ثم الثانی والثالث و الرابع ، به این قسمت از زیارت عاشورا رسیدیم ، در مورد شخصیت خلیفه دوم ، منبع متعددی در مورد نحوه ی تولد ایشان و وضعیت خانوادگی ایشان ما را راهنمایی کردند .
علامه مجلسی در بحار از امام صادق (ع) این جور نقل می کند که سحاک اسم یک دختر خانمی بوده کنیزی بوده که متعلق به عبدالمطلب بوده در صحرا پدر بزرگ خلیفه دوم ، جدش در واقع ، با این کنیز ارتباط نا مشروع برقرار می کند ، و پدر خلیفه دوم به دنیا می آید ، و مجددا همین پسر که جدا می شود از مادرش تحت تربیت کس دیگری قرار می گیرد ، بعد ها مجددا با مادر خودش برخورد می کند با او آمیزش دارد و خلیفه دوم به دنیا می آید، که یک همچنین وضعیتی را حضرت علیه السلام ، امام صادق (ع) در مورد ایشان گفتند .
به هر حال نصب و اصل ایشان ،یک نصب و اصل در همی هست ، که خدمت تان عرض کردم ، البته در رابطه با این مسئله منابع متعددی وجود دارد که من حالا یک نمونه اش را خدمت تان عرض کردم ، ایشان هم مثل خلیفه اول در مورد به قدرت رسیدن خلیفه اول و خودش توجیهات نادرستی دارند ، همان داستانی که برای بین امیرالمومنین و ابن عباس و خلیفه اول گذشت که یک صحنه ای را بازی کردند تا خلیفه اول اعتراف بکند به حقانیت امیرالمومنین .
همین صحنه را باز عباس عموی پیغمبر تکرار می کند این صحنه را ، و آن این است که همراه عمر به شام می رود ، وقتی که مردم شام تواضع می کنند در مقابل ایشان ، خیلی ،به عنوان خلیفه که می رود ،تواضع می کنند و خیلی احترام می گذارند ، ایشان هم خیلی خوشش می آید و آنجا هست که مردم شام ایشان را امیرالمومنین می خوانند ، می دانید که امیرالمومنین لقب اختصاصی حضرت علی (ع) هست و پیامبر او را به این نام در زمان خودش نامید به عنوان امیرالمومنین و عرض کردم حدود ، در غایت المرام حدود هشتاد منبع ، هشتاد سند داریم ، هشتاد روایت داریم ،سند داریم که علی (ع)در زمان رسول الله خلیفه ، به عنوان امیرالمومنین نامیده می شده و از این هشتاد سند ، چهل و دو سند مربوط به برادران اهل تسنن هست ، و سی و هشت سندش مربوط به شیعیان هست ، یعنی این قدر محکم است این مسئله ، ...............................................
قسمتی از پرسش و پاسخ روی این قسمت از سخنرانی ضبط شده
بهانه ای که می آورد این هست که لیکن او را مقدم نساختیم چون که قریش از آنیکه به دل داشت و ما ترسیدیم که این قوم بر او جمع نیایند ، عده ی زیادی از قریش را کشته بود ، دیدیم که اگر او بخواهد خلیفه شود آنها تن زیر بار همچنین خلافتی نمی دهند ، و این کار از دست ما برود و تقدیم ما و تاخیر او به سبب این بود ، تقدیم ما یعنی خودش را می گوید ،در مورد ابوبکر هم می گوید ، جریان ابوبکر هم یک امر کاملا تصادفی و اتفاقی بود ، یعنی همچنین دروغی می گوید ، در حالیکه استدلال ایشان صحیح نیست ، به خاطر اینکه کینه ای که قریش از امیرالمومنین داشت به اندازه ی کینه ای که از پیغبر داشت بیشتر نبود ، چون امیرالمومنین همه ی این کار ها را به دست کی کرده بود ، به دستور پیغمبر کرده بود ، اگر قرار بود از امیرالمومنین کینه ای به دل داشته باشد خوب از پیغمبر بیشتر کینه داشتند و نباید می آمدند مسلمان می شدند در حالیکه قریش همه آمدند تمکین کردند رسول خدا را و اسلام آوردند و مسلمان هم شدند ، یا اگر قرار بود به این خاطر باشد ، به خاطر کینه باشد ، کسی را مقدم بدارند بر امیرالمومنین ، آدم های بزرگتر از ابوبکر و عمر بودند مثل ابوسفیان یا کسان دیگر بودند و می توانستند آنها را مقدم بدارند بر امیرالمومنین ، بعد هم اینها سند زیادی دارند در احادیث خودشان هم هست در احادیثی که از پیغمبر نقل کردند ، که عداوت با امیرالمومنین ، بغض امیرالمومنین عداوت با رسول الله و بغض رسول الله عداوت با خداوند هست .
این را که کاملا خودشان می دانستند ، بهانه های مختلفی ایشان راجع به این قضیه می تراشد ، یکی از کار های بسیار خطرناکی که واقعا تنفر انگیز هست که حتی علمای اهل تسنن هم نتوانستند جلوی خودشان را بگیرند از این مسئله ، که این کار ، کار خیلی بی ادبانه ای بوده ، حتی در بعضی از روایات که در بعضی از اظهار نظر هایی که خودشان کرده اند نسبت تندی به ایشان دادند ، در توضیحاتی که خود آن علما دادند .
و آن داستان این است که مرحوم مقدس اردبیلی نقل می کند در حدیقه الشیعه ، البته خوب جا های دیگر هم هست ،سند ها را خودشان هم دارند ، ایشان می گوید که آنچه مورد اتفاق فریقین هست ، فریقین یعنی هر در فرقه ، فرقه شیعه و فرقه اهل سنت ، همه قبول دارند این را ، یعنی تمام کتابهای اهل سنت این آمده این داستان و هیچ کس منکر آن نیست و در صحاح سته هم آمده ، یعنی شش کتاب صحیحی که اینها بعد از قرآن دارند ، در هر شش کتاب این داستان آمده ، و در جمیع تفاسیر شان هم آمده در تفاسیر مستور است این است که چون بیماری رسول الله اشتداد یافت یعنی بیماری پیغمبر سخت شد ، جمع زیادی از اصحاب به عیادت آن حضرت رفتند ، عمر هم آنجا بود ، حضرت فرمودند که ، عوض این به اینها گفته بود نیایید پیش من ، بروید به لشکر اسلام بپیوندید گوش نکرده بودند ، بعد می آیند بالای سر حضرت ، خیلی ذوق و شوق داشتند که حضرت زودتر از دنیا برود .
مراقبت می کردند تا از دنیا رفت بروند آن فتنه ها را انجام بدهند ، چون هم قسم شده بودند که نگذارند بلافاصله بعد از رحلت پیغمبر امیرالمومنین حکومت را به دست بگیرد ، همین طور در فاصله بین که پیامبر از دنیا می رود بعد امیرالمومنین شروع می کند به غسل حضرت و کفن حضرت ، حتی در مراسم حضرت هم نیامدند ، یعنی هیچ دلدادگی به حضرت نداشتند ، برای همین هم الان شما اگر دقت کرده باشید بروید مکه ، مدینه هر کس رفته مکه و مدینه ، شما یک چیزی که احساس می کنید از نزدیک تو رفتار های اینها ، متوجه می شوید که اینها ، عشق و علاقه شان به این دو نفر و سه نفر و حتی معاویه و ابوسفیان بیش از ارادت شان به رسول الله هست ، یعنی به هیچ وجه از شان تراوش نمی کند ، چیزی به اسم علاقه و ولایت پیغمبر ، ولی نسبت به این سه چهار نفر ، به شدت اینها ، از خودشان ابراز توجه و احترام و علاقه و اینها را دارند ، کاملا هر کس می رود این را می تواند درک کند ، حضرت می فرمایند که ایتونی بدوات و بیاص .
مرکب و کاغذی برای من بیاورید ( فی الا کتب لکم کتابا لا تذلو بعده ) من چیزی بنویسم که شما بعد از من هیچ کس اختلاف پیدا نکند ، گمراه نشود ، خوب عمر هم می دانسته که پیغمبر قرار است چی بنویسد ، آنجاست که حساسیت نشان می دهند چرا که پیامبر قبلش بالای منبر بوده ، تو منبر اینها را گفته ، اعلام کرده ، در غدیر خم اعلام کرده ، از منبر هم آمده حالا خوب مریض شده افتاده در خانه ، باز می خواهد سند بزند پیغمبر ، می گوید بیایید من یک چیزی بنویسم که بعد از من اختلاف پیدا نکنید تا یک همچنین چیزی اتفاق می افتد ، یک جمله ای می گوید که خیلی دل هم شیعیان را شکست و خود اهل تسنن خیلی ناراحت شدند از این جمله کسانی که بعدا ، علمایی که بعدا آمدند این را خواندند خیلی اظهار چیز کردند .
دعوالرجله رهایش کنید این مرد را ولش کنید فانه یهجر هذیان می گوید ، خیلی ، دارد هذیان می گوید ،حسبنا کتاب اله اصلا ما به این شخص احتیاجی نداریم ، ما ، همان کتاب خدا ما را بس است ، کاشکی لا اقل احترام کتاب خدا را داشتند ، چون در کتاب خدا اینها محکوم هستند ، آنقدر آیات الهی در مورد اهل بیت هست که کتاب های خودشان هم اینها نوشته شده ، بعضی ها می گویند ، با مخالفت ایشان مخالفت می کنند می گویند نه ما می رویم می آوریم ، می روند بیاورند ایشان در گیر می شود ، درگیری ایجاد می کند و شروع می کند به داد و فریاد کردن در خانه رسول اله ، تو آن وضعیتی که پیامبر در حال احتضار هست ، که حضرت آنقدر نا راحت می شود که می فرماید که از نزد من ، بروید که نزاع نزد من در این حالت خوب نیست ، خوب نیست نزاع کنید و بروید بیرون ، همه را بیرون می کند و دیگر تا آن داستان اتفاق می افتد و حضرت از دنیا می رود .
یکی از بزرگان می گوید ، اولین فتنه ای که در اسلام واقع شد این بود که پیامبر در معرض موت فرمود برای من یک کتابی بیاورید یک قلم و کاغذی بیاورید که من چیزی بنویسم که بعدا گمراه نشوید بعد از من ، و عمر مانع شد و فتنه بلند گردید تا پیامبر همان جمله را بکار برد ، ایشان هنگام مرگش خوب خیلی زمانی که تا از زمانی که مجروح شد تا مرد ، یکی اینکه امیرالمومنین جداگانه صدا می کند به حضرت می گوید که مادر حق تو ظلم کردیم و برای مسئله ای که در خانه ات را آتش زدیم ،چنین کردیم چنان کردیم اینها ، من الان آرامش ندارم برای مردن ،تو بیا مرا حلال کن ، ببخش از من .
امیرالمومنین (ع) می فرماید باشد من می بخشم و حلال می کنم به شرط این که این را اعلام کنی ، یعنی مردم بیایند اعلام کنی که من همچنین کاری کردم از این به بعد داستان دیگر این جوری ادامه پیدا نکند ، ببین تعصب خیلی خطرناک است ، سراغ ما هم می آید این حالت خلاصه عمری ،سراغ همه ما هم می آید ، که انسان باید خیلی حواسش جمع باشد ، نیاید سراغش به هیچ ، خیلی خطرناک است ، چون از گناه هایی هست که اگر کسی ذره اش را با خودش ببرد ، گرفتار است آن طرف ،خیلی گرفتار است ، و آن گناه تعصب .
روی هیچ چیز انسان نباید تعصب داشته باشد ، روی هیچ چیز ، ما غیر از مقوله ی انسان بودن مان که بخش پنجم وجود مان است یعنی قوه ی پنجم ما که وجود انسانی مان است ،ما گاهی وقتها تعصب های علمی پیدا می کنیم و تعصب های بخش حیوانی مان ،که مربوط به آن سه بخش حس و خیال و وهم است ، این توهمات که تعلق می گیرد به بخش حیوانی ما ، مثلا تعصب ترک بودن ، تعصب لر بودن ،تعصب کرد بودن ، تعصب شیعه بودن ، تعصب ، حتی تعصب شیعه بودن ، عرض کنم خدمت تان تعصب مسلمان بودن ، تعصب مرد بودن ، تعصب زن بودن ، تعصب همشهری بودن ، تعصبات سفید پوست بودن ، سیاه پوست بودن ، تعصبات کشوری ، ایرانی بودن ، عراقی بودن ، افغانی بودن اینها خیی خطرناک است .
تعصبات کاری ،شغلی ، تعصبات هر چی باشد خطر ناک است سراغ انسان بیاید ، و ما به میزانی که شئون پیدا می کنیم ، این یادتان باشد ، به میزانی که شئون پیدا میکنیم ، احتمال آلودگی ما به تعصب زیاد است ، مثلا یک شان ما این است که جنسیت ما ، این می تواند باعث تعصب ما باشد نسبت به این جنس مخالف ، که این خیلی خطرناک است .
اکثرا بهش آلوده می شوند زنان نسبت به مردان ، مردان نسبت به زنها ، عرض کنم خدمت تان که تعصب روی فرزند خودمان ، روی همسر خودمان ، که همیشه حق را به اینها می دهیم در مقابل یک کس دیگر ، تعصب روی پدر و مادر ، تعصب روی خانواده ، تعصب روی رشته تحصیلی ، تعصب روی شغل ،تعصب روی خیلی چیز های دیگر که من مثال زدم برای شما ، این خیلی خطرناک است که تعصب ، در حدیث داریم خداوند شش گروه را بدون حساب وارد جهنم می کند ، یعنی اصلا حساب کتاب نمی کند از اینها که مثلا شما در دنیا بودید چی کار کردید ، حساب ندارند ،اینها به محض اینکه محشور می شوند ،حالا جدای از اینکه در برزخ شان هم گرفتار عذاب هستند ، اینها به محض اینکه محشور می شوند ، می روند جهنم ، بلافاصله وارد عذاب می شوند ، شش گروه را ، یکی از آن گروهها افراد متعصب هستند ، افراد متعصب هستند ، به خصوص در مصداق کاملش که در قرآن آمده و هم در روایت ، عربها را ذکر می کند حضرت ، العرب با العصبیه ، عرب را به واسطه عصبیتش ، نه حالا عرب های غیر متعصب را ، ما عرب های خوب و متقی و اولیا الله داریم کم هم نیستند ، ولی ریشه عمومی اینها ، یعنی خلق عمومی عربی که تعصب هست را حضرت ذکر می کند ، قرآن هم همین را دارد نسبت به اعراب ، می گوید خدا اینها را بدون حساب به جهنم می برد ، برای همین مواظب باشیم توی زندگی شخصی مان ، توی زندگی اجتماعی مان ، تا می توانیم از تعصب دوری کنیم ، خیلی آدم باید دقت کند که آلوده نشود به این مسئله ، خیلی باید حواسش را جمع کند که آلوده نشود .
یعنی بسیاری از موارد می بینیم حق با ما نیست ، حق با مادر ما نیست ، حق با پدر ما نیست ، حق با برادر ما نیست ،حق با هموطن ما نیست ، ولی خوب ما تعصب به خرج می دهیم ، این تعصب ،حتی تعصب های خیلی وهمی تر ، خیلی خطرناکتر ، مثل تعصبات تیمی ، ورزشی ، که اینها خیلی جهالتش زیاد است ، این جا خلیفه دوم اوج تعصب را نشان می دهد یعنی آن حالتی را نشان می دهد که دیگر واقعا مجسمه ی تعصب است ،می داند که الان می خواهد بمیرد ، گرفتار می شود و حلالیت هم می خواهد ، هر کس هم حاضر نیست بیاید بگوید من حلال می کنم .
امیرالمومنین آمده گفته من حلال هم می کنم ، آقا حلال ، به یک شرط ، به شرطی که آن گذشته گذشت ، اما جلوی انحراف را از این جا بگیرد دیگر ، من اگر قرار باشد حلالیت بکنم و تو این داستان را بگذاری و این انحراف همین جوری تا قیامت ادامه داشته باشد حلال کردن معنا ندارد ،دیگر نگذار انحراف در جامعه از این به بعد اتفاق بیفتد ، همان جور که خوابیده بود این لحافی بوده ، پتویی بوده ، می کشد روی سرش این جمله را می گوید ، النار و للعار جهنم می روم اما عار اعتراف را حاضر نیستم تحمل کنم ، عار اعتراف ،که من اعتراف کنم اشتباه کرده باشم ، از اینجا معلوم می شود که حالا در مورد عثمان هم همین داستان تکرار می شود ، از این جا معلوم می شود که اینها یک لحظه به آخرت و خدا ایمان نیاوردند ، یعنی کسی که به عار دنیا را ازش فرار می کند و به خاطر عار دنیا دچار عار آخرت می شود ، این ایمان ندارد که فردای قیامت خدا جلوی آن جمعیت ، اینجا شاید پانزده نفر ، بیست نفر ، پنجاه نفر آدم اعتراف می کرد ، آنجا که جلوی میلیون ها انسان خدا رسوا می کند انسان را ، فلا تفضحنی یوم القیامه علی روس الاشهاد .
در مناجات شعبانیه داریم ، خدایا در روز قیامت در جلوی چشم همه ی مردم مرا رسوا نکن ،این خیلی خطرناک است ولی آن چون ایمان به آن ندارد می بینید که وقتی حضرت می فرماید که من حلالت می کنم ولی تو به بقیه مردم بگو از این به بعد این ماجرا اتفاق نیفتد ، این انحراف جلو نرود می گوید النار وللعار یعنی هرگز زیر بار این ، عار نمی روم ، ایشان هنگام مرگش چند تا اعتراف دارد یکی این است که ای کاش من و ابوبکر خلافت را به ناحق از مردم نمی گرفتیم ، یکی این اعتراف را می کند .
یکی این که ای کاش بعد از خودم یعنی ما بعد از خودمان خلیفه نمی گذاشتیم چون ایشان یک کاری کرد که خلیفه معین بشود بعد از خودش ، و دیگر این که مسلمانها را برتری نمی دادیم به دیگران بعضی از مسلمانان را به بعضی دیگر چون ایشان تعصب داشت تعصبات خیلی شدیدی داشت ، اصلا آدم کلا یکی از خصوصیاتی ویژه ایشان تعصب بود ، ایشان آمد یک کاری که کرد این است که غنائم و در آمد های مسلمانها که در شرع اسلام باید به طور مساوی بین همه مردم تقسیم می شد ، این را تقسیم می کرد بین همه ، این کار را نکردند ، و تبعیض رفتار کرد ،آن نزدیکان خیلی صحابه های خاص را به دیگران ترجیح داد ، بیشتر بهشان داد ،بعد قریشی را بیشتر ترجیح داد ، و مهاجرین را بر انصار ، عرب را بر عجم .
همین تبعیض هایی که خودش می خواست همه کاری کرد ، این مقدمه ای شد برای انحرافات مالی شدیدی که بعد از آن به وجود آمد که راجع به انحرافات مالی هم توضیح می دهم ، دو باره از چیز هایی که ایشان اعتراف می کنند دم مرگ ، که ای کاش من این کار را نمی کردم ، همین تخلف از لشکر اسامه بود که کاشکی ملحق می شدم ، جلو پیغمر نمی ایستادم . و ای کاش برعلیه خاندان پغمبر عهد نمی بستم ، چون عهد بسته بودند نگذارند ، بعد از پیغمبر یک نفر از اینها به حکومت برسد ، بعضی از این اعترافاتی که گفتم نقلش از امام باقر (ع)است ، البته اگر بخواهیم خیلی تحلیلی برخورد کنیم خیلی طول می کشد داستان ها و اتفاق هایی که بین این ها افتاده آن موقع ، زیاد هست من خیلی خلاصه خدمت تان عرض کردم ، خوب یک صلوات ختم بفرمایید .
والعن الثالث ، ثم العن الثانی و الثالث ، ثالث که همان سومین نفر ، جناب عثمان هست ،ایشان مشهور است هم در بعضی از روایات خودمان ، در کتاب های اهل تسنن هم هست ، این احادیثی که عرض می کنم و یعنی خودشان نقل کردند این را ، که آنجا در کتابهای خودشان ، همین کتابهای معروفی که در اهل سنت دارند ایشان را با نقل چند روایات ، فاجر و کافر و فاسق معرفی می کنند .
یکی از چیز هایی که از کسانی که اسمی برایش ذکر شده نعثل است ، نعثل اسم یک شخص یهودی بوده که در واقع اداره کننده این جناب بوده ، آنقدر مشهور بوده که کلا اسم ایشان را گذاشته بودند نعثل تو روایت ، بعضی از روایات بهش می گویند نعثل حتی عایشه با این اینکه علیه ایشان شورید، گفت اقتلوا نعثلا . نعثل را بکشید یعنی به این اسم معروف هست .
یک چیز جالب و عجیب این هست که در شب صحنه همه ی این سه تا خلیفه به اضافه نفر چهارم که می رسیم الرابع که معاویه هست همه ی اینها کسانی بودند که از اهل کتاب اینها را یا یهودی یا مسیحی اینها را از سازماندهی می کردند فکر هایشان را شکل میدادند ،در مورد بحث قصه و داستان و تحریف های فرهنگی که حدود ده پانزده جلسه اینجا مسائل فرهنگی بعد از رسول الله را گفتیم بخش مباحث کتاب و حدیث نویسی و کتابت حدیث و بحث داستان ها و قصه ها و شعر و اینها را که مفصل همه را توضیح دادیم و ماجرا هایی که سر این مسائل آمده اگر یاد تان باشد آن نفری که خلیفه دوم را خیلی پشتیبانی می کرد و کلا خط می داد کی بود ، کعب الاحوال بود ،و اینجا هم همین جناب نعثل است آنقدر تحت تاثیر است که به نعثل لقب میگیرد ، ایشان هم دقیقا حالا بعضی از حرمت هایی که رعایت می کردند ، اولی و دومی ، این اصلا آنها را رعایت نمی کرد ، آدم بسیار بد اخلاق و جسور و بی ادب و رذل بود و خیلی از چیز هایی ، ظواهری که آنها رعایت می کردند ، این اصلا آنها را هم رعایت نمی کرد و مخالفت های خیلی علنی از زمان رسول خدا با پیغمبر شروع کرد . و
یک طرف نوار تمام شد
از بی ایمانی این شخص همین بس که به دخترش می گوید که به رسول الله نگویی که این خانه ی ماست . انگار که پیغمبر نمی فهمد و متوجه نمی شود وحی بهش نمی رسد ، خبری ندارد ، می گوید که نگویی عموی من خانه ی ماست ، دختر پیغمبر می گوید من هرگز دشمن خدا و رسول را پناه نمی دهم پنهان نمی کنم ، ایشان از این اصطلاح خودمان همین چوب لباسی ، کمد دیواری ، یا همین چیز هایی که داشتند ، عمویش را آن پشت ها قایم می کند ،جایی که لباس ها را قایم می کردند.
جبرئیل علیه السلام به رسول خدا می فرماید ، عرض می کند به حضرت ، نازل می شود که این ، آنجا قایم شدند ، امیرالمومنین علیه السلام پیغمبر می فرستد . بروید پیدایش کنید ، امیرالمومنین می آید به حسب ظاهر نگاه می کند و پیدا نمی کند ، خوب پنهایش کرده بودند آن پشتها ، بر می گردد به رسول الله می گوید که پیدا نکردم ، حضرت می گوید فلان جا قایم شده که تو این فاصله ای که حضرت بر می گردد ، آن هم می دانسته که به هر حال امیرالمومنین را فرستاده ، معلوم است که خبر را می داند ،مجبور می شود بیاوردش پیش پیغمبر ، می آید پیش پیغمبر ، قسم می خورد ، حالا این داستان را کی دارد تعریف می کند ، این داستان را امام صادق تعریف می کند ، قسم می خورد این شخص که برای پیغمبر ، که من یا رسول الله این را پناه دادم ، یک مسلمانم وقتی یک کسی اگر پناه می داد ، حرمت داشت اگر پناه می داد ، و امام صادق می فرماید سه مرتبه مکر کرد و به خدا قسم خورد که من این را پناه دادم در حالیکه اصلا پناه نداده بود ، یعنی در واقع به این عنوان پناه نداده بود ، رسول الله به هر حال حرمت نگه می دارد و میگوید سه روز فرصت می دهم برود ، اگر روز چهارم دستم بهش برسد حتما می کشمش ، می آیند خانه ، اینها می آیند خانه ، رسول الله دعا می کند .
اللهم العن ،ببینید خیلی جالب است ، اللهم العن مغیره بن عاص ، خدا لعنش کن و العن من یعویه و لعنت کن کسی را که به او پناه می دهد ، والعن من یحمله کسی که او را در اختیارش اسمی مرکبی چیزی قرار می دهد ، والعن من یطمعه و العن من یسقی کسی که بهش غذا می دهد آب می دهد همه را لعنت کن والعن من یجهزه والعن من یوتیه سقاء اورشاءاووعاء هر کمکی که به او می کند خدا لعنتش کن .
این جوری پیغمبر لعن می کند ، ایشان اتفاقا می آورد خانه ی همه این کار هایی که پیغمبر گفته بود ، را انجام می دهد ، پناه می دهد ، غذا می دهد استراحت می کند ، و چون پیغمبر گفته بود روز چهارم اگر دستم بهت برسد ، بهش برسد حتما می کشمش ایشان دیگر روز سوم ایشان را ، روز چهارم فراری می دهد البته خداوند تبارک و تعالی کاری می کند که اسبش نتواند حرکت کند و با پای پیاده راه می افتد ، کفشش را هم سوراخ می کند که نتواند راه برود و می رود کنار درختی ، خودش را هر جوری هست می کشاند.
پیامبر هم به امیرالمومنین (ع) می فرماید که برو فلان منطقه با عمار و یکی دو تا دیگر از اصحاب و این را بکشید و پیامبر هم ، امیرالمومنین (ع) هم می رود ایشان را پیدا می کند و می کشند ، همین که ایشان را می کشند ایشان ناراحت می شود ، ناراحت می شود که چرا عمویش را پیغمبر کشته ، این اصلا به کار های پیغمبر راضی نبود ، اصلا شرعیت و الهیت کار پیغمبر را قبول نداشت ، برای همین شروع کند دختر پیغمبر را کتک شدیدی می زند ، البته خوب دست بزن داشته ، دختر پیغمبر شکایت می کند به رسول اله که آقا ایشان مرا خیلی کتک می زند ، اذیت می کند ، پیامبر می گوید خوب نیست ، خلاف حیاست که یک زن بزرگ ، یک زن صاحب حسب و دین به راحتی از شوهرش شکایت بکند ، شکایت نکن برو خانه ، خوب نیست .
دفعه دوم هم باز آن جری می شود و کتک می زند ، تا دفعه چهارم ، دفعه چهارم پیامبر می فرماید می بیند که خیلی شورش را در آورده ، به امیرالمومنین (ع) می فرماید شمشیر را بردار و برو خانه اگر توانستی دختر را بیاور و اگر نتوانستی هر کس جلویت را گرفت بکش ، امیرالمومنین (ع) می روند و بعد دختر حضرت را می آورند ، پیامبر آنقدر بی تاب بوده وقتی می فهمد این اینقدر شکنجه شد و کتک خورده ، که حتی تو خانه هم نمی توانسته وایسه ، حضرت همین جوری قدم می زده تو خانه ، می رفته و می آمده و اینها تا چشمش می خورد به دختر ، حضرت شروع می کند به گریه کردن و می آوردش توی خانه ، می آوردش توی خانه ، ایشان لباسش را می زند کنار پشتش را به حضرت نشان می دهد بین چقدر من را شکنجه کرده و اذیت کرده ، حضرت می گوید خدا لعنت کند کشنده ی تو را ، مثلا او نکشته بود شکنجه کرده بود ، ولی در اثر شدت جراحت ها دیگر تقریبا یکشنبه بوده این داستان اتفاق افتاده ، برای چهارشنبه ایشان به شهادت می رسد .
پیامبر به حضرت زهرا (س ) می فرماید با زنهای مومن بیایید برویم تشییع جنازه ، عثمان هم می آید که پیامبر تهدیدش می کند که اگر بیایی همراه جنازه ، من آبرویت را می برم ، آن یک بهانه میگرد و بر می گردد ، حتی نمی گذارد در تشییع جنازه ایشان بیاید و ایشان را می برند بدن شریف شان را و به خاک می سپارند .
در یک داستان دیگری هست که باز ایشان شرکت ، داشتند داستان کشتن پیغمبر ترور پیغمبر هست و داستان به این شکل بود که پیغمبر بعد از واقعه غدیر خم ، باز هم امام صادق (ع) در این زمینه می فرماید که اینها بعد از واقعه غدیر خم ، وقتی پیامبر بر میگشته اینها روی گردنه ای ، پیغمبر به عمار می گوید سر شتر من را محکم بگیر که این رحم نکند ، چون داستان را می دانسته که چی اتفاقی قرار است . بیفتد ، اینها می روند بالای کوه ، روی گردنه ، سنگ های بزرگ را پرت می کنند ، به سمت پیامبر که این شتر رم کند و پیغمبر از آنجا بیفتد با شترش ، و به هر حال با ولایتی که رسول خدا داشته شتر آدم می شود و از جایش هم تکان نمی خورد ، خود شتر هم تکان نمی خورد از جایش ، این داستان را حذیفه نقل میکند امام صادق از ایشان می گوید که خود شتر به اذن خدا به صدا در آمد و گفت قسم به خدا ای پیامبر قدم از قدم و دست از دست بر نمی دارم ، مادامی که تو در پشت منی ، اینها دیدند که شتر حرکت نمی کند ، هجوم می آورند صورت های شان را پوشانده ، بودند و هجوم می آورند که به هر حال شتر را منحرف کنند.
حذیفه می گوید من و عمار با شمشیر از روی شان می زدیم ، با شمشیر با های شان مقابله می کنند و تا اینها فرار می کنند ، حذیفه میگوید یا رسول الله اینها کیا بودند که می خواستند شما را بکشند ، رسول الله می فرماید یا حذیفه اینها جماعتی هستند که در دنیا و آخرت اهل نفاق هستند ، آیه قرآن هم داریم البته روایت هم داریم که یک عده ای در روز قیامت هم واقعا دروغ می گویند پیش خدا یعنی علنا دورغ می گویند به خدا ، آنجا هم نفاق و دروغ شان از بین نمی رود ، حتی کینه های شان نسبت به رسول الله از بین نمی رود ، حذیفه می گوید که من گفتم یا رسول الله خوب چرا نمی کشی چرا از بین نمی بری ، یک گروه بفرست که دشمن شما هستند اینها می شناسی شان که بفرست یک گروهی بروند اینها را تار و مار کنند .
پیامبر می گوید که من دوست ندارم به من بگویند شما از جماعتی برای اسلام ، پیشبرد اهداف تان استفاده کردید ، بعد از اینکه به قدرت رسیدید ی اینها را نابود کردید و کشتید ، بگذار خدا برای شان حکم کند ، ان الله لهم باالمرصاد . خدا در کمین اینها هست به موقع خودش اینها را عذاب می کند ، بعد می فرماید حضرت می فرماید ، که خداوند ایشان را کم مهلت می دهد و می کشد به عذابی دردناک .
حذیفه می گوید من از رسول الله پرسیدم اینها کی ها هستند ، می گوید دانه ، دانه پیامبر اسمشان را برد ، بعد پیامبر می گوید می خواهی ببینی ایشان ،می خوای ببینی شان کی ها بودند ، حذیفه می گوید بله ، اینجا حضرت با همان ولایتی که داشتند ، اراده می کنند رعد و برقی زده می شود و چهره های اینها را می گوید من اینها را بالای گردنه دیدم ، همان جور که پیغمبر معرفی کرده بود چهارده نفر بودند ، نه نفر از قریش که عمر و ابوبکر ، عثمان و طلحه و ابوعبیده و ابوعبدالرحمان ،سعد بن ابی وقاص و معاویه و عمر بن عاص .
پنج نفر هم غیر قریش بودند ابوموسی اشعری ، مغیر ، اوس بن جزعان ، ابوهریره ،ابوطلحه انصاری ، حذیفه اینها را دانه ، به دانه به اسم می برد که این چهارده نفر بودند که می خواستند رسول خدا را بکشند ، باز از جمله فساد هایی که ایشان داشت فساد های مالی خیلی شدید بود ، فساد های مالی شدیدی بود ، طوریکه بسیاری از اطرافیان و فامیل ،مثلا یکی از کار های خیلی زشتی که کرد این بود که فدک را که غصب شده بود تمام درآمدش را به مروان می داد ، داماد خودش ، دو باره از کارهایی که کرد این است که آدمهای بسیار بی دین ، فاجر ، فاسق شراب خوار آدمهایی که فسق علنی داشتند اینها همه را به حکومت رساند .
از جمله ولید را شما داستانش را می دانید ، ولید بن مروان که حاکم کوفه کرد او را ،و به قدری یک شب شراب خورده بود که نماز صبح را به جای دو رکعت ، چهار رکعت ، خواند ، این ولید کسی است که آیه برایش آمده بود ، تو تمام کتاب های اهل سنت و شیعه نوشتند این ولید ، اومن کان مومنا کمن کان فاسقا درشان این آقا آمده این را برداشت حاکمش کرد یکی از زشت ترین کار هایی که بعدا باعث شد تمام انحرافهایی که خلفای قبلی گذاشته بودند تا سالهای سال ، ادامه پیدا کند این بود که معاویه ای را که پیغمبر آن همه طردش کرده بود و تبعیدش کرده بود را آدم بسیار بی ادب و خبیثی بود نسبت به خود رسول الله بی ادبی می کرد جسارت می کرد ، معاویه را حاکم شام کرد والی شام ، که داستان بعد از خودش دیگر ادامه پیدا کرد چون بعد از اینکه ایشان از دنیا رفت و امیرالمومنین خلیفه شد دشمن اصلی امیرالمومنین کی بود معاویه بود که آن داستان را سر امیرالمومنین و امام حسن در آورد و یزید هم که با سیدالشهدا آن کار را کرد .
ابوذر را که پیغمبر این همه برایش دعا کرده بود و تعریف و تمجید می کرد و ابوذر را شخصیت بسیار بزرگی بود و همه تو روایت های شان آوردند که جبرئیل از طرف خداوند برای من در مورد اصحاب نفر در مورد ابوذر گفت ،راستگو تر از ابوذر روی زمین نشست ، یک همچنین شخصیتی که پیغمبر این هم تعریف کرد هر کسی که پیغمبر ارادت داشت بهش و تعریف کرده بود .
اینها بنا گذاشته بودند اذیت و آزار کنند و ایشان را به ربذه تبعید کرد و تا آنجا تنهایی جان داد ، و دیگر از کار هایی که خود احمد بن حنبل ذکر می کند ، از بزرگان اهل سنت است ، این است که تکبیرات بعد از نماز را ترک کرد ، شما میدانید آدم بعد از سجده ، رسول خدا این کار را می کرده امیرالمومنین این کار را می کرده آدم بعد از سجده ، بعد از رکوع سر بلند می کند چی می گوید ، الله اکبر می گوید ، ایشان این تکبیرات را ترک کرد ، امیرالمومین (ع) فرمود ، ایشان این تکبیرات ترک کرد ،این سنت را ترک کرد ، بعد توی احکام دست بردند و احکام نماز مسافر ، احکام های دیگر را تغییر دادند ، گفتند ما خلیفه ایم هر کاری بخواهیم می کنیم مثل خود عمر که از جنایتهای بزرگی که کرد این بود آن صیغه ها را که در حج و صیغه عام را متعه را برداشتند که متعتان محللتان فی زمن رسول الله و انی احرمهما و اعاقب علیها . دو صیغه دو متعه در زمان رسول خدا بودند که من آنها را حلال بودند و من آنها را حرام می کنم ، خیلی راحت ، پیامبر حلال کرده ، در حالی که خودشان در کتاب خودشان دارند ، حلال محمد حلال الی یوم القیامه و حرام محمد حرام الی یوم القیامه . که امیرالمومنین (ع) فرمود اگر این این کار را نمی کرد ، تا هیچ وقت تو دنیا ، هیچ وقت زنایی اتفاق نمی افتد تمام زنا هایی که اتفاق می افتد گناهش گردن ایشان است ، جناب عثمان هم خیلی از این کار ها کرد ، یعنی دست توی احکام بردند و خیلی از احکام را خراب کردند مثلا در حج گوشت شکار می خورد . که اصلا محرمات حج هست و کار های دیگر .
خیلی تحولات زیادی را در دین ایجاد کردند ، جالب اینجاست اینها در عین حالی که ، هر سه این سه نفری بودند حتی نفر چهارم معاویه ، برتری و فضیلت امیرالمومنین را اعتراف می کردند ، یقین داشتند ، حالا غیر از معاویه که دور بود از امیرالمومنین ، اگر نزدیک بود این هم یک همچین کاری می کرد ، ولی این سه نفر هر سه ایشان امیرالمومنین را به عنوان وزیر خودشان انتخاب کرده بود ، که در نهج البلاغه داریم ، امیرالمومنین (ع)وقتی به عنوان خلیفه مردم آمدند سراغش ، گفت بگذارید من همین طور وزیر بمانم تا حاکم یعنی مشاور ارشد و وزیر ارشد هر سه نفر حضرت علی بود ، این دیگر خیلی ، شما آدم باید بیاید تو بخش روانشناسی این مسئله کار کند ، که چقدر روح بزرگ است که انسان بیاید کسانی که خلافت را گرفتند ، مسیر انسانیت را سد کردند ، فاطمه زهرا را کشتند ، فرزندش را کشتند بیاید با اینها به خاطر خدا مشاوره بدهد و صدایش در نیاید .
جالب این جاست که امیرالمومنین نه تنها مشاوره می داد ، راهنمایی می کرد توی کار های شان ، برای این که باهاشان رفاقت داشت ، این خیلی سعه صدر بزرگی است ، خیلی این مهم است ، رفاقت داشت با هاشان و دوستی میکرد و بگو بخند داشت ، رفاقت داشت ،روابط داشت ، این دیگر روح بزرگی می خواهد ، درس بندگیست به ما شیعیان ، که متاسفانه از این درسها اصلا بلد نیستم ، ما الان عروس با مادر شوهرش انگار که دشمن خونی ، خواهر با خواهر ، برادر با برادر با جناقها با همدیگر جاری ها با همدیگر ، دو تا دوست خیلی اتفاق می افتد ما شیعیانی که تو خودمان هستیم یکی از ضعفهای بزرگی که ائمه به شیعیان ایراد گرفتند و می گویند که شیعیان ما اینجوری هستند که شیعیان زود نسبت به همدیگر کینه پیدا می کنند ، زود از همدیگر دلخور می شوند ، زود به همدیگر می پرند ،زود از همدیگر ناراحت می شوند ، اختلاف دارند ، تفرق دارند ، و این یکی از پنجاه در صد عاملی هست که مانع ظهور امام زمان شده ، اگر یادتان باشد امام زمان دو تا مانع را در شیعه مانع ظهور خودش دانست ، یکی بی وفایی و بی عاطفگی شیعه و یکی هم عدم همدلی که دور هم راحت جمع نمی شوند .
هی برای هم می زنند ، هی می خواهند همدیگر را ، این روح امیرالمومنین خیلی بزرگ است ، حسنین (س) چقدر اینها روح شان بزرگ است که آنقدر شیفته خدا بودند ، آنقدر عاشق خدا بودند که هم کینه ها را از دلشان بیرون می کردند ، همه کینه ها را آخر اینجا می بینی که دختر می گوید از بابام نمی توانم بگذرم چون همچین ظلمی در حق من کرده ، از مادرم نمی توانم بگذرم یک همچنین ظلمی در حق من کرده .
حالا فرض بفرمایید یک کوتاهی در خواستگاری دختر کردند یک پدر باید می رفته تحقیق ، نرفته تحقیق ، حالا یک آدم بدی هم گیر دختر آمده حالا مثلا ممکن است بداخلاق بوده ، کارش به طلاق کشیده هر چی ، حق پدر خیلی عظیم تر از این حرف هاست ، حق مادر خیلی عظیم تر از این حرفهاست ، خیلی به راحتی ما عقده می کنیم ، کینه از همدیگر به دل می گیریم ، حلال نمی کنیم ، تفریق می کنیم ، دل چرکین می شویم ، ما باید درسها را یاد بگیریم از این بزرگان دین مان ، دختر به هم می دادند از همدیگر دختر می گرفتند امیرالمومنین اسم بچه اش را می گذارد عمر ، اسم یکی از پسر هایش را می گذارد عمر ، معصومین اسم چند از بچه های شان عثمان بوده ، و این کار ها را خیلی با ظرافت انجام دادند که مبادا یک موقعی ، کینه ای فتنه ای تو جامعه اسلامی بیفتد.
ما ها باشیم ، ما سر بابامان را می بریم ،ما سر نمی دانم چرا من مادرم ران مرغ را گذاشت جلو داداشم ، جلو ما نگذاشت با مادر ناراحت می شوند ، دعوا می شود ، سر غذا ، سر لباس ، سر خرید ، سر نمی دانم مادرم چرا از مکه آمده برای فلانی پنجاه هزار تومان سوغاتی آورده برای ما چهل و نه هزار تومان ، دعوا می شود با همدیگر مقایسه کردن ، نگاه کردن که یک موقعی خدای نکرده یک نفر به من ، یک سانتی متر یک ایپسیلون کمتر نکرده باشد اگر کرده باشد من له شدم تحقیر شدم حالا برای آن سوغاتی آورده اصلا برای تو نیاورده ، نیاورده که نیاورده .
بابا نیاورده ، مادر نیاورده اصلا ما نباید ناراحت شویم ما ، ما حق ناراحت شدن نداریم ، اصلا ما حق نداریم از کسی بخواهیم به ما محبت کند ، ما حق نداریم از کسی زوری محبت بخواهیم ، زوری توجه بخواهیم پدر مان یا مادر مان یا هر کسی دیگر ، از کسی ناراحت شویم چرا فلانی را دعوت کردی ما را دعوت نکردی ، عروسی ، جشن تولد بوده ، عقد بوده ، دعوت نکرده که نکرده ، اصلا ما اخلاقا حق ناراحت شدن نداریم ، ولی ما ها خیلی بهمان بر می خورد ، ما خیلی از این روحیه امیرالمومنین روحیه ائمه فاصله داریم ،خیلی فاصله شدیدی بین ما است .
خوب اینها فشار قبر می آورد گرفتاری می آورد اینها عذاب می آورد اینها جدای از آن فشار قبری که بعدا می آورد تو دنیا آدم را کوچک و له و مچاله و عقده ای می کند ،تو دنیا آدم را له می کند ، تو دنیا جلو شاد بودن آدم را می گیرد ،جلو آرامش آدم را می گیرد ، جلو انبساط را از آدم می گیرد .
این جمله که ایشان امیرالمومنین (ع) نکته را داشته باشید که امیرالمومنین را وزیر قرار می دهد ابن ابی الحدید هم در مورد عمر نقل می کند این را و هم در مورد عثمان ، که هر دو شان فرمودند لو لا علی لهلک عمر لو لا علی لهلک عثمان . بماند بقیه بحث را برای جلسه بعد .
سوال و جواب که در ابتدای نوار ضبط شده
بله حق پدر خیلی بزرگتر از این حرف هاست اگر هم جزایی باشد خداوند جزایش را می دهد در مورد آقا امام زمان (عج) هم کتاب آشتی و عزادار را مطالعه کنند و سی دی آقا امام زمان موارد دوستی امیرالمومنین را با این سه نفر عرض کردم .
رفاقت ها ، مشاوره ها ،اینکه وزیر بود تا آخر عمر وفادار بودبه اینها ، تغییر ساعت کلاس برای ما امکان پذیر نیست ، دستور برائت و بیزاری ما که ائمه ( ع ) به ما دادند برای زمانی هست که این امکان پذیر هست ،بله منظور از مغیره همان مغیره هست که آن جنایت را در خانه حضرت زهرا کردند ،