جلسه 296 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
296
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1387
ماه
7
روز
25
متن کامل (خام) ‌ جلسه 296 - شرح زیارت عاشورا

خدایا لعنت کن العصابه آن گروهی که جاهدت الحسین با حسین جنگیدند و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا .

و همراهی کردند و بیعت بستند و تبعیت کردند در قتل حسین خدایا همه ی آنها را از رحمت خودت دور کن اللهم العنهم جمیعا . در آموزه های اسلامی یکی از چیز های که به ما امر شده این است که اسلام اولا نباید ظلم کند و ظلم به هر شکلش عواقبش هم در دنیا و هم در آخرت گریبان انسان را خواهد گرفت به هر شکلش .

2- ظلم پذیر نباید باشد زیر بار ظلم نباید برود . 3- همکاری در ظلم نکند به هر شکلی هم کاری در ظلم نکند .

4- به ظلم راضی نباشد یعنی هیچ نوعی همکاری هم نکند در دلش هم نباید به ظلمی راضی باشد کاری که انسان راضی باشد الراضی به فعل القوم کداخل فیه .

حضرت می فرماید : کسی که راضی است به کار گروهی خداوند مثل کسی است که با همان ها آن کار را انجام داده همین صرف رضایت قلبی کافی است برای اینکه انسان عضوی از آن مجموعه باشد و خداوند آن را با آن مجموعه یا با عاملین آن کار محشور می کند پس به ظلم هم کسی نباید راضی باشد دیگر چه دیگر می فرماید که شاهد ظلم هم نباید باشد یعنی اگر که می تواند دفاع کند از مظلوم که باید دفاع کند علیه ظلم مانع ظلم شود اگر بتواند این کار را بکند اگر هم نمی تواند نباید تو محلی باشد که ظلم انجام می گیرد باید از آنجا برود برای همین هم سیدالشهدا علیه السلام به بعضی از افرادی که نخواستند با حضرت باشند فرمود اینجا نمانید توی کربلا حضرت از روی مهربانی و دلسوزی اینجوری فرمودند .

فرمودند اینجا نمانید اگر بمانید اینجا و صدای مظلومیت من صدای کمکخواهی مرا بشنوید لعنت خدا شامل حال شما می شود بنابراین فرمود که اینجا بمانید یعنی خود شهادت به ظلم هم گناه است انسان نباید شاهد ظلم باشد لذا باید جایی که ظالم می شود آنجا نماند من روایتش را بخوانم برای تان بعد به شرح این فقره بپردازیم شرح این فقره مربوط است به خواندن همین روایات در ثواب الاعمال در محجته البیضاء است از نبی اکرم (ص) می فرماید که در کنار مردی که مظلومی را می کشد توقف مکن .

حضرت می فرماید زیرا لعنت بر کسی که حاضر باشد و یاری اش ندهد فرود آید لعنت بر کسی که حاضر باشد و مظلوم را یاری ندهد فرود می آید این در محجته البیضاء هست مرحوم فیض است پس این شهادت دادن بر ظلم و شاهد بودن هم حرام است نباید انسانتو مرحله ی که ظلم می شود بماند این کلی است حالا فضا را دقت کنید چه فضایی است ظلم نکنید ، ظلم نپذیریم و شاهد ظلم هم نباشیم و بعد می فرماید هر کس به ریخته شدن خون مرد مسلمانی کمک دهد حضرت می فرماید اگر چه با گفتن یک جمله باشد یک جمله از دهنش در بیاید که ممکن است خون کسی ریخته شود حضرت می فرماید روز قیامت در میان دو چشمش نوشته می شود این شخص مایوس از رحمت خداست یعنی این واقعا رحمت خدا شامل حالش نمی شود که کسی که حرفی بزند جمله ای بگوید که کمک به کشته شدن مسلمانی بکند حالا از نظر اخلاقی من یک توضیحی هم بدهم که این خیلی مهم است در مورد قتل آمده که اگر کسی یک کلمه ای سخنی بگوید که کمکی به ریختن خون مسلمانی بکند روز قیامت مایوس از رحمت خدا یعنی رحمت خدا شاملش نمی شود اصلا رحمت خدا شامل یک همچنین کسی نمی شود این یک کلمه حرف زدن را شما دقت بکنید یک کلمه حرف زدن که چی بشود منجر به ریختن خون مسلمانی شود بعد در قرآن می فرماید الفتنه اکبر من القتل فتنه از آدم کشی بدتر است یک موقع است شما یک کلمه حرف می زنید که موجب ریخته شدن خون یک مسلمانی می شود خودت هم نمی کشی یک کلمه ای حرف می زنی که کمک بکنی به کشته شدن خون مسلمان دیگر ما داریم اگر شما می توانید .انسان فعل دیگری که حرام است انجام بدهد تا اینکه جان مسلمانی را نجات بدهد اشکالی ندارد اصلا دروغ بگوید برای نجات خون یک مسلمان از دست یک کافری یا کسی که می خواهد مسلمانی را بکشد به ناحق ما چی کار کنیم جان این را نجات دهیم که به ناحق کشته نشد به ناحق این یادتان باشد اینقدر مهم است که انسان کلمه ای را از دهانش خارج نشد که کسی کشته بشود حالا کسی که خودش یک کسی را بکشد چی ؟

این خیلی بدتر است لذا این را دقت داشته باشید بعد می گوید الفتنه اکبر من القتل . فتنه از آدم کشی هم بدتر است فتنه اینکه انسان یک کاری بکند که دو به هم زنی کند اختلاف بیاندازد بین یک زن و شوهر بین یک اجتماع تو یک جمعی تو یک هیئت تو یک موسسه ای یک قبیله ای یک کشوری یک گروهی یک طایفه ای فتنه بیاندازد شما نگاه کندی عذابی که برای یک سخن چینی در نظر گرفتند آدمی که سخن چینی می کند خیلی عظیم است یک کلمه ی جایی خبری دارد که نباید بگوید اصلا لازم نیست به انسان بگویند به کسی نگو ها قاعده است یک فرمول است المجالس فی الامانه الان شما نشسته اید اینجا یک کسی چیزی به شما می گوید این یک عهد الهی است که بسته شده است که شما حق ندارید این حرفی که اینجا شنیده ای جای دیگر نقلش کنی نمی توانی بگویی به من نگفتن نگو نمی دانستم که نباید بگویم اصلا اصل این است که نباید بگویی اصل این است که از دهانت نباید خارج بشود یک کلمه خیلی منفور است بیشتر از کسی که آدم می کشد سخن چین منفور است تو اسلام کسی که یک حرفی را می شنود منتقل می کند یک چیزی را می داند ، می داند که اگر من بروم به شوهر این خانم بگویم بین آنها اختلاف می افتد چه بسا کار به طلاق کشیده بروم به زن این آقا بگویم چه بسا اختلاف بی افتد بین آنها فاجعه بشود بروم به یک کس دیگر بگویم درد سر و مشکل درست بکنم و بسازم برای یک نفر با آبرو یک نفر بازی کنم با یک کلامی یک جوری یک نفر تحقیر بشود له بشود با این انتقال کلام و انتقال پیام ها بروم یک چیزی بگویم که فلانی این جوری است همین انتقال کلام قرآن است شوخی نیست الفتنه اکبر من القتل از قتل بدتر است اینکه انسان حرف بر دارد این طرف و آن طرف ببرد . راز بردارد فاش کند .

نمی دانم خبر از این ور به آن ور بکشد نمی دانم اینها خیلی خطرناک است جاسوسی بکند برای یک نفر بعد خبرش را ببرد برای یکنفر عنوان بکند کار های از این قبیل اینها چیز های است که به راحتی قابل بخشش و آمرزش نیست یک موقع است انسان بین خودش و خدایش گناهی می کند شرابی می خورد زنایی می کند نعوذبالله قماری می کند دروغی می گوید اینها باز امکان دارد توبه کند و باز گردد انسان ولی این گناه های این جوری اینها همه جبران دارد یعنی انسان باید تبعات کارش را جبران کند طبعات کارش را یک کسی یک حرفی نزند شما بردید بگویید فلانی همچنین حرفی زد به دروغ بین دو نفر اختلاف بیاندازد از قول یک کسی یک خبری دروغی را به کس دیگری بگوید فلانی اینجوری گفت یا مثلا خیال کردم گفتم ولی فکر می کنم آن گفته باشد این جور جا ها بی تقوایی هرزگی خیلی خطرناک است شنیدم مثلا همین یک کلمه یک چیزی انسان دیده هزار وجه هم توجیح دارد می تواند توی خودش نگه دارد می تواند به مسئول آن کار اطلاع بدهد نگه می دارد می رود یک جایی مطرح می کند فتنه ای یک آتشی یک اختلافی یک درگیری ، و سوء تفاهمی را ایجاد می کند اینها به راحتی قابل جبران نیست حالا شما نگاه کنید اگر کسی یک حرفی از دهنش دربیاید که یک نفر مثلا کشته شود می گوید روز قیامت مایوس از رحمت خداست حرفی از دهنش در آید یعنی عامل قتل هم رو به واسطه است مستقیم مباشر هم نیست قاتل نیست حالا شما نگاه کنید یک کسی فتنه گر باشد اصلا هم احساس نمیکند آدم کشته همین آدمی که الان فتنه گر است یک کلمه ای را از دهنش در می رود بین یک گروهی را یک جایی را فساد می اندازد اختلاف می اندازد که آتش می برد می آورد این اگر یک زمانی برود زنا بکند شاید خودش را بکشد بگوید این خیلی فحشا بزرگی است من این کار را کردم ولی نسبت به فتنه گری که انجام می دهد اصلا ناراحت نیست احساس گناهش کند خیلی ها لذت هم می برند این کار را انجام می دهند خیلی لذت دارد یک کلامی را ببرند جای دیگر بیان کند ولی قرآن چی است قرآن با معیار های قیامتی و آخرتی به ما سخن می گوید می گوید که الفتنه اکبر من القتل فتنه خیلی بالاتر از آدم کشی است خیلی بالاتر است اکبر من القتل برای همین انسان همیشه باید آتش را خاموش کن باشد نه آتش روشن کن هر جا هم یک آتشی هست سعی کنید شما آب باشید خاموش کنید آتش را هی دامن نزنید به آتش .

راز دار باشیم آتش را خاموش کنیم همین جوری راحت حرف از دهان مان در نیاید و خودمان را بد بخت نکنیم حالا شما این را داشته باشید دو تا موضوعی که من خدمت تان عرض کردم با توجه به این نکته بیشتر متوجه می شویم که چرا این لعن وارد شده اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین خدایا لعنت کن آنهایی را که با حسین جنگیدند این درست خوب جنگیدن دیگر با امام معصوم جنگیدن و شایعت همراهی کردند ممکن است توی این همراهی اصلا یک تیری نزده باشند یک نیزه هم نزده باشند اصلا شمشیر شان را هم در نیاورده باشند همین سیاهی لشکر همراه باشند همراهی خیلی مهم است .

و شایعت و بایعت بیعت کرده باشند علی قتله بر کشته شدن حسین اللهم العنهم جمیعا . خدایا همه شان را دور کن از رحمت خودت حالا من چند تا داستان برای تان می گویم اینجا مهم است این داستان ها برای اینکه این قضیه جا بیافتد مشخص است به نام ابن یعرا می گوید من یک مردم نا بینایی را دیدم که کور بود علت کوری را از او سوال کردم گفت من با نه نفر دیگر از کسایی بودیم که کشته شدن حسین را تماشا می کردیم البته من کاری نکردم نه تیری زدم نه نیزه زدم نه شمشیر کشیدم فقط نگاه می کردم که حضرت را کشتند همین خیلی قساوت می خواهد آدم باشید سر پسر پیغمبر را جلویش ببرند لا اله الا الله بایستد سنگ بزنند بایستد حضرت را قطعه قطعه کنند لا اله الا الله اصلا چه جوری بود توی آن لشکر بماند اصلا باشد توی آن فضا توی آن محیط اینها می گوید هیچ کاری هم نکردم فقط همین من شاهد بودم این وضعیت من بود می گفت واقعه که تمام شد همان شب که واقعه تمام شد .

من آمدم خانه نماز عشا را خواندم بر خلاف آنچه که بیشتر تاریخ نوشته که حضرت را ظهر عاشورا کشتند ظهر عاشورا و تو شعر ها آورده اند اینها همه غلط است حضرت ظهر عاشورا نماز جماعت خوانده و خیلی از اصحاب حضرت نسبت به آن جمعیت زنده بودند و اساسا اصحاب حضرت تعداد شان بعد از ظهر کشته می شوند و بعد تازه بنی هاشم هستند که به جنگ می روند و این درگیری تقریبا تا بعضی از تواریخ تا مغرب نوشته اند بعضی ها تا نزدیک مغرب نوشته اند که طول می کشد اینجوری نبوده که ظهر عاشورا تمام شود و مثل آلان ما در هیئت های مان ظهر عاشورا را تمام می کنیم و بعد هم وای حسین کشته شد میگوییم نماز هم اصلا نمی خوانیم نماز جماعت هم که نمی خوانیم و نماز های مان را عقب می اندازیم .

طوری بوده که این آمده خانه یعنی این واقعه که بود نماز مغربش را خوانده می گوید من بعد از واقعه آمدم خانه نماز عشایم را خواندم اینها نماز هم می خواندند می گوید نماز عشایم را خواندم و خوابیدم ، خواب دیدیم که یک بیابانی هست و من آنجا قرار گرفتم یک کسی آمد گفت که رسول الله تو را احضار کرده که بیایی گفتم من کاری با رسول الله ندارم یعنی آنقدر خبیث و بی ادب بوده که حضرت صدایش می کرده نرفته قولد و ربود و یقه ی مرا گرفت کشاند و برد آنجایی که پیغمبر هست دیدم رسول ا... نشسته آنجا و آستینش را بالا زده آستین بالا زدن یعنی حالت جهاد یعنی حالت کار خاص نشسته بود و آستینش را بالا زده با یک حالتی حربه ای هم دستش بوده دیدم یک فرشته با یک شمشیر از آتش جلوی پیغمبر ایستاده گفت آن نه نفر بقیه را هم آورده بودند آنجا اول آنها را کشت هی گفت همین که شمشیر می زد اینها یک تیکه آتش می گرفتند یعنی کلا با همین شمشیر می سوختند و آتش می گرفتند گفت من دیدم خیلی اوضاع خراب است افتادم به زانو التماس پیغمبر کردم که سلام کردم حضرت جوابم را نداد یک چند لحظه گذشت و سرش را بلند کرد و حضرت فرمود که ای دشمن خدا کاشکی فرصت بود اینها را برای تان توضیح می دادم کلماتی که حضرت به کار برده چقدر دقیق است ای دشمن خدا یعنی تو با کی دشمنی کردی ؟ با خدا وقتی به جنگ حسین رفتی با خدا دشمنی کردی احترام مرا از میان بردی و خاندان مرا کشتی و حق مرا ملاحظه نکردی ببینید چه جوری حضرت با او صحبت می کند و هر کاری که خواستی کردی انتصاب را دقت کن بین این طرف در جواب پیغمبر می گوید : یا رسول ا... من اصلا نه شمشیر کشیدم نه یک دانه تیر زدم نه نیزه هیچ چیز هیچ کاری من نکردم آنجا .

حالا این هیچ کاری نکرده حضرت به او چی می گوید حرفهای که حضرت می زند به او چی است ، می گوید تو هر کاری که خواستی کردی دشمن خدا هستی بعد می فرماید که احترام مرا از بین بردی خاندان مرا کشتی و حق مرا ملاحظه نکردی هر کاری هم که خواستی کردی می گوید آقا من کاری نکردم که من فقط همان جا بودم به خدا یا رسول الله نه شمشیر زدم نه تیر و نیزه ای حضرت فرمود راست می گویی ولی سیاهی لشکر بودی .

ببینید همین سیاهی لشکر با اصل جنایت دیگر هیچ فرقی نمی کند تو همه جا همین طور است فکر نکنید تو قضیه ی امام حسین است یعنی شما یک تظاهراتی است تظاهرات حق که نیست یک تظاهراتی کردند یک جایی علیه اسلام علیه مسائل اسلام علیه نظام یک کسی بروند آنجا بایستد تماشاگر باشد برود توی شان شرکت کند حرفی هم نزند شعاری هم ندهد آقا می گوید جایی که باطل است نزدیکش هم نرو نایست کنارش دور شو از منطقه می گوید سیاهی لشکر بودی همین کافی است .

این را با ما باید فکر بکنیم مبادا یک موقعی خدای نکرده سیاهی لشکر دشمن باشیم مثلا یک جایی هست اهل فسق و فجور هستند ما هم شکل آنها در بیاوریم خودمان را این می شود سیاهی لشکر دیگر کافی است .اهل گناه هستند میهمانی است شما شرکت می کنید عروسی است آنجا کثافت کاری میکنند شما شرکت می کنید توی آن عروسی نمی شود بگویی آقا من که نرقصیدم که من مثلا حالا به یک بهانه ای رفتم آنجا کاری هم نکردم نه اینجوری نیست شرک کردی آنجا حضرت می فرماید که اگر کسی بتواند اگر جایی مجلسی معصیت خدا می شود نمی توانی معصیت را بهم بزنی بلند بشوی بروی حق نداری توی آن مجلس بنشینی جایی که معصیت خدا می شود باید فرار کنی آنجا حق نداری بنشینی بعد بگویی من هیچ کاری نداشتم من نرقصیدم نه موسیقی کاری کردم بابا نشین بلند شو برو و حق ندارید بنشینید آنجا همین سیاهی لشکر بودند .

برای یک مجلسی جایی که دین استخفاف می شود دین کوچک می شمارند دین خدا را توهین به مقدسات خدا می شود همین جزء سیاهی لشکر بودن خطرناک است می گوید آره من مجالس و این جوری چیز ها شرکت می کردم ولی با اینها نه مشروب خوردم لب نزدم با اینها بودم ولی هیچ کاری نکردم همین با اینها بودنش خطرناک است حضرت فرمود عذاب می آید همه را می گیرد نباید با آنها باشیم اگر نیستیم اصلا توی آن مجلس نرویم توی آنجایی که گناه و معصیت است حضور نداشته باش برو اصلا از آنجا برو همراهی نکن خوب آن نه نفر را که کشتند این گفت آقا من کاری نکردم آنها اگر شمشیری زدند و نیزه و تیری زدند من هیچ کاری نکردم آقا حضرت فرمود بیا جلو رفتم جلو دیدم یک تشتی از خون جلوی حضرت است حضرت دستش را کرد توی تشت گفت این خون پسرم حسین است گفت همین دست خونی اش را مالید به چشم من ، من تا الان نابینا شدم و کور شدم .

حالا یک نکته ای بگویم این هست که تمام کسانی که در لشکر عمر سعد بودند بعد از مردن شان بدون استثناء در دنیا بلا سر شان آمد یعنی بسته به میزان شرکت شان و نقش شان یا مریضی های صعب العلاج گرفتند یا مریضی های لا علاج گرفتند یکی پیسی گرفت اصلا پوستش عوض شد یکی سیاه شد صورتش سفید سفیدبود . صورتش سیاه شد تا آخر عمرش هم این سیاه رویی با او ماند یکی کور شد یک کسی دست و پایش قطع شد .

هر کس به یک بلایی دچار شد آنهایی که کشته نشدند ها آنهایی که کشته شدن که کشته شدن آنهایی که کشته نشدند و ماندند تمام شان بدون استثناء به نکبت ،‌ بدبختی گرفتار شدند حالا مرحوم سیدالطاووس نقل می کند از شعبی از لحوف خودش لحوف از کتابهای هست که اعتبارش در بین علمای ما خوب است درمورد .....

سیدالطاووس که خودش فوق العاده بزرگ است مرحوم علامه می فرماید که از بین عرفا سه نفر هستند که کمل اولیای الهی هستند یکی از آنها سیدالطاووس هست ابن الطاووس و مرحوم بحرالعلوم و ابن فحد .

این ابن فحد حلی سه تا ............ایشان هم نکته ای نوشته اند در مورد شخص دیگری میگوید که من نه که خودش از شیعه نقل می کد من دیدم کنار پرده کعبه کسی گرفته پرده ی کعبه را و اینجوری دعا می کند اللهم الغفرلی ولا اراک ان تغفرلی .

خدایا مرا ببخش و من نمی بینم که مرا ببخشی یعنی فکر نمی کنم مرا ببخشی نمی بخشی مرا این دعا را می کرده بعد آنجوری هم می گفته به خدا می گفته خدایا مرا ببخش بعد میگفته بعید است که مرا ببخشی از او سوال می کنند می گویند که تو چرا اینجوری دعا می کنی می گوید من جز 50 نفری بودم که موکل سر حسین بودیم یعنی سر امام حسین را منزل به منزل می بردیم و گفت ناگهان دیدم که ابر سفیدی آمد حضرت آدم ، نوح ، ابراهیم ، موسی و عیسی روی این ابر بودند آمدند کنار چادر ما که جمعیت زیادی هم اطراف اینها بودند یک ابر دیگری آمد که رسول الله بود جبرئیل و میکائیل و عزرائیل (ع) میگفت پیغمبر یک دفعه شروع کرد به شیون زدن و ناله زدن و گریه کردن همه هم از گریه ی حضرت به گریه آمد بعد گفت ملک الموت این 49 نفر را قبض روح کرد نوبت من که رسید افتادم به دست و پای حضرت گفتم الامان یا رسول الله یا رسول الله من هیچ مشارکتی توی قتل حسین نداشتم هیچ کاری نکردم راضی هم نبودم به آن ببینید شما دقت کنید می گوید من اصلا نه شرکت کردم نه کاری کردم راضی هم به قتل حسین نبودم حضرت می گوید وای بر تو آیا اینطور نبوده که حداقل شاهد بودی همین یک کلمه شاهد بودی می گفت دیگر این حال مرا دید به عزرائیل گفت این یکی را نکش بالاخره مردنی است می میرد .

این می گفت از آن وقت تا به حال من همین طور کنار کعبه نشسته ام و یکسره از خداوند

رفتیم کربلا جا هم نداشتیم آنجا بمانیم در کربلا همان کنار فرات یک آلونکی درست کردیم آنجا توی آلونک ماندگار شدیم یک شخصی هم آمد غریب بود گفت آقا امشب به من هم راه بدهید به من هم . جایی ندارم گفت شب بود نشسته بودیم همه توی آن آلونک چراغی هم روشن کرده بودیم و از کشته شدن حسین و نمی دانم چرا اینجوری شد بعد گفتیم قاتلانش دانه ، دانه کشته شدند بعد گفتیم که هر کس به مصیبتی دچار شد آنها که شرکت کردن در جنگ با امام حسین هم اینجوری شدند گفت این مرد غریب گفتش که نه بابا اینجوری نیست شما دارید دورغ می گویید من خودم جزء کسانی بودم در لشکر عمر سعد بودم هیچ بلایی هم سرم نیامد گفت ما هم تعجب کردیم هر کس بود یک بلایی سرش می آمد آخر شب شد دیگر چراغ هم داشت تمام می شد نورش این آمد این فتیله را بالا بکشد یک دفعه دستش آتش گرفت تمام کف دستش آتش بود خودش را پرت کرد تو فرات که این آتش خاموش شود و میگفت برای اطمینان بیشتر همه ی بدنش را می کرد زیر آب بعد این آتش روی آب می ماند و می گفت اینکه نفسش تمام می شد می آمد بالا آتش به او حمله می کرد چند بار اینجوری کرد تا سوخت کاملا این هم اینجوری از بین رفت هلاک شد یعنی هیچ کس بی نصیب نماند نصیب های دنیای آخرت هم همین طور برای همین هم حضرت در اینجا می فرماید یعنی خداوند می فرماید که اللهم العنهم جمیعا .

خدایا همه ی آنها را لعنت کند همه را از رحمت خودت دور کن اللهم العن العصابت التی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت علی قتل اللهم العنهم جمیعا .

خوب یک توضیح مختصری بود در مورد این فقره می رسیم به سلام ابا عبدالله . السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک من قبل از اینکه این فقره را توضیح بدهم یک تذکری بدهم که یکی از عزیزان آن هفته برای من نوشت فرمودند که شما گفتید که ابولهب پسر عموی پیغمبر است عموی پیغمبر بوده درست هم است من اشتباه کردم البته اینها را من در اوایل زیارت عاشورا توضیح دادم .

ولی آن هفته اشتباه کرده بودم ابولهب را پسر عموی پیغمبر معرفی کردم که اشتباه بود همان عموی پیغمبر است

السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک . سلام بر تو ایا اباعبدالله و بر کسانی که به همراه تو بودند و کشته شده اند ترتیب را خوب دقت کنید اول سلام بر اباعبدالله ، السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی الیل و النها ر .

بر تو از من سلام خدا دقت کنید نمی گوید سلام خدا می گوید از من ،‌علیک از تو از طرف سلام خدا باشد علیک منی سلام الله ابدا تا آخر برای همیشه این سلام مستدام باشد خوش بحال کسی که بتواند توی عمرش به امام حسین اینجوری سلام بدهد و ما چقدر خوش بختیم نمی توانیم نعمت های عظیم را شکرش را به جا آوریم خاک بر سر کسی که این فرصتهای بزرگ را دارد بعد بخواهد به خاطر مشکلات دنیایی و طبیعی خودش با امام حسین با خدا با اهل بیت با امام زمان خراب شود چقدر عظمت دارد که یک نفر فرصت کند توی دنیا یک بار بگوید السلام علیک یا ابا عبدالله خیلی بزرگ است السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک .

یک زیارت کامل است خودش یک زیارت کامل است می گویند شبهایی که دعا وارد شده احیاء وارد شده مثل شب جمعه و شبهای دیگر اگر شما موفق نمی شوید به زیارت امام حسین بروید حالا الحمدالله ما اینجا حرم امام حسین هستیم و نشسته ایم توی این حرم و زیارتش هم زیارت امام حسین است شکر خدا این هم یک نعمت عظیمی است که ما نسبت به آن خیلی غفلت می کنیم نمی فهمیم که همین که هفته ای یک بار ما را می آورند اینجا و ثواب زیارت امام حسین را برای مان می نویسند یعنی چی بعد تو زندگی های مان به خاطر مسائل مختلف طبیعی و مادی غر غر می کنیم نق می زنیم دعوا راه می اندازیم اختلاف می کنیم تو خانواده با هم دیگر سر همدیگر .

اعصاب همدیگر را خرد می کنیم دیگران را تحت فشار روانی قرار می دهیم احساس بدبختی و غصه می کنیم نمی دانیم من بابام اینجوری خواهرم این جوری مادرم این جوری شوهرم این جوری زنم این جوری نمی دانم سر چیز های مختلف خیلی ریز خیلی کوچک احساس بدبختی می کنیم در حالی که ما ها خیلی خیلی خوشبخت هستیم ولی چون ما از مقوله ی حیات که تا بی نهایت ادامه دارد همین یک دوران رحمی دنیا را فقط معنا می کنیم و می بینیم همه اش در باره ی خدا ، ابدیت ، ائمه ، معصومین بر اساس همین یک تکه رحم دنیای مان داریم قضاوت می کنیم و اصل حیات مان که بعد از وفات و تولد است به آن عالم بی نظیر تا قیامت و بعد از قیامت اصلا ما این معیار ها را در نظر نمی گیریم تا بخواهیم معنای خوشبخت بودن دارا بودن ثروتمند بودن را اصلا این مفاهیم را هر وقت به ما می گویند خوشبختی چی است و شادی و لذت چیست و خوبی چی هست بر اساس همین اینجا معنی می کنیم همین دو روزی که می خواهیم زندگی کنیم اینجا و همه ی معیار ها اینجوری غلط از کار در می آید روح آدم باید بزرگ باشد این بزرگی روح چه جوری توی این زیارت عاشورا دائما روح ما را می کشانند تا ابدیت تا قیامت از قیامت به بعد تو بزرگ شوی ، بزرگ شوی ، بزرگ شوی .

و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا .

همیشه سالم خدا از ناحیه ی من بر تو باد چقدر قشنگ است این سلام علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار .

تا وقتی که من زنده هستم شب و روز هم هست سلام بر تو . من سلم می کنم بر تو ما بقیت و بقی الیل و النهار و لا جعله الله اخر العهد منی لزیارتکم .

ای امام حسین من از خدا می خواهم که این آخرین زیارت و ملاقات من با تو نباشد این خیلی مهم است که یک کسی بفهمد وقتی دارد زیارت نامه می خواند الان که شما می آید حضرت عبدالعظیم زیارت می کنید او شما را می بینید وقتی می روی خدمت امام رضا ملاقات واقعا صورت می گیرد وقتی داری زیارت عاشورا می خوانی امام حسین دارد می بیند تو را .

هیچ فاصله ای بین تو و امام حسین وجود ندارد اینجور نیست که امام حسین توی کربلا زیر آن ضریح نشسته باشد امام حسین مظهر خداست تمام عوامل وجود عالم ماده عالم برزخ فوق برزخ ، قیامت ملکوت برو جبروت برو بالاتر همه تو محضر امام حسین است یک جور است برای امام حسین توجه فرمودید یک جور است .

این جور نیست که مثلا امام حسین الان اینجا و آنجا داشته باشد چون مظهر خداست خلیفه الله است ( لا یخفی علیه شی فی الارض و لا فی السماء ) هیچ موجودی نیست که از مظهر سیدالشهدا مخفی باشد لذا وقتی شما ملاقات میکنید ما خیلی چون نمی فهمیم هی تمرکز می گیریم این دلمان و ذهن مان را بفرستیم کجا ، کجا می خواهی بفرستی امام حسین آنجا باشد امام حسین کجاست آلان تو می خواهی بفرستی برزخ است می خواهد از برزخ حرفهای تو را بشنود همانطور در مورد خدا هم همین کار را می کنیم بابا نحن اقرب الیه من حبل الورید .

ما نمی گوید من می گوید ما از رگ گردن به شما نزدیکتر هستیم گفتم ما یعنی خدا و اهل بیت (ع) در قرآن یعنی ما ، در درجه ی اول بعد فرشته ها هر کجا با ما می آیند یعنی من خدا و اهل بیت 14 معصوم بعد فرشتگان ما از رگ گردن به شما نزدیکتر هستیم امام زمان از رگ گردن به شما نزدیکتر است چون هست همه جا هست وجود مقدس حضرت همه جا هست خوب چه لذتی دارد آدم وقتی این زیارت را می خواند و ببیند تو محضر حضرت نشسته یک گفتگوی حقیقی رو در رو هست .

ولا جعله الله اخر العهد منی لزیارتکم . خداوند این ملاقات را آخرین ملاقات من و تو قرار ندهد و لا جعله الله اخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین .

حالا دیگر اینجا سلام دوباره تکرار می شود دیگر از حضور شما در می آیید این حالت غیبت به حضور ، حضور به غیبت یک داستانی دارد که حالا فرصت هم نمی کنیم توضیح بدهیم مثلا در نماز اول از غیب شروع می کنیم بعد به حضور می رسیم بسم الله الرحمن الرحیم دارمی غیبت می گوییم الحمدلله رب العالمین الرحمن الرحیم مالک یوم الدین تا اینجا غیبت است بعد رو در رو می شویم با خدا ایاک حاضر ی شویم رو در رو و ایاک نعبد و ایاک نستعین دیگر کلام به کلام است . رو در رو است با خدا .

ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدانالصراط المستقیم . شهود است ملاقات است اینجا اول با امام حسین حرف می زنیم السلام علیک یا اباعبدالله با آقا رو در رو هستیم بعد این سلام که تمام شد سلام را اینجوری می دهیم السلام علی الحسین نیم گوییم السلام علیک تو محضر حضرت هستیم ولی اینجوری سلام می دهی این خودش یک لطافت یک ظرافت یک عظمتی دارد السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین سلام بر حسین علی بن حسین اولاد حسین اصحاب حسین این را بهشان سلام می کنیم این تا اینجا که حالا این قسمت را توضیح می دهیم در مورد سلام قبلا مفصل ما توضیح دادیم به بحثهای اولیه مراجعه کنید به آنجا که شاید بیش از ده جلسه در مورد معنای سلام توضیح دادیم سی دی هم که در اختیار همه هست و می توانید استفاده کنید اصلا یعنی چی سلام .

السلام علیک یا اباعبدالله ، السلام علیک یا بن رسول الله ، السلام علیک یابن امیرالمومنین یا بن فاطمه الزهرا یا بن سیدالنساء العالمین این السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک سلام بر روح هایی که در محضر تو به شهادت رسیدند حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا این را هم توضیح دادیم ما بقیت و بقی اللیل و النهار این ما بقیت و بقی اللیل و النهار در واقع یک نوع اعلام همبستگی ابدی است بین ما و سیدالشهدا علیه السلام ببینید شما نگاه کنید بعضی ها را اهل گناه و معصیت را که شما نگاه کنید کاری با حرم و امام و امام زاده و خدا و مسجد و نماز و کار های مقدس و این حرفها را ندارند اینها اصلا کاری با این چیز ها ندارند ولی یک موقع ای تصادفا می خواهند بروند حرم امام رضا می خواهد بروند حرم امام زاده صالح تجریش نمی دانم می خواهند بیایند حرم حضرت عبدالعظیم این یکبار آمدن است حالا دیگر ما بعد از چند وقت بیاییم حرم اینجا حالا ، حالا یا رعایت کنید شرایط حرم را یا رعایت نکنند بیایند تو حرم می روند که دنبال کار های خودان یعنی اصلا معلوم است اصلا این ارتباطی ندارد با حضرت همان انگشتر طلا دستش است گردنبند طلا دستش است خانم باشد اصلا حجاب را رعایت نمی کند همین جور با شکل معصیت شکل گناه کار می آید می رود اصلا کاری ندارد همین جوری ما آمدیم یک سری بزنیم یک سلامی بدهیم یک عرض ادبی کنیم و اینها ، یا به هر حال عذاب وجدانی اینکه مثلا برای خودش تسکین بدهد حالا مثلا منم یکبار آمدم حرم تمام می شود می رود پی کارش اصلا خیال ندارد با امام حسین با فکر امام حسین اندیشه امام حسین با آرمان امام حسین مکتب حضرت توقعات حضرت روح امام حسین نمی خواهد زندگی کند اصلا تحملش برایش کشنده است به زور این خودش را وادار کرده بتواند یکساعت یک روز بتواند بیاید اینجا مثل خیلی ها ما مکه رفته بودیم مشرف شده بودیم عمره این گروه که با ما آمده بودند یک تعدادی از این بازیگر های تلویزیون و سینما بودند با دست اندر کاران کار تلویزیون و اینها همین ها بودند اینها وقتی روزی که آمدند برای کلاس توجیهی من خیلی تعجب کرده بودم گفتم اینها مگر قرار نیست بیایند عمره چرا با این سر و وضع آمدند اینجا آرایش کرده خیلی ناجور آمده بودند برای اعمال حج من هم نمی دانستم با کی همگروه شده بودیم ما می خواستم بروم شعبان و رجب را بتوانیم آنجا باشیم به یکی از دوستان گفته بودیم یک کاروان به ما معرفی کن که ما را ببرند شعبان و رجب ما آنجا باشیم ما را انداخته بودند با خلاصه داستان اینجوری شد یک تعداد بازیگر بودند تو سینما تلویزیون و دست اندر کار بودن ما با اینها رفتیم آنجا اینها همین جوری بودند تغییر نکرده بودند رسیدیم به مدینه دیدم که مدینه یک کلی وضع بهتر شد مثلا حالا یک چادری یک خلاصه حجابکی گرفتند آمدیم مکه باز یک مقدار خوب بودند بعد روز آخر گفتند مثلا یک ساعت فلان شما بیایید پایین می خواهیم برویم جده و سوار شویم بیاییم تهران ما تو لاوی هتل دیدیم یکدفعه قیافه ها دارد عوض می شود یواش یواش ، یک جوری دیگر رسیدیم جده دیدیم اوضاع یک مقدار شل تر شد سوار هواپیما شدیم اصلا ول شد دیگر یعنی اصلا این 14 روزی که آنجا بود هیچ اصلا یک ذره تحول پیدا نکرده بودند اصلا خیال ندارد یعنی اصلا از اول کور از اول نمی خواست تحول نمی خواهد با این اندیشه می گوید من مجبورم اصلا تفریحی برای ثوابش یا بالاخره هم دارند می روند نمی شود ما هم نرویم خیلی ها این جوری هستند حج واجب هم که می روند با قیافه می روند خوب هیچ تحولی پیدا نکرد یعنی اصلا نمی خواهد تکانی بخورد اما شما تو زیارت این جوری نیستید تو زیارت وقتی میگویید السلام علیک یا اباعبدا... و ........... علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت بقی اللیل و النهار یعنی آقا من عضو گروه تو هستم و می خواهم بمانم اصلا خیال جدا شدن از شما ندارم نه از اندیشه ی شما نه از آرمان ما نه از فکر شما نه از شیوه ی زندگی شما نه آن چیزی که شما برایم می پسندید من تو حزب شما هستم تو گروه شما هستم تو اوایل زیارت عاشورا چی گفتیم این یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره .

شما مرا با شما در دنیا و آخرت قرار بدهد .

یعنی این خیلی هوس بزرگی است که یک آدم آنقدر زرنگ و زیرک و قیمت دار باشد آنقدر ارزشمند باشد از نظر شخصیتی و آنقدر هوسش هوس بزرگی باشد که کمتر از این که تو دنیا و آخرت با امام حسین باشد راضی نیست نه یک ساعت توی عمر مان حالا یک 14 روزی هم ما هم یک عمره ی برویم نه می خواهد اصلا جز این گروه باشد با اینها زندگی کند تا آخر هم دنیا هم آخرت .