شهدا را دوست داشته باشد ولی من مثل آنها نیستم از آنها نیستم این خیلی بد است چرا چون شما در زیارت عاشورا میگویید من میخواهم مثل شما باشم و با شما باشم@ اینکه میگویی (اَسأَلُ الله اَن یَجعَلَنی مَعَکُم فِی الدُنیا وَ الآخِرَۀ) میخواهم دنیا و آخرت با شما باشم خوب این هوس خیلی بزرگی است که آدم بخواهد با اشراف باشد@ از یک طرف میگوید من فقط با شما بودن هیچ میخواهم مقام شما را هم داشته باشد (اَسأَلُ الله اَن یُبَلِّغَنِی المَقامَ المَحمُود لَکُم عِندَ الله) عزیزم شما تا خودت را نشناسی اصلاً نمیتوانی زیارت عاشورا بخوانی@ کما اینکه تا خودت را نشناسی نماز را هم نمیفهمی تعبداً میخوانی ثوابش را هم میبری از جهنمش هم نجات پیدا میکنی روزه را هم نمیفهمی ثوابش را میبری از جهنمش نجات پیدا میکنی اما هیچ وقت نمیفهمی چیست@ اینکه انسان دین را تعبداً انجام بدهد با خدا تعبداً تسلیمش بشود بگوید خداست دیگر کاریش نمیتوانیم بکنیم و یا اینکه نه عاشق دینش عاشق احکامش عاشق خدا باشد@ بگوید خدایا تو اگر نبودی اگر این کارها را نمیکردی اگر دین را نمیفرستادی اگر مصیبت نبود اگر عاشورا نبود اگر شهادت نبود دنیا چقدر زشت میشود@ دنیا چقدر بد بود خیلی فرق دارد این دو با همدیگر محصولاتش هم فرق دارد آدمهایی هم که تربیت میشوند فرق دارد پس ما باید اول خودمان را بشناسیم من دارم تأکید میکنم که حتماً جزء مهمترین برنامههای مطالعاتی و فکر ما باید خودشناسی باشد@ یعنی خودمان را بشناسیم من کی هستم ما سابقه داشتیم قبلاً پیش خدا بودیم آن سابقهمان کجاست سابقهمان باید دستمان باشد یادمان باشد کجا بودیم چطوری زندگی میکردیم@ بعد حالا که آمدم اینجا چطوری شده ماجرا بعد هم قرار است کجا بروم تا وقتی که من این را خوب نفهمم هیچی نمیفهمم علی(ع) فرمود (لا تَجهَل نَفسَک) جاهل به خودت نباش@ (فَإِنَّ الجاهِلَ مَعرِفَۀِ النَفسِه جاهِلٌ بِکُلِّ شَئ) کسی که خودش را نمیشناسد هیچ چیزی را نمیشناسد چون همه چیز برای من آمده وقتی من خودم را نمیشناسم چطوری میتوانم همه چیز را بشناسم@ نه خدا را میتوانیم بشناسیم نه دین و نه پیغمبر و نه روح و نه فرشتهها را نه قرآن و نه احکام الهی را چون همه اینها مال یک نفر است@ وقتی من آن یک نفر را نمیشناسمش بعد میگویم این یک نفر را من که نمیشناسمش اطلاعاتی هم که از او دارم خیلی ضعیف است فقط میدانم یک زمانی از شکم مادرش متولد شده یک زمانی هم میمیرد@ بقیهاش چی گذشتهاش سابقهاش لاحقهاش چی این را من که نمیدانم بعد هم میگویم نه بابا یک همچین موجودی که ما میشناسیم یک مرد است یک زن است یک روز میخواهد عروس بشود یک روز داماد میشود@ یک روز مادر میشود یک روز پدر میشود یک روز هم میمیرد این که این همه کار ندارد زیارت عاشورا به چه دردش میخورد نماز برای کجایش خوب است روزه به چه کارش میاید حجاب به چه کارش میاید@ انبیاء و قرآن به چه دردش میخورند برای همین هم ما با همه این مقولات خیلی شُل و ول تشریفاتی داریم زندگی میکنیم با اینها خیلی تشریفاتی رسم و رسومی با دین و خدا داریم زندگی میکنیم@ موضوع اصلی زندگی ما نیستند این هم که سر نماز میگوییم اشهد ان لا اله الا الله من شهادت میدهم که هیچ معشوق و دلبری جز خدا ندارم اینها دیگر تعارف است@ میگوییم حالا اینطوری به ما گفتند که بگویید گفتند وقتی میخواهید نماز بخوانید به خدا بگویید فقط تو به امام زمان میگوییم فقط تو اشهد شهادت میدهیم ای امام زمان تو شاهد باش که من شهادت میدهم که پیغمبر خدا رسول خدا فرستاده خداست پیامبر فرستاده خداست@ (لا حَبیبَ اِلاّ هُوَ وَ اهَلُه) من اصلاً معشوقی جز پیغمبر و اهلش ندارم خیلی حرف است آدم جلوی امام زمان یک همچین شهادتی بدهد امام زمان یکبار شانههایت را میگیرد تکان میدهد میگوید حواست هست چی داری میگویی به من@ آقا آن آل یاسین را مگر خودتان ننوشتید برای ما فرستادید چون آل یاسین کار امام زمان است حضرت میگوید چرا من گفتم تو میفهمی چی داری میگویی@ تو داری میگویی غیر از پیغمبر و اهلش غیر از پیغمبر و آلش معشوق دیگری نداری رفیق دیگری نداری قبول است؟ چه بگوییم بگوییم قبول است به امام زمان بگوییم قبول است@ رفته بود کارت بخرد گفته بود آقا از این کارتهای کارت پستالهایی که دختر پسرها برای همدیگر میفرستند گفته بود از این کارتها دارید که رویش نوشته فقط تو در قلب منی گفت بله گفت لطفا شانزده تا به من بدهید.@ ما سر نماز میگوییم اشهد ان لا اله الا الله من هیچ کس جز تو نه هیچ کس جز پیامبر و آل نه واقعاً اینطوری داریم زندگی میکنیم چون خودمان را نمیشناسیم همهاش داریم دروغ میگوییم@ اگر دروغ هم نگوییم داریم تعارف میکنیم باید ما خودمان را بشناسیم باطن یک مصیبت را بدانیم حضرت میفرماید بزرگترین مصیبت در دین یک انسان است بزرگترین مصیبت مصیبتی است که حیثیت ابدی یک انسان به خطر بیافتد@ ما نمیفهمیم میگوییم نه بابا مصیبت این است که من ورشکست مالی بشوم در دنیا یک اتفاقی بیافتد آبرویم پیش مردم برود مصیبت این است که مثلاً من ازدواج نکنم صاحبخانه نشوم ماشین نداشته باشم کسی از من بمیرد اینها را مصیبت میگویند.@ ما اینطوری تفسیر میکنیم چون خودمان هم همینطوری میبینیم دو تا روایت هست خوب دقت کنید پیامبر چقدر زیبا تفسیر میکند آمده بود پیش یک آدمی که ما در عرف به او دیوانه میگوییم@ قدیمها که ما بچه بودیم کمتر میرسیدند به این بیمارها آن رژیم در کوچهها پیدا میشد گهگاهی آدم وقتی میامد میدید کسی یک دو تا سه تا پیدا میشد@ آدمهایی که به هر حال روانی بودند عقل نداشتند وقتی عقل هم ندارد کارهای نامعقول میکند یک موقعی هم بعضیهایشان خیلی تند و خشن بودند هیچ کس جرأت نمیکرد نزدیکشان بشود@ بعضیهایشان هم خیلی مظلوم بودند بچهها اذیتشان میکردند خانوادهها اذیتشان میکردند مسخرهاشان میکردند حتی کتکشان میزدند خیلی صحنههای بدی پیش میامد حالا یک دیوانه آمده پیغمبر دارد رد میشود یک کسی از همینها را میبیند@ میگوید (ما هو) این آقا کیست (ما له) چه مشکلی دارد (اِنَّهُ مَجنون) آقا دیوانه است حضرت فرمود نه (بَل هُوَ مُصابٌ) این مریض است میخواهید به شما بگویم دیوانه کیست@ (اِنَّمَا المَجنون) فقط دیوانه همینی هست که من میگویم پیغمبر فرمود یعنی اگر میخواهید به یک نفر بگویید دیوانه (فَإِنَّمَا المَجنون آسَرَ الدُنیا عَلَی الآخِرَۀ) دنیا را ترجیح بدهد به ابدیت خودش@ به آخرت خودش در انتخابها خیلی باید دقت بکند انسان انسان امتحان میشود در معرض انواع انتخابها قرار میگیرد انتخاب دوست انتخاب همسر انتخاب رشته تحصیلی انتخاب شغل انتخاب محل زندگی انتخابهای مختلف که اینها هر کدامشان تعیین تکلیف میکند برای آخرت انسان@ دارم ریز میکنم که معنی انتخاب را بفهمید (آسَرَ) بر بگزیند دنیا را بر آخرت یک کسی میگوید نه بابا ما اهل آخرتیم ما اصلاً با دنیا کاری نداریم اصلاً ما دنیا قهریم@ بعد وقتی نگاه میکنیم نحوه انتخابهایش را میبینیم هیچ کدام رنگ آخرت ندارد نه انتخاب لباسش نه انتخاب رشته تحصیلیش نه انتخاب محل تحصیلش نه انتخاب دوستانش نه انتخاب همسرش نه انتخاب شغلش نه انتخاب لقمهاش نه انتخاب کتابهای که میخواند نه انتخاب دیدنیهایش نه انتخاب شنیدنیهایش اینها هیچ کدام رنگ آخرت ندارد.@ میگوید این دیوانه است دیوانه فقط همین است از آن طرف عاقل هم فقط همین است نقطه مقابل فرمودند (اَلعاقِلُ مَن عَمَرَ دارَ اِقامَتِهِ فَهُوَ العاقِل) کسی که خانه ابدی خودش را آباد میکند فقط او عاقل است@ و الا انسانهایی هستند که در دنیا به موفقیتهای زیادی دست پیدا میکنند معروف میشوند مشهور میشوند محبوب میشوند پولدار میشوند ثروتمند میشوند تحصیلات عالیه دانشمند متخصص استاد مقامات کسب میکنند@ مدیر کل میشوند سفیر میشوند وکیل میشوند رئیس جمهور میشوند ما در این مملکت رئیس جمهورهای خائن جاسوس در این مملکت در این انقلاب خودمان دیدیم.@ وزیرهای خیلی خطرناک در این مملکت چقدر دیدیم ما وزیرهای جاسوس بله موقعیت خیلی بالاست ولی به درد نمیخورد جهنمی است میفرماید فقط و فقط کسی که آباد میکند آخرتش را او عاقل است خیلی دقت کنید مسئله خیلی حساس است@ من تا چند ساعت چند روز دیگر اینجا روز کره زمین نیستم اینجا قرار نیست بمانم مسافرت است یک مسافرخانه است آمدم یک چند روز در کره زمینم بعد هم میروم@ قبلاً هم نبودم روی کره زمین جای دیگر بودم آمدم روی کره زمین برمگیردم از کره زمین میروم در آن سازمان خودم آنجا که قبلاً بودم قرار است زندگی بکنم@ عالم مخصوص به خودم اینجا نمیخواهم بمانم وقتی قرار است من یک زمانی موقتاً آمدم روی کره زمین قبلاً جای دیگر بودم اصلاً در این فضا و ارض زندگی نکردم یک مدتی روی ارض مسؤولیت دارم@ آمدم در رحم ارض باید یک سلسله کارهایی را انجام بدهم تا برای مرحله بعدی خودم آماده بشوم خوب فهم این که من این را در معرفت نفس توضیح دادیم اینها را@ فهم این که من ماهیت جنینی دارم در رحم دنیا و دنیا ماهیت رحمی دارد برای من این باورش یک مقدار سخت است ما باید هی تمرین بکنیم هی بشنویم هی تکرار باشد برای ما یک ده سالی بیست سالی هی به ما بگویند شاید یک روزی باورمان بشود@ خوش به حال کسانی که زودباورند آنهایی که زرنگند دیرباورند خیلی راحت باور نمیکنند خوشباور نیستند میخواهند بایستند خیلی حلاجی بکنند خیلی تحقیق بکنند@ اینها خیلی کلاه سرشان میرود آنهایی که ساده هستند پیامبر فرمود بیشتر اهل جهنم ابلهان هستند بلح یا اینکه میگویند ابله این فحش نیستد ما داریم به عنوان فحش از آن استفاده میکنیم@ بُلح یعنی یک آدمی که خیلی خوشباور است پیامبر فرمود مؤمن حقیقی را مثل پخمهها و خوشباورها میدانم این خیلی آدم سادهای است الان دیدید کسانی که رعایت میکنند میگویند بابا این پنجاه و هفتی است@ این همانطوری مانده در اول انقلاب این اصلاً با زمان جلو نیامده آقا به روز باش آپدتودیت باش به روز باشیم یعنی چی؟ میگوید یعنی احمق باش یعنی بیخیال خدا.@ به روز باش یعنی حجاب را بگذار کنار به روز باش یعنی آزاد باش یعنی هر طور دلت خواست رفتار کن هر چیزی خواستی بخور به روز باشد به مُد.@ بُلح اینطوری است پیامبر اینقدر رفتارش همه چیز را میدید همه چیز را هم میشنید خبر هم داشت از تمام دل مردم اما اینقدر ساده برخورد میکرد که یک موقع به او میگفتند این خیلی ساده است (هُوَ اُذُنٌ) این خیلی گوش خوبی است@ قشنگ حرف میشنود هر چه میگوییم قشنگ تکان میدهد سرش را اینقدر جالب بوده شخصیت پیغمبر چقدر عالی بوده این شخصیت آدم دلش ضعف میرود برای پیغمبر گاهی وقتها آدم از دلتنگی میخواهد بمیرد@ میگوید در یک جمعی که بوده پیغمبر حضرت میفرماید پیغمبر قشنگ هر کس حرف میزده خوب میشنیده در ذوق کسی نمیزده@ اگر یک موقع راجع به دنیا حرف میزدند بحث را عوض نمیکرده مثلاً آخرتی بکند نه همان دنیا با همه راه میآمده میشنیده در اصحاب خیلی ساده و معمولی و بدون رنگ بوده پیغمبر اصلاً کسی تشخیص نمیداده در جمع این پیغمبر است@ اگر میخواستند راجع به آخرت صحبت کنند راجع به آخرت صحبت میکرد در ذوق کسی نمیزد هیچ وقت حتی اگر حرفهای تکراری میزدند و میدانست هیچ وقت نمیگفت من این را میدانم@ گوش خوبی بوده پیغمبر همه را میشناخته که چکاره هستند میدانسته دیشب چکار کردند در خانه چکار کردند چه خوردند از نطفهاشان میداند تا الان ولی اصلاً بروز نداده@ اینکه اولیاء خدا آدمهای سادهای به نظر میایند اصلاً خودشان را میگذارند نه من نمیدانم من خبر ندارم من نمیدانم. من از این هفت خطها دیدم مستجاب الدعوه همه چیز در دستش هست@ اما وقتی میروی پیشش صحبت میکنی با او صحبت میکنی بنده خدا یک آدم ساده یک آدم اصلاً انگار از هیچ کجا خبر ندارد یک طوری با تو زندگی میکند که اصلاً انگار نمیداند تو چکارهای@ در حالی که اگر بخواهد یک دفعه به تو بگوید به تو میگوید که تو دیشب چکار کردی کجا بودی با چه کسی بودی چه خوردی چه فکری کردی اما اصلاً هیچ ساده سرش کلاه بوده میگوید باور کن من نمیدانستم@ این آدم اینطوری است میگذارم سرش کلاه بگذارند مگر حرف میزنند اینها قرآن میگوید بگو گوش بودن من به نفع شماست اگر میخواستم گوش نباشم@ گوشتان را بگیرم اگر میخواستم پتهتان را روی آب بریزم کسی دیگر طرف معصوم نمیتوانست برود معصومین اینطوری زندگی کردند همه مردم گناهترین آدمها میامدند به آنها دروغ میگفتند آنها هم وانمود میکردند که این دروغ را هم باور کردم@ دروغ میگفتند به آنها قشنگ دروغ میگفتند بعد میگفت رفتیم سرش را هم کلاه گذاشتیم آنها هم قشنگ اینطوری زندگی میکرد که سرش را کلاه بگذارند@ حرف نمیزند و الا کسی دور و بر معصوم نمیتوانست زندگی بکند اگر بداند من میخواهم با این آقا صحبت بکنم این میداند من دیشب چکار کردم پریشب چکار کردم چه خوردم چکار کردم دیگر نزدیک این نمیشود بروی.@ یک موقعی یک اتفاقی برای اینکه یک موقعی بماند در تاریخ یک چیزهایی آن هم یک موردهای خیلی خاص از آنها یک چیزهایی ظهور میکرد و الا اینطوری نبودند.@ خیلی معمولی خیلی عادی (اُذُنٌ) ساده مؤمن همینطوری است بقیه پخمه میدانندش ساده میداندش زودباور میداندش سرش کلاه میگذارند دروغ هم به او میگویند@ از او هم مخفی میکنند خیلی چیزها را او هم قشنگ یک طوری زندگی میکند که انگار هیچی نمیداند نه مچ کسی را میگیرد نه میخواهد کسی را ضایع بکند نه میخواهد کسی را زمین بزند اینطوری نیست.@ خوشباور است ولی آخرت را خوب باور میکند ابدیت را خوب باور میکند شک نمیکند تردید نمیکند معطلی ندارد هی (اِن قُد اِن قُد) نمیکند امروز و فردا اصلاً ندارد خیلی خوشباور است واقعاً آخرت را باور کرده@ جدی جدی میداند واقعاً من چند روز دیگر در کره زمین نیستم از اینجا میروم من میخواهم بروم کجا میخواهم بروم میروم یک ماجرای دیگر یک عالم دیگر یک شرائط زیستی جدیدی قرار است من زندگی بکنم@ قرار است خودم هم زندگی بکنم این را دقت بکنید من قرار است بروم من قرار است در آن شرائط زندگی بکنم@ هیچ کدام از متعلقات با من نیستند نه خانوادهام هست نه دوستانم هستند نه پولم هست نه مالم هست خیلی چیزهایی که عمر گذاشتم برایشان تحصیلاشان کردم هیچ کدام به دردم نمیخورد مگر دقیقاً چیزهایی که متاسب با همان عالم است با همان عالم تطبیق میکند@ و دقیقاً همان که میخواهند آنجا مثل یک جنین خوب که قشنگ برای اینجا طول گوشی میاورد که قابلیت دریافت بیست تا بیست هزار فرکانس را داشته باشد@ پس خوب کار کرده انصافاً یک چشمی میاورد که طول موجهای اینجا را بین پایین ماوراء بنفش و مادون قرمز را بتواند دریافت بکند یک قلب مناسب با اینجا میاورد انگشتها و دست و پای مناسب اینجا را میاورد@ پوست مناسب اینجا را میاورد بینی و دستگاه تنفس دقیقاً متناسب با اینجا آنجا ساخته در رحم آورده اینجا برای خودش استفاده میکند@ ما هم در رحم دنیا باید بدانیم آنجا چطور جایی است و دقیق باشیم حساس باشیم ببینیم کجا اشکال دارد بررسی کنیم اگر کسی عیبمان را گفت کسی از ما انتقاد کرد کسی از ما بد گفت فهمیدیم یک جا خراب کردیم@ ناراحت نشویم بلکه خوشحالم باشیم که قبل از رفتن فرصت داریم درستش بکنیم این را یادتان نرود همیشه باید فراموشمان نشود که (اِنَّمَا المَجنُون مَن آسَرَ الدُنیا عَلَی الآخِرَۀ) دیوانه فقط کسی است که دنیا را به آخرت ترجیح بدهد@ به ابدیت ترجیح بدهد ما یک چیزی داریم میگوییم وقتی میگوییم دنیا در مقابل ابدیت همینطوری که فکر میکنیم دنیا یک موقع میگوییم رحم مادردر مقابل دنیا میگوییم این آقا دویست سال زندگی کرده خوب دویست سال زندگی کرده دویست تا چند ماه زندگی کرده؟@ دویست تا 12 ماه زندگی کرده. دویست تا دوازده ماه مثلاً صد تا میشود حالا یک ذره معقولتر میگوییم ما عمرهای طولانی سابق را نداریم که هزار سال عمر میکردند@ هشتصد سال نهصد سال هزار سال عمرهای الان را میگوییم شصت سال پیغمبر فرمود متوسط عمر امت من شما بگو صد سال صد تا دوازده ماه میشود@ 1200 ماه آقا 1200 ما نُه ماهش را من در رحم مادر بودم نُه ماه هم یک عددی است در مقابل 1200 یک کسری را تشکیل میدهد اما شما وقتی میخواهید بگویید دنیا در مقابل آخرت اصلاً کسر تشکیل نمیدهد@ مثلاً میگوییم صد سال ببرش در بینهایت اصلاً نمیتواند خودش را نشان بدهد برای همین آنهایی که میروند آنطرف میگویند آقا ما یک لحظه بود یک شب بود یک ساعت بود@ (لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ) یک روز یا یک چند ساعتی آن طرف بودیم روی زمین بودیم ابدیت است اینجا را شما نگاه بکنید یک کسی میگوید من الان پنج سال زجر میکشم دوازده سال درس میخوانم@ بعد از دوازده سال درس که دیپلم گرفتم یک ده سال هم تخصص میخوانم میشود بیست و چهار سال دنیا خیلی است زجر میکشم با سختی خوب میارزد بعدش که شدم سی سی و پنج سال میافتم در رفاه@ حالا امید دارد که مثلاً پنجاه سال هم بعد از آن زندگی بکنم این خیال است سر سی و شش سالگی میمیرد سر چهل سالگی میمیرد پنجاه سالگی میمیرد دو برابر استفاده کرده@ بیست و پنج سال خوب جان کنده زحمت کشیده میگوید آقا من بیست و پنج سال سختی کشیدن برای اینکه بیست و پنج سال راحت باشم این را قشنگ در دنیا این را میفهمد که من بیست و پنج سال دنیا را در فشار باشم که بیست و پنج سالش را در آسایش باشم@ بارک الله تازه با هم برابر شدید نه بیست و پنج سال سختی دادم که پنجاه سال خوش باشم بارک الله دو برابر لااقل راحتتر بودی این را میفهمد. اما وقتی به او میگویی یک دنیا چقدر قشنگ میگوید علی(ع) (صَبَرُوا اَیاماً قَلیلَه) یک زمان خیلی کمی را اینها صبر کردند متقین@ ولی اینها یک راحت طویل یک آسایش بینهایتی را به ارث بردند وقتی میگویی آقا دنیا دو روز است چقدر حرف قشنگی است@ دو روز است میگذرد یک نفس است یک خواب است از آنهایی که سنّشان بالا است بپرسید میگویند اصلاً این عمر ما انگار یک خواب بود آنهایی هم که سنّشان بالا نیست از آنها هم سؤال بکنید که تو مثلاً بیست سال است@ بیست سال گذشته چطوری برایت گذشته میگوید یک خواب بود میگوید آقا یک زمان کوچکی را تحمل کنید یک ابدیت است شما به این آدم چه میگویید@ شما در دنیا اگر کسی پنج سال خوب درس نخواند یا تحمل نکند خوب کار نکند میگوید حالا برو عروس خانم در خانه مادرشوهرت زندگی کن چند سال است دیگر الان که نمیتوانید خانه مستقلی بگیرید@ اگر بخواهید بروید خانه مستقلی بگیرید باید کرایه خانه بالا بدهید این درآمد شما هیچ وقت به پول خرید یک خانه نمیرسد میشود مستأجری همیشگی@ اما اگر پنج سال خانه مادرشوهر زندگی کردی ده سال خانه مادرشوهر زندگی کردی هنوز بچه نیامده تا بچهها بخواهند سفت و سخت بشوند و برسند به یک سنی شما دیگر خانهات هم خریدی پسانداز کردی پولهایت را ریختی بانک خانه خریدی@ دیگر میروید به سلامتی خانه خودتان در مشاوره میگویند این کار معقولی است بکنید این کار را یک هفت هشت سال تحمل کنید@ بعد یک خانه بخرید میارزد آدم پسانداز بکند ده سال مستأجری برای مثلاً خانه خریدن بعدی قشنگ است. خداوند میفرماید که یک چند روز تحمل کنید یک ابدیت است اگر یک دختر خانم این پیشنهاد را قبول نکند@ یا آقا پسر این پیشنهاد را قبول نکند مشاور میگوید شما آدمهای عاقلی نیستید شما اگر حاضر نباشید اول زندگیتان ریاضت نکشید ادامه زندگیتان برای همیشه در ریاضت میافتید این عقل نیست شما آدمهای عاقلی نیستید@ بیعقل هستید دارید اینطوری تصمیم میگیرید که اول زندگی بیافتید در عیاشی و ولخرجی و چشم و همچشمی و خرج کردن و هزینه کردن.@ حالا کسی که در دنیای محدود حاضر نیست تحمل بکند که یک ابدیت را از دست بدهد این را چه میگویند پیغمبر فرمود دیوانه مجنون کسی که است که دنیا را انتخاب کند به ابدیت.@ از این دیوانهتر ما داریم ولی ما مفهوم ابدیت را خیلی خوب کار نکردیم انس نگرفتیم شاید باورش نکردیم.@ ابدیت قرار است من زنده باشم دقت کنید ما قرار است بینهایت زندگی کنیم پیش خدا یک میلیارد سال میلیارد میلیارد سال چقدر (أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيها خالِدُونَ) تا من خدا هست شما هم هستید تا هستی هست قرار است تو زندگی بکنی@ آدم چقدر خُل است چقدر دیوانه است که آخرتش را خراب میکند تصمیمها انتخابها ارتباطات رفتارها افکار غلط افکارش را خوب تنظیم نمیکند با نظام ابدی سازگار باشد.@ رفتید مسافرت در یک قهوهخانه میخواهید جا بیاندازید قهوهخانه هم نیست کنار یک رودخانه است میخواهید جا بیاندازید یک صبحانه بخورید یا ناهار بخورید@ بعد میبینید یک نفر داد و بیداد میکند آخر اینجا جاست اینجا که سنگ دارد آب دارد خیس است ممکن است آب به ما بپاشد اینجا که هوای آزاد ممکن است باد بیاید زمینش خیلی هموار نیست@ پس چرا تشک ندارد اینجا میگوید عزیز من قرار است یک چایی بخوریم اینجا یک غذا میخواهیم بخوریم چند دقیقه است یک ساعت هست یک ساعت هم میخواهیم استراحت بکنیم مجموعاً دو ساعت میخواهیم اینجا بمانیم@ دیگر دو ساعت که اینقدر معطلی ندارد بعد او همهاش بیقراری میکند تا آخر که غذا میخورند و همه میخواهند جمع بکنند اینجا کجا بود ما را آوردید@ چرا اینجا اینطوری است چرا تشک ندارد چرا بخاری نداشت چه میگویی تو میگویی عزیز من اینجا مسافرت ما آمدیم بین راه است اینجا قرار نیست که خیلی خوش بگذرد به ما همه چیزهایی که ما میخواهیم فراهم باشد این مشکلش چیست@ این آدمی که نق میزند قور میزند همه میهمانی را همه مسافرت را خراب میکند این برای چی مشکلش چیست؟ مشکل فکری دارد فکرش تنظیم نیست@ یعنی نگاه درستی به مسافرت ندارد نمیداند مسافرت چیست مثل خیلی از آدمها که میخواهند از اینجا بلند بشوند بروند اردبیل میخواهند بروند شمال میخواهند بروند جنوب@ میخواند بروند یک جایی بعد از اول که در ماشین نشستند همهاش دلشوره دارند که آنجا میخواهیم برسیدیم چه میشود بعد آنجا میخواهی برسی حالا رفتی مشهد مثلاً یا هتل میروی یا میروی هتل آپارتمان یا میبرندت یک اردوگاهی@ جای دیگری که نیست مسافرخانهای جایی آیا اینها هیچکدام راحتتر از خانه خود آدم هست یا نه؟ نه. میبینی که این میخواسته از مسافرت از فضای خیابان جاده درختها گُلها چشمهها رودخاهها کوهها غروب خورشید طلوع ماه مهتاب ستارهها لذت ببرد@ تمام اینها جزء مسافرت جاده جزء مسافرت ما اصلاً از جاده مسافرت نمیبریم ما همیشه منتظریم برسیم یک جایی که آنجا شروع کنیم بگوییم که رسیدیم میخواهیم لذت ببریم@ آدمهای عاقل یک لذتی از جاده میبرند که خیلیها در مقصد نمیبرند آقا جاده جزء مسافرت اصلاً همین که حرکت کردی در ماشین نشستنش گپ زدنش قهوهخانه رفتنش وسط راه جا انداختنش چایی خوردنش پیاده شدنش کنار درخت@ نشستن رودخانه را دیدن گُلها را دیدن سنگها را دیدن حیوانات را دیدن درختها را دیدن آسمان را دیدن همه اینها جزء مسافرت است@ آدم باید بتواند لذت ببرد از این همه تجلیات زیبای خداوند ولی میبینی اصلاً استعداد ندارند هیچ استعدادی ندارند. میخواهم بروم آنجا برسی مگر چقدر چیز دارد بابا همه این جاده قشنگ است نمیتواند لذت ببرد@ این فکرش درست نیست مهندسی فکرش غلط است اصلاً نگاهش به مسافرت غلط است وقتی من نگاهم غلط بود اصلاً آن نتیجهای که باید بگیریم نمیگیرم@ دیگران هم من را غیر عادی میدانند برای همه هم میکنم زهرمار مسافرت را کوفتشان میکنم عزیز من اینجا مسافرت است خانه که نیست اقتضائات سفر اقتضائات اینطوری است یک اقتضائات آمادهباشی است@ همیشه یک اقتضائات مختصر یک اقتضائات تنوعی هست غیر از شرائط خانه. این نمیتواند این کار را بکند. اصلاً نمیتواند لذت ببرد از سفر نق میزند قور میزند حال همه را میگیرد@ مثلاً آمدیم برویم خوش بگذرانیم میبینیم که کوفتش میشود یک سفر میرود میاید خسته کوفته داغون اعصاب خورد برمیگردد عصر جمعه خانه چون بلد نیست از سفر لذت ببرد از مسافرت بلد نیست نظام فکریش غلط است@ ما چون نظام فکریمان در دنیا غلط است یعنی اشتباه فکر میکنیم که ما آمدیم اینجا خدا میگوید من راحتی را در بهشت قرار دادم مردم در دنیا دارند دنبال آن میگردند بابا هنوز به مقصد نرسیدی@ تو مسافری الان اینجا اینکه بخواهی نق بزنی نسبت به کمبودهای دنیا نسبت به خیلی از چیزهایی که دیگران دارند تو نداری خیلی از چیزها را هم تو داری دیگران ندارند.@ یک موقع مسلمانها در جنگها یک ذره قورقور میکردند بعضیهایشان که ما رفتیم جنگ بعضیهایمان اسیر شدند بعضیها کشته شدند بعضیها دست و پاهایشان قطع شد بعضیها یتیم شدند بعضیها بیوه شدند@ خداوند میفرماید که اگر به شما سختی رسیده همین سختیها به دشمنانتان هم رسیده اصلاً دنیا جای این کارها نیست که شما فکر کنید دنیا یک جایی هست ما آمدیم اینجا خوش بگذرانیم@ راحت باشیم هر چه دلمان میخواهد به دست بیاوریم اینطوری نیست میگوید من همه راحتی را گذاشتم در بهشت شما کجا دنبالش میگردید.@ مثل اینکه یک جنینی در رحم مادر سفارشات دنیایی بدهد میگوید آقا صبر نُه ماه دیگر میروی آنطرف هر طور دلت خواست زندگی بکن اینجا جایش نیست اینجا فقط آمادگی است بیشتر باید فکر کنی برای ابدیتت برای زندگی آخرتت باید آماده بکنی@ ما هیچ کاری مهمتر از خودسازی در دنیا نداریم ما آمدیم در دنیا فقط برای خودسازی ما برای ازدواج آمدیم نه برای تشکیل خانواده آمدیم@ نه حضرت معصوم(س) جان ما به قربانش خواهرانش همه خواهرانش دختران موسی بن جعفر هیچ کدام ازدواج نکردند یک دانهشان هم شوهر نکردند آمدیم ازدواج کنیم نه آمدیم بچهداری بشویم مادر بشویم پدر بشویم@ نه آمدیم دکتر مهندس بشویم نه اینها ابزار زندگی در اینجاست میگوید یک حداقلی ما طبق علاقههامان طبق شرائط دنیا یک چیزی را باید بالاخره اشغال بکنیم یک جایی را اما ما برای این نیامدیم@ ما برای چه آمدیم اصل کارمان برای چیست؟ برای شناخت خود و ساختن خود خودسازی مهمتر از این هم وظیفهای نداریم در دین هم وظیفهای نداریم@ بعضیها میگویند ما وظیفهمان هست در هیئت برویم وظیفهمان هست در بسیج برویم وظیفهمان هست در اجتماع برویم میگویید ببین هیئت میروی برو ولی در هیئت باید خودسازی بکنی نروی روحت را خراب بکنی@ دعوا بکنی با امام جماعت مسجد و هیئت اُمنا فردا با یک هیئت دیگر سر دیگ و اِکو و سر شام و ناهار و خورشت قیمه و قورمه دعواتان بشود چون اینجا خودسازی نیست@ میروی در هیئت دیو میشوی آنجا میروی در بسیج غول میشوی اگر میخواهی بروی بسیج بسیج یک وظیفه است ولی باید بدانی که از بسیج باید به نفع چی استفاده بکنی@ خودسازی از این ازدواج از این شغل از این درآمد از این رشته تحصیلی از این غذایی که میخواهم بخورم از این مسافرتی که میخواهم بروم همه به درد خودسازی میخورد اگر قرار باشد من برنامهای غیر از خودسازی برایش بریزم این یک دیوانگی است@ این اصلاً گم کردن صورت مسئله است من نیامدم اینجا که دغدغههای اینجایی داشته باشم آخرتم را هم برای اینجا از دست بدهم.@ ما چون صورت مسئله را گم کردیم خوب فکر نمیکنیم برای همین وقتی یک عالم یک دانشمند یک استاد راجع به آخرت راجع به ابدیت راجع به قبر قیامت به ما میگوید ما مینشینیم میشنویم اینها را ولی آخر سر میگوییم که خوب حالا چه میماند برای اینجا@ باز بحث دنیاست یعنی میخواهیم آن درسها و حرفها و ابدیت را با کجا تنظیم بکنیم؟ میگوییم خوب حالا میماستد یا نه ما بالاخره اینجا به همه خواستهیمان میرسیم یا نمیرسیم باز اینجاست.@ همان لطیفه بیمزه همیشگی که تعریف میکردیم ما هم چون بلد نیستیم باید همینها را برای شما تعریف بکنیم@ رفته قصابی میگوید نوشابه بده میگوید نداریم اینجا قصابی است میگوید حالا یک کانادا بده ما بخوری ما چون زمان پدر تاجدار بودیم میگوییم کانادا آن موقع کانادا بود الان شما میگویید زمزم و از این چیزها@ آن موقع شوئبس بود و کانادا بود و قدیمیها یادشان هست یک نوشابه بده مثلاً کوکا بده گفت نداریم یک پپسی بده دید این اصلاً حالیش نمیشود میگوید بابا اینجا قصابی است میبیند نه این اصلاً حواسش نیست@ گفت ببین تو اینجا قصابی این ساتور را بگیر چاقو را بگیر این لباس من را هم بپوش در آورد داد به او که او حس بگیرد مثلاً حس قصاب بودن بگیرد بفهمد اینجا قصابی است@ گفت حالا من شدم مشتری تو قصاب یک کیلو گوشت به ما بده اینها را هم میمالید به همدیگر گفت شیشه خالی آوردی ما با معارف دین اینطوری مینشینیم بحث میکنیم@ یعنی ده سال طرف نشسته سر درس یک استاد میبینی که این اصلاً با روز اول هیچ فرقی نکرده چون مهندسی فکرش غلط بوده از اول این آمده فکر کرده من میخواهم بیایم اینجا دنیای آبادی داشته باشم@ ضمناً یک آخرت هم در آن در بیاید هم بروم بهشت همه اینجا کاملاً به همه خواستههایم برسم هیچ مشکلی نداشته باشم دغدغه مصیبت هیچ بلایی سرم نیاید هیچ زحمتی نکشم.@ چرا اگر بگویی من آمدم سر کلاس بنشینم که هم دنیای شادی داشته باشم هم آخرت درسش را زیارت عاشورا به تو میدهد که تو بتوانی با فهم معنای مصیبت مثل حضرت زینب که همه چیزت را از تو بگیرند و بگویی (و ما رأیت الا جمیلا) بله میشود آدم در دنیا همه جور سختی ببیند ولی همیشه شاد باشد@ این را چرا این را میفهمی کاملاً اما اگر سختی نبینم و شاد باشم نه اصلاً قاعده این است که شما باید سختی ببینی و با سختی چی باشی امتحان از تو میگیرند@ اتفاقاً علی(ع) فرمود از همانجایی که خوشت نمیاید امتحان نمیگرند ولی از همانجایی که خوشت نمیاید امتحان میگیرند ولی شاد باشی این هنر یک مؤمن است.@ یک زن پاکدامنی مثل حضرت زینب(س) که معدن عفت و حیاستمیخواهد برود در خیابان در کوچه در محله میرود چند تا محرم با او میروند میبرند اسکورت خانم بوده یک خانم اینطوری که تکلمی هم نداشته ارتباطی هم نداشته@ آن همه با جلال و جبروت رفت و آمد کرده در دختریش و در زمانی که شوهر کرده حالا کارش به جایی رسیده که نامحرمها بریزند سرش کتک جسارت بیادبی درست از همانجایی که خوشش نمیاید امتحان میشود@ یک کسی مثل امیرالمؤمنین که غیرت الله است معدن غیرت خداست باید از همین جا سختی میکشد که خدا به او میگوید تو بایست در خانه زنت برود بیرون و آنها هم بزنندش.@ اگر آن بزرگان برای ما میگویند که شما باید دنیا را تحمل بکنید چون هزار برابر آن که به ما میگویند خودشان تحمل کردند.@ و اصلاً تو جزء خانواده آنها نیستی الکی حرف نزن بگو من میخواهم با شما باشم در دنیا و آخرت اگر تا تو به خانم فاطمه زهرا بگویی من میخواهم با شما باشم در دنیا و آخرت@ خانم فاطمه زهرا میگوید من یک زن جوان بودم باردار بودم چهار تا بچه قد و نیمقد داشتم تنها بودم یک شوهر مظلوم در خانه داشتم@ اما وقتی امام زمانم به خطر افتاد جان خودم و بچههایم را به خطر اندام یک بچه در شکم داشتم او را که دادم به کشت و شهادت بچههایم را هم یتیم کردم خودم هم با همه وجودم رفتم از امام زمانم دفاع کردم@ خوب شما چکار کردید برای امام زمانتان تا الان ما در عافیت برای امام زمان کار میکنیم ما میخواهیم همه چیز زندگیمان دست نخورد تغییر پیدا نکند@ هیچ چیزی در زندگیمان بوجود نیاید در مسائل اقتصادی زندگیمان فشار نبینیم در مسائل عاطفی فشار نبینیم در کارهای دیگر اذیت نشویم به هیچ جای دیگرمان فشار نیاید بله یک وقت مردهای هم صدقه بدهیم برای امام زمان این چطوری است@ من میخواهم بگویم من میخواهم با شما در دنیا و آخرت باشم اگر خانم یک همچین چیزی به من بگوید من بگویم آقا من چه فشار در زندگیم به خاطر شما تحمل کردم.@ (اِنَّمَا المَجنُون مَن آسَرَ الدُنیا عَلَی الآخِرَۀ) این همه توضیح دادم برای اینکه یک موقع فکر نکنیم یک کسان دیگری خارج از این جو بگوییم بقیه که مثل ما نیستند@ مردم محل آن بدحجاب آن پسر که آنطوری است آن خانم که آنطوری است آنها دیوانه هستند اهل آخرت نیستند ما هم خیلی آدمهای عاقلی هستیم. یک ذره فکر بکنیم ببینیم شاید احتیاطاً آدم باید بترسد شاید به من بچسبد@ این فرمایش پیغمبر لااقل آدم باید حساس باشد دیدی یک نفر که میخواهد برود میهمانی چند بار جلوی آیینه میایستد خودش را نگاه میکند میگویم بابا میزان است خوب است@ ولی باز هم میاید نگاه میکند حالا اگر قرار است وسواس هم داشته باشیم در آخرت وسواس بخرج بدهیم بگوییم آقا بالاخره ما یکبار هی امتحان بکنیم خودمان حاسبوا حاسبوا حساب بکشیم ببینیم شاید ما هم جزء همین دیوانهها باشیم و فکر میکنیم آدمهای عاقلی هستیم@ فکر میکنیم داریم خیلی خوب زندگی میکنیم همیشه ما باید این احتمال را بدهیم که شاید ما خودمان هم جزء این روایتها باشیم. روایت دوم میفرماید که باز هم از پیغمبر هست@ نبی اکرم(ص) در همین صحنه اتفاق افتاد یک مریضی را دیدند پیامبر فرمود (بَل هُوَ مُصاب) این مریض است (اَلمَجنونَُ عَبدٌ اَو اَمَتٌ اَبلَ یا شَبابَهُما فی غَیرِ طاعَۀِ الله) خیلی این کلام بزرگ است من امروز شرحش نمیدهم@ یک ذره زودتر کلاس را تعطیل بکنیم دیوانه عبد یا کنیزی هست که جوانی خودشان را در غیر طاعت خدا فانی کرده باشند هدر داده باشند زن و مردی هست خانم و آقایی هست تعبیر اینطوری نگفت@ نگفت زن یا مرد خانم یا آقا این تعبیر خیلی بلند است یعنی آدم از اینجا میفهمد که آن حرفی که زده معصوم بوده اینطوری حرف زده این کلمهای که انتخاب کرده معصوم میتواند اینطوری حرف بزند@ میگوید عبد و کنیزی هستند که جوانیشان را در طاعت غیر خداوند هدر داده باشند روی این فکر بکنید کاملاً خواهش میکنم فکر بکنید واقعاً تا انشاءالله ببینیم که چرا پیغمبر این تعبیر را دارد@ نگفت خانم و آقا زن و مرد انسانی که اینطوری نگفت فرمود (عَبدٌ اَو اَمَتٌ اَبلَ یا شَبابَهُما فی غَیرِ طاعَۀِ الله) جوانیشان را در غیر طاعت خدا گذراندند این را دیوانه میگویند چرا؟ انشاءالله جلسه بعد.@ والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ ابله را گفتم ابله یعنی آدمهایی که با یقین هستند اهل یقین هستند زود باور میکنند حقائق الهی را.@ با همدیگر دعا کنیم عزیزان هستند از شما التماس دعا دارند مشکل دارند نیاز به دعاهای شما دارند اول برای مضطر حقیقی آقا امام زمان (ع) دعا میکنیم جهت رفع اضطرار از وجد مقدس حضرت رفع اضطرار از شیعیانشان، مسلمین و مستضعفین جهان@ عزیزانی که حاجت دارند نیازمند به دعای شما هستند مریضان منظور بخصوص کسانی که حاجتهای ویژه دارند گرفتاری دارند با همدیگر پنج مرتبه آیه شریفه امن یجیب را میخوانیم@ أعوذ بالله من الشیطان الرجیم أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ.هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان(ع) تعجیل در فرجشان سلامتیشان انشاءالله ما همه مشمول ادعیه ویژه حضرت باشیم سه صلوات بلند ختم بفرمایید.@