جلسه 327 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
327
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
6
روز
5
متن کامل (خام) ‌ جلسه 327 - شرح زیارت عاشورا

درسها به اینجا رسید که ما انشاءا... بعد از شناخت نعمتهای خداوند و شکر آنها که بر نعمت شکر کنیم باید بر مصیبتها هم انسان به شکر برسد. دلایل این که ما باید بر مصائب شاکر باشیم را هم خدمت تان عرض کردیم و بحث مان رسید به مصائب واقعی انسان که اینها حقیقتاً مصیبت هستند و انسان باید برای اینها نگران باشد و خودش را آماده کند.

فرمایشی از حضرت زین العابدین (ع) خدمت عزیزان عرض کردیم که فرمود که انسان در هر روز سه مصیبت دارد و این سه مصیبت، هیچ کدامش را انسان از آن عبرت نمی گیرد و اگر عبرت می گرفت حتماً این اثر را داشته که لحانت علیه المصائب و امرالدنیا. مصیبتها و کارهای دنیا حتماً بر او آسان می شد ما اگر آسانی را دوست داریم که همه دوست داریم هیچ کس بدش از آرامش و شادی و خوشبختی نمی آید.

همه ی انسان دوست دارند که آرامش داشته باشند اما این که آرامش را از چه مسیری به دست بیاوریم مشکل بزرگ انسانها همین است که با این که عاشق خوشبختی هستند و عاشق آرامش هستند عاشق آسانی و آسایش هستند اما در عمل به او کمتر می رسند تمام تلاش را انسانها دارند روی زمین می کنند برای اینکه به آرامش برسند کارها برایشان راحت باشد از سختی ها بگریزند ولی شما الان وضعیت کنونی مردم دنیا را ارزیابی کنید نسبت به سالهای گذشته مردم حجم آرامش شان کمتر شده.

میزان آرامش شان کمتر شده همه دوست دارند به خودشان خدمت کنند یا حتی به خانواده شان. اما با وجود علاقه ای که به خودشان و خانواده شان دارند که می خواند خدمت کنند بیشتر دردسر درست می کنند که الان درصد ارزیابی در این زمینه نیستیم که ریشه این چی است که آدم ها با این که دوست دارند به خودشان و خانواده شان خدمت بکنند.

دوست به شادی و آرامش برسند. چرا کمتر این را بدست می آورند چرا مجموعه فعالیتها و انتخابها و ارتباط ها و رفتارها و افکار و آن مهندسی فکر و چینش فکریشان در مجموع به ضرر شان تمام می شود. چرا هر آدمی وقتی به آن بگویی حاضری برگردی به گذشته، می گوید حاضرم برگردم به گذشته، چرا وقتی به او م یگویی مثلاً اکثر قریب به اتفاق آدمها، به آنها می گویی که شما اگر برگردی به گذشته، همین انتخابها و ارتباطها و رفتارها و افکار را در پیش می گرفتی می گوید نه.

ما اگر یک سال هم بر می گشتیم به گذشته این طوری که این یک سال عمل کردیم، این طوری عمل نمی کردیم. شش ماه هم بر می گشتیم به گذشته این طوری عمل نمی کردیم چه برسد به چند سال، و دوباره این اشتباه تکرار می شود یعنی ما داریم می رویم جلو با علاقه شدیدی که به خودمان داریم که به خودمان خیلی خدمت بکنیم آرام تر کنیم خودمان را.

یک سال تلاش می کنیم می گوییم که اِ ما کاشکی بر می گشتیم به آن یک سال قبلی مان. یعنی الان به خیلی ها اگر بگویند حاضری برگردی به جای یک سال قبلی ات. می گوید آره، بر می گردیم. این یک ساله که آمدیم کج راه بوده و به ضرر مان تمام شده و کاشکی برگردیم لا اقل به جایگاه یک سال قبلی مان به جایگاه ده سال قبلی ما برگردیم.

به خاطر این است که ما فرمولها و قواعد آسایش و آرامش را خوب شناسایی نکردیم. یعنی ما در بین چیزهایی دنبال آسایش و آرامش می گردیم که ذاتاً در آنها نا آرامی و ناشادی وجود دارد دقت کنید ما دائماً در صدد تحصیل چیزهایی هستیم که آنها در ذات خودشان ناآرامی می آورند. ناشادی می آورند یا اگر در ذات خودشان این را تولید نکنند نحو برخورد ما با آنها این طوری است نحوه ارتباط ما با آنها این گونه هست که دشمن ما می شوند.

این که قرآن می فرماید همسران شما فرزندان شما دشمن شما هستند، بعضی از همسران، بعضی از فرزندان البته نه همه ی همسران و فرزندان، دشمن می شوند اینها که ذاتاً دشمن نیستند که. ولی انسان نحوه زندگی اش نحوه برخوردش طوری هست که در مجموع به ضررش تمام می شود. ما به دنبال آسایش و آرامش در چیزهایی می گردیم که آن چیزها یا ذاتاً اضطراب زاست و یا اگر ذاتاً اضطراب زا نیست نحوه ارتباط ما با آنها به گونه ای هست به قدری غلط هست که تبدیل به یک عامل اضطراب می کند آن را.

می بینی که طرف سالها دوندگی کرده، دعا کرده که خدا به او یک بچه بدهد بعد از چند سال خدا به او یک بچه داده. این بچه الان شده هفده، هجده سالش، دست پدر و مادر بالاست که کاش ما این بچه را نداشتیم خدایا این بچه را بکشش. ما را از دست این راحت کن ای کاش هیچ وقت نمی خواستیم این بچه را.

همین طور که چیزهای دیگر را خیلی وقتها همین طور است. ای کاش هیچ وقت این همسر را نمی خواستم ای کاش هیچ وقت تن به ازدواج با این نمی دادم. ای کاش هیچ وقت این شغل را نداشتم ای کاش هیچ وقت در این رشته تحصیلی پا نمی گذاشتم. چطوری است که آدمها اول یک چیزی را خیلی دوست دارند خوششان می آید بعداً وقتی می روند می بینند بلای جان شان هست.

این نحوه ارتباطات ما خیلی غلط هست ما باید از چیزهایی آرامش بدست بیاوریم که اساساً بافت شان، ساختار شان آرام بخش هست. یعنی اصلاً از اول این طوری درست شان کردند. مثل مثلاً آب که اصلاً ساختارش برای رفع تشنگی هست. شما شربت که بخورید دفع تشنگی می کند قندت را می برد بالا.

دوغ که می خوری رفع تشنگی می کند موقتاً. اما دو تا مشکل دارد یکی این که تشنه تر می کند، یکی این که نمک را زیاد می کند. خوب باید چه کار کرد. باید آب بخوری. ما آن چیزی که آرام بخش هست آسایش هست، شادی هست کمتر به سراغش می رویم و وقت مان را بیشتر صرف چیزهایی می کنیم در برنامه ریزی های مان هست که وقت ما صرف چیزهایی می شود که هر چقدر ذهن پایش می گذاری دل پایش می گذاری، مضطربتر می شوی. شلوغتر می شوی تاریکتر می شوی.

آن چیزیهای که در ما تمرکز، آرامش، آسایش شادی می آورد وقت کمتری برایش دارید. حالا شما نگاه کنید، معصوم یعنی کسی که احاطه کامل بر ساختار عوامل وجود دارد. انسان را در هر سه مرحله حیات می شناسد قبل از این که به دنیا بیاید. الان که در دنیا هست، بعد از این که از دنیا می رود، تمام مراحل ابدی انسان را می شناسد با ساختار ریاضی این عالم آشناست. با روابط ریاضی بین تمام موجودات آشنا هستند.

یک متخصص کامل، تمام علم خدا دست اوست. خداوند علم خودش را کامل در اختیار او قرار داده. حالا این معصوم می خواهد به ما بگوید که چه چیزهایی برای شما آرام بخش هست. چند تا چیز را معرفی می کند که می گوید اگر شما به این چیزها توجه کنید آرامش می آید سراغتان. کار دنیا برای شما راحت می شود. تعبیر خیلی تعبیر زیبایی هست.

اگر عبرت بگیرد از این سه چیز، مصیبتها آسان می شود، کارهای دنیا هم آسان می شود. خوب مگر ما دنبال آسایش نیستیم می گوید خوب بیا دنبال همینهایی که من دارم می گویم دیگر. می گوید شما آسایش را نمی خواهید من ِ متخصص، منِ امام، منِ خلیفه الله دارم به شما می گویم که از این طریق آرامش بدست بیاورید.

از این طریق مشکلات تان را حل کنید از این طریق مصائب دنیا را برای خودتان آسان کنید ما یک موقع هست که در آسایش هستیم. یک موقع هست که مصیبت می آید سراغ مان. مهم این هست که در مشکل ها و سختی ها آرامش خودمان را حفظ کنیم این خیلی مهم هست و این خیلی هم هنر است. طبیعت دنیا سختی است. اصلاً ساختار دنیا سختی دارد. همین سختی هم برای انسان واجب و لازم هست. انسان در سختی ها می تواند خلیفه الله بشود و خوشبختی برسد.

خوب اما چطوری ما این را آسانش بکنیم در مصیبتها، می گوید شما اگر بخواهید که مصیبتها برای شما آسان بشود به سه تا مصیبت اصلی توجه بیشتری بکنید. تمرکز بیشتری داشته باشید به فکر اینها باشید برای اینها برنامه داشته باشید. با این سه تا مصیبت درست و منطقی برخورد کنید. بقیه ی مشکلات آسان می شود برای شما و در واقع این را می خواهد بگوید که ما اصلاً چیزی به اسم مصیبت نداریم جز این چند تا مصیبت.

آن چیزهایی که سخت تان هست و شما مصیبت می دانید می تواند برای شما به نفع شما باشد. تمام چیزهایی که شما مصیبت می دانید می تواند برای شما شادی و آرامش ایجاد کند شما می توانید به نفع خودتان تمامش کنید من یک مثال بزنم. ببینید الان ما یک چیزی داریم در مراکز شهرداری یک سازمانی داریم به نام بازیافت. این بازیافت زباله ها را تبدیل می کند به پول، به مواد. ثروت از آن در می آورد.

یک پارکی بود در یکی از شهر های هند به نام چندگر. یک شهر کاملاً اروپایی، من یک دوسال پیش که رفته بودم که جلساتی داشتیم با دانشجویان آنجا، به ما گفتند بیایید برویم این پارک را بازدید کنیم یک چپند ساعتی وقت داشتیم رفتیم. سرمان را انداختیم که برویم در پارک گفتند نه شما باید چند دقیقه ای صبر کنید باید بلیط تهیه کنیم یعنی باید پول بدهیم تا برویم پارک.

مثل پارکهای دیگر نیست که شما بتوانید خیلی راحت بروید در آن. هیچ چا، پارکها جلوی آدم را نمی گیرند، ولی اینجا می گویند نه باید بایستید پول بدهید بعد وارد پارک شوید. بلیط تهیه شد رفتیم آنجا، از زمین تا در و دیوار تا تمام قسمتهای پارک که بسیار جالب بود و دیدنی. هزاران نفر می آمدند آنجا بازدید می کردند اینها از زباله تهیه شده بود. یعنی یک معمار خبره ای که یک مهندس خبره ای به مردم شهر گفته بود که شما چند سال زباله های تان را بیرون نریزید بیاورید بدهید به من.

هر چی دارید هر چی به درد تان نمی خورد همه ی آشغالها و زباله ها را، ایشان نشسته بود با چه لطافت ظرافتی از تمام این قطعاتی که مردم نمی خواستند و بیرون ریخته بودند یک پارک و یک نمایشگاه بسیار زیبا درست کرده بود. واقعاً هر کس می دید حیرت می کرد چقدر زیبایی از این آشغالها درست شده بود. این در این بخش.

شما در بازیافت زباله ها را بازیافت می کنید تبدیلش می کنید به پول، اما همانهایی که زباله ها را بازیافت می کنند و تبدیل می کنند به پول یک تعدادی زباله هست که اصلاً قابل بازیافت نیست. می گویند این ها باید برود دفن شود حدوداً دویست سال، سیصد سال، دیگر جذب طبیعت بشود. مثل همین ظروف یک بار مصرف، ظروف پلاستیکی و کاغذ بیسکویتها و پفکها و چیزهای دیگر اینها به راحتی جذب طبیعت نمی شود. ولی بقیه نه.

بقیه زباله ها تبدیل به ثروت می شود یعنی از دل زباله ها ما ثروت در می آوریم. خداوند نهاد ما را به گونه ای قرار داده که ما می توانیم زباله های وجود مان را، آلودگی های وجودمان، آلودگی های که در اطراف زندگی مان هست مشکلات، مصیبتها، آلودگی ها را تبدیل کنیم به نور. که حالا در بحث اسماءا... می گوییم این ها چطوری انجام می شود.

در اسم شریف (مُبدِّل) یکی از اسماء حق تعالی مبدل هست، تبدیل کننده هست، خدا جهنم را به بهشت تبدیل می کند خدا عقب افتادگی ها را، گناه ها را، به بهشت تبدیل می کند. (یبدل الله سیئاتهم حسنات) آیه ی قرآن هست که خداوند می تواند گناه مان یک نفر را، یک کاری بکند که تمام سابقه گناهان او به نفع او تبدیل بشود. خیلی حرف است این. که مثلاً من سی سال چهل سال اشتباه رفتم ولی خودم را می گذارم تحت اسم مبدل خدا. در بازیافت خدا می رود به شرط این که بروم در بازیافت. همین طوری نمی شود. زباله تا در بازیافت نرود، تبدیل نمی شود. یعنی باید برود در بازیافت و آن مراحل روش انجام بشود. دیگر از آن حالت زباله بودن در می آید و تبدیل می شود به یک ماده به درد بخور.

تحت اسم شریف مبدل این کار انجام می شود. من باید در بازیافت خدا بروم. آن را به من اجازه دادند. این سیستم را در درون ما گذاشتند این نهاد ما. که من الان مشکل دارم، سختی دارم. با آدمهای ناجوری سر و کار دارم، زندگی درونی ام، زندگی خانوادگی ام، اصلاً خوشایند نیست. خودم هم گناه دارم، ضعف دارم، آلودگی دارم. سوابق انحراف دارم. سوابق آلودگی دارم ولی می توانم بروم تحت اسم مبدل قرار بگیرم بعد بگویم خدایا ما این خرابکاری ها را آوردیم در سازمان بازیافت تو، اینها را تبدیلش کن نورش کن.

خداوند (فعال لما یشاء) هست. فعّال لما یشاء می تواند این کار را بکند. چند سال گناه آوردیم؟ سی سال گناه آوردیم. می گوید من تبدیلش می کنم می رود در دستگاه یا نه؟ در بازیافت می روی یا نه، باید بروی در دستگاه که تبدیل بشوی. مثل یک تکه بزرگ سنگ طلا داری یا سنگ آهن داری می گوید من می خواهم از او طلای خالص در بیاید.

اصلاً بن بست ندارد در دستگاهش، یعنی روز می شود شما بروید در آن دستگاه. دیگر سر از جهنم در نمی آوری. اگر می خواهی در جهنم نروی. برو زیر آن دستگاه برو در آن کوره، آنجا خالص می آیی بیرون. خوبی اش این هست که راحت موقع مردن، می میری. خوشبخت، آن مقدار هم از عمر دنیایی ات مانده آن هم قشنگ می گذرد. آخرت هم که حفظ هست دیگر جهنم نمی روی.

غوغا می کند این اسم. ما می خواستیم زیارت عاشورا بگوییم، قاچاقی داریم اسماءا... می گوییم. این اسم خیلی کار می کند آقا مبدّل هست. تبدیل می کند. خوب آن مشکلات، آن آلودگی ها، گرفتاریها، اینها را شما اگر حاضر باشید در بازیافت ببرید تبدیل می شود. یعنی شما می توانید از نقاط ضعف خودت استفاده کنید از مشکلات و انحرافات و لغزشها می توانی استفاده کنی.

کدورتها اگر پیش آمده می توانی استفاده کنی. شکستها اگر پیش آمده از این شکستها، همه را می توانی بازیافت کنی. اصلاً ناامیدی وجود ندارد اگر کسی نا امید بشود مال آن موقع هست که اگر یک موقعی می گفتند ما آشغال را به پول تبدیل می کنیم مسخره می کردند چون آن موقع سیستم بازیافت وجود نداشت می گفتند این هم آشغال و زباله رو دست مان مانده چی کارش کنیم می بریم یک جایی ذوبش می کنیم یک جایی عذر می خواهم دفنش می کنیم.

الان این کار را نمی کنند الان می گویند به جای این که بیاید دفنش کنید قسمت اعظمش را می شود بازیافت کرد یک قسمت که نمی شود آنها را باید دفن کرد. ما می توانیم در زندگی مان ببریم خودمان را تحت اسم شریف مبدّل که بعداً انشاءا... در بحث اسماءا... توضیح می دهم بحث مفصل دارد. کیفیتش و چگونگی حالا تبدیل صورت بگیرد.

ما می توانیم از مشکلات و سختی های مان آرامش بدست بیاوریم. پیشرفت به دست بیاوریم. شادی و آرامش بدست بیاوریم از نقاط ضعف زندگی مان، نقاط قوت بدست بیاوریم، از نقاط ضعف همسرمان، نقاط ضعف بچه های مان، نقاط قوت بسازیم. ولی باید این مهارتهایش را بلد باشیم که چطوری باید می توانیم این کار را انجام بدهیم.

امام سجاد (ع) می فرماید: که شما اگر به این سه تا مصیبت خوب دقت کنید مسلح می شوید به سیستم بازیافت. یعنی واقعاً اگر آدم این سه تا مصیبتی که یکی از آنها را گفتیم توجه داشته باشیم به این سه تا مصیبت و رو این سه تا مصیبت کار کند و جدی برایش فکر کند اصلاً نهاد انسان به این بازیافت تا حدودی زیادی مسلح می شود بسته به این است که چقدر به این سه تا مصیبت توجه کنیم و جدی باشیم مثل یک دوره مهارتی هست می گویند آقا یک نفر رفت باشگاه ورزشی الان کمربند زرد دارد. کمربند زرد هم ندارد یک خط زرد گرفته بعد یک خط دیگر گرفته بعد یک خط دیگر بعد کمربندش شده زرد.

بعد کمربند می شود چه رنگی، چه رنگی تا می شود سیاه، سیاه هم که شد دان یک، دان دو، همه واقعاً بلدند ولی مهارتها واقعاً با هم در یک طبقه نیست همه در آن باشگاه ورزش رزمی بلدند. بدنهای قوی دارند اما یک درجه نیست. همه آدمها می توانند بروند این دوره بازیافت را ببینند.

اما به یک توان نمی رسند بسته به این هست ک چند وقت، چقدر، تمرکز، وقت و سرمایه گذاری کنند برای بحث بازیافت. به این بازیافت چی می شوند، مسلط می شوند. حالا یکی از آن راه های بازیافت، که من در آموزشهای قبلی غیر مستقیم عرض کردم. اینجا حالا می خواهد سه تا را بفرماید حضرت. این سه تا را اگر انسان به آن توجه کند قدرت بازیافت انسان را بالا می برد.

یعنی راحت انسان می تواند گذشته را جبران کند اصلاً درگیر نباشد خیلی کارها را می تواند حل کند، یکی اینکه توجه کند به (المصیبت اولی) اولی چی بود؟ (فالیوم الذی ینفض من عمره و انّ ناله نقصان من ماله اغتمّ به و الدرهم یخلف عنه و العمر لایرده شی) مصیبت اول تو که جدی هست. باید برای آن ناراحت باشی و غصه بخوری خوب تو می خواهی برای مصیبت های دیگر غصه بخوری برای آنها، غصه نخور بیا برای این غصه بخور مگر قرار نیست، غصه بخوری.

می گوید غصه هایت را بیار تمرکز کن رو این مصیبت. بقیه را ول کن آنها مهم نیستند. بیا روی این وقت بگذار مصیبت را منتقل کن به اینجا. خیلی نگران آنها نباش با فرمولهای دیگر. که امیر المومنین (ع) گفته من هم در این سالها زیاد گفتم، فرمول تجاهل، تغافل، تحمل، اینها را رد کنید برود.

اما آنجایی که اصلاً جای تغافل و تحمل نیست، باید جدی برایش دل نگران بود خیلی برایش غصه خورد می گوید این که می بینی هر روز از عمر تو دارد کم می شود. امروز یک روز از عمر ما گذشت. من امروز داشتم فکر می کردم که ما حالا در این ضیافت هستیم چی؟ امروز روز پنجم ماه مبارک است. خوب در این پنج روز که ضیافت که جشن بوده من چقدر شاد بودم.

ضیافت جای چی است؟ جای شادی، جای نشاط، بزم، جشن است آنهایی که با طبیعت شان می آیند در این ضیافت، با بخش حیوانی شان، اصلاً خوشحال نیستند. آنها می گویند وای بیست و پنج روز دیگر مانده، اینها چطور می تواند در این ضیافت انسانی شاد باشند. اینها، عزادار بخش حیوانی شان هستند. آقا ضیافت یعنی این که من شاد باشم. مهمانی هست. کسی نمی رود غصه بخورد آنجا. ضیافت است، لذت است، بهجت است، سرور است. حالا می گویم پنج روز گذشت حالا من چقدر شادم، چقدر آرامش دارم چقدر در این ضیافت شرکت کردم.

بیست و پنج روز مانده آیا من می توانم، این بیست و پنج روز تمام شد، روز عید، عید بگیریم. یعنی بگوییم عید گرفتم توانستم سی روز ماه عسل باشم با خدا. تعبیر من از ماه رمضان، ماه عسل هست. خداوند محبوب ماست و این یک ماه را برای ما غُروق کرده در این یک ماه عسل برای مان، عسل بود یا حنزل بود. شیرین بود یا تلخ بود اگر کسی ماه عسل نباشد بله وارد شده در این ضیافت.

لطیفه یادتان هست طرف از ماه عسل آمده بود به او گفتند خوش گذشت، گفت: آره خیلی خوش گذشت گفتند: خوب پس چرا خانمت گریه می کند گفت: این را یادم رفته بود ببرم. این ناراحت است که من نبردمش. ماه عسل یک نفری رفته. ماها اگر ماه عسل رفته باشیم با خدا. خوب خیلی باید به مان خوش گذشته باشد خوش می گذرد یا نه. یک روز دارد از عمر مان کم می شود.

حالا چی؟ ما به ازای آخرتی به دست می آوریم از آن. یعنی این روزی که از عمرمان گذشته. شما نگاه کنید جنین وقتی یک روز از عمرش می گذرد جنین سالم، حتماً به نفعش هست آن یک روزی که از عمرش تمام شده یعنی بیست و چهار ساعت که کار کردم به اعضایم اضافه کردم. تند، تند که سونوگرافی بگویند انسان یا عکس بگیرد یا فیلم نگاه کن می بیند که واقعاً دارد این کار می کند. جداً هر ثانیه که از این جنین می گذرد. این دارد می شود. این حتماً روز تولدش، تولد هست.

جشن هست حتماً چون سالم متولد می شود اصلاً کم نمی آورد. ما چی ما یک روز می گذرد نمی دانیم عقب گرد کردیم یا جلو رفتیم. حل نکردیم این قضیه را. غصه نمی خوریم حضرت می فرماید: که اگر همین بیست و چهار ساعت که از عمر انسان کم می شود و انسان اصلاً ناراحت نیست اگر از مالش کم می شد خیلی غصه می خورد.

دیشب خانه مان را دزد زده یک میلیون تومان هم برده، کامیپوترم را هم برده، یکی از دوستان دیروز بهه من می گفت: خانه مان را دزد زده کامپیوترم را هم برده حالا آنها هیچ چی. پول هم بردند هیچ چی. پایان نامه بوده، پایان نامه که این همه زحمت کشیدم برایش این هم در دستگاه بوده آن هم بردند، خوب. آدم چقدر غصه می خورد، پول، پول مان رفته سی میلیون رفت.

پنجاه میلیون رفته، ما چه قدر غصه می خوریم برای خیلی کمتر از آن هایش غصه می خوریم. یکبارکیف مان را بزند، یکبار کفش مان را ببرند، اتومبیلش را ببرند. اتومبیل را نبردند، چهار تا چرخش را بردند. ضبطش را بردند، خیلی اعصابش می ریزد به هم.

ما واقعاً برای عمرمان هیچ وقت این قدر ناراحت نمی شویم. (والدر هم یخلف عنه) در هم جایش می آید. در طول زمان آدم می تواند کاری بکند که جایش بیاید. (والعمر لایرده شی). عمر هیچ چیز نمی تواند برش گرداند. تمام شده. جوانی دارد می رود، ما داریم ضعیف می شویم، پیر می شویم. خدایا رحمت کند حضرت امام را می گفت: هر لحظه که از عمر شما می گذرد یک قدم به قبر و آنجایی که از شما سوال می کنند نزدیکتر می شویم ما. لحظه سوال دارد می رسد.

یک جایی یک تعدادی از فرشته ها و ایستادند می خواهند سوال کنند از ما. ما در زیارت آل یاسین می خوانیم دیگر. شهادت می دهم (اشهد ان صراط حق و المرصاد حق، والمیزان حق، نکیر حق، منکر حق) سوال می کنند از انسان. سوال می کنند تو عمرت و جوانی ات را زندگی ات را چگونه گذراندی؟ ما داریم لحظه به لحظه به سوال نزدیک می شویم. این سوال قطعی هست.

ما در یک سرازیری افتادیم. داریم می رویم در لحظه ای که چند نفر آنجا استقبال ما کنند منتظر ما هستند کی هست. نمی دانیم. کی قرار است از ما سوال کنند این واقعاً ناراحتی ندارد. دلشوره و اضطراب، آدم غصه اش را بخورد که بابا یک لحظه ای می رسد که من را نگه می دارند و دانه دانه سوال می کنند ساعت به ساعت، حضرت می فرماید: (در عدت الداعی مرحوم ابن فهد) هست می فرماید: ساعت به ساعت سوال می کنند از شب اول قبر ما سوال داریم برو تا قیامت.

پنجاه هزار سال قیامت سوال می کنند از ما. واقعاً جدی هست. این غصه ندارد این ناراحتی ندارد؟ یا آدم نباید برای این دلشوره داشته باشد؟ اصلاً به یک کسی بگویی آقا شما الان چند سال داری می شنوی سوال هست، جواب هست اصلاً می دانی سوالها چی است یا نه؟ آقا آدم اگر بخواهد امتحان بدهد. بالاخره باید بداند الان مثلاً تلویزیون اعلام می کند می گویند بیاید مثلاً فلان موسسه، فلان سازمان سوالهای کارشناسی را بگیرید. کارشناسی ارشد، دکترا را بگیرد. کنکور مثلاً می خواهید شرکت بکنید، بروید سوالهای کنکور سال قبل را بگیرید ببینید نمونه سوالها چی هست یا اگر نمونه سوال هم نداشته باشد از چه متنی می خواهند امتحان بگیرند.

مثلاً این کتاب را به من می دهند می گویند از این امتحان قرار است بگیرند. می گویند بروید بخوانید. اینکه بروید بخوانید ما یک سوال می خواهیم بکنیم از کجا که نمی شود. متن می دهند کتاب می دهند. شخص هست از چی ها می خواهند سوال کنند از ما. اصلاً یک کسی بگوید من این همه وقت که گذاشتم برای کارهای دنیایی، برای لیسانسم، دکترایم، برای درسهای دیگر برای کارهای دیگر زندگی، هنرها، زبان، کامپیوتر، یک چند ساعتی گذاشتم سوالی ها را در بیاورم اصلاً.

گفته بودند این رئیس گورستان را گرفته بودند سوالهای شب اول قبر را می فروخته. حالا ما شده برویم سراغ رئیس گورستان بگوییم آقا این سوالهای شب اول قبر چی است؟ به ما هم بدهید. ما پول می دهیم که بگویی بالاخره چی می پرسند از ما.

یعنی من چند ساعت دیگر می خواهم بروم آنجا. فرشته ها می خواند بیایند اگر بلد نباشیم گرز می خورد در سرم. و ماجرا یک چیز دیگر می شود اصلاً آنجا اگر بلد بناشم اگر جواب ندهم. اصلاً چه اتفاقی می افتد ما اصلاً فکر اینهایش هم نیستم. آقا راحت است کاری ندارد می پرسند (من ربک) می گویم خدا می پرسند (من نبیک) می گویم پیغمبر و می پرسند (من امامک).

امیرالمومنین (ع) هست و ما کتابک قرآن هست. تمام شده دیگر. این خیال باطل که آنجا سوالها کتبی هست و شفاهی هست و اینها. سر ما کلاه رفت. می رویم آنجا می بینیم که اصلاً سوالها کتبی نبوده شفاهی هم نبوده سوالها وجودی است. جوابش را باید در نفست نوشته باشی. نفس موجود کرده یا نه. این نفس با امام زندگی کرده یا بدون امام زندگی کرده در زمان حیاتش با امام زمانش بوده یا نبوده در چادر امام زمان بوده یا خارج از چادر امام زمان بوده.

جوانی، پول، استعداد، عمر، عواطفش با امام زمان هزینه شده. یا بدون امام زمان هزینه شده. آیا این شخص قرآن در آن هست یا نه؟ قرآن در وجود این شخص بوده یا نه؟ چقدر حافظ قرآن داریم که موقع مردن زبان شان بند می آید. اصلاً وقتی سوال می کنند یک آیه هم یادشان نیست. شما حجاج بن یوسف را نگاه کنید. حجاج بن یوسف حافظ قرآن است.

کلی از کسانی که امام حسین را در کربلا کشتند حافظ قرآن بودند. شمر استاد هست. ما اصلاً دنبال سوالها هم نیستم. مصیبت بزرگ ما این است. اگر یک کسی واقعاً وقتش را روی سوالها بگذارد واقعاً چی از آدم می پرسند، همین.

ما باید آن سوالهای را در خودمان ایجاد کرده باشیم. یعنی وقتی سوال می کنند از پدر و مادر اگر قبول نشوی، تمام عبادتها و نمازهایت دیگر بدرد نمی خورد. در ایستگاه پدر و مادر سوال کنند ردّ بشوی هیچ چیز دیگر بدرد نمی خورد من باید با پدر و مادرم زندگی خوب کرده باشم. اگر خرابکاری کرده باشم با والدین، رد نمی شوم آنجا. باید زندگی کرده باشیم.

سوال خانواده از زن در مورد شوهر می پرسند که با شوهرت چطوری رفتار کردی؟ از مرد در مورد زنش می پرسند در مورد بچه ها می پرسند. چطور ی گذراندی؟ ما باید زندگی بکنیم واقعاً. ما باید جواب بدهیم جواب یعنی اینکه درست زندگی کرده باشیم با آنها، آن طور که خدا خواسته، با نماز چطوری بودیم؟ با روزه چطوری بودیم؟ با خمس چطوری بودی؟ ما چقدر متدین داریم که سال خمسی ندارند اصلاً. کارمند است، کارگر است، خانم هست. آقا هست. سالها دارد حقوق می گیرد بدون تعیین سال خمسی.

خوب این چطوری دارد زندگی می کند؟ عفاف، حیاء، حجاب، چه و چه و چه اینها همه اش سوال است. پنجاه تا سوال دارد آنجا، ما اصلاً دنبال سوال نیستیم. غصه اش را هم نمی خوریم ولی اگر پول ما یک موقعی، لباس ما یک موقع پاره بشود، ببرند، عینک مان را ببرند، اتومبیل مان را پنچر شود غصه می خوریم. یعنی وقتی که خودمان را ارزیابی می کنیم می بینیم که ما ها برای کوچکترین مسائل دنیایی مان آن قدر غصه می خوریم که برای مسائل آخرتی مان یک هزارم آن را هم غصه نمی خوریم. برای ابدیت مان، یعنی این مثلاً زبون است یک کله پاچه به او نرسیده یکی دیگر خورده.

عصبانیت های مان را نگاه کنید، شما، دغدغه و عصبانیتها و هیجانهایی که در خانه به ما دست می دهد و ناراحتی هایی که می آید در خانه فامیل، محیط کار، اضطرابهایی که ما را می گیرد، گاهی وقتها آدم از خودش خنده اش می گیرد، خودش از خودش خجالت می کشد، اِ تو برای چی غصه داری می خوری، حواست باشد. ببین برای چی داری غصه می خوری. برای چی عصبانی شدی.

مثلاً چرا فلان کس در مورد من فلان فکر را کرده چرا فلان کس فلان حرف را زده نکند در مورد من فلان فکر را بکنند. نکند فلان حرف را بزنند. می بینی شده یک غصه برایش یک جهنم برایش جهنمی هایی خیالی، این قدر ما جهنم برای خودمان درست کردیم.

دومین مصیبت چی است؟ (انّه یستوفی رزقه فان کان حلال حوسب علیه و ان کان حرام عوقبه علیه) این که دارد رزقش را بدست می آورد این هم یک مصیبت است. اگر حلال باشد رزقت، وقتی لقمه ات حلال باشد حساب می کنند که تو از کجا این را آوردی خوردی؟ لقمه ات حلال هست یا نیست. کم کاری نکرده باشی. دزدی نکرده باشی سوء استفاده نکرده باشی.

خیلی این گردنه، گردنه مهمی است، لقمه. یکی از پنجاه تا سوال، قیامت است. لقمه را از کجا آوردی؟ پوشیدی، خوردی، از کجا؟ این را حتماً سوال می کنند لقمه را از کجا آورده. می گوید اگر حلال باشد معطلی محاسبه اش را داری. اما اگر حلال نباشد عوقب علیه. عقاب دارد. قرآن می گوید هر چه اضافه بر حلال هست اینها را این سکه ها را با همان صورت عاقبتی اش، آتش می کنند پیشانی و پهلوی شان می چسبانند. یعنی اضافه آوردی.

ما ها در یک مملکتی داریم زندگی می کنیم که هفده برابر ژاپن پنجاه میلیونی، گاز داریم مصرف می کنیم اینها حساب ندارد؟ اسراف چقدر ما دور ریز نان داریم. چقدر دور ریز برنج، غذا، میوه، گوشت. این یک، جمعیتت شصت، هفتاد میلیونی در دنیا دارد به اندازه یک قاره مصرف می کند. دارو، غذا، لباس، آب، برق، گاز، تلفن. بدبختی این هست که با وجود این همه مصرف بالا هنوز هم می نالد. همه می نالند. اینها همه حساب دارد ما اضافه اگر داشته باشی، اضافه گردن آدم را گرو می برد.

انسان گروگان می گیرد. ببینید یک بچه وقتی می خواهد بدنیا بیاید از رحم مادر، باید تراش خورده باشد در رحم مادر. یعنی یک ذره اضافه گوشت داشته باشد زشت است. یک خال اضافه هست. می روند پول می دهند می برند. یک دمل یک غده. یک انگشت اضافه هست. چون نباید باشد. تراش باید خورده باشد. خوشگلی به همین تراش است. ما چقدر اضافه داریم می بریم با خودمان.

خوب این چهره ما را در آخرت خراب می کند. اضافه مصرف. یک موقع هست ما گناه می برویم اضافه که آن مثلاً شاخ اضافه هست. مثلاً دم اضافه هست که بعضی از بچه ها هم شما دیدید، دمی می آورند، با خودشان، سر اضافه می آورد چقدر وحشتناک می شود. آقا یکی می گوید مگر بد است دو تا صورت آدم داشته باشد. صورت که خوشگل است. حالا بگذار دو تا صورت داشته باشد. یکی این طرف، یکی آن طرف، مادرش هم می ترسد از او، قبولش نمی کند.

خوب دست مگر بدهد حالا چهارتا دست داشته باشد. راحتتر می تواند کار کند که. بیشتر می تواند بار بلند کند رانندگی چقدر خوب می شود. چهارتا چشم داشته باشد خیلی خوب است. هیچ کس نمی پذیرد این را از شما. می گوید نه یک تراش استاندارد بدهید اگر اضافه بر این باشد فایده ندارد الان مردم می روند خلقت خدا دادی خودشان را، دماغ به این زیبایی داده خدا، پول می دهند زشتش می کنند.

یک موقع گناه می بریم با خودمان که زشت است. یک موقع هست نعمت اضافه می بریم با خودمان، نعمت اضافه گناه نیست. گناه مثل شاخ و دم هست نعمت اضافه مثل دست اضافه و صورت اضافه و سر اضافه است ما باید استاندارد زندگی کنیم، زیادی مال یک جا متمرکز بشود. پول یکجا متمرکز بشود، لباس زیادی، ظرف زیادی، امکانات زیادی در خانه بماند. گرفتاری می کند صبحانه را. حلال باشد حساب می کنند. مصرف داشتی مثلاً. شأان تو این بود مثلاً یک اتومبیل می خواهد بخواهد.

طرف می بینی میلیونها بدهکار است رفته یک ماشین خریده که اصلاً شأنش نیست می گوید خوشم می آید دوست دارم. یک لباس خریده که می توانست به خیلی کمتر از آنش هم قناعت کند. رسول ا... برایش یک لباس خریدند از بازار آوردند دوازده درهم. گفت گران شده یا علی ببر پس بده، من یک لباس چهار درهمی بستم هست. آدمهایی هستند که میلیونها تومان بدهی دارند صدها میلیون بدهی دارند با پول مردم می روند ماشینهای آنچنانی سوار می شوند.

می گوید من شأنم نیست. تلفن همراه، الان بسیاری هست در تلفن همراه و خیلی چیزهای دیگر. جنون دارند هی عوض می کنند من آدم سراغ دارم می آید وسایل خانه اش را چند وقت یکبار می شکند خودش. از کریستالها و چینی ها می شکند تا بتواند یک دانه دیگر بخرد اینها مصیبت است. آقا من روابط مالی ام را باید تنظیم کنم در خانه من باید اندازه داشته باشم اگر ندارم تلاش کنم به حد رفاه و آسایش برسم عیبی ندارد. اضافه اگر باشد گرفتارم می کند. چیزی اضافه نموده.

چیزی اسراف نشود، اضافه نیاید، هدر نرود، نعوذبالله حرام هم نیاید در خانه. خمس نداده نیاید. از مال کسی نیاید، چیزی نیاید که مال ما نیست چون عوقب علیه. حرام بیاید مثل دم اضافه است چی کار می کنی با این دم اضافه، بچه ای متولد شده بود دم داشت نصفش آدم بود، نصفش حیوان. مادرش گذاشته بود در کیسه زباله انداخته بود زیر پل گیشا. یعنی مادر هم نمی تواند بپذیرد آن را.

خوب ما با دم می خواهیم چی کار کنیم با شاخ می خواهیم چی کار کنیم با یک زبان دراز می خواهیم چه کار کنیم خوب اینها می ریزد به هم ما را. می گوید قیامت زبان آنهایی که غیبت می کنند تهمت می زنند، اهل حرف بی جا هستند اینها زبان شان آنقدر دراز می شود. زبان جزء وجود آدم است دیگر حس دارد دردش می آید واقعاً می گوید اهل قیامت پا می گذارند روی این زبان و می روند.

اگر حواسم باشد این اضافه، عضوها را می تراشم. می تراشم خودم را. سوم: سومین مصیبت (اعظم من ذلک) این مصیبت از همه بالاتر هست. (قیل و ما هی؟) سوال شد که چی هست این مصیبت؟ (قال ما من یوم یمسی الا و قدنا من الاخره مرحله لا یدری علی الجنه) می گوید از همه بدتر این هست و سخت تر. خدا می داند این مصیبت سوم چقدر امیرالمومنین را اذیت کرد.

به حضرت می گفتند که آقا شما چرا این قدر حرص می زنید در کار های آخرتی، در عبادت، در انفاق ساعتها حضرت زمین می کند می رفت پایین تا به آب می خورد قنات درست می شد راوی می گوید حضرت می آمد بالا همین دستش و سرش آمده بالا تمام بدنش را نمی آورد بیرون از داخل چاه می گفت قلم و کاغذ بیاورید من بنویسم که آن را وقف فقرا کردم. ما این قدر بدخرج می کنیم بد انفاق می کنیم برای خدا و دین خدا، که بهترین اسمها که صدقه هست اصلاً تبدیل شده به بدترین اسمها.

می گویند انگار می خواهد صدقه بدهد یعنی اینقدر بد، کم و خبیثانه هست زن به شوهرش می گوید بابا مگر می خواهی صدقه بدهی که این طوری به من پول می دهی می خواهم بروم بازار می خواهم هزینه کنم. مهمان داریم. لرزش دست دارد. می گوید مگر می خواهی صدقه بدهی. یعنی صدقه دادن هم با خساست و بخل هست.

ما اصلاً برای آخرت مان نمی توانیم هزینه کنیم بزرگهای خودمان را می بینیم که هر چی داشت نصفش را می بخشید یک خانه داشت آن را بر می داشت می داد. حضرت مجتبی (ع) چند بار اموالش را در راه خدا داده بعد می آییم به زندگی های خودمان نگاه می کنیم می بینیم ما نمی توانیم این طوری باشیم. ما نمی توانیم بیاییم یک چیزی را کلی از خودمان بکنیم و بدهیم بگوییم آقا من این را که دارم همه را برای امام زمان می دهم. نصفش را می دهم. یک پنجمش را می دهم.

ما نمی توانیم این طوری باشیم. ما یک مهمانی که می رویم یا از صبح می رویم مسافرت تا غروب، یا یک پارک که می رویم بعد صدقه ایی را هم که کنار می گذاریم، یک صدم هزینه هایی که برای مسافرت مان کردیم نیست. شما بروید صندوق صدقات را نگاه کنید ببینید چند تا در آن هزارتومانی هست هر چی هست بیست و پنج تومانی و پنجاه تومانی هست.

ولی اگر بچه بگوید من بستنی می خواهم پانصد تومان می بریم. برویم چلو کبابی غذا بخوریم و می آییم بیرون. دهها هزار تومان هزینه می کنیم. اصلاً کک مان هم نمی گزد. ما چند روز پیش مشهد بودیم یکی از رفقا جو گرفت او را گفت می خواهم ناهار بدهم. هی پرهیزش دادیم گفتیم رحم کن به حیوانیت. مواظب باش. گفت نه من می خواهم بدهم برویم فلان جا.

چه می دانستیم، گفتیم برویم فلان جا. ما را برداشتند بردند یک جا غذا بخوریم غذا نگو، کوفت، رفتیم آنجا و خلاصه این بنده خدا هم جو گرفتش، و بعد شانس این زده رفتیم در رستوران دیدیم آنجا سلف گذاشتند انواع ماهی ها. جوجه ها و مرغ ها و کبابها و گوشتها و خورش ها و دسرها و میوه ها و سالادها. دیگر هر کسی یک ظرفی برداشت و بعد هم می خواستیم برویم گفتیم خدا به تو رحم کند، خلاصه موقع رفتن چند نفر وایستادند پیشش گفتیم دستت را بگیرد به قلبت ما هم اینجا هستیم دست به کیف هستیم چقدر شد.

بفرمایید قابل ندارد نفری بیست هزار تومان، غذای چند نفر هست بیست هزار تومان. آقا بیست هزار تومان نفری پول یک غذا. حالا آدم رو ناشی گری می رود نمی داند به هر حال چشم و گوش بسته، است گول می خورد ولی باور کنید خیلی ها می دانند قیمت چقدر است می روند آنجا .

ولی ما به تلافی چند وقت غذا نخوریم. ولی اینها می دانند چقدر هست. حالا بیست هزار تومان که رقم خوبی است، من تهران می شناسم یک جاهایی هست که طرف برود می داند زیر صدهزار تومان هزینه ندارد. آخر وقتی می گویند می گوید این پول خودم است. لباس می خواهد بخرد، مبل می خواهد بخرد. می گوید پول خودم است. به حضرت علی می گفتند که شما چطور حرص می زنید در کارهای خیر. می فرمود من نمی دانم خدا من را بخشیده یا نه من نمی دانم. آمرزیده هستم یا نه.

بعد خود حضرت چقدر جدی می گوید: من اگر این قدر اطمینان داشتم این قدر حرص نمی زدم ولی اطمینان ندارم. ما واقعاً چی خیال مان را راحت کرده، شما در مملکتی زندگی می کنید همین اعترافات این آشوبگرها را نگاه کنید. آدمهایی که چهل سال، پنجاه سال، قطعاً بهتر از من و شما بودند، زحمت کشیدند، زندان رفتند، شکنجه دیده اند همین شکنجه دیدن شوخی نیست برای اسلام. سابقه دار بودند زحمت کشیدند خون دل خوردند سالها.

آقا می بینی عاقبت شان این طوری شده ما چه اطمینانی نسبت به خودمان داریم. مرجع تقلید یک دفعه می بینی قاتل در می آید. می گوید آقا بکشید، جماران را از بین ببرید امام خمینی را بکشید مردم را بکشید به همین راحتی آره. صاحب رساله است. مجتهد است یک دفعه می بینی خانه اش، لانه ی اسرائیل و آمریکاست. مرجع تقلید را منافقین به او خط می دهند. آمریکایی ها به او خط می دهند. پیش کسوتان جهاد و خون که امام خمینی می گفت من از عاقبت اینها می ترسم.

شما نگاه کنید واقعاً ما بهتر از آنها هستیم، من بگویم نه من که مثل آنها نمی شوم من این طوری نمی شوم من عاقبت به خیرم. باور کنید با خود و بنده آدمی بودند که من واقعاً از خودم می ترسم. ما آنها نباید سرزنش کنیم. آدم باید برای خودش عبرت بگیرد. بترس آن صحنه ها را می بیند نگوید آی خاک بر سرت، تو چرا این طوری شدی ما باید حواس مان به خودمان باشد.

آنها هم یک زمانی به دیگران ممکن بوده می گفتند باور کنید بعضی از اینها در جبهه با ما بودند خط می شکستند یک با مهدی می گفت یک یا زهرا می گفت ترس می انداخت در دل دشمن. اصلاً در میدان مین شجاعانه می دویدند، اینها را من با چشم خودم دیدم. آدم های این طوری. گردن کلفت، قدرتمند، حضرت علی (ع) وقتی شمشیر زبیر را آوردند برایش فرمود خدا می داند این شمشیر چه غمهایی را از رسول خدا برطرف کرد. این بحث را ادامه نمی دهیم می گذاریم برای جلسات بعد.