جلسه 284 - شرح زیارت عاشورا
شماره جلسه
284
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1387
ماه
3
روز
23
متن کامل (خام) ‌ جلسه 284 - شرح زیارت عاشورا

بحث مان در زیارت عاشورا به ریشه های سیاست مبارزه با اهل بیت پرداختیم و جنبه های مختلف آن را بررسی کردیم و گفتیم که این مبارزه در چند جنبه آغاز شد ........... سهم منع از نشر فرمایشات پیامبر (ص) در زمان خود پیامبر (ص) بود و منع از نشر فرمایشات حضرت و تدوین احادیث پیامبر بعد از پیامبر (ص) بود و مخالفت با سیره ی حضرت بود یعنی علاوه بر اینکه بعد از پیامبر (ص) مخالفت شد با تدوین احادیث حضرت، به طوری که همانطوری که عرض کردم تمام احادیث حضرت را از سراسر مملکت اسلامی جمع کردند و سوزاندند و اگر کسی می خواست حدیثی را از پیامبر نقل کند به شدت تنبیه می شد و مراقبت فوق العاده شدیدی در این زمینه صورت می گرفت که افراد احادیث حضرت را نقل نکنند.

در زمان خیلفه ی دوم مخالفت با سیره ی پیامبر هم شروع شد یعنی در موارد متعددی هر جا که از پیامبر سیره ای ظهور می کرد به دلایل مختلف با آن مخالفت می کردند که من در طول بحث بعضی از مصادیق مخالفت را عرض می کنم هر چند که در جلسات گذشته هم چند مورد عرض شد وقتی دارید افرادی را لعن می کنید باید بدانید این افراد چه کار هایی کردند، نقشه های شان، حیله های شان چگونه بوده که در زیارت عاشورا خدا اینها را اینگونه لعنت می کند. متن زیارت عاشورا بر اساس احادیث حدیث قدسی است. این که خداوند چرا لعنت می کند، با اسم هم این کار را می کند، باید دانست که اینها چی کار هایی کردند.

خوب یادتان باشد قسمت اول مبارزه با خود پیامبر و مبارزه با حدیث و سیره ی پیامبر بعد از ارتحال ایشان ریشه ها را هم که کامل خدمتتان عرض کردم. حالا چند جلسه ی بعد به نتایج می پردازیم که محصول این کار چه شد. خوب دقت کنید مبارزه با خود پیامبر بعد از ارتحال تنها شخصیتی که به اعتراف شیعه و سنی علم الهی داشته و منصوب از جانب خداوند بود کنار گذاشته شده و کسانی که هیچ نوع آگاهی به کتاب و سنت نداشتند جایگزین حضرت شدند.

با سیره ی پیامبر هم مخالفت شده الان مردم پیامبر را دیدند با سیره ی پیامبر آشنا شدند حالا پیامبر (ص) رحلت کرده و کسانی آمدند دچار خلاء شخصیتی شده است جامعه. چرا که بزرگترین مخلوق خداوند خاتم النبیین حالا از دنیا رفته. حکومت باید یک فکری کند برای این قضیه که مردم با خلاء رسول ا... به خصوص با شخصیتهایی که هیچ سنخیتی با رسول الله ندارند بتوانند کنار بیایند.

اولین مشکل مردم بعد از پیامبر مشکل مرجعیت دینی است. یعنی مردم به کسانی احتیاج دارند که بتوانند مشکلات دینی آنها را حل کنند. خود پیامبر مشکل را اینگونه حل کرد که امیرالمومنین را معرفی کرد. اینها امیرالمومنین را برای خودشان نگه داشتند و در مشکلات و معضلات به ایشان رجوع می کردند و خجالت هم نمی کشیدند و می گفتند که تو از ما برتر هستی به همین علت امیرالمومنین (ع) در نهج البلاغه می فرمایند من وزیر هستم.

واقعا ایشان در آن دوره وزیر و مشاور بودند دریغ هم نمی کردند. اما خلفا هیچ وقت ایشان را به مردم معرفی نمی کردند به ندرت اتفاق می افتاد که معضل بزرگی پیش آید و مجبور شودند به سراغ امیرالمومنین بروند. جالب اینجاست که این مسئله در زمان خلفای دیگر هم اتفاق افتاد یعنی خداوند متعال کاری کرد که مردم در صحنه هایی دیدند که حکومت دچار معضلاتی شده که جز به دست معصوم قابل حل نیست. لذا شما در زندگی ائمه نمونه هایی را می بینید که خلفاء به سراغ آنها آمدند و معضلات بزرگی که جامعه ی اسلامی را تهدید می کرده به دست ائمه حل کردند که تمام مردم بدانند که خلیفه عرضه ی دفاع از حکومت را ندارد و اینها گفتند مشکلات دینی مردم را کسی باید غیر از پیامبر (ص) حل کند.

احادیث پیامبر (ص) را نمی گذاشتند مطرح بشود. و هر چه بود را سوزاندند و به ندرت کسی احادیث پیامبر را داشت مانند حضرت علی (ص). اما اجازه ی نشر آن را نداشتند. گفتند که مردم مشکلات دینی خود را بدون مراجعه به پیامبر حل کنند. ببینید طراحی چگونه صورت گرفته نفر به نفر هر کس که می خواست احادیث را پخش کند مورد بازخواست قرار می گرفت یا تشویق یا تطمیع یا در نهایت تبعید می کردند.

حالا هر چه جلوتر می رویم می بینیم که اینها چقدر با دقت طراحی کردند و جلو رفتند. اول خود پیامبر(ص) را حذف بکنند، جانشینش را حذف بکنند، احادیثش را حذف بکنند بعد مردم مرجع دینی می خواهنند و اینها هم می گویند ما جانشینان رسول الله (ص) هستیم و مردم ار می توانیم اداره کنیم اما حالا مردم در مشکلات دینی خود چه کنند؟ سیاست این است که مرجعیت دینی غیر از رجوع به احادیث پیامبر (ص) باشد. خوب چنین شرایطی خیلی سخت است. اینها چه کسی را بیاورند به جای پیامبر (ص) بگذارند که بتوانند مشکلات دینی مردم را حل کند و فتوا بدهد بدون اینکه به احادیث پیامبر رجوع کند. این مشکلات و معضلات زیادی را ایجاد می کمد و هر کسی هم نمی تواند عهده دار منصب فتوا بشود. به خصوص که فتاوای مفتی ها با هم تناقض پیدا میکرد. و یا اینکه گاهی کسانی که مورد اعتماد حکومت بودند فتوا هایی می دادند که با خود حکومت سازگاری نداشت و این خیلی خطرناک بود.

اختلاف فتاوا می توانست مشکل ساز شود و از طرفی در این اختلافات مردم به چه کسی مراجعه کنند؟ یک مرجع تخصصی بالاتر باید باشد که وقتی ما اختلاف پیدا می کنیم حل و فصل کند. حالا سوال کجاست؟ در مسائل دینی. فتوای مراجع هم با هم تناقض پیدا کرده، الان احتیاج به مرجعی دارند که بتواند این اختلاف را برطرف سازد. چه کنند که این اختلاف بر طرف شود چون مفتی می گوید من فتوا می دهم از خدا. از دین، حرف من حرف خداست. پس مرجع می شد همان احادیث پیامبر ( ص) که آنها از آن وحشت داشتند.

بنابراین کار خیلی گره خورده بود. دقت کنید ممکن بود مراجع با هم اختلاف داشته باشند پس مجبورند برگردند به احادیث پیامبر اما اینها داشتند احادیث پیامبر را از بین می بردند و نمی خواستند اصلا به احادیث پیامبر (ص) رجوع شود. پس باید چه کنند؟ اینها مجبور شدند برای اینکه تفکرات شان ضربه نخورد و بتوانند بعد از پیامبر (ص) حکومت کنند آمدند و گفتند کسی حق ندارد در جامعه فتوا بدهد جز امیران و هر کس که حکومت در دست اوست. این سیاست تا قرن ها بعد از پیامبر (ص) ادامه داشت. یعنی هر که حاکم است چون قرآن فرموده تعز من تشاء و تذلّ منت تشاء. پس هر که ذلیل شده خدا او را ذلیل کرده است و اگر کسی حاکم و عزیز شده خدا او را عزیز کرده. اصلا این شد که حق با کسی است که غلبه دارد و قدرت دارد و می تواند فتوا دهد. در منابع اهل سنت است که عمر می گفت بازار گردی من را از شنیدن احادیث پیامبر (ص) بی نیاز کره و باز داشته است،‌ من اصلا چیزی سرم نمی شود. و آن دومی هم که می گف الناس افقه منی حتی النساء. البته نه زن های امروزی ما زن های آن موقع. می گوید از من بهتر می فهمند.

خوب، از این طرف هم در کتاب های خودشان اعتراف دارند که اگر علی نبود عمر هلاک می شد. این دعای عمر است که: خدایا من را در هیچ مشکلی که علی (ع) در کنارم نباشد تنها نگذار. خوب اینها که نمی توانستند در بسیاری از مسائل فتوا بدهند. اصلا چیزی از کتاب و سنت و احادیث سرشان نمی شد. احادیث پیامبر را هم که خودشان جلو اش را می گرفتند. مجبور شدند یک سلسله آدم های موجهی را از زمان پیامبر (ص) و اصحاب پیامبر (ص) که در زمان خود پیامبر (ص) فتوا می دادند بیاورند و بگویند که شما باید فتوا بدهید. اما فیلتر گذاشتند و گفتند فقط کسانی فتوا بدهند که حکومت ما را مطلق قبول داشته باشند و هیچ فتوایی که بوی مخالفت و سستی پایه ای حکومت را بدهد نباید بگویند.

اینها گاهی به کسانی اعتماد می کردند مثلا پسر عمر، خود پسر عمر بعد معاویه. خوب پسر عمر بالاخره حق داشت بنابراین فلسفه ای که خدمت شما عرض کردم که فتوا بدهد. عمر هم خیلی خدمت کرده بود به معاویه، احترام برای پسر عمر قائل بودند یک موقع ابن عمر 2 حدیث از پیامبر (ع) علیه معاویه یادش آمده بود و گفته بود و او را ممنوع الفتوا کردند و فقط به کسانی اجازه ی فتوا دادند که صد در صد آنها را قبول داشته باشند.

حالا در مورد امیران چند مورد را برای شما بخوانم. بعد تقسیم بندی کردند که مسائل مهم سیاسی و حکومتی را فقط امیران در باره ی آن فتوا دهند. مسائل مذهبی و احکام را بگذاریم به عهده ی علمایی که خودشان مشخص می کردند. خود عمر در سنن دارمی، کنزالعمال، طبقات کبری و چند کتاب دیگر ایشان جمله ای می گوید خطاب به یک نفر. چگونه تو که امیر نیستی ( دقت کنید سنت را چگونه گذاشتند) فتوا می دهی؟ سختی این کار را به عهده ی کسی بگذارید که از آن بهره می گیرد. یعنی بگذار به عهده ی ما تو حق نداری فتوا بدهی. هر گاه از پسر عمر فتوا می خواستند می گفت به نزد امیر بروید که کار های مردم را به دست دارد و آن را به گردن گرفته است. جمله ای دارد جناب مسلم بن رافع. ایشان می گوید هر گاه مسئله ای در باره ی قضاوت پیش می آمد که در کتاب و سنت نبود ویژه ی امیران نامیده و به آنان ارجاع می شد. این حرف، حرف زشتی است که مطلبی بیان می شد که در کتاب و سنت نبود و اصلا ما چنین چیزی را نداریم.

پیامبر (ص) فرمود تا قیامت شما به هر چه احتیاج دارید من گفته ام. قرآن هم که هست اینها که می گویند نبود مثلا فرض بفرمایید آدم بی سوادی بیاید بگوید من چیزی در قرآن پیدا نکردم در حدیث پیدا نکردم. کسی که هیچ چیز را نمی فهمد و نه حدیث را می شناسد و نه طبقات و مراتب حدیث را، نه اسناد و آیات را می شناسد و نه ناسخ و منسوخ را و نه محکم و متشابه را. مثلا خیلی ها که امروز می گویند ما فلان چیز را در قرآن ندیدیم. به هر حال هر جا در مسائلی گیر می کردند اسم آن مسائل را گذاشته بودند مسائل ویژه ی امیران. هشام بن عروه از پدرش نقل کرده که گاهی از او در باره ی چیزی پرسش می شد و او میگفت این مخصوص سلطان است.

ابن هرمز هم گفته بود: مردم مدینه را ( این خیلی دردآور است) بدون کتاب و سنت دیدم. یعنی اینها در مشکلات خود ن از کتاب کمک می گرفتند و نه از احادیث پیامبر. خوب حکم شرعی را از کجا استخراج می کردند؟ هر گاه کاری پیش می آید سلطان در خصوص آن نظر میداد. زید بن حارث در باره ی میراث جد به معاویه نوشت این از مواردی است که جز امیران در باره ی آن حکم نمی کند. یعنی مسائل کاملا ریاضی و تخصصی اینقدر مسخره شده است.

مسائلی که حکم خدا کاملا مشخص است. کیلویی شده بود و سلیقه ای شده بود. بعدا مثلا به ابوبکر میگفتند یکی از حاکمان شما در جایی آدم کشته است. می گفت او خود از اصحاب پیامبر و صاحب فتوا است ممکن است اشتباه کرده باشد اما خوب این جوری فکر کرده که باید او را بکشد. بعدا گفتند رفته مردی را کشته و همان لحظه به زنش تجاوز کرده ( خالد بن ولید) می گفت اشتباه کرده اما به هر حال اجتهاد خودش بوده.

و خلیفه به راحتی می گفت اشکالی ندارد. نگه داشتن حکومت و قدرت به این قیمت که ما سر حکومت باشیم و لو دست بگذاریم روی مقدسات و بخواهیم اصول را تغییر بدهیم شما نگاه کنید در دوران دوم خرداد اسنادش را من دارم شاید بیش از هزار مورد ثبت شده داریم که اینها فقط برای اینک بتوانند حاکمیت خود را حفظ کنند آمدند و دین خدا را مسخره کردند. اصلا گفتند در این جامعه باید خدا بمیرد تا دموکراسی در آن باشد امام زمان (عج) را مسخره کردند، فاطمه زهرا (س) را مسخره کردند. گفتند قرآن اشتباه است. معصوم هم خطا میکند. خدا هم قابل نقد است چه برسد به معصوم. تمام این اسناد را هم داریم. فقه را مسخره کردند و گفتند مردم مگر میمون هستند که تقلید کنند ؟ مردم در تمام مسائل تخصصی تقلید می کنند.

در خانه ای که می سازیم از مهندس تقلید می کنیم. در برق در پزشکی در این هم. بحث صراط های مستقیم و قرائت های مختلف از دین را مطرح کردند. بحث هرمونوتیک و بحث های دیگری که بتوانند دین را از حجبت بیندازند. دقیقا همان طور که بعد از پیامبر آن اتفاق ها افتاد بعد از امام نیز در کشور ما همان اتفاق ها رخ داد و هجوم های شدیدی به دین، مرجعیت، معصوم و حتی خود خدا هم شد و گفتند مردم حق دارند علیه خدا هم تظاهرات کنند. یعنی شهوت چقدر آدم را کور می کند که برای اینکه به قدرت برسد حاضر است دین را دستکاری بکند و با خدا درگیر شود و همه ی مقدسات را از حجیت خارج کند و بحث صراط های مستقیم را مطرح کند و اینکه هر کس می تواند برای خودش راهی به سوی خدا داشته باشد. این طبقه ی امیران.

طبقه ی دوم نور چشمی هایی بودند که از اصحاب پیامبر (ص) بودند اما در مخالفت با امیرالمومنین با حکومت همراه بودند. افراد خاصی بودند که اجازه فتوا داشتند و مرجع دینی بودند. در راس آنها عایشه بود. او مرجع کل بود و حرف آخر را می زد. بعدا وقتی دقیق می شویم می فهمیم که این عایشه است که با فتوایش مراجع را روی دست می چرخاند. چون خودش به عنوان یک زن نمی توانسته حکومت کند. پس زمینه هایی فراهم می کند که کسانی را که دوست دارد سر کار بیایند او با فتوا هایش آنها را بچرخاند.

فکر نکنید عایشه زن بی سواد و ضعیفی بود بلکه بسیار قدرتمند بوده، اینقدر شیطان بوده که پیامبر (ص) هم نمی توانسته او را کنترل کند. می رفته در لشکر و به بقیه دستور می داده. و برای خودش صاحب فکر و اندیشه بوده و نقشه می کشیده. و از موقعیت خود به عنوان همسر پیامبر و دختر خلیفه ی اول به خوبی استفاده کرد و عمر هم او را بسیار تحویل می گرفت و تا پایان ماجرا که می دانید.

مروان یکی از کسانی که در جا انداختن نقش عایشه خیلی تاثیر گذار بود جناب مروان بود هر وقت اختلافی پیش می آمد و می خواستند از کسی سوال کنند مروان می گفت مگر ام المومنین مرده که ما سراغ دیگری برویم زن پیامبر است. امام علی (ع) که خودشان با او بیعت کردند هیچ. امام حسن و امام حسین هیچ. چون شما به ترتیب در کتب اهل تسنن می بینید که اینها تا چه حد حدیث در برتری منزلت امیرالمومنین و امامت ایشان آمده است و تا امام مهدی (عج).

صد ها روایت آمده، اینها را با این بزرگی ندید می گرفتند و شخصیت سازی می کردند از آدم هایی که هیچ سوادی نداشتند و هیچ اطلاعی از دین نداشتند و در ابتدایی ترین مسائل شان می ماندند. مروان می گفت چگونه از کسی سوال می شود در حالی که همسران پیامبر و مادران ما هستند. چون قرآن زنان پیامبر(ص) را مادران مومنین معرفی کرده. در میان همسران پیامبر تنها عایشه بود که به وسط میدان می آمد و حتی با امیرالمومنین (ع) جنگید و فتوا می داد. البته ام سلمه همسر دیگر پیامبر (ص) از پیامبر فتوا نقل می کرد اما آنها نگذاشتند او این کار را بکند. عایشه در دوران سه خلیفه مستقلا فتوا می داد و در جا هایی هم که آنها گیر می کردند به عایشه مراجعه می کردند. یکی دیگر از شخصیت هایی که فتوا می داد زید بن ثابت بود.

ابن زید به خاطر موضع گیری هایی که علیه امیرالمومنین داشتند مورد پسند عمر و عثمان قرار گرفت و به او منصب فتوا،‌ قضاوت و بیان فرائض را دادند. شخصیت بعدی عبدالرحمن بن عوف هست که در شورای شش نفره ی بعد از عمر نهایت در این شورا رای با امیرالمومنین (ع) افتاد به شرط اینکه عبدالرحمن به امیرالمومنین (ع) رای می داد. عبدالرحمن هم نمی خواست بگوید که من می خواهم عثمان خلیفه شود. دست گذاشت جایی که امیرالمومنین حساسیت داشت گفت علی اگر تو به کتاب خدا، سنت پیامبر و سنت خلفای بعد از خود عمل می کنی خلیفه باش، امیرالمومنین (ع) فرمود ب کتاب خدا و سنت پیامبر عمل می کنم اما سنت شیخین را قبول ندارم. عبدالرحمن هم به عثمان رای داد. او از جمله کسانی بود که در زمان هر سه خلیفه فتوا می داد.

نفر بعدی ابوموسی اشعری هست. و در دوره ی ابوبکر و عثمان فتوا می داد. یک موقعی کنار حجرالاسود ایستاده بود و می خواست احکام حج را بیان کند. می گفت من از پیامبر شنیدم که می گفت این کار را بکنید تا آمد اینها را بگوید کسی گفت در گوشش خلیفه احکام حج را عوض کرده دست نگه دارد و فعلا فتوا نده. اینقدر بی حیا بودند که خیلی صریح در کتاب های شان نوشتند که پیامبر گفت این کار را کنید من می گویم اینگونه عمل کنید جالب اینجاست که ابوموسی وقتی این حرف را شنید گفت سنت عمر بر سنت پیامبر مقدم است. نفر بعدی ابوهریره است که چند ماه آخر عمر پیامبر جز اصحاب پیامبر (ص) قرار گرفت و به او گفتند که تو وزنه ای نیستی و نباید فتوا بدهی. همین آدم حدیثی را جعل کرد که عمر از این حدیث خیلی لذت برد. بعد عمر به ابوهریره می گوید فلان روز که ما در منزل پیامبر بودیم تو هم بودی ابوهریره می گوید بله. عمر می گوید تو شنیدی پیامبر چه گفت؟ ابوهریره گفت بله شنیدم خیالت راحت باشد.

حالا پیامبر چه گفت؟ هر کس عمدا بر من دروغ ببندد نشیمنگاه خود را پر از آتش کرده است. عمر گفت تو این حدیث را از پیامبر شنیدی؟ گفت بله. اینجا بود که عمر فهمید او خیلی بی حیا است هم این سخن پیامبر را شنیده و هم حدیث جعل می کند و از آنهایی هست که هر چه بخواهند جعل میکند و به آزادی فتوا داد و می توانست حدیث بگوید یعنی حدیث جعل کند. در بخش حدیث که ما در منابع از علی (ع) 158 مورد روایت نقل کرده اند از عمر 148 تا ولی از ابوهریره که چند ماه بیشتر در کنار پیامبر (ص) نبوده 5374 حدیث نقل کرده اند. تماما هم ابوهریره می گفت از لبان مبارک پیامبر (ص) شنیده ام. در دوره های بعد، در زمان امیرالمومنین ایشان خیلی نسبت به مناصب سخت می گرفت و آثار بزرگی برای ما به یادگار گذاشته. بعد از امیرالمومنین (ع) شخصیت هایی که فتوا می دهند و مرجع شده اند حتی شخصیت های دوم و سوم هم نیستند. آدم های بسیار پستی هستند که هیچ سوادی ندارند.

و رسیدند به مرحله ی فتوا، کسانی که جز سابقه داران بودند اگر می خواستند فتوا بدهند بد از امیرالمومنین که حکومت مطلق به دست بنی امیه افتاده اصلا اجازه نداشتند فتوا بدهند. معاویه به عبدالله بن عمر می گوید اگر بشنوم که حدیث روایت می کنی گردن تو را می زنم. عمری که این همه خدمت کرده به معاویه و زمینه ی حکومت معاویه را آماده کرد و محرم راز عمر بوده معاویه و اساسا انتخاب معاویه به دلیل کینه ی امیرالمومنین (ع) بوده است. همین معاویه به پسر عمر می گوید تو حق نداری فتوا بدهی چرا؟ چون او چند حدیث از پیامبر نقل کرده است. حالا این حدیث ها را می خوانم. خدا شکم معاویه را سیر نکند. نفرین کرده بود پیامبر.

این را در کتاب های خودشان نوشتند تا آخر عمر هم پیامبر سیر نشد. داریم در زندگی که غذا می خورد و می گفت خسته شدم اما سیر نشدم. به قدری درد گرسنگی اذیتش می کرد که می گویند وقتی قرار بود کباب درست کنند طاقت نمی آورد و خام خام می خورد و جالب اینجاست که از شکنجه های او بعد از مرگش گرسنگی و تشنگی بود.

حدیث بعدی از این راه مردی نمایان می شود که وقتی می میرد بر سنت من نیست. پیامبر تمام شخصیت هایی را که قرار است بعدا با پیامبر مخالفت بکنند و جهنمی هستند همه را معرفی کرده بدون واهمه و ملاحظه. فلانی جهنمی. فلانی جهنمی. همین طور تا آینده همه را گفته راجع به ایرانی ها حضرت مطلب گفته است راجع به انقلاب و شهدا تا زمان امام زمان جالب اینجاست که تمام این احادیث همه ی اینها تمام جزئیات در کتب اهل سنت موجود است.

این خیلی جالب است، ما اصلا لازم نیست به کتب خودمان و ائمه مراجعه کنیم. همه ی اینها را خودشان نقل کردند. امام (ره) در وصیت نامه شان میگویند. اگر مردم عوام اهل سنت معذور باشند پیش خدا، هرگز علمایشان معذور نیستند. من اگر از امروز شروع کنم چند سال فقط احادیثی را که در فضایل و مناقب اهل بیت در کتاب های اهل سنت را بگویم تمام نمی شود. روایت بعدی از پیامبر (ص): تابوت معاویه در آتش بالای تابوت فرعون است. چون 12 نفر در بدترین جای جهنم هستند که به آنها می گویند اصحاب تابوت. 6 نفر از اینها قبل از پیامبر (ص) بودند. مثل قابیل، فرعون و 6 نفر هم بعد از پیامبر (ص) هستند اسامی شان هم مشخص است. همانهایی که در زیارت عاشورا لعن شان می کنید. اینها 12 تابوت است در چاه ویل بدترین جای جهنم که هر وقت خدا بخواهد عذاب جهنمیان را زیاد کند یک ذره در آن چاه را بر می دارند که این شعله به همه جای جهنم می رود. حضرت فرمود معاویه در تابوتی بالای فرعون قرار دارد و در حدیث دیگری می فرماید معاویه بر دینی غیر از اسلام می میرد.

این احادیث را ابن عمر نقل کرده است. اگر قرار باشد مرجع تقلید حکومت علیه خودشان حدیث بگوید آنها که نمی گذاشتند. برای همین گفتند تو حق فتوا و نقل حدیث نداری. جالب است که .....

و مکروا و مکرالله و الله خیر الماکرین. یکی از نام های خدا ماکر است. مکر خدا خیلی عجیب است تمام دلایل عصمت و برتری ائمه و اسم این 12 نفر و مناقب و مذمت ها و لعنت های پیامبر بر مخالفین اینها همه در کتب اهل سنت آمده. کتاب فضائل الخمسه فی صحاح الستّه. در صحاح 6 گانه ی اهل سنت. این کتاب عربی است به فارسی هم ترجمه شده اینها خیلی مهم است. ما اصلا نیازی به احادیث شیعه نداریم. در مناقب حضرت زهرا (س) همین حدیث خدا غضب می کند به غضب فاطمه. خلقت نوری حضرت زهرا، خلقت قبل از حضرت آدم حضرت زهرا (س) و مقامات عرفانی و روایات عجیبی در مقام ایشان در کتب اهل سنت آمده. چند صد روایت در مورد حضرت علی (ع) در صحاح تسه آمده و اینکه امیرالمومنین خلقت نوری داشتند. جز اولین ورایات این است که حضرت آدم، فتلقی آدم من ربه کلمات.‌ آدم از خدا کلماتی را یاد گرفت فتاب توبه کرد. این حدیث را اهل سنت آورده اند که این کلمات، از پیامبر است که قسم به حق این کلمات اینها بودند محمد(ص)، علی (ع)، فاطمه (س)، حسن (ع)، حسین (ع). جزء اولین روایات در شان حضرت زهرا همین است که آدم با توسل به 5 تن بخشیده شد.

عجب مکری کرده خدا. حالا این مکر چقدر جالب است. بین امیرالمومنین (ع) و معاویه جنگ صفین در می گیرد. پیامبر (ص) جنگ صفین را قبلا کاملا توضیح می دهد و بعد می گوید مردم اگر همچنین جنگی در گرفت حق با سپاهی است که عمار در آن است. ابن عمر همین حدیث را نقل کرد و چقدر به ضرر معاویه بود. چون همه به ابن عمر اعتماد داشتند. و عمار تو را فرقه ی باغیه ( یعنی کسانی که ظلم کردند) خواهند کشت، تا اینجا بحث فتوا و جا نشینی بود. از جلسه ی بعد می رویم سراغ شیوه های دیگر اینها مثل بحث شعر، کتاب، قصه، و جا نشین کردن تورات و انجیل به جای قرآن.

کسانی که مایلند با واحد تحقیقات همکاری کنند با شماره 33771017 تماس بگیرند.

علت ازدواج های پیامبر یا سیاسی بوده مثل ازدواج با دختر خلیفه ی اول و دوم که اینها به دلیل قرابت با پیامبر دست از توطئه بردارند و گاهی علت ازدواج دستور خداوند بوده برای آموزش احکام. چون آموزش های پیامبر(ص) عملی بوده. مثلا ازدواج با همسر پسر خوانده که نزد عرب جاهلی حرام بود. اما پیامبر این کار را کرد که همه بدانند اشکالی ندارد. خیلی وقتها اگر چیز هایی که میان مردم تابو هست و بزرگ است و با گفتن حل نمی شود. بزرگان، خواص، اساتید باید عملی تفهیم بکنند.

مثلا بعضی از نماز خواندن ها، بعضی از لباس پوشیدنها، بعضی از واجبات و مستحبات توی سر مردم نمی رود. امیرالمومنین(ع) می فرماید من نتوانستم از سر مردم سنت عمر را بیندازم که نماز مستحبی را نمی شود به جماعت خواند. برای همین ائمه تا زمان امام عسگری اگر می خواستند چیزی را بفهمانند که خودشان عمل می کردند. همیشه در جامعه ی اسلامی تا بزرگان پیش قدم نشوند و بخواهند تنها دستوری و کتابی حرف بزنند برای مردم جا نمی افتد. امام (ره) وقتی می خواست بفماند که هر موسیقی حرام نیست خودش مثلا موسیقی شجریان را از رادیو گوش می کرد. یک مرجع فیلم می دید، عطر می زد تا بقیه بفهمند که اشکالی ندارد اگر به سیره ی اهل بیت رجوع کنیم می بینیم که زندگی ما خیلی تفاوت دارد با زندگی آنها و آنچه اسلام می گوید ما اینقدر قید و بند های بی جا را به اسم دین قرار دادیم که نسل جدید را از دین زده کردیم و بدون سند.

راجع به خلفا سی دی داریم از جلسه سی دی پرسمان که بسیار مفید است.

هدیه به محضر امام زمان (عج) صلوات ختم بفرمایید.

راجع به دوم خردادی ها سند خواستند، کتاب تهاجم شیطانی و کتاب .......