بحث مان در زیارت عاشورا در مورد شکر بود، شکر در سجده را بحث کردیم که اللهم لک الحمد حمد الشاکرین و عرض کردیم که ما اگر، بخواهیم به شکر کامل برسیم و شکری که در زیارت عاشورا است باید ابتدا شکر بر نعمت را طی کنیم تا توانایی شکر بر مصیبت را هم داشته باشیم، کسی که توانایی ندارد که شکر بر داده های خدا را به جا بیاورد، او نمی تواند شکر بر گرفته های خدا را به جا بیاورد، شکر بر بلاها و مشکلات را به جا بیاورد، لذا، اول باید خوب تمرین کند که شکر بر داده ها و نعمتها را به جا بیاورد و بعد به مرحله شکر بر بلا ها و گرفته ها موفق شود، این یک رمز دارد که به طور فطری شاید شما این را متوجه باشید که بله شکر بر نعمت مقدم بر شکر بر مصیبت است، اما، آن ربط دقیقتر و ظریف ترش این هست که اگر کسی تمرکز و توجه بر نعمتهای خداوند تبارک و تعالی داشته باشد همیشه در زندگی خودش، آنقدر نعمتهای خدا را می بیند، آنقدر نعمتهای خدا بی شمار است، برای بنده که مصائب و گرفته ها در مقابل او هیچ اند، این یادتان نرود و یادمان نرود که همیشه ما غرق نعمتهای خداوند تبارک و تعالی هستیم و گرفته ها و بلا ها کمی از آن نعمتهایی را که ما غرق هستیم، کم می کند، با بلا ها و مصائب این را حالا بعدا، توضیح بیشتری می دهیم.
با بلاها و مصائب غرق بودن ما در نعمت خدا از بین نمی رود، یعنی هر چقدر که بلاها و مصائب زیاد باشد باز هم ما غرق نعمتهای خدا هستیم، لذا تا انسان به بینایی و بصیرت نرسد که نعمتهای بی پایان خدا را ببیند، با از دست دادن چند نعمت، زود دچار ضعف و نا امیدی می شود و خدا ناکرده ممکن است به اخلاق و روحیه و ایمانش صدمه ای وارد شود، کسانی که با مصائب دچار ضعف روحیه، احساس پوچی، به پایان رسیدن دنیا می کنند، اینها کسانی هستند که از دیدن نعمتهای بی کران الهی محروم بودند یعنی خوب نگاه نکردند که نعمتهای خدا را ببینند، اینها به دلیل عدم بصیرت، به دلیل ضعف ایمان هست که با چند حادثه در زندگی شان دچار ضعف و پوچی و افسردگی می شوند، و در ایمان شان و روحیات شان خلل وارد می شود، خوب، پس لازم هست یک مدیت را در همین موضع شکر بر نعمتها بمانیم، تمرین کنیم این ها را، تا رفته، رفته وقتی می خواهیم در زیارت عاشورا شکر بر مصائب بکنیم این توانایی را و صدق را انشاءالله داشته باشیم، اگر ما بتوانیم این مسیری را که الان داریم در آن سیر می کنیم، تمرین کنیم را به سلامت طی کنیم، اگر از نظر روحی نه از نظر ذهنی و اطلاعاتی، از نظر روحی خودمان را به بحث شکر در مصائب برسانیم، حتما دیگر در آن لحظه دیگر ما یک آدم قدرتمند، با نشاط و شادی خواهیم بود، حتما این جوری خواهیم بود، و در واقع یک شدن به وجود می آید، یک شدن در کار هست، پس توقع این هست که ما که داریم الان در این جلسات شکر بر نعمتها شرکت می کنیم هم این تمرینها را خوب انجام بدهیم که به شکر بر نعمت برسیم و هم انشاءالله اگر به شکر بر مصیبت رسیدیم آنجا دوران انبساط و آرامش ما باشد، و هیچ حادثه ای از حادثه ای روز و روزگار نتواند چیزی از آرامش ما از نشاط و انبساط ما کم بکند، خوب با توجه به این مقدمه ای که خدمت تان عرض کردم که خیلی هم مهم است، به سراغ ادامه بحث در باره ی نعمتها می رویم، شکر بر نعمتها، و روایتی را در این زمینه تقدیم خواهیم کرد، من خواهش می کنم ضمن اینکه عزیزان یک صلوات لند می فرستند، زحمت بکشند هم خانمها و هم آقایان تا آنجا که جا دارد تشریف بیاورند جلوتر، که یک تعدادی از عزیزان بیرون نمانند، هر چقدر امکان دارد، وسعت بدهید به دیگران که خداوند انشاءالله به همه شما توسعه بدهد، صلوات ختم بفرمایید.
روایتی هست از امام صادق (ع) می فرماید که احسنوا جوار النعم، احسنوا جوار النعم و احذر عن ینتجل عنکم الا غیرکم. فرمودند که همسایگی نعمت را خوب به جا بیاورید نعمتهای الهی که به شما داد می شود با آن خوش رفتار باشید، شما نگاه کنید یک موقعی هست یک دوستی دارید، حتی خواهر و برادر، گاهی وقتها اعضای یک خانواده، وقتی از هم دیگر جفا می بینند، چه کار می کنند همدیگر را ترک می کنند، همدیگر را ترک می کنند، وقتی عرضه ندارند با هم خوب معاشرت کنند، خوب ارتباط داشته باشند از همدیگر فاصله می گیرند.
حضرت می فرماید نعمتهای خدا هم همین جوری هست، اگر حسن همجواری با آنها داشته باشید، همسایگی نعمتهای خدا را خوب به جا بیاورید، آنها برای شما می مانند، نعمتها برای شما می مانند، اما اگر قدر نعمت را ندانید، با نعمت بد رفتاری کنید، آن نعمت را از دست می دهید، شما را ترک می کند آن نعمت، و حسرت و پشیمانی اش می ماند برای شما، و نعمت همیشه هم به سراغ ما نمی آید، خداوند ما را غرق در نعمتهای گوناگون کرده، اما نعمت خاص،گاهی وقتها ما با یک نعمت خاص سر و کار داریم، قدر نمی دانیم، استفاده نمی کنیم، پس می زنیم، بعد دیگر بر نمی گردد، وحشت زده اش می کنیم، می رنجانیمش دیگر بر نمی گردد، بی لیاقتی، ضعف نشان می دهیم از خودمان در برخورد با آن نعمت، آن نعمت از ما گرفته می شود.
سنت الهی این هست که ان الله یغیر ما بنعمت انّ الله یغیّر ما بقوم حتی یغیر ما بانفسهم. از آن طرف لا یغیّر بنعمت در قرآن کریم داریم، خداوند نعمت را از کسی تغییر نمی دهد، سلب نمی کند نعمتی را از کسی، مگر این که آن کس چه کار کند، بی لیاقتی به خرج بدهد، ضعف از خودش نشان دهد اگر کسی بی لیاقتی کرد، ضعف از خودش نشان داد، آن نعمت چی می شود، از او سلب می شود، پس بنا ندارد خدا که نعمت را از ما بگیرد، ما بی لیاقتی می کنیم و آن نعمت از ما سلب می شود و به دیگری منتقل میشود، لذا امام صادق (ع) می فرماید که احسنوا جوار النعم، همسایگی نعمتها را، مجاورت با نعمتها را به نیکی به جا بیاورید، به نیکی انجام بدهید، و احذروا، بپرهیزید، بترسید، ان ینتقل عنکم الی غیرکم، که نعمتها از شما گرفته شود، به سراغ کس دیگری برود، نعمتها از شما گرفته شود و مال کس دیگری شود.
بسیاری از موارد این جوری هست که افراد ظرفیت بچه های شان را ندارند امروز شاید سه تا مادر به من می گفتند که ما بچه های مان را کتک می زنیم، عصبانی می شویم، گفتم خوب اگر خدا برای تان نمی داد، هان، می گفتش که شما بی لیاقت هستید، اصلا لیاقت بچه دار شدن را ندارید، برای تان نمی دهیم، نه اینکه حالا بعضی ها که بچه ندارند، بی لیاقت اند، اصلا این جوری نیست، خیلی وقتها امتحان الهی است، ولی حالا اگر خداوند به شما، بگوید شما لیاقت ندارید، که بچه دار شوید من اگر به شما بچه بدهم، قدر بچه را می دانید، چی می گوییم ما در جواب، می گوییم نه، خدایا ما قول می دهیم قدر بچه را بدانیم، این بچه را بده، بعضی وقتها افراد، دهها و صد ا میلیون تومان هزینه می کنند، تا خداوند برای شان یک بچه بدهد، یا اینکه چی دهها و صدها میلیون تومان هزینه می کنند تا بچه ای که بچه ی خودشان نیست، را از یک مرکز کودکان بی سرپرست تحویل بگیرند که بخواهند بزرگش کنند، ولی وقتی که نعمت داده می شود آدم بی لیاقتی می کند، زیاد پیش می آید آدم می گوید خوب مثلا من یک همسر خوب خدا نصیبم کند، نصیبش می کند، قدر نمی داند، می گوید خواستگار ندارم، خواستگار می آید شروع می کند بهانه گیری کردن، نمی دانم از پسر مردم، دختر مردم، بهانه گیری می کند، بر می گردد نعمت.
خدا برایش همسر خوب عنایت می کند، قدر نمی داند، از او گرفته میشود، بعد حسرت می خورد، شما عرض کردم در نود و پنج درصد طلاق ها این مصیبت هست یعنی افراد، زن و شوهر قدر همدیگر را نمی دانند، با نعمت خوب رفتار نمی کنند، خشن رفتار می کنند، بی ادبانه رفتار می کنند، ناسپاس هستند، حتی از خدا می خواهند این نعمت را ازشان بگیرد، بعد که گرفته می شود، آن موقع پشیمانی و حسرت می ماند برای شان، ناز کردن، بی ادبی کردن، خود برتر بینی، تکبر، قدر نشناختن، تشکر نکردن، اینها همه باعث می شود انسان نعمتها از او گرفته می شود قدر پدر را نمی دانی، به خوبی هایش نمی توانی فکر کنی، بعد که از تو گرفته می شود، جایگاه خوبی هایش تازه برایت روشن می شود، جایگاه خوبی مادر را انسان نمی بیند، بعد که مادر گرفته می شود، بعد تازه می فهمد ای بابا چه چیز هایی از دست داده.
بچه را کتک می زند، از خانه بیرون می کند، در اثر بی لیاقتی، خوب این بچه معصوم، ببین بچه شوخی که می کند، شیطنت که می کند، حتی دعوا که می کند، خیلی وقتها دعوا های بچه یک نعمت خداست، یک کار معصومانه است، بچه دعوا کند، بچه باید مخالفت کند، جیغ بزند، داد بزند، دعوا کند، سر منافع خودش با بزرگترش، با کوچکترش، به مخاصمه بپردازد، که یاد بگیرد انسان قدرتمندی باشد، حق خودش را بگیرد، انسانی باشد که روی پای خودش بایستد بعدا در اجتماع این بچه بتواند خودش را سر پا نگه دارد، در مدرسه بتواند سر پا نگه دارد، خوب شما، این بچه دارد، مسیر معصومانه ی خودش را تو شیطنت، توی قدرتمند کردن عضلاتش، توی داد زدن، توی ورجه ورجه کردن، تو شوخی کردن، تو شیطنت.
پیغمبر می فرماید، بچه اگر شیطان نیست، شیطنت را برایش یاد بدهید، اگر شیطونی نمی کند، چون اگر شیطنت نکند هیچ وقت سلامت ذهنی و بدنی و هوشی پیدا نمی کند، سلامت عقلی پیدا نمی کند، خوب این مادر تنبل، تن پرورده می خواهد یک بچه ی مثل عروسک داشته باشد، یعنی هر وقت خودش خواست برود سر وقتش، همیشه بخندد همیشه ساکت باشد، شلوغ نکند، گریه نکند، خوب قدر بچه را نمی داند، این بچه را می گذارد تحت شکنجه های شدید، فشار های شدید، خوب بعد، هزار و یک جور گرفتاری های دیگر بار می آید، آن گرفتاری ها را هم دقت نمی کند که کار خودش هست، خودش این مشکلات را به وجود آورده، یا همسر یا مثلا فرض بفرمایید که ما، فکر می کنیم که مثلا همسر، همسر یعنی چی، یعنی یک کسی که توی محیطی غیر از محیط ما، توی فضایی غیر از فضای ما، شرایطی غیر از شرایط ما، تربیت شده، ما به همدیگر هر کدام نوعی از دنیا را داریم و باید رفاقت کنیم، تفاهم بکنیم در زمینه ای که با هم زندگی می کنیم، مشارکت در زندگی داشته باشیم، ولی آن تفاوتها همیشه خودش را نشان می دهد، ما اگر انتظار داشته باشیم، همسر ما بی عیب باشد، آدمهایی که انتظار دارند، همسرشان بی عیب باشد، عیب نداشته باشد، مشکلات نداشته باشد، اینها حتما خودشان یک مشکل دارند، که این جوری هستند، یعنی اصلا یک فکر خیلی خطرناک است.
ما فقط مسئولیم، موظفیم با خوبی های همسر مان زندگی کنیم، کسی که خوبی ها را، کمالات را نمی بیند، و فقط عیبها برایش بزرگ است، می خواهد عیبها را برطرف کند، و یکسره عیبهای همسر است، ضعفهای همسرش جلو چشمش هست، یک آدم ناسپاس است، یک آدم نا شکر هست، پدر، مادر، دوست، عرض کنم که شرایط مختلف، معنوی، یک موقع هست آدم قدر امام ها را نمی داند، قدر امامزاده ها را نمی داند،یک وقت می بینی از او گرفته می شود.
یک آقایی می گفت من چهل سال است تو مشهدم نتوانستم بروم حرم، خوب، حتما یک بی لیاقتی بزرگ کرده که نمی تواند برود حرم، دعوت نمی شود به حرم، حتما یک بی ادبی کرده، یک جا بی ادبی کرده، یک موقع انسان قدر معلمش را نمی داند، بی ادبی می کند به معلمش، خیانت می کند به معلمش، خوب خداوند می گیرد از انسان، معلم خیلی موجود خطرناکی است، معلم مثل قرآن و پیغمبر می ماند، که شما اگر قدرش را ندانید، همه ی خوبی هایی که از او گرفتید، تبدیل می شود به بدی، این جوری یعنی، تمام علومی که از او یاد گرفتی، تمام نوری که از استاد گرفتی، تبدیل می شود به تاریکی.
قرآن هم همین طور است، قرآن هم تاریک می کند، شما کافی است، شرایطت را عوض کنی، تمام اطلاعات، علوم، حکمت نظری، حکمت عملی، نورانیتهایی که کسب کردی، علوم و معارفی که کسب کردی، همه اش علیه خودت در می آید، خیلی خطرناک است، بسیار، حالا شاید تو بحث بعدی که می خواهیم در مورد نار و نور صحبت کنیم، اینها را بیشتر توضیح میدهیم، قرآن همین طور است، قرآن خیلی خطرناک است، اگر شما نتوانید قدرش را بدانید، هر چه قرآن خواندید به ضررت تمام می شود.
نماز همین طور هست، وقتی قدرش را ندانید، هر چه بیشتر نماز بخوانید به قول پیغمبر دور تر می شوی از خداوند تبارک و تعالی، هر چه نماز بیشتر، عبادت بیشتر، فاصله از خدا بیشتر می شود، پس این مهم نیست که ما الان با یک نعمت سر و کار داریم، مهم این است که ما وقتی با یک نعمت سر و کار داریم، بتوانیم قدرش را بدانیم، شکرش را به جا بیاوریم، حالا واقعا نمی دانیم اسمش را چی بگذاریم، ولی بنا بر قضا و قدر الهی، این جوری بوده که بحث شکر ما با بحث تقوی و نار و نور ما هم تناسب پیدا کرده، این دو تا جلسه در یک راستا هست مباحثش، مکمل است همدیگر هستند، خوب، پس ما اگر قدر نعمت را ندانیم به دیگری منتقل می شود، وقتی به دیگری منتقل شود، حسرت، حس کینه، حس حسادت، عرض کنم خدمت تان که حس های وحشتناکی، شیطان به ما منتقل می کند.
همه ی این حسها که به ما منتقل می شود، به دلیل بی ادبی، به دلیل قدر نشناسی، به دلیل توقعات زیاد، به دلیل زیاده طلبی، لوس بودن، تنبل بودن، تن پرور بودن، بی حوصله بودن، همه ی اینها به دلیل این هست، دلایلی که می تواند یک نعمت را تبدیل به بلا بکند برای ما، یعنی یک نعمت را از ما بگیرد به دیگری، به دیگری منتقل کند، بنابراین کسانی که دائما نق می زنند، از وضعیت زندگی شان، از وضعیت کاری شان، از حالشان دائما نق می زنند، شکایت می کنند، به جای اینکه خوبی ها و کمالات را ببینند همیشه ضعف ها را می بینند در برخورد هر کس و هر چیز، اینها خیلی زود محروم می شوند، و زود به بیماری های مختلف روحی و فکری دچار می شوند و مبتلا می شوند.
پس ما هر وقت برویم پیش خدا، بخواهیم گله بکنیم از وضعیت زندگی مان، از خوادثی که پیش آمده، خداوند می فرماید که، من هزاران، هزار برابر، بیش از آنچه که از تو گرفته شده که خیلی هایش هم در اثر بی لیاقتی تو بوده، برایت دادم، قدر اینها را فعلا بدان، حق شکایت و گله از آنچه که از تو گرفته شده، که خیلی هایش هم در اثر بی دقتی و بی لیاقتی خودت بوده نداری، خداوند این را به ما می گوید، ولی ما نه، ما با کوری زیادی که داریم، نعمتهای و قشنگی های خیلی زیادی که در اطراف مان هست، اینها را نمی بینیم فقط آن ضعفها را می بینیم.
کسی آمد خدمت امام صادق (ع) شکایت کرد، ببین این وضع و حال همه ی من و شماست تو زندگی، آمد شکایت کرد، ببین این وضع و حال همه ی من و شماست تو زندگی، آمد شکایت کرد، عرض کرد که آقا، من گرفتارم، فقیرم، مشکلات زیاد دارم، حضرت فرمود: نه مشکلات زیادی نداری تو، تو خیلی چیز های زیادی داری، دارایی هایی زیادی داری که مشکلاتت در مقابل آنها ناچیز است، عرض کرد مثلا چی، حضرت فرمود: همین که ما را دوست داری ولایت ما اهل بیت را داری، حاضری همه ی دنیا را داشتی، همه ی ثروت دنیا را داشتی، ولایت ما را نداشتی، می فروشی، عوض میکنی، اینجاست که معلوم می شود، کی خودش انسان را می بیند، کی خودش را فقط زن و مرد می بیند، یعنی حیوان می بیند، ما فقط جنسیات خودمان را وقتی می بینیم، حیوان داریم می بینیم خودمان را، یعنی کار کرد ها و کاربرد های دنیایی، کی دنیا را می بیند، کی آخرت را می بیند، کی مومن هست، کی مومن نیست، کی خودش را به بلندای ابدیت دوست دارد، عاشق خودش هست به بلندای ابدیت، کی نه فقط خودش را ترجمه ی دنیایی می کند، تفسیر دنیایی می کند، که من یک آدمی هستم، یک زنی هستم، یعنی یک حیوان مونث، یک مردی هستم یک حیوان مذکر، که قرار است با شوهرم، با همسرم، با بچه هایم، با خانواده ام، یک چند سالی اینجا زندگی کنیم، کار کنیم، مصرف کنیم، تولید بچه کنیم، بچه ها را بزرگ کنیم بعد هم بمیریم، وقتی این جوری است اصلا معلوم می شود اینجا، آنی که خودش را به بلندای ابدیت می بیند، عاشق خودش هست به بلندای ابدیت، خودش را درست معنا می کند، آن وقتی برایش می گویند، ولایت اهل بیت را، ایمان را، این امام زاده ها را، قرآن را، نعمتهای بی کران معنوی را، چقدر حاضری عوض کنی، همانطوری که این صحابی امام صاق جواب داد، عرض کرد آقا من حاضرم همه ی دنیا را بدهم این ولایت از من گرفته نشود، حضرت فرمود پس معلوم است خیلی گران هست، که تو حاضر نیستی با همه ی ثروت دنیا عوضش بکنی، چرا، آن اصلا خودش را به مقیاس ابدی می بیند، به بلندای ابدیت خودش را دوست دارد، آن جوری نگاه می کند، بعد می بیند، خوب، اگر من بخواهم عمرم را، همه ی هستی ام را، درست ترجمه کنم، من یک موجودی هستم که تا خدا، خدا هست زنده ام، وقتی که قرار است خودم را با این عمر ببینم، که تا خدا، خدا هست زنده هستم، آن وقت، وقتی نگاه می کنم می بینم، به به، توی این مقیاس ابدی خداوند چه نعمتهای جاودانه ای به من داده، چه نعمتهای جاودانه ای داده، حالا یک مریضی داده، خوب داده، حضرت می فرماید: در بهشت درجاتی هست که انسان جز با مریضی به آن نمی رسد، به به، بعد تو مرحله دوم می فهمد، که ای بابا، آن چیزی که این نداریم فرض می کرده، که خدا برایش نداده و از او گرفته، همه ی آن ضررها، همه آن فقدانها، همه آن از دست دادن ها هم خودش چی بوده، چی بوده خودش، اصلا نعمت بوده، ما هیچ حالت غیر نعمت نداریم، اگر هم اسم اش بلا هست، اسمش مصیبت هست، اگر هم اسمش فقدان هست، ولی در حقیقت چی است، نعمت است، بله، یک جا هایی ما یک سلسله مشکلاتی را ایجاد می کنیم در اثر بی لیاقتی خودمان، که یک جیز هایی از دست می دهیم، آن از دست دادن ها کفاره ی بی لیاقتی های ماست، باز هم یک نعمت است، لذا اصلا ما هیچ حالتی خارج از نعمت اصلا نداریم، حالا این را تو بحث اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک، علی مصابهم توضیح بیشتری خواهیم داد، ما اگر قدر ندانیم، نعمت از ما گرفته می شود به دیگران داده می شود، اگر قدر ندانیم این جوری هست، خداوند با هیچ کس دوست و فامیل نیست، با هیچ کس رابطه ی خویشی ندارد، هر کس از یک نعمت بیشتر استفاده کند، خدا آن نعمت را به آنها می دهد، سوال می کنند، آقا چرا شما ایرانی ها را تحویل میگیرید به حضرت علی می گویند، شما چقدر ایرانی ها را تحویل میگیرید، ایرانی ها، اینها بدست ما مسلمان شدند، اینها اسیر های ما هستند، ایرانی ها، اینها چقدر تحویل می گیرد دور بر خودتان راه میدهید، هی می پرورانید ایرانی ها را، حمله می کنند به ایران، که ایران را بگیرند، حضرت فرمود: تضربوا هم علی تنزیله و لا تنقض الدنیا حتی یقتربوکم علی تاویله. شما امروز با شمشیر بر سر ایرانی ها می زنید که ایرانی ها را مسلمان کنید به خاطر نزول قرآن، دنیا به پایان نمی رسد، مگر اینکه همین ایرانی ها با شمشیر تو سر شما می زنند تا شما را به اسلام بر گردانند، لذا حضرت می فرماید: که ایرانیها، از خودشان لیاقت به خرج می دهند، از نعمت من رسول الله، از نعمت ائمه بعد از من خوب استفاده می کنند، لذا خداوند دین حق را در دست آنها قرار می دهد ظهور را در دست آنها قرار داده، مقدمات ظهور را چیدن در دست آنها قرار داده، چون ایرانی ها قابل، یعنی لیاقت به خرج دادند، از خودشان.
نعمت را گرفتند رهایش هم نکردند، شما نه، تو کشور شما، تو شهر شما، وحی نازل شد، قرآن نازل شد، از شما پیغمبر انتخاب شد، شما قدر ندانستید، لذا رسول خدا، می فرماید که سلام مرا به برادرانم برسانید، عرض می کنند که یا رسول الله مگر ما برادران شما نیستیم، فرمودند نه، شما اصحاب من هستید، برادران من، نسبت چقدر نزدیک است، برادران من کسانی هستند که من را نمی بینند، هیچکدام از ائمه بعد از من را هم نمی بینند، از اوصیاء من را، اما به نوشته سیاه روی کاغذ سفید ایمان می آورند، آنها اهل یقینند، آنهایی هستند که بیشترین سهم را در اسلام دارند، آنها برادران من هستند.
لذا تو بخش سوم کتاب آشتی توضیح مفصل دادیم، چرا ایرانی ها از روز اول انتخاب شده بودند برای این کار، چرا تو قرآن این همه راجع به ایرانی ها آیه آمده، چرا این همه روایت در مورد عظمت ایرانی ها آمده، چرا خداوند پیروزی نهایی دینش را به دست ایرانی ها تقدیم کرده، چرا خداوند پایگاه اصلی آقا امام زمان در کشور ایران قرار داد، چرا خداوند تمام سیصد و سیزده نفر را از غیر، اکثر شان یا تمامش را از غیر عرب ها قرار داده، اکثر قریب به اتفاقش را، برای اینکه اینها قدر می دانند، برای اینکه اینها دین را خوب می فهمند، ناشکری نمی کنند، قدر ائمه را، شما بروید یک حرم حضرت عبدالعظیم را، همین مجموعه ای که الان شما می بینید، یک امام زاده هست سلام الله تعالی علیه، این سه امامزاده ای که اینجا هستند، مجموعه ی دستگاه حضرت عبدالعظیم از شش تا امامی که در عراق هست با شکوه تر و بزرگتر است، آنهایی که رفتند کربلا می دانند، مگر حرم امام حسین چقدر است، مگر حرم امیرالمومنین چقدر است، ایرانی ها خیلی خوب، حتی اگر آن حرمها هم الان هست، سر پا است، با شکوه است، باز هم به برکت، همانجا هم به برکت ایرانی ها است اگر الان هست.
این در ظاهر دین، در باطن دین هم ایرانی ها بیشترین تولید باطنی، بیشترین تفسیر، بیشترین کتابهای اعتقادی، بیشترین فقه، بیشترین اصول، بیشترین کتابهای فلسفی، بیشترین علوم اسلامی را تولید کردند ایرانی ها، هیچکس به اندازه ایرانی ها تولید علوم دینی نداشته، تشریح و تفسیر و تبلیغ دین را نداشته، دین در تمام ابعادش بر روی زمین برای توسعه اش، تکیه اش به ایرانی ها بوده، خداوند این جور اراده کرده توسط ایرانی ها توسعه پیدا کند، حتی ظهور ولی خودش را هم به دست ایرانی ها سپرده، چون اینها می دانند، اما اگر قدر نمی دانیم، خدای نکرده اینها هم از ما گرفته می شود، خداوند، نعمتهای بی کرانی را به ما می دهد، اگر لیاقت داشتیم، قدر دانستیم، که بیشترش می کند، اما قدر ندانستیم از ما می گیرد و منتقل می کند، حالا دقت کنید، چقدر جالب است، باز امام صادق می فرماید که انّ الله عزّ و جل انعم علی قوم بالمواهب فلم یشکر و فصارت علیهم و بالا. این خیلی خطرناک است.
می فرماید: که خداوند عز و جل بر قومی مواهب زیادی را، مواهب متعددی را، نعمتهای زیادی را داد، فلم یشکروا، آنها شکر نعمت را به جا نیاوردند، قدر نعمت را نداشتند، ندانستند قدر نعمتها را، چی شد، فصارت علیهم و بالا.
آن نعمت وبال می شود، قرآن را می دهد، شما از قرآن استفاده نمی کنید، قرآن می شود مایه عذابت، پیغمبر را می دهد، امام را می دهد، امام زمان را میدهد، قدر نمی دانیم، می شود بدبختی ما، الان تمام بدبختی هایی که من و شما تو زندگی های مان هست، حتی بدبختی های شخصی، حتی مریضی ها این را به شما بگویم، هر جای بدن من و شما دارد درد می کند، هر جای بدن من و شما دارد درد می کند، بدن عزیزان ما دارد در می کند، هر جا ما غصه داریم تو زندگی های مان، مشکلات روحی، فکری، خانوادگی، رابطه ای داریم، همه اینها در اثر قدر امام زمان را ندانستن است، در اثر کوتاهی در حق امام زمان است، در حق، به خاطر اضطراری هست که ما وارد کردیم به امام زمان، یعنی ما آن راه نعمتی را که، راه در واقع، مسیر نعمتهای الهی است به سمت ما، آن را خودمان بستیم، خرابش کردیم، به ما نعمتی که باید برسد نمی رسد، خودمان توهین کردیم بهش، خودمان مضطرش کردیم، خودمان طردش کردیم.
علی (ع) فرمود: امام زمان در بین شیعیان، آواره ی، طرد شده، تنهاست، خوب شیعیان وقتی این خیانت را در حق امام زمان شان می کنند، اضطراری که به امام زمان وارد می کنند بر می گردد تو زندگی های خودشان، به صورت مشکلات جسمی و روحی، مشکلات اقتصادی و اخلاقی، بر می گردد، آه معصوم، مظلومیت معصوم، تو زندگی همه ی کسانی که معصوم را بردند زندانی اش کردند، یعنی امام زمان را هزار و صد و هفتاد و چهار سال، شوخی نیست این جنایتی که ما در حق امام زمان کردیم و داریم ادامه اش می دهیم، چون هنوز غیبت ادامه دارد، هنوز ما حاضر نیستیم خودمان را برای ظهور هماهنگ بکنیم، هنوز ما تصمیمی نگرفتیم که آقا، من الان واقعا برای ظهور تو آماده ام، من همه شرایطم را برای تو آماده کرده ام، برای آمدن تو، ما تصمیمی نگرفتیم، لذا شما نگاه بکنید که، آن مسیر فیض الهی را خودمان آسیب رساندیم، بهش.
لذا خوب به ما نمی رسد، فیض، درست به ما نمی رسد، قدر امام زمن را ما نمی دانیم، دنبالش نمی رویم ورش داریم بیاوریمش، حاضر نیستیم، زحمت بکشیم، تلاش کنیم، برویم برداریم بیاوریم، دست از بازی های خودمان، دست از علایق خودمان، دست از وابستگی های خودمان، دست از تعلقات حیوانی و شخصی خودمان بر نمی داریم، کمکی نمی کنیم به حضرت، برای رفع موانع ظهور، خوب مسلم است که هم تو زندگی فردی ما تاثیر دارد، هم در زندگی اجتماعی مان تاثیر دارد، به صورتهای مختلف، چه نعمتی از یک امام معصوم که نماینده ی خداست، مظهر کامل خداست، بالاتر خدا به ما داده، از این نعمت مگر ما بالاتر داریم، بعد از خدا هیچ نعمتی بالاتر از امام معصوم نیست، این نعمت را چی جوری باهاش رفتار کردیم تا الان، چقدر این نعمت تو زندگی ما هست، نوع ادب ما، نوع رفتار ما، تا الان با امام زمان چه جوری بوده، اصلا امام زمان تو زندگی ما جا دارد، نقش دارد، واقعا ما می گوییم این نفس، خنده، این کار، این عرق کردن، این قدم، این خرج کردن، این به عشق امام زمان، برای امام زمان، خوب مسلم است که ما باید تو زندگی مان مشکل داشته باشیم، این اصلا اثر طبیعی بی ادبی های ما به امام زمان است، اثر طبیعی اش است، شما یک پدری هست تو خانه، یک مادری هست تو خانه، این مادر زحمات زیادی می کشد، عامل بسیاری از لنگر خانه است مادر، آرامش مرد، آرامش بچه ها، همه در قبال مادر است، خوب ما قدرش را ندانیم، اگر برود این مادر، بمیرد، مریض شود، فرار کند، جدا شود، بعد می بینیم چقدر گرفتاری پیدا می کنیم، پدر نقش بسیار مهمی در خانواده دارد، ما این را حذفش کنیم، دچار مشکلات می شویم، قدرش را ندانیم، ما پدر اصلی مان را به عنوان بچه های امام زمان، پدر حقیقی ای مان را طردش کردیم.
اینکه می گوییم تعارف نیست، من خواهش می کنم، یک موقعی کلمات من در مورد مظلومیت امام زمان(ع) چون زیاد تکرار می کنم، خدای نکرده، عادی نشود برای شما، وقتی می گویم ما هر کسی همین الان برگردد به درون خودش، می بیند، چقدر چقدر، نقش امام زمان تو زندگی اش کم است، اصلا ما نفس نمی کشیم برای او، ازدواج نمی کنیم برای او، رفتار های مان تو خانواده برای او نیست، کار های مان برای او نیست، ما گرفتاری های خودمان را داریم هر کس، اصلا امام زمان عضو خانواده من و شما هست به عنوان یک عضو سوم و چهارم پنجم ششم، یک عضو، مثل بقیه اعضا، نمی گوییم عزیزتر از بقیه اعضا، مثل بقیه اعضا هست که دوستش داشته باشیم، اگر اعضا خانواده ما یکی شان کم شود، گریه نمی کنیم، ناراحت نمی شویم، دلتنگ نمی شویم، مضطرب نمی شویم، اگر بگویند بیندازند زندان یکی از اعضای خانواده ما را، چه کار می کنیم، ما هزار و صد هفتاد سال انداختیم اش زندان، اصلا کسی یادی نمی کند از او، ما داریم بدون امام زمان خوش هستیم، داریم زندگی می کنیم، خوب وقتی قدر ندانیم، داشتن یک همچنین نعمتی، به این بزرگی وقتی قدرش را ندانیم، سر ریز این قدر نشناسی تو زندگی ما خیلی خطرناک می شود.
قرآن، معلم، پدر، مادر، دوستان، کتاب، استاد، حرم، سلامتی، نعمتهای بی شمار دیگری که به ما داده شده، من سرطان که داشتم، خوب، تو دوران شیمی درمانی، بعد تو درمان، دوران بعد از شیمی درمانی که اشعه درمانی داشتیم غیر از شیمی درمانی، از جهاتی سختتر از شیمی درمانی بود، حتی یک لحظه من نتوانستم بگویم من درد دارم خوب درد هایش هم خیلی زیاد بود انصافا، درگیریها و گرفتاری های که درست می کرد این طول درمان خیلی زیاد بود، اما من حتی اینها را خیلی راحت تحمل کردم، خیلی شیرین، انگار که اصلا هیچ مشکلی پیش نیامده، واقعا انگار که اصلا من هیچ مشکلی ندارم، چرا، جدای از جنبه های اعتقادی و معنوی، جدای از قضیه های عرفانی و عشقی که انسان با خداوند دارد، من یک موقعی می دیدم که من می خوابم زیر دستگاه، توی گلوی من اشعه می زنند، بعد مثلا یک آب می خواهم بخورم، به این نرمی، از گلوی من پایین نمی رود، مثل اینکه تیغ دارم می خورم، بعد نگاه می کردم رو تخت بغلی من، یک پسر چهارده ساله خوابیده آن بدتر از من دارند اشعه می زنند، گفتم بابا تو، بچه چهارده ساله است، مادرش باید بیاید بنشیند شاهد، حال وضعیت این بچه باشد که گذاشتند زیر اشعه، دختر بچه مثلا هفت، هشت ساله، اصلا آدم رویش نمی شد بگوید من درد دارم، من مشکل دارم، دختر هفت، هشت ساله پسر چهارده ساله آقا شما هر وقت بگذارید رو مشکلات، حتما هزاران نفر هستند که مشکلی بالاتر از مشکل تو دارند، گرفتاری بالاتر از گرفتاری تو دارند، همیشه همین طور است، که اگر تو بخواهی بروی بنشینی پای درد دل اینها، مسائل اینها اصلا مشکل خودت یادت می رود.
یک عزیزی به من گفت، من خیلی مشکل دارم، فلان است ... گفتم که خوب ببین همه مشکل دارند ، ما گرفتاریم، همه مان مشکل داریم، گفت استاد شما هم مشکل دارید، ما فکر می کنیم شما حرف می زنید برای ما، اصلا شما هیچ مشکلی توی این عالم نداری، گفتم، والله اگر من مشکلهای شخصی خودم را برای شما بگویم همین مشکلات شخصی خودم را، نه مشکلاتی که در رابطه با فعالیتهای اجتماعی و سیاسی، فعالیتهایی که برای امام زمان دارم، نه، همین درد سر های شخصی خودم را بخواهم برای شما بگویم باور کن، همین الان می نشینی گریه می کنی، اصلا مشکل خودت فراموش می شود، اگر ما بلد نباشیم با نعمتها درست برخورد کنیم، مشکلات مان ما را از پا در می آورد.
در حالی که بیکرانی از نعمتها را کور بودیم و ندیدیم، این می شود ناسپاسی، وقتی شما ناسپاسی کردید، نتیجه چی می شود، نتیجه این می شود شما هر وقت گله می کنید، نق می زنید، یعنی لیاقت نداری، پس آن نعمت باید چی شود، گرفته شود یا می دهند به یک کسی، جلو چشم خودت می دهند به یک کسی، ک آن وقت خیلی حسرت می خوری، اعصابت خورد بشود، یا نه، اصلا از تو گرفته می شود، می شود وبالت، شما قدر شوهر را ندانی، می توانی شوهر را بکنی یک اژدها، قدر زن را ندانی، می توانی زن را بکنی یک اژدها، قدر پدر و مادرت را ندانی، می توانی یک کاری کنی که دائما باهاش تنش داشته باشی، بیماری از موارد، من می گویم بسیاری از موارد، یعنی اکثر قریب به اتفاق موارد، اگر ما با یک آدمی مشکل داریم، این آدم دارد ما را اذیت می کند، مال این هست که ما بلد نبودیم، با این آدم چه کار کنیم. قدرش را ندانستیم، خوبی هایش را ندیدیم، همه اش دست گذاشتم روی بدی ها، نقاط ضعف درگیر شدید با هم، تو این درگیری ها خوب جنگ است دیگر، آسیب هم خیلی زیاد است، بله، بعضی از موارد هست که انسان با اینکه تمام دقتهای لازم را می کند، آن دشمن است آن شیطان است این شیطان زده است، آسیب خودش را هم می رساند، بعضی ها، ست، ما همه مان سر راه زندگی مان این چیز ها را داریم.
اصلا پیغمبر می فرماید: انسان بین پنج شدت هست، مومن بین پنج شدت هست، طبیعی طبیعی هست، همانطور ک ما الان توی هوا آزاد داریم نفس می کشیم، اینها تو هوا، هوا هم هست، طبیعی است، می گوید پنج تا چیز است مثل هوا، طبیعی تو زندگی شما، یکی این است که حتما یک دسته از مومنین و مسلمانهای حسود پیدا می شوند، که با اینکه مومن هستند، ولی چون حسود اند ولی این حسادتش شما را آزار می دهد، حتما شیطان به شما حمله می کند، جلو، عقب، چپ، حمله های شیطان را که توضیح دادیم، حتما منافقین به شما آسیب می رسانند، حتما از ناحیه کفار به شما صدمه می رسد، حتما نفس اماره ی شما، نفس شما، این نفس اماره که به شیطان و جهنم گرایش دارد به شما آسیب می رساند، ولی این پنج تا شدتی که هست، همه شان هم نعمت هستند.
اگر شیطان نباشد، انسان به هیچ درجه ای از درجات بهشت راه پیدا نمی کند، هر کس به هر درجه ای از درجات بهشت رسیده به کمک نفس اماره اش، همان نفس جهنمی و به کمک شیطان رسیده، آنهایی که به درجات عالیه عشق و مهرورزی با خدا می رسند به برکت منافقین و مومنین حسود و کفار می رسند، اگر کفار نبودند ما این همه شهید نداشتیم اگر شمر نبود امام حسین آن مدارج را نمی توانست طی کند، اگر ابن سعد و یزید نبودند، عالی ترین درجات نصیب امام حسین نمی شد، بنابراین ظاهر قضیه و این جنگ ها و دشمنی ها، ظاهرش بد است ولی باطنش چی است، باطنش ارتقا و رشد هست.
پس ما درست تفسیر کنیم امور را، که انشاءالله بعد به موقع خودش در این باره صحبت می کنیم، فکر می کنم که وقت مان هم تمام شده. یک مقداری وقت داریم یک روایت دیگر هم بخوانیم ادامه می دهم این روایت را تکمیل کنم، و ابتلا قوم با المصائب فصبروا فصارت علیهم نعمته. می فرماید: که بعضی ها خداوند برای شان نعمت داد، قدر ندانستند، شکر را به جا نیاوردند چه اتفاقی افتاد، نعمت می شود وبال، نعمت می شود وبال، خوب که این را تو بخش نار و نور داریم، انشاءالله این را بعدا توضیح می دهیم که ما خیلی وقت ها نعمتهایی را که می شود از آن نور گرفت، تبدیلش می کنیم به آتش جهنم، پدر و مادر، همسر و استاد و کتاب، حرم و امام و خدا و قرآن و دین را همه را می کنیم جهنم، که بعد مکانیسم این را که همه را می کنیم جهنم تو ساعت بعد توضیح می دهم، تو بحث اسماءالله، عرض کنم که اینها یک عده هستند که این جوری هستند، یک عده هستند که و ابتلا قوم بالمصائب فصبروا... گروهی را خداوند مبتلا می کند به مشکلات و مصائب اینها صبر کردند ناشکری نکردند حرف بد نزدند بی ادبی نکردند، خودشان را بد بخت ندانستند، احساس پوچی نکردند، احساسس که دنیا به پایان رسیده نکردند، مقاومت کردند، صبر کردند چه اتفاقی افتاد فصارت علیهم نعمه، تمام آن مصائب برای آنها چی شد، شد نعمت، ببین چقدر فرمولها ریاضی چیده شده، ببین چقدر مهندسی دقیقه در برخورد ( یک طرف نوار تمام شد)
تعیین کننده است، واقعا این جور نیست که یک شوهر نعمت باشد، یک ازدواج همیشه نعمت باشد، یک زن همیشه نعمت باشد، یک بچه همیشه نعمت باشد، خیلی وقتها بلا هست، خیلی وقتها عامل جهنم رفتن ماست، حالا اینها را در جلسه بعد توضیح خواهیم داد، یک روایت هم از حضرت مجتبی بخوانیم، هدیه به محضر مقدس همه ی معصومین به خصوص امام صادق، حضرت مجتبی که روایتش را خواندیم و وجود مقدس خانم فاطمه زهرا(س) که در ایام شهادت شان هستیم، یک صلوات بلند ختم بفرمایید، این را حفظ کنیم خیلی قشنگ است، چهار کلمه است، اللّوم یعنی پستی، لئامت، اللّوم ان لا تشکر نعمه، پستی این هست که تو شکر نعمت را بجا نیاوری، پستی این هست که از نعمت، شکر نکنی، حضرت می فرماید شما وقتی دارید غذا می خورید، مگر این غذا که نصیب تان شده باید نصیب شما می شده، ما الان صد ها هزار نفر توی کره ی زمین داریم از گرسنگی می میرند، صد ها هزار نفر دارند می میرند، ما امشب می رویم غذا می خوریم، چقدر هم غذا می خوریم، ایرانی ها بیش از یک قاره غذا می خورند، همین جوری هست، آمار است، بیش از پنجاه میلیون جمعیت دارد، هفده برابر، دو برابر چین مصرف دارد ایران، ناشکری، مصرف زیاد، اسراف، ما نشستیم سر این سفره، بعد خیلی وقتها همین جوری هستیم، که می خوریم، اصلا یاد مان نیست سر سفره ی کی نشستیم این نعمت امشب نصیب ما شده، شکم مان سیر است، کی داده به ما.
لذا فرشته ها می گویند کوفتت شود این، حضرت می فرماید: می شود معده درد، می گوید خیلی ها که مرض های گوارشی می گیرند مال این هست که بی ادب هستند، یادش نمی آید کی آب خورده گفته الحمدلله رب العالمین، آقا آب خوردن نعمت بزرگی است، عرض کردم آب چه جوری از گلوی ما پایین می رفت آن موقع ها، همین آب، همین جوری، آن هم آب به این خوبی، آب به این صافی، من رفته بودم یک منطقه محرومی، حدود سی سال پیش، بیست و هفت سال هشت سال پیش، با خودم یک کلمن آب برده بودم، آب صاف، زلال، توش هم پر از یخ کرده بودم، چه می دانستم این جوری، بشاگرد، توی این فیلم ها دیده باشید، محرومترین جای کشور، بشاگرد، ما رفتیم آنجا، کپر نشین بودند سر بزنیم به اینها، برای شان از طرف کمیته امداد، آن موقع من شاید شانزده سالم بود، از طرف کمیته امداد رفته بودیم، پانزده سالم بود، اره یادم است، رفته بودیم تو آن مناطق کمک می کردیم که به اینها مثلا آذوقه برسانیم، روغن برسانیم، غذا برسانیم، برنج برسانیم، آرد برسانیم،کار های دیگر، من آن ظرف، توی کلمن یک لیوان کنارش بود، تو همان درش، باز کردم آب ریختم می خواستم بخورم دیدم خوب حالا این ها تشنه هستند، به یکی دو تا از اینها تعارف کردم، آنجا منطقه بیابانی باد می آمد، خاک می آمد، روی این آب من، سه چهار تا گرد خاک نشست، بعد اینها این آب را که دیدند، بعد این گرد ها را که دیدم این جوری سرش را یک ذره خالی کردم، که این گردها کثیف است این ریخته بشود که این ها آب زلال را بخورند، ما که خودمان همین جوری می خوردیم، بعد رفتیم توی محل زندگی اینها، بعد ببینیم که اینها اصلا چه جوری می خورند، چه آبی می خورند، دیدم که اینها زمین همان خاکی را می کنند، آب باران که می آید همان را بر می دارند می خورند، آن موقع که خودشان می خورند چون عادت کردند همین آب را بخورند، اصلا کثیف نمی دانند آب را، با همان هم برای ما یک چای درست کردند آوردند، جای تان خالی نبود اصلا، خالی نبود، این چای را آوردند، برای ما آب ما را کثیف می دانستند، و آب گل خود شان را نه، گل آن را کثیف نمی دانستند یک مردمی با همچنین شرایطی.
یک کسی بی ادب است، آب می خورد، آب به این خوبی می خورد شکر نمی کند غذا می خورد شکر نمی کند یکی از دوستان ما سالها مداوا می کرد معده اش را، اصلا خوب نشد، پیش هر دکتری رفت خوب نشد، یک اهل دلی بهش گفت، من یک چیزی برایت می گویم اگر رعایت کنی معده ات خوب می شود گفت بگو، گفت وقتی می خواهی بخوری لقمه را بگو بسم الله الرحمن الرحیم. وقتی خوردی رفت پایین بگو الحمدلله، برای هر لقمه ات، یک مدتی تا چهل روز یک اربعین، هر لقمه که می خوری بگو بسم الله الرحمن الرحیم وقتی تمام شد بگو الحمد لله رب العالمین.
پرهیز هم دیگر نمی خواهی بکنی همین هم شد و معده اش کاملا خوب شد، ما اینقدر مریضی های مان، مشکلات زندگی مان،گرفتاری های مان بد اخلاقی های مان، تنش هایی که توی زندگی داریم، مال ناشکری و ناسپاسی است که حد ندارد.
لذا حضرت می فرماید: پستی این هست که آدم نعمتی که بهش خداوند می دهد، قدر نداند، شکرش را بجا نیاورد، و نداند که باهاش باید چه کار کند، بماند بحث انشاءالله برای جلسه آینده و الحمد لله رب العالمین.
پرسش و پاسخ:
سوالاتی که مربوط به درس نیست من خواهش می کنم بارها، خواهر ها و برادر های عزیز، سوالاتی که به درس ربط ندارد اصلا بالا ندهند چون نمی توانیم بخوانیم خدای نکرده جسارت نشود به محضر شان، اگر هم سوالاتی هست که من باید مطالعه کنم بعدا جواب بدهم حتما شماره تلفن و آدرس داشته باشد که ما بتوانیم ارتباط داشته باشیم، از همه عزیزانی که در روز معلم، ایام هفته معلم، به من عنایت داشتند لطف کردند، دعا کردند پیام دادند، هدایایی زحمت کشیدند، تهیه کرده بودند، از همه ی عزیزان بدون استثناء تشکر می کنم، من لایق این محبتها نیستم و دعا گوی همه عزیزان هستم، کتاب و سی دی، همان کتاب آشتی با امام زمان و سی دی ما و امام زمان، در رابطه با شرط ظهور امام زمان سیصد و سیزده نفر شرط نیست، شرط مهم، شرایط مردمی هست که باید ایجاد شود توضیح دادیم در کتاب.
این عزیزی که در مورد عقد سوال کردند، بعد از کلاس انشاءالله در خدمت شان هستم بیایند به سوالات شان جواب بدهم، عرض کردم به سوالات شخصی نمی توانم جواب بدهم اینجا، نه تکیه بر اینکه خدا ارحم الراحمین هست، دلیل گناه کردن نمی شود، آن خودش بی ادبی هست، گناهش هم بیشتر هست، اگر انسان توبه کند و برخوردش را با نعمتهای الهی تنظیم کند خداوند تبارک و تعالی بلا ها و وبالها را از او برطرف می کند، شکر نعمتها، شکر نماز و قرآن را، این هست که از نماز و قرآن درست استفاده کنیم، با آدابش با شرایطش به جا بیاوریم و اطاعت کنیم نماز و قرآن را، برای برطرف کردن مشکلات زندگی، دعا واجب است، باید حتما دعا کرد، این ناشکری نیست، شکر گزاری و سجده شکر همیشه کافی نیست برای اینکه قدر یک نعمت را بدانیم، مضافا اینکه خیلی وقتها، نعمتها از باب امتحان از انسان گرفته می شوند، این جوری نیست که انسان بی لیاقتی کرده باشد، گاهی وقتها از باب امتحان نعمت گرفته می شود، من تعبیر خواب بلد نیستم، راجع به خوابها از من سوال نکنید، یک کتاب هست در موسسه اصول و قواعد تعبیر خواب، آن کتاب را حتما عزیزان تهیه کنند مطالعه کنند، در مورد رابطه با امام زمان، همان به کتاب آشتی با امام زمان، و سی دی ما و امام زمان مراجعه کنند.
یک توضیحی در مورد فیلم برداری جلسه به خصوص از خانمها باید بدهم که این را انشاءالله ساعت بعد توضیح خواهم داد، کتاب برای سوم راهنمایی به بالا، همان در و صدف را معرفی می کنم برای دوم راهنمایی هم تقریبا خوب است ولی حجاب دختران است که برای سنین پایین تر می توانند استفاده کنند باز هم هدیه به محضر مقدس امام زمان (عج) صلوات ختم بفرمایید.