بحث ما درجهاد مالی و مقام محمود به این جا رسید که انسان هر چه بتواند تعلق به طبیعت در وجود خود کم بکند قدرت او و سرعتش بیشتر می شود. باز تکرار می کنم تعلق این خیلی مهم است تعلق یعنی یک گرفتاری دروغی یک وابستگی که نمی گذارد انسان را حرکت به سمت ابدیت و آزادی حقیقی روحش و شباهتش به خداوند تبارک و تعالی و معصومین علیهم السلام بکند. بحث جهاد مالی را از این جهت عرض می کنم که ما فقط با جهاد هست چه جهاد مالی چه جهاد نظامی و چه جهاد با نفس خودمان، با طبیعت خودمان هست که می توانیم مقام محمود را کسب کنیم یعنی هیچ مقامی بدون زحمت به دست نمی آید مقام یعنی کمال روح. مثلاً ما زمانی می توانیم بگوییم که مثال طبیعی بزنیم بعد مثال روحی بزنیم ما زمانی به یک نفر می توانیم بگوییم خیاط است آیا خیاط کسی است که در صفت خیاطی تبحر و مهارت دارد یا اینکه کسی که بتواند چیزی را بدوزد. قطعاً اولی، بعضی ها می توانند نیاز اولیه خودشان را تأمین کنند اما خیاط نیستند مثلاً اگر سفارش بدهی به این چیزی را مثلاً یک الگویی بدهی نمی توانند الگو را خوب از کار دربیاورند خوب به کی می توانیم بگوییم راننده؟ راننده ی حقیقی؟ مثلاً بگویم نجار؟ یک کسی کار با چوب برایش در حد مهارت باشد و آسان باشد. یعنی این تلخی های ارتباط با چوب را چنان برطرف کرده باشد که حالا اینقدر با چوب کار کرده که به او می گویند نجار، بقال، شناگر، کی به یک نفر می توانیم بگویی شناگر؟ بعضی ها می توانند خودشان را روی آب نگه دارند بعضی ها هستند که می توانند طول عرض استخر را شنا کنند اما به این ها شناگر می گویند. شناگر کاملاً حرفه ای هست یعنی می تواند گلیم خود را در آب های مختلف از آب بکشد بیرون. سپس صاحب یک وقتی می خواهیم اسم بگذاریم روی یک نفر باید آن صفت در آن شخص به صورت ملکه شده باشد یعنی خیلی خیلی راحت این کار را از او بربیاید. به کی می گویند صبور؟ کسی که خیلی خیلی وقت یک مصیبت می آید سراغش این سه تا شرایط را دارد: تنبل و کسل نمی شود، اصلاً رویش تأثیر اینطوری نمی گذارد. دیگر اینکه بیتاب نمی شود بی تاب و بی حوصله نمی شود و دیگر شکایت هم از خدا نمی کند. تا وقتی کسی این صفت را نداشته باشد به او نمی توانند بگویند صبار و صبور. باید این تلخی ها را چشیده باشد تا رسیده باشد به این جا. کریم به کسی نمی گویند که یک بار یا دوبار بخشش در حق کسی می کند کریم به یک کسی می گویند که اعطا و بخشش برایش ملکه شده باشد و این جزئی از وجودش است. این راحت است چطور یک مادر نسبت به بچه اش اینطوری هست. کریم هست بخشندگی دارد هر چه از جان خودش هم برای بچه اش می گذارد اگر انسان توانست با انسان های دیگر همین طوری رفتار کند به او می گویند کریم است جواد است و تک تک صفت هایی که از خداوند هست صفت هایی که در پیامبر هست انسان اگر بخواهد به آنها برسد باید این مرحله را طی کند یعنی باید یاد بگیرد اصولش را یاد بگیرد موضوعات آن را بفهمد کجا باید انجام بدهد کجا نباید انجام بدهد. آنجایی که باید انجام بدهد تکرار و تمرین داشته باشد و بعد تا به این صفت برسد و الا نمی توانیم آن اسم روی آن بگذاریم. به این می گویند مقام. مقام شناگری دارد مقام خیاطی دارد مقام بزازی دارد مقام بقالی دارد مقام هنرمند را دارد نقاشی است. به هر کسی که چهار تا خط بکشد نمی گویند نقاشی که. نقاشی به کسی می گویند که هر صورتی که اراده کند بتواند آن را راحت بکشد. خیلی راحت آن را بکشد و یک صورت زیبا دربیاورد. حرفه اش شده باشد یعنی جز کمالاتش شده باشد خطاط و خوشنویس نمی گویند خطای به کشی می گویند که این برایش ملکه است. یعنی هر وقت می نویسد بتواند یک چیز زیبایی را تحول بدهد خوب درمورد مقام محمود که تشکیل می شود از یک سلسله از مقام ها تا شاکله ی انسان را تشکیل بدهد و انسان نزدیک شود از نظر شخصیتی به معصوم این طوری شما تک تک صفتها باید هر صفتی قشنگ است و خوب است باید با ریاضت بر خود هموار کند. راست گویی. محبت، مهرورزی، شجاعت، اینها و الا ما به کی می توانیم بگوییم شجاع. به کسی که در برخورد با خطر به هیچ وجه در او تزلزل اتفاق نیفتد می گویند این آدم شجاعی است می تواند خطر کند خوب پس توجه کنید وقتی راجع به مقام محمود صحبت می کنیم یعنی باید صفت محمود و پسندیده در ما ملکه شده باشد باید داشته باشیم و واقعاً هم بیرونی ها بتوانند این اسم را روی ما بگذارند. در جهاد مالی و اصلاً هم قرار نیست من فقط درباره ی جهاد مالی صحبت کنم می خواهم راجع به این صحبت کنم که ما چطوری می توانیم این را ملکه خودمان بکنیم بحث الان سر این هست که ماباید بگیریم که گیر نداشته باشیم در طبیعت و بتوانیم این را راحت از خود رد کنیم در مال همینطور، در هر چیز دیگر برخورد کرد بتوانیم ردش کنیم. حالا هم بحث مسائل مالی هست هم بحث مسائل دیگر که من ترکیبی عرض می کنم «لن تنالوالبر حتی تنفقوا مما تحبّون و ما تنفقوا من شی فان الله به علیم» سوره ی مبارکه ی آل عمران آیه ی 95 می فرماید: هرگز به نیکی نمی رسید مگر آنکه از آنچه که دوست دارید انفاق کنید «لن تنالوالبر حتی تنفقوا مما تحبون» هر چی که انفاق می کنید و ما تنفقوا من شیئاً فان الله علیم. و هر چه هم که داردی انفاق می کنید خدا دارد می بیند که شما واقعاً از آنچه که دوست داشتید دادید یا از آنچه که می خواستید از شرش رها شوید خلاص شوید می خواستید بروید یک کریستال های نو بخری دلت برای آنها لک زده بود این کریستالهایت را به کسی بخشیدی این کمالی نیست چون تو می خواهی از شر آنها راحت شوی. بعضی ها اینقدر چیز هستند که می زنند می شکنند که اسراف و گناه است ولی دیگر منتی سر کسی نمی گذارند به خودشان هم اسم جواد و بخشنده و کریم هم نمی دهند این نه از آنچه که دوست داری از آنچه که خوشت می آید بپردازی. اگر فقیر آمد چند نوع غذا در خانه داری غذای دیشب هست غذای امروز هم هست غذای امروز هم چند جور است از آن غذایی که خودت خوشت می آید بخوری الان همچین دلت را صابون زدی که از آن بخوی از آن بده به آن فقیر. لباس، بهترین لباسها را، پول، پولی که اذیتت کند نه پولی را که اذیتت نکند پولی که ما انفاق میکنیم اگر قرار است ما را اذیت نکند و فشاری نیاورد به طبیعت ارزشی ندارد. اگر قرار است فشار نیاورد به محض اینکه فشار نیاورد اتفاقاً طبیعت را افزایش می دهد یعنی وقتی که شما پولی را می دهید یعنی خیلی وقت ها شما پولی می دهید هی اخلاق تان بدتر می شود یعنی توهم کرامت می کنید تا آخر عمر ولی واقعاً هم کرامت نمی آید سراغتان مثل آنتی بیوتیک است شما آنتی بیوتیک وقتی می خواهید بخورید باید این چرک خشک کن هایی که می خورید باید به قدری قدرت داشته باشد که بر عفونت غلبه کند اگر چرک خشک کن ضعیف بخورید این نمی تواند به آن عفونت غلبه کند خودش هم عفونت اضافه می کند. یعنی لطفی نیست یعنی باید بتوانند به عفونت غلبه پیدا کند به آن باطل آلوده یعنی به طبیعت باید فشار بیاورند. لذا دست می کنی در جیبت می خواهی انتخاب کنی باید یک طوری باشد که اذیت شوی یک کمی هچین دردت بیاید تا کم کم ملکه ات شود. درد آوردن خودت بعد دیگر لذت می بری از آن چون دیگر طبیعت می رود کنار و دیگر فطرت می ماند. آن وقت شما همیشه از چیزهایی که دوست داری بدون آنکه دردت بیاید می دهی و از این کار، این کار برای خدت می شود لذت. لذت می شود برای انسان. ملکه انسان می شود از وجود خودت از دارایی خودت از کالی که داری از چیزی که «ممن رزقناهم ینفقون» از آنچه که خدا روزی ات کرده ودوستش داری و علاقه داری به آن از آن باید عطا کنی و الا خروجی ندارد. شما نمی توانید به مقام محمود برسید در جهاد مالی شخص باید دردش بیاید و اذیت شود در حدیثی داریم از امیرالمومنین می فرماید که شماها هرگز از آنچه که از خدا انتظار دارید و خوشتان می آید نمی رسید مگر به صبر از آنچه که بدتان می آید یعنی اگر انسان توقع دارد به یک رشدی برسد واقعاً بزرگ شود واقعاً قوی شود انسان شود به قدرت برسد باید بتواند آن چیزهایی که خوشش نمی آید و نفسش به طبیعت خودش تحمیل کند اگر نمی توانی حوصله اش را نداری اینقدر تنبل و کسل و بی حوصله هستی که حاضر نیستی با خودت درگیر شوی یقه ی خودت را بگیری این هیچ وقت به آن چیزی که می خواهی نمی رسی. حالا این را داشته باشید تا من می خواهم من وارد بحث کاربردی تری شوم آن موقع این خیلی برای شما فرمول خیلی خوبی خواهد بود حدیثی است از امام صادق علیه السلام می گوید حضرت «کان یتصدق بالسکر قیل له اتتصدق بالسکر» حضرت وقتی که فقیر می آید یکی از چیزهایی که دوست داشت بدهد شکر بود شکر می داد به فقرا یکی به او می گوید جریان چیست می فرماید من شکر خیلی دوست دارم بنابراین چون این را دوست دارم این را می دهم باید از اینکه دوست دارم در خانه است اینکه دوست دارم در خانه هست آن را می دهم به فقیر. حالا من هم با تهران خیلی آشنایی ندارم این فقرا مدرن اند یعنی در که می زنند می گوید یک مقدار میوه بدهید بی زحمت یا برنج لطف کنید یا برنج ایرانی باشد حتماً دودی باشد ... یا منطقه ما اینطوری بود در می زدند می رفتیم باز می کردیم که چند تا کارگر ایستادند جوان هم هستند میگویند حاج آقا نارها به ما بده. چشم یک ناهار می دهیم حالا باید برویم غذا درست کنیم برایشان. یا پولش را بدهیم اینطوری فرصت خوبی است این طور مواقع، یک تمرین خوبی هست این هم خیلی لطف خوبی هست وقتی می آیند سراغ انسان برای همین است که شما می گویند باید تشکر کنیم از آن شخص چون او واقعاً شما را دارد به کرامت می رساند وقتی می آید درخواست می کند از شما این فرصت را به شما داده که شما به این کرامت و بزرگی برسید واقعاً بدا به حال کسی که ناراحت شود. بدا به حال کسی که غصه بخورد عصبانی شود و بدا به حال کسی که بخواهد از این صحنه فرار کند. ببینید دست می گذارند روی زنگ خانه تان بند دلت پاره می شود یا نه؟ بعضی می بینند الان فقیر خانه ی پنجم است الان زنگ خانه ی ما را هم می زند. اگر شادی که بیاید زنگ خانه شما را بزند خوب این خیلی خوب است داری به کرامت می رسید الانمی زند و من را می خواهد مورد امتحان قرار بدهد. من هم الحمدلله می توانم از این امتحان خوب دربیام. این خیلی خوب است برخورد با فقرا را هم که قبلاً گفتم. یکی می گوید ما شک داریم که اینها... یک موقع هست که من می دانم طرفم اصلاً احتیاجی ندارد ولی بالاخره یک امتحانی است برای خود من دیگر. می گوید آقا ما شک داریم بدهیم یا ندهیم. این ها مستحق اند یا نه حضرت می فرماید سه تای اول را بدهید. سه تای اول را لااقل بدهید حضرت می فرماید اگر ما شک داشته باشیم می دهیم این خیلی مهم است الان آمار دارند طبق آمار وزارت کشور از زمان دستگیری گداهای تهران از 100 نفر سه نفر مستحق بودند برای همین هم انسان باید صحنه های مناسب و دقیقی را پیدا کند تا به آنها کمک کند از طریق جاهایی که اطمینان هست بتواند کمک کند. یکی از دوستان ما کمیته امداد کار می کرد. میگفت در یک شهری ما صندوق صدقات زده بودیم فقرا را داشتیم جمع می کردیم اجازه نمی دادیم می گفتیم اگر نیاز دارید واقعاً بیایید بگیرد گفت یک روزی یکی از این گداها آمد گفت من کار دارم کار خصوصی دارم گفتیم خوب حالا بگو. گفت روسا و مدیرها را دعوت کردگفت من با همه کار دارم گفت آقا من حقوق چندتا کارمند را به شما می دهم اجازه بدهید ما گدایی مان را کنیم این طوری است. حالا واقعاً حضرت می فرماید هم بله من شکر می دهم. من دوست دارم اینکه خودم دوست دارم صدقه بدهم این یک الگو هست برای ما که ما یاد بگیریم از معصوم اینکه خوشمان می آید در راه خدا انفاق کنیم. « اشتری علی علیه السلام ثوب فاوحبه فتصدق به» حضرت علی یک لباس خرید خیلی خوشش آمد از این لباس گاهی وقتها به حضرت هدیه می دادند خیلی برایش قشنگ است خیلی به محض اینکه فکر کند این را بردارم برای خودم استفاده کنم این جا شروع باخت است یعنی شروع من سازی است یعنی داری من می ساز. هر وقت به حضرت نه فقط این جاها هر وقت یک چیزی می دادند که خیلی خوشش می آمد میگفت اهان این به درد آخرت می خورد این خیلی اینجا قابل مصرف نیست. هر چیزی که خوشش می آمد زود رد می کرد. میگفت حیف است این اثر دنیایی داشته باشد فقط من می خواهم یک کاربردی از آن بکنم. فقط مال دنیایم یک چند روزی با من هست بعد از بین می رود ولی این می تواند برود و در آخرت برای من باشد لذا هر وقت با قشنگ ترین و بهترین چیزهای مادی روبرو بودند میگفتند این حیف است که کاربردی دنیایی داشته باشد. یعنی قبول دارد که بهشتی هم هست یک آخرتی هم هست و برای آن سرمایه گذاری می کند چند تا ادب به ما یاد دادند این از نبی اکرم صلی الله هست این ادب ادبی هست که به ما شجاعت می دهد و قدرت می دهد که بتوانیم شبیه خدا شویم. حضرت خیلی زیبا دارد این را به ما ید می دهد که چطوری قوی شویم گاهی دعوت این طوری هست مثل این چتربازان که می روند از هواپیما بپرند حالا آموزش به آن ها می دهند که حالا از این جا باید بپرید این کار ها را بکنید اما روز پرواز اینطوری نیست یک چند نفر آدم هستند که او را بیرون می اندازند، وادار می کنند یعنی در عمل انجام شده قرارش می دهند می اندازند او را بیرون. رو این حساب پیامبر دارد ما را هل می دهد ما را یعنی از این طرف دعوت کردند که شما بیایید شبیه خدا شوید بیایید از مالی که خودمان به شما روزی کردیم بدهید بیایدی جانشین ما شویم شبیه من شوید نقش من را بازی کنید در روزی رساندن به بندگان خدا یک بار این را می گویند از یک طرف هم پیامبر هل داده ما را. ببین هلش چطوری است؟ می گوید «من منع ماله من اخیار اختیاراً صرف الله ما له الی الشرار اضطراراً» هر کس پولش را به خوبی بدهد از روی اختیار صرف آدمهای خوب و خوبان نکند مالش را منع بکند از اینکه صرف آدم ها ارزشمند آدم های خوب بکند اگر این کار را نکند صد درصد این طوری است صرف الله خدا یک بلایی سرش در می آورد که مالش را در راه بدها خرج کند. اضطراراً دیگر اختیاری هم نیست یعنی مجبور می شود مالش را در راه آدم های بد فاسد بدهد. پولش را حرام کند و هیچ نتیجه ای هم نمی برد کلمه ای اضطرار را دارد می آورد می گوید یا اختیاراً پولت را و هر چیزی که داری نه فقط پول خنده ات را محبتت را عواطفت را صرف چیزهایی که باید بکنی اگر نمی کنی بعداً باید بروی این را صرف آدم ها بکنی یعنی بعضی ها را دیدید مثلاً می خواهند لبخند نمی توانند بزنند لبخند زدن شروع دهش است شروع دادن است اگر کسی نمی تواند این را روی لبش بیاورد این خیلی بدبخت است و گیر است. حضرت می فرماید کمترین چیزی که یک انسان می تواند بدهد لبخند است خوب کی می تواند شبیه خدا شود وقتی کسی در اولین مرحله گیر است نمی تواند لبخند بزند بشاش باشد در خانه نسبت به پدر و مادر و فرزندانش همسرش این را ملکه بکند. آقا من با هر کدام از اعضای خانواده ی خودم روبرو می شوم یک گناه بداند برای خودش من با قیافه ی درهم عادی روبرو نشوم بلکه با شادی بشاشت خنده بیایم هر چه غصه هم دارم در دل خودم نگه دارم مومن همین است. خنده اش روی لبهایش است غمش در سینه اش است در دلش است. خیلی ها نمی توانند یعنی همینطوری عین برج زهرمار می آید در خانه می گوید سلام انگار طلب دارد یا اصلاً خیلی عادی می آید آی خسته ام، اعصابم خرد است، آی چنانم، چنینم، با بی حوصلگی جواب میدهد با بی حوصلگی سلام می دهد این خیلی زشت است خوب حالا هم زشت است هم عذاب آور است. هم دنیا را خراب می کند هم آخرت را خراب می کند یعنی این طوری نیست که بگویی به جایی بر نمی خورد. حضرت می فرماید «اول نائل...» یعنی اولین چیزی که تو می توانی دیگران را به نیل برسانی به آن برسانی خنده است بشاشت است. خوب اگر این را دریغ می کنی مجبور می شوی یک جایی لبخند بزنی یک جایی مجبور می شویم تواضع کنی. برای پدر و مادرت بال ذلت بگستران آن هم از روی رحمت یعنی با مهربانی. غلامی کن برای با مهربانی کنیزی کن برای پدر و مادرت خوب یک کنیز به تمام معنا باش. حتی یک غلام بی اختیار در مورد پدر و مادرت باش. اگر این کار را کنی دائماً پیش خدا عزیز می شوی. موسی گفت خدایا من می خواهم کسی که با من محشور است و هم درجه ی من در بهشت است آن را ببینم خدا فرمود برو فلان جا ببین رفت دید یک جوانی هست کار خاصی هم نمی کند نه پیغمبر است نه وحی به او می رسد نه اولوالعزم است هیچی یک جوانی است از مادرش پرستاری می کند از مادر پیرش خوب پرستاری می کند تمام شد. تو هر کسی هستی در هر مقامی یا پدر و مادرت هر کسی بودند خوب یا بد، مومن یا فاسق، اصلاً اینها مهم نیست مهم این است که تو همین الان مختصات خودت را به دست بیاور در معرفت نفس بحث مختصات را مفصل توضیح دادیم مختصات را به دست بیاور من فلانی هستم این بدن را دارم این قیافه را دارم این مال را دارم این شغل را دارم این افراد دارند با من زندگی می کنند مادرم پدرم، همسرم، خواهرم، برادرم یا مجرد هستم یا هر چیز دیگر اصلاً این مهم نیست که شما کی هستید هر که هستید همین الان مختصات رابه دست بیاورد طبق مختصات به وظایف رساله ای و شرعی ات عمل کن اینکه من باید از مختصات خودم دربیایم با خانواده ام بداخلاقی کنم ... با پدرم درگیر شوم تو فقط وظیفه ات را عمل کن. می شوی امیرالمومنین لازم نیست بروی نقش آیت الله را ولی خدا را بازی کنی. ولی خیلی وقتهاست تو میخواهی روش زندگی انتخاب کنی آیت الله قاضی آقا شیخ جعفر مجتهدی و آقا شیخ رجبعلی خیاط روش فرق دارد این روش در مختصات آنهاست. مال این ها که بعد از چهل سال پنجاه سال درس خواندن کار معوی کردن استاد دیدن ریاضت کشیدن حالا یک کارهایی از آنها صادر شده. ما می خواهیم مثل آنها شویم نمی شویم. این خیلی بد است اصلاً نمی خواهد شما نقش بازی کنی اصلاً خودت را با هیچ کس مقایسه نکن تو نقش خودت باش نقش خودت همان قشنگ است. تو نقش خودت در هر خانواده ای هستی اصلاً مهم نیست. آسیه شوهرش فرعون است. حضرت خدیجه شوهرش پیامبر صلی الله است. ولی وقتی خداوند می خواهد مقام بدهد به حضرت خدیجه می گوید یک خانه بغل آسیه به او داده در بهشت. دقت کنید می گوید بین خانه ی مردم و آسیه یک خانه به خدیجه داده است خدا. خدیجه شوهرش آن همه زحمت کشیده در بدترین شرایط بد داد پیامبر رسیده شوهرش رسول خداست و آسیه شوهرش فرعون است تک و تنها. بعد می گوید خدیجه را خداوند به او یک خانه داد بین خانه ی مریم و آسیه. حالا خوب دقت کنید اصلاً مهم نیست شوهرت کی است مشروب خور است معتاد است دزد است... تو به وظیفه ات درست عمل کن می شوی مثل فاطمه زهرا. مهم نیست فاطمه زهرا شوهرش امیرالمومنین بوده تو خانمت هر که می خواهد باشد باشد. نه آن زنش حضرت زهرا بوده نه آن زنش حضرت زینب بوده نه این طوری نیست. تو زنت هر که می خواهد باشد باشد. تو وظیفه ات را در مقابل بچه ات درست انجام بده لازم نیست که مومنین آدمهای عفیف و پاکی باشند تا تو بهشتی شوی. اینقدر آدم داریم که در جاهای خوب زندگی می کنند سر از جهنم در می آورند. و آدم هایی داریم که در اروپا و آمریکا زندگی می کنند جز اولیاء خدا هستند به قول مقام معظم رهبری آن جوانهایی که من در آمریکا دیدم مثل انبیا بودند. تو فقط باید بتوانی آن جا تکلیفت را خوب انجام دهی. بدون این هم شما به آن مقامی که می خواهی نمی رسی. مقام محمود همینطوری بدست می آید تو می خواهی هی بهانه بیاوری. او اینطوری است این آقای فلانی است این خانه اش قم است این پنجاه سال درس خوانده این زنش فلانی بوده این طوری بوده که آدم موفقی بوده نه ... اتفاقاً اگر تو زن آنرا نداشته باشی یک زن به آن خوبی نداشته باشی موفق تری. ...خیلی وقت شوهرهای خوب زنها را بدبخت می کنند. خیلی وقتها یک زن خوب یک مرد را جهنمی می کند شاید اگر یک زن بد داشت شاید برای تحمل کردن اخلاق های بد این زن، و برای غلبه بر قوه ی غضب، مقامات بزرگی به دست می آورد. وقتی یک زنی داشت که کاملاً مطیع بود خیلی فرشته بود این هیچ وقت این قوایش فعال نمی شد. چرا یک وقت لازم است انسان محیطش را عوض کند آن هم برای هجرت است مثلاً در بالاشهرم خوب در یک محله ی خاصی نمی توانم تربیت خودم و بچه هایم را تضمین کنم مدرسه اش یک مدرسه ای است که ممکن است بچه ی من آسیب ببیند. خوب من هجرت می کنم. این هجرت واجب است ولی دیگر سایر مختصات را نیاز نیست پس مهم این است که شما در نظام تربیتی خودت چقدر درگیری می شوی با این طبیعت خودت. در روایت داریم چاپلوسی بد است فقط در مقابل خدا و پدر و مادر و السلام. خدا و پدر ومادر. کسی که عرضه ندارد چاپلوسی پدر ومادر را بکند خداوند مبتلایش می کند به اینکه برود چاپلوسی کسی را بکند این چاپلوسی پدر و مادر سازندگی دارد. ترا وادار به تواضع در برابر کسانی می کند که لیاقت ندارند. برای اینکه آنجایی که باید خواهش می کردی نکردی، جایی که باید کوتاه می آمدی نیامدی، خنده ات را مهربانی ات را، بخششت را تقدیم پدر و مادرت نکردی. این از نظریه ریاضی چیده شده من الان وقت ندارم از نظر ریاضی بگویم وقت خیلی گرفته می شود. یعنی به صورت قضا و قدر و علت و معلول است شمامالت را یک جای خوب پیش می آید خرج نمی کنی مثلاً جبهه می آید جنگ می آید در راه امام زمان می خواهی خرج کنی نمی کنی بعد وراث می آیند ای مال را می گیرند می برند در راه معصیت خرج می کنند. گناهش هم می رود در نامه اعمال شما. یک خانمی چند وقت پیش آمده بود می گفت می ترسم بمیرم یک خانه دارم بیایید به اسم موسسه می کنم تقدیم می کنم به امام زمان، شما استفاده کنید فقط زودتر کار را انجام دهید تا ما زنده هستیم. یکی از بزرگان می گفت یکی از افراد را خواب دیدم می گفت شما اگر بدانید ما چقدر بدبختیم و گداییم آن استخوانی که می انداختید جلوی سگ به نیت ما می انداختید یک چیزی گیر ما بیاید. آنقدر آنجا فقر بیداد می کند خوبهایش هم می نالند. خوب بابا من می خواهم آنجا هم زندگی کنم آن جا هم خانه می خواهم آب و هواست غذاست من نیاز دارم. سال خمسی برایت نگذاشتی هنوز خمس نمی دهی. خیلی از خانمها طلا دارند واجب الحجند ولی نمی روند ثبت نام کنند. میگوید برای بچه ام، خواست عروس شود خواست داماد شود. تو این را مصرف کن ببین خدا چند برابر اینها را به تو می دهد برای عروسی بچه هایت یا نمی دهد. تو هنوز نمی توانی لبخند بزنی به دیگران هنوز نمی توانی بوسه داشته باشی هنوز نوازش نداری هنوز تواضع نداری هنوز گیر داری وقتی این تکبرها را داری معطل نگه داشتی وجودت را خوب نعمت های دیگر که قرار است تو را شبیه خدا بکند نمی آید وجود تو. تو هنوز حسودی، زودرنجی، عصبی هستی، ... بقیه ی خیرات نمی تواند بیاید سراغت. اگر یک نفر آدم بداخلاقی است، حسود است، سوء ظن دار است به این اگر خدا کمالات مثبت هم بدهد باز به ضررش است. در دعای عالیه المضامین می گوییم این طور چیزها قلب پاک و ... به ما می دهی به ضرر ما تمام نشود. تو الان آمدی صد جلسه زیارت عاشورا، الان جلسه ی سه صدم هم گذشتیم ما چقدرش را به همسایه هات دادی چقدر به فک و فامیلهات دادی برنامه گرفتی شش ماه، کتابهایی که گرفتی مطالعاتی که کردی ... چقدر آن از تو منتقل شد.
پیامبر فرمود: هیچ کس خدا را به گناهی بزرگتر از جهالت خانواده و فرزندان ملاقات نمی کند. عزیز من تو که آمدی سر کلاس چرا پدر و مادرت استفاده نکردند از کلاس؟ چرا زن و بچه ات استفاده نکردند؟ تو مگر باجناق نداری؟ این حرفها را برای آنها میگفتی زبان به زبان اینها را یاد می دادی به آنها. وقتی خدا ببیند که تو اطلاعاتت را ایمانی که جذب کردی غیر از خودت فایده دارد، دارد از تو رد می شود به دیگری هم می رسد، از سلامتت از پولت از استعدادت از معنویت از عشقت، ... خوب بیشتر به تو می دهد. اگر نگه داشتی فقط یک آدم خودخواهی هستی که می ترسی دیگران مثل تو شوند. شبیه خدا شوند. یعنی منع کردی شبیه شدن به خدا را. شبیه شدن به خدا در آن بخل نیست. ترسی هم وجود ندارد نکند این یکی از من جلو بزند این مجتهد بشود من بی سواد بمانم. این فکرها را می کنی متوقف می شوی تو خودت هم رشد نمی کنی. خیلی وقتها شما می توانید یک فیض معنوی به یک نفر برسانید یک چیز خوبی یاد بدهید اگر من یاد بدهم رو دست من بلند می شود خیلی خطرناک است اگر من بگویم آن وقت شاگردهای من را می قاپد. .... خوب تو اصلاً محتاج شاگردی، وقتی محتاجی به غیر خدا، و از شاگرد می خواهی کسب عزت کنی و فکر می کنی عزتت از طریق خدا تأمین می شود خوب حق این است که ذلیل شوی. ما چقدر عزیزان مراجع داشتیم که در این مملکت میلیونها انسان دعایش می کردند ولی وابسته به این مردم بودند به خاطر مردم حرف زدند نه به خاطر خدا و بعد هم ذلیل شدند. این چه توهمی است که من می گویم از من جلوتر از من عقب تر. شبیه شدن تو به خدا ارزش دارد. آقا چقدر خوب است یک نفر شاگرد بیاید از من جلو بزند. من ببینم شاگردم از من درخشان تر و محبوبتر و بهتر است خوب من خوشم می آید یک نفر از من بهتر و موفق تر می شود. حالا من یک استادی بودم که می توانستم مجتهد شوم ولی نشدم در هر سطحی بودم اما شاگردهایم الحمدلله مجتهد شدند وقتی خوشحال می شوم به این که آنها مجتهد شدند موفق شدند معنوی شدند تمام عبادت های آنها برای من می آید. ما باید از بقیه جلو بزنیم «سارعوا الی مغفره» سرعت بیایید و بعد می گوید سابقوا یعنی سبقت بگیرید یعنی با سرعت بیایید و بعد از دیگران هم سبقت بگیرید. اگر کسی قرار است سرعت بگیرد و از بقیه سبقت بگیرد باید به هیچ وجه دچار حسادت سوء ظن بدبینی مقایسه مسابقه با دیگران نباشد در مسائل دنیایی. در عزت، در مقام، در آبرو، کمالات حیوانی، گیاهی و جمادی ... د در این سه تا نباید مسابقه با کسی بگذاری. شما باید فقط در شبیه شدن مسابقه بگذاری غصه ها مربوط به این سه قسمت است کمالات جمادی، نباتی، حیوانی. شما از این بگذر. به محض اینکه می گذری شاد می شوی. امام باقر علیه السلام فرمود: «ما من عبد یبخل نفقه ینفقها فی ما ...» این دیگر خیلی تندتر شد این فرمایش خوب گوش کنید. هیچ بنده ای نیست بخل می کند در آن چیزهایی که رضایت خدا را جلب می کند. می فرماید هیچ بنده ای نیست از خرج کردن در راهی که خدا دوست دارد می پسندد بخل بورزد مگر اینکه مبتلا می شود به این که چندبرابر آن را در غضب خدا خرج می کند. چند برابر آن را در راهی که خشم خدا را بر می انگیزد مصرف می کند. در راه گناه و در راه معصیت. این قاعده که در مال می گوید در عواطف هم هست یادتان باشد. در اخلاقیات درعلم هم است. ریاضیات می توانی درس بده یک علوم می توانی درس بدهی برو درس بده. هیچ چیز را نگه ندار رد کن. از خرج کردن در راهی که خدا دوست دارد بخل نمی ورزد مگر گرفتار می شود به اینکه چند برابر مال را درخشم خدا یعنی برای جهنم سازی خودش خرج می کند بنابراین هر وقت یک همچین فکری آمد سراغتان زود توقف کنید زود رد کنید برود معطل نشوید بعد ببینید معنویت می آورد چقدرلذت دارد. مثلاً یک غذای خوشمزه را دادی به بغل دستی ات به خواهر کوچکت، سالادت را، نوشابه ات را، نان تازه ... مثال مبتذل می زنم چرا که خیلی ها در همین هم گیر اند. بعد خدا کجا جبران می کن فکر می کنی خدا به تو یک سالاد بهتری می دهد نه. یک دفعه می بین یک کاری می کنی نمازی می خوانی می بینی عجب حالی دارد این نمازت. نصف شب یک حال قشنگی پیدا می کنی. بین الطلوعین خیلی بهشتی داری. خدا اینطوری جبران می کند با خودش مأنوست می کند. می گوید این طبیعتش را رد کرد من خودم را به او می دهم. فرشته هایش را به شما می دهد. روزه مال من است خودم هم جزایش هستم. در روزه ما از طبیعت می گذریم. امتحان کنید شروع کنید تمرین کنید در خانه از همین چیزها شروع کنید سعی کنید گرفتار نشوید. حالا بعضی ها در دنیا به همین اندازه حماقت دارند یعنی می بازند تا آخر عمر همه اش در حال زرنگی هستند ولی دارند سر خودش را کلاه می گذارد شما هر وقت به کسی خدغه کنی کلک می زنی نیرنگ داری داری به خودت می کنی «و ان اسعدهم فلها» این قاعده است الان نمی فهمی ولی فرشته ها شکم شان را می گیرند می خندند به تو. که ما ها چقدر داریم به خودمان ظلم می کنیم جفا می کنیم چقدر سر خودمان داریم کلاه می گذاریم فکر می کنیم خیلی زرنگ است خیلی ما برد کردیم مثلاً ما هدیه ی که بهتر است را برداشتیم غذایی که بهتر است را برداشتمی فلان جای غذا را ما خوردیم جای خنک تر، جای گرم تر این نیست.
خوب روایت بعدی از امام کاظم علیه السلام است ببین چقدر مقامات قشنگ است بزرگوار ها هر بار هر کدام شان چقدر زیبا درخشش می کنند. «ایاک ان تمنع فی طاعت الله فتنفق مثلیه فی معصیت الله» بپرهیز از اینکه در راه اطاعت خدا دچار منع و بخل نشوی تا مجبور نشوی متنفق که در نتیجه مجبوری دوبرابرش را در راه معصیت خدا مصرف کنی. می تواند واقعاً جهیزیه دوتا سه تا پنج تا دختر را بدهد می تواند چهارتا جوان را داماد کند کمک شان کند می تواند یک کاری فرهنگی کند نمی کند. ... بچه هاش می آیند از او می گیرند یک موبایل یک میلیون تومانی می خرند می روند معصیت خدا را می کنند کامپیوتر می گیرد می نشیند خانه شان را می کند مرکز فساد. برای پسرش می رود ماشین می خرد یک اتومبیل می گیرد پسر می رود با آن فساد می کند. خوب می توانستی خیلی قشنگ تر جای دیگر مصرف کنی. می گوید «المال ماده الشهوات» همین دیگر مال ماده ی شهوات است. هر کس بخواهد به شهوتی برسد از پول کمک می گیرد. پیامبر فرمود مال را به خوبان بدهید اگر ندهید در راه بدان مصرف می کند امام باقر فرمود در راه رضای خدا اگر نه در راه سخط خدا. امام کاظم فرمود در راه طاعت خدا اگر نه در معصیت. امام صادق علیه السلام حدیث بعدی هست آخرین روایت، هیچ کس نیست که از خرج کردن یک درهم در راه حق منع می کند خودش را یا دیگران را. آخر بعضی وقت ها آدم آنقدر بدبخت است که نمی گذارد که دیگران هم هزینه کنند. می ترسانند دیگران را. ای بابا تو در راه خدا می خواهی مصرف کنی برو به این کار، به آن کار به کسان دیگر. یا پیشنهادهای جدید طبیعی می دهد. این خیلی بد است این آدم ها بخیل اند نمی گذارند اطرافشان یعنی نسبت به بقیه هم بخل دارند نمی گذارند اطرافیانش شجاعت خرج کردن داشته باشند. شجاعت دیگران اینهارا آزار می دهد. قدرت اینها این ها را ضعیف می کند. اذیت کننده است برای آنها. اگر کسی منع بکند درهم در راه حق این کار را نمی کند منع نمی کند مگر اینکه حتماً انفق اثنین دو درهم در راه باطل و غیر حق مصرف کند.